دکتر فیروز نادری:
در دموکراسی سکولاری که من برای ایران آرزو میکنم، بالاترین قدرت تصمیم گیری مستقیم توسط مردم انتخاب میشود. یعنی بدون رهبر یا آریامهر. رضاپهلوی نیز چنین اعتقادی دارد.
@flith
در دموکراسی سکولاری که من برای ایران آرزو میکنم، بالاترین قدرت تصمیم گیری مستقیم توسط مردم انتخاب میشود. یعنی بدون رهبر یا آریامهر. رضاپهلوی نیز چنین اعتقادی دارد.
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جای خالی مریم میرزاخانی در
دنیای ریاضیات:
مریم میرزاخانی تنها زن دارنده جایزه فیلدز یا همان نوبل ریاضیات در تاریخ، روز شنبه 24 تیر 1396 پس از 4 سال مبارزه با سرطان درگذشت.
ظرف اندک ساعاتی نام او هم به فارسی (#مریم میرزاخانی) و هم به انگلیسی(#maryammirzakhani) به موضوعات مهم توئیتر و فیسبوک تبدیل شدند و آژانسهای مهم خبری دنیا خبر درگذشتش را پوشش دادند و گزارشهای زیادی درباره دستاوردهای این دانشمند منتشر کردند.
میزان واکنشها به درگذشت مریم میرزاخانی به قدری زیاد بود که نام وی به یکی از 10 موضوع مهم توییتر در سراسر جهان بدل شد.
مدال "فیلدز" که نام رسمی آن "مدال بینالمللی اکتشافات برجسته در ریاضی" است، توسط «جان چارلز فیلدز» (1863–1932)، پروفسور ریاضیات دانشگاه "تورنتو"، پایهگذاری شد.
این مدال هر چهار سال یک بار در "کنگره بینالمللی ریاضی" به ریاضیدانهای برجسته زیر 40 سالی اعطا میشود که دستاورد قابلتوجهی در علم ریاضیات داشتهاند.
مریم میرزاخانی، اولین زن در تاریخ دنیاست که موفق شد این جایزه را از آن خود کند.
میرزاخانی در سال 2014 به دلیل انجام تحقیقات در زمینه «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» برنده مدال فیلدز شد. زمینه تحقیقاتی وی مشتمل بر نظریه "تایشمولر"، هندسه "هذلولوی"، نظریه "ارگودیک" و هندسه "همتافته" بود.
بسیاری از رسانههای خارجی به خبر درگذشت وی واکنش نشان دادند و با توجه به این که این بانوی نخبه از شخصیت علمی برجستهای برخوردار بود، خبر درگذشت وی بازتابی جهانی داشت.
"مارک تسیر لاوین"، رییس دانشگاه استنفورد، پروفسور میرزاخانی را اینگونه توصیف میکند:
او یک ریاضیدان، نظریهپرداز درخشان و در عین حال متواضع بود که جوایز را فقط به این دلیل دریافت میکرد که برای دیگر زنان الهامبخش باشد تا مسیر وی را در پیش بگیرند. مریم خیلی زود از میان ما رفت اما تاثیر وی روی هزاران زنی که میرزاخانی منبع الهامشان برای در پیش گرفتن مسیر علم بوده، زنده خواهد بود. سهم او به عنوان یک دانشمند و نقش اساسی وی مهم و پایدار است و جای او در اینجا، دانشگاه استنفورد و در سراسر دنیا، عزیز و خالی خواهد بود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جای خالی مریم میرزاخانی در
دنیای ریاضیات:
مریم میرزاخانی تنها زن دارنده جایزه فیلدز یا همان نوبل ریاضیات در تاریخ، روز شنبه 24 تیر 1396 پس از 4 سال مبارزه با سرطان درگذشت.
ظرف اندک ساعاتی نام او هم به فارسی (#مریم میرزاخانی) و هم به انگلیسی(#maryammirzakhani) به موضوعات مهم توئیتر و فیسبوک تبدیل شدند و آژانسهای مهم خبری دنیا خبر درگذشتش را پوشش دادند و گزارشهای زیادی درباره دستاوردهای این دانشمند منتشر کردند.
میزان واکنشها به درگذشت مریم میرزاخانی به قدری زیاد بود که نام وی به یکی از 10 موضوع مهم توییتر در سراسر جهان بدل شد.
مدال "فیلدز" که نام رسمی آن "مدال بینالمللی اکتشافات برجسته در ریاضی" است، توسط «جان چارلز فیلدز» (1863–1932)، پروفسور ریاضیات دانشگاه "تورنتو"، پایهگذاری شد.
این مدال هر چهار سال یک بار در "کنگره بینالمللی ریاضی" به ریاضیدانهای برجسته زیر 40 سالی اعطا میشود که دستاورد قابلتوجهی در علم ریاضیات داشتهاند.
مریم میرزاخانی، اولین زن در تاریخ دنیاست که موفق شد این جایزه را از آن خود کند.
میرزاخانی در سال 2014 به دلیل انجام تحقیقات در زمینه «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» برنده مدال فیلدز شد. زمینه تحقیقاتی وی مشتمل بر نظریه "تایشمولر"، هندسه "هذلولوی"، نظریه "ارگودیک" و هندسه "همتافته" بود.
بسیاری از رسانههای خارجی به خبر درگذشت وی واکنش نشان دادند و با توجه به این که این بانوی نخبه از شخصیت علمی برجستهای برخوردار بود، خبر درگذشت وی بازتابی جهانی داشت.
"مارک تسیر لاوین"، رییس دانشگاه استنفورد، پروفسور میرزاخانی را اینگونه توصیف میکند:
او یک ریاضیدان، نظریهپرداز درخشان و در عین حال متواضع بود که جوایز را فقط به این دلیل دریافت میکرد که برای دیگر زنان الهامبخش باشد تا مسیر وی را در پیش بگیرند. مریم خیلی زود از میان ما رفت اما تاثیر وی روی هزاران زنی که میرزاخانی منبع الهامشان برای در پیش گرفتن مسیر علم بوده، زنده خواهد بود. سهم او به عنوان یک دانشمند و نقش اساسی وی مهم و پایدار است و جای او در اینجا، دانشگاه استنفورد و در سراسر دنیا، عزیز و خالی خواهد بود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک نفر در خانهاش رقصید، الغوث الامان
این نظام از شش جهت پاشید، الغوث الامان
پایههای محکمش با یک قر باباکرم
خم شد و بر روی هم غلطید، الغوث الامان
تازه رقصش انفرادی بود، اگر اجماع بود
آسمان و عرش میتنبید، الغوث الامان
یک نفر شاخه گلی را توی خانه برد و بعد
توی پستو نیمه شب بویید، الغوث الامان
گرچه او زیر پتو بویید، اما بوی گل
صبح فردا در محل پیچید، الغوث الامان
بوی گل افشا شد و مردم همه پر رو شدند
شهر راز عشق را فهمید، الغوث الامان
من خودم دیدم که بلبل مخفیانه با گلی
پشت پرچین عشق میورزید، الغوث الامان
توی باغ روبروی خانهمان شب تا سحر
غنچه با گلبرگ میلاسید، الغوث الامان
مکتب ما حرمت شادی و منع خنده بود
ملتی بر ریش ما خندید، الغوث الامان
دختری در پیش چشم گشت ارشاد پلیس
با دوچرخه داشت میچرخید، الغوث الامان
موی او در دست باد افتاده بود از پشت سر
مومنی دید و دلش لرزید، الغوث الامان
یک زنی با ادکلن رد شد، نمیدانی چه شد!
شیخ بویید و تنش خارید، الغوث الامان
اوستاد صوت و لحن از دور عکس بچه دید
آسمان دور سرش چرخید، الغوث الامان
ناظمی در مدرسه با بچهها خلوت نمود
چون منار اصفهان جنبید، الغوث الامان
روسریها رفته روی چوب و پرچم گشتهاند
شیخ گفتا گاومان زایید، الغوث الامان
هرچه ما گفتیم این چادر حجاب برتر است
هر که هرچه خواست میپوشید، الغوث الامان
بدتر از صد ناو جنگی، بدتر از صد موشک است
مانتوی کوتاه بیتردید، الغوث الامان
هی بگیر و هی ببند و هی ببند و هی بگیر
باز زور خلق میچربید، الغوث الامان
حکم قاضی هم دگر تاثیر چندانی نداشت
توی هاون آب میکوبید، الغوث الامان
باز سوژه دست هالو دادهایم و باز هم
او به ما و کار ما شا... (آه نه، اشتباه شد) شعرید، الغوث الامان
محمد رضا عالی پیام هالو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک نفر در خانهاش رقصید، الغوث الامان
این نظام از شش جهت پاشید، الغوث الامان
پایههای محکمش با یک قر باباکرم
خم شد و بر روی هم غلطید، الغوث الامان
تازه رقصش انفرادی بود، اگر اجماع بود
آسمان و عرش میتنبید، الغوث الامان
یک نفر شاخه گلی را توی خانه برد و بعد
توی پستو نیمه شب بویید، الغوث الامان
گرچه او زیر پتو بویید، اما بوی گل
صبح فردا در محل پیچید، الغوث الامان
بوی گل افشا شد و مردم همه پر رو شدند
شهر راز عشق را فهمید، الغوث الامان
من خودم دیدم که بلبل مخفیانه با گلی
پشت پرچین عشق میورزید، الغوث الامان
توی باغ روبروی خانهمان شب تا سحر
غنچه با گلبرگ میلاسید، الغوث الامان
مکتب ما حرمت شادی و منع خنده بود
ملتی بر ریش ما خندید، الغوث الامان
دختری در پیش چشم گشت ارشاد پلیس
با دوچرخه داشت میچرخید، الغوث الامان
موی او در دست باد افتاده بود از پشت سر
مومنی دید و دلش لرزید، الغوث الامان
یک زنی با ادکلن رد شد، نمیدانی چه شد!
شیخ بویید و تنش خارید، الغوث الامان
اوستاد صوت و لحن از دور عکس بچه دید
آسمان دور سرش چرخید، الغوث الامان
ناظمی در مدرسه با بچهها خلوت نمود
چون منار اصفهان جنبید، الغوث الامان
روسریها رفته روی چوب و پرچم گشتهاند
شیخ گفتا گاومان زایید، الغوث الامان
هرچه ما گفتیم این چادر حجاب برتر است
هر که هرچه خواست میپوشید، الغوث الامان
بدتر از صد ناو جنگی، بدتر از صد موشک است
مانتوی کوتاه بیتردید، الغوث الامان
هی بگیر و هی ببند و هی ببند و هی بگیر
باز زور خلق میچربید، الغوث الامان
حکم قاضی هم دگر تاثیر چندانی نداشت
توی هاون آب میکوبید، الغوث الامان
باز سوژه دست هالو دادهایم و باز هم
او به ما و کار ما شا... (آه نه، اشتباه شد) شعرید، الغوث الامان
محمد رضا عالی پیام هالو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و ده
#آمدن_خاقان_چین_به_کمک_تورانیان
رستم گفت : چرا تو نگویی مرا نام خویش، برو کشور و بوم و آرام خویش . من هم پهلوانی از پهلوانان ایران هستم. که از ترک و چین و دشمنان ایران کینه دارم . و خاندان افراسیاب را تا از میان بر ندارم آرام نمیگیرم. نگاه کن که خون سیاوش را چه کسی ریخت و چنین آتش کینه ای را برافروخت. فرزندان گودرز را چرا هلاک کردید؟ اکنون اگر صلح میخواهیدآن بزرگان گناهکار را که به نابودی سیاوش کمک کردند به سوی ما باز فرستید. آنگاه به کیخسرو خواهم گفت که افراسیاب از آنچه انجام شده تاسف دارد و درد و کین را از دل و مغزش بشویم . تمام این شر را گریسوز آغاز کرد.
اگر این که گفتم بجای آورید
سرکینه جستن بپای آورید
وگر جز بدین گونه گویی سخن
کنم تازه پیکار و کین کهن
هومان چون سخنان پر مغز رستم را شنید از ترس تنش به لرزه افتاد ودوباره از رستم نامش را پرسید. رستم به او گفت : از من اسمم را نپرس . هرچه از من شنیدی به آنها بگو . من دلم برای پیران میسوزد. چون او از خون سیاوش جگر خسته است.
کتاب : گفتار شورانگیز فردوسی
نویسنده : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و ده
#آمدن_خاقان_چین_به_کمک_تورانیان
رستم گفت : چرا تو نگویی مرا نام خویش، برو کشور و بوم و آرام خویش . من هم پهلوانی از پهلوانان ایران هستم. که از ترک و چین و دشمنان ایران کینه دارم . و خاندان افراسیاب را تا از میان بر ندارم آرام نمیگیرم. نگاه کن که خون سیاوش را چه کسی ریخت و چنین آتش کینه ای را برافروخت. فرزندان گودرز را چرا هلاک کردید؟ اکنون اگر صلح میخواهیدآن بزرگان گناهکار را که به نابودی سیاوش کمک کردند به سوی ما باز فرستید. آنگاه به کیخسرو خواهم گفت که افراسیاب از آنچه انجام شده تاسف دارد و درد و کین را از دل و مغزش بشویم . تمام این شر را گریسوز آغاز کرد.
اگر این که گفتم بجای آورید
سرکینه جستن بپای آورید
وگر جز بدین گونه گویی سخن
کنم تازه پیکار و کین کهن
هومان چون سخنان پر مغز رستم را شنید از ترس تنش به لرزه افتاد ودوباره از رستم نامش را پرسید. رستم به او گفت : از من اسمم را نپرس . هرچه از من شنیدی به آنها بگو . من دلم برای پیران میسوزد. چون او از خون سیاوش جگر خسته است.
کتاب : گفتار شورانگیز فردوسی
نویسنده : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برگی از گذشته:
1_ ﺳﺎﻝ 1355 ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺟﻬﺎﻥﺷﺪ
2_ ﺳﺎﻝ 1354 ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺧﻂ
ﺑﺮﺗﺮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ
3_ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ
ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﭘﻮﺷﺶ ﺷﺪ
4_ﺳﺎﻝ 1353 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻓﻮﻻﺩﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ
5_ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1342 ﺗﺎ 1356 ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﻭ ﺭﻗﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ
6_ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺑﯿﺶ 90 ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﯾﺰﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ
7_ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1353 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 98ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﻻﯼ 23ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺷﻐﻠﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﭘﺴﻨﺪ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ
8_ ﺳﺎﻝ 1356 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ
9_ﺳﺎﻝ 1355 ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻧﺎﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﺒﺎﻧﯽ ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﺪ
10_ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺍﺭﻭﻧﺪﺭﻭﺩ ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﻣﻌﺎﻫﺪﻩ ﺍﻟﺠﺰﺍﯾﺮ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺮﻭﻁ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برگی از گذشته:
1_ ﺳﺎﻝ 1355 ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺟﻬﺎﻥﺷﺪ
2_ ﺳﺎﻝ 1354 ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺧﻂ
ﺑﺮﺗﺮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ
3_ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ
ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﭘﻮﺷﺶ ﺷﺪ
4_ﺳﺎﻝ 1353 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻓﻮﻻﺩﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ
5_ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1342 ﺗﺎ 1356 ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﻭ ﺭﻗﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ
6_ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺑﯿﺶ 90 ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﯾﺰﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ
7_ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1353 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 98ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﻻﯼ 23ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺷﻐﻠﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﭘﺴﻨﺪ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ
8_ ﺳﺎﻝ 1356 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ
9_ﺳﺎﻝ 1355 ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻧﺎﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﺒﺎﻧﯽ ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﺪ
10_ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺍﺭﻭﻧﺪﺭﻭﺩ ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﻣﻌﺎﻫﺪﻩ ﺍﻟﺠﺰﺍﯾﺮ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺮﻭﻁ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مشکل بزرگی به نام کت و شلوار
🔰 امروز عکسی میدیدم که دیدار نخست وزیر ژاپن با زلزله زدگان را با دیدار نخست وزیر ایران (یعنی همان معاون اول رییس جمهور) با زلزله زدگان مقایسه میکرد. اولی با لباس کار آبی رنگ، و دومی با کت و شلوار شیک و با کفش روی فرش مردم.
🔰 به نظرم یکی از مشکلات مدیریت کشور همین کت و شلوار است. خنده دار است؛ ولی باور کنید کت شلوار مشکل خیلی بزرگی است.
🔰 اخلاق و رفتار آدم تابع هزار چیز است. یکی اش همین لباسی است که می پوشد. لباس برای آدم خلق و خو و رفتار خاصی پدید می آورد.
🔰 مثلا روحانی ها در بین خودشان یک قاعده ی مهم دارند به نام #شان_لباس را رعایت کردن، که گاهی رعایت قواعد شان لباس حتی از رعایت تقوای الاهی هم مهمتر میشود.
یعنی وقتی این لباس تنت است خیلی چیزها را باید رعایت کنی که وقتی لباس روحانی تنت نیست مجبور به رعایت آنها نیستی.
خیلی ازین چیزها هم فقط برساخته های اجتماعی مربوط به این لباس است و اینگونه نیست که در نصوص دینی آمده باشند؛ و البته چه بسا موجه و معقول باشند، و قابل دفاع.
🔰 به عبارت دیگر لباس و پوشش تو عاملی برای شکل گیری خلق و خو و رفتاری تازه میشود که به مدیریت کنشهای تو میپردازد.
🔰 کت و شلوار هم همین است. وقتی میپوشی، جدای ازینکه عینهو قفس است و قدرت حرکت و چابکی را از آدم میگیرد، احساس میکنی خیلی باکلاسی و باید با کلاس رفتار کنی.
علاوه بر رفتار باکلاس، یواش یواش باید ساعت و کمربند و کفشت را هم با آن ست کنی. و بعد روی دور می افتی و تغییر دکوراسیون و ماشین و ... .
🔰 خلاصه لباس برای تو یک خلق و خوی تازه ایجاد میکند و این میشود که مثل پیرمردهای عصا قورت داده نه قدرت حرکت داری و نه شان و منزلتی را که برای خودت ساخته ای اجازه ی قاطی شدن تو با مردم را میدهد. آنوقت دیگر نمیتوانی مثل #شهید_باکری در زمان شهردار بودنش پاچه های شلوارت را بالا بزنی و جوی های گرفته ی شهر را تمیز کنی.
نتیجه هم میشود فاصله ی روز افزون با مردم.
🔰 خود من از وقتی کت شلوار را توی کمد گذاشتم و کله ام را با شماره چهار تراشیدم و با همان لباسهای معمولی کوچه خیابان سر کلاس رفتم، خیلی احساس بهتری دارم. حتی خودم هم احساس آزادی بیشتری میکنم.
🔰 من اگر کاره ای در این مملکت بودم کت و شلوار را ممنوع کرده و بخشنامه می کردم مدیران هر روز با لباس یک صنفی سر کار بیایند. یک روز با لباس نارنجی نظافتچی های شهرداری، یک روز با لباس کارگران ساختمانی، یک روز با لباس کار کارخانه و حتی یک روز با چادر و مانتو. چه ایراد دارد مدیران طعم گرمازدگی خانمها در تابستان را هم بچشند (شوخی میکنم).
🔰 باور کنید خود غربیها هم دیگر از کت و شلوار و کراوات خسته شده اند. برای همین است که فلان سیاستمدار بزرگ غربی یکهو با تیشرت و شلوارک میزند دل فلافلی، و یک چهارقرصی با نون اضافه و نوشابه ی سیاه شیشه ای میزند به رگ.
🔰 کت و شلوارها را از تن بکنید و از ماشینهای اسکورت بیایید بیرون. همانطور که آقای شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی گفتند امنیت کشور در وضعیت مطلوبی است و نود و پنج درصد محافظتها و اسکورتهای مدیران فقط تشریفات زاید و برای کلاس گذاشتن و حرکت در مسیرهای ویژه، یا همان جدا و متمایز بودن از مردم عادی است.
🔰 مدیران محترم! لطفا بیایید بین مردم. اولش کمی سخت است و درد دارد. ولی عادت میکنید. باور کنید علاوه بر اینکه زندگی راحت تری خواهید داشت، محبوبتر هم خواهید شد. مردم بیشتر دوستتان خواهند داشت.
🔰 در سنن النبی علامه طباطبایی میخواندم #پیامبر آنقدر خاکی و خودمانی بود که وقتی در جمع یارانش مینشست، تازه واردی که او را نمیشناخت نمیتوانست از تشریفات آدمها تشخیص دهد کدام یک ازینان همان پیامبری است که یارانش قطرات آب وضویش را در هوا میقاپند و برایش جان می دهند.
عزت زیاد
#دکتر_محسن_زندی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مشکل بزرگی به نام کت و شلوار
🔰 امروز عکسی میدیدم که دیدار نخست وزیر ژاپن با زلزله زدگان را با دیدار نخست وزیر ایران (یعنی همان معاون اول رییس جمهور) با زلزله زدگان مقایسه میکرد. اولی با لباس کار آبی رنگ، و دومی با کت و شلوار شیک و با کفش روی فرش مردم.
🔰 به نظرم یکی از مشکلات مدیریت کشور همین کت و شلوار است. خنده دار است؛ ولی باور کنید کت شلوار مشکل خیلی بزرگی است.
🔰 اخلاق و رفتار آدم تابع هزار چیز است. یکی اش همین لباسی است که می پوشد. لباس برای آدم خلق و خو و رفتار خاصی پدید می آورد.
🔰 مثلا روحانی ها در بین خودشان یک قاعده ی مهم دارند به نام #شان_لباس را رعایت کردن، که گاهی رعایت قواعد شان لباس حتی از رعایت تقوای الاهی هم مهمتر میشود.
یعنی وقتی این لباس تنت است خیلی چیزها را باید رعایت کنی که وقتی لباس روحانی تنت نیست مجبور به رعایت آنها نیستی.
خیلی ازین چیزها هم فقط برساخته های اجتماعی مربوط به این لباس است و اینگونه نیست که در نصوص دینی آمده باشند؛ و البته چه بسا موجه و معقول باشند، و قابل دفاع.
🔰 به عبارت دیگر لباس و پوشش تو عاملی برای شکل گیری خلق و خو و رفتاری تازه میشود که به مدیریت کنشهای تو میپردازد.
