پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.1K videos
84 files
985 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#نادر_ابراهیمی

پدرم ميگويد از سولماز بگذر
که رنج ميآورد
مادرم گريه می کند از سولماز بگذر
که مرگ می آورد
خواهرهايم به من نگاه می کنند باخشم
که ذليل دختری شده ام
آه سولماز
اينها چه می دانند که عاشق سولماز بودن چه درد شيرينی است
به کوه می گويم سولماز را می خواهم
جواب می دهد من هم
به دريا می گويم سولماز را می خواهم
جواب می دهد من هم
در خواب می گويم سولماز را می خواهم
جواب می شنوم من هم
اگر يک روز به خدا بگويم سولماز را می خواهم
زبانم لال ، چه جواب خواهد داد


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#شاهنامه
داستان صدم
#رفتن_رستم_به_کمک_توس_وگیو

چو بی رنج دشمن به چنگ آیدت
چو بشتابیش کار تنگ آیدت

بباشیم تا دشمن از آب و نان
شود تنگ و زنهار خواهد بجان

پس سپاه توران به خیمه های خود بازگشتند و به خواب و خوراک پرداختند . از سوی دیگر طوس با دلی پرخون و رنگی چون کهربا به گودرز گفت که آذوقه برای اسبان و سپاه نداریم و تنها چاره در جنگ است.

مرا مرگ خوشتر بنام بلند
ازاین زیستن با هراس و گزند

همگی سخن سالار خود را پذیرفتند. بامداد فرستاده افراسیاب نزد پیران رسید و پیام داد که سپاهی فراوان به یاری آنها خواهد آمد. سپاهی که از گردش در روز نبرد ، دریای چین مثل بیابان میشود. سپهدار خاقان چین کاموس، نام گودرز و طوس را از روی زمین محو میکند. پهلوانی چون منشور که سر هر جنگجویی را به خاک می افکند و دیگر فرطوس . چون سپاه خاقان چین نزدیک شد ، پیران از خوشحالی به فکر آن افتاد که بعد از پیروزی در این جنگ سپاه خود را به سه قسمت کرده یکی را به بلخ و دیگری را به کابلستان و سومی را به ایران فرستاده و بر و بوم ایران را از جا بکند.
 


منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
      به کوشش : سهراب چمن آرا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ازدواج قورباغه و کانگورو

قورباغه به کانگورو گفت: من میتوانم بپرم و تو هم.
پس اگر باهم ازدواج کنيم
بچه مان می تواند از روی کوهها بپرد، يک فرسنگ بپرد،
و ما می توانيم اسمش را «قورگورو» بگذاريم.
کانگورو گفت: "عزيزم" چه فکر جالبی. من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم. اما درباره ی قورگورو، بهتر است اسمش را بگذاريم «کانباغه».
هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند.
آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهم است و نه «کانباغه». اصلا من دلم نمیخواهد با تو ازدواج کنم.
کانگورو گفت: بهتر
قورباغه ديگر چيزی نگفت.
کانگورو هم جست زد و رفت
آنها هيچوقت ازدواج نکردند، بچه ای هم نداشتند
که بتواند از کوهها بجهد و يا يک فرسنگ بپرد.
چه بد، چه حيف
که نتوانستند فقط سرِ يک اسم توافق کنند.



اين قصه ی زيبا از "شل سيلور استاين" مفهوم جالبی دارد.

"پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ، قربانیِ اختلاف نظرهای کوچک میشود"
هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باور ها و دانشی که از محیط اطرافش میگیرد پر میشود، این کوزه اگر روزی پر شد یاد گرفتن آدمی تمام میشود، نه که نتواند، دیگر نمیخواهد چیز بیشتری یاد بگیرد . پس تفکر را کنار میگذارد و با تعصب از کوزه ی باورهایش دفاع میکند و حتی برای آن میمیرد.
اما آدم غیر متعصب تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آنرا تغییر داده.

اگر شما مدتی است که افکارتان تغییر نکرده بدانید که این مدت فکر نکرده اید،
آب هم اگر راکد بماند فاسد میشود!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


اگر ندانیم که می میریم طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.
روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد‌‌:
« تا این لحظه نفهمیده بودم، زندگی چه زیباست»
تاثر آور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟

#دنیای_سوفی
#یوستین_گوردر


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


من باور ندارم که جنگ را فقط سیاستمداران و سرمایه داران به وجود آورده‌اند، به هیچوجه، آدمهای عادی به همان میزان مقصرند و اگر نه مدتها پیش علیه جنگ شورش می‌کردند! انسان‌ها نیاز به تخریب و ویرانی دارند، میل به نابودی، به کشتار و به انهدام در بشر وجود دارد و تا زمانیکه بشریت دستخوش یک دگردیسی نشود، جنگها ادامه خواهند یافت و هر آنچه با دقت و زحمت بنا شده، کاشته شده وپیشرفت کرده نابود خواهد شد تا دوباره از نو ساخته شود.

#خاطرات_یک_دختر_جوان
#آنه_فرانک


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گریه می‌آید مرا
همایون شجریان
گریه می‌آید مرا...

خواننده: #همایون_شجریان
آلبوم: #رگ_خواب
شعر: #مولانا #امیرخسرو_دهلوی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#دكتر_سيدمحسن_رضوى از نوابغ فوق متخصص خون در ايران هستند و خدا ميداند چقدر متخصص خون باسواد تربيت كرده است
امشب دست نوشته ازشون خوندم كه اوج قدرت قلم اين مرد را ميرساند :

به راستی ماهیت این همه سر و صدا ، بوق و کرنا، به خیابان ریختن و فریاد زدن، رقص و آوز، راه بندان و هزاران اتومبیل را درگیر راه بندانهای طولانی کردن، صرفا به خاطر #گل_به_خودی زدن بازیکن نگون بخت تیم حریف است یا دلایل دیگری دارد؟

احتمالا اغلب انسانها برای #تخلیه_فشارهای_روزافزون_روانی در زندگی خود نیازمند یک روش متمایز از گفتمان و درد دل هستند
سالهایِ مملو از جهل و خفقان، سالهای آزار ِ جوانان ، به خاطر کوتاهی آستین، یا رنگ لباس و جوراب، روزهای سرگردانی در جاده های بی پلیس و عاری از گشت و تنبیه به خاطر داشتن چند کاست موسیقی در خودرو، را هنوز خیلیها به خاطر دارند
زمانهایی که یک دانشجو به خاطرِ حرف زدن با همکلاسی دختر، بارها محاکمه میشد و پرونده های آینده خراب کن را به بایگانی سرنوشتش می سپردند.
همیشه به یاد دارم
زمستان۶۳ مادرم تماس گرفت و گفت سقف خانه قدیمی ما زیر برف تخریب شده و من در غیاب پدر مجبور بودم که اولین فرصت ، خود را به کاشان برسانم.
اتوبوسها عمدتا درگیر آورد و برد رزمندگان بودند و ترمینالها به شدت شلوغ بود. به سختی ممکن میشد کسی بعد از ۲ عصر بتواند بلیط گیر بیاورد.
آن روز به مسئول آزمایشگاه بافت شناسی مراجعه کردم و با درمیان گذاشتنِ موضوع از او خواستم اجازه بدهد بجای برنامه ۲ تا ۴ برادران، در ساعت ۱۲ یعنی وقت خواهران به گوشه ای از آزمایشگاه بروم و لامهای آن درس را ببینم و زودتر به ترمینال بروم.
او که زنی فهیم و فرهیخته بود ؛ اتاق کار خود را در اختیار من گذاشت و در را بست ، دقایقی نگذشته بود که صدای چند خواهر ! از پشت در بلند شد و با جنجال و داد و فریاد وارد اتاق شدند و به بهانه اینکه بوی مرد ، در آزمایشگاه بافت شناسی آمده، درخواست خروج من را از اتاق خانم نواب دادند..
او که چاره نداشت و از عقوبتِ مقاومت در مقابل آن دیدگاه ، مطلع بود از من خواست که اتاق را ترک کنم
با بغض و دل گرفتگی از دانشکده خارج شدم و خود را به اتوبوسهای پر از مسافر رساندم و با هر بدبختی بود ، به کاشان رفتم
یک هفته شبانه روز درگیر بنایی و ترمیم سقفهای فروریخته بودم و شنبه بعد با دست های پینه بسته از چوب بیل و کلنگ، به دانشکده برگشتم.
نگهبان به محض ورود به من گفت که باید به دفتر نمایندگی ولایت فقیه بروم و به خاطرجرمی که مرتکب شده ام ، استنطاق پس بدهم.

با احتیاط در زدم و وارد اتاق ایشان شدم .چند جلد نهج البلاغه و مفاتیح و قران روی میزش بود.
داشتم خودم را معرفی میکردم که میان کلام امد و پرسید نام پدرت چیست؟
گفتم سید حسین

-نام جدت چیست ؟
- امام حسین..
و گفت:
پسر! تو از این اسمها خجالت نمیکشی ؟
میروی میان دخترها و لام تماشا میکنی؟ مگر سینماست که گروهی بروید!؟ مگر ما مرده باشیم که دختر و پسر کنار هم بنشینند ..

گفتم:
..ولی حاج آقا ! پدر من دو ماهه که رفته جبهه! مادر و خواهرانم درخانه بی سقف، زیر برف، مانده بودند
فرمود:
پسر ! تو یک دست به این میز بزن...
زدم
- دوباره
زدم
- تند تند بزن.
زدم
و گفت : دیدی؟
یک دست اشکالی نداشت ولی تکرارش را هم دیدی؟ شد موسیقی غنا گناه!..
تو اول خواستی در اتاق نزدیک دختران بنشینی؛ فردا روی صندلی کنارشان و پس فردا....

و تهدید آغاز شد ..اخراج...اخراج..
و التماس از من که آقا غلط کردم ..ببخشید، تکرار نمیشود..به بزرگی خود مرا ببخشید

دل آقا به رحم آمد و برگه سفیدی روی میز گذاشت و خواست شرحی از گناه مرتکبه، بنویسم و متعهد شوم که دیگر هرگز در کلاس خواهران وارد نشوم و ....
و چنین شد که سال ۶۹ بعد از سه ماه از دوره رزیدنتی ، گزینشم نیامد تا رفتم و با خواهش و تمنا و وساطته دوستان و آشنایان، برگه سیاه دوران دانشجویی سال۶۳ را از پرونده ام پاک کردم..

هر چه بود ، دستگاه عقده ساز و کینه پرورِ سالهای جهل و خشکه تقدس بود که توانست میلیونها جوان معتقد را از راه ، بی راه کند و سینه های سرشار از خشم و دلخوری را برای نسل بعدی به یادگار ببرد..

حالا اما فکر میکنم که به خیابان ریختن و راه را بستن و فریاد زدن، صرفا بخاطر برد تصادفیِ تیم ایران نباید باشد..
و امیدوارم که صاحبان اختیار و قانون سازان مملکت، با نگاهی آشنا و پند آور از گذشته، دست فرزندان وطن را بفشارند و نگذارند باورهای شخصی و کینه توزانه، بعضی نادان و دین زدا، جای قانون و عقل و آزادی انسانها را بگیرد.

محسن رضوی
۲۵ خرداد۹۷

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#معرفی_موسیقی
#مریم_وفایی

فرانتس پیتر شوبرت، واپسین آهنگساز اسطوره ای اتریشی و برجسته مکتب کلاسیک و نخستین آهنگساز دوره رومانتیک در سی و یکم ژانویه سال ۱۷۹۷ در وین اتریش زاده شد و در نوزدهم نوامبر سال ۱۸۲۸ در سن ۳۱ سالگی چشم از جهان فرو بست.
وی در خانواده ای هنرمند و اهل موسیقی زاده شد و نواختن پیانو را نزد پدرش و ساز آلتو را نزد برادرش فراگرفت. وی در میانه عمر کوتاه خویش، از وجود اساتید بزرگی از جمله «ساریلی» بهره برد و با این پشتوانه غنی در گروه کر سلطنتی وین آغاز به کار کرد.
تلاش های فراوان، روحیه تسلیم ناپذیر، علاقه ویژه وی به موسیقی و نبوغ وی در نوازندگی پیانو سبب شد تا نهایت بهره را از هارمونی های موجود در ساخته هایش ببرد. وفاداری به نشانه ها و ساختارهای موسیقیدانان برجسته کلاسیک همچون بتهوون و موتسارت و توجه به کلام در ساختار موسیقی کلاسیک که بتهوون پایه گذار آن بود و همچنین اشراف بر ادبیات اروپای غربی و تأثیر از آثار ادیبانی همچون گوته سبب شد که از تمام ارزشهای ادبی برای آفرینش آثار بی مانند خویش بهره ببرد.
زندگی کوتاه اما پربارش در عرصه موسیقی و آفرینش بیش از ده ها سمونی، ۱۶ کوارتت زهی، ۲۲ سونات پیانو و حجم عظیمی از قطعاتی تکرار ناشدنی برای پیانو، ساخت بیش از ده ها قطعه اپرا و بیش از ششصد لید (ترانه) (که نامش را در دنیای موسیقی جاودانه کرد)، جملگی بخشی از آثار انقلابی او در زمینه موسیقی بود. اگرچه در زمان زندگی وی توجه کمتری به آثار او شد اما درخشش جادویی آثارش پس از مرگ او سبب شد تا نامش به عنوان اسطوره ای که به موسیقی معنایی دیگر بخشید در دنیای موسیقی کلاسیک نقش بندند و مورد استقبال آهنگسازان برجسته ای همچون فرانس لیست، رابرت شومان،یوهانس برامس و فلیکس مندلسون قرار گیرد.
بریده جادویی رمنس- کلاسیک Standchen (سرناد) از مجموعه ی بی مانند (Schwanengesang) «آواز قو» آنچنان شگفت انگیز است که 12 گونه گوناگون از این بریده از اجرای کلاسیک تا نیو ایج نواخته و اجرا شده است. این قطعه در سال 1820 با چامه زیبایی توسط چامه سرای آلمانی "لودویگ رلستاب" ساخته شد و پس از مرگ وی به علت محبوبیت این قطعه اجراهای گوناگونی با سازهای گوناگون ساخته و نواخته شد.
بازتاب این اثر جادویی در دنیا چنان گسترده بود که حتی در ادبیات داستانی ما و در داستان "تجلی" از مجموعه "سگ ولگرد" صادق هدایت: « ویولن را با احتیاط برداشت، شروع به زدن کرد. سرناد شوبرت بود» نیز اثر خویش را بر جای گذاشت
"مجموعه سفر زمستان" که یک سال پیش از مرگ وی ساخته شد دارای 24 لید (ترانه) است. این اثر يك مونولوگ بلند است كه بيانگر غم و اندوه عشق، غرور و وسعت گسترده نا اميدي و تنهايي بشر است. هركدام از اين ليدها يك درام كامل هستند که فرجام آن مرگ است. در اين آثار، اوج دوره رمانتيسم بيان مي شود و اشعار و موسيقي در اوج به هم مي پيوندد.
آلبوم "دختر زیبای آسیابان" یک مجموعه دارای 20 لید که بر اساس چامه های ویلیام مولر ساخته شد. این اثر داستان دلدادگی ها و تلاشها و ناکامی ها برای جلب توجه دختر ارباب خویش و نهایتاً مرگ غم انگیز او با پریدن در نهر است که واپسین ترانه آن از زبان نهر خوانده می شود.
قطعه زیبای Morgengruss از آلبوم "دختر زیبای آسیابان" و قطعه جادویی Standchen از آلبوم تکرار ناشدنی "آواز قو" با دو اجرای گوناگون پیانو از فرانتس لیست و سه تا مهرک نوش گوشهایتان.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
1f92f8d9a8009aaf0542a611785474441325039__33873.mp4
17.5 MB
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای ملودی سِرِ ناد
ساخت : فرانتس شوبرت

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پست اینستاگرام علی کریمی فوتبالیست اسبق تیم ملی کشورمان

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
پرواز فکر و اندیشه
پست اینستاگرام علی کریمی فوتبالیست اسبق تیم ملی کشورمان کانال پروازفکرواندیشه @flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


نخرید، نخریم، نخرند اما .......

امروز کمپینی به همت علی کریمی راه افتاد که بر اساس آن مردم به هم قول می دهند در یک ماه آینده چیزی از بازار نخرند.
چه کار خوبی....اما به قول قدیمی ها دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟
سایت فروش ایران خودرو، به دلیل حضور گسترده از دسترس خارج شد.
احتمالا برخی در صف خرید خودرو این پست را در اینستاگرام خود گذاشتند.
قول می دهم همین امروز سکه صد تومان ارزان شود، بسیاری دل به بازار می زنند و سکه می خرند.
اوضاع دلار هم که مشخص است. برخی افسردگی گرفته اند چرا در این مدت دلار نخریدند.
این کمپین ها بیشتر یک نمایش است. ما احتیاج به آموزش داریم احتیاج به فرهنگ سازی و البته یک انقلاب اقتصادی.
تا وقتی به جای تولید، دلار و سکه حرف اول را در بازار بزند، آش همان آش است و کاسه همان کاسه.

در سالهای نه چندان دور کسانی که بنز سوار می شدند کارخانه دار بودن یا تولیدی داشتند اما حالا دلار فروش ها و بساز و بفروش ها ماشین های
چنين و چنان سوار می شوند.
ما مردمی هستیم که همیشه به خودمان قول داده ایم از روز اول مدرسه یا دانشگاه درس بخوانیم اما باز شب امتحانی شدیم
بله، فقط می شود گفت بودن کمپین، بهتر از نبودن آن است. و امیدوارم دوباره ایران خودرو و سایپا به فکر وام دادن به مردم نباشند که.....

#مصطفی_داننده


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
‍ @flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


تقلا و اضطراب و زحمت و وحشت، خمیره‌ی اصلی زندگی اکثر انسانها است!

اما اگر تمامی آمال انسان به سرعت برآورده میشد، وی زندگی خود را صرف چه می‌کرد؟ با زمان و فرصت خود چه می‌کرد؟

اگر جهان بهشتی مملو از نعمت و التذاذ و آسایش می‌بود،
سرزمینی با جوی‌های شیر و عسل،
آنجا که هر مجنونی لیلی خود را بی‌دردسر و به سهولت می‌یابد...

مردمان یا از کسالت و یکنواختی دق می‌کردند و یا خود را حلق‌آویز می‌ساختند، یا آن اندازه جنگ و جنایت و کشتار به راه می‌افتاد که عاقبت بشر رنجی به مراتب بیش از آنچه اکنون باید از دست طبیعت متحمل شود بر خود روا میداشت...!


جهان و تأملات فیلسوف #آرتور_شوپنهاور


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


امروزِ ما، بر شالوده انتخاب هایی که دیروز، سه روز، سه ماه یا سه سال پیش کرده ایم، بنا می‌شود. ما فقط بر مبنای یک انتخاب، بدهی کلانی به بار نمی آوریم.

ما فقط در نتیجه یک انتخاب نامناسب، پانزده کیلو چاق نمیشویم و معمولاً یک تصمیم نادرست به تنهایی و یکشبه روابطمان را به هم نمیریزد.

ما در جایی که هستیم قرار داریم، چون هر روز در پی روزی دیگر، انتخاب های ناآگاهانه یا ناسالمی را تکرار کرده ایم که ما را به واقعیت و موقعیت کنونی رسانده است‌.

#دبی_فورد
#سوالهای_درست

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت. لباسهای این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود. این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود .با بقیه بچه ها بازی نمیکرد و لباسهایش چرکین بودند. تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت میکرد. روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد". معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسیهای خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است". اما معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد". در حالیکه معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس میخوابد". اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود. خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم میخورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد. در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: " امروز شما بوی مادرم را میدهی". در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده میکرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام میکرد. از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام". خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی. بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان " پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد! او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطرازبدنش به مشام میرسید، حاضر شد.

آیا می دانید تیدی که بود؟

تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Deldadeh
Kalmast
شعر:مولانا
ملودی:کلمست

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


از ترانه های من اگر گُل را بگیرند
یک فصل خواهد مُرد

اگر عشق را بگیرند
دو فصل خواهد مُرد

و اگر نان را
سه فصل خواهد مُرد

اما آزادی را
اگر از ترانه های من،
آزادی را بگیرند
سال، تمام سال خواهد مُرد

#شیرکو_بیکس

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️