پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


در تمام فرقه های دینی کاهنان و....از پیشرفت علم هراسانند همچون جادوگران و طلیعه سحر،بشارت دهندگان ریزش عمارت مکرشان را بر نمیتابد

#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
افزایش شدیدفقردرایران

تریبون های عمومی خشن درکشور همچنان درحال تبلیغ نفرت پراکنی، خشونت فرقه ای وتنش های داخلی و بین المللی هستند .تاوان این سیاستهای غلط ونادرست رامردم ایران میدهند.

@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


telegra.ph/اوریانا-فالاچی-به-چه-می-اندیشید-02-15

اوریانا فالاچی، نویسنده، خبرنگار و منتقد معروف ایتالیایی به چه می اندیشید؟

فالاچی در طول حیات خویش با دهها شخصیت معروف از دنیای سیاست از جمله محمدرضا پهلوی، آیت اله خمینی، آریل شارون و معمر قذافی مصاحبه های جنجالی کرد. وی با نوشتن کتاب فمینیستی "جنس ضعیف" به شهرتی دوچندان در جهان دست یافت. فالاچی پس از یازده سپتامبر 2001 اسلام سیاسی را خطری بزرگ برای غرب و ارزشهای دنیای مدرن دانست و با نوشتن کتابی در این باره جنجال زیادی به پا کرد...

گزارش نشریه ی آتلانتیک درباره ی فالاچی در Instant View


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مت ویلسون یک هنرمند آمریکایی است که با ترکیب اشیا معمولی، شاهکارهای عجیبی خلق میکند. باورکردنی نیست! اما این پرنده ‌های زیبا را با خم کردن همین قاشق وچنگال و کارد معمولی ساخته است

@flith❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


من از هدایت و تبعیت بیزارم.
اطاعت؟ نه. حکومت کردن؟ هرگز.
آنکس که برای خود ترسناک نباشد، برای دیگران ترسناک نیست.
فقط آنکس که ترس برانگیزد، می‌تواند دیگران را هدایت کند.

من از هدایت خود بیزارم و دوست دارم مانند حیوانات جنگل، تا مدت‌ها خود را در بیابانی سحرانگیز گم کنم و به خیال‌پردازی بگذرام تا به تدریج به خانه‌ی خود بیندیشم و خود را به‌سوی خویشتن جلب کنم.

#فردریش_نیچه
#حکمت_شادان

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#شاهنامه
داستان سی و نهم
#رستم_و_سهراب 1
 
سهراب بر اسب نشست و به سوی ایران رفت. در راه هر آبادی که بود سوزاند و خراب کرد .تا به دژ سپید رسید. نگهبان دژ، هجیر دلاور در نبرد تن به تن اسیر سهراب شد. چون خبر به دختر کژدهم، گردآفرید رسید موی خود را زیر خود پنهان کرد و به مبارزه سهراب رفت. در نبرد تن به تن سهراب دست برد و کلاه خود را از سر گردآفرید برداشت و اورا با کمند گرفت و فهمید مرد میدان او دختری است. گردآفرید به سهراب گفت دژ و لشکر را به فرمان تو می دهم . سهراب چون آن سخنان و صورت زیبا را دید ، ز دیدار او مبتلا شد دلش.
گردآفرید سر اسب را به سوی دژ برگرداند و همراه سهراب به سوی دژ رفت. کژدهم به درگاه دژ آمد و در را گشود و گردآفرید به درون رفت و بر باروی دژ سهراب را دید که همان جا ایستاده . به او گفت : "ترکان ز ایران نیابند جفت " . میدانم که تو از ترکان نیستی  زیرا بزرگی بر تو پیداست و پهلوانی بزرگ هستی  اما چون "شهنشاه و رستم بجنبد زجای ؛ شما با تهمتن ندارید پای " .
آن شب کژدهم نامه ای به کاوس نوشت و داستان سهراب را یک به یک یاد کرد و افزود که این دژ مدت زیادی مقاومت نخواهد کرد . فردای آن روز که سپاهیان توران آماده نبرد شدند  سهراب کسی را بر باروی دژ ندید و چون در را باز کردند متوجه شدند که شبانه کژدهم و خاندانش از دژ بیرون رفته اند. سهراب از هرکسی نشان گردآفرید را پرسید اما دریغ که او رفته بود. هومان دریافت که سهراب پریشان است . به او گفت که اکنون وقت مکث نیست چه به زودی کاوس تمام پهلوانان را به این سو خواهد فرستاد و کار مشکل می شود. تو کاری را که با افراسیاب پیمان کردی به پایان برسان آن وقت تمام ماه رویان تو را سجده خواهند کرد.

منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
 به کوشش : سهراب چمن آرا

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ما فلک زده‌ها در ماتحت دنیا واقعیم ...
لذت دنیا و امنیت را راه نبرده‌ایم. نه در دوره‌ی افتخار بودیم، نه در عصر مدنیت و تربیت و عدالت... در دوره‌ی هرج و مرج واقع شده‌ایم. دلیران می‌میرند و حاصل به ترسو‌ها می‌رسد که زنده‌اند ... این ملت غیور به غرش دویست توپ از صدا و حرکت افتادند و دیگر نفس نمی‌کشند ...
چقدر عبرت در این عروسک‌هاست، و ما از عروسک کمتریم. آن‌ها مرده بودند و زندگی می‌کردند، ما زندگی می‌کنیم و مرده‌ایم!

#بهرام_بیضایی
#ندبه


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


آیا به یاد دارید که به عنوان شاگرد از معلم خود سوالی کرده باشید و معلم‌تان پس از پاسخ‌گویی پرسیده باشد: «آیا جواب سئوالت را فهمیدی؟» با شنیدن این جمله چه احساسی داشتید؟ در این الگو معلم می‌تواند بپرسد: «توانستم پاسخ سئوالت را بدهم؟» تمایز این دوجمله در پذیرش مسئولیت، عدم قضاوت و احترام به کرامت انسانی توسط گوینده است.

#مارشال_روزنبرگ،
#کتاب_زبان_زندگی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مستند
نظر بزرگان درباره #عشق_رمانتیک
#افلاطون: پدیده ای برای کامل شدن
#شوپنهاور: پدیده ای فریبنده برای تداوم نسل
#راسل: پدیده ای برای فرار ازتنهایی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Ey Joonam
Mazyar Fallahi
ای جونم
مازیار فلاحی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#زادروز_نویسنده
بیست و هشتم بهمن
#صادق_هدایت

آیا سرتاسر زندگی یک قصه مضحک، یک متل باور کردنی و احمقانه نیست. آیا من قصه خود را نمی‌نویسم؟ قصه، فقط یک راه فرار برای آرزوهای ناکام است.

@flith ❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#زادروز_نویسنده
بیست و هشتم بهمن
#صادق_هدایت
نویسنده، مترجم و مقاله نویس

#زندگینامه

هدایت در روز سه‌شنبه بیست و هشت بهمن سال 1281 در تهران به دنیا آمد. خانواده اش از رجال سرشناس دوره قاجار بودند و جد اعلایش یکی از درباریان ناصرالدین شاه بود.

در شش سالگی به مدرسه رفت و در دوره ی ابتدایی یک روزنامه دیواری برای مدرسه با نام "ندای اموات "منتشر کرد.او تحصیلات تکمیلی را در دو مدرسه دارالفنون و سن لویی گذراند.

در همین مدرسه سن لویی او به گیاه خواری علاقه مند شد و تا پایان عمر گیاه خوار ماند و حتی کتابی با نام "فواید گیاه خواری "نیز نگاشته است.

در همین ایام او اولین نوشته های خود را نگاشت و آنها را به مجله ها و روزنامه های از جمله "مجله ترقی "داد و از طرف صاحبان روزنامه ها مورد تشویق قرار گرفت.

در سال 1303 به همراه یک گروه از دانش آموزان به بلژیک برای ادامه تحصیل رفت و در رشته ریاضی محض مشغول به تحصیل شد.

هدایت نه به رشته اش و نه کشور بلژیک هیچ علاقه‌ای نداشت، دلش می خواست در پاریس به تحصیل و زندگی بپردازد و عاقبت در سال 1305 به پاریس نقل مکان کرد.

در پاریس او اولین اقدام به خودکشی خود را انجام داد که دلیلش مسایل عاطفی بود و خودش گفته "یک دیوانگی کردم و بخیر گذشت. "هدایت دو اثر مهم خود "زنده به گور و"پروین دختر ساسان "را در پاریس نگاشت.

هدایت در سال 1309 بدون پایان بردن تحصیلاتش به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. او هیچ موفقیتی در شغلش کسب نکرد و به طور کلی آنرا دوست نداشت. تنها نکته مثبت این شغل آشنایی او با "حسن قایمان "بود،کسی که دوست صمیمی او شد و بعد از مرگ هدایت خودش را وقف شناساندن آثار او به جامعه ادبی کرد.

