@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زن در ایران پیش از این گوئی که ایرانی نبود
پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود
کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود
#پروین_اعتصامی
پس از آزادی زنان توسط رضاشاه
#روز_جهانی_زن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زن در ایران پیش از این گوئی که ایرانی نبود
پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود
کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود
#پروین_اعتصامی
پس از آزادی زنان توسط رضاشاه
#روز_جهانی_زن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#خشونت_علیه_زنان
خانم کارگردانی چند هفته پیش در مصاحبهای به جای نقد عملکرد یک مجری، واژه ها و القابی مثلِ وزوزی، بدریخت و چندش آور را در مورد مجری زن به کار برد.
در واقع او در نقش باز تولید کننده خشونت مردسالارانه علیه زنان قرار گرفت و همان کاری را کرد که احتمالاً خود بدان معترض است.
آیا تا به حال دقت کردهاید که کلمات و القاب زشتی که برای یک مرد و زن به کار برده می شود چه تفاوت هایی باهم دارند؟
اغلب کلمات زشتی که علیه زنان به کار برده می شود جنبه ظاهری و بدنی دارد؛ مانند:
زشت، چاق و بدریخت
اما الفاظ زشتی که برای مردان به کار برده می شوند بیشتر جنبه عملکردی دارند
مثل: بی عرضه، خنگ و بی غیرت.
یعنی بدترین چیزی که به یک زن می تواند گفته شود آن است که ظاهرش زیر سوال برده شود و بدن او مورد تمسخر قرار گیرد.
این همان نگاه تاریخی است که مردان به زنان داشته اند و آنها را جنس دست دوم و صرفاً موجودی برای لذت طلبی خود در نظر گرفته اند.
نکته تلخ تر اما آن است که زنان نیز این نگاه را پذیرفتهاند و خود نیز ارزشمندی خویشتن را از نگاه مردانه ارزیابی میکنند
یعنی "من زمانی ارزشمندم که از نظر مردان جذاب باشم"
این همان چیزی است که جنبش های زنان سالهاست علیه آن مبارزه می کنند و سعی دارند ارزش فردی و اجتماعی زنان را مستقل از مردان به آنها یادآور شوند.
در جامعه ما متاسفانه بخش عمده ای از این جنس خشونت ها از طرف زنان علیه زنان اعمال می شود
زنان بیشترین حد از تمسخر ظاهر و بدن را علیه یکدیگر به کار میبرند
خودشان مدام به زبان پنهانی به همجنس های خود می فهماند که "ایییکبیری تو انقدر زشت، چاق و بد ریخت هستی که هیچ مردی تو را نمیخواهد"
و خود همان خشونت تاریخی را علیه یکدیگر به کار میبرند و نمی دانند تا چه حد موجب آسیب پذیری و ضعف خودشان می شوند.
رواج این نوع خشونت در زنان جامعه ایران به حدی است که خانم کارگردان که فردی فرهنگی است نیز به ویژگی های ظاهری همجنس خود می تازد
جای آنکه او را نقد کند(نقد کردن انسان ها بر اساس ویژگی های ظاهری سخیف ترین نوع نقد است).
مادری که چنین کلماتی علیه همجنس خود به کار می برد متوجه نیست که چگونه دختر خود را نیز تضعیف می کند
نمی داند که چگونه دختر خود را دچار وسواس به جنبه های بدنی خود می کند
و به جای آنکه دختر به رشد و شکوفایی خود توجه کند معطوف به بدن و ظاهرش می گردد که خود باعث انواع اضطراب ها و افسردگی ها می شود.
نمی داند که به پسرش نیز چه آموزه ی خشونت باری در ارتباط او با زنان جامعه تعلیم می دهد.
حتی این خشونت را علیه خود نیز اعمال می کند چون بیشتر به خود یادآور می شود که تو چیزی نیستی جز تایید گرفتن از نگاه مردان.
و این یعنی وابستگی و ضعف بیشتر زنان در جامعه ی ایران،یعنی همسرانی که عزت نفس سالم ندارند
و مادرانی که چیزی ندارند که به فرزند خود منتقل کنند
و خودباختگیِ بخشی از جامعه که بیشترین تاثیر را در پرورش نسل های اجتماع دارند یعنی جامعه ای بیمار و غیرشکوفا
#ناصر_سبزیان_پور
#روان_درمانگر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#خشونت_علیه_زنان
خانم کارگردانی چند هفته پیش در مصاحبهای به جای نقد عملکرد یک مجری، واژه ها و القابی مثلِ وزوزی، بدریخت و چندش آور را در مورد مجری زن به کار برد.
در واقع او در نقش باز تولید کننده خشونت مردسالارانه علیه زنان قرار گرفت و همان کاری را کرد که احتمالاً خود بدان معترض است.
آیا تا به حال دقت کردهاید که کلمات و القاب زشتی که برای یک مرد و زن به کار برده می شود چه تفاوت هایی باهم دارند؟
اغلب کلمات زشتی که علیه زنان به کار برده می شود جنبه ظاهری و بدنی دارد؛ مانند:
زشت، چاق و بدریخت
اما الفاظ زشتی که برای مردان به کار برده می شوند بیشتر جنبه عملکردی دارند
مثل: بی عرضه، خنگ و بی غیرت.
یعنی بدترین چیزی که به یک زن می تواند گفته شود آن است که ظاهرش زیر سوال برده شود و بدن او مورد تمسخر قرار گیرد.
این همان نگاه تاریخی است که مردان به زنان داشته اند و آنها را جنس دست دوم و صرفاً موجودی برای لذت طلبی خود در نظر گرفته اند.
نکته تلخ تر اما آن است که زنان نیز این نگاه را پذیرفتهاند و خود نیز ارزشمندی خویشتن را از نگاه مردانه ارزیابی میکنند
یعنی "من زمانی ارزشمندم که از نظر مردان جذاب باشم"
این همان چیزی است که جنبش های زنان سالهاست علیه آن مبارزه می کنند و سعی دارند ارزش فردی و اجتماعی زنان را مستقل از مردان به آنها یادآور شوند.
در جامعه ما متاسفانه بخش عمده ای از این جنس خشونت ها از طرف زنان علیه زنان اعمال می شود
زنان بیشترین حد از تمسخر ظاهر و بدن را علیه یکدیگر به کار میبرند
خودشان مدام به زبان پنهانی به همجنس های خود می فهماند که "ایییکبیری تو انقدر زشت، چاق و بد ریخت هستی که هیچ مردی تو را نمیخواهد"
و خود همان خشونت تاریخی را علیه یکدیگر به کار میبرند و نمی دانند تا چه حد موجب آسیب پذیری و ضعف خودشان می شوند.
رواج این نوع خشونت در زنان جامعه ایران به حدی است که خانم کارگردان که فردی فرهنگی است نیز به ویژگی های ظاهری همجنس خود می تازد
جای آنکه او را نقد کند(نقد کردن انسان ها بر اساس ویژگی های ظاهری سخیف ترین نوع نقد است).
مادری که چنین کلماتی علیه همجنس خود به کار می برد متوجه نیست که چگونه دختر خود را نیز تضعیف می کند
نمی داند که چگونه دختر خود را دچار وسواس به جنبه های بدنی خود می کند
و به جای آنکه دختر به رشد و شکوفایی خود توجه کند معطوف به بدن و ظاهرش می گردد که خود باعث انواع اضطراب ها و افسردگی ها می شود.
نمی داند که به پسرش نیز چه آموزه ی خشونت باری در ارتباط او با زنان جامعه تعلیم می دهد.
حتی این خشونت را علیه خود نیز اعمال می کند چون بیشتر به خود یادآور می شود که تو چیزی نیستی جز تایید گرفتن از نگاه مردان.
و این یعنی وابستگی و ضعف بیشتر زنان در جامعه ی ایران،یعنی همسرانی که عزت نفس سالم ندارند
و مادرانی که چیزی ندارند که به فرزند خود منتقل کنند
و خودباختگیِ بخشی از جامعه که بیشترین تاثیر را در پرورش نسل های اجتماع دارند یعنی جامعه ای بیمار و غیرشکوفا
#ناصر_سبزیان_پور
#روان_درمانگر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به برچسب های تبعیض آمیز جنسیتی علیه زنان در گفتار و نوشتار پایان دهیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سست مکن زه که من تیر توام چارپر
روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر
از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان صد رضا
یک سخنم چون قضا نی اگرم نی مگر
گر بکشی ذوالفقار ثابتم و پایدار
نی بگریزم چو باد نی بمرم چون شرر
جان بسپارم به تیغ هیچ نگویم دریغ
از جهت زخم تیغ ساخت حقم چون سپر
تیغ زن ای آفتاب گردن شب را به تاب
ظلمت شبها ز چیست کوره خاک کدر
معدن صبرست تن معدن شکر است دل
معدن خندهست شش معدن رحمت جگر
بر سر من چون کلاه ساز شها تختگاه
در بر خود چون قبا تنگ بگیرم به بر
گفت کسی عشق را صورت و دست از کجا
منبت هر دست و پا عشق بود در صور
نی پدر و مادرت یک دمهای عشق باخت
چونک یگانه شدند چون تو کسی کرد سر
عشق که بیدست او دست تو را دست ساخت
بیسر و دستش مبین شکل دگر کن نظر
رنگ همه رویها آب همه جویها
مفخر تبریز دان شمس حق ای دیده ور
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر
از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان صد رضا
یک سخنم چون قضا نی اگرم نی مگر
گر بکشی ذوالفقار ثابتم و پایدار
نی بگریزم چو باد نی بمرم چون شرر
جان بسپارم به تیغ هیچ نگویم دریغ
از جهت زخم تیغ ساخت حقم چون سپر
تیغ زن ای آفتاب گردن شب را به تاب
ظلمت شبها ز چیست کوره خاک کدر
معدن صبرست تن معدن شکر است دل
معدن خندهست شش معدن رحمت جگر
بر سر من چون کلاه ساز شها تختگاه
در بر خود چون قبا تنگ بگیرم به بر
گفت کسی عشق را صورت و دست از کجا
منبت هر دست و پا عشق بود در صور
نی پدر و مادرت یک دمهای عشق باخت
چونک یگانه شدند چون تو کسی کرد سر
عشق که بیدست او دست تو را دست ساخت
بیسر و دستش مبین شکل دگر کن نظر
رنگ همه رویها آب همه جویها
مفخر تبریز دان شمس حق ای دیده ور
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مأمور مرزی میپرسد:
در کیسه ها چه داری؟
او میگوید: #شن.
مأمور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت میکند. ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا. این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مأمور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوالپرسی، به او میگوید:
من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی. راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
مرد میگوید:
#دوچرخه!
گاهی وقتها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکنند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مأمور مرزی میپرسد:
در کیسه ها چه داری؟
او میگوید: #شن.
مأمور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت میکند. ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا. این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مأمور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوالپرسی، به او میگوید:
من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی. راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
مرد میگوید:
#دوچرخه!
گاهی وقتها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکنند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سال های سکوت
برای نواختن پیانو انگشتانی جادویی داشت. نت ها را گوش می کرد ، می نواخت ومی خواند .زنگ صدایش عجیب بود. در هر سبکی می خواند همه با لذت سکوت می کردند. مشهور شده بود، دیگر داشتن تبدیل به ستاره ی موسیقی می شد. وقتی برای اولین بار رو در رویش ایستادم ،دیدم قدم از او کوتاه تر است.
زیبایی چشمانش مرابه درون خود می کشید وموهای لخت وشب رنگش را با حرکتی مواج از روی پیشانی کنار می زد.
به نظر می آمد او تصویر آرمانی یک مرد برای تمام زنان است. وقتی به من پیشنهاد ازدواج داد به او گفتم باید میان من وموسیقی یکی را انتخاب کند . و او ....
دیگر مدت هاست موسیقی گوش نکرده ام. در خانه ما فقط صدای گریه دخترم وفریاد های پسرم وگاه جاروبرقی ،سشوار،چرخ گوشت وزنگ تلفن و... شنیده میشود. بچه ها گاهی دوست دارند موزیک گوش کنند ولی در خانه من شنیدن موسیقی ممنوع است. دیگر مدت هاست صدایش را با تحریر نشنیده ام. وقتی به چروک های زودرس صورتش، خط های کنار لبش خیره میشوم، آرزو میکنم کاش... کاش هیچ وقت ندیده بودمش!
#بهاره_رضایی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سال های سکوت
برای نواختن پیانو انگشتانی جادویی داشت. نت ها را گوش می کرد ، می نواخت ومی خواند .زنگ صدایش عجیب بود. در هر سبکی می خواند همه با لذت سکوت می کردند. مشهور شده بود، دیگر داشتن تبدیل به ستاره ی موسیقی می شد. وقتی برای اولین بار رو در رویش ایستادم ،دیدم قدم از او کوتاه تر است.
زیبایی چشمانش مرابه درون خود می کشید وموهای لخت وشب رنگش را با حرکتی مواج از روی پیشانی کنار می زد.
به نظر می آمد او تصویر آرمانی یک مرد برای تمام زنان است. وقتی به من پیشنهاد ازدواج داد به او گفتم باید میان من وموسیقی یکی را انتخاب کند . و او ....
دیگر مدت هاست موسیقی گوش نکرده ام. در خانه ما فقط صدای گریه دخترم وفریاد های پسرم وگاه جاروبرقی ،سشوار،چرخ گوشت وزنگ تلفن و... شنیده میشود. بچه ها گاهی دوست دارند موزیک گوش کنند ولی در خانه من شنیدن موسیقی ممنوع است. دیگر مدت هاست صدایش را با تحریر نشنیده ام. وقتی به چروک های زودرس صورتش، خط های کنار لبش خیره میشوم، آرزو میکنم کاش... کاش هیچ وقت ندیده بودمش!
#بهاره_رضایی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#درگذشت_نویسنده
هجدهم اسفند ماه
#سیمین_دانشور
«لذت یعنی همین که در متن کاری باشی که آن را دوست داری.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هجدهم اسفند ماه
#سیمین_دانشور
«لذت یعنی همین که در متن کاری باشی که آن را دوست داری.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#درگذشت_نویسنده
هجدهم اسفند
#سیمین_دانشور
نویسنده و مترجم
سیمین دانشوردرهشتم اردیبهشت سال 1300 در یک خانواده ی فرهیخته و تحصیل کرده در شیراز به دنیا آمد. پدرش محمد علی دانشور پزشک و مادرش قمرالسلطنه حکمت مدیر هنرستان دخترانه بود. هوش سرشار و علاقه ی دانشور به ادبیات از همان کودکی مشخص بود، او هر شعری را که یک بار می خواند از بر می شد با چنین هوش و حافظه ای دانشور در امتحانات نهایی دیپلم در کشور شاگرد اول شد .
او در دانشگاه رشته ی ادبیات فارسی را برای ادامه ی تحصیل انتخاب کرده و از شیراز به تهران آمد .از سال 1320 دانشور با نام مستعار شیرازی بی نام برای رادیو تهران و روزنامه ایران مقالاتی می نوشت.
دانشور به تشویق فاطمه سیاح و صادق هدایت اولین مجموعه ی داستانی خود را تحت عنوان "آتش خاموش" در سال 1327 منتشر کرد، این کتاب اولین مجموعه ی داستانی در ادبیات فارسی است که نویسنده ی آن یک زن بود.
در همین سال دانشور در اتوبوسی که از شیراز به تهران می رفت با جلال آل احمد نویسنده ی سرشناس آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد . دانشور در سال 1328 دکترای ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران می گیرد و در سال 1331 برای گرفتن فوق دکترای خود در رشته ی زیباشناسی به دانشگاه استنفورد آمریکا می رود و در آنجا به مدت یکسال تحصیل می کند، در این مدت او با چند نویسنده و نمایش نامه نویس آمریکایی آشنا شده و حتی خودش دو داستان به زبان انگلیسی می نویسد. دانشور بعد از بازگشت از آمریکا از سال 1338 به عنوان استاد رشته ی باستان شناسی و تاریخ هنر دانشگاه تهران مشغول به کار می شود.
در مدتی که دانشور در آمریکا بود ،آل احمد زمینی را در نزدیکی خانه ی نیمایوشیج خریداری می کند و با دست خودش خانه ای را در آن زمین می سازد. این زوج بایکدیگر دراین خانه تا زمان مرگ ناگهانی آل احمد زندگی می کنند ،بعد از آن هم دانشور تا اخرعمرش در آن به زندگی ادامه داد.
مهمترین اثر سیمین دانشور "سووشون" نام دارد که کمی پیش از مرگ آل احمد در سال 1348 منتشر شد، این کتاب تا به امروز به هفده زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است و یکی از پرفروش ترین رمان های معاصر ایران است.
دانشور پس از مرگ آل احمد و بازنشستگی از دانشگاه تهران همچنان به نوشتن ادامه می دهد و حتی در سال 1386 بعد از یک دوره ی بیماری داستانی به نام "برو به شاه بگو" را می نگارد. سیمین دانشور سرانجام بر اثر کهولت سن در هجدهم اسفند سال 1390 درتهران چشم از جهان فرو بست.
برخی از #آثار
آتش خاموش،1327
شهری چون بهشت،1340
سووشون، 1348
به کی سلام کنم؟،1359
جزیره ی سرگردانی،1372
ازپرنده های مهاجربپرس، 1376
ساربان سرگردان، 1380
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#درگذشت_نویسنده
هجدهم اسفند
#سیمین_دانشور
نویسنده و مترجم
سیمین دانشوردرهشتم اردیبهشت سال 1300 در یک خانواده ی فرهیخته و تحصیل کرده در شیراز به دنیا آمد. پدرش محمد علی دانشور پزشک و مادرش قمرالسلطنه حکمت مدیر هنرستان دخترانه بود. هوش سرشار و علاقه ی دانشور به ادبیات از همان کودکی مشخص بود، او هر شعری را که یک بار می خواند از بر می شد با چنین هوش و حافظه ای دانشور در امتحانات نهایی دیپلم در کشور شاگرد اول شد .
او در دانشگاه رشته ی ادبیات فارسی را برای ادامه ی تحصیل انتخاب کرده و از شیراز به تهران آمد .از سال 1320 دانشور با نام مستعار شیرازی بی نام برای رادیو تهران و روزنامه ایران مقالاتی می نوشت.
دانشور به تشویق فاطمه سیاح و صادق هدایت اولین مجموعه ی داستانی خود را تحت عنوان "آتش خاموش" در سال 1327 منتشر کرد، این کتاب اولین مجموعه ی داستانی در ادبیات فارسی است که نویسنده ی آن یک زن بود.
در همین سال دانشور در اتوبوسی که از شیراز به تهران می رفت با جلال آل احمد نویسنده ی سرشناس آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد . دانشور در سال 1328 دکترای ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران می گیرد و در سال 1331 برای گرفتن فوق دکترای خود در رشته ی زیباشناسی به دانشگاه استنفورد آمریکا می رود و در آنجا به مدت یکسال تحصیل می کند، در این مدت او با چند نویسنده و نمایش نامه نویس آمریکایی آشنا شده و حتی خودش دو داستان به زبان انگلیسی می نویسد. دانشور بعد از بازگشت از آمریکا از سال 1338 به عنوان استاد رشته ی باستان شناسی و تاریخ هنر دانشگاه تهران مشغول به کار می شود.
در مدتی که دانشور در آمریکا بود ،آل احمد زمینی را در نزدیکی خانه ی نیمایوشیج خریداری می کند و با دست خودش خانه ای را در آن زمین می سازد. این زوج بایکدیگر دراین خانه تا زمان مرگ ناگهانی آل احمد زندگی می کنند ،بعد از آن هم دانشور تا اخرعمرش در آن به زندگی ادامه داد.
مهمترین اثر سیمین دانشور "سووشون" نام دارد که کمی پیش از مرگ آل احمد در سال 1348 منتشر شد، این کتاب تا به امروز به هفده زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است و یکی از پرفروش ترین رمان های معاصر ایران است.
دانشور پس از مرگ آل احمد و بازنشستگی از دانشگاه تهران همچنان به نوشتن ادامه می دهد و حتی در سال 1386 بعد از یک دوره ی بیماری داستانی به نام "برو به شاه بگو" را می نگارد. سیمین دانشور سرانجام بر اثر کهولت سن در هجدهم اسفند سال 1390 درتهران چشم از جهان فرو بست.
برخی از #آثار
آتش خاموش،1327
شهری چون بهشت،1340
سووشون، 1348
به کی سلام کنم؟،1359
جزیره ی سرگردانی،1372
ازپرنده های مهاجربپرس، 1376
ساربان سرگردان، 1380
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from Science For Life (Sona)
💢 از شما علاقه مندان گرامی برای حضور در گروه علمی معتبرscience 4 life با انتشار مطالب روز و مفاهیم علمی ( science ) در محیطی آرام دعوت می شود.⬇️
♻️https://t.me/joinchat/BZy-gUdU58C2yDi3O47P1Q
♻️https://t.me/joinchat/BZy-gUdU58C2yDi3O47P1Q
Science For Life
💢 از شما علاقه مندان گرامی برای حضور در گروه علمی معتبرscience 4 life با انتشار مطالب روز و مفاهیم علمی ( science ) در محیطی آرام دعوت می شود.⬇️ ♻️https://t.me/joinchat/BZy-gUdU58C2yDi3O47P1Q
پیشنهاد ادمین👆👆👆
امشب هم ساعت ۲۲:۰۰ برای دوستان علاقهمند به فیزیک اولین کنفرانس از سری کنفرانسهای فیزیک به زبان ساده ارائه خواهد شد و بعد هم به پرسشها پاسخ داده خواهد شد.
امشب هم ساعت ۲۲:۰۰ برای دوستان علاقهمند به فیزیک اولین کنفرانس از سری کنفرانسهای فیزیک به زبان ساده ارائه خواهد شد و بعد هم به پرسشها پاسخ داده خواهد شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان پنجاه و سه
#سودابه_و_سیاوش 4
ولی سودابه اینبار با گریه به کاوس گفت اخترشناسان از ترس سیاوش این را می گویند چون پشت او رستم است. کاوس هم با سودابه گریه کرد. فردای آن روز کاوس موبدان را فراخواند و آنان گفتند که فقط آتش است که گنهکار را رسوا خواهد کرد. کاوس دستور داد صد کاروان هیزم گرد آورده و آتش افروختن را آغاز کنند . سودابه بر بام کاخ رفت و آن آتش را که افروخته بود به چشم دید. سیاوش با جامه سفید سوار بر اسب سیاه در دریای آتش می تاخت و مردم می گریستند.
ز آتش برون آمد آزاد مرد
لبان پرخنده به رخ همچو ورد
کاوس سیاوش را در آغوش گرفت و سه روز جشن گرفتند. روز چهارم سودابه را آوردند. وکاوس دستور داد او را به دار آویزند. سیاوش فکر کرد که بعدا شاه ممکن است پشیمان شود واو را مقصر بداند. بنابراین پیش رفت و از شاه خواهش کرد که سودابه را به او ببخشد. کاوس در دل خود به دنبال آن بود که مگر کسی وساطت کند.
بهانه همی جست زان کار شاه
بدان تا ببخشد گذشته گناه
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان پنجاه و سه
#سودابه_و_سیاوش 4
ولی سودابه اینبار با گریه به کاوس گفت اخترشناسان از ترس سیاوش این را می گویند چون پشت او رستم است. کاوس هم با سودابه گریه کرد. فردای آن روز کاوس موبدان را فراخواند و آنان گفتند که فقط آتش است که گنهکار را رسوا خواهد کرد. کاوس دستور داد صد کاروان هیزم گرد آورده و آتش افروختن را آغاز کنند . سودابه بر بام کاخ رفت و آن آتش را که افروخته بود به چشم دید. سیاوش با جامه سفید سوار بر اسب سیاه در دریای آتش می تاخت و مردم می گریستند.
ز آتش برون آمد آزاد مرد
لبان پرخنده به رخ همچو ورد
کاوس سیاوش را در آغوش گرفت و سه روز جشن گرفتند. روز چهارم سودابه را آوردند. وکاوس دستور داد او را به دار آویزند. سیاوش فکر کرد که بعدا شاه ممکن است پشیمان شود واو را مقصر بداند. بنابراین پیش رفت و از شاه خواهش کرد که سودابه را به او ببخشد. کاوس در دل خود به دنبال آن بود که مگر کسی وساطت کند.
بهانه همی جست زان کار شاه
بدان تا ببخشد گذشته گناه
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فرض کنید که بتوانیم سن زمین را فشرده کنیم و هر صد میلیون سال آن را یک سال در نظر بگیریم!
در این صورت کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله خواهد بود! هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و درباره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم!
اما این را می دانیم که در سن ۴۲ سالگی، گیاهان و جنگل ها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یکسال پیش نبود!
یعنی زمین آنها را در سن ۴۵ سالگی به چشم خود دید و تقریبا ۸ ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد .
در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین رافرا گرفت!
انسان جدید فقط حدود ۴ ساعت روی زمین بوده و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است!
بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و حالا ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی ۴۶ ساله آورده است!
#زمینما
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فرض کنید که بتوانیم سن زمین را فشرده کنیم و هر صد میلیون سال آن را یک سال در نظر بگیریم!
در این صورت کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله خواهد بود! هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و درباره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم!
اما این را می دانیم که در سن ۴۲ سالگی، گیاهان و جنگل ها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یکسال پیش نبود!
یعنی زمین آنها را در سن ۴۵ سالگی به چشم خود دید و تقریبا ۸ ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد .
در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین رافرا گرفت!
انسان جدید فقط حدود ۴ ساعت روی زمین بوده و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است!
بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و حالا ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی ۴۶ ساله آورده است!
#زمینما
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انديشناك، روي سنگفرش ايستاد. سخت كوشيد به زنده بودن بينديشد، كه فراموش كند روزي مي ميرد. ولي نمي توانست. به محض آن كه به زنده بودن فكر مي كرد، فكر مردن نيز به ذهنش مي آمد، و بر عكس. زيرا زماني كه غرق فكر مرگ بود، به ارزش زندگي پي مي برد. مرگ و زندگي دو روي يك سكه بودند كه دائم در ذهن مي چرخاندند. و هرچه يك روي سكه بزرگتر و روشنتر ميشد، روي ديگر هم بزرگتر و روشنتر جلوه مي نمود. فكر كرد، اگر ندانيم كه مي ميريم طعم زنده بودن را نمي توانيم بچشيم و بدون دريافت شگفتي شگرف زندگي، تصور مرگ نيز ناممكن است. يادش آمد روزي كه پزشك به مادربزرگش خبر داد كه بيماري اش لاعلاج است چيزي بدين مضمون گفت:تا اين لحظه نفهميده بودم زندگي چه زيباست. تأثرآور است كه انسان بايد بيمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتي است؟
#دنياي_سوفی
#يوستين_گوردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انديشناك، روي سنگفرش ايستاد. سخت كوشيد به زنده بودن بينديشد، كه فراموش كند روزي مي ميرد. ولي نمي توانست. به محض آن كه به زنده بودن فكر مي كرد، فكر مردن نيز به ذهنش مي آمد، و بر عكس. زيرا زماني كه غرق فكر مرگ بود، به ارزش زندگي پي مي برد. مرگ و زندگي دو روي يك سكه بودند كه دائم در ذهن مي چرخاندند. و هرچه يك روي سكه بزرگتر و روشنتر ميشد، روي ديگر هم بزرگتر و روشنتر جلوه مي نمود. فكر كرد، اگر ندانيم كه مي ميريم طعم زنده بودن را نمي توانيم بچشيم و بدون دريافت شگفتي شگرف زندگي، تصور مرگ نيز ناممكن است. يادش آمد روزي كه پزشك به مادربزرگش خبر داد كه بيماري اش لاعلاج است چيزي بدين مضمون گفت:تا اين لحظه نفهميده بودم زندگي چه زيباست. تأثرآور است كه انسان بايد بيمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتي است؟
#دنياي_سوفی
#يوستين_گوردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان پنجاه و چهار
#رفتن_سیاوش_به_توران 1
دیری نپایید که دوباره سودابه شهبانو حرم شد وباز هم اندیشه کاوس را در دست گرفت و نهانی سخنان نادرست به کاوس می گفت تا دل او را با سیاوش بد کند. آنقدر گفت و گفت که دیگر مکانی برای سیاوش نزد او و در ایران زمین باقی نماند.
یک روز مرزبانان خبر آوردند افراسیاب تورانی با صد هزار سوار برگزیده به مرز ایران هجوم آورده چون سیاوش پیشنهاد کرد
که با شاه توران بجویم نبرد
سر سروران اندر آرام بگرد
کاوس با خوشحالی پیشنهاد سیاوش را گوش داد و جهان پهلوان را به کاخ دعوت کرد و به او گفت ای پهلوان ،سیاوش را با سپاه به جنگ افراسیاب میفرستم واو را به تو میسپارم. تهمتن هم گفت :
سیاوش پناه و روان منست
سر تاج او آسمان من است
سیاوش با رستم به زابلستان رفت و چندی نزد دستان مهمان بود ، رستم نیز در آنجا سربازانی زابلی کابلی و هندی را بر سپاه افزود و سیاوش به سوی طالقان رفت
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان پنجاه و چهار
#رفتن_سیاوش_به_توران 1
دیری نپایید که دوباره سودابه شهبانو حرم شد وباز هم اندیشه کاوس را در دست گرفت و نهانی سخنان نادرست به کاوس می گفت تا دل او را با سیاوش بد کند. آنقدر گفت و گفت که دیگر مکانی برای سیاوش نزد او و در ایران زمین باقی نماند.
یک روز مرزبانان خبر آوردند افراسیاب تورانی با صد هزار سوار برگزیده به مرز ایران هجوم آورده چون سیاوش پیشنهاد کرد
که با شاه توران بجویم نبرد
سر سروران اندر آرام بگرد
کاوس با خوشحالی پیشنهاد سیاوش را گوش داد و جهان پهلوان را به کاخ دعوت کرد و به او گفت ای پهلوان ،سیاوش را با سپاه به جنگ افراسیاب میفرستم واو را به تو میسپارم. تهمتن هم گفت :
سیاوش پناه و روان منست
سر تاج او آسمان من است
سیاوش با رستم به زابلستان رفت و چندی نزد دستان مهمان بود ، رستم نیز در آنجا سربازانی زابلی کابلی و هندی را بر سپاه افزود و سیاوش به سوی طالقان رفت
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه میکند. زن مجرد خواه محروممانده از پیوند، خواه طغیانکرده بر آن، و یا حتی بیاعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف میشود… ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد. ۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد. برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سود، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند… دختر جوان مطلقاً منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تأکید وجود خود را میجویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.»
جنس دوم
سیمون دوبوار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه میکند. زن مجرد خواه محروممانده از پیوند، خواه طغیانکرده بر آن، و یا حتی بیاعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف میشود… ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد. ۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد. برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سود، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند… دختر جوان مطلقاً منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تأکید وجود خود را میجویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.»
جنس دوم
سیمون دوبوار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"شاه سلطان حسین صفوی" آخرین پادشاه صفویه هنگام تهاجم افغانها وقتی کشور را از دست رفته میدید، علمای اسلام را جمع و از آنان راه حل میخواهد!
روحانیون نیز با حیرت از اینکه چگونه این نابخردان کافر جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته اند، به سلطان اطمینان دادند با استعانت از خداوند و استغاثه از حضرت ولی عصر آنان را ناکام خواهند گذاشت
سپس ضمن برپایی مجالس دعا و روضه دستور طبخ آش نذری مخصوصی را نیز صادر فرمودند!
اما چیزی نگذشت که خبر آوردند، افغان ها به دروازه های اصفهان رسیده اند
آش پخته شد، اما پیش از توزیع آن، لشکریان افغان وارد کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود توزیع نمودند..!
8 سال سیاه بخاطر این جهل و حماقت ها بر این مردم و سرزمین گذشت...
تا هنگامی که نادر شاه برخاست و افغان ها را از ایران بیرون راند
او در اولین اقدام دستور داد تا همه آخوندهای کشور را در پایتخت گرد آوردند.
سپس رو به نمایندگان آنها کرد و پرسید:
کار شما سیصد هزار نفر در این مملکت چیست؟!
مرجع و بزرگشان پیش آمده و گفت:
قربانت گردم؛ این ها لشکر دعا و استغاثه به دامان خداوند باری تعالی هستند!
بطور مثال هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند، اینان با دعا پیروزی شان را تضمین می کنند..!
نادر شاه فریاد زد:
احمق ها! وقتی اشرف افغان با 30/000 نفر اصفهان را فتح کرد، شما 300/000 نفر اگر بجای دعا در مقابل او ایستادگی کرده بودید این روزهای سیاه بر ما نمیرفت!
سپس با تجهیز آنان به وسائل و تجهیزات کشاورزی آنها را روانه ی زمین های اطراف شهرهایشان کرده و به کشاورزی وا داشت...
#زندگینامه_نادرشاه
#جونز_هنوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"شاه سلطان حسین صفوی" آخرین پادشاه صفویه هنگام تهاجم افغانها وقتی کشور را از دست رفته میدید، علمای اسلام را جمع و از آنان راه حل میخواهد!
روحانیون نیز با حیرت از اینکه چگونه این نابخردان کافر جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته اند، به سلطان اطمینان دادند با استعانت از خداوند و استغاثه از حضرت ولی عصر آنان را ناکام خواهند گذاشت
سپس ضمن برپایی مجالس دعا و روضه دستور طبخ آش نذری مخصوصی را نیز صادر فرمودند!
اما چیزی نگذشت که خبر آوردند، افغان ها به دروازه های اصفهان رسیده اند
آش پخته شد، اما پیش از توزیع آن، لشکریان افغان وارد کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود توزیع نمودند..!
8 سال سیاه بخاطر این جهل و حماقت ها بر این مردم و سرزمین گذشت...
تا هنگامی که نادر شاه برخاست و افغان ها را از ایران بیرون راند
او در اولین اقدام دستور داد تا همه آخوندهای کشور را در پایتخت گرد آوردند.
سپس رو به نمایندگان آنها کرد و پرسید:
کار شما سیصد هزار نفر در این مملکت چیست؟!
مرجع و بزرگشان پیش آمده و گفت:
قربانت گردم؛ این ها لشکر دعا و استغاثه به دامان خداوند باری تعالی هستند!
بطور مثال هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند، اینان با دعا پیروزی شان را تضمین می کنند..!
نادر شاه فریاد زد:
احمق ها! وقتی اشرف افغان با 30/000 نفر اصفهان را فتح کرد، شما 300/000 نفر اگر بجای دعا در مقابل او ایستادگی کرده بودید این روزهای سیاه بر ما نمیرفت!
سپس با تجهیز آنان به وسائل و تجهیزات کشاورزی آنها را روانه ی زمین های اطراف شهرهایشان کرده و به کشاورزی وا داشت...
#زندگینامه_نادرشاه
#جونز_هنوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️