کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اگر شما در اسراییل بدنیا می آمدید به احتمال زیاد یهودی میشدید، اگر در عربستان بدنیا می امدید قطعا مسلمان میشدید، اگر در اروپا بدنیا می امدید احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن بدنیا می امدید شینتو میشدید، دین پدیده ایست ڪه جغرافیا برای شما تعیین میکند. پس آنچه مهم است اخلاق و #انسانیت است ڪه به جغرافیای زمان ومڪان محدود نیست
آدم هایی ڪه روح بزرگی دارند،
شعور بیشتری دارند و قلب مهربانتری..
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اگر شما در اسراییل بدنیا می آمدید به احتمال زیاد یهودی میشدید، اگر در عربستان بدنیا می امدید قطعا مسلمان میشدید، اگر در اروپا بدنیا می امدید احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن بدنیا می امدید شینتو میشدید، دین پدیده ایست ڪه جغرافیا برای شما تعیین میکند. پس آنچه مهم است اخلاق و #انسانیت است ڪه به جغرافیای زمان ومڪان محدود نیست
آدم هایی ڪه روح بزرگی دارند،
شعور بیشتری دارند و قلب مهربانتری..
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهل و یکم
#رستم_و_سهراب 3
گودرز همراه سران سپاه از پس رستم رفتند و رفتند تا به او رسیدند و قصه ها گفتند. گودرز گفت : تو می دانی که کاوس را مغز نیست، به تندی سخن می گوید . فریاد می زند و آنگاه پشیمان می شود و حال اگر جهان پهلوان از کاوس آزرده است ایرانیان گناهی ندارند. چون این سخن در رستم اثر نکرد گودرز راه دیگری زد و گفت : گروهی فکر میکنند که جهان پهلوان از آن ترک ترسیده . بلاخره گودرز رستم را واداشت که به ایوان کاوس بازگردد . چون رستم و گودرز به ایوان کاوس رسیدند ، کاوس بلند شد و از رستم پوزش خواست و گفت خوب می دانم که پشت لشکر ابران تو هستی . امیشه به یاد تو هستم. شاهی من داده توست. رستم گفت تو کی هستی و ما همه کهتریم .
آن شب جشنی آراستند و فردای آن روز سپاهیان منزل به منزل به سوی مرز توران حرکت کردند . چون به نزدیک سپاه توران رسیدند ، سراپرده کاوس را آراستند واطراف آن آنقدر خیمه زدند که در کوه و دشت جایی باقی بود. چون شب شد تهمتن نزد کاوس رفت و اجازه خواست که با لباس مبدل و بدون کلاه و کمر به لشکر توران برود و ببیند این نو جهاندار کیست .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهل و یکم
#رستم_و_سهراب 3
گودرز همراه سران سپاه از پس رستم رفتند و رفتند تا به او رسیدند و قصه ها گفتند. گودرز گفت : تو می دانی که کاوس را مغز نیست، به تندی سخن می گوید . فریاد می زند و آنگاه پشیمان می شود و حال اگر جهان پهلوان از کاوس آزرده است ایرانیان گناهی ندارند. چون این سخن در رستم اثر نکرد گودرز راه دیگری زد و گفت : گروهی فکر میکنند که جهان پهلوان از آن ترک ترسیده . بلاخره گودرز رستم را واداشت که به ایوان کاوس بازگردد . چون رستم و گودرز به ایوان کاوس رسیدند ، کاوس بلند شد و از رستم پوزش خواست و گفت خوب می دانم که پشت لشکر ابران تو هستی . امیشه به یاد تو هستم. شاهی من داده توست. رستم گفت تو کی هستی و ما همه کهتریم .
آن شب جشنی آراستند و فردای آن روز سپاهیان منزل به منزل به سوی مرز توران حرکت کردند . چون به نزدیک سپاه توران رسیدند ، سراپرده کاوس را آراستند واطراف آن آنقدر خیمه زدند که در کوه و دشت جایی باقی بود. چون شب شد تهمتن نزد کاوس رفت و اجازه خواست که با لباس مبدل و بدون کلاه و کمر به لشکر توران برود و ببیند این نو جهاندار کیست .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صاحبخانه بدش نمی آمد که ما همیشه گریه کنیم ، عزادار باشیم و مصیبتنامه بخوانیم، چون مشغول میشدیم . دیگر کسی از او نمی خواست پشتبام را کاهگل کند یا برایمان آب لوله بکشد...
#آبشوران
#علی_اشرف_درویشیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صاحبخانه بدش نمی آمد که ما همیشه گریه کنیم ، عزادار باشیم و مصیبتنامه بخوانیم، چون مشغول میشدیم . دیگر کسی از او نمی خواست پشتبام را کاهگل کند یا برایمان آب لوله بکشد...
#آبشوران
#علی_اشرف_درویشیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاچندسال پیش سرود الله الله ازصداوسیمای جمهوری اسلامی پخش می شد. اما پس ازمشخص شدن نام خواننده آن این اثرهیچگاه از رسانه ملی پخش نشد. این خواننده سابقه حضور در جبهه جنگ هشت ساله را دارد.
@flith ❄️
@flith ❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این من هستم در راه بازگشت به خانه بعد از شرکت در آزمون بازیگری در فیلم «کینگ کنگ» که به من گفته شد برای بازی در این فیلم بیش از اندازه « زشت» هستم.
این یک لحظهی سرنوشت ساز برای من بود.
این نظر بیرحمانه میتوانست رؤیاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند
و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم
«متاسفم که شما من را برای بازی در فیلمتان زشت میدانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا میمانم.»
نقل قولی ازمریل استریپ
مریل استریپ 20 بار نامزد جایزه اسکار شده بیش از هر بازیگر دیگری. کافیست به خودت باور داشته باشی و حرفهای منفی را پله ای کنی برای بالا رفتن .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این من هستم در راه بازگشت به خانه بعد از شرکت در آزمون بازیگری در فیلم «کینگ کنگ» که به من گفته شد برای بازی در این فیلم بیش از اندازه « زشت» هستم.
این یک لحظهی سرنوشت ساز برای من بود.
این نظر بیرحمانه میتوانست رؤیاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند
و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم
«متاسفم که شما من را برای بازی در فیلمتان زشت میدانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا میمانم.»
نقل قولی ازمریل استریپ
مریل استریپ 20 بار نامزد جایزه اسکار شده بیش از هر بازیگر دیگری. کافیست به خودت باور داشته باشی و حرفهای منفی را پله ای کنی برای بالا رفتن .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
تا توانستند یکدیگر را به توپ دشنامهای جورواجور بستند . هیچکدام به عمرشان حتی در عالم بیهوشی و جنون هم اینگونه کلمات ناحق و ظالمانه و بیجا را بر زبان نرانده بودند . در هر دوی آنها خودخواهی مردی غمگین ، وحشیانه تجلی کرده بود . آدمهای غمگین ، خودخواه و بدجنس و بیانصافند و کمتر از دیوانهها قادر به تفهیم و تفاهم یکدیگرند . غم ، هیچگاه بشر را متحد نمیسازد ؛ بشر را به نفاق وا میدارد . و اگر به خیال کسی میرسد که اتحاد بشر با تعمیم اندوه و غم امکانپذیر است ، اشتباه میکند . در دنیای مردمان غمگین ، نسبت به مردمان خوش و راضی ، ستمها و جورهای بیشتری روی میدهد .
دشمنان
آنتون چخوف
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
تا توانستند یکدیگر را به توپ دشنامهای جورواجور بستند . هیچکدام به عمرشان حتی در عالم بیهوشی و جنون هم اینگونه کلمات ناحق و ظالمانه و بیجا را بر زبان نرانده بودند . در هر دوی آنها خودخواهی مردی غمگین ، وحشیانه تجلی کرده بود . آدمهای غمگین ، خودخواه و بدجنس و بیانصافند و کمتر از دیوانهها قادر به تفهیم و تفاهم یکدیگرند . غم ، هیچگاه بشر را متحد نمیسازد ؛ بشر را به نفاق وا میدارد . و اگر به خیال کسی میرسد که اتحاد بشر با تعمیم اندوه و غم امکانپذیر است ، اشتباه میکند . در دنیای مردمان غمگین ، نسبت به مردمان خوش و راضی ، ستمها و جورهای بیشتری روی میدهد .
دشمنان
آنتون چخوف
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از خانوادههای افراد حاضر در هواپیما میگوید: از هواپيما زنگ زدن كه زنده ايم اما اينها دارن زنده به گور میكنن.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
فریب باکرگی.mp4
27.1 MB
🎥 فریب باکره گی
دولویک بروچمن، الن استوکن داهل
Nina Dølvik Brochmann and Ellen Støkken Dahl
The virginity fraud
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
دولویک بروچمن، الن استوکن داهل
Nina Dølvik Brochmann and Ellen Støkken Dahl
The virginity fraud
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
خوابند وکیلان وخرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم وزر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران زِ امیران
عارف قزوینی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
بردند به سرقت همه سیم وزر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران زِ امیران
عارف قزوینی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
"آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود"
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند
"آدمیت مرده بود"
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
"گفتگو از مرگ انسانیت است"
✍🏻فریدون مشیری
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
"آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود"
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند
"آدمیت مرده بود"
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
"گفتگو از مرگ انسانیت است"
✍🏻فریدون مشیری
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهل و دوم
#رستم_و_سهراب 4
آن شب رستم ، سهراب را دید که در کنار ژنده رزم نشسته. ژنده رزم بیرون آمد و رستم را دید ولی رستم با یک ضربه مشت او را هلاک کرد. ژنده رزم فرزند شاه سمنگان بود . تهمینه او را همراه سهراب فرستاده بود که رستم را به سهراب نشان بدهد.
روز بعد سهراب، هجیر را با خود بالای بلندی بردو از او درمورد درفش پهلوانان سپاه ایران یک به یک سوال کرد. وقتی به درفش اژدها پیکر رستم که بر نوک آن شیری زرین نصب شده بود رسید ؛ هجیر گفت شنیده ام از چین به تازگی پهلوانی نزد کاوس آمده و نام او را نمی دانم . سهراب در دل غمگین شد زیرا نام رستم را نشنید اما نشانی های صاحب درفش اژدها پیکر را از مادرش شنیده بود ولی میخواست سخن شیرین را از دهان هجیر بشنود. هجیر که می دانست آن درفش رستم است به سهراب دروغ می گفت به خیال خودش نکند سهراب به ناگاه بر رستم بتازد و اگر رستم کشته شود ایران یاوری نخواهد داشت. سهراب از بلندی پایین آمد ، اما امید از یافتن رستم عاقبت کمر به جنگ بست و بر اسب نشست و تا قلب سپاه کاوس تاخت چون به چادر کاوس رسید هفتاد میخ از چادر برکندو نیمی از سراپرده او را بهم ریخت. رستم پابر رخش زد و در برابر سهراب قرار گرفت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهل و دوم
#رستم_و_سهراب 4
آن شب رستم ، سهراب را دید که در کنار ژنده رزم نشسته. ژنده رزم بیرون آمد و رستم را دید ولی رستم با یک ضربه مشت او را هلاک کرد. ژنده رزم فرزند شاه سمنگان بود . تهمینه او را همراه سهراب فرستاده بود که رستم را به سهراب نشان بدهد.
روز بعد سهراب، هجیر را با خود بالای بلندی بردو از او درمورد درفش پهلوانان سپاه ایران یک به یک سوال کرد. وقتی به درفش اژدها پیکر رستم که بر نوک آن شیری زرین نصب شده بود رسید ؛ هجیر گفت شنیده ام از چین به تازگی پهلوانی نزد کاوس آمده و نام او را نمی دانم . سهراب در دل غمگین شد زیرا نام رستم را نشنید اما نشانی های صاحب درفش اژدها پیکر را از مادرش شنیده بود ولی میخواست سخن شیرین را از دهان هجیر بشنود. هجیر که می دانست آن درفش رستم است به سهراب دروغ می گفت به خیال خودش نکند سهراب به ناگاه بر رستم بتازد و اگر رستم کشته شود ایران یاوری نخواهد داشت. سهراب از بلندی پایین آمد ، اما امید از یافتن رستم عاقبت کمر به جنگ بست و بر اسب نشست و تا قلب سپاه کاوس تاخت چون به چادر کاوس رسید هفتاد میخ از چادر برکندو نیمی از سراپرده او را بهم ریخت. رستم پابر رخش زد و در برابر سهراب قرار گرفت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اصطلاح "گاو بندی" به این معناست که دو یا چند نفر در منافع نامشروعی با هم شریک شوند حال بینم این اصطلاح از کجا آمده است.
عبارت "گاو بندی" در لغت به معنی استفاده از گاو نر برای شخم زدن و زراعت است به این ترتیب که یک جفت گاو نر را به خیش می بستند و با کمک آنها زمین کشاورزی را برای کشت آماده می کردند.
در زمان گذشته تمام زمین های کشاورزی یک منطقه، زیر نظر یک مالک بزرگ قرار داشت و این مالک یا ارباب، مباشرانی داشت که وظیفه شان اجاره دادن زمین ها به کشاورزان بود. این کشاورزان دو دسته بودند، دسته ای اول کشاورزان محلی، که در همان ناحیه ساکن بودند و دیگری خوش نشین ها که از مناطق دیگر می آمدند و برای یک سال زمین را اجاره می کردند و بعد از حصول سود به روستا و ناحیه خود بر می گشتند.
بعضی وقتها مباشران برای بدست آوردن سود بیشتر ترجیح می دادند با خوش نشین ها وارد معامله شوند چون آنها از وضعیت و مساحت زمین مطلع نبودند و همچنین بعد از پایان قرارداد نیز به ناحیه خود می رفتند پس مباشران با آنها شریک می شدند و کشاورزان محلی را نادیده می گرفتند ، برای همین کشاورزان محلی که شاهد این وضعیت بودند می گفتند فلان مباشر با فلان خوش نشین تبانی یا گاو بندی کرده است، یعنی زمین کشاورزی را برای کشت آماده کرده است. این اصطلاح به تدریج گسترش یافت و حتی از دایره کشاورزی هم خارج شد و وارد کارها و صنعت های دیگر شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اصطلاح "گاو بندی" به این معناست که دو یا چند نفر در منافع نامشروعی با هم شریک شوند حال بینم این اصطلاح از کجا آمده است.
عبارت "گاو بندی" در لغت به معنی استفاده از گاو نر برای شخم زدن و زراعت است به این ترتیب که یک جفت گاو نر را به خیش می بستند و با کمک آنها زمین کشاورزی را برای کشت آماده می کردند.
در زمان گذشته تمام زمین های کشاورزی یک منطقه، زیر نظر یک مالک بزرگ قرار داشت و این مالک یا ارباب، مباشرانی داشت که وظیفه شان اجاره دادن زمین ها به کشاورزان بود. این کشاورزان دو دسته بودند، دسته ای اول کشاورزان محلی، که در همان ناحیه ساکن بودند و دیگری خوش نشین ها که از مناطق دیگر می آمدند و برای یک سال زمین را اجاره می کردند و بعد از حصول سود به روستا و ناحیه خود بر می گشتند.
بعضی وقتها مباشران برای بدست آوردن سود بیشتر ترجیح می دادند با خوش نشین ها وارد معامله شوند چون آنها از وضعیت و مساحت زمین مطلع نبودند و همچنین بعد از پایان قرارداد نیز به ناحیه خود می رفتند پس مباشران با آنها شریک می شدند و کشاورزان محلی را نادیده می گرفتند ، برای همین کشاورزان محلی که شاهد این وضعیت بودند می گفتند فلان مباشر با فلان خوش نشین تبانی یا گاو بندی کرده است، یعنی زمین کشاورزی را برای کشت آماده کرده است. این اصطلاح به تدریج گسترش یافت و حتی از دایره کشاورزی هم خارج شد و وارد کارها و صنعت های دیگر شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صبر معنیش این نیست
که بتونی منتظر بمونی
صبر یعنی اینکه بتونی،
موقع انتظار
نگرش خوب و مثبتت رو
حفظ کنی...
#قدرت_صبر
#ام_جی_ریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
که بتونی منتظر بمونی
صبر یعنی اینکه بتونی،
موقع انتظار
نگرش خوب و مثبتت رو
حفظ کنی...
#قدرت_صبر
#ام_جی_ریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#به_بهانه_روز_جهانی_زبان_مادری
بی گمان زبان، پیاله فرهنگ مردمی است که با آن زبان سخن میگویندو به وسیله آن با دنیای پیرامونشان وارد کنش میشوند، پدیدهای است که همچون موجودی جاندار با مردمان خود زندگی میکند، آنها را در بازگو کردن احساس، اندیشه ها و دنیایشان یاری میدهد، در کنارشان رشد میکند، میبالد، دگرگون میشود و تحول پیدا میکند و حتی گاهی میمیرد. مرگ هر زبان به معنای مرگ گوشهای از فرهنگ بشری است، مرگ تاریخ، هویت، روان و مرگ آدمی است در کنش با دنیای پیرامونش!
از آنجایی که حق آموزش به زبان مادری، در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق بشری مانند منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیتهای قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تأکید فراوان قرار گرفته است اما در ایران با آنکه به گونه اساسی و رسمی و قانونی به چنین حقی که بازتابش در اصل پانزدهم قانون نیم بند اساسی و آنهم با اقلیت نام نهادن زبانهای دیگر در حالیکه فراوانی آنها بی شماربوده است و اساساً ساختار فرهنگ و مرزهای جغرافیایی ایران با گوناگونی فرهنگهای قومی و زبانی آن در هم تنیده و همچنین خاستگاه همسان این زبانها با زبان فارسی و کنش این زبانها در طول تاریخ با زبانی که آن را زبان رسمی نامیده اند، سبب غنی تر شدن این زبان شده، خلاصه میشود، به قدری بی اهمیت و کمرنگ بوده است که در تمام این سالها نه تنها پرداختن به چنین قانون پر پرسشی را در راستای آموزش در مدارس و نظام آموزشی که هر روز نسکهای درسی کودکان این سرزمین را به ویژه در دوران نخستین آموزش رسمی آنها دگرگون کرده اند ، بل به دلیل تأکید گسترده به انجام کلیه امور اداری و تحصیلی به زبان فارسی و حتی مزیت دانستن گفتگو با این زبان و ایجاد نوعی برتری کاذب به دلیل دانستن این زبان و آنهم بدون وجود لهجه، نه تنها سبب فاصله گرفتن و جدایی اقوام به دلیل کنشهای زباندانان زبان رسمی بی لهجه با آنان شده، شاهد بازماندن از ادامه تحصیل کودکانی بوده ایم که عدم هماهنگی خانواده شان به دلیل عدم آشنایی با زبان فارسی و به طبع عدم توانایی در یاری و همراهی کودکانشان و همچنین عدم یاری و همراهی نظام آموزشی با کودکانی که تا سن 7 سالگی دنیای زیبا و کودکانه ای فارغ از چنین جبری داشته اند و تخریب رویاها و نابودی کاخ آرزوهایشان در مواجهه با زبانی نو که در نگارش املا و انشایش لنگ میزنند، نه تنها دنیای کودکانه آنان را به یکباره ویران کرده بلکه سبب محروم ماندن کشور از شناسایی و بالندگی چنین نخبگانی شده و آسیبهای فراوان روانی جبران ناپذیری را در گذر زمان به آنها تحمیل کرده است.
#مریم_وفایی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#به_بهانه_روز_جهانی_زبان_مادری
بی گمان زبان، پیاله فرهنگ مردمی است که با آن زبان سخن میگویندو به وسیله آن با دنیای پیرامونشان وارد کنش میشوند، پدیدهای است که همچون موجودی جاندار با مردمان خود زندگی میکند، آنها را در بازگو کردن احساس، اندیشه ها و دنیایشان یاری میدهد، در کنارشان رشد میکند، میبالد، دگرگون میشود و تحول پیدا میکند و حتی گاهی میمیرد. مرگ هر زبان به معنای مرگ گوشهای از فرهنگ بشری است، مرگ تاریخ، هویت، روان و مرگ آدمی است در کنش با دنیای پیرامونش!
از آنجایی که حق آموزش به زبان مادری، در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق بشری مانند منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیتهای قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تأکید فراوان قرار گرفته است اما در ایران با آنکه به گونه اساسی و رسمی و قانونی به چنین حقی که بازتابش در اصل پانزدهم قانون نیم بند اساسی و آنهم با اقلیت نام نهادن زبانهای دیگر در حالیکه فراوانی آنها بی شماربوده است و اساساً ساختار فرهنگ و مرزهای جغرافیایی ایران با گوناگونی فرهنگهای قومی و زبانی آن در هم تنیده و همچنین خاستگاه همسان این زبانها با زبان فارسی و کنش این زبانها در طول تاریخ با زبانی که آن را زبان رسمی نامیده اند، سبب غنی تر شدن این زبان شده، خلاصه میشود، به قدری بی اهمیت و کمرنگ بوده است که در تمام این سالها نه تنها پرداختن به چنین قانون پر پرسشی را در راستای آموزش در مدارس و نظام آموزشی که هر روز نسکهای درسی کودکان این سرزمین را به ویژه در دوران نخستین آموزش رسمی آنها دگرگون کرده اند ، بل به دلیل تأکید گسترده به انجام کلیه امور اداری و تحصیلی به زبان فارسی و حتی مزیت دانستن گفتگو با این زبان و ایجاد نوعی برتری کاذب به دلیل دانستن این زبان و آنهم بدون وجود لهجه، نه تنها سبب فاصله گرفتن و جدایی اقوام به دلیل کنشهای زباندانان زبان رسمی بی لهجه با آنان شده، شاهد بازماندن از ادامه تحصیل کودکانی بوده ایم که عدم هماهنگی خانواده شان به دلیل عدم آشنایی با زبان فارسی و به طبع عدم توانایی در یاری و همراهی کودکانشان و همچنین عدم یاری و همراهی نظام آموزشی با کودکانی که تا سن 7 سالگی دنیای زیبا و کودکانه ای فارغ از چنین جبری داشته اند و تخریب رویاها و نابودی کاخ آرزوهایشان در مواجهه با زبانی نو که در نگارش املا و انشایش لنگ میزنند، نه تنها دنیای کودکانه آنان را به یکباره ویران کرده بلکه سبب محروم ماندن کشور از شناسایی و بالندگی چنین نخبگانی شده و آسیبهای فراوان روانی جبران ناپذیری را در گذر زمان به آنها تحمیل کرده است.
#مریم_وفایی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مرگ هر زبان به معنای از دست رفتن مجموعه ای از فرهنگ،تاریخ و آداب است
برای حفظ زبان مادری بکوشیم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
برای حفظ زبان مادری بکوشیم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith