@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان پنجاه و چهار
#رفتن_سیاوش_به_توران 1
دیری نپایید که دوباره سودابه شهبانو حرم شد وباز هم اندیشه کاوس را در دست گرفت و نهانی سخنان نادرست به کاوس می گفت تا دل او را با سیاوش بد کند. آنقدر گفت و گفت که دیگر مکانی برای سیاوش نزد او و در ایران زمین باقی نماند.
یک روز مرزبانان خبر آوردند افراسیاب تورانی با صد هزار سوار برگزیده به مرز ایران هجوم آورده چون سیاوش پیشنهاد کرد
که با شاه توران بجویم نبرد
سر سروران اندر آرام بگرد
کاوس با خوشحالی پیشنهاد سیاوش را گوش داد و جهان پهلوان را به کاخ دعوت کرد و به او گفت ای پهلوان ،سیاوش را با سپاه به جنگ افراسیاب میفرستم واو را به تو میسپارم. تهمتن هم گفت :
سیاوش پناه و روان منست
سر تاج او آسمان من است
سیاوش با رستم به زابلستان رفت و چندی نزد دستان مهمان بود ، رستم نیز در آنجا سربازانی زابلی کابلی و هندی را بر سپاه افزود و سیاوش به سوی طالقان رفت
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان پنجاه و چهار
#رفتن_سیاوش_به_توران 1
دیری نپایید که دوباره سودابه شهبانو حرم شد وباز هم اندیشه کاوس را در دست گرفت و نهانی سخنان نادرست به کاوس می گفت تا دل او را با سیاوش بد کند. آنقدر گفت و گفت که دیگر مکانی برای سیاوش نزد او و در ایران زمین باقی نماند.
یک روز مرزبانان خبر آوردند افراسیاب تورانی با صد هزار سوار برگزیده به مرز ایران هجوم آورده چون سیاوش پیشنهاد کرد
که با شاه توران بجویم نبرد
سر سروران اندر آرام بگرد
کاوس با خوشحالی پیشنهاد سیاوش را گوش داد و جهان پهلوان را به کاخ دعوت کرد و به او گفت ای پهلوان ،سیاوش را با سپاه به جنگ افراسیاب میفرستم واو را به تو میسپارم. تهمتن هم گفت :
سیاوش پناه و روان منست
سر تاج او آسمان من است
سیاوش با رستم به زابلستان رفت و چندی نزد دستان مهمان بود ، رستم نیز در آنجا سربازانی زابلی کابلی و هندی را بر سپاه افزود و سیاوش به سوی طالقان رفت
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه میکند. زن مجرد خواه محروممانده از پیوند، خواه طغیانکرده بر آن، و یا حتی بیاعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف میشود… ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد. ۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد. برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سود، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند… دختر جوان مطلقاً منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تأکید وجود خود را میجویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.»
جنس دوم
سیمون دوبوار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه میکند. زن مجرد خواه محروممانده از پیوند، خواه طغیانکرده بر آن، و یا حتی بیاعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف میشود… ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد. ۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد. برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سود، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند… دختر جوان مطلقاً منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تأکید وجود خود را میجویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.»
جنس دوم
سیمون دوبوار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"شاه سلطان حسین صفوی" آخرین پادشاه صفویه هنگام تهاجم افغانها وقتی کشور را از دست رفته میدید، علمای اسلام را جمع و از آنان راه حل میخواهد!
روحانیون نیز با حیرت از اینکه چگونه این نابخردان کافر جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته اند، به سلطان اطمینان دادند با استعانت از خداوند و استغاثه از حضرت ولی عصر آنان را ناکام خواهند گذاشت
سپس ضمن برپایی مجالس دعا و روضه دستور طبخ آش نذری مخصوصی را نیز صادر فرمودند!
اما چیزی نگذشت که خبر آوردند، افغان ها به دروازه های اصفهان رسیده اند
آش پخته شد، اما پیش از توزیع آن، لشکریان افغان وارد کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود توزیع نمودند..!
8 سال سیاه بخاطر این جهل و حماقت ها بر این مردم و سرزمین گذشت...
تا هنگامی که نادر شاه برخاست و افغان ها را از ایران بیرون راند
او در اولین اقدام دستور داد تا همه آخوندهای کشور را در پایتخت گرد آوردند.
سپس رو به نمایندگان آنها کرد و پرسید:
کار شما سیصد هزار نفر در این مملکت چیست؟!
مرجع و بزرگشان پیش آمده و گفت:
قربانت گردم؛ این ها لشکر دعا و استغاثه به دامان خداوند باری تعالی هستند!
بطور مثال هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند، اینان با دعا پیروزی شان را تضمین می کنند..!
نادر شاه فریاد زد:
احمق ها! وقتی اشرف افغان با 30/000 نفر اصفهان را فتح کرد، شما 300/000 نفر اگر بجای دعا در مقابل او ایستادگی کرده بودید این روزهای سیاه بر ما نمیرفت!
سپس با تجهیز آنان به وسائل و تجهیزات کشاورزی آنها را روانه ی زمین های اطراف شهرهایشان کرده و به کشاورزی وا داشت...
#زندگینامه_نادرشاه
#جونز_هنوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"شاه سلطان حسین صفوی" آخرین پادشاه صفویه هنگام تهاجم افغانها وقتی کشور را از دست رفته میدید، علمای اسلام را جمع و از آنان راه حل میخواهد!
روحانیون نیز با حیرت از اینکه چگونه این نابخردان کافر جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته اند، به سلطان اطمینان دادند با استعانت از خداوند و استغاثه از حضرت ولی عصر آنان را ناکام خواهند گذاشت
سپس ضمن برپایی مجالس دعا و روضه دستور طبخ آش نذری مخصوصی را نیز صادر فرمودند!
اما چیزی نگذشت که خبر آوردند، افغان ها به دروازه های اصفهان رسیده اند
آش پخته شد، اما پیش از توزیع آن، لشکریان افغان وارد کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود توزیع نمودند..!
8 سال سیاه بخاطر این جهل و حماقت ها بر این مردم و سرزمین گذشت...
تا هنگامی که نادر شاه برخاست و افغان ها را از ایران بیرون راند
او در اولین اقدام دستور داد تا همه آخوندهای کشور را در پایتخت گرد آوردند.
سپس رو به نمایندگان آنها کرد و پرسید:
کار شما سیصد هزار نفر در این مملکت چیست؟!
مرجع و بزرگشان پیش آمده و گفت:
قربانت گردم؛ این ها لشکر دعا و استغاثه به دامان خداوند باری تعالی هستند!
بطور مثال هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند، اینان با دعا پیروزی شان را تضمین می کنند..!
نادر شاه فریاد زد:
احمق ها! وقتی اشرف افغان با 30/000 نفر اصفهان را فتح کرد، شما 300/000 نفر اگر بجای دعا در مقابل او ایستادگی کرده بودید این روزهای سیاه بر ما نمیرفت!
سپس با تجهیز آنان به وسائل و تجهیزات کشاورزی آنها را روانه ی زمین های اطراف شهرهایشان کرده و به کشاورزی وا داشت...
#زندگینامه_نادرشاه
#جونز_هنوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فرهنگ، همیشه
وحشتناکترین چیز
برای یک دیکتاتور است؛
زیرا مردمی که کتاب بخوانند،
هرگز برده نخواهند شد
#آنتونیو_لوبو_آنتونش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وحشتناکترین چیز
برای یک دیکتاتور است؛
زیرا مردمی که کتاب بخوانند،
هرگز برده نخواهند شد
#آنتونیو_لوبو_آنتونش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
به مناسبت سالروز ترور احمد کسروی
پیشینه
احمد حکم آبادی معروف به احمد کسروی، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود.
وی استاد ملیگرای رشته حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود. حوزههای مختلفی همچون تاریخ، زبانشناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامهنگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت.
وی بنیانگذار جنبشی سیاسی-اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعهٔ ایران، موسوم به جنبش «پاکدینی» بود که در دورهای از حکومت پهلوی شکل گرفت.
احمد کسروی خواستار مبارزه با «واپس ماندگی فکری و علمی» و روشنگری در تمامی وجوه زندگانی بود.
وی از آنچه «اوضاع زندگی، خرافهگرایی و آداب اجتماعی» مردم ایران میدانست انتقاد داشت، همچنین خواستار «پالایش زبان فارسی» از هر گونه واژه عربی و سرهنویسی در زبان پارسی بود.
موضعگیریهای احمد کسروی در برابر کیشهای رایج و نهادهای مذهبی و اخلاقی و مسلکها و ارزشهای سنتی و فرهنگی و تاختن او به باورهای دینی و فرهنگی از جمله تشیع و بهائیت، مخالفتهای بسیاری را علیه او برانگیخت.
آثار احمد کسروی بالغ بر 70 جلد کتاب به زبانهای فارسی و عربی است.
از مهمترین آثار کسروی میتوان به دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان اشاره کرد که از مهمترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطهخواهی ایرانمیشوند و تا به امروز مرجع اصلی محققان درباره جنبش مشروطیت ایران بوده است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان، برای نخستینبار این نظریّه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان قبل از رایجشدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام «آذری» یاد کردهاند، زبانی از خانوادهٔ زبانهای ایرانی بودهاست.
#تاریخ #تاریخی #احمد_کسروی #تاریخدان #زبان_شناس #دانشمند #ایران
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
به مناسبت سالروز ترور احمد کسروی
پیشینه
احمد حکم آبادی معروف به احمد کسروی، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود.
وی استاد ملیگرای رشته حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود. حوزههای مختلفی همچون تاریخ، زبانشناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامهنگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت.
وی بنیانگذار جنبشی سیاسی-اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعهٔ ایران، موسوم به جنبش «پاکدینی» بود که در دورهای از حکومت پهلوی شکل گرفت.
احمد کسروی خواستار مبارزه با «واپس ماندگی فکری و علمی» و روشنگری در تمامی وجوه زندگانی بود.
وی از آنچه «اوضاع زندگی، خرافهگرایی و آداب اجتماعی» مردم ایران میدانست انتقاد داشت، همچنین خواستار «پالایش زبان فارسی» از هر گونه واژه عربی و سرهنویسی در زبان پارسی بود.
موضعگیریهای احمد کسروی در برابر کیشهای رایج و نهادهای مذهبی و اخلاقی و مسلکها و ارزشهای سنتی و فرهنگی و تاختن او به باورهای دینی و فرهنگی از جمله تشیع و بهائیت، مخالفتهای بسیاری را علیه او برانگیخت.
آثار احمد کسروی بالغ بر 70 جلد کتاب به زبانهای فارسی و عربی است.
از مهمترین آثار کسروی میتوان به دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان اشاره کرد که از مهمترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطهخواهی ایرانمیشوند و تا به امروز مرجع اصلی محققان درباره جنبش مشروطیت ایران بوده است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان، برای نخستینبار این نظریّه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان قبل از رایجشدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام «آذری» یاد کردهاند، زبانی از خانوادهٔ زبانهای ایرانی بودهاست.
#تاریخ #تاریخی #احمد_کسروی #تاریخدان #زبان_شناس #دانشمند #ایران
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
روزی که بزرگمرد آذربایجان ترور شد
ترور احمد کسروی در تاریخ 20 اسفند 1324 در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و 27 ضربه چاقو» که توسط گروه اسلامگرای «فدائیان اسلام» انجام شد، حمایت مراجع بزرگ شیعه از قاتلان و کُنش دولت، سکوت جامعه روشنفکری ایران و درپی آن آزاد شدن قاتلان احمد کسروی و منشیاش حدادپور، درپی حکم یک دادگاه نمایشی، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است.
ضاربان، کسروی و حدادپور (منشی کسروی) را در طی جلسه دادگاه در کاخ دادگستری در ساعتهای اولیه روز 11 مارس 1946 (20 اسفند 1324)، به دستور نواب صفوی با استفاده از چاقو و اسلحه وحشیانه کشتند.
برخی از ضاربان هرگز متهم نشدند، آنهایی که دستگیر شدند - از جمله برادران امامی - به دروغ ادعا نمودند که عمل دفاع از خود را انجام دادهاند و کسروی را متهم کردند که اول دست به اسلحه شده و درگیری را شروع نمود.
ضاربان تحت فشار علما و رهبران مذهبی و بازاریان با نفوذ، بعد از محاکمه کوتاهی، آزاد شدند.
این سازمان در سال 1946 توسط طلبهٔ 22 سالهای در تهران، سید مجتبی میرلوحی که نام نواب صفوی را به یاد بنیادگذاران دولت شیعی در ایران بر خود گذاشته بود، ایجاد شد. فدائیان اسلام برای مبارزه با «هر نوع لامذهبی»، در نخستین اقدام خود، کسروی نویسندهٔ نامدار غیرمذهبی و مورخ #پاکدینی را ترور کرد. قاتلان در دادگاه نظامی تبرئه شدند، زیرا از سویی رهبران دینی به نفع آنان پادرمیانی کردند و از طرفی مقامات حکومتی امیدوار بودند که از آنان بر ضد حزب توده استفاده کنند. اما فدائیان اسلام به جای همکاری با مقامات با کاشانی همکاری کردند و در راه انداختن اعتصاب در بازار بر ضد قوام، میتینگهای عمومی در طرفداری از اعراب فلسطین، و تظاهرات خشونتآمیز در 1948 بر ضد هژیر نخست وزیر، یاریش رساندند.
به جز کمی مقاله در روزنامههای چپگرا، قتل کسروی با سکوت رسانهها و سکولارهای روشنفکر مواجه شد؛ ولی گروههای مذهبی و علما در واکنش به این حرکت به وجد آمده بودند. نواب صفوی و گروه فدائیان اسلامش به عنوان قهرمان اسلام و شریعت مطرح شده بودند.
آیتالله قمی گفت که هیچ فتوایی لازم نیست و کار فدائیان اسلام برابر بااعمال ضروری دین (فروع دین) همچون نماز و روزهاست.
جسد قربانیان، که پوشیده از زخم های عمیقی بوده است، بدون کالبدشکافی در غروب همان روز ترور، توسط بستگان کسروی به گورستان ظهیرالدوله در شمیران منتقل شد.
ترور کسروی نه تنها کشتن یک شخص، بلکه پایان یک اندیشه بزرگ بود.
#احمد_كسروى
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
روزی که بزرگمرد آذربایجان ترور شد
ترور احمد کسروی در تاریخ 20 اسفند 1324 در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و 27 ضربه چاقو» که توسط گروه اسلامگرای «فدائیان اسلام» انجام شد، حمایت مراجع بزرگ شیعه از قاتلان و کُنش دولت، سکوت جامعه روشنفکری ایران و درپی آن آزاد شدن قاتلان احمد کسروی و منشیاش حدادپور، درپی حکم یک دادگاه نمایشی، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است.
ضاربان، کسروی و حدادپور (منشی کسروی) را در طی جلسه دادگاه در کاخ دادگستری در ساعتهای اولیه روز 11 مارس 1946 (20 اسفند 1324)، به دستور نواب صفوی با استفاده از چاقو و اسلحه وحشیانه کشتند.
برخی از ضاربان هرگز متهم نشدند، آنهایی که دستگیر شدند - از جمله برادران امامی - به دروغ ادعا نمودند که عمل دفاع از خود را انجام دادهاند و کسروی را متهم کردند که اول دست به اسلحه شده و درگیری را شروع نمود.
ضاربان تحت فشار علما و رهبران مذهبی و بازاریان با نفوذ، بعد از محاکمه کوتاهی، آزاد شدند.
این سازمان در سال 1946 توسط طلبهٔ 22 سالهای در تهران، سید مجتبی میرلوحی که نام نواب صفوی را به یاد بنیادگذاران دولت شیعی در ایران بر خود گذاشته بود، ایجاد شد. فدائیان اسلام برای مبارزه با «هر نوع لامذهبی»، در نخستین اقدام خود، کسروی نویسندهٔ نامدار غیرمذهبی و مورخ #پاکدینی را ترور کرد. قاتلان در دادگاه نظامی تبرئه شدند، زیرا از سویی رهبران دینی به نفع آنان پادرمیانی کردند و از طرفی مقامات حکومتی امیدوار بودند که از آنان بر ضد حزب توده استفاده کنند. اما فدائیان اسلام به جای همکاری با مقامات با کاشانی همکاری کردند و در راه انداختن اعتصاب در بازار بر ضد قوام، میتینگهای عمومی در طرفداری از اعراب فلسطین، و تظاهرات خشونتآمیز در 1948 بر ضد هژیر نخست وزیر، یاریش رساندند.
به جز کمی مقاله در روزنامههای چپگرا، قتل کسروی با سکوت رسانهها و سکولارهای روشنفکر مواجه شد؛ ولی گروههای مذهبی و علما در واکنش به این حرکت به وجد آمده بودند. نواب صفوی و گروه فدائیان اسلامش به عنوان قهرمان اسلام و شریعت مطرح شده بودند.
آیتالله قمی گفت که هیچ فتوایی لازم نیست و کار فدائیان اسلام برابر بااعمال ضروری دین (فروع دین) همچون نماز و روزهاست.
جسد قربانیان، که پوشیده از زخم های عمیقی بوده است، بدون کالبدشکافی در غروب همان روز ترور، توسط بستگان کسروی به گورستان ظهیرالدوله در شمیران منتقل شد.
ترور کسروی نه تنها کشتن یک شخص، بلکه پایان یک اندیشه بزرگ بود.
#احمد_كسروى
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔆ا ستدلال «فقدان ارزش و معنا در جهان تهی از خدا» و نقد آن 🔆
✍مصطفی ملکیان
🔹می گویند : اگر کسی بالای سرمان نباشد تا فداکاری های ما را مشاهده کند ، یا ببیند که از دروغی که بسیار منفعت داشته است ، خودداری ورزیده ایم؛ چه دلیلی دارد که از این دروغ اجتناب کنیم ؟ اگر خدایی نباشد ، یعنی عالَم کور و کر است و زندگی در چنین جهانی ارزش ندارد . زندگی هنگامی ارزشمند است که اگر هیچ کس از فداکاری های انسان آگاه نیست، لااقل یک معشوق ازلی وجود داشته باشد که انسان خود را برای او بیاراید . در این صورت ، ندانستن دیگران نه تنها مهم نیست ، بلکه اساسا نمی خواهم دیگران کارهای مرا ببینند.(میان عاشق و معشوق رمزی است / چه داند آن که اشتر چراند.)اما اگر خدایی در کار نباشد ، آنگاه به گفته داستایوفسکی «اگر خدا نباشد همه چیز مجاز خواهد بود» ، یعنی زندگی بی معنا است .
🔻نقد استدلال
🔹به نظر من ، این استدلال هم در این حد قابل دفاع نیست ، مگر این که ظریف تر از این بیان شود ( که بیان هم شده است ) . زیرا فرض کنید که در استخری مسابقه ی شنا برگزار می شود . در اثنای مسابقه یک نفر فریاد می زند که چرا این همه خود را به زحمت می اندازید و دست و پا می زنید . داور بازی را رها کرده و رفته است . نظری که در حال بیان آن بودیم می گوید به محض آن که دیدیم داوری در کار نیست ، همه ی تلاش های انسان بی معنا می شود . در حالی که ممکن است کسی بگوید: من کاری به داور ندارم . من از خود مسابقه لذت می برم «وقتی شما در حال خوردن غذایی خوشمزه هستید ، هیچ وقت گفته اید که خدا کند خدا وجود داشته باشد و ببیند که من دارم این غذا را می خورم ؟ مسلما نه . زیرا از خود غذا لذت می برید . حال آیا محال است انسان هایی باشند که از راستگویی لذت ببرند و برای این کار، آرزوی وجود خدا را نداشته باشند ؟ به قول غربی ها «پاداش فضیلت ،خود فضیلت است ».آدم فضیلت مدار خود فضیلت ورزی را پاداش خویش می داند.
📚معنای زندگی
مصطفی ملکیان
صفحه ۳۱
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔆ا ستدلال «فقدان ارزش و معنا در جهان تهی از خدا» و نقد آن 🔆
✍مصطفی ملکیان
🔹می گویند : اگر کسی بالای سرمان نباشد تا فداکاری های ما را مشاهده کند ، یا ببیند که از دروغی که بسیار منفعت داشته است ، خودداری ورزیده ایم؛ چه دلیلی دارد که از این دروغ اجتناب کنیم ؟ اگر خدایی نباشد ، یعنی عالَم کور و کر است و زندگی در چنین جهانی ارزش ندارد . زندگی هنگامی ارزشمند است که اگر هیچ کس از فداکاری های انسان آگاه نیست، لااقل یک معشوق ازلی وجود داشته باشد که انسان خود را برای او بیاراید . در این صورت ، ندانستن دیگران نه تنها مهم نیست ، بلکه اساسا نمی خواهم دیگران کارهای مرا ببینند.(میان عاشق و معشوق رمزی است / چه داند آن که اشتر چراند.)اما اگر خدایی در کار نباشد ، آنگاه به گفته داستایوفسکی «اگر خدا نباشد همه چیز مجاز خواهد بود» ، یعنی زندگی بی معنا است .
🔻نقد استدلال
🔹به نظر من ، این استدلال هم در این حد قابل دفاع نیست ، مگر این که ظریف تر از این بیان شود ( که بیان هم شده است ) . زیرا فرض کنید که در استخری مسابقه ی شنا برگزار می شود . در اثنای مسابقه یک نفر فریاد می زند که چرا این همه خود را به زحمت می اندازید و دست و پا می زنید . داور بازی را رها کرده و رفته است . نظری که در حال بیان آن بودیم می گوید به محض آن که دیدیم داوری در کار نیست ، همه ی تلاش های انسان بی معنا می شود . در حالی که ممکن است کسی بگوید: من کاری به داور ندارم . من از خود مسابقه لذت می برم «وقتی شما در حال خوردن غذایی خوشمزه هستید ، هیچ وقت گفته اید که خدا کند خدا وجود داشته باشد و ببیند که من دارم این غذا را می خورم ؟ مسلما نه . زیرا از خود غذا لذت می برید . حال آیا محال است انسان هایی باشند که از راستگویی لذت ببرند و برای این کار، آرزوی وجود خدا را نداشته باشند ؟ به قول غربی ها «پاداش فضیلت ،خود فضیلت است ».آدم فضیلت مدار خود فضیلت ورزی را پاداش خویش می داند.
📚معنای زندگی
مصطفی ملکیان
صفحه ۳۱
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
که سوزانید بدی را در آتش
تا زآتش برون آید نیکی
کانون زندگیتان همچو
آتش اهورایی گرم.
چهارشنبه سوری مبارک🔥
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
تا زآتش برون آید نیکی
کانون زندگیتان همچو
آتش اهورایی گرم.
چهارشنبه سوری مبارک🔥
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ایرانیان در #چهارشنبه_سوری گاه سه کپه آتش به نشانه سه پند زرتشت(پندار نیک،کردارنیک وگفتار نیک)ویاهفت کپه آتش به نشانه هفت امشاسپندان(هفت صفت پاك اهورامزدا)فراهم میکنند.
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند شب پیش، اواخرِ اخبار بیست و سی بود که به خانه رسیدم و دیدم مجری با حرارتی کارمندانه از یک واقعهی هولناک در برج میلاد خبر میدهد که شهردار تهران بخاطر مصالحِ مسئولیتی از آن عذرخواهی میکند و دادستان محترم هم عذرخواهی را کافی نمیشمارد و آن را جُرمی قابل تعقیب میداند.
از تصاویر شطرنجی و صدای کف و سوت چیزی نفهمیدم. به خودم گفتم "بلا به دور؛ باز چی شده؟"
فوری مودم را روشن کردم و واژگانِ «واقعهی هولناک برج میلاد» را جستجو نمودم.
ظاهراً یک جشنی بوده است با حضور کارمندهای شهرداری، و چهارپنج دختر هفت هشتساله نیز به اجرای حرکاتی پرداختهاند که سالهاست نامش به حرکات_موزون تغییر پیدا کرده است و هرازچندگاهی هم خود تلوزیون در مناسبتهای مختلف انواع و اقسام محلی و غیرمحلیِ آن را نشان میدهد.
راستَش اینکه جرمی صورت گرفته است، نه به من مربوط است و نه از آن سردرمیآورم. مربوط به دستگاه قضا است و من هم به عنوان شهروندی که باورهای سقراطی در باب عصیان مدنی دارد، با کمال میل اطاعت میکنم.
اما به عنوان فردی که کمی از فرهنگ میفهمد، میخواهم توصیه کنم که مسئولین گرامی، شما چه قبول کنید و چه نکنید، واقعة برج میلاد یک استثنا در این سرزمین نیست
بلکه نمادی کوچک از تغییر بزرگی است که سالهاست در ذائقهی مردم رخ داده است.
شاید شما از پشت شیشههای دودی ماشینها ضدگلوله آن را نبینید، اما ما که در متن مردم زندگی میکنیم، این تغییر را با گوشت و پوست و خونمان حس میکنیم.
نشان به آن نشان که چندصد نفر از مردمِ همین کشور در همان مجلس، اعم از مسئول و کارمند، و مرد و زن و چادری و غیرچادری و ... بدون هیچ مشکلی به تماشای آن حادثهی هولناک میپرداختند و با شادی کف میزدند.
قطعاً شما هم از این تغییرات باخبر هستید؛ پس لطفاً آن را بپذیرید و با مشورت کارشناسان مدیریت کنید.
واکنشهای نامتناسب به چنین تغییراتی در جامعه نه تنها هیچ سودی ندارد، بلکه همین چیزهای ساده را به «کنش سیاسی» و بلکه اعتراضی تبدیل میکند.
یعنی تبدیل به همان حادثهای میشود که در حکومت شوروی سابق رخ داد.
آنها نیز با تاب نیاوردنِ مظاهرِ عشق و موسیقی و هرآنچه که مربوط به غرایز و تنانگیِ انسانیست، این چیزهای ساده و طبیعی را به کنش سیاسی اعتراضی تبدیل کردند.
در دوران جنگ سرد، مخالفان شوروی در غرب، حربهی سادهای علیه این رژیم به کار بردند که عبارت بود از انتشار آثار ادبی و هنریِ غربی در داخل شوروی که ارزشهایی مانند انسانیت و عشق و تنانگی و موسیقی و رقص و ... را رواج میداد.
حکومت شوروی به جای پذیرش چنین تغییراتی که در متن جامعهاش رخ داده بود و مدیریت کارشناسانهی آنها، تنها به مبارزه با آنها پرداخت، و در نتیجه، این حربهی ساده کارساز واقع شد و به سقوط حکومت شوروی انجامید.
دلیلِ آن هم روشن است؛ به قول مرحوم مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری؛ اگر دینی در برابر غریزهی مردم بایستد، آن دین است که محکوم به شکست است و نه غرایز انسان.
منظور از مدیریت هم چنانچه بارها در اینجا نوشتهام، آن است که به جامعه نگاهِ بازاری داشته باشید
یعنی به جای خراب کردن دکهی دیگران، محصول خوبی از خودتان ارایه دهید.
شک نکنید که محصول خوب بیمشتری نمیماند.
به قول حافظ*: متاعِ کفر و دین بیمشتری نیست.
لطفاً این چیزهای ساده را مسأله نکنید و به جایِ آن به مسایل بزرگتری بپردازید که مسألههایِ اصلیِ زندگی این مردم ِ نگران هستند.
پاینده باد ایران
دکتر #محسن_زندی
روانشناسن و پژوهشگر حوزه ی فلسفه و اخلاق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند شب پیش، اواخرِ اخبار بیست و سی بود که به خانه رسیدم و دیدم مجری با حرارتی کارمندانه از یک واقعهی هولناک در برج میلاد خبر میدهد که شهردار تهران بخاطر مصالحِ مسئولیتی از آن عذرخواهی میکند و دادستان محترم هم عذرخواهی را کافی نمیشمارد و آن را جُرمی قابل تعقیب میداند.
از تصاویر شطرنجی و صدای کف و سوت چیزی نفهمیدم. به خودم گفتم "بلا به دور؛ باز چی شده؟"
فوری مودم را روشن کردم و واژگانِ «واقعهی هولناک برج میلاد» را جستجو نمودم.
ظاهراً یک جشنی بوده است با حضور کارمندهای شهرداری، و چهارپنج دختر هفت هشتساله نیز به اجرای حرکاتی پرداختهاند که سالهاست نامش به حرکات_موزون تغییر پیدا کرده است و هرازچندگاهی هم خود تلوزیون در مناسبتهای مختلف انواع و اقسام محلی و غیرمحلیِ آن را نشان میدهد.
راستَش اینکه جرمی صورت گرفته است، نه به من مربوط است و نه از آن سردرمیآورم. مربوط به دستگاه قضا است و من هم به عنوان شهروندی که باورهای سقراطی در باب عصیان مدنی دارد، با کمال میل اطاعت میکنم.
اما به عنوان فردی که کمی از فرهنگ میفهمد، میخواهم توصیه کنم که مسئولین گرامی، شما چه قبول کنید و چه نکنید، واقعة برج میلاد یک استثنا در این سرزمین نیست
بلکه نمادی کوچک از تغییر بزرگی است که سالهاست در ذائقهی مردم رخ داده است.
شاید شما از پشت شیشههای دودی ماشینها ضدگلوله آن را نبینید، اما ما که در متن مردم زندگی میکنیم، این تغییر را با گوشت و پوست و خونمان حس میکنیم.
نشان به آن نشان که چندصد نفر از مردمِ همین کشور در همان مجلس، اعم از مسئول و کارمند، و مرد و زن و چادری و غیرچادری و ... بدون هیچ مشکلی به تماشای آن حادثهی هولناک میپرداختند و با شادی کف میزدند.
قطعاً شما هم از این تغییرات باخبر هستید؛ پس لطفاً آن را بپذیرید و با مشورت کارشناسان مدیریت کنید.
واکنشهای نامتناسب به چنین تغییراتی در جامعه نه تنها هیچ سودی ندارد، بلکه همین چیزهای ساده را به «کنش سیاسی» و بلکه اعتراضی تبدیل میکند.
یعنی تبدیل به همان حادثهای میشود که در حکومت شوروی سابق رخ داد.
آنها نیز با تاب نیاوردنِ مظاهرِ عشق و موسیقی و هرآنچه که مربوط به غرایز و تنانگیِ انسانیست، این چیزهای ساده و طبیعی را به کنش سیاسی اعتراضی تبدیل کردند.
در دوران جنگ سرد، مخالفان شوروی در غرب، حربهی سادهای علیه این رژیم به کار بردند که عبارت بود از انتشار آثار ادبی و هنریِ غربی در داخل شوروی که ارزشهایی مانند انسانیت و عشق و تنانگی و موسیقی و رقص و ... را رواج میداد.
حکومت شوروی به جای پذیرش چنین تغییراتی که در متن جامعهاش رخ داده بود و مدیریت کارشناسانهی آنها، تنها به مبارزه با آنها پرداخت، و در نتیجه، این حربهی ساده کارساز واقع شد و به سقوط حکومت شوروی انجامید.
دلیلِ آن هم روشن است؛ به قول مرحوم مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری؛ اگر دینی در برابر غریزهی مردم بایستد، آن دین است که محکوم به شکست است و نه غرایز انسان.
منظور از مدیریت هم چنانچه بارها در اینجا نوشتهام، آن است که به جامعه نگاهِ بازاری داشته باشید
یعنی به جای خراب کردن دکهی دیگران، محصول خوبی از خودتان ارایه دهید.
شک نکنید که محصول خوب بیمشتری نمیماند.
به قول حافظ*: متاعِ کفر و دین بیمشتری نیست.
لطفاً این چیزهای ساده را مسأله نکنید و به جایِ آن به مسایل بزرگتری بپردازید که مسألههایِ اصلیِ زندگی این مردم ِ نگران هستند.
پاینده باد ایران
دکتر #محسن_زندی
روانشناسن و پژوهشگر حوزه ی فلسفه و اخلاق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بر سر در کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند:که وا شریعتا خلق روی زنی بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سر در آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق می رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد آن یکی خاک یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته ای را با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی چون شیر درنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را پا چین عفاف می دریدند
لبهای قشنگ و خوشگلش را مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر در بهر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا یکباره به صور می دمیدند
طیر از وکرات و حش از حجر انجم زسپهر می رمیدند
اینست که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سپیدند
با این علما هنوز مردم از رونق ملک ناامیدند
#ایرج_میرزا
22 اسفند سالروز درگذشت شاعر نوپرداز و تاثیر گذار مشروطیت؛ ایرج میرزا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بر سر در کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند:که وا شریعتا خلق روی زنی بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سر در آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق می رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد آن یکی خاک یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته ای را با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی چون شیر درنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را پا چین عفاف می دریدند
لبهای قشنگ و خوشگلش را مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر در بهر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا یکباره به صور می دمیدند
طیر از وکرات و حش از حجر انجم زسپهر می رمیدند
اینست که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سپیدند
با این علما هنوز مردم از رونق ملک ناامیدند
#ایرج_میرزا
22 اسفند سالروز درگذشت شاعر نوپرداز و تاثیر گذار مشروطیت؛ ایرج میرزا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان پنجاه و پنج
#رفتن_سیاوش_به_توران 2
سیاوش از مرو رود گذشت و به نزدیک بلخ رسید. هیج جا درنگ نکرد و با سرعت خود را به شهر بلخ رسانید. دیری نگذشت که دو سپاه در مقابل هم قرار گرفتند. سه روز دو لشکر جنگیدند و روز چهارم سیاوش پیروز شد.
سیاوش نامه ای به کاوس نوشت که سپاهش پیروز شده :
کنون تا به جیحون سپاه منست
جهان زیر فر کلاه منست
بسغد است با لشکر افراسیاب
سپاه و سپهبد بدان سوی آب
کاوس جواب داد افراسیاب داناست. خود اهریمنی است با هزار افسون. لشکر را پراکنده نکن و
مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب
بجنگ خود آید افراسیاب
گریسوز بعد از فرار ، خود را به دربار شاه توران رسانیدو داستان پیروزی سیاوش را برای افراسیاب تعریف کرد. افراسیاب سخت عصبانی شد و اورا از نزد خود راند. پس از آن سران سپاه را پیش خواند و فرمان جنگ را به ایشان صادر کرد. و در پایان شب به خواب رفت. نیمه شب از خواب هولناکی که دیده بود با نعره ای از خواب بیدار شد. برادرش گریسوز او را در آغوش گرفت و پرسید داستان چه بود. افراسیاب گفت : در خواب دیدم که سپاهی بزرگ از ایران بر من تاختند و مرا دست بسته نزد کاوس بردند ودر کنار تختش جوان خوش سیمایی ایستاده بود که مرا با شمشیر به دو نیم کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان پنجاه و پنج
#رفتن_سیاوش_به_توران 2
سیاوش از مرو رود گذشت و به نزدیک بلخ رسید. هیج جا درنگ نکرد و با سرعت خود را به شهر بلخ رسانید. دیری نگذشت که دو سپاه در مقابل هم قرار گرفتند. سه روز دو لشکر جنگیدند و روز چهارم سیاوش پیروز شد.
سیاوش نامه ای به کاوس نوشت که سپاهش پیروز شده :
کنون تا به جیحون سپاه منست
جهان زیر فر کلاه منست
بسغد است با لشکر افراسیاب
سپاه و سپهبد بدان سوی آب
کاوس جواب داد افراسیاب داناست. خود اهریمنی است با هزار افسون. لشکر را پراکنده نکن و
مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب
بجنگ خود آید افراسیاب
گریسوز بعد از فرار ، خود را به دربار شاه توران رسانیدو داستان پیروزی سیاوش را برای افراسیاب تعریف کرد. افراسیاب سخت عصبانی شد و اورا از نزد خود راند. پس از آن سران سپاه را پیش خواند و فرمان جنگ را به ایشان صادر کرد. و در پایان شب به خواب رفت. نیمه شب از خواب هولناکی که دیده بود با نعره ای از خواب بیدار شد. برادرش گریسوز او را در آغوش گرفت و پرسید داستان چه بود. افراسیاب گفت : در خواب دیدم که سپاهی بزرگ از ایران بر من تاختند و مرا دست بسته نزد کاوس بردند ودر کنار تختش جوان خوش سیمایی ایستاده بود که مرا با شمشیر به دو نیم کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
👆👆
تماشاگران استقلال دیروز مسحورکننده بودند. ۱۰۰ هزار نفر در روز وسط هفته و از میان ترافیک سنگین شب عید خود را به آزادی رساندند و همراه هم، مشق مدنیت و همگرایی انجام دادند. یک خرد جمعی شگفتانگیز که مدتهاست در جامعه ایرانی گم شده است. همین ۱۲ ساعت قبل از این بازی، لشگر بامزههای اینستاگرامی صفحه مرد میلیاردر و داغدیده ترک را(که دخترش را در سقوط جت شخصیاش در شهرکرد از دست داده بود) هدف انواع و اقسام رذالتهای کلامی خود ساخته بودند. یک توده بیشکل و هتاک که دیده بودیم این سالها همهجا هستند. در پشت دعواهای ترافیکی، ورزشگاهها، کلکلهای سیاسی، مهمانیهای مهوع جوانانه، متلکگویی به زنان، در زورگیریها، معتادان و طرفداران گروههای سیاسی (از همه طیفها) در جادهها و کوچهها و همهجا. یک نوع افسارگسیختگی اجتماعی که گویی هیچ درمانی نداشت. نوعی پرخاشگری بیپایان که همه جامعه ما را در برگرفته بود. همهجا، اما دیروز یک آرمان مشترک ۱۰۰ هزار طرفدار استقلال، این طرفداران پرشور و پرهیجان را به جماعتی خویشتندار و جنتلمن بدل ساخته بود. حتی وقتی تیمشان گل تساوی را از حریف دریافت کرد.
این ۱۰۰ هزار نفر برای من نشانههای امید هستند. این که هنوز میتوان ناامید نبود، یعنی این که هنوز همه چیز در لحاف سیاهی و کدورت و طغیان پیچیده نشده است. دوستی میگفت که فوتبال میتواند راه نجات ما ایرانیها باشد. حق دارد. در مدل فوتبال است که میتوانیم تمرین کنیم که جلوی اختلاسها و رانتها را از همان باشگاههای دولتی و نیمهدولتی بگیریم. در مدل فوتبال است که میتوانیم تمرین کنیم که همهچیز شفاف و قانونی باشد. در مدل فوتبال است که میتوانیم احترام به آرای مخالف و تیم رقیب را در هیجانیترین لحظات تمرین کنیم. در مدل فوتبال است که میتوانیم بازگشت مدنیت و انسانیت به دهها هزار تماشاگر جوان و هیجانزده را به آزمون بگذاریم. در مدل فوتبال است که میشود بازهم حس مثبت شادی همگانی را بدون ظواهر چندشآورش تمرین کنیم.
و خب نمایش این ۱۰۰ هزار نفر نشان داد که اگر آرمان مشترکی وجود داشته باشد هنوز جوانان و نوجوانان ما، آنهم از همه طبقات، میتوانند نمادهای مدنیت و شعور باشند. توان خودداری را دارند. آرمان مشترک، اینجا فوتبال است. آرمان مشترک اینجا هراس از محرومیتهای فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیاست که برش و تأثیرش در جامعه امروز ایرانی از قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل هم قویتر و شدیدتر است. کافی است این جوانان در دیگر لحظات زندگیشان یک چنین آرمان مشترکی را احساس کنند. سرمایه اجتماعی سهشنبه شب در ورزشگاه آزادی شگفتانگیز بود. چیزی که در جامعه این سالهای ایران احساس نمیشود. مگر در لجظات خاص، در تشییع غواصان شهید، در ماجرای پلاسکو و در غم و حزن از دست دادن بزرگان فرهنگ و هنر. این غم بوده است که رشته یکپارچگی را برای لحظاتی به ایرانیها، این ملت چندپارهی عصیانزده، هدیه کرده است. اما حادثه بازی استقلال و العین نشان داد که این مردم میتوانند در لحظات و مقاطع دیگر هم متحد، مدنی و فهمیده باشند. فقط کافی است بهانه مناسبی را به آنها عرضه کنید.
من مسحور ۱۰۰ هزار تماشاگر استقلال شدم….
#آرش_خوشخو
#تمرین_مسحورکننده_مدنیت_در_آزادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
👆👆
تماشاگران استقلال دیروز مسحورکننده بودند. ۱۰۰ هزار نفر در روز وسط هفته و از میان ترافیک سنگین شب عید خود را به آزادی رساندند و همراه هم، مشق مدنیت و همگرایی انجام دادند. یک خرد جمعی شگفتانگیز که مدتهاست در جامعه ایرانی گم شده است. همین ۱۲ ساعت قبل از این بازی، لشگر بامزههای اینستاگرامی صفحه مرد میلیاردر و داغدیده ترک را(که دخترش را در سقوط جت شخصیاش در شهرکرد از دست داده بود) هدف انواع و اقسام رذالتهای کلامی خود ساخته بودند. یک توده بیشکل و هتاک که دیده بودیم این سالها همهجا هستند. در پشت دعواهای ترافیکی، ورزشگاهها، کلکلهای سیاسی، مهمانیهای مهوع جوانانه، متلکگویی به زنان، در زورگیریها، معتادان و طرفداران گروههای سیاسی (از همه طیفها) در جادهها و کوچهها و همهجا. یک نوع افسارگسیختگی اجتماعی که گویی هیچ درمانی نداشت. نوعی پرخاشگری بیپایان که همه جامعه ما را در برگرفته بود. همهجا، اما دیروز یک آرمان مشترک ۱۰۰ هزار طرفدار استقلال، این طرفداران پرشور و پرهیجان را به جماعتی خویشتندار و جنتلمن بدل ساخته بود. حتی وقتی تیمشان گل تساوی را از حریف دریافت کرد.
این ۱۰۰ هزار نفر برای من نشانههای امید هستند. این که هنوز میتوان ناامید نبود، یعنی این که هنوز همه چیز در لحاف سیاهی و کدورت و طغیان پیچیده نشده است. دوستی میگفت که فوتبال میتواند راه نجات ما ایرانیها باشد. حق دارد. در مدل فوتبال است که میتوانیم تمرین کنیم که جلوی اختلاسها و رانتها را از همان باشگاههای دولتی و نیمهدولتی بگیریم. در مدل فوتبال است که میتوانیم تمرین کنیم که همهچیز شفاف و قانونی باشد. در مدل فوتبال است که میتوانیم احترام به آرای مخالف و تیم رقیب را در هیجانیترین لحظات تمرین کنیم. در مدل فوتبال است که میتوانیم بازگشت مدنیت و انسانیت به دهها هزار تماشاگر جوان و هیجانزده را به آزمون بگذاریم. در مدل فوتبال است که میشود بازهم حس مثبت شادی همگانی را بدون ظواهر چندشآورش تمرین کنیم.
و خب نمایش این ۱۰۰ هزار نفر نشان داد که اگر آرمان مشترکی وجود داشته باشد هنوز جوانان و نوجوانان ما، آنهم از همه طبقات، میتوانند نمادهای مدنیت و شعور باشند. توان خودداری را دارند. آرمان مشترک، اینجا فوتبال است. آرمان مشترک اینجا هراس از محرومیتهای فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیاست که برش و تأثیرش در جامعه امروز ایرانی از قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل هم قویتر و شدیدتر است. کافی است این جوانان در دیگر لحظات زندگیشان یک چنین آرمان مشترکی را احساس کنند. سرمایه اجتماعی سهشنبه شب در ورزشگاه آزادی شگفتانگیز بود. چیزی که در جامعه این سالهای ایران احساس نمیشود. مگر در لجظات خاص، در تشییع غواصان شهید، در ماجرای پلاسکو و در غم و حزن از دست دادن بزرگان فرهنگ و هنر. این غم بوده است که رشته یکپارچگی را برای لحظاتی به ایرانیها، این ملت چندپارهی عصیانزده، هدیه کرده است. اما حادثه بازی استقلال و العین نشان داد که این مردم میتوانند در لحظات و مقاطع دیگر هم متحد، مدنی و فهمیده باشند. فقط کافی است بهانه مناسبی را به آنها عرضه کنید.
من مسحور ۱۰۰ هزار تماشاگر استقلال شدم….
#آرش_خوشخو
#تمرین_مسحورکننده_مدنیت_در_آزادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«بزرگترین دشمن آگاهی، بی توجهی نیست. توهم آگاه بودن است»
پروفسور #استیون_ویلیام_هاوکینگ فیزیکدان نظری، کیهانشناس و نویسنده . بامداد دیروز در 76سالگی در زاد روز انیشتن در گذشت
@flith❄️
پروفسور #استیون_ویلیام_هاوکینگ فیزیکدان نظری، کیهانشناس و نویسنده . بامداد دیروز در 76سالگی در زاد روز انیشتن در گذشت
@flith❄️