کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#دموکراسی
درود بر شرف زنان و مردان آزاده ای که با سماجت در خواسته های بحق خود و شکستن تابوهای ننگین؛ گامی موثر در به بارنشستن درخت #آزادی بر می دارند
زنان در غرب چگونه برای پوشیدن شلوار جنگیدند؟
نزدیک به ۲۱۳ سال زنان پاریسی حق پوشیدن شلوار را نداشتند.
از نوامبر ۱۸۰۰ پوشیدن شلوار برای زنان پاریس ممنوع شد
و تخلف از این قانون میتوانست زنان را به زندان بفرستد.
استثناهای این قانون منوط به کسب اجازه از پلیس شده بود.
یک قرن بعد متممی به این قانون اضافه شد که اجازه میداد تنها زنانی شلوار بپوشند که بخواهند سوار اسب یا دوچرخه شوند.
در غیر این صورت هر زنی که شلوار یا دامن شلواری بپوشد باید رسما دستگیر شود و چند شب را در بازداشتگاه پلیس بماند.
کوکو شنل طراح لباس معروف فرانسوی از زنان خط شکنی بود که با پوشیدن شلوار به این نتیجه رسید که پوشیدن شلوار راحتتر از دامن است و آزادی عمل بیشتری دارد.
این کشف باعث شد تا شلوارهای زنانهای طراحی شود که موارد استفادهاش به ساحل دریا و استخر محدود بود.
در آمریکا هم اگرچه پوشیدن شلوار غیرقانونی نبود اما تابوی جامعه تا سال ۱۸۵۰ زنان را از انتخاب لباسهای راحت منع میکرد.
سال ۱۹۳۲ بود که مارلین دیتریش در مراسم افتتاحیه یکی از فیلمهایش با تاکسیدو، کلاه و کفش چرم روی فرش قرمز رفت.
این کار دیتریش باب گفتوگوهای ملی در آمریکا درباره شلوار پوشیدن زنها را باز کرد.
اما کارهای کاترین هپبورن در این زمینه غلیظتر بود.
دیتریش برای داشتن استایل خاص شلوار میپوشید اما هپبورن اساسا به آزادی در پوشش معتقد بود و شلوار میپوشید چون در آن راحت بود. این برای تهیهکنندههای هالیوود یک کابوس بود چرا که چنین زنی در طبقهبندیهای هالیوود جایی نداشت و میتوانست فروش فیلمها را زیر سوال ببرد.
سال ۱۹۳۸ اوج درگیری بر سر شلوار پوشیدن زنها وقتی بود که هلن هولیک، یک مربی مهدکودک متهم به دزدی با شلوار به دادگاه رفت.
قاضی که از انتخاب لباس او تعجب کردهبود هلن را به خانه فرستاد و دستور داد تا پنج روز بعد با پیراهن زنانه به دادگاه بیاید.
او در جواب قاضی گفته بود:
«من روی حقم پافشاری میکنم. اگر به من میگویید که بروم و لباسم را عوض کنم هرگز این کار را نمیکنم من شلوار را دوست دارم چون راحت است.»
هلن یک بار دیگر با شلوار به دادگاه رفت.
قاضی او را بیرون کرد تا با دامن به دادگاه بیاید.
اما او باز هم شلوار پوشید به دادگاه رفت تا اینکه قاضی دستور داد او را به خاطر اهانت به دادگاه دستگیر کنند.
بعد از این ماجرا زنها همچنان مختار نبودند تا آزادانه سراغ شلوار بروند
تا وقتی که جنگ جهانی دوم شروع شد
و زنان شاغل در کارخانهها فهمیدند کار کردن با شلوار لذت دیگری دارد.
در دهه ۱۹۵۰ پوشیدن شلوارهای جین نشانه شورشی بود که عموما دخترهای نوجوان پیشگام آن بودند
در حالیکه مادرهایشان ترجیح میدادند در خانه شلوار بپوشند.
تا اینکه سال ۱۹۶۶ ایو سن لورن اولین کت وشلوار مخصوص زنها را طراحی کرد
شلوار زنانه از یک تابو شکنی به یک استایل تازه مد و فشن تبدیل شد.
سال ۱۹۶۹ هم شارلوت رید اولین زنی بود که در صحن مجلس سنا با شلوار وارد شد.
در حال حاضر شلوار یکی از بدیهیترین لباسهای روزانه زنانه محسوب میشود
اما در اصل این لباس سمبل مبارزات مدنی زنها برای دستیابی به حقوق برابر برای انتخاب پوشش راحت است.
با این حال هنوز هستند کشورهایی که زنهایش باید با محدودیت پوشش شلوار دست و پنجه نرم کنند.
مثلا سال گذشته در سودان ۲۴ زن در یک میهمانی دستگیر و بازداشت شدند. تنها جرم آنها این بود که شلوار پوشیده بودند.
#آزادى_زنان
#پوشيدن_شلوار
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#دموکراسی
درود بر شرف زنان و مردان آزاده ای که با سماجت در خواسته های بحق خود و شکستن تابوهای ننگین؛ گامی موثر در به بارنشستن درخت #آزادی بر می دارند
زنان در غرب چگونه برای پوشیدن شلوار جنگیدند؟
نزدیک به ۲۱۳ سال زنان پاریسی حق پوشیدن شلوار را نداشتند.
از نوامبر ۱۸۰۰ پوشیدن شلوار برای زنان پاریس ممنوع شد
و تخلف از این قانون میتوانست زنان را به زندان بفرستد.
استثناهای این قانون منوط به کسب اجازه از پلیس شده بود.
یک قرن بعد متممی به این قانون اضافه شد که اجازه میداد تنها زنانی شلوار بپوشند که بخواهند سوار اسب یا دوچرخه شوند.
در غیر این صورت هر زنی که شلوار یا دامن شلواری بپوشد باید رسما دستگیر شود و چند شب را در بازداشتگاه پلیس بماند.
کوکو شنل طراح لباس معروف فرانسوی از زنان خط شکنی بود که با پوشیدن شلوار به این نتیجه رسید که پوشیدن شلوار راحتتر از دامن است و آزادی عمل بیشتری دارد.
این کشف باعث شد تا شلوارهای زنانهای طراحی شود که موارد استفادهاش به ساحل دریا و استخر محدود بود.
در آمریکا هم اگرچه پوشیدن شلوار غیرقانونی نبود اما تابوی جامعه تا سال ۱۸۵۰ زنان را از انتخاب لباسهای راحت منع میکرد.
سال ۱۹۳۲ بود که مارلین دیتریش در مراسم افتتاحیه یکی از فیلمهایش با تاکسیدو، کلاه و کفش چرم روی فرش قرمز رفت.
این کار دیتریش باب گفتوگوهای ملی در آمریکا درباره شلوار پوشیدن زنها را باز کرد.
اما کارهای کاترین هپبورن در این زمینه غلیظتر بود.
دیتریش برای داشتن استایل خاص شلوار میپوشید اما هپبورن اساسا به آزادی در پوشش معتقد بود و شلوار میپوشید چون در آن راحت بود. این برای تهیهکنندههای هالیوود یک کابوس بود چرا که چنین زنی در طبقهبندیهای هالیوود جایی نداشت و میتوانست فروش فیلمها را زیر سوال ببرد.
سال ۱۹۳۸ اوج درگیری بر سر شلوار پوشیدن زنها وقتی بود که هلن هولیک، یک مربی مهدکودک متهم به دزدی با شلوار به دادگاه رفت.
قاضی که از انتخاب لباس او تعجب کردهبود هلن را به خانه فرستاد و دستور داد تا پنج روز بعد با پیراهن زنانه به دادگاه بیاید.
او در جواب قاضی گفته بود:
«من روی حقم پافشاری میکنم. اگر به من میگویید که بروم و لباسم را عوض کنم هرگز این کار را نمیکنم من شلوار را دوست دارم چون راحت است.»
هلن یک بار دیگر با شلوار به دادگاه رفت.
قاضی او را بیرون کرد تا با دامن به دادگاه بیاید.
اما او باز هم شلوار پوشید به دادگاه رفت تا اینکه قاضی دستور داد او را به خاطر اهانت به دادگاه دستگیر کنند.
بعد از این ماجرا زنها همچنان مختار نبودند تا آزادانه سراغ شلوار بروند
تا وقتی که جنگ جهانی دوم شروع شد
و زنان شاغل در کارخانهها فهمیدند کار کردن با شلوار لذت دیگری دارد.
در دهه ۱۹۵۰ پوشیدن شلوارهای جین نشانه شورشی بود که عموما دخترهای نوجوان پیشگام آن بودند
در حالیکه مادرهایشان ترجیح میدادند در خانه شلوار بپوشند.
تا اینکه سال ۱۹۶۶ ایو سن لورن اولین کت وشلوار مخصوص زنها را طراحی کرد
شلوار زنانه از یک تابو شکنی به یک استایل تازه مد و فشن تبدیل شد.
سال ۱۹۶۹ هم شارلوت رید اولین زنی بود که در صحن مجلس سنا با شلوار وارد شد.
در حال حاضر شلوار یکی از بدیهیترین لباسهای روزانه زنانه محسوب میشود
اما در اصل این لباس سمبل مبارزات مدنی زنها برای دستیابی به حقوق برابر برای انتخاب پوشش راحت است.
با این حال هنوز هستند کشورهایی که زنهایش باید با محدودیت پوشش شلوار دست و پنجه نرم کنند.
مثلا سال گذشته در سودان ۲۴ زن در یک میهمانی دستگیر و بازداشت شدند. تنها جرم آنها این بود که شلوار پوشیده بودند.
#آزادى_زنان
#پوشيدن_شلوار
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ضمن تشکر ازدوستان عزیزی که مهرماه امسال همزمان با آغازسال تحصیلی جدیدازطریق این کانال و با همراهی کمپین کودکان گالینک کمکهای خودرا جهت دانش آموزان این منطقه ی محروم ارسال کردند ، جهت اطلاع رسانی تصاویری از نحوه ی کمک رسانی به این فرزندان محروم ایران به اشتراک گذاشته می شود .
به امید اینکه روزی همه فرزندان ایران زمین ازامکانات آموزشی و رفاهی یکسان بهره مندباشند .
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ضمن تشکر ازدوستان عزیزی که مهرماه امسال همزمان با آغازسال تحصیلی جدیدازطریق این کانال و با همراهی کمپین کودکان گالینک کمکهای خودرا جهت دانش آموزان این منطقه ی محروم ارسال کردند ، جهت اطلاع رسانی تصاویری از نحوه ی کمک رسانی به این فرزندان محروم ایران به اشتراک گذاشته می شود .
به امید اینکه روزی همه فرزندان ایران زمین ازامکانات آموزشی و رفاهی یکسان بهره مندباشند .
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
دستهايي كه كمك ميكنند مقدس تر از لبهايي هستند كه دعا ميكنند. تعمير و خريد تجهيزات جهت مهد كودك
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
دستهايي كه كمك ميكنند مقدس تر از لبهايي هستند كه دعا ميكنند.
خريد كامپيوتر و موكت جهت دبيرستان دخترانه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
خريد كامپيوتر و موكت جهت دبيرستان دخترانه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و هشتم
#هفت_خوان_رستم (خوان سوم)
دشتی که رستم در آن آرمیده بود جایگاه اژدها بود که دیو و شیر و فیل از ترس او یارای گذر از آنرا نداشتند. چون اژدها رستم و رخش را دید در شگفت شد که اینها چه موجوداتی هستند و چگونه جرات کرده اند که وارد این دشت بشوند. رخش با دیدن اژدها در کنار رستم سم به زمین کوبید ولی وقتی رستم بیدار شد، اژدها با افسون ناپدید شد و رستم از این کار بی مورد رخش ناراحت شد. بار دوم که اژدها ظاهر و ناپدید شدرستم سخت به رخش خشمگین شد و گفت: فردا راه طولانی در پیش داریم اگر یک بار دیگر مرا از خواب بیدار کنی سرت را با شمشیر می برم. بار سوم که اژدها ظاهر شد ، به خواست جهان آفرین ، زمین اژدها را پنهان نکرد و رستم در تاریکی او را دید. رستم با اژدها در افتاد و رخش بر جست و دندان در پشت اژدها فرو برد و پوستش را درید. رستم سر از تن اژدها جدا کرد و رودی از خون بر خاک جاری شد و تن اژدها چون کوهی فرو افتاد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و هشتم
#هفت_خوان_رستم (خوان سوم)
دشتی که رستم در آن آرمیده بود جایگاه اژدها بود که دیو و شیر و فیل از ترس او یارای گذر از آنرا نداشتند. چون اژدها رستم و رخش را دید در شگفت شد که اینها چه موجوداتی هستند و چگونه جرات کرده اند که وارد این دشت بشوند. رخش با دیدن اژدها در کنار رستم سم به زمین کوبید ولی وقتی رستم بیدار شد، اژدها با افسون ناپدید شد و رستم از این کار بی مورد رخش ناراحت شد. بار دوم که اژدها ظاهر و ناپدید شدرستم سخت به رخش خشمگین شد و گفت: فردا راه طولانی در پیش داریم اگر یک بار دیگر مرا از خواب بیدار کنی سرت را با شمشیر می برم. بار سوم که اژدها ظاهر شد ، به خواست جهان آفرین ، زمین اژدها را پنهان نکرد و رستم در تاریکی او را دید. رستم با اژدها در افتاد و رخش بر جست و دندان در پشت اژدها فرو برد و پوستش را درید. رستم سر از تن اژدها جدا کرد و رودی از خون بر خاک جاری شد و تن اژدها چون کوهی فرو افتاد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از این به بعد همه ی هزینه ها برای تو میشه...جون
احتمالا اغلب خوانندگان این متن ویدئو مشهور این روزهای فضای مجازی را دیده اند.
پسر که جمله ی بالا را به دوست دخترش می گوید و دختر نیز با ابراز احساساتی سطحی و جعلی می گوید جون!
به نظر اکثر ما رفتار این پسر و دختر چندش آور و خجالت آور به نظر می رسد، اما به نظر من این دو شهامت داشتند
و قانون نانوشته ی رابطه های اغلب دختر پسرهای ایرانی (به خصوص تهرانی) را عیان کردند.
آنها فقط خیلی صریح و شفاف فضای روابط ایرانی را به زبان آوردند.
این رابطه دو عنصر دارد ، عنصر اول پول و قدرت و موقعیت اجتماعی پسر
عنصر دوم دختری وابسته که تمام زندگی اش را وقف رسیدگی به زنانگی اش کرده و رابطه برای او معنایی جز چسبیدن به منبع قدرت ندارد و تنها چیزی که از طرف مقابلش می خواهد همین است.
این دختران در طیف شخصیت هیستریونیک (نمایشی) جای می گیرند
و دارای ویژگی های زیر می باشند:
آنها بیشتر از رابطه به دنبال چسبیدن به منابع قدرت هستند
و از آنجاییکه منبع قدرت در ذهن آنها اصولا مردانه تعریف شده است آنها تنها راه کسب قدرت را چسبیدن به مردان قدرت مند می دانند.
تنها ابزاری که برای خلع سلاح نیروی مردانه در خود می یایند قدرت زنانگی و عشوه گری شان است که این ابزار را به عنوانی خشونتی پنهان علیه مردان به کار می گیرند
(در واقع زمانیکه مورد توجه مردان قرار می گیرند و مردان سعی در بدست آوردنشان می کنند احساس عزت نفس و ارزشمندی می کنند)
زندگی برای آنها صحنه ی تئاتری است که خود و ویژگی های زنانه شان را ابراز کنند.
عواطف آنها سطحی و جعلی است و اغراق شده است یعنی وقتی می خندند به مراتب شدید تر از آنچه که واقعا درونشان اتفاق افتاده ابراز می شود.
آنها بر خلاف ظاهر فریبنده شان خیلی گرایش های جنسی و میل به صمیمیت ندارند زیرا اصولا در روان خود از مردان می ترسند.
خب، اما دلیل شکل گیری این شخصیت در دخترها چیست؟
دختران هیستریونیک در خانواده های مرد سالار پرورش می یابند
خانواده هایی که به صورت علنی دختر بودن را به معنای جنس دست دوم تلقی می کنند که قابلیت انجام کارهای جدی را ندارند
و جملاتی از این قبیل را مدام به آنها دیکته کرده اند
"قراره که یکی بیاد تو رو بگیره ببره"(یعنی خیلی مهم نیست تو چه تواندمندی اجتماعی کسب کنی تو فقط خوشگل باش).
مردانگی ستایش می شود و زنانگی با مفهوم ضعف قرین است
و اگر به دختر توجهی می شود صرفا برای طنازی ها و عشوه گری ها و خنگ بازی هایش است
نه به دلیل قابلیت ها و تونامندی هایش، به همین دلیل دختر تنها جنبه های زنانه اش رشد می کند نه قابلیت ها و مهارت هایش.
همچنین این وسط پدری ترسناک و در عین حال جذاب وجود دارد که برای مادر نیز هیچ حقی قائل نیست و معمولا برادران حقی به مراتب بالاتر از مادر دارند(مادر ضعیف و سلطه پذیر است) و شخصیت جذاب در این خانواده برای دختر پدر است نه مادری ضعیف، پدر برای او هم جذاب است و هم ترسناک .
در حین رشد متوجه می شود که با بزرگ شدنش برادران و پدر نسبت به نزدیکی به او دچار اضطراب می شوند
و از او دوری می کنند و دیگر مردان نیز با او به گونه ای متفاوت رفتار می کنند، پس در می یابد که تنها ابزار کسب قدرت و امنیت برای او زنانگی اش است.
نتیجه ی رشد در چنین فضایی دختری می شود که تمام زندگی را وقف زنانگی اش می کند
و با بدست آوردن مردان احساس قدرت و عزت نفس می کند.
و ادامه این روند روز به روز او را ضعیف تر و ناتوان تر می کند.
رشد این شخصیت( که از میل شدید دختران ایرانی به لوازم آرایش و برند و رسیدگی به ظاهر گویای فراگیر بودن آن است)
موجب ضعیف تر شدن و پایین آمدن موقعیت اجتماعی زنان جامعه می شود
و آنها را تبدیل به موجوداتی دم دستی می کند که بیشترین جذابیت را برای مردان نارسیستیک (خودشیفته) ایجاد می کنند.
این مردان آنها را تبدیل به موجودی می کنند که در وهله ی اول نیازهای جنسی شان را براورده کنند و دوم آنکه پیوسته آنها را تایید کنند و حقارتهایشان را سرپوش بگذارند.
نکته ی جالب توجه این است که برخلاف نظر کسانیکه تصور می کنند
اگر زنان در جامعه حضور بیشتری یابند جامعه به انحراف کشیده می شور باید گفت این گونه اختلالات که در جامعه ی ما بسیار زیاد است نتیجه ی عدم حضور زنان در اجتماع است.
این اختلال نتیجه ی جامعه ای است که
زنان را جنس دوم و موجوداتی که انتظار زیادی از آنها نمی رود تلقی کرده است.
پ.ن: تربیت درست دخترانتان در امروز شخصیت قوی فردای او را میسازد. شخصیتی مستقل که منتظر نمی ماند کسی خوشبختش! کند
#ناصر_سبزیان_پور
#روان_درمانگر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از این به بعد همه ی هزینه ها برای تو میشه...جون
احتمالا اغلب خوانندگان این متن ویدئو مشهور این روزهای فضای مجازی را دیده اند.
پسر که جمله ی بالا را به دوست دخترش می گوید و دختر نیز با ابراز احساساتی سطحی و جعلی می گوید جون!
به نظر اکثر ما رفتار این پسر و دختر چندش آور و خجالت آور به نظر می رسد، اما به نظر من این دو شهامت داشتند
و قانون نانوشته ی رابطه های اغلب دختر پسرهای ایرانی (به خصوص تهرانی) را عیان کردند.
آنها فقط خیلی صریح و شفاف فضای روابط ایرانی را به زبان آوردند.
این رابطه دو عنصر دارد ، عنصر اول پول و قدرت و موقعیت اجتماعی پسر
عنصر دوم دختری وابسته که تمام زندگی اش را وقف رسیدگی به زنانگی اش کرده و رابطه برای او معنایی جز چسبیدن به منبع قدرت ندارد و تنها چیزی که از طرف مقابلش می خواهد همین است.
این دختران در طیف شخصیت هیستریونیک (نمایشی) جای می گیرند
و دارای ویژگی های زیر می باشند:
آنها بیشتر از رابطه به دنبال چسبیدن به منابع قدرت هستند
و از آنجاییکه منبع قدرت در ذهن آنها اصولا مردانه تعریف شده است آنها تنها راه کسب قدرت را چسبیدن به مردان قدرت مند می دانند.
تنها ابزاری که برای خلع سلاح نیروی مردانه در خود می یایند قدرت زنانگی و عشوه گری شان است که این ابزار را به عنوانی خشونتی پنهان علیه مردان به کار می گیرند
(در واقع زمانیکه مورد توجه مردان قرار می گیرند و مردان سعی در بدست آوردنشان می کنند احساس عزت نفس و ارزشمندی می کنند)
زندگی برای آنها صحنه ی تئاتری است که خود و ویژگی های زنانه شان را ابراز کنند.
عواطف آنها سطحی و جعلی است و اغراق شده است یعنی وقتی می خندند به مراتب شدید تر از آنچه که واقعا درونشان اتفاق افتاده ابراز می شود.
آنها بر خلاف ظاهر فریبنده شان خیلی گرایش های جنسی و میل به صمیمیت ندارند زیرا اصولا در روان خود از مردان می ترسند.
خب، اما دلیل شکل گیری این شخصیت در دخترها چیست؟
دختران هیستریونیک در خانواده های مرد سالار پرورش می یابند
خانواده هایی که به صورت علنی دختر بودن را به معنای جنس دست دوم تلقی می کنند که قابلیت انجام کارهای جدی را ندارند
و جملاتی از این قبیل را مدام به آنها دیکته کرده اند
"قراره که یکی بیاد تو رو بگیره ببره"(یعنی خیلی مهم نیست تو چه تواندمندی اجتماعی کسب کنی تو فقط خوشگل باش).
مردانگی ستایش می شود و زنانگی با مفهوم ضعف قرین است
و اگر به دختر توجهی می شود صرفا برای طنازی ها و عشوه گری ها و خنگ بازی هایش است
نه به دلیل قابلیت ها و تونامندی هایش، به همین دلیل دختر تنها جنبه های زنانه اش رشد می کند نه قابلیت ها و مهارت هایش.
همچنین این وسط پدری ترسناک و در عین حال جذاب وجود دارد که برای مادر نیز هیچ حقی قائل نیست و معمولا برادران حقی به مراتب بالاتر از مادر دارند(مادر ضعیف و سلطه پذیر است) و شخصیت جذاب در این خانواده برای دختر پدر است نه مادری ضعیف، پدر برای او هم جذاب است و هم ترسناک .
در حین رشد متوجه می شود که با بزرگ شدنش برادران و پدر نسبت به نزدیکی به او دچار اضطراب می شوند
و از او دوری می کنند و دیگر مردان نیز با او به گونه ای متفاوت رفتار می کنند، پس در می یابد که تنها ابزار کسب قدرت و امنیت برای او زنانگی اش است.
نتیجه ی رشد در چنین فضایی دختری می شود که تمام زندگی را وقف زنانگی اش می کند
و با بدست آوردن مردان احساس قدرت و عزت نفس می کند.
و ادامه این روند روز به روز او را ضعیف تر و ناتوان تر می کند.
رشد این شخصیت( که از میل شدید دختران ایرانی به لوازم آرایش و برند و رسیدگی به ظاهر گویای فراگیر بودن آن است)
موجب ضعیف تر شدن و پایین آمدن موقعیت اجتماعی زنان جامعه می شود
و آنها را تبدیل به موجوداتی دم دستی می کند که بیشترین جذابیت را برای مردان نارسیستیک (خودشیفته) ایجاد می کنند.
این مردان آنها را تبدیل به موجودی می کنند که در وهله ی اول نیازهای جنسی شان را براورده کنند و دوم آنکه پیوسته آنها را تایید کنند و حقارتهایشان را سرپوش بگذارند.
نکته ی جالب توجه این است که برخلاف نظر کسانیکه تصور می کنند
اگر زنان در جامعه حضور بیشتری یابند جامعه به انحراف کشیده می شور باید گفت این گونه اختلالات که در جامعه ی ما بسیار زیاد است نتیجه ی عدم حضور زنان در اجتماع است.
این اختلال نتیجه ی جامعه ای است که
زنان را جنس دوم و موجوداتی که انتظار زیادی از آنها نمی رود تلقی کرده است.
پ.ن: تربیت درست دخترانتان در امروز شخصیت قوی فردای او را میسازد. شخصیتی مستقل که منتظر نمی ماند کسی خوشبختش! کند
#ناصر_سبزیان_پور
#روان_درمانگر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من از امتیازها و انحصارها نفرت دارم زیرا از نظر من هر آنچه که با تمام مردم تقسیم نمیشود حرام و گناهآلود است !
#دکتر_مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دکتر_مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برف کرمانشاه راسیاهپوش کرد😔
بسیاری ازمردم وکودکان زلزله زده هر شب در دماهای زیر صفر میمیرند.
کرمانشاه نیاز به موج دوم کمک های مردمی دارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بسیاری ازمردم وکودکان زلزله زده هر شب در دماهای زیر صفر میمیرند.
کرمانشاه نیاز به موج دوم کمک های مردمی دارد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی تاثیرگذار از اعتراض یک زن سالخورده به حجاب اجباری به شیوه #دختران_انقلاب
او از سکو بالا میرود و روسریاش را از عصایش آویزان میکند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او از سکو بالا میرود و روسریاش را از عصایش آویزان میکند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اخلاق امید، اخلاق احتیاط/ اخلاق زندگی، اخلاق مرگ
#صدیق_قطبی
1) نباید فرزند آورد، چرا که فرزندآوری قمار کردن است و دعوت کسی به زندگی که معلوم نیست چه سرنوشتی خواهد داشت. ممکن است انسان شرور و خونریزی شود و یا دچار بیماریهای توانفرسا، فقر و فلاکت گردد و آنوقت ما در برابر شوربختی او مسؤول خواهیم بود. اگر روزی فرزندمان یأسزده و سَرخورده، از ما پرسید «چرا مرا به دنیا آوردی؟» چه جوابی خواهیم داشت؟
2) نباید ازدواج کرد، چرا که ممکن است رابطهمان به دلیلی که اکنون بر ما نامعلوم است به هم بخورد و یا عواطفی که مبنای این پیوند بوده، در گذر زمان تبدل پیدا کنند و فردی که با هزاران امید به ما دلبسته است، دچار خسارتهای جبرانناپذیر شود. ما که نمیتوانیم از دوام و ثبات عواطف خود، مطمئن باشیم، پس چرا پیوندی ایجاد کنیم که ممکن است به تباهی بینجامد؟
3) بهتر است تا جای ممکن کمتر قدم بزنیم، چرا که ممکن است نادانسته و ناغافل مورچههایی را لگد کنیم و رنجور.
...
🔅این نگاه اخلاقی، نگاه احتیاط محور است. در هر اقدامی و انتخابی احتمالهای بد را در نظر میآورد و ترجیح میدهد کاری نکند که مایهی رنجی شود؛ لذا خود و دیگران را از تجربهی زندگی و یا دستِکم تجربهی ابعاد مهمی از زندگی محروم میکند.
در اخلاق مبتنی بر احتیاط حداکثری، از زندگی استقبال نمیشود و نهایتاً، حتا اگر تصریح نشود: مرگ بهتر است، چرا که خاتمهی رنج کشیدن است.
🔅اما نگرش اخلاقی دیگری هم هست و آن نگرش امیدنگر است:
1) با نظرداشت شرایط و آمادگی نسبی، فرزند میآوریم به این امید که هم جهات وجودی و اخلاقی بیشتری در ما شکفته شود و هم به آن امید که فرزندمان با شکفتگی خود، زندگی را زیباتر کند و هستی را وسعت دهد. امیدواریم فرزندمان از اینکه سبب شدیم به زندگی پای بگذارد خرسند باشد.
2) عشق میورزیم و ازدواج میکنیم و ارتباط میگیریم، چرا که تجربهی ارتباط و پیوندهای انسانی، لازمهی کشف ابعاد ارزشمندی از هستیمان است و امیدواریم پیوندمان سبز شود و گُل دهد.
3) قدم میزنیم و حرکت میکنیم و امیدواریم با سیر در اکناف جهان، افقهای تازه و زیبایی را تجربه کنیم و غنیتر زندگی کنیم، و البته سعی میکنیم تا جایی که میتوانیم مورچهای را لگد نکنیم.
...
🔅این نگاه اخلاقی، امید محور است. البته دست به اقدامها و انتخابهایی که قرائن به او میگویند نتیجهی زیانبار و تباهیآوری دارد نمیزند، اما از زندگی استقبال میکند و اخلاق را یاور زندگی میبیند و نه مانع آن. در این نگاه، اخلاق در خدمت زندگی است و نه مرگ.
🔅نوعی از احتیاطگروی اخلاقی میتواند ما را به در پیله ماندن و فاصله گرفتن از زندگی سوق دهد. در هر اقدام و انتخابی، با مقادیر قابل توجهی از خسارتهای احتمالی رو در رو هستیم و البته باید بکوشیم با تدابیر و حزماندیشیهایی از میزان احتمال وقوع آنها بکاهیم و یا اگر قرائن و تجارب به ما میگویند که امکان رویداد خسارت و تباهی بیشتر است، از انتخاب و اقدام، صرفنظر کنیم. اما احتیاطگروی افراطی باعث میشود که از اغلب اقدامها و تجربهها چشم بپوشیم و رفته رفته پیوندمان با زندگی کمرنگ شود.
🔅باید راهی پیدا کرد. راهی در میانهی امید و احتیاط. نگاهی که به شکل خردمندانه، هم سهم امید را ادا میکند و هم احتیاط را.
🔅راستی چه قدر احتمال دارد فرزند ما مثل خیام بگوید: «گر آمدنم به خود بُدی نامدمی» و یا مثل ابوالعلا معرّی، زندگیاش را جنایت پدر خود خواهد دانست(هذا جَناهُ أبی عَلَیّ وما جَنَیتُ عَلَى أحدٍ)؟ و چقدر احتمال دارد مثل احمد شاملو بگوید: «فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود / اما یگانه بود و هیچ كم نداشت / به جان منت پذیرم و حق گزارم!» و بگوید: «من به هیات ِ ‹ما› زاده شدم / به هیات ِ پر شكوه انسان / تا دربهار ِ گیاه به تماشای ِ رنگین كمان ِ پروانه بنشینم / غرور ِ كوه را دریابم و هیبت ِ دریا را بشنوم / تا شریطه ی ِ خود را باز بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ خویش معنا دهم / كه كارستانی از این دست / از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار / بیرون است.»
🔅من که فکر میکنم در تلاقی امید و احتیاط، باید سراغ از نگرشی اخلاقی گرفت که در خدمت زندگی باشد و ستایندهی آن.
اخلاق، در خدمت زندگی است، نه مرگ.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اخلاق امید، اخلاق احتیاط/ اخلاق زندگی، اخلاق مرگ
#صدیق_قطبی
1) نباید فرزند آورد، چرا که فرزندآوری قمار کردن است و دعوت کسی به زندگی که معلوم نیست چه سرنوشتی خواهد داشت. ممکن است انسان شرور و خونریزی شود و یا دچار بیماریهای توانفرسا، فقر و فلاکت گردد و آنوقت ما در برابر شوربختی او مسؤول خواهیم بود. اگر روزی فرزندمان یأسزده و سَرخورده، از ما پرسید «چرا مرا به دنیا آوردی؟» چه جوابی خواهیم داشت؟
2) نباید ازدواج کرد، چرا که ممکن است رابطهمان به دلیلی که اکنون بر ما نامعلوم است به هم بخورد و یا عواطفی که مبنای این پیوند بوده، در گذر زمان تبدل پیدا کنند و فردی که با هزاران امید به ما دلبسته است، دچار خسارتهای جبرانناپذیر شود. ما که نمیتوانیم از دوام و ثبات عواطف خود، مطمئن باشیم، پس چرا پیوندی ایجاد کنیم که ممکن است به تباهی بینجامد؟
3) بهتر است تا جای ممکن کمتر قدم بزنیم، چرا که ممکن است نادانسته و ناغافل مورچههایی را لگد کنیم و رنجور.
...
🔅این نگاه اخلاقی، نگاه احتیاط محور است. در هر اقدامی و انتخابی احتمالهای بد را در نظر میآورد و ترجیح میدهد کاری نکند که مایهی رنجی شود؛ لذا خود و دیگران را از تجربهی زندگی و یا دستِکم تجربهی ابعاد مهمی از زندگی محروم میکند.
در اخلاق مبتنی بر احتیاط حداکثری، از زندگی استقبال نمیشود و نهایتاً، حتا اگر تصریح نشود: مرگ بهتر است، چرا که خاتمهی رنج کشیدن است.
🔅اما نگرش اخلاقی دیگری هم هست و آن نگرش امیدنگر است:
1) با نظرداشت شرایط و آمادگی نسبی، فرزند میآوریم به این امید که هم جهات وجودی و اخلاقی بیشتری در ما شکفته شود و هم به آن امید که فرزندمان با شکفتگی خود، زندگی را زیباتر کند و هستی را وسعت دهد. امیدواریم فرزندمان از اینکه سبب شدیم به زندگی پای بگذارد خرسند باشد.
2) عشق میورزیم و ازدواج میکنیم و ارتباط میگیریم، چرا که تجربهی ارتباط و پیوندهای انسانی، لازمهی کشف ابعاد ارزشمندی از هستیمان است و امیدواریم پیوندمان سبز شود و گُل دهد.
3) قدم میزنیم و حرکت میکنیم و امیدواریم با سیر در اکناف جهان، افقهای تازه و زیبایی را تجربه کنیم و غنیتر زندگی کنیم، و البته سعی میکنیم تا جایی که میتوانیم مورچهای را لگد نکنیم.
...
🔅این نگاه اخلاقی، امید محور است. البته دست به اقدامها و انتخابهایی که قرائن به او میگویند نتیجهی زیانبار و تباهیآوری دارد نمیزند، اما از زندگی استقبال میکند و اخلاق را یاور زندگی میبیند و نه مانع آن. در این نگاه، اخلاق در خدمت زندگی است و نه مرگ.
🔅نوعی از احتیاطگروی اخلاقی میتواند ما را به در پیله ماندن و فاصله گرفتن از زندگی سوق دهد. در هر اقدام و انتخابی، با مقادیر قابل توجهی از خسارتهای احتمالی رو در رو هستیم و البته باید بکوشیم با تدابیر و حزماندیشیهایی از میزان احتمال وقوع آنها بکاهیم و یا اگر قرائن و تجارب به ما میگویند که امکان رویداد خسارت و تباهی بیشتر است، از انتخاب و اقدام، صرفنظر کنیم. اما احتیاطگروی افراطی باعث میشود که از اغلب اقدامها و تجربهها چشم بپوشیم و رفته رفته پیوندمان با زندگی کمرنگ شود.
🔅باید راهی پیدا کرد. راهی در میانهی امید و احتیاط. نگاهی که به شکل خردمندانه، هم سهم امید را ادا میکند و هم احتیاط را.
🔅راستی چه قدر احتمال دارد فرزند ما مثل خیام بگوید: «گر آمدنم به خود بُدی نامدمی» و یا مثل ابوالعلا معرّی، زندگیاش را جنایت پدر خود خواهد دانست(هذا جَناهُ أبی عَلَیّ وما جَنَیتُ عَلَى أحدٍ)؟ و چقدر احتمال دارد مثل احمد شاملو بگوید: «فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود / اما یگانه بود و هیچ كم نداشت / به جان منت پذیرم و حق گزارم!» و بگوید: «من به هیات ِ ‹ما› زاده شدم / به هیات ِ پر شكوه انسان / تا دربهار ِ گیاه به تماشای ِ رنگین كمان ِ پروانه بنشینم / غرور ِ كوه را دریابم و هیبت ِ دریا را بشنوم / تا شریطه ی ِ خود را باز بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ خویش معنا دهم / كه كارستانی از این دست / از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار / بیرون است.»
🔅من که فکر میکنم در تلاقی امید و احتیاط، باید سراغ از نگرشی اخلاقی گرفت که در خدمت زندگی باشد و ستایندهی آن.
اخلاق، در خدمت زندگی است، نه مرگ.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith