زمانی که حوا سیب ممنوع را چید ،
" گناه " پدید نیامد ؛
آن روز قدرتی باشکوه
زاده شد که به آن می گویند
" نافرمانی "
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
" گناه " پدید نیامد ؛
آن روز قدرتی باشکوه
زاده شد که به آن می گویند
" نافرمانی "
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
«بخوان به نام گُل سرخ»
بخوان به نام گُل سرخ در صحاری شب
که باغها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند.
بخوان به نام گُل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنیناش ز دشتها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیماش به هر کرانه برد.
ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز
و در برابر شور.
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرفتر از خواب
زلال تر از آب.
تو خامشی که بخواند؟
تو میروی که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور
در آن کرانه ببین
بهار آمده
از سیم خاردار گذشته
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست.
هزار آینه جاری ست
هزار آینه
اینک
به همسرایی قلب تو میتپد با شوق
زمین تهی ست ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان به نام گُل سرخ و عاشقانه بخوان
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
«بخوان به نام گُل سرخ»
بخوان به نام گُل سرخ در صحاری شب
که باغها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند.
بخوان به نام گُل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنیناش ز دشتها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیماش به هر کرانه برد.
ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز
و در برابر شور.
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرفتر از خواب
زلال تر از آب.
تو خامشی که بخواند؟
تو میروی که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور
در آن کرانه ببین
بهار آمده
از سیم خاردار گذشته
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست.
هزار آینه جاری ست
هزار آینه
اینک
به همسرایی قلب تو میتپد با شوق
زمین تهی ست ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان به نام گُل سرخ و عاشقانه بخوان
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و ششم
#پرواز کاوس
چون جهان آرامش گرفت دیوان تصمیم گرفتند گمراهش کنند. روزی که شاه به قصد شکار بیرون رفته بود دیوی به صورت غلامی آراسته و نیکو سخن به او نزدیک شد و دسته گلی تقدیم کاوس نمود و گفت : اکنون که سراسر گیتی در دست توست، آسمان ها نیز باید رام تو گردند. از آن پس تنها آرزوی کاوس پرواز بودو بس. از دانشمندان فاصله زمین تا ماه را میپرسید تا سرانجام چاره ای اندیشید. چهار عقاب را بر چهار پایه تختی بستند و بالای سر عقابها بر سر نیزه ران بره ای آویختند و خود بر تخت نشست. چون عقابها گرسنه شدند به طرف گوشت بال زدند و تخت به سوی آسمان بالا رفت. عقاب ها بعد از مدتی بال زدن خسته شده و به گوشت نرسیدند.
نگونسار گشتند ز ابر سیاه
کشان بر زمین از هوا تخت شاه
در بیشه ای نزدیک آمل تنها خوار و پشیمان از کرده خود به در گاه یزدان نیایش کرد. چون خبر به رستم و گیو و طوس رسید با لشکر و پیل به جستجوی شاه پرداختند . گودرز پیر به رستم گفت : من از آغازعمرم تاکنون شاهان و بزرگان بسیارب دیده ام ولی کسی را درمیان آنها به خودکامگی کاوس نیافته ام.
خرد نیست او را نه دانش نه رای
نه هوشش بجا یست ونه دل بجای
در این میان پهلوانان او را یافتند و نکوهش فراوان کردند. کاوس اندوهگین که در پاسخ فرو مانده بود چهل روز در را به روی خود بست و به درگاه ایزد تقاضای بخشش نمود.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و ششم
#پرواز کاوس
چون جهان آرامش گرفت دیوان تصمیم گرفتند گمراهش کنند. روزی که شاه به قصد شکار بیرون رفته بود دیوی به صورت غلامی آراسته و نیکو سخن به او نزدیک شد و دسته گلی تقدیم کاوس نمود و گفت : اکنون که سراسر گیتی در دست توست، آسمان ها نیز باید رام تو گردند. از آن پس تنها آرزوی کاوس پرواز بودو بس. از دانشمندان فاصله زمین تا ماه را میپرسید تا سرانجام چاره ای اندیشید. چهار عقاب را بر چهار پایه تختی بستند و بالای سر عقابها بر سر نیزه ران بره ای آویختند و خود بر تخت نشست. چون عقابها گرسنه شدند به طرف گوشت بال زدند و تخت به سوی آسمان بالا رفت. عقاب ها بعد از مدتی بال زدن خسته شده و به گوشت نرسیدند.
نگونسار گشتند ز ابر سیاه
کشان بر زمین از هوا تخت شاه
در بیشه ای نزدیک آمل تنها خوار و پشیمان از کرده خود به در گاه یزدان نیایش کرد. چون خبر به رستم و گیو و طوس رسید با لشکر و پیل به جستجوی شاه پرداختند . گودرز پیر به رستم گفت : من از آغازعمرم تاکنون شاهان و بزرگان بسیارب دیده ام ولی کسی را درمیان آنها به خودکامگی کاوس نیافته ام.
