@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و هشتم
#هفت_خوان_رستم (خوان سوم)
دشتی که رستم در آن آرمیده بود جایگاه اژدها بود که دیو و شیر و فیل از ترس او یارای گذر از آنرا نداشتند. چون اژدها رستم و رخش را دید در شگفت شد که اینها چه موجوداتی هستند و چگونه جرات کرده اند که وارد این دشت بشوند. رخش با دیدن اژدها در کنار رستم سم به زمین کوبید ولی وقتی رستم بیدار شد، اژدها با افسون ناپدید شد و رستم از این کار بی مورد رخش ناراحت شد. بار دوم که اژدها ظاهر و ناپدید شدرستم سخت به رخش خشمگین شد و گفت: فردا راه طولانی در پیش داریم اگر یک بار دیگر مرا از خواب بیدار کنی سرت را با شمشیر می برم. بار سوم که اژدها ظاهر شد ، به خواست جهان آفرین ، زمین اژدها را پنهان نکرد و رستم در تاریکی او را دید. رستم با اژدها در افتاد و رخش بر جست و دندان در پشت اژدها فرو برد و پوستش را درید. رستم سر از تن اژدها جدا کرد و رودی از خون بر خاک جاری شد و تن اژدها چون کوهی فرو افتاد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و هشتم
#هفت_خوان_رستم (خوان سوم)
دشتی که رستم در آن آرمیده بود جایگاه اژدها بود که دیو و شیر و فیل از ترس او یارای گذر از آنرا نداشتند. چون اژدها رستم و رخش را دید در شگفت شد که اینها چه موجوداتی هستند و چگونه جرات کرده اند که وارد این دشت بشوند. رخش با دیدن اژدها در کنار رستم سم به زمین کوبید ولی وقتی رستم بیدار شد، اژدها با افسون ناپدید شد و رستم از این کار بی مورد رخش ناراحت شد. بار دوم که اژدها ظاهر و ناپدید شدرستم سخت به رخش خشمگین شد و گفت: فردا راه طولانی در پیش داریم اگر یک بار دیگر مرا از خواب بیدار کنی سرت را با شمشیر می برم. بار سوم که اژدها ظاهر شد ، به خواست جهان آفرین ، زمین اژدها را پنهان نکرد و رستم در تاریکی او را دید. رستم با اژدها در افتاد و رخش بر جست و دندان در پشت اژدها فرو برد و پوستش را درید. رستم سر از تن اژدها جدا کرد و رودی از خون بر خاک جاری شد و تن اژدها چون کوهی فرو افتاد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از این به بعد همه ی هزینه ها برای تو میشه...جون
احتمالا اغلب خوانندگان این متن ویدئو مشهور این روزهای فضای مجازی را دیده اند.
پسر که جمله ی بالا را به دوست دخترش می گوید و دختر نیز با ابراز احساساتی سطحی و جعلی می گوید جون!
به نظر اکثر ما رفتار این پسر و دختر چندش آور و خجالت آور به نظر می رسد، اما به نظر من این دو شهامت داشتند
و قانون نانوشته ی رابطه های اغلب دختر پسرهای ایرانی (به خصوص تهرانی) را عیان کردند.
آنها فقط خیلی صریح و شفاف فضای روابط ایرانی را به زبان آوردند.
این رابطه دو عنصر دارد ، عنصر اول پول و قدرت و موقعیت اجتماعی پسر
عنصر دوم دختری وابسته که تمام زندگی اش را وقف رسیدگی به زنانگی اش کرده و رابطه برای او معنایی جز چسبیدن به منبع قدرت ندارد و تنها چیزی که از طرف مقابلش می خواهد همین است.
این دختران در طیف شخصیت هیستریونیک (نمایشی) جای می گیرند
و دارای ویژگی های زیر می باشند:
آنها بیشتر از رابطه به دنبال چسبیدن به منابع قدرت هستند
و از آنجاییکه منبع قدرت در ذهن آنها اصولا مردانه تعریف شده است آنها تنها راه کسب قدرت را چسبیدن به مردان قدرت مند می دانند.
تنها ابزاری که برای خلع سلاح نیروی مردانه در خود می یایند قدرت زنانگی و عشوه گری شان است که این ابزار را به عنوانی خشونتی پنهان علیه مردان به کار می گیرند
(در واقع زمانیکه مورد توجه مردان قرار می گیرند و مردان سعی در بدست آوردنشان می کنند احساس عزت نفس و ارزشمندی می کنند)
زندگی برای آنها صحنه ی تئاتری است که خود و ویژگی های زنانه شان را ابراز کنند.
عواطف آنها سطحی و جعلی است و اغراق شده است یعنی وقتی می خندند به مراتب شدید تر از آنچه که واقعا درونشان اتفاق افتاده ابراز می شود.
آنها بر خلاف ظاهر فریبنده شان خیلی گرایش های جنسی و میل به صمیمیت ندارند زیرا اصولا در روان خود از مردان می ترسند.
خب، اما دلیل شکل گیری این شخصیت در دخترها چیست؟
دختران هیستریونیک در خانواده های مرد سالار پرورش می یابند
خانواده هایی که به صورت علنی دختر بودن را به معنای جنس دست دوم تلقی می کنند که قابلیت انجام کارهای جدی را ندارند
و جملاتی از این قبیل را مدام به آنها دیکته کرده اند
"قراره که یکی بیاد تو رو بگیره ببره"(یعنی خیلی مهم نیست تو چه تواندمندی اجتماعی کسب کنی تو فقط خوشگل باش).
مردانگی ستایش می شود و زنانگی با مفهوم ضعف قرین است
و اگر به دختر توجهی می شود صرفا برای طنازی ها و عشوه گری ها و خنگ بازی هایش است
نه به دلیل قابلیت ها و تونامندی هایش، به همین دلیل دختر تنها جنبه های زنانه اش رشد می کند نه قابلیت ها و مهارت هایش.
همچنین این وسط پدری ترسناک و در عین حال جذاب وجود دارد که برای مادر نیز هیچ حقی قائل نیست و معمولا برادران حقی به مراتب بالاتر از مادر دارند(مادر ضعیف و سلطه پذیر است) و شخصیت جذاب در این خانواده برای دختر پدر است نه مادری ضعیف، پدر برای او هم جذاب است و هم ترسناک .
در حین رشد متوجه می شود که با بزرگ شدنش برادران و پدر نسبت به نزدیکی به او دچار اضطراب می شوند
و از او دوری می کنند و دیگر مردان نیز با او به گونه ای متفاوت رفتار می کنند، پس در می یابد که تنها ابزار کسب قدرت و امنیت برای او زنانگی اش است.
نتیجه ی رشد در چنین فضایی دختری می شود که تمام زندگی را وقف زنانگی اش می کند
و با بدست آوردن مردان احساس قدرت و عزت نفس می کند.
و ادامه این روند روز به روز او را ضعیف تر و ناتوان تر می کند.
رشد این شخصیت( که از میل شدید دختران ایرانی به لوازم آرایش و برند و رسیدگی به ظاهر گویای فراگیر بودن آن است)
موجب ضعیف تر شدن و پایین آمدن موقعیت اجتماعی زنان جامعه می شود
و آنها را تبدیل به موجوداتی دم دستی می کند که بیشترین جذابیت را برای مردان نارسیستیک (خودشیفته) ایجاد می کنند.
این مردان آنها را تبدیل به موجودی می کنند که در وهله ی اول نیازهای جنسی شان را براورده کنند و دوم آنکه پیوسته آنها را تایید کنند و حقارتهایشان را سرپوش بگذارند.
نکته ی جالب توجه این است که برخلاف نظر کسانیکه تصور می کنند
اگر زنان در جامعه حضور بیشتری یابند جامعه به انحراف کشیده می شور باید گفت این گونه اختلالات که در جامعه ی ما بسیار زیاد است نتیجه ی عدم حضور زنان در اجتماع است.
این اختلال نتیجه ی جامعه ای است که
زنان را جنس دوم و موجوداتی که انتظار زیادی از آنها نمی رود تلقی کرده است.
پ.ن: تربیت درست دخترانتان در امروز شخصیت قوی فردای او را میسازد. شخصیتی مستقل که منتظر نمی ماند کسی خوشبختش! کند
#ناصر_سبزیان_پور
#روان_درمانگر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از این به بعد همه ی هزینه ها برای تو میشه...جون
احتمالا اغلب خوانندگان این متن ویدئو مشهور این روزهای فضای مجازی را دیده اند.
پسر که جمله ی بالا را به دوست دخترش می گوید و دختر نیز با ابراز احساساتی سطحی و جعلی می گوید جون!
به نظر اکثر ما رفتار این پسر و دختر چندش آور و خجالت آور به نظر می رسد، اما به نظر من این دو شهامت داشتند
و قانون نانوشته ی رابطه های اغلب دختر پسرهای ایرانی (به خصوص تهرانی) را عیان کردند.
آنها فقط خیلی صریح و شفاف فضای روابط ایرانی را به زبان آوردند.
این رابطه دو عنصر دارد ، عنصر اول پول و قدرت و موقعیت اجتماعی پسر
عنصر دوم دختری وابسته که تمام زندگی اش را وقف رسیدگی به زنانگی اش کرده و رابطه برای او معنایی جز چسبیدن به منبع قدرت ندارد و تنها چیزی که از طرف مقابلش می خواهد همین است.
این دختران در طیف شخصیت هیستریونیک (نمایشی) جای می گیرند
و دارای ویژگی های زیر می باشند:
آنها بیشتر از رابطه به دنبال چسبیدن به منابع قدرت هستند
و از آنجاییکه منبع قدرت در ذهن آنها اصولا مردانه تعریف شده است آنها تنها راه کسب قدرت را چسبیدن به مردان قدرت مند می دانند.
تنها ابزاری که برای خلع سلاح نیروی مردانه در خود می یایند قدرت زنانگی و عشوه گری شان است که این ابزار را به عنوانی خشونتی پنهان علیه مردان به کار می گیرند
(در واقع زمانیکه مورد توجه مردان قرار می گیرند و مردان سعی در بدست آوردنشان می کنند احساس عزت نفس و ارزشمندی می کنند)
زندگی برای آنها صحنه ی تئاتری است که خود و ویژگی های زنانه شان را ابراز کنند.
عواطف آنها سطحی و جعلی است و اغراق شده است یعنی وقتی می خندند به مراتب شدید تر از آنچه که واقعا درونشان اتفاق افتاده ابراز می شود.
آنها بر خلاف ظاهر فریبنده شان خیلی گرایش های جنسی و میل به صمیمیت ندارند زیرا اصولا در روان خود از مردان می ترسند.
خب، اما دلیل شکل گیری این شخصیت در دخترها چیست؟
دختران هیستریونیک در خانواده های مرد سالار پرورش می یابند
خانواده هایی که به صورت علنی دختر بودن را به معنای جنس دست دوم تلقی می کنند که قابلیت انجام کارهای جدی را ندارند
و جملاتی از این قبیل را مدام به آنها دیکته کرده اند
"قراره که یکی بیاد تو رو بگیره ببره"(یعنی خیلی مهم نیست تو چه تواندمندی اجتماعی کسب کنی تو فقط خوشگل باش).
مردانگی ستایش می شود و زنانگی با مفهوم ضعف قرین است
و اگر به دختر توجهی می شود صرفا برای طنازی ها و عشوه گری ها و خنگ بازی هایش است
نه به دلیل قابلیت ها و تونامندی هایش، به همین دلیل دختر تنها جنبه های زنانه اش رشد می کند نه قابلیت ها و مهارت هایش.
همچنین این وسط پدری ترسناک و در عین حال جذاب وجود دارد که برای مادر نیز هیچ حقی قائل نیست و معمولا برادران حقی به مراتب بالاتر از مادر دارند(مادر ضعیف و سلطه پذیر است) و شخصیت جذاب در این خانواده برای دختر پدر است نه مادری ضعیف، پدر برای او هم جذاب است و هم ترسناک .
در حین رشد متوجه می شود که با بزرگ شدنش برادران و پدر نسبت به نزدیکی به او دچار اضطراب می شوند
و از او دوری می کنند و دیگر مردان نیز با او به گونه ای متفاوت رفتار می کنند، پس در می یابد که تنها ابزار کسب قدرت و امنیت برای او زنانگی اش است.
نتیجه ی رشد در چنین فضایی دختری می شود که تمام زندگی را وقف زنانگی اش می کند
و با بدست آوردن مردان احساس قدرت و عزت نفس می کند.
و ادامه این روند روز به روز او را ضعیف تر و ناتوان تر می کند.
رشد این شخصیت( که از میل شدید دختران ایرانی به لوازم آرایش و برند و رسیدگی به ظاهر گویای فراگیر بودن آن است)
موجب ضعیف تر شدن و پایین آمدن موقعیت اجتماعی زنان جامعه می شود
و آنها را تبدیل به موجوداتی دم دستی می کند که بیشترین جذابیت را برای مردان نارسیستیک (خودشیفته) ایجاد می کنند.
این مردان آنها را تبدیل به موجودی می کنند که در وهله ی اول نیازهای جنسی شان را براورده کنند و دوم آنکه پیوسته آنها را تایید کنند و حقارتهایشان را سرپوش بگذارند.
نکته ی جالب توجه این است که برخلاف نظر کسانیکه تصور می کنند
اگر زنان در جامعه حضور بیشتری یابند جامعه به انحراف کشیده می شور باید گفت این گونه اختلالات که در جامعه ی ما بسیار زیاد است نتیجه ی عدم حضور زنان در اجتماع است.
این اختلال نتیجه ی جامعه ای است که
زنان را جنس دوم و موجوداتی که انتظار زیادی از آنها نمی رود تلقی کرده است.
پ.ن: تربیت درست دخترانتان در امروز شخصیت قوی فردای او را میسازد. شخصیتی مستقل که منتظر نمی ماند کسی خوشبختش! کند
#ناصر_سبزیان_پور
#روان_درمانگر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من از امتیازها و انحصارها نفرت دارم زیرا از نظر من هر آنچه که با تمام مردم تقسیم نمیشود حرام و گناهآلود است !
#دکتر_مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دکتر_مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برف کرمانشاه راسیاهپوش کرد😔
بسیاری ازمردم وکودکان زلزله زده هر شب در دماهای زیر صفر میمیرند.
کرمانشاه نیاز به موج دوم کمک های مردمی دارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بسیاری ازمردم وکودکان زلزله زده هر شب در دماهای زیر صفر میمیرند.
کرمانشاه نیاز به موج دوم کمک های مردمی دارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی تاثیرگذار از اعتراض یک زن سالخورده به حجاب اجباری به شیوه #دختران_انقلاب
او از سکو بالا میرود و روسریاش را از عصایش آویزان میکند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او از سکو بالا میرود و روسریاش را از عصایش آویزان میکند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اخلاق امید، اخلاق احتیاط/ اخلاق زندگی، اخلاق مرگ
#صدیق_قطبی
1) نباید فرزند آورد، چرا که فرزندآوری قمار کردن است و دعوت کسی به زندگی که معلوم نیست چه سرنوشتی خواهد داشت. ممکن است انسان شرور و خونریزی شود و یا دچار بیماریهای توانفرسا، فقر و فلاکت گردد و آنوقت ما در برابر شوربختی او مسؤول خواهیم بود. اگر روزی فرزندمان یأسزده و سَرخورده، از ما پرسید «چرا مرا به دنیا آوردی؟» چه جوابی خواهیم داشت؟
2) نباید ازدواج کرد، چرا که ممکن است رابطهمان به دلیلی که اکنون بر ما نامعلوم است به هم بخورد و یا عواطفی که مبنای این پیوند بوده، در گذر زمان تبدل پیدا کنند و فردی که با هزاران امید به ما دلبسته است، دچار خسارتهای جبرانناپذیر شود. ما که نمیتوانیم از دوام و ثبات عواطف خود، مطمئن باشیم، پس چرا پیوندی ایجاد کنیم که ممکن است به تباهی بینجامد؟
3) بهتر است تا جای ممکن کمتر قدم بزنیم، چرا که ممکن است نادانسته و ناغافل مورچههایی را لگد کنیم و رنجور.
...
🔅این نگاه اخلاقی، نگاه احتیاط محور است. در هر اقدامی و انتخابی احتمالهای بد را در نظر میآورد و ترجیح میدهد کاری نکند که مایهی رنجی شود؛ لذا خود و دیگران را از تجربهی زندگی و یا دستِکم تجربهی ابعاد مهمی از زندگی محروم میکند.
در اخلاق مبتنی بر احتیاط حداکثری، از زندگی استقبال نمیشود و نهایتاً، حتا اگر تصریح نشود: مرگ بهتر است، چرا که خاتمهی رنج کشیدن است.
🔅اما نگرش اخلاقی دیگری هم هست و آن نگرش امیدنگر است:
1) با نظرداشت شرایط و آمادگی نسبی، فرزند میآوریم به این امید که هم جهات وجودی و اخلاقی بیشتری در ما شکفته شود و هم به آن امید که فرزندمان با شکفتگی خود، زندگی را زیباتر کند و هستی را وسعت دهد. امیدواریم فرزندمان از اینکه سبب شدیم به زندگی پای بگذارد خرسند باشد.
2) عشق میورزیم و ازدواج میکنیم و ارتباط میگیریم، چرا که تجربهی ارتباط و پیوندهای انسانی، لازمهی کشف ابعاد ارزشمندی از هستیمان است و امیدواریم پیوندمان سبز شود و گُل دهد.
3) قدم میزنیم و حرکت میکنیم و امیدواریم با سیر در اکناف جهان، افقهای تازه و زیبایی را تجربه کنیم و غنیتر زندگی کنیم، و البته سعی میکنیم تا جایی که میتوانیم مورچهای را لگد نکنیم.
...
🔅این نگاه اخلاقی، امید محور است. البته دست به اقدامها و انتخابهایی که قرائن به او میگویند نتیجهی زیانبار و تباهیآوری دارد نمیزند، اما از زندگی استقبال میکند و اخلاق را یاور زندگی میبیند و نه مانع آن. در این نگاه، اخلاق در خدمت زندگی است و نه مرگ.
🔅نوعی از احتیاطگروی اخلاقی میتواند ما را به در پیله ماندن و فاصله گرفتن از زندگی سوق دهد. در هر اقدام و انتخابی، با مقادیر قابل توجهی از خسارتهای احتمالی رو در رو هستیم و البته باید بکوشیم با تدابیر و حزماندیشیهایی از میزان احتمال وقوع آنها بکاهیم و یا اگر قرائن و تجارب به ما میگویند که امکان رویداد خسارت و تباهی بیشتر است، از انتخاب و اقدام، صرفنظر کنیم. اما احتیاطگروی افراطی باعث میشود که از اغلب اقدامها و تجربهها چشم بپوشیم و رفته رفته پیوندمان با زندگی کمرنگ شود.
🔅باید راهی پیدا کرد. راهی در میانهی امید و احتیاط. نگاهی که به شکل خردمندانه، هم سهم امید را ادا میکند و هم احتیاط را.
🔅راستی چه قدر احتمال دارد فرزند ما مثل خیام بگوید: «گر آمدنم به خود بُدی نامدمی» و یا مثل ابوالعلا معرّی، زندگیاش را جنایت پدر خود خواهد دانست(هذا جَناهُ أبی عَلَیّ وما جَنَیتُ عَلَى أحدٍ)؟ و چقدر احتمال دارد مثل احمد شاملو بگوید: «فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود / اما یگانه بود و هیچ كم نداشت / به جان منت پذیرم و حق گزارم!» و بگوید: «من به هیات ِ ‹ما› زاده شدم / به هیات ِ پر شكوه انسان / تا دربهار ِ گیاه به تماشای ِ رنگین كمان ِ پروانه بنشینم / غرور ِ كوه را دریابم و هیبت ِ دریا را بشنوم / تا شریطه ی ِ خود را باز بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ خویش معنا دهم / كه كارستانی از این دست / از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار / بیرون است.»
🔅من که فکر میکنم در تلاقی امید و احتیاط، باید سراغ از نگرشی اخلاقی گرفت که در خدمت زندگی باشد و ستایندهی آن.
اخلاق، در خدمت زندگی است، نه مرگ.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اخلاق امید، اخلاق احتیاط/ اخلاق زندگی، اخلاق مرگ
#صدیق_قطبی
1) نباید فرزند آورد، چرا که فرزندآوری قمار کردن است و دعوت کسی به زندگی که معلوم نیست چه سرنوشتی خواهد داشت. ممکن است انسان شرور و خونریزی شود و یا دچار بیماریهای توانفرسا، فقر و فلاکت گردد و آنوقت ما در برابر شوربختی او مسؤول خواهیم بود. اگر روزی فرزندمان یأسزده و سَرخورده، از ما پرسید «چرا مرا به دنیا آوردی؟» چه جوابی خواهیم داشت؟
2) نباید ازدواج کرد، چرا که ممکن است رابطهمان به دلیلی که اکنون بر ما نامعلوم است به هم بخورد و یا عواطفی که مبنای این پیوند بوده، در گذر زمان تبدل پیدا کنند و فردی که با هزاران امید به ما دلبسته است، دچار خسارتهای جبرانناپذیر شود. ما که نمیتوانیم از دوام و ثبات عواطف خود، مطمئن باشیم، پس چرا پیوندی ایجاد کنیم که ممکن است به تباهی بینجامد؟
3) بهتر است تا جای ممکن کمتر قدم بزنیم، چرا که ممکن است نادانسته و ناغافل مورچههایی را لگد کنیم و رنجور.
...
🔅این نگاه اخلاقی، نگاه احتیاط محور است. در هر اقدامی و انتخابی احتمالهای بد را در نظر میآورد و ترجیح میدهد کاری نکند که مایهی رنجی شود؛ لذا خود و دیگران را از تجربهی زندگی و یا دستِکم تجربهی ابعاد مهمی از زندگی محروم میکند.
در اخلاق مبتنی بر احتیاط حداکثری، از زندگی استقبال نمیشود و نهایتاً، حتا اگر تصریح نشود: مرگ بهتر است، چرا که خاتمهی رنج کشیدن است.
🔅اما نگرش اخلاقی دیگری هم هست و آن نگرش امیدنگر است:
1) با نظرداشت شرایط و آمادگی نسبی، فرزند میآوریم به این امید که هم جهات وجودی و اخلاقی بیشتری در ما شکفته شود و هم به آن امید که فرزندمان با شکفتگی خود، زندگی را زیباتر کند و هستی را وسعت دهد. امیدواریم فرزندمان از اینکه سبب شدیم به زندگی پای بگذارد خرسند باشد.
2) عشق میورزیم و ازدواج میکنیم و ارتباط میگیریم، چرا که تجربهی ارتباط و پیوندهای انسانی، لازمهی کشف ابعاد ارزشمندی از هستیمان است و امیدواریم پیوندمان سبز شود و گُل دهد.
3) قدم میزنیم و حرکت میکنیم و امیدواریم با سیر در اکناف جهان، افقهای تازه و زیبایی را تجربه کنیم و غنیتر زندگی کنیم، و البته سعی میکنیم تا جایی که میتوانیم مورچهای را لگد نکنیم.
...
🔅این نگاه اخلاقی، امید محور است. البته دست به اقدامها و انتخابهایی که قرائن به او میگویند نتیجهی زیانبار و تباهیآوری دارد نمیزند، اما از زندگی استقبال میکند و اخلاق را یاور زندگی میبیند و نه مانع آن. در این نگاه، اخلاق در خدمت زندگی است و نه مرگ.
🔅نوعی از احتیاطگروی اخلاقی میتواند ما را به در پیله ماندن و فاصله گرفتن از زندگی سوق دهد. در هر اقدام و انتخابی، با مقادیر قابل توجهی از خسارتهای احتمالی رو در رو هستیم و البته باید بکوشیم با تدابیر و حزماندیشیهایی از میزان احتمال وقوع آنها بکاهیم و یا اگر قرائن و تجارب به ما میگویند که امکان رویداد خسارت و تباهی بیشتر است، از انتخاب و اقدام، صرفنظر کنیم. اما احتیاطگروی افراطی باعث میشود که از اغلب اقدامها و تجربهها چشم بپوشیم و رفته رفته پیوندمان با زندگی کمرنگ شود.
🔅باید راهی پیدا کرد. راهی در میانهی امید و احتیاط. نگاهی که به شکل خردمندانه، هم سهم امید را ادا میکند و هم احتیاط را.
🔅راستی چه قدر احتمال دارد فرزند ما مثل خیام بگوید: «گر آمدنم به خود بُدی نامدمی» و یا مثل ابوالعلا معرّی، زندگیاش را جنایت پدر خود خواهد دانست(هذا جَناهُ أبی عَلَیّ وما جَنَیتُ عَلَى أحدٍ)؟ و چقدر احتمال دارد مثل احمد شاملو بگوید: «فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود / اما یگانه بود و هیچ كم نداشت / به جان منت پذیرم و حق گزارم!» و بگوید: «من به هیات ِ ‹ما› زاده شدم / به هیات ِ پر شكوه انسان / تا دربهار ِ گیاه به تماشای ِ رنگین كمان ِ پروانه بنشینم / غرور ِ كوه را دریابم و هیبت ِ دریا را بشنوم / تا شریطه ی ِ خود را باز بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ خویش معنا دهم / كه كارستانی از این دست / از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار / بیرون است.»
🔅من که فکر میکنم در تلاقی امید و احتیاط، باید سراغ از نگرشی اخلاقی گرفت که در خدمت زندگی باشد و ستایندهی آن.
اخلاق، در خدمت زندگی است، نه مرگ.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
در پاسخ به خانم کارشناس یزدی ؛ خانم عزیز ما مدتهاست که راهمان را پیدا کرده ایم و نیازی به بردگی و پاچه مالی برای بقای کانون گرم خانوادگی نداریم ؛ ما زنان نوین هستیم
زنان نوين
زن نوين، دختر نجیبی نیست که عشقش به یک ازدواج موفق ختم شود، همسری نیست که در خفا از خیانتهای شوهرش رنج بکشد... پیردختری نیست که در حسرت عشق نافرجام جوانیش بسوزد، او قربانی شرایط رقتبار طبیعت سرکوب شدهاش نیست... زن نوین قهرمانی است که مستقلانه از زندگی طلب میکند، که اعتماد به نفس دارد، که علیه بردگی جهانی زنان در مقابل دولت و خانه و جامعه میایستد، که به عنوان نماینده همجنسانش برای حقوقش میجنگد...
#الکساندرا_کولنتای
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
در پاسخ به خانم کارشناس یزدی ؛ خانم عزیز ما مدتهاست که راهمان را پیدا کرده ایم و نیازی به بردگی و پاچه مالی برای بقای کانون گرم خانوادگی نداریم ؛ ما زنان نوین هستیم
زنان نوين
زن نوين، دختر نجیبی نیست که عشقش به یک ازدواج موفق ختم شود، همسری نیست که در خفا از خیانتهای شوهرش رنج بکشد... پیردختری نیست که در حسرت عشق نافرجام جوانیش بسوزد، او قربانی شرایط رقتبار طبیعت سرکوب شدهاش نیست... زن نوین قهرمانی است که مستقلانه از زندگی طلب میکند، که اعتماد به نفس دارد، که علیه بردگی جهانی زنان در مقابل دولت و خانه و جامعه میایستد، که به عنوان نماینده همجنسانش برای حقوقش میجنگد...
#الکساندرا_کولنتای
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و نهم
#هفت_خوان_رستم (خوان چهارم)
روز بعد به چشمه ساری خرم رسیدند و رستم در کنارچشمه سفره ای گسترده دید که بره ای بریان با نان و خوردنیهای دیگر و جامی از می سرخ بر آن نهاده بودند. رستم خوشحال شد و کنار سفره نشست و از آن جام نوشید و ساز را برداشت و در وصف زندگی خود آواز خواند . چون ندای آواز رستم به گوش پیرزن جادوگر رسید خود را به صورت زنی زیبا و جوان آراست و نزد رستم رفت. رستم از دیدارش شاد شد و او را نزد خود نشاند و یزدان را از این دیدار سپاس گفت. زن جادوگر که تاب نیایش و ستایش پروردگار را نداشت با شنیدن نام یزدان پاک به چهره سیاه و اهریمنی خود بازگشت و رستم چون متوجه جادوی زن شد کمندانداخت و آن عجوزه پر نیرنگ را گرفت و با خنجر به دو نیم کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و نهم
#هفت_خوان_رستم (خوان چهارم)
روز بعد به چشمه ساری خرم رسیدند و رستم در کنارچشمه سفره ای گسترده دید که بره ای بریان با نان و خوردنیهای دیگر و جامی از می سرخ بر آن نهاده بودند. رستم خوشحال شد و کنار سفره نشست و از آن جام نوشید و ساز را برداشت و در وصف زندگی خود آواز خواند . چون ندای آواز رستم به گوش پیرزن جادوگر رسید خود را به صورت زنی زیبا و جوان آراست و نزد رستم رفت. رستم از دیدارش شاد شد و او را نزد خود نشاند و یزدان را از این دیدار سپاس گفت. زن جادوگر که تاب نیایش و ستایش پروردگار را نداشت با شنیدن نام یزدان پاک به چهره سیاه و اهریمنی خود بازگشت و رستم چون متوجه جادوی زن شد کمندانداخت و آن عجوزه پر نیرنگ را گرفت و با خنجر به دو نیم کرد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند سالی است که شبکۀ تی. وی. پرشیا، در شهرهای دبی و آنتالیا مسابقات رقص برگزار می کند. این مسابقات معمولا سه داور دارد که مشهورترین شان؛ محمد خردادیان است.
در مقایسه با سایر برنامه های مشابه، دو ویژگی این برنامه را متفاوت کرده است:
ابتدا شرکت کنندگان آنند که اکثر آنها ساکن ایرانند و از شهرهای کوچک و بزرگ کشورمان و تقریبا از همۀ طبقات اجتماعی(از کم درآمد تا پردرآمد) در این مسابقه حاضر شده اند
و دیگر آنکه بر خلاف انتظار، نه تنها از نظر تعداد؛ بین دختران و پسران شرکت کننده در مسابقه تفاوتی وجود ندارد بلکه در برخی از قسمت ها؛ تعداد دختران بیش از پسران است.
در این برنامه، با هر شرکت کننده، قبل و بعد از اجرایش مصاحبه می شود. شرکت کنندگان حرف های دلشان را به سادگی بیان می کنند. همان حرف های معمولی که از نظر جامعه شناختی قابل توجه است.
مثلا یکی از دختران برای پیروزی اش؛ به اهل بیت متوسل می شود، دیگری که از شهر مشهد در مسابقه شرکت کرده است از امام رضا(ع) یاری می طلبد، دیگری آرزو می کند که با اجرای بهترین رقص اش، ایرانیان را در جهان سربلند کند، دیگری از همشهریانش درخواست می کند که به او رأی بدهند و دیگری از بینندگان می خواهد که در نمازشان برای ورود او به مرحلۀ بعد دعا کنند.
به غیر از این مسابقه، دختران و پسران ایرانی ؛ شرکت کنندگانِ همیشه حاضر در مسابقات خوانندگی هستند که توسط تلویزیون های محلی ترکیه و جمهوری آذربایجان به زبان رایج این کشورها برگزار می شود.
همۀ این شرکت کنندگان در ایران متولّد شده و رشد یافته اند.
اینان در مهدکودک هایی تربیت شده اند که یکی از برنامه های آموزشی آنها آموزش مناسک دینی بوده است.
مهد کودک هایی که اگر قرار باشد دختران سه سالۀ آن در برنامۀ « پنگول و خاله نرگس» شرکت کنند حتما باید روسری بر سر داشته، گلو و جوراب شلواری شان معلوم نباشد تا برنامه از نظر صدا و سیما قابل پخش شود، در مدارسی تحصیل کرده اند که بدون استثناء یکی از آموزش های اصلی آن اصول و احکام اسلامی بوده است و ضریبِ درس فرهنگ و معارف اسلامی در کنکور 3 است، مدارسی که در بسیاری از آنها دانش آموزان باید در نماز جماعت شرکت کنند تا اطمینان حاصل شود که نماز خواندن را خوب یادگرفته اند.
آنان با صدا و سیمایی بزرگ شده اند که هیچ اخباری در آن بدون ذکر سلام بر پیامبر و اهل بیت اش خوانده نمی شود و هنگام پخش مسابقات ورزشی جهانی،صحنه های تکراری و آهسته، جایگزین تصویر زنانی می شود که این سازمان معتقد است تصویر آنان با هنجارهای اجتماعی جامعه نمی خواند
اینان در کشوری بزرگ شده اند که در متروی پایتخت اش غرفۀ پاسخ به سوالات شرعی راه اندازی می شود و در شهرهای مذهبی اش برگزاری هیچ کنسرت موسیقی مجاز نیست.
کشوری که در کنار درب ورودی ادارات آن بنرهایی نصب شده است که اصول و هنجارهای اخلاقی را به آدم ها گوشزد می کنند، و در تمامی مکان های تجاری تابلوهایی نصب شده است که در خصوص رعایت حجاب تذکر می دهند و رانندگان تاکسی آن با الصاق برچسبی بر شیشۀ ماشین شان می گویند که از ارائه خدمات به افراد بدحجاب معذروند! به راستی چه می شود که "هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود؟"
چه می شود که با وجودِ برنامه ریزی دقیقِ فرهنگی از مهد کودک ها تا دانشگاهها، محصول نهایی متضاد با انتظار نهادهای رسمی می شود؟
ای کاش سیاستگذاران فرهنگی یکبار هم که شده بأیستند، به عقب نگاه کنند، فکر کنند و بعد برای ادامۀ راه تصمیمی تازه بگیرند.
شاید هم بعد از این نگاه و اندکی تأمل، تصمیم بگیرند که دیگر هیچ تصمیمی نگیرند. هر دوی اینها اقدامی مثبت خواهد بود.
حرف های سادۀ این جوانان نشان می دهد که آنان در قلب خود به مقدسات اعتقاد دارند و مشکلی با آن ندارند.
مسأله چیز دیگری است.
آب مایۀ حیات است ولی اگر همین مایۀ حیات را به کسی بیش از نیاز و ظرفیت اش بخورانیم موجب دلزدگی او خواهیم شد.
#دكتر_فردين_عليخواه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند سالی است که شبکۀ تی. وی. پرشیا، در شهرهای دبی و آنتالیا مسابقات رقص برگزار می کند. این مسابقات معمولا سه داور دارد که مشهورترین شان؛ محمد خردادیان است.
در مقایسه با سایر برنامه های مشابه، دو ویژگی این برنامه را متفاوت کرده است:
ابتدا شرکت کنندگان آنند که اکثر آنها ساکن ایرانند و از شهرهای کوچک و بزرگ کشورمان و تقریبا از همۀ طبقات اجتماعی(از کم درآمد تا پردرآمد) در این مسابقه حاضر شده اند
و دیگر آنکه بر خلاف انتظار، نه تنها از نظر تعداد؛ بین دختران و پسران شرکت کننده در مسابقه تفاوتی وجود ندارد بلکه در برخی از قسمت ها؛ تعداد دختران بیش از پسران است.
در این برنامه، با هر شرکت کننده، قبل و بعد از اجرایش مصاحبه می شود. شرکت کنندگان حرف های دلشان را به سادگی بیان می کنند. همان حرف های معمولی که از نظر جامعه شناختی قابل توجه است.
مثلا یکی از دختران برای پیروزی اش؛ به اهل بیت متوسل می شود، دیگری که از شهر مشهد در مسابقه شرکت کرده است از امام رضا(ع) یاری می طلبد، دیگری آرزو می کند که با اجرای بهترین رقص اش، ایرانیان را در جهان سربلند کند، دیگری از همشهریانش درخواست می کند که به او رأی بدهند و دیگری از بینندگان می خواهد که در نمازشان برای ورود او به مرحلۀ بعد دعا کنند.
به غیر از این مسابقه، دختران و پسران ایرانی ؛ شرکت کنندگانِ همیشه حاضر در مسابقات خوانندگی هستند که توسط تلویزیون های محلی ترکیه و جمهوری آذربایجان به زبان رایج این کشورها برگزار می شود.
همۀ این شرکت کنندگان در ایران متولّد شده و رشد یافته اند.
اینان در مهدکودک هایی تربیت شده اند که یکی از برنامه های آموزشی آنها آموزش مناسک دینی بوده است.
مهد کودک هایی که اگر قرار باشد دختران سه سالۀ آن در برنامۀ « پنگول و خاله نرگس» شرکت کنند حتما باید روسری بر سر داشته، گلو و جوراب شلواری شان معلوم نباشد تا برنامه از نظر صدا و سیما قابل پخش شود، در مدارسی تحصیل کرده اند که بدون استثناء یکی از آموزش های اصلی آن اصول و احکام اسلامی بوده است و ضریبِ درس فرهنگ و معارف اسلامی در کنکور 3 است، مدارسی که در بسیاری از آنها دانش آموزان باید در نماز جماعت شرکت کنند تا اطمینان حاصل شود که نماز خواندن را خوب یادگرفته اند.
آنان با صدا و سیمایی بزرگ شده اند که هیچ اخباری در آن بدون ذکر سلام بر پیامبر و اهل بیت اش خوانده نمی شود و هنگام پخش مسابقات ورزشی جهانی،صحنه های تکراری و آهسته، جایگزین تصویر زنانی می شود که این سازمان معتقد است تصویر آنان با هنجارهای اجتماعی جامعه نمی خواند
اینان در کشوری بزرگ شده اند که در متروی پایتخت اش غرفۀ پاسخ به سوالات شرعی راه اندازی می شود و در شهرهای مذهبی اش برگزاری هیچ کنسرت موسیقی مجاز نیست.
کشوری که در کنار درب ورودی ادارات آن بنرهایی نصب شده است که اصول و هنجارهای اخلاقی را به آدم ها گوشزد می کنند، و در تمامی مکان های تجاری تابلوهایی نصب شده است که در خصوص رعایت حجاب تذکر می دهند و رانندگان تاکسی آن با الصاق برچسبی بر شیشۀ ماشین شان می گویند که از ارائه خدمات به افراد بدحجاب معذروند! به راستی چه می شود که "هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود؟"
چه می شود که با وجودِ برنامه ریزی دقیقِ فرهنگی از مهد کودک ها تا دانشگاهها، محصول نهایی متضاد با انتظار نهادهای رسمی می شود؟
ای کاش سیاستگذاران فرهنگی یکبار هم که شده بأیستند، به عقب نگاه کنند، فکر کنند و بعد برای ادامۀ راه تصمیمی تازه بگیرند.
شاید هم بعد از این نگاه و اندکی تأمل، تصمیم بگیرند که دیگر هیچ تصمیمی نگیرند. هر دوی اینها اقدامی مثبت خواهد بود.
حرف های سادۀ این جوانان نشان می دهد که آنان در قلب خود به مقدسات اعتقاد دارند و مشکلی با آن ندارند.
مسأله چیز دیگری است.
آب مایۀ حیات است ولی اگر همین مایۀ حیات را به کسی بیش از نیاز و ظرفیت اش بخورانیم موجب دلزدگی او خواهیم شد.
#دكتر_فردين_عليخواه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انقلاب نبود انفجار بود. چيزی منفجر شد كه ملت ما را تكه پاره كرد. حالا يكی دنبال دستش میگردد، يكی دنبال چشمش، يكی دنبال پاهاش، و ديگری دنبال بچهاش .
#عباس_معروفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#عباس_معروفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#معرفی_کتاب :
جامعه باز و دشمنان آن (به انگلیسی: The Open Society and Its Enemies) نام کتابی است از کارل پوپر (۱۹۰۲-۱۹۹۴) فیلسوف انگلیسی اتریشی تبار، که در ۱۹۴۵ انتشار یافت. به نظر پوپر در این کتاب، #افلاطون و #هگل و کارل #مارکس ٬ دشمنان جامعهی بازند و وی آنها را نقد میکند و در پی اثبات این نکته است که آموزههای این سه فیلسوف بیشتر نظامهای استبدادی را صورتبندی فلسفی کرده است.
⭕️افلاطون به صراحت اعلام میکند که یکی از حقوق فرمانروایانی که حق حاکمیت را در دست دارند، استفاده کامل از دروغ و فریب است:
« دروغ گفتن و فریب دادن دشمنان شهر و شهروندان به سود شهر، امری است مختص حاکمان شهر و هیچکس نباید با این حق ویژه کاری داشته باشد»... لازم به تذکر نیست که به حکم همان اصل مصلحتبینی سیاسی، کسانی که زیرفرمانند باید مجبور به راستگویی شوند:
« اگر فرمانروا دروغ کس دیگری را کشف کند...او را باید به جرم آوردن بدعتی که موجب آسیب شهر میشود به کیفر برسانند».
✔️جامعه باز و دشمنان آن، ص ۳۲۸
کارل پوپر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#معرفی_کتاب :
جامعه باز و دشمنان آن (به انگلیسی: The Open Society and Its Enemies) نام کتابی است از کارل پوپر (۱۹۰۲-۱۹۹۴) فیلسوف انگلیسی اتریشی تبار، که در ۱۹۴۵ انتشار یافت. به نظر پوپر در این کتاب، #افلاطون و #هگل و کارل #مارکس ٬ دشمنان جامعهی بازند و وی آنها را نقد میکند و در پی اثبات این نکته است که آموزههای این سه فیلسوف بیشتر نظامهای استبدادی را صورتبندی فلسفی کرده است.
⭕️افلاطون به صراحت اعلام میکند که یکی از حقوق فرمانروایانی که حق حاکمیت را در دست دارند، استفاده کامل از دروغ و فریب است:
« دروغ گفتن و فریب دادن دشمنان شهر و شهروندان به سود شهر، امری است مختص حاکمان شهر و هیچکس نباید با این حق ویژه کاری داشته باشد»... لازم به تذکر نیست که به حکم همان اصل مصلحتبینی سیاسی، کسانی که زیرفرمانند باید مجبور به راستگویی شوند:
« اگر فرمانروا دروغ کس دیگری را کشف کند...او را باید به جرم آوردن بدعتی که موجب آسیب شهر میشود به کیفر برسانند».
✔️جامعه باز و دشمنان آن، ص ۳۲۸
کارل پوپر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سلام شب خوش
عذر خواهی میکنم از حضور دوستانی که رمان صوتی رو دنبال میکنند بابت تاخیری که در ارسال داشتم 🙏🙏🌻🌻
عذر خواهی میکنم از حضور دوستانی که رمان صوتی رو دنبال میکنند بابت تاخیری که در ارسال داشتم 🙏🙏🌻🌻
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی ام
#هفت_خوان_رستم (خوان پنجم)
رستم همچنان به راه خود ادامه میداد و در تاریکی شب جایی را نمیدید. عنان را به رخش سپرد تا سپیده دم به سرزمینی سبز و خرم رسید. چون خسته بود همانجا رخش را در مرغزار رها کردو بر بستری از گیاه به خواب رفت. دشتبان آن دشت که رخش را در سبزه زار خود دید با چوبی بر پای رخش کوفت و به رستم که از خواب پریده بود پرخاش کرد. رستم دو گوش دشتبان را گرفت و از بیخ کند. دشتبان فریاد کنان شکایت به نزد اولاد پهلوان برد. اولاد همراه لشکری به جنگ رستم رفت ولی رستم لشکر اولاد را تارو مار کرد و او را به بند کشید. رستم به اولاد گفت اگر با من رو راست باشی و جای دیو سفید را به من نشان دهی و بگویی کاوس و ایرانیان در کجا دربندند وقتی من تاج و تخت شاه مازندران را واژگون کنم ترا پادشاه این سرزمین خواهم کرد. اولاد تمام نشانیها را به رستم داد . رستم سوار بر رخش و اولاد در جلوی او رفتند تا به کوه اسپروز رسیدند. چون پاسی از شب گذشت، روشنایی آتش و شمع از دور دیده میشد. اولاد گفت آنجا ابتدای سرزمین مازندران است و دیوان نگهبان آنجا هستند. آنجا که درختی به آسمان سرکشیده خیمه ارژنگ دیو است. رستم چون این سخنان را شنید آسوده تا طلوع خورشید خوابید.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان سی ام
#هفت_خوان_رستم (خوان پنجم)
رستم همچنان به راه خود ادامه میداد و در تاریکی شب جایی را نمیدید. عنان را به رخش سپرد تا سپیده دم به سرزمینی سبز و خرم رسید. چون خسته بود همانجا رخش را در مرغزار رها کردو بر بستری از گیاه به خواب رفت. دشتبان آن دشت که رخش را در سبزه زار خود دید با چوبی بر پای رخش کوفت و به رستم که از خواب پریده بود پرخاش کرد. رستم دو گوش دشتبان را گرفت و از بیخ کند. دشتبان فریاد کنان شکایت به نزد اولاد پهلوان برد. اولاد همراه لشکری به جنگ رستم رفت ولی رستم لشکر اولاد را تارو مار کرد و او را به بند کشید. رستم به اولاد گفت اگر با من رو راست باشی و جای دیو سفید را به من نشان دهی و بگویی کاوس و ایرانیان در کجا دربندند وقتی من تاج و تخت شاه مازندران را واژگون کنم ترا پادشاه این سرزمین خواهم کرد. اولاد تمام نشانیها را به رستم داد . رستم سوار بر رخش و اولاد در جلوی او رفتند تا به کوه اسپروز رسیدند. چون پاسی از شب گذشت، روشنایی آتش و شمع از دور دیده میشد. اولاد گفت آنجا ابتدای سرزمین مازندران است و دیوان نگهبان آنجا هستند. آنجا که درختی به آسمان سرکشیده خیمه ارژنگ دیو است. رستم چون این سخنان را شنید آسوده تا طلوع خورشید خوابید.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما عادت کرده ایم که با بی رحمی آدمها را قضاوت کنیم و آنها را از پس چشم تنگ نظرمان ببینیم. آیا وقتش نرسیده که بدون قضاوت به آدمهای اطرافمان بنگریم؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️