کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اخلاق امید، اخلاق احتیاط/ اخلاق زندگی، اخلاق مرگ
#صدیق_قطبی
1) نباید فرزند آورد، چرا که فرزندآوری قمار کردن است و دعوت کسی به زندگی که معلوم نیست چه سرنوشتی خواهد داشت. ممکن است انسان شرور و خونریزی شود و یا دچار بیماریهای توانفرسا، فقر و فلاکت گردد و آنوقت ما در برابر شوربختی او مسؤول خواهیم بود. اگر روزی فرزندمان یأسزده و سَرخورده، از ما پرسید «چرا مرا به دنیا آوردی؟» چه جوابی خواهیم داشت؟
2) نباید ازدواج کرد، چرا که ممکن است رابطهمان به دلیلی که اکنون بر ما نامعلوم است به هم بخورد و یا عواطفی که مبنای این پیوند بوده، در گذر زمان تبدل پیدا کنند و فردی که با هزاران امید به ما دلبسته است، دچار خسارتهای جبرانناپذیر شود. ما که نمیتوانیم از دوام و ثبات عواطف خود، مطمئن باشیم، پس چرا پیوندی ایجاد کنیم که ممکن است به تباهی بینجامد؟
3) بهتر است تا جای ممکن کمتر قدم بزنیم، چرا که ممکن است نادانسته و ناغافل مورچههایی را لگد کنیم و رنجور.
...
🔅این نگاه اخلاقی، نگاه احتیاط محور است. در هر اقدامی و انتخابی احتمالهای بد را در نظر میآورد و ترجیح میدهد کاری نکند که مایهی رنجی شود؛ لذا خود و دیگران را از تجربهی زندگی و یا دستِکم تجربهی ابعاد مهمی از زندگی محروم میکند.
در اخلاق مبتنی بر احتیاط حداکثری، از زندگی استقبال نمیشود و نهایتاً، حتا اگر تصریح نشود: مرگ بهتر است، چرا که خاتمهی رنج کشیدن است.
🔅اما نگرش اخلاقی دیگری هم هست و آن نگرش امیدنگر است:
1) با نظرداشت شرایط و آمادگی نسبی، فرزند میآوریم به این امید که هم جهات وجودی و اخلاقی بیشتری در ما شکفته شود و هم به آن امید که فرزندمان با شکفتگی خود، زندگی را زیباتر کند و هستی را وسعت دهد. امیدواریم فرزندمان از اینکه سبب شدیم به زندگی پای بگذارد خرسند باشد.
2) عشق میورزیم و ازدواج میکنیم و ارتباط میگیریم، چرا که تجربهی ارتباط و پیوندهای انسانی، لازمهی کشف ابعاد ارزشمندی از هستیمان است و امیدواریم پیوندمان سبز شود و گُل دهد.
3) قدم میزنیم و حرکت میکنیم و امیدواریم با سیر در اکناف جهان، افقهای تازه و زیبایی را تجربه کنیم و غنیتر زندگی کنیم، و البته سعی میکنیم تا جایی که میتوانیم مورچهای را لگد نکنیم.
...
🔅این نگاه اخلاقی، امید محور است. البته دست به اقدامها و انتخابهایی که قرائن به او میگویند نتیجهی زیانبار و تباهیآوری دارد نمیزند، اما از زندگی استقبال میکند و اخلاق را یاور زندگی میبیند و نه مانع آن. در این نگاه، اخلاق در خدمت زندگی است و نه مرگ.
🔅نوعی از احتیاطگروی اخلاقی میتواند ما را به در پیله ماندن و فاصله گرفتن از زندگی سوق دهد. در هر اقدام و انتخابی، با مقادیر قابل توجهی از خسارتهای احتمالی رو در رو هستیم و البته باید بکوشیم با تدابیر و حزماندیشیهایی از میزان احتمال وقوع آنها بکاهیم و یا اگر قرائن و تجارب به ما میگویند که امکان رویداد خسارت و تباهی بیشتر است، از انتخاب و اقدام، صرفنظر کنیم. اما احتیاطگروی افراطی باعث میشود که از اغلب اقدامها و تجربهها چشم بپوشیم و رفته رفته پیوندمان با زندگی کمرنگ شود.
🔅باید راهی پیدا کرد. راهی در میانهی امید و احتیاط. نگاهی که به شکل خردمندانه، هم سهم امید را ادا میکند و هم احتیاط را.
🔅راستی چه قدر احتمال دارد فرزند ما مثل خیام بگوید: «گر آمدنم به خود بُدی نامدمی» و یا مثل ابوالعلا معرّی، زندگیاش را جنایت پدر خود خواهد دانست(هذا جَناهُ أبی عَلَیّ وما جَنَیتُ عَلَى أحدٍ)؟ و چقدر احتمال دارد مثل احمد شاملو بگوید: «فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود / اما یگانه بود و هیچ كم نداشت / به جان منت پذیرم و حق گزارم!» و بگوید: «من به هیات ِ ‹ما› زاده شدم / به هیات ِ پر شكوه انسان / تا دربهار ِ گیاه به تماشای ِ رنگین كمان ِ پروانه بنشینم / غرور ِ كوه را دریابم و هیبت ِ دریا را بشنوم / تا شریطه ی ِ خود را باز بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ خویش معنا دهم / كه كارستانی از این دست / از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار / بیرون است.»
🔅من که فکر میکنم در تلاقی امید و احتیاط، باید سراغ از نگرشی اخلاقی گرفت که در خدمت زندگی باشد و ستایندهی آن.
اخلاق، در خدمت زندگی است، نه مرگ.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اخلاق امید، اخلاق احتیاط/ اخلاق زندگی، اخلاق مرگ
#صدیق_قطبی
1) نباید فرزند آورد، چرا که فرزندآوری قمار کردن است و دعوت کسی به زندگی که معلوم نیست چه سرنوشتی خواهد داشت. ممکن است انسان شرور و خونریزی شود و یا دچار بیماریهای توانفرسا، فقر و فلاکت گردد و آنوقت ما در برابر شوربختی او مسؤول خواهیم بود. اگر روزی فرزندمان یأسزده و سَرخورده، از ما پرسید «چرا مرا به دنیا آوردی؟» چه جوابی خواهیم داشت؟
2) نباید ازدواج کرد، چرا که ممکن است رابطهمان به دلیلی که اکنون بر ما نامعلوم است به هم بخورد و یا عواطفی که مبنای این پیوند بوده، در گذر زمان تبدل پیدا کنند و فردی که با هزاران امید به ما دلبسته است، دچار خسارتهای جبرانناپذیر شود. ما که نمیتوانیم از دوام و ثبات عواطف خود، مطمئن باشیم، پس چرا پیوندی ایجاد کنیم که ممکن است به تباهی بینجامد؟
3) بهتر است تا جای ممکن کمتر قدم بزنیم، چرا که ممکن است نادانسته و ناغافل مورچههایی را لگد کنیم و رنجور.
...
🔅این نگاه اخلاقی، نگاه احتیاط محور است. در هر اقدامی و انتخابی احتمالهای بد را در نظر میآورد و ترجیح میدهد کاری نکند که مایهی رنجی شود؛ لذا خود و دیگران را از تجربهی زندگی و یا دستِکم تجربهی ابعاد مهمی از زندگی محروم میکند.
در اخلاق مبتنی بر احتیاط حداکثری، از زندگی استقبال نمیشود و نهایتاً، حتا اگر تصریح نشود: مرگ بهتر است، چرا که خاتمهی رنج کشیدن است.
🔅اما نگرش اخلاقی دیگری هم هست و آن نگرش امیدنگر است:
1) با نظرداشت شرایط و آمادگی نسبی، فرزند میآوریم به این امید که هم جهات وجودی و اخلاقی بیشتری در ما شکفته شود و هم به آن امید که فرزندمان با شکفتگی خود، زندگی را زیباتر کند و هستی را وسعت دهد. امیدواریم فرزندمان از اینکه سبب شدیم به زندگی پای بگذارد خرسند باشد.
2) عشق میورزیم و ازدواج میکنیم و ارتباط میگیریم، چرا که تجربهی ارتباط و پیوندهای انسانی، لازمهی کشف ابعاد ارزشمندی از هستیمان است و امیدواریم پیوندمان سبز شود و گُل دهد.
3) قدم میزنیم و حرکت میکنیم و امیدواریم با سیر در اکناف جهان، افقهای تازه و زیبایی را تجربه کنیم و غنیتر زندگی کنیم، و البته سعی میکنیم تا جایی که میتوانیم مورچهای را لگد نکنیم.
...
🔅این نگاه اخلاقی، امید محور است. البته دست به اقدامها و انتخابهایی که قرائن به او میگویند نتیجهی زیانبار و تباهیآوری دارد نمیزند، اما از زندگی استقبال میکند و اخلاق را یاور زندگی میبیند و نه مانع آن. در این نگاه، اخلاق در خدمت زندگی است و نه مرگ.
🔅نوعی از احتیاطگروی اخلاقی میتواند ما را به در پیله ماندن و فاصله گرفتن از زندگی سوق دهد. در هر اقدام و انتخابی، با مقادیر قابل توجهی از خسارتهای احتمالی رو در رو هستیم و البته باید بکوشیم با تدابیر و حزماندیشیهایی از میزان احتمال وقوع آنها بکاهیم و یا اگر قرائن و تجارب به ما میگویند که امکان رویداد خسارت و تباهی بیشتر است، از انتخاب و اقدام، صرفنظر کنیم. اما احتیاطگروی افراطی باعث میشود که از اغلب اقدامها و تجربهها چشم بپوشیم و رفته رفته پیوندمان با زندگی کمرنگ شود.
🔅باید راهی پیدا کرد. راهی در میانهی امید و احتیاط. نگاهی که به شکل خردمندانه، هم سهم امید را ادا میکند و هم احتیاط را.
🔅راستی چه قدر احتمال دارد فرزند ما مثل خیام بگوید: «گر آمدنم به خود بُدی نامدمی» و یا مثل ابوالعلا معرّی، زندگیاش را جنایت پدر خود خواهد دانست(هذا جَناهُ أبی عَلَیّ وما جَنَیتُ عَلَى أحدٍ)؟ و چقدر احتمال دارد مثل احمد شاملو بگوید: «فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود / اما یگانه بود و هیچ كم نداشت / به جان منت پذیرم و حق گزارم!» و بگوید: «من به هیات ِ ‹ما› زاده شدم / به هیات ِ پر شكوه انسان / تا دربهار ِ گیاه به تماشای ِ رنگین كمان ِ پروانه بنشینم / غرور ِ كوه را دریابم و هیبت ِ دریا را بشنوم / تا شریطه ی ِ خود را باز بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ خویش معنا دهم / كه كارستانی از این دست / از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار / بیرون است.»
🔅من که فکر میکنم در تلاقی امید و احتیاط، باید سراغ از نگرشی اخلاقی گرفت که در خدمت زندگی باشد و ستایندهی آن.
اخلاق، در خدمت زندگی است، نه مرگ.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
در پاسخ به خانم کارشناس یزدی ؛ خانم عزیز ما مدتهاست که راهمان را پیدا کرده ایم و نیازی به بردگی و پاچه مالی برای بقای کانون گرم خانوادگی نداریم ؛ ما زنان نوین هستیم
زنان نوين
زن نوين، دختر نجیبی نیست که عشقش به یک ازدواج موفق ختم شود، همسری نیست که در خفا از خیانتهای شوهرش رنج بکشد... پیردختری نیست که در حسرت عشق نافرجام جوانیش بسوزد، او قربانی شرایط رقتبار طبیعت سرکوب شدهاش نیست... زن نوین قهرمانی است که مستقلانه از زندگی طلب میکند، که اعتماد به نفس دارد، که علیه بردگی جهانی زنان در مقابل دولت و خانه و جامعه میایستد، که به عنوان نماینده همجنسانش برای حقوقش میجنگد...
#الکساندرا_کولنتای
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
در پاسخ به خانم کارشناس یزدی ؛ خانم عزیز ما مدتهاست که راهمان را پیدا کرده ایم و نیازی به بردگی و پاچه مالی برای بقای کانون گرم خانوادگی نداریم ؛ ما زنان نوین هستیم
زنان نوين
زن نوين، دختر نجیبی نیست که عشقش به یک ازدواج موفق ختم شود، همسری نیست که در خفا از خیانتهای شوهرش رنج بکشد... پیردختری نیست که در حسرت عشق نافرجام جوانیش بسوزد، او قربانی شرایط رقتبار طبیعت سرکوب شدهاش نیست... زن نوین قهرمانی است که مستقلانه از زندگی طلب میکند، که اعتماد به نفس دارد، که علیه بردگی جهانی زنان در مقابل دولت و خانه و جامعه میایستد، که به عنوان نماینده همجنسانش برای حقوقش میجنگد...
#الکساندرا_کولنتای
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و نهم
#هفت_خوان_رستم (خوان چهارم)
روز بعد به چشمه ساری خرم رسیدند و رستم در کنارچشمه سفره ای گسترده دید که بره ای بریان با نان و خوردنیهای دیگر و جامی از می سرخ بر آن نهاده بودند. رستم خوشحال شد و کنار سفره نشست و از آن جام نوشید و ساز را برداشت و در وصف زندگی خود آواز خواند . چون ندای آواز رستم به گوش پیرزن جادوگر رسید خود را به صورت زنی زیبا و جوان آراست و نزد رستم رفت. رستم از دیدارش شاد شد و او را نزد خود نشاند و یزدان را از این دیدار سپاس گفت. زن جادوگر که تاب نیایش و ستایش پروردگار را نداشت با شنیدن نام یزدان پاک به چهره سیاه و اهریمنی خود بازگشت و رستم چون متوجه جادوی زن شد کمندانداخت و آن عجوزه پر نیرنگ را گرفت و با خنجر به دو نیم کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و نهم
#هفت_خوان_رستم (خوان چهارم)
روز بعد به چشمه ساری خرم رسیدند و رستم در کنارچشمه سفره ای گسترده دید که بره ای بریان با نان و خوردنیهای دیگر و جامی از می سرخ بر آن نهاده بودند. رستم خوشحال شد و کنار سفره نشست و از آن جام نوشید و ساز را برداشت و در وصف زندگی خود آواز خواند . چون ندای آواز رستم به گوش پیرزن جادوگر رسید خود را به صورت زنی زیبا و جوان آراست و نزد رستم رفت. رستم از دیدارش شاد شد و او را نزد خود نشاند و یزدان را از این دیدار سپاس گفت. زن جادوگر که تاب نیایش و ستایش پروردگار را نداشت با شنیدن نام یزدان پاک به چهره سیاه و اهریمنی خود بازگشت و رستم چون متوجه جادوی زن شد کمندانداخت و آن عجوزه پر نیرنگ را گرفت و با خنجر به دو نیم کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند سالی است که شبکۀ تی. وی. پرشیا، در شهرهای دبی و آنتالیا مسابقات رقص برگزار می کند. این مسابقات معمولا سه داور دارد که مشهورترین شان؛ محمد خردادیان است.
در مقایسه با سایر برنامه های مشابه، دو ویژگی این برنامه را متفاوت کرده است:
ابتدا شرکت کنندگان آنند که اکثر آنها ساکن ایرانند و از شهرهای کوچک و بزرگ کشورمان و تقریبا از همۀ طبقات اجتماعی(از کم درآمد تا پردرآمد) در این مسابقه حاضر شده اند
و دیگر آنکه بر خلاف انتظار، نه تنها از نظر تعداد؛ بین دختران و پسران شرکت کننده در مسابقه تفاوتی وجود ندارد بلکه در برخی از قسمت ها؛ تعداد دختران بیش از پسران است.
در این برنامه، با هر شرکت کننده، قبل و بعد از اجرایش مصاحبه می شود. شرکت کنندگان حرف های دلشان را به سادگی بیان می کنند. همان حرف های معمولی که از نظر جامعه شناختی قابل توجه است.
مثلا یکی از دختران برای پیروزی اش؛ به اهل بیت متوسل می شود، دیگری که از شهر مشهد در مسابقه شرکت کرده است از امام رضا(ع) یاری می طلبد، دیگری آرزو می کند که با اجرای بهترین رقص اش، ایرانیان را در جهان سربلند کند، دیگری از همشهریانش درخواست می کند که به او رأی بدهند و دیگری از بینندگان می خواهد که در نمازشان برای ورود او به مرحلۀ بعد دعا کنند.
به غیر از این مسابقه، دختران و پسران ایرانی ؛ شرکت کنندگانِ همیشه حاضر در مسابقات خوانندگی هستند که توسط تلویزیون های محلی ترکیه و جمهوری آذربایجان به زبان رایج این کشورها برگزار می شود.
همۀ این شرکت کنندگان در ایران متولّد شده و رشد یافته اند.
اینان در مهدکودک هایی تربیت شده اند که یکی از برنامه های آموزشی آنها آموزش مناسک دینی بوده است.
مهد کودک هایی که اگر قرار باشد دختران سه سالۀ آن در برنامۀ « پنگول و خاله نرگس» شرکت کنند حتما باید روسری بر سر داشته، گلو و جوراب شلواری شان معلوم نباشد تا برنامه از نظر صدا و سیما قابل پخش شود، در مدارسی تحصیل کرده اند که بدون استثناء یکی از آموزش های اصلی آن اصول و احکام اسلامی بوده است و ضریبِ درس فرهنگ و معارف اسلامی در کنکور 3 است، مدارسی که در بسیاری از آنها دانش آموزان باید در نماز جماعت شرکت کنند تا اطمینان حاصل شود که نماز خواندن را خوب یادگرفته اند.
آنان با صدا و سیمایی بزرگ شده اند که هیچ اخباری در آن بدون ذکر سلام بر پیامبر و اهل بیت اش خوانده نمی شود و هنگام پخش مسابقات ورزشی جهانی،صحنه های تکراری و آهسته، جایگزین تصویر زنانی می شود که این سازمان معتقد است تصویر آنان با هنجارهای اجتماعی جامعه نمی خواند
اینان در کشوری بزرگ شده اند که در متروی پایتخت اش غرفۀ پاسخ به سوالات شرعی راه اندازی می شود و در شهرهای مذهبی اش برگزاری هیچ کنسرت موسیقی مجاز نیست.
کشوری که در کنار درب ورودی ادارات آن بنرهایی نصب شده است که اصول و هنجارهای اخلاقی را به آدم ها گوشزد می کنند، و در تمامی مکان های تجاری تابلوهایی نصب شده است که در خصوص رعایت حجاب تذکر می دهند و رانندگان تاکسی آن با الصاق برچسبی بر شیشۀ ماشین شان می گویند که از ارائه خدمات به افراد بدحجاب معذروند! به راستی چه می شود که "هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود؟"
چه می شود که با وجودِ برنامه ریزی دقیقِ فرهنگی از مهد کودک ها تا دانشگاهها، محصول نهایی متضاد با انتظار نهادهای رسمی می شود؟
ای کاش سیاستگذاران فرهنگی یکبار هم که شده بأیستند، به عقب نگاه کنند، فکر کنند و بعد برای ادامۀ راه تصمیمی تازه بگیرند.
شاید هم بعد از این نگاه و اندکی تأمل، تصمیم بگیرند که دیگر هیچ تصمیمی نگیرند. هر دوی اینها اقدامی مثبت خواهد بود.
حرف های سادۀ این جوانان نشان می دهد که آنان در قلب خود به مقدسات اعتقاد دارند و مشکلی با آن ندارند.
مسأله چیز دیگری است.
آب مایۀ حیات است ولی اگر همین مایۀ حیات را به کسی بیش از نیاز و ظرفیت اش بخورانیم موجب دلزدگی او خواهیم شد.
#دكتر_فردين_عليخواه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند سالی است که شبکۀ تی. وی. پرشیا، در شهرهای دبی و آنتالیا مسابقات رقص برگزار می کند. این مسابقات معمولا سه داور دارد که مشهورترین شان؛ محمد خردادیان است.
در مقایسه با سایر برنامه های مشابه، دو ویژگی این برنامه را متفاوت کرده است:
ابتدا شرکت کنندگان آنند که اکثر آنها ساکن ایرانند و از شهرهای کوچک و بزرگ کشورمان و تقریبا از همۀ طبقات اجتماعی(از کم درآمد تا پردرآمد) در این مسابقه حاضر شده اند
و دیگر آنکه بر خلاف انتظار، نه تنها از نظر تعداد؛ بین دختران و پسران شرکت کننده در مسابقه تفاوتی وجود ندارد بلکه در برخی از قسمت ها؛ تعداد دختران بیش از پسران است.
در این برنامه، با هر شرکت کننده، قبل و بعد از اجرایش مصاحبه می شود. شرکت کنندگان حرف های دلشان را به سادگی بیان می کنند. همان حرف های معمولی که از نظر جامعه شناختی قابل توجه است.
مثلا یکی از دختران برای پیروزی اش؛ به اهل بیت متوسل می شود، دیگری که از شهر مشهد در مسابقه شرکت کرده است از امام رضا(ع) یاری می طلبد، دیگری آرزو می کند که با اجرای بهترین رقص اش، ایرانیان را در جهان سربلند کند، دیگری از همشهریانش درخواست می کند که به او رأی بدهند و دیگری از بینندگان می خواهد که در نمازشان برای ورود او به مرحلۀ بعد دعا کنند.
به غیر از این مسابقه، دختران و پسران ایرانی ؛ شرکت کنندگانِ همیشه حاضر در مسابقات خوانندگی هستند که توسط تلویزیون های محلی ترکیه و جمهوری آذربایجان به زبان رایج این کشورها برگزار می شود.
همۀ این شرکت کنندگان در ایران متولّد شده و رشد یافته اند.
اینان در مهدکودک هایی تربیت شده اند که یکی از برنامه های آموزشی آنها آموزش مناسک دینی بوده است.
مهد کودک هایی که اگر قرار باشد دختران سه سالۀ آن در برنامۀ « پنگول و خاله نرگس» شرکت کنند حتما باید روسری بر سر داشته، گلو و جوراب شلواری شان معلوم نباشد تا برنامه از نظر صدا و سیما قابل پخش شود، در مدارسی تحصیل کرده اند که بدون استثناء یکی از آموزش های اصلی آن اصول و احکام اسلامی بوده است و ضریبِ درس فرهنگ و معارف اسلامی در کنکور 3 است، مدارسی که در بسیاری از آنها دانش آموزان باید در نماز جماعت شرکت کنند تا اطمینان حاصل شود که نماز خواندن را خوب یادگرفته اند.
آنان با صدا و سیمایی بزرگ شده اند که هیچ اخباری در آن بدون ذکر سلام بر پیامبر و اهل بیت اش خوانده نمی شود و هنگام پخش مسابقات ورزشی جهانی،صحنه های تکراری و آهسته، جایگزین تصویر زنانی می شود که این سازمان معتقد است تصویر آنان با هنجارهای اجتماعی جامعه نمی خواند
اینان در کشوری بزرگ شده اند که در متروی پایتخت اش غرفۀ پاسخ به سوالات شرعی راه اندازی می شود و در شهرهای مذهبی اش برگزاری هیچ کنسرت موسیقی مجاز نیست.
کشوری که در کنار درب ورودی ادارات آن بنرهایی نصب شده است که اصول و هنجارهای اخلاقی را به آدم ها گوشزد می کنند، و در تمامی مکان های تجاری تابلوهایی نصب شده است که در خصوص رعایت حجاب تذکر می دهند و رانندگان تاکسی آن با الصاق برچسبی بر شیشۀ ماشین شان می گویند که از ارائه خدمات به افراد بدحجاب معذروند! به راستی چه می شود که "هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود؟"
چه می شود که با وجودِ برنامه ریزی دقیقِ فرهنگی از مهد کودک ها تا دانشگاهها، محصول نهایی متضاد با انتظار نهادهای رسمی می شود؟
ای کاش سیاستگذاران فرهنگی یکبار هم که شده بأیستند، به عقب نگاه کنند، فکر کنند و بعد برای ادامۀ راه تصمیمی تازه بگیرند.
شاید هم بعد از این نگاه و اندکی تأمل، تصمیم بگیرند که دیگر هیچ تصمیمی نگیرند. هر دوی اینها اقدامی مثبت خواهد بود.
حرف های سادۀ این جوانان نشان می دهد که آنان در قلب خود به مقدسات اعتقاد دارند و مشکلی با آن ندارند.
مسأله چیز دیگری است.
آب مایۀ حیات است ولی اگر همین مایۀ حیات را به کسی بیش از نیاز و ظرفیت اش بخورانیم موجب دلزدگی او خواهیم شد.
#دكتر_فردين_عليخواه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انقلاب نبود انفجار بود. چيزی منفجر شد كه ملت ما را تكه پاره كرد. حالا يكی دنبال دستش میگردد، يكی دنبال چشمش، يكی دنبال پاهاش، و ديگری دنبال بچهاش .
#عباس_معروفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#عباس_معروفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#معرفی_کتاب :
جامعه باز و دشمنان آن (به انگلیسی: The Open Society and Its Enemies) نام کتابی است از کارل پوپر (۱۹۰۲-۱۹۹۴) فیلسوف انگلیسی اتریشی تبار، که در ۱۹۴۵ انتشار یافت. به نظر پوپر در این کتاب، #افلاطون و #هگل و کارل #مارکس ٬ دشمنان جامعهی بازند و وی آنها را نقد میکند و در پی اثبات این نکته است که آموزههای این سه فیلسوف بیشتر نظامهای استبدادی را صورتبندی فلسفی کرده است.
⭕️افلاطون به صراحت اعلام میکند که یکی از حقوق فرمانروایانی که حق حاکمیت را در دست دارند، استفاده کامل از دروغ و فریب است:
« دروغ گفتن و فریب دادن دشمنان شهر و شهروندان به سود شهر، امری است مختص حاکمان شهر و هیچکس نباید با این حق ویژه کاری داشته باشد»... لازم به تذکر نیست که به حکم همان اصل مصلحتبینی سیاسی، کسانی که زیرفرمانند باید مجبور به راستگویی شوند:
« اگر فرمانروا دروغ کس دیگری را کشف کند...او را باید به جرم آوردن بدعتی که موجب آسیب شهر میشود به کیفر برسانند».
✔️جامعه باز و دشمنان آن، ص ۳۲۸
کارل پوپر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#معرفی_کتاب :
جامعه باز و دشمنان آن (به انگلیسی: The Open Society and Its Enemies) نام کتابی است از کارل پوپر (۱۹۰۲-۱۹۹۴) فیلسوف انگلیسی اتریشی تبار، که در ۱۹۴۵ انتشار یافت. به نظر پوپر در این کتاب، #افلاطون و #هگل و کارل #مارکس ٬ دشمنان جامعهی بازند و وی آنها را نقد میکند و در پی اثبات این نکته است که آموزههای این سه فیلسوف بیشتر نظامهای استبدادی را صورتبندی فلسفی کرده است.
⭕️افلاطون به صراحت اعلام میکند که یکی از حقوق فرمانروایانی که حق حاکمیت را در دست دارند، استفاده کامل از دروغ و فریب است:
« دروغ گفتن و فریب دادن دشمنان شهر و شهروندان به سود شهر، امری است مختص حاکمان شهر و هیچکس نباید با این حق ویژه کاری داشته باشد»... لازم به تذکر نیست که به حکم همان اصل مصلحتبینی سیاسی، کسانی که زیرفرمانند باید مجبور به راستگویی شوند:
« اگر فرمانروا دروغ کس دیگری را کشف کند...او را باید به جرم آوردن بدعتی که موجب آسیب شهر میشود به کیفر برسانند».
✔️جامعه باز و دشمنان آن، ص ۳۲۸
کارل پوپر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سلام شب خوش
عذر خواهی میکنم از حضور دوستانی که رمان صوتی رو دنبال میکنند بابت تاخیری که در ارسال داشتم 🙏🙏🌻🌻
عذر خواهی میکنم از حضور دوستانی که رمان صوتی رو دنبال میکنند بابت تاخیری که در ارسال داشتم 🙏🙏🌻🌻
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی ام
#هفت_خوان_رستم (خوان پنجم)
رستم همچنان به راه خود ادامه میداد و در تاریکی شب جایی را نمیدید. عنان را به رخش سپرد تا سپیده دم به سرزمینی سبز و خرم رسید. چون خسته بود همانجا رخش را در مرغزار رها کردو بر بستری از گیاه به خواب رفت. دشتبان آن دشت که رخش را در سبزه زار خود دید با چوبی بر پای رخش کوفت و به رستم که از خواب پریده بود پرخاش کرد. رستم دو گوش دشتبان را گرفت و از بیخ کند. دشتبان فریاد کنان شکایت به نزد اولاد پهلوان برد. اولاد همراه لشکری به جنگ رستم رفت ولی رستم لشکر اولاد را تارو مار کرد و او را به بند کشید. رستم به اولاد گفت اگر با من رو راست باشی و جای دیو سفید را به من نشان دهی و بگویی کاوس و ایرانیان در کجا دربندند وقتی من تاج و تخت شاه مازندران را واژگون کنم ترا پادشاه این سرزمین خواهم کرد. اولاد تمام نشانیها را به رستم داد . رستم سوار بر رخش و اولاد در جلوی او رفتند تا به کوه اسپروز رسیدند. چون پاسی از شب گذشت، روشنایی آتش و شمع از دور دیده میشد. اولاد گفت آنجا ابتدای سرزمین مازندران است و دیوان نگهبان آنجا هستند. آنجا که درختی به آسمان سرکشیده خیمه ارژنگ دیو است. رستم چون این سخنان را شنید آسوده تا طلوع خورشید خوابید.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی ام
#هفت_خوان_رستم (خوان پنجم)
رستم همچنان به راه خود ادامه میداد و در تاریکی شب جایی را نمیدید. عنان را به رخش سپرد تا سپیده دم به سرزمینی سبز و خرم رسید. چون خسته بود همانجا رخش را در مرغزار رها کردو بر بستری از گیاه به خواب رفت. دشتبان آن دشت که رخش را در سبزه زار خود دید با چوبی بر پای رخش کوفت و به رستم که از خواب پریده بود پرخاش کرد. رستم دو گوش دشتبان را گرفت و از بیخ کند. دشتبان فریاد کنان شکایت به نزد اولاد پهلوان برد. اولاد همراه لشکری به جنگ رستم رفت ولی رستم لشکر اولاد را تارو مار کرد و او را به بند کشید. رستم به اولاد گفت اگر با من رو راست باشی و جای دیو سفید را به من نشان دهی و بگویی کاوس و ایرانیان در کجا دربندند وقتی من تاج و تخت شاه مازندران را واژگون کنم ترا پادشاه این سرزمین خواهم کرد. اولاد تمام نشانیها را به رستم داد . رستم سوار بر رخش و اولاد در جلوی او رفتند تا به کوه اسپروز رسیدند. چون پاسی از شب گذشت، روشنایی آتش و شمع از دور دیده میشد. اولاد گفت آنجا ابتدای سرزمین مازندران است و دیوان نگهبان آنجا هستند. آنجا که درختی به آسمان سرکشیده خیمه ارژنگ دیو است. رستم چون این سخنان را شنید آسوده تا طلوع خورشید خوابید.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما عادت کرده ایم که با بی رحمی آدمها را قضاوت کنیم و آنها را از پس چشم تنگ نظرمان ببینیم. آیا وقتش نرسیده که بدون قضاوت به آدمهای اطرافمان بنگریم؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هنگامی که تصاویر جاستین ترودو نخست وزیر کانادا از حضور در اجلاس داووس در فضای اینترنت منتشر شد، عده ای به شوخی و خنده گفتند که احتمالا او آنقدر برای حضور در جلسه عجله داشته که حواسش نبوده چه جورابی را می پوشد.. عده دیگری نیز بر این قضاوت بودند که او با پوشیدن این جوراب های طرح اردکی قصد خودنمایی و متوجه کردن رسانه ها به خود دارد. این عده پا را فراتر گذاشتند و به پسرانی اشاره کردند که برای خودنمایی جورابهای قرمز به پا می کنند و آن را یک شوآف تمام عیار دانستند!
اما اصل ماجرا چه بود؟ این جوراب ها متعلق به شرکتی است که یک جوان ۲۱ ساله به نام جان کرونین آن را اداره می کند. او مبتلا به سندروم داون است. او محصولات شرکتش را برای نخست وزیر کانادا و جورج بوش فرستاده بود و از آنها خواسته بود تا برایش تبلیغ کنند. یک سوم کسانی که در این شرکت تولید جوراب کار می کنند مبتلا به معلولیت جسمی و حرکتی هستند و حالا با هوشمندی نخست وزیر کانادا، راز پوشیدن این جورابها کشف و این شرکت برای رسانه ها شناخته شد.
ما عادت کرده ایم که با بی رحمی آدمها را قضاوت کنیم و آنها را از پس چشم تنگ نظرمان ببینیم. آیا وقتش نرسیده که بدون قضاوت به آدمهای اطرافمان بنگریم؟
مصطفی قاجار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هنگامی که تصاویر جاستین ترودو نخست وزیر کانادا از حضور در اجلاس داووس در فضای اینترنت منتشر شد، عده ای به شوخی و خنده گفتند که احتمالا او آنقدر برای حضور در جلسه عجله داشته که حواسش نبوده چه جورابی را می پوشد.. عده دیگری نیز بر این قضاوت بودند که او با پوشیدن این جوراب های طرح اردکی قصد خودنمایی و متوجه کردن رسانه ها به خود دارد. این عده پا را فراتر گذاشتند و به پسرانی اشاره کردند که برای خودنمایی جورابهای قرمز به پا می کنند و آن را یک شوآف تمام عیار دانستند!
اما اصل ماجرا چه بود؟ این جوراب ها متعلق به شرکتی است که یک جوان ۲۱ ساله به نام جان کرونین آن را اداره می کند. او مبتلا به سندروم داون است. او محصولات شرکتش را برای نخست وزیر کانادا و جورج بوش فرستاده بود و از آنها خواسته بود تا برایش تبلیغ کنند. یک سوم کسانی که در این شرکت تولید جوراب کار می کنند مبتلا به معلولیت جسمی و حرکتی هستند و حالا با هوشمندی نخست وزیر کانادا، راز پوشیدن این جورابها کشف و این شرکت برای رسانه ها شناخته شد.
ما عادت کرده ایم که با بی رحمی آدمها را قضاوت کنیم و آنها را از پس چشم تنگ نظرمان ببینیم. آیا وقتش نرسیده که بدون قضاوت به آدمهای اطرافمان بنگریم؟
مصطفی قاجار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ﭘﺪﺭ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ می گفت: ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ، ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺭﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺩﺍﺭﻩ نمی کنه؛ ﻟﺬﺍ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﮑﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺍﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺑگیری ، پدرم قاضی بود .
#ﺑﺎﻓﺘﻪ_ﻫﺎﯼ_ﺭﻧﺞ
#ﻣﺤﻤﺪ_ﺍﻓﻐﺎﻧﯽ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ﭘﺪﺭ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ می گفت: ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ، ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺭﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺩﺍﺭﻩ نمی کنه؛ ﻟﺬﺍ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﮑﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺍﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺑگیری ، پدرم قاضی بود .
#ﺑﺎﻓﺘﻪ_ﻫﺎﯼ_ﺭﻧﺞ
#ﻣﺤﻤﺪ_ﺍﻓﻐﺎﻧﯽ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
واکنش توئیتری ناهید تاج الدین عضو فراکسیون زنان مجلس به موضوع #دختران_خیابان_انقلاب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✅در باب #مغالطه
7⃣ #مغلطهیاسکاتلندیواقعی:
(وجه تسمیه این مغلطه، یک داستان بلند و جالب و در خور توجه دارد که در این جستار از گفتن آن صرف نظر میشود)
بدون شک این مغلطه پر کاربردترین مغلطه در بین پیروان مکاتب مختلف دنیا برای اثبات حقانیت مکتبشان است.
در این نوع مغالطه، فرد مغالطهکننده با افزودن قید و کلمهی «واقعی» به ادعای خویش، تفسیر این قید را نیز «فقط» به خودش واگذار میکند و این قید را طوری مطرح میکند که ابطال ناپذیر به نظر برسد.
مثال:«یک ایرانی هیچگاه چنین کاری نمیکند» و وقتی شما نقیضی برای ادعای گوینده، بیان میکنید، در جملهای دیگر سخن قبلیاش را اینطور تکمیل میکند که :
«یک ایرانی واقعی این کار را نمیکند»... این کلمهی «واقعی»، یک کلمه موهوم است که تفسیرش فقط با شخص گوینده است و با این استدلال، شنونده را سردرگم و ظاهراً تسلیم میکند...
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
✅در باب #مغالطه
7⃣ #مغلطهیاسکاتلندیواقعی:
(وجه تسمیه این مغلطه، یک داستان بلند و جالب و در خور توجه دارد که در این جستار از گفتن آن صرف نظر میشود)
بدون شک این مغلطه پر کاربردترین مغلطه در بین پیروان مکاتب مختلف دنیا برای اثبات حقانیت مکتبشان است.
در این نوع مغالطه، فرد مغالطهکننده با افزودن قید و کلمهی «واقعی» به ادعای خویش، تفسیر این قید را نیز «فقط» به خودش واگذار میکند و این قید را طوری مطرح میکند که ابطال ناپذیر به نظر برسد.
مثال:«یک ایرانی هیچگاه چنین کاری نمیکند» و وقتی شما نقیضی برای ادعای گوینده، بیان میکنید، در جملهای دیگر سخن قبلیاش را اینطور تکمیل میکند که :
«یک ایرانی واقعی این کار را نمیکند»... این کلمهی «واقعی»، یک کلمه موهوم است که تفسیرش فقط با شخص گوینده است و با این استدلال، شنونده را سردرگم و ظاهراً تسلیم میکند...
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith