https://www.ted.com/talks/yuval_noah_harari_what_explains_the_rise_of_humans
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان شصت و نهم
#تولد_کیخسرو 1
خبر به فرنگیس رسید . به ناخن روی خراشید و با آواز بلند افراسیاب را نفرین کرد. چون افراسیاب این را شنید فرمان داد فرنگیس را از زندان بیرون آورده گیسویش را ببرند و چوب فراوانش بزنند تا از سخن گفتن باز بماند و فریاد کرد من از نژاد سیاوش فرزندی نمیخواهم.
از سخنان افراسیاب تمام پهلوانان و نامداران یک به یک او را نفرین کردند. پیلسم همراه با لهاک و فرشیدورد به سوی اردوی پیران تاختند. ولی پیران وقتی خبردار شده بود افراسیاب به جنگ سیاوش شتاب دارد، اردوی خود را به سوی سیاوش گرد حرکت داد تا بلکه بتواند کمکی به سیاوش کند.
سه پهلوان فرسنگی رفته بودند که به اردوی پیران رسیدندو داستان مرگ سیاوش را برایش تعریف کردند. چون پیران آن سخنان را شنید از اسب اندر افتاد و از هوش رفت. چون به هوش آمد جامه بر تن چاک داد . موی کند و خاک ریخت .
لهاک گفت باید عجله کنی و فرنگیس را نجات دهی. پس ده اسب برگزید با پهلوانان دو روز و دوشب در راه بودند تا به اردوگاه افراسیاب رسیدند.
پیران از افراسیاب خواست که فرنگیس را به او بسپارد تا بعد از به دنیا آمدن فرزندش ، هر دو را به حضور افراسیاب رساند. افراسیاب موافقت کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان شصت و نهم
#تولد_کیخسرو 1
خبر به فرنگیس رسید . به ناخن روی خراشید و با آواز بلند افراسیاب را نفرین کرد. چون افراسیاب این را شنید فرمان داد فرنگیس را از زندان بیرون آورده گیسویش را ببرند و چوب فراوانش بزنند تا از سخن گفتن باز بماند و فریاد کرد من از نژاد سیاوش فرزندی نمیخواهم.
از سخنان افراسیاب تمام پهلوانان و نامداران یک به یک او را نفرین کردند. پیلسم همراه با لهاک و فرشیدورد به سوی اردوی پیران تاختند. ولی پیران وقتی خبردار شده بود افراسیاب به جنگ سیاوش شتاب دارد، اردوی خود را به سوی سیاوش گرد حرکت داد تا بلکه بتواند کمکی به سیاوش کند.
سه پهلوان فرسنگی رفته بودند که به اردوی پیران رسیدندو داستان مرگ سیاوش را برایش تعریف کردند. چون پیران آن سخنان را شنید از اسب اندر افتاد و از هوش رفت. چون به هوش آمد جامه بر تن چاک داد . موی کند و خاک ریخت .
لهاک گفت باید عجله کنی و فرنگیس را نجات دهی. پس ده اسب برگزید با پهلوانان دو روز و دوشب در راه بودند تا به اردوگاه افراسیاب رسیدند.
پیران از افراسیاب خواست که فرنگیس را به او بسپارد تا بعد از به دنیا آمدن فرزندش ، هر دو را به حضور افراسیاب رساند. افراسیاب موافقت کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#ارزش_بازی_برای_کودکان
اهمیت بازی در رشد و تکامل کودکان نمود می یابد. ارزش ها و فواید بازی برای کودکان اینطور تقسیم بندی می شود:
ارزش اجتماعی
ارزش بدنی
ارزش ذهنی
ارزش یادگیری
ارزش درمانی
ارزش تربیت اخلاقی
ارزش اجتماعی
کودک بدون بازی با خود و بازی با کودکان دیگر فردی خودخواه و خودبین بار می آید. از راه بازی است که همکاری با گروه همسال و غیر همسال را می آموزد. همچنین از راه بازی است که شخصیت کودک در گروه شکل می گیرد.
بازی های هدفمند و مفید در مقایسه با بازی های بی هدف و آزاد فرصت مناسبی را برای کسب رفتار اجتماعی فراهم می کند. کودک به وسیله بازی است که یاد می گیرد چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند و مشکلات خود را در گروه همسالان خود حل کند.
بازی به کودک کمک می کند که به طور مطلوب به صورت یک انسان اجتماعی رشد و تکامل یابد و همچنین به کودک امکان می دهد که چطور در بزرگسالی فردی مستقل شود.
#لوزا_مینایی
#روانشناس_کودک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#ارزش_بازی_برای_کودکان
اهمیت بازی در رشد و تکامل کودکان نمود می یابد. ارزش ها و فواید بازی برای کودکان اینطور تقسیم بندی می شود:
ارزش اجتماعی
ارزش بدنی
ارزش ذهنی
ارزش یادگیری
ارزش درمانی
ارزش تربیت اخلاقی
ارزش اجتماعی
کودک بدون بازی با خود و بازی با کودکان دیگر فردی خودخواه و خودبین بار می آید. از راه بازی است که همکاری با گروه همسال و غیر همسال را می آموزد. همچنین از راه بازی است که شخصیت کودک در گروه شکل می گیرد.
بازی های هدفمند و مفید در مقایسه با بازی های بی هدف و آزاد فرصت مناسبی را برای کسب رفتار اجتماعی فراهم می کند. کودک به وسیله بازی است که یاد می گیرد چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند و مشکلات خود را در گروه همسالان خود حل کند.
بازی به کودک کمک می کند که به طور مطلوب به صورت یک انسان اجتماعی رشد و تکامل یابد و همچنین به کودک امکان می دهد که چطور در بزرگسالی فردی مستقل شود.
#لوزا_مینایی
#روانشناس_کودک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا مردم همواره کالای خارجی را به کالای داخلی ترجیح میدهند؟!
گاهی از طرف برخی چنین اظهار میشود که مردم ایران همواره کالای خارجی را صرفا" به جهت خارجی بودن به کالای داخلی ترجیح میدهند بنظرم این گزاره نادرست است .
مردم همواره کالایی را که دارای کیفیت و قیمت مناسب تری بوده و مطلوبیت بیشتری را تامین مینماید را ترجیح میدهند حتی در بسیاری از موارد مصرف محصول داخلی نشانه تشخص است.
به عنوان مثال، هیچ مصرف کننده داخلی از اینکه برنج خارجی مصرف میکند خوشحال نیست و به آن افتخار نمیکند و رستورانها با افتخار ازمصرف برنج ایرانی سخن میگویند
این مورد در مورد گوشت برزیلی و بسیاری از محصولات غذایی مصداق داردو یا در در حوزه بهداشت و درمان نیز مصرف کننده داخلی حتی آن کسی که امکانات مالی دارد برای درمان به خارج مراجعه نمیکند، مگر در شرایط خاص و به اجبار و با اعتماد زیاد از خدمات این بخش بجز صنایع دارویی استفاد میکند
ولی همین فرد جهت تفریح، مقصد خارجی را ترجیح میدهد
این ترجیح در مورد محصولات صنعتی، خدمات سیاحتی و تفریحی، پوشاک و... جز موارد استثانی مصداق دارد .
بی شک مشکل از مصرف کننده نیست مشکل از فرایندهایی است که منجر به تولید محصولاتی شده است که امکان رقابت با کالایی خارجی را ندارد و به باور من یکی دلایل آن، ضعف نظام استاندارد در کشور و پایین بودن سطح آن است.
یعنی تولید کننده ای که امکان تولید محصول استاندارد و با کیفیت در کلاس جهانی ندارد نباید حق تولید محصول و انتظار حمایت داشته باشد
بخشی از سرمایه ملی کشور صرف صنایعی شده است که اساسا امکان تولید محصول استاندارد و با کیفیت ندارند
مرتضی یوسفی طهارم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا مردم همواره کالای خارجی را به کالای داخلی ترجیح میدهند؟!
گاهی از طرف برخی چنین اظهار میشود که مردم ایران همواره کالای خارجی را صرفا" به جهت خارجی بودن به کالای داخلی ترجیح میدهند بنظرم این گزاره نادرست است .
مردم همواره کالایی را که دارای کیفیت و قیمت مناسب تری بوده و مطلوبیت بیشتری را تامین مینماید را ترجیح میدهند حتی در بسیاری از موارد مصرف محصول داخلی نشانه تشخص است.
به عنوان مثال، هیچ مصرف کننده داخلی از اینکه برنج خارجی مصرف میکند خوشحال نیست و به آن افتخار نمیکند و رستورانها با افتخار ازمصرف برنج ایرانی سخن میگویند
این مورد در مورد گوشت برزیلی و بسیاری از محصولات غذایی مصداق داردو یا در در حوزه بهداشت و درمان نیز مصرف کننده داخلی حتی آن کسی که امکانات مالی دارد برای درمان به خارج مراجعه نمیکند، مگر در شرایط خاص و به اجبار و با اعتماد زیاد از خدمات این بخش بجز صنایع دارویی استفاد میکند
ولی همین فرد جهت تفریح، مقصد خارجی را ترجیح میدهد
این ترجیح در مورد محصولات صنعتی، خدمات سیاحتی و تفریحی، پوشاک و... جز موارد استثانی مصداق دارد .
بی شک مشکل از مصرف کننده نیست مشکل از فرایندهایی است که منجر به تولید محصولاتی شده است که امکان رقابت با کالایی خارجی را ندارد و به باور من یکی دلایل آن، ضعف نظام استاندارد در کشور و پایین بودن سطح آن است.
یعنی تولید کننده ای که امکان تولید محصول استاندارد و با کیفیت در کلاس جهانی ندارد نباید حق تولید محصول و انتظار حمایت داشته باشد
بخشی از سرمایه ملی کشور صرف صنایعی شده است که اساسا امکان تولید محصول استاندارد و با کیفیت ندارند
مرتضی یوسفی طهارم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد
#تولد_کیخسرو 2
بعد از آنکه فرزند فرنگیس بدنیا آمد پیران خبر را به افراسیاب رسانید. افراسیاب به پیران گفت فرزند را از مادرش بگیر و نزد شبان به کوه بفرست. چنان کن که نداند کیست و چرا به شبان سپرده شده،هیچکس چیزی به او نیاموزد و از گذشته سخنی با او گفته نشود.
سالها گذشت.
چو شد هفت ساله گو سر فراز
هنر با نژادش همی گفت راز
چو ده ساله گشت گردی سترک
برخم گراز آمد و خرس و گرک
شبان نزد پیران آمد،نالید که ای سپهبد من این شیر را نمیتوانم نگهداری کنم.اول شکار آهو میکرد،اما اکنون به جنگ شیر ژیان میرود.
گو بشنید پیران بخندید و گفت
نماند نژاند و هنر در نهفت
پیران بر اسب نشست و به کوه ودشت رفت که کیخسرو در آنجا بود. کیخسرو را زمانی دراز در آغوش خود نگه داشت و کیخسرو گفت:ای سپهدار چگونه فرزند شبانی را چنین در آغوش گرفته ای؟آیا این مایه ننگ تو نیست؟دل پیران از سخن کیخسرو آتش گرفت و گفت:نه،تو یادگاری بزرگ و تبار تو از شبانان نیست و داستان فراوان با من است که روزی به تو خواهم گفت.پیران جامه شاهان بر او پوشیده و نزد خود آورد. روزگاری نه چندان دراز بگذشت که افراسیاب پیران را خواسته و به او گفت:ای پیران زنده بودن فرزند سیاوش روز مرا چون شب سیاه کرده. بهتر است او را آزمایشی بکنیم. اگر از گذشته سخنی نگفت،ما هر دو شادمان خواهیم بود. اما اگر خوی بد آید پدید،بسان پدر سرش را باید برید.پیران رفت و به کیخسرو گفت: اکنون پیش افراسیاب میرویم. از هم اکنون خرد و فهم و شعور را از خودت دور کن و مگردان زبان جز دیوانگی. چون سخن از جنگ گوید پاسخ از طرب و رامش بده،کاری به هیچ کار نداشته باش و عقل را کناری بگذار. در بارگاه افراسیاب،او چند سوال از کیخسرو کرد که جوابهای بی ربطی شنید و افراسیاب از دیوانگی کیخسرو خندید و به پیران گفت:او و مادرش را به سیاوش گرد بفرست و هر چه مال و گنج می خواهد دریغ نکن.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد
#تولد_کیخسرو 2
بعد از آنکه فرزند فرنگیس بدنیا آمد پیران خبر را به افراسیاب رسانید. افراسیاب به پیران گفت فرزند را از مادرش بگیر و نزد شبان به کوه بفرست. چنان کن که نداند کیست و چرا به شبان سپرده شده،هیچکس چیزی به او نیاموزد و از گذشته سخنی با او گفته نشود.
سالها گذشت.
چو شد هفت ساله گو سر فراز
هنر با نژادش همی گفت راز
چو ده ساله گشت گردی سترک
برخم گراز آمد و خرس و گرک
شبان نزد پیران آمد،نالید که ای سپهبد من این شیر را نمیتوانم نگهداری کنم.اول شکار آهو میکرد،اما اکنون به جنگ شیر ژیان میرود.
گو بشنید پیران بخندید و گفت
نماند نژاند و هنر در نهفت
پیران بر اسب نشست و به کوه ودشت رفت که کیخسرو در آنجا بود. کیخسرو را زمانی دراز در آغوش خود نگه داشت و کیخسرو گفت:ای سپهدار چگونه فرزند شبانی را چنین در آغوش گرفته ای؟آیا این مایه ننگ تو نیست؟دل پیران از سخن کیخسرو آتش گرفت و گفت:نه،تو یادگاری بزرگ و تبار تو از شبانان نیست و داستان فراوان با من است که روزی به تو خواهم گفت.پیران جامه شاهان بر او پوشیده و نزد خود آورد. روزگاری نه چندان دراز بگذشت که افراسیاب پیران را خواسته و به او گفت:ای پیران زنده بودن فرزند سیاوش روز مرا چون شب سیاه کرده. بهتر است او را آزمایشی بکنیم. اگر از گذشته سخنی نگفت،ما هر دو شادمان خواهیم بود. اما اگر خوی بد آید پدید،بسان پدر سرش را باید برید.پیران رفت و به کیخسرو گفت: اکنون پیش افراسیاب میرویم. از هم اکنون خرد و فهم و شعور را از خودت دور کن و مگردان زبان جز دیوانگی. چون سخن از جنگ گوید پاسخ از طرب و رامش بده،کاری به هیچ کار نداشته باش و عقل را کناری بگذار. در بارگاه افراسیاب،او چند سوال از کیخسرو کرد که جوابهای بی ربطی شنید و افراسیاب از دیوانگی کیخسرو خندید و به پیران گفت:او و مادرش را به سیاوش گرد بفرست و هر چه مال و گنج می خواهد دریغ نکن.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کارل پوپر فیلسوف انگلیسی و اتریشی تبار قرن بیستم برای سنجش دموکراسی و آزادی مردم در نظامهای سیاسی یک معیار بسیار جالب دارد.
کارل پوپر میگوید:
پرسش اصلی این نيست که چه کسی بايد حکومت کند، بلکه اين است که در کدام نظام سياسی میتوان يک دولت بد و نالايق را بدون خونريزی برکنار کرد؟
یعنی موضوع صرفا بر سر شايستگی و ناشايستگی حکمرانان نيست، بلکه موضوع بر سر این است که در صورت به قدرت رسيدن سياستمداران نالايق، امکان برکناری مسالمتآميز آنان از قدرت وجود داشته باشد.
و از آنجا که در یک نظام دمکراتیک میتوان قدرت را از هر دولت ناکارآمدی دوباره سلب کرد، هر دولتی که بر سر کار است ناچار است چنان رفتار کند تا شهروندان از آن خشنود باشند و دوباره آن را انتخاب کنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کارل پوپر فیلسوف انگلیسی و اتریشی تبار قرن بیستم برای سنجش دموکراسی و آزادی مردم در نظامهای سیاسی یک معیار بسیار جالب دارد.
کارل پوپر میگوید:
پرسش اصلی این نيست که چه کسی بايد حکومت کند، بلکه اين است که در کدام نظام سياسی میتوان يک دولت بد و نالايق را بدون خونريزی برکنار کرد؟
یعنی موضوع صرفا بر سر شايستگی و ناشايستگی حکمرانان نيست، بلکه موضوع بر سر این است که در صورت به قدرت رسيدن سياستمداران نالايق، امکان برکناری مسالمتآميز آنان از قدرت وجود داشته باشد.
و از آنجا که در یک نظام دمکراتیک میتوان قدرت را از هر دولت ناکارآمدی دوباره سلب کرد، هر دولتی که بر سر کار است ناچار است چنان رفتار کند تا شهروندان از آن خشنود باشند و دوباره آن را انتخاب کنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قرار بود من در حافظیه ی شیراز باشم
تو با قطاری از مسکو بیایی!
شبی خوش از بهار و باد و باران!
شاید ساقدوشی مست
از پاریس برایمان شرابی گس
عطری دلاویز ،
کمی هم لبخند زیتون بیاورد
باز یادم میآید ، قرار بود
انگشتری از غزل های حافظ به دستت کنم و با فالی سرخ
شعر زندگی را با هم آغازکنیم
چه کنیم!
در هر سه کشور انقلاب شد!
بر روسیه
سرخ ها حاکم شدند
در فرانسه
عاشقان، سر بر گیوتین دادند.
و در ایران ...
البته که می دانی چه شد!
سالهاست که تو در کلیسای سن پترزبورگ
هر یکشنبه شمعی از دلتنگیهایت را به آتش میکِشی و من ...
در سقاخانه ی محلّمان
نان و ماستی، نذر ِعاشقان ِگمنام میکنم!
عزیزم!
به هم برسیم یا نه
مهمّ نیست!
خدا کند
دوباره در هیچ کشوری
انقلاب نشود!
#حجت_فرهنگدوست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قرار بود من در حافظیه ی شیراز باشم
تو با قطاری از مسکو بیایی!
شبی خوش از بهار و باد و باران!
شاید ساقدوشی مست
از پاریس برایمان شرابی گس
عطری دلاویز ،
کمی هم لبخند زیتون بیاورد
باز یادم میآید ، قرار بود
انگشتری از غزل های حافظ به دستت کنم و با فالی سرخ
شعر زندگی را با هم آغازکنیم
چه کنیم!
در هر سه کشور انقلاب شد!
بر روسیه
سرخ ها حاکم شدند
در فرانسه
عاشقان، سر بر گیوتین دادند.
و در ایران ...
البته که می دانی چه شد!
سالهاست که تو در کلیسای سن پترزبورگ
هر یکشنبه شمعی از دلتنگیهایت را به آتش میکِشی و من ...
در سقاخانه ی محلّمان
نان و ماستی، نذر ِعاشقان ِگمنام میکنم!
عزیزم!
به هم برسیم یا نه
مهمّ نیست!
خدا کند
دوباره در هیچ کشوری
انقلاب نشود!
#حجت_فرهنگدوست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کاش بودم چون کتاب افتاده در کنجی خموش
تا نگردد روبرو جز مردم دانا مرا
غلامرضا قدسی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
تا نگردد روبرو جز مردم دانا مرا
غلامرضا قدسی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
خرافات بی معنی
و بی فایده اند باری
اضافه بردوش انسان
می گذارند و چیزی به
معرفت ما اضافه نمی کنند.
#دیوید_هیوم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
و بی فایده اند باری
اضافه بردوش انسان
می گذارند و چیزی به
معرفت ما اضافه نمی کنند.
#دیوید_هیوم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد
#تولد_کیخسرو 2
بعد از آنکه فرزند فرنگیس بدنیا آمد پیران خبر را به افراسیاب رسانید. افراسیاب به پیران گفت فرزند را از مادرش بگیر و نزد شبان به کوه بفرست. چنان کن که نداند کیست و چرا به شبان سپرده شده،هیچکس چیزی به او نیاموزد و از گذشته سخنی با او گفته نشود.
سالها گذشت.
چو شد هفت ساله گو سر فراز
هنر با نژادش همی گفت راز
چو ده ساله گشت گردی سترک
برخم گراز آمد و خرس و گرک
شبان نزد پیران آمد،نالید که ای سپهبد من این شیر را نمیتوانم نگهداری کنم.اول شکار آهو میکرد،اما اکنون به جنگ شیر ژیان میرود.
گو بشنید پیران بخندید و گفت
نماند نژاند و هنر در نهفت
پیران بر اسب نشست و به کوه ودشت رفت که کیخسرو در آنجا بود. کیخسرو را زمانی دراز در آغوش خود نگه داشت و کیخسرو گفت:ای سپهدار چگونه فرزند شبانی را چنین در آغوش گرفته ای؟آیا این مایه ننگ تو نیست؟دل پیران از سخن کیخسرو آتش گرفت و گفت:نه،تو یادگاری بزرگ و تبار تو از شبانان نیست و داستان فراوان با من است که روزی به تو خواهم گفت.پیران جامه شاهان بر او پوشیده و نزد خود آورد. روزگاری نه چندان دراز بگذشت که افراسیاب پیران را خواسته و به او گفت:ای پیران زنده بودن فرزند سیاوش روز مرا چون شب سیاه کرده. بهتر است او را آزمایشی بکنیم. اگر از گذشته سخنی نگفت،ما هر دو شادمان خواهیم بود. اما اگر خوی بد آید پدید،بسان پدر سرش را باید برید.پیران رفت و به کیخسرو گفت: اکنون پیش افراسیاب میرویم. از هم اکنون خرد و فهم و شعور را از خودت دور کن و مگردان زبان جز دیوانگی. چون سخن از جنگ گوید پاسخ از طرب و رامش بده،کاری به هیچ کار نداشته باش و عقل را کناری بگذار. در بارگاه افراسیاب،او چند سوال از کیخسرو کرد که جوابهای بی ربطی شنید و افراسیاب از دیوانگی کیخسرو خندید و به پیران گفت:او و مادرش را به سیاوش گرد بفرست و هر چه مال و گنج می خواهد دریغ نکن.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد
#تولد_کیخسرو 2
بعد از آنکه فرزند فرنگیس بدنیا آمد پیران خبر را به افراسیاب رسانید. افراسیاب به پیران گفت فرزند را از مادرش بگیر و نزد شبان به کوه بفرست. چنان کن که نداند کیست و چرا به شبان سپرده شده،هیچکس چیزی به او نیاموزد و از گذشته سخنی با او گفته نشود.
سالها گذشت.
چو شد هفت ساله گو سر فراز
هنر با نژادش همی گفت راز
چو ده ساله گشت گردی سترک
برخم گراز آمد و خرس و گرک
شبان نزد پیران آمد،نالید که ای سپهبد من این شیر را نمیتوانم نگهداری کنم.اول شکار آهو میکرد،اما اکنون به جنگ شیر ژیان میرود.
گو بشنید پیران بخندید و گفت
نماند نژاند و هنر در نهفت
پیران بر اسب نشست و به کوه ودشت رفت که کیخسرو در آنجا بود. کیخسرو را زمانی دراز در آغوش خود نگه داشت و کیخسرو گفت:ای سپهدار چگونه فرزند شبانی را چنین در آغوش گرفته ای؟آیا این مایه ننگ تو نیست؟دل پیران از سخن کیخسرو آتش گرفت و گفت:نه،تو یادگاری بزرگ و تبار تو از شبانان نیست و داستان فراوان با من است که روزی به تو خواهم گفت.پیران جامه شاهان بر او پوشیده و نزد خود آورد. روزگاری نه چندان دراز بگذشت که افراسیاب پیران را خواسته و به او گفت:ای پیران زنده بودن فرزند سیاوش روز مرا چون شب سیاه کرده. بهتر است او را آزمایشی بکنیم. اگر از گذشته سخنی نگفت،ما هر دو شادمان خواهیم بود. اما اگر خوی بد آید پدید،بسان پدر سرش را باید برید.پیران رفت و به کیخسرو گفت: اکنون پیش افراسیاب میرویم. از هم اکنون خرد و فهم و شعور را از خودت دور کن و مگردان زبان جز دیوانگی. چون سخن از جنگ گوید پاسخ از طرب و رامش بده،کاری به هیچ کار نداشته باش و عقل را کناری بگذار. در بارگاه افراسیاب،او چند سوال از کیخسرو کرد که جوابهای بی ربطی شنید و افراسیاب از دیوانگی کیخسرو خندید و به پیران گفت:او و مادرش را به سیاوش گرد بفرست و هر چه مال و گنج می خواهد دریغ نکن.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#موزیک_ویدئو بسیار زیبا و احساسی
به نام «حرفهایی با پدرم»
با صدای بی نظیر #Céline_Dion
همراه با #زیرنویس_فارسی
این آهنگ بی نظیر تقدیم به تمامی مردان واقعی ومهربان سرزمینم
@flith ❄️
به نام «حرفهایی با پدرم»
با صدای بی نظیر #Céline_Dion
همراه با #زیرنویس_فارسی
این آهنگ بی نظیر تقدیم به تمامی مردان واقعی ومهربان سرزمینم
@flith ❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن مفهومی و زیبای «پدر»
روز پدر به همه پدران مهربان سرزمينم خجسته باد
روح پدران اسمانى قرین آرامش🌹🙏
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روز پدر به همه پدران مهربان سرزمينم خجسته باد
روح پدران اسمانى قرین آرامش🌹🙏
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
معضل ذهن پوسیدگی
وقتی به اطراف نگاه میکنم افرادی را میبینم که بارها و بارها یک راه را امتحان میکنند و هر بار بدون توجه به اینکه آیا نتیجهای حاصل شده است یا خیر، ثابتقدم و لبیکگویان همچنان این راه را ادامه میدهند.
و جالب اینکه هر بار بیحاصل بودن تلاشهای خود را به این وسیله توجیه میکنند که خود یا دیگران به قدر کافی ثابتقدم نبودهاند تا نتیجه لازم را بگیرند. این عزیزان گویا توانایی تشخیص مرز بین پشتکار و تلاش و یکدندگی و لجاجت را ندارند. و آنقدر غرق در افکار پوسیده خود شدهاند که دیگر نمیتوانند از هیچ زاویهی دیگری به موضوع نگاه کنند. تعداد این افراد در جامعه ایران، متاسفانه کم نیست. در عرصههای مختلف سیاسی و اقتصادی و فلسفی و فرهنگی و اجتماعی و حتی علمی این افراد از دریچهای بسیار تنگ و تاریک، و پنهان در زیر لایههای مختلف سنت و عقیده و باور و حتی نو اندیشی(!)، به مسائل نگاه میکنند و حتی لحظهای به این فکر نمیکنند که تاریخ مصرف اینها سالهاست که تمام شده است و دیگر کارایی ندارد. چیزی که در مورد رویکرد علمی بسیار میپسندم اینست که شما را مجبور میکند برای آنچه کارایی ندارد و به اصطلاح "جواب نمیدهد" سلولهای مغزیتان را هدر ندهید، آنها را با ایدههایی جایگزین کنید که شانس بیشتری برای کارآمد بودن دارند. همچنین یک معیار بیرونی که همانا تجربه باشد، برای سنجش دنیای درون با دنیای خارج از ذهن پیش پایتان میگذارد. با این معیار دستکم در موارد بسیاری میتوانید خود را بیازمایید. چرا عدهای اصرار دارند که باید عقیدهای (و بهتر است بگوییم: ایدهای) را حفظ کنیم صرفا به این دلیل که موظفیم آن را حفظ کنیم؟ این وظیفه را مبتنی بر چه استدلال منطقی پذیرفتهایم و یا سودمندیِ پایبندبودن به این ایده و باور، در چیست؟ این چه فضیلتی محسوب میشود که به گذشته پایبند باشیم در حالیکه آیندهی مان تهدید میشود؟ نقل قول یکی از دوستان را بخاطر میآورم که میگفت پذیرفتن ریاکارانهی تغییرات، از اظهار صادقانهی ثبات قدم، بسیار ارزشمندتر و سودمندتر است. پیام من برای این عزیزان اینست که قبل ازینکه چکمههای آهنین تاریخ ذهنهای پوسیدهی تان را له کند، به خود بیایید و لطفا اینقدر تاریخ مصرف گذشته نباشید! باشد که رستگار شوید!
#رضا_شعبانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
معضل ذهن پوسیدگی
وقتی به اطراف نگاه میکنم افرادی را میبینم که بارها و بارها یک راه را امتحان میکنند و هر بار بدون توجه به اینکه آیا نتیجهای حاصل شده است یا خیر، ثابتقدم و لبیکگویان همچنان این راه را ادامه میدهند.
و جالب اینکه هر بار بیحاصل بودن تلاشهای خود را به این وسیله توجیه میکنند که خود یا دیگران به قدر کافی ثابتقدم نبودهاند تا نتیجه لازم را بگیرند. این عزیزان گویا توانایی تشخیص مرز بین پشتکار و تلاش و یکدندگی و لجاجت را ندارند. و آنقدر غرق در افکار پوسیده خود شدهاند که دیگر نمیتوانند از هیچ زاویهی دیگری به موضوع نگاه کنند. تعداد این افراد در جامعه ایران، متاسفانه کم نیست. در عرصههای مختلف سیاسی و اقتصادی و فلسفی و فرهنگی و اجتماعی و حتی علمی این افراد از دریچهای بسیار تنگ و تاریک، و پنهان در زیر لایههای مختلف سنت و عقیده و باور و حتی نو اندیشی(!)، به مسائل نگاه میکنند و حتی لحظهای به این فکر نمیکنند که تاریخ مصرف اینها سالهاست که تمام شده است و دیگر کارایی ندارد. چیزی که در مورد رویکرد علمی بسیار میپسندم اینست که شما را مجبور میکند برای آنچه کارایی ندارد و به اصطلاح "جواب نمیدهد" سلولهای مغزیتان را هدر ندهید، آنها را با ایدههایی جایگزین کنید که شانس بیشتری برای کارآمد بودن دارند. همچنین یک معیار بیرونی که همانا تجربه باشد، برای سنجش دنیای درون با دنیای خارج از ذهن پیش پایتان میگذارد. با این معیار دستکم در موارد بسیاری میتوانید خود را بیازمایید. چرا عدهای اصرار دارند که باید عقیدهای (و بهتر است بگوییم: ایدهای) را حفظ کنیم صرفا به این دلیل که موظفیم آن را حفظ کنیم؟ این وظیفه را مبتنی بر چه استدلال منطقی پذیرفتهایم و یا سودمندیِ پایبندبودن به این ایده و باور، در چیست؟ این چه فضیلتی محسوب میشود که به گذشته پایبند باشیم در حالیکه آیندهی مان تهدید میشود؟ نقل قول یکی از دوستان را بخاطر میآورم که میگفت پذیرفتن ریاکارانهی تغییرات، از اظهار صادقانهی ثبات قدم، بسیار ارزشمندتر و سودمندتر است. پیام من برای این عزیزان اینست که قبل ازینکه چکمههای آهنین تاریخ ذهنهای پوسیدهی تان را له کند، به خود بیایید و لطفا اینقدر تاریخ مصرف گذشته نباشید! باشد که رستگار شوید!
#رضا_شعبانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#تلگرام_تا_پایان_فروردین_فیلتر_میشود
علاء الدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس:
این تصمیمی است که در بالاترین سطح اتخاذ شده و تلگرام جای خود را به یک سامانه مشابه ملی خواهد داد.
فکر می کنم حداکثر تا پایان ماه جاری (فروردین ماه) این اتفاق خواهد افتاد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#تلگرام_تا_پایان_فروردین_فیلتر_میشود
علاء الدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس:
این تصمیمی است که در بالاترین سطح اتخاذ شده و تلگرام جای خود را به یک سامانه مشابه ملی خواهد داد.
فکر می کنم حداکثر تا پایان ماه جاری (فروردین ماه) این اتفاق خواهد افتاد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتادو یک
#کین_خواهی_سیاوش 1
اما چون خبر مرگ سیاوش به ایران رسید،
چو آگاهی آمد بکاوس شاه
که شد روزگار سیاوش تباه
بر و جامه بدرید و رخ را بکند
بخاگ اندر آمد ز تخت بلند
سرداران و پهلوانان گریبان دریدند و چون خبر به رستم رسید چنین نوحه خواند
دریغا تهی از تو ایران زمین
همه زار و بیمار و اندوهگین
دریغا که بدخواه دلشاد گشت
دریغا که رنجم همه باد گشت
یک هفته سوگ سیاوش در تمام نیمروز برپا بود. روز هشتم تمام سپاه از کشمیر و کابل،در سرای رستم گرد آمدند و همه با هم روانه شهر کاوس شدند.
چه آمد بنزدیک کاووس کی
سرش بود پرخاک و پرخاک پی
بدو گفت خوی بد ای شهریار
پراکندی و تخمت آمد ببار
ترا مهر سودابه و بد خوی
زسر برگرفت افسر خسروی
کسی کاو بود مهتر انجمن
کفن بهتر او را ز فرمان زن
با چشمی گریان،
نگه کرد کاوس بر چهر او
بدید اشک خونین و آن مهر او
نداد ایچ پاسخ مراو را زشرم
فرو ریخت از دیدگان آب گرم
تهمتن برفت از بر تخت اوی
سوی خان سودابه بنهاد روی
ز پرده بگیسوش بیرون کشید
ز تخت بزرگیش در خون کشید
بخنجر بدو نیم کردش براه
نجنبید بر جای کاووس شاه
چون سخنان رستم را شنیدند،
همه برگرفتند با او خروش
تو گفتی که ایران برآمد بجوش
رستم یکصد هزار سپاهی را به فرزندش فرامرز سپرد و فرمان داد که درنگ مکن و به سرزمین توران برو و من پشت سرتو خواهم آمد.در مرز توران خبر به شاه سپنجاب دادند.پهلوان سپنجاب که ورد آزاد نام داشت در جنگ تن به تن کشته و اولین کسی بود که سرش به کین سیاوش بریده شد.خبر به افراسیاب رسید و غمی سنگین بر او مستولی شد.دیری نگذشت که تمام توران بسیج شد.
افراسیاب فرزند خود،سرخه را فرمان داد که با سی هزار شمشیر زن به سپنجاب رفته و سر فرامرز را بریده و برایش بیاورد،و به او گفت اما از رستم پرهیز کن و نصیحتش کرد:
سگ کار دیده بگیرد پلنگ
ز رو به رمد شیر نادیده جنگ
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتادو یک
#کین_خواهی_سیاوش 1
اما چون خبر مرگ سیاوش به ایران رسید،
چو آگاهی آمد بکاوس شاه
که شد روزگار سیاوش تباه
بر و جامه بدرید و رخ را بکند
بخاگ اندر آمد ز تخت بلند
سرداران و پهلوانان گریبان دریدند و چون خبر به رستم رسید چنین نوحه خواند
دریغا تهی از تو ایران زمین
همه زار و بیمار و اندوهگین
دریغا که بدخواه دلشاد گشت
دریغا که رنجم همه باد گشت
یک هفته سوگ سیاوش در تمام نیمروز برپا بود. روز هشتم تمام سپاه از کشمیر و کابل،در سرای رستم گرد آمدند و همه با هم روانه شهر کاوس شدند.
چه آمد بنزدیک کاووس کی
سرش بود پرخاک و پرخاک پی
بدو گفت خوی بد ای شهریار
پراکندی و تخمت آمد ببار
ترا مهر سودابه و بد خوی
زسر برگرفت افسر خسروی
کسی کاو بود مهتر انجمن
کفن بهتر او را ز فرمان زن
با چشمی گریان،
نگه کرد کاوس بر چهر او
بدید اشک خونین و آن مهر او
نداد ایچ پاسخ مراو را زشرم
فرو ریخت از دیدگان آب گرم
تهمتن برفت از بر تخت اوی
سوی خان سودابه بنهاد روی
ز پرده بگیسوش بیرون کشید
ز تخت بزرگیش در خون کشید
بخنجر بدو نیم کردش براه
نجنبید بر جای کاووس شاه
چون سخنان رستم را شنیدند،
همه برگرفتند با او خروش
تو گفتی که ایران برآمد بجوش
رستم یکصد هزار سپاهی را به فرزندش فرامرز سپرد و فرمان داد که درنگ مکن و به سرزمین توران برو و من پشت سرتو خواهم آمد.در مرز توران خبر به شاه سپنجاب دادند.پهلوان سپنجاب که ورد آزاد نام داشت در جنگ تن به تن کشته و اولین کسی بود که سرش به کین سیاوش بریده شد.خبر به افراسیاب رسید و غمی سنگین بر او مستولی شد.دیری نگذشت که تمام توران بسیج شد.
افراسیاب فرزند خود،سرخه را فرمان داد که با سی هزار شمشیر زن به سپنجاب رفته و سر فرامرز را بریده و برایش بیاورد،و به او گفت اما از رستم پرهیز کن و نصیحتش کرد:
سگ کار دیده بگیرد پلنگ
ز رو به رمد شیر نادیده جنگ
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کمی آنطرفتر
دستش را روی شانهام میگذارد و میگوید: قبول نمیکرد، کلی حرف زدم تا بالاخره قبول کند اینجا کار کنی، مواظب باش کارت را درست انجام بدهی.
به چشمهایش نگاه میکنم، لبخندی به نشانه رضایت میزنم و میگویم: چشم. و کارم را شروع میکنم.
کار سختی نیست، فقط چند جعبه برمیدارم و میگذارمشان کمی آنطرفتر.
شب به خانه میروم. به چشمهای دخترم نگاه میکنم و میگویم: چشم بابا، آخر این ماه برایت میخرم.
روز بعد احساس میکنم جعبهها کمی سنگینتر شدهاند. و روزهای بعد هم. جعبهها هرروز سنگینتر میشوند تا جاییکه بهسختی میتوانم جابجایشان کنم. بهسراغش میروم و میگویم : جعبه ها سنگینتر شدهاند.دیگر نمیتوانم...
حرفم را نیمه تمام میگذارد و میگوید: قبول نمیکرد. کلی حرف زدهام تا بالاخره قبول کند اینجا کار کنی.
سرم را پایین میاندازم. به سراغ جعبهها میروم و سنگینتر شدن جعبهها را فراموش میکنم.
روز بعد میآید و میگوید: رییس گفته که جای کارخانه مناسب نیست. باید کارخانه را جابجا کنی.
با تعجب نگاه میکنم و میگویم: کارخانه به این بزرگی را مگر میشود جابجا کرد؟
میگوید: قبول نمیکرد. کلی حرف زدهام تا بالاخره قبول کند اینجا کار کنی.
کارخانه را باهر سختی که هست، بلند میکنم و میگذارم کمی آنطرفتر.
ماه دارد به آخر میرسد. میگویم: یکماه میشود که اینجا کار میکنم. میتوانی به رئیس بگویی حقوقم را بدهد؟
عصبانی میشود و میگوید: قبول نمیکرد. کلی حرف زدهام تا بالاخره قبول کند اینجا کار کنی.
به سراغ جعبههای سنگین میروم و کارم را ادامه میدهم.
تمام راه خانه را به دخترم فکر میکنم. و به قولی که به او دادهام. سرم را بلند میکنم. ماه را میبینم که به آخر رسیده است. دستم را دراز میکنم، ماه را برمیدارم و میگذارم کمی آنطرفتر.
#محمدحسین_افشاری_نیا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کمی آنطرفتر
دستش را روی شانهام میگذارد و میگوید: قبول نمیکرد، کلی حرف زدم تا بالاخره قبول کند اینجا کار کنی، مواظب باش کارت را درست انجام بدهی.
به چشمهایش نگاه میکنم، لبخندی به نشانه رضایت میزنم و میگویم: چشم. و کارم را شروع میکنم.
کار سختی نیست، فقط چند جعبه برمیدارم و میگذارمشان کمی آنطرفتر.
شب به خانه میروم. به چشمهای دخترم نگاه میکنم و میگویم: چشم بابا، آخر این ماه برایت میخرم.
روز بعد احساس میکنم جعبهها کمی سنگینتر شدهاند. و روزهای بعد هم. جعبهها هرروز سنگینتر میشوند تا جاییکه بهسختی میتوانم جابجایشان کنم. بهسراغش میروم و میگویم : جعبه ها سنگینتر شدهاند.دیگر نمیتوانم...
حرفم را نیمه تمام میگذارد و میگوید: قبول نمیکرد. کلی حرف زدهام تا بالاخره قبول کند اینجا کار کنی.
سرم را پایین میاندازم. به سراغ جعبهها میروم و سنگینتر شدن جعبهها را فراموش میکنم.
روز بعد میآید و میگوید: رییس گفته که جای کارخانه مناسب نیست. باید کارخانه را جابجا کنی.
با تعجب نگاه میکنم و میگویم: کارخانه به این بزرگی را مگر میشود جابجا کرد؟
میگوید: قبول نمیکرد. کلی حرف زدهام تا بالاخره قبول کند اینجا کار کنی.
کارخانه را باهر سختی که هست، بلند میکنم و میگذارم کمی آنطرفتر.
ماه دارد به آخر میرسد. میگویم: یکماه میشود که اینجا کار میکنم. میتوانی به رئیس بگویی حقوقم را بدهد؟
عصبانی میشود و میگوید: قبول نمیکرد. کلی حرف زدهام تا بالاخره قبول کند اینجا کار کنی.
به سراغ جعبههای سنگین میروم و کارم را ادامه میدهم.
تمام راه خانه را به دخترم فکر میکنم. و به قولی که به او دادهام. سرم را بلند میکنم. ماه را میبینم که به آخر رسیده است. دستم را دراز میکنم، ماه را برمیدارم و میگذارم کمی آنطرفتر.
#محمدحسین_افشاری_نیا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️