کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یعنی خدا همه هوش و حواس خود را متوجه این کرم های زمینی کرده است و حساب و کتاب هر کاری را که آنها میکنند نگاه میدارد؟یعنی اگر یکی از این کرم های نر به روی کرم ماده بغل دستی پرید یا در جمعه مقدس یک لقمه گوشت خورد، خدا آن بالا غضب میکند ، دعوا راه می اندازد و اوقاتش تلخ میشود ؟ باه ، بروید پی کارتان ، ای کشیش های شکم چرانی که شکمتان از فرط سوپ خوردن بالا آمده است !
#زوربای یونانی
#کازانتراکیس
#ص334
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
یعنی خدا همه هوش و حواس خود را متوجه این کرم های زمینی کرده است و حساب و کتاب هر کاری را که آنها میکنند نگاه میدارد؟یعنی اگر یکی از این کرم های نر به روی کرم ماده بغل دستی پرید یا در جمعه مقدس یک لقمه گوشت خورد، خدا آن بالا غضب میکند ، دعوا راه می اندازد و اوقاتش تلخ میشود ؟ باه ، بروید پی کارتان ، ای کشیش های شکم چرانی که شکمتان از فرط سوپ خوردن بالا آمده است !
#زوربای یونانی
#کازانتراکیس
#ص334
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هشتاد و نه
#داستان_فرود
بگفت این و رخسارگان کرد زرد
برآمد روانش بتیمارو درد
زنان و کودکان بر بلندی دژ شدند و از آنجا خویشتن را بر زمین افکندند . جریره آتشی بزرگ برپا کرد و همه گنجها را به آتش سپرد . پس به سرای اسبان رفت تیغی به دست گرفت و شکمشان را بدرید. خون و عرق بر چهره اش می دوید، پس به بالین فرود آمد دشنه ای بر جامه او بود، آن را برکشید. صورت خود را بر صورت تنها فرزند خود نهاد و دشنه را بر شکم خود فرو برد و جان داد. دیری نگذشت که ایرانیان در دژ را گشادند. بهرام خود را به نزدیک جایگاه فرود رسانید ودر کنار پیکر او زانو زد و به تن او جامه پهلوی کرد . سپس رو به ایرانیان کرد و گفت : بنگرید او از پدرش بسی خوارتر مرد و هم زارتر. سیاوش را بندگانش نکشتند. پس فریاد زد .
به ایرانیان گفت کز کردگار
بترسید وز گردش روزگار
ببد بس دراز ست دست سپهر
به بیدادگر برنگردد به مهر
اینک چگونه در روی کیخسرو نگاه خواهیم کرد، شما به کین سیاوش کمر بستید اما در آغاز راه پسر سیاوش را کشتید. پهلوانان همه گرد تخت جمع شدند و طوس هم اشک بر رخشارش دوید از درد فرود و از درد پسر.
چنین گفت گودرز با طوس و گیو
همان نامداران وگردان نیو
که تندی نه کار سپهبد بود
سپهبد که تندی کند بد بود
که تندی پشیمانی آردت بار
تو در بوستان تخم تندی مکار
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هشتاد و نه
#داستان_فرود
بگفت این و رخسارگان کرد زرد
برآمد روانش بتیمارو درد
زنان و کودکان بر بلندی دژ شدند و از آنجا خویشتن را بر زمین افکندند . جریره آتشی بزرگ برپا کرد و همه گنجها را به آتش سپرد . پس به سرای اسبان رفت تیغی به دست گرفت و شکمشان را بدرید. خون و عرق بر چهره اش می دوید، پس به بالین فرود آمد دشنه ای بر جامه او بود، آن را برکشید. صورت خود را بر صورت تنها فرزند خود نهاد و دشنه را بر شکم خود فرو برد و جان داد. دیری نگذشت که ایرانیان در دژ را گشادند. بهرام خود را به نزدیک جایگاه فرود رسانید ودر کنار پیکر او زانو زد و به تن او جامه پهلوی کرد . سپس رو به ایرانیان کرد و گفت : بنگرید او از پدرش بسی خوارتر مرد و هم زارتر. سیاوش را بندگانش نکشتند. پس فریاد زد .
به ایرانیان گفت کز کردگار
بترسید وز گردش روزگار
ببد بس دراز ست دست سپهر
به بیدادگر برنگردد به مهر
اینک چگونه در روی کیخسرو نگاه خواهیم کرد، شما به کین سیاوش کمر بستید اما در آغاز راه پسر سیاوش را کشتید. پهلوانان همه گرد تخت جمع شدند و طوس هم اشک بر رخشارش دوید از درد فرود و از درد پسر.
چنین گفت گودرز با طوس و گیو
همان نامداران وگردان نیو
که تندی نه کار سپهبد بود
سپهبد که تندی کند بد بود
که تندی پشیمانی آردت بار
تو در بوستان تخم تندی مکار
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📚 یادداشتی از دکتر محسن رنانی، اقتصاددان برجسته ایران:
"کارآفرینی، شغلآفرینی نیست!"
☑️ واژهها حامل باری هستند که اگر آن بار مطابق واقع نباشد، آنگاه میتواند تصویرهای غلط ایجاد کند.
وقتی میگویم کارآفرینی، اینگونه تصور میشود که هرکسی یک کارخانهای راه بیندازد و چند نفر را شاغل کند، به آن کارآفرینی میگویند.
📚 بهعلاوه واژه کار نیز در زبان فارسی حدود ١٠ معنی دارد. وقتی میگویم کارآفرینی، منظور «شغل»آفرینی هم نیست؛ چه برسد به «کار»آفرینی! بنابراین در گام اول با هدف اینکه مفهوم کارآفرینی درست به ما منتقل شود، باید دنبال یک واژه جدید بگردیم!
☑️ متأسفانه در ایران همه گمان میکنند که کارآفرین کسی است که برای عدهای شغل و کسب ایجاد میکند. پس هرکس بنگاهی راه بیندازد که عدهای را شاغل کند؛ بهعنوان کارآفرین شناخته میشود.
📚 این برداشت موجب شده ما درباره سیاست گذاری کارآفرینی هم به بیراهه برویم. بنابراین حتما باید این برداشت را اصلاح و جایگزین مناسبی برای اصطلاح «کارآفرین» پیدا کنیم.
☑️ درواقع کارآفرین کسی است که در هر جایگاهی، شغل یا رشتهای که حضور دارد، خط شکنی میکند و مرزی را که اطراف خودش دارد یک گام جلوتر میبرد.
📚 استاد، معلم، نقاش، صنعتگر و... هرکدام اطراف خود مرزهایی دارند: مرز دانش، مرز فناوری، مرز روشهای تولید، مرز بازار، مرز کیفیت کالا، مرز نظام اداری و...
ازجمله مرزهایی هستند که ما را محصور کردهاند و ظرفیت زایش و تولید و خلاقیت و نوآوری و تنوع و تحول را در ما محدود کردهاند.
☑️ کارآفرین کسی است که جسارت میکند و این مرزها را میشکند.
📚 پس کارآفرین، مدیری خطشکن در حوزه فعالیت خودش است که میتواند اقتصاددانی باشد و تئوری جدیدی بسازد یا میتواند هنرمندی باشد و سبک جدیدی خلق کند یا میتواند صنعتگری باشد که کالای جدیدی ابداع میکند، کیفیت کالاهای موجود را بهبود میدهد، فناوری را ارتقا میدهد، بازارهای جدیدی خلق میکند، روش تولید را عوض میکند، سازمان تولید را بازچینی و چابک میکند و نظایر اینها.
☑️ پس کارآفرین کسی است که یکی از مرزهایی را که در برابر خود دارد، شکسته و به جلو گام برمیدارد. «مرزآفرین» یا «فنآفرین» میتواند واژههای مناسبتری باشد. بهعبارتدیگر، کارآفرین کسی است که در حوزه فعالیت خودش استانداردها را ارتقا میدهد و استانداردهای جدیدی ایجاد میکند؛
📚 بنابراین یک مربی ورزشی هم میتواند کارآفرین باشد، اگر با استفاده از روشهای تمرینی جدید و متفاوت، بتواند رکوردهای جدیدی خلق کند و استاندارد حوزه ورزشی خود را بالاتر ببرد.
☑️ بنابراین خیلی ساده دو تعبیر را میتوانیم برای تعریف کارآفرینی به کار ببریم:
💫 کسی که در حرفه خودش مرز جدیدی خلق میکند و
💫 کسی که استانداردهای موجود را در حرفه خودش ارتقا میدهد.
📚 سادهترین روشی که مفهوم فنی کارآفرینی را بیان میکند چنین است: در هر فعالیتی که باشیم، درون یک مثلث محصوریم، قاعده این مثلث «دانش» است، یک ضلع آن «روش» است و ضلع سومش «ابزار». همه ما در فعالیتهای حرفهایمان با این سه ضلع روبهرو هستیم.
☑️ میزان دانش ما فعالیتهایمان را محدود میکند یا مرز فعالیت ما را مشخص میکند، روشهای انجام فعالیتها نیز تعیینکننده مرز فعالیت ما هستند و نهایتا ابزارهای موجود نیز دامنه فعالیت ما را مشخص و محدود میکنند.
📚 اگر ایرانخودرو نمیتواند یک خودروی با کیفیت جهانی بسازد، نشاندهنده این است که یا دانش تکنسینها و مهندسین آن پایین است یا روش و سازماندهی فرایند تولیدشان مناسب نیست یا ابزارها و فناوریهایی که استفاده میکنند, اجازه تولید محصولات بهتری را نمیدهد یا هر سه این عوامل باعث میشود ایرانخودرو توانمندی لازم برای تولید خودروی با کیفیتتر را نداشته باشد.
☑️ مدیری که بتواند یک یا دو یا هر سه این موارد را ارتقا بخشد و استانداردهای آن را بالا ببرد، کارآفرین محسوب میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📚 یادداشتی از دکتر محسن رنانی، اقتصاددان برجسته ایران:
"کارآفرینی، شغلآفرینی نیست!"
☑️ واژهها حامل باری هستند که اگر آن بار مطابق واقع نباشد، آنگاه میتواند تصویرهای غلط ایجاد کند.
وقتی میگویم کارآفرینی، اینگونه تصور میشود که هرکسی یک کارخانهای راه بیندازد و چند نفر را شاغل کند، به آن کارآفرینی میگویند.
📚 بهعلاوه واژه کار نیز در زبان فارسی حدود ١٠ معنی دارد. وقتی میگویم کارآفرینی، منظور «شغل»آفرینی هم نیست؛ چه برسد به «کار»آفرینی! بنابراین در گام اول با هدف اینکه مفهوم کارآفرینی درست به ما منتقل شود، باید دنبال یک واژه جدید بگردیم!
☑️ متأسفانه در ایران همه گمان میکنند که کارآفرین کسی است که برای عدهای شغل و کسب ایجاد میکند. پس هرکس بنگاهی راه بیندازد که عدهای را شاغل کند؛ بهعنوان کارآفرین شناخته میشود.
📚 این برداشت موجب شده ما درباره سیاست گذاری کارآفرینی هم به بیراهه برویم. بنابراین حتما باید این برداشت را اصلاح و جایگزین مناسبی برای اصطلاح «کارآفرین» پیدا کنیم.
☑️ درواقع کارآفرین کسی است که در هر جایگاهی، شغل یا رشتهای که حضور دارد، خط شکنی میکند و مرزی را که اطراف خودش دارد یک گام جلوتر میبرد.
📚 استاد، معلم، نقاش، صنعتگر و... هرکدام اطراف خود مرزهایی دارند: مرز دانش، مرز فناوری، مرز روشهای تولید، مرز بازار، مرز کیفیت کالا، مرز نظام اداری و...
ازجمله مرزهایی هستند که ما را محصور کردهاند و ظرفیت زایش و تولید و خلاقیت و نوآوری و تنوع و تحول را در ما محدود کردهاند.
☑️ کارآفرین کسی است که جسارت میکند و این مرزها را میشکند.
📚 پس کارآفرین، مدیری خطشکن در حوزه فعالیت خودش است که میتواند اقتصاددانی باشد و تئوری جدیدی بسازد یا میتواند هنرمندی باشد و سبک جدیدی خلق کند یا میتواند صنعتگری باشد که کالای جدیدی ابداع میکند، کیفیت کالاهای موجود را بهبود میدهد، فناوری را ارتقا میدهد، بازارهای جدیدی خلق میکند، روش تولید را عوض میکند، سازمان تولید را بازچینی و چابک میکند و نظایر اینها.
☑️ پس کارآفرین کسی است که یکی از مرزهایی را که در برابر خود دارد، شکسته و به جلو گام برمیدارد. «مرزآفرین» یا «فنآفرین» میتواند واژههای مناسبتری باشد. بهعبارتدیگر، کارآفرین کسی است که در حوزه فعالیت خودش استانداردها را ارتقا میدهد و استانداردهای جدیدی ایجاد میکند؛
📚 بنابراین یک مربی ورزشی هم میتواند کارآفرین باشد، اگر با استفاده از روشهای تمرینی جدید و متفاوت، بتواند رکوردهای جدیدی خلق کند و استاندارد حوزه ورزشی خود را بالاتر ببرد.
☑️ بنابراین خیلی ساده دو تعبیر را میتوانیم برای تعریف کارآفرینی به کار ببریم:
💫 کسی که در حرفه خودش مرز جدیدی خلق میکند و
💫 کسی که استانداردهای موجود را در حرفه خودش ارتقا میدهد.
📚 سادهترین روشی که مفهوم فنی کارآفرینی را بیان میکند چنین است: در هر فعالیتی که باشیم، درون یک مثلث محصوریم، قاعده این مثلث «دانش» است، یک ضلع آن «روش» است و ضلع سومش «ابزار». همه ما در فعالیتهای حرفهایمان با این سه ضلع روبهرو هستیم.
☑️ میزان دانش ما فعالیتهایمان را محدود میکند یا مرز فعالیت ما را مشخص میکند، روشهای انجام فعالیتها نیز تعیینکننده مرز فعالیت ما هستند و نهایتا ابزارهای موجود نیز دامنه فعالیت ما را مشخص و محدود میکنند.
📚 اگر ایرانخودرو نمیتواند یک خودروی با کیفیت جهانی بسازد، نشاندهنده این است که یا دانش تکنسینها و مهندسین آن پایین است یا روش و سازماندهی فرایند تولیدشان مناسب نیست یا ابزارها و فناوریهایی که استفاده میکنند, اجازه تولید محصولات بهتری را نمیدهد یا هر سه این عوامل باعث میشود ایرانخودرو توانمندی لازم برای تولید خودروی با کیفیتتر را نداشته باشد.
☑️ مدیری که بتواند یک یا دو یا هر سه این موارد را ارتقا بخشد و استانداردهای آن را بالا ببرد، کارآفرین محسوب میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرخوانی جسورانه یک روحانی!
سارقی که خورده یکجا نصف بیت المال را
چهره شطرنجی و مستور میخواهد چکار؟
زاهد ما حاصل انگور کشور را خرید
یک مسلمان این همه انگور میخواهد چکار؟
@flith ❄️
سارقی که خورده یکجا نصف بیت المال را
چهره شطرنجی و مستور میخواهد چکار؟
زاهد ما حاصل انگور کشور را خرید
یک مسلمان این همه انگور میخواهد چکار؟
@flith ❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو، زوربا، دیده ای که وقتی ذره بینی را جلو آفتاب نگاه می داری و همه ی اشعه ی خورشید را دریک نقطه متمرکز می کنی چه می شود؟ چندان نمی گذرد که آن نقطه آتش می گیرد؛چرا؟ چون نیروی خورشید هرز نرفته و همه ی آن روی یک نقطه جمع شده است.
فکر انسان نیز همینطوراست. آدم با متمرکز کردن هوش و حواس خود روی یک چیز واحد می تواند معجزه بکند. می فهمی، زوربا؟
نیکوس کازانتزاکیس
زوربای یونانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو، زوربا، دیده ای که وقتی ذره بینی را جلو آفتاب نگاه می داری و همه ی اشعه ی خورشید را دریک نقطه متمرکز می کنی چه می شود؟ چندان نمی گذرد که آن نقطه آتش می گیرد؛چرا؟ چون نیروی خورشید هرز نرفته و همه ی آن روی یک نقطه جمع شده است.
فکر انسان نیز همینطوراست. آدم با متمرکز کردن هوش و حواس خود روی یک چیز واحد می تواند معجزه بکند. می فهمی، زوربا؟
نیکوس کازانتزاکیس
زوربای یونانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود
#داستان_فرود
پس دخمه ای شاهوار در آن کوهسار بنا کردند ، تن و بدن فرود را بیاراستند و زرسپ ریونیز را در کنار فرود به دخمه سپردند. طوس در آنجا سه روز درنگ کرد ، روز چهارم فرمان حرکت داد و گفت هر تورانی را که در راه دیدید بکشید و همچنان رفت تا به کاسه رود رسید. افراسیاب سردار خود پلاشان را به جاسوسی فرستاد . ولی بیژن او را شناخت و با یک ضربه از زندگی نا امیدش کرد. چون خبر به افراسیاب رسید سپاهی روانه کاسه رود کرد. سپاه ایران در برف و سرما گرفتار شدند ولی با سوزاندن کوهی از هیزم رهایی یافتند . تژاو مرزبان تورانیان در جنگی با بهرام شکست خورده ودر حالیکه بیژن او را تا درگاه دژ اسپنویه دنبال میکرد فرار کرد و و از آنجا همراه اسپنویه نزد افراسیاب رفتند.
ایرانیان دژ را ویران کرده و گله هایی را که در دشت بودند گرفتند و چون سپاهی را در مقابل خود ندیدند به خوشی و میگساری پرداختند. افراسیاب پیران را با سی هزار سپاه روانه اردوی ایرانیان کرد. در محلی میان سرخس نزدیک طوس به پیران خبر آوردند سپاه ایران ،
که ایشان همه میگسارند و مست
شب و روز با جام پر می بدست
پیران چون این را بدید به یلان خود گفت این بهترین موقعیت برای شبیخون زدن است. از تمامی لشکر ایران ،
بخیمه درون گیو بیدار بود
سپهدار گودرز هشیار بود
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود
#داستان_فرود
پس دخمه ای شاهوار در آن کوهسار بنا کردند ، تن و بدن فرود را بیاراستند و زرسپ ریونیز را در کنار فرود به دخمه سپردند. طوس در آنجا سه روز درنگ کرد ، روز چهارم فرمان حرکت داد و گفت هر تورانی را که در راه دیدید بکشید و همچنان رفت تا به کاسه رود رسید. افراسیاب سردار خود پلاشان را به جاسوسی فرستاد . ولی بیژن او را شناخت و با یک ضربه از زندگی نا امیدش کرد. چون خبر به افراسیاب رسید سپاهی روانه کاسه رود کرد. سپاه ایران در برف و سرما گرفتار شدند ولی با سوزاندن کوهی از هیزم رهایی یافتند . تژاو مرزبان تورانیان در جنگی با بهرام شکست خورده ودر حالیکه بیژن او را تا درگاه دژ اسپنویه دنبال میکرد فرار کرد و و از آنجا همراه اسپنویه نزد افراسیاب رفتند.
ایرانیان دژ را ویران کرده و گله هایی را که در دشت بودند گرفتند و چون سپاهی را در مقابل خود ندیدند به خوشی و میگساری پرداختند. افراسیاب پیران را با سی هزار سپاه روانه اردوی ایرانیان کرد. در محلی میان سرخس نزدیک طوس به پیران خبر آوردند سپاه ایران ،
که ایشان همه میگسارند و مست
شب و روز با جام پر می بدست
پیران چون این را بدید به یلان خود گفت این بهترین موقعیت برای شبیخون زدن است. از تمامی لشکر ایران ،
بخیمه درون گیو بیدار بود
سپهدار گودرز هشیار بود
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برنج باید درظرف باشد تا خورده شود. زمانی که به زمین ریخت دیگر هیچ کس آنرا نمی خورد.
دانش آموز باید دانش آموز باشد، پدر و مادر باید پدر و مادر باشند، کارگر باید کارگر باشد و تاجر باید تاجر باشد، مشکلات اجتماعی زمانی شروع می شود که اینطور نباشد. مااگر بدنبال پیشرفت هستیم همه باید کاری را انجام دهیم که برای آن ساخته شده ایم و نه کار دیگران را.
#کیم_وو_چونگ
سنگفرش هر خیابان از طلاست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برنج باید درظرف باشد تا خورده شود. زمانی که به زمین ریخت دیگر هیچ کس آنرا نمی خورد.
دانش آموز باید دانش آموز باشد، پدر و مادر باید پدر و مادر باشند، کارگر باید کارگر باشد و تاجر باید تاجر باشد، مشکلات اجتماعی زمانی شروع می شود که اینطور نباشد. مااگر بدنبال پیشرفت هستیم همه باید کاری را انجام دهیم که برای آن ساخته شده ایم و نه کار دیگران را.
#کیم_وو_چونگ
سنگفرش هر خیابان از طلاست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مسئله رضا شاه است یا اخلاق یک ملت و یک نظام سیاسی؟
🔹آقا محمد خان هنوز در تهران مستقر نشده بود كه فرمان نبش قبر كريم خان زند را داد و حكم كرد استخوانهاى وى را از شيراز آورند، همچنین دستور داد تا استخوانهاى نادر شاه افشار را هم از گور درآورده و همراه با استخوانهاى كريم خان زند جلوى در ورودى كاخ وى در تهران در زير پلكان قصرش دفن سازند تا هر وقت از آنجا رفت و آمد می کندبر استخوانهاى آنها گام بگذارد و بدین وسیله آنان را بی حرمتی کند و بزرگی خود را به رخ همه بکشد. وى در سال 1211 ه. مهی. در سن 63 سالگى به دست پیشكاران خود کشته شد و پس از آنكه صبح روز 21 ذى الحجه 1211 خبر کشته شدن آقا محمّد خان در اردو منتشر شد چنان انقلابى در سپاه روى كرد كه هيچكس بفكر دفن آقا محمّد خان نيفتاد و هر سردار يا سركردهاى با جمعى راهى را پيش گرفتند از آنجمله حاجى ابراهيم اعتماد الدّوله كه در اردو بود بسرعت خود را به تهران رساند. باید افزود که آقامحمدخان زمان مرگ براى سركوبى روسها كه در اواخر سلطنت كاترين به تفليس و گرجستان لشكر اعزام كرده بودند، عازم آن نواحى شد و پس از گذشتن از رود ارس قلعه شوشى را تسخير كرد، اما در همين محل به دست چند تن از پیشکاران خود كشته شد.
🔹اما هنگامی که رضا شاه قدرت یافت (چیزی در حدود صد و سی سال پس از مرگ آقا محمدخان قاجار)دستور داد استخوانهای آن دو پادشاه را از زیر پلکان کاخ بیرون آوردند و با احترامی تمام، استخوانهای نادرشاه را به مشهد فرستاد و آرامگاه نادری را برایش بنا کرد و نیز استخوانهای کریم خان را نیز به جای نخستین خود در شیراز فرستاد و آنجا به خاک سپرد چرا که میدانست: از هر دست بدهد از همان دست پس میگیرد!
🔹اما گویی تاریخ از لونی دیگر بود. رضا شاه که با استخوانهای شاهان گذشته چنین رفتار کرده بود و آنان را حرمت نگاه داشت، پس از انقلاب 57 آرامگاه وی به دست صادق خلخالی (حاکم شرع) از میان رفت، نبش قبر خلخالی نافرجام ماند زیرا آرامگاه را خالی دید و گمان کرد شاه پیکر پدر خود را از ایران برده است، گویی فرزند رضا شاه روزی را پیش بینی میکردند که آرامگاه را تخریب کنند از این رو پیکر رضا شاه را زیر آرمگاه تزئینی قرار دادند.
🔹پس از گذشت نزدیک به 40 سال دوباره داستان پیکر رضا شاه بر سر زبانها افتاده است. با فرض دروغ بودن آن پیکر مومیایی (که البته جای پرسش است که چه کسی در آنجا با چه انگیزه ای مرده خود را مومیایی کرده است ؟! در هیچ گزارشی نیامده است که فلان شخصیت را با مومیایی در شهر ری به خاک سپردند، اصولا مومیایی در مراسمهای خاکسپاری اسلامی اصلا مطرح نیست، و قبرستان غیر مسلمانان نیز در آن نزدیکی نبوده است) یک مسئله برای همه ما ایرانیان و بویژه حاکمیت جمهوری اسلامی کاملا روشن است و آن اینکه آیا می خواهیم رفتار آقامحمد خان قاجار را در پیش بگیریم یا رفتاری انسانی را؟
🔹همان طور که رفتار زشت صادق خلخالی در تاریخ به هیچ وجه فراموش نمیشود، رفتار امروز ما نیز فراموش نمیشود. گویی تاریخ یک بار دیگر به جمهوری اسلامی و مردم ایران این فرصت را داده است تا شیوه رفتار خود با یک پیکر بیجان به نمایش بگذارد.
مسئله رضا شاه نیست، مسئله رفتار یک ملت با یک پیکر بی جان و مشتی استخوان است، آیا میخواد کین همه واپس افتادگی خود را از یک مشت استخوان بگیرد یا نشان دهد که عقلانیت بر رفتار او حاکم است. بنا به شرع اسلام هم بخواهیم به داستان نظر بیفکنیم، باید گفت، هیچگاه دیده نشد پیامبر (ص) پس از فتح مکه به نبش قبر مردگان و دشمنان خود پرداخت و استخوانهای مردگان را بی حرمتی کرد.
امید است ملت ایران از این امتحان تاریخی با سربلندی بیرون آید و نشان دهد که بجای احساسات و دشمنی کورکورانه، عقلانیت چراغ راه اوست.
متن عکس پیوست شده: اعلی حضرت اقدس شهریار شاهنشاه رضا شاه پهلوی در سر قبر کریم خان زند که استخوانهای کریم خان را که آقا محمد خان قاجار زیر تخت خودش خاک کرده بود بیرون آورده در جای دیگر دفن نمایند و این یادگار را برای خود باقی گذاردند تاریخ 1304[خورشیدی]
#تصويرى_از_رضاشاه_در_حال_نبش_قبر_كريم_خان_زند! در کاخ گلستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مسئله رضا شاه است یا اخلاق یک ملت و یک نظام سیاسی؟
🔹آقا محمد خان هنوز در تهران مستقر نشده بود كه فرمان نبش قبر كريم خان زند را داد و حكم كرد استخوانهاى وى را از شيراز آورند، همچنین دستور داد تا استخوانهاى نادر شاه افشار را هم از گور درآورده و همراه با استخوانهاى كريم خان زند جلوى در ورودى كاخ وى در تهران در زير پلكان قصرش دفن سازند تا هر وقت از آنجا رفت و آمد می کندبر استخوانهاى آنها گام بگذارد و بدین وسیله آنان را بی حرمتی کند و بزرگی خود را به رخ همه بکشد. وى در سال 1211 ه. مهی. در سن 63 سالگى به دست پیشكاران خود کشته شد و پس از آنكه صبح روز 21 ذى الحجه 1211 خبر کشته شدن آقا محمّد خان در اردو منتشر شد چنان انقلابى در سپاه روى كرد كه هيچكس بفكر دفن آقا محمّد خان نيفتاد و هر سردار يا سركردهاى با جمعى راهى را پيش گرفتند از آنجمله حاجى ابراهيم اعتماد الدّوله كه در اردو بود بسرعت خود را به تهران رساند. باید افزود که آقامحمدخان زمان مرگ براى سركوبى روسها كه در اواخر سلطنت كاترين به تفليس و گرجستان لشكر اعزام كرده بودند، عازم آن نواحى شد و پس از گذشتن از رود ارس قلعه شوشى را تسخير كرد، اما در همين محل به دست چند تن از پیشکاران خود كشته شد.
🔹اما هنگامی که رضا شاه قدرت یافت (چیزی در حدود صد و سی سال پس از مرگ آقا محمدخان قاجار)دستور داد استخوانهای آن دو پادشاه را از زیر پلکان کاخ بیرون آوردند و با احترامی تمام، استخوانهای نادرشاه را به مشهد فرستاد و آرامگاه نادری را برایش بنا کرد و نیز استخوانهای کریم خان را نیز به جای نخستین خود در شیراز فرستاد و آنجا به خاک سپرد چرا که میدانست: از هر دست بدهد از همان دست پس میگیرد!
🔹اما گویی تاریخ از لونی دیگر بود. رضا شاه که با استخوانهای شاهان گذشته چنین رفتار کرده بود و آنان را حرمت نگاه داشت، پس از انقلاب 57 آرامگاه وی به دست صادق خلخالی (حاکم شرع) از میان رفت، نبش قبر خلخالی نافرجام ماند زیرا آرامگاه را خالی دید و گمان کرد شاه پیکر پدر خود را از ایران برده است، گویی فرزند رضا شاه روزی را پیش بینی میکردند که آرامگاه را تخریب کنند از این رو پیکر رضا شاه را زیر آرمگاه تزئینی قرار دادند.
🔹پس از گذشت نزدیک به 40 سال دوباره داستان پیکر رضا شاه بر سر زبانها افتاده است. با فرض دروغ بودن آن پیکر مومیایی (که البته جای پرسش است که چه کسی در آنجا با چه انگیزه ای مرده خود را مومیایی کرده است ؟! در هیچ گزارشی نیامده است که فلان شخصیت را با مومیایی در شهر ری به خاک سپردند، اصولا مومیایی در مراسمهای خاکسپاری اسلامی اصلا مطرح نیست، و قبرستان غیر مسلمانان نیز در آن نزدیکی نبوده است) یک مسئله برای همه ما ایرانیان و بویژه حاکمیت جمهوری اسلامی کاملا روشن است و آن اینکه آیا می خواهیم رفتار آقامحمد خان قاجار را در پیش بگیریم یا رفتاری انسانی را؟
🔹همان طور که رفتار زشت صادق خلخالی در تاریخ به هیچ وجه فراموش نمیشود، رفتار امروز ما نیز فراموش نمیشود. گویی تاریخ یک بار دیگر به جمهوری اسلامی و مردم ایران این فرصت را داده است تا شیوه رفتار خود با یک پیکر بیجان به نمایش بگذارد.
مسئله رضا شاه نیست، مسئله رفتار یک ملت با یک پیکر بی جان و مشتی استخوان است، آیا میخواد کین همه واپس افتادگی خود را از یک مشت استخوان بگیرد یا نشان دهد که عقلانیت بر رفتار او حاکم است. بنا به شرع اسلام هم بخواهیم به داستان نظر بیفکنیم، باید گفت، هیچگاه دیده نشد پیامبر (ص) پس از فتح مکه به نبش قبر مردگان و دشمنان خود پرداخت و استخوانهای مردگان را بی حرمتی کرد.
امید است ملت ایران از این امتحان تاریخی با سربلندی بیرون آید و نشان دهد که بجای احساسات و دشمنی کورکورانه، عقلانیت چراغ راه اوست.
متن عکس پیوست شده: اعلی حضرت اقدس شهریار شاهنشاه رضا شاه پهلوی در سر قبر کریم خان زند که استخوانهای کریم خان را که آقا محمد خان قاجار زیر تخت خودش خاک کرده بود بیرون آورده در جای دیگر دفن نمایند و این یادگار را برای خود باقی گذاردند تاریخ 1304[خورشیدی]
#تصويرى_از_رضاشاه_در_حال_نبش_قبر_كريم_خان_زند! در کاخ گلستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
❤1
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
بنمود بهار نو تا تازه کند ما را
بگشاد نشان خود بر بست میان خود
پر کرد کمان خود تا راه زند ما را
صد نکته در اندازد صد دام و دغل سازد
صد نرده عجب بازد تا خوش بخوردمارا
روسایه سروش شوپیش و پس او میدو
گرچه چو درخت نو از بن بکند ما را
گر هست دلش خارا مگریز و مرو یارا
کاول بکشد ما را و آخر بکشد ما را
چون ناز کند جانان اندر دل ما پنهان
بر جمله سلطانان صد ناز رسد ما را
باز آمد و باز آمد آن عمر دراز آمد
آن خوبی ناز آمد تا داغ نهد ما را
شمس الحق تبریزی بر برج حمل آمد
تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزدما را
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
بنمود بهار نو تا تازه کند ما را
بگشاد نشان خود بر بست میان خود
پر کرد کمان خود تا راه زند ما را
صد نکته در اندازد صد دام و دغل سازد
صد نرده عجب بازد تا خوش بخوردمارا
روسایه سروش شوپیش و پس او میدو
گرچه چو درخت نو از بن بکند ما را
گر هست دلش خارا مگریز و مرو یارا
کاول بکشد ما را و آخر بکشد ما را
چون ناز کند جانان اندر دل ما پنهان
بر جمله سلطانان صد ناز رسد ما را
باز آمد و باز آمد آن عمر دراز آمد
آن خوبی ناز آمد تا داغ نهد ما را
شمس الحق تبریزی بر برج حمل آمد
تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزدما را
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ چیز احمقانهتر از آن نیست که برای شغلی جان بکَنید که پول زیادی نصیبتان میکند اما هیچ خوشی و لذتی برایتان به ارمغان نمیآورد!
این موضوع به ویژه زمانی بیشتر صدق میکند که پولتان را به جای کسب لذتها و تجربههای جدید، صرف خریدن وسیلههای گوناگون کنید.
وارن بافت این موضوع را اینگونه مطرح میکند: «کار کردن با آدمهایی که حالتان را به هم میزنند مثل این میماند که با یک نفر فقط برای پول ازدواج کنید. این کار در هر شرایطی ایده بدی است اما اگر خودتان هم پولدار باشید، دیوانگی محض است»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ چیز احمقانهتر از آن نیست که برای شغلی جان بکَنید که پول زیادی نصیبتان میکند اما هیچ خوشی و لذتی برایتان به ارمغان نمیآورد!
این موضوع به ویژه زمانی بیشتر صدق میکند که پولتان را به جای کسب لذتها و تجربههای جدید، صرف خریدن وسیلههای گوناگون کنید.
وارن بافت این موضوع را اینگونه مطرح میکند: «کار کردن با آدمهایی که حالتان را به هم میزنند مثل این میماند که با یک نفر فقط برای پول ازدواج کنید. این کار در هر شرایطی ایده بدی است اما اگر خودتان هم پولدار باشید، دیوانگی محض است»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مهرانمدیری، #مصادرهیاعتراض
سرکوب بدوندرد وخونریزی!
هیچجا در بیوگرافی یا عادتهای روزانهاش این را ننوشته، اما من خبر دارم که مهران مدیری هر روز صبح، قبل از اینکه برود نان تازه بگیرد برای صبحانه، لپتاپش را باز میکند و نرخ روزِ نان بربری و سنگک را به دقت چک میکند.
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: «من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همهی حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ مصادرهی اعتراض خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار٬ خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی٬ خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر. همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بی خطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور، دندشان نرم!
هرجا هم که کارها اشتباها درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی٬ نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، حوزههای علمیه یا امامجمعهها٬ که اتفاقا سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقا بازیکنان اصلیاند و همهی نود دقیقه را خودشان دارند توپ میزنند.
اگر مدیری٬ دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت (مثلا در بستر یک شبکهی خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم حتی دفاع هم بکنم ازش و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود. اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این؟
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم! تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم. تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
قرار است صدای اعتراض مردم را در خودش گم کنی
قرار است صدای اعتراض مردم را در خودش گم کنی
........
تو ماموری که اعتراض را لوث کنی، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. ماموری که ساعت دوازده شب٬ بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی: «آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
#محمدجواد_اسعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مهرانمدیری، #مصادرهیاعتراض
سرکوب بدوندرد وخونریزی!
هیچجا در بیوگرافی یا عادتهای روزانهاش این را ننوشته، اما من خبر دارم که مهران مدیری هر روز صبح، قبل از اینکه برود نان تازه بگیرد برای صبحانه، لپتاپش را باز میکند و نرخ روزِ نان بربری و سنگک را به دقت چک میکند.
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: «من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همهی حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ مصادرهی اعتراض خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار٬ خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی٬ خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر. همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بی خطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور، دندشان نرم!
هرجا هم که کارها اشتباها درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی٬ نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، حوزههای علمیه یا امامجمعهها٬ که اتفاقا سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقا بازیکنان اصلیاند و همهی نود دقیقه را خودشان دارند توپ میزنند.
اگر مدیری٬ دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت (مثلا در بستر یک شبکهی خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم حتی دفاع هم بکنم ازش و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود. اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این؟
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم! تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم. تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
قرار است صدای اعتراض مردم را در خودش گم کنی
قرار است صدای اعتراض مردم را در خودش گم کنی
........
تو ماموری که اعتراض را لوث کنی، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. ماموری که ساعت دوازده شب٬ بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی: «آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
#محمدجواد_اسعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
توصيه به مطالعه با اسكناس(ده پونتي)
اسکناس ده پوندی با تصویر جین آستین که روی این اسکناس جمله ای از جین آستین نوشته شده: «تاکید میکنم هیچ لذتی بالاتر از مطالعه نیست.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄
اسکناس ده پوندی با تصویر جین آستین که روی این اسکناس جمله ای از جین آستین نوشته شده: «تاکید میکنم هیچ لذتی بالاتر از مطالعه نیست.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
▪
(چنین گفت مومیایی)
▪
▪
ایرانیا! در این شبِ بیدَر چگونهای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگونهای؟!
ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطهور!
حالی در این فضای معطر چگونهای!
ای شانهات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایهی منبر چگونهای؟!
از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تختهپاره مانده شناور چگونهای؟!
ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنهی لاغر چگونهای؟!
ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونهای؟!
هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونهای؟!
از زیرِ خاک رفته برون همچو مارِ گنج،
مغبون نشسته بر زبَرِ زَر چگونهای؟!
ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونهای؟!
از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونهای؟!
ای خلقِ خسته از سگکِ کفشِ داریوش!
زیرِ سُمِ جنابِ سکندر چگونهای؟!
ای مرغِ پرکشیده از آن شاخهی فقیر!
پَرکَنده بر زغالِ صنوبر چگونهای؟!
از یک فریب گشته رها، اینزمان بگو:
حیران میانِ مکرِ مُکرّر چگونهای؟!
زین پیش هرچه بود تنی بود و گردنی،
بر نیزهی گداخته ای سر چگونهای؟!
ای شاکی از زمین و زمان! حُکم حُکمِ توست،
اینک بگو به کسوتِ داور چگونهای؟!
ای از جهان شناخته چاهی و چالهای!
یک عُمر در مدارِ مدوّر چگونهای؟!
برما گذشت نیک و بدِ روزگار و رفت...
تا بینمت که در صفِ محشر چگونه ای!
▪
▪
#حسین_جنتی
#مومیایی
#بازی_چرخ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
▪
(چنین گفت مومیایی)
▪
▪
ایرانیا! در این شبِ بیدَر چگونهای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگونهای؟!
ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطهور!
حالی در این فضای معطر چگونهای!
ای شانهات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایهی منبر چگونهای؟!
از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تختهپاره مانده شناور چگونهای؟!
ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنهی لاغر چگونهای؟!
ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونهای؟!
هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونهای؟!
از زیرِ خاک رفته برون همچو مارِ گنج،
مغبون نشسته بر زبَرِ زَر چگونهای؟!
ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونهای؟!
از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونهای؟!
ای خلقِ خسته از سگکِ کفشِ داریوش!
زیرِ سُمِ جنابِ سکندر چگونهای؟!
ای مرغِ پرکشیده از آن شاخهی فقیر!
پَرکَنده بر زغالِ صنوبر چگونهای؟!
از یک فریب گشته رها، اینزمان بگو:
حیران میانِ مکرِ مُکرّر چگونهای؟!
زین پیش هرچه بود تنی بود و گردنی،
بر نیزهی گداخته ای سر چگونهای؟!
ای شاکی از زمین و زمان! حُکم حُکمِ توست،
اینک بگو به کسوتِ داور چگونهای؟!
ای از جهان شناخته چاهی و چالهای!
یک عُمر در مدارِ مدوّر چگونهای؟!
برما گذشت نیک و بدِ روزگار و رفت...
تا بینمت که در صفِ محشر چگونه ای!
▪
▪
#حسین_جنتی
#مومیایی
#بازی_چرخ
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و یک
#داستان_فرود
گیو که صدای دشمن را شنید زره سیاوش را پوشید و به سراپرده سپهبد رفت و فریاد زد تمامی دلیران در خواب اند و بعد به نزد پدر رفت و از آنجا نزد پهلوانان دیگر و هرکه را یافت بیدار کرد. جنگ سختی در گرفت . چون سپیده زد همه دشت پر از ایرانیان کشته شده بود. طوس به دنبال پهلوانان می گشت ولی به غیر از چندین سوار و گیو و گودرز هیچ کس نبود. ایرانیان هرچه داشتند گذاشتند و به سوی کاسه رود گریختند و تورانیان به دنبال آنها .
از آنجا به کوه رفتند . چون خبر به کیخسرو رسید از خبر مرگ فرود گریان شد ،نامه ای به فریبرز کاوس نوشت که طوس را با درفش کاویان و چهل سپهبد زرینه کفش به توران فرستادم ، نخست برادرم را کشت و در جنگ چنین کرد . فریبرز ، طوس و یلان دیگر را پیش خواند و نامه کیخسرو را برایشان خواند . طوس درفش کیانی و زرینه کفش پهلوانی را به فریبرز سپرد و بی درنگ به راه افتاد چون نزدیک خسرو رسید زمین بوسید. کیخسرو در او نگاه نکرد.
بدشنام بگشاد لب شهریار
بران انجمن طوس را کرد خوار
تو، دیوانه سزاوار زنجیر و بند هستی ، ای کاش تخوار به جای اسب تن تو را نشانه رفته بود تا جهان از آشوب طوس رها شده بود. اگر ریش سفید تو و نژاد منوچهر شاه در میان نبود سرت را از بدن جدا می کردم .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود و یک
#داستان_فرود
گیو که صدای دشمن را شنید زره سیاوش را پوشید و به سراپرده سپهبد رفت و فریاد زد تمامی دلیران در خواب اند و بعد به نزد پدر رفت و از آنجا نزد پهلوانان دیگر و هرکه را یافت بیدار کرد. جنگ سختی در گرفت . چون سپیده زد همه دشت پر از ایرانیان کشته شده بود. طوس به دنبال پهلوانان می گشت ولی به غیر از چندین سوار و گیو و گودرز هیچ کس نبود. ایرانیان هرچه داشتند گذاشتند و به سوی کاسه رود گریختند و تورانیان به دنبال آنها .
از آنجا به کوه رفتند . چون خبر به کیخسرو رسید از خبر مرگ فرود گریان شد ،نامه ای به فریبرز کاوس نوشت که طوس را با درفش کاویان و چهل سپهبد زرینه کفش به توران فرستادم ، نخست برادرم را کشت و در جنگ چنین کرد . فریبرز ، طوس و یلان دیگر را پیش خواند و نامه کیخسرو را برایشان خواند . طوس درفش کیانی و زرینه کفش پهلوانی را به فریبرز سپرد و بی درنگ به راه افتاد چون نزدیک خسرو رسید زمین بوسید. کیخسرو در او نگاه نکرد.
بدشنام بگشاد لب شهریار
بران انجمن طوس را کرد خوار
تو، دیوانه سزاوار زنجیر و بند هستی ، ای کاش تخوار به جای اسب تن تو را نشانه رفته بود تا جهان از آشوب طوس رها شده بود. اگر ریش سفید تو و نژاد منوچهر شاه در میان نبود سرت را از بدن جدا می کردم .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#یک_فنجان_تفکر ☕️
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭﻗﻢ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻌﻠﺖ ﺧﺎﻣﯽ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻡ که ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﺎ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻡ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻗﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻏﯿﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻁ ﺍﺻﻠﯽ می داﻧﺴﺘﻢ، ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﻓﺮﻗﻪ های ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻫﻢ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﯾﺎﻓﺖ می شود.
ﭘﺲ ﺍﺯﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻫﺴﺖ، ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ، ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ، ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺭﻧﮓ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﯼ ﺯﺩﻡ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ.
ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﻢ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ. ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﻧﺪﺍﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ. ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺟﺮ ﺑﺪﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻣﻦ که ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ...
#گردش_ایام
#خلیل_رفاهی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#یک_فنجان_تفکر ☕️
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭﻗﻢ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻌﻠﺖ ﺧﺎﻣﯽ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻡ که ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﺎ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻡ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻗﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻏﯿﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻁ ﺍﺻﻠﯽ می داﻧﺴﺘﻢ، ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﻓﺮﻗﻪ های ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻫﻢ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﯾﺎﻓﺖ می شود.
ﭘﺲ ﺍﺯﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻫﺴﺖ، ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ، ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ، ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺭﻧﮓ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﯼ ﺯﺩﻡ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ.
ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﻢ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ. ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﻧﺪﺍﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ. ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺟﺮ ﺑﺪﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻣﻦ که ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ...
#گردش_ایام
#خلیل_رفاهی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️