در این کشور، همه احساس می کنند که کلاه سرشان رفته است و بنابراین فکر می کنند که حق دارند سر دیگران کلاه بگذارند.
#روح_پراگ
#ایوان_کلیما
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#روح_پراگ
#ایوان_کلیما
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#شاهنامه و بازی های استراتژیک قدرت
#شاهنامه را باید به عنوان یک متن تبارشناسانه خوانش کرد. در این اثر با نوعی بازی استراتژیک قدرت، نوعی بازی اثرگذاری- اثرپذیری در عرصه قدرتهای سیاسی و اجتماعی مواجه هستیم. بازی استراتژیکی که میان دو طبقه والاتبار شاهان و پهلوانان در عصر اسطوره ای ایران وجود دارد. دو طبقه ای که در کنار و البته گهگاه در نوعی کشمکش قدرت با یکدیگر ضامن بقای جامعه ایران هستند. در همه جای شاهنامه، ما شاهد برهمکنش این دو نیرو هستیم که البته برآیند این برهمکنش ها در نسبت با سرزمینی به نام «ایران» معنا پیدا می کند. این دو نیرو، گاه در کنار هم برای اعتلای ایران عمل می کنند و گاه در کشاکش با هم، نیروهای درون سرزمین ایران را تحلیل می برند. جالب است که هیچکدام نیز بر دیگری تفوق استراتژیک نمی یابد. هر دو نیرو، همواره نیاز به هم را برای نجات ایران حس می کنند و در موارد زیادی نوعی اتحاد استراتژیک میان آنها وجود دارد. اما نوعی تضاد منافع، همواره هر دو نیرو و طبقه را از هم جدا می کند و البته راز بقای جامعه ایرانی در همین ستیز و جدایی نهفته است.
فردوسی هرگز نمیخواهد یکی از دو نیروی شاهان و پهلوانان بر دیگری تفوق استراتژیک بیابد و پیروز نهایی میدان نیرو باشد. مثال ها بر چنین ادعایی متعدد است. از نخستین سلسله پهلوانان شاهنامه، یعنی سام نریمان و زال سپیدمو تا رستم دستان، که قهرمان اصلی داستانهای شاهنامه است، تا طوس و گیو و گودرز و ... همگی گاه در کنار شاهان به عنوان حافظان ایران عمل می کنند، و گاه با شاهان چپ می افتند و در کشمکش و رقابت قرار می گیرند. در شاهنامه، شاهی آرمانی داریم به نام کیخسرو که همه پهلوانان دوستش دارند و برایش جانفشانی می کنند و شاهی بیخرد نیز داریم مثل کیکاووس که مدام مایه دردسر است و هر روز هوسی خام می پزد و ایران را گرفتار بلا می کند و پهلوانان باید که دست به دست هم دهند و گندکاری های او را جمع کنند و ایران را نجات دهند. در شاهنامه، هیچ گاه با حرکت انقلابی یک پهلوان علیه یک شاه مواجه نیستیم و هیچ گاه، یک پهلوان به خود اجازه نمی دهد که شاهی را بکشد و علیه اش انقلاب کند.
در این میان عجیب است رابط رستم تهمتن و شاهان معاصرش. رستم از همان نوجوانی، درگیر رابطه قدرت با شاه بیخرد، کیکاووس، می شود و در اولین حضورها و قدرتنمایی هایش توفیق اجباری می یابد که از هفت خان بگذرد و کیکاووس و دیگر پهلوانان سپاه ایران را از اسارت شاه مازندران و دیو سپید نجات دهد و بدین ترتیب خود را به عنوان بزرگترین پهلوان ایران و اصلیترین شخصیت شاهنامه تثبیت کند. بخش زیادی از شاهنامه شامل روایت داستانهای او و روابط استراتژیک اش با شاهان می شود. او گاه از هفت خان می گذرد تا شاه کیکاووس به عنوان نماد ایران را نجات دهد، گاه نجات بخش ایران در حمله های بزرگترین دشمنان ایران، یعنی تورانیان و شاه آنها، افراسیاب، می شود، او حتی ندانسته فرزندش سهراب را بخاطر ایران می کشد. او در پیری در نوعی کشمکش با شاه گشتاسپ قدرت طلب، با اسفندیار شاهزاده رویین تن درگیر می شود و به کمک رهنمودهای سیمرغ بر او غلبه می کند. در شاهنامه او هیچگاه اسیر شاهان نمی شود. در نهایت نیز نه به دست هیچ شاهی، که به دست برادرش شغاد کشته می شود. بدین ترتیب، رستم نمادی می شود برای روایت نوعی بازی استراتژیک میان قدرتهای حاکم بر ایران در عصر و تاریخ اسطوره ای ایران.
جالب است که در شاهنامه، ما فقط یکبار با مسئله «انقلاب سیاسی» مواجه هستیم و آن هم در عصر ضحاک ماردوش. و آن هم نه از جانب یک پهلوان، که از جانب یک فرد عامی یعنی «کاوه» و دارای شغل نه چندان پرمنزلت آهنگری. کاوه ستمدیده بر ضحاک می شورد و مردم عادی را علیه ضحاک شاه متحد می کند و سپس در پیوند استراتژیک با فریدون که از تبار جمشید جم است، بر ضحاک غلبه می یابد. طبق روایت فردوسی، فرزند کاوه، یعنی قارن، بعدها از پهلوانان به نام و سپهسالار شاه منوچهر و شاه نوذر می شود.
بدین ترتیب، در همه جای شاهنامه، با نوعی روابط استراتژیک قدرت و بازی اثرگذاری-اثرپذیری مواجه هستیم. بازی قدرت شاهان-پهلوانان که با حمله اعراب به ایران به هم می خورد و به نظر فردوسی در کشمکش سه نیروی ترک و عرب و ایرانی، نوع دیگری از بازی قدرت رقم می خورد که در برآیند نیروها، به زیان موجودیت سرزمین ایران عمل می کند. زیانی که البته در قالب بازی سخنها و گفتمانها بازنمایی می شود.
ز ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود
مهدی سلطانی گردفرامرزی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#شاهنامه و بازی های استراتژیک قدرت
#شاهنامه را باید به عنوان یک متن تبارشناسانه خوانش کرد. در این اثر با نوعی بازی استراتژیک قدرت، نوعی بازی اثرگذاری- اثرپذیری در عرصه قدرتهای سیاسی و اجتماعی مواجه هستیم. بازی استراتژیکی که میان دو طبقه والاتبار شاهان و پهلوانان در عصر اسطوره ای ایران وجود دارد. دو طبقه ای که در کنار و البته گهگاه در نوعی کشمکش قدرت با یکدیگر ضامن بقای جامعه ایران هستند. در همه جای شاهنامه، ما شاهد برهمکنش این دو نیرو هستیم که البته برآیند این برهمکنش ها در نسبت با سرزمینی به نام «ایران» معنا پیدا می کند. این دو نیرو، گاه در کنار هم برای اعتلای ایران عمل می کنند و گاه در کشاکش با هم، نیروهای درون سرزمین ایران را تحلیل می برند. جالب است که هیچکدام نیز بر دیگری تفوق استراتژیک نمی یابد. هر دو نیرو، همواره نیاز به هم را برای نجات ایران حس می کنند و در موارد زیادی نوعی اتحاد استراتژیک میان آنها وجود دارد. اما نوعی تضاد منافع، همواره هر دو نیرو و طبقه را از هم جدا می کند و البته راز بقای جامعه ایرانی در همین ستیز و جدایی نهفته است.
فردوسی هرگز نمیخواهد یکی از دو نیروی شاهان و پهلوانان بر دیگری تفوق استراتژیک بیابد و پیروز نهایی میدان نیرو باشد. مثال ها بر چنین ادعایی متعدد است. از نخستین سلسله پهلوانان شاهنامه، یعنی سام نریمان و زال سپیدمو تا رستم دستان، که قهرمان اصلی داستانهای شاهنامه است، تا طوس و گیو و گودرز و ... همگی گاه در کنار شاهان به عنوان حافظان ایران عمل می کنند، و گاه با شاهان چپ می افتند و در کشمکش و رقابت قرار می گیرند. در شاهنامه، شاهی آرمانی داریم به نام کیخسرو که همه پهلوانان دوستش دارند و برایش جانفشانی می کنند و شاهی بیخرد نیز داریم مثل کیکاووس که مدام مایه دردسر است و هر روز هوسی خام می پزد و ایران را گرفتار بلا می کند و پهلوانان باید که دست به دست هم دهند و گندکاری های او را جمع کنند و ایران را نجات دهند. در شاهنامه، هیچ گاه با حرکت انقلابی یک پهلوان علیه یک شاه مواجه نیستیم و هیچ گاه، یک پهلوان به خود اجازه نمی دهد که شاهی را بکشد و علیه اش انقلاب کند.
در این میان عجیب است رابط رستم تهمتن و شاهان معاصرش. رستم از همان نوجوانی، درگیر رابطه قدرت با شاه بیخرد، کیکاووس، می شود و در اولین حضورها و قدرتنمایی هایش توفیق اجباری می یابد که از هفت خان بگذرد و کیکاووس و دیگر پهلوانان سپاه ایران را از اسارت شاه مازندران و دیو سپید نجات دهد و بدین ترتیب خود را به عنوان بزرگترین پهلوان ایران و اصلیترین شخصیت شاهنامه تثبیت کند. بخش زیادی از شاهنامه شامل روایت داستانهای او و روابط استراتژیک اش با شاهان می شود. او گاه از هفت خان می گذرد تا شاه کیکاووس به عنوان نماد ایران را نجات دهد، گاه نجات بخش ایران در حمله های بزرگترین دشمنان ایران، یعنی تورانیان و شاه آنها، افراسیاب، می شود، او حتی ندانسته فرزندش سهراب را بخاطر ایران می کشد. او در پیری در نوعی کشمکش با شاه گشتاسپ قدرت طلب، با اسفندیار شاهزاده رویین تن درگیر می شود و به کمک رهنمودهای سیمرغ بر او غلبه می کند. در شاهنامه او هیچگاه اسیر شاهان نمی شود. در نهایت نیز نه به دست هیچ شاهی، که به دست برادرش شغاد کشته می شود. بدین ترتیب، رستم نمادی می شود برای روایت نوعی بازی استراتژیک میان قدرتهای حاکم بر ایران در عصر و تاریخ اسطوره ای ایران.
جالب است که در شاهنامه، ما فقط یکبار با مسئله «انقلاب سیاسی» مواجه هستیم و آن هم در عصر ضحاک ماردوش. و آن هم نه از جانب یک پهلوان، که از جانب یک فرد عامی یعنی «کاوه» و دارای شغل نه چندان پرمنزلت آهنگری. کاوه ستمدیده بر ضحاک می شورد و مردم عادی را علیه ضحاک شاه متحد می کند و سپس در پیوند استراتژیک با فریدون که از تبار جمشید جم است، بر ضحاک غلبه می یابد. طبق روایت فردوسی، فرزند کاوه، یعنی قارن، بعدها از پهلوانان به نام و سپهسالار شاه منوچهر و شاه نوذر می شود.
بدین ترتیب، در همه جای شاهنامه، با نوعی روابط استراتژیک قدرت و بازی اثرگذاری-اثرپذیری مواجه هستیم. بازی قدرت شاهان-پهلوانان که با حمله اعراب به ایران به هم می خورد و به نظر فردوسی در کشمکش سه نیروی ترک و عرب و ایرانی، نوع دیگری از بازی قدرت رقم می خورد که در برآیند نیروها، به زیان موجودیت سرزمین ایران عمل می کند. زیانی که البته در قالب بازی سخنها و گفتمانها بازنمایی می شود.
ز ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود
مهدی سلطانی گردفرامرزی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ما که دماغمان را عمل نکردیم و گونه نکاشتیم؛
ما که خط لب نداشتیم و مژه مصنوعی نداشتیم؛
ما که موی بلوند و قد بلند نداشتیم؛
ما که چشم هایمان رنگی نبود...
رفتیم و کتاب خواندیم؛
و با هر کتابی که خواندیم، دیدیم که زیباتر شدیم،
آنقدر که هر بار که در آینه نگاه کردیم، گفتیم: خوب شد خدا ما را آفرید وگرنه جهان چیزی از زیبایی کم داشت.
می دانی آن جراح که هر روز ما را زیباتر می کند ، اسمش چیست؟ اسمش «کتاب» است.
چاقویش درد ندارد، اما همه اش درمان است.
هزینهاش هم هر قدر که باشد به این زیبایی می ارزد.
من نشانی مطب این پزشک را به همه زنان میدهم:
به اولین کتابفروشی که رسیدید، بی وقت قبلی داخل شوید، آن طبیبِ مشفق، آنجا نشسته است، منتظر شماست.
عرفان نظرآهاری
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ما که دماغمان را عمل نکردیم و گونه نکاشتیم؛
ما که خط لب نداشتیم و مژه مصنوعی نداشتیم؛
ما که موی بلوند و قد بلند نداشتیم؛
ما که چشم هایمان رنگی نبود...
رفتیم و کتاب خواندیم؛
و با هر کتابی که خواندیم، دیدیم که زیباتر شدیم،
آنقدر که هر بار که در آینه نگاه کردیم، گفتیم: خوب شد خدا ما را آفرید وگرنه جهان چیزی از زیبایی کم داشت.
می دانی آن جراح که هر روز ما را زیباتر می کند ، اسمش چیست؟ اسمش «کتاب» است.
چاقویش درد ندارد، اما همه اش درمان است.
هزینهاش هم هر قدر که باشد به این زیبایی می ارزد.
من نشانی مطب این پزشک را به همه زنان میدهم:
به اولین کتابفروشی که رسیدید، بی وقت قبلی داخل شوید، آن طبیبِ مشفق، آنجا نشسته است، منتظر شماست.
عرفان نظرآهاری
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
قرون وسطی و جنایات کلیسا: راهگشای عصر روشنگری
در قرون وسطی درست در زمانی که کلیسا و کشیش ها جام خونین قدرت را مستانه می نوشیدند و بنام مسیح و خدا مردم را زنده زنده در آتش میسوزاندند یک مشکل اساسی ماهیتی برایشان پیش آمده بود از این قرار؛ کلیسا خود را یک تشکیلات آسمانی معرفی کرده بود اما در عمل همراه با گسترش نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی در کشورها و قاره های مختلف و دخالتهای خود در تمام ابعاد زندگی مردم و قدرت گیری روز افزون کشتار و غارت گسترده مردم، طبیعتا پس از مدتی هم صاحب ثروت افسانه ای شدند در نتیجه پاپ ها ، اسقف ها ، کاردینالها و کشیشها چنان غرق در تجملات شدند که حتی بزرگترین شاهان و مال اندوزان و آدمکشها هم به گرد پای آنها نمیرسیدند.
سبک زندگی اشرافی و جنایتکارانه روحانیون مسیحی کاملا با خصوصیتها و اهدافی که به مسیح منتسب میشد در تناقضی شدید بسر میبرد اینجا بود که نطفه یک سری پرسشهای اساسی در ذهن مردم بسته شد که ریشه های آن از فرقه فرانسیسکن میامد مردان و زنانی که پیرو فرانسیس آسیزی بودند فرانسیس یک فرد بشدت مذهبی بود اما سردمدار و مخالف سرسخت زندگی اشرافی کشیش ها بود و صدها هزارنفر پیرو او شدند بدبینی ها نسبت به مقامات کلیسای خودکامه شدت میگرفت حتی میتوان گفت این بدگمانی های عمومی نسبت به زندگی تجملاتی کلیسانشینان و جنایات دهشتناکشان زمینه را برای ظهور متفکران دگراندیش فراهم کرد که به عصر روشنگری ختم شد البته پس از مرگ فرانسیس با قدرت گرفتن فرانسیسکن ها بعضی از آنها هم شروع کردند به ساختن بناهای تجملاتی مذهبی و بسیاری از آنها با چشیدن مزه قدرت و ثروت جذب سیستم کلیسا و حکومتها شدند و گروهی از آنان هم به خدمت دستگاه تفتیش عقاید پاپ درآمدند، از اصل ماجرا دور نشویم باری اندک اندک در ذهن مردم سوالاتی جدی پدید آمد که اصلا قضیه چیست؟
چرا باید مدام بازخواست شوند چرا باید شکنجه و زندانی و اعدام شوند و یا در فقر بمیرند اما بسیاری از پاپ ها و کشیشها و حکام و سلاطین از شدت زیاده روی و افراط در خوردن ، خوابیدن و آشامیدن دچار بیماری بشوند، ایا تمام خواست خدا از تلاشها ، رنجها و آموزه های مسیح برای این بود که اینها خوب بخورند و دیگران را شکنجه کنند و بکشند؟
کشیشها با آنکه تبدیل به ملاکین بزرگی شده بودند از پرداخت مالیات معاف بودند پاپ بونیفاس هشتم حتی در دوران جنگ هم فرمان داد فرمانروایان هیچ کشوری تحت هیچ شرایطی حق ندارند از کشیش ها مالیات بگیرند به این ترتیب مردم روز به روز گرسنه تر و آنها روز به روز ثروتمندتر میشدند ، پاپ جان بیست و دوم نیز که متوجه عمق فاجعه آگاهی مردم و بی اعتمادی به کلیسا شده بود و میدانست آگاهی مردم از خشم خدا هم خطرناکتر است پس فورا دستور داد تا مقامات و علما جمع شوند و چاره اندیشی کنند پس از مشورت تصمیم گرفت موجی از کشتار و خفقان و سرکوب را براه بیاندازند تا کسی جرات نکند درباره ثروت و ظلم کلیسا سخن بگوید چراکه پاسخی جز مرگ در انتظارش نخواهد بود ولی این هم فایده نداشت و بیشتر رسوایی به بار آورد مردم فقیر و گرسنه دیگر اندک اعتقاد خود را هم نسبت به آنها از دست میدادند و جای آنرا خشم و پرسشهای جدیدتری میگرفت تا اینکه سرانجام یکروز در حالی که پاپ مشغول صرف نهار در ظروف طلایی اش بود و به ریش گرسنگان میخندید ناگهان فکری به سرش زد از صندلی مخصوصش که با جواهرات گرانقیمت تزئین شده بود بلند شد ناهار چرب و چیلی اش را نیمه تمام رها کرد جارچی ها را احضار کرد یک فتوا از آستینش بیرون آورد و فرمان داد سریعا آنرا به گوش مردم و فرقه های مخالف خوان همچون کاتارها ، پروتستانها ، فراتیچلی ها (فرقه ای از پیروان فرانسیس) برسانند: هر آنکه به تبلیغ و ترویج ساده زیستی مبادرت ورزد و ثروتمندان و مال اندوزان را زیر سوال ببرد ، کافر و ملحد و دشمن عیسی مسیح است. با این حکم دستگاه کلیسا دوباره جان گرفت و بطور چشم گیری به تعداد انسانهایی که در آتش می انداختند افزود آنها در میادین شهرها آتش می افروختند و زن و مرد ، پیر و جوان را به بهانه ها و اتهامات مختلفی مانند: الحاد ، شرک ، بدعت ، جادوگری ، ارتباط با شیطان و غیره زنده زنده در آتش میسوزاندند به امید اینکه زجه ها و شیونهای قربانی ها و خانواده هایشان باعث افزایش وحشت دیگران شود اما در نهایت با آن همه ظلم تنها چیزی که افزایش یافت خشم و نفرت از کلیسا بود که سرانجام باعث شد ناقوس پایان حکومت مستقیم کلیسا و کشیشها در سراسر اروپا و جهان به صدا درآید.
#یاسر_اسلامی_نوکنده
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
قرون وسطی و جنایات کلیسا: راهگشای عصر روشنگری
در قرون وسطی درست در زمانی که کلیسا و کشیش ها جام خونین قدرت را مستانه می نوشیدند و بنام مسیح و خدا مردم را زنده زنده در آتش میسوزاندند یک مشکل اساسی ماهیتی برایشان پیش آمده بود از این قرار؛ کلیسا خود را یک تشکیلات آسمانی معرفی کرده بود اما در عمل همراه با گسترش نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی در کشورها و قاره های مختلف و دخالتهای خود در تمام ابعاد زندگی مردم و قدرت گیری روز افزون کشتار و غارت گسترده مردم، طبیعتا پس از مدتی هم صاحب ثروت افسانه ای شدند در نتیجه پاپ ها ، اسقف ها ، کاردینالها و کشیشها چنان غرق در تجملات شدند که حتی بزرگترین شاهان و مال اندوزان و آدمکشها هم به گرد پای آنها نمیرسیدند.
سبک زندگی اشرافی و جنایتکارانه روحانیون مسیحی کاملا با خصوصیتها و اهدافی که به مسیح منتسب میشد در تناقضی شدید بسر میبرد اینجا بود که نطفه یک سری پرسشهای اساسی در ذهن مردم بسته شد که ریشه های آن از فرقه فرانسیسکن میامد مردان و زنانی که پیرو فرانسیس آسیزی بودند فرانسیس یک فرد بشدت مذهبی بود اما سردمدار و مخالف سرسخت زندگی اشرافی کشیش ها بود و صدها هزارنفر پیرو او شدند بدبینی ها نسبت به مقامات کلیسای خودکامه شدت میگرفت حتی میتوان گفت این بدگمانی های عمومی نسبت به زندگی تجملاتی کلیسانشینان و جنایات دهشتناکشان زمینه را برای ظهور متفکران دگراندیش فراهم کرد که به عصر روشنگری ختم شد البته پس از مرگ فرانسیس با قدرت گرفتن فرانسیسکن ها بعضی از آنها هم شروع کردند به ساختن بناهای تجملاتی مذهبی و بسیاری از آنها با چشیدن مزه قدرت و ثروت جذب سیستم کلیسا و حکومتها شدند و گروهی از آنان هم به خدمت دستگاه تفتیش عقاید پاپ درآمدند، از اصل ماجرا دور نشویم باری اندک اندک در ذهن مردم سوالاتی جدی پدید آمد که اصلا قضیه چیست؟
چرا باید مدام بازخواست شوند چرا باید شکنجه و زندانی و اعدام شوند و یا در فقر بمیرند اما بسیاری از پاپ ها و کشیشها و حکام و سلاطین از شدت زیاده روی و افراط در خوردن ، خوابیدن و آشامیدن دچار بیماری بشوند، ایا تمام خواست خدا از تلاشها ، رنجها و آموزه های مسیح برای این بود که اینها خوب بخورند و دیگران را شکنجه کنند و بکشند؟
کشیشها با آنکه تبدیل به ملاکین بزرگی شده بودند از پرداخت مالیات معاف بودند پاپ بونیفاس هشتم حتی در دوران جنگ هم فرمان داد فرمانروایان هیچ کشوری تحت هیچ شرایطی حق ندارند از کشیش ها مالیات بگیرند به این ترتیب مردم روز به روز گرسنه تر و آنها روز به روز ثروتمندتر میشدند ، پاپ جان بیست و دوم نیز که متوجه عمق فاجعه آگاهی مردم و بی اعتمادی به کلیسا شده بود و میدانست آگاهی مردم از خشم خدا هم خطرناکتر است پس فورا دستور داد تا مقامات و علما جمع شوند و چاره اندیشی کنند پس از مشورت تصمیم گرفت موجی از کشتار و خفقان و سرکوب را براه بیاندازند تا کسی جرات نکند درباره ثروت و ظلم کلیسا سخن بگوید چراکه پاسخی جز مرگ در انتظارش نخواهد بود ولی این هم فایده نداشت و بیشتر رسوایی به بار آورد مردم فقیر و گرسنه دیگر اندک اعتقاد خود را هم نسبت به آنها از دست میدادند و جای آنرا خشم و پرسشهای جدیدتری میگرفت تا اینکه سرانجام یکروز در حالی که پاپ مشغول صرف نهار در ظروف طلایی اش بود و به ریش گرسنگان میخندید ناگهان فکری به سرش زد از صندلی مخصوصش که با جواهرات گرانقیمت تزئین شده بود بلند شد ناهار چرب و چیلی اش را نیمه تمام رها کرد جارچی ها را احضار کرد یک فتوا از آستینش بیرون آورد و فرمان داد سریعا آنرا به گوش مردم و فرقه های مخالف خوان همچون کاتارها ، پروتستانها ، فراتیچلی ها (فرقه ای از پیروان فرانسیس) برسانند: هر آنکه به تبلیغ و ترویج ساده زیستی مبادرت ورزد و ثروتمندان و مال اندوزان را زیر سوال ببرد ، کافر و ملحد و دشمن عیسی مسیح است. با این حکم دستگاه کلیسا دوباره جان گرفت و بطور چشم گیری به تعداد انسانهایی که در آتش می انداختند افزود آنها در میادین شهرها آتش می افروختند و زن و مرد ، پیر و جوان را به بهانه ها و اتهامات مختلفی مانند: الحاد ، شرک ، بدعت ، جادوگری ، ارتباط با شیطان و غیره زنده زنده در آتش میسوزاندند به امید اینکه زجه ها و شیونهای قربانی ها و خانواده هایشان باعث افزایش وحشت دیگران شود اما در نهایت با آن همه ظلم تنها چیزی که افزایش یافت خشم و نفرت از کلیسا بود که سرانجام باعث شد ناقوس پایان حکومت مستقیم کلیسا و کشیشها در سراسر اروپا و جهان به صدا درآید.
#یاسر_اسلامی_نوکنده
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✅ طعنه زیباکلام به بازیگران تحریمی:
🔹اگر نهاد دیگری برای افطار دعوتتان میکرد، جرات داشتید علنی بگویید نمی آییم؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹اگر نهاد دیگری برای افطار دعوتتان میکرد، جرات داشتید علنی بگویید نمی آییم؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔴 چهار تیشهای که به ریشه #آموزش_و_پرورش زدیم؟!
✍🏽 آرمان امیری
قرار بود «معلمی شغل انبیا» باشد. شاید زمانی بود؛ شاید هم هنوز باشد. بیشک میلیونها معلم در ایران و جهان هنوز هم صادقانه و پیامبرگونه وقت و عمر خود را فدای دانشآموزانشان میکنند؛ اما دستکم فجایعی همچون خبر #آزار_جنسی اخیر به ما تلنگرهایی میزند که بد نیست گهگاه، دست از تعارف و تمجید معمول برداریم و نگاهی آسیبشناسانه به وضعیت آموزش و پرورش کشور بیندازیم. بنای کهنی که به باور ما، طی چهار دههای که از پیروزی انقلاب میگذرد، دستکم ۴ تیشه مهلک به بنیان آن وارد شده است:
🔻نخست: #گزینش
شومترین میراث انقلاب؛ دستمایهای برای مهندسی اجتماعی. حذف و استضعاف تمام آنانکه «خودی» نبودند. ایجاد رانت برای اقشار خاص (معروف به حزباللهی) و از همه بدتر، ترویج فرهنگ تزویر و ریا در میان آنانی که اعتقادی به مدلهای مطلوب حکومتی نداشتند. آموزش و پرورش، بیشک بزرگترین قربانی سد گزینش بود. هرچند، در ظاهر امر، فیلترهای گزینش در همهجا یکسان عمل میکرد، اما واقعیت این است که برای یک کارمند اداری یا یک نیروی فنی، آغشته شدن و تن دادن به فرهنگ تظاهر و تزویر چندان مهلک نباشد. معلمی اما، یکسره با همین خلقیات انسانی در ارتباط است. اگر ما معلم را مجبور به ریاکاری کنیم، آنها چه چیز میخواهند به فرزندانمان آموزش دهند؟
🔻دوم: #بازاری_کردن معادلات مدارس
دومین تیشه عمیقی که به آموزش و پرورش ما وارد شد، بحث خصوصیسازی بود. مدارس غیرانتفاعی، در ابتدا با هدف کمک به دولت و بهبود کیفیت آموزش و پرورش رونق پیدا کردند. با این حال، خیلی زود بازار رقابتی، بنیان فلسفی این مدارس را دگرگون ساخت. سیطره معیار «جذب هرچه بیشتر دانشآموز» آن هم با افزایش نجومی شهریهها، کار مدارس غیرانتفاعی را به جایی رساند که عملا به بنگاههای پرزرق و برقی بدل شدند که تنها هدفشان جلب رضایت مشتری، «به هر قیمتی» است. سیطره این «ذهنیت بازاری»، بر آموزش و پرورش تقریبا در تمام دنیا یک خطر قرمز به حساب میآید. کافی است بدانید که در آمریکا، به عنوان نماد بزرگترین «سرمایهداری» جهانی، تنها ۷درصد مدارس خصوصی هستند و بالغ بر ۹۳ درصد دیگر دولتیاند. در حالی که در کشور ما، درصد دانشآموزان محصل در مدارس غیرانتفاعی از مرز ۱۱درصد هم عبور کرده و به سرعت در حال پیشرفت است.
🔻سوم: #سقوط_سطح_زندگی_معلمان
حقیقت غیرقابل انکاری است که کاهش جذابیتهای مالی، به کاهش کیفیت نیروها منجر خواهد شد. شاید دشوار بتوان سطح درآمدی معلمان ایرانی را با همتایان کشورهای پیشرفته جهان مقایسه کرد، اما دستکم یک معیار ساده برای این مقایسه میتوان پیشنهاد داد: مقایسه درآمد معلمان هرکشور، به نسبت میانگین درآمدهای همان کشور!
آمارهای بسیار زیادی وجود دارد که نشان میدهد در کشورهای پیشرفته جهان، سطح درآمد معلمان اگر نه هم رده پزشکان یا مهندسان، بلکه دستکم بسیار نزدیک به میانگین این گروهها قرار دارد. اما شکاف درآمدی معلمان ایرانی با چنین مشاغلی بسیار چشمگیر است. خبرگزاری فارس، در این مورد آمارهایی ارائه کرده که نشان میدهد اساسا میانگین حقوق معلمان ایرانی، حدود نصف میانگین درآمد سرانه ایرانیان است که این خود نشان دهنده جایگاه و اهمیتی است که ما برای آموزش و پرورش خود ایجاد کردهایم.
🔻چهارم: #انکار_کردن دستاوردهای علمی جهان
در نهایت آنکه، خاطرات تلخ مدرسهسوزیها در دوران مشروطیت، هنوز هم به اشکال جدیدی در نظام آموزشی ما تکرار میشود. تداوم سیطره سنتیترین تفکراتی که در دوره مشروطه مدارس را مایه انحراف جامعه میدانست (فتوایی وجود دارد که میگوید «شیمی حرام است»!) و در دهه ۴۰ مدرسه رفتن دختران را مایه گسترش فساد و فحشا میخواند، امروز هم به همان شیوه و با همان ادبیات پیشرفتهترین دستاوردهای نظامهای آموزشی جهان را به چوب «ترویج فرهنگ منحط غربی» میراند. به یاد بیاورید که چه کسانی و با چه هیاهویی، اجرایی شدن اسناد چشمانداز ۲۰۳۰ یونسکو را باعث گسترش بیبند و باری در مدارس قلمداد کردند و جلویاش را گرفتند. حالا که فاجعه دیگری از آزار و اذیت جنسی کودکانمان منتشر شده، آیا حضرات میپذیرند که طراحان سند ۲۰۳۰، محصول یک عمر تجربه و دانش نوین آموزشی را به کار گرفته بودند و اتفاقا همین فجایع را دیده بودند که میخواستند کودکان را با مفاهیمی از قبیل آزارهای جنسی آشنا کنند؟
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔴 چهار تیشهای که به ریشه #آموزش_و_پرورش زدیم؟!
✍🏽 آرمان امیری
قرار بود «معلمی شغل انبیا» باشد. شاید زمانی بود؛ شاید هم هنوز باشد. بیشک میلیونها معلم در ایران و جهان هنوز هم صادقانه و پیامبرگونه وقت و عمر خود را فدای دانشآموزانشان میکنند؛ اما دستکم فجایعی همچون خبر #آزار_جنسی اخیر به ما تلنگرهایی میزند که بد نیست گهگاه، دست از تعارف و تمجید معمول برداریم و نگاهی آسیبشناسانه به وضعیت آموزش و پرورش کشور بیندازیم. بنای کهنی که به باور ما، طی چهار دههای که از پیروزی انقلاب میگذرد، دستکم ۴ تیشه مهلک به بنیان آن وارد شده است:
🔻نخست: #گزینش
شومترین میراث انقلاب؛ دستمایهای برای مهندسی اجتماعی. حذف و استضعاف تمام آنانکه «خودی» نبودند. ایجاد رانت برای اقشار خاص (معروف به حزباللهی) و از همه بدتر، ترویج فرهنگ تزویر و ریا در میان آنانی که اعتقادی به مدلهای مطلوب حکومتی نداشتند. آموزش و پرورش، بیشک بزرگترین قربانی سد گزینش بود. هرچند، در ظاهر امر، فیلترهای گزینش در همهجا یکسان عمل میکرد، اما واقعیت این است که برای یک کارمند اداری یا یک نیروی فنی، آغشته شدن و تن دادن به فرهنگ تظاهر و تزویر چندان مهلک نباشد. معلمی اما، یکسره با همین خلقیات انسانی در ارتباط است. اگر ما معلم را مجبور به ریاکاری کنیم، آنها چه چیز میخواهند به فرزندانمان آموزش دهند؟
🔻دوم: #بازاری_کردن معادلات مدارس
دومین تیشه عمیقی که به آموزش و پرورش ما وارد شد، بحث خصوصیسازی بود. مدارس غیرانتفاعی، در ابتدا با هدف کمک به دولت و بهبود کیفیت آموزش و پرورش رونق پیدا کردند. با این حال، خیلی زود بازار رقابتی، بنیان فلسفی این مدارس را دگرگون ساخت. سیطره معیار «جذب هرچه بیشتر دانشآموز» آن هم با افزایش نجومی شهریهها، کار مدارس غیرانتفاعی را به جایی رساند که عملا به بنگاههای پرزرق و برقی بدل شدند که تنها هدفشان جلب رضایت مشتری، «به هر قیمتی» است. سیطره این «ذهنیت بازاری»، بر آموزش و پرورش تقریبا در تمام دنیا یک خطر قرمز به حساب میآید. کافی است بدانید که در آمریکا، به عنوان نماد بزرگترین «سرمایهداری» جهانی، تنها ۷درصد مدارس خصوصی هستند و بالغ بر ۹۳ درصد دیگر دولتیاند. در حالی که در کشور ما، درصد دانشآموزان محصل در مدارس غیرانتفاعی از مرز ۱۱درصد هم عبور کرده و به سرعت در حال پیشرفت است.
🔻سوم: #سقوط_سطح_زندگی_معلمان
حقیقت غیرقابل انکاری است که کاهش جذابیتهای مالی، به کاهش کیفیت نیروها منجر خواهد شد. شاید دشوار بتوان سطح درآمدی معلمان ایرانی را با همتایان کشورهای پیشرفته جهان مقایسه کرد، اما دستکم یک معیار ساده برای این مقایسه میتوان پیشنهاد داد: مقایسه درآمد معلمان هرکشور، به نسبت میانگین درآمدهای همان کشور!
آمارهای بسیار زیادی وجود دارد که نشان میدهد در کشورهای پیشرفته جهان، سطح درآمد معلمان اگر نه هم رده پزشکان یا مهندسان، بلکه دستکم بسیار نزدیک به میانگین این گروهها قرار دارد. اما شکاف درآمدی معلمان ایرانی با چنین مشاغلی بسیار چشمگیر است. خبرگزاری فارس، در این مورد آمارهایی ارائه کرده که نشان میدهد اساسا میانگین حقوق معلمان ایرانی، حدود نصف میانگین درآمد سرانه ایرانیان است که این خود نشان دهنده جایگاه و اهمیتی است که ما برای آموزش و پرورش خود ایجاد کردهایم.
🔻چهارم: #انکار_کردن دستاوردهای علمی جهان
در نهایت آنکه، خاطرات تلخ مدرسهسوزیها در دوران مشروطیت، هنوز هم به اشکال جدیدی در نظام آموزشی ما تکرار میشود. تداوم سیطره سنتیترین تفکراتی که در دوره مشروطه مدارس را مایه انحراف جامعه میدانست (فتوایی وجود دارد که میگوید «شیمی حرام است»!) و در دهه ۴۰ مدرسه رفتن دختران را مایه گسترش فساد و فحشا میخواند، امروز هم به همان شیوه و با همان ادبیات پیشرفتهترین دستاوردهای نظامهای آموزشی جهان را به چوب «ترویج فرهنگ منحط غربی» میراند. به یاد بیاورید که چه کسانی و با چه هیاهویی، اجرایی شدن اسناد چشمانداز ۲۰۳۰ یونسکو را باعث گسترش بیبند و باری در مدارس قلمداد کردند و جلویاش را گرفتند. حالا که فاجعه دیگری از آزار و اذیت جنسی کودکانمان منتشر شده، آیا حضرات میپذیرند که طراحان سند ۲۰۳۰، محصول یک عمر تجربه و دانش نوین آموزشی را به کار گرفته بودند و اتفاقا همین فجایع را دیده بودند که میخواستند کودکان را با مفاهیمی از قبیل آزارهای جنسی آشنا کنند؟
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﺴﯽﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ، ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺷﺪ.
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﯾﻢ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺭﻭﻧﻮﺷﺘﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ، ﭘﺪﺭ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ...
#ﺩﻭﻥ_ﻣﯿﮕﻮﺋﻞ_ﺭﻭﺋﯿﺰ
چهار میثاق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﺴﯽﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ، ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺷﺪ.
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﯾﻢ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺭﻭﻧﻮﺷﺘﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ، ﭘﺪﺭ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ...
#ﺩﻭﻥ_ﻣﯿﮕﻮﺋﻞ_ﺭﻭﺋﯿﺰ
چهار میثاق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ فاصله گرفتن زنان از دین!/ حرف علما حرف خدا نیست
🔸آیت الله سیدکمال حیدری در گفتگو با حسین دهباشی، برنامه خشت خام:
🔹روز به روز شاهدیم که خانم ها از دین فاصله می گیرند؛ در واقع از قرائتی که به نام دین به خورد جامعه داده اند، فاصله می گیرند.
👤دهباشی: حق ندارند؟
👤حیدری: چرا حق دارند.
🔷برخی آیات قران (خصوصا درباره زنان) نیز تاریخ بردار است.
🔹اینکه قران اجازه داده مرد بیش از یک زن داشته باشد، مطلق نیست. اگر در جامعه ای تعداد مردان و زنان برابری می کند؛ آیا چون مرد پولدار است می تواند چند زن بگیرد و جوان بی پول بی همسر بماند؟
🔹لذا این مساله مربوط به ولی امر و حاکم آن کشور است. اینکه چند همسر داشته باشید.
🔷حرف هر یک از ما (علما) حرف خدا نیست؛ بلکه هر کدام برداشتی از حرف خدا است.
🔹حقیقت مطلقه دست هیچ کس نیست.
بنابراین این حرف و برداشت من از دین، حرف بشر است نه حرف خدا. اینجاست که می توان نقد و بررسی کرد. اگر هم میخواهید نقد شود باید این تخصص را بدست آورد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ فاصله گرفتن زنان از دین!/ حرف علما حرف خدا نیست
🔸آیت الله سیدکمال حیدری در گفتگو با حسین دهباشی، برنامه خشت خام:
🔹روز به روز شاهدیم که خانم ها از دین فاصله می گیرند؛ در واقع از قرائتی که به نام دین به خورد جامعه داده اند، فاصله می گیرند.
👤دهباشی: حق ندارند؟
👤حیدری: چرا حق دارند.
🔷برخی آیات قران (خصوصا درباره زنان) نیز تاریخ بردار است.
🔹اینکه قران اجازه داده مرد بیش از یک زن داشته باشد، مطلق نیست. اگر در جامعه ای تعداد مردان و زنان برابری می کند؛ آیا چون مرد پولدار است می تواند چند زن بگیرد و جوان بی پول بی همسر بماند؟
🔹لذا این مساله مربوط به ولی امر و حاکم آن کشور است. اینکه چند همسر داشته باشید.
🔷حرف هر یک از ما (علما) حرف خدا نیست؛ بلکه هر کدام برداشتی از حرف خدا است.
🔹حقیقت مطلقه دست هیچ کس نیست.
بنابراین این حرف و برداشت من از دین، حرف بشر است نه حرف خدا. اینجاست که می توان نقد و بررسی کرد. اگر هم میخواهید نقد شود باید این تخصص را بدست آورد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از آنجا که حکومت های فردی، معمولاً قشری از فاسدترین و سودجوترین افراد جامعه را به گرد خود متبلور می کند که جز سوء استفاده از قدرت هدفی ندارند، سانسور حصاری می شود که توده های مردم را از عمق فساد گروه حاکمه، از کشف ارقام نجومی غارت و چپاول ثروت های ملی و از درک اسراری که در پس پرده های فرو افکنده و درهای بسته می گذرد بیخبر نگه می دارد.
این توجیه که پاره یی از لب ها را برای آن که دکه آزادی جامعه باز بماند می دوزیم، توجیه خر رنگکنی بیش نیست. زیرا وقتی که «جزئی از یک ملت» نتواند آنچه را که در فکر و اندیشه جست و جوگر یا سازنده اش گذشته است به آزادی بیان کند، دیگر «آزادی کُل آن ملّت» حرف مفتی بیش نخواهد بود. و این موضوعی خنده آور است که معمولاً «دولت ها» همه میهن پرست و طرفدار آزادی هستند و «ملت ها» همه دشمن آزادی و میهن خویش!
سانسور که حق هر گونه بازخواستی را از نویسندگان و سخنگویان ملت سلب کرده است، میدان بلامعارضی در اختیار مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی دولتی می گذارد تا تصویری مجعول و نادرست از حقایق اجتماعی در ذهن توده های مردم به وجود آرند.
سیاه را سفید و دوغ را دوشاب جلوه دهند و معیار و محکی جز آنچه خود به دست مردم می دهند، برای تمیز درست از نادرست و صحیح از سقیم و حق از باطل باقی نگذارند. در هر گوشهٔ دنیا هر رژیم حاکمی که چیزی را ممنوع الانتشار به قلم داد، من به خودم حق می دهم که فکر کنم در کار آن رژیم کلکی هست و چیزی را میخواهد از من پنهان کند.
احمد شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از آنجا که حکومت های فردی، معمولاً قشری از فاسدترین و سودجوترین افراد جامعه را به گرد خود متبلور می کند که جز سوء استفاده از قدرت هدفی ندارند، سانسور حصاری می شود که توده های مردم را از عمق فساد گروه حاکمه، از کشف ارقام نجومی غارت و چپاول ثروت های ملی و از درک اسراری که در پس پرده های فرو افکنده و درهای بسته می گذرد بیخبر نگه می دارد.
این توجیه که پاره یی از لب ها را برای آن که دکه آزادی جامعه باز بماند می دوزیم، توجیه خر رنگکنی بیش نیست. زیرا وقتی که «جزئی از یک ملت» نتواند آنچه را که در فکر و اندیشه جست و جوگر یا سازنده اش گذشته است به آزادی بیان کند، دیگر «آزادی کُل آن ملّت» حرف مفتی بیش نخواهد بود. و این موضوعی خنده آور است که معمولاً «دولت ها» همه میهن پرست و طرفدار آزادی هستند و «ملت ها» همه دشمن آزادی و میهن خویش!
سانسور که حق هر گونه بازخواستی را از نویسندگان و سخنگویان ملت سلب کرده است، میدان بلامعارضی در اختیار مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی دولتی می گذارد تا تصویری مجعول و نادرست از حقایق اجتماعی در ذهن توده های مردم به وجود آرند.
سیاه را سفید و دوغ را دوشاب جلوه دهند و معیار و محکی جز آنچه خود به دست مردم می دهند، برای تمیز درست از نادرست و صحیح از سقیم و حق از باطل باقی نگذارند. در هر گوشهٔ دنیا هر رژیم حاکمی که چیزی را ممنوع الانتشار به قلم داد، من به خودم حق می دهم که فکر کنم در کار آن رژیم کلکی هست و چیزی را میخواهد از من پنهان کند.
احمد شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ علی نصیریان، فاطمه معتمدآریا و محمود دولت آبادی سر سفره ی افطاری با روحانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
◾️زبان فارسی و زبانهای محلی ◾️دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (سهشنبه، اوّل خرداد ۱۳۹۷) @flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تناقض های استاد شفیعی کدکنی؛ «شاشیدم به این زبان محلی»
فایلی صوتی بالا از استاد شفیعی کدکنی شاعر و استاد ادبیات فارسی درباره زبان فارسی منتشر شده است. وی سخن گفتن از حق زبانهای دیگر به جز فارسی را توطئه هایی می داند که می خواهند اقوام را تحریک کنند که به سمت زبانهای به قول استاد کدکنی «محلی» شان بروند تا بعد براحتی آنها را نابود کنند. روش این نابودی هم به قول استاد کدکنی به این شکل است که ابتدا به اقوام می گویند بیایید حق زبانهای خودتان را مطالبه کنید بعد که به زبانهای خودشان تحصیل کردند متوجه می شوند که زبانشان «محلی» است و اساسا کسانی مثل حافظ و مولوی و فردوسی ندارند و آنگاه در برابر شکسپیر و پوشکین و مانند آنها احساس تحقیر می کنند و به خودشان می گویند «شاشیدم به این زبان محلی» (کلمات استاد کدکنی است) و می روند سراغ زبان شکسپیر و پوشکین. ایشان زبانهای اقوام در ایران را ابتدا به شکل تحقیر آمیز «لهجه» خطاب میکند و مثال لهجه کدکنی را میزند و می گوید به این لهجه های محلی خیلی فشار بیاورید چهار تا داستان کوتاه دارند و چند تا شعر «بند تنبونی ». یعنی زبان ترکی و کردی و عربی و ترکمنی در ایران کلا چهار تا داستان کوتاه دارند و چند تا شعر بند تنبونی!!!! وی می گوید آنها که فشار می آوردند برای حق این زبانها می دانند چکار می کنند. منظور ایشان این است که اینها در توطئه ای دست دارند که قدرتهای بزرگ طراحی کرده اند. اما استاد برای مثالهایشان تحقیق نکرده اند بنابراین مثال زبان اردو را می زنند و آنرا زبانی می دانند که هیچی ندارد. زبان ۶۰۰ میلیون نفر در پاکستان و هند و زبان رسمی پاکستان از نظر استاد کدکنی هیچی ندارد. اگر اقبال لاهوری نیمی به فارسی نیمی به اردو شعر گفته باشد از نظر استاد کدکنی آن بخش که به زبان فارسی بوده واضحا به زبان فاخری است که حتی شکسپیر نمی تواند با او کشتی!!!! بگیرد و آن نیمه دیگرش شعر بند تنبونی است!!!! بعد با لحنی تحقیر آمیز می گوید مگر اردو چی داره که با شکسپیر کشتی بگیرد؟؟؟ از نظر استاد زبانهای دیگر باید بی اهمیت انگاشته شوند چون احتمالا شکسپیر و پوشکین و حافظ ندارند؟
بعد استاد مسلم ادبیات فارسی می گویند اما باید زبانهای «محلی» حفظ شود چون پشتوانه فرهنگ ماست. عجب؟؟؟ تناقض در سخنان استاد مسلم ادبیات فارسی شگفت آور و گاه تا مرز شرم آورانه پیش می رود. اگر زبانهای به قول شما محلی پشتوانه فرهنگ ماست و بدون آنها اصلا ما بخشی از فرهنگ مان را نمی فهمیم آنوقت چرا شما از تدریس این زبانها جلو گیری می کنید؟ تا ترک و کرد و عرب و ترکمن سرنوشتی که خود شما می گویید برسر آسیای میانه آمده بر سر اینها نیاید؟ استاد می گویند شوونیست نیستم. ما قبول می کنیم اما شما به همان گفتمانی غذا می رسانید که اکنون بخش مهمی از ایرانیان ترک و کرد و عرب و ترکمن نمی توانند به زبان مادری شان بنویسند و بخوانند. استاد می گویند شوونیست نیستند اما کجا یکبار شما از روند فاجعه بار از میان رفتن توانایی خواندن و نوشتن به زبان ترکی و کردی و عربی اظهار نگرانی کره اید؟ فرایندی که شما حمایت کرده اید به بیگانگی ملی انجامیده است. شما زبان فارسی را به زبان سلطه بدل کرده اید برا همین هم ناچارید در برابر نویسندهای بزرگ جهان در عصر معاصر، شاعران هزار سال پیش را مثال بیاورید چون می دانید این زبان، زبان فارسی تاکنون چنان آثاری در حد پوشکین و شکسپیر بوجود نیاورده است و بجای خلاقیت و تولید اثر هنری وفکری به فکر سلطه بوده است و فرهنگستان ساخته است و بودجه خرج کره است تا با ابزار سلطه زبانی به زور یک ملت مدرن بسازد و خود شما استاد کدکنی می دانید که چقدر دورید از این ملت ساختن. ملتی ساخته اید که جرات نمی کنید مبارزه ای جدی علیه استبدادش راه بیاندازید از ترس اینکه این مجموعه زوری کنار هم نگاه داشته شده از هم بپاشد و حتی نمی خواهید به این فکر کنید که چرا اینطور شد و راه حل چیست.
هیچ وقت فکر نمی کردم متنی بنویسم که خطابش استاد شفیعی کدکنی باشد با شعرهای ظریف و نکته بین اما روزگار ما روزگار فروپاشی و انحطاط است و متاسفانه به نظر می رسد گستره این انحطاط می تواند نازنین هایی چون شفیعی کدکنی را هم در خود بگیرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تناقض های استاد شفیعی کدکنی؛ «شاشیدم به این زبان محلی»
فایلی صوتی بالا از استاد شفیعی کدکنی شاعر و استاد ادبیات فارسی درباره زبان فارسی منتشر شده است. وی سخن گفتن از حق زبانهای دیگر به جز فارسی را توطئه هایی می داند که می خواهند اقوام را تحریک کنند که به سمت زبانهای به قول استاد کدکنی «محلی» شان بروند تا بعد براحتی آنها را نابود کنند. روش این نابودی هم به قول استاد کدکنی به این شکل است که ابتدا به اقوام می گویند بیایید حق زبانهای خودتان را مطالبه کنید بعد که به زبانهای خودشان تحصیل کردند متوجه می شوند که زبانشان «محلی» است و اساسا کسانی مثل حافظ و مولوی و فردوسی ندارند و آنگاه در برابر شکسپیر و پوشکین و مانند آنها احساس تحقیر می کنند و به خودشان می گویند «شاشیدم به این زبان محلی» (کلمات استاد کدکنی است) و می روند سراغ زبان شکسپیر و پوشکین. ایشان زبانهای اقوام در ایران را ابتدا به شکل تحقیر آمیز «لهجه» خطاب میکند و مثال لهجه کدکنی را میزند و می گوید به این لهجه های محلی خیلی فشار بیاورید چهار تا داستان کوتاه دارند و چند تا شعر «بند تنبونی ». یعنی زبان ترکی و کردی و عربی و ترکمنی در ایران کلا چهار تا داستان کوتاه دارند و چند تا شعر بند تنبونی!!!! وی می گوید آنها که فشار می آوردند برای حق این زبانها می دانند چکار می کنند. منظور ایشان این است که اینها در توطئه ای دست دارند که قدرتهای بزرگ طراحی کرده اند. اما استاد برای مثالهایشان تحقیق نکرده اند بنابراین مثال زبان اردو را می زنند و آنرا زبانی می دانند که هیچی ندارد. زبان ۶۰۰ میلیون نفر در پاکستان و هند و زبان رسمی پاکستان از نظر استاد کدکنی هیچی ندارد. اگر اقبال لاهوری نیمی به فارسی نیمی به اردو شعر گفته باشد از نظر استاد کدکنی آن بخش که به زبان فارسی بوده واضحا به زبان فاخری است که حتی شکسپیر نمی تواند با او کشتی!!!! بگیرد و آن نیمه دیگرش شعر بند تنبونی است!!!! بعد با لحنی تحقیر آمیز می گوید مگر اردو چی داره که با شکسپیر کشتی بگیرد؟؟؟ از نظر استاد زبانهای دیگر باید بی اهمیت انگاشته شوند چون احتمالا شکسپیر و پوشکین و حافظ ندارند؟
بعد استاد مسلم ادبیات فارسی می گویند اما باید زبانهای «محلی» حفظ شود چون پشتوانه فرهنگ ماست. عجب؟؟؟ تناقض در سخنان استاد مسلم ادبیات فارسی شگفت آور و گاه تا مرز شرم آورانه پیش می رود. اگر زبانهای به قول شما محلی پشتوانه فرهنگ ماست و بدون آنها اصلا ما بخشی از فرهنگ مان را نمی فهمیم آنوقت چرا شما از تدریس این زبانها جلو گیری می کنید؟ تا ترک و کرد و عرب و ترکمن سرنوشتی که خود شما می گویید برسر آسیای میانه آمده بر سر اینها نیاید؟ استاد می گویند شوونیست نیستم. ما قبول می کنیم اما شما به همان گفتمانی غذا می رسانید که اکنون بخش مهمی از ایرانیان ترک و کرد و عرب و ترکمن نمی توانند به زبان مادری شان بنویسند و بخوانند. استاد می گویند شوونیست نیستند اما کجا یکبار شما از روند فاجعه بار از میان رفتن توانایی خواندن و نوشتن به زبان ترکی و کردی و عربی اظهار نگرانی کره اید؟ فرایندی که شما حمایت کرده اید به بیگانگی ملی انجامیده است. شما زبان فارسی را به زبان سلطه بدل کرده اید برا همین هم ناچارید در برابر نویسندهای بزرگ جهان در عصر معاصر، شاعران هزار سال پیش را مثال بیاورید چون می دانید این زبان، زبان فارسی تاکنون چنان آثاری در حد پوشکین و شکسپیر بوجود نیاورده است و بجای خلاقیت و تولید اثر هنری وفکری به فکر سلطه بوده است و فرهنگستان ساخته است و بودجه خرج کره است تا با ابزار سلطه زبانی به زور یک ملت مدرن بسازد و خود شما استاد کدکنی می دانید که چقدر دورید از این ملت ساختن. ملتی ساخته اید که جرات نمی کنید مبارزه ای جدی علیه استبدادش راه بیاندازید از ترس اینکه این مجموعه زوری کنار هم نگاه داشته شده از هم بپاشد و حتی نمی خواهید به این فکر کنید که چرا اینطور شد و راه حل چیست.
هیچ وقت فکر نمی کردم متنی بنویسم که خطابش استاد شفیعی کدکنی باشد با شعرهای ظریف و نکته بین اما روزگار ما روزگار فروپاشی و انحطاط است و متاسفانه به نظر می رسد گستره این انحطاط می تواند نازنین هایی چون شفیعی کدکنی را هم در خود بگیرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروارفکرواندیشه
@flith
📚 معلم زمان
✍️نویسنده: #محمدرضازائری
🔺دهه شصت اگر دختري چادر نداشت يا جوراب سفيد مي پوشيد به او چپ چپ نگاه مي كرديم!
🔸دهه هفتاد همان دختر ازدواج كرده بود و حالا ديگر با مانتويش مشكل نداشتيم، فقط شاكي بوديم كه چرا موهايش از زير مقنعه پيداست!
🔺 دهه هشتاد مشكلمان حتى اين نبود بلكه حيرت زده و متعجب مي ديديم كه گاهي برخي از روابط آزاد و دوست دختر و يواش يواش ازدواج سفيد حرف مي زنند، خدا را شكر مي كرديم كه باز همان خانم مانتويي كم حجاب به خانواده و حريم روابط زناشويي پاي بند باشد و به باتلاق طلاق عاطفي و زندگي بي ضابطه زير يك سقف نيفتد و راضي بوديم كه باز وقتي كسي متهم به ازدواج سفيد مي شود انكار مي كند و هنوز قباحت و زشتي اش نريخته!
🔺 حالا دهه نود كار به جايي رسيده كه طرف از روابط عجيب و غريبش -هر روز با يك نفر- فيلم لايو مي گيرد و توي اينستاگرام مي گذارد و ما از خدا مي خواهيم كه طرف هر كاري هم مي كند اقلا فيلم و عكسش را منتشر نسازد!
🔺سالها و دهه هاي بعد چه خواهد شد؟مي توان تصور كرد!
🔸نكته همين جاست كه در اداره جامعه هميشه بدتر از آن كه فكر مي كني هم وجود دارد و قابل تصور است!
🔸ماييم كه بايد به حداقل ها قانع باشيم و خيلي پاپيچ مردم نشويم، سختي كار دقيقا انتخاب بين بد و بدتر است!
🔸انتخاب بين خوب و بد سخت نيست، هر كودكي هم مي فهمد كه پاك بودن از اعتياد بهتر است! فرمود: ليس العاقل من يعرف الخير من الشر، بل العاقل من يعرف خير الشرين! مديريت يعني انتخاب بين بد و بدتر!
🔸وقتي من رييس زندان هستم تصميم من بين معتاد بودن زنداني يا پاك بودنش نيست، بلكه بايد تصميم بگيرم كه براي اين زندانيان معتاد سرنگ رايگان توزيع كنم- كه تا ديروز همين كار را اعانه بر اثم و غلط مي دانستم- يا بي اعتنا باشم و بگذارم با سرنگ مشترك و لوله خودكار و سيخ و ميخ كارشان را راه بياندازند و بقيه را هم مبتلا كنند و ايدز بيشتر منتشر شود؟ سختي مديريت كشور و اداره جامعه در انتخاب هاي دشوار و حساس ميان بد و بدتر است!
🔺 اين ضابطه در همه مصاديق و امور از فيلترينگ تلگرام و مميزي كتاب تا بحث حضور بانوان در ورزشگاه جاري ست، پس اي دوست مدعي بصيرت، تأمل!
🔸... البته مي توان وقتي رييس زندان يا پزشك بازداشتگاه دستور توزيع سرنگ رايگان را مي دهد به او فحش داد و ناسزاگفت و او را در رسانه ها به نفوذي اجنبي و مروّج اعتياد متهم ساخت و بركنارش كرد و در تلويزيون هم به عنوان يك عنصر ناصالح ممنوع التصويرش ساخت و ...
اما زمان معلم خوبي است!
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📚 معلم زمان
✍️نویسنده: #محمدرضازائری
🔺دهه شصت اگر دختري چادر نداشت يا جوراب سفيد مي پوشيد به او چپ چپ نگاه مي كرديم!
🔸دهه هفتاد همان دختر ازدواج كرده بود و حالا ديگر با مانتويش مشكل نداشتيم، فقط شاكي بوديم كه چرا موهايش از زير مقنعه پيداست!
🔺 دهه هشتاد مشكلمان حتى اين نبود بلكه حيرت زده و متعجب مي ديديم كه گاهي برخي از روابط آزاد و دوست دختر و يواش يواش ازدواج سفيد حرف مي زنند، خدا را شكر مي كرديم كه باز همان خانم مانتويي كم حجاب به خانواده و حريم روابط زناشويي پاي بند باشد و به باتلاق طلاق عاطفي و زندگي بي ضابطه زير يك سقف نيفتد و راضي بوديم كه باز وقتي كسي متهم به ازدواج سفيد مي شود انكار مي كند و هنوز قباحت و زشتي اش نريخته!
🔺 حالا دهه نود كار به جايي رسيده كه طرف از روابط عجيب و غريبش -هر روز با يك نفر- فيلم لايو مي گيرد و توي اينستاگرام مي گذارد و ما از خدا مي خواهيم كه طرف هر كاري هم مي كند اقلا فيلم و عكسش را منتشر نسازد!
🔺سالها و دهه هاي بعد چه خواهد شد؟مي توان تصور كرد!
🔸نكته همين جاست كه در اداره جامعه هميشه بدتر از آن كه فكر مي كني هم وجود دارد و قابل تصور است!
🔸ماييم كه بايد به حداقل ها قانع باشيم و خيلي پاپيچ مردم نشويم، سختي كار دقيقا انتخاب بين بد و بدتر است!
🔸انتخاب بين خوب و بد سخت نيست، هر كودكي هم مي فهمد كه پاك بودن از اعتياد بهتر است! فرمود: ليس العاقل من يعرف الخير من الشر، بل العاقل من يعرف خير الشرين! مديريت يعني انتخاب بين بد و بدتر!
🔸وقتي من رييس زندان هستم تصميم من بين معتاد بودن زنداني يا پاك بودنش نيست، بلكه بايد تصميم بگيرم كه براي اين زندانيان معتاد سرنگ رايگان توزيع كنم- كه تا ديروز همين كار را اعانه بر اثم و غلط مي دانستم- يا بي اعتنا باشم و بگذارم با سرنگ مشترك و لوله خودكار و سيخ و ميخ كارشان را راه بياندازند و بقيه را هم مبتلا كنند و ايدز بيشتر منتشر شود؟ سختي مديريت كشور و اداره جامعه در انتخاب هاي دشوار و حساس ميان بد و بدتر است!
🔺 اين ضابطه در همه مصاديق و امور از فيلترينگ تلگرام و مميزي كتاب تا بحث حضور بانوان در ورزشگاه جاري ست، پس اي دوست مدعي بصيرت، تأمل!
🔸... البته مي توان وقتي رييس زندان يا پزشك بازداشتگاه دستور توزيع سرنگ رايگان را مي دهد به او فحش داد و ناسزاگفت و او را در رسانه ها به نفوذي اجنبي و مروّج اعتياد متهم ساخت و بركنارش كرد و در تلويزيون هم به عنوان يك عنصر ناصالح ممنوع التصويرش ساخت و ...
اما زمان معلم خوبي است!
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flithً
دیکتاتور توتالیتر (تمامیت خواه) مانند یک فاتح بیگانه ، منابع غنی صنعتی و مادی هر کشوری، از جمله کشور خویش، را به عنوان منبع غارت و وسیله ای برای تدارک گام بعدی در جهت گسترش تجاوزکارانه ی جنبش می انگارد . از آن جا که این اقتصاد متکی به غارت پی در پی،به خاطر جنبش کار می کند و نه به خاطر ملت،هیچ ملت و هیچ کشوری به مثابه ذینفع بالقوه،نمی تواند نقطه اشباعی بر این فرآیند غارت بگذارد.
دیکتاتور توتالیتر مانند فاتح بیگانه ایست که پیدا نیست از کجا آمده و غارت او به سود هیچ کس نیست . توزیع غنایم بر حسب تقویت اقتصاد کشور مادر محاسبه نمی شود، بلکه تنها به عنوان یک مانور تاکتیکی موقتی به کار گرفته می شود . رژیم های توتالیتر، از نظر اقتصادی همان خاصیتی را دارند که یک دسته ملخ برای برای یک مزرعه . این واقعیت که دیکتاتور توتالیتر بر کشورش به سان یک فاتح بیگانه فرمانروایی می کند، اوضاع را وخیم تر میکند، زیرا او در کشور خویش ، بیرحمی اش را کاراتر از آنچه بیدادگران در کشورهای بیگانه اعمال میکنند، اجرا می کند.
#هانا_آرنت / توتالیتاریزم
ترجمه: محسن ثلاثی - نشر ثالث
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flithً
دیکتاتور توتالیتر (تمامیت خواه) مانند یک فاتح بیگانه ، منابع غنی صنعتی و مادی هر کشوری، از جمله کشور خویش، را به عنوان منبع غارت و وسیله ای برای تدارک گام بعدی در جهت گسترش تجاوزکارانه ی جنبش می انگارد . از آن جا که این اقتصاد متکی به غارت پی در پی،به خاطر جنبش کار می کند و نه به خاطر ملت،هیچ ملت و هیچ کشوری به مثابه ذینفع بالقوه،نمی تواند نقطه اشباعی بر این فرآیند غارت بگذارد.
دیکتاتور توتالیتر مانند فاتح بیگانه ایست که پیدا نیست از کجا آمده و غارت او به سود هیچ کس نیست . توزیع غنایم بر حسب تقویت اقتصاد کشور مادر محاسبه نمی شود، بلکه تنها به عنوان یک مانور تاکتیکی موقتی به کار گرفته می شود . رژیم های توتالیتر، از نظر اقتصادی همان خاصیتی را دارند که یک دسته ملخ برای برای یک مزرعه . این واقعیت که دیکتاتور توتالیتر بر کشورش به سان یک فاتح بیگانه فرمانروایی می کند، اوضاع را وخیم تر میکند، زیرا او در کشور خویش ، بیرحمی اش را کاراتر از آنچه بیدادگران در کشورهای بیگانه اعمال میکنند، اجرا می کند.
#هانا_آرنت / توتالیتاریزم
ترجمه: محسن ثلاثی - نشر ثالث
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اپل دیگر اجازه ی اپدیت تلگرام را نمی دهد
پاول دورف موسس تلگرام اعلام کرد که اپل به درخواست دولت روسیه، مانع از اپدیت نرم افزار پیام رسان تلگرام در سراسر جهان شده است.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
پاول دورف موسس تلگرام اعلام کرد که اپل به درخواست دولت روسیه، مانع از اپدیت نرم افزار پیام رسان تلگرام در سراسر جهان شده است.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و پنج
#طوس_و_گیو_جنگ_دوم_تورانیان
بعد هومان به میدان آمد و وقتی به طوس رسید به او گفت تو چرا به جنگ آمده ای . تو شاه هستی چرا پهلوان دیگری را نمیفرستی. چون گفتگویشان به درازا کشید و شباهتی به رجز خوانی نداشت و بیشتر به تعارف شبیه بود گیو برآشفت و به میدان آمده و به طوس گفت :
سخن جز به شمشیر با او مگوی
مجوی از در آشتی هیچ روی
طوس با هومان درآویخت . با گرز و کمان و شمشیر کمر بکدیگر را گرفتند . هومان کمر را گسست و خود را رها کرد. طوس دست به کمان برد بر هومان تیر بارید . یکی از تیرها اسب هومان را به خاک انداخت . ولی دلاور ترک سپر بر سر گرفت تا آنکه ترکان اسبی برایش بردند و چون روز تاریک شده بود، هومان عنان پیچید و نزد پیران بازگشت. روز بعد که لشکر ها را در مقابل هم آراستند ،طوس از چیره شدن دشمن بیمناک بود ولی گودرز او را دلداری داد.
طوس گفت چگونه نگران نباشم که در مقابل یک نفر ما ، آنها دویست نفر دارند. گودرز پاسخ داد ، اگر کردگار یار ما باشد در زیادی و کمی سختی نیست.
از آوای کرنای یکباره همه از جای برآمدند و دلاوران هرکدام هم نورد میخواستند. در میان ترکان جادوگری بود به نام بازور ، که هم جادو می دانست و هم زبان چینی و پهلوی آموخته بود. پیران به او دستور داد تا که بر قله کوه برود و بر ایرانیان برف و سرما بفرستد. بازور چنان کرد و در آن ماه تیر چنان برفی بارید که دست نیزه داران ایران از کار فروماند. انگاه پیران فرمان حمله داد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و پنج
#طوس_و_گیو_جنگ_دوم_تورانیان
بعد هومان به میدان آمد و وقتی به طوس رسید به او گفت تو چرا به جنگ آمده ای . تو شاه هستی چرا پهلوان دیگری را نمیفرستی. چون گفتگویشان به درازا کشید و شباهتی به رجز خوانی نداشت و بیشتر به تعارف شبیه بود گیو برآشفت و به میدان آمده و به طوس گفت :
سخن جز به شمشیر با او مگوی
مجوی از در آشتی هیچ روی
طوس با هومان درآویخت . با گرز و کمان و شمشیر کمر بکدیگر را گرفتند . هومان کمر را گسست و خود را رها کرد. طوس دست به کمان برد بر هومان تیر بارید . یکی از تیرها اسب هومان را به خاک انداخت . ولی دلاور ترک سپر بر سر گرفت تا آنکه ترکان اسبی برایش بردند و چون روز تاریک شده بود، هومان عنان پیچید و نزد پیران بازگشت. روز بعد که لشکر ها را در مقابل هم آراستند ،طوس از چیره شدن دشمن بیمناک بود ولی گودرز او را دلداری داد.
طوس گفت چگونه نگران نباشم که در مقابل یک نفر ما ، آنها دویست نفر دارند. گودرز پاسخ داد ، اگر کردگار یار ما باشد در زیادی و کمی سختی نیست.
از آوای کرنای یکباره همه از جای برآمدند و دلاوران هرکدام هم نورد میخواستند. در میان ترکان جادوگری بود به نام بازور ، که هم جادو می دانست و هم زبان چینی و پهلوی آموخته بود. پیران به او دستور داد تا که بر قله کوه برود و بر ایرانیان برف و سرما بفرستد. بازور چنان کرد و در آن ماه تیر چنان برفی بارید که دست نیزه داران ایران از کار فروماند. انگاه پیران فرمان حمله داد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅یادی از عزتالله سحابی؛
«آینده اگر چه مبهم ولی تاریک نیست»
🔹در اندیشهی مهندس عزتالله سحابی بورژوازی ملی و اقتصاد ملی، توسعهی درونزا و ایران مفاهیمی هستند که از یکدیگر جداشدنی نیستند و در کنار این سه، مفهوم مذهب و اخلاق به عنوان زیربنای بنیانهای اجتماعی است. او عاشق ایران بود و نسبت به یکپارچگی ایران حساسیت ویژه داشت . محور اصلی تفکر اقتصادی او مردم بودند و توسعهی درونزا را تنها برای مردم و با حضور مردم ممکن میدانست.
🔹از نگاه او توسعه ملی با توسعه نفتی هیچ قرابت و همراهی ندارد، توسعه ملی توسعهای بر مدار اندیشه مصدق بزرگ و متکی بر همدلی و همراهی اقشار مردم و بر مدار ریاضتکشی بنا شده و ریخت و پاشهای نفتی در آن نقش و سهمی ندارد و توسعهی درونزا بر محور دموکراسی اجتماعی و حضور نهادهای مدنی یعنی حضور مردم شکل میگیرد.
🔹به یادم هست زمانی که لایحه سرمایهگذاری خارجی در مجلس شورای اسلامی مطرح بود، با آن موافق نبود، روزی از ایشان علت را پرسیدم و به عنوان یک اقتصاد خوانده سعی کردم برخی مزایای استفاده از سرمایه خارجی را بیان کنم وحتی کشور چین را بهعنوان کشور موفق دراین زمینه مطرح کردم. مهندس ضمن تاْیید تئوریک مطالب یاد شده گفت: معتقدم در شرایطی که اقتصاد رانتی و از هم گسیخته بر جامعه حاکم است، باز کردن درهای کشور به سوی سرمایه گذاری خارجی یعنی ظهور دوباره سرمایهداری کمپرادور و وابسته و عملا شکست انقلابی که بر اساس حاکمیت مردم شکل گرفته است. سپس تأکید کرد: استفادهی قدرتمندانه از سرمایهی خارجی در شرایط حاکمیت ملی و یکپارچه بدون رانتخواریهای گسترده، باعث تقویت اقتصاد ملی خواهد شد و میبایست ازاین نوع سرمایهگذاری خارجی استقبال کرد. به اعتقاد ایشان اگر استفاده از سرمایه خارجی درصنعت نفت به نظر موفق میرسد، علت آن نیاز شدید حاکمیت به درآمد زایی این بخش است ولی در بخشهایی که عملا توسعه درونزا به آنها متکی است، چنین توفیقی بدست نخواهد آمد و لذا سرمایهگذاری خارجی در آنها آفت اقتصاد خواهد شد.
دکتر بهرام سحابی (دکترای اقتصاد و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس)
https://www.instagram.com/p/BUunHqlDKIV/
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«آینده اگر چه مبهم ولی تاریک نیست»
🔹در اندیشهی مهندس عزتالله سحابی بورژوازی ملی و اقتصاد ملی، توسعهی درونزا و ایران مفاهیمی هستند که از یکدیگر جداشدنی نیستند و در کنار این سه، مفهوم مذهب و اخلاق به عنوان زیربنای بنیانهای اجتماعی است. او عاشق ایران بود و نسبت به یکپارچگی ایران حساسیت ویژه داشت . محور اصلی تفکر اقتصادی او مردم بودند و توسعهی درونزا را تنها برای مردم و با حضور مردم ممکن میدانست.
🔹از نگاه او توسعه ملی با توسعه نفتی هیچ قرابت و همراهی ندارد، توسعه ملی توسعهای بر مدار اندیشه مصدق بزرگ و متکی بر همدلی و همراهی اقشار مردم و بر مدار ریاضتکشی بنا شده و ریخت و پاشهای نفتی در آن نقش و سهمی ندارد و توسعهی درونزا بر محور دموکراسی اجتماعی و حضور نهادهای مدنی یعنی حضور مردم شکل میگیرد.
🔹به یادم هست زمانی که لایحه سرمایهگذاری خارجی در مجلس شورای اسلامی مطرح بود، با آن موافق نبود، روزی از ایشان علت را پرسیدم و به عنوان یک اقتصاد خوانده سعی کردم برخی مزایای استفاده از سرمایه خارجی را بیان کنم وحتی کشور چین را بهعنوان کشور موفق دراین زمینه مطرح کردم. مهندس ضمن تاْیید تئوریک مطالب یاد شده گفت: معتقدم در شرایطی که اقتصاد رانتی و از هم گسیخته بر جامعه حاکم است، باز کردن درهای کشور به سوی سرمایه گذاری خارجی یعنی ظهور دوباره سرمایهداری کمپرادور و وابسته و عملا شکست انقلابی که بر اساس حاکمیت مردم شکل گرفته است. سپس تأکید کرد: استفادهی قدرتمندانه از سرمایهی خارجی در شرایط حاکمیت ملی و یکپارچه بدون رانتخواریهای گسترده، باعث تقویت اقتصاد ملی خواهد شد و میبایست ازاین نوع سرمایهگذاری خارجی استقبال کرد. به اعتقاد ایشان اگر استفاده از سرمایه خارجی درصنعت نفت به نظر موفق میرسد، علت آن نیاز شدید حاکمیت به درآمد زایی این بخش است ولی در بخشهایی که عملا توسعه درونزا به آنها متکی است، چنین توفیقی بدست نخواهد آمد و لذا سرمایهگذاری خارجی در آنها آفت اقتصاد خواهد شد.
دکتر بهرام سحابی (دکترای اقتصاد و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس)
https://www.instagram.com/p/BUunHqlDKIV/
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Instagram
ماهنامه تحلیلی-نظری ايران فردا
. یادی از عزتالله سحابی؛ «آینده اگر چه مبهم ولی تاریک نیست» 🔴 در اندیشهی مهندس عزتالله سحابی بورژوازی ملی و اقتصاد ملی، توسعهی درونزا و ایران مفاهیمی هستند که از یکدیگر جداشدنی نیستند و در کنار این سه، مفهوم مذهب و اخلاق به عنوان زیربنای بنیانهای اجتماعی…
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مردم همیشه شکایت میکنند که چرا کفش ندارند تا اینکه یه روز آدمی رو میبینن که پا نداره و بعد غر می زنن که چرا ویلچر اتوماتیک ندارن، چرا؟
چی باعث میشه که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یه سیستم ملال آور به یکی دیگه پرت کنن؟
چرا اراده فقط معطوفه به جزئیات و نه کلیّات؟
چرا به جای اینکه «کجا باید کار کنم؟» نمی گیم «چرا باید کار کنیم؟»
چرا به جای «چرا باید تشکیل خانواده بدم؟» می گیم «کی باید تشکیل خانواده بدم؟»
گوش کن، آدما شبیه زانویی میمونن که یه چکش کوچولوی لاستیکی بهشون میخوره.
نیچه یه چکش بود. شوپنهاور یه چکش بود. داروین یه چکش بود. من نمیخوام چکش باشم چون نمیدونم زانو چه واکنشی نشون میده. دونستنش هم ملال آوره. این رو میدونم چون میدونم که مردم اعتقاد دارن. مردم به اعتقاداتشون افتخار میکنن. این غرور لوشون میده. این غرور مالکیته...!
جزء از کل | #استیو_تولتز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مردم همیشه شکایت میکنند که چرا کفش ندارند تا اینکه یه روز آدمی رو میبینن که پا نداره و بعد غر می زنن که چرا ویلچر اتوماتیک ندارن، چرا؟
چی باعث میشه که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یه سیستم ملال آور به یکی دیگه پرت کنن؟
چرا اراده فقط معطوفه به جزئیات و نه کلیّات؟
چرا به جای اینکه «کجا باید کار کنم؟» نمی گیم «چرا باید کار کنیم؟»
چرا به جای «چرا باید تشکیل خانواده بدم؟» می گیم «کی باید تشکیل خانواده بدم؟»
گوش کن، آدما شبیه زانویی میمونن که یه چکش کوچولوی لاستیکی بهشون میخوره.
نیچه یه چکش بود. شوپنهاور یه چکش بود. داروین یه چکش بود. من نمیخوام چکش باشم چون نمیدونم زانو چه واکنشی نشون میده. دونستنش هم ملال آوره. این رو میدونم چون میدونم که مردم اعتقاد دارن. مردم به اعتقاداتشون افتخار میکنن. این غرور لوشون میده. این غرور مالکیته...!
جزء از کل | #استیو_تولتز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹اخلاق ِ زیستن در بینهایت
🔹 نگاه دینی به عالم، چگونه نگاهی است؟
فرض کنید شما در یک اطاق کوچکی زندگی میکنید. رفتارها و حرکتهایتان را تنظیم میکنید که در اندازه قد و قامت آن اطاق باشد. یک دفعه خیز برنمیدارید که مثلا سه متر بپرید و به دیوار برخورد کنید. مبلمان و وسایلی که میخرید همه را به اندازه اطاق تهیه میکنید.
حال شما فرض کنید اطاقتان بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر شود و یک دفعه بشود بینهایت. شما اینجا چه کار میکنید؟
در اینجا همه چیز عوض میشود. توجه میکنید؟ البته ما تجربه نکردهایم.
ما هیچ وقت در اطاق و در خانه بی نهایت زندگی نکردهایم. اما دیگر آن محدودیتهای پیشین را نداریم. یعنی حرکتهای ما از راه رفتن ممکن است بشود پریدن. از پریدن مثل برق پریدن. حتی خواب و خیالها و آرزوهای ما [ دگرگون خواهند شد.]
آدمی که به بی نهایت میاندیشد و در بینهایت زندگی میکند نمیتواند خست داشته باشد. برای این که به ماندگاری و به بی نهایت فکر میکند نه به چیزی که از بین میرود.
به قول سعدی:
" هر چه نپاید دلبستگی را نشاید ".
دلبستگیهای او بسیار اندک میشود. برای اینکه چیزهایی که بانهایتند در دوروبر او هستند که شایسته دلبستگی نیستند.
اخلاق ویژهای پیدا میکند. از نظر تفکر هم همینطور. درست مثل آدمی که کنار دریا زندگی میکند. رفته رفته خُلق و خوی دریایی و دریا صفتی برای او پیدا می شود. ... و وقتی اینطوری شد، به قول مولوی شما وقتی وارد دریا میشوید، مَرکبتان هم عوض میشود. اگر تا قبل از آن – به قول او - سوار اسب بودید، بعد سوار قایق میشوید:
تا به دریا سِیر اسب و زین بود
بعد از آنت مَرکب چوبین بود
این میشود نگاه دینی به عالم. نگاهی که از پشت یک عینک بینهایت بین، این موقت ها و گذراها را پس میزند و از جلوی چشم دور میکند.
آدمهای بزرگ، پیامبران، همین مولوی، وقتی شما با اینها مینشینید، درست این احساس را میکنید. آدمی است که افقهای بسیار دوری، جلوی چشم او باز بوده است. ... با این افراد بودن، خُرده خرده این را برای آدمی پدید میآورد.
#دکتر_سروش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹اخلاق ِ زیستن در بینهایت
🔹 نگاه دینی به عالم، چگونه نگاهی است؟
فرض کنید شما در یک اطاق کوچکی زندگی میکنید. رفتارها و حرکتهایتان را تنظیم میکنید که در اندازه قد و قامت آن اطاق باشد. یک دفعه خیز برنمیدارید که مثلا سه متر بپرید و به دیوار برخورد کنید. مبلمان و وسایلی که میخرید همه را به اندازه اطاق تهیه میکنید.
حال شما فرض کنید اطاقتان بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر شود و یک دفعه بشود بینهایت. شما اینجا چه کار میکنید؟
در اینجا همه چیز عوض میشود. توجه میکنید؟ البته ما تجربه نکردهایم.
ما هیچ وقت در اطاق و در خانه بی نهایت زندگی نکردهایم. اما دیگر آن محدودیتهای پیشین را نداریم. یعنی حرکتهای ما از راه رفتن ممکن است بشود پریدن. از پریدن مثل برق پریدن. حتی خواب و خیالها و آرزوهای ما [ دگرگون خواهند شد.]
آدمی که به بی نهایت میاندیشد و در بینهایت زندگی میکند نمیتواند خست داشته باشد. برای این که به ماندگاری و به بی نهایت فکر میکند نه به چیزی که از بین میرود.
به قول سعدی:
" هر چه نپاید دلبستگی را نشاید ".
دلبستگیهای او بسیار اندک میشود. برای اینکه چیزهایی که بانهایتند در دوروبر او هستند که شایسته دلبستگی نیستند.
اخلاق ویژهای پیدا میکند. از نظر تفکر هم همینطور. درست مثل آدمی که کنار دریا زندگی میکند. رفته رفته خُلق و خوی دریایی و دریا صفتی برای او پیدا می شود. ... و وقتی اینطوری شد، به قول مولوی شما وقتی وارد دریا میشوید، مَرکبتان هم عوض میشود. اگر تا قبل از آن – به قول او - سوار اسب بودید، بعد سوار قایق میشوید:
تا به دریا سِیر اسب و زین بود
بعد از آنت مَرکب چوبین بود
این میشود نگاه دینی به عالم. نگاهی که از پشت یک عینک بینهایت بین، این موقت ها و گذراها را پس میزند و از جلوی چشم دور میکند.
آدمهای بزرگ، پیامبران، همین مولوی، وقتی شما با اینها مینشینید، درست این احساس را میکنید. آدمی است که افقهای بسیار دوری، جلوی چشم او باز بوده است. ... با این افراد بودن، خُرده خرده این را برای آدمی پدید میآورد.
#دکتر_سروش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
‼️دختران را به آرایش تشویق نکنید !
اعتماد به نفس دختران را با وابسته کردن آنها به لوازم آرایش، از بین نبرید .
اگر فرزند دختر دارید، هرگز نباید او را به استفاده از لوازم آرایش تشویق کنید و هیچ وقت هم نباید او را به سمت استانداردهای زیبایی مد روز بکشانید، چون این قواعد شدیدا محدود و غیرواقعبینانه هستند.
#دکتر_اِما_کنی (روانشناس) میگوید: "دخترتان را از مهمانیهای خاص و سالنهای آرایش زنانه دور نگه دارید."
بهعلاوه، برندهای تجاری مختلف همیشه سعی میکنند که زنان را به خودشان وابسته نگه دارند.
این برندها با کمک ترفندهای روانشناختی، عزت نفس زنان و دختران جوان را از بین میبرند و آنان را وادار میکنند که برای همیشه از محصولات همین برندها استفاده کنند تا دوباره جوان و زیبا شوند.
اگر شما بهعنوان والدین، تصویر بدی از بدن خودتان در ذهن داشته باشید، فرزندتان نیز به احتمال زیاد همین رفتار را انتخاب میکند. بنابراین، هیچ وقت از بدن خودتان در مقابل کودکان بدگویی نکنید و پیش از همه به شخصیت و بدن خودتان احترام بگذارید.
دکتر اِما کنی درباره این موضوع میگوید: هیچ چیزی بدتر از این برای یک دختر نوجوان وجود ندارد که مادرش دائما جلوی آینه بایستد و از بدن خودش بدگویی کند.
تصویر ذهنی شما از بدنتان در جایگاه پدر و مادر، واقعا روی فرزندتان تاثیر میگذارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
‼️دختران را به آرایش تشویق نکنید !
اعتماد به نفس دختران را با وابسته کردن آنها به لوازم آرایش، از بین نبرید .
اگر فرزند دختر دارید، هرگز نباید او را به استفاده از لوازم آرایش تشویق کنید و هیچ وقت هم نباید او را به سمت استانداردهای زیبایی مد روز بکشانید، چون این قواعد شدیدا محدود و غیرواقعبینانه هستند.
#دکتر_اِما_کنی (روانشناس) میگوید: "دخترتان را از مهمانیهای خاص و سالنهای آرایش زنانه دور نگه دارید."
بهعلاوه، برندهای تجاری مختلف همیشه سعی میکنند که زنان را به خودشان وابسته نگه دارند.
این برندها با کمک ترفندهای روانشناختی، عزت نفس زنان و دختران جوان را از بین میبرند و آنان را وادار میکنند که برای همیشه از محصولات همین برندها استفاده کنند تا دوباره جوان و زیبا شوند.
اگر شما بهعنوان والدین، تصویر بدی از بدن خودتان در ذهن داشته باشید، فرزندتان نیز به احتمال زیاد همین رفتار را انتخاب میکند. بنابراین، هیچ وقت از بدن خودتان در مقابل کودکان بدگویی نکنید و پیش از همه به شخصیت و بدن خودتان احترام بگذارید.
دکتر اِما کنی درباره این موضوع میگوید: هیچ چیزی بدتر از این برای یک دختر نوجوان وجود ندارد که مادرش دائما جلوی آینه بایستد و از بدن خودش بدگویی کند.
تصویر ذهنی شما از بدنتان در جایگاه پدر و مادر، واقعا روی فرزندتان تاثیر میگذارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