@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این من هستم در راه بازگشت به خانه بعد از شرکت در آزمون بازیگری در فیلم «کینگ کنگ» که به من گفته شد برای بازی در این فیلم بیش از اندازه « زشت» هستم.
این یک لحظهی سرنوشت ساز برای من بود.
این نظر بیرحمانه میتوانست رؤیاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند
و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم
«متاسفم که شما من را برای بازی در فیلمتان زشت میدانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا میمانم.»
نقل قولی ازمریل استریپ
مریل استریپ 20 بار نامزد جایزه اسکار شده بیش از هر بازیگر دیگری. کافیست به خودت باور داشته باشی و حرفهای منفی را پله ای کنی برای بالا رفتن .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این من هستم در راه بازگشت به خانه بعد از شرکت در آزمون بازیگری در فیلم «کینگ کنگ» که به من گفته شد برای بازی در این فیلم بیش از اندازه « زشت» هستم.
این یک لحظهی سرنوشت ساز برای من بود.
این نظر بیرحمانه میتوانست رؤیاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند
و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم
«متاسفم که شما من را برای بازی در فیلمتان زشت میدانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا میمانم.»
نقل قولی ازمریل استریپ
مریل استریپ 20 بار نامزد جایزه اسکار شده بیش از هر بازیگر دیگری. کافیست به خودت باور داشته باشی و حرفهای منفی را پله ای کنی برای بالا رفتن .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
تا توانستند یکدیگر را به توپ دشنامهای جورواجور بستند . هیچکدام به عمرشان حتی در عالم بیهوشی و جنون هم اینگونه کلمات ناحق و ظالمانه و بیجا را بر زبان نرانده بودند . در هر دوی آنها خودخواهی مردی غمگین ، وحشیانه تجلی کرده بود . آدمهای غمگین ، خودخواه و بدجنس و بیانصافند و کمتر از دیوانهها قادر به تفهیم و تفاهم یکدیگرند . غم ، هیچگاه بشر را متحد نمیسازد ؛ بشر را به نفاق وا میدارد . و اگر به خیال کسی میرسد که اتحاد بشر با تعمیم اندوه و غم امکانپذیر است ، اشتباه میکند . در دنیای مردمان غمگین ، نسبت به مردمان خوش و راضی ، ستمها و جورهای بیشتری روی میدهد .
دشمنان
آنتون چخوف
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
تا توانستند یکدیگر را به توپ دشنامهای جورواجور بستند . هیچکدام به عمرشان حتی در عالم بیهوشی و جنون هم اینگونه کلمات ناحق و ظالمانه و بیجا را بر زبان نرانده بودند . در هر دوی آنها خودخواهی مردی غمگین ، وحشیانه تجلی کرده بود . آدمهای غمگین ، خودخواه و بدجنس و بیانصافند و کمتر از دیوانهها قادر به تفهیم و تفاهم یکدیگرند . غم ، هیچگاه بشر را متحد نمیسازد ؛ بشر را به نفاق وا میدارد . و اگر به خیال کسی میرسد که اتحاد بشر با تعمیم اندوه و غم امکانپذیر است ، اشتباه میکند . در دنیای مردمان غمگین ، نسبت به مردمان خوش و راضی ، ستمها و جورهای بیشتری روی میدهد .
دشمنان
آنتون چخوف
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از خانوادههای افراد حاضر در هواپیما میگوید: از هواپيما زنگ زدن كه زنده ايم اما اينها دارن زنده به گور میكنن.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
فریب باکرگی.mp4
27.1 MB
🎥 فریب باکره گی
دولویک بروچمن، الن استوکن داهل
Nina Dølvik Brochmann and Ellen Støkken Dahl
The virginity fraud
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
دولویک بروچمن، الن استوکن داهل
Nina Dølvik Brochmann and Ellen Støkken Dahl
The virginity fraud
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
خوابند وکیلان وخرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم وزر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران زِ امیران
عارف قزوینی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
بردند به سرقت همه سیم وزر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران زِ امیران
عارف قزوینی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
"آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود"
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند
"آدمیت مرده بود"
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
"گفتگو از مرگ انسانیت است"
✍🏻فریدون مشیری
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
"آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود"
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند
"آدمیت مرده بود"
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
"گفتگو از مرگ انسانیت است"
✍🏻فریدون مشیری
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهل و دوم
#رستم_و_سهراب 4
آن شب رستم ، سهراب را دید که در کنار ژنده رزم نشسته. ژنده رزم بیرون آمد و رستم را دید ولی رستم با یک ضربه مشت او را هلاک کرد. ژنده رزم فرزند شاه سمنگان بود . تهمینه او را همراه سهراب فرستاده بود که رستم را به سهراب نشان بدهد.
روز بعد سهراب، هجیر را با خود بالای بلندی بردو از او درمورد درفش پهلوانان سپاه ایران یک به یک سوال کرد. وقتی به درفش اژدها پیکر رستم که بر نوک آن شیری زرین نصب شده بود رسید ؛ هجیر گفت شنیده ام از چین به تازگی پهلوانی نزد کاوس آمده و نام او را نمی دانم . سهراب در دل غمگین شد زیرا نام رستم را نشنید اما نشانی های صاحب درفش اژدها پیکر را از مادرش شنیده بود ولی میخواست سخن شیرین را از دهان هجیر بشنود. هجیر که می دانست آن درفش رستم است به سهراب دروغ می گفت به خیال خودش نکند سهراب به ناگاه بر رستم بتازد و اگر رستم کشته شود ایران یاوری نخواهد داشت. سهراب از بلندی پایین آمد ، اما امید از یافتن رستم عاقبت کمر به جنگ بست و بر اسب نشست و تا قلب سپاه کاوس تاخت چون به چادر کاوس رسید هفتاد میخ از چادر برکندو نیمی از سراپرده او را بهم ریخت. رستم پابر رخش زد و در برابر سهراب قرار گرفت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهل و دوم
#رستم_و_سهراب 4
آن شب رستم ، سهراب را دید که در کنار ژنده رزم نشسته. ژنده رزم بیرون آمد و رستم را دید ولی رستم با یک ضربه مشت او را هلاک کرد. ژنده رزم فرزند شاه سمنگان بود . تهمینه او را همراه سهراب فرستاده بود که رستم را به سهراب نشان بدهد.
روز بعد سهراب، هجیر را با خود بالای بلندی بردو از او درمورد درفش پهلوانان سپاه ایران یک به یک سوال کرد. وقتی به درفش اژدها پیکر رستم که بر نوک آن شیری زرین نصب شده بود رسید ؛ هجیر گفت شنیده ام از چین به تازگی پهلوانی نزد کاوس آمده و نام او را نمی دانم . سهراب در دل غمگین شد زیرا نام رستم را نشنید اما نشانی های صاحب درفش اژدها پیکر را از مادرش شنیده بود ولی میخواست سخن شیرین را از دهان هجیر بشنود. هجیر که می دانست آن درفش رستم است به سهراب دروغ می گفت به خیال خودش نکند سهراب به ناگاه بر رستم بتازد و اگر رستم کشته شود ایران یاوری نخواهد داشت. سهراب از بلندی پایین آمد ، اما امید از یافتن رستم عاقبت کمر به جنگ بست و بر اسب نشست و تا قلب سپاه کاوس تاخت چون به چادر کاوس رسید هفتاد میخ از چادر برکندو نیمی از سراپرده او را بهم ریخت. رستم پابر رخش زد و در برابر سهراب قرار گرفت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اصطلاح "گاو بندی" به این معناست که دو یا چند نفر در منافع نامشروعی با هم شریک شوند حال بینم این اصطلاح از کجا آمده است.
عبارت "گاو بندی" در لغت به معنی استفاده از گاو نر برای شخم زدن و زراعت است به این ترتیب که یک جفت گاو نر را به خیش می بستند و با کمک آنها زمین کشاورزی را برای کشت آماده می کردند.
در زمان گذشته تمام زمین های کشاورزی یک منطقه، زیر نظر یک مالک بزرگ قرار داشت و این مالک یا ارباب، مباشرانی داشت که وظیفه شان اجاره دادن زمین ها به کشاورزان بود. این کشاورزان دو دسته بودند، دسته ای اول کشاورزان محلی، که در همان ناحیه ساکن بودند و دیگری خوش نشین ها که از مناطق دیگر می آمدند و برای یک سال زمین را اجاره می کردند و بعد از حصول سود به روستا و ناحیه خود بر می گشتند.
بعضی وقتها مباشران برای بدست آوردن سود بیشتر ترجیح می دادند با خوش نشین ها وارد معامله شوند چون آنها از وضعیت و مساحت زمین مطلع نبودند و همچنین بعد از پایان قرارداد نیز به ناحیه خود می رفتند پس مباشران با آنها شریک می شدند و کشاورزان محلی را نادیده می گرفتند ، برای همین کشاورزان محلی که شاهد این وضعیت بودند می گفتند فلان مباشر با فلان خوش نشین تبانی یا گاو بندی کرده است، یعنی زمین کشاورزی را برای کشت آماده کرده است. این اصطلاح به تدریج گسترش یافت و حتی از دایره کشاورزی هم خارج شد و وارد کارها و صنعت های دیگر شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اصطلاح "گاو بندی" به این معناست که دو یا چند نفر در منافع نامشروعی با هم شریک شوند حال بینم این اصطلاح از کجا آمده است.
عبارت "گاو بندی" در لغت به معنی استفاده از گاو نر برای شخم زدن و زراعت است به این ترتیب که یک جفت گاو نر را به خیش می بستند و با کمک آنها زمین کشاورزی را برای کشت آماده می کردند.
در زمان گذشته تمام زمین های کشاورزی یک منطقه، زیر نظر یک مالک بزرگ قرار داشت و این مالک یا ارباب، مباشرانی داشت که وظیفه شان اجاره دادن زمین ها به کشاورزان بود. این کشاورزان دو دسته بودند، دسته ای اول کشاورزان محلی، که در همان ناحیه ساکن بودند و دیگری خوش نشین ها که از مناطق دیگر می آمدند و برای یک سال زمین را اجاره می کردند و بعد از حصول سود به روستا و ناحیه خود بر می گشتند.
بعضی وقتها مباشران برای بدست آوردن سود بیشتر ترجیح می دادند با خوش نشین ها وارد معامله شوند چون آنها از وضعیت و مساحت زمین مطلع نبودند و همچنین بعد از پایان قرارداد نیز به ناحیه خود می رفتند پس مباشران با آنها شریک می شدند و کشاورزان محلی را نادیده می گرفتند ، برای همین کشاورزان محلی که شاهد این وضعیت بودند می گفتند فلان مباشر با فلان خوش نشین تبانی یا گاو بندی کرده است، یعنی زمین کشاورزی را برای کشت آماده کرده است. این اصطلاح به تدریج گسترش یافت و حتی از دایره کشاورزی هم خارج شد و وارد کارها و صنعت های دیگر شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صبر معنیش این نیست
که بتونی منتظر بمونی
صبر یعنی اینکه بتونی،
موقع انتظار
نگرش خوب و مثبتت رو
حفظ کنی...
#قدرت_صبر
#ام_جی_ریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
که بتونی منتظر بمونی
صبر یعنی اینکه بتونی،
موقع انتظار
نگرش خوب و مثبتت رو
حفظ کنی...
#قدرت_صبر
#ام_جی_ریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#به_بهانه_روز_جهانی_زبان_مادری
بی گمان زبان، پیاله فرهنگ مردمی است که با آن زبان سخن میگویندو به وسیله آن با دنیای پیرامونشان وارد کنش میشوند، پدیدهای است که همچون موجودی جاندار با مردمان خود زندگی میکند، آنها را در بازگو کردن احساس، اندیشه ها و دنیایشان یاری میدهد، در کنارشان رشد میکند، میبالد، دگرگون میشود و تحول پیدا میکند و حتی گاهی میمیرد. مرگ هر زبان به معنای مرگ گوشهای از فرهنگ بشری است، مرگ تاریخ، هویت، روان و مرگ آدمی است در کنش با دنیای پیرامونش!
از آنجایی که حق آموزش به زبان مادری، در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق بشری مانند منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیتهای قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تأکید فراوان قرار گرفته است اما در ایران با آنکه به گونه اساسی و رسمی و قانونی به چنین حقی که بازتابش در اصل پانزدهم قانون نیم بند اساسی و آنهم با اقلیت نام نهادن زبانهای دیگر در حالیکه فراوانی آنها بی شماربوده است و اساساً ساختار فرهنگ و مرزهای جغرافیایی ایران با گوناگونی فرهنگهای قومی و زبانی آن در هم تنیده و همچنین خاستگاه همسان این زبانها با زبان فارسی و کنش این زبانها در طول تاریخ با زبانی که آن را زبان رسمی نامیده اند، سبب غنی تر شدن این زبان شده، خلاصه میشود، به قدری بی اهمیت و کمرنگ بوده است که در تمام این سالها نه تنها پرداختن به چنین قانون پر پرسشی را در راستای آموزش در مدارس و نظام آموزشی که هر روز نسکهای درسی کودکان این سرزمین را به ویژه در دوران نخستین آموزش رسمی آنها دگرگون کرده اند ، بل به دلیل تأکید گسترده به انجام کلیه امور اداری و تحصیلی به زبان فارسی و حتی مزیت دانستن گفتگو با این زبان و ایجاد نوعی برتری کاذب به دلیل دانستن این زبان و آنهم بدون وجود لهجه، نه تنها سبب فاصله گرفتن و جدایی اقوام به دلیل کنشهای زباندانان زبان رسمی بی لهجه با آنان شده، شاهد بازماندن از ادامه تحصیل کودکانی بوده ایم که عدم هماهنگی خانواده شان به دلیل عدم آشنایی با زبان فارسی و به طبع عدم توانایی در یاری و همراهی کودکانشان و همچنین عدم یاری و همراهی نظام آموزشی با کودکانی که تا سن 7 سالگی دنیای زیبا و کودکانه ای فارغ از چنین جبری داشته اند و تخریب رویاها و نابودی کاخ آرزوهایشان در مواجهه با زبانی نو که در نگارش املا و انشایش لنگ میزنند، نه تنها دنیای کودکانه آنان را به یکباره ویران کرده بلکه سبب محروم ماندن کشور از شناسایی و بالندگی چنین نخبگانی شده و آسیبهای فراوان روانی جبران ناپذیری را در گذر زمان به آنها تحمیل کرده است.
#مریم_وفایی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#به_بهانه_روز_جهانی_زبان_مادری
بی گمان زبان، پیاله فرهنگ مردمی است که با آن زبان سخن میگویندو به وسیله آن با دنیای پیرامونشان وارد کنش میشوند، پدیدهای است که همچون موجودی جاندار با مردمان خود زندگی میکند، آنها را در بازگو کردن احساس، اندیشه ها و دنیایشان یاری میدهد، در کنارشان رشد میکند، میبالد، دگرگون میشود و تحول پیدا میکند و حتی گاهی میمیرد. مرگ هر زبان به معنای مرگ گوشهای از فرهنگ بشری است، مرگ تاریخ، هویت، روان و مرگ آدمی است در کنش با دنیای پیرامونش!
از آنجایی که حق آموزش به زبان مادری، در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق بشری مانند منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیتهای قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تأکید فراوان قرار گرفته است اما در ایران با آنکه به گونه اساسی و رسمی و قانونی به چنین حقی که بازتابش در اصل پانزدهم قانون نیم بند اساسی و آنهم با اقلیت نام نهادن زبانهای دیگر در حالیکه فراوانی آنها بی شماربوده است و اساساً ساختار فرهنگ و مرزهای جغرافیایی ایران با گوناگونی فرهنگهای قومی و زبانی آن در هم تنیده و همچنین خاستگاه همسان این زبانها با زبان فارسی و کنش این زبانها در طول تاریخ با زبانی که آن را زبان رسمی نامیده اند، سبب غنی تر شدن این زبان شده، خلاصه میشود، به قدری بی اهمیت و کمرنگ بوده است که در تمام این سالها نه تنها پرداختن به چنین قانون پر پرسشی را در راستای آموزش در مدارس و نظام آموزشی که هر روز نسکهای درسی کودکان این سرزمین را به ویژه در دوران نخستین آموزش رسمی آنها دگرگون کرده اند ، بل به دلیل تأکید گسترده به انجام کلیه امور اداری و تحصیلی به زبان فارسی و حتی مزیت دانستن گفتگو با این زبان و ایجاد نوعی برتری کاذب به دلیل دانستن این زبان و آنهم بدون وجود لهجه، نه تنها سبب فاصله گرفتن و جدایی اقوام به دلیل کنشهای زباندانان زبان رسمی بی لهجه با آنان شده، شاهد بازماندن از ادامه تحصیل کودکانی بوده ایم که عدم هماهنگی خانواده شان به دلیل عدم آشنایی با زبان فارسی و به طبع عدم توانایی در یاری و همراهی کودکانشان و همچنین عدم یاری و همراهی نظام آموزشی با کودکانی که تا سن 7 سالگی دنیای زیبا و کودکانه ای فارغ از چنین جبری داشته اند و تخریب رویاها و نابودی کاخ آرزوهایشان در مواجهه با زبانی نو که در نگارش املا و انشایش لنگ میزنند، نه تنها دنیای کودکانه آنان را به یکباره ویران کرده بلکه سبب محروم ماندن کشور از شناسایی و بالندگی چنین نخبگانی شده و آسیبهای فراوان روانی جبران ناپذیری را در گذر زمان به آنها تحمیل کرده است.
#مریم_وفایی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مرگ هر زبان به معنای از دست رفتن مجموعه ای از فرهنگ،تاریخ و آداب است
برای حفظ زبان مادری بکوشیم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
برای حفظ زبان مادری بکوشیم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهل و سوم
#رستم_و_سهراب 5
سهراب کف بر کف زد و به رستم گفت ما دو پهلوانیم بیا تا جدا از میدان جنگ باهم نبرد کنیم . اکنون ای پهلوان تو پیر شده ای و عمر زیاد برتو ستم کرده . میدان جنگ دیگر جای تو نیست. تاب یک مشت من راهم نداری. رستم چون سخنان سهراب را شنید بدو گفت نرم ، این جوانمرد! نرم، آرام باش!
به پیری بسی دیدم آوردگاه
بسی بر زمین پست کردم سپاه
لحظه ای صبر کن تا مرا در جنگ ببینی . نمیدانم تو به ترکان نمی مانی . در ایران نیز چون تو ندیده ام. این سخنان رستم دل سهراب را لرزاند. وگفت ای پهلوان سخنی می پرسم راست بگو نژاد تو از کیست . بگو ومرا شاد کن.
من ایدون گمانم که تو رستمی
گر از تخمه ناور نیرمی
چنین داد پاسخ که رستم نیم
هم از تخمه سام نیرم نیم
که او پهلوانیست و من کهترم
نه با تخت و گاهم نه با افسرم
از امید سهراب شد نا امید
برو تیره شد روز سپید
هر دو پهلوان نیزه کوتاهی به جنگ آورده بر هم تاختند. نیزه ها شکسته شد. دست به شمشیر بردند آنقدر بر سپرها کوفتند که تیغ ریز ریز شد. زره هایشان از هم
گسست . اسب ها از کار ماندند. خسته و با تن پر عرق از هم دور شدند .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهل و سوم
#رستم_و_سهراب 5
سهراب کف بر کف زد و به رستم گفت ما دو پهلوانیم بیا تا جدا از میدان جنگ باهم نبرد کنیم . اکنون ای پهلوان تو پیر شده ای و عمر زیاد برتو ستم کرده . میدان جنگ دیگر جای تو نیست. تاب یک مشت من راهم نداری. رستم چون سخنان سهراب را شنید بدو گفت نرم ، این جوانمرد! نرم، آرام باش!
به پیری بسی دیدم آوردگاه
بسی بر زمین پست کردم سپاه
لحظه ای صبر کن تا مرا در جنگ ببینی . نمیدانم تو به ترکان نمی مانی . در ایران نیز چون تو ندیده ام. این سخنان رستم دل سهراب را لرزاند. وگفت ای پهلوان سخنی می پرسم راست بگو نژاد تو از کیست . بگو ومرا شاد کن.
من ایدون گمانم که تو رستمی
گر از تخمه ناور نیرمی
چنین داد پاسخ که رستم نیم
هم از تخمه سام نیرم نیم
که او پهلوانیست و من کهترم
نه با تخت و گاهم نه با افسرم
از امید سهراب شد نا امید
برو تیره شد روز سپید
هر دو پهلوان نیزه کوتاهی به جنگ آورده بر هم تاختند. نیزه ها شکسته شد. دست به شمشیر بردند آنقدر بر سپرها کوفتند که تیغ ریز ریز شد. زره هایشان از هم
گسست . اسب ها از کار ماندند. خسته و با تن پر عرق از هم دور شدند .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما دانش توسعه نداریم
منابع ارزي در اختيار ايران از سال ١٣٣٨ تا ١٣٩٤ شمسي، ۳۰۶۰ ميليارد دلار بوده است.
کرهجنوبي ؛تنها با يکپنجم اين مقدار منابع به کره امروز تبديل شد.
جز اين ٤٨٩ ميليارد دلار نيز از منابع خارجي استفاده کردهايم.
ما بههيچوجه کمبود منابع نداشتهايم. ما اتلاف و اسراف منابع داشته و داريم.
اتلاف منابع يعني اينکه در کشور ٥٤ فرودگاه وجود دارد که فقط سهتاي آنها توجيه اقتصادي دارند.
همه دولتها در طول اين مدت تصور کردهاند اگر پروژه اجرا کنيم کشور را درست کردهايم و اين يعني دانش توسعه در دولتهاي ما وجود نداشته است.
ما پيشگام برنامه ريزي در آسيا بودهايم.
از سال ١٩٤٨ اين کار را شروع کردهايم
يعني پنج سال زودتر از چين و ١٤ سال زودتر از کرهجنوبي و ١٨ سال زودتر از مالزي.
#محمد_بحرینیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما دانش توسعه نداریم
منابع ارزي در اختيار ايران از سال ١٣٣٨ تا ١٣٩٤ شمسي، ۳۰۶۰ ميليارد دلار بوده است.
کرهجنوبي ؛تنها با يکپنجم اين مقدار منابع به کره امروز تبديل شد.
جز اين ٤٨٩ ميليارد دلار نيز از منابع خارجي استفاده کردهايم.
ما بههيچوجه کمبود منابع نداشتهايم. ما اتلاف و اسراف منابع داشته و داريم.
اتلاف منابع يعني اينکه در کشور ٥٤ فرودگاه وجود دارد که فقط سهتاي آنها توجيه اقتصادي دارند.
همه دولتها در طول اين مدت تصور کردهاند اگر پروژه اجرا کنيم کشور را درست کردهايم و اين يعني دانش توسعه در دولتهاي ما وجود نداشته است.
ما پيشگام برنامه ريزي در آسيا بودهايم.
از سال ١٩٤٨ اين کار را شروع کردهايم
يعني پنج سال زودتر از چين و ١٤ سال زودتر از کرهجنوبي و ١٨ سال زودتر از مالزي.
#محمد_بحرینیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آدمیزاد در کنار غریزههای تولید مثل و خوردن و آشامیدن دو علاقهی مفرط دیگه هم داره: سروصدا راه انداختن و گوش به حرف کسی ندادن.
میشه گفت آدمیزاد واقعا موجودیه که همیشه موقع صحبت، گوشش جای دیگهایه. اگه آدم عاقلی باشه، حقشه که این کار رو بکنه. آخه فقط به ندرت حرف حسابی از دهن کسی درمیآد.
چیزی که آدما با کمال میل بهش گوش میدن وعده و وعیده، تملق و چاپلوسیه، تعریف و تمجیده.
صلاحه که آدم همیشه سه درجه از حدی که خودش ممکن میدونه چاپلوسی کردناش رو غلیظ تر کنه.
#بعضیها_هیچوقت_نمیفهمن
#کورت_توخولسکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آدمیزاد در کنار غریزههای تولید مثل و خوردن و آشامیدن دو علاقهی مفرط دیگه هم داره: سروصدا راه انداختن و گوش به حرف کسی ندادن.
میشه گفت آدمیزاد واقعا موجودیه که همیشه موقع صحبت، گوشش جای دیگهایه. اگه آدم عاقلی باشه، حقشه که این کار رو بکنه. آخه فقط به ندرت حرف حسابی از دهن کسی درمیآد.
چیزی که آدما با کمال میل بهش گوش میدن وعده و وعیده، تملق و چاپلوسیه، تعریف و تمجیده.
صلاحه که آدم همیشه سه درجه از حدی که خودش ممکن میدونه چاپلوسی کردناش رو غلیظ تر کنه.
#بعضیها_هیچوقت_نمیفهمن
#کورت_توخولسکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️