@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و هفت
#طوس_و_گیو_جنگ_دوم_تورانیان
سپاه ایران پیش از آنکه دشمن از خواب برخیزد ده فرسنگ از آنجا دور شده تا به دامنه کوه هماون رسیدند. چون آفتاب دمید پیران با جوش و خروش لشکر به میدان آورد اما آنجا را خالی یافت. آنگاه سواری از پی ایرانیان فرستاد. سوار بازگشت و خبر داد ایرانیان در کوه هماون هستند. بعد از مشورت با ناموران تورانی ، پیران هومان را به طرف کوه هماون فرستاد. تا خود بعد از او حرکت کند . چون هومان به دامنه کوه رسید ، لشکر ایران را آراسته دید. رو به طوس و گودرز بانک زد : شما شرمتان نیست که از پهلوانان تورانی گریخته و چون نخجیر به کوه پناه برده اید ؟ روز بعد با طلوع آفتاب پیران با سپاهش به کوه هماون رسید و به هومان گفت سپاه را همین جا نگه دار تا ببینم سپهدار ایران به چه امیدی لشکر را به کوه کشیده. انگاه نزد سپاه ایران آمد و فریاد زد : ای طوس تو پنج ماه است که با سختی می جنگی و بسیاری از گودرزیان را به کشتن دادی ، اکنون به چه امیدی به کوه گریخته ای ؟ بی گمان به بند خواهی آمد.
چنین داد پاسخ سرافراز طوس
که من بر دروغ تو دارم فسوس
پی کین تو افکندی اندر جهان
زبهر سیاوش میان مهان
بر این گونه تا چند گوئی دروغ
دروغت بر ما نگیرد فروغ
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و هفت
#طوس_و_گیو_جنگ_دوم_تورانیان
سپاه ایران پیش از آنکه دشمن از خواب برخیزد ده فرسنگ از آنجا دور شده تا به دامنه کوه هماون رسیدند. چون آفتاب دمید پیران با جوش و خروش لشکر به میدان آورد اما آنجا را خالی یافت. آنگاه سواری از پی ایرانیان فرستاد. سوار بازگشت و خبر داد ایرانیان در کوه هماون هستند. بعد از مشورت با ناموران تورانی ، پیران هومان را به طرف کوه هماون فرستاد. تا خود بعد از او حرکت کند . چون هومان به دامنه کوه رسید ، لشکر ایران را آراسته دید. رو به طوس و گودرز بانک زد : شما شرمتان نیست که از پهلوانان تورانی گریخته و چون نخجیر به کوه پناه برده اید ؟ روز بعد با طلوع آفتاب پیران با سپاهش به کوه هماون رسید و به هومان گفت سپاه را همین جا نگه دار تا ببینم سپهدار ایران به چه امیدی لشکر را به کوه کشیده. انگاه نزد سپاه ایران آمد و فریاد زد : ای طوس تو پنج ماه است که با سختی می جنگی و بسیاری از گودرزیان را به کشتن دادی ، اکنون به چه امیدی به کوه گریخته ای ؟ بی گمان به بند خواهی آمد.
چنین داد پاسخ سرافراز طوس
که من بر دروغ تو دارم فسوس
پی کین تو افکندی اندر جهان
زبهر سیاوش میان مهان
بر این گونه تا چند گوئی دروغ
دروغت بر ما نگیرد فروغ
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در باب کشور مرفه پرور ایسلند!
بدون شک پرکاربردترین کلمه در ایسلند پسوند "ترین" است؛ ثروتمندترین کشور جهان ، بهترین تیم هندبال جهان، قویترین مرد جهان، شادترین مردم جهان، پاکیزهترین کشور جهان، امنترین کشور جهان و زیباترین مناظر طبیعی جهان همه بخشی از ویژگیهای ایسلند است.
جالب است بدانید کشور ایسلند که اکنون مرفهترین کشور جهان محسوب میشود تا اوایل قـرن بیستم یکی از فقیرترین کشورها بود.
این کشور در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، با دریافت کمک از طرح مارشال (كمک ۵ ميليارد دلاری آمريكا به ١٦ كشور جنگزده و متحدش در اروپا) با صنعتی کردن ماهیگیری خود توانست به رفاه دست یابد .
ایـن کـشـور در زمـیـنـه مراقبت های بهداشتی و تغذیه رتبۀ دوم جهان را داراست. اقـتصاد این کشور با داشتن آب و هوای سرد قطبی بر پایه و اساس ماهیگیری، کشاورزی و گردشگری بنا شده است و بیشترین صادرات کشور ایسلند به آمریکا، بریتانیا و آلمان است که شامل ماهی و محصولات حیوانی است.
مردم ایسلند از تعهد کاری بالایی برخوردارند و ساعات کاریشان مفیدترین ساعت کاری روزانه در میان کشورهای صنعتی به شمار میرود.
میزان جرم و جنایت در ایسلند نزدیک به صفر است و دلیل این امر نبود اختلاف طبقاتی میان طبقات مختلف اجتماعی در این کشور است و اگر بگوییم هیچ تنشی در این کشور وجود ندارد اغراق نکردهایم و در خصوص تساوی میان زنان و مردان نیز جایگاه دوم را در کشورهای جهان به خود اختصاص داده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در باب کشور مرفه پرور ایسلند!
بدون شک پرکاربردترین کلمه در ایسلند پسوند "ترین" است؛ ثروتمندترین کشور جهان ، بهترین تیم هندبال جهان، قویترین مرد جهان، شادترین مردم جهان، پاکیزهترین کشور جهان، امنترین کشور جهان و زیباترین مناظر طبیعی جهان همه بخشی از ویژگیهای ایسلند است.
جالب است بدانید کشور ایسلند که اکنون مرفهترین کشور جهان محسوب میشود تا اوایل قـرن بیستم یکی از فقیرترین کشورها بود.
این کشور در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، با دریافت کمک از طرح مارشال (كمک ۵ ميليارد دلاری آمريكا به ١٦ كشور جنگزده و متحدش در اروپا) با صنعتی کردن ماهیگیری خود توانست به رفاه دست یابد .
ایـن کـشـور در زمـیـنـه مراقبت های بهداشتی و تغذیه رتبۀ دوم جهان را داراست. اقـتصاد این کشور با داشتن آب و هوای سرد قطبی بر پایه و اساس ماهیگیری، کشاورزی و گردشگری بنا شده است و بیشترین صادرات کشور ایسلند به آمریکا، بریتانیا و آلمان است که شامل ماهی و محصولات حیوانی است.
مردم ایسلند از تعهد کاری بالایی برخوردارند و ساعات کاریشان مفیدترین ساعت کاری روزانه در میان کشورهای صنعتی به شمار میرود.
میزان جرم و جنایت در ایسلند نزدیک به صفر است و دلیل این امر نبود اختلاف طبقاتی میان طبقات مختلف اجتماعی در این کشور است و اگر بگوییم هیچ تنشی در این کشور وجود ندارد اغراق نکردهایم و در خصوص تساوی میان زنان و مردان نیز جایگاه دوم را در کشورهای جهان به خود اختصاص داده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اصل جهان بر بیثباتیست.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچچیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم ، به یک شادی و آرامشى عمیق .
ما آدمها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و «داشتن» هستیم. ما به پدیدهها به چشم مایملک نگاه میکنیم و به آنها چنگ میزنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم، به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچههایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی میکنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما میخواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم ایمان بیاورند. به جای آنکه از لحظهای که در آن هستیم لذت ببریم، سعی میکنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم.
شاید یک نتیجهی این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات میگردیم. میخواهیم همهچیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم، دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است، نو و سالم باقی بمانند. در همهی اینها ما دنبال «ثبات» و «قرار» هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج میشویم؛ نگرانیم از اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است از بین برود. و اینها همه در حالیست که در دنیا هیچچیز ثبات و قراری ندارد، هیچچیزی همانطوری که هست باقی نمیماند و این قانونیست که ما مدام آن را از یاد میبریم.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچچیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم ، به یک شادی و آرامشى عمیق .
تمام تلاش ما برای آنکه «قرار» و «ثبات» را در این دنیا حفظ کنیم محکوم به شکست است. ما برای آنکه «قرار» را حفظ کنیم، «بیقرار» میشویم. هرگاه سعی میکنیم پدیدهای را همانطوری که هست حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای «حفظ قرار» آن پدیده میشویم. بیقراری آدمها عمدتا نتیجهی این است که به دنبال قرار میگردند. یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بیثباتیست. فقط بیثباتی است که ثبات دارد. و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم. مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بیثباتیست.
#اریک_فروم
#داشتن_یا_بودن
#ترجمه_اکبر_تبریزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اصل جهان بر بیثباتیست.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچچیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم ، به یک شادی و آرامشى عمیق .
ما آدمها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و «داشتن» هستیم. ما به پدیدهها به چشم مایملک نگاه میکنیم و به آنها چنگ میزنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم، به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچههایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی میکنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما میخواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم ایمان بیاورند. به جای آنکه از لحظهای که در آن هستیم لذت ببریم، سعی میکنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم.
شاید یک نتیجهی این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات میگردیم. میخواهیم همهچیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم، دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است، نو و سالم باقی بمانند. در همهی اینها ما دنبال «ثبات» و «قرار» هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج میشویم؛ نگرانیم از اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است از بین برود. و اینها همه در حالیست که در دنیا هیچچیز ثبات و قراری ندارد، هیچچیزی همانطوری که هست باقی نمیماند و این قانونیست که ما مدام آن را از یاد میبریم.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچچیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم ، به یک شادی و آرامشى عمیق .
تمام تلاش ما برای آنکه «قرار» و «ثبات» را در این دنیا حفظ کنیم محکوم به شکست است. ما برای آنکه «قرار» را حفظ کنیم، «بیقرار» میشویم. هرگاه سعی میکنیم پدیدهای را همانطوری که هست حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای «حفظ قرار» آن پدیده میشویم. بیقراری آدمها عمدتا نتیجهی این است که به دنبال قرار میگردند. یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بیثباتیست. فقط بیثباتی است که ثبات دارد. و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم. مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بیثباتیست.
#اریک_فروم
#داشتن_یا_بودن
#ترجمه_اکبر_تبریزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#زندگینامه
#ناظم_حکمت
شاعر،نمایشنامه نویس و نویسنده
ناظم حکمت در 15 ژانویه سال 1902 در شهر «سالونیکا»به دنیا آمد، هر چند امروزه این شهر جزوی از کشور یونان است ولی در زمان حکمت بخشی از خاک امپراتوری عثمانی به شمار می آمد. خانواده ی حکمت چند فرهنگی بودند، مادر او از تبار اشراف لهستان و پدرش از یک خانواده ی سرشناس ترک بود. او کودکی خوبی داشت و در مدارس معتبر به تحصیل پرداخت. حکمت اولین اشعارش را در سن چهارده سالگی سرود.
دوران جوانی حکمت با آغاز جنگ جهانی اول و روی کار آمدن «مصطفی کمال پاشا» یا همان «آتاتورک» همزمان شد. حکمت در سال 1920 می خواست برای آزادی خاک کشورش از دست بیگانگان به ارتش بپيوندد ، ولی دچار بیماری سختی شد و در نتیجه از خدمت معاف گردید . او تصمیم گرفت برای کمک به مردمش در آناتولی به شغل معلمی بپردازد، در آناتولی بود که حکمت برای اولین بار رنج و سختی مردم را از نزدیک دید و فقر آنها را با تمام وجود لمس کرد این اقامت کوتاه در آناتولی چنان تاثیر شگرفی در او داشت که تا پایان عمر با او باقی ماند و در اشعارش جلوه گر شد.
پس از پایان جنگ، حکمت اشعارش را در مجله های مختلف به چاپ می رساند اما دیدگاه ها و نظراتش با حاکمان وقت ترکیه چندان هماهنگ نبود، در نتيجه حکمت وقتی فهمید که بزودی دستگیر خواهد شد، از ترکیه به شوروی گریخت، اما غیابا به پانزده سال حبس محکوم گردید، بعد از گذشت دو سال از فرار حکمت، عفو عمومی صادر شد ولی حکمت به محض ورود به ترکیه بازداشت شد، هر چند در این زمان تحت فشار افکار عمومی او خیلی زود از زندان آزاد شد، ولی روحیه ی آزادی خواه حکمت اجازه نداد که مدت زیادی بیرون از زندان باشد و دوباره در سال 1938 دستگیر شد او چندین بار به دلایل مختلف در زمانی که در زندان بود، محاکمه شد و در نهایت به 28 سال زندان محکوم شد.
او از این زمان به مدت سیزده سال در زندان شعر می سرود و اشعارش به روش های مختلف از زندان خارج می شد و با وجود اینکه در کشور ترکیه اشعارش به چاپ نمی رسید ولی در روزنامه ها و مجلات خارجی منتشر شده و به گوش جهانیان می رسید و اینگونه همگان به قدرت اشعار او پی بردند، حکمت از داخل زندان چنان شهرتی يافت که جمعی از نویسندگان و روشنفکران جهان در آن زمان از جمله برتراند راسل، ژان پل سارتر، برتولت برشت و... به محکومیت بی پایه حکمت به اعتراض دست زده و حتی کمیته ی تحت عنوان نجات ناظم حکمت در پاریس به این منظور تشکیل شد.
در نهایت در سال 1950 حکمت از زندان آزاد گشت اما دولت ترکیه آنچنان از حکمت می ترسید که او را در سن پنجاه سالگی به خدمت نظام وظیفه فرا خواند و حکمت در این زمان فهمید که به احتمال زیاد این کار، دسیسه ای برای به قتل رساندن اوست، در نتيجه حکمت مخفیانه از کشور خارج شد و به کشور شوروی گریخت و سیزده سال پایانی عمرش را در شهر مسکو گذراند و سرانجام ناظم حکمت در سوم ژوئن 1963 در سن شصت و یک سالگی دور از وطن درگذشت و جسدش در قبرستان مشاهیر شهر مسکو یعنی«صومعه نووودویچی» با احترام فراوان دفن گردید.
متن از: ليلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#زندگینامه
#ناظم_حکمت
شاعر،نمایشنامه نویس و نویسنده
ناظم حکمت در 15 ژانویه سال 1902 در شهر «سالونیکا»به دنیا آمد، هر چند امروزه این شهر جزوی از کشور یونان است ولی در زمان حکمت بخشی از خاک امپراتوری عثمانی به شمار می آمد. خانواده ی حکمت چند فرهنگی بودند، مادر او از تبار اشراف لهستان و پدرش از یک خانواده ی سرشناس ترک بود. او کودکی خوبی داشت و در مدارس معتبر به تحصیل پرداخت. حکمت اولین اشعارش را در سن چهارده سالگی سرود.
دوران جوانی حکمت با آغاز جنگ جهانی اول و روی کار آمدن «مصطفی کمال پاشا» یا همان «آتاتورک» همزمان شد. حکمت در سال 1920 می خواست برای آزادی خاک کشورش از دست بیگانگان به ارتش بپيوندد ، ولی دچار بیماری سختی شد و در نتیجه از خدمت معاف گردید . او تصمیم گرفت برای کمک به مردمش در آناتولی به شغل معلمی بپردازد، در آناتولی بود که حکمت برای اولین بار رنج و سختی مردم را از نزدیک دید و فقر آنها را با تمام وجود لمس کرد این اقامت کوتاه در آناتولی چنان تاثیر شگرفی در او داشت که تا پایان عمر با او باقی ماند و در اشعارش جلوه گر شد.
پس از پایان جنگ، حکمت اشعارش را در مجله های مختلف به چاپ می رساند اما دیدگاه ها و نظراتش با حاکمان وقت ترکیه چندان هماهنگ نبود، در نتيجه حکمت وقتی فهمید که بزودی دستگیر خواهد شد، از ترکیه به شوروی گریخت، اما غیابا به پانزده سال حبس محکوم گردید، بعد از گذشت دو سال از فرار حکمت، عفو عمومی صادر شد ولی حکمت به محض ورود به ترکیه بازداشت شد، هر چند در این زمان تحت فشار افکار عمومی او خیلی زود از زندان آزاد شد، ولی روحیه ی آزادی خواه حکمت اجازه نداد که مدت زیادی بیرون از زندان باشد و دوباره در سال 1938 دستگیر شد او چندین بار به دلایل مختلف در زمانی که در زندان بود، محاکمه شد و در نهایت به 28 سال زندان محکوم شد.
او از این زمان به مدت سیزده سال در زندان شعر می سرود و اشعارش به روش های مختلف از زندان خارج می شد و با وجود اینکه در کشور ترکیه اشعارش به چاپ نمی رسید ولی در روزنامه ها و مجلات خارجی منتشر شده و به گوش جهانیان می رسید و اینگونه همگان به قدرت اشعار او پی بردند، حکمت از داخل زندان چنان شهرتی يافت که جمعی از نویسندگان و روشنفکران جهان در آن زمان از جمله برتراند راسل، ژان پل سارتر، برتولت برشت و... به محکومیت بی پایه حکمت به اعتراض دست زده و حتی کمیته ی تحت عنوان نجات ناظم حکمت در پاریس به این منظور تشکیل شد.
در نهایت در سال 1950 حکمت از زندان آزاد گشت اما دولت ترکیه آنچنان از حکمت می ترسید که او را در سن پنجاه سالگی به خدمت نظام وظیفه فرا خواند و حکمت در این زمان فهمید که به احتمال زیاد این کار، دسیسه ای برای به قتل رساندن اوست، در نتيجه حکمت مخفیانه از کشور خارج شد و به کشور شوروی گریخت و سیزده سال پایانی عمرش را در شهر مسکو گذراند و سرانجام ناظم حکمت در سوم ژوئن 1963 در سن شصت و یک سالگی دور از وطن درگذشت و جسدش در قبرستان مشاهیر شهر مسکو یعنی«صومعه نووودویچی» با احترام فراوان دفن گردید.
متن از: ليلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من
زندگی
مشغله ای جدی است
درست مثل دوست داشتن تو
#ناظم_حکمت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زندگی
مشغله ای جدی است
درست مثل دوست داشتن تو
#ناظم_حکمت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بندر #لنگه،مادر شهر #دوبی
#دکتر_محمود_رئوفی
🔹کتاب " دوبی سریع ترین شهر دنیا " نوشته : #جیم_کرین باترجمه هرمز همایون پور در سال ۹۱ منتشر شده است . این کتاب چگونگی شکل گیری بندر دوبی را به تفصیل شرح می دهد .جیم کرین می نویسد:"کسی تصور نمی کرد که این دهکده کوچک روزی به شهری بدل شود که لقب سریع ترین شهر دنیا را به خود اختصاص دهد . در ۱۹۶۰ دوبی سفری آغاز کرد که از هر آنچه عرب ها در چندین صد سال انجام داده بودند هیجان انگیزتر بود . شهر با گذشت زمان بزرگ تر ودرخشان تر شد . دهکده نشینان که پدران شان ملخ می خوردند حال رداهای شفاف گلدوزی شده به تن میکردندوسالمندان بی سواد با جت های شخصی به خرید می رفتند ."به قول نویسنده کتاب ،مادر شهر این دهکده که امروز مدرن ترین شهر دنیا محسوب میشود"بندرلنگه"بوده است . بندر لنگه،همان طور که از نامش پیداست بندری لنگه وبی همتا وبی نظیر بوده است که نام دیگرش بندر مروارید است . نویسنده در فصل دوم تحت عنوان:سرازیر شدن ثروت ایران به سمت دوبی می نویسد :"لنگه بندری سرزنده بامردمانی هوشمند بود که میدانستند چگونه پول بسازند اما با سخت گیری دولت تهران ووضع عوارض ومالیات فضای بی قید وبندی که ان مردم را جذب کرده بود از میان رفت.
🔹در سال ۱۸۹۴ میلادی که شیخ مکتوم در دوبی به تخت حکومت نشست می خواست کارهایی برای جذب بازرگانان از ایران انجام دهد . در سال ۱۹۰۰ ایرانی ها کار اورا آسان کردند . آنها مالیات ها را در لنگه وبوشهر افزایش دادند ،مهاجرت ها شدت گرفت . شیخ مکتوم مراقب میوه های رسیده بود . پس طرحی در انداخت تا دوبی به مناسب ترین بندر برای کسب وکار در ناحیه سفلای خلیج فارس تبدیل شود . پنج درصد مالیات موجود ونیز عوارض گمرکی را ملغی کرد و دوبی را به صورت یک بندر آزاد در آورد.
🔹در همان حال کارگزاران خود را به همه سوی خلیج فارس فرستاد تا بزرگترین بازرگانان را چه عرب وچه ایرانی به اقامت در دوبی برانگیزند . این کارگزاران به تجار وعده زمین رایگان گوش دادن به خواسته های آنان در مجلس فرمانروا وسیاست عدم دخالت دولت در امور تجارتی می دادند . این مشوق ها کارگر افتاد ، سران تعدادی از بزرگترین خانواده های بازرگان ایرانی پذیرفتند که به دوبی بروند .
🔹سرشماری سال ۱۹۰۱ نشان داد که پانصد ایرانی در دوبی اقامت گزیده اند . ظرف چند سال بعد روشن شد که بیش تر ایرانیانی که لنگه را ترک کرده اند در دوبی ساکن شده اند . "در ادامه جیم کرین می نویسد : ایرانیان در دوبی محله بستکیه را ساختند که نامش را از بستک شهر آبا واجدادی شان در جنوب مرکزی ایران گرفته بودند . ایرانی ها علاوه بر کسب وکارخود زبان،غداهای متنوع،موسیقی وآداب اجتماعی شان را نظیر مراسم عروسی که چندین روز طول می کشید را به دوبی آوردند . ایرانی ها رونق ودنیا دیدگی را به شهری آوردند که از هیچ یک از آنها آگاهی چندانی نداشت.
🔹بیش تر اهالی دوبی هنوز در کلبه های سقف پوشالی زندگی می کردند وآب آشامیدنی خودرا از چاه های عمومی می گرفتند . اما شهر دارای محله مدرنی شد همان بستکیه که تازه ترین فناوری تهویه را وارد کرد : بادگیر در ادامه مطلب کرین می نویسد :"رهبران دوبی از تجارت آزاد ومشوق های کسب وکارشیخ مکتوم درسها آموختند . آنان می دانند که صرفا با تغییراتی اندک در اوضاع واحوال وخردمندی ها بخت واقبال بندر لنگه ودوبی می تواند جابه جا شود".استان هرمزگان به ویژه غرب استان ، در ۱۱۷ سال قبل یعنی یک قرن و۱۷ سال پیش بنیانگذار مدرنیسم در بندر دوبی بوده اند.
🔹جالب اینجاست که استاندار هرمزگان در اواخر دوره قاجار واوایل دوران پهلوی سدیدالسلطنه بوده است که خود نویسنده ومحقق ومورخ بود وکتاب های تاریخی بسیاری از وی بجا مانده است که هنوز برخی از کتب ایشان منبع دست اول خلیج فارس وبنادر وسواحل جنوب ایران محسوب میگردد . این مختصر را بدین منظور آوردم که غافلان فهم کنند که استان هرمزگان همچون سایر مناطق ایران زمین از ازمنه دور ، مهد دانش وارزش وبینش وصنعت وتجارت ومدنیت وشهرنشینی وابادانی بوده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بندر #لنگه،مادر شهر #دوبی
#دکتر_محمود_رئوفی
🔹کتاب " دوبی سریع ترین شهر دنیا " نوشته : #جیم_کرین باترجمه هرمز همایون پور در سال ۹۱ منتشر شده است . این کتاب چگونگی شکل گیری بندر دوبی را به تفصیل شرح می دهد .جیم کرین می نویسد:"کسی تصور نمی کرد که این دهکده کوچک روزی به شهری بدل شود که لقب سریع ترین شهر دنیا را به خود اختصاص دهد . در ۱۹۶۰ دوبی سفری آغاز کرد که از هر آنچه عرب ها در چندین صد سال انجام داده بودند هیجان انگیزتر بود . شهر با گذشت زمان بزرگ تر ودرخشان تر شد . دهکده نشینان که پدران شان ملخ می خوردند حال رداهای شفاف گلدوزی شده به تن میکردندوسالمندان بی سواد با جت های شخصی به خرید می رفتند ."به قول نویسنده کتاب ،مادر شهر این دهکده که امروز مدرن ترین شهر دنیا محسوب میشود"بندرلنگه"بوده است . بندر لنگه،همان طور که از نامش پیداست بندری لنگه وبی همتا وبی نظیر بوده است که نام دیگرش بندر مروارید است . نویسنده در فصل دوم تحت عنوان:سرازیر شدن ثروت ایران به سمت دوبی می نویسد :"لنگه بندری سرزنده بامردمانی هوشمند بود که میدانستند چگونه پول بسازند اما با سخت گیری دولت تهران ووضع عوارض ومالیات فضای بی قید وبندی که ان مردم را جذب کرده بود از میان رفت.
🔹در سال ۱۸۹۴ میلادی که شیخ مکتوم در دوبی به تخت حکومت نشست می خواست کارهایی برای جذب بازرگانان از ایران انجام دهد . در سال ۱۹۰۰ ایرانی ها کار اورا آسان کردند . آنها مالیات ها را در لنگه وبوشهر افزایش دادند ،مهاجرت ها شدت گرفت . شیخ مکتوم مراقب میوه های رسیده بود . پس طرحی در انداخت تا دوبی به مناسب ترین بندر برای کسب وکار در ناحیه سفلای خلیج فارس تبدیل شود . پنج درصد مالیات موجود ونیز عوارض گمرکی را ملغی کرد و دوبی را به صورت یک بندر آزاد در آورد.
🔹در همان حال کارگزاران خود را به همه سوی خلیج فارس فرستاد تا بزرگترین بازرگانان را چه عرب وچه ایرانی به اقامت در دوبی برانگیزند . این کارگزاران به تجار وعده زمین رایگان گوش دادن به خواسته های آنان در مجلس فرمانروا وسیاست عدم دخالت دولت در امور تجارتی می دادند . این مشوق ها کارگر افتاد ، سران تعدادی از بزرگترین خانواده های بازرگان ایرانی پذیرفتند که به دوبی بروند .
🔹سرشماری سال ۱۹۰۱ نشان داد که پانصد ایرانی در دوبی اقامت گزیده اند . ظرف چند سال بعد روشن شد که بیش تر ایرانیانی که لنگه را ترک کرده اند در دوبی ساکن شده اند . "در ادامه جیم کرین می نویسد : ایرانیان در دوبی محله بستکیه را ساختند که نامش را از بستک شهر آبا واجدادی شان در جنوب مرکزی ایران گرفته بودند . ایرانی ها علاوه بر کسب وکارخود زبان،غداهای متنوع،موسیقی وآداب اجتماعی شان را نظیر مراسم عروسی که چندین روز طول می کشید را به دوبی آوردند . ایرانی ها رونق ودنیا دیدگی را به شهری آوردند که از هیچ یک از آنها آگاهی چندانی نداشت.
🔹بیش تر اهالی دوبی هنوز در کلبه های سقف پوشالی زندگی می کردند وآب آشامیدنی خودرا از چاه های عمومی می گرفتند . اما شهر دارای محله مدرنی شد همان بستکیه که تازه ترین فناوری تهویه را وارد کرد : بادگیر در ادامه مطلب کرین می نویسد :"رهبران دوبی از تجارت آزاد ومشوق های کسب وکارشیخ مکتوم درسها آموختند . آنان می دانند که صرفا با تغییراتی اندک در اوضاع واحوال وخردمندی ها بخت واقبال بندر لنگه ودوبی می تواند جابه جا شود".استان هرمزگان به ویژه غرب استان ، در ۱۱۷ سال قبل یعنی یک قرن و۱۷ سال پیش بنیانگذار مدرنیسم در بندر دوبی بوده اند.
🔹جالب اینجاست که استاندار هرمزگان در اواخر دوره قاجار واوایل دوران پهلوی سدیدالسلطنه بوده است که خود نویسنده ومحقق ومورخ بود وکتاب های تاریخی بسیاری از وی بجا مانده است که هنوز برخی از کتب ایشان منبع دست اول خلیج فارس وبنادر وسواحل جنوب ایران محسوب میگردد . این مختصر را بدین منظور آوردم که غافلان فهم کنند که استان هرمزگان همچون سایر مناطق ایران زمین از ازمنه دور ، مهد دانش وارزش وبینش وصنعت وتجارت ومدنیت وشهرنشینی وابادانی بوده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
دیروز سالمرگ تامس پین بود، اندیشمند بزرگی که بسیاری از مفاهیم امروزی مثل حقوق بشر، عدالت اجتماعی، دولت رفاه و..را برای اولین بار مطرح کرد. چند جمله جالب ازش مینویسم:
۱-استبداد مثل جهنم بسادگی مغلوب نمیشود اما ما این تسلای خاطر را داریم که ستیز هر چه سختتر، پیروزی باشکوهتر
۲- جهل ماهیت عجیبی دارد. میتوان بسیاری را جاهل نگهداشت اما نمیتوان کسی را جاهل کرد.
-کسی که آزادی خود را تامین کرده باید از آزادی دشمنش هم محافظت کند، اگر او این وظیفه را ادا نکند سابقهای می شود که گریبان خودش را خواهد گرفت
۳-وقتی بتوان گفت فقرا خوشحالند و خبری از جهل و رنج نیست، زندانها از زندانی خالیاند و خیابانها از گدا، سالمندان نیازمند نیستند و مالیات ظالمانه نیست، کشور من میتواند به قانون اساسی و دولتش ببالد.
۴-در تمام کشورهای دنیا افراد بسیاری زندگیشان را از راه جنگ و ادامه دعوای ملل میگذرانند، حقیقتی که همانقدر که تکان دهنده است راست هم هست- اما از همه نابخشودنیتر وقتی است که آنها که در دولت کشوری هستند پاشیدن بذر نفاق را هم و غم خود میکنند و تعصب را بین ملتها پرورش میدهند.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
دیروز سالمرگ تامس پین بود، اندیشمند بزرگی که بسیاری از مفاهیم امروزی مثل حقوق بشر، عدالت اجتماعی، دولت رفاه و..را برای اولین بار مطرح کرد. چند جمله جالب ازش مینویسم:
۱-استبداد مثل جهنم بسادگی مغلوب نمیشود اما ما این تسلای خاطر را داریم که ستیز هر چه سختتر، پیروزی باشکوهتر
۲- جهل ماهیت عجیبی دارد. میتوان بسیاری را جاهل نگهداشت اما نمیتوان کسی را جاهل کرد.
-کسی که آزادی خود را تامین کرده باید از آزادی دشمنش هم محافظت کند، اگر او این وظیفه را ادا نکند سابقهای می شود که گریبان خودش را خواهد گرفت
۳-وقتی بتوان گفت فقرا خوشحالند و خبری از جهل و رنج نیست، زندانها از زندانی خالیاند و خیابانها از گدا، سالمندان نیازمند نیستند و مالیات ظالمانه نیست، کشور من میتواند به قانون اساسی و دولتش ببالد.
۴-در تمام کشورهای دنیا افراد بسیاری زندگیشان را از راه جنگ و ادامه دعوای ملل میگذرانند، حقیقتی که همانقدر که تکان دهنده است راست هم هست- اما از همه نابخشودنیتر وقتی است که آنها که در دولت کشوری هستند پاشیدن بذر نفاق را هم و غم خود میکنند و تعصب را بین ملتها پرورش میدهند.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ساده است زندگی مطابق نظردنیا،
ساده است در انزوا زندگی کردن
مطابق میل شخصی
ولی مردبزرگ کسی است که
درمیانه جمع قادراست،
ازاستقلال وتنهاییش لذت ببرد
جز از کل
استیو تولتز
@flith کانال پروازفکرواندیشه
ساده است در انزوا زندگی کردن
مطابق میل شخصی
ولی مردبزرگ کسی است که
درمیانه جمع قادراست،
ازاستقلال وتنهاییش لذت ببرد
جز از کل
استیو تولتز
@flith کانال پروازفکرواندیشه
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و هشت
#ازدواج_فریبرز_و_فرنگیس
از سوی دیگر دلاوران ایرانی که بر جای مانده بودند از به درازا کشیدن پیکار نگران شدند و دانستند که به یاری آنان نیاز است. پس گرز ها را به دست گرفته به رزمگاه تاختندو تا سر زدن خورشید جنگیدند و آنگاه دست از نبرد برداشتند و به کوه بازگشتند. چون اخبار به کیخسرو رسید موبد نامدار را با پیام نزد رستم فرستاد.
به رستم چنین گفت کای سرافراز
بترسم که این دولت دیرباز
همی برگرایدبسوی نشیب
دلم شد زکردار او پر نهیب
امید سپاه و سپهبد بتوست
که روشن روان بادی و تن درست
به پاسخ چنین گفت رستم به شاه
که بی تو مبادا نگین و کلاه
تهمتن سپاه را آماده کردو با شتاب آرایش جنگی آغاز نمود و به فریبرز گفت : تو سپاه را بردار و از پیش برو و به طوس بگو در جنگ شتاب مکن تا من از پشت برسم. فریبرز به رستم گفت : ای پهلوان آرزویی دارم که جز تو برکسی نتوانم گفت. من و سیاوش برادر از یک بنیاد و گوهریم و زنی که از او بازمانده زیبنده من است. رستم نزد کیخسرو رفت و گفت : شهریارا حاجتی دارم . فریبرز کاوس، خواستار فرنگیس است. خسرو پاسخ داد: ای نامدار میدانم که گفتار تو جز از راه خیر نیست. اما میدانی که مادرم به رای من نیست ولی به او می گویم تا چه پیش آید. سپس تهمتن و کیخسرو نزد فرنگیس رفتند. خسرو مادر را ستود و گفت ای تنها یادگار پدر و ای پشت و پناه من ، اکنون که رستم را به یاری سپاه میفرستم و فریبرز سرکردگی سپاه را دارد ،رستم بر این است که تو همسر فریبرز باشی . اکنون رای و فرمان تو چیست .
فرنگیس با دیدگانی اشکبار گفت : از من گذشته ، هیچ مردی در جهان چون سیاوش نخواهد بود ولی گفتار تو زبانم را بسته و هرچه شاه بفرماید فرمانبردارم. رستم بی درنگ موبدی را فراخواند ، فرنگیس و فریبرز را به همسری هم در آوردند و پس از سه روز فریبرز چون اختری فروزان در پیشاپیش لشکر به حرکت در آمد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و هشت
#ازدواج_فریبرز_و_فرنگیس
از سوی دیگر دلاوران ایرانی که بر جای مانده بودند از به درازا کشیدن پیکار نگران شدند و دانستند که به یاری آنان نیاز است. پس گرز ها را به دست گرفته به رزمگاه تاختندو تا سر زدن خورشید جنگیدند و آنگاه دست از نبرد برداشتند و به کوه بازگشتند. چون اخبار به کیخسرو رسید موبد نامدار را با پیام نزد رستم فرستاد.
به رستم چنین گفت کای سرافراز
بترسم که این دولت دیرباز
همی برگرایدبسوی نشیب
دلم شد زکردار او پر نهیب
امید سپاه و سپهبد بتوست
که روشن روان بادی و تن درست
به پاسخ چنین گفت رستم به شاه
که بی تو مبادا نگین و کلاه
تهمتن سپاه را آماده کردو با شتاب آرایش جنگی آغاز نمود و به فریبرز گفت : تو سپاه را بردار و از پیش برو و به طوس بگو در جنگ شتاب مکن تا من از پشت برسم. فریبرز به رستم گفت : ای پهلوان آرزویی دارم که جز تو برکسی نتوانم گفت. من و سیاوش برادر از یک بنیاد و گوهریم و زنی که از او بازمانده زیبنده من است. رستم نزد کیخسرو رفت و گفت : شهریارا حاجتی دارم . فریبرز کاوس، خواستار فرنگیس است. خسرو پاسخ داد: ای نامدار میدانم که گفتار تو جز از راه خیر نیست. اما میدانی که مادرم به رای من نیست ولی به او می گویم تا چه پیش آید. سپس تهمتن و کیخسرو نزد فرنگیس رفتند. خسرو مادر را ستود و گفت ای تنها یادگار پدر و ای پشت و پناه من ، اکنون که رستم را به یاری سپاه میفرستم و فریبرز سرکردگی سپاه را دارد ،رستم بر این است که تو همسر فریبرز باشی . اکنون رای و فرمان تو چیست .
فرنگیس با دیدگانی اشکبار گفت : از من گذشته ، هیچ مردی در جهان چون سیاوش نخواهد بود ولی گفتار تو زبانم را بسته و هرچه شاه بفرماید فرمانبردارم. رستم بی درنگ موبدی را فراخواند ، فرنگیس و فریبرز را به همسری هم در آوردند و پس از سه روز فریبرز چون اختری فروزان در پیشاپیش لشکر به حرکت در آمد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دهکده امید ۱۷خرداد۱۳۹۷
https://www.instagram.com/p/BjuKEcdhs0z/
ابتدا بنا داشتیم چهارشنبه نهم خرداد بهاتفاق خانمها مهشید خاکباز، دکتر فاطمه قوانلو و مهندس علی کولیوند بعد از دیدار با خانم دکتر هایده شیرزادی -که با کمک آلمانیها در کرمانشاه یک واحد بزرگ بازیافت زباله و یک واحد تبدیل نخالهها و ضایعات ساختمان به مصالح جدید ساختمانی نمودهاند- عازم امید شویم. علت ملاقات با خانم دکتر شیرزادی آن بود که یکی از برنامههایمان برای «دهکده امید» بازیافت پسماندها است. ازآنجاکه خانم شیرزادی نزدیک ۲۰سال است که در کرمانشاه به کمک شهرداری و محیطزیست به چنین امری اهتمام ورزیدهاند و حاضرشدهاند آموزش و کمکهای دیگر را برای امید انجام دهند لذا دوستان هماهنگ کرده بودند تا دیداری با ایشان داشته باشیم.
آن دیدار همه برنامههایمان را برهم زد. دیداری که قرار بود نیم ساعت طول بکشد، چهار ساعت به درازا کشید و همه بالأخص خود من تحت تأثیر شخصیت خانم دکتر شیرزادی و کار دشوار و با عظمتی که یکتنه در کرمانشاه انجام میدهد قرار گرفتیم. این خانم از یک خانواده اشرافی کرد کرمانشاهی است و سالها در آلمان در مهندسی کشاورزی و محیطزیست درس خوانده و کار میکرده و در حدود بیست سال پیش به ایران بازگشته و به کمک همسر آلمانیشان بعلاوه تکنولوژی آلمان زندگیشان را وقف نجات محیطزیست زادگاهش کرمانشاه نمودند. او دهها تن زباله را که شهرداریها یا میسوزانند و جو را آلوده میکنند و یا اینکه بدتر آن را در زمین دفن میکنند و آبوخاک و محیطزیست را باهم به لجن کشیده و نابود میکنند، بازیافت میکند. مواد پلاستیک، کاغذ، مقوا، شیشه و فلزات را جدا نموده و مورد بهرهبرداری مجدد قرار میدهد؛ و مهمتر از همه اینها، مواد غذایی که بیش از ۷۰٪زبالههایمان را تشکیل میدهند تبدیل به کود اورگانیک یا کمپوست مینماید.
اینکه چرا تحت تأثیر عظمت شخصیت این بانوی بزرگ قرار گرفتم، فقط یک موردش را بگویم که مثل باران که از آسمان میبارد در محل کار ایشان مگس بود. بماند بوی شدید تعفن تپههایی از زباله که جانوران را هم فراری داده بود؛ اما این همه همت او نبود. به فاصله ۵کیلومتری آنجا واحد دیگری به کمک تکنولوژی آلمان راهاندازی نموده که نخالههای ساختمانی را تبدیل به موادی میکردند که میتواند مورد استفاده مجدد قرار بگیرد. فقط در منطقه زلزلهزده کرمانشاه تصور میکنم میلیونها تن نخالههای ساختمانی پخششده؛ بماند مابقی مملکت.
وقتی داشتیم خارج میشدیم و دفتر یادبودشان را آوردند بیاختیار نوشتم «خانم شیرزادی درد و بلای شما بخورد بر فرق سر صادق زیباکلام و همه آنهایی که زن را مصداق رجل سیاسی نمیدانند.»
#صادق_زیبا_کلام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دهکده امید ۱۷خرداد۱۳۹۷
https://www.instagram.com/p/BjuKEcdhs0z/
ابتدا بنا داشتیم چهارشنبه نهم خرداد بهاتفاق خانمها مهشید خاکباز، دکتر فاطمه قوانلو و مهندس علی کولیوند بعد از دیدار با خانم دکتر هایده شیرزادی -که با کمک آلمانیها در کرمانشاه یک واحد بزرگ بازیافت زباله و یک واحد تبدیل نخالهها و ضایعات ساختمان به مصالح جدید ساختمانی نمودهاند- عازم امید شویم. علت ملاقات با خانم دکتر شیرزادی آن بود که یکی از برنامههایمان برای «دهکده امید» بازیافت پسماندها است. ازآنجاکه خانم شیرزادی نزدیک ۲۰سال است که در کرمانشاه به کمک شهرداری و محیطزیست به چنین امری اهتمام ورزیدهاند و حاضرشدهاند آموزش و کمکهای دیگر را برای امید انجام دهند لذا دوستان هماهنگ کرده بودند تا دیداری با ایشان داشته باشیم.
آن دیدار همه برنامههایمان را برهم زد. دیداری که قرار بود نیم ساعت طول بکشد، چهار ساعت به درازا کشید و همه بالأخص خود من تحت تأثیر شخصیت خانم دکتر شیرزادی و کار دشوار و با عظمتی که یکتنه در کرمانشاه انجام میدهد قرار گرفتیم. این خانم از یک خانواده اشرافی کرد کرمانشاهی است و سالها در آلمان در مهندسی کشاورزی و محیطزیست درس خوانده و کار میکرده و در حدود بیست سال پیش به ایران بازگشته و به کمک همسر آلمانیشان بعلاوه تکنولوژی آلمان زندگیشان را وقف نجات محیطزیست زادگاهش کرمانشاه نمودند. او دهها تن زباله را که شهرداریها یا میسوزانند و جو را آلوده میکنند و یا اینکه بدتر آن را در زمین دفن میکنند و آبوخاک و محیطزیست را باهم به لجن کشیده و نابود میکنند، بازیافت میکند. مواد پلاستیک، کاغذ، مقوا، شیشه و فلزات را جدا نموده و مورد بهرهبرداری مجدد قرار میدهد؛ و مهمتر از همه اینها، مواد غذایی که بیش از ۷۰٪زبالههایمان را تشکیل میدهند تبدیل به کود اورگانیک یا کمپوست مینماید.
اینکه چرا تحت تأثیر عظمت شخصیت این بانوی بزرگ قرار گرفتم، فقط یک موردش را بگویم که مثل باران که از آسمان میبارد در محل کار ایشان مگس بود. بماند بوی شدید تعفن تپههایی از زباله که جانوران را هم فراری داده بود؛ اما این همه همت او نبود. به فاصله ۵کیلومتری آنجا واحد دیگری به کمک تکنولوژی آلمان راهاندازی نموده که نخالههای ساختمانی را تبدیل به موادی میکردند که میتواند مورد استفاده مجدد قرار بگیرد. فقط در منطقه زلزلهزده کرمانشاه تصور میکنم میلیونها تن نخالههای ساختمانی پخششده؛ بماند مابقی مملکت.
وقتی داشتیم خارج میشدیم و دفتر یادبودشان را آوردند بیاختیار نوشتم «خانم شیرزادی درد و بلای شما بخورد بر فرق سر صادق زیباکلام و همه آنهایی که زن را مصداق رجل سیاسی نمیدانند.»
#صادق_زیبا_کلام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Instagram
صادق زیباکلام
. ابتدا بنا داشتیم چهارشنبه نهم خرداد بهاتفاق خانمها مهشید خاکباز، دکتر فاطمه قوانلو و مهندس علی کولیوند بعد از دیدار با خانم دکتر هایده شیرزادی -که با کمک آلمانیها در کرمانشاه یک واحد بزرگ بازیافت زباله و یک واحد تبدیل نخالهها و ضایعات ساختمان به مصالح…
خدا ، قدرت ، زور
قسمت اول
اگر در جامعهای سه مفهوم «خدا»، «قدرت» و «زور» با یکدیگر درآمیخته شوند، در آن جامعه پایههای استبداد سیاسی – دینی محکم و رنجهای فراوان بر مردم آن جامعه وارد خواهد شد.
هرکدام از این مفهومهای سه گانه به قلمروهای ویژهای متعلق است. و تحلیل عقلانی هریک از آنها با دیگری به کلی متفاوت است و آثاری که بر هر کدام متربت است و انواع برخوردهایی که انسانها با مصداقهای هرکدام از آنها باید داشته باشند از بنیان با یکدیگر تفاوت دارد. توجه کردن به تمایزهای و تفاوتهای اساسی موجب میشود که خدا در ساحت قداست و تعالی خود که بدون آن خدایی را نتوان تصور کرد، باقی بماند. قدرت موضوعی انسانی تلقی شود که در عین حال که برای دوام جامعه اجتنابناپذیر است میتواند منشاء شر و فساد فراوان شود و باید با نقد دائمی آن و با سازوکارهای عقلانی کوشش کرد این شر و فساد به حداقل برسد. زور پدیدهای دیده میشود که هر کجا ظاهر شود آزادی مسئولانه انسان را تخریب میکند و انسانیت او را انکار میکند. توضیح مختصر این تمایز و تفکیک این چنین است:
خدا آن حقیقت نهایی است که انسان او را جستوجو میکند. خدا «اِله» است یعنی معبود است. و عبادات، نهایت خضوع دربرابر معبود و نهایت خدمتکاری برای تحقق اراده اوست. خدا مخدوم است و انسان خادم او. خدا کسی است که همه حمد از آن اوست. «شکر» دربرابر اوست و «صبر» برای اوست. «امید» تنها به او میتوان بست. «توکل» تنها به او میتوان کرد. به هیچ مطلوب و مقصود نهایی دیگر جز او نمیتوان رضایت داد. هم و غم نهایی دیگری غیر از او نباید داشت. او شفای دردهای انسان و معنابخش وی است. انسان با رویکردن به او از تباهی نجات مییابد. هیچ گزارهای نمیتواند حقیقت او را بیان کند. همگان باید در تعبیرها و گزارههایی که درباره او بهکار میبرند، دائما تجدید نظر کنند و تعبیر و تفسیر جدیدی بیابند، سخن گفتن از او جز یک تفسیرگری دائمی و پایانناپذیر از او نیست. این تفسیرگری میتواند راهنما داشته باشد، امام ممکن نیست که متولی داشته باشد.
اما قدرت (سیاسی)؛ قدرت سیاسی یک واقعیت اجتماعی است که انسانها آن را پدید میآورند. قدرت سیاسی هم منشاء نظم اجتماعی است و هم منشاء تاثیرگذاری حکومت در تفکر و اعمال افراد جامعه است. خانواده یا پدر ومادر هم نسبت به فرزندان خود منشاء قدرت و اثرگذارند. انسانهای الگو هم چه در ساحت علم و چه در ساحت هنر یا اخلاق در افراد اثر میگذارد. این قدرتهای گوناگون «سرمشق گرفتن»، «دانستن» و «توانستن» افراد را شکل میدهند اما قدرتهای سیاسی خصوصا در جامعهها و دولتهای جدید بیش از قدرتهای دیگر در دامنهای بسیار وسیعتر اثر میگذارد و با سرنوشت تودههای عظیم انسانی ارتباط سازنده یا تخریبکننده برقرار میکند. قدرت سیاسی در صورتی میتواند سازنده باشد که در خدمت نیازهای اساسی جامعه چون معنویت، علم، صنعت، هنر و مانند اینها قرار بگیرد. در این صورت است که قدرت مشروع میشود.
سخنرانی دکتر #محمد_مجتهد_شبستری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قسمت اول
اگر در جامعهای سه مفهوم «خدا»، «قدرت» و «زور» با یکدیگر درآمیخته شوند، در آن جامعه پایههای استبداد سیاسی – دینی محکم و رنجهای فراوان بر مردم آن جامعه وارد خواهد شد.
هرکدام از این مفهومهای سه گانه به قلمروهای ویژهای متعلق است. و تحلیل عقلانی هریک از آنها با دیگری به کلی متفاوت است و آثاری که بر هر کدام متربت است و انواع برخوردهایی که انسانها با مصداقهای هرکدام از آنها باید داشته باشند از بنیان با یکدیگر تفاوت دارد. توجه کردن به تمایزهای و تفاوتهای اساسی موجب میشود که خدا در ساحت قداست و تعالی خود که بدون آن خدایی را نتوان تصور کرد، باقی بماند. قدرت موضوعی انسانی تلقی شود که در عین حال که برای دوام جامعه اجتنابناپذیر است میتواند منشاء شر و فساد فراوان شود و باید با نقد دائمی آن و با سازوکارهای عقلانی کوشش کرد این شر و فساد به حداقل برسد. زور پدیدهای دیده میشود که هر کجا ظاهر شود آزادی مسئولانه انسان را تخریب میکند و انسانیت او را انکار میکند. توضیح مختصر این تمایز و تفکیک این چنین است:
خدا آن حقیقت نهایی است که انسان او را جستوجو میکند. خدا «اِله» است یعنی معبود است. و عبادات، نهایت خضوع دربرابر معبود و نهایت خدمتکاری برای تحقق اراده اوست. خدا مخدوم است و انسان خادم او. خدا کسی است که همه حمد از آن اوست. «شکر» دربرابر اوست و «صبر» برای اوست. «امید» تنها به او میتوان بست. «توکل» تنها به او میتوان کرد. به هیچ مطلوب و مقصود نهایی دیگر جز او نمیتوان رضایت داد. هم و غم نهایی دیگری غیر از او نباید داشت. او شفای دردهای انسان و معنابخش وی است. انسان با رویکردن به او از تباهی نجات مییابد. هیچ گزارهای نمیتواند حقیقت او را بیان کند. همگان باید در تعبیرها و گزارههایی که درباره او بهکار میبرند، دائما تجدید نظر کنند و تعبیر و تفسیر جدیدی بیابند، سخن گفتن از او جز یک تفسیرگری دائمی و پایانناپذیر از او نیست. این تفسیرگری میتواند راهنما داشته باشد، امام ممکن نیست که متولی داشته باشد.
اما قدرت (سیاسی)؛ قدرت سیاسی یک واقعیت اجتماعی است که انسانها آن را پدید میآورند. قدرت سیاسی هم منشاء نظم اجتماعی است و هم منشاء تاثیرگذاری حکومت در تفکر و اعمال افراد جامعه است. خانواده یا پدر ومادر هم نسبت به فرزندان خود منشاء قدرت و اثرگذارند. انسانهای الگو هم چه در ساحت علم و چه در ساحت هنر یا اخلاق در افراد اثر میگذارد. این قدرتهای گوناگون «سرمشق گرفتن»، «دانستن» و «توانستن» افراد را شکل میدهند اما قدرتهای سیاسی خصوصا در جامعهها و دولتهای جدید بیش از قدرتهای دیگر در دامنهای بسیار وسیعتر اثر میگذارد و با سرنوشت تودههای عظیم انسانی ارتباط سازنده یا تخریبکننده برقرار میکند. قدرت سیاسی در صورتی میتواند سازنده باشد که در خدمت نیازهای اساسی جامعه چون معنویت، علم، صنعت، هنر و مانند اینها قرار بگیرد. در این صورت است که قدرت مشروع میشود.
سخنرانی دکتر #محمد_مجتهد_شبستری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
خدا، قدرت، زور
قسمت دوم
هرگاه قدرت سیاسی در خدمت منافع حاکمان درآید و حفظ قدرت برای عدهای اصالت پیدا کند، از مشروعیت میافتد و ضد خود را پرورش میدهد و جامعه را دچار رنج و آسیب میسازد. بدین ترتیب قدرت سیاسی همیشه باید خادم باشد و نه مخدوم؛ با صراحت مورد نقد قرار گیرد وهاله قداست از پیرامون آن دائما زدوده شود. اگر قدرت سیاسی از خدام بودن به مخدوم بودن تبدیل شود، «زور» پا به صحنه میگذارد با همه عواقب شومی که دارد.
زور چیست؟ زور عبارت است از اِعمال قدرتِ نامشروع. اعمال چنان قدرتی که نه تنها به تأمین نیازهای اساسی افراد جامعه خدمت نمیکند بلکه انسانیت آنها را با نفی آزادی مسئولانه آنها تکذیب و تخریب میکند. زور به جای اقناع انسانها آنها را به تفکر معین و رفتار معین مجبور میسازد.
«هانا آرنت» فیلسوف سیاسی معروف در باب قدرت و زور مینویسد: «زور انسانها را مکلف و مجبور میکند آنچه را غیر قابل اندیشیدن است، بیاندیشد».
دولتهای زورمدار عصر حاضر ظاهراً دولت هستند، ولی جوهر آنها ضد دولت مشروع است که از قدرت سیاسی مشروع نشات میگیرد. زور نه تنها علیه اشخاص است، بلکه علیه قانون هم هست. زور قانون را نابود میکند. زور نه تنها زاده تنفر است، بلکه در سراسر جامعه تنفر تولید و پخش میکند. زور مطلقاً باید نفی شود.
اگر در آگاهی افراد جامعه میان مفهوم خدا، قدرت سیاسی و زور مرزبندی کاملاً روشن وجود داشته باشد و آنان در مقام عمل با هر کدام از این سه مقوله برخوردهای کاملاً متفاوت و متناسب با آنها نکنند، در آن جامعه خدا از قداست میافتد. زور، قداست پیدا میکند. قدرت مشروع سیاسی تخریب میشود و قانون فدای منافع اشخاص و گروهها میگردد. کار به جایی میرسد که زور به جای خدا پرستش میشود. جامعهشناسان دین میگویند: سمبلهای دینی ممکن است در اثر اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی «فرسودگی» پیدا کنند و دیگر پیام معنوی ندهند. در این صورت ممکن است در همه جا واژه خدا به کار برده شود و سر و صدای خداپرستی و خداخواهی و خداجویی گوش فلک را کر کند، اما همه اینها واقعاً از پیام معنوی خالی باشد و چیزی جز برای اعمال زور نباشد.
افراد جامعه باید بتوانند با آزادی مسئولانه خود، خدا را پرستش و تقدیس کنند، قدرت سیاسی را با صراحت نقد و عملاً کنترل کنند، اما زور را در همه انواع آن نفی و عملاً طرد کنند. درحال حاضر در عصر ما اصول بنیادین اعلامیه حقوق بشر ۱۹۴۸، تعیین کننده مرزهای قدرت سیاسی مشروع و زور است.
سخنرانی دکتر #محمد_مجتهد_شبستری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قسمت دوم
هرگاه قدرت سیاسی در خدمت منافع حاکمان درآید و حفظ قدرت برای عدهای اصالت پیدا کند، از مشروعیت میافتد و ضد خود را پرورش میدهد و جامعه را دچار رنج و آسیب میسازد. بدین ترتیب قدرت سیاسی همیشه باید خادم باشد و نه مخدوم؛ با صراحت مورد نقد قرار گیرد وهاله قداست از پیرامون آن دائما زدوده شود. اگر قدرت سیاسی از خدام بودن به مخدوم بودن تبدیل شود، «زور» پا به صحنه میگذارد با همه عواقب شومی که دارد.
زور چیست؟ زور عبارت است از اِعمال قدرتِ نامشروع. اعمال چنان قدرتی که نه تنها به تأمین نیازهای اساسی افراد جامعه خدمت نمیکند بلکه انسانیت آنها را با نفی آزادی مسئولانه آنها تکذیب و تخریب میکند. زور به جای اقناع انسانها آنها را به تفکر معین و رفتار معین مجبور میسازد.
«هانا آرنت» فیلسوف سیاسی معروف در باب قدرت و زور مینویسد: «زور انسانها را مکلف و مجبور میکند آنچه را غیر قابل اندیشیدن است، بیاندیشد».
دولتهای زورمدار عصر حاضر ظاهراً دولت هستند، ولی جوهر آنها ضد دولت مشروع است که از قدرت سیاسی مشروع نشات میگیرد. زور نه تنها علیه اشخاص است، بلکه علیه قانون هم هست. زور قانون را نابود میکند. زور نه تنها زاده تنفر است، بلکه در سراسر جامعه تنفر تولید و پخش میکند. زور مطلقاً باید نفی شود.
اگر در آگاهی افراد جامعه میان مفهوم خدا، قدرت سیاسی و زور مرزبندی کاملاً روشن وجود داشته باشد و آنان در مقام عمل با هر کدام از این سه مقوله برخوردهای کاملاً متفاوت و متناسب با آنها نکنند، در آن جامعه خدا از قداست میافتد. زور، قداست پیدا میکند. قدرت مشروع سیاسی تخریب میشود و قانون فدای منافع اشخاص و گروهها میگردد. کار به جایی میرسد که زور به جای خدا پرستش میشود. جامعهشناسان دین میگویند: سمبلهای دینی ممکن است در اثر اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی «فرسودگی» پیدا کنند و دیگر پیام معنوی ندهند. در این صورت ممکن است در همه جا واژه خدا به کار برده شود و سر و صدای خداپرستی و خداخواهی و خداجویی گوش فلک را کر کند، اما همه اینها واقعاً از پیام معنوی خالی باشد و چیزی جز برای اعمال زور نباشد.
افراد جامعه باید بتوانند با آزادی مسئولانه خود، خدا را پرستش و تقدیس کنند، قدرت سیاسی را با صراحت نقد و عملاً کنترل کنند، اما زور را در همه انواع آن نفی و عملاً طرد کنند. درحال حاضر در عصر ما اصول بنیادین اعلامیه حقوق بشر ۱۹۴۸، تعیین کننده مرزهای قدرت سیاسی مشروع و زور است.
سخنرانی دکتر #محمد_مجتهد_شبستری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
بی قانون چاپ امروز:
با قيمت دلار نميشه ازدواج كرد
با قيمت سكه نميشه جدا شد
سیف :این حبابش (سکه) از این حباب خارجیاست حالا حالاها نمیترکه !
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
با قيمت دلار نميشه ازدواج كرد
با قيمت سكه نميشه جدا شد
سیف :این حبابش (سکه) از این حباب خارجیاست حالا حالاها نمیترکه !
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برابر چشمهای آسمان
ابر را
در برابر چشمهای ابر
باد را
در برابر چشمهای باد
باران را
در برابر چشمهای باران
خاک را
دزدیدند،
و سرانجام در برابر همه چشمها
دو چشم زنده را زنده به گور کردند
چشمهایی که #دزدها را دیده بود.
#شیرکو_بیکس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برابر چشمهای آسمان
ابر را
در برابر چشمهای ابر
باد را
در برابر چشمهای باد
باران را
در برابر چشمهای باران
خاک را
دزدیدند،
و سرانجام در برابر همه چشمها
دو چشم زنده را زنده به گور کردند
چشمهایی که #دزدها را دیده بود.
#شیرکو_بیکس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️