@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سریال پایتخت5 و دردها و اشک ها
اولا بعنوان یک ایرانی
خجالت کشیدم که ایرانی جماعت
پاشه بره ترکیه و دهنش باز بمونه
از امکانات و زیبایی های ترکیه !!!
دوم اینکه قهرمان کشتی ترکیه
به چه عزت و احترامی رسیده
و وضع مالیش چطوریه !
اونوقت قهرمان کشتی ایران
برای نون شب شده نگهبان فروشگاه !!!
سوم اینکه سریال پایتخت 5
بیشتر تبلیغ کشور ترکیه هست
همونجایی که روزگاری مردمش ارزوی بلندکردن چمدون مسافران ایرانی رو داشتن !!!
آیا در ترکیه هم سریالی ساخته میشه
که از زیباییهای ایران نمایش داده بشه !!!
چهارم اینکه در همین تعطیلات نوروز
70% هتلهای ترکیه به رزرو ایرانیان درومده
اقتصاد ترکیه رو رونق دادیم !!!
راستی مسافر ایرانی میره ترکیه چیکار کنه ؟؟
متاسفانه هیچ توریستی حاضر نیست پاشو بذاره ایران الا چهارتا درپیتش !!!
پنجم اینکه ترکیه نفت نداره !!
ولی ما داریم !!
چهارفصل نیست !!
نیروی جوان انسانی و نخبه به اندازه ایران نداره !!!
فقط داره از طریق صنعت پوشاک و کریستال و کاکائو و توریسم کشور رو میچرخونه !!
ما همه چیز داریم
و وضع مردممون روز به روز بد و بدتر میشه !!!!
تو همین تعطیلات
میلیاردها دلار تقدیم ترکیه کردیم !!!
تو پیاده روی اربعین تقدیم عراق میکنیم
تو مراسم حج تقدیم عربستان !!!
کدوم کشور دنیا
ی هزار دلاری تقدیم ما میکنه ؟
خلاصه
دیدن سریال پایتخت5
در پس خنده هایی که میکنیم
خیلی درد داره . .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سریال پایتخت5 و دردها و اشک ها
اولا بعنوان یک ایرانی
خجالت کشیدم که ایرانی جماعت
پاشه بره ترکیه و دهنش باز بمونه
از امکانات و زیبایی های ترکیه !!!
دوم اینکه قهرمان کشتی ترکیه
به چه عزت و احترامی رسیده
و وضع مالیش چطوریه !
اونوقت قهرمان کشتی ایران
برای نون شب شده نگهبان فروشگاه !!!
سوم اینکه سریال پایتخت 5
بیشتر تبلیغ کشور ترکیه هست
همونجایی که روزگاری مردمش ارزوی بلندکردن چمدون مسافران ایرانی رو داشتن !!!
آیا در ترکیه هم سریالی ساخته میشه
که از زیباییهای ایران نمایش داده بشه !!!
چهارم اینکه در همین تعطیلات نوروز
70% هتلهای ترکیه به رزرو ایرانیان درومده
اقتصاد ترکیه رو رونق دادیم !!!
راستی مسافر ایرانی میره ترکیه چیکار کنه ؟؟
متاسفانه هیچ توریستی حاضر نیست پاشو بذاره ایران الا چهارتا درپیتش !!!
پنجم اینکه ترکیه نفت نداره !!
ولی ما داریم !!
چهارفصل نیست !!
نیروی جوان انسانی و نخبه به اندازه ایران نداره !!!
فقط داره از طریق صنعت پوشاک و کریستال و کاکائو و توریسم کشور رو میچرخونه !!
ما همه چیز داریم
و وضع مردممون روز به روز بد و بدتر میشه !!!!
تو همین تعطیلات
میلیاردها دلار تقدیم ترکیه کردیم !!!
تو پیاده روی اربعین تقدیم عراق میکنیم
تو مراسم حج تقدیم عربستان !!!
کدوم کشور دنیا
ی هزار دلاری تقدیم ما میکنه ؟
خلاصه
دیدن سریال پایتخت5
در پس خنده هایی که میکنیم
خیلی درد داره . .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و چهار
#نشستن_رستم_بر_تخت_افراسیاب
پیران در دم فرستاده ای را روانه کرد تا کیخسرو را به ختن ببرند. چون کیخسرو و مادرش به پیران رسیدند پیران از تخت به زیر آمد او را بوسید و نزد افراسیاب رفت و گفت : آن کودک را آورده اند اکنون چه باید کرد ؟ افراسیاب گفت او را به جایی بفرست که هیچکس نشانش را نداند و پیران نیز چنین کرد.
رستم همچنان با سپاه ایران در خاک توران پیش می تاخت . همه چین و ماچین ، ختا و ختن را گرفت و وارد پایتخت افراسیاب شد و بر تخت افراسیاب نشست.
آنچه را که افراسیاب اندوخته بود به سپاهش داد و سپه سر به سر زو توانگر شدند . به سرداران گنج های فراوان داد واز رزم همه شان ستایش کرد. گنجی فراوان برای فریبرز کاوس فرستاد و
بدو گفت سالار و مهتر تویی
سیاووش رد را برادر تویی
میان را بکین برادر ببند
ز فتراک مگشای بند کمند
سپس هر یک از شهرهای توران زمین را به یکی از سرداران داد .
به ماجین و چین آمد این آگهی
که بنشست رستم بشاهنشهی
مدت ها رستم و سرداران در آن سرزمین ماندند تا روزی از روزها سرداران به رستم گفتند : اکنون شش سال است در این سرزمین هستیم و از افراسیاب خبری نیست . اگر او از راهی دیگر به ایران حمله کند ، کاوس پیر بدون سردار و سپاه یاور مانده . رستم آن سخنان را پذیرفت و سپاه ایران با زر و گوهر فراوان روانه ایران زمین شدند .
دیری نگذشت که به افراسیاب خبر دادند ایرانیان به سرزمین خود رفته اند . او نیز فرمان داد تا مردم توران به جای گذشته خود بازگردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و چهار
#نشستن_رستم_بر_تخت_افراسیاب
پیران در دم فرستاده ای را روانه کرد تا کیخسرو را به ختن ببرند. چون کیخسرو و مادرش به پیران رسیدند پیران از تخت به زیر آمد او را بوسید و نزد افراسیاب رفت و گفت : آن کودک را آورده اند اکنون چه باید کرد ؟ افراسیاب گفت او را به جایی بفرست که هیچکس نشانش را نداند و پیران نیز چنین کرد.
رستم همچنان با سپاه ایران در خاک توران پیش می تاخت . همه چین و ماچین ، ختا و ختن را گرفت و وارد پایتخت افراسیاب شد و بر تخت افراسیاب نشست.
آنچه را که افراسیاب اندوخته بود به سپاهش داد و سپه سر به سر زو توانگر شدند . به سرداران گنج های فراوان داد واز رزم همه شان ستایش کرد. گنجی فراوان برای فریبرز کاوس فرستاد و
بدو گفت سالار و مهتر تویی
سیاووش رد را برادر تویی
میان را بکین برادر ببند
ز فتراک مگشای بند کمند
سپس هر یک از شهرهای توران زمین را به یکی از سرداران داد .
به ماجین و چین آمد این آگهی
که بنشست رستم بشاهنشهی
مدت ها رستم و سرداران در آن سرزمین ماندند تا روزی از روزها سرداران به رستم گفتند : اکنون شش سال است در این سرزمین هستیم و از افراسیاب خبری نیست . اگر او از راهی دیگر به ایران حمله کند ، کاوس پیر بدون سردار و سپاه یاور مانده . رستم آن سخنان را پذیرفت و سپاه ایران با زر و گوهر فراوان روانه ایران زمین شدند .
دیری نگذشت که به افراسیاب خبر دادند ایرانیان به سرزمین خود رفته اند . او نیز فرمان داد تا مردم توران به جای گذشته خود بازگردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آیا_می_دانستید 💡
اصطلاح "توبه نصوح"به معنای توبه راستین و قلبی است که شخص پس از این توبه هرگز دوباره اعمال ناپسند گذشته را تکرار نخواهد کرد، ابتدا باید بگویم که نصوح نام یک مرد است که داستان پند آموز او در کتاب مثنوی معنوی این چنین زیبا آمده است :
بود مردی پیش از این نامش نصوح
بد ز دلاکی زنان او را فتوح
در گذشته های بسیار دور مردی به نام نصوح زندگی می کرد که چهره و صدایی زنانه داشت و چون گرفتار هوای نفس بود، در حمام زنانه به دلاکی مشغول بود و همه او را به عنوان یک زن می شناختند.
در این حمام معمولا زنان سرشناس شهر رفت و آمد می کردند و چون نصوح دلاکی کارآزموده بود در میان زنان ثروت مند شهر سرشناس بود و حتی دختر پادشاه هم می خواست نصوح دلاک او باشد.
نصوح پس از هر روز کاری دچار عذاب وجدان می شد و توبه می کرد اما دوباره روز بعد هوای نفس و افکار لذت جویانه بر او غلبه می کرد، در نتیجه توبه خود را می شکست و دوباره به سرکارش در حمام زنانه می رفت.
توبه ها می کرد و پا در می کشید
نفس کافر توبه اش را می درید
سالها به این منوال گذشت تا آنکه در روزی از بد حادثه گوهر گرانبهای دختر پادشاه در حمام گم می شود و امر بر آن می شود، که همه ی حاضران در صحن حمام لنگ از بدن بگشایند تا اینگونه گوهر و دزد آن پیدا شود.
در این هنگام ترس بر نصوح مستولی گشت و دانست که تا دقایقی دیگر پیش همگان رسوا خواهد شد و کمترین مجازات برای او مرگ خواهد بود، چون نصوح مرگ را پیش روی خود می بیند به گوشه ای دورتر از محل حادثه می رود و با حال زار به درگاه پروردگار متعال دعا می کند و با تمام وجود از گذشته خود توبه کرده و از خداوند می خواهد که او را از این وضعیت برهاند.
ای خدا آن کن که از تو می سزد
که ز هر سوراخ مارم می گزد
گر مرا این بار ستاری کنی
توبه کردم من از هر نانکردنی
توبه نصوح آنچنان قلبی بود که، باری تعالی بر این بنده خطاکار خویش رحم می آورد و در میان زاری و گریه، نصوح این آوا را می شنود که گوهر گم شده در نزدیک چاهک آب پیدا شده است، نصوح که رحمت و آمرزش خداوند را به چشم دیده بود، از حمام به در می آید و راهی کوهستان شده و تا آخر عمر گوشه نشین می شود و به درگاه خداوند عبادت می کند.
توبه ای کردم حقیقت با خدا
نشکنم تا جان شود از تن جدا
برخی شاید گمان کنند داستان نصوح تخیلی است اما اینگونه نیست در قرآن کریم سوره مبارکه ی "التحریم" آیه ی شماره هشت به وضوح مومنان به توبه ای همانند نصوح دعوت شده اند " یا ایها الذین آمنو توبوا الی الله توبة نصوحاً...."
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آیا_می_دانستید 💡
اصطلاح "توبه نصوح"به معنای توبه راستین و قلبی است که شخص پس از این توبه هرگز دوباره اعمال ناپسند گذشته را تکرار نخواهد کرد، ابتدا باید بگویم که نصوح نام یک مرد است که داستان پند آموز او در کتاب مثنوی معنوی این چنین زیبا آمده است :
بود مردی پیش از این نامش نصوح
بد ز دلاکی زنان او را فتوح
در گذشته های بسیار دور مردی به نام نصوح زندگی می کرد که چهره و صدایی زنانه داشت و چون گرفتار هوای نفس بود، در حمام زنانه به دلاکی مشغول بود و همه او را به عنوان یک زن می شناختند.
در این حمام معمولا زنان سرشناس شهر رفت و آمد می کردند و چون نصوح دلاکی کارآزموده بود در میان زنان ثروت مند شهر سرشناس بود و حتی دختر پادشاه هم می خواست نصوح دلاک او باشد.
نصوح پس از هر روز کاری دچار عذاب وجدان می شد و توبه می کرد اما دوباره روز بعد هوای نفس و افکار لذت جویانه بر او غلبه می کرد، در نتیجه توبه خود را می شکست و دوباره به سرکارش در حمام زنانه می رفت.
توبه ها می کرد و پا در می کشید
نفس کافر توبه اش را می درید
سالها به این منوال گذشت تا آنکه در روزی از بد حادثه گوهر گرانبهای دختر پادشاه در حمام گم می شود و امر بر آن می شود، که همه ی حاضران در صحن حمام لنگ از بدن بگشایند تا اینگونه گوهر و دزد آن پیدا شود.
در این هنگام ترس بر نصوح مستولی گشت و دانست که تا دقایقی دیگر پیش همگان رسوا خواهد شد و کمترین مجازات برای او مرگ خواهد بود، چون نصوح مرگ را پیش روی خود می بیند به گوشه ای دورتر از محل حادثه می رود و با حال زار به درگاه پروردگار متعال دعا می کند و با تمام وجود از گذشته خود توبه کرده و از خداوند می خواهد که او را از این وضعیت برهاند.
ای خدا آن کن که از تو می سزد
که ز هر سوراخ مارم می گزد
گر مرا این بار ستاری کنی
توبه کردم من از هر نانکردنی
توبه نصوح آنچنان قلبی بود که، باری تعالی بر این بنده خطاکار خویش رحم می آورد و در میان زاری و گریه، نصوح این آوا را می شنود که گوهر گم شده در نزدیک چاهک آب پیدا شده است، نصوح که رحمت و آمرزش خداوند را به چشم دیده بود، از حمام به در می آید و راهی کوهستان شده و تا آخر عمر گوشه نشین می شود و به درگاه خداوند عبادت می کند.
توبه ای کردم حقیقت با خدا
نشکنم تا جان شود از تن جدا
برخی شاید گمان کنند داستان نصوح تخیلی است اما اینگونه نیست در قرآن کریم سوره مبارکه ی "التحریم" آیه ی شماره هشت به وضوح مومنان به توبه ای همانند نصوح دعوت شده اند " یا ایها الذین آمنو توبوا الی الله توبة نصوحاً...."
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
همه اش که نباید ترسید،
راه که بیفتیم،
ترسمان می ریزد.
#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
راه که بیفتیم،
ترسمان می ریزد.
#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از چی می ترسی؟
از جای پاهات رو برف؟
می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری؟
نترس، صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن، همه جای پاها پاک میشن...
از جای پاهات رو دل ها بترس، گرمای آفتاب که چیزی نیست، گرمای جهنم هم نمی تونه پاکشون کنه!
#روزبه_معین
هنگامی که باران پیانو می نوازد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از چی می ترسی؟
از جای پاهات رو برف؟
می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری؟
نترس، صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن، همه جای پاها پاک میشن...
از جای پاهات رو دل ها بترس، گرمای آفتاب که چیزی نیست، گرمای جهنم هم نمی تونه پاکشون کنه!
#روزبه_معین
هنگامی که باران پیانو می نوازد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
#تو_را_دوست_میدارم
#استاد_بهرام_زند
دوبلور پیشکسوت عرصه سینما و تلویزیون .امروز صبح در سن ۶۹ سالگی و به دلیل ایست قلبی در منزل خود درگذشت.
روح شان قرین رحمت ابدی🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#استاد_بهرام_زند
دوبلور پیشکسوت عرصه سینما و تلویزیون .امروز صبح در سن ۶۹ سالگی و به دلیل ایست قلبی در منزل خود درگذشت.
روح شان قرین رحمت ابدی🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کتاب و آب، در ایران هر دو در بحران هستند!
یکی از کم مصرفی!
دیگری از پر مصرفی!
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یکی از کم مصرفی!
دیگری از پر مصرفی!
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
صدا و سيما يك گرگ ماده را سانسور كرد
اقدامي عليه آبروي ملي
ثمينا رستگاري
صدا و سيما با دقتي مثالزدني براي عدم اشاعه منكرات، عكس پستانهاي يك عدد گرگ در لوگوي باشگاه رم ايتاليا را سانسور كرده است. اين كار نه تنها در رسانههاي داخلي بازتاب داشته كه در رسانههاي خارجي هم مورد توجه قرار گرفته، طراح طنازي روي سر گرگ روسري سر كرده و دو شيشه شير به دستش داده است. بساط تمسخر و استهزاي ايران مهيا شده و حالا هر كس سر سوزن ذوقي داشته باشد از اين سفره بهرهاي خواهد برد. در پس اين شوخيها و لطيفهها پرسشهاي مهمي نهفته است و حذف اندام شيردهي يك گرگ فرصت خوبي است تا سوالاتي درباره ماهيت فهم مسوولان صدا و سيما از مخاطبان خودش را مطرح كنيم. آيا از نظر آنها بينندگان با ديدن نقاشي يك گرگ در حال شير دادن به بچههايش تحريك ميشوند و به گناه ميافتند؟ آن نقاشي چه آسيبي به چه كسي ميزده و چه قانوني را زير پا ميگذاشته؟
آن لحظهاي كه در آن لوگو دست بردند فكر ميكردند تنها منبع مردم صدا و سيماست و امكان دستيابي به اصل تصوير براي هيچ كس مهيا نميشود؟آيا امكان پيشبيني اين رسوايي براي آن مسوولي كه دستور اين كار را داده، سخت و دشوار بوده؟اصلا ساختاري كه يك نفر را مجبور ميكند براي حفظ جايگاهش چنين كاري كند و براي اينكه بهانه به دست كسي ندهد و راه را بر خطر ببندد يك نقاشي را سانسور كند در اين آشفته بازار و ماهوارهها و شبكههاي مجازي، ما را به كجا خواهد رساند؟
چند روز پيش در همين روزنامه اعتماد نوشته بوديم براي جلب اعتماد مردم به صدا و سيما بايد آن را از تك صدايي خارج كرد تا براي گروههاي منتقد هم مجال طرح بحث فراهم شود تا ديگر كسي محتاج صداي بيگانه نشود. اما پيام سانسور نقاشي اين گرگ براي ما اين است كه خيلي پرتيم از اصل ماجرا. وقتي مادگي يك گرگ سانسور ميشود توقع داريم حرفهاي اصلاحطلبان مطرح شود و صداي منتقدان شنيده شود؟
در چنين فضايي ما كه مينشينيم به اين فكر ميكنيم كه چگونه ميشود اعتماد از دست رفته را به اين رسانه بازگرداند و در ميدان رقابت صدها شبكه ماهوارهاي مردم را به رسانه ملي ترغيب كنيم، بيشتر از همه سرافكنده ميشويم. در ساختار قضايي ايران يك اتهام هست به نام اقدام عليه امنيت ملي، كاش اقدام عليه آبروي ملي هم يك جرم تلقي ميشد و با هر كسي كه زمينه استهزاي نام كشورش را فراهم ميكرد در هر رتبه و مقامي برخورد قضايي ميشد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
صدا و سيما يك گرگ ماده را سانسور كرد
اقدامي عليه آبروي ملي
ثمينا رستگاري
صدا و سيما با دقتي مثالزدني براي عدم اشاعه منكرات، عكس پستانهاي يك عدد گرگ در لوگوي باشگاه رم ايتاليا را سانسور كرده است. اين كار نه تنها در رسانههاي داخلي بازتاب داشته كه در رسانههاي خارجي هم مورد توجه قرار گرفته، طراح طنازي روي سر گرگ روسري سر كرده و دو شيشه شير به دستش داده است. بساط تمسخر و استهزاي ايران مهيا شده و حالا هر كس سر سوزن ذوقي داشته باشد از اين سفره بهرهاي خواهد برد. در پس اين شوخيها و لطيفهها پرسشهاي مهمي نهفته است و حذف اندام شيردهي يك گرگ فرصت خوبي است تا سوالاتي درباره ماهيت فهم مسوولان صدا و سيما از مخاطبان خودش را مطرح كنيم. آيا از نظر آنها بينندگان با ديدن نقاشي يك گرگ در حال شير دادن به بچههايش تحريك ميشوند و به گناه ميافتند؟ آن نقاشي چه آسيبي به چه كسي ميزده و چه قانوني را زير پا ميگذاشته؟
آن لحظهاي كه در آن لوگو دست بردند فكر ميكردند تنها منبع مردم صدا و سيماست و امكان دستيابي به اصل تصوير براي هيچ كس مهيا نميشود؟آيا امكان پيشبيني اين رسوايي براي آن مسوولي كه دستور اين كار را داده، سخت و دشوار بوده؟اصلا ساختاري كه يك نفر را مجبور ميكند براي حفظ جايگاهش چنين كاري كند و براي اينكه بهانه به دست كسي ندهد و راه را بر خطر ببندد يك نقاشي را سانسور كند در اين آشفته بازار و ماهوارهها و شبكههاي مجازي، ما را به كجا خواهد رساند؟
چند روز پيش در همين روزنامه اعتماد نوشته بوديم براي جلب اعتماد مردم به صدا و سيما بايد آن را از تك صدايي خارج كرد تا براي گروههاي منتقد هم مجال طرح بحث فراهم شود تا ديگر كسي محتاج صداي بيگانه نشود. اما پيام سانسور نقاشي اين گرگ براي ما اين است كه خيلي پرتيم از اصل ماجرا. وقتي مادگي يك گرگ سانسور ميشود توقع داريم حرفهاي اصلاحطلبان مطرح شود و صداي منتقدان شنيده شود؟
در چنين فضايي ما كه مينشينيم به اين فكر ميكنيم كه چگونه ميشود اعتماد از دست رفته را به اين رسانه بازگرداند و در ميدان رقابت صدها شبكه ماهوارهاي مردم را به رسانه ملي ترغيب كنيم، بيشتر از همه سرافكنده ميشويم. در ساختار قضايي ايران يك اتهام هست به نام اقدام عليه امنيت ملي، كاش اقدام عليه آبروي ملي هم يك جرم تلقي ميشد و با هر كسي كه زمينه استهزاي نام كشورش را فراهم ميكرد در هر رتبه و مقامي برخورد قضايي ميشد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اولین قدم برای یاد گرفتن شنا، نترسیدن از آب و رها شدن است.
مربی همیشه میگوید: بپر، خودتو رها کن، زیر آب چشماتو باز کن، بعد خودت آروم آروم برمی گردی به سطح آب.
شرط اول، همان دست و پا نزدن است. گاهی باید واقعا بیخیال شد و رفت گوشه ای نشست. باید بیخیالِ دست و پا زدن شد.
گاهی باید بگذاریم زندگی کارش را بکند.
شاید بعدش آرام آرام برگشتیم به سطح آب، به زندگی، بی خفگی.
#تنسى_ویلیامز
اتوبوسی به نام هوس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اولین قدم برای یاد گرفتن شنا، نترسیدن از آب و رها شدن است.
مربی همیشه میگوید: بپر، خودتو رها کن، زیر آب چشماتو باز کن، بعد خودت آروم آروم برمی گردی به سطح آب.
شرط اول، همان دست و پا نزدن است. گاهی باید واقعا بیخیال شد و رفت گوشه ای نشست. باید بیخیالِ دست و پا زدن شد.
گاهی باید بگذاریم زندگی کارش را بکند.
شاید بعدش آرام آرام برگشتیم به سطح آب، به زندگی، بی خفگی.
#تنسى_ویلیامز
اتوبوسی به نام هوس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آنه ماری شیمل؛ مولوی شناس فقید آلمانی این بیت مولانا را مایه تسلی خاطرش در غم ها دانسته است:
واگر برتو ببندد همه رَه ها و گذَرها
ره پنهان بِنماید که کَس آن راه نداند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
واگر برتو ببندد همه رَه ها و گذَرها
ره پنهان بِنماید که کَس آن راه نداند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
#نانسی_لین_دزموند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
#نانسی_لین_دزموند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه: بوف کور
کارگردان :پرویز فنی زاده
بر اساس شاهکار صادق هدایت
به مناسبت سالمرگ صادق هدایت نویسنده شهیر ایران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کارگردان :پرویز فنی زاده
بر اساس شاهکار صادق هدایت
به مناسبت سالمرگ صادق هدایت نویسنده شهیر ایران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
عُمدهٔ مطلب پوله ! اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، میهن پرست و باهوش هستی، تملقت را میگویند و همه کار هم برایت میکنند.
پول ستارالعُیوبه !
اگر پولِ دزدی بود میتوانی حلالش کنی و از شیر مادر حلالتر میشه و برای آن دنیا هم نماز و روزه و حج را میشه خرید. ایندنیا و آندنیا را هم داری. حتی پولت که زیاد شد: آنوقت اجازه داری بری خونهٔ خدا را هم زیارت بکنی. همهجا جاته و همه ازت حساب میبرند.
📚 حاجی آقا
👤 صادق هدایت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
عُمدهٔ مطلب پوله ! اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، میهن پرست و باهوش هستی، تملقت را میگویند و همه کار هم برایت میکنند.
پول ستارالعُیوبه !
اگر پولِ دزدی بود میتوانی حلالش کنی و از شیر مادر حلالتر میشه و برای آن دنیا هم نماز و روزه و حج را میشه خرید. ایندنیا و آندنیا را هم داری. حتی پولت که زیاد شد: آنوقت اجازه داری بری خونهٔ خدا را هم زیارت بکنی. همهجا جاته و همه ازت حساب میبرند.
📚 حاجی آقا
👤 صادق هدایت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سرگرم کردن مردم به فیلتر تلگرام برای لاپوشانی ناکارآمدیهای مسئولان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
@sokhanranihaa – 04-@sokhanranihaa - عبدالکریم سروش - ده باب بوستان سعدی - کانال…
یاران همراه شبتون خوش از قسمت چهارم ، سخنرانی دکتر سروش وارد داستانهای بوستان سعدی میشود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و پنج
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
افراسیاب چون به توران بازگشت
همه بوم زیر و زبر کرده دید
مهان کشته و کهتران برده دید
در ایران به مدت هفت سال خشکسالی شد وپس از مدتی
چنین دید گودرز بک به خواب
که ابری برآمد ز ایران پر آب
بران ابر باران خجسته سروش
به گودرز گفتی که بگشای گوش
چو خواهی که یابی زتنگی رها
وزین نامور ترک نر اژدها
به توران یکی نامداری نوست
کجا نام آن شاه کیخسروست
ازین تخمه از گوهر کیقباد
زمادر سوی تور دارد نژاد
و چون پایش به ایران زمین برسد همه جا فراخی نعمت و شادمانی خواهد بود . اما از پهلوانان فقط گیو است که باید او را بجوید . فردا گودرز بر تخت نشست و گیو را پیش خواند و داستان خواب را برای او گفت.
بدو گفت گیو ای پدر بنده ام
بکوشم برای تو تا زنده ام
وقتی گیو بار سفر می بست همسرش گفت : مدتهاست پدرم ، جهان پهوان رستم را ندیده ام. اگر اجازه دهی به زابلستان نزد او روم . گیو اجازه داد و بانو روانه سیستان شد . گیو بار سفر بسته نزد گودرز رفت و فرزندش بیژن را به او سپرد و پدر را بدرود گفت.
همی تاخت تا مرز توران رسید
هر آنکس که در راه تنها بدید
زبان را به ترکی بیاراستی
زکیخسرو و از وی نشان خواستی
منبع: گفتار شورانگیز فردوس
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و پنج
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
افراسیاب چون به توران بازگشت
همه بوم زیر و زبر کرده دید
مهان کشته و کهتران برده دید
در ایران به مدت هفت سال خشکسالی شد وپس از مدتی
چنین دید گودرز بک به خواب
که ابری برآمد ز ایران پر آب
بران ابر باران خجسته سروش
به گودرز گفتی که بگشای گوش
چو خواهی که یابی زتنگی رها
وزین نامور ترک نر اژدها
به توران یکی نامداری نوست
کجا نام آن شاه کیخسروست
ازین تخمه از گوهر کیقباد
زمادر سوی تور دارد نژاد
و چون پایش به ایران زمین برسد همه جا فراخی نعمت و شادمانی خواهد بود . اما از پهلوانان فقط گیو است که باید او را بجوید . فردا گودرز بر تخت نشست و گیو را پیش خواند و داستان خواب را برای او گفت.
بدو گفت گیو ای پدر بنده ام
بکوشم برای تو تا زنده ام
وقتی گیو بار سفر می بست همسرش گفت : مدتهاست پدرم ، جهان پهوان رستم را ندیده ام. اگر اجازه دهی به زابلستان نزد او روم . گیو اجازه داد و بانو روانه سیستان شد . گیو بار سفر بسته نزد گودرز رفت و فرزندش بیژن را به او سپرد و پدر را بدرود گفت.
همی تاخت تا مرز توران رسید
هر آنکس که در راه تنها بدید
زبان را به ترکی بیاراستی
زکیخسرو و از وی نشان خواستی
منبع: گفتار شورانگیز فردوس
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حبیب_یغمائی
در دوره رضاشاه که عزا داری، سینه زنی، و قمه زنی ممنوع شده بود،
یک روز ملک الشعرای بهار به شوکت الملک ( امیر بیرجند ) گفته بود سپاس خدایرا که در این دیار هم برق دارید، هم آب، هم مدرسه، هم سالن نمایش، همه چیز دارید،اینکه بعضیها هنوز شکایت میکنند!
دیگر چه میخواهند؟
شوکت الملک گفته بود:
اینها برق نمی خواهند!اینها محرم میخواهند.!؟
اینها مدرسه نمی خواهند،روضه خوانی میخواهند. کربلا را به اینها بدهید، همه چیز داده اید!!...
حبیب یغمائی متعلق به کوره دهی بود بنام " خور " و خیلی بآنجا عشق می ورزید.
در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هرکس و ناکسی ریش بخاک مالید و زانو زد...
مهمتر آنکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتابهای خطی اش را که در طول عمر با خون دل جمع آوری کرده بود به آنجا منتقل کرد و وصیت کرد بعد از مرگش اورا آنجا دفن کنند...
میدانید مردم قدر شناس(!!!) خور با جنازه اش چه کردند؟؟
وقتی پیکر نحیف و رنج کشیده اش را با کاروانی متشکل از شاگردانش، دکتر اسلامی، دکتر باستانی پاریزی، دکتر زرین کوب، سعیدی سیرجانی و دیگر چهره های نامدار وطن ما به روستای خور رسید،
همان کودکانی که در مدرسه " یغمائی " درس خوانده و یا میخواندند،
و همان مردمانی که در درمانگاهش درد های خود و عزیزانشان را درمان کرده بودند ،
چه که نکردند ( !!!).
به فتوای آخوندهمان روستا،
دامنشان را پر از سنگ ریزه کردند تا جنازه این خدمتگذار صدیق به فرهنگ ایران را سنگباران کنند. دردناک تر آنکه پس از دفن جنازه فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش کشیک دادند مبادا پیکرش را از زیر خاک بیرون بیاورند و به لاشخورها بدهند..؟!؟؟؟!!
با تاثر فراوان باید اذعان کرد که میهن ما از این ناسپاسی ها و قدر نشناسی ها بسیار دارد که خود عاملی است بسیار مهم در عقب مانگی ما از کاروان تمدن...
#شعر_زیبای_روباه_و_زاغ از سروده های آن مرحوم است . حبیب یغمایی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حبیب_یغمائی
در دوره رضاشاه که عزا داری، سینه زنی، و قمه زنی ممنوع شده بود،
یک روز ملک الشعرای بهار به شوکت الملک ( امیر بیرجند ) گفته بود سپاس خدایرا که در این دیار هم برق دارید، هم آب، هم مدرسه، هم سالن نمایش، همه چیز دارید،اینکه بعضیها هنوز شکایت میکنند!
دیگر چه میخواهند؟
شوکت الملک گفته بود:
اینها برق نمی خواهند!اینها محرم میخواهند.!؟
اینها مدرسه نمی خواهند،روضه خوانی میخواهند. کربلا را به اینها بدهید، همه چیز داده اید!!...
حبیب یغمائی متعلق به کوره دهی بود بنام " خور " و خیلی بآنجا عشق می ورزید.
در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هرکس و ناکسی ریش بخاک مالید و زانو زد...
مهمتر آنکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتابهای خطی اش را که در طول عمر با خون دل جمع آوری کرده بود به آنجا منتقل کرد و وصیت کرد بعد از مرگش اورا آنجا دفن کنند...
میدانید مردم قدر شناس(!!!) خور با جنازه اش چه کردند؟؟
وقتی پیکر نحیف و رنج کشیده اش را با کاروانی متشکل از شاگردانش، دکتر اسلامی، دکتر باستانی پاریزی، دکتر زرین کوب، سعیدی سیرجانی و دیگر چهره های نامدار وطن ما به روستای خور رسید،
همان کودکانی که در مدرسه " یغمائی " درس خوانده و یا میخواندند،
و همان مردمانی که در درمانگاهش درد های خود و عزیزانشان را درمان کرده بودند ،
چه که نکردند ( !!!).
به فتوای آخوندهمان روستا،
دامنشان را پر از سنگ ریزه کردند تا جنازه این خدمتگذار صدیق به فرهنگ ایران را سنگباران کنند. دردناک تر آنکه پس از دفن جنازه فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش کشیک دادند مبادا پیکرش را از زیر خاک بیرون بیاورند و به لاشخورها بدهند..؟!؟؟؟!!
با تاثر فراوان باید اذعان کرد که میهن ما از این ناسپاسی ها و قدر نشناسی ها بسیار دارد که خود عاملی است بسیار مهم در عقب مانگی ما از کاروان تمدن...
#شعر_زیبای_روباه_و_زاغ از سروده های آن مرحوم است . حبیب یغمایی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️