@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او از روش انسان های غمگین پیروی می کرد و فقط زمانی که همه چیزش با شکست مواجه میشد به سمت خدا می رفت ، دست هایش را رو به آسمان بلند می کرد ، آن هم فقط برای رهایی از مصیبت جدید در زمان سپری شدن مصیبت فعلی !!! این کار را قبلاً هم کرده بود
#ذره_ای_ایمان_داشته_باش
#میچ_آلبوم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او از روش انسان های غمگین پیروی می کرد و فقط زمانی که همه چیزش با شکست مواجه میشد به سمت خدا می رفت ، دست هایش را رو به آسمان بلند می کرد ، آن هم فقط برای رهایی از مصیبت جدید در زمان سپری شدن مصیبت فعلی !!! این کار را قبلاً هم کرده بود
#ذره_ای_ایمان_داشته_باش
#میچ_آلبوم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
امروزه همه میدانند که تحمل انتقاد نشانهٔ بارز فرهنگ است؛حتی بعضی ها می دانند که مردان برجسته خواهان و تحریک کنندهٔ این انتقاد هستند زیرا این انتقاد به آنها نشان میدهد که بی عدالتی آنها در کجاست و اگر این نشانه وجود نداشته باشد آنها از بی عدالتی خود مطلع نمیشوند.
اما «توان انتقاد کردن و حفظ وجدان صادق» در مخالفت با آنچه «همیشگی»،«سنتی» و «مقدس» است هنری والاتر از تحمل و تحریک انتقاد است و این هنر در فرهنگ ما حقیقتا بزرگ، نو و شگفت آور است. این هنر گامی نهایی در آزاد اندیشی است،اما این موضوع را چه کسی میداند؟
#فریدریش_نیچه
#حکمت_شادان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
امروزه همه میدانند که تحمل انتقاد نشانهٔ بارز فرهنگ است؛حتی بعضی ها می دانند که مردان برجسته خواهان و تحریک کنندهٔ این انتقاد هستند زیرا این انتقاد به آنها نشان میدهد که بی عدالتی آنها در کجاست و اگر این نشانه وجود نداشته باشد آنها از بی عدالتی خود مطلع نمیشوند.
اما «توان انتقاد کردن و حفظ وجدان صادق» در مخالفت با آنچه «همیشگی»،«سنتی» و «مقدس» است هنری والاتر از تحمل و تحریک انتقاد است و این هنر در فرهنگ ما حقیقتا بزرگ، نو و شگفت آور است. این هنر گامی نهایی در آزاد اندیشی است،اما این موضوع را چه کسی میداند؟
#فریدریش_نیچه
#حکمت_شادان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان شصت و یک
#فرنگیس_و_سیاوش 2
پیران گفت سخن ستاره شناسان و موبدان همیشه درست نیست . خرد می گوید از نژاد سیاوش انسانی آزادیخواه به جهان خواهد آمد و آن زمان دو کشور توران و ایران برای همیشه در صلح خواهند بود. بعد از ازدواج فرنگیس و سیاوش ؛ افراسیاب از سرزمین خود که تا پیش دریای چین را که بیش از صد فرسنگ پهنا داشت به سیاوش داد و چندی گذشت سیاوش روانه دیدار از سرزمین تازه خود شد. پیران همراه سیاوش رفت تا به شهر ختن سرزمین پیران رسیدند. یک ماه آنجا مهمان پیران بودند وپس از آن به راه افتادند تا به سرزمینی رسیدند که آباد و فرخنده بود .
به یک روی دریا و یک روی کوه
برو بر ز نخچیر گشته گروه
سیاوش به پیران سخن بر گشاد. که این همان جایی است که میخواهم زندگی کنم. در اینجا دژی خواهم ساخت و درون آن باغ و ایوان و کاخ ایجاد خواهم کرد.
پیران گفت اگر اجازه بدهی آنچه را که اراده کرده ای تا یک ماه انجام خواهم داد و شهری بسازم که همه مردم به آن خیره بمانند.
سیاوش در کنار دریای چین ، گنگ دژ را رنج فراوان بساخت . شهری وسیع با باغ و بوستان و خانه و خیابان و کوچه و بازار پر از گرمابه و جویبار و رود و هر برزنی رنگ و بوی خودش خواهد داشت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان شصت و یک
#فرنگیس_و_سیاوش 2
پیران گفت سخن ستاره شناسان و موبدان همیشه درست نیست . خرد می گوید از نژاد سیاوش انسانی آزادیخواه به جهان خواهد آمد و آن زمان دو کشور توران و ایران برای همیشه در صلح خواهند بود. بعد از ازدواج فرنگیس و سیاوش ؛ افراسیاب از سرزمین خود که تا پیش دریای چین را که بیش از صد فرسنگ پهنا داشت به سیاوش داد و چندی گذشت سیاوش روانه دیدار از سرزمین تازه خود شد. پیران همراه سیاوش رفت تا به شهر ختن سرزمین پیران رسیدند. یک ماه آنجا مهمان پیران بودند وپس از آن به راه افتادند تا به سرزمینی رسیدند که آباد و فرخنده بود .
به یک روی دریا و یک روی کوه
برو بر ز نخچیر گشته گروه
سیاوش به پیران سخن بر گشاد. که این همان جایی است که میخواهم زندگی کنم. در اینجا دژی خواهم ساخت و درون آن باغ و ایوان و کاخ ایجاد خواهم کرد.
پیران گفت اگر اجازه بدهی آنچه را که اراده کرده ای تا یک ماه انجام خواهم داد و شهری بسازم که همه مردم به آن خیره بمانند.
سیاوش در کنار دریای چین ، گنگ دژ را رنج فراوان بساخت . شهری وسیع با باغ و بوستان و خانه و خیابان و کوچه و بازار پر از گرمابه و جویبار و رود و هر برزنی رنگ و بوی خودش خواهد داشت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چه قدر غم انگيز است كه مردم
طوری بار می آيند كه به چيزی
شگفت انگيز چون زندگی
عادت می كنند ...
#راز_فال_ورق
#یوستین_گوردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
طوری بار می آيند كه به چيزی
شگفت انگيز چون زندگی
عادت می كنند ...
#راز_فال_ورق
#یوستین_گوردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آیا_می_دانستید 💡
منشاء اصلی نوروز مشخص نیست، براساس مستندات تاریخی نوروز برای اولین بار به دستور کوروش کبیر در سال 538 قبل از میلاد به عنوان جشن ملی نامگذاری شد و مردم موظف بودند که در این روز خانه ها و مکان های عمومی را پاکیزه نمایند و همچنین دادن ترفیع به مقامات و بخشیدن خطاکاران نیز در این روز انجام می شد.
رسم سبز کردن سبزه در نوروز در دوران ساسانیان باب شد و هرمز دوم شاه ساسانی دادن سکه را به عنوان عیدی متداول کرد.
در دوران گذشته چون سالهای کبیسه به درستی رعایت نمی شدند، نوروز روز ثابتی نداشت، به عنوان نمونه در زمان سلجوقیان به جای اول فروردین، جشن نوروز در نوزدهم فروردین برگزار می شد، برای رفع این مشکل به دستور جلال الدین ملک شاه و به همت خواجه نظام الملک و حکیم عمر خیام، تقویم جلالی تهیه شد و بنا بر این تقویم نوروز را دراولین روزی قرار دادند که آفتاب وارد برج حمل می شود و به منظور ثابت ماندن این روز، هر چهار سال و گاهی هر پنج سال یک روز به تعداد روزهای سال اضافه می شود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آیا_می_دانستید 💡
منشاء اصلی نوروز مشخص نیست، براساس مستندات تاریخی نوروز برای اولین بار به دستور کوروش کبیر در سال 538 قبل از میلاد به عنوان جشن ملی نامگذاری شد و مردم موظف بودند که در این روز خانه ها و مکان های عمومی را پاکیزه نمایند و همچنین دادن ترفیع به مقامات و بخشیدن خطاکاران نیز در این روز انجام می شد.
رسم سبز کردن سبزه در نوروز در دوران ساسانیان باب شد و هرمز دوم شاه ساسانی دادن سکه را به عنوان عیدی متداول کرد.
در دوران گذشته چون سالهای کبیسه به درستی رعایت نمی شدند، نوروز روز ثابتی نداشت، به عنوان نمونه در زمان سلجوقیان به جای اول فروردین، جشن نوروز در نوزدهم فروردین برگزار می شد، برای رفع این مشکل به دستور جلال الدین ملک شاه و به همت خواجه نظام الملک و حکیم عمر خیام، تقویم جلالی تهیه شد و بنا بر این تقویم نوروز را دراولین روزی قرار دادند که آفتاب وارد برج حمل می شود و به منظور ثابت ماندن این روز، هر چهار سال و گاهی هر پنج سال یک روز به تعداد روزهای سال اضافه می شود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای لحظه لحظه زندگیتان "دلگرمی، سلامتی و موفقیت" آرزومندیم. نوروز مبارک
موسیقی: بخشی از قطعه نوروز، اثر "کورش یغمایی"
کارگردان : عقیل حسینیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
موسیقی: بخشی از قطعه نوروز، اثر "کورش یغمایی"
کارگردان : عقیل حسینیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧 ترانه و رقص شاد و خاطره انگیز "آها بوگو" 💃
رشت خیابان جای قشنگ لاکوی آها بگو
خشکیبجار جای کرسی فروشانه آها بگو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رشت خیابان جای قشنگ لاکوی آها بگو
خشکیبجار جای کرسی فروشانه آها بگو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🌸 بهترین آرزوها، شادی ها و سلامتی ها را در سال جدید برای تک تک اعضای کانال پرواز اندیشه آرزومندیم. 🌸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👌 خاص ترین تبریک سال ۱۳۹۷
زیباترین و بهترین آرزوها رو برای عزیزانتون بفرستید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زیباترین و بهترین آرزوها رو برای عزیزانتون بفرستید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوخت همه خرمنم
کشته ی عشقت منم
یکسره جان و تنم
ای صنم بد مکن
#هاله_سیفی_زاده
#نوازندگی #علی_قمصری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کشته ی عشقت منم
یکسره جان و تنم
ای صنم بد مکن
#هاله_سیفی_زاده
#نوازندگی #علی_قمصری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی از عمیقترین پایانهای ممکن برای هر قصهای، تحول است. تحول قهرمانِ داستان در تقابل با اتفاقی که نظم زندگیش را بههم ریخته و بدلش کرده به آدم دیگری. ادبیات پر از این قصههاست و زندگیهم.
مثلن من هیچوقت آن روزی که دوچرخهام را دزد برد، فراموش نمیکنم. جمعه صبح بود و صفِ شلوغ بربری. مردها، از پشت فشار میدادند و زنها یکصدا میگفتند یکی یا دوتا. نان را که گرفتم، دیدم دوچرخه ام نیست. وحشت کردم. جیشم پرید بیرون. یکی از ته صف گفت: «اینوری بردنش.» زنی چادری گفت «آقا چرا دروغ میگی. اونوری رفت.»
من کمی این ور میدویدم و اندکی آن ور. کوچه به کوچه. از روی جوهای آب میپریدم و گریه میکردم و بربری را که سرد شده بود و بیات، عین علم یزید توی هوا میچرخاندم و داد میزدم. اما نبود. آب شده بود و رفته بود زیر آسفالتِ کهنهء کوچههای پشت خیابان مادر.
از هر کس که میشد سراغ دوچرخهام را گرفتم. از معتادی که داشت میشاشید به دیوارِ انبار کاه. از مردی چاق و کوتاه که جای نفس کشیدن، خُرخُر میکرد. از دختری با صورت کک و مکی که چادرش را برعکس پوشیده بود، اما بهم گفت «حیوونکیِ من» بعد سرم را ناز کرد که دستش نرم بود و بوی کرمِ نیوِآ میداد. پرسید دلم میخواهد با او برگردم خانهمان؟ چشمهاش عین تیله بود. تیله سه پر. دستم را گرفت و تا جلوی کاروانسرا آورد.
وقتی در زدم، بابا و آقاجون و مامان بزرگ دویدند توی کوچه. بابا گوشم را پیچاند و گفت «کجا بودی تا حالا؟» آقاجون گفت «صدبار با این پای درد کن اومدم دم نونوایی» مامان بزرگ گفت «دوچرخهات کو ننه؟» من سر چرخاندم و دیدم دختره نیست. بغض کردم و گفتم «بردنش»
بعد از آن، هر روز کل کوچهها را دور میگشتم شاید دوچرخهام را ببینم. دوچرخه خوشگلم که نوار قرمز داشت و بوق بلند شیپوری. اما همهش، به دختره فکر میکردم. به بوی کرم نیوِآ. به جای دستش روی مچم، که هنوز هست انگار.
من نمیدانم آدمهای قصههای شما چطور متحول میشوند؛ اما، حالا که قرار است سال جدید را با هم آغاز کنیم، دوست دارم از این دعای قدیمی شروع کنم که ای تغییر دهنده دلها و دیدهها، حال همه ما را به بهترین شکلش خوب کن....
و قصه ما را در سال نو، عاشقانه بنویس. شاد. پر از مهربانی و آکنده از رفاقت با تو. خودت دلهای پیش از این شکسته را مرهم باش. خودت کمکمان کن بعد از پایان هر کدام از قصههایمان، آدم بهتری شده باشیم. آدمی که تو دوستتر داری. ای رفیقترینِ رفیقها... سال نو، مبارک.
#مرتضی_برزگر | #سال_نو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی از عمیقترین پایانهای ممکن برای هر قصهای، تحول است. تحول قهرمانِ داستان در تقابل با اتفاقی که نظم زندگیش را بههم ریخته و بدلش کرده به آدم دیگری. ادبیات پر از این قصههاست و زندگیهم.
مثلن من هیچوقت آن روزی که دوچرخهام را دزد برد، فراموش نمیکنم. جمعه صبح بود و صفِ شلوغ بربری. مردها، از پشت فشار میدادند و زنها یکصدا میگفتند یکی یا دوتا. نان را که گرفتم، دیدم دوچرخه ام نیست. وحشت کردم. جیشم پرید بیرون. یکی از ته صف گفت: «اینوری بردنش.» زنی چادری گفت «آقا چرا دروغ میگی. اونوری رفت.»
من کمی این ور میدویدم و اندکی آن ور. کوچه به کوچه. از روی جوهای آب میپریدم و گریه میکردم و بربری را که سرد شده بود و بیات، عین علم یزید توی هوا میچرخاندم و داد میزدم. اما نبود. آب شده بود و رفته بود زیر آسفالتِ کهنهء کوچههای پشت خیابان مادر.
از هر کس که میشد سراغ دوچرخهام را گرفتم. از معتادی که داشت میشاشید به دیوارِ انبار کاه. از مردی چاق و کوتاه که جای نفس کشیدن، خُرخُر میکرد. از دختری با صورت کک و مکی که چادرش را برعکس پوشیده بود، اما بهم گفت «حیوونکیِ من» بعد سرم را ناز کرد که دستش نرم بود و بوی کرمِ نیوِآ میداد. پرسید دلم میخواهد با او برگردم خانهمان؟ چشمهاش عین تیله بود. تیله سه پر. دستم را گرفت و تا جلوی کاروانسرا آورد.
وقتی در زدم، بابا و آقاجون و مامان بزرگ دویدند توی کوچه. بابا گوشم را پیچاند و گفت «کجا بودی تا حالا؟» آقاجون گفت «صدبار با این پای درد کن اومدم دم نونوایی» مامان بزرگ گفت «دوچرخهات کو ننه؟» من سر چرخاندم و دیدم دختره نیست. بغض کردم و گفتم «بردنش»
بعد از آن، هر روز کل کوچهها را دور میگشتم شاید دوچرخهام را ببینم. دوچرخه خوشگلم که نوار قرمز داشت و بوق بلند شیپوری. اما همهش، به دختره فکر میکردم. به بوی کرم نیوِآ. به جای دستش روی مچم، که هنوز هست انگار.
من نمیدانم آدمهای قصههای شما چطور متحول میشوند؛ اما، حالا که قرار است سال جدید را با هم آغاز کنیم، دوست دارم از این دعای قدیمی شروع کنم که ای تغییر دهنده دلها و دیدهها، حال همه ما را به بهترین شکلش خوب کن....
و قصه ما را در سال نو، عاشقانه بنویس. شاد. پر از مهربانی و آکنده از رفاقت با تو. خودت دلهای پیش از این شکسته را مرهم باش. خودت کمکمان کن بعد از پایان هر کدام از قصههایمان، آدم بهتری شده باشیم. آدمی که تو دوستتر داری. ای رفیقترینِ رفیقها... سال نو، مبارک.
#مرتضی_برزگر | #سال_نو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نه فریاد های مرگ بر آمریکا و نه موشک های بالستیک، هیچکدام به مرزهای آمریکا نرسید
ولی سفره نوروزی ما تا درون کاخ سفید نفوذ کرد
بیشترین قدرت هر ملت فرهنگ آن ملت است😍
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ولی سفره نوروزی ما تا درون کاخ سفید نفوذ کرد
بیشترین قدرت هر ملت فرهنگ آن ملت است😍
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔶 پیام نوروزی #محمود_دولتآبادی
محمود دولتآبادی، نویسنده سرشناس ایرانی در #پیام_نوروزی که خبرگزاری دانشجویان ایران ان را منتشر کرد مینویسد:
«فرخنده و متبرک باد جشن دیرینهسالِ زمین، نوروزِ بهار بر همهی هممیهنان - ایرانیان و همهی مردمان.
دور باد نفرین نحسیها، جنگ و جنایت و قحطی و دروغ و دربهدری.
کور باد چشم تنگ ناکسانی که خاک را به خون خلایق آغشته میدارند.
نزدیک و به دست باد زیستنِ باآفرین؛ رویش و صلح و مدارا با همگان در دستانِ بخشندهی خاک.»
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔶 پیام نوروزی #محمود_دولتآبادی
محمود دولتآبادی، نویسنده سرشناس ایرانی در #پیام_نوروزی که خبرگزاری دانشجویان ایران ان را منتشر کرد مینویسد:
«فرخنده و متبرک باد جشن دیرینهسالِ زمین، نوروزِ بهار بر همهی هممیهنان - ایرانیان و همهی مردمان.
دور باد نفرین نحسیها، جنگ و جنایت و قحطی و دروغ و دربهدری.
کور باد چشم تنگ ناکسانی که خاک را به خون خلایق آغشته میدارند.
نزدیک و به دست باد زیستنِ باآفرین؛ رویش و صلح و مدارا با همگان در دستانِ بخشندهی خاک.»
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان شصت و دو
#فرنگیس_و_سیاوش 3
با آرامش،نه گرمایش گرم و نه سرمایش سرد، کسی در آن سرزمین بیمار نبود، چنین سرزمینی را سیاوش برای زیست خود انتخاب کرد و در آن کاخ و میدان و ایوانی بسیار زیبا بنا کرد. چون سیاوش دانست درآن مکان سکونت خواهد کرد ، اشک از دیدگان بریخت و از رنج های خودش برای پیران داستانها گفت و افزود : من از راز این چرخ بلند درباره خود آگاهی دارم . روزگاری فراوان نخواهد گذشت که من بی گناه به دست شهریاری کشته خواهم شد . داستان آن به ایران خواهد رسید و آشوبی در ایران و توران به پا خواهد شد . پیران با دلی غمگین چون این سخنان را از افراسیاب هم شنیده بود ، از اینکه سیاوش را به توران کشیده ناراحت شده ولی بعد ها به خودش میگفت شاید این سخنان را سیاوش از جهت دلتنگی و دوری از ایران گفته. یک هفته باهم سخن می گفتند که روز هشتم از افراسیاب نامه ای رسید و در آن به پیران فرمان داده بود لشکری از جین گردآورده و از مرز هند و جلگه سند به مرز خزر رفته و از تمام کشور ها باج خواهی کند.
وقتی پیران رفت ، سیاوش شهر سیاوش گرد را ساخت و چون پیران باز آمد زیبایی آن همه آبادانی برایش باور نکردنی بود.
پیران داستان کارهای سیاوش را برای افراسیاب تعریف کرد . افراسیاب شاد شد واز گریسوز خواست تا به شهر ساوش گرد برود . آن سرزمین را ببیند و باز آید.
سیاوش به توران زمین دل نهاده و دیگر یادی از ایران زمین نمیکرد. گریسوز هدایای افراسیاب را به سیاوش داد و باهم به دیدن شهر رفتند. در این موقع سواری رسید و مژده داد که از جریره کودکی چون ماه به جهان آمده او را فرود نام نهادند.
چو بشنید گریسوز آن مژده گفت ، که پیران شد امروز با شاه جفت .
سپس به کاخ فرنگیس رفتند و او را نیز مژده دادند. گریسوز چون آن جاه و جلال را دید از حسادت دل و جانش به جوش آمد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان شصت و دو
#فرنگیس_و_سیاوش 3
با آرامش،نه گرمایش گرم و نه سرمایش سرد، کسی در آن سرزمین بیمار نبود، چنین سرزمینی را سیاوش برای زیست خود انتخاب کرد و در آن کاخ و میدان و ایوانی بسیار زیبا بنا کرد. چون سیاوش دانست درآن مکان سکونت خواهد کرد ، اشک از دیدگان بریخت و از رنج های خودش برای پیران داستانها گفت و افزود : من از راز این چرخ بلند درباره خود آگاهی دارم . روزگاری فراوان نخواهد گذشت که من بی گناه به دست شهریاری کشته خواهم شد . داستان آن به ایران خواهد رسید و آشوبی در ایران و توران به پا خواهد شد . پیران با دلی غمگین چون این سخنان را از افراسیاب هم شنیده بود ، از اینکه سیاوش را به توران کشیده ناراحت شده ولی بعد ها به خودش میگفت شاید این سخنان را سیاوش از جهت دلتنگی و دوری از ایران گفته. یک هفته باهم سخن می گفتند که روز هشتم از افراسیاب نامه ای رسید و در آن به پیران فرمان داده بود لشکری از جین گردآورده و از مرز هند و جلگه سند به مرز خزر رفته و از تمام کشور ها باج خواهی کند.
وقتی پیران رفت ، سیاوش شهر سیاوش گرد را ساخت و چون پیران باز آمد زیبایی آن همه آبادانی برایش باور نکردنی بود.
پیران داستان کارهای سیاوش را برای افراسیاب تعریف کرد . افراسیاب شاد شد واز گریسوز خواست تا به شهر ساوش گرد برود . آن سرزمین را ببیند و باز آید.
سیاوش به توران زمین دل نهاده و دیگر یادی از ایران زمین نمیکرد. گریسوز هدایای افراسیاب را به سیاوش داد و باهم به دیدن شهر رفتند. در این موقع سواری رسید و مژده داد که از جریره کودکی چون ماه به جهان آمده او را فرود نام نهادند.
چو بشنید گریسوز آن مژده گفت ، که پیران شد امروز با شاه جفت .
سپس به کاخ فرنگیس رفتند و او را نیز مژده دادند. گریسوز چون آن جاه و جلال را دید از حسادت دل و جانش به جوش آمد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نوروز مبارک ❤️
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل
کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا
#حضرت_مولانا 🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نوروز مبارک ❤️
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل
کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا
#حضرت_مولانا 🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«نظرات ما از پرسهزدن در شبکههای اجتماعی سرچشمه میگیرند،
نه مطالعۀ کتابها!
این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است..»
#کارل_تارو_گرینفلد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نه مطالعۀ کتابها!
این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است..»
#کارل_تارو_گرینفلد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM