Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
روان عرشی پروین گمان برم کامشب
توجهیش به این بزم بی ریا باشد
روا بود که خطابش کنیم کای پروین
تو ای فرشته لطف و عفاف و ذوق و هنر
سری ز غرفه جنات خود برون آور
یکی به محفل تجلیل خود تماشا کن
ببین که صیرفیان جواهر هنری
به پیشگاه جلال تو سر فرو دارند
ببین که گوهر اشکت به دیده بنشانند
غمین مباش که کم زیستی در این عالم
برای چون تویی وین آب و خاک زندان است
چه به که دوره زندان عمر کم باشد
در این جهان فنا کس به تن نمی ماند
مگر به نام و اثر قرنها بماند شخص
بنابراین تو به آثار جاودانه خود
یگانه زنده جاوید قرن ما هستی
شعری که شهریار برای پروین سروده👆👆👆👆👆
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
روان عرشی پروین گمان برم کامشب
توجهیش به این بزم بی ریا باشد
روا بود که خطابش کنیم کای پروین
تو ای فرشته لطف و عفاف و ذوق و هنر
سری ز غرفه جنات خود برون آور
یکی به محفل تجلیل خود تماشا کن
ببین که صیرفیان جواهر هنری
به پیشگاه جلال تو سر فرو دارند
ببین که گوهر اشکت به دیده بنشانند
غمین مباش که کم زیستی در این عالم
برای چون تویی وین آب و خاک زندان است
چه به که دوره زندان عمر کم باشد
در این جهان فنا کس به تن نمی ماند
مگر به نام و اثر قرنها بماند شخص
بنابراین تو به آثار جاودانه خود
یگانه زنده جاوید قرن ما هستی
شعری که شهریار برای پروین سروده👆👆👆👆👆
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
خاطره سیمین دانشور از پروین اعتصامی
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ جنوبیام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت بردهای و پس نیاوردهای. جریمه میشوی.»
آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستانهای کوتاهش خوشم میآمد.
گفتم: «تمامش نکردهام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بیتاب مینمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمیدهد. هوای دخترها را دارد.»
خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بیفتد و اتفاقِ خوش افتاده بود. میدانستم که بایستی میشناختمش. میدانستم که این خانم خانمها را در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم، جایی دیدهام، یا باید دیده باشم، ویا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین مینمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشارهاش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم، که نگذاشت. چای که میخوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لبهای بستهاش اهداء کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیرزا رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمیدانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.
به نقل از کتاب: شناخت و تحسین هنر (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵)
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
خاطره سیمین دانشور از پروین اعتصامی
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ جنوبیام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت بردهای و پس نیاوردهای. جریمه میشوی.»
آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستانهای کوتاهش خوشم میآمد.
گفتم: «تمامش نکردهام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بیتاب مینمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمیدهد. هوای دخترها را دارد.»
خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بیفتد و اتفاقِ خوش افتاده بود. میدانستم که بایستی میشناختمش. میدانستم که این خانم خانمها را در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم، جایی دیدهام، یا باید دیده باشم، ویا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین مینمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشارهاش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم، که نگذاشت. چای که میخوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لبهای بستهاش اهداء کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیرزا رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمیدانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.
به نقل از کتاب: شناخت و تحسین هنر (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵)
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نوال سعداوی میگوید: در مورد زنها همواره مشکل وجود داشته است.ما زنها در زمرهی متفکرین شمرده نمیشویم؛ما تنها بدنهایی بدون سر هستیم؛ ولی با این حال همواره میبایستی سرهای خود را بپوشانیم،چه با چادر و چه با آرایش؛اما چرا باید چیزی را که فاقدش هستیم،بپوشانیم! چادر قبل از اسلام و یهودیت هم وجود داشته و از بقایای برده داری است؛ هنگامی که زنان میبایستی نامرئی،ولی هم زمان آماده به خدمت میبودند.اما به راستی چگونه میتوانی مرا بشناسی،اگر چهرهام را نبینی.چهرهام هویت من است.
چهرهام را ببین |آنه بروگه(گفتگو با نوال سعداوی)|ترجمه: یوسف پارسا
#نوال_سعداوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نوال سعداوی میگوید: در مورد زنها همواره مشکل وجود داشته است.ما زنها در زمرهی متفکرین شمرده نمیشویم؛ما تنها بدنهایی بدون سر هستیم؛ ولی با این حال همواره میبایستی سرهای خود را بپوشانیم،چه با چادر و چه با آرایش؛اما چرا باید چیزی را که فاقدش هستیم،بپوشانیم! چادر قبل از اسلام و یهودیت هم وجود داشته و از بقایای برده داری است؛ هنگامی که زنان میبایستی نامرئی،ولی هم زمان آماده به خدمت میبودند.اما به راستی چگونه میتوانی مرا بشناسی،اگر چهرهام را نبینی.چهرهام هویت من است.
چهرهام را ببین |آنه بروگه(گفتگو با نوال سعداوی)|ترجمه: یوسف پارسا
#نوال_سعداوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#عقابها
در باب فیلترینگ تلگرام
در قصه کهنی روستایی روایت میشود که مردم و ریش سفیدانش نمیدانند که با مسئله شکار شدن بچهها توسط عقاب چه کنند. هر چه میکنند باز عقاب میآید و بچهها را حتی از حیاط خانهشان شکار میکنند.در نهایت یکیشان فریاد بر میآورد که راه حل را یافتم؛ باید پل اصلی روستا را تخریب کرد تا عقاب نتواند بیاید. همگی بیل و کلنگی بر میدارند و پل را نابود میکنند و با خوشحالی و شور فراوان به خانه بازمیگردند ...
اگر نگاهی به بسیاری از تصمیمات کلان در کشورمان بیاندازیم، شاهد چنین استراتژدی خواهیم بود؛ سیاستی فاقد ارتباط عقلانی با مسئله و همچنین آمیخته با سیاست حذفی؛ راه حلی که از قطع ارتباط با واقعیت موجود و همچنین پیشبینی آینده در رنج است.
در مورد تصمیم اخیر و سیاست زیر بنایی فیلتر تلگرام نیز شباهت عمیقی با ماجرای تخریب پل و توهم حل شدن آنچه قصد حل کردنش را داشتهاند، مشاهده میشود. چنین استراتژییی قبلا آزمون خود را در برخورد با انواع و اقسام مسائل دیگر، پس داده است و حال تنها واژه تلگرام است که جایگزین واژههای قبل شده. سیاست همان است و سطح برخورد نیز همان.
بنظر میرسد چنین تصمیمی حتی پیش از استراتژی سطحینگرانه حذف معلول است، به همان شدت که تخریب پل بیارتباط با ورود عقاب به روستاست.
#مسعود_ریاحی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#عقابها
در باب فیلترینگ تلگرام
در قصه کهنی روستایی روایت میشود که مردم و ریش سفیدانش نمیدانند که با مسئله شکار شدن بچهها توسط عقاب چه کنند. هر چه میکنند باز عقاب میآید و بچهها را حتی از حیاط خانهشان شکار میکنند.در نهایت یکیشان فریاد بر میآورد که راه حل را یافتم؛ باید پل اصلی روستا را تخریب کرد تا عقاب نتواند بیاید. همگی بیل و کلنگی بر میدارند و پل را نابود میکنند و با خوشحالی و شور فراوان به خانه بازمیگردند ...
اگر نگاهی به بسیاری از تصمیمات کلان در کشورمان بیاندازیم، شاهد چنین استراتژدی خواهیم بود؛ سیاستی فاقد ارتباط عقلانی با مسئله و همچنین آمیخته با سیاست حذفی؛ راه حلی که از قطع ارتباط با واقعیت موجود و همچنین پیشبینی آینده در رنج است.
در مورد تصمیم اخیر و سیاست زیر بنایی فیلتر تلگرام نیز شباهت عمیقی با ماجرای تخریب پل و توهم حل شدن آنچه قصد حل کردنش را داشتهاند، مشاهده میشود. چنین استراتژییی قبلا آزمون خود را در برخورد با انواع و اقسام مسائل دیگر، پس داده است و حال تنها واژه تلگرام است که جایگزین واژههای قبل شده. سیاست همان است و سطح برخورد نیز همان.
بنظر میرسد چنین تصمیمی حتی پیش از استراتژی سطحینگرانه حذف معلول است، به همان شدت که تخریب پل بیارتباط با ورود عقاب به روستاست.
#مسعود_ریاحی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رونمایی از طرح نقاشی خط استثنایی از چهره ی استاد #محمدرضا_شجریان با بکارگیری اشعارخوانده شده. اثر فرهاد و فردین رشیدپور-اهل مازندران
این اثر همچنین رکورد تراکم خط در جهان را شکست.
@flith ❄️
این اثر همچنین رکورد تراکم خط در جهان را شکست.
@flith ❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞 نظریه «من، مداد»
دراین ویدئو میلتون فریدمن (نوبل ١٩٧۶) آنرا در 2دقیقه درس میدهد
این مفاهیم درنگاه نخست ساده بنظر میرسندامادرک نکردنش کشورهای زیادی را ویران کرده است
@flith ❄کانال پروازفکرواندیش
دراین ویدئو میلتون فریدمن (نوبل ١٩٧۶) آنرا در 2دقیقه درس میدهد
این مفاهیم درنگاه نخست ساده بنظر میرسندامادرک نکردنش کشورهای زیادی را ویران کرده است
@flith ❄کانال پروازفکرواندیش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و سه
#کین_خواهی_سیاوش 3
افراسیاب از قلب سپاه بر میمنه سپاه ایران تاخت گروهی را خود بکشت تا آنجا که طوس پشت بر میدان خود را به رستم رسانید و کمک خواست. رستم و یارانش سپرداران افراسیاب را یک به یک از میدان به در کرده، چون جنگ به سود ایران شد درفش بنفش رستم را برافراشتند واختر کاویانی را به سوی میمنه متوجه کردند.
چشم رستم به درفش سپاه افراسیاب افتاد، رخش را به سوی او تاخت و تیغی بر کلاه افراسیاب زد آن را شکافت. نیزه ای سنگین بر سر اسب افراسیاب زد و او از پشت بر خاک افتاد . هومان که از دور نظاره میکرد با گرز بر شانه پیلتن کوبید. رستم به سوی هومان برگشت وافراسیاب از چنگش گریخت و بر اسبی تیز تک نشسته از میدان فرار کرد.
ورا کرد هومان ویسه رها
به صد حیله از چنگ آن اژدها
رستم برآشفت و رخش را از پی هومان برانگیخت اما هومان در گرد و خاک میدان از نظر رستم دور ماند . افراسیاب چون از دست رستم رها شد ، گریزان روانه توران زمین شد . ودر پی او تمام لشکر ترکان ، مثل باد هزیمت گرفتند.
سه فرسنگ رستم در پی ایشان تاخت. وبه اردوگاه باز آمد. بعد رستم فرمان دادتا لشکر به دنبال افراسیاب حرکت کند. افراسیاب در راه بود که شنید رستم در پی اوست. این بود که بر سرعت خود افزود وتا کنار دریای چین افراسیاب و سپاهش گریختند.
به هنگام گذر کردن از آب ، به پیران گفت اگر رستم آن کودک شوم را به دست آورد ، از این دیو زاده شاهی خواهد ساخت. هم اکنون کیخسرو را بیاور و در این دریا بینداز.
پیران گفت در کشتن او شتاب نکن . من او را به همراه خود به ختن خواهم برد ، از کشتن او دردی دوا نمیشود.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و سه
#کین_خواهی_سیاوش 3
افراسیاب از قلب سپاه بر میمنه سپاه ایران تاخت گروهی را خود بکشت تا آنجا که طوس پشت بر میدان خود را به رستم رسانید و کمک خواست. رستم و یارانش سپرداران افراسیاب را یک به یک از میدان به در کرده، چون جنگ به سود ایران شد درفش بنفش رستم را برافراشتند واختر کاویانی را به سوی میمنه متوجه کردند.
چشم رستم به درفش سپاه افراسیاب افتاد، رخش را به سوی او تاخت و تیغی بر کلاه افراسیاب زد آن را شکافت. نیزه ای سنگین بر سر اسب افراسیاب زد و او از پشت بر خاک افتاد . هومان که از دور نظاره میکرد با گرز بر شانه پیلتن کوبید. رستم به سوی هومان برگشت وافراسیاب از چنگش گریخت و بر اسبی تیز تک نشسته از میدان فرار کرد.
ورا کرد هومان ویسه رها
به صد حیله از چنگ آن اژدها
رستم برآشفت و رخش را از پی هومان برانگیخت اما هومان در گرد و خاک میدان از نظر رستم دور ماند . افراسیاب چون از دست رستم رها شد ، گریزان روانه توران زمین شد . ودر پی او تمام لشکر ترکان ، مثل باد هزیمت گرفتند.
سه فرسنگ رستم در پی ایشان تاخت. وبه اردوگاه باز آمد. بعد رستم فرمان دادتا لشکر به دنبال افراسیاب حرکت کند. افراسیاب در راه بود که شنید رستم در پی اوست. این بود که بر سرعت خود افزود وتا کنار دریای چین افراسیاب و سپاهش گریختند.
به هنگام گذر کردن از آب ، به پیران گفت اگر رستم آن کودک شوم را به دست آورد ، از این دیو زاده شاهی خواهد ساخت. هم اکنون کیخسرو را بیاور و در این دریا بینداز.
پیران گفت در کشتن او شتاب نکن . من او را به همراه خود به ختن خواهم برد ، از کشتن او دردی دوا نمیشود.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فقط چند آجر باقی مانده است
پیش از تلگرام، شبکه اجتماعی اصلی ایرانیان، وایبر بود. تلگرام که آمد گفتند بزرگترین مهاجرت تاریخ اتفاق افتاد و آن هجوم چندین میلیون ایرانی به یک شبکه مجازی طی چند روز بود. حال که زمزمه فیلترینگ تلگرام شدت گرفته، همه با هم در باره فیلتر شکنهای تازه سخن میگویند و یا یک مقصد تازه برای مهاجرت.
سیاست گذاران میگویند، تلگرام محیطی ناامن است. توسط بیگانگان مدیریت میشود. بیایید یک فضای مجازی خودی بسازیم و ارتباطات خود را از طریق شبکههای داخلی و مطمئن مدیریت کنیم. خیلی حرف حسابی است اما چرا به گوش مردم نمیرود؟ چرا مردم استقبال نمیکنند؟ اصلاً چرا مردم پا سفت نمیکنند که این کار زودتر انجام شود تا از شر شبکهای که معلوم نیست مدیریت آن با کیست، رها شویم؟
به نظرم اتفاقی که این روزها میان مسئولان مربوط به شبکه مجازی و مردم اتفاق میافتد، فوق العاده تامل برانگیز است. معادله پیچیدهای نیست. مردم ترجیح میدهند در شبکههایی با هم ارتباط بگیرند که اتفاقاً توسط مراجع دولتی و داخلی مدیریت نمیشود. انگار به مدیریت بیگانگان اطمینان بیشتری دارند. یا انگار شبکه مجازی برای همه به یک اندازه ناامن نیست. مسئولین احساس ناامنی میکنند مردم اما نه. انگار مسئولان برای خود تصمیم میگیرند نه برای مردم. مردم هم مرتب تلاش میکنند تصمیمات مسئولان خود را از طریق فیلتر شکن دور بزنند.
واقعاً تعجب برانگیز است چرا مسئولان امر از این صحنههای عجیب درس عبرت نمیگیرند. چرا به این جمع بندی نمیرسند که مساله اصلی بحران اعتماد سیاسی است؟ چرا درک نمیکنند که این صحنهها، حاکی از شکاف در ساختار حاکمیت سیاسی در ایران است. چرا مردم باید از هر شکافی برای فرار از کنترل توسط متولیان امور داخلیشان بگریزند؟ چرا فکر نمیکنند آنچه امروز در خصوص یک شبکه مجازی اتفاق میافتد، روز دیگر، در بحبوحه یک بحران عمیقتر، به صورتی فاجعهبار بروز خواهد کرد.
اگر جوانی را ببینید که از هر فرصتی برای فرار از خانه استفاده میکند و حتی خوابیدن در خیابان را با همه مخاطراتش، به خانه ترجیح میدهد چه قضاوتی در باره پدر و مادر آن جوان خواهید داشت؟
گاهی یک دیوار بلند ناگهان فرومیریزد. صدای رعبآور ویرانی یک دیوار، همه را متوجه خود میکند. شاید سالها همه در باره خاطره آن رویداد رعبآور با هم حرف بزنند. اما اگر هر روز یک آجر از روی دیوار بردارند. به طوری که صدها روز طول بکشد تا آخرین آجر دیوار برداشته شود، هیچ کس متوجه نخواهد شد چه اتفاقی افتاده است. به نظر میرسد، چند آجر دیگر از دیوار بلند اعتماد سیاسی در ایران باقی مانده است. هیچ کس به یاد هم نمیآورد روزی در این میان، یک دیوار وجود داشت بلند و پرشکوه. دیواری که تکیه گاه جمعی مردم بود
جواد کاشی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فقط چند آجر باقی مانده است
پیش از تلگرام، شبکه اجتماعی اصلی ایرانیان، وایبر بود. تلگرام که آمد گفتند بزرگترین مهاجرت تاریخ اتفاق افتاد و آن هجوم چندین میلیون ایرانی به یک شبکه مجازی طی چند روز بود. حال که زمزمه فیلترینگ تلگرام شدت گرفته، همه با هم در باره فیلتر شکنهای تازه سخن میگویند و یا یک مقصد تازه برای مهاجرت.
سیاست گذاران میگویند، تلگرام محیطی ناامن است. توسط بیگانگان مدیریت میشود. بیایید یک فضای مجازی خودی بسازیم و ارتباطات خود را از طریق شبکههای داخلی و مطمئن مدیریت کنیم. خیلی حرف حسابی است اما چرا به گوش مردم نمیرود؟ چرا مردم استقبال نمیکنند؟ اصلاً چرا مردم پا سفت نمیکنند که این کار زودتر انجام شود تا از شر شبکهای که معلوم نیست مدیریت آن با کیست، رها شویم؟
به نظرم اتفاقی که این روزها میان مسئولان مربوط به شبکه مجازی و مردم اتفاق میافتد، فوق العاده تامل برانگیز است. معادله پیچیدهای نیست. مردم ترجیح میدهند در شبکههایی با هم ارتباط بگیرند که اتفاقاً توسط مراجع دولتی و داخلی مدیریت نمیشود. انگار به مدیریت بیگانگان اطمینان بیشتری دارند. یا انگار شبکه مجازی برای همه به یک اندازه ناامن نیست. مسئولین احساس ناامنی میکنند مردم اما نه. انگار مسئولان برای خود تصمیم میگیرند نه برای مردم. مردم هم مرتب تلاش میکنند تصمیمات مسئولان خود را از طریق فیلتر شکن دور بزنند.
واقعاً تعجب برانگیز است چرا مسئولان امر از این صحنههای عجیب درس عبرت نمیگیرند. چرا به این جمع بندی نمیرسند که مساله اصلی بحران اعتماد سیاسی است؟ چرا درک نمیکنند که این صحنهها، حاکی از شکاف در ساختار حاکمیت سیاسی در ایران است. چرا مردم باید از هر شکافی برای فرار از کنترل توسط متولیان امور داخلیشان بگریزند؟ چرا فکر نمیکنند آنچه امروز در خصوص یک شبکه مجازی اتفاق میافتد، روز دیگر، در بحبوحه یک بحران عمیقتر، به صورتی فاجعهبار بروز خواهد کرد.
اگر جوانی را ببینید که از هر فرصتی برای فرار از خانه استفاده میکند و حتی خوابیدن در خیابان را با همه مخاطراتش، به خانه ترجیح میدهد چه قضاوتی در باره پدر و مادر آن جوان خواهید داشت؟
گاهی یک دیوار بلند ناگهان فرومیریزد. صدای رعبآور ویرانی یک دیوار، همه را متوجه خود میکند. شاید سالها همه در باره خاطره آن رویداد رعبآور با هم حرف بزنند. اما اگر هر روز یک آجر از روی دیوار بردارند. به طوری که صدها روز طول بکشد تا آخرین آجر دیوار برداشته شود، هیچ کس متوجه نخواهد شد چه اتفاقی افتاده است. به نظر میرسد، چند آجر دیگر از دیوار بلند اعتماد سیاسی در ایران باقی مانده است. هیچ کس به یاد هم نمیآورد روزی در این میان، یک دیوار وجود داشت بلند و پرشکوه. دیواری که تکیه گاه جمعی مردم بود
جواد کاشی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر می خواهيد بدانيد كشوري توسعه مي یابد يا نه، اصلا سراغ فناوري كارخانه و و ابزاري كه استفاده مي كند نروید، اينها را به راحتي مي توان خريد يا دزديد يا كپي كرد.
براي ديدن توسعه، برويد در دبستانها و پيش دبستاني ببينيد انجا چگونه بچه ها را آموزش مي دهند. مهم نيست چه چيزي آموزش مي دهند، بلكه ببينيد چگونه آموزش مي دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذير، خطرپذير، داراي روحيه ی گفتكو و تعامل و داراي روحيه مشاركت جمعي و همكاري بار آورد، اينها انسانها و شخصيت هايي خواهند شد كه مي توانند توسعه ايجاد كنند...
#داگلاس_نورث
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر می خواهيد بدانيد كشوري توسعه مي یابد يا نه، اصلا سراغ فناوري كارخانه و و ابزاري كه استفاده مي كند نروید، اينها را به راحتي مي توان خريد يا دزديد يا كپي كرد.
براي ديدن توسعه، برويد در دبستانها و پيش دبستاني ببينيد انجا چگونه بچه ها را آموزش مي دهند. مهم نيست چه چيزي آموزش مي دهند، بلكه ببينيد چگونه آموزش مي دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذير، خطرپذير، داراي روحيه ی گفتكو و تعامل و داراي روحيه مشاركت جمعي و همكاري بار آورد، اينها انسانها و شخصيت هايي خواهند شد كه مي توانند توسعه ايجاد كنند...
#داگلاس_نورث
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سریال پایتخت5 و دردها و اشک ها
اولا بعنوان یک ایرانی
خجالت کشیدم که ایرانی جماعت
پاشه بره ترکیه و دهنش باز بمونه
از امکانات و زیبایی های ترکیه !!!
دوم اینکه قهرمان کشتی ترکیه
به چه عزت و احترامی رسیده
و وضع مالیش چطوریه !
اونوقت قهرمان کشتی ایران
برای نون شب شده نگهبان فروشگاه !!!
سوم اینکه سریال پایتخت 5
بیشتر تبلیغ کشور ترکیه هست
همونجایی که روزگاری مردمش ارزوی بلندکردن چمدون مسافران ایرانی رو داشتن !!!
آیا در ترکیه هم سریالی ساخته میشه
که از زیباییهای ایران نمایش داده بشه !!!
چهارم اینکه در همین تعطیلات نوروز
70% هتلهای ترکیه به رزرو ایرانیان درومده
اقتصاد ترکیه رو رونق دادیم !!!
راستی مسافر ایرانی میره ترکیه چیکار کنه ؟؟
متاسفانه هیچ توریستی حاضر نیست پاشو بذاره ایران الا چهارتا درپیتش !!!
پنجم اینکه ترکیه نفت نداره !!
ولی ما داریم !!
چهارفصل نیست !!
نیروی جوان انسانی و نخبه به اندازه ایران نداره !!!
فقط داره از طریق صنعت پوشاک و کریستال و کاکائو و توریسم کشور رو میچرخونه !!
ما همه چیز داریم
و وضع مردممون روز به روز بد و بدتر میشه !!!!
تو همین تعطیلات
میلیاردها دلار تقدیم ترکیه کردیم !!!
تو پیاده روی اربعین تقدیم عراق میکنیم
تو مراسم حج تقدیم عربستان !!!
کدوم کشور دنیا
ی هزار دلاری تقدیم ما میکنه ؟
خلاصه
دیدن سریال پایتخت5
در پس خنده هایی که میکنیم
خیلی درد داره . .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سریال پایتخت5 و دردها و اشک ها
اولا بعنوان یک ایرانی
خجالت کشیدم که ایرانی جماعت
پاشه بره ترکیه و دهنش باز بمونه
از امکانات و زیبایی های ترکیه !!!
دوم اینکه قهرمان کشتی ترکیه
به چه عزت و احترامی رسیده
و وضع مالیش چطوریه !
اونوقت قهرمان کشتی ایران
برای نون شب شده نگهبان فروشگاه !!!
سوم اینکه سریال پایتخت 5
بیشتر تبلیغ کشور ترکیه هست
همونجایی که روزگاری مردمش ارزوی بلندکردن چمدون مسافران ایرانی رو داشتن !!!
آیا در ترکیه هم سریالی ساخته میشه
که از زیباییهای ایران نمایش داده بشه !!!
چهارم اینکه در همین تعطیلات نوروز
70% هتلهای ترکیه به رزرو ایرانیان درومده
اقتصاد ترکیه رو رونق دادیم !!!
راستی مسافر ایرانی میره ترکیه چیکار کنه ؟؟
متاسفانه هیچ توریستی حاضر نیست پاشو بذاره ایران الا چهارتا درپیتش !!!
پنجم اینکه ترکیه نفت نداره !!
ولی ما داریم !!
چهارفصل نیست !!
نیروی جوان انسانی و نخبه به اندازه ایران نداره !!!
فقط داره از طریق صنعت پوشاک و کریستال و کاکائو و توریسم کشور رو میچرخونه !!
ما همه چیز داریم
و وضع مردممون روز به روز بد و بدتر میشه !!!!
تو همین تعطیلات
میلیاردها دلار تقدیم ترکیه کردیم !!!
تو پیاده روی اربعین تقدیم عراق میکنیم
تو مراسم حج تقدیم عربستان !!!
کدوم کشور دنیا
ی هزار دلاری تقدیم ما میکنه ؟
خلاصه
دیدن سریال پایتخت5
در پس خنده هایی که میکنیم
خیلی درد داره . .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و چهار
#نشستن_رستم_بر_تخت_افراسیاب
پیران در دم فرستاده ای را روانه کرد تا کیخسرو را به ختن ببرند. چون کیخسرو و مادرش به پیران رسیدند پیران از تخت به زیر آمد او را بوسید و نزد افراسیاب رفت و گفت : آن کودک را آورده اند اکنون چه باید کرد ؟ افراسیاب گفت او را به جایی بفرست که هیچکس نشانش را نداند و پیران نیز چنین کرد.
رستم همچنان با سپاه ایران در خاک توران پیش می تاخت . همه چین و ماچین ، ختا و ختن را گرفت و وارد پایتخت افراسیاب شد و بر تخت افراسیاب نشست.
آنچه را که افراسیاب اندوخته بود به سپاهش داد و سپه سر به سر زو توانگر شدند . به سرداران گنج های فراوان داد واز رزم همه شان ستایش کرد. گنجی فراوان برای فریبرز کاوس فرستاد و
بدو گفت سالار و مهتر تویی
سیاووش رد را برادر تویی
میان را بکین برادر ببند
ز فتراک مگشای بند کمند
سپس هر یک از شهرهای توران زمین را به یکی از سرداران داد .
به ماجین و چین آمد این آگهی
که بنشست رستم بشاهنشهی
مدت ها رستم و سرداران در آن سرزمین ماندند تا روزی از روزها سرداران به رستم گفتند : اکنون شش سال است در این سرزمین هستیم و از افراسیاب خبری نیست . اگر او از راهی دیگر به ایران حمله کند ، کاوس پیر بدون سردار و سپاه یاور مانده . رستم آن سخنان را پذیرفت و سپاه ایران با زر و گوهر فراوان روانه ایران زمین شدند .
دیری نگذشت که به افراسیاب خبر دادند ایرانیان به سرزمین خود رفته اند . او نیز فرمان داد تا مردم توران به جای گذشته خود بازگردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و چهار
#نشستن_رستم_بر_تخت_افراسیاب
پیران در دم فرستاده ای را روانه کرد تا کیخسرو را به ختن ببرند. چون کیخسرو و مادرش به پیران رسیدند پیران از تخت به زیر آمد او را بوسید و نزد افراسیاب رفت و گفت : آن کودک را آورده اند اکنون چه باید کرد ؟ افراسیاب گفت او را به جایی بفرست که هیچکس نشانش را نداند و پیران نیز چنین کرد.
رستم همچنان با سپاه ایران در خاک توران پیش می تاخت . همه چین و ماچین ، ختا و ختن را گرفت و وارد پایتخت افراسیاب شد و بر تخت افراسیاب نشست.
آنچه را که افراسیاب اندوخته بود به سپاهش داد و سپه سر به سر زو توانگر شدند . به سرداران گنج های فراوان داد واز رزم همه شان ستایش کرد. گنجی فراوان برای فریبرز کاوس فرستاد و
بدو گفت سالار و مهتر تویی
سیاووش رد را برادر تویی
میان را بکین برادر ببند
ز فتراک مگشای بند کمند
سپس هر یک از شهرهای توران زمین را به یکی از سرداران داد .
به ماجین و چین آمد این آگهی
که بنشست رستم بشاهنشهی
مدت ها رستم و سرداران در آن سرزمین ماندند تا روزی از روزها سرداران به رستم گفتند : اکنون شش سال است در این سرزمین هستیم و از افراسیاب خبری نیست . اگر او از راهی دیگر به ایران حمله کند ، کاوس پیر بدون سردار و سپاه یاور مانده . رستم آن سخنان را پذیرفت و سپاه ایران با زر و گوهر فراوان روانه ایران زمین شدند .
دیری نگذشت که به افراسیاب خبر دادند ایرانیان به سرزمین خود رفته اند . او نیز فرمان داد تا مردم توران به جای گذشته خود بازگردند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آیا_می_دانستید 💡
اصطلاح "توبه نصوح"به معنای توبه راستین و قلبی است که شخص پس از این توبه هرگز دوباره اعمال ناپسند گذشته را تکرار نخواهد کرد، ابتدا باید بگویم که نصوح نام یک مرد است که داستان پند آموز او در کتاب مثنوی معنوی این چنین زیبا آمده است :
بود مردی پیش از این نامش نصوح
بد ز دلاکی زنان او را فتوح
در گذشته های بسیار دور مردی به نام نصوح زندگی می کرد که چهره و صدایی زنانه داشت و چون گرفتار هوای نفس بود، در حمام زنانه به دلاکی مشغول بود و همه او را به عنوان یک زن می شناختند.
در این حمام معمولا زنان سرشناس شهر رفت و آمد می کردند و چون نصوح دلاکی کارآزموده بود در میان زنان ثروت مند شهر سرشناس بود و حتی دختر پادشاه هم می خواست نصوح دلاک او باشد.
نصوح پس از هر روز کاری دچار عذاب وجدان می شد و توبه می کرد اما دوباره روز بعد هوای نفس و افکار لذت جویانه بر او غلبه می کرد، در نتیجه توبه خود را می شکست و دوباره به سرکارش در حمام زنانه می رفت.
توبه ها می کرد و پا در می کشید
نفس کافر توبه اش را می درید
سالها به این منوال گذشت تا آنکه در روزی از بد حادثه گوهر گرانبهای دختر پادشاه در حمام گم می شود و امر بر آن می شود، که همه ی حاضران در صحن حمام لنگ از بدن بگشایند تا اینگونه گوهر و دزد آن پیدا شود.
در این هنگام ترس بر نصوح مستولی گشت و دانست که تا دقایقی دیگر پیش همگان رسوا خواهد شد و کمترین مجازات برای او مرگ خواهد بود، چون نصوح مرگ را پیش روی خود می بیند به گوشه ای دورتر از محل حادثه می رود و با حال زار به درگاه پروردگار متعال دعا می کند و با تمام وجود از گذشته خود توبه کرده و از خداوند می خواهد که او را از این وضعیت برهاند.
ای خدا آن کن که از تو می سزد
که ز هر سوراخ مارم می گزد
گر مرا این بار ستاری کنی
توبه کردم من از هر نانکردنی
توبه نصوح آنچنان قلبی بود که، باری تعالی بر این بنده خطاکار خویش رحم می آورد و در میان زاری و گریه، نصوح این آوا را می شنود که گوهر گم شده در نزدیک چاهک آب پیدا شده است، نصوح که رحمت و آمرزش خداوند را به چشم دیده بود، از حمام به در می آید و راهی کوهستان شده و تا آخر عمر گوشه نشین می شود و به درگاه خداوند عبادت می کند.
توبه ای کردم حقیقت با خدا
نشکنم تا جان شود از تن جدا
برخی شاید گمان کنند داستان نصوح تخیلی است اما اینگونه نیست در قرآن کریم سوره مبارکه ی "التحریم" آیه ی شماره هشت به وضوح مومنان به توبه ای همانند نصوح دعوت شده اند " یا ایها الذین آمنو توبوا الی الله توبة نصوحاً...."
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آیا_می_دانستید 💡
اصطلاح "توبه نصوح"به معنای توبه راستین و قلبی است که شخص پس از این توبه هرگز دوباره اعمال ناپسند گذشته را تکرار نخواهد کرد، ابتدا باید بگویم که نصوح نام یک مرد است که داستان پند آموز او در کتاب مثنوی معنوی این چنین زیبا آمده است :
بود مردی پیش از این نامش نصوح
بد ز دلاکی زنان او را فتوح
در گذشته های بسیار دور مردی به نام نصوح زندگی می کرد که چهره و صدایی زنانه داشت و چون گرفتار هوای نفس بود، در حمام زنانه به دلاکی مشغول بود و همه او را به عنوان یک زن می شناختند.
در این حمام معمولا زنان سرشناس شهر رفت و آمد می کردند و چون نصوح دلاکی کارآزموده بود در میان زنان ثروت مند شهر سرشناس بود و حتی دختر پادشاه هم می خواست نصوح دلاک او باشد.
نصوح پس از هر روز کاری دچار عذاب وجدان می شد و توبه می کرد اما دوباره روز بعد هوای نفس و افکار لذت جویانه بر او غلبه می کرد، در نتیجه توبه خود را می شکست و دوباره به سرکارش در حمام زنانه می رفت.
توبه ها می کرد و پا در می کشید
نفس کافر توبه اش را می درید
سالها به این منوال گذشت تا آنکه در روزی از بد حادثه گوهر گرانبهای دختر پادشاه در حمام گم می شود و امر بر آن می شود، که همه ی حاضران در صحن حمام لنگ از بدن بگشایند تا اینگونه گوهر و دزد آن پیدا شود.
در این هنگام ترس بر نصوح مستولی گشت و دانست که تا دقایقی دیگر پیش همگان رسوا خواهد شد و کمترین مجازات برای او مرگ خواهد بود، چون نصوح مرگ را پیش روی خود می بیند به گوشه ای دورتر از محل حادثه می رود و با حال زار به درگاه پروردگار متعال دعا می کند و با تمام وجود از گذشته خود توبه کرده و از خداوند می خواهد که او را از این وضعیت برهاند.
ای خدا آن کن که از تو می سزد
که ز هر سوراخ مارم می گزد
گر مرا این بار ستاری کنی
توبه کردم من از هر نانکردنی
توبه نصوح آنچنان قلبی بود که، باری تعالی بر این بنده خطاکار خویش رحم می آورد و در میان زاری و گریه، نصوح این آوا را می شنود که گوهر گم شده در نزدیک چاهک آب پیدا شده است، نصوح که رحمت و آمرزش خداوند را به چشم دیده بود، از حمام به در می آید و راهی کوهستان شده و تا آخر عمر گوشه نشین می شود و به درگاه خداوند عبادت می کند.
توبه ای کردم حقیقت با خدا
نشکنم تا جان شود از تن جدا
برخی شاید گمان کنند داستان نصوح تخیلی است اما اینگونه نیست در قرآن کریم سوره مبارکه ی "التحریم" آیه ی شماره هشت به وضوح مومنان به توبه ای همانند نصوح دعوت شده اند " یا ایها الذین آمنو توبوا الی الله توبة نصوحاً...."
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
همه اش که نباید ترسید،
راه که بیفتیم،
ترسمان می ریزد.
#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
راه که بیفتیم،
ترسمان می ریزد.
#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از چی می ترسی؟
از جای پاهات رو برف؟
می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری؟
نترس، صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن، همه جای پاها پاک میشن...
از جای پاهات رو دل ها بترس، گرمای آفتاب که چیزی نیست، گرمای جهنم هم نمی تونه پاکشون کنه!
#روزبه_معین
هنگامی که باران پیانو می نوازد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از چی می ترسی؟
از جای پاهات رو برف؟
می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری؟
نترس، صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن، همه جای پاها پاک میشن...
از جای پاهات رو دل ها بترس، گرمای آفتاب که چیزی نیست، گرمای جهنم هم نمی تونه پاکشون کنه!
#روزبه_معین
هنگامی که باران پیانو می نوازد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
#تو_را_دوست_میدارم
#استاد_بهرام_زند
دوبلور پیشکسوت عرصه سینما و تلویزیون .امروز صبح در سن ۶۹ سالگی و به دلیل ایست قلبی در منزل خود درگذشت.
روح شان قرین رحمت ابدی🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#استاد_بهرام_زند
دوبلور پیشکسوت عرصه سینما و تلویزیون .امروز صبح در سن ۶۹ سالگی و به دلیل ایست قلبی در منزل خود درگذشت.
روح شان قرین رحمت ابدی🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کتاب و آب، در ایران هر دو در بحران هستند!
یکی از کم مصرفی!
دیگری از پر مصرفی!
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یکی از کم مصرفی!
دیگری از پر مصرفی!
کانال پروازفکرواندیشه
@flith