@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
بنمود بهار نو تا تازه کند ما را
بگشاد نشان خود بر بست میان خود
پر کرد کمان خود تا راه زند ما را
صد نکته در اندازد صد دام و دغل سازد
صد نرده عجب بازد تا خوش بخوردمارا
روسایه سروش شوپیش و پس او میدو
گرچه چو درخت نو از بن بکند ما را
گر هست دلش خارا مگریز و مرو یارا
کاول بکشد ما را و آخر بکشد ما را
چون ناز کند جانان اندر دل ما پنهان
بر جمله سلطانان صد ناز رسد ما را
باز آمد و باز آمد آن عمر دراز آمد
آن خوبی ناز آمد تا داغ نهد ما را
شمس الحق تبریزی بر برج حمل آمد
تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزدما را
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
بنمود بهار نو تا تازه کند ما را
بگشاد نشان خود بر بست میان خود
پر کرد کمان خود تا راه زند ما را
صد نکته در اندازد صد دام و دغل سازد
صد نرده عجب بازد تا خوش بخوردمارا
روسایه سروش شوپیش و پس او میدو
گرچه چو درخت نو از بن بکند ما را
گر هست دلش خارا مگریز و مرو یارا
کاول بکشد ما را و آخر بکشد ما را
چون ناز کند جانان اندر دل ما پنهان
بر جمله سلطانان صد ناز رسد ما را
باز آمد و باز آمد آن عمر دراز آمد
آن خوبی ناز آمد تا داغ نهد ما را
شمس الحق تبریزی بر برج حمل آمد
تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزدما را
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ چیز احمقانهتر از آن نیست که برای شغلی جان بکَنید که پول زیادی نصیبتان میکند اما هیچ خوشی و لذتی برایتان به ارمغان نمیآورد!
این موضوع به ویژه زمانی بیشتر صدق میکند که پولتان را به جای کسب لذتها و تجربههای جدید، صرف خریدن وسیلههای گوناگون کنید.
وارن بافت این موضوع را اینگونه مطرح میکند: «کار کردن با آدمهایی که حالتان را به هم میزنند مثل این میماند که با یک نفر فقط برای پول ازدواج کنید. این کار در هر شرایطی ایده بدی است اما اگر خودتان هم پولدار باشید، دیوانگی محض است»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ چیز احمقانهتر از آن نیست که برای شغلی جان بکَنید که پول زیادی نصیبتان میکند اما هیچ خوشی و لذتی برایتان به ارمغان نمیآورد!
این موضوع به ویژه زمانی بیشتر صدق میکند که پولتان را به جای کسب لذتها و تجربههای جدید، صرف خریدن وسیلههای گوناگون کنید.
وارن بافت این موضوع را اینگونه مطرح میکند: «کار کردن با آدمهایی که حالتان را به هم میزنند مثل این میماند که با یک نفر فقط برای پول ازدواج کنید. این کار در هر شرایطی ایده بدی است اما اگر خودتان هم پولدار باشید، دیوانگی محض است»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مهرانمدیری، #مصادرهیاعتراض
سرکوب بدوندرد وخونریزی!
هیچجا در بیوگرافی یا عادتهای روزانهاش این را ننوشته، اما من خبر دارم که مهران مدیری هر روز صبح، قبل از اینکه برود نان تازه بگیرد برای صبحانه، لپتاپش را باز میکند و نرخ روزِ نان بربری و سنگک را به دقت چک میکند.
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: «من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همهی حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ مصادرهی اعتراض خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار٬ خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی٬ خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر. همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بی خطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور، دندشان نرم!
هرجا هم که کارها اشتباها درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی٬ نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، حوزههای علمیه یا امامجمعهها٬ که اتفاقا سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقا بازیکنان اصلیاند و همهی نود دقیقه را خودشان دارند توپ میزنند.
اگر مدیری٬ دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت (مثلا در بستر یک شبکهی خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم حتی دفاع هم بکنم ازش و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود. اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این؟
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم! تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم. تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
قرار است صدای اعتراض مردم را در خودش گم کنی
قرار است صدای اعتراض مردم را در خودش گم کنی
........
تو ماموری که اعتراض را لوث کنی، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. ماموری که ساعت دوازده شب٬ بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی: «آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
#محمدجواد_اسعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مهرانمدیری، #مصادرهیاعتراض
سرکوب بدوندرد وخونریزی!
هیچجا در بیوگرافی یا عادتهای روزانهاش این را ننوشته، اما من خبر دارم که مهران مدیری هر روز صبح، قبل از اینکه برود نان تازه بگیرد برای صبحانه، لپتاپش را باز میکند و نرخ روزِ نان بربری و سنگک را به دقت چک میکند.
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: «من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همهی حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ مصادرهی اعتراض خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار٬ خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی٬ خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر. همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بی خطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور، دندشان نرم!
هرجا هم که کارها اشتباها درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی٬ نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، حوزههای علمیه یا امامجمعهها٬ که اتفاقا سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقا بازیکنان اصلیاند و همهی نود دقیقه را خودشان دارند توپ میزنند.
اگر مدیری٬ دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت (مثلا در بستر یک شبکهی خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم حتی دفاع هم بکنم ازش و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود. اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این؟
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم! تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم. تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
قرار است صدای اعتراض مردم را در خودش گم کنی
قرار است صدای اعتراض مردم را در خودش گم کنی
........
تو ماموری که اعتراض را لوث کنی، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. ماموری که ساعت دوازده شب٬ بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی: «آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
#محمدجواد_اسعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
توصيه به مطالعه با اسكناس(ده پونتي)
اسکناس ده پوندی با تصویر جین آستین که روی این اسکناس جمله ای از جین آستین نوشته شده: «تاکید میکنم هیچ لذتی بالاتر از مطالعه نیست.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄
اسکناس ده پوندی با تصویر جین آستین که روی این اسکناس جمله ای از جین آستین نوشته شده: «تاکید میکنم هیچ لذتی بالاتر از مطالعه نیست.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
▪
(چنین گفت مومیایی)
▪
▪
ایرانیا! در این شبِ بیدَر چگونهای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگونهای؟!
ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطهور!
حالی در این فضای معطر چگونهای!
ای شانهات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایهی منبر چگونهای؟!
از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تختهپاره مانده شناور چگونهای؟!
ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنهی لاغر چگونهای؟!
ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونهای؟!
هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونهای؟!
از زیرِ خاک رفته برون همچو مارِ گنج،
مغبون نشسته بر زبَرِ زَر چگونهای؟!
ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونهای؟!
از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونهای؟!
ای خلقِ خسته از سگکِ کفشِ داریوش!
زیرِ سُمِ جنابِ سکندر چگونهای؟!
ای مرغِ پرکشیده از آن شاخهی فقیر!
پَرکَنده بر زغالِ صنوبر چگونهای؟!
از یک فریب گشته رها، اینزمان بگو:
حیران میانِ مکرِ مُکرّر چگونهای؟!
زین پیش هرچه بود تنی بود و گردنی،
بر نیزهی گداخته ای سر چگونهای؟!
ای شاکی از زمین و زمان! حُکم حُکمِ توست،
اینک بگو به کسوتِ داور چگونهای؟!
ای از جهان شناخته چاهی و چالهای!
یک عُمر در مدارِ مدوّر چگونهای؟!
برما گذشت نیک و بدِ روزگار و رفت...
تا بینمت که در صفِ محشر چگونه ای!
▪
▪
#حسین_جنتی
#مومیایی
#بازی_چرخ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
▪
(چنین گفت مومیایی)
▪
▪
ایرانیا! در این شبِ بیدَر چگونهای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگونهای؟!
ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطهور!
حالی در این فضای معطر چگونهای!
ای شانهات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایهی منبر چگونهای؟!
از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تختهپاره مانده شناور چگونهای؟!
ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنهی لاغر چگونهای؟!
ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونهای؟!
هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونهای؟!
از زیرِ خاک رفته برون همچو مارِ گنج،
مغبون نشسته بر زبَرِ زَر چگونهای؟!
ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونهای؟!
از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونهای؟!
ای خلقِ خسته از سگکِ کفشِ داریوش!
زیرِ سُمِ جنابِ سکندر چگونهای؟!
ای مرغِ پرکشیده از آن شاخهی فقیر!
پَرکَنده بر زغالِ صنوبر چگونهای؟!
از یک فریب گشته رها، اینزمان بگو:
حیران میانِ مکرِ مُکرّر چگونهای؟!
زین پیش هرچه بود تنی بود و گردنی،
بر نیزهی گداخته ای سر چگونهای؟!
ای شاکی از زمین و زمان! حُکم حُکمِ توست،
اینک بگو به کسوتِ داور چگونهای؟!
ای از جهان شناخته چاهی و چالهای!
یک عُمر در مدارِ مدوّر چگونهای؟!
برما گذشت نیک و بدِ روزگار و رفت...
تا بینمت که در صفِ محشر چگونه ای!
▪
▪
#حسین_جنتی
#مومیایی
#بازی_چرخ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و یک
#داستان_فرود
گیو که صدای دشمن را شنید زره سیاوش را پوشید و به سراپرده سپهبد رفت و فریاد زد تمامی دلیران در خواب اند و بعد به نزد پدر رفت و از آنجا نزد پهلوانان دیگر و هرکه را یافت بیدار کرد. جنگ سختی در گرفت . چون سپیده زد همه دشت پر از ایرانیان کشته شده بود. طوس به دنبال پهلوانان می گشت ولی به غیر از چندین سوار و گیو و گودرز هیچ کس نبود. ایرانیان هرچه داشتند گذاشتند و به سوی کاسه رود گریختند و تورانیان به دنبال آنها .
از آنجا به کوه رفتند . چون خبر به کیخسرو رسید از خبر مرگ فرود گریان شد ،نامه ای به فریبرز کاوس نوشت که طوس را با درفش کاویان و چهل سپهبد زرینه کفش به توران فرستادم ، نخست برادرم را کشت و در جنگ چنین کرد . فریبرز ، طوس و یلان دیگر را پیش خواند و نامه کیخسرو را برایشان خواند . طوس درفش کیانی و زرینه کفش پهلوانی را به فریبرز سپرد و بی درنگ به راه افتاد چون نزدیک خسرو رسید زمین بوسید. کیخسرو در او نگاه نکرد.
بدشنام بگشاد لب شهریار
بران انجمن طوس را کرد خوار
تو، دیوانه سزاوار زنجیر و بند هستی ، ای کاش تخوار به جای اسب تن تو را نشانه رفته بود تا جهان از آشوب طوس رها شده بود. اگر ریش سفید تو و نژاد منوچهر شاه در میان نبود سرت را از بدن جدا می کردم .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و یک
#داستان_فرود
گیو که صدای دشمن را شنید زره سیاوش را پوشید و به سراپرده سپهبد رفت و فریاد زد تمامی دلیران در خواب اند و بعد به نزد پدر رفت و از آنجا نزد پهلوانان دیگر و هرکه را یافت بیدار کرد. جنگ سختی در گرفت . چون سپیده زد همه دشت پر از ایرانیان کشته شده بود. طوس به دنبال پهلوانان می گشت ولی به غیر از چندین سوار و گیو و گودرز هیچ کس نبود. ایرانیان هرچه داشتند گذاشتند و به سوی کاسه رود گریختند و تورانیان به دنبال آنها .
از آنجا به کوه رفتند . چون خبر به کیخسرو رسید از خبر مرگ فرود گریان شد ،نامه ای به فریبرز کاوس نوشت که طوس را با درفش کاویان و چهل سپهبد زرینه کفش به توران فرستادم ، نخست برادرم را کشت و در جنگ چنین کرد . فریبرز ، طوس و یلان دیگر را پیش خواند و نامه کیخسرو را برایشان خواند . طوس درفش کیانی و زرینه کفش پهلوانی را به فریبرز سپرد و بی درنگ به راه افتاد چون نزدیک خسرو رسید زمین بوسید. کیخسرو در او نگاه نکرد.
بدشنام بگشاد لب شهریار
بران انجمن طوس را کرد خوار
تو، دیوانه سزاوار زنجیر و بند هستی ، ای کاش تخوار به جای اسب تن تو را نشانه رفته بود تا جهان از آشوب طوس رها شده بود. اگر ریش سفید تو و نژاد منوچهر شاه در میان نبود سرت را از بدن جدا می کردم .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#یک_فنجان_تفکر ☕️
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭﻗﻢ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻌﻠﺖ ﺧﺎﻣﯽ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻡ که ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﺎ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻡ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻗﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻏﯿﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻁ ﺍﺻﻠﯽ می داﻧﺴﺘﻢ، ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﻓﺮﻗﻪ های ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻫﻢ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﯾﺎﻓﺖ می شود.
ﭘﺲ ﺍﺯﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻫﺴﺖ، ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ، ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ، ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺭﻧﮓ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﯼ ﺯﺩﻡ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ.
ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﻢ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ. ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﻧﺪﺍﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ. ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺟﺮ ﺑﺪﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻣﻦ که ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ...
#گردش_ایام
#خلیل_رفاهی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#یک_فنجان_تفکر ☕️
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭﻗﻢ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻌﻠﺖ ﺧﺎﻣﯽ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻡ که ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﺎ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻡ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻗﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻏﯿﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻁ ﺍﺻﻠﯽ می داﻧﺴﺘﻢ، ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﻓﺮﻗﻪ های ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻫﻢ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﯾﺎﻓﺖ می شود.
ﭘﺲ ﺍﺯﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻫﺴﺖ، ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ، ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ، ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺭﻧﮓ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﯼ ﺯﺩﻡ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ.
ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﻢ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ. ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﻧﺪﺍﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ. ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺟﺮ ﺑﺪﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻣﻦ که ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ...
#گردش_ایام
#خلیل_رفاهی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"این مردان هستند که زنان را خراب و فاسد می کنند.هر نقصی در زنان باشد، مردان باید تاوانش را بپردازند و آن نقص را در وجود خودشان اصلاح کنند ، زیرا این مرد است که تصویر زن را برای خودش می آفریند و زن تنها خود را با این تصویر منطبق می سازد."
📕#حکمت_شادان ص126-127
✍️#نيچه
نیچه علت بروز رفتارهای مردانه در زنان را نقص در مردان می داند:
"جایی که مردانِ کامل کم باشند ،زنان سعی می کنند خود را همچون مردان سازند زیرا فقط مرد کامل است که می تواند زن را در مقام زنی نگاه دارد."
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"این مردان هستند که زنان را خراب و فاسد می کنند.هر نقصی در زنان باشد، مردان باید تاوانش را بپردازند و آن نقص را در وجود خودشان اصلاح کنند ، زیرا این مرد است که تصویر زن را برای خودش می آفریند و زن تنها خود را با این تصویر منطبق می سازد."
📕#حکمت_شادان ص126-127
✍️#نيچه
نیچه علت بروز رفتارهای مردانه در زنان را نقص در مردان می داند:
"جایی که مردانِ کامل کم باشند ،زنان سعی می کنند خود را همچون مردان سازند زیرا فقط مرد کامل است که می تواند زن را در مقام زنی نگاه دارد."
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جستارهایی در باب عشق
آلن دوباتن
ریشهی تمام قهرها مبتنی بر خطایی است که میتواند مطرح شود،
جواب بگیرد و بلافاصله از بین برود، ولی در دلِ طرفِ توهین شده نشست میکند بعدها بروز دردناکتری مییابد.
تاخیر در حل وفصل بلافاصلهی اختلافها، بلافاصله بعد از وقوع آنها، به عقدهی تلخی تبدیل میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جستارهایی در باب عشق
آلن دوباتن
ریشهی تمام قهرها مبتنی بر خطایی است که میتواند مطرح شود،
جواب بگیرد و بلافاصله از بین برود، ولی در دلِ طرفِ توهین شده نشست میکند بعدها بروز دردناکتری مییابد.
تاخیر در حل وفصل بلافاصلهی اختلافها، بلافاصله بعد از وقوع آنها، به عقدهی تلخی تبدیل میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به بهانه زاد روز #سیمین_دانشور، آغازگر داستاننویسی زنان
توانا - «سیمین دانشور» هشتم اردیبهشتماه سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز دیده به جهان گشود. پدرش محمدعلی دانشور پزشکی حاذق و مادرش قمرالسلطنه حکمت، مدیر هنرستان دخترانه و نقاش بود. سیمین تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآئین سپری کرد و سپس در رشتهی ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شد.
خواهرش ویکتوریا دانشور زندگی سیمین را اینگونه شرح میدهد: «در اوایل قرن، خانوادهای در شیراز که پدر پزشک و مادر نقاش بود، دارای شش فرزند شدند. سومین فرزند دختری باهوش، قد بلند با تحرک بود، دست به هر کاری میزد اول و سرآمد بود. در پایان تحصیلاتش در دبیرستان مهرآئین شیراز در تمام ایران رتبه اول شد. مجموعهی دروسش نمره بیست بود؛ فقط در انشاء نوزده گرفته بود. او کسی جز سیمین خواهرم نبود. هر کسی از خارج به شیراز میآمد، خواهرم با او به زبان انگلیسی مصاحبه داشت. او از اوان زندگیش زبان انگلیسی را از فارسی کم نمیآورد.
دانشور پس از مرگ پدر در سال ۱۳۲۰ برای رادیو تهران و روزنامهی ایران با نام مستعار «شیرازی بینام» شروع به مقالهنویسی کرد.او زمانی کار نوشتن را آغاز کرد که ادبیات و داستاننویسی در مجموع در تسلط مردان بود. نخستین مقالهی سیمین دانشور مقالهای بود با عنوان «زمستان بیشباهت به زندگی ما نیست» که سیمین آن را زمانی نوشت که در کلاس هشتم دبیرستان تحصیل میکرد. هنگامی که با سیمین دانشور مواجه میشویم با «اولین»های بسیاری رو به رو هستیم؛ اولین زن داستاننویس ایرانی، اولین زنی که داستانش به زبان انگلیسی ترجمه شد و … «آتش خاموش» اولین مجموعهی داستانی زنی ایرانی است که در سال ۱۳۲۷ انتشار یافت. آتش خاموش مجموعه داستانی است شامل ۱۶ داستان.
سیمین دانشور در سال ۱۳۲۸ از دانشگاه تهران مدرک دکترای ادبیات فارسی گرفت. عنوان رسالهی دانشور «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود که استاد راهنمای او فاطمه سیاح و بدیعالزمان فروزانفر بودند. در سال ۱۳۳۱ سیمین دانشور با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد آمریکا رفت و در آنجا به مدت دو سال در رشتهی «زیباییشناسی» تحصیل کرد. او همچنین در استنفور نزد «والاس استنگر» و «فیل پریک» نمایشنامهنویسی آموخت. در همین زمان دانشور دو داستان کوتاه به زبان انگلیسی نوشت که در آمریکا منتشر شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به بهانه زاد روز #سیمین_دانشور، آغازگر داستاننویسی زنان
توانا - «سیمین دانشور» هشتم اردیبهشتماه سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز دیده به جهان گشود. پدرش محمدعلی دانشور پزشکی حاذق و مادرش قمرالسلطنه حکمت، مدیر هنرستان دخترانه و نقاش بود. سیمین تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآئین سپری کرد و سپس در رشتهی ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شد.
خواهرش ویکتوریا دانشور زندگی سیمین را اینگونه شرح میدهد: «در اوایل قرن، خانوادهای در شیراز که پدر پزشک و مادر نقاش بود، دارای شش فرزند شدند. سومین فرزند دختری باهوش، قد بلند با تحرک بود، دست به هر کاری میزد اول و سرآمد بود. در پایان تحصیلاتش در دبیرستان مهرآئین شیراز در تمام ایران رتبه اول شد. مجموعهی دروسش نمره بیست بود؛ فقط در انشاء نوزده گرفته بود. او کسی جز سیمین خواهرم نبود. هر کسی از خارج به شیراز میآمد، خواهرم با او به زبان انگلیسی مصاحبه داشت. او از اوان زندگیش زبان انگلیسی را از فارسی کم نمیآورد.
دانشور پس از مرگ پدر در سال ۱۳۲۰ برای رادیو تهران و روزنامهی ایران با نام مستعار «شیرازی بینام» شروع به مقالهنویسی کرد.او زمانی کار نوشتن را آغاز کرد که ادبیات و داستاننویسی در مجموع در تسلط مردان بود. نخستین مقالهی سیمین دانشور مقالهای بود با عنوان «زمستان بیشباهت به زندگی ما نیست» که سیمین آن را زمانی نوشت که در کلاس هشتم دبیرستان تحصیل میکرد. هنگامی که با سیمین دانشور مواجه میشویم با «اولین»های بسیاری رو به رو هستیم؛ اولین زن داستاننویس ایرانی، اولین زنی که داستانش به زبان انگلیسی ترجمه شد و … «آتش خاموش» اولین مجموعهی داستانی زنی ایرانی است که در سال ۱۳۲۷ انتشار یافت. آتش خاموش مجموعه داستانی است شامل ۱۶ داستان.
سیمین دانشور در سال ۱۳۲۸ از دانشگاه تهران مدرک دکترای ادبیات فارسی گرفت. عنوان رسالهی دانشور «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود که استاد راهنمای او فاطمه سیاح و بدیعالزمان فروزانفر بودند. در سال ۱۳۳۱ سیمین دانشور با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد آمریکا رفت و در آنجا به مدت دو سال در رشتهی «زیباییشناسی» تحصیل کرد. او همچنین در استنفور نزد «والاس استنگر» و «فیل پریک» نمایشنامهنویسی آموخت. در همین زمان دانشور دو داستان کوتاه به زبان انگلیسی نوشت که در آمریکا منتشر شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تاسف باره كه آقاى رضا پهلوى از يك سو ادعا ميكند كه طرفدار آزادى است, و از سوى ديگر, در همين مصاحبه بدون هيچ سند سياسى و منطقى ميشود كه همه جوانان برخلاف والدينشان با توجه به مطالعه و بدون تعصب اينك همگان طرفدار شاه فقيد و او هستند! ولى در ادامه آب پاكى را خيلى آشكارا روى دست همه طرفداران فريب خورده اش ميريزد! او در همين مصاحبه با آيت الله بى بى سى چنين ميگويد : در زمان حكومت پدرم رژيم پهلوى آزادى بسيار زياد وجود داشت ، زن و مرد با هم كاملا برابر بودندووو!!! خب جناب پهلوى اگر بقول شما برابرى زن و مرد وجود داشت وشماهم ظاهرا خيلى طرفدار اين برابرى هستيد، پس چرا خواهر بزرگ شما شهناز جانشين شاه پدرتان نيست و حق ندارد باشد؟!! آيا بزعم شما و خاندان مدرن و متمدن پهلوى برابرى زن و مرد اينست؟ راستى اگر انقلاب نميشد و شما روزى پادشاه ميشديد دخترتان حق داشت طبق سنت برابريخواهانه خودتان و پدر ارجمندتان بر تخت قدرت تكيه دهد؟ ديگر اينكه ،اگر آزادى سياسى وجود داشت چرا زندانهاى ايران پر از زندانى سياسى بود؟ چرا خبرنگار كريم پور شيرازى را عمه خانم ،اشرف پهلوى او را با نفت به آنش كشيد و كشت؟ چند كتاب ماركسيستى يا جمهوريخواهى در زمان رژيم پهلوى مجوز انتشار گرفت؟ ايا ميتوانيد فقط يك نمونه نام ببريد؟ چرا روشنفكران بزرگى همانند بيژن جزنى را ساواك در زندان اوبن بدستور پدر جان ترور كرد؟ چرا اصلا ساواك وجود داشت؟ اگر آزادى سياسى در زمان پدر شما وجود داشت چرا همه احزاب را شخصا پدر شما آقاى محمد رضا شاه ممنوعه اعلام كرد و گفت هيچ حزب ديگرى حتى درباريهاى طرفدار ايران نوين،از جمله نهيت وزير وقت اقاى اميرعباس هويدا نميتواند فعاليت كند و همه احزاب و سازمانها و اتحاديه ها را ممنوع كرده بود؟ من در حيرتم آيا واقعا اين تعريف شما از آزادىيست ؟! آقاى رضا پهلوى من شخصا آرزو ميكردم بعداز چهل سال زندگى كردن شما در اروپا حداقل يكبار در انتقاد از پدرتان حرفى ميزديد و اعتماد افرادى مانند مرا كمى به شما جلب ميكرد ولى با اين دو مصاحبه اخيرتان ميبينم كه اينگونه نبوده و نيست .اى كاش زمانيكه در مصاحبه قبلى با اين خبرگزارى آيت الله بى بى سى انجام داديد ضمن انتقاد درستى كه شما به چپاولگران دژخيم جمهورى اسلامى كرديد درباره خاندان و خانواده خودتان هم بخاطر ميليارد ها دلارى و جواهرى كه از ثروت دسترنج زحمتكشان ابران به غارت برديد و تا حدى كه عمه محترمتان خانم اشرف پهلوى با نيمى از آن غارتها توانست يك جزيره كامل بخرد و در ان به تبهكارى هايش از جمله قاچاق بين المللى مواد مخدر ادامه دهد، يك ذره هم از آنهمه چپاول خانواده خودتان انتقاد ميكرديد.! شما جورى از غارت مردم حرف ميزنيد كه گويا اطلاع نداريد كه پدر بزرگوار شما جناب محمدرضا شاه ٥٢ سال پيش كل هزينه درست كردن و براه انداختن مترو
زير زمينى سوئد را بخاطر عيش و عشرت پرستى اش به ملكه سوئد هديه كرد در حاليكه بطور نمونه شاعر ارجمند ايران و پدر شعر نو زنده ياد نيمايوشيج براى ملاقات بستگانش در منزل خانوادگيش بدليل ساخته نبودن يك جاده حتى خاكى از شهر به روستاى يوشيج و فقط بخاطر ابنكه يك قاطر و الاق وسيله رفت و امد مردم آن روستاها بود و نتيجه اش سينه پهلو و آنفلانزاى شديد گرفتن نيما عزيزمان پدر شعر نوين جان بجانان داد.! جناب پهلوى ، كشته شدن سه تن از دانشجويان ارزشمند ايران را بدستور پدر آزاديخواه و متمدنتان در روز ١٦ آذر با گلوله هاى ساواك را هم جزو پرونده درخشان آزاديخواهى پدر ارجمندتان ميگذاريد؟ اسناد منتشر شده سازمان سيا امريكا چى ؟ جزو كارنامه درخشان پهلوى و بيسوادى مخالفين پدر ارجمندتان ميگذاريد؟ خوب شد بالاخره دم خروس با اين آشكارى از زير عبا بيرون زد
واقعا براى ملتمان متاسفم كه حتى يكنفر نتوانست جسورانه بيانگر حقايق تاريخ ما باشد
#هادی_خرسندی شاعر و طنز پرداز ایرانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تاسف باره كه آقاى رضا پهلوى از يك سو ادعا ميكند كه طرفدار آزادى است, و از سوى ديگر, در همين مصاحبه بدون هيچ سند سياسى و منطقى ميشود كه همه جوانان برخلاف والدينشان با توجه به مطالعه و بدون تعصب اينك همگان طرفدار شاه فقيد و او هستند! ولى در ادامه آب پاكى را خيلى آشكارا روى دست همه طرفداران فريب خورده اش ميريزد! او در همين مصاحبه با آيت الله بى بى سى چنين ميگويد : در زمان حكومت پدرم رژيم پهلوى آزادى بسيار زياد وجود داشت ، زن و مرد با هم كاملا برابر بودندووو!!! خب جناب پهلوى اگر بقول شما برابرى زن و مرد وجود داشت وشماهم ظاهرا خيلى طرفدار اين برابرى هستيد، پس چرا خواهر بزرگ شما شهناز جانشين شاه پدرتان نيست و حق ندارد باشد؟!! آيا بزعم شما و خاندان مدرن و متمدن پهلوى برابرى زن و مرد اينست؟ راستى اگر انقلاب نميشد و شما روزى پادشاه ميشديد دخترتان حق داشت طبق سنت برابريخواهانه خودتان و پدر ارجمندتان بر تخت قدرت تكيه دهد؟ ديگر اينكه ،اگر آزادى سياسى وجود داشت چرا زندانهاى ايران پر از زندانى سياسى بود؟ چرا خبرنگار كريم پور شيرازى را عمه خانم ،اشرف پهلوى او را با نفت به آنش كشيد و كشت؟ چند كتاب ماركسيستى يا جمهوريخواهى در زمان رژيم پهلوى مجوز انتشار گرفت؟ ايا ميتوانيد فقط يك نمونه نام ببريد؟ چرا روشنفكران بزرگى همانند بيژن جزنى را ساواك در زندان اوبن بدستور پدر جان ترور كرد؟ چرا اصلا ساواك وجود داشت؟ اگر آزادى سياسى در زمان پدر شما وجود داشت چرا همه احزاب را شخصا پدر شما آقاى محمد رضا شاه ممنوعه اعلام كرد و گفت هيچ حزب ديگرى حتى درباريهاى طرفدار ايران نوين،از جمله نهيت وزير وقت اقاى اميرعباس هويدا نميتواند فعاليت كند و همه احزاب و سازمانها و اتحاديه ها را ممنوع كرده بود؟ من در حيرتم آيا واقعا اين تعريف شما از آزادىيست ؟! آقاى رضا پهلوى من شخصا آرزو ميكردم بعداز چهل سال زندگى كردن شما در اروپا حداقل يكبار در انتقاد از پدرتان حرفى ميزديد و اعتماد افرادى مانند مرا كمى به شما جلب ميكرد ولى با اين دو مصاحبه اخيرتان ميبينم كه اينگونه نبوده و نيست .اى كاش زمانيكه در مصاحبه قبلى با اين خبرگزارى آيت الله بى بى سى انجام داديد ضمن انتقاد درستى كه شما به چپاولگران دژخيم جمهورى اسلامى كرديد درباره خاندان و خانواده خودتان هم بخاطر ميليارد ها دلارى و جواهرى كه از ثروت دسترنج زحمتكشان ابران به غارت برديد و تا حدى كه عمه محترمتان خانم اشرف پهلوى با نيمى از آن غارتها توانست يك جزيره كامل بخرد و در ان به تبهكارى هايش از جمله قاچاق بين المللى مواد مخدر ادامه دهد، يك ذره هم از آنهمه چپاول خانواده خودتان انتقاد ميكرديد.! شما جورى از غارت مردم حرف ميزنيد كه گويا اطلاع نداريد كه پدر بزرگوار شما جناب محمدرضا شاه ٥٢ سال پيش كل هزينه درست كردن و براه انداختن مترو
زير زمينى سوئد را بخاطر عيش و عشرت پرستى اش به ملكه سوئد هديه كرد در حاليكه بطور نمونه شاعر ارجمند ايران و پدر شعر نو زنده ياد نيمايوشيج براى ملاقات بستگانش در منزل خانوادگيش بدليل ساخته نبودن يك جاده حتى خاكى از شهر به روستاى يوشيج و فقط بخاطر ابنكه يك قاطر و الاق وسيله رفت و امد مردم آن روستاها بود و نتيجه اش سينه پهلو و آنفلانزاى شديد گرفتن نيما عزيزمان پدر شعر نوين جان بجانان داد.! جناب پهلوى ، كشته شدن سه تن از دانشجويان ارزشمند ايران را بدستور پدر آزاديخواه و متمدنتان در روز ١٦ آذر با گلوله هاى ساواك را هم جزو پرونده درخشان آزاديخواهى پدر ارجمندتان ميگذاريد؟ اسناد منتشر شده سازمان سيا امريكا چى ؟ جزو كارنامه درخشان پهلوى و بيسوادى مخالفين پدر ارجمندتان ميگذاريد؟ خوب شد بالاخره دم خروس با اين آشكارى از زير عبا بيرون زد
واقعا براى ملتمان متاسفم كه حتى يكنفر نتوانست جسورانه بيانگر حقايق تاريخ ما باشد
#هادی_خرسندی شاعر و طنز پرداز ایرانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مدیر تلگرام در توییتر خود اعلام کرد اختلالی که از ساعاتی پیش در تلگرام ایجاد شده به دلیل مشکلی است که برای برخی از سرورها ایجاد شده است. اختلال تلگرام اکنون رفع شده است.
@flith ❄️
@flith ❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یاد یک لطیفه قدیمی افتادم: فردی پیش یک روانپزشک میرود و میگوید: "دکتر برادرم دیوانه شده است؛ فکر میکند که یک مرغ است." دکتر میگوید خوب چرا برای درمان نمیآوریدش؟ طرف میگوید: “میخواستم بیاورم؛ اما به تخممرغهایش نیاز دارم!”. خب، گمان میکنم این همان احساسی است که من الآن در مورد روابط [زن و مرد] دارم؛ میدانی [روابط] خیلی غیرمنطقی، احمقانه و پوچ هستند ولی، من حدس میزنم داخل رابطهها میمانیم چون، اکثر ما به تخممرغهایش نیاز داریم.
#وودی_آلن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یاد یک لطیفه قدیمی افتادم: فردی پیش یک روانپزشک میرود و میگوید: "دکتر برادرم دیوانه شده است؛ فکر میکند که یک مرغ است." دکتر میگوید خوب چرا برای درمان نمیآوریدش؟ طرف میگوید: “میخواستم بیاورم؛ اما به تخممرغهایش نیاز دارم!”. خب، گمان میکنم این همان احساسی است که من الآن در مورد روابط [زن و مرد] دارم؛ میدانی [روابط] خیلی غیرمنطقی، احمقانه و پوچ هستند ولی، من حدس میزنم داخل رابطهها میمانیم چون، اکثر ما به تخممرغهایش نیاز داریم.
#وودی_آلن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و دو
#کشته_شدن_بهرام
برو جاودان خانه زندان توست
همان گوهر بد نگهبان توست
فریبرز رهام را نزد پیران فرستاد و پیران حیله گر رهام را خلعت داد و در حالیکه موافقت نمود یک ماه در جنگ درنگ کند ولی از افراسیاب تقاضای نیروی کمکی کرد.
چو آمد سر ماه هنگام جنگ
زپیمان بگشتند وز نام و ننگ
چو شد رزم گودرز و پیران درشت
چونهصد تن از تخم پیران بکشت
ولی جنگ به نفع تورانیان تمام شد.
یکایک به دشمن سپردند جای
زگردان ایران نبد کس بپای
چو دشمن زهر سو بانبوه شد
فریبرز بر دامن کوه شد
دراین میان بهرام نزد پدرش رفت و گفت تازیانه ای که نامش بر آن حک شده در میدان جنگ افتاد و برایش ننگ خوااد بود اگر این تازیانه به دست پیران بیفتد . بنابراین باید برود وتازیانه را پیدا کند.
بدو گفت گودرز پیر ای پسر
همی بخت خویش آری بسر
بدو گفت گیو ای برادر مشو
فراوان مرا تازیانه ست نو
هرچقدر پهلوانان اصرار کردند بهرام زیر بار نرفت و چون در میدان جنگ در میان اجساد تازیانه را یافت ،پیران تژاو را با لشکری به دنبال او فرستاد ولی بهرام که اسبش را از دست داده بود پیاده در زیر باران تیر جنگید تا عاقبت تژاو از پشت
یکی تیر زد بر سر کتف او
که شیر اندر آمد زبالا بروی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
داستان نود و دو
#کشته_شدن_بهرام
برو جاودان خانه زندان توست
همان گوهر بد نگهبان توست
فریبرز رهام را نزد پیران فرستاد و پیران حیله گر رهام را خلعت داد و در حالیکه موافقت نمود یک ماه در جنگ درنگ کند ولی از افراسیاب تقاضای نیروی کمکی کرد.
چو آمد سر ماه هنگام جنگ
زپیمان بگشتند وز نام و ننگ
چو شد رزم گودرز و پیران درشت
چونهصد تن از تخم پیران بکشت
ولی جنگ به نفع تورانیان تمام شد.
یکایک به دشمن سپردند جای
زگردان ایران نبد کس بپای
چو دشمن زهر سو بانبوه شد
فریبرز بر دامن کوه شد
دراین میان بهرام نزد پدرش رفت و گفت تازیانه ای که نامش بر آن حک شده در میدان جنگ افتاد و برایش ننگ خوااد بود اگر این تازیانه به دست پیران بیفتد . بنابراین باید برود وتازیانه را پیدا کند.
بدو گفت گودرز پیر ای پسر
همی بخت خویش آری بسر
بدو گفت گیو ای برادر مشو
فراوان مرا تازیانه ست نو
هرچقدر پهلوانان اصرار کردند بهرام زیر بار نرفت و چون در میدان جنگ در میان اجساد تازیانه را یافت ،پیران تژاو را با لشکری به دنبال او فرستاد ولی بهرام که اسبش را از دست داده بود پیاده در زیر باران تیر جنگید تا عاقبت تژاو از پشت
یکی تیر زد بر سر کتف او
که شیر اندر آمد زبالا بروی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تا بیست سال دیگه آقای گولدمن، مردم دیگه سراغ کتاب نمیرن، چون سرشون گرم گوشی هاشون میشه... اینو بهت قول می دم.
یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری .
ازت میپرسن :
بابا بزرگ،کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟
شما هم بهشون جواب میدی :
برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی...
خودم هم دیگه نمی دونم...!
#ژوئل_دیکر
پرونده بالتیمور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری .
ازت میپرسن :
بابا بزرگ،کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟
شما هم بهشون جواب میدی :
برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی...
خودم هم دیگه نمی دونم...!
#ژوئل_دیکر
پرونده بالتیمور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#ترانه🎼
#دیدی_که_رسوا_شد_دلم
شعر #رهی_معیری
آهنگ #علی_تجویدی
ديدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدی که من با اين دل بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم
به بهانه دهم اردیبهشت زاد روز رهی معیری شاعر و ترانه سرای معاصر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دیدی_که_رسوا_شد_دلم
شعر #رهی_معیری
آهنگ #علی_تجویدی
ديدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدی که من با اين دل بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم
به بهانه دهم اردیبهشت زاد روز رهی معیری شاعر و ترانه سرای معاصر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️