🔰 کت و شلوار هم همین است. وقتی میپوشی، جدای ازینکه عینهو قفس است و قدرت حرکت و چابکی را از آدم میگیرد، احساس میکنی خیلی باکلاسی و باید با کلاس رفتار کنی.
علاوه بر رفتار باکلاس، یواش یواش باید ساعت و کمربند و کفشت را هم با آن ست کنی. و بعد روی دور می افتی و تغییر دکوراسیون و ماشین و ... .
🔰 خلاصه لباس برای تو یک خلق و خوی تازه ایجاد میکند و این میشود که مثل پیرمردهای عصا قورت داده نه قدرت حرکت داری و نه شان و منزلتی را که برای خودت ساخته ای اجازه ی قاطی شدن تو با مردم را میدهد. آنوقت دیگر نمیتوانی مثل #شهید_باکری در زمان شهردار بودنش پاچه های شلوارت را بالا بزنی و جوی های گرفته ی شهر را تمیز کنی.
نتیجه هم میشود فاصله ی روز افزون با مردم.
🔰 خود من از وقتی کت شلوار را توی کمد گذاشتم و کله ام را با شماره چهار تراشیدم و با همان لباسهای معمولی کوچه خیابان سر کلاس رفتم، خیلی احساس بهتری دارم. حتی خودم هم احساس آزادی بیشتری میکنم.
🔰 من اگر کاره ای در این مملکت بودم کت و شلوار را ممنوع کرده و بخشنامه می کردم مدیران هر روز با لباس یک صنفی سر کار بیایند. یک روز با لباس نارنجی نظافتچی های شهرداری، یک روز با لباس کارگران ساختمانی، یک روز با لباس کار کارخانه و حتی یک روز با چادر و مانتو. چه ایراد دارد مدیران طعم گرمازدگی خانمها در تابستان را هم بچشند (شوخی میکنم).
🔰 باور کنید خود غربیها هم دیگر از کت و شلوار و کراوات خسته شده اند. برای همین است که فلان سیاستمدار بزرگ غربی یکهو با تیشرت و شلوارک میزند دل فلافلی، و یک چهارقرصی با نون اضافه و نوشابه ی سیاه شیشه ای میزند به رگ.
🔰 کت و شلوارها را از تن بکنید و از ماشینهای اسکورت بیایید بیرون. همانطور که آقای شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی گفتند امنیت کشور در وضعیت مطلوبی است و نود و پنج درصد محافظتها و اسکورتهای مدیران فقط تشریفات زاید و برای کلاس گذاشتن و حرکت در مسیرهای ویژه، یا همان جدا و متمایز بودن از مردم عادی است.
🔰 مدیران محترم! لطفا بیایید بین مردم. اولش کمی سخت است و درد دارد. ولی عادت میکنید. باور کنید علاوه بر اینکه زندگی راحت تری خواهید داشت، محبوبتر هم خواهید شد. مردم بیشتر دوستتان خواهند داشت.
🔰 در سنن النبی علامه طباطبایی میخواندم #پیامبر آنقدر خاکی و خودمانی بود که وقتی در جمع یارانش مینشست، تازه واردی که او را نمیشناخت نمیتوانست از تشریفات آدمها تشخیص دهد کدام یک ازینان همان پیامبری است که یارانش قطرات آب وضویش را در هوا میقاپند و برایش جان می دهند.
عزت زیاد
#دکتر_محسن_زندی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔲 چرا «روز دختر» بخش زیادی از ما دختران را خوشحال نمی کند؟
چند سالیست که در تقویم ایران، روز ولادت حضرت معصومه، «روز ملی دختران» نامگذاری شده است. علت این نامگذاری، و اینکه «چرا حضرت معصومه» و «چرا روز دختر»، هرچند شاید در هیچ کجا عنوان نمی شود، اما در بین چهره های مذهبی، او دختری مجرد بوده که در 28 سالگی و در تجرد از دنیا می رود. ما علاوه بر روز دختر، روز زن هم داریم، که تمایز این دو از یکدیگر، در واقع همان چیزیست که جامعه فرق بین زن و دختر می داند. ازدواج کردن یا نکردن، باکره بودن یا نبودن؛ مسئله برای نامگذاران این روز، در واقع این است!
اما جامعه ایران، حقیقتا جامعه عجیب و جالبیست! جامعه ای که می تواند از چیزی که به او تحمیل می شود، کاملا هویت زدایی کند و به نفع خودش از آن بهره بگیرد! در این سالها می شنوم که بعضی از خانواده ها، برای دخترانشان در این روز هدیه می خرند، آن هم دخترانی که سالهاست از ازدواجشان می گذرد. یا پدر و مادری که در روز دختر، هم برای دختر خانواده و هم برای عروس خانواده هدیه می خرند و روز «دختر» را به آنها تبریک می گویند. یا فامیلهایی که برای همه نوه های دختر (بدون توجه به سن و وضعیت تاهلشان) هدیه می خرند. بعضی هم به زنانی که به میانسالی نرسیده اند (دختر یا عروس یا خواهر یا خواهرزاده/برادرزاده)، در روز دختر هدیه می دهند تا در واقع به آنها نشان دهند که هنوز برای آنها «جوان و شاداب» اند. برداشت خیلی از خانواده ها از روز دختر، نسبت «فرزند دختر» بوده یا «شادابی و جوانی» و گویی با یک دهن کجی به کسانی که در شورای انقلاب فرهنگی چنین مناسبتی را برای این روز انتخاب کرده اند، در واقع نشان می دهند که بکارت و تجرد آخرین چیزی ست که حتی به ذهنشان خطور می کند! جالب است که وقتی دلیل چنین نامگذاری ای را می شنوند، ترجیح می دهند آن را باور نکنند؛ یا می گویند برای ما مهم نیست که دلیل آنها چه بوده، هرچه که بوده ما با دلایل خودمان این روز را تبریک می گوییم!
از جمع کوچکی از مخاطبینم (بیش از سیصد نفر) پرسیده ام که آیا از تبریک «روز دختر» خوشحال می شوید؛ تنها حدود بیست درصدشان پاسخ مثبت داده اند و در دلایلشان آورده اند که از «توجه» و «محبت» و «به یاد دیگران بودن» خوشحال می شوند. و جالب اینکه بعضی از آنها زنان متاهل و حتی صاحب فرزند هستند. که البته در جامعه ای که برای دختران، همیشه انواع و اقسامی از محرومیت ها و محدودیت ها وجود داشته، و دختران در طول زندگیشان ده ها شکل از آزار و اذیت کلامی، روانی، و حتی در فضای عمومی جامعه آزارهای فیزیکی و جنسی را تحمل می کنند، عجیب نیست که این دختران (زنان) سالی یک روز هم از شنیدن تبریک به خاطر همین «دختر» بودن خوشحال شوند.
البته ما در تقویم جهانی، روز 11 اکتبر را داریم که «روز دختربچه ها»ست. مناسبت این نامگذاری توجه به سلامت و آموزش و حمایت از دختربچه ها بوده که در فرهنگ های جنسیت زده که پسران اولویت بیشتری در مدرسه رفتن و درمان شدن و حمایتهای عاطفی خانواده دارند، توجه جامعه را به دختران جلب کند. اما متاسفانه ما چنین روزی را در تقویم خودمان نداریم، و همانطور که اشاره شد، حضرت معصومه نمادی از «دختربچه» نیست، بلکه منظور «تجرد» ایشان بوده.
با همه این احوال و با وجودی که بسیاری از خانواده ها، بدون توجه به فلسفه نامگذاری این روز، فلسفه خودشان را برای تبریک به دختران خانواده دارند، باید بدانیم که وقتی ما چنین روزی را به رسمیت می شناسیم، به تصمیم و ذهنیت آن کسانی که چنین روزی را خلق کرده اند، مهر تایید می زنیم. اینکه بگوییم مهم نیست که آنها برای این روز چه فلسفه ای داشته اند، مثل این است که بگوییم «مهم نیست که معنی "روز عفاف و حجاب" چیست، من برای خوشحالی زنان اطرافم [که اصلا به حجاب هم اعتقادی ندارند] در این روز برایشان روسری های خوشرنگ می خرم! حالا که بالاخره مجبورند روسری سر کنند!». و از آن جالبتر هم می توانند دخترانی باشند که به حجاب اسلامی اعتقادی نداشته باشند ولی از داشتن روسری های خوشرنگ یا مانتوهایی با طرح جدید در روز «حجاب و عفاف» خوشحال شوند!
وقتی ما بپذیریم که ارزش ما را «ازدواج کردن یا نکردن» ما تعیین نمی کند، وقتی می پذیریم که مجرد یا متاهل بودن از ما انسانهای ارزشمندتر یا کم ارزشتری نمی سازد، وقتی می دانیم که رابطه جنسی، یک انتخاب شخصی در زندگی همه است و کسی حق ندارد در زندگی جنسی دیگران سرک بکشد، مشابه همان زنی خواهیم شد که به حجاب باور ندارد. اگر به نظر شما منطقی ست که به چنین کسی روز «حجاب و عفاف» را تبریک گفت، در آن صورت منطقی خواهد بود که به ما هم روز «فضولی در انتخاب شخصی مان برای تاهل یا تجرد» را تبریک بگویند! #روز_دختر را تبریک نگویید؛ ارزش ما را #بدن ما تعیین نمی کند
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔲 چرا «روز دختر» بخش زیادی از ما دختران را خوشحال نمی کند؟
چند سالیست که در تقویم ایران، روز ولادت حضرت معصومه، «روز ملی دختران» نامگذاری شده است. علت این نامگذاری، و اینکه «چرا حضرت معصومه» و «چرا روز دختر»، هرچند شاید در هیچ کجا عنوان نمی شود، اما در بین چهره های مذهبی، او دختری مجرد بوده که در 28 سالگی و در تجرد از دنیا می رود. ما علاوه بر روز دختر، روز زن هم داریم، که تمایز این دو از یکدیگر، در واقع همان چیزیست که جامعه فرق بین زن و دختر می داند. ازدواج کردن یا نکردن، باکره بودن یا نبودن؛ مسئله برای نامگذاران این روز، در واقع این است!
اما جامعه ایران، حقیقتا جامعه عجیب و جالبیست! جامعه ای که می تواند از چیزی که به او تحمیل می شود، کاملا هویت زدایی کند و به نفع خودش از آن بهره بگیرد! در این سالها می شنوم که بعضی از خانواده ها، برای دخترانشان در این روز هدیه می خرند، آن هم دخترانی که سالهاست از ازدواجشان می گذرد. یا پدر و مادری که در روز دختر، هم برای دختر خانواده و هم برای عروس خانواده هدیه می خرند و روز «دختر» را به آنها تبریک می گویند. یا فامیلهایی که برای همه نوه های دختر (بدون توجه به سن و وضعیت تاهلشان) هدیه می خرند. بعضی هم به زنانی که به میانسالی نرسیده اند (دختر یا عروس یا خواهر یا خواهرزاده/برادرزاده)، در روز دختر هدیه می دهند تا در واقع به آنها نشان دهند که هنوز برای آنها «جوان و شاداب» اند. برداشت خیلی از خانواده ها از روز دختر، نسبت «فرزند دختر» بوده یا «شادابی و جوانی» و گویی با یک دهن کجی به کسانی که در شورای انقلاب فرهنگی چنین مناسبتی را برای این روز انتخاب کرده اند، در واقع نشان می دهند که بکارت و تجرد آخرین چیزی ست که حتی به ذهنشان خطور می کند! جالب است که وقتی دلیل چنین نامگذاری ای را می شنوند، ترجیح می دهند آن را باور نکنند؛ یا می گویند برای ما مهم نیست که دلیل آنها چه بوده، هرچه که بوده ما با دلایل خودمان این روز را تبریک می گوییم!
از جمع کوچکی از مخاطبینم (بیش از سیصد نفر) پرسیده ام که آیا از تبریک «روز دختر» خوشحال می شوید؛ تنها حدود بیست درصدشان پاسخ مثبت داده اند و در دلایلشان آورده اند که از «توجه» و «محبت» و «به یاد دیگران بودن» خوشحال می شوند. و جالب اینکه بعضی از آنها زنان متاهل و حتی صاحب فرزند هستند. که البته در جامعه ای که برای دختران، همیشه انواع و اقسامی از محرومیت ها و محدودیت ها وجود داشته، و دختران در طول زندگیشان ده ها شکل از آزار و اذیت کلامی، روانی، و حتی در فضای عمومی جامعه آزارهای فیزیکی و جنسی را تحمل می کنند، عجیب نیست که این دختران (زنان) سالی یک روز هم از شنیدن تبریک به خاطر همین «دختر» بودن خوشحال شوند.
البته ما در تقویم جهانی، روز 11 اکتبر را داریم که «روز دختربچه ها»ست. مناسبت این نامگذاری توجه به سلامت و آموزش و حمایت از دختربچه ها بوده که در فرهنگ های جنسیت زده که پسران اولویت بیشتری در مدرسه رفتن و درمان شدن و حمایتهای عاطفی خانواده دارند، توجه جامعه را به دختران جلب کند. اما متاسفانه ما چنین روزی را در تقویم خودمان نداریم، و همانطور که اشاره شد، حضرت معصومه نمادی از «دختربچه» نیست، بلکه منظور «تجرد» ایشان بوده.
با همه این احوال و با وجودی که بسیاری از خانواده ها، بدون توجه به فلسفه نامگذاری این روز، فلسفه خودشان را برای تبریک به دختران خانواده دارند، باید بدانیم که وقتی ما چنین روزی را به رسمیت می شناسیم، به تصمیم و ذهنیت آن کسانی که چنین روزی را خلق کرده اند، مهر تایید می زنیم. اینکه بگوییم مهم نیست که آنها برای این روز چه فلسفه ای داشته اند، مثل این است که بگوییم «مهم نیست که معنی "روز عفاف و حجاب" چیست، من برای خوشحالی زنان اطرافم [که اصلا به حجاب هم اعتقادی ندارند] در این روز برایشان روسری های خوشرنگ می خرم! حالا که بالاخره مجبورند روسری سر کنند!». و از آن جالبتر هم می توانند دخترانی باشند که به حجاب اسلامی اعتقادی نداشته باشند ولی از داشتن روسری های خوشرنگ یا مانتوهایی با طرح جدید در روز «حجاب و عفاف» خوشحال شوند!
وقتی ما بپذیریم که ارزش ما را «ازدواج کردن یا نکردن» ما تعیین نمی کند، وقتی می پذیریم که مجرد یا متاهل بودن از ما انسانهای ارزشمندتر یا کم ارزشتری نمی سازد، وقتی می دانیم که رابطه جنسی، یک انتخاب شخصی در زندگی همه است و کسی حق ندارد در زندگی جنسی دیگران سرک بکشد، مشابه همان زنی خواهیم شد که به حجاب باور ندارد. اگر به نظر شما منطقی ست که به چنین کسی روز «حجاب و عفاف» را تبریک گفت، در آن صورت منطقی خواهد بود که به ما هم روز «فضولی در انتخاب شخصی مان برای تاهل یا تجرد» را تبریک بگویند! #روز_دختر را تبریک نگویید؛ ارزش ما را #بدن ما تعیین نمی کند
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"ایران بدون سانسورم آرزوست"
شبکه سه سیما با پخش بدون سانسور مراسم اختتامیه جام جهانی، تلاش کرد تا از حجم اعتراض های هفته اخیر در محکومیت پخش تصاویر رقص مائده هژبری بکاهد.
سوژه خاص امشب این مراسم در آغوش گرفتن بازیکنان فرانسه توسط رییسجمهور کرواسی بود که یک زن است.
اینکه چه کسی امشب شیر فلکه سانسور را باز گذاشته یا دستور داده تا کمی آن را باز کنند؛ هنوز مشخص نیست. اما همگان دیدند که یک موضوع ساده و پیش پا افتاده است و می تواند باعث استقبال افکار عمومی و آرامش آنها شود.
کافی بود سیما دیشب این مراسم را پخش نمیکرد؛ آنگاه میلیون ها نفر آن را از ماهواره تماشا میکردند، ولی در عوض بر حجم عصبانیت آنها افزوده میشد و نارضایتی از سیما را بیشتر میکرد.
این مهم نشان داد که در سایر حوزهها هم میشود شیر فلکه سانسور و بی تدبیری را باز کرد و از ارتفاع موج ناامیدی کاست.
کاش مسئولان این کشور از خواب ۴۰ساله بیدار شوند و یاد بگیرند که ایدئولوژی های آنها طرفداری ندارد و هیچ چیز بالاتر و ارزشمندتر از این نیست که به مردم خود احترام بگذارند و به خواستههای آنها تن دهند.
"ایران بدون سانسور" در همه حوزهها، از فرهنگی تا سیاست خارجی، خواسته شهروندان و تنها راه بازگشت امید به جامعه است.
محمدعلی شهابی، روزنامهنگار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"ایران بدون سانسورم آرزوست"
شبکه سه سیما با پخش بدون سانسور مراسم اختتامیه جام جهانی، تلاش کرد تا از حجم اعتراض های هفته اخیر در محکومیت پخش تصاویر رقص مائده هژبری بکاهد.
سوژه خاص امشب این مراسم در آغوش گرفتن بازیکنان فرانسه توسط رییسجمهور کرواسی بود که یک زن است.
اینکه چه کسی امشب شیر فلکه سانسور را باز گذاشته یا دستور داده تا کمی آن را باز کنند؛ هنوز مشخص نیست. اما همگان دیدند که یک موضوع ساده و پیش پا افتاده است و می تواند باعث استقبال افکار عمومی و آرامش آنها شود.
کافی بود سیما دیشب این مراسم را پخش نمیکرد؛ آنگاه میلیون ها نفر آن را از ماهواره تماشا میکردند، ولی در عوض بر حجم عصبانیت آنها افزوده میشد و نارضایتی از سیما را بیشتر میکرد.
این مهم نشان داد که در سایر حوزهها هم میشود شیر فلکه سانسور و بی تدبیری را باز کرد و از ارتفاع موج ناامیدی کاست.
کاش مسئولان این کشور از خواب ۴۰ساله بیدار شوند و یاد بگیرند که ایدئولوژی های آنها طرفداری ندارد و هیچ چیز بالاتر و ارزشمندتر از این نیست که به مردم خود احترام بگذارند و به خواستههای آنها تن دهند.
"ایران بدون سانسور" در همه حوزهها، از فرهنگی تا سیاست خارجی، خواسته شهروندان و تنها راه بازگشت امید به جامعه است.
محمدعلی شهابی، روزنامهنگار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او کیست...؟
هواپیمای ریاست جمهوری و تعداد ۳۵ ماشین مرسدس بنز مخصوص وزرا را فروخت!! و درآمد حاصله را به خزانه دولت واریز کرد!
فروش و خصوصی سازی موسسات استراتژیک دولتی را ممنوع کرد.
حقوق و دستمزد خود را به ۳۰ درصد کاهش داد تا با درآمد عمومی برابری کند!
پاداش ها و سرویس های ویژه ی دیپلماتیک را لغو کرد!!
برای کاهش هزینه ها، سفارتخانه ها، کنسولگری ها و نمایندگی های غیر ضروری کشور در خارج از کشور را بست!
برای سفرهای دیپلماتیک بین المللی خود با خرید بلیط از پروازهای عمومی استفاده کرد!
او به مردمش گفت: اگر از بانک جهانی وام نگیریم از گرسنگی نمیمیریم و وام نگرفت!
او گفت: "ما تنها به پروژه های سودآوری که درآمد خزانه دولتی را افزایش دهد فکر میکنیم."
مالیات افراد کم درآمد را لغو کرد!
با فساد اداری در تمام سازمانهای دولتی مبارزه کرد.
کشور خود را که به تازگی از جنگهای داخلی بیرون آمده بود به یکی از کشورهای پایدار و موفق از نظر اقتصادی تبدیل کرد...
برای تشویق تیم ملی فوتبال کشورش با هزینه ی شخصی و خرید بلیط عادی و نه فرست کلاس، و رزرو هتل به روسیه سفر کرد!
به محض رسیدن به سوچی به استادیوم رفت اما در ابتدا در جایگاه ویژه ننشست!
با در دست داشتن بلیط مسابقه در بین طرفداران کرواسی روی صندلی معمولی نشست!
بعد با آمدن مدودف و دعوت او به جایگاه ویژه رفت!
در طول مسابقه تیم ملی کشورش را تشویق کرد و در پایان مسابقه و پیروزی بر روسیه ی میزبان در نیمه نهایی به رختکن تیم کروواسی رفت و در شادی آنان شرکت کرد، موفقیت و پیروزی که ممکن است سالها دیگر اتفاق نیافتد..
او خانم "کالیندا سی کیتاروویچ" رئیس جمهوری کشور کروواسی است...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او کیست...؟
هواپیمای ریاست جمهوری و تعداد ۳۵ ماشین مرسدس بنز مخصوص وزرا را فروخت!! و درآمد حاصله را به خزانه دولت واریز کرد!
فروش و خصوصی سازی موسسات استراتژیک دولتی را ممنوع کرد.
حقوق و دستمزد خود را به ۳۰ درصد کاهش داد تا با درآمد عمومی برابری کند!
پاداش ها و سرویس های ویژه ی دیپلماتیک را لغو کرد!!
برای کاهش هزینه ها، سفارتخانه ها، کنسولگری ها و نمایندگی های غیر ضروری کشور در خارج از کشور را بست!
برای سفرهای دیپلماتیک بین المللی خود با خرید بلیط از پروازهای عمومی استفاده کرد!
او به مردمش گفت: اگر از بانک جهانی وام نگیریم از گرسنگی نمیمیریم و وام نگرفت!
او گفت: "ما تنها به پروژه های سودآوری که درآمد خزانه دولتی را افزایش دهد فکر میکنیم."
مالیات افراد کم درآمد را لغو کرد!
با فساد اداری در تمام سازمانهای دولتی مبارزه کرد.
کشور خود را که به تازگی از جنگهای داخلی بیرون آمده بود به یکی از کشورهای پایدار و موفق از نظر اقتصادی تبدیل کرد...
برای تشویق تیم ملی فوتبال کشورش با هزینه ی شخصی و خرید بلیط عادی و نه فرست کلاس، و رزرو هتل به روسیه سفر کرد!
به محض رسیدن به سوچی به استادیوم رفت اما در ابتدا در جایگاه ویژه ننشست!
با در دست داشتن بلیط مسابقه در بین طرفداران کرواسی روی صندلی معمولی نشست!
بعد با آمدن مدودف و دعوت او به جایگاه ویژه رفت!
در طول مسابقه تیم ملی کشورش را تشویق کرد و در پایان مسابقه و پیروزی بر روسیه ی میزبان در نیمه نهایی به رختکن تیم کروواسی رفت و در شادی آنان شرکت کرد، موفقیت و پیروزی که ممکن است سالها دیگر اتفاق نیافتد..
او خانم "کالیندا سی کیتاروویچ" رئیس جمهوری کشور کروواسی است...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجاره ساعتی دختران ایرانی به زائران عرب
🔸 دختران ایرانی در ازای ۴۰۰ هزار تومان برای زائران عرب و گردشگران خارجی صیغه میشوند و سرویس جنسی ارائه میدهند!/ اصلاحات پرس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸 دختران ایرانی در ازای ۴۰۰ هزار تومان برای زائران عرب و گردشگران خارجی صیغه میشوند و سرویس جنسی ارائه میدهند!/ اصلاحات پرس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و یازده
#آمدن_خاقان_چین_به_کمک_تورانیان
اورا سمت من بفرست تا ببینم بر چه گردد زمان. هومان با رنگ و روی پریده به سپاه خود بازگشت و یکسر به سراپرده پیران رفته گفت :
که این شیردل رستم زابلیست
بر این لشکر اکنون بباید گریست
او در این سپاه هرکسی را به نام میشناسد. و اول از خود من شروع کرد. در این سپاه به جز برتو بر دیگری مهر نداشت و از این لشکر فقط ترا می خواهد ملاقات کند . پس هومان و پیران پیش خاقان چین رفتند داستان هومان را سراپا تعریف کردند. بعد از صحبت زیاد خاقان گفت: ای پیران چون نزد او رفتی سخن به نرمی بگوی اگر آشتی میکند هرچه خواست بده. پیران با دلی پر از درد و ترس روانه سپاه ایران شد. چون در برابر رستم قرار گرفت از اسب فرود آمد و زمین بوسید.
رستم گفت: ای پهلوان درود بر تو بادو هم از کیخسرو شاه سرافراز ایران زمین و هم از مادرش فرنگیس دختر افراسیاب که همیشه نیکویی های تورا به خواب میبینند.
پیران بعد از درود و شکر خدا که موفق به دیدار رستم شده ، سخن از داستان پناه دادن فرنگیس و بزرگ کردن کیخسرو و رهانیدن او گفت .
کتاب : گفتار شورانگیز فردوسی
نویسنده : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و یازده
#آمدن_خاقان_چین_به_کمک_تورانیان
اورا سمت من بفرست تا ببینم بر چه گردد زمان. هومان با رنگ و روی پریده به سپاه خود بازگشت و یکسر به سراپرده پیران رفته گفت :
که این شیردل رستم زابلیست
بر این لشکر اکنون بباید گریست
او در این سپاه هرکسی را به نام میشناسد. و اول از خود من شروع کرد. در این سپاه به جز برتو بر دیگری مهر نداشت و از این لشکر فقط ترا می خواهد ملاقات کند . پس هومان و پیران پیش خاقان چین رفتند داستان هومان را سراپا تعریف کردند. بعد از صحبت زیاد خاقان گفت: ای پیران چون نزد او رفتی سخن به نرمی بگوی اگر آشتی میکند هرچه خواست بده. پیران با دلی پر از درد و ترس روانه سپاه ایران شد. چون در برابر رستم قرار گرفت از اسب فرود آمد و زمین بوسید.
رستم گفت: ای پهلوان درود بر تو بادو هم از کیخسرو شاه سرافراز ایران زمین و هم از مادرش فرنگیس دختر افراسیاب که همیشه نیکویی های تورا به خواب میبینند.
پیران بعد از درود و شکر خدا که موفق به دیدار رستم شده ، سخن از داستان پناه دادن فرنگیس و بزرگ کردن کیخسرو و رهانیدن او گفت .
کتاب : گفتار شورانگیز فردوسی
نویسنده : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
غالباً فکر میکردم که اگر مجبورم میکردند در تنه درخت خشکی زندگی کنم و در آنجا هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به آسمان بالای سرم نداشته باشم، آن وقت هم کم کم عادت میکردم.
آنجا هم به انتظار گذشتن پرندگان و یا به انتظار ملاقات ابرها، وقت خود را میگذراندم، مثل اینجا در زندان که منتظر دیدن کراوت های عجیب وکیلم هستم، و همانطور که در دنیای آزاد، روز شماری میکردم که شنبه فرا برسد
و اندام ماری را در آغوش بکشم ...
درست که فکر کردم، من در تنه یک درخت خشک نبودم و بدبختتر از من هم پیدا میشد. این یکی از عقاید مادرم بود و آن را غالباً تکرار میکرد که «انسان، بالاخره به همه چیز عادت میکند».
#بیگانه
#آلبرکامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
غالباً فکر میکردم که اگر مجبورم میکردند در تنه درخت خشکی زندگی کنم و در آنجا هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به آسمان بالای سرم نداشته باشم، آن وقت هم کم کم عادت میکردم.
آنجا هم به انتظار گذشتن پرندگان و یا به انتظار ملاقات ابرها، وقت خود را میگذراندم، مثل اینجا در زندان که منتظر دیدن کراوت های عجیب وکیلم هستم، و همانطور که در دنیای آزاد، روز شماری میکردم که شنبه فرا برسد
و اندام ماری را در آغوش بکشم ...
درست که فکر کردم، من در تنه یک درخت خشک نبودم و بدبختتر از من هم پیدا میشد. این یکی از عقاید مادرم بود و آن را غالباً تکرار میکرد که «انسان، بالاخره به همه چیز عادت میکند».
#بیگانه
#آلبرکامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زندگی من، وقتی که دختر کوچولو بودم، در انتظار بیهوده ی خود زندگی گذشت.
گمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازی. هیچ خبری از زندگی نمیشد. خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد.
مشکل ترین چیز فقط این است که مجبور باشی از جایت بلند شوی، بدون این که جایی باشد که به آنجا بروی.
#میشل_لبر
#کاناپه_قرمز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زندگی من، وقتی که دختر کوچولو بودم، در انتظار بیهوده ی خود زندگی گذشت.
گمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازی. هیچ خبری از زندگی نمیشد. خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد.
مشکل ترین چیز فقط این است که مجبور باشی از جایت بلند شوی، بدون این که جایی باشد که به آنجا بروی.
#میشل_لبر
#کاناپه_قرمز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نتایج یک نظرسنجی در بارۀ خلقیات اجتماعی ایرانیان
دکتر مقصود فراستخواه (جامعهشناس) یک پیمایش آزمایشی در سطح ملی،که پرسشهایی دربارۀ خلقیات اجتماعی ایرانیان به شکل الکترونیکی با کمک تعدادی از اعضای هئیت علمی دانشگاه های سراسر کشور انجام داده است و یکی از سؤالات آن پیمایش این بود
اگر روحیات و خلقیات ایرانی بحث انگیز است، بیشتر به کدام مؤلفهها از خلقیات ایرانی مربوط میشود؟
نتایج برحسب رتبه،به شرح زیراست:
بالاترین جوابی که در بحث انگیز بودن خلقیات ایرانی داده بودند، «ضعف فرهنگ کار جمعی و فعالیت مشترک گروهی» بود.
در رتبه بعد «انتقاد پذیری» را بحثانگیز دیدند. این که ایرانیان از انتقاد آزرده و ناراحت میشوند و وقتی کسی از آن ها انتقاد کند، به دل میگیرند.
در رتبۀ سوّم به رودربایستی زیاد، تعریف و تمجید در حضور یکدیگر و قضاوتهای منفی در غیاب یکدیگر اشاره کردند. گفتند، تعارف ایرانیان در حد واقعیت و رفتارشان نیست.
در رتبۀ چهارم گفتند، ایرانیان معمولا ً پنهانکاری میکنند و غالباً شفاف نیستند.
در رتبۀ پنجم گفتند، ایرانیها خودمدارند؛
بیشتر خواستههای خود را مبنا قرار میدهند.
بیش از این که به خواستههای جمعی و گروه و منافع عمومی فکر کنند، میخواهند خود را نجات دهند.
در رتبۀ ششم معتقد بودند، احساسات در ایران بیشتر بر خردورزی چیره میشود.
در رتبۀ هفتم گفتند، «دروغ» بین ایرانیان رواج دارد.
سرانجام معتقد بودند ایرانیها به سختی میتوانند گفتوگو و توافق پایداری انجام دهند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نتایج یک نظرسنجی در بارۀ خلقیات اجتماعی ایرانیان
دکتر مقصود فراستخواه (جامعهشناس) یک پیمایش آزمایشی در سطح ملی،که پرسشهایی دربارۀ خلقیات اجتماعی ایرانیان به شکل الکترونیکی با کمک تعدادی از اعضای هئیت علمی دانشگاه های سراسر کشور انجام داده است و یکی از سؤالات آن پیمایش این بود
اگر روحیات و خلقیات ایرانی بحث انگیز است، بیشتر به کدام مؤلفهها از خلقیات ایرانی مربوط میشود؟
نتایج برحسب رتبه،به شرح زیراست:
بالاترین جوابی که در بحث انگیز بودن خلقیات ایرانی داده بودند، «ضعف فرهنگ کار جمعی و فعالیت مشترک گروهی» بود.
در رتبه بعد «انتقاد پذیری» را بحثانگیز دیدند. این که ایرانیان از انتقاد آزرده و ناراحت میشوند و وقتی کسی از آن ها انتقاد کند، به دل میگیرند.
در رتبۀ سوّم به رودربایستی زیاد، تعریف و تمجید در حضور یکدیگر و قضاوتهای منفی در غیاب یکدیگر اشاره کردند. گفتند، تعارف ایرانیان در حد واقعیت و رفتارشان نیست.
در رتبۀ چهارم گفتند، ایرانیان معمولا ً پنهانکاری میکنند و غالباً شفاف نیستند.
در رتبۀ پنجم گفتند، ایرانیها خودمدارند؛
بیشتر خواستههای خود را مبنا قرار میدهند.
بیش از این که به خواستههای جمعی و گروه و منافع عمومی فکر کنند، میخواهند خود را نجات دهند.
در رتبۀ ششم معتقد بودند، احساسات در ایران بیشتر بر خردورزی چیره میشود.
در رتبۀ هفتم گفتند، «دروغ» بین ایرانیان رواج دارد.
سرانجام معتقد بودند ایرانیها به سختی میتوانند گفتوگو و توافق پایداری انجام دهند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📙معرفی کتاب: جامعه باز و دشمنان آن
#کارل ریموند پوپر
#ترجمه استاد عزت الله فولادوند
#انتشارات خوارزمی
پوپر در مارس ۱۹۳۸هنگامی که از تجاوز آلمانِ نازی به اتریش خبر دار شد نوشتن کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» را آغاز کرد، و سرانجام در سال ۱۹۴۵ موفق به انتشار این کتاب شد. پوپر در این کتاب سعی کرده تا دوزخِ جامعه ی بسته را در آشکارترین شکلِ ممکن باز نماید. او علتها و پیامدهای "اندیشه تمامیت خواه" را از زمان باستان تا عصر خود مورد بررسی و نقد قرار میدهد. از دیدگاه او دو دیوِ نازیسم و کمونیسم از اندیشه تمامیتخواه زاده شده و اندیشه توتالیتر آبشخور و پرورشگاهی به جز جامعه بسته ندارد. پوپر در جلد اول کتاب به نقد آرای افلاطون میپردازد و در جلد دوم کتاب آرای مارکس و هگل را مورد نقد قرار میدهد. بدین ترتیب او افلاطون، مارکس و هگل را دشمنانِ جامعه باز بر میشمارد.
#گزیده کتاب:
◾
«در هیچ جامعهایی تفکر بالیدن نمیگیرد مگر آنکه شرایط گفتگوی امن و برابر برای همه از چپِ چپ تا راستِ راست فراهم باشد. جامعه باز که دستاورد یونانیان است، غیر دینی است. در جامعه باز طبیعت و قرارداد از یکدیگر جدا و زمینه برای رویکرد انتقادی فراهم است. در جامعه باز فردیت انسانها در درجه نخستِ اهمیت قرار دارد و در جامعه بسته فردیت به بهانه وحدت ملی یا وحدت قوم و قبیله سرکوب میشود. اگر راست است که دانش بدون نقد و آزمایش ممکن نیست، خرد حکم میکند که امور جامعه هم به روی نقد باز باشد.»
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📙معرفی کتاب: جامعه باز و دشمنان آن
#کارل ریموند پوپر
#ترجمه استاد عزت الله فولادوند
#انتشارات خوارزمی
پوپر در مارس ۱۹۳۸هنگامی که از تجاوز آلمانِ نازی به اتریش خبر دار شد نوشتن کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» را آغاز کرد، و سرانجام در سال ۱۹۴۵ موفق به انتشار این کتاب شد. پوپر در این کتاب سعی کرده تا دوزخِ جامعه ی بسته را در آشکارترین شکلِ ممکن باز نماید. او علتها و پیامدهای "اندیشه تمامیت خواه" را از زمان باستان تا عصر خود مورد بررسی و نقد قرار میدهد. از دیدگاه او دو دیوِ نازیسم و کمونیسم از اندیشه تمامیتخواه زاده شده و اندیشه توتالیتر آبشخور و پرورشگاهی به جز جامعه بسته ندارد. پوپر در جلد اول کتاب به نقد آرای افلاطون میپردازد و در جلد دوم کتاب آرای مارکس و هگل را مورد نقد قرار میدهد. بدین ترتیب او افلاطون، مارکس و هگل را دشمنانِ جامعه باز بر میشمارد.
#گزیده کتاب:
◾
«در هیچ جامعهایی تفکر بالیدن نمیگیرد مگر آنکه شرایط گفتگوی امن و برابر برای همه از چپِ چپ تا راستِ راست فراهم باشد. جامعه باز که دستاورد یونانیان است، غیر دینی است. در جامعه باز طبیعت و قرارداد از یکدیگر جدا و زمینه برای رویکرد انتقادی فراهم است. در جامعه باز فردیت انسانها در درجه نخستِ اهمیت قرار دارد و در جامعه بسته فردیت به بهانه وحدت ملی یا وحدت قوم و قبیله سرکوب میشود. اگر راست است که دانش بدون نقد و آزمایش ممکن نیست، خرد حکم میکند که امور جامعه هم به روی نقد باز باشد.»
کانال پروازفکرواندیشه
@flith