@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دکتر_ساموئل_مارتین_جردن
یکی از خان های بختیاری هر روز که فرزندانش را به مدرسه میفرستاد، خدمتکار خانه به نام ابوالقاسم را با فرزندانش میفرستاد تا مراقب آنها باشد. ابوالقاسم هر روز فرزندان خان را به مدرسه میبرد و همان جا میماند تا مدرسه تعطیل میشد و دوباره آنها را به منزل میبرد. دبیرستانی که فرزندان خان در آن تحصیل میکردند یک کالج آمریکایی (دبیرستان البرز) بود که مدیریت آن بر عهده دکتر جردن بود.
دکتر جردن قوانین خاصی وضع کرده بود. مثلا برای دروغ، ده شاهی کفاره تعیین کرده بود. اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت! میگفت "سیگار لوله بی مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!" القصه.. دکتر جردن از پنجره دفتر کارش میدید که هر روز جوانی قوی هیکل، چند دانش آموز را به مدرسه می آورد. یک روز که ابوالقاسم در شکستن و انبار کردن چوب به خدمتگذار مدرسه کمک کرد، دکتر جردن از کار ابوالقاسم خوشش آمد و او را به دفتر فرا خواند و از او پرسید که چرا ادامه تحصیل نمیدهد؟ ابوالقاسم گفت چون سنم بالا رفته و پول کافی برای تحصیل ندارم و با داشتن سه فرزند قادر به انجام دادن این کار نیستم.
دکتر جردن با شنیدن این حرفها، پذیرفت که خودش شخصا، آموزش او را در زمانی که باید منتظر بچه های خان باشد بر عهده بگیرد! او بعلت استعداد بالا ظرف چند سال موفق به اخذ دیپلم شد و با کمک دکتر جردن برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و سرانجام در سن ۵۵ سالگی مدرک دکترای پزشکی خود را از دانشگاه نیویورک گرفت.
دکتر ابوالقاسم بختیار، اولین پزشک ایرانی است که تا سن ٣٩ سالگی تحصیلات ابتدایی داشت!! جالب اینکه فرزندان اون نیز پزشک شدند!
دکتر ساموئل مارتین جردن معلم آمریکایی از سال ١٨٩٩ تا ١٩۴٠ ریاست کالج آمریکایی را در تهران بر عهده داشت. او ايران را وطن دوم خود می ناميد و همواره از آن به نيكی ياد میكرد. جردن به دانش آموزانش میگفت من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند. به پاس خدمات بی حد این مرد بزرگ، خیابانی در تهران بنام خیابان جردن برای بزرگداشت و زنده نگاه داشتن نام او نامگذاری شد.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دکتر_ساموئل_مارتین_جردن
یکی از خان های بختیاری هر روز که فرزندانش را به مدرسه میفرستاد، خدمتکار خانه به نام ابوالقاسم را با فرزندانش میفرستاد تا مراقب آنها باشد. ابوالقاسم هر روز فرزندان خان را به مدرسه میبرد و همان جا میماند تا مدرسه تعطیل میشد و دوباره آنها را به منزل میبرد. دبیرستانی که فرزندان خان در آن تحصیل میکردند یک کالج آمریکایی (دبیرستان البرز) بود که مدیریت آن بر عهده دکتر جردن بود.
دکتر جردن قوانین خاصی وضع کرده بود. مثلا برای دروغ، ده شاهی کفاره تعیین کرده بود. اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت! میگفت "سیگار لوله بی مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!" القصه.. دکتر جردن از پنجره دفتر کارش میدید که هر روز جوانی قوی هیکل، چند دانش آموز را به مدرسه می آورد. یک روز که ابوالقاسم در شکستن و انبار کردن چوب به خدمتگذار مدرسه کمک کرد، دکتر جردن از کار ابوالقاسم خوشش آمد و او را به دفتر فرا خواند و از او پرسید که چرا ادامه تحصیل نمیدهد؟ ابوالقاسم گفت چون سنم بالا رفته و پول کافی برای تحصیل ندارم و با داشتن سه فرزند قادر به انجام دادن این کار نیستم.
دکتر جردن با شنیدن این حرفها، پذیرفت که خودش شخصا، آموزش او را در زمانی که باید منتظر بچه های خان باشد بر عهده بگیرد! او بعلت استعداد بالا ظرