@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کدام یک دشمن بزرگتری برای حقیقت هستند؟ دروغگو یا حرف مفت زن؟ هری فرانکفورت، فیلسوف شهیر آمریکایی در کتاب کوچک و همه فهم خود، "درباره ی حرف مفت" استدلال می کند که حرف مفت زن است که بزرگ ترین ضربه را به حقیقت و آرمان صداقت می زند. چرا که حرف مفت زن، اصلا دغدغه ی صدق و واقع بودن سخن خود را ندارد، و این عادت را برای خود و دیگران بوجود می آورد که اصلا به دنبال صدق گفته ها نباشند.
#درباره_حرف_مفت
#هری_فرانکفورت
#نشرکرگدن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کدام یک دشمن بزرگتری برای حقیقت هستند؟ دروغگو یا حرف مفت زن؟ هری فرانکفورت، فیلسوف شهیر آمریکایی در کتاب کوچک و همه فهم خود، "درباره ی حرف مفت" استدلال می کند که حرف مفت زن است که بزرگ ترین ضربه را به حقیقت و آرمان صداقت می زند. چرا که حرف مفت زن، اصلا دغدغه ی صدق و واقع بودن سخن خود را ندارد، و این عادت را برای خود و دیگران بوجود می آورد که اصلا به دنبال صدق گفته ها نباشند.
#درباره_حرف_مفت
#هری_فرانکفورت
#نشرکرگدن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
آن زن حجاب ندارد
#محمد_رهبر
علی مطهری در یک موضعگیری قابل انتظار، خشونت زنِ پلیس علیه بانویی بیحجاب را توطئهآمیز خواند و کمی تا قسمتی به زنِ ضارب پلیس، دست مریزاد گفت. به نوشتههای کیهان و خطبه علمالهدی کاری نداریم که خشونت علیه بیحجابی را تایید کردند. به همین علی مطهری برسیم که تتمهی انصاف در میان رجال جمهوری اسلامی است اما این انصافِ نصفه و نیمه آنقدری عمق ندارد تا به تایید حق طبیعی و بشری زنان در انتخاب پوشش بینجامد.
مطهری مقصر نیست. او بالیده در بستر آموزههای مردسالارِ اسلامی است و در این فرهنگ، رجال قوامون علی النسا هستند. پدرش مرتضی مطهری نیز با اینکه با دیگر روحانیان متفاوت بود اما به حجاب که میرسید آن را نه یک انتخاب که هویتِ ضروری زن میدانست و در استدلالهای انشاگونهاش که همتی هم کرد و بی ذوقِ ادبی، وزن و قافیهای هم به آن عبارات داد، نهایتا کاربرد حجاب را مصونیت دانست و نه محدودیت.
در خیال مطهریها مردان، گرگِ زنان هستند و چادر زره و چارقد سپر است. با ظهور «امام خمینی» اصطلاح فحشا نیز بر استدلالهای حجابی افزوده شد. امام، اسلام را مخالف فحشا میدانست و این فحشا گویا در میان روحانیان نام دیگر زنِ آزاد بود؛ زنی که حجاب نمیخواست: زنی مستقل که در محیط کاری با همکاران مرد خوش و بش می کرد و می خندید؛ زنی که میرقصید و در یک جمله زنی که زیبا بود و میدانست که زیباست و جلوهگری میکرد.
دشمنی با زنان تنها به وجه زنانگی و جنسیاش محدود نشد. علمای اسلام در هزارهی پیشین بسیار به زن اندیشیده بودند. بیراه نیست که بخش عمدهای از فقه و آداب اسلامی را زنداری بدانیم بر وزن بردهداری.
زن، سوژه اعمالِ قدرت فقها بود و یک فقیه با این تازیانه که بر زن میزد و میزند فقیه میشد. کافی است نگاهی به احکام فقهی بیندازید که چگونه از گهواره تا گورِ زن را مینویسد.
فقیه به زنان از ۹ سالگی و بلکه زودتر نظر دارد، اصولا فقها کودکی را برای زن محاسبه نمیکنند.در نگاه فقیر از عاطفی فقیه، دختر تنها به بکارت تعریف میشود و نه به سن. از کودکی تا زنانگی فاصلهاش یک شب. تا وقتی این بکارت هست، اختیار دختر بر عهده پدر و جد پدری است و ازدواج به شرط رضایت ایشان، آنگاه که بکارت زائل شد اختیار زن با شوهر است و حق طلاق با آقا بالاسر جدید.
زن باید که تمکین کند چه به امیال شوهر و چه به محل اقامت او. اجازه کار و خروج از کشور زن با مرد است. مرد میتواند زنی دیگر اختیار کند و در همان خانه زن قبلی با زنِ تازه همبستر شود اما اگر زنی با مردی دیگر در همان خانه همان کار را کرد، شوهر میتواند دخل هر دو را در فِراش بیاورد. تمام آنچه آمد قانون مدنی است و این آخری که تشویق به قتل است ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی. اگر قانون اسلامی را بخوانید خواهید دید که زن نه حق قضاوت دارد و نه حق حضانت فرزند و نه شهادتش معتبر است و اگر بیشتر بخوانید با انبانی از لغات جنسی مواجه میشوید که فقها به دانستناش فخر می کنند: دخول، تمتع، دُبر، مجامعت، نشوز، مساحقه ، زانی و زانیه، رجم.
علی مطهری در چنین فضایی تنفس کرده است و ناگزیر زن را صرفا به عنوان جنسی که متاع است میفهمد و نه انسانی صاحب اختیار و با چنین میراثی هر چند که انصافی دارد اما از اقرار به حقوق طبیعی زنان عاجز است.
گزاره خبری «زن حجاب ندارد» در جمهوری اسلامی اعلام جرمی است که هر مردی و ایضا هر زن محجبهای میتواند راسا اقدام کند. امر به معروف از تذکر آغاز و به نهی از منکر که کتک زدن و بازداشت و زندان است، ختم میشود.
اما در بیحجابی زنان چیست و این زلف آشفته چه دارد که چنین تنِ ولایت فقیه را میلرزاند. انصاف باید داد که با هر گونه اجتهادی از کتاب و سنت، بیحجابی اخذ نمیشود. پایه حقِ بیحجابی را در متون اسلامی نباید جست که ریشهاش در جایی دیگر و فارغ از احکام دینی است. حق اختیار و آزاد زیستن، نسبت به آداب دینی یک حق پیشینی است.
حق آزادی اراده آن چیزی است که در حقوق اسلامی به تعارفی برگزار شده است. چنانچه یک مسلمان بنابر فقه اسلامی اگر از اسلام خارج شود مرتد است و مستحق مرگ – کاری به تفاسیر قلیل و نو فقیهانه نداریم که قرائت غالب نیست و لاجرم حاکم نیست- باز جای شکرش باقی است که زنان در این مکافات با یک درجه تخفیف آنقدر کتک خواهند خورد که به اسلام بازگردند.
پذیرش زن بیحجاب با فرض اینکه زن و اصولا انسان، فارغ از حقوقی که فقها تعیین و تدوین کردهاند و در کتاب و سنت آمده است، آزادی و اختیار و حقی دارد، نظم فقهی که فقها هزار سال است پاسدار هندسه بیقوارهاش هستند را بر هم خواهد زد.....
ادامه نوشتار در سایت زیتون
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
آن زن حجاب ندارد
#محمد_رهبر
علی مطهری در یک موضعگیری قابل انتظار، خشونت زنِ پلیس علیه بانویی بیحجاب را توطئهآمیز خواند و کمی تا قسمتی به زنِ ضارب پلیس، دست مریزاد گفت. به نوشتههای کیهان و خطبه علمالهدی کاری نداریم که خشونت علیه بیحجابی را تایید کردند. به همین علی مطهری برسیم که تتمهی انصاف در میان رجال جمهوری اسلامی است اما این انصافِ نصفه و نیمه آنقدری عمق ندارد تا به تایید حق طبیعی و بشری زنان در انتخاب پوشش بینجامد.
مطهری مقصر نیست. او بالیده در بستر آموزههای مردسالارِ اسلامی است و در این فرهنگ، رجال قوامون علی النسا هستند. پدرش مرتضی مطهری نیز با اینکه با دیگر روحانیان متفاوت بود اما به حجاب که میرسید آن را نه یک انتخاب که هویتِ ضروری زن میدانست و در استدلالهای انشاگونهاش که همتی هم کرد و بی ذوقِ ادبی، وزن و قافیهای هم به آن عبارات داد، نهایتا کاربرد حجاب را مصونیت دانست و نه محدودیت.
در خیال مطهریها مردان، گرگِ زنان هستند و چادر زره و چارقد سپر است. با ظهور «امام خمینی» اصطلاح فحشا نیز بر استدلالهای حجابی افزوده شد. امام، اسلام را مخالف فحشا میدانست و این فحشا گویا در میان روحانیان نام دیگر زنِ آزاد بود؛ زنی که حجاب نمیخواست: زنی مستقل که در محیط کاری با همکاران مرد خوش و بش می کرد و می خندید؛ زنی که میرقصید و در یک جمله زنی که زیبا بود و میدانست که زیباست و جلوهگری میکرد.
دشمنی با زنان تنها به وجه زنانگی و جنسیاش محدود نشد. علمای اسلام در هزارهی پیشین بسیار به زن اندیشیده بودند. بیراه نیست که بخش عمدهای از فقه و آداب اسلامی را زنداری بدانیم بر وزن بردهداری.
زن، سوژه اعمالِ قدرت فقها بود و یک فقیه با این تازیانه که بر زن میزد و میزند فقیه میشد. کافی است نگاهی به احکام فقهی بیندازید که چگونه از گهواره تا گورِ زن را مینویسد.
فقیه به زنان از ۹ سالگی و بلکه زودتر نظر دارد، اصولا فقها کودکی را برای زن محاسبه نمیکنند.در نگاه فقیر از عاطفی فقیه، دختر تنها به بکارت تعریف میشود و نه به سن. از کودکی تا زنانگی فاصلهاش یک شب. تا وقتی این بکارت هست، اختیار دختر بر عهده پدر و جد پدری است و ازدواج به شرط رضایت ایشان، آنگاه که بکارت زائل شد اختیار زن با شوهر است و حق طلاق با آقا بالاسر جدید.
زن باید که تمکین کند چه به امیال شوهر و چه به محل اقامت او. اجازه کار و خروج از کشور زن با مرد است. مرد میتواند زنی دیگر اختیار کند و در همان خانه زن قبلی با زنِ تازه همبستر شود اما اگر زنی با مردی دیگر در همان خانه همان کار را کرد، شوهر میتواند دخل هر دو را در فِراش بیاورد. تمام آنچه آمد قانون مدنی است و این آخری که تشویق به قتل است ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی. اگر قانون اسلامی را بخوانید خواهید دید که زن نه حق قضاوت دارد و نه حق حضانت فرزند و نه شهادتش معتبر است و اگر بیشتر بخوانید با انبانی از لغات جنسی مواجه میشوید که فقها به دانستناش فخر می کنند: دخول، تمتع، دُبر، مجامعت، نشوز، مساحقه ، زانی و زانیه، رجم.
علی مطهری در چنین فضایی تنفس کرده است و ناگزیر زن را صرفا به عنوان جنسی که متاع است میفهمد و نه انسانی صاحب اختیار و با چنین میراثی هر چند که انصافی دارد اما از اقرار به حقوق طبیعی زنان عاجز است.
گزاره خبری «زن حجاب ندارد» در جمهوری اسلامی اعلام جرمی است که هر مردی و ایضا هر زن محجبهای میتواند راسا اقدام کند. امر به معروف از تذکر آغاز و به نهی از منکر که کتک زدن و بازداشت و زندان است، ختم میشود.
اما در بیحجابی زنان چیست و این زلف آشفته چه دارد که چنین تنِ ولایت فقیه را میلرزاند. انصاف باید داد که با هر گونه اجتهادی از کتاب و سنت، بیحجابی اخذ نمیشود. پایه حقِ بیحجابی را در متون اسلامی نباید جست که ریشهاش در جایی دیگر و فارغ از احکام دینی است. حق اختیار و آزاد زیستن، نسبت به آداب دینی یک حق پیشینی است.
حق آزادی اراده آن چیزی است که در حقوق اسلامی به تعارفی برگزار شده است. چنانچه یک مسلمان بنابر فقه اسلامی اگر از اسلام خارج شود مرتد است و مستحق مرگ – کاری به تفاسیر قلیل و نو فقیهانه نداریم که قرائت غالب نیست و لاجرم حاکم نیست- باز جای شکرش باقی است که زنان در این مکافات با یک درجه تخفیف آنقدر کتک خواهند خورد که به اسلام بازگردند.
پذیرش زن بیحجاب با فرض اینکه زن و اصولا انسان، فارغ از حقوقی که فقها تعیین و تدوین کردهاند و در کتاب و سنت آمده است، آزادی و اختیار و حقی دارد، نظم فقهی که فقها هزار سال است پاسدار هندسه بیقوارهاش هستند را بر هم خواهد زد.....
ادامه نوشتار در سایت زیتون
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✔️بی عشقیم!
✍️ یاسر عرب
✅سه راه افسریه به تور مسافر کش ها بخورید و تا پارک ملت خط عوض کنید. از ابرقو تا ممسنی درون همه ی خودروها ترانه ای راجع به عشق و دوست داشتن در حال پخش شدن است. اما نه عشق فعال و متحرک که عشقی سرخورده!. عشقی انتقام جو. ظاهر بین. در حال تلافی، خسته و ناامید. عشقی سقط شده! مردی خیانت کرده. رفته. زنی نارو زده. یاد آوری شبهای مهتاب و وعده های پوچ و حالا امان از دست رقیب در کمر حبیب! یک خود آزاری مزمن و یک مازوخیسم همگانی...
✅وضعیت سینما و تلویزیون و جم تی وی و من و تو و رسانه ای غیر رسمی و اینستاگرام و همه ی آنچه دنیای پیرامون را برای ما روایت می کنند نیز همین است. برای بیرون راندن عشق لازم است آنرا از کارکرد تهی کنید! یعنی کافی است سانتی مانتالش کنید چیزی شبیه پلالتوهای مجری های پلاستیکی تلویزیون دم افطار و سال تحویل، که دائم در مورد عشق متن های انتزاعیِ مسجع می خوانند. یا مجریان همایش های نیک اندیشان و خیرین سبیل چربی که ته مانده بی کیفیتِ بشقابشان را حواله ی بدبخت بیچاره ها کرده اند. امروز نه تنها ابر رسانه ها که حتی خرده رسانه های تعاملی نیز همین "فاز" را دارند. از انیمیشن های سوریلند تا دابسمش های فیلم فارسی رژیم گذشته. همه درحال سخن گفتن و درعین حال تحقیرِ عشق ...
✅آمار که نداریم! ولی اگر مثل حقیر جستاری داشته باشید در وضعیت رابطه جنسی و خرده اطلاعی از مشکلات مردم در کلینیک ها، خواهید دید که شیوع سکس آنال و اورال و تعویض سبک رابطه ی جنسی و گسترش "تجاوزات خانگی" چه بر سر زنان آورده است! زنانی بیشمار متنفر از بر قراری رابطه ی جنسی در کنار شوهرانشان! (مردی مقلد فیلم های پورن و زنی به دنبال قطره ای محبت در به در میهمانی ها و پارتی ها و البته زنانی مستعد تر و کار آموخته برای تقسیم خود به دو شقِ همسر و معشوق! در دو موقعیت مختلف برای دو فرد متفاوت!) آیا این ثمره ی چیزی غیر از رابطه ی جنسی بدون "عشق" است؟ (که بعضا برای درمان خودش در کارگاه های آموزشی به دنبال "تکنیک" و"تعویض پزیشن سکس" می گردد!)
✅سری به دنیای بروکراسی بزنید! عشق خدمت به همنوع را می بینید؟ بین رئیس اداره و کارمند محبتی بی شائبه و انسانی حکم فرماست؟ اساس ارتباط انسان دوستی است؟ در مواجه با ارباب رجوع شوق و محبتی می یابید؟ اصلا اینها هیچ! علاقه ی وافر کارمندان به کار خودشان را مشاهده می کنید؟
✅از گستره ی دین چه خبر؟از رهبر و رییس جمهور که هر دو در لباس دین ظاهرند.از خطابه های مراجع تقلید و تریبون های نماز جمعه تا منابر مختلف مبلغان در ایام عید و عزا.. به غیر سیاست، گناه و ثواب و جهنم و بهشت، سخن دیگری هست؟ یعنی سخنی از "عشق" هست؟ از عشق به خداوند؟ از عشق به خوبی ها؟ از اهمیت دوست داشتنِ هم کیش؟ از عشق به هم نوع؟ از محبت به فرزندان؟ یا از محبت به والدین! (حتی مسئله تببین رابطه با والدین احترام است و چگونه می توان احترام و خدمت را مستمر کرد وقتی عشق نباشد؟) آیا در برخوردهای روزمره ی روحانیون "عشق" را احساس می کنید؟ آیا در تعاملات خودشان با یکدیگر از نگاهشان "عشق" را می خوانید؟
✅گاهی پزشک معالج جز بستر دریافت پول و ارائه خدمات نسبتی انسانی با شما برقرار می کند؟ با درد شما زجر کشیده و با بهبودتان خوشحال می شود؟ معلمان روزانه باعشق بر سرکاررفته و انرژی مثبت عشق را به دانش آموزان منتقل می کنند؟در دوستی ها محبت وافروعشق حکم فرماست؟آیا تقدم خیرِدیگری برنفع شخصی حاکم است؟چگونه می توان شخصی را بر خودمقدم داشت درحالی که "عشق" درمیان نباشد؟ انسان هیچ! ماحتی باطبیعت اطراف خود رفتاری دوستانه داریم؟
✅آقایان وخانمها! مایک جامعه ی "خود خواه" هستیم! ودستمان به گوهر عشق نرسیده است.ما بی عشقیم.عشق یک توانایی است واستمرارش یک مهارت. ما نه آن توانایی را داریم و نه این مهارت را.برای همین درهمه ی شئون به ناکار آمدی وسرخوردگی عشق باور داریم. ما جامعه ای آنتی عشق هستیم!
✅گشت ارشاد حاصل عملکرد نیروی انتظامی نیست!
حاصل جامعه ای است که متولیان دین و دولت در آن بویی از عشق نبرده اند!
آنان که بشر را در خدمت دین می خواهند نه دین را در خدمت بشر!
پشمینه پوش تند خو از "عشق" نشنیده است بو
از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند!
✅همچنان که در زمینه بحران آب، بحران هویت، بحران نقدینگی و ارز، بحران محیط زیست، بحران کار آمدی،بحران حقوق شهروندی و هزاران بحران دیگر حاکمیت را نشسته دیده ایم باید بدانیم که در این مورد حاکمیت(انتخابی و انتصابی اش) فلج است.
✅اگر می خواهیم از شر لکه ی ننگی چون عملکرد گشت ارشاد رها شویم باید خود و خانواده و جامعه را "عاشقانه" بسازیم. میدانم که همگی کارنابلدیم. اما چاره چیست؟ باید عشق را تمرین کنیم. باید دوست داشتن بی غرض دیگران را تمرین کنیم. باید به تدریج خدای عاشق مخلوقات را بشناسیم.بایدتمرین کنیم.
@flith
@flith
✔️بی عشقیم!
✍️ یاسر عرب
✅سه راه افسریه به تور مسافر کش ها بخورید و تا پارک ملت خط عوض کنید. از ابرقو تا ممسنی درون همه ی خودروها ترانه ای راجع به عشق و دوست داشتن در حال پخش شدن است. اما نه عشق فعال و متحرک که عشقی سرخورده!. عشقی انتقام جو. ظاهر بین. در حال تلافی، خسته و ناامید. عشقی سقط شده! مردی خیانت کرده. رفته. زنی نارو زده. یاد آوری شبهای مهتاب و وعده های پوچ و حالا امان از دست رقیب در کمر حبیب! یک خود آزاری مزمن و یک مازوخیسم همگانی...
✅وضعیت سینما و تلویزیون و جم تی وی و من و تو و رسانه ای غیر رسمی و اینستاگرام و همه ی آنچه دنیای پیرامون را برای ما روایت می کنند نیز همین است. برای بیرون راندن عشق لازم است آنرا از کارکرد تهی کنید! یعنی کافی است سانتی مانتالش کنید چیزی شبیه پلالتوهای مجری های پلاستیکی تلویزیون دم افطار و سال تحویل، که دائم در مورد عشق متن های انتزاعیِ مسجع می خوانند. یا مجریان همایش های نیک اندیشان و خیرین سبیل چربی که ته مانده بی کیفیتِ بشقابشان را حواله ی بدبخت بیچاره ها کرده اند. امروز نه تنها ابر رسانه ها که حتی خرده رسانه های تعاملی نیز همین "فاز" را دارند. از انیمیشن های سوریلند تا دابسمش های فیلم فارسی رژیم گذشته. همه درحال سخن گفتن و درعین حال تحقیرِ عشق ...
✅آمار که نداریم! ولی اگر مثل حقیر جستاری داشته باشید در وضعیت رابطه جنسی و خرده اطلاعی از مشکلات مردم در کلینیک ها، خواهید دید که شیوع سکس آنال و اورال و تعویض سبک رابطه ی جنسی و گسترش "تجاوزات خانگی" چه بر سر زنان آورده است! زنانی بیشمار متنفر از بر قراری رابطه ی جنسی در کنار شوهرانشان! (مردی مقلد فیلم های پورن و زنی به دنبال قطره ای محبت در به در میهمانی ها و پارتی ها و البته زنانی مستعد تر و کار آموخته برای تقسیم خود به دو شقِ همسر و معشوق! در دو موقعیت مختلف برای دو فرد متفاوت!) آیا این ثمره ی چیزی غیر از رابطه ی جنسی بدون "عشق" است؟ (که بعضا برای درمان خودش در کارگاه های آموزشی به دنبال "تکنیک" و"تعویض پزیشن سکس" می گردد!)
✅سری به دنیای بروکراسی بزنید! عشق خدمت به همنوع را می بینید؟ بین رئیس اداره و کارمند محبتی بی شائبه و انسانی حکم فرماست؟ اساس ارتباط انسان دوستی است؟ در مواجه با ارباب رجوع شوق و محبتی می یابید؟ اصلا اینها هیچ! علاقه ی وافر کارمندان به کار خودشان را مشاهده می کنید؟
✅از گستره ی دین چه خبر؟از رهبر و رییس جمهور که هر دو در لباس دین ظاهرند.از خطابه های مراجع تقلید و تریبون های نماز جمعه تا منابر مختلف مبلغان در ایام عید و عزا.. به غیر سیاست، گناه و ثواب و جهنم و بهشت، سخن دیگری هست؟ یعنی سخنی از "عشق" هست؟ از عشق به خداوند؟ از عشق به خوبی ها؟ از اهمیت دوست داشتنِ هم کیش؟ از عشق به هم نوع؟ از محبت به فرزندان؟ یا از محبت به والدین! (حتی مسئله تببین رابطه با والدین احترام است و چگونه می توان احترام و خدمت را مستمر کرد وقتی عشق نباشد؟) آیا در برخوردهای روزمره ی روحانیون "عشق" را احساس می کنید؟ آیا در تعاملات خودشان با یکدیگر از نگاهشان "عشق" را می خوانید؟
✅گاهی پزشک معالج جز بستر دریافت پول و ارائه خدمات نسبتی انسانی با شما برقرار می کند؟ با درد شما زجر کشیده و با بهبودتان خوشحال می شود؟ معلمان روزانه باعشق بر سرکاررفته و انرژی مثبت عشق را به دانش آموزان منتقل می کنند؟در دوستی ها محبت وافروعشق حکم فرماست؟آیا تقدم خیرِدیگری برنفع شخصی حاکم است؟چگونه می توان شخصی را بر خودمقدم داشت درحالی که "عشق" درمیان نباشد؟ انسان هیچ! ماحتی باطبیعت اطراف خود رفتاری دوستانه داریم؟
✅آقایان وخانمها! مایک جامعه ی "خود خواه" هستیم! ودستمان به گوهر عشق نرسیده است.ما بی عشقیم.عشق یک توانایی است واستمرارش یک مهارت. ما نه آن توانایی را داریم و نه این مهارت را.برای همین درهمه ی شئون به ناکار آمدی وسرخوردگی عشق باور داریم. ما جامعه ای آنتی عشق هستیم!
✅گشت ارشاد حاصل عملکرد نیروی انتظامی نیست!
حاصل جامعه ای است که متولیان دین و دولت در آن بویی از عشق نبرده اند!
آنان که بشر را در خدمت دین می خواهند نه دین را در خدمت بشر!
پشمینه پوش تند خو از "عشق" نشنیده است بو
از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند!
✅همچنان که در زمینه بحران آب، بحران هویت، بحران نقدینگی و ارز، بحران محیط زیست، بحران کار آمدی،بحران حقوق شهروندی و هزاران بحران دیگر حاکمیت را نشسته دیده ایم باید بدانیم که در این مورد حاکمیت(انتخابی و انتصابی اش) فلج است.
✅اگر می خواهیم از شر لکه ی ننگی چون عملکرد گشت ارشاد رها شویم باید خود و خانواده و جامعه را "عاشقانه" بسازیم. میدانم که همگی کارنابلدیم. اما چاره چیست؟ باید عشق را تمرین کنیم. باید دوست داشتن بی غرض دیگران را تمرین کنیم. باید به تدریج خدای عاشق مخلوقات را بشناسیم.بایدتمرین کنیم.
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هشتاد و هشت
#داستان_فرود
بیژن چون رنج پدر را دید گفت زین از پشت اسب برندارم تا مگر کشته شوم یا فرود را بکشم . گیو زره و کلاهخود سیاوش را به او داد . اینبار فرود اسب بیژن را کشت و بیژن پیاده به دنبال فرود رفت و اسبش را به خاک افکند . فرود به سوی دژ برگشت و به درون دژ رفت و در ها را بستند. طوس لشکر به کوه راند.
چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشکر کشید
جریره آن شب با درد و غم بخفت ودر خواب آتشی بلند در دژ دید که همه در آن سوختند. بر بالین فرود آمد
بدو گفت بیدار گرد ای پسر
که ما را بد آمد زاختر بسر
بمادر چنین گفت جنگی فرود
که از غم چه داری دلت پر ز دود
بروز جوانی پدر کشته شد
مرا روز چون روز او گشته شد
فرود زره پوشید تمام سپاه را اسلحه داد چون از دژ پا بیرون نهاد ، سپهدار طوس فرمان داد تا کوس جنگی فرو کوفتند. روز به نیمه رسیده بود که نیمی از سپاه فرود کشته شده بودند. کم کم دیگر سواران از گرد فرود رفتند و آن پهلوان تنها کارزار میکرد. آنقدر جنگید تا بازویش سست شد. پس به سوی دژ شتاب کرد. بیژن همراه رهام به سوی فرود تاختند. پهلوان کلاه بیژن را شناخت. دست بر گرز برد. به بیزن درامد چو شیر دژم .
بر سر بیژن کوبید و او را بی تاب کرد. رهام تیغ هندی بر مشت ، از پشت فرود پیش آمد و تیغ بر کتف او کوفت. فرود همچنان اسب می تاخت . وچون به در دژ رسید بیژن به او رسید با تیغی پای اسب او را قلم کرد. فرود به درون دژ رفت ودر را پشت او بستند. فرود لحظه به لحظه به مرگ نزدیک می شد. چون لب از لب برداشت گفت : جان پاک من در دست خداوند است.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هشتاد و هشت
#داستان_فرود
بیژن چون رنج پدر را دید گفت زین از پشت اسب برندارم تا مگر کشته شوم یا فرود را بکشم . گیو زره و کلاهخود سیاوش را به او داد . اینبار فرود اسب بیژن را کشت و بیژن پیاده به دنبال فرود رفت و اسبش را به خاک افکند . فرود به سوی دژ برگشت و به درون دژ رفت و در ها را بستند. طوس لشکر به کوه راند.
چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشکر کشید
جریره آن شب با درد و غم بخفت ودر خواب آتشی بلند در دژ دید که همه در آن سوختند. بر بالین فرود آمد
بدو گفت بیدار گرد ای پسر
که ما را بد آمد زاختر بسر
بمادر چنین گفت جنگی فرود
که از غم چه داری دلت پر ز دود
بروز جوانی پدر کشته شد
مرا روز چون روز او گشته شد
فرود زره پوشید تمام سپاه را اسلحه داد چون از دژ پا بیرون نهاد ، سپهدار طوس فرمان داد تا کوس جنگی فرو کوفتند. روز به نیمه رسیده بود که نیمی از سپاه فرود کشته شده بودند. کم کم دیگر سواران از گرد فرود رفتند و آن پهلوان تنها کارزار میکرد. آنقدر جنگید تا بازویش سست شد. پس به سوی دژ شتاب کرد. بیژن همراه رهام به سوی فرود تاختند. پهلوان کلاه بیژن را شناخت. دست بر گرز برد. به بیزن درامد چو شیر دژم .
بر سر بیژن کوبید و او را بی تاب کرد. رهام تیغ هندی بر مشت ، از پشت فرود پیش آمد و تیغ بر کتف او کوفت. فرود همچنان اسب می تاخت . وچون به در دژ رسید بیژن به او رسید با تیغی پای اسب او را قلم کرد. فرود به درون دژ رفت ودر را پشت او بستند. فرود لحظه به لحظه به مرگ نزدیک می شد. چون لب از لب برداشت گفت : جان پاک من در دست خداوند است.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا مردم فقير( يا كشورهاي فقير) كمتر آينده نگر هستند؟؟
جواب اين سوال بسيار مهم است. چون نه تنها نشان مي دهد كه چرا فقرا كمتر به آينده فكر مي كنند، بلكه دليل اصلي ماندگاري فقرا در دام فقر نيز تا حدودي به اين موضوع وابسته است.
جواب اين سوال در كتاب Poor Economics يا اقتصاد فقير به شرح زير بيان شده است.
كتاب به اين داستان اشاره مي كند كه بسياري از فقراي صحرا يا كنيا در آفريقا، مي توانند باپرداخت تنها ١٠ دلار، "پشه بند" خريداري كنند و شبها فرزندانشان از گزند مالاريا، در امان باشند. ولي عده كمي از مردم حاضر به پرداخت اين مي شدند! حتي در مقطعي اين پشه بند ها به صورت رايگان در اختيار فقرا قرار مي گرفت. ولي باز برخي، اينها را براي استفاده هاي متفرقة تهيه مي كردند و نه استفاده بابت جلوگيري از گزند پشه مالاريا..!
مساله خيلي ساده است؛
"..فقرا به قدري درگير مشكلات امروزشان هستند، كه ذهن آنها ديگر ظرفيتي براي انديشيدن به آينده ندارد..."
دقيقا مثل برخي ضرب المثل ها"... طرف شيش اش گروه هشت اش است.."
💡 تا زماني كه نتوانيم حداقل حاشيه امنيت را از نظر " درآمد" و " مهارت" و "شغل" براي جامعه فقير ايجاد كنيم، اين امكان وجود دارد كه حتي منابع كمكي، فقط صرف مشكلات موجود فقر شود و فقير(فقرا) در دام فقر باقي بمانند.
براي خروج از دام فقر، يك نيروي بيروني مي تواند با انرژي مضاعف، دام و چرخه منفي فقر را (حتي به صورت مقطعي) بشكند و فرصتي براي آموزش، كسب مهارت و سرمايه گذاري براي آينده فراهم كند.
ابراهيم نژاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا مردم فقير( يا كشورهاي فقير) كمتر آينده نگر هستند؟؟
جواب اين سوال بسيار مهم است. چون نه تنها نشان مي دهد كه چرا فقرا كمتر به آينده فكر مي كنند، بلكه دليل اصلي ماندگاري فقرا در دام فقر نيز تا حدودي به اين موضوع وابسته است.
جواب اين سوال در كتاب Poor Economics يا اقتصاد فقير به شرح زير بيان شده است.
كتاب به اين داستان اشاره مي كند كه بسياري از فقراي صحرا يا كنيا در آفريقا، مي توانند باپرداخت تنها ١٠ دلار، "پشه بند" خريداري كنند و شبها فرزندانشان از گزند مالاريا، در امان باشند. ولي عده كمي از مردم حاضر به پرداخت اين مي شدند! حتي در مقطعي اين پشه بند ها به صورت رايگان در اختيار فقرا قرار مي گرفت. ولي باز برخي، اينها را براي استفاده هاي متفرقة تهيه مي كردند و نه استفاده بابت جلوگيري از گزند پشه مالاريا..!
مساله خيلي ساده است؛
"..فقرا به قدري درگير مشكلات امروزشان هستند، كه ذهن آنها ديگر ظرفيتي براي انديشيدن به آينده ندارد..."
دقيقا مثل برخي ضرب المثل ها"... طرف شيش اش گروه هشت اش است.."
💡 تا زماني كه نتوانيم حداقل حاشيه امنيت را از نظر " درآمد" و " مهارت" و "شغل" براي جامعه فقير ايجاد كنيم، اين امكان وجود دارد كه حتي منابع كمكي، فقط صرف مشكلات موجود فقر شود و فقير(فقرا) در دام فقر باقي بمانند.
براي خروج از دام فقر، يك نيروي بيروني مي تواند با انرژي مضاعف، دام و چرخه منفي فقر را (حتي به صورت مقطعي) بشكند و فرصتي براي آموزش، كسب مهارت و سرمايه گذاري براي آينده فراهم كند.
ابراهيم نژاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📌پاول دوروف در بیانیه ای در کانال تلگرامی خود نوشت:
🔹۷ روز است که دولت روسیه در تلاش است تلگرام را در این کشور فیلتر کند و توفیقی بدست نیاورده است. به وجد آمدم که توانستیم از متخاصمانه ترین اقدام برای سانسور در طول تاریخ روسیه، با بستن ۱۸ میلیون آی پی آدرس، سلامت عبور کنیم.
🔹وی در ادامه از مردم روسیه دعوت کرده که اگر حامی اینترنت آزاد هستند امروز ساعت ۷ به وقت روسیه موشکی کاغذی به شکل نماد تلگرام از پنجره خانه شان به بیرون پرتاب کنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📌پاول دوروف در بیانیه ای در کانال تلگرامی خود نوشت:
🔹۷ روز است که دولت روسیه در تلاش است تلگرام را در این کشور فیلتر کند و توفیقی بدست نیاورده است. به وجد آمدم که توانستیم از متخاصمانه ترین اقدام برای سانسور در طول تاریخ روسیه، با بستن ۱۸ میلیون آی پی آدرس، سلامت عبور کنیم.
🔹وی در ادامه از مردم روسیه دعوت کرده که اگر حامی اینترنت آزاد هستند امروز ساعت ۷ به وقت روسیه موشکی کاغذی به شکل نماد تلگرام از پنجره خانه شان به بیرون پرتاب کنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کاش به جای این همه بمب،
کتاب بر سر خاورمیانه میریختند!
آن وقت دیگر کسی برای رفتن
به بهشت، به جنگ نمیرفت!
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کتاب بر سر خاورمیانه میریختند!
آن وقت دیگر کسی برای رفتن
به بهشت، به جنگ نمیرفت!
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
میخواستم باور کنم که میتوانم
مردم این جا را با حرف متقاعد کنم ؛
تو دیدی چه شد ؟
آن ها درد خود را دوست دارند ،
به زخم مانوسی احتیاج دارند که
با ناخنهایِ کثیفشان آن را بخراشند و به دقت حفظش کنند ...
فقط با خشونت است که میتوان مداوایشان کرد ،زیرا درد را جز با درد دیگری نمیتوان مغلوب کرد ...!
#ژان_پل_سارتر
مگس ها
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
میخواستم باور کنم که میتوانم
مردم این جا را با حرف متقاعد کنم ؛
تو دیدی چه شد ؟
آن ها درد خود را دوست دارند ،
به زخم مانوسی احتیاج دارند که
با ناخنهایِ کثیفشان آن را بخراشند و به دقت حفظش کنند ...
فقط با خشونت است که میتوان مداوایشان کرد ،زیرا درد را جز با درد دیگری نمیتوان مغلوب کرد ...!
#ژان_پل_سارتر
مگس ها
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یعنی خدا همه هوش و حواس خود را متوجه این کرم های زمینی کرده است و حساب و کتاب هر کاری را که آنها میکنند نگاه میدارد؟یعنی اگر یکی از این کرم های نر به روی کرم ماده بغل دستی پرید یا در جمعه مقدس یک لقمه گوشت خورد، خدا آن بالا غضب میکند ، دعوا راه می اندازد و اوقاتش تلخ میشود ؟ باه ، بروید پی کارتان ، ای کشیش های شکم چرانی که شکمتان از فرط سوپ خوردن بالا آمده است !
#زوربای یونانی
#کازانتراکیس
#ص334
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
یعنی خدا همه هوش و حواس خود را متوجه این کرم های زمینی کرده است و حساب و کتاب هر کاری را که آنها میکنند نگاه میدارد؟یعنی اگر یکی از این کرم های نر به روی کرم ماده بغل دستی پرید یا در جمعه مقدس یک لقمه گوشت خورد، خدا آن بالا غضب میکند ، دعوا راه می اندازد و اوقاتش تلخ میشود ؟ باه ، بروید پی کارتان ، ای کشیش های شکم چرانی که شکمتان از فرط سوپ خوردن بالا آمده است !
#زوربای یونانی
#کازانتراکیس
#ص334
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هشتاد و نه
#داستان_فرود
بگفت این و رخسارگان کرد زرد
برآمد روانش بتیمارو درد
زنان و کودکان بر بلندی دژ شدند و از آنجا خویشتن را بر زمین افکندند . جریره آتشی بزرگ برپا کرد و همه گنجها را به آتش سپرد . پس به سرای اسبان رفت تیغی به دست گرفت و شکمشان را بدرید. خون و عرق بر چهره اش می دوید، پس به بالین فرود آمد دشنه ای بر جامه او بود، آن را برکشید. صورت خود را بر صورت تنها فرزند خود نهاد و دشنه را بر شکم خود فرو برد و جان داد. دیری نگذشت که ایرانیان در دژ را گشادند. بهرام خود را به نزدیک جایگاه فرود رسانید ودر کنار پیکر او زانو زد و به تن او جامه پهلوی کرد . سپس رو به ایرانیان کرد و گفت : بنگرید او از پدرش بسی خوارتر مرد و هم زارتر. سیاوش را بندگانش نکشتند. پس فریاد زد .
به ایرانیان گفت کز کردگار
بترسید وز گردش روزگار
ببد بس دراز ست دست سپهر
به بیدادگر برنگردد به مهر
اینک چگونه در روی کیخسرو نگاه خواهیم کرد، شما به کین سیاوش کمر بستید اما در آغاز راه پسر سیاوش را کشتید. پهلوانان همه گرد تخت جمع شدند و طوس هم اشک بر رخشارش دوید از درد فرود و از درد پسر.
چنین گفت گودرز با طوس و گیو
همان نامداران وگردان نیو
که تندی نه کار سپهبد بود
سپهبد که تندی کند بد بود
که تندی پشیمانی آردت بار
تو در بوستان تخم تندی مکار
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هشتاد و نه
#داستان_فرود
بگفت این و رخسارگان کرد زرد
برآمد روانش بتیمارو درد
زنان و کودکان بر بلندی دژ شدند و از آنجا خویشتن را بر زمین افکندند . جریره آتشی بزرگ برپا کرد و همه گنجها را به آتش سپرد . پس به سرای اسبان رفت تیغی به دست گرفت و شکمشان را بدرید. خون و عرق بر چهره اش می دوید، پس به بالین فرود آمد دشنه ای بر جامه او بود، آن را برکشید. صورت خود را بر صورت تنها فرزند خود نهاد و دشنه را بر شکم خود فرو برد و جان داد. دیری نگذشت که ایرانیان در دژ را گشادند. بهرام خود را به نزدیک جایگاه فرود رسانید ودر کنار پیکر او زانو زد و به تن او جامه پهلوی کرد . سپس رو به ایرانیان کرد و گفت : بنگرید او از پدرش بسی خوارتر مرد و هم زارتر. سیاوش را بندگانش نکشتند. پس فریاد زد .
به ایرانیان گفت کز کردگار
بترسید وز گردش روزگار
ببد بس دراز ست دست سپهر
به بیدادگر برنگردد به مهر
اینک چگونه در روی کیخسرو نگاه خواهیم کرد، شما به کین سیاوش کمر بستید اما در آغاز راه پسر سیاوش را کشتید. پهلوانان همه گرد تخت جمع شدند و طوس هم اشک بر رخشارش دوید از درد فرود و از درد پسر.
چنین گفت گودرز با طوس و گیو
همان نامداران وگردان نیو
که تندی نه کار سپهبد بود
سپهبد که تندی کند بد بود
که تندی پشیمانی آردت بار
تو در بوستان تخم تندی مکار
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📚 یادداشتی از دکتر محسن رنانی، اقتصاددان برجسته ایران:
"کارآفرینی، شغلآفرینی نیست!"
☑️ واژهها حامل باری هستند که اگر آن بار مطابق واقع نباشد، آنگاه میتواند تصویرهای غلط ایجاد کند.
وقتی میگویم کارآفرینی، اینگونه تصور میشود که هرکسی یک کارخانهای راه بیندازد و چند نفر را شاغل کند، به آن کارآفرینی میگویند.
📚 بهعلاوه واژه کار نیز در زبان فارسی حدود ١٠ معنی دارد. وقتی میگویم کارآفرینی، منظور «شغل»آفرینی هم نیست؛ چه برسد به «کار»آفرینی! بنابراین در گام اول با هدف اینکه مفهوم کارآفرینی درست به ما منتقل شود، باید دنبال یک واژه جدید بگردیم!
☑️ متأسفانه در ایران همه گمان میکنند که کارآفرین کسی است که برای عدهای شغل و کسب ایجاد میکند. پس هرکس بنگاهی راه بیندازد که عدهای را شاغل کند؛ بهعنوان کارآفرین شناخته میشود.
📚 این برداشت موجب شده ما درباره سیاست گذاری کارآفرینی هم به بیراهه برویم. بنابراین حتما باید این برداشت را اصلاح و جایگزین مناسبی برای اصطلاح «کارآفرین» پیدا کنیم.
☑️ درواقع کارآفرین کسی است که در هر جایگاهی، شغل یا رشتهای که حضور دارد، خط شکنی میکند و مرزی را که اطراف خودش دارد یک گام جلوتر میبرد.
📚 استاد، معلم، نقاش، صنعتگر و... هرکدام اطراف خود مرزهایی دارند: مرز دانش، مرز فناوری، مرز روشهای تولید، مرز بازار، مرز کیفیت کالا، مرز نظام اداری و...
ازجمله مرزهایی هستند که ما را محصور کردهاند و ظرفیت زایش و تولید و خلاقیت و نوآوری و تنوع و تحول را در ما محدود کردهاند.
☑️ کارآفرین کسی است که جسارت میکند و این مرزها را میشکند.
📚 پس کارآفرین، مدیری خطشکن در حوزه فعالیت خودش است که میتواند اقتصاددانی باشد و تئوری جدیدی بسازد یا میتواند هنرمندی باشد و سبک جدیدی خلق کند یا میتواند صنعتگری باشد که کالای جدیدی ابداع میکند، کیفیت کالاهای موجود را بهبود میدهد، فناوری را ارتقا میدهد، بازارهای جدیدی خلق میکند، روش تولید را عوض میکند، سازمان تولید را بازچینی و چابک میکند و نظایر اینها.
☑️ پس کارآفرین کسی است که یکی از مرزهایی را که در برابر خود دارد، شکسته و به جلو گام برمیدارد. «مرزآفرین» یا «فنآفرین» میتواند واژههای مناسبتری باشد. بهعبارتدیگر، کارآفرین کسی است که در حوزه فعالیت خودش استانداردها را ارتقا میدهد و استانداردهای جدیدی ایجاد میکند؛
📚 بنابراین یک مربی ورزشی هم میتواند کارآفرین باشد، اگر با استفاده از روشهای تمرینی جدید و متفاوت، بتواند رکوردهای جدیدی خلق کند و استاندارد حوزه ورزشی خود را بالاتر ببرد.
☑️ بنابراین خیلی ساده دو تعبیر را میتوانیم برای تعریف کارآفرینی به کار ببریم:
💫 کسی که در حرفه خودش مرز جدیدی خلق میکند و
💫 کسی که استانداردهای موجود را در حرفه خودش ارتقا میدهد.
📚 سادهترین روشی که مفهوم فنی کارآفرینی را بیان میکند چنین است: در هر فعالیتی که باشیم، درون یک مثلث محصوریم، قاعده این مثلث «دانش» است، یک ضلع آن «روش» است و ضلع سومش «ابزار». همه ما در فعالیتهای حرفهایمان با این سه ضلع روبهرو هستیم.
☑️ میزان دانش ما فعالیتهایمان را محدود میکند یا مرز فعالیت ما را مشخص میکند، روشهای انجام فعالیتها نیز تعیینکننده مرز فعالیت ما هستند و نهایتا ابزارهای موجود نیز دامنه فعالیت ما را مشخص و محدود میکنند.
📚 اگر ایرانخودرو نمیتواند یک خودروی با کیفیت جهانی بسازد، نشاندهنده این است که یا دانش تکنسینها و مهندسین آن پایین است یا روش و سازماندهی فرایند تولیدشان مناسب نیست یا ابزارها و فناوریهایی که استفاده میکنند, اجازه تولید محصولات بهتری را نمیدهد یا هر سه این عوامل باعث میشود ایرانخودرو توانمندی لازم برای تولید خودروی با کیفیتتر را نداشته باشد.
☑️ مدیری که بتواند یک یا دو یا هر سه این موارد را ارتقا بخشد و استانداردهای آن را بالا ببرد، کارآفرین محسوب میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📚 یادداشتی از دکتر محسن رنانی، اقتصاددان برجسته ایران:
"کارآفرینی، شغلآفرینی نیست!"
☑️ واژهها حامل باری هستند که اگر آن بار مطابق واقع نباشد، آنگاه میتواند تصویرهای غلط ایجاد کند.
وقتی میگویم کارآفرینی، اینگونه تصور میشود که هرکسی یک کارخانهای راه بیندازد و چند نفر را شاغل کند، به آن کارآفرینی میگویند.
📚 بهعلاوه واژه کار نیز در زبان فارسی حدود ١٠ معنی دارد. وقتی میگویم کارآفرینی، منظور «شغل»آفرینی هم نیست؛ چه برسد به «کار»آفرینی! بنابراین در گام اول با هدف اینکه مفهوم کارآفرینی درست به ما منتقل شود، باید دنبال یک واژه جدید بگردیم!
☑️ متأسفانه در ایران همه گمان میکنند که کارآفرین کسی است که برای عدهای شغل و کسب ایجاد میکند. پس هرکس بنگاهی راه بیندازد که عدهای را شاغل کند؛ بهعنوان کارآفرین شناخته میشود.
📚 این برداشت موجب شده ما درباره سیاست گذاری کارآفرینی هم به بیراهه برویم. بنابراین حتما باید این برداشت را اصلاح و جایگزین مناسبی برای اصطلاح «کارآفرین» پیدا کنیم.
☑️ درواقع کارآفرین کسی است که در هر جایگاهی، شغل یا رشتهای که حضور دارد، خط شکنی میکند و مرزی را که اطراف خودش دارد یک گام جلوتر میبرد.
📚 استاد، معلم، نقاش، صنعتگر و... هرکدام اطراف خود مرزهایی دارند: مرز دانش، مرز فناوری، مرز روشهای تولید، مرز بازار، مرز کیفیت کالا، مرز نظام اداری و...
ازجمله مرزهایی هستند که ما را محصور کردهاند و ظرفیت زایش و تولید و خلاقیت و نوآوری و تنوع و تحول را در ما محدود کردهاند.
☑️ کارآفرین کسی است که جسارت میکند و این مرزها را میشکند.
📚 پس کارآفرین، مدیری خطشکن در حوزه فعالیت خودش است که میتواند اقتصاددانی باشد و تئوری جدیدی بسازد یا میتواند هنرمندی باشد و سبک جدیدی خلق کند یا میتواند صنعتگری باشد که کالای جدیدی ابداع میکند، کیفیت کالاهای موجود را بهبود میدهد، فناوری را ارتقا میدهد، بازارهای جدیدی خلق میکند، روش تولید را عوض میکند، سازمان تولید را بازچینی و چابک میکند و نظایر اینها.
☑️ پس کارآفرین کسی است که یکی از مرزهایی را که در برابر خود دارد، شکسته و به جلو گام برمیدارد. «مرزآفرین» یا «فنآفرین» میتواند واژههای مناسبتری باشد. بهعبارتدیگر، کارآفرین کسی است که در حوزه فعالیت خودش استانداردها را ارتقا میدهد و استانداردهای جدیدی ایجاد میکند؛
📚 بنابراین یک مربی ورزشی هم میتواند کارآفرین باشد، اگر با استفاده از روشهای تمرینی جدید و متفاوت، بتواند رکوردهای جدیدی خلق کند و استاندارد حوزه ورزشی خود را بالاتر ببرد.
☑️ بنابراین خیلی ساده دو تعبیر را میتوانیم برای تعریف کارآفرینی به کار ببریم:
💫 کسی که در حرفه خودش مرز جدیدی خلق میکند و
💫 کسی که استانداردهای موجود را در حرفه خودش ارتقا میدهد.
📚 سادهترین روشی که مفهوم فنی کارآفرینی را بیان میکند چنین است: در هر فعالیتی که باشیم، درون یک مثلث محصوریم، قاعده این مثلث «دانش» است، یک ضلع آن «روش» است و ضلع سومش «ابزار». همه ما در فعالیتهای حرفهایمان با این سه ضلع روبهرو هستیم.
☑️ میزان دانش ما فعالیتهایمان را محدود میکند یا مرز فعالیت ما را مشخص میکند، روشهای انجام فعالیتها نیز تعیینکننده مرز فعالیت ما هستند و نهایتا ابزارهای موجود نیز دامنه فعالیت ما را مشخص و محدود میکنند.
📚 اگر ایرانخودرو نمیتواند یک خودروی با کیفیت جهانی بسازد، نشاندهنده این است که یا دانش تکنسینها و مهندسین آن پایین است یا روش و سازماندهی فرایند تولیدشان مناسب نیست یا ابزارها و فناوریهایی که استفاده میکنند, اجازه تولید محصولات بهتری را نمیدهد یا هر سه این عوامل باعث میشود ایرانخودرو توانمندی لازم برای تولید خودروی با کیفیتتر را نداشته باشد.
☑️ مدیری که بتواند یک یا دو یا هر سه این موارد را ارتقا بخشد و استانداردهای آن را بالا ببرد، کارآفرین محسوب میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرخوانی جسورانه یک روحانی!
سارقی که خورده یکجا نصف بیت المال را
چهره شطرنجی و مستور میخواهد چکار؟
زاهد ما حاصل انگور کشور را خرید
یک مسلمان این همه انگور میخواهد چکار؟
@flith ❄️
سارقی که خورده یکجا نصف بیت المال را
چهره شطرنجی و مستور میخواهد چکار؟
زاهد ما حاصل انگور کشور را خرید
یک مسلمان این همه انگور میخواهد چکار؟
@flith ❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو، زوربا، دیده ای که وقتی ذره بینی را جلو آفتاب نگاه می داری و همه ی اشعه ی خورشید را دریک نقطه متمرکز می کنی چه می شود؟ چندان نمی گذرد که آن نقطه آتش می گیرد؛چرا؟ چون نیروی خورشید هرز نرفته و همه ی آن روی یک نقطه جمع شده است.
فکر انسان نیز همینطوراست. آدم با متمرکز کردن هوش و حواس خود روی یک چیز واحد می تواند معجزه بکند. می فهمی، زوربا؟
نیکوس کازانتزاکیس
زوربای یونانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو، زوربا، دیده ای که وقتی ذره بینی را جلو آفتاب نگاه می داری و همه ی اشعه ی خورشید را دریک نقطه متمرکز می کنی چه می شود؟ چندان نمی گذرد که آن نقطه آتش می گیرد؛چرا؟ چون نیروی خورشید هرز نرفته و همه ی آن روی یک نقطه جمع شده است.
فکر انسان نیز همینطوراست. آدم با متمرکز کردن هوش و حواس خود روی یک چیز واحد می تواند معجزه بکند. می فهمی، زوربا؟
نیکوس کازانتزاکیس
زوربای یونانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود
#داستان_فرود
پس دخمه ای شاهوار در آن کوهسار بنا کردند ، تن و بدن فرود را بیاراستند و زرسپ ریونیز را در کنار فرود به دخمه سپردند. طوس در آنجا سه روز درنگ کرد ، روز چهارم فرمان حرکت داد و گفت هر تورانی را که در راه دیدید بکشید و همچنان رفت تا به کاسه رود رسید. افراسیاب سردار خود پلاشان را به جاسوسی فرستاد . ولی بیژن او را شناخت و با یک ضربه از زندگی نا امیدش کرد. چون خبر به افراسیاب رسید سپاهی روانه کاسه رود کرد. سپاه ایران در برف و سرما گرفتار شدند ولی با سوزاندن کوهی از هیزم رهایی یافتند . تژاو مرزبان تورانیان در جنگی با بهرام شکست خورده ودر حالیکه بیژن او را تا درگاه دژ اسپنویه دنبال میکرد فرار کرد و و از آنجا همراه اسپنویه نزد افراسیاب رفتند.
ایرانیان دژ را ویران کرده و گله هایی را که در دشت بودند گرفتند و چون سپاهی را در مقابل خود ندیدند به خوشی و میگساری پرداختند. افراسیاب پیران را با سی هزار سپاه روانه اردوی ایرانیان کرد. در محلی میان سرخس نزدیک طوس به پیران خبر آوردند سپاه ایران ،
که ایشان همه میگسارند و مست
شب و روز با جام پر می بدست
پیران چون این را بدید به یلان خود گفت این بهترین موقعیت برای شبیخون زدن است. از تمامی لشکر ایران ،
بخیمه درون گیو بیدار بود
سپهدار گودرز هشیار بود
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان نود
#داستان_فرود
پس دخمه ای شاهوار در آن کوهسار بنا کردند ، تن و بدن فرود را بیاراستند و زرسپ ریونیز را در کنار فرود به دخمه سپردند. طوس در آنجا سه روز درنگ کرد ، روز چهارم فرمان حرکت داد و گفت هر تورانی را که در راه دیدید بکشید و همچنان رفت تا به کاسه رود رسید. افراسیاب سردار خود پلاشان را به جاسوسی فرستاد . ولی بیژن او را شناخت و با یک ضربه از زندگی نا امیدش کرد. چون خبر به افراسیاب رسید سپاهی روانه کاسه رود کرد. سپاه ایران در برف و سرما گرفتار شدند ولی با سوزاندن کوهی از هیزم رهایی یافتند . تژاو مرزبان تورانیان در جنگی با بهرام شکست خورده ودر حالیکه بیژن او را تا درگاه دژ اسپنویه دنبال میکرد فرار کرد و و از آنجا همراه اسپنویه نزد افراسیاب رفتند.
ایرانیان دژ را ویران کرده و گله هایی را که در دشت بودند گرفتند و چون سپاهی را در مقابل خود ندیدند به خوشی و میگساری پرداختند. افراسیاب پیران را با سی هزار سپاه روانه اردوی ایرانیان کرد. در محلی میان سرخس نزدیک طوس به پیران خبر آوردند سپاه ایران ،
که ایشان همه میگسارند و مست
شب و روز با جام پر می بدست
پیران چون این را بدید به یلان خود گفت این بهترین موقعیت برای شبیخون زدن است. از تمامی لشکر ایران ،
بخیمه درون گیو بیدار بود
سپهدار گودرز هشیار بود
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برنج باید درظرف باشد تا خورده شود. زمانی که به زمین ریخت دیگر هیچ کس آنرا نمی خورد.
دانش آموز باید دانش آموز باشد، پدر و مادر باید پدر و مادر باشند، کارگر باید کارگر باشد و تاجر باید تاجر باشد، مشکلات اجتماعی زمانی شروع می شود که اینطور نباشد. مااگر بدنبال پیشرفت هستیم همه باید کاری را انجام دهیم که برای آن ساخته شده ایم و نه کار دیگران را.
#کیم_وو_چونگ
سنگفرش هر خیابان از طلاست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برنج باید درظرف باشد تا خورده شود. زمانی که به زمین ریخت دیگر هیچ کس آنرا نمی خورد.
دانش آموز باید دانش آموز باشد، پدر و مادر باید پدر و مادر باشند، کارگر باید کارگر باشد و تاجر باید تاجر باشد، مشکلات اجتماعی زمانی شروع می شود که اینطور نباشد. مااگر بدنبال پیشرفت هستیم همه باید کاری را انجام دهیم که برای آن ساخته شده ایم و نه کار دیگران را.
#کیم_وو_چونگ
سنگفرش هر خیابان از طلاست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مسئله رضا شاه است یا اخلاق یک ملت و یک نظام سیاسی؟
🔹آقا محمد خان هنوز در تهران مستقر نشده بود كه فرمان نبش قبر كريم خان زند را داد و حكم كرد استخوانهاى وى را از شيراز آورند، همچنین دستور داد تا استخوانهاى نادر شاه افشار را هم از گور درآورده و همراه با استخوانهاى كريم خان زند جلوى در ورودى كاخ وى در تهران در زير پلكان قصرش دفن سازند تا هر وقت از آنجا رفت و آمد می کندبر استخوانهاى آنها گام بگذارد و بدین وسیله آنان را بی حرمتی کند و بزرگی خود را به رخ همه بکشد. وى در سال 1211 ه. مهی. در سن 63 سالگى به دست پیشكاران خود کشته شد و پس از آنكه صبح روز 21 ذى الحجه 1211 خبر کشته شدن آقا محمّد خان در اردو منتشر شد چنان انقلابى در سپاه روى كرد كه هيچكس بفكر دفن آقا محمّد خان نيفتاد و هر سردار يا سركردهاى با جمعى راهى را پيش گرفتند از آنجمله حاجى ابراهيم اعتماد الدّوله كه در اردو بود بسرعت خود را به تهران رساند. باید افزود که آقامحمدخان زمان مرگ براى سركوبى روسها كه در اواخر سلطنت كاترين به تفليس و گرجستان لشكر اعزام كرده بودند، عازم آن نواحى شد و پس از گذشتن از رود ارس قلعه شوشى را تسخير كرد، اما در همين محل به دست چند تن از پیشکاران خود كشته شد.
🔹اما هنگامی که رضا شاه قدرت یافت (چیزی در حدود صد و سی سال پس از مرگ آقا محمدخان قاجار)دستور داد استخوانهای آن دو پادشاه را از زیر پلکان کاخ بیرون آوردند و با احترامی تمام، استخوانهای نادرشاه را به مشهد فرستاد و آرامگاه نادری را برایش بنا کرد و نیز استخوانهای کریم خان را نیز به جای نخستین خود در شیراز فرستاد و آنجا به خاک سپرد چرا که میدانست: از هر دست بدهد از همان دست پس میگیرد!
🔹اما گویی تاریخ از لونی دیگر بود. رضا شاه که با استخوانهای شاهان گذشته چنین رفتار کرده بود و آنان را حرمت نگاه داشت، پس از انقلاب 57 آرامگاه وی به دست صادق خلخالی (حاکم شرع) از میان رفت، نبش قبر خلخالی نافرجام ماند زیرا آرامگاه را خالی دید و گمان کرد شاه پیکر پدر خود را از ایران برده است، گویی فرزند رضا شاه روزی را پیش بینی میکردند که آرامگاه را تخریب کنند از این رو پیکر رضا شاه را زیر آرمگاه تزئینی قرار دادند.
🔹پس از گذشت نزدیک به 40 سال دوباره داستان پیکر رضا شاه بر سر زبانها افتاده است. با فرض دروغ بودن آن پیکر مومیایی (که البته جای پرسش است که چه کسی در آنجا با چه انگیزه ای مرده خود را مومیایی کرده است ؟! در هیچ گزارشی نیامده است که فلان شخصیت را با مومیایی در شهر ری به خاک سپردند، اصولا مومیایی در مراسمهای خاکسپاری اسلامی اصلا مطرح نیست، و قبرستان غیر مسلمانان نیز در آن نزدیکی نبوده است) یک مسئله برای همه ما ایرانیان و بویژه حاکمیت جمهوری اسلامی کاملا روشن است و آن اینکه آیا می خواهیم رفتار آقامحمد خان قاجار را در پیش بگیریم یا رفتاری انسانی را؟
🔹همان طور که رفتار زشت صادق خلخالی در تاریخ به هیچ وجه فراموش نمیشود، رفتار امروز ما نیز فراموش نمیشود. گویی تاریخ یک بار دیگر به جمهوری اسلامی و مردم ایران این فرصت را داده است تا شیوه رفتار خود با یک پیکر بیجان به نمایش بگذارد.
مسئله رضا شاه نیست، مسئله رفتار یک ملت با یک پیکر بی جان و مشتی استخوان است، آیا میخواد کین همه واپس افتادگی خود را از یک مشت استخوان بگیرد یا نشان دهد که عقلانیت بر رفتار او حاکم است. بنا به شرع اسلام هم بخواهیم به داستان نظر بیفکنیم، باید گفت، هیچگاه دیده نشد پیامبر (ص) پس از فتح مکه به نبش قبر مردگان و دشمنان خود پرداخت و استخوانهای مردگان را بی حرمتی کرد.
امید است ملت ایران از این امتحان تاریخی با سربلندی بیرون آید و نشان دهد که بجای احساسات و دشمنی کورکورانه، عقلانیت چراغ راه اوست.
متن عکس پیوست شده: اعلی حضرت اقدس شهریار شاهنشاه رضا شاه پهلوی در سر قبر کریم خان زند که استخوانهای کریم خان را که آقا محمد خان قاجار زیر تخت خودش خاک کرده بود بیرون آورده در جای دیگر دفن نمایند و این یادگار را برای خود باقی گذاردند تاریخ 1304[خورشیدی]
#تصويرى_از_رضاشاه_در_حال_نبش_قبر_كريم_خان_زند! در کاخ گلستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مسئله رضا شاه است یا اخلاق یک ملت و یک نظام سیاسی؟
🔹آقا محمد خان هنوز در تهران مستقر نشده بود كه فرمان نبش قبر كريم خان زند را داد و حكم كرد استخوانهاى وى را از شيراز آورند، همچنین دستور داد تا استخوانهاى نادر شاه افشار را هم از گور درآورده و همراه با استخوانهاى كريم خان زند جلوى در ورودى كاخ وى در تهران در زير پلكان قصرش دفن سازند تا هر وقت از آنجا رفت و آمد می کندبر استخوانهاى آنها گام بگذارد و بدین وسیله آنان را بی حرمتی کند و بزرگی خود را به رخ همه بکشد. وى در سال 1211 ه. مهی. در سن 63 سالگى به دست پیشكاران خود کشته شد و پس از آنكه صبح روز 21 ذى الحجه 1211 خبر کشته شدن آقا محمّد خان در اردو منتشر شد چنان انقلابى در سپاه روى كرد كه هيچكس بفكر دفن آقا محمّد خان نيفتاد و هر سردار يا سركردهاى با جمعى راهى را پيش گرفتند از آنجمله حاجى ابراهيم اعتماد الدّوله كه در اردو بود بسرعت خود را به تهران رساند. باید افزود که آقامحمدخان زمان مرگ براى سركوبى روسها كه در اواخر سلطنت كاترين به تفليس و گرجستان لشكر اعزام كرده بودند، عازم آن نواحى شد و پس از گذشتن از رود ارس قلعه شوشى را تسخير كرد، اما در همين محل به دست چند تن از پیشکاران خود كشته شد.
🔹اما هنگامی که رضا شاه قدرت یافت (چیزی در حدود صد و سی سال پس از مرگ آقا محمدخان قاجار)دستور داد استخوانهای آن دو پادشاه را از زیر پلکان کاخ بیرون آوردند و با احترامی تمام، استخوانهای نادرشاه را به مشهد فرستاد و آرامگاه نادری را برایش بنا کرد و نیز استخوانهای کریم خان را نیز به جای نخستین خود در شیراز فرستاد و آنجا به خاک سپرد چرا که میدانست: از هر دست بدهد از همان دست پس میگیرد!
🔹اما گویی تاریخ از لونی دیگر بود. رضا شاه که با استخوانهای شاهان گذشته چنین رفتار کرده بود و آنان را حرمت نگاه داشت، پس از انقلاب 57 آرامگاه وی به دست صادق خلخالی (حاکم شرع) از میان رفت، نبش قبر خلخالی نافرجام ماند زیرا آرامگاه را خالی دید و گمان کرد شاه پیکر پدر خود را از ایران برده است، گویی فرزند رضا شاه روزی را پیش بینی میکردند که آرامگاه را تخریب کنند از این رو پیکر رضا شاه را زیر آرمگاه تزئینی قرار دادند.
🔹پس از گذشت نزدیک به 40 سال دوباره داستان پیکر رضا شاه بر سر زبانها افتاده است. با فرض دروغ بودن آن پیکر مومیایی (که البته جای پرسش است که چه کسی در آنجا با چه انگیزه ای مرده خود را مومیایی کرده است ؟! در هیچ گزارشی نیامده است که فلان شخصیت را با مومیایی در شهر ری به خاک سپردند، اصولا مومیایی در مراسمهای خاکسپاری اسلامی اصلا مطرح نیست، و قبرستان غیر مسلمانان نیز در آن نزدیکی نبوده است) یک مسئله برای همه ما ایرانیان و بویژه حاکمیت جمهوری اسلامی کاملا روشن است و آن اینکه آیا می خواهیم رفتار آقامحمد خان قاجار را در پیش بگیریم یا رفتاری انسانی را؟
🔹همان طور که رفتار زشت صادق خلخالی در تاریخ به هیچ وجه فراموش نمیشود، رفتار امروز ما نیز فراموش نمیشود. گویی تاریخ یک بار دیگر به جمهوری اسلامی و مردم ایران این فرصت را داده است تا شیوه رفتار خود با یک پیکر بیجان به نمایش بگذارد.
مسئله رضا شاه نیست، مسئله رفتار یک ملت با یک پیکر بی جان و مشتی استخوان است، آیا میخواد کین همه واپس افتادگی خود را از یک مشت استخوان بگیرد یا نشان دهد که عقلانیت بر رفتار او حاکم است. بنا به شرع اسلام هم بخواهیم به داستان نظر بیفکنیم، باید گفت، هیچگاه دیده نشد پیامبر (ص) پس از فتح مکه به نبش قبر مردگان و دشمنان خود پرداخت و استخوانهای مردگان را بی حرمتی کرد.
امید است ملت ایران از این امتحان تاریخی با سربلندی بیرون آید و نشان دهد که بجای احساسات و دشمنی کورکورانه، عقلانیت چراغ راه اوست.
متن عکس پیوست شده: اعلی حضرت اقدس شهریار شاهنشاه رضا شاه پهلوی در سر قبر کریم خان زند که استخوانهای کریم خان را که آقا محمد خان قاجار زیر تخت خودش خاک کرده بود بیرون آورده در جای دیگر دفن نمایند و این یادگار را برای خود باقی گذاردند تاریخ 1304[خورشیدی]
#تصويرى_از_رضاشاه_در_حال_نبش_قبر_كريم_خان_زند! در کاخ گلستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
❤1