خرد نیست او را نه دانش نه رای
نه هوشش بجا یست ونه دل بجای
در این میان پهلوانان او را یافتند و نکوهش فراوان کردند. کاوس اندوهگین که در پاسخ فرو مانده بود چهل روز در را به روی خود بست و به درگاه ایزد تقاضای بخشش نمود.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
24 بهمن 45
پرواز فروغ
پرنده مردنیست
پرواز را به خاطر بسپار
مراسم تشییع پیکر بانو فروغ فرخزاد با حضور مشاهیر شعر و ادب وصدای جاودانه ی استاد شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فروغ
پرنده مردنیست
پرواز را به خاطر بسپار
مراسم تشییع پیکر بانو فروغ فرخزاد با حضور مشاهیر شعر و ادب وصدای جاودانه ی استاد شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند."
وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را
مردان همیشه مرد میمانند و زنان همیشه زن و آنگاه هر روز
نه روز “زن” و نه روز “مرد” که روز “انسان” است …
(مقدمه کتاب #ضیافت_افلاطونی)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند."
وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را
مردان همیشه مرد میمانند و زنان همیشه زن و آنگاه هر روز
نه روز “زن” و نه روز “مرد” که روز “انسان” است …
(مقدمه کتاب #ضیافت_افلاطونی)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند روز پیش نامه ای در فضای مجازی منتشر شد مبنی بر آنکه یکی از اعضای هیئت امنای دانشگاه آزاد در استان خوزستان پس از برکناری از این شغل خطاب به آقای ولایتی نامه ای نوشته که با این وضعیت دانشگاه آزاد در مسیر سقوط قرار دارد.
سوالی پیش می آید که آیا این آقا پیش از برکناری هم به این امر واقف بوده یا خیر؟
اگر واقف بوده پس چرا هیچ واکنشی نشان نداده است؟ اگر واقف نبوده چطور می شود که بلافاصله بعد از برکناری به این موضوع وقوف می یابد.
ضمن اینکه این ماجرا در کشور ما سابقه ی طولانی دارد، بسیاری از وزرای آقای احمدی نژاد پس از برکناری از مسئولیت زبان انتقاد را گشودند و از خطرات ایشان برای کل نظام سخن گفتند.
نمونه ی دیگر اصلاح طلبانی هستند که تا پیش از دوره ی روحانی همه چیز را تیره و تار می دیدند و احساس نگرانی زیادی نسبت به کشور داشتند اما حالا که به مراکز قدرت تا حدودی دست یافتند دیگر نگاه های تند و تیز گذشته را ندارند و کاستی ها و ضعف ها به چشمشان جزئی می نماید.
سوال مطروحه این است که آیا این اتفاق کاملا هشیارانه رخ می دهد و صرفا سیاسی کاریست یا آنکه بخشی از آن ناهشیار است و توسط سازو کارهای دفاع های روانی ایجاد می شود.
تحلیلی این مسئله از منظر روانشناسی چگونه است؟
روانشناسی اجتماعی می گوید انسان ها نمی توانند ناهماهنگی شناختی را در خود تحمل بیاورند. نمی توانند کاری انجام دهند که با نظام اخلاقی_اعتقادی _ شناختی آنها ناهماهنگی داشته باشد. یعنی نمی شود فرد حقوق و مزایای ارگانی را دریافت کند و در عین حال ببیند که چقدر نقطه ضعف وجود دارد، چقدر خطاهای اساسی رخ می دهد، اینجا بخشی از مغز برای بخش دیگر توضیح می دهد که اینگونه هم که تو فکر می کنی نیست، بلاخره مشکلات در همه جای دنیا وجود دارد، مگر می شود کاری انجام داد و خطاهایی در آن رخ ندهد و ...خلاصه قسمتی از مغز عهده دار پر کردن خلا میان عمل فرد و اعتقاد او می شود و به گونه ای اعجاب انگیز پرده ای از غفلت بر جلوی چشمان فرد قرار می دهد که این پرده فقط بعد از برکناری از جلوی چشمان فرد کنار می رود. البته قصد نگارنده این نیست که بگوید تمام این فرآیند ناخودآگاه است اما بخش های ناخودآگاهی زیادی هم در تفکرات و قضاوت های اجتماعی و سیاسی انسان دخیل هستند.
روانشناسان اجتماعی آزمایش های زیادی انجام می دهند که نشان می دهند چگونه آدمی این ناهماهنگی شناختی را از بین می برد، مثلا فردی پول زیادی برای یک کنسرت بی ارزش پرداخته است و بعد از کنسرت می گوید کنسرت خیلی عالی بود و دلایل عجیبی می آورد که پول زیادی که پرداخته است را توجیه کند. خلاصه آنکه به طور ناخودآگاه نگاه انسانی که در قدرت است با کسی که دور از قدرت است زمین تا اسمان به مسائل متفاوت است. انسان های در قدرت خطاها و نارسایی ها را جزیی و پیش پا افتاده می بینند، آنها همیشه کشور را در مسیر رشد و پیشرفت ارزیابی می کنند و انتقادها را نوعی سیاه نمایی تلقی می کنند.
البته ناگفته نماند انسان های صادق و آگاه و سالم به کمترین میزان در معرض این پرده ی غفلت قرار می گیرند و همواره حقایق را می بینند.
#ناصر_سبزیان_پور
#روان_درمانگر
#روانشناسی_سیاسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند روز پیش نامه ای در فضای مجازی منتشر شد مبنی بر آنکه یکی از اعضای هیئت امنای دانشگاه آزاد در استان خوزستان پس از برکناری از این شغل خطاب به آقای ولایتی نامه ای نوشته که با این وضعیت دانشگاه آزاد در مسیر سقوط قرار دارد.
سوالی پیش می آید که آیا این آقا پیش از برکناری هم به این امر واقف بوده یا خیر؟
اگر واقف بوده پس چرا هیچ واکنشی نشان نداده است؟ اگر واقف نبوده چطور می شود که بلافاصله بعد از برکناری به این موضوع وقوف می یابد.
ضمن اینکه این ماجرا در کشور ما سابقه ی طولانی دارد، بسیاری از وزرای آقای احمدی نژاد پس از برکناری از مسئولیت زبان انتقاد را گشودند و از خطرات ایشان برای کل نظام سخن گفتند.
نمونه ی دیگر اصلاح طلبانی هستند که تا پیش از دوره ی روحانی همه چیز را تیره و تار می دیدند و احساس نگرانی زیادی نسبت به کشور داشتند اما حالا که به مراکز قدرت تا حدودی دست یافتند دیگر نگاه های تند و تیز گذشته را ندارند و کاستی ها و ضعف ها به چشمشان جزئی می نماید.
سوال مطروحه این است که آیا این اتفاق کاملا هشیارانه رخ می دهد و صرفا سیاسی کاریست یا آنکه بخشی از آن ناهشیار است و توسط سازو کارهای دفاع های روانی ایجاد می شود.
تحلیلی این مسئله از منظر روانشناسی چگونه است؟
روانشناسی اجتماعی می گوید انسان ها نمی توانند ناهماهنگی شناختی را در خود تحمل بیاورند. نمی توانند کاری انجام دهند که با نظام اخلاقی_اعتقادی _ شناختی آنها ناهماهنگی داشته باشد. یعنی نمی شود فرد حقوق و مزایای ارگانی را دریافت کند و در عین حال ببیند که چقدر نقطه ضعف وجود دارد، چقدر خطاهای اساسی رخ می دهد، اینجا بخشی از مغز برای بخش دیگر توضیح می دهد که اینگونه هم که تو فکر می کنی نیست، بلاخره مشکلات در همه جای دنیا وجود دارد، مگر می شود کاری انجام داد و خطاهایی در آن رخ ندهد و ...خلاصه قسمتی از مغز عهده دار پر کردن خلا میان عمل فرد و اعتقاد او می شود و به گونه ای اعجاب انگیز پرده ای از غفلت بر جلوی چشمان فرد قرار می دهد که این پرده فقط بعد از برکناری از جلوی چشمان فرد کنار می رود. البته قصد نگارنده این نیست که بگوید تمام این فرآیند ناخودآگاه است اما بخش های ناخودآگاهی زیادی هم در تفکرات و قضاوت های اجتماعی و سیاسی انسان دخیل هستند.
روانشناسان اجتماعی آزمایش های زیادی انجام می دهند که نشان می دهند چگونه آدمی این ناهماهنگی شناختی را از بین می برد، مثلا فردی پول زیادی برای یک کنسرت بی ارزش پرداخته است و بعد از کنسرت می گوید کنسرت خیلی عالی بود و دلایل عجیبی می آورد که پول زیادی که پرداخته است را توجیه کند. خلاصه آنکه به طور ناخودآگاه نگاه انسانی که در قدرت است با کسی که دور از قدرت است زمین تا اسمان به مسائل متفاوت است. انسان های در قدرت خطاها و نارسایی ها را جزیی و پیش پا افتاده می بینند، آنها همیشه کشور را در مسیر رشد و پیشرفت ارزیابی می کنند و انتقادها را نوعی سیاه نمایی تلقی می کنند.
البته ناگفته نماند انسان های صادق و آگاه و سالم به کمترین میزان در معرض این پرده ی غفلت قرار می گیرند و همواره حقایق را می بینند.
#ناصر_سبزیان_پور
#روان_درمانگر
#روانشناسی_سیاسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 زمانیکه ﻫﻤﺴﺮﻡ مُرد، آدمهای زیادی پیشم آمدند و از من پرﺳﯿﺪﻧﺪ؛ ﺁﯾﺎ ﮐﺎﺭﻝ ﺩﺭ لحظهٔ آخر ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ایمان آورد. آنها ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ مدام ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ؛ ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ میکنم دﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ خواهم دید.
ﮐﺎﺭﻝ ﺑﺎ شهامتی مثال زدنی ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ سعی نکرد به موهمات پناه ببرد.
ﺗﺮﺍﮊﺩﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻭ میدانستیم ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ دوباره همدیگر ﺭﺍ نمیبینیم، من هرگز ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ مجددن ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻝ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪﻡ. ﺍﻣﺎ نکتهٔ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ این است، زمانیکه ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ؛ یعنی ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ، ما با ﺩﺭﮎ این موضوع که حیات بسیار ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ با طراوت زندگی کردیم. ﻣﺎ هرگز تظاهر به بیاهمیتی ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﺎ این تعریف که ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ فراق نهایی نیست، نکردیم. جوری ﮐﻪ وی ﺑﺎ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ میکرﺩ و طوری ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭ برخورد میکردﻡ؛ شیوهای بود ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﺯ یکدیگر ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩهٔ ﺧﻮد مراقبت میکردیم، او همیشه اینگونه زندگی کرد. ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ نظریه است که من او را یکروز ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﻢ.
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ نمیکنم ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﻝ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ. ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ. ﻣﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯾﻢ. ﻣﺎ یکدیکر ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﯿﻬﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺷﮕﻔﺖﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ.
نوشته ای از آنا درویان
(همسر کارل سیگن)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 زمانیکه ﻫﻤﺴﺮﻡ مُرد، آدمهای زیادی پیشم آمدند و از من پرﺳﯿﺪﻧﺪ؛ ﺁﯾﺎ ﮐﺎﺭﻝ ﺩﺭ لحظهٔ آخر ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ایمان آورد. آنها ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ مدام ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ؛ ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ میکنم دﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ خواهم دید.
ﮐﺎﺭﻝ ﺑﺎ شهامتی مثال زدنی ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ سعی نکرد به موهمات پناه ببرد.
ﺗﺮﺍﮊﺩﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻭ میدانستیم ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ دوباره همدیگر ﺭﺍ نمیبینیم، من هرگز ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ مجددن ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻝ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪﻡ. ﺍﻣﺎ نکتهٔ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ این است، زمانیکه ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ؛ یعنی ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ، ما با ﺩﺭﮎ این موضوع که حیات بسیار ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ با طراوت زندگی کردیم. ﻣﺎ هرگز تظاهر به بیاهمیتی ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﺎ این تعریف که ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ فراق نهایی نیست، نکردیم. جوری ﮐﻪ وی ﺑﺎ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ میکرﺩ و طوری ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭ برخورد میکردﻡ؛ شیوهای بود ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﺯ یکدیگر ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩهٔ ﺧﻮد مراقبت میکردیم، او همیشه اینگونه زندگی کرد. ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ نظریه است که من او را یکروز ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﻢ.
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ نمیکنم ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﻝ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ. ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ. ﻣﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯾﻢ. ﻣﺎ یکدیکر ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﯿﻬﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺷﮕﻔﺖﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ.
نوشته ای از آنا درویان
(همسر کارل سیگن)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 زندگی کنیم
🔻مشکل اصلی زندگی های مشترک امروزی، این است که همسران همدیگر را کنترل کنند و این کنترل گری، دیگر جایی برای عشق باقی نمی گذارد.
🔻عشق هم که نباشد، این طلاق است که سکه رایج می شود، بعضی ها با طلاق قانونی از هم جدا می شوند و بسیار بیشتر از آنها، با طلاق عاطفی، دل هایشان را از هم جدا می کنند و در خانه های مشترک شان، سنگر بندی می کنند تا روزی که مرگ، آنها را از هم جدا که نه ، "رها" سازد.
#ویلیام_گلاسر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 زندگی کنیم
🔻مشکل اصلی زندگی های مشترک امروزی، این است که همسران همدیگر را کنترل کنند و این کنترل گری، دیگر جایی برای عشق باقی نمی گذارد.
🔻عشق هم که نباشد، این طلاق است که سکه رایج می شود، بعضی ها با طلاق قانونی از هم جدا می شوند و بسیار بیشتر از آنها، با طلاق عاطفی، دل هایشان را از هم جدا می کنند و در خانه های مشترک شان، سنگر بندی می کنند تا روزی که مرگ، آنها را از هم جدا که نه ، "رها" سازد.
#ویلیام_گلاسر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
آپديت شدن کتاب های درسی ایران با پیشرفت تکنولوژی!
دانش آموزان ایرانی با مطالعه ی این کتاب ها برای رسیدن به مرزهای تکنولوژی تلاش میکنند!😕
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
دانش آموزان ایرانی با مطالعه ی این کتاب ها برای رسیدن به مرزهای تکنولوژی تلاش میکنند!😕
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضیها را میشناسم که رفتار روزانهشان هیچ ربطی به شعرشان ندارد. یعنی فقط وقتی شعر میگویند شاعر هستند. بعد تمام میشود. دو مرتبه میشوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگفکر بدبخت حسود حقیر. خب، من حرفهای این آدمها را هم قبول ندارم، من به زندگی بیشتر اهمیت میدهم و وقتی این آقایان مشتهایشان را گره میکنند و داد و فریاد راه میاندازند ـ یعنی در شعرها و «مقاله» هایشان ـ من نفرتم میگیرد و باورم نمیشود که راست میگویند. میگویم نکند فقط برای یک بشقاب پلو است که دارند داد میزنند. بگذریم.
فکر میکنم کسی که کار هنری میکند باید اول خودش را بسازد و کامل کند، بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافتها، فکرها و حسهایش یک حالت عمومیت ببخشد ...
برشی از مصاحبه با فروغ فرخزاد
مجلهی ادبی آرش ـ تیر ۱۳۴۳، شماره ۸
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضیها را میشناسم که رفتار روزانهشان هیچ ربطی به شعرشان ندارد. یعنی فقط وقتی شعر میگویند شاعر هستند. بعد تمام میشود. دو مرتبه میشوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگفکر بدبخت حسود حقیر. خب، من حرفهای این آدمها را هم قبول ندارم، من به زندگی بیشتر اهمیت میدهم و وقتی این آقایان مشتهایشان را گره میکنند و داد و فریاد راه میاندازند ـ یعنی در شعرها و «مقاله» هایشان ـ من نفرتم میگیرد و باورم نمیشود که راست میگویند. میگویم نکند فقط برای یک بشقاب پلو است که دارند داد میزنند. بگذریم.
فکر میکنم کسی که کار هنری میکند باید اول خودش را بسازد و کامل کند، بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافتها، فکرها و حسهایش یک حالت عمومیت ببخشد ...
برشی از مصاحبه با فروغ فرخزاد
مجلهی ادبی آرش ـ تیر ۱۳۴۳، شماره ۸
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و هفتم
#ازدواج_رستم_با_تهمینه
کنون رزم سهراب و رستم شنو
دگرها شنیدی این هم شنو
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
اگر مرگ داد است بیداد چیست
ز داد این همه بانک و فریاد چیست
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
کنون رزم سهراب رانم نخست
از آن کین که با او پدر چون بجست
روزی رستم هوای شکار به سرش زد و با ترکشی پر از تیر بر رخش نشست و برای شکار سوی مرز توران روانه شد. دشتی دید پر از شکار . تعدادی شکار گرفت. چون گرسنه شد گوری بریان کرد و بخورد و در گوشه ای بخفت و رخش را آزاد کردکه بچرد. گروهی از سربازان توران به دنبال ردپای رخش رفته و بعد از آنکه رخش سه نفر از آنان را کشت بالاخره او را با کمند گرفته در گله مادیان ها رها کرده تا از رخش کره ای بیاورند . رستم وقتی بیدار شد به دنبال رخش پیاده به شهر سمنگان در آن نزدیکی با زین و گرزش بر دوش روانه شد.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
شاه سمنگان که از آمدن رستم خبر دار شد به استقبال او رفت و به رستم گفت که ای پهلوان مهمان من باش رخش رستم هرگز پنهان نمی ماند. اورا می جوییم و نزد تو خواهیم آورد. شب که رستم خوابیده بود دختر زیبای شاه سمنگان تهمینه به دیدن رستم میرود و رستم تهمینه را از شاه سمنگان به همسری می خواهد. شاه سمنگان از پیوند رستم دلش شاد شد و آن دو با آیین و کیش خودشان پیمان همسری بستند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و هفتم
#ازدواج_رستم_با_تهمینه
کنون رزم سهراب و رستم شنو
دگرها شنیدی این هم شنو
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
اگر مرگ داد است بیداد چیست
ز داد این همه بانک و فریاد چیست
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
کنون رزم سهراب رانم نخست
از آن کین که با او پدر چون بجست
روزی رستم هوای شکار به سرش زد و با ترکشی پر از تیر بر رخش نشست و برای شکار سوی مرز توران روانه شد. دشتی دید پر از شکار . تعدادی شکار گرفت. چون گرسنه شد گوری بریان کرد و بخورد و در گوشه ای بخفت و رخش را آزاد کردکه بچرد. گروهی از سربازان توران به دنبال ردپای رخش رفته و بعد از آنکه رخش سه نفر از آنان را کشت بالاخره او را با کمند گرفته در گله مادیان ها رها کرده تا از رخش کره ای بیاورند . رستم وقتی بیدار شد به دنبال رخش پیاده به شهر سمنگان در آن نزدیکی با زین و گرزش بر دوش روانه شد.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
شاه سمنگان که از آمدن رستم خبر دار شد به استقبال او رفت و به رستم گفت که ای پهلوان مهمان من باش رخش رستم هرگز پنهان نمی ماند. اورا می جوییم و نزد تو خواهیم آورد. شب که رستم خوابیده بود دختر زیبای شاه سمنگان تهمینه به دیدن رستم میرود و رستم تهمینه را از شاه سمنگان به همسری می خواهد. شاه سمنگان از پیوند رستم دلش شاد شد و آن دو با آیین و کیش خودشان پیمان همسری بستند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این روزها در شبکههای اجتماعی، هر کس وارد گروهی میشود در زیر کلمه members آن گروه، عکسهایی از زنان و مردانی میبیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هموطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکسها قابلتأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوقمرگ میشوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر میدهند و عکسهای دیگران را یکییکی مرور میکنند. روی بعضی از عکسها مکث میکنند؛ ضربۀ آرامی بهعکس زده و صبر میکنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکسها هیجانزده میشوند و با خودشان حرف میزنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟" و لحظههای خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه مییابد.
ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روانپزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقتفرسای اسارت در اردوگاههای کار اجباری نازیها در کتابی میگوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانیمدت؛ آزاد میشوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کردهاند بهآسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال میرود که آنان بیمهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آنقدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.
شبکه های اجتماعی فرصتهای جدیدی فراهم کردهاند که یافتن نام و ارسال پیام به خانمها یکی از آنهاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدمهای محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هموطنان طاقتِ دیدنِ اینهمه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفتهاند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمیتواند موجب فرصتطلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعفهایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگسالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدمها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوتنامه" نیست. جایی میخواندم که در دهههای قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوای کوچکی میچسباندند و روی آن خطاب به مردان مینوشتند:" نگاه نکن. دامن کوتاه من تو را به چیزی دعوت نمیکند، این فقط یک دامن است".
روزی در جادههای خارج از شهر فردی را سوار کردم و در طول جاده همصحبت شدیم. میگفت یکبار در نوجوانی میخواسته به دختر همسایه پیام بدهد که عاشق او شده است و برای همین شلوار خودش را پایین کشیده!!! از او پرسیدم چرا شلوارت را پایین کشیدی؟ گفت "خب میخواستم به او بگویم عاشقش شدهام! او ماده بود"!!! . متأسفانه کم نیستند کسانی که در شبکههای اجتماعی بیشتر از آنکه نشان دهند آدماند نشان میدهند که " نر " یا " ماده" اند!
مسئله دیگر جامعه ما " بیاخلاقی" در فضای مجازی است. آدمهای محروم و مبهوت! -که قبلاً درباره آنان گفتم –در ارسال پیامهای بیشرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس میکنند که هیچکس آنها را نمیبیند. از هر عکسی خوششان آمد بیدرنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بیشرمانه میفرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است! البته ناگفته نماند که بعضی از همین آدمهای محروم و مبهوت که پیشنهادهای بیشرمانه میفرستند خودشان متأهلاند و البته بسیار هم سختگیر برای همسرشان!
شاید این دوره، دورهای موقت باشد. یعنی آدمها با آزمایش و خطا؛ بهتدریج یاد بگیرند که چه هنجارهایی را باید در ارتباطات اجتماعی رعایت کنند. ولی دراینبین قطعاً مشکلات و آسیبهایی بروز خواهد یافت که باید نسبت به آنها آگاه بود. این آسیبها درجاهایی بیشتر است که در آنها فاصله بین زندگی واقعی و آنچه در شبکههای اجتماعی جریان دارد بسیار زیاد است. جایی که در دنیای واقعی از تفکیک جنسیتی صحبت میشود و دنیای مجازی بار تبعات آنرا به دوش میکشد. جایی که نهادهای آموزشی و پرورشی؛ تعامل اجتماعی صحیح بین دختر و پسر را به دانش آموزان یاد نمیدهند. در دبیرستانها "روش محترمانه ارائه پیشنهاد و روش محترمانه رد پیشنهاد" به جنس مخالف؛ در دروس مهارتهای اجتماعی گنجانده نمیشود. مدتی قبل یکی از همین صدها جملۀ حکیمانۀ منتشرشده در تلگرام را میخواندم که میگفت "هر آنچه سرکوب شود به شکل دیگری بازخواهد گشت". شبکه های اجتماعی بار خیلی از مسائل اجتماعیِ خارج از خودشان را بر دوش میکشد. بسیاری از ضعفهای اجتماعی جامعۀ ایرانی در شبکه های اجتماعی سر باز می کند و بیرون میزند!
#دکتر_فردین_علیخواه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این روزها در شبکههای اجتماعی، هر کس وارد گروهی میشود در زیر کلمه members آن گروه، عکسهایی از زنان و مردانی میبیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هموطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکسها قابلتأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوقمرگ میشوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر میدهند و عکسهای دیگران را یکییکی مرور میکنند. روی بعضی از عکسها مکث میکنند؛ ضربۀ آرامی بهعکس زده و صبر میکنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکسها هیجانزده میشوند و با خودشان حرف میزنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟" و لحظههای خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه مییابد.
ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روانپزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقتفرسای اسارت در اردوگاههای کار اجباری نازیها در کتابی میگوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانیمدت؛ آزاد میشوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کردهاند بهآسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال میرود که آنان بیمهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آنقدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.
شبکه های اجتماعی فرصتهای جدیدی فراهم کردهاند که یافتن نام و ارسال پیام به خانمها یکی از آنهاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدمهای محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هموطنان طاقتِ دیدنِ اینهمه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفتهاند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمیتواند موجب فرصتطلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعفهایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگسالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدمها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوتنامه" نیست. جایی میخواندم که در دهههای قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوای کوچکی میچسباندند و روی آن خطاب به مردان مینوشتند:" نگاه نکن. دامن کوتاه من تو را به چیزی دعوت نمیکند، این فقط یک دامن است".
روزی در جادههای خارج از شهر فردی را سوار کردم و در طول جاده همصحبت شدیم. میگفت یکبار در نوجوانی میخواسته به دختر همسایه پیام بدهد که عاشق او شده است و برای همین شلوار خودش را پایین کشیده!!! از او پرسیدم چرا شلوارت را پایین کشیدی؟ گفت "خب میخواستم به او بگویم عاشقش شدهام! او ماده بود"!!! . متأسفانه کم نیستند کسانی که در شبکههای اجتماعی بیشتر از آنکه نشان دهند آدماند نشان میدهند که " نر " یا " ماده" اند!
مسئله دیگر جامعه ما " بیاخلاقی" در فضای مجازی است. آدمهای محروم و مبهوت! -که قبلاً درباره آنان گفتم –در ارسال پیامهای بیشرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس میکنند که هیچکس آنها را نمیبیند. از هر عکسی خوششان آمد بیدرنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بیشرمانه میفرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است! البته ناگفته نماند که بعضی از همین آدمهای محروم و مبهوت که پیشنهادهای بیشرمانه میفرستند خودشان متأهلاند و البته بسیار هم سختگیر برای همسرشان!
شاید این دوره، دورهای موقت باشد. یعنی آدمها با آزمایش و خطا؛ بهتدریج یاد بگیرند که چه هنجارهایی را باید در ارتباطات اجتماعی رعایت کنند. ولی دراینبین قطعاً مشکلات و آسیبهایی بروز خواهد یافت که باید نسبت به آنها آگاه بود. این آسیبها درجاهایی بیشتر است که در آنها فاصله بین زندگی واقعی و آنچه در شبکههای اجتماعی جریان دارد بسیار زیاد است. جایی که در دنیای واقعی از تفکیک جنسیتی صحبت میشود و دنیای مجازی بار تبعات آنرا به دوش میکشد. جایی که نهادهای آموزشی و پرورشی؛ تعامل اجتماعی صحیح بین دختر و پسر را به دانش آموزان یاد نمیدهند. در دبیرستانها "روش محترمانه ارائه پیشنهاد و روش محترمانه رد پیشنهاد" به جنس مخالف؛ در دروس مهارتهای اجتماعی گنجانده نمیشود. مدتی قبل یکی از همین صدها جملۀ حکیمانۀ منتشرشده در تلگرام را میخواندم که میگفت "هر آنچه سرکوب شود به شکل دیگری بازخواهد گشت". شبکه های اجتماعی بار خیلی از مسائل اجتماعیِ خارج از خودشان را بر دوش میکشد. بسیاری از ضعفهای اجتماعی جامعۀ ایرانی در شبکه های اجتماعی سر باز می کند و بیرون میزند!
#دکتر_فردین_علیخواه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از دست دادنِ زندگی چیزی نیست، و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتنِ معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست. نمیشود بیدلیل زندگی کرد...
#آلبر_کامو
#کالیگولا"
#ابوالحسن_نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از دست دادنِ زندگی چیزی نیست، و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتنِ معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست. نمیشود بیدلیل زندگی کرد...
#آلبر_کامو
#کالیگولا"
#ابوالحسن_نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهانِ سکوت ات را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه ای بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطر ِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است
روز جهانی مهر خجسته تان باد
💖
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهانِ سکوت ات را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه ای بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطر ِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است
روز جهانی مهر خجسته تان باد
💖
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و هشتم
#تولد_سهراب
رستم مهره ای بر بازوی خود داشت که مشهور بود آن را باز کرد و به تهمینه داد و گفت اگر فرزندشان دختر بود مهره را بر گیسوی او بیاویزو اگر پسر بود به نشان پدر را به بازویش ببند . بعد از پیدا شدن رخش رسام با تهمینه بدرود کرد و از آنجا به سوی زابلستان رفت و از آن داستان با کسی سخن نگفت.
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی کودک آورد چو تابنده ماه
چند روزی گذشت. تهمینه کودک را سهراب نام نهاد. سهراب وقتی ده ساله شد کسی یارای نبرد اورا نداشت. روزی تهمینه به سهراب گفت پدرش رستم است. واگر رستم این را بداند او را نزد خود خواهد برد و دل من طاقت دوری فرزند را ندارد. افراسیاب هم نباید این را بداند . زیرا دشمن رستم و تو را تباه خواهد کرد . سپس مهره های رستم را به او داد . سهراب به مادرش گفت : اکنون که دانستم پدرم کیست سپاهی فراهم خواهم کرد و پهلوانان ایران را یک به یک بر کنار میکنم . کاوس را از تخت بر میدارم و رستم را بر جای کاوس می نشانم آنگاه از ایران به توران می تازم . تخت افراسیاب را میگیرم و تو را بانوی ایران شهر میکنم.
چو رستم پدر باشد و من پسر
به گیتی نماند یکی تاجور
اینک باید اسبی شایسته پیدا کنم . چوپانان از نژاد رخش کره ای برای سهراب یافتند . پادشاه سمنگان هرگونه ابزار جنگ برایش فراهم کرد. افراسیاب چو از داستان سهراب آگاه شد ، هومان و بارمان را با دوازده هزار مرد شمشیر زن همراه هدیه های زیاد و نامه روانه سمنگان کرد. به سپهدار لشکر گفت : کوشش کن که آن پسر هرگز پدر خود را نشناسد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و هشتم
#تولد_سهراب
رستم مهره ای بر بازوی خود داشت که مشهور بود آن را باز کرد و به تهمینه داد و گفت اگر فرزندشان دختر بود مهره را بر گیسوی او بیاویزو اگر پسر بود به نشان پدر را به بازویش ببند . بعد از پیدا شدن رخش رسام با تهمینه بدرود کرد و از آنجا به سوی زابلستان رفت و از آن داستان با کسی سخن نگفت.
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی کودک آورد چو تابنده ماه
چند روزی گذشت. تهمینه کودک را سهراب نام نهاد. سهراب وقتی ده ساله شد کسی یارای نبرد اورا نداشت. روزی تهمینه به سهراب گفت پدرش رستم است. واگر رستم این را بداند او را نزد خود خواهد برد و دل من طاقت دوری فرزند را ندارد. افراسیاب هم نباید این را بداند . زیرا دشمن رستم و تو را تباه خواهد کرد . سپس مهره های رستم را به او داد . سهراب به مادرش گفت : اکنون که دانستم پدرم کیست سپاهی فراهم خواهم کرد و پهلوانان ایران را یک به یک بر کنار میکنم . کاوس را از تخت بر میدارم و رستم را بر جای کاوس می نشانم آنگاه از ایران به توران می تازم . تخت افراسیاب را میگیرم و تو را بانوی ایران شهر میکنم.
چو رستم پدر باشد و من پسر
به گیتی نماند یکی تاجور
اینک باید اسبی شایسته پیدا کنم . چوپانان از نژاد رخش کره ای برای سهراب یافتند . پادشاه سمنگان هرگونه ابزار جنگ برایش فراهم کرد. افراسیاب چو از داستان سهراب آگاه شد ، هومان و بارمان را با دوازده هزار مرد شمشیر زن همراه هدیه های زیاد و نامه روانه سمنگان کرد. به سپهدار لشکر گفت : کوشش کن که آن پسر هرگز پدر خود را نشناسد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️