هدایت در بین سال های 1310 تا 1314 از نظر نویسندگی بسیار فعال بود و بسیاری از آثارش از جمله "وغ وغ صاحب"،"سه قطره خون "و "علویه خانوم را در همین مدت نگاشت.

او در سال 1315 برای یادگیری زبان پهلوی به هندوستان رفت. هدایت معروفترین اثرش یعنی "بوف کور "را در بمبی نگاشت و آنرا در پنجاه نسخه منتشر کرد و برای دوستانش فرستاد.

هدایت پس از بازگشت به هند و با آغاز جنگ جهانی دوم شروع به ترجمه و نقد آثار "فرانس کافکا "کرد. البته به این ترجمه های او از کافکا ایراداتی وارد می باشد از جمله عدم وفاداری به متن اصلی، به غیر از ترجمه آثار کافکا او چندین کتاب را هم از زبان پهلوی به فارسی ترجمه کرده است.

پس از جنگ هدایت دچار افسردگی شدیدی شد. برای تغییر حالش به پاریس و هامبورگ رفت ولی چندان اوضاع روحیه اش بهبود نیافت و سرانجام این نویسنده بزرگ در سن چهل و هشت سالگی در سال 1330 در آپارتمان اجاره آیش با گاز به زندگی خود پایان داد.

برخی از #آثار

رباعیات خیام، 1302
فواید گیاه خواری، 1306
زنده به گور، 1308
اصفهان نصف جهان، 1311
سه قطره خون، 1311
سایه روشن، 1312
وغ وغ صاحب، 1313
بوف کور، 1315
علویه خانوم، 1322 چاپ دوم
حاجی آقا، 1324
افسانه آفرینش، 1325
توپ مروارید، 1327

برخی از #ترجمه_ها

کور و برادرش، آرتور شنیتسلر،
تمشک تیغ دار، آنتوان چخوف
جلو قانون، فرانتس کافکا
مسخ، فرانتس کافکا
گروه محکومین، فرانس کافکا
دیوار، ژان پل سارتر

متن از لیلا دلارستاقی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Sang e sabour
S. Hedayat - B. Vosoghi
👤 #صادق_هدايت
📙 #سنگ_صبور
با صداي : 🎤#بهروز_وثوقي


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

وقتی توهم تکثیر می‌شود!


در سال ۱۹۹۵، یک مرد میانسال به نام «مک ارتور ویلر» (McArthur Wheeler) در روز روشن بدون ماسک یا پوشاندن صورتش، به دو بانک Pittsburgh در یکی از شهرهای امریکا دستبرد می‌زند. او حتی صورتش را رو به دوربین می گیرد و لبخند می‌زند.

عصر همانروز وقتی پلیس به خانه‌اش می‌ریزد و دستگیرش می‌کند، ناباورانه می‌گوید «ولی من به صورتم آبلیمو زده بودم!» او ایمان داشت با زدن آبلیمو به صورتش دوربین‌ها نمی‌توانند تصاویرش را ضبط کنند.

ایمان ویلر به معجزه‌ی آبلیمو و عدم تصویربرداری، نوعی از تعصب است که امروز به نام «توهم توانمندی» (illusion of competence) شناخته می‌شود. نوعی از توهم که در آن فرد به توانمندی‌های خود یا دیگری (مانند آبلیمو) ایمان دارد و آن را می‌ستاید.

«توهم توانمندی» هم ویلر را در انجام ماموریت‌اش ناموفق می‌کرد و هم فرصت یادگیری و آموختن را از او می‌ربود. این توهم یکی از گسترده‌ترین و رایج‌ترین توهم‌ها و موانع رشد، هم در سطح فردی و هم سطح جمعی است.

نمونه‌هایی از توهم توانمندی

توهم دانش: زمانی که مدرک دانشگاهی برابر با دانش دانسته می‌شود، این توهم دوچندان می‌شود. در این وضعیت فردی که دارای مدرک دانشگاهی باشد، خود را دارای تخصص در آن زمینه و احتمالا زمینه‌های مشابه می‌داند. توهم دانش آفت دنیای مدرن آموزش و اصلی‌ترین مانع یادگیری است.

توهم مدیریت: توهمی که در آن فرد تمامی موفقیت‌ها را به توانمندی خودش نسبت می‌دهد و شکست‌ها را حاصل شرایط و وضعیت جامعه می‌داند. استارت‌آپ‌هایی که خود را اپل و مدیری که خود را استیو جابز فرض می‌کند تا کارگردانی که خود را اسکورسیزی می‌بیند، آیینه‌های توهمی یکسانی دارند.

توهم کنترل: فردی که مجموعه، سازمان یا جامعه را تحت کنترل خویش می‌داند. این توهم همان پاشنه‌ی آشیل دیکتاتورها در تاریخ بوده است. دیکتاتورها توهم کنترل جامعه‌ی خود را پیش‌فرض اصلی داشته‌اند.

تمامی این توهم‌های توانمندی در هر شکلی که باشند، راه یادگیری و اصلاح را می‌بندند.

رهایی از توهم توانمندی
سه روش پیشنهادی برای رهایی از توهم‌های توانمندی عبارتند از:
رقابت: رقابت با دیگران اصلی‌ترین ابزاری است که انسان‌های متوهم را درمان می‌کند. انسانی که توهم دانش دارد، در زمان شکست از دیگران، در آزمون‌ها، ممکن است از توهم دست بکشد، همان‌طور که مدیر متوهم در رقابت در بازار آزاد است که می‌تواند خود را در محک ارزیابی قرار دهد. مدیر متوهم هیچ تمایلی ندارد تا هیچ بازار آزادی یا اساسا هیچ رقابتی شکل بگیرد. او دوست دارد تا در دنیای مصنوعی و متوهم خویش یگانه مدیر توانمند جهان بماند.

مقایسه با دیگران: مقایسه‌ی یک سازمان با استانداردهای جهانی و یک سازمان در قیاس با سازمان‌های دیگر است که به مدیر متوهم نشانه می‌دهد. هر چند همواره انسان متوهم با استدلال اینکه «شرایط ما فرق دارد» تلاش دارد تا راه مقایسه را ببند تا از توهم توانمندی خویش محافظت کند.

نقد: تنها نقد است که می‌تواند فرد متوهم توانمندی را در مقابل واقعیت پرسش‌های سخت قرار دهد. نقد حتی اگر حاوی هیچ پیشنهاد جایگزینی نباشد، می‌تواند توهم توانمندی را به چالش بکشاند. نقد به انسانی در هر جایگاهی کمک می‌کند تا از افتادن در دام توهم توانمندی رها شود. نقد هم البته خوشایند فرد متوهم توانمندی نیست. او راه نقد را به بهانه‌های مختلف می‌بندد.

هر سه ابزار فوق راه‌های نجات یک جامعه از توهم است. جامعه‌ای که این راه‌ها را ببند سرشار از بازندگان متوهمی خواهد شد که در جایگاه‌های مختلف از خود تصویر قهرمانان بزرگ دارند. ارتباط جهانی اگر هیچ فایده‌ای نباشد، از شکل‌گیری انسان‌های متوهم توانمندی جلوگیری می‌کند. وقتی بازندگان در کنار توانمندها قرار می‌گیرند، هم فرد و هم جامعه هستند که نجات می‌یابند.

شرکت نوپایی که توهم‌های بزرگ دارد، هرچه زودتر شکست بخورد به نفع خودش و جامعه‌اش هست، همانطور که مدیر دولتی و سیاست‌گذار متوهم هر چه سریع‌تر شکست بخورد. وقتی توهم تکثیر می‌شود؛ شکست یک هدیه الهی است.

بزرگترین دشمنان نقد، رقابت و مقایسه، بدون شک متوهمان توانمندی هستند که از کاریکاتوری شدن عکس‌هایشان می‌هراسند.

📌به قلم امیر ناظری


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


۲۸ بهمن سالروز تولد مردیست که تلاش کرد فکر کردن را به دیگران بياموزد، تا مقلدبودن را خصلت خودنسازند و کورکورانه ازهرچیزی پیروی نکنند!
صادق خان هدایت همانگونه که بود، بود. مثلا او در کتاب تاریکخانه اش می نویسد:"توی این محیط فقط یه دسته دزد، احمق بی شرم و ناخوش حق زندگی دارندواگه کسی دزدوپست و متملق نباشه میگن قابل زندگی نيس!" اما بعد فهمید تا ممکن است باید افکارش را برای خود نگه دارد و اگر #تصمیم به نوشتن گرفت، فقط برای این بود که خودش را به #سایه خود معرفی کند و اگر هم روابطش را با دیگران قطع کرد به این دلیل بود تا خود را بهتر بشناسد.
هر چند اختلاف نظرها در مورد او بسیار است اما من معتقدم که او #مذهب #ستیز نبود #معترض رفتارهای امثال من نوعي بود، زبان اعتراض هر کس به یک شکل است، درست و غلطش جای نقد دارد، اما باز بقول خودِ صادق هدایت که در کتاب بوف کورش می نویسد احساساتی هست، یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند نمی شود گفت، #آدم را #مسخره می کنند، هر کسی مطابق #افکار خودش دیگری را قضاوت می کند. زبان آدمیزاد مثل خودِ او ناقص و ناتوان است. در پایان می گویم صادق باش تا هدایت شوی...

#صادق_هدایت


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


از میان همه آرمانهای سیاسی،
آرمانِ خوشبخت کردن مردم شاید از همه خطرناک‌تر باشد، زیرا برای اینکه دیگران را وادار به اعمالی بکنیم که به نظر ما شرط سعادت آنهاست و برای اینکه به اصطلاح از گمراهی نجاتشان دهیم و رستگارشان کنیم، بدون استثنا باید کار را به تحمیل ارزشهای والاتر خودمان به ایشان برسانیم. آرمان خوشبخت کردن دیگران راهی است که به ناکجا آباد گرایی و رُمانتیسم ختم می‌شود.

همه عقیده داریم که همه کس در جامعه رویاییِ ما که سرشار از کمال و جمال است خوشبخت خواهند بود و البته شکی نیست که اگر همه یکدیگر را دوست می داشتیم، دنیا بهشت می شد. سعی برای ایجاد بهشت در این دنیا، بدون استثنا به برپا شدن دوزخ منتهی می‌شود. نابردباری به بار می‌آورد، به جنگ های مذهبی منجر می شود؛ برای رهانیدن خلق از گمراهی، دستگاه تفتیش عقاید ایجاد می‌کند و صرفنظر از همه اینها، اساسا به عقیده من، از سوء فهم کامل تکالیف اخلاقی سرچشمه می‌گیرد.

ما همه مکلفیم به کسانی که به کمک نیازمندند یاری برسانیم. اما ممکن نیست مکلف به خوشبخت کردن مردم باشیم، زیرا خوشبختی ایشان وابسته به ما نیست و چنین کاری غالبا به تجاوز به خلوت همان کسانی منتهی می شود که نسبت به ایشان حسن نیت داریم.

جامعه باز و دشمنان آن
# کارل پوپر
‏

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

تن فروشی
در خیابان اصلی شهر
دامنش را بالا کشید و فریاد زد

"من فقط تن خود را می فروشم
تنها تن خودم را و بس!"

اما در همین خیابان میبینمشان
کسانی هستند
که تن کوه
تن دشت و تن باغچه
تن خورشید و باران را
فروخته
و بدون شرمساری
بر روی کرسی شرافت این سرزمین
نشسته اند!

👤شیرکو بیکس
ترجمه : هیوا حسینی

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#شاهنامه
داستان چهلم
#رستم_و_سهراب 2

کاوس وقتی نامه کژدهم را خواند ،گیو را به زابل دنبال رستم فرستاد و تاکید کرد که زود برگردند. رستم وقتی نامه کاوس را خواند با خنده گفت : از ترکان بعید است چنین پهلوانی داشته باشند.

من از دخت شاه سمنگان یکی
پسر دارم و باشد او کودکی

زر و گوهر فراوان برای مادر او فرستادم و حالش را پرسیدم. مادرش پیام داد که هنوز کودک است وچون او بزرگ شود پهلوانی خواهد بود.
چند روز بعد رستم به همراه لشکرش به دیدن کاوس رفت . وقتی کاوس رستم را دید به او گفت : تو کی هستی که فرمان مرا سست می کنی اگر شمشیر در دستم بود مانند ترنجی سرت را میزدم. رستم دست طوس را کنار کشید و درمقابل کاوس قرار گرفت گفت : تو همه کارهایت از یکدیگر بدترند و شهریاری سزاوار تو نیست. چنین تاج سنگینی که بر سر دون مغزی قرار گرفته بر دم اژدها شایسته تر است تا سرتو. من بنده تو نیستم . من یکی بنده آفریننده ام. از این پس مرا در ایران نخواهید دید. با خشم از ایوان خارج شد و بر رخش نشست و از پیش ایشان رفت. پهلوانان همه غمگین شدند و نزد گودرز رفته و گفتند شکستن دل رستم سزاوار نیست. بیا و شاه دیوانه را به راه راست بیاور.
کاوس چون سخنان گودرز را شنید از گفته خود پشیمان شد وگفت ای پهلوان لب پیر با پند نیکوتر است. اکنون پیش رستم برو وتندی مرا از دل او بیرون کن. و اورا نزد من بیاور.
 
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
  به کوشش : سهراب چمن آرا

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️