کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 زمانیکه ﻫﻤﺴﺮﻡ مُرد، آدمهای زیادی پیشم آمدند و از من پرﺳﯿﺪﻧﺪ؛ ﺁﯾﺎ ﮐﺎﺭﻝ ﺩﺭ لحظهٔ آخر ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ایمان آورد. آنها ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ مدام ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ؛ ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ میکنم دﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ خواهم دید.
ﮐﺎﺭﻝ ﺑﺎ شهامتی مثال زدنی ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ سعی نکرد به موهمات پناه ببرد.
ﺗﺮﺍﮊﺩﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻭ میدانستیم ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ دوباره همدیگر ﺭﺍ نمیبینیم، من هرگز ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ مجددن ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻝ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪﻡ. ﺍﻣﺎ نکتهٔ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ این است، زمانیکه ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ؛ یعنی ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ، ما با ﺩﺭﮎ این موضوع که حیات بسیار ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ با طراوت زندگی کردیم. ﻣﺎ هرگز تظاهر به بیاهمیتی ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﺎ این تعریف که ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ فراق نهایی نیست، نکردیم. جوری ﮐﻪ وی ﺑﺎ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ میکرﺩ و طوری ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭ برخورد میکردﻡ؛ شیوهای بود ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﺯ یکدیگر ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩهٔ ﺧﻮد مراقبت میکردیم، او همیشه اینگونه زندگی کرد. ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ نظریه است که من او را یکروز ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﻢ.
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ نمیکنم ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﻝ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ. ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ. ﻣﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯾﻢ. ﻣﺎ یکدیکر ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﯿﻬﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺷﮕﻔﺖﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ.
نوشته ای از آنا درویان
(همسر کارل سیگن)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 زمانیکه ﻫﻤﺴﺮﻡ مُرد، آدمهای زیادی پیشم آمدند و از من پرﺳﯿﺪﻧﺪ؛ ﺁﯾﺎ ﮐﺎﺭﻝ ﺩﺭ لحظهٔ آخر ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ایمان آورد. آنها ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ مدام ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ؛ ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ میکنم دﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ خواهم دید.
ﮐﺎﺭﻝ ﺑﺎ شهامتی مثال زدنی ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ سعی نکرد به موهمات پناه ببرد.
ﺗﺮﺍﮊﺩﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻭ میدانستیم ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ دوباره همدیگر ﺭﺍ نمیبینیم، من هرگز ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ مجددن ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻝ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪﻡ. ﺍﻣﺎ نکتهٔ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ این است، زمانیکه ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ؛ یعنی ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ، ما با ﺩﺭﮎ این موضوع که حیات بسیار ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ با طراوت زندگی کردیم. ﻣﺎ هرگز تظاهر به بیاهمیتی ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﺎ این تعریف که ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ فراق نهایی نیست، نکردیم. جوری ﮐﻪ وی ﺑﺎ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ میکرﺩ و طوری ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭ برخورد میکردﻡ؛ شیوهای بود ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﺯ یکدیگر ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩهٔ ﺧﻮد مراقبت میکردیم، او همیشه اینگونه زندگی کرد. ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ نظریه است که من او را یکروز ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﻢ.
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ نمیکنم ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﻝ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ. ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ. ﻣﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯾﻢ. ﻣﺎ یکدیکر ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﯿﻬﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺷﮕﻔﺖﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ.
نوشته ای از آنا درویان
(همسر کارل سیگن)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 زندگی کنیم
🔻مشکل اصلی زندگی های مشترک امروزی، این است که همسران همدیگر را کنترل کنند و این کنترل گری، دیگر جایی برای عشق باقی نمی گذارد.
🔻عشق هم که نباشد، این طلاق است که سکه رایج می شود، بعضی ها با طلاق قانونی از هم جدا می شوند و بسیار بیشتر از آنها، با طلاق عاطفی، دل هایشان را از هم جدا می کنند و در خانه های مشترک شان، سنگر بندی می کنند تا روزی که مرگ، آنها را از هم جدا که نه ، "رها" سازد.
#ویلیام_گلاسر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 زندگی کنیم
🔻مشکل اصلی زندگی های مشترک امروزی، این است که همسران همدیگر را کنترل کنند و این کنترل گری، دیگر جایی برای عشق باقی نمی گذارد.
🔻عشق هم که نباشد، این طلاق است که سکه رایج می شود، بعضی ها با طلاق قانونی از هم جدا می شوند و بسیار بیشتر از آنها، با طلاق عاطفی، دل هایشان را از هم جدا می کنند و در خانه های مشترک شان، سنگر بندی می کنند تا روزی که مرگ، آنها را از هم جدا که نه ، "رها" سازد.
#ویلیام_گلاسر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
آپديت شدن کتاب های درسی ایران با پیشرفت تکنولوژی!
دانش آموزان ایرانی با مطالعه ی این کتاب ها برای رسیدن به مرزهای تکنولوژی تلاش میکنند!😕
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
دانش آموزان ایرانی با مطالعه ی این کتاب ها برای رسیدن به مرزهای تکنولوژی تلاش میکنند!😕
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضیها را میشناسم که رفتار روزانهشان هیچ ربطی به شعرشان ندارد. یعنی فقط وقتی شعر میگویند شاعر هستند. بعد تمام میشود. دو مرتبه میشوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگفکر بدبخت حسود حقیر. خب، من حرفهای این آدمها را هم قبول ندارم، من به زندگی بیشتر اهمیت میدهم و وقتی این آقایان مشتهایشان را گره میکنند و داد و فریاد راه میاندازند ـ یعنی در شعرها و «مقاله» هایشان ـ من نفرتم میگیرد و باورم نمیشود که راست میگویند. میگویم نکند فقط برای یک بشقاب پلو است که دارند داد میزنند. بگذریم.
فکر میکنم کسی که کار هنری میکند باید اول خودش را بسازد و کامل کند، بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافتها، فکرها و حسهایش یک حالت عمومیت ببخشد ...
برشی از مصاحبه با فروغ فرخزاد
مجلهی ادبی آرش ـ تیر ۱۳۴۳، شماره ۸
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضیها را میشناسم که رفتار روزانهشان هیچ ربطی به شعرشان ندارد. یعنی فقط وقتی شعر میگویند شاعر هستند. بعد تمام میشود. دو مرتبه میشوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگفکر بدبخت حسود حقیر. خب، من حرفهای این آدمها را هم قبول ندارم، من به زندگی بیشتر اهمیت میدهم و وقتی این آقایان مشتهایشان را گره میکنند و داد و فریاد راه میاندازند ـ یعنی در شعرها و «مقاله» هایشان ـ من نفرتم میگیرد و باورم نمیشود که راست میگویند. میگویم نکند فقط برای یک بشقاب پلو است که دارند داد میزنند. بگذریم.
فکر میکنم کسی که کار هنری میکند باید اول خودش را بسازد و کامل کند، بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافتها، فکرها و حسهایش یک حالت عمومیت ببخشد ...
برشی از مصاحبه با فروغ فرخزاد
مجلهی ادبی آرش ـ تیر ۱۳۴۳، شماره ۸
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و هفتم
#ازدواج_رستم_با_تهمینه
کنون رزم سهراب و رستم شنو
دگرها شنیدی این هم شنو
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
اگر مرگ داد است بیداد چیست
ز داد این همه بانک و فریاد چیست
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
کنون رزم سهراب رانم نخست
از آن کین که با او پدر چون بجست
روزی رستم هوای شکار به سرش زد و با ترکشی پر از تیر بر رخش نشست و برای شکار سوی مرز توران روانه شد. دشتی دید پر از شکار . تعدادی شکار گرفت. چون گرسنه شد گوری بریان کرد و بخورد و در گوشه ای بخفت و رخش را آزاد کردکه بچرد. گروهی از سربازان توران به دنبال ردپای رخش رفته و بعد از آنکه رخش سه نفر از آنان را کشت بالاخره او را با کمند گرفته در گله مادیان ها رها کرده تا از رخش کره ای بیاورند . رستم وقتی بیدار شد به دنبال رخش پیاده به شهر سمنگان در آن نزدیکی با زین و گرزش بر دوش روانه شد.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
شاه سمنگان که از آمدن رستم خبر دار شد به استقبال او رفت و به رستم گفت که ای پهلوان مهمان من باش رخش رستم هرگز پنهان نمی ماند. اورا می جوییم و نزد تو خواهیم آورد. شب که رستم خوابیده بود دختر زیبای شاه سمنگان تهمینه به دیدن رستم میرود و رستم تهمینه را از شاه سمنگان به همسری می خواهد. شاه سمنگان از پیوند رستم دلش شاد شد و آن دو با آیین و کیش خودشان پیمان همسری بستند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و هفتم
#ازدواج_رستم_با_تهمینه
کنون رزم سهراب و رستم شنو
دگرها شنیدی این هم شنو
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
اگر مرگ داد است بیداد چیست
ز داد این همه بانک و فریاد چیست
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
کنون رزم سهراب رانم نخست
از آن کین که با او پدر چون بجست
روزی رستم هوای شکار به سرش زد و با ترکشی پر از تیر بر رخش نشست و برای شکار سوی مرز توران روانه شد. دشتی دید پر از شکار . تعدادی شکار گرفت. چون گرسنه شد گوری بریان کرد و بخورد و در گوشه ای بخفت و رخش را آزاد کردکه بچرد. گروهی از سربازان توران به دنبال ردپای رخش رفته و بعد از آنکه رخش سه نفر از آنان را کشت بالاخره او را با کمند گرفته در گله مادیان ها رها کرده تا از رخش کره ای بیاورند . رستم وقتی بیدار شد به دنبال رخش پیاده به شهر سمنگان در آن نزدیکی با زین و گرزش بر دوش روانه شد.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
شاه سمنگان که از آمدن رستم خبر دار شد به استقبال او رفت و به رستم گفت که ای پهلوان مهمان من باش رخش رستم هرگز پنهان نمی ماند. اورا می جوییم و نزد تو خواهیم آورد. شب که رستم خوابیده بود دختر زیبای شاه سمنگان تهمینه به دیدن رستم میرود و رستم تهمینه را از شاه سمنگان به همسری می خواهد. شاه سمنگان از پیوند رستم دلش شاد شد و آن دو با آیین و کیش خودشان پیمان همسری بستند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این روزها در شبکههای اجتماعی، هر کس وارد گروهی میشود در زیر کلمه members آن گروه، عکسهایی از زنان و مردانی میبیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هموطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکسها قابلتأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوقمرگ میشوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر میدهند و عکسهای دیگران را یکییکی مرور میکنند. روی بعضی از عکسها مکث میکنند؛ ضربۀ آرامی بهعکس زده و صبر میکنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکسها هیجانزده میشوند و با خودشان حرف میزنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟" و لحظههای خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه مییابد.
ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روانپزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقتفرسای اسارت در اردوگاههای کار اجباری نازیها در کتابی میگوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانیمدت؛ آزاد میشوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کردهاند بهآسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال میرود که آنان بیمهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آنقدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.
شبکه های اجتماعی فرصتهای جدیدی فراهم کردهاند که یافتن نام و ارسال پیام به خانمها یکی از آنهاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدمهای محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هموطنان طاقتِ دیدنِ اینهمه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفتهاند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمیتواند موجب فرصتطلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعفهایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگسالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدمها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوتنامه" نیست. جایی میخواندم که در دهههای قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوای کوچکی میچسباندند و روی آن خطاب به مردان مینوشتند:" نگاه نکن. دامن کوتاه من تو را به چیزی دعوت نمیکند، این فقط یک دامن است".
روزی در جادههای خارج از شهر فردی را سوار کردم و در طول جاده همصحبت شدیم. میگفت یکبار در نوجوانی میخواسته به دختر همسایه پیام بدهد که عاشق او شده است و برای همین شلوار خودش را پایین کشیده!!! از او پرسیدم چرا شلوارت را پایین کشیدی؟ گفت "خب میخواستم به او بگویم عاشقش شدهام! او ماده بود"!!! . متأسفانه کم نیستند کسانی که در شبکههای اجتماعی بیشتر از آنکه نشان دهند آدماند نشان میدهند که " نر " یا " ماده" اند!
مسئله دیگر جامعه ما " بیاخلاقی" در فضای مجازی است. آدمهای محروم و مبهوت! -که قبلاً درباره آنان گفتم –در ارسال پیامهای بیشرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس میکنند که هیچکس آنها را نمیبیند. از هر عکسی خوششان آمد بیدرنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بیشرمانه میفرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است! البته ناگفته نماند که بعضی از همین آدمهای محروم و مبهوت که پیشنهادهای بیشرمانه میفرستند خودشان متأهلاند و البته بسیار هم سختگیر برای همسرشان!
شاید این دوره، دورهای موقت باشد. یعنی آدمها با آزمایش و خطا؛ بهتدریج یاد بگیرند که چه هنجارهایی را باید در ارتباطات اجتماعی رعایت کنند. ولی دراینبین قطعاً مشکلات و آسیبهایی بروز خواهد یافت که باید نسبت به آنها آگاه بود. این آسیبها درجاهایی بیشتر است که در آنها فاصله بین زندگی واقعی و آنچه در شبکههای اجتماعی جریان دارد بسیار زیاد است. جایی که در دنیای واقعی از تفکیک جنسیتی صحبت میشود و دنیای مجازی بار تبعات آنرا به دوش میکشد. جایی که نهادهای آموزشی و پرورشی؛ تعامل اجتماعی صحیح بین دختر و پسر را به دانش آموزان یاد نمیدهند. در دبیرستانها "روش محترمانه ارائه پیشنهاد و روش محترمانه رد پیشنهاد" به جنس مخالف؛ در دروس مهارتهای اجتماعی گنجانده نمیشود. مدتی قبل یکی از همین صدها جملۀ حکیمانۀ منتشرشده در تلگرام را میخواندم که میگفت "هر آنچه سرکوب شود به شکل دیگری بازخواهد گشت". شبکه های اجتماعی بار خیلی از مسائل اجتماعیِ خارج از خودشان را بر دوش میکشد. بسیاری از ضعفهای اجتماعی جامعۀ ایرانی در شبکه های اجتماعی سر باز می کند و بیرون میزند!
#دکتر_فردین_علیخواه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این روزها در شبکههای اجتماعی، هر کس وارد گروهی میشود در زیر کلمه members آن گروه، عکسهایی از زنان و مردانی میبیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هموطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکسها قابلتأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوقمرگ میشوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر میدهند و عکسهای دیگران را یکییکی مرور میکنند. روی بعضی از عکسها مکث میکنند؛ ضربۀ آرامی بهعکس زده و صبر میکنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکسها هیجانزده میشوند و با خودشان حرف میزنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟" و لحظههای خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه مییابد.
ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روانپزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقتفرسای اسارت در اردوگاههای کار اجباری نازیها در کتابی میگوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانیمدت؛ آزاد میشوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کردهاند بهآسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال میرود که آنان بیمهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آنقدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.
شبکه های اجتماعی فرصتهای جدیدی فراهم کردهاند که یافتن نام و ارسال پیام به خانمها یکی از آنهاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدمهای محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هموطنان طاقتِ دیدنِ اینهمه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفتهاند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمیتواند موجب فرصتطلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعفهایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگسالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدمها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوتنامه" نیست. جایی میخواندم که در دهههای قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوای کوچکی میچسباندند و روی آن خطاب به مردان مینوشتند:" نگاه نکن. دامن کوتاه من تو را به چیزی دعوت نمیکند، این فقط یک دامن است".
روزی در جادههای خارج از شهر فردی را سوار کردم و در طول جاده همصحبت شدیم. میگفت یکبار در نوجوانی میخواسته به دختر همسایه پیام بدهد که عاشق او شده است و برای همین شلوار خودش را پایین کشیده!!! از او پرسیدم چرا شلوارت را پایین کشیدی؟ گفت "خب میخواستم به او بگویم عاشقش شدهام! او ماده بود"!!! . متأسفانه کم نیستند کسانی که در شبکههای اجتماعی بیشتر از آنکه نشان دهند آدماند نشان میدهند که " نر " یا " ماده" اند!
مسئله دیگر جامعه ما " بیاخلاقی" در فضای مجازی است. آدمهای محروم و مبهوت! -که قبلاً درباره آنان گفتم –در ارسال پیامهای بیشرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس میکنند که هیچکس آنها را نمیبیند. از هر عکسی خوششان آمد بیدرنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بیشرمانه میفرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است! البته ناگفته نماند که بعضی از همین آدمهای محروم و مبهوت که پیشنهادهای بیشرمانه میفرستند خودشان متأهلاند و البته بسیار هم سختگیر برای همسرشان!
شاید این دوره، دورهای موقت باشد. یعنی آدمها با آزمایش و خطا؛ بهتدریج یاد بگیرند که چه هنجارهایی را باید در ارتباطات اجتماعی رعایت کنند. ولی دراینبین قطعاً مشکلات و آسیبهایی بروز خواهد یافت که باید نسبت به آنها آگاه بود. این آسیبها درجاهایی بیشتر است که در آنها فاصله بین زندگی واقعی و آنچه در شبکههای اجتماعی جریان دارد بسیار زیاد است. جایی که در دنیای واقعی از تفکیک جنسیتی صحبت میشود و دنیای مجازی بار تبعات آنرا به دوش میکشد. جایی که نهادهای آموزشی و پرورشی؛ تعامل اجتماعی صحیح بین دختر و پسر را به دانش آموزان یاد نمیدهند. در دبیرستانها "روش محترمانه ارائه پیشنهاد و روش محترمانه رد پیشنهاد" به جنس مخالف؛ در دروس مهارتهای اجتماعی گنجانده نمیشود. مدتی قبل یکی از همین صدها جملۀ حکیمانۀ منتشرشده در تلگرام را میخواندم که میگفت "هر آنچه سرکوب شود به شکل دیگری بازخواهد گشت". شبکه های اجتماعی بار خیلی از مسائل اجتماعیِ خارج از خودشان را بر دوش میکشد. بسیاری از ضعفهای اجتماعی جامعۀ ایرانی در شبکه های اجتماعی سر باز می کند و بیرون میزند!
#دکتر_فردین_علیخواه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از دست دادنِ زندگی چیزی نیست، و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتنِ معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست. نمیشود بیدلیل زندگی کرد...
#آلبر_کامو
#کالیگولا"
#ابوالحسن_نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از دست دادنِ زندگی چیزی نیست، و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتنِ معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست. نمیشود بیدلیل زندگی کرد...
#آلبر_کامو
#کالیگولا"
#ابوالحسن_نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهانِ سکوت ات را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه ای بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطر ِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است
روز جهانی مهر خجسته تان باد
💖
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهانِ سکوت ات را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه ای بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطر ِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است
روز جهانی مهر خجسته تان باد
💖
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و هشتم
#تولد_سهراب
رستم مهره ای بر بازوی خود داشت که مشهور بود آن را باز کرد و به تهمینه داد و گفت اگر فرزندشان دختر بود مهره را بر گیسوی او بیاویزو اگر پسر بود به نشان پدر را به بازویش ببند . بعد از پیدا شدن رخش رسام با تهمینه بدرود کرد و از آنجا به سوی زابلستان رفت و از آن داستان با کسی سخن نگفت.
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی کودک آورد چو تابنده ماه
چند روزی گذشت. تهمینه کودک را سهراب نام نهاد. سهراب وقتی ده ساله شد کسی یارای نبرد اورا نداشت. روزی تهمینه به سهراب گفت پدرش رستم است. واگر رستم این را بداند او را نزد خود خواهد برد و دل من طاقت دوری فرزند را ندارد. افراسیاب هم نباید این را بداند . زیرا دشمن رستم و تو را تباه خواهد کرد . سپس مهره های رستم را به او داد . سهراب به مادرش گفت : اکنون که دانستم پدرم کیست سپاهی فراهم خواهم کرد و پهلوانان ایران را یک به یک بر کنار میکنم . کاوس را از تخت بر میدارم و رستم را بر جای کاوس می نشانم آنگاه از ایران به توران می تازم . تخت افراسیاب را میگیرم و تو را بانوی ایران شهر میکنم.
چو رستم پدر باشد و من پسر
به گیتی نماند یکی تاجور
اینک باید اسبی شایسته پیدا کنم . چوپانان از نژاد رخش کره ای برای سهراب یافتند . پادشاه سمنگان هرگونه ابزار جنگ برایش فراهم کرد. افراسیاب چو از داستان سهراب آگاه شد ، هومان و بارمان را با دوازده هزار مرد شمشیر زن همراه هدیه های زیاد و نامه روانه سمنگان کرد. به سپهدار لشکر گفت : کوشش کن که آن پسر هرگز پدر خود را نشناسد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و هشتم
#تولد_سهراب
رستم مهره ای بر بازوی خود داشت که مشهور بود آن را باز کرد و به تهمینه داد و گفت اگر فرزندشان دختر بود مهره را بر گیسوی او بیاویزو اگر پسر بود به نشان پدر را به بازویش ببند . بعد از پیدا شدن رخش رسام با تهمینه بدرود کرد و از آنجا به سوی زابلستان رفت و از آن داستان با کسی سخن نگفت.
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی کودک آورد چو تابنده ماه
چند روزی گذشت. تهمینه کودک را سهراب نام نهاد. سهراب وقتی ده ساله شد کسی یارای نبرد اورا نداشت. روزی تهمینه به سهراب گفت پدرش رستم است. واگر رستم این را بداند او را نزد خود خواهد برد و دل من طاقت دوری فرزند را ندارد. افراسیاب هم نباید این را بداند . زیرا دشمن رستم و تو را تباه خواهد کرد . سپس مهره های رستم را به او داد . سهراب به مادرش گفت : اکنون که دانستم پدرم کیست سپاهی فراهم خواهم کرد و پهلوانان ایران را یک به یک بر کنار میکنم . کاوس را از تخت بر میدارم و رستم را بر جای کاوس می نشانم آنگاه از ایران به توران می تازم . تخت افراسیاب را میگیرم و تو را بانوی ایران شهر میکنم.
چو رستم پدر باشد و من پسر
به گیتی نماند یکی تاجور
اینک باید اسبی شایسته پیدا کنم . چوپانان از نژاد رخش کره ای برای سهراب یافتند . پادشاه سمنگان هرگونه ابزار جنگ برایش فراهم کرد. افراسیاب چو از داستان سهراب آگاه شد ، هومان و بارمان را با دوازده هزار مرد شمشیر زن همراه هدیه های زیاد و نامه روانه سمنگان کرد. به سپهدار لشکر گفت : کوشش کن که آن پسر هرگز پدر خود را نشناسد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
درزندگی هرکسی لحظهای هست که درمسیراندوه وافسوس قرارمیگیرد.
آنوقت یکراه برای عبور وجود دارد کتاب،کتاب،کتاب،
کتاب رافراموش نکن درآن لحظهی شگفتانگیز
#هاوارد_بارکر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آنوقت یکراه برای عبور وجود دارد کتاب،کتاب،کتاب،
کتاب رافراموش نکن درآن لحظهی شگفتانگیز
#هاوارد_بارکر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در دوران نوجوانی با یک چوب دستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلو پایشان می گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند، چوبدستی را کنار می کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند. گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است. تعداد زیادی از آدم ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می دهند ؛مایل به باور کردن چیزهای هستند که دیگران به آن باور دارند، مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.
وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی.
#دیل_کارنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در دوران نوجوانی با یک چوب دستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلو پایشان می گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند، چوبدستی را کنار می کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند. گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است. تعداد زیادی از آدم ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می دهند ؛مایل به باور کردن چیزهای هستند که دیگران به آن باور دارند، مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.
وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی.
#دیل_کارنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جنگ بعدی جهانی بی شک بر سر آب است، ایران درصورت بروز خشکسالی بیش از ۷۰ درصد جمعیتش مجبوربه ترک خاک خواهند شد ، تهران در میان ۸ شهر جهان که بحران آب جدی دارند قرار دارد!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعضی آدم ها را نمی شود داشت. فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت. بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها. اصلا به آخرش فکر نمی کنی
آن ها برای اینند که دوستشان بداری! آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق؛ یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست.
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد.
#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعضی آدم ها را نمی شود داشت. فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت. بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها. اصلا به آخرش فکر نمی کنی
آن ها برای اینند که دوستشان بداری! آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق؛ یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست.
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد.
#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
برتراند راسل:چرا کمونیست نیستم؟
دکترین مارکس به اندازهی کافی بد بود، اما توسعهی آن تحت حکومتهای لنین و استالین بسیار بدترش کرد!
در مورد هر دکترین سیاسیای، دو سؤال هست که باید پرسید: (۱) آیا اصول تئوریک آن صادق اند؟ و (۲) آیا سیاست عملی آن ممکن است بر سعادت بشری بیفزاید؟ من بهسهم خودم، فکر میکنم که اصول تئوریک کمونیسم کاذب هستند، و قواعد کلی عملی آن از آن دست قواعدی هستند که بیشازحدِ تصور بر فلاکتِ بشر میافزایند.
دکترینهای تئوریک کمونیسم عمدتاً برگرفته از آراء مارکس هستند. ایرادات من بر مارکس دو دستهاند: یکی اینکه مارکس آدمی پریشانذهن و آشفتهافکار بوده است؛ و دوم اینکه، تفکرش تقریباً یکسره از نفرت و بغض ریشه گرفته است. دکترین ارزش مازاد، که از قرار باید استثمار مزدبگیران را تحت نظام سرمایهداری اثبات کند، از دو منبع استنباط شده است: (الف) پذیرش زیرجُلی دکترین جمعیت مالتوس، که مارکس و تمام شاگردانش آن را منکر میشوند؛ (ب) اطلاق تئوری ارزش ریکاردو به دستمزدها و نه به قیمتهای کالاهای تولیدِ انبوه. مارکس کاملاً از نتیجه خرسند بوده است، نه چون نتیجهای که میگیرد با واقعیتها مطابقت دارد یا اینکه منطقاً سازوار و منسجم است، بلکه از آن رو که خشمِ مزدبگیران را برخواهد انگیخت. دکترین مارکس، دایر بر اینکه رویدادهای تاریخی از تضادهای طبقاتی نشأت میگیرند شتابزده و تعمیم نادرست برخی ویژگیهای بارز انگلستان و فرانسهی صد سال قبل به کل تاریخ جهان است. این عقیدهاش که نیرویی کیهانی به نام ماتریالیسم دیالکیتیک وجود دارد که فارغ و مستقل از ارادهی انسانها بر کل تاریخ بشر حکم میراند، اسطورهی محض است.
اما خطاهای تئوریک او، جز از اینرو که، همچون ترتولیان و کارلایل، آرزوی اصلی مارکس هم تماشایِ مجازاتِ دشمنانش بود، و اهمیت چندانی نمیداد که در این جریان چه بر سر دوستانش میآید، زیاد مهم نیستند.
دکترین مارکس به اندازهی کافی بد بود، اما توسعهی آن تحت حکومتهای لنین و استالین بسیار بدترش کرد. بنا به تعلیمات مارکس، دورهی انتقالیای انقلابی به دنبال پیروزی پرولتاریا در جنگی داخلی خواهد آمد و در طی این دوره پرولتاریا، طبق روال معمول بعد از جنگی داخلی، دست دشمنان شکستخوردهاش را از قدرت سیاسی کوتاه خواهد کرد. این دوره دورهی دیکتاتوری پرولتاریا خواهد بود. نباید فراموش کرد که در بینشِ پیشگویانهی مارکس پیروزیِ پرولتاریا پس از آن محقق خواهد شد که پرولتاریا به اکثریتِ مطلقِ جمعیت برسد. بنابراین دیکتاتوری پرولتاریا، در نظرِ مارکس، نظامی اساساً ضددموکراتیک شمرده نمیشود. اما در روسیهی سال ۱۹۱۷، پرولتاریا درصد کوچکی از کل جمعیت بود و اکثریت غالب مردم را دهقانان تشکیل میدادند.
مقرر کرده بودند که بهحکم حکومت حزب بلشویک جزءِ بهرهمند از آگاهی طبقاتی در میانِ پرولتاریا است، و اینکه کمیتهی کوچک رهبران حزب بهرهمندان از آگاهی طبقاتی در حزب بلشویک. ازاینرو دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری یک کمیتهی کوچک، و نهایتاً دیکتاتوری تنها یک نفر—استالین—از آب درآمد. استالین، در مقام تنها پرولتر آگاه از طبقه، میلیونها دهقان را با گرسنگی دادن به مرگ و میلیونها انسانِ دیگر را به کار اجباری در اردوگاههای کار اجباری محکوم کرد. او حتی تا بدانجا پیش رفت که دستور داد قوانین توارث از این پس باید متفاوت با آنچه باشند که تا پیش از آن بوده است، و اینکه قسمت قابل توارث نطفه (بافت تولیدمثلی) باید از دستورات شوروی پیروی کند و نه از آن کشیش مِندلِ مرتجع. کاملاً متحیرم و عاجز از درک اینکه چطور کسانی، که هم انساندوستند و هم هوشمند، میتوانند در اردوگاه بردگی عظیمی که استالین درست کرد، چیزی برای تحسین بیابند.
من همیشه با مارکس مخالف بودهام. اولین نقد خصمانهام از او در سال ۱۸۹۶ منتشر شد. اما ایراداتم به کمونیسم امروزی از ایراداتم به مارکس عمیقتر هستند. از جملهی آنها وانهادن و ترک دموکراسی است، که بیش از هر چیز دیگر مصیبتبار میدانمش. اقلیتی که قدرتش وابسته به فعالیتهای پلیس مخفی است لزوماً باید بیرحم، سرکوبگر، و تاریکاندیش باشد. خطرهای قدرت غیرمسؤول در طول قرون هجده و نوزده عموماً شناختهشده بودند، اما کسانی که مبهوت پیروزیهای ظاهری اتحاد شوروی شده بودند به کلی تمامِ درسهایی را که با قبولِ رنج بسیار در ایام سطلنت مطلقه آموخته بودند، فراموش کرده بودند، و با این توهم غریب که طلایهدار پیشرفت هستند به بدترین روزگارانِ قرون وسطی بازگشته بودند.
نشانههایی وجود دارد که با گذشت زمان رژیم روسیه لیبرالتر خواهد شد. اما این چشمانداز، هرچند شدنی، بسیار دور از یقین است.
ادامه درصفحه ی بعد
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
برتراند راسل:چرا کمونیست نیستم؟
دکترین مارکس به اندازهی کافی بد بود، اما توسعهی آن تحت حکومتهای لنین و استالین بسیار بدترش کرد!
در مورد هر دکترین سیاسیای، دو سؤال هست که باید پرسید: (۱) آیا اصول تئوریک آن صادق اند؟ و (۲) آیا سیاست عملی آن ممکن است بر سعادت بشری بیفزاید؟ من بهسهم خودم، فکر میکنم که اصول تئوریک کمونیسم کاذب هستند، و قواعد کلی عملی آن از آن دست قواعدی هستند که بیشازحدِ تصور بر فلاکتِ بشر میافزایند.
دکترینهای تئوریک کمونیسم عمدتاً برگرفته از آراء مارکس هستند. ایرادات من بر مارکس دو دستهاند: یکی اینکه مارکس آدمی پریشانذهن و آشفتهافکار بوده است؛ و دوم اینکه، تفکرش تقریباً یکسره از نفرت و بغض ریشه گرفته است. دکترین ارزش مازاد، که از قرار باید استثمار مزدبگیران را تحت نظام سرمایهداری اثبات کند، از دو منبع استنباط شده است: (الف) پذیرش زیرجُلی دکترین جمعیت مالتوس، که مارکس و تمام شاگردانش آن را منکر میشوند؛ (ب) اطلاق تئوری ارزش ریکاردو به دستمزدها و نه به قیمتهای کالاهای تولیدِ انبوه. مارکس کاملاً از نتیجه خرسند بوده است، نه چون نتیجهای که میگیرد با واقعیتها مطابقت دارد یا اینکه منطقاً سازوار و منسجم است، بلکه از آن رو که خشمِ مزدبگیران را برخواهد انگیخت. دکترین مارکس، دایر بر اینکه رویدادهای تاریخی از تضادهای طبقاتی نشأت میگیرند شتابزده و تعمیم نادرست برخی ویژگیهای بارز انگلستان و فرانسهی صد سال قبل به کل تاریخ جهان است. این عقیدهاش که نیرویی کیهانی به نام ماتریالیسم دیالکیتیک وجود دارد که فارغ و مستقل از ارادهی انسانها بر کل تاریخ بشر حکم میراند، اسطورهی محض است.
اما خطاهای تئوریک او، جز از اینرو که، همچون ترتولیان و کارلایل، آرزوی اصلی مارکس هم تماشایِ مجازاتِ دشمنانش بود، و اهمیت چندانی نمیداد که در این جریان چه بر سر دوستانش میآید، زیاد مهم نیستند.
دکترین مارکس به اندازهی کافی بد بود، اما توسعهی آن تحت حکومتهای لنین و استالین بسیار بدترش کرد. بنا به تعلیمات مارکس، دورهی انتقالیای انقلابی به دنبال پیروزی پرولتاریا در جنگی داخلی خواهد آمد و در طی این دوره پرولتاریا، طبق روال معمول بعد از جنگی داخلی، دست دشمنان شکستخوردهاش را از قدرت سیاسی کوتاه خواهد کرد. این دوره دورهی دیکتاتوری پرولتاریا خواهد بود. نباید فراموش کرد که در بینشِ پیشگویانهی مارکس پیروزیِ پرولتاریا پس از آن محقق خواهد شد که پرولتاریا به اکثریتِ مطلقِ جمعیت برسد. بنابراین دیکتاتوری پرولتاریا، در نظرِ مارکس، نظامی اساساً ضددموکراتیک شمرده نمیشود. اما در روسیهی سال ۱۹۱۷، پرولتاریا درصد کوچکی از کل جمعیت بود و اکثریت غالب مردم را دهقانان تشکیل میدادند.
مقرر کرده بودند که بهحکم حکومت حزب بلشویک جزءِ بهرهمند از آگاهی طبقاتی در میانِ پرولتاریا است، و اینکه کمیتهی کوچک رهبران حزب بهرهمندان از آگاهی طبقاتی در حزب بلشویک. ازاینرو دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری یک کمیتهی کوچک، و نهایتاً دیکتاتوری تنها یک نفر—استالین—از آب درآمد. استالین، در مقام تنها پرولتر آگاه از طبقه، میلیونها دهقان را با گرسنگی دادن به مرگ و میلیونها انسانِ دیگر را به کار اجباری در اردوگاههای کار اجباری محکوم کرد. او حتی تا بدانجا پیش رفت که دستور داد قوانین توارث از این پس باید متفاوت با آنچه باشند که تا پیش از آن بوده است، و اینکه قسمت قابل توارث نطفه (بافت تولیدمثلی) باید از دستورات شوروی پیروی کند و نه از آن کشیش مِندلِ مرتجع. کاملاً متحیرم و عاجز از درک اینکه چطور کسانی، که هم انساندوستند و هم هوشمند، میتوانند در اردوگاه بردگی عظیمی که استالین درست کرد، چیزی برای تحسین بیابند.
من همیشه با مارکس مخالف بودهام. اولین نقد خصمانهام از او در سال ۱۸۹۶ منتشر شد. اما ایراداتم به کمونیسم امروزی از ایراداتم به مارکس عمیقتر هستند. از جملهی آنها وانهادن و ترک دموکراسی است، که بیش از هر چیز دیگر مصیبتبار میدانمش. اقلیتی که قدرتش وابسته به فعالیتهای پلیس مخفی است لزوماً باید بیرحم، سرکوبگر، و تاریکاندیش باشد. خطرهای قدرت غیرمسؤول در طول قرون هجده و نوزده عموماً شناختهشده بودند، اما کسانی که مبهوت پیروزیهای ظاهری اتحاد شوروی شده بودند به کلی تمامِ درسهایی را که با قبولِ رنج بسیار در ایام سطلنت مطلقه آموخته بودند، فراموش کرده بودند، و با این توهم غریب که طلایهدار پیشرفت هستند به بدترین روزگارانِ قرون وسطی بازگشته بودند.
نشانههایی وجود دارد که با گذشت زمان رژیم روسیه لیبرالتر خواهد شد. اما این چشمانداز، هرچند شدنی، بسیار دور از یقین است.
ادامه درصفحه ی بعد
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ادامه ازصفحه ی قبل
در این اثناء، همه ی کسانی که نه تنها به هنروعلم بها می دهند بلکه برای کفایت رزق روزانه ورهایی ازاین ترس که مبادا حرفی نابجا ازدهان فرزندانشان خطاب به معلم مدرسه به کاراجباری در سرزمینهای نامسکون سیبری محکومشان کند، نیز اهمیت قائلند، باید از تمام توانشان بهره بگیرند تا شیوهای از زندگی کمتر پست و بیشتر مرفه را در کشورهای خودشان حفظ کنند.
کسانی هستند که تحتِ جور و ستمِ کمونیسم، به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مؤثر برای مبارزه با این شَر جنگ جهانی دیگری است، که به نظر من راهی است خطا. چنین راهحلی شاید زمانی ممکن میبود، اما در حال حاضر جنگ آنقدر وحشتآور و کمونیسم آنقدر قدرتمند شده است که هیچ معلوم نیست پس از جنگی جهانی چه چیزی به جا خواهد ماند، و چیزی که شاید به جا بماند احتمالاً دستکم همانقدر بد و ناگوار خواهد بود که کمونیسمِ امروز. این پیشبینی به این بستگی ندارد که کدام طرف، اگر اصلاً امکانش برای هیچکدام از طرفین باشد، ظاهراً پیروز است. چنین پیشبینیای تنها به نتایج اجتنابناپذیر انهدام جمعی با بمبهای هیدروژنی و کبالتی بستگی دارد و شاید به بیماریهایِ واگیری که هوشمندانه تکثیر و منتشر میشوند. راه مبارزه با کمونیسم جنگ نیست. چیزی که علاوه بر چنین جنگافزارهایی لازم است تا کمونیستها را از حمله به غرب بازدارد، کاستن از دلایل نارضایتی در مناطق کمتر ثروتمند جهانِ غیرکمونیستی است. در بیشتر کشورهای آسیا، فقر بسیار زیادی وجود دارد که غرب باید تا آنجا که در ید قدرتش است از آن بکاهد. همچنین در آسیا به سبب قرنها استیلای گستاخانهی اروپاییها ناخشنودی گستردهای وجود دارد. باید با آمیزهای از درایت صبورانه و بیانیههای تأثیرگذاری که بقایای استیلای همچنان پایدار سفیدپوستان را محکوم میکنند، با این مسأله مواجه شد. کمونیسم دکترینی است که از فقر، نفرت و کشمکش ریشه میگیرد. فقط با کاستن از گسترهی فقر و نفرت است که میتوان مانع از گسترشِ آن شد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ادامه ازصفحه ی قبل
در این اثناء، همه ی کسانی که نه تنها به هنروعلم بها می دهند بلکه برای کفایت رزق روزانه ورهایی ازاین ترس که مبادا حرفی نابجا ازدهان فرزندانشان خطاب به معلم مدرسه به کاراجباری در سرزمینهای نامسکون سیبری محکومشان کند، نیز اهمیت قائلند، باید از تمام توانشان بهره بگیرند تا شیوهای از زندگی کمتر پست و بیشتر مرفه را در کشورهای خودشان حفظ کنند.
کسانی هستند که تحتِ جور و ستمِ کمونیسم، به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مؤثر برای مبارزه با این شَر جنگ جهانی دیگری است، که به نظر من راهی است خطا. چنین راهحلی شاید زمانی ممکن میبود، اما در حال حاضر جنگ آنقدر وحشتآور و کمونیسم آنقدر قدرتمند شده است که هیچ معلوم نیست پس از جنگی جهانی چه چیزی به جا خواهد ماند، و چیزی که شاید به جا بماند احتمالاً دستکم همانقدر بد و ناگوار خواهد بود که کمونیسمِ امروز. این پیشبینی به این بستگی ندارد که کدام طرف، اگر اصلاً امکانش برای هیچکدام از طرفین باشد، ظاهراً پیروز است. چنین پیشبینیای تنها به نتایج اجتنابناپذیر انهدام جمعی با بمبهای هیدروژنی و کبالتی بستگی دارد و شاید به بیماریهایِ واگیری که هوشمندانه تکثیر و منتشر میشوند. راه مبارزه با کمونیسم جنگ نیست. چیزی که علاوه بر چنین جنگافزارهایی لازم است تا کمونیستها را از حمله به غرب بازدارد، کاستن از دلایل نارضایتی در مناطق کمتر ثروتمند جهانِ غیرکمونیستی است. در بیشتر کشورهای آسیا، فقر بسیار زیادی وجود دارد که غرب باید تا آنجا که در ید قدرتش است از آن بکاهد. همچنین در آسیا به سبب قرنها استیلای گستاخانهی اروپاییها ناخشنودی گستردهای وجود دارد. باید با آمیزهای از درایت صبورانه و بیانیههای تأثیرگذاری که بقایای استیلای همچنان پایدار سفیدپوستان را محکوم میکنند، با این مسأله مواجه شد. کمونیسم دکترینی است که از فقر، نفرت و کشمکش ریشه میگیرد. فقط با کاستن از گسترهی فقر و نفرت است که میتوان مانع از گسترشِ آن شد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مایکل شِمر در کتابش-چگونه ایمان می آوریم-جستجوی خدا در عصر علم پژوهشی انجام داده که به این قرار است که رابطه معکوس میان دینداری و تحصیلات بود(هرچه افراد مورد آزمون تحصیل کرده تر باشد احتمال دینداری آنها کمتر میباشد)
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
مایکل شِمر در کتابش-چگونه ایمان می آوریم-جستجوی خدا در عصر علم پژوهشی انجام داده که به این قرار است که رابطه معکوس میان دینداری و تحصیلات بود(هرچه افراد مورد آزمون تحصیل کرده تر باشد احتمال دینداری آنها کمتر میباشد)
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith