@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تا زندهای، زندگی کن! اگر زندگی ات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت! وقتی کسی بهنگام زندگی نمیکند، نمیتواند بهنگام بمیرد… از خود بپرس که آیا زندگی را به کمال دریافتهای؟ … آیا زندگی خودت را زیستهای؟ یا با آن زنده بودهای؟ آیا آن را برگزیدهای؟ یا زندگی ات تو را برگزیده است؟ آیا آن را دوست داری؟ یا از آن پشیمانی؟ این است معنی زندگی را به کمال دریافتن.
#وقتی_نیچه_گریست
#اروین_یالوم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تا زندهای، زندگی کن! اگر زندگی ات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت! وقتی کسی بهنگام زندگی نمیکند، نمیتواند بهنگام بمیرد… از خود بپرس که آیا زندگی را به کمال دریافتهای؟ … آیا زندگی خودت را زیستهای؟ یا با آن زنده بودهای؟ آیا آن را برگزیدهای؟ یا زندگی ات تو را برگزیده است؟ آیا آن را دوست داری؟ یا از آن پشیمانی؟ این است معنی زندگی را به کمال دریافتن.
#وقتی_نیچه_گریست
#اروین_یالوم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
■ ما مدرن نشدیم
ما مردم پیری هستیم. مسخ گذشته، در رویای آینده و بی توجه به حال؛ عجیب است در کشوری که خیام می زیست مردمی سالها بعد با این جهان بینی زندگی کنند. جامعه ایرانی جامعه ی به شدت سنتی است، جامعه ایی پیر، که به گونه ایی تاریخ بر زندگی ش سایه افکنده که تمام افتخاراتش را در پستوهای تاریخ جستجو می کند. نوعی جهان بینی من درآوردی نسبت به زندگی دارد که بی توجه به حال در حال طرح افکنی برای آینده است. یکی از نکات جالب جامعه، تفکر سنتی نسبت به بسیاری از باورها و منطقی انگاشتن آنها است. با وجودی که در مظاهر دنیای مدرن زندگی می کند اما فاقد تفکر مدرن است. از این ها جالب تر رفتار پست مدرنیستی است که نسبت به برخی مفاهیم در پیش گرفته، جامعه در حال تولید نوعی نگاه کمدی و گاهی آمیخته با طنز نسبت به هر مقوله ایی است حتی زلزله، که وقتی اتفاق می افتد بلافاصله عده ایی آن را موضع شوخی قرار می دهند. مشکل چنین جامعه ایی که بدون تجربه ی تفکر مدرن وارد جهان پست مدرنیستی شده، بازی با مظاهر آن است. امروز جامعه ایران بیشتر تحت تاثیر رسانه است و بیشترین تاثیر را رسانه های مجازی در نبود رسانه های مستقل بر تفکر جامعه دارند و البته این رسانه های مجازی در رقابت با یکدیگر برای تولید اخبارِ جذاب هیچ محدودیتی برای خود قائل نیستند. برای همین تا می توانند اخبار را جذاب تر پخش می کنند. چنین جامعه ایی که تفکر خود را تحت تاثیر رسانه قرار می دهد بیشتر تبدیل به توده هایی می شود که با پر کردن فضاهای جامعه تبدیل به صدای واحدی می شوند که به مرور حالت کمی خود را تعیینی کیفی می کنند. این توده ایی شدن جامعه را در بسیاری از مسائل می توان دید. در بسیاری از اتفاقاتِ جامعه حتی قشر به اصطلاح تحصیل کرده چنان وارد بازی از پیش تعیین شده و غرق در اجرای نقش شان می شوند که گویی این رفتارها خود حقیقت است غافل از اینکه همه چیز از پیش برای آنها در قالب هایی مشخص، تعیین شده است.
#سامان_پارسی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
■ ما مدرن نشدیم
ما مردم پیری هستیم. مسخ گذشته، در رویای آینده و بی توجه به حال؛ عجیب است در کشوری که خیام می زیست مردمی سالها بعد با این جهان بینی زندگی کنند. جامعه ایرانی جامعه ی به شدت سنتی است، جامعه ایی پیر، که به گونه ایی تاریخ بر زندگی ش سایه افکنده که تمام افتخاراتش را در پستوهای تاریخ جستجو می کند. نوعی جهان بینی من درآوردی نسبت به زندگی دارد که بی توجه به حال در حال طرح افکنی برای آینده است. یکی از نکات جالب جامعه، تفکر سنتی نسبت به بسیاری از باورها و منطقی انگاشتن آنها است. با وجودی که در مظاهر دنیای مدرن زندگی می کند اما فاقد تفکر مدرن است. از این ها جالب تر رفتار پست مدرنیستی است که نسبت به برخی مفاهیم در پیش گرفته، جامعه در حال تولید نوعی نگاه کمدی و گاهی آمیخته با طنز نسبت به هر مقوله ایی است حتی زلزله، که وقتی اتفاق می افتد بلافاصله عده ایی آن را موضع شوخی قرار می دهند. مشکل چنین جامعه ایی که بدون تجربه ی تفکر مدرن وارد جهان پست مدرنیستی شده، بازی با مظاهر آن است. امروز جامعه ایران بیشتر تحت تاثیر رسانه است و بیشترین تاثیر را رسانه های مجازی در نبود رسانه های مستقل بر تفکر جامعه دارند و البته این رسانه های مجازی در رقابت با یکدیگر برای تولید اخبارِ جذاب هیچ محدودیتی برای خود قائل نیستند. برای همین تا می توانند اخبار را جذاب تر پخش می کنند. چنین جامعه ایی که تفکر خود را تحت تاثیر رسانه قرار می دهد بیشتر تبدیل به توده هایی می شود که با پر کردن فضاهای جامعه تبدیل به صدای واحدی می شوند که به مرور حالت کمی خود را تعیینی کیفی می کنند. این توده ایی شدن جامعه را در بسیاری از مسائل می توان دید. در بسیاری از اتفاقاتِ جامعه حتی قشر به اصطلاح تحصیل کرده چنان وارد بازی از پیش تعیین شده و غرق در اجرای نقش شان می شوند که گویی این رفتارها خود حقیقت است غافل از اینکه همه چیز از پیش برای آنها در قالب هایی مشخص، تعیین شده است.
#سامان_پارسی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اﮔﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﮐﻪ، ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﻟﺰﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ هم ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪﺗﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ.
ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻣﻦ، ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ
ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ.
#تئوری_انتخاب
#ویلیام_ﮔﻼﺳﺮ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اﮔﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﮐﻪ، ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﻟﺰﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ هم ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪﺗﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ.
ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻣﻦ، ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ
ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ.
#تئوری_انتخاب
#ویلیام_ﮔﻼﺳﺮ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- کی مبارزه خواهیم کرد؟
+ اول باید مغز را مسلح ساخت و پس از آن دستها را ...
مادر
#ماکسیم_گورکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
+ اول باید مغز را مسلح ساخت و پس از آن دستها را ...
مادر
#ماکسیم_گورکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#نادر_ابراهیمی
پدرم ميگويد از سولماز بگذر
که رنج ميآورد
مادرم گريه می کند از سولماز بگذر
که مرگ می آورد
خواهرهايم به من نگاه می کنند باخشم
که ذليل دختری شده ام
آه سولماز
اينها چه می دانند که عاشق سولماز بودن چه درد شيرينی است
به کوه می گويم سولماز را می خواهم
جواب می دهد من هم
به دريا می گويم سولماز را می خواهم
جواب می دهد من هم
در خواب می گويم سولماز را می خواهم
جواب می شنوم من هم
اگر يک روز به خدا بگويم سولماز را می خواهم
زبانم لال ، چه جواب خواهد داد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#نادر_ابراهیمی
پدرم ميگويد از سولماز بگذر
که رنج ميآورد
مادرم گريه می کند از سولماز بگذر
که مرگ می آورد
خواهرهايم به من نگاه می کنند باخشم
که ذليل دختری شده ام
آه سولماز
اينها چه می دانند که عاشق سولماز بودن چه درد شيرينی است
به کوه می گويم سولماز را می خواهم
جواب می دهد من هم
به دريا می گويم سولماز را می خواهم
جواب می دهد من هم
در خواب می گويم سولماز را می خواهم
جواب می شنوم من هم
اگر يک روز به خدا بگويم سولماز را می خواهم
زبانم لال ، چه جواب خواهد داد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صدم
#رفتن_رستم_به_کمک_توس_وگیو
چو بی رنج دشمن به چنگ آیدت
چو بشتابیش کار تنگ آیدت
بباشیم تا دشمن از آب و نان
شود تنگ و زنهار خواهد بجان
پس سپاه توران به خیمه های خود بازگشتند و به خواب و خوراک پرداختند . از سوی دیگر طوس با دلی پرخون و رنگی چون کهربا به گودرز گفت که آذوقه برای اسبان و سپاه نداریم و تنها چاره در جنگ است.
مرا مرگ خوشتر بنام بلند
ازاین زیستن با هراس و گزند
همگی سخن سالار خود را پذیرفتند. بامداد فرستاده افراسیاب نزد پیران رسید و پیام داد که سپاهی فراوان به یاری آنها خواهد آمد. سپاهی که از گردش در روز نبرد ، دریای چین مثل بیابان میشود. سپهدار خاقان چین کاموس، نام گودرز و طوس را از روی زمین محو میکند. پهلوانی چون منشور که سر هر جنگجویی را به خاک می افکند و دیگر فرطوس . چون سپاه خاقان چین نزدیک شد ، پیران از خوشحالی به فکر آن افتاد که بعد از پیروزی در این جنگ سپاه خود را به سه قسمت کرده یکی را به بلخ و دیگری را به کابلستان و سومی را به ایران فرستاده و بر و بوم ایران را از جا بکند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صدم
#رفتن_رستم_به_کمک_توس_وگیو
چو بی رنج دشمن به چنگ آیدت
چو بشتابیش کار تنگ آیدت
بباشیم تا دشمن از آب و نان
شود تنگ و زنهار خواهد بجان
پس سپاه توران به خیمه های خود بازگشتند و به خواب و خوراک پرداختند . از سوی دیگر طوس با دلی پرخون و رنگی چون کهربا به گودرز گفت که آذوقه برای اسبان و سپاه نداریم و تنها چاره در جنگ است.
مرا مرگ خوشتر بنام بلند
ازاین زیستن با هراس و گزند
همگی سخن سالار خود را پذیرفتند. بامداد فرستاده افراسیاب نزد پیران رسید و پیام داد که سپاهی فراوان به یاری آنها خواهد آمد. سپاهی که از گردش در روز نبرد ، دریای چین مثل بیابان میشود. سپهدار خاقان چین کاموس، نام گودرز و طوس را از روی زمین محو میکند. پهلوانی چون منشور که سر هر جنگجویی را به خاک می افکند و دیگر فرطوس . چون سپاه خاقان چین نزدیک شد ، پیران از خوشحالی به فکر آن افتاد که بعد از پیروزی در این جنگ سپاه خود را به سه قسمت کرده یکی را به بلخ و دیگری را به کابلستان و سومی را به ایران فرستاده و بر و بوم ایران را از جا بکند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ازدواج قورباغه و کانگورو
قورباغه به کانگورو گفت: من میتوانم بپرم و تو هم.
پس اگر باهم ازدواج کنيم
بچه مان می تواند از روی کوهها بپرد، يک فرسنگ بپرد،
و ما می توانيم اسمش را «قورگورو» بگذاريم.
کانگورو گفت: "عزيزم" چه فکر جالبی. من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم. اما درباره ی قورگورو، بهتر است اسمش را بگذاريم «کانباغه».
هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند.
آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهم است و نه «کانباغه». اصلا من دلم نمیخواهد با تو ازدواج کنم.
کانگورو گفت: بهتر
قورباغه ديگر چيزی نگفت.
کانگورو هم جست زد و رفت
آنها هيچوقت ازدواج نکردند، بچه ای هم نداشتند
که بتواند از کوهها بجهد و يا يک فرسنگ بپرد.
چه بد، چه حيف
که نتوانستند فقط سرِ يک اسم توافق کنند.
اين قصه ی زيبا از "شل سيلور استاين" مفهوم جالبی دارد.
"پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ، قربانیِ اختلاف نظرهای کوچک میشود"
هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باور ها و دانشی که از محیط اطرافش میگیرد پر میشود، این کوزه اگر روزی پر شد یاد گرفتن آدمی تمام میشود، نه که نتواند، دیگر نمیخواهد چیز بیشتری یاد بگیرد . پس تفکر را کنار میگذارد و با تعصب از کوزه ی باورهایش دفاع میکند و حتی برای آن میمیرد.
اما آدم غیر متعصب تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آنرا تغییر داده.
اگر شما مدتی است که افکارتان تغییر نکرده بدانید که این مدت فکر نکرده اید،
آب هم اگر راکد بماند فاسد میشود!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ازدواج قورباغه و کانگورو
قورباغه به کانگورو گفت: من میتوانم بپرم و تو هم.
پس اگر باهم ازدواج کنيم
بچه مان می تواند از روی کوهها بپرد، يک فرسنگ بپرد،
و ما می توانيم اسمش را «قورگورو» بگذاريم.
کانگورو گفت: "عزيزم" چه فکر جالبی. من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم. اما درباره ی قورگورو، بهتر است اسمش را بگذاريم «کانباغه».
هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند.
آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهم است و نه «کانباغه». اصلا من دلم نمیخواهد با تو ازدواج کنم.
کانگورو گفت: بهتر
قورباغه ديگر چيزی نگفت.
کانگورو هم جست زد و رفت
آنها هيچوقت ازدواج نکردند، بچه ای هم نداشتند
که بتواند از کوهها بجهد و يا يک فرسنگ بپرد.
چه بد، چه حيف
که نتوانستند فقط سرِ يک اسم توافق کنند.
اين قصه ی زيبا از "شل سيلور استاين" مفهوم جالبی دارد.
"پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ، قربانیِ اختلاف نظرهای کوچک میشود"
هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باور ها و دانشی که از محیط اطرافش میگیرد پر میشود، این کوزه اگر روزی پر شد یاد گرفتن آدمی تمام میشود، نه که نتواند، دیگر نمیخواهد چیز بیشتری یاد بگیرد . پس تفکر را کنار میگذارد و با تعصب از کوزه ی باورهایش دفاع میکند و حتی برای آن میمیرد.
اما آدم غیر متعصب تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آنرا تغییر داده.
اگر شما مدتی است که افکارتان تغییر نکرده بدانید که این مدت فکر نکرده اید،
آب هم اگر راکد بماند فاسد میشود!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر ندانیم که می میریم طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.
روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد:
« تا این لحظه نفهمیده بودم، زندگی چه زیباست»
تاثر آور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟
#دنیای_سوفی
#یوستین_گوردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر ندانیم که می میریم طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.
روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد:
« تا این لحظه نفهمیده بودم، زندگی چه زیباست»
تاثر آور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟
#دنیای_سوفی
#یوستین_گوردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من باور ندارم که جنگ را فقط سیاستمداران و سرمایه داران به وجود آوردهاند، به هیچوجه، آدمهای عادی به همان میزان مقصرند و اگر نه مدتها پیش علیه جنگ شورش میکردند! انسانها نیاز به تخریب و ویرانی دارند، میل به نابودی، به کشتار و به انهدام در بشر وجود دارد و تا زمانیکه بشریت دستخوش یک دگردیسی نشود، جنگها ادامه خواهند یافت و هر آنچه با دقت و زحمت بنا شده، کاشته شده وپیشرفت کرده نابود خواهد شد تا دوباره از نو ساخته شود.
#خاطرات_یک_دختر_جوان
#آنه_فرانک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من باور ندارم که جنگ را فقط سیاستمداران و سرمایه داران به وجود آوردهاند، به هیچوجه، آدمهای عادی به همان میزان مقصرند و اگر نه مدتها پیش علیه جنگ شورش میکردند! انسانها نیاز به تخریب و ویرانی دارند، میل به نابودی، به کشتار و به انهدام در بشر وجود دارد و تا زمانیکه بشریت دستخوش یک دگردیسی نشود، جنگها ادامه خواهند یافت و هر آنچه با دقت و زحمت بنا شده، کاشته شده وپیشرفت کرده نابود خواهد شد تا دوباره از نو ساخته شود.
#خاطرات_یک_دختر_جوان
#آنه_فرانک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گریه میآید مرا
همایون شجریان
گریه میآید مرا...
خواننده: #همایون_شجریان
آلبوم: #رگ_خواب
شعر: #مولانا #امیرخسرو_دهلوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خواننده: #همایون_شجریان
آلبوم: #رگ_خواب
شعر: #مولانا #امیرخسرو_دهلوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دكتر_سيدمحسن_رضوى از نوابغ فوق متخصص خون در ايران هستند و خدا ميداند چقدر متخصص خون باسواد تربيت كرده است
امشب دست نوشته ازشون خوندم كه اوج قدرت قلم اين مرد را ميرساند :
به راستی ماهیت این همه سر و صدا ، بوق و کرنا، به خیابان ریختن و فریاد زدن، رقص و آوز، راه بندان و هزاران اتومبیل را درگیر راه بندانهای طولانی کردن، صرفا به خاطر #گل_به_خودی زدن بازیکن نگون بخت تیم حریف است یا دلایل دیگری دارد؟
احتمالا اغلب انسانها برای #تخلیه_فشارهای_روزافزون_روانی در زندگی خود نیازمند یک روش متمایز از گفتمان و درد دل هستند
سالهایِ مملو از جهل و خفقان، سالهای آزار ِ جوانان ، به خاطر کوتاهی آستین، یا رنگ لباس و جوراب، روزهای سرگردانی در جاده های بی پلیس و عاری از گشت و تنبیه به خاطر داشتن چند کاست موسیقی در خودرو، را هنوز خیلیها به خاطر دارند
زمانهایی که یک دانشجو به خاطرِ حرف زدن با همکلاسی دختر، بارها محاکمه میشد و پرونده های آینده خراب کن را به بایگانی سرنوشتش می سپردند.
همیشه به یاد دارم
زمستان۶۳ مادرم تماس گرفت و گفت سقف خانه قدیمی ما زیر برف تخریب شده و من در غیاب پدر مجبور بودم که اولین فرصت ، خود را به کاشان برسانم.
اتوبوسها عمدتا درگیر آورد و برد رزمندگان بودند و ترمینالها به شدت شلوغ بود. به سختی ممکن میشد کسی بعد از ۲ عصر بتواند بلیط گیر بیاورد.
آن روز به مسئول آزمایشگاه بافت شناسی مراجعه کردم و با درمیان گذاشتنِ موضوع از او خواستم اجازه بدهد بجای برنامه ۲ تا ۴ برادران، در ساعت ۱۲ یعنی وقت خواهران به گوشه ای از آزمایشگاه بروم و لامهای آن درس را ببینم و زودتر به ترمینال بروم.
او که زنی فهیم و فرهیخته بود ؛ اتاق کار خود را در اختیار من گذاشت و در را بست ، دقایقی نگذشته بود که صدای چند خواهر ! از پشت در بلند شد و با جنجال و داد و فریاد وارد اتاق شدند و به بهانه اینکه بوی مرد ، در آزمایشگاه بافت شناسی آمده، درخواست خروج من را از اتاق خانم نواب دادند..
او که چاره نداشت و از عقوبتِ مقاومت در مقابل آن دیدگاه ، مطلع بود از من خواست که اتاق را ترک کنم
با بغض و دل گرفتگی از دانشکده خارج شدم و خود را به اتوبوسهای پر از مسافر رساندم و با هر بدبختی بود ، به کاشان رفتم
یک هفته شبانه روز درگیر بنایی و ترمیم سقفهای فروریخته بودم و شنبه بعد با دست های پینه بسته از چوب بیل و کلنگ، به دانشکده برگشتم.
نگهبان به محض ورود به من گفت که باید به دفتر نمایندگی ولایت فقیه بروم و به خاطرجرمی که مرتکب شده ام ، استنطاق پس بدهم.
با احتیاط در زدم و وارد اتاق ایشان شدم .چند جلد نهج البلاغه و مفاتیح و قران روی میزش بود.
داشتم خودم را معرفی میکردم که میان کلام امد و پرسید نام پدرت چیست؟
گفتم سید حسین
-نام جدت چیست ؟
- امام حسین..
و گفت:
پسر! تو از این اسمها خجالت نمیکشی ؟
میروی میان دخترها و لام تماشا میکنی؟ مگر سینماست که گروهی بروید!؟ مگر ما مرده باشیم که دختر و پسر کنار هم بنشینند ..
گفتم:
..ولی حاج آقا ! پدر من دو ماهه که رفته جبهه! مادر و خواهرانم درخانه بی سقف، زیر برف، مانده بودند
فرمود:
پسر ! تو یک دست به این میز بزن...
زدم
- دوباره
زدم
- تند تند بزن.
زدم
و گفت : دیدی؟
یک دست اشکالی نداشت ولی تکرارش را هم دیدی؟ شد موسیقی غنا گناه!..
تو اول خواستی در اتاق نزدیک دختران بنشینی؛ فردا روی صندلی کنارشان و پس فردا....
و تهدید آغاز شد ..اخراج...اخراج..
و التماس از من که آقا غلط کردم ..ببخشید، تکرار نمیشود..به بزرگی خود مرا ببخشید
دل آقا به رحم آمد و برگه سفیدی روی میز گذاشت و خواست شرحی از گناه مرتکبه، بنویسم و متعهد شوم که دیگر هرگز در کلاس خواهران وارد نشوم و ....
و چنین شد که سال ۶۹ بعد از سه ماه از دوره رزیدنتی ، گزینشم نیامد تا رفتم و با خواهش و تمنا و وساطته دوستان و آشنایان، برگه سیاه دوران دانشجویی سال۶۳ را از پرونده ام پاک کردم..
هر چه بود ، دستگاه عقده ساز و کینه پرورِ سالهای جهل و خشکه تقدس بود که توانست میلیونها جوان معتقد را از راه ، بی راه کند و سینه های سرشار از خشم و دلخوری را برای نسل بعدی به یادگار ببرد..
حالا اما فکر میکنم که به خیابان ریختن و راه را بستن و فریاد زدن، صرفا بخاطر برد تصادفیِ تیم ایران نباید باشد..
و امیدوارم که صاحبان اختیار و قانون سازان مملکت، با نگاهی آشنا و پند آور از گذشته، دست فرزندان وطن را بفشارند و نگذارند باورهای شخصی و کینه توزانه، بعضی نادان و دین زدا، جای قانون و عقل و آزادی انسانها را بگیرد.
محسن رضوی
۲۵ خرداد۹۷
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دكتر_سيدمحسن_رضوى از نوابغ فوق متخصص خون در ايران هستند و خدا ميداند چقدر متخصص خون باسواد تربيت كرده است
امشب دست نوشته ازشون خوندم كه اوج قدرت قلم اين مرد را ميرساند :
به راستی ماهیت این همه سر و صدا ، بوق و کرنا، به خیابان ریختن و فریاد زدن، رقص و آوز، راه بندان و هزاران اتومبیل را درگیر راه بندانهای طولانی کردن، صرفا به خاطر #گل_به_خودی زدن بازیکن نگون بخت تیم حریف است یا دلایل دیگری دارد؟
احتمالا اغلب انسانها برای #تخلیه_فشارهای_روزافزون_روانی در زندگی خود نیازمند یک روش متمایز از گفتمان و درد دل هستند
سالهایِ مملو از جهل و خفقان، سالهای آزار ِ جوانان ، به خاطر کوتاهی آستین، یا رنگ لباس و جوراب، روزهای سرگردانی در جاده های بی پلیس و عاری از گشت و تنبیه به خاطر داشتن چند کاست موسیقی در خودرو، را هنوز خیلیها به خاطر دارند
زمانهایی که یک دانشجو به خاطرِ حرف زدن با همکلاسی دختر، بارها محاکمه میشد و پرونده های آینده خراب کن را به بایگانی سرنوشتش می سپردند.
همیشه به یاد دارم
زمستان۶۳ مادرم تماس گرفت و گفت سقف خانه قدیمی ما زیر برف تخریب شده و من در غیاب پدر مجبور بودم که اولین فرصت ، خود را به کاشان برسانم.
اتوبوسها عمدتا درگیر آورد و برد رزمندگان بودند و ترمینالها به شدت شلوغ بود. به سختی ممکن میشد کسی بعد از ۲ عصر بتواند بلیط گیر بیاورد.
آن روز به مسئول آزمایشگاه بافت شناسی مراجعه کردم و با درمیان گذاشتنِ موضوع از او خواستم اجازه بدهد بجای برنامه ۲ تا ۴ برادران، در ساعت ۱۲ یعنی وقت خواهران به گوشه ای از آزمایشگاه بروم و لامهای آن درس را ببینم و زودتر به ترمینال بروم.
او که زنی فهیم و فرهیخته بود ؛ اتاق کار خود را در اختیار من گذاشت و در را بست ، دقایقی نگذشته بود که صدای چند خواهر ! از پشت در بلند شد و با جنجال و داد و فریاد وارد اتاق شدند و به بهانه اینکه بوی مرد ، در آزمایشگاه بافت شناسی آمده، درخواست خروج من را از اتاق خانم نواب دادند..
او که چاره نداشت و از عقوبتِ مقاومت در مقابل آن دیدگاه ، مطلع بود از من خواست که اتاق را ترک کنم
با بغض و دل گرفتگی از دانشکده خارج شدم و خود را به اتوبوسهای پر از مسافر رساندم و با هر بدبختی بود ، به کاشان رفتم
یک هفته شبانه روز درگیر بنایی و ترمیم سقفهای فروریخته بودم و شنبه بعد با دست های پینه بسته از چوب بیل و کلنگ، به دانشکده برگشتم.
نگهبان به محض ورود به من گفت که باید به دفتر نمایندگی ولایت فقیه بروم و به خاطرجرمی که مرتکب شده ام ، استنطاق پس بدهم.
با احتیاط در زدم و وارد اتاق ایشان شدم .چند جلد نهج البلاغه و مفاتیح و قران روی میزش بود.
داشتم خودم را معرفی میکردم که میان کلام امد و پرسید نام پدرت چیست؟
گفتم سید حسین
-نام جدت چیست ؟
- امام حسین..
و گفت:
پسر! تو از این اسمها خجالت نمیکشی ؟
میروی میان دخترها و لام تماشا میکنی؟ مگر سینماست که گروهی بروید!؟ مگر ما مرده باشیم که دختر و پسر کنار هم بنشینند ..
گفتم:
..ولی حاج آقا ! پدر من دو ماهه که رفته جبهه! مادر و خواهرانم درخانه بی سقف، زیر برف، مانده بودند
فرمود:
پسر ! تو یک دست به این میز بزن...
زدم
- دوباره
زدم
- تند تند بزن.
زدم
و گفت : دیدی؟
یک دست اشکالی نداشت ولی تکرارش را هم دیدی؟ شد موسیقی غنا گناه!..
تو اول خواستی در اتاق نزدیک دختران بنشینی؛ فردا روی صندلی کنارشان و پس فردا....
و تهدید آغاز شد ..اخراج...اخراج..
و التماس از من که آقا غلط کردم ..ببخشید، تکرار نمیشود..به بزرگی خود مرا ببخشید
دل آقا به رحم آمد و برگه سفیدی روی میز گذاشت و خواست شرحی از گناه مرتکبه، بنویسم و متعهد شوم که دیگر هرگز در کلاس خواهران وارد نشوم و ....
و چنین شد که سال ۶۹ بعد از سه ماه از دوره رزیدنتی ، گزینشم نیامد تا رفتم و با خواهش و تمنا و وساطته دوستان و آشنایان، برگه سیاه دوران دانشجویی سال۶۳ را از پرونده ام پاک کردم..
هر چه بود ، دستگاه عقده ساز و کینه پرورِ سالهای جهل و خشکه تقدس بود که توانست میلیونها جوان معتقد را از راه ، بی راه کند و سینه های سرشار از خشم و دلخوری را برای نسل بعدی به یادگار ببرد..
حالا اما فکر میکنم که به خیابان ریختن و راه را بستن و فریاد زدن، صرفا بخاطر برد تصادفیِ تیم ایران نباید باشد..
و امیدوارم که صاحبان اختیار و قانون سازان مملکت، با نگاهی آشنا و پند آور از گذشته، دست فرزندان وطن را بفشارند و نگذارند باورهای شخصی و کینه توزانه، بعضی نادان و دین زدا، جای قانون و عقل و آزادی انسانها را بگیرد.
محسن رضوی
۲۵ خرداد۹۷
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#معرفی_موسیقی
#مریم_وفایی
فرانتس پیتر شوبرت، واپسین آهنگساز اسطوره ای اتریشی و برجسته مکتب کلاسیک و نخستین آهنگساز دوره رومانتیک در سی و یکم ژانویه سال ۱۷۹۷ در وین اتریش زاده شد و در نوزدهم نوامبر سال ۱۸۲۸ در سن ۳۱ سالگی چشم از جهان فرو بست.
وی در خانواده ای هنرمند و اهل موسیقی زاده شد و نواختن پیانو را نزد پدرش و ساز آلتو را نزد برادرش فراگرفت. وی در میانه عمر کوتاه خویش، از وجود اساتید بزرگی از جمله «ساریلی» بهره برد و با این پشتوانه غنی در گروه کر سلطنتی وین آغاز به کار کرد.
تلاش های فراوان، روحیه تسلیم ناپذیر، علاقه ویژه وی به موسیقی و نبوغ وی در نوازندگی پیانو سبب شد تا نهایت بهره را از هارمونی های موجود در ساخته هایش ببرد. وفاداری به نشانه ها و ساختارهای موسیقیدانان برجسته کلاسیک همچون بتهوون و موتسارت و توجه به کلام در ساختار موسیقی کلاسیک که بتهوون پایه گذار آن بود و همچنین اشراف بر ادبیات اروپای غربی و تأثیر از آثار ادیبانی همچون گوته سبب شد که از تمام ارزشهای ادبی برای آفرینش آثار بی مانند خویش بهره ببرد.
زندگی کوتاه اما پربارش در عرصه موسیقی و آفرینش بیش از ده ها سمونی، ۱۶ کوارتت زهی، ۲۲ سونات پیانو و حجم عظیمی از قطعاتی تکرار ناشدنی برای پیانو، ساخت بیش از ده ها قطعه اپرا و بیش از ششصد لید (ترانه) (که نامش را در دنیای موسیقی جاودانه کرد)، جملگی بخشی از آثار انقلابی او در زمینه موسیقی بود. اگرچه در زمان زندگی وی توجه کمتری به آثار او شد اما درخشش جادویی آثارش پس از مرگ او سبب شد تا نامش به عنوان اسطوره ای که به موسیقی معنایی دیگر بخشید در دنیای موسیقی کلاسیک نقش بندند و مورد استقبال آهنگسازان برجسته ای همچون فرانس لیست، رابرت شومان،یوهانس برامس و فلیکس مندلسون قرار گیرد.
بریده جادویی رمنس- کلاسیک Standchen (سرناد) از مجموعه ی بی مانند (Schwanengesang) «آواز قو» آنچنان شگفت انگیز است که 12 گونه گوناگون از این بریده از اجرای کلاسیک تا نیو ایج نواخته و اجرا شده است. این قطعه در سال 1820 با چامه زیبایی توسط چامه سرای آلمانی "لودویگ رلستاب" ساخته شد و پس از مرگ وی به علت محبوبیت این قطعه اجراهای گوناگونی با سازهای گوناگون ساخته و نواخته شد.
بازتاب این اثر جادویی در دنیا چنان گسترده بود که حتی در ادبیات داستانی ما و در داستان "تجلی" از مجموعه "سگ ولگرد" صادق هدایت: « ویولن را با احتیاط برداشت، شروع به زدن کرد. سرناد شوبرت بود» نیز اثر خویش را بر جای گذاشت
"مجموعه سفر زمستان" که یک سال پیش از مرگ وی ساخته شد دارای 24 لید (ترانه) است. این اثر يك مونولوگ بلند است كه بيانگر غم و اندوه عشق، غرور و وسعت گسترده نا اميدي و تنهايي بشر است. هركدام از اين ليدها يك درام كامل هستند که فرجام آن مرگ است. در اين آثار، اوج دوره رمانتيسم بيان مي شود و اشعار و موسيقي در اوج به هم مي پيوندد.
آلبوم "دختر زیبای آسیابان" یک مجموعه دارای 20 لید که بر اساس چامه های ویلیام مولر ساخته شد. این اثر داستان دلدادگی ها و تلاشها و ناکامی ها برای جلب توجه دختر ارباب خویش و نهایتاً مرگ غم انگیز او با پریدن در نهر است که واپسین ترانه آن از زبان نهر خوانده می شود.
قطعه زیبای Morgengruss از آلبوم "دختر زیبای آسیابان" و قطعه جادویی Standchen از آلبوم تکرار ناشدنی "آواز قو" با دو اجرای گوناگون پیانو از فرانتس لیست و سه تا مهرک نوش گوشهایتان.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#معرفی_موسیقی
#مریم_وفایی
فرانتس پیتر شوبرت، واپسین آهنگساز اسطوره ای اتریشی و برجسته مکتب کلاسیک و نخستین آهنگساز دوره رومانتیک در سی و یکم ژانویه سال ۱۷۹۷ در وین اتریش زاده شد و در نوزدهم نوامبر سال ۱۸۲۸ در سن ۳۱ سالگی چشم از جهان فرو بست.
وی در خانواده ای هنرمند و اهل موسیقی زاده شد و نواختن پیانو را نزد پدرش و ساز آلتو را نزد برادرش فراگرفت. وی در میانه عمر کوتاه خویش، از وجود اساتید بزرگی از جمله «ساریلی» بهره برد و با این پشتوانه غنی در گروه کر سلطنتی وین آغاز به کار کرد.
تلاش های فراوان، روحیه تسلیم ناپذیر، علاقه ویژه وی به موسیقی و نبوغ وی در نوازندگی پیانو سبب شد تا نهایت بهره را از هارمونی های موجود در ساخته هایش ببرد. وفاداری به نشانه ها و ساختارهای موسیقیدانان برجسته کلاسیک همچون بتهوون و موتسارت و توجه به کلام در ساختار موسیقی کلاسیک که بتهوون پایه گذار آن بود و همچنین اشراف بر ادبیات اروپای غربی و تأثیر از آثار ادیبانی همچون گوته سبب شد که از تمام ارزشهای ادبی برای آفرینش آثار بی مانند خویش بهره ببرد.
زندگی کوتاه اما پربارش در عرصه موسیقی و آفرینش بیش از ده ها سمونی، ۱۶ کوارتت زهی، ۲۲ سونات پیانو و حجم عظیمی از قطعاتی تکرار ناشدنی برای پیانو، ساخت بیش از ده ها قطعه اپرا و بیش از ششصد لید (ترانه) (که نامش را در دنیای موسیقی جاودانه کرد)، جملگی بخشی از آثار انقلابی او در زمینه موسیقی بود. اگرچه در زمان زندگی وی توجه کمتری به آثار او شد اما درخشش جادویی آثارش پس از مرگ او سبب شد تا نامش به عنوان اسطوره ای که به موسیقی معنایی دیگر بخشید در دنیای موسیقی کلاسیک نقش بندند و مورد استقبال آهنگسازان برجسته ای همچون فرانس لیست، رابرت شومان،یوهانس برامس و فلیکس مندلسون قرار گیرد.
بریده جادویی رمنس- کلاسیک Standchen (سرناد) از مجموعه ی بی مانند (Schwanengesang) «آواز قو» آنچنان شگفت انگیز است که 12 گونه گوناگون از این بریده از اجرای کلاسیک تا نیو ایج نواخته و اجرا شده است. این قطعه در سال 1820 با چامه زیبایی توسط چامه سرای آلمانی "لودویگ رلستاب" ساخته شد و پس از مرگ وی به علت محبوبیت این قطعه اجراهای گوناگونی با سازهای گوناگون ساخته و نواخته شد.
بازتاب این اثر جادویی در دنیا چنان گسترده بود که حتی در ادبیات داستانی ما و در داستان "تجلی" از مجموعه "سگ ولگرد" صادق هدایت: « ویولن را با احتیاط برداشت، شروع به زدن کرد. سرناد شوبرت بود» نیز اثر خویش را بر جای گذاشت
"مجموعه سفر زمستان" که یک سال پیش از مرگ وی ساخته شد دارای 24 لید (ترانه) است. این اثر يك مونولوگ بلند است كه بيانگر غم و اندوه عشق، غرور و وسعت گسترده نا اميدي و تنهايي بشر است. هركدام از اين ليدها يك درام كامل هستند که فرجام آن مرگ است. در اين آثار، اوج دوره رمانتيسم بيان مي شود و اشعار و موسيقي در اوج به هم مي پيوندد.
آلبوم "دختر زیبای آسیابان" یک مجموعه دارای 20 لید که بر اساس چامه های ویلیام مولر ساخته شد. این اثر داستان دلدادگی ها و تلاشها و ناکامی ها برای جلب توجه دختر ارباب خویش و نهایتاً مرگ غم انگیز او با پریدن در نهر است که واپسین ترانه آن از زبان نهر خوانده می شود.
قطعه زیبای Morgengruss از آلبوم "دختر زیبای آسیابان" و قطعه جادویی Standchen از آلبوم تکرار ناشدنی "آواز قو" با دو اجرای گوناگون پیانو از فرانتس لیست و سه تا مهرک نوش گوشهایتان.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
1f92f8d9a8009aaf0542a611785474441325039__33873.mp4
17.5 MB
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Schubert: Die Schöne Müllerin, D 795 - Morgengruß
Dietrich Fischer-Dieskau, Gerald Moore
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️