کانال پروازفکرواندیشه
@flith
برشی از کتاب
جهان در تسخیر اهریمن
نوشتهی کارل سیگن
جفرسون دست اموز تاریخ بود- نه این تاریخ و زمانه ی دلچسب ما یا کشورمان، که در خدمت تعصبات قومی و ملی مان باشد- بلکه تاریخ حقیقی شکل گرفته به دست انسانها، که بیان کننده ی ضعف ها و قوت های ماست. تاریخ به او اموخته بود که اگر به ثروتمندان و قدرتمندان کوچکترین فرصتی داده شود ظلم می کنند و به تاراج می برند. او فرمانروایان ملل اروپایی را توصیف می کند که به عنوان سفیر امریکا در فرانسه با آنها روبرو می شود. او می گوید در بازی قدرت ملت شان را به دو دسته تقسیم کرده اند: گرگ و گوسفند. جفرسون به ما می آموزد که هر حکومت و دولتی وقتی تنها به فرمانروایان واگذار شود رو به فساد و تباهی می گذارد، چرا که فرمانروایان -به علت ذات عمل فرمانروایی- از اعتماد افکار عمومی سو استفاده می کنند. او می گوید: تنها خود مردم امانت دار و ضامن [سلامت] قدرت هستند.
اما او اظهار نگرانی می کند که مردم -و این استدلال به زمان ارسطو و توسيديد برمی گردد- به آسانی گمراه می شوند. بنابراین از نوعی سکان اطمینان، سخن به میان می آورد، ابزارهای سیاسی اطمینان بخش. یکی از آنها تجزیه نهادها و کانون های قدرت در قانون اساسی است؛ استدلال اینگونه است که گروه ها و نهادهای متعدد که انگیزه های خودخواهانه خود را دنبال می کنند یکدیگر را به تعادل می رسانند، و از سیطره هر کدام بر کل کشور جلوگیری می کند: نهاد اجرایی، نهاد قانون گذاری، نهاد قضایی؛ کاخ سفید و مجلس سنا؛ فرمانداری ایالتی و دولت فدرال (توضیح مترجم: هریک از این مجموعه ها در مقابل هم قرار می گیرند). او همچنین بطور مداوم و بطرز نیرومندی تاکید می کند، که برای مردم بسیار حیاتی است که از سود و زیان نهادهای حکومتی آگاه باشند، که تحصیل کنند و سطح درک و فهم خود را ارتقا دهند، و خود را در سازوکار سیاسی سهیم کنند. او می گوید اگر چنین نکنند گرگ ها مسلط می شوند. او در کتابش، یادداشتها در مورد ویرجینیا ۱۷۸۵، این نکته را برجسته می کند و تاکید می کند که چگونه قدرتمندان فاسد نقاط ضعف را می یابند و از آن [در جهت اهداف خود] سو استفاده می کنند:
در وجود هر حاکمی بروی زمین اثاری از سستی و ناتوانی به چشم می خورد، نوعی ریشه تباهی و هرزگی، که فریب کاری از آن بهره می برد و به طور ناخودآگاه تباهی آن را می گشاید، پرورش می دهد و به بار می نشاند. هر حاکمی که مورد اطمینان قرار بگیرد و در حکومت به حال خود گذاشته شود رو به فساد می آورد. بنابراین تنها امانت دار حکومت خود مردم هستند. و برای اینکه این اطمینان دائمی باشد باید ذهنشان پرورش یابد...
جفرسون سهم چندانی در نوشتن قانون اساسی امریکا نداشت؛ در هنگام تنظیم قانون اساسی، او به عنوان نماینده امریکا در فرانسه خدمت می کرد. پس از آنکه محتوی آن را می خواند، خرسند می شود، اما دو شرط اساسی را لازم می داند. یک کاستی: هیچ حد و مرزی برای تعداد دفعاتی که رییس جمهور می تواند برگزیده شود تعیین نشده است. جفرسون اظهار نگرانی می کند که این راهی را باز می کند که رییس جمهور، نه در ظاهر قوانین بلکه در اصل، تبدیل به پادشاه شود. یک کمبود اساسی دیگر حقوق شهروندی یا آزادی های مدنی است. جفرسون می اندیشد که، یک شهروند یعنی یک انسان معمولی، از سواستفادهی اجتناب ناپذیر آنهایی که در کانون قدرت هستند، به قدر کافی حفاظت نشده است.
او آزادی بیان را تبلیغ می کند، بیشتر به این دلیل که صداهای عموما نامحبوب شنیده شوند، به این دلیل که راهکارهای متفاوت با خرد جمعی هم در نظر گرفته شود. به لحاظ شخصیت او فردی خوشرو بود، که حتی به نکوهش و بدگویی از دشمنان قسم خورده اش هم علاقه چندانی نشان نمی داد. حتی تندیسی از الکساندر همیلتون در سر در دالان خانه اش در مانتیچلو نگه داری می کرد. با این وجود او باور داشت که خوی شک گرایی باید یکی از اساسی ترین شروط شهروند مسئولیت پذیر باشد. او استدلال می کند که بهای اموزش در مقایسه باهزینه ای که نادانی و بیسوادی تحمیل می کند، یعنی واگذاری حکومت به گرگها، بسیار ناچیز است. او سعی داشت به ما بیاموزد که کشور تنها زمانی در سلامت است که مردم قدرت را در دست داشته باشند.
مترجم : رضا شعبانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
برشی از کتاب
جهان در تسخیر اهریمن
نوشتهی کارل سیگن
جفرسون دست اموز تاریخ بود- نه این تاریخ و زمانه ی دلچسب ما یا کشورمان، که در خدمت تعصبات قومی و ملی مان باشد- بلکه تاریخ حقیقی شکل گرفته به دست انسانها، که بیان کننده ی ضعف ها و قوت های ماست. تاریخ به او اموخته بود که اگر به ثروتمندان و قدرتمندان کوچکترین فرصتی داده شود ظلم می کنند و به تاراج می برند. او فرمانروایان ملل اروپایی را توصیف می کند که به عنوان سفیر امریکا در فرانسه با آنها روبرو می شود. او می گوید در بازی قدرت ملت شان را به دو دسته تقسیم کرده اند: گرگ و گوسفند. جفرسون به ما می آموزد که هر حکومت و دولتی وقتی تنها به فرمانروایان واگذار شود رو به فساد و تباهی می گذارد، چرا که فرمانروایان -به علت ذات عمل فرمانروایی- از اعتماد افکار عمومی سو استفاده می کنند. او می گوید: تنها خود مردم امانت دار و ضامن [سلامت] قدرت هستند.
اما او اظهار نگرانی می کند که مردم -و این استدلال به زمان ارسطو و توسيديد برمی گردد- به آسانی گمراه می شوند. بنابراین از نوعی سکان اطمینان، سخن به میان می آورد، ابزارهای سیاسی اطمینان بخش. یکی از آنها تجزیه نهادها و کانون های قدرت در قانون اساسی است؛ استدلال اینگونه است که گروه ها و نهادهای متعدد که انگیزه های خودخواهانه خود را دنبال می کنند یکدیگر را به تعادل می رسانند، و از سیطره هر کدام بر کل کشور جلوگیری می کند: نهاد اجرایی، نهاد قانون گذاری، نهاد قضایی؛ کاخ سفید و مجلس سنا؛ فرمانداری ایالتی و دولت فدرال (توضیح مترجم: هریک از این مجموعه ها در مقابل هم قرار می گیرند). او همچنین بطور مداوم و بطرز نیرومندی تاکید می کند، که برای مردم بسیار حیاتی است که از سود و زیان نهادهای حکومتی آگاه باشند، که تحصیل کنند و سطح درک و فهم خود را ارتقا دهند، و خود را در سازوکار سیاسی سهیم کنند. او می گوید اگر چنین نکنند گرگ ها مسلط می شوند. او در کتابش، یادداشتها در مورد ویرجینیا ۱۷۸۵، این نکته را برجسته می کند و تاکید می کند که چگونه قدرتمندان فاسد نقاط ضعف را می یابند و از آن [در جهت اهداف خود] سو استفاده می کنند:
در وجود هر حاکمی بروی زمین اثاری از سستی و ناتوانی به چشم می خورد، نوعی ریشه تباهی و هرزگی، که فریب کاری از آن بهره می برد و به طور ناخودآگاه تباهی آن را می گشاید، پرورش می دهد و به بار می نشاند. هر حاکمی که مورد اطمینان قرار بگیرد و در حکومت به حال خود گذاشته شود رو به فساد می آورد. بنابراین تنها امانت دار حکومت خود مردم هستند. و برای اینکه این اطمینان دائمی باشد باید ذهنشان پرورش یابد...
جفرسون سهم چندانی در نوشتن قانون اساسی امریکا نداشت؛ در هنگام تنظیم قانون اساسی، او به عنوان نماینده امریکا در فرانسه خدمت می کرد. پس از آنکه محتوی آن را می خواند، خرسند می شود، اما دو شرط اساسی را لازم می داند. یک کاستی: هیچ حد و مرزی برای تعداد دفعاتی که رییس جمهور می تواند برگزیده شود تعیین نشده است. جفرسون اظهار نگرانی می کند که این راهی را باز می کند که رییس جمهور، نه در ظاهر قوانین بلکه در اصل، تبدیل به پادشاه شود. یک کمبود اساسی دیگر حقوق شهروندی یا آزادی های مدنی است. جفرسون می اندیشد که، یک شهروند یعنی یک انسان معمولی، از سواستفادهی اجتناب ناپذیر آنهایی که در کانون قدرت هستند، به قدر کافی حفاظت نشده است.
او آزادی بیان را تبلیغ می کند، بیشتر به این دلیل که صداهای عموما نامحبوب شنیده شوند، به این دلیل که راهکارهای متفاوت با خرد جمعی هم در نظر گرفته شود. به لحاظ شخصیت او فردی خوشرو بود، که حتی به نکوهش و بدگویی از دشمنان قسم خورده اش هم علاقه چندانی نشان نمی داد. حتی تندیسی از الکساندر همیلتون در سر در دالان خانه اش در مانتیچلو نگه داری می کرد. با این وجود او باور داشت که خوی شک گرایی باید یکی از اساسی ترین شروط شهروند مسئولیت پذیر باشد. او استدلال می کند که بهای اموزش در مقایسه باهزینه ای که نادانی و بیسوادی تحمیل می کند، یعنی واگذاری حکومت به گرگها، بسیار ناچیز است. او سعی داشت به ما بیاموزد که کشور تنها زمانی در سلامت است که مردم قدرت را در دست داشته باشند.
مترجم : رضا شعبانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و دوم
#هفت_خوان_رستم (خوان هفتم)
رستم سوار بر رخش وهمراه اولاد به سوی جایگاه دیو سفید پیش تاخت. رخش مانند باد به هفت کوه رسید و از آن گذشت و به نزدیک غار دیو سفید که لشکر دیوان از آن پاسداری می کردند آمد. رستم راز کشتن دیو سفید را از اولاد پرسید واو گفت : صبر کن تا نیمروز شود و دیوان به خواب بروند. در نیمروز رستم به لشکر دیوان حمله کرد و از هر طرف از آنان سر برید و بقیه فرار کردند تا به در غار دیو سفید رسید. مدتی در تاریکی غار پیش رفت تا درمیان تاریکی دیو سفید را دید. او رنگی به سیاهی شب و مویی به سفیدی شیر داشت .
دیو سنگ آسیائی برداشت و به سوی رستم حمله کرد. رستم بر آشفت و با شمشیر یک ران و پای او را از بدنش جدا کرد. دیو با پای بریده وبدنی خون آلود به رستم حمله برد و باهم درآمیختند. دو رزمجو با بدنهای خون آلود با هم میجنگیدند. سرانجام تهمتن بر خود پیچید و به نیروی جان آفرین دیو را از جای کنده بر بالای سر برد و چنان بر زمین کوبید که جان از بدنش بیرون رفت. جگر دیو را به اولاد سپرد و به سوی کاوس شاه روانه شد. آنگاه کاوس و رستم با بزرگان چون طوس و فریبرز و گودرز و گیو و رهام و گرگین و بهرام هفت روز به بزم و شادی نشستند. روز هشتم به فرمان کاوس در شهر افتادند و آنقدر از دیوان کشتند تا آن سرزمین از پلیدی پاک شد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و دوم
#هفت_خوان_رستم (خوان هفتم)
رستم سوار بر رخش وهمراه اولاد به سوی جایگاه دیو سفید پیش تاخت. رخش مانند باد به هفت کوه رسید و از آن گذشت و به نزدیک غار دیو سفید که لشکر دیوان از آن پاسداری می کردند آمد. رستم راز کشتن دیو سفید را از اولاد پرسید واو گفت : صبر کن تا نیمروز شود و دیوان به خواب بروند. در نیمروز رستم به لشکر دیوان حمله کرد و از هر طرف از آنان سر برید و بقیه فرار کردند تا به در غار دیو سفید رسید. مدتی در تاریکی غار پیش رفت تا درمیان تاریکی دیو سفید را دید. او رنگی به سیاهی شب و مویی به سفیدی شیر داشت .
دیو سنگ آسیائی برداشت و به سوی رستم حمله کرد. رستم بر آشفت و با شمشیر یک ران و پای او را از بدنش جدا کرد. دیو با پای بریده وبدنی خون آلود به رستم حمله برد و باهم درآمیختند. دو رزمجو با بدنهای خون آلود با هم میجنگیدند. سرانجام تهمتن بر خود پیچید و به نیروی جان آفرین دیو را از جای کنده بر بالای سر برد و چنان بر زمین کوبید که جان از بدنش بیرون رفت. جگر دیو را به اولاد سپرد و به سوی کاوس شاه روانه شد. آنگاه کاوس و رستم با بزرگان چون طوس و فریبرز و گودرز و گیو و رهام و گرگین و بهرام هفت روز به بزم و شادی نشستند. روز هشتم به فرمان کاوس در شهر افتادند و آنقدر از دیوان کشتند تا آن سرزمین از پلیدی پاک شد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
♦️راهحل بحران «دختران خیابان انقلاب»!
🔹 چندی پیش در پاسخ به گلایه حضرت آیتالله کاظم صدیقی امامجمعه موقت تهران از آقای روحانی در خصوص لایحه بودجه که در آن، بهزعم ایشان به مسائل فرهنگی عنایت چندانی نگرفته بوده، نشان دادم که بیش از ۸۰۰۰میلیارد تومان در سال، خرج نهادهایی میشود که متولی تبلیغات فرهنگی هستند (با عنایت به این که بودجه اضطراری زلزلهزدگان کرمانشاه ۵۶۵میلیارد تومان و محیطزیست ۳۰۰میلیارد تومان است). از سوی دیگر، برخی از مسئولین کشور فرمودهاند: «مصرف مواد مخدر صنعتی موجب برداشتن حجاب توسط «دختران خیابان انقلاب» شده است». راهحل من برای رفع بحران «دختران خیابان انقلاب» آن است که با توجه به اینکه نهادهای متولی تبلیغات دینی و فرهنگی ظرف ۴۰سال گذشته در مورد حجاب دستاوردی نداشتهاند و وضع حجاب قبل از انقلاب بهتر میبوده لذا بودجه نهادهای فرهنگی منبعد صرف مبارزه با مصرف مواد مخدر صنعتی شود چون ظاهراً این مواد نشان دادهاند که میزان کارایی و موفقیتشان در امر حجاب خیلی بیشتر از دستگاههای عریض و طویل فرهنگی کشور با هزاران میلیارد تومان بودجه بوده است.
ایام به کام باد
صادق زیباکلام
هفدهم بهمنماه یک هزار سیصد و نودوشش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
https://www.instagram.com/p/Be0NkzJBwEp/
🔹 چندی پیش در پاسخ به گلایه حضرت آیتالله کاظم صدیقی امامجمعه موقت تهران از آقای روحانی در خصوص لایحه بودجه که در آن، بهزعم ایشان به مسائل فرهنگی عنایت چندانی نگرفته بوده، نشان دادم که بیش از ۸۰۰۰میلیارد تومان در سال، خرج نهادهایی میشود که متولی تبلیغات فرهنگی هستند (با عنایت به این که بودجه اضطراری زلزلهزدگان کرمانشاه ۵۶۵میلیارد تومان و محیطزیست ۳۰۰میلیارد تومان است). از سوی دیگر، برخی از مسئولین کشور فرمودهاند: «مصرف مواد مخدر صنعتی موجب برداشتن حجاب توسط «دختران خیابان انقلاب» شده است». راهحل من برای رفع بحران «دختران خیابان انقلاب» آن است که با توجه به اینکه نهادهای متولی تبلیغات دینی و فرهنگی ظرف ۴۰سال گذشته در مورد حجاب دستاوردی نداشتهاند و وضع حجاب قبل از انقلاب بهتر میبوده لذا بودجه نهادهای فرهنگی منبعد صرف مبارزه با مصرف مواد مخدر صنعتی شود چون ظاهراً این مواد نشان دادهاند که میزان کارایی و موفقیتشان در امر حجاب خیلی بیشتر از دستگاههای عریض و طویل فرهنگی کشور با هزاران میلیارد تومان بودجه بوده است.
ایام به کام باد
صادق زیباکلام
هفدهم بهمنماه یک هزار سیصد و نودوشش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
https://www.instagram.com/p/Be0NkzJBwEp/
Instagram
صادق زیباکلام
. راهحل بحران «دختران خیابان انقلاب» چندی پیش در پاسخ به گلایه حضرت آیتالله #کاظم_صدیقی امامجمعه موقت تهران از آقای روحانی در خصوص لایحه بودجه که در آن، بهزعم ایشان به مسائل فرهنگی عنایت چندانی نگرفته بوده، نشان دادم که بیش از ۸۰۰۰میلیارد تومان در سال،…
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
احساس می کنم یه جای زندگیم راه رو غلط رفتم. ولی اینقدر جلو رفتم که دیگه انرژی برای برگشت ندارم. خواهش میکنم این یادت بمونه مارتین. اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتا اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاريکه. نترس از این که هیچی به دست نیاری.
#استیو_تولتز
#جز_از_کل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
احساس می کنم یه جای زندگیم راه رو غلط رفتم. ولی اینقدر جلو رفتم که دیگه انرژی برای برگشت ندارم. خواهش میکنم این یادت بمونه مارتین. اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتا اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاريکه. نترس از این که هیچی به دست نیاری.
#استیو_تولتز
#جز_از_کل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و سوم
#بیژن_و_منیژه
سه روز از رنج و اندیشه آزاد ، در خانه رستم ماندند و روز چهارم با صد سوار زابلی رو به سوی ایران نهادند. گرگین چون از آمدن رستم باخبر شد برایش پیغام فرستاد و از کار خود اظهار پشیمانی و تقاضای بخشش کرد. رستم روز سوم با شهریار درباره گرگین سخن گفت. که چون گرگین از کرده خود پشیمان است ، او را ببخشاید. شاه پذیرفت و بند از پای گرگین برداشتند. کیخسرو به رستم گفت باید شتاب کرد قبل از آنکه افراسیاب آسیبی به بیژن برساند . رستم گفت : این بار چاره کار با لشکر و گرز و شمشیر نیست . کار باید پنهانی با مکر و فریب انجام شود. راه کار آنست که مانند بازرگانان با زر وسیم و گوهر و جامه و فرش به توران برویم. پس رستم هفت پهلوان، چون گرگین ، رهام، گرازه، گستهم ،اشکش، فرهاد و زنگه را برگزید و ده شتر را بار دینار کرد و صد شتر را بار کالا بست و با هزار سوار سپیده دم راه افتادند. چون به مرز توران رسیدند سپاه را در حالت بسیج جنگی در آنجا گذاشت و خود با هفت پهلوان جامه بازرگانان پوشیدند و شتر ها را بار کرده تا به شهر ختن رسیدند. پیران که از شکار برمی گشت آنها را دید ولی رستم را در آن لباس نشناخت. رستم به پیران دو اسب و گوهر پیشکش کرد و او کمکش کرد که بساط خرید و فروش را در بیرون شهر پهن کند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و سوم
#بیژن_و_منیژه
سه روز از رنج و اندیشه آزاد ، در خانه رستم ماندند و روز چهارم با صد سوار زابلی رو به سوی ایران نهادند. گرگین چون از آمدن رستم باخبر شد برایش پیغام فرستاد و از کار خود اظهار پشیمانی و تقاضای بخشش کرد. رستم روز سوم با شهریار درباره گرگین سخن گفت. که چون گرگین از کرده خود پشیمان است ، او را ببخشاید. شاه پذیرفت و بند از پای گرگین برداشتند. کیخسرو به رستم گفت باید شتاب کرد قبل از آنکه افراسیاب آسیبی به بیژن برساند . رستم گفت : این بار چاره کار با لشکر و گرز و شمشیر نیست . کار باید پنهانی با مکر و فریب انجام شود. راه کار آنست که مانند بازرگانان با زر وسیم و گوهر و جامه و فرش به توران برویم. پس رستم هفت پهلوان، چون گرگین ، رهام، گرازه، گستهم ،اشکش، فرهاد و زنگه را برگزید و ده شتر را بار دینار کرد و صد شتر را بار کالا بست و با هزار سوار سپیده دم راه افتادند. چون به مرز توران رسیدند سپاه را در حالت بسیج جنگی در آنجا گذاشت و خود با هفت پهلوان جامه بازرگانان پوشیدند و شتر ها را بار کرده تا به شهر ختن رسیدند. پیران که از شکار برمی گشت آنها را دید ولی رستم را در آن لباس نشناخت. رستم به پیران دو اسب و گوهر پیشکش کرد و او کمکش کرد که بساط خرید و فروش را در بیرون شهر پهن کند.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#خـانم_فالاچی_به_امام_خمینی میگوید من میخواهم در مورد خیلی مسائل سوال کنم. مثلا همین چادری که مجبـور کـردید برای این مصـاحبه
مـن بپـوشـم و آنرا بر زنـان ایــرانی
اجبار کردید من فقط به لباس اشـاره نمیکنم بلکه به آنچـه این لباس بیان میکند اشـاره میکنم، منظـور من آن آپارتایدی است که زنان ایرانی پس از انقلاب اسلامی وارد آن شده اند. آنها نمی توانند همراه مردان در دانشگـاه درس بخـوانند، نمیتـوانند با مـردان
کار کنند، نمیتوانند با مردان در دریا و استـخر شنـا کنند آنها باید همه چیـز
را جـدا از مردان انجـام دهند و چـادر بپوشند. راستی چطور میتوان با چادر شنا کرد؟
امام خمیـنی در جواب میگوید هیـچ کدوم از این مسائل به شما ربط ندارد! اگر لباس اسلامی دوست ندارید ، لازم نیست بپوشید چرا که این لباس برای خانمهای جوان و محترم است!
فـالاچی در جـواب میگـویـد لطـف
دارید شما امام! حالا که اینطور گفتید، همیـن الان ایـن کهنـه احـمقـانه و
قـرون وسطایی را در میآورم!از شمـا میپرسـم آیـا زنی کـه در زنـدگیاش
این لباس قرون وسطایی را نپـوشیده اســت، و گـردن و گـوش خـود را به مـردان نشـان داده است و در جبهـه
ها (پـارتیـزان هـای ایتـالیایی ضـد فاشیست) نیز همراه مردان جنگیـده است، یک خانم پیر و محترمی هست یا نه؟!
خمیـنی پاسـخ می دهـد نمیتـوانم بگویم زندگی شما درست یا غلط بوده یا نبـوده اما من میدانم این حـجاب برای زنـان زندگی سالم آورده است! و قـوانین ما معتبـر است.
فــالاچی پاســخ میدهــد همــان قانونهایی که ازدواج با ٤ زن را اجازه میدهـد؟
خمینی میگوید قانـون چند همسری متـرقی اسـت و بـه نفـع خـود زنـان
نوشتـه شده است.
فـالاچی میگـوید اما این قـانـون ها
١٤٠٠ سال پیـش نوشتـه شده اند، آیا فکـر نمیکنیـد جهـان حـرکت کـرده است؟ چـرا نوشیـدن الکـل یا گـوش دادن به موسیقی گنـاه است و جـرم؟ کشیـشهای ما هم آواز میخـواننـد
هم مشروب مینوشند، آیا گناهکارند؟ آیا پاپ گناهکار است؟
خمینی میگوید: قوانین کشیشهای شما برای من اهمیتی ندارد و سپـس گنـاه دانسـتن مشروب و موسیـقی را توجیه میکند.
فـالاچـی میپـرسد: شمـا موسیـقی
را عامـل فسـاد دانستـهاید. ولی آیـا
آثـار مــوسیـقی كسـانی چـون بـاخ
و موتسارت و بتهـون و وردی را نیز با این همه معنـویت آنهـا عامـل فسـاد میدانیـد؟
خمیـنی میگـوید: من اینهـایی راكه اسم بردید نمیشناسم ولی اگرمارش جنگی ساختـه باشنـد كارشان خـوب است.در غیر ینصـورت كارشـان قابـل قبول نیست.
فـالاچی میپـرسـد: حتی موسیـقی بتهون و بک و وردی هم حرام است؟
خمیـنی پاسـخ می دهد این اسمها چیـست؟ مـن نمیشنـاسـم! برخـی موسیـقی ها مثـل سرود های ملی و نظامی آزاد هستـند و ...
#ما_وارثان_بیخردترین_نسل_ایرانیانیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#خـانم_فالاچی_به_امام_خمینی میگوید من میخواهم در مورد خیلی مسائل سوال کنم. مثلا همین چادری که مجبـور کـردید برای این مصـاحبه
مـن بپـوشـم و آنرا بر زنـان ایــرانی
اجبار کردید من فقط به لباس اشـاره نمیکنم بلکه به آنچـه این لباس بیان میکند اشـاره میکنم، منظـور من آن آپارتایدی است که زنان ایرانی پس از انقلاب اسلامی وارد آن شده اند. آنها نمی توانند همراه مردان در دانشگـاه درس بخـوانند، نمیتـوانند با مـردان
کار کنند، نمیتوانند با مردان در دریا و استـخر شنـا کنند آنها باید همه چیـز
را جـدا از مردان انجـام دهند و چـادر بپوشند. راستی چطور میتوان با چادر شنا کرد؟
امام خمیـنی در جواب میگوید هیـچ کدوم از این مسائل به شما ربط ندارد! اگر لباس اسلامی دوست ندارید ، لازم نیست بپوشید چرا که این لباس برای خانمهای جوان و محترم است!
فـالاچی در جـواب میگـویـد لطـف
دارید شما امام! حالا که اینطور گفتید، همیـن الان ایـن کهنـه احـمقـانه و
قـرون وسطایی را در میآورم!از شمـا میپرسـم آیـا زنی کـه در زنـدگیاش
این لباس قرون وسطایی را نپـوشیده اســت، و گـردن و گـوش خـود را به مـردان نشـان داده است و در جبهـه
ها (پـارتیـزان هـای ایتـالیایی ضـد فاشیست) نیز همراه مردان جنگیـده است، یک خانم پیر و محترمی هست یا نه؟!
خمیـنی پاسـخ می دهـد نمیتـوانم بگویم زندگی شما درست یا غلط بوده یا نبـوده اما من میدانم این حـجاب برای زنـان زندگی سالم آورده است! و قـوانین ما معتبـر است.
فــالاچی پاســخ میدهــد همــان قانونهایی که ازدواج با ٤ زن را اجازه میدهـد؟
خمینی میگوید قانـون چند همسری متـرقی اسـت و بـه نفـع خـود زنـان
نوشتـه شده است.
فـالاچی میگـوید اما این قـانـون ها
١٤٠٠ سال پیـش نوشتـه شده اند، آیا فکـر نمیکنیـد جهـان حـرکت کـرده است؟ چـرا نوشیـدن الکـل یا گـوش دادن به موسیقی گنـاه است و جـرم؟ کشیـشهای ما هم آواز میخـواننـد
هم مشروب مینوشند، آیا گناهکارند؟ آیا پاپ گناهکار است؟
خمینی میگوید: قوانین کشیشهای شما برای من اهمیتی ندارد و سپـس گنـاه دانسـتن مشروب و موسیـقی را توجیه میکند.
فـالاچـی میپـرسد: شمـا موسیـقی
را عامـل فسـاد دانستـهاید. ولی آیـا
آثـار مــوسیـقی كسـانی چـون بـاخ
و موتسارت و بتهـون و وردی را نیز با این همه معنـویت آنهـا عامـل فسـاد میدانیـد؟
خمیـنی میگـوید: من اینهـایی راكه اسم بردید نمیشناسم ولی اگرمارش جنگی ساختـه باشنـد كارشان خـوب است.در غیر ینصـورت كارشـان قابـل قبول نیست.
فـالاچی میپـرسـد: حتی موسیـقی بتهون و بک و وردی هم حرام است؟
خمیـنی پاسـخ می دهد این اسمها چیـست؟ مـن نمیشنـاسـم! برخـی موسیـقی ها مثـل سرود های ملی و نظامی آزاد هستـند و ...
#ما_وارثان_بیخردترین_نسل_ایرانیانیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ورود اولین خانمهای ایرانی به دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۵ با حضور ملک الشعراء بهار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خسرو و شیرین"1_نظامی گنجوی
@archivebooks
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خسرو و شیرین"2_نظامی گنجوی
@archivebooks
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خسرو و شیرین"3_نظامی گنجوی
@archivebooks
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و سوم
#رستم_شهریار_نیمروز (1)
آنگاه کاوس به شاه مازندران نامه ای نوشت و فرهاد آن را نزد شاه مازندران برد. شاه مازندران جوابی قهر آلود به کاوس داد. این بار کاوس نامه ای تند نوشت و رستم آن را برای شاه مازندران برد. شاه مازندران لشکری به طرف رستم فرستاد و رستم چون لشکر را دید درخت تنومندی را از ریشه کند و به طرف لشکریان بهت زده مازندران پرتاپ کرد. یکی از پهلوانان مازندران که نامش کلاهور بود جلو آمد و دست رستم را به سختی فشرد. رستم خندید و دست کلاهور را آنچنان فشرد که ناخن او مانند برگ درخت فرو ریخت. سپس رستم به دربار شاه مازندران رسید. شاه مازندران به دژخیم دستور داد تا گردن این فرستاده را بزند ولی رستم به یک حرکت او را از هم درید و به شاه مازندران گفت : باش تا سزای این بدخوئی را ببینی.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی و سوم
#رستم_شهریار_نیمروز (1)
آنگاه کاوس به شاه مازندران نامه ای نوشت و فرهاد آن را نزد شاه مازندران برد. شاه مازندران جوابی قهر آلود به کاوس داد. این بار کاوس نامه ای تند نوشت و رستم آن را برای شاه مازندران برد. شاه مازندران لشکری به طرف رستم فرستاد و رستم چون لشکر را دید درخت تنومندی را از ریشه کند و به طرف لشکریان بهت زده مازندران پرتاپ کرد. یکی از پهلوانان مازندران که نامش کلاهور بود جلو آمد و دست رستم را به سختی فشرد. رستم خندید و دست کلاهور را آنچنان فشرد که ناخن او مانند برگ درخت فرو ریخت. سپس رستم به دربار شاه مازندران رسید. شاه مازندران به دژخیم دستور داد تا گردن این فرستاده را بزند ولی رستم به یک حرکت او را از هم درید و به شاه مازندران گفت : باش تا سزای این بدخوئی را ببینی.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️ #شاهنامه داستان صد و سی و سوم #بیژن_و_منیژه سه روز از رنج و اندیشه آزاد ، در خانه رستم ماندند و روز چهارم با صد سوار زابلی رو به سوی ایران نهادند. گرگین چون از آمدن رستم باخبر شد برایش پیغام فرستاد و از کار خود اظهار پشیمانی…
سلام عصر بخیر
یاران همراه عذر خواهی میکنم بنده به اشتباه داستان صد وسی سه رو به جای داستان سی سه ارسال کردم 🙏🙏🙏
یاران همراه عذر خواهی میکنم بنده به اشتباه داستان صد وسی سه رو به جای داستان سی سه ارسال کردم 🙏🙏🙏
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
*قبل از خواندن متن، عکس را مشاهده بفرمایید.
روی دیوار نوشتهاند : «وطن مال ثروتمندان است و #میهنپرستی، مال فقرا».
#مسعود_ریاحی : در فقدان ثروت و قدرت است که مکانیسمهای دفاعی بیشتر از همه به کمک فرد فاقد آنها میآید تا بتواند همچنان زنده بماند و از هویت خود دفاع کند و زندگی را با آن بگذراند.
دفاعی که با انکار و سرکوب ضعف، و تخیل روایتهای آرام کننده که خاصیتی افیونی دارد بدست میآید. یکی از این روایتها که همواره مورد سوءاستفاده قدرت قرار گرفته و همچنان هم میگیرد، «میهنپرستی» است. گویی افیون ضعیفانی است که تخیل کنند میهن مال آنها نیز هست؛ در بازی راهشان دادهاند و بخشی از معادلهاند. با این ساز و کارها است که ضعیفان و محذوفان، سربازانی خوب و گوشتهایی مرغوب برای تیرها نیز هستند.
تفاوت است میان پرستش و دوست داشتن. پرستش خاصیتی افیونی دارد و آرامکننده.
#مسعود_ریاحی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
*قبل از خواندن متن، عکس را مشاهده بفرمایید.
روی دیوار نوشتهاند : «وطن مال ثروتمندان است و #میهنپرستی، مال فقرا».
#مسعود_ریاحی : در فقدان ثروت و قدرت است که مکانیسمهای دفاعی بیشتر از همه به کمک فرد فاقد آنها میآید تا بتواند همچنان زنده بماند و از هویت خود دفاع کند و زندگی را با آن بگذراند.
دفاعی که با انکار و سرکوب ضعف، و تخیل روایتهای آرام کننده که خاصیتی افیونی دارد بدست میآید. یکی از این روایتها که همواره مورد سوءاستفاده قدرت قرار گرفته و همچنان هم میگیرد، «میهنپرستی» است. گویی افیون ضعیفانی است که تخیل کنند میهن مال آنها نیز هست؛ در بازی راهشان دادهاند و بخشی از معادلهاند. با این ساز و کارها است که ضعیفان و محذوفان، سربازانی خوب و گوشتهایی مرغوب برای تیرها نیز هستند.
تفاوت است میان پرستش و دوست داشتن. پرستش خاصیتی افیونی دارد و آرامکننده.
#مسعود_ریاحی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
💥وقتی توهم تکثیر میشود!
✍دکتر امیر ناظمی
در سال ۱۹۹۵، یک مرد میانسال به نام «مک ارتور ویلر» (McArthur Wheeler) در روز روشن بدون ماسک یا پوشاندن صورتش، به دو بانک Pittsburgh در یکی از شهرهای امریکا دستبرد میزند. او حتی صورتش را رو به دوربین می گیرد و لبخند میزند.
عصر همانروز وقتی پلیس به خانهاش میریزد و دستگیرش میکند، ناباورانه میگوید «ولی من به صورتم آبلیمو زده بودم!» او ایمان داشت با زدن آبلیمو به صورتش دوربینها نمیتوانند تصاویرش را ضبط کنند.
ایمان ویلر به معجزهی آبلیمو و عدم تصویربرداری، نوعی از تعصب است که امروز به نام «توهم توانمندی» (illusion of competence) شناخته میشود. نوعی از توهم که در آن فرد به توانمندیهای خود یا دیگری (مانند آبلیمو) ایمان دارد و آن را میستاید.
«توهم توانمندی» هم ویلر را در انجام ماموریتاش ناموفق میکرد و هم فرصت یادگیری و آموختن را از او میربود. این توهم یکی از گستردهترین و رایجترین توهمها و موانع رشد، هم در سطح فردی و هم سطح جمعی است.
⭕️نمونههایی از توهم توانمندی
◀️ توهم دانش:
زمانی که مدرک دانشگاهی برابر با دانش دانسته میشود، این توهم دوچندان میشود. در این وضعیت فردی که دارای مدرک دانشگاهی باشد، خود را دارای تخصص در آن زمینه و احتمالا زمینههای مشابه میداند. توهم دانش آفت دنیای مدرن آموزش و اصلیترین مانع یادگیری است.
◀️ توهم مدیریت:
توهمی که در آن فرد تمامی موفقیتها را به توانمندی خودش نسبت میدهد و شکستها را حاصل شرایط و وضعیت جامعه میداند. استارتآپهایی که خود را اپل و مدیری که خود را استیو جابز فرض میکند تا کارگردانی که خود را اسکورسیزی میبیند، آیینههای توهمی یکسانی دارند.
◀️ توهم کنترل:
فردی که مجموعه، سازمان یا جامعه را تحت کنترل خویش میداند. این توهم همان پاشنهی آشیل دیکتاتورها در تاریخ بوده است. دیکتاتورها توهم کنترل جامعهی خود را پیشفرض اصلی داشتهاند.
تمامی این توهمهای توانمندی در هر شکلی که باشند، راه یادگیری و اصلاح را میبندند.
⭕️رهایی از توهم توانمندی
سه روش پیشنهادی برای رهایی از توهمهای توانمندی عبارتند از:
1️⃣رقابت: رقابت با دیگران اصلیترین ابزاری است که انسانهای متوهم را درمان میکند.
انسانی که توهم دانش دارد، در زمان شکست از دیگران، در آزمونها، ممکن است از توهم دست بکشد، همانطور که مدیر متوهم در رقابت در بازار آزاد است که میتواند خود را در محک ارزیابی قرار دهد. مدیر متوهم هیچ تمایلی ندارد تا هیچ بازار آزادی یا اساسا هیچ رقابتی شکل بگیرد. او دوست دارد تا در دنیای مصنوعی و متوهم خویش یگانه مدیر توانمند جهان بماند.
2️⃣ مقایسه با دیگران:
مقایسهی یک سازمان با استانداردهای جهانی و یک سازمان در قیاس با سازمانهای دیگر است که به مدیر متوهم نشانه میدهد. هر چند همواره انسان متوهم با استدلال اینکه «شرایط ما فرق دارد» تلاش دارد تا راه مقایسه را ببند تا از توهم توانمندی خویش محافظت کند.
3️⃣ نقد: تنها نقد است که میتواند فرد متوهم توانمندی را در مقابل واقعیت پرسشهای سخت قرار دهد.
نقد حتی اگر حاوی هیچ پیشنهاد جایگزینی نباشد، میتواند توهم توانمندی را به چالش بکشاند. نقد به انسانی در هر جایگاهی کمک میکند تا از افتادن در دام توهم توانمندی رها شود. نقد هم البته خوشایند فرد متوهم توانمندی نیست. او راه نقد را به بهانههای مختلف میبندد.
هر سه ابزار فوق راههای نجات یک جامعه از توهم است. جامعهای که این راهها را ببند سرشار از بازندگان متوهمی خواهد شد که در جایگاههای مختلف از خود تصویر قهرمانان بزرگ دارند. ارتباط جهانی اگر هیچ فایدهای نباشد، از شکلگیری انسانهای متوهم توانمندی جلوگیری میکند. وقتی بازندگان در کنار توانمندها قرار میگیرند، هم فرد و هم جامعه هستند که نجات مییابند.
شرکت نوپایی که توهمهای بزرگ دارد، هرچه زودتر شکست بخورد به نفع خودش و جامعهاش هست، همانطور که مدیر دولتی و سیاستگذار متوهم هر چه سریعتر شکست بخورد. وقتی توهم تکثیر میشود؛ شکست یک هدیه الهی است.
بزرگترین دشمنان نقد، رقابت و مقایسه، بدون شک متوهمان توانمندی هستند که از کاریکاتوری شدن عکسهایشان میهراسند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
💥وقتی توهم تکثیر میشود!
✍دکتر امیر ناظمی
در سال ۱۹۹۵، یک مرد میانسال به نام «مک ارتور ویلر» (McArthur Wheeler) در روز روشن بدون ماسک یا پوشاندن صورتش، به دو بانک Pittsburgh در یکی از شهرهای امریکا دستبرد میزند. او حتی صورتش را رو به دوربین می گیرد و لبخند میزند.
عصر همانروز وقتی پلیس به خانهاش میریزد و دستگیرش میکند، ناباورانه میگوید «ولی من به صورتم آبلیمو زده بودم!» او ایمان داشت با زدن آبلیمو به صورتش دوربینها نمیتوانند تصاویرش را ضبط کنند.
ایمان ویلر به معجزهی آبلیمو و عدم تصویربرداری، نوعی از تعصب است که امروز به نام «توهم توانمندی» (illusion of competence) شناخته میشود. نوعی از توهم که در آن فرد به توانمندیهای خود یا دیگری (مانند آبلیمو) ایمان دارد و آن را میستاید.
«توهم توانمندی» هم ویلر را در انجام ماموریتاش ناموفق میکرد و هم فرصت یادگیری و آموختن را از او میربود. این توهم یکی از گستردهترین و رایجترین توهمها و موانع رشد، هم در سطح فردی و هم سطح جمعی است.
⭕️نمونههایی از توهم توانمندی
◀️ توهم دانش:
زمانی که مدرک دانشگاهی برابر با دانش دانسته میشود، این توهم دوچندان میشود. در این وضعیت فردی که دارای مدرک دانشگاهی باشد، خود را دارای تخصص در آن زمینه و احتمالا زمینههای مشابه میداند. توهم دانش آفت دنیای مدرن آموزش و اصلیترین مانع یادگیری است.
◀️ توهم مدیریت:
توهمی که در آن فرد تمامی موفقیتها را به توانمندی خودش نسبت میدهد و شکستها را حاصل شرایط و وضعیت جامعه میداند. استارتآپهایی که خود را اپل و مدیری که خود را استیو جابز فرض میکند تا کارگردانی که خود را اسکورسیزی میبیند، آیینههای توهمی یکسانی دارند.
◀️ توهم کنترل:
فردی که مجموعه، سازمان یا جامعه را تحت کنترل خویش میداند. این توهم همان پاشنهی آشیل دیکتاتورها در تاریخ بوده است. دیکتاتورها توهم کنترل جامعهی خود را پیشفرض اصلی داشتهاند.
تمامی این توهمهای توانمندی در هر شکلی که باشند، راه یادگیری و اصلاح را میبندند.
⭕️رهایی از توهم توانمندی
سه روش پیشنهادی برای رهایی از توهمهای توانمندی عبارتند از:
1️⃣رقابت: رقابت با دیگران اصلیترین ابزاری است که انسانهای متوهم را درمان میکند.
انسانی که توهم دانش دارد، در زمان شکست از دیگران، در آزمونها، ممکن است از توهم دست بکشد، همانطور که مدیر متوهم در رقابت در بازار آزاد است که میتواند خود را در محک ارزیابی قرار دهد. مدیر متوهم هیچ تمایلی ندارد تا هیچ بازار آزادی یا اساسا هیچ رقابتی شکل بگیرد. او دوست دارد تا در دنیای مصنوعی و متوهم خویش یگانه مدیر توانمند جهان بماند.
2️⃣ مقایسه با دیگران:
مقایسهی یک سازمان با استانداردهای جهانی و یک سازمان در قیاس با سازمانهای دیگر است که به مدیر متوهم نشانه میدهد. هر چند همواره انسان متوهم با استدلال اینکه «شرایط ما فرق دارد» تلاش دارد تا راه مقایسه را ببند تا از توهم توانمندی خویش محافظت کند.
3️⃣ نقد: تنها نقد است که میتواند فرد متوهم توانمندی را در مقابل واقعیت پرسشهای سخت قرار دهد.
نقد حتی اگر حاوی هیچ پیشنهاد جایگزینی نباشد، میتواند توهم توانمندی را به چالش بکشاند. نقد به انسانی در هر جایگاهی کمک میکند تا از افتادن در دام توهم توانمندی رها شود. نقد هم البته خوشایند فرد متوهم توانمندی نیست. او راه نقد را به بهانههای مختلف میبندد.
هر سه ابزار فوق راههای نجات یک جامعه از توهم است. جامعهای که این راهها را ببند سرشار از بازندگان متوهمی خواهد شد که در جایگاههای مختلف از خود تصویر قهرمانان بزرگ دارند. ارتباط جهانی اگر هیچ فایدهای نباشد، از شکلگیری انسانهای متوهم توانمندی جلوگیری میکند. وقتی بازندگان در کنار توانمندها قرار میگیرند، هم فرد و هم جامعه هستند که نجات مییابند.
شرکت نوپایی که توهمهای بزرگ دارد، هرچه زودتر شکست بخورد به نفع خودش و جامعهاش هست، همانطور که مدیر دولتی و سیاستگذار متوهم هر چه سریعتر شکست بخورد. وقتی توهم تکثیر میشود؛ شکست یک هدیه الهی است.
بزرگترین دشمنان نقد، رقابت و مقایسه، بدون شک متوهمان توانمندی هستند که از کاریکاتوری شدن عکسهایشان میهراسند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith