خودش بهار و
وجودش تابستان
پاییز را عاشق کرد و
نبودش سردی زمستان...
#رضا_ترخانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وجودش تابستان
پاییز را عاشق کرد و
نبودش سردی زمستان...
#رضا_ترخانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در كدام مدار زندگيت هستي
با تغيير مدار زندگيت ميتواني همه امكانات و شرايط زندگيت را تغيير دهي
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
با تغيير مدار زندگيت ميتواني همه امكانات و شرايط زندگيت را تغيير دهي
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و هشت
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
دیری نگذشت که خبر به پیران رسید. فرمان داد تا گلباد و نستهین همراه سیصد سوار کیخسرو و گیو را تعقیب کنند . گیو را کشته و سرش را بر نیزه کنند ، فرنگیس را زنده در خاک کنند وکیخسرو را به بند کرده بیاورند. به آنها یادآور شد اگر آنها از آمودریا بگذرند ، این آب و خاک بر باد خواهد رفت. فرنگیس و کیخسرو که از پیمودن راه دراز سخت خسته شده بودند ،بخواب اندر آورده بودند سر. جهانجوی را گیو بد پاسبان.
گیو گردی را از دور دید و چون دانست سپاهیان هستند ، بزد دست و تیغ از میان برکشید .
خروشی برآورد برسان ابر
که تاریک شد مغز و جان هژبر
از آنان آنقدر با گرز و خنجر کشت که عاقبت از برابر گیو گریخته و نزد پیران بازگشتند. چون گیو برگشت خسرو پرسید چرا خونین شدی . گیو گفت گلبد و نستهین از پی ما آمدند اما شکست خوردند و ای کیخسرو این را بدان در ایران زمین به جز رستم هیچ سواری تاب میدان مرا ندارد. آسوده سفر کن که در امان هستیم . باهم خوردنی خوردند و از راه و بیراه به سوی ایران حرکت کردند.
چنین تا بیامد یکی ژرف رود
سپه شد پراکنده چون تار و پود
با تمام خستگی از آب گذشته و در آن سوی آب خوردنی خوردند و به استراحت پرداختند
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و هشت
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
دیری نگذشت که خبر به پیران رسید. فرمان داد تا گلباد و نستهین همراه سیصد سوار کیخسرو و گیو را تعقیب کنند . گیو را کشته و سرش را بر نیزه کنند ، فرنگیس را زنده در خاک کنند وکیخسرو را به بند کرده بیاورند. به آنها یادآور شد اگر آنها از آمودریا بگذرند ، این آب و خاک بر باد خواهد رفت. فرنگیس و کیخسرو که از پیمودن راه دراز سخت خسته شده بودند ،بخواب اندر آورده بودند سر. جهانجوی را گیو بد پاسبان.
گیو گردی را از دور دید و چون دانست سپاهیان هستند ، بزد دست و تیغ از میان برکشید .
خروشی برآورد برسان ابر
که تاریک شد مغز و جان هژبر
از آنان آنقدر با گرز و خنجر کشت که عاقبت از برابر گیو گریخته و نزد پیران بازگشتند. چون گیو برگشت خسرو پرسید چرا خونین شدی . گیو گفت گلبد و نستهین از پی ما آمدند اما شکست خوردند و ای کیخسرو این را بدان در ایران زمین به جز رستم هیچ سواری تاب میدان مرا ندارد. آسوده سفر کن که در امان هستیم . باهم خوردنی خوردند و از راه و بیراه به سوی ایران حرکت کردند.
چنین تا بیامد یکی ژرف رود
سپه شد پراکنده چون تار و پود
با تمام خستگی از آب گذشته و در آن سوی آب خوردنی خوردند و به استراحت پرداختند
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💥 چرا افراد تحصیلکرده افسردهتر هستند؟
پژوهشگران دانشگاه تگزاس در مطالعات اخیر خود دریافتند که شیوع افسردگی و اضطراب در افراد دارای تحصیلات عالی بیشتر بوده و در این میان زنان آسیبپذیرتر بوده و به نسبت مردان بیشتر در معرض افسردگی و اضطراب قرار دارند.
میگنا: نتایج یک تحقیق جدید نشان میدهد میزان شیوع افسردگی و اضطراب در بین افراد تحصیلکرده در مقاطع عالی دانشگاهی در حدود ۷ برابر بیش از سایر مردم است.
در این مطالعات، پژوهشگران به بررسی شرایط دو هزار و سیصد دانشجوی تحصیلات تکمیلی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری پرداختند که ۹۰ درصد این افراد را دانشجویان مقطع دکترا و ۱۰ درصد را دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد تشکیل میدادند.
نتایج این بررسیها نشان داد که ۴۱ درصد از افراد فوق دارای سطوح مختلف اضطراب از حد متوسط تا حاد بوده و ۳۹ درصد نیز دارای خصوصیات و ویژگیهای متوسط تا حاد افسردگی هستند.
برای نمونه زمانی که از افراد موردمطالعه قرارگرفته شده پرسیده شد که آیا تناسب مناسبی بین زندگی و کار شما وجود داشته و شما از زندگی خود راضی هستید، پاسخ اکثریت افراد تحصیلکرده، منفی بود. به باور نویسنده این مقاله و سرپرست گروه تحقیقاتی فوق، ایجاد توازن در زندگی و خوشنودی از شرایط وقتیکه شما از صبح تا ساعات پایانی روز به کار در آزمایشگاه میپردازید، امری بسیار دشوار است. به همین دلیل پژوهشگران توصیه میکنند که مراکز آموزش عالی در مقاطع تحصیلات تکمیلی حتماً بخشی ویژه را برای پایش سلامت روان دانشجویان خود تعیین کرده و بهطورجدی به این موضوع بپردازند.
ترجمه: احسان محمدحسینی
منبع: consumer.healthday
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💥 چرا افراد تحصیلکرده افسردهتر هستند؟
پژوهشگران دانشگاه تگزاس در مطالعات اخیر خود دریافتند که شیوع افسردگی و اضطراب در افراد دارای تحصیلات عالی بیشتر بوده و در این میان زنان آسیبپذیرتر بوده و به نسبت مردان بیشتر در معرض افسردگی و اضطراب قرار دارند.
میگنا: نتایج یک تحقیق جدید نشان میدهد میزان شیوع افسردگی و اضطراب در بین افراد تحصیلکرده در مقاطع عالی دانشگاهی در حدود ۷ برابر بیش از سایر مردم است.
در این مطالعات، پژوهشگران به بررسی شرایط دو هزار و سیصد دانشجوی تحصیلات تکمیلی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری پرداختند که ۹۰ درصد این افراد را دانشجویان مقطع دکترا و ۱۰ درصد را دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد تشکیل میدادند.
نتایج این بررسیها نشان داد که ۴۱ درصد از افراد فوق دارای سطوح مختلف اضطراب از حد متوسط تا حاد بوده و ۳۹ درصد نیز دارای خصوصیات و ویژگیهای متوسط تا حاد افسردگی هستند.
برای نمونه زمانی که از افراد موردمطالعه قرارگرفته شده پرسیده شد که آیا تناسب مناسبی بین زندگی و کار شما وجود داشته و شما از زندگی خود راضی هستید، پاسخ اکثریت افراد تحصیلکرده، منفی بود. به باور نویسنده این مقاله و سرپرست گروه تحقیقاتی فوق، ایجاد توازن در زندگی و خوشنودی از شرایط وقتیکه شما از صبح تا ساعات پایانی روز به کار در آزمایشگاه میپردازید، امری بسیار دشوار است. به همین دلیل پژوهشگران توصیه میکنند که مراکز آموزش عالی در مقاطع تحصیلات تکمیلی حتماً بخشی ویژه را برای پایش سلامت روان دانشجویان خود تعیین کرده و بهطورجدی به این موضوع بپردازند.
ترجمه: احسان محمدحسینی
منبع: consumer.healthday
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به نظرم هر انسان عاقلی میدونه که زندگی چیز زیباییه
و هدف هم
خوشبختیه و صد در صد شاد بودن.
اما نمیدونم چرا فقط احمقها
شاد هستند!
#اورهان_پاموک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و هدف هم
خوشبختیه و صد در صد شاد بودن.
اما نمیدونم چرا فقط احمقها
شاد هستند!
#اورهان_پاموک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📚 #برشی_از_یک_کتاب
ما به آدمهایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن.
به آدمهایی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه.
به آدمهایی محتاج هستیم که به آینده بچه هایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان.
ما از فرومایگی ها استقبال نباید بکنیم, بلکه می خواهیم اول چنین روحیه های بیماری را در هم بشکنیم.
📗 #کلیدر
✍ #محمود_دولت_آبادی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📚 #برشی_از_یک_کتاب
ما به آدمهایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن.
به آدمهایی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه.
به آدمهایی محتاج هستیم که به آینده بچه هایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان.
ما از فرومایگی ها استقبال نباید بکنیم, بلکه می خواهیم اول چنین روحیه های بیماری را در هم بشکنیم.
📗 #کلیدر
✍ #محمود_دولت_آبادی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مطلب این که حرف، باد است. اما فکر، آتش است؛
آتش را باید اول گیراند...
باد خودش به آن دامن می زند...
📗 #کلیدر
✍ #محمود_دولت_آبادی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
آتش را باید اول گیراند...
باد خودش به آن دامن می زند...
📗 #کلیدر
✍ #محمود_دولت_آبادی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💥مشت آهنین کره ای ها در مواجهه با بحرانهای ارزی و مالی
✍امیرعباس زینت بخش
21 سال پیش دولت کره جنوبی تا مرز ورشکستگی جلو رفت. بحران مالی آسیا مثل ویروس تایلند، مالزی، سنگاپور و دیگر کشورهای جنوب شرق آسیا را در نوردیده و حالا به سئول رسیده بود.
کره ای که در کتابها از آن به عنوان الگوی اقتصاد مقاومتی یاد می شود؛ همان اقتصادی که از یک مستعمره کوچک ژاپن، در نیمه دوم قرن بیستم با اصلاح هوشمندانه سیاست ها و انجام سرمایه گذاری سنگین روی آموزش، به تحول سریع و باورنکردنی دست یافته و خود را به یازدهمین اقتصاد دنیا تبدیل کرده، قطار پیشرفتش با سرعت خیره کننده ای در حرکت بود که سروکله این ویروس بحران مالی پیدا شد.
کارخانه ها یکی پس از دیگری ورشکست شدند، بانک ها با حجم انبوهی از وام های سررسید گذشته مواجه شده و فروریختند، نقدینگی خشک شد، سرمایه گذاران خارجی نزدیک به 18 میلیارد دلار پول خود را از مملکت بیرون کشیدند و صدها هزار نفر شغل خود را از دست دادند.
💥تنها چاره دولت، توسل به صندوق بین المللی پول (IMF) بود که نهایتا در دسامبر 1997 موفق به اخذ بزرگترین وام تاریخ به میزان 58 میلیارد دلارگردید. کره هم در مقابل، علاوه بر تعهد بازپرداخت، متعهد به آزاد سازی تجارت و حساب های سرمایه ای، اصلاح بازار کار، بازسازی حاکمیت شرکتی و... گردید. این خود یک بحران جدید قلمداد می شد بطوری که در میان ملت کره به بحران IMF معروف شده بود.
دولت بدون اتلاف وقت به تامین مالی برای بازپرداخت وام مشغول شد و در تاریخ 5 ژانویه 1998 کمپینی را راه انداخت که یکی از بالاترین نمایش های وطن پرستی و از خود گذشتگی تاریخ محسوب می شود.
در آن زمان تخمین زده می شد که خانوارها معادل حدود 20 میلیارد دلار طلا در قالب گردنبند، سکه، شمش، مدال و ...در خانه های خود نگهداری می کنند که به دلیل عشق زیاد به طلا غالبا دارای ارزشی فراتر از معادل پولی برای آنها بود.
جالب اینجاست که 90 سال قبل آن؛ یعنی سال 1907 امپراطور کره به ژاپن 13 میلیون وُن بدهکار شد و برای بازپرداخت آن که معادل بودجه کل سال بود، مردها با ترک کردن سیگار و زنها با فروش طلا آلات خود، بدهی امپراطور خود را تسویه کردند!
در سال 1998 طلا مجددا به کمک دولت کره آمد! قریب به 3.5 میلیون نفر یعنی ربع جمعیت کره داوطلبانه در کمپین کمک طلا به دولت شرکت کردند. صف های طولانی مردم شامل پیر و جوان، فقیر و غنی در انتظار رسیدن به مراکز اعانه طلا در پاسخ به درخواست دولت برای کمک به اقتصاد ملی تشکیل شد! روبان های زرد رنگ روی پیراهن مردم که در آن نوشته شده بود "بیایید با جمع کردن طلا بر بحران ارزی خارجی غلبه کنیم" دیده می شد.
شرکت های بزرگ کره ای از سامسونگ گرفته تا هیوندای و دوو و سلبریتیها تمامی قوای بازاریابی خود را برای نشر این شعار بکار بستند. آقای لی جونگ بِئوم، ستاره آوازه دار جوان بیس بال، با آوردن 31.5 اونس طلا به ارزش 9هزار دلار که حاصل مدال های 5 سال فعالیت حرفه ایش بود، توجه بیشتر ملت کره را به این کمپین جلب کرد. به طور متوسط، هر فرد 65 گرم طلا معادل 640 دلار به ارزش همان زمان به دولت کمک کرد.
ظرف کمتر از دو ماه، 226 تن طلا به ارزش 2.2 میلیارد دلار جمع آوری شد که تمامی آن ذوب و در قالب شمش به صندوق بین المللی پول تحویل داده شد. اگرچه این میزان بخشی از بدهی 58 میلیارد دلاری کره بود اما به خوبی نشان دهنده اتحاد و وطن پرستی ملی است که با حفظ همین روحیه کره توانست کل بدهی را تا ماه آگوست 2001 یعنی سه سال زودتر از سررسید تسویه نماید!
مسلما کره با داشتن چنین مشت آهنینی؛ یعنی سرمایه اجتماعی قدرتمند اگر بارها و بارها مورد تهاجم بحران های مالی قرار بگیرد، مقتدرانه از پس تمامی آنها بر خواهد آمد!
اقتصاد ایران برای چندمین بار دچار بحران ارزی شده است. هر چه رئیس جمهور، رئیس بانک مرکزی، سخنگوی دولت، وزیر اقتصاد و سایر مقامات به مردمی که از ترس کاهش ارزش دارایی های خود وارد بازار دلار شده اند، هشدار دادند، توصیه کردند که دلار نخرید، واکنش ها حرکت در مسیر عکس این هشدار ها، درخواست ها و توصیه ها بوده است!
💡به نظر می رسد سنگ بنای موفقیت یک اقتصاد در مقابله با بحرانهای مالی و ارزی؛ داشتن سرمایه اجتماعی است و سنگ بنای سرمایه اجتماعی هم اعتماد است! تا زمانی که یک اقتصاد درگیر فساد بالا، واگذاری های غیر شفاف، حاکمیت شرکتی ضعیف، قوانین متناقض و دست و پاگیر راه اندازی کار و کسب بوده و مالکیت ها در آن مورد تهدید قرار گرفته و نتیجتا اعتمادی در کار نباشد، مردم بومی آن (چه برسد به سرمایه گذاران خارجی) کمتر حاضر به سرمایه گذاری و تولید خواهند شد و بالتبع تقاضا برای واحد پول ملی کم و قدرت آن در بازار ارزهای جهانی روز بروز ضعیف تر خواهد شد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💥مشت آهنین کره ای ها در مواجهه با بحرانهای ارزی و مالی
✍امیرعباس زینت بخش
21 سال پیش دولت کره جنوبی تا مرز ورشکستگی جلو رفت. بحران مالی آسیا مثل ویروس تایلند، مالزی، سنگاپور و دیگر کشورهای جنوب شرق آسیا را در نوردیده و حالا به سئول رسیده بود.
کره ای که در کتابها از آن به عنوان الگوی اقتصاد مقاومتی یاد می شود؛ همان اقتصادی که از یک مستعمره کوچک ژاپن، در نیمه دوم قرن بیستم با اصلاح هوشمندانه سیاست ها و انجام سرمایه گذاری سنگین روی آموزش، به تحول سریع و باورنکردنی دست یافته و خود را به یازدهمین اقتصاد دنیا تبدیل کرده، قطار پیشرفتش با سرعت خیره کننده ای در حرکت بود که سروکله این ویروس بحران مالی پیدا شد.
کارخانه ها یکی پس از دیگری ورشکست شدند، بانک ها با حجم انبوهی از وام های سررسید گذشته مواجه شده و فروریختند، نقدینگی خشک شد، سرمایه گذاران خارجی نزدیک به 18 میلیارد دلار پول خود را از مملکت بیرون کشیدند و صدها هزار نفر شغل خود را از دست دادند.
💥تنها چاره دولت، توسل به صندوق بین المللی پول (IMF) بود که نهایتا در دسامبر 1997 موفق به اخذ بزرگترین وام تاریخ به میزان 58 میلیارد دلارگردید. کره هم در مقابل، علاوه بر تعهد بازپرداخت، متعهد به آزاد سازی تجارت و حساب های سرمایه ای، اصلاح بازار کار، بازسازی حاکمیت شرکتی و... گردید. این خود یک بحران جدید قلمداد می شد بطوری که در میان ملت کره به بحران IMF معروف شده بود.
دولت بدون اتلاف وقت به تامین مالی برای بازپرداخت وام مشغول شد و در تاریخ 5 ژانویه 1998 کمپینی را راه انداخت که یکی از بالاترین نمایش های وطن پرستی و از خود گذشتگی تاریخ محسوب می شود.
در آن زمان تخمین زده می شد که خانوارها معادل حدود 20 میلیارد دلار طلا در قالب گردنبند، سکه، شمش، مدال و ...در خانه های خود نگهداری می کنند که به دلیل عشق زیاد به طلا غالبا دارای ارزشی فراتر از معادل پولی برای آنها بود.
جالب اینجاست که 90 سال قبل آن؛ یعنی سال 1907 امپراطور کره به ژاپن 13 میلیون وُن بدهکار شد و برای بازپرداخت آن که معادل بودجه کل سال بود، مردها با ترک کردن سیگار و زنها با فروش طلا آلات خود، بدهی امپراطور خود را تسویه کردند!
در سال 1998 طلا مجددا به کمک دولت کره آمد! قریب به 3.5 میلیون نفر یعنی ربع جمعیت کره داوطلبانه در کمپین کمک طلا به دولت شرکت کردند. صف های طولانی مردم شامل پیر و جوان، فقیر و غنی در انتظار رسیدن به مراکز اعانه طلا در پاسخ به درخواست دولت برای کمک به اقتصاد ملی تشکیل شد! روبان های زرد رنگ روی پیراهن مردم که در آن نوشته شده بود "بیایید با جمع کردن طلا بر بحران ارزی خارجی غلبه کنیم" دیده می شد.
شرکت های بزرگ کره ای از سامسونگ گرفته تا هیوندای و دوو و سلبریتیها تمامی قوای بازاریابی خود را برای نشر این شعار بکار بستند. آقای لی جونگ بِئوم، ستاره آوازه دار جوان بیس بال، با آوردن 31.5 اونس طلا به ارزش 9هزار دلار که حاصل مدال های 5 سال فعالیت حرفه ایش بود، توجه بیشتر ملت کره را به این کمپین جلب کرد. به طور متوسط، هر فرد 65 گرم طلا معادل 640 دلار به ارزش همان زمان به دولت کمک کرد.
ظرف کمتر از دو ماه، 226 تن طلا به ارزش 2.2 میلیارد دلار جمع آوری شد که تمامی آن ذوب و در قالب شمش به صندوق بین المللی پول تحویل داده شد. اگرچه این میزان بخشی از بدهی 58 میلیارد دلاری کره بود اما به خوبی نشان دهنده اتحاد و وطن پرستی ملی است که با حفظ همین روحیه کره توانست کل بدهی را تا ماه آگوست 2001 یعنی سه سال زودتر از سررسید تسویه نماید!
مسلما کره با داشتن چنین مشت آهنینی؛ یعنی سرمایه اجتماعی قدرتمند اگر بارها و بارها مورد تهاجم بحران های مالی قرار بگیرد، مقتدرانه از پس تمامی آنها بر خواهد آمد!
اقتصاد ایران برای چندمین بار دچار بحران ارزی شده است. هر چه رئیس جمهور، رئیس بانک مرکزی، سخنگوی دولت، وزیر اقتصاد و سایر مقامات به مردمی که از ترس کاهش ارزش دارایی های خود وارد بازار دلار شده اند، هشدار دادند، توصیه کردند که دلار نخرید، واکنش ها حرکت در مسیر عکس این هشدار ها، درخواست ها و توصیه ها بوده است!
💡به نظر می رسد سنگ بنای موفقیت یک اقتصاد در مقابله با بحرانهای مالی و ارزی؛ داشتن سرمایه اجتماعی است و سنگ بنای سرمایه اجتماعی هم اعتماد است! تا زمانی که یک اقتصاد درگیر فساد بالا، واگذاری های غیر شفاف، حاکمیت شرکتی ضعیف، قوانین متناقض و دست و پاگیر راه اندازی کار و کسب بوده و مالکیت ها در آن مورد تهدید قرار گرفته و نتیجتا اعتمادی در کار نباشد، مردم بومی آن (چه برسد به سرمایه گذاران خارجی) کمتر حاضر به سرمایه گذاری و تولید خواهند شد و بالتبع تقاضا برای واحد پول ملی کم و قدرت آن در بازار ارزهای جهانی روز بروز ضعیف تر خواهد شد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زمانی که مردم ازدولت خودبترسند استبدادحاکم است؛زمانی که حکومت ازمردمش بترسد«آزادی»حاکم است. توماس جفرسون
امروز13آوریل سالروزتولدتوماس جفرسون (یکی از متفکرین اصلی و بنیانگذاران) آمریکاست
@flith
امروز13آوریل سالروزتولدتوماس جفرسون (یکی از متفکرین اصلی و بنیانگذاران) آمریکاست
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
عجب! خدایی که انسانها را به شرطی دوست دارد که به او اعتقاد داشته باشند و آدمهایی را که به این عشق و دوستی اعتقاد ندارند با نگاههای غضبناک و تهدیدآمیز مینگرد! عجیب است! زیرا احساس قادر مطلق یک عشق قراردادی و مشروط است.
حکمت شادان
فریدریش نیچه
داریوش آشوری
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
عجب! خدایی که انسانها را به شرطی دوست دارد که به او اعتقاد داشته باشند و آدمهایی را که به این عشق و دوستی اعتقاد ندارند با نگاههای غضبناک و تهدیدآمیز مینگرد! عجیب است! زیرا احساس قادر مطلق یک عشق قراردادی و مشروط است.
حکمت شادان
فریدریش نیچه
داریوش آشوری
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آدمها فقط وقتی بدجنس می شوند که تهدید بشوند. و این کاریست که فرهنگ ما انجام می دهد. این چیزیست که اقتصاد ما می کند. دراین سیستم اقتصادی حتی کسانی هم که کار دارند مورد تهدیدند چون نگران از دست دادن کارخود هستند. وقتی هم که کسی تهدید شود سعی می کند از خودش مواظبت کند. پس سعی می کند پول را خدای خود قرار دهد. این بخشی از فرهنگ ماست...
#میچ_آلبوم
سه شنبه ها با موری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آدمها فقط وقتی بدجنس می شوند که تهدید بشوند. و این کاریست که فرهنگ ما انجام می دهد. این چیزیست که اقتصاد ما می کند. دراین سیستم اقتصادی حتی کسانی هم که کار دارند مورد تهدیدند چون نگران از دست دادن کارخود هستند. وقتی هم که کسی تهدید شود سعی می کند از خودش مواظبت کند. پس سعی می کند پول را خدای خود قرار دهد. این بخشی از فرهنگ ماست...
#میچ_آلبوم
سه شنبه ها با موری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💥 نوآوری و اسب مرده
✍دکتر سید کامران باقری
سرخپوستان آمريکا یک ضربالمثل قدیمی دارند با اين مضمون که: "وقتی ديديد اسبتان مرده، پياده شويد." شاید گمان کنید که نه تنها اين ضربالمثل بيان بدیهيات است، بلکه در دورهای که اسبسواری از رونق افتاده، احتمالا کاربردی هم ندارد. با اين وجود کافيست کمی به شرکتها و سازمانهای اطراف خود نگاه کنیم. متاسفانه اسب بسياری از شرکتها و سازمانهای ايرانی مرده است! بیشتر شرکتهای دولتی، نیمهدولتی و خصوصی، به ارائه محصولات و خدماتی مشغولند که دوره آنها گذشته و مشتريان از آنها استقبال نمیکنند. بیشک شما هم تایید میکنيد که این شرکتها و سازمانها باید پيشتر از این برای توسعه محصولات و خدمات بهتر و جايگزین، نوآوری پيشه میکردند. اگر اين کار را کرده بودند، الان میتوانستند از اسب مرده پیاده و به سرعت اسبی چالاک، جوان و تازهنفس را سوار شوند.
هنوز هم فرصت نوآوری برای برخی از این شرکتها کاملا از دست نرفته است. اما در کمال شگفتی بيشتر آنها بهجای پياده شدن از اسب مرده، کارهای عجيب ديگری میکنند. مثلاً:
🔻تازیانه محکمتری میخرند!
🔻اسبسواران را عوض میکنند!
🔻کميتهای برای بررسی اسب منصوب میکنند!
🔻ماموريتی به ديگر کشورها میروند تا ببینند دیگران چگونه اسب مرده سوار میشوند!
🔻استانداردها را پایین میآورند تا اسب مرده را هم شامل شوند!
🔻اسب مرده را در طبقه جدیدی به نام "زنده بیتحرک" دستهبندی میکنند!
🔻پيمانکار برونسازمانی میگيرند تا اسب مرده را سوار شود!
🔻چند اسب مرده را همزمان به کار میگيرند تا سرعت زیاد شود!
🔻بودجه و آموزش بيشتری برای بهبود عملکرد اسب مرده اختصاص میدهند!
🔻اعلام میکنند که چون اسب مرده غذا نمیخورد، هزينهها کاهش و سود افزايش میيابد!
🔻اهداف عملکردی کل اسبهای ديگر را کاهش میدهند!
پی نوشت: اين پست با الهام از یک متن انگلیسی با عنوان تئوری اسب مرده نوشته شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍دکتر سید کامران باقری
سرخپوستان آمريکا یک ضربالمثل قدیمی دارند با اين مضمون که: "وقتی ديديد اسبتان مرده، پياده شويد." شاید گمان کنید که نه تنها اين ضربالمثل بيان بدیهيات است، بلکه در دورهای که اسبسواری از رونق افتاده، احتمالا کاربردی هم ندارد. با اين وجود کافيست کمی به شرکتها و سازمانهای اطراف خود نگاه کنیم. متاسفانه اسب بسياری از شرکتها و سازمانهای ايرانی مرده است! بیشتر شرکتهای دولتی، نیمهدولتی و خصوصی، به ارائه محصولات و خدماتی مشغولند که دوره آنها گذشته و مشتريان از آنها استقبال نمیکنند. بیشک شما هم تایید میکنيد که این شرکتها و سازمانها باید پيشتر از این برای توسعه محصولات و خدمات بهتر و جايگزین، نوآوری پيشه میکردند. اگر اين کار را کرده بودند، الان میتوانستند از اسب مرده پیاده و به سرعت اسبی چالاک، جوان و تازهنفس را سوار شوند.
هنوز هم فرصت نوآوری برای برخی از این شرکتها کاملا از دست نرفته است. اما در کمال شگفتی بيشتر آنها بهجای پياده شدن از اسب مرده، کارهای عجيب ديگری میکنند. مثلاً:
🔻تازیانه محکمتری میخرند!
🔻اسبسواران را عوض میکنند!
🔻کميتهای برای بررسی اسب منصوب میکنند!
🔻ماموريتی به ديگر کشورها میروند تا ببینند دیگران چگونه اسب مرده سوار میشوند!
🔻استانداردها را پایین میآورند تا اسب مرده را هم شامل شوند!
🔻اسب مرده را در طبقه جدیدی به نام "زنده بیتحرک" دستهبندی میکنند!
🔻پيمانکار برونسازمانی میگيرند تا اسب مرده را سوار شود!
🔻چند اسب مرده را همزمان به کار میگيرند تا سرعت زیاد شود!
🔻بودجه و آموزش بيشتری برای بهبود عملکرد اسب مرده اختصاص میدهند!
🔻اعلام میکنند که چون اسب مرده غذا نمیخورد، هزينهها کاهش و سود افزايش میيابد!
🔻اهداف عملکردی کل اسبهای ديگر را کاهش میدهند!
پی نوشت: اين پست با الهام از یک متن انگلیسی با عنوان تئوری اسب مرده نوشته شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و نه
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
کیخسرو و گیو ساعتی خفته بودند که فرنگیس سپاهی را دید که پیران خودش به دنبال آنها آمده بود. کیخسرو میخواست در کنار گیو بجنگد ولی
بدو گفت گیو ای شه سرفراز
جهان را به نام تو آمد نیاز
من و پدرم هر دو پهلوان خاندان تو هستیم . هفتاد و هشت برادر دیگر دارم همه پهلوانند . اگر من بمیرم دیگری بر جای من خواهد ایستاد . اما اگر تو تباه شوی ، چون تو نباشی ،ایران زمین بدون سرپرست خواهد ماند .
حالا بر کوه بالا رو و سپاه را ببین ، مرا یار باشد جهان آفرین.
گیو زره پوشیده به کنار آب رفت . پیران با آشفتگی او را دشنام داد و بعد از لاف زیاد گیو گفت : ای سپهدار، اکنون دلیرانه اسب بر آب زن وگرنه من به ان سمت خواهم آمد. شما شش هزارید ومن یک نفر. به گرز مغز یکایک شما را پریشان می کنم. پیران چون سخنان گیو را شنید در برابر لشکرش خجل شد و با اسب از رود گدشت. گیو حمله نکرد بلکه کم کم از کنار رود به کل گریختن دور شد. پیران نیز رجز میخواند و گیو را دنبال می کرد. آنقدر که پیران از رود و ازلشکرش دور شد . گیو ایستاد و کمند را به سوی پیران انداخت.
سر پهلوان انر آمد ببند
ز ژرین برگرفتنش نجم کمند
بیفکند بر خاک و دستش ببست
سلیحش بپوشید و خود بر نشست .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و نه
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
کیخسرو و گیو ساعتی خفته بودند که فرنگیس سپاهی را دید که پیران خودش به دنبال آنها آمده بود. کیخسرو میخواست در کنار گیو بجنگد ولی
بدو گفت گیو ای شه سرفراز
جهان را به نام تو آمد نیاز
من و پدرم هر دو پهلوان خاندان تو هستیم . هفتاد و هشت برادر دیگر دارم همه پهلوانند . اگر من بمیرم دیگری بر جای من خواهد ایستاد . اما اگر تو تباه شوی ، چون تو نباشی ،ایران زمین بدون سرپرست خواهد ماند .
حالا بر کوه بالا رو و سپاه را ببین ، مرا یار باشد جهان آفرین.
گیو زره پوشیده به کنار آب رفت . پیران با آشفتگی او را دشنام داد و بعد از لاف زیاد گیو گفت : ای سپهدار، اکنون دلیرانه اسب بر آب زن وگرنه من به ان سمت خواهم آمد. شما شش هزارید ومن یک نفر. به گرز مغز یکایک شما را پریشان می کنم. پیران چون سخنان گیو را شنید در برابر لشکرش خجل شد و با اسب از رود گدشت. گیو حمله نکرد بلکه کم کم از کنار رود به کل گریختن دور شد. پیران نیز رجز میخواند و گیو را دنبال می کرد. آنقدر که پیران از رود و ازلشکرش دور شد . گیو ایستاد و کمند را به سوی پیران انداخت.
سر پهلوان انر آمد ببند
ز ژرین برگرفتنش نجم کمند
بیفکند بر خاک و دستش ببست
سلیحش بپوشید و خود بر نشست .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#یک_فنجان_تفکر ☕️
زن بودن در جهان مردسالار کار دشواری است.
ولی زن بودن در جامعه ی ایرانی
به نظر دشوار تر می آید.
جامعه ای که پر است از ما مردان بلاتکلیف
زندگی در کنار ما مردانی که همه چیز را با هم می خواهیم خود نوعی خشونت است.
پدران ما از مادرانمان تنها خانوم خانه بودن را می خواستند
آنها دوست داشتند همسرشان مهربان باشد و مادری خوب که فرزندان شان را به شایستگی تربیت کند.
اما امروزه ما به اینها کفایت نمی کنیم، دختری را می پسندیم که علاوه بر اینها مانند باربی باشد
و کوچکترین ضعفی در ظاهرش وجود نداشته باشد، اندامش مانند ورزشکاران حرفه ای باشد و در عین حال تحصیل کرده و شاغل هم باشد و بتواند بخشی از هزینه های خانواده را هم پرداخت کند، هم بسیار دانا باشد و هم خنگ و بامزه، هم به لحاظ مالی مستقل باشد و در عین حال حرف گوش کن.
زندگی در چنین فضایی همانند تجربه ی نوعی خشونت است و خشونتی پنهان که به صورت اضطرابی همیشگی برای شایسته بودن خود را نشان می دهد.
البته کار به اینجا هم ختم نمی شود
زنان جامعه ی ما همواره در فضای ارزش های متناقض زندگی می کنند، یعنی از سویی جامعه مدام آنها را سوق می دهد به زیباتر شدن، عمل کردن، استفاده از لوازم زیبایی و...
و از سوی دیگر همین رفتارهای آنها را به باد تمسخر می گیرد که زنان موجوداتی سطحی و دست و پاچلفتی و دور از اجتماع و ..هستند.
از سوی دیگر از آنها می خواهیم که در اجتماع حضور داشته باشند
و استقلال مالی پیدا کنند و در عین حال پیشرفت آنها حجم زیادی از حسادت و خشم را در ما بر می انگیزد
و نگرانیم نکند که یک زن از ما جلو بزند.
از او می خواهیم در عین حال هم به لحاظ مالی مستقل باشد و هم مانند مادرانمان بگوید چشم.
تازه اگر زنی در این اجتماع بتواند بر کلیشه های جنسیتی غلبه کند
و خود را به سطوح بالای اجتماعی برساند، در بسیاری از موارد نه تنها تحسین نمی شود
بلکه با لقب هایی مانند زن سیبیلو و زنی که شبیه مردان است و ...تحقیر می شود.
زن بودن در جامعه ی بلاتکلیف ایران
یعنی تجربه ی مداوم انواع خشونت های پنهان و آشکار.
مقام زن را ارج بدهید.اورا همانطور که هست دوست بدارید.چیزی را به او تحمیل نکنید.
#ناصر_سبزیان_پور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زن بودن در جهان مردسالار کار دشواری است.
ولی زن بودن در جامعه ی ایرانی
به نظر دشوار تر می آید.
جامعه ای که پر است از ما مردان بلاتکلیف
زندگی در کنار ما مردانی که همه چیز را با هم می خواهیم خود نوعی خشونت است.
پدران ما از مادرانمان تنها خانوم خانه بودن را می خواستند
آنها دوست داشتند همسرشان مهربان باشد و مادری خوب که فرزندان شان را به شایستگی تربیت کند.
اما امروزه ما به اینها کفایت نمی کنیم، دختری را می پسندیم که علاوه بر اینها مانند باربی باشد
و کوچکترین ضعفی در ظاهرش وجود نداشته باشد، اندامش مانند ورزشکاران حرفه ای باشد و در عین حال تحصیل کرده و شاغل هم باشد و بتواند بخشی از هزینه های خانواده را هم پرداخت کند، هم بسیار دانا باشد و هم خنگ و بامزه، هم به لحاظ مالی مستقل باشد و در عین حال حرف گوش کن.
زندگی در چنین فضایی همانند تجربه ی نوعی خشونت است و خشونتی پنهان که به صورت اضطرابی همیشگی برای شایسته بودن خود را نشان می دهد.
البته کار به اینجا هم ختم نمی شود
زنان جامعه ی ما همواره در فضای ارزش های متناقض زندگی می کنند، یعنی از سویی جامعه مدام آنها را سوق می دهد به زیباتر شدن، عمل کردن، استفاده از لوازم زیبایی و...
و از سوی دیگر همین رفتارهای آنها را به باد تمسخر می گیرد که زنان موجوداتی سطحی و دست و پاچلفتی و دور از اجتماع و ..هستند.
از سوی دیگر از آنها می خواهیم که در اجتماع حضور داشته باشند
و استقلال مالی پیدا کنند و در عین حال پیشرفت آنها حجم زیادی از حسادت و خشم را در ما بر می انگیزد
و نگرانیم نکند که یک زن از ما جلو بزند.
از او می خواهیم در عین حال هم به لحاظ مالی مستقل باشد و هم مانند مادرانمان بگوید چشم.
تازه اگر زنی در این اجتماع بتواند بر کلیشه های جنسیتی غلبه کند
و خود را به سطوح بالای اجتماعی برساند، در بسیاری از موارد نه تنها تحسین نمی شود
بلکه با لقب هایی مانند زن سیبیلو و زنی که شبیه مردان است و ...تحقیر می شود.
زن بودن در جامعه ی بلاتکلیف ایران
یعنی تجربه ی مداوم انواع خشونت های پنهان و آشکار.
مقام زن را ارج بدهید.اورا همانطور که هست دوست بدارید.چیزی را به او تحمیل نکنید.
#ناصر_سبزیان_پور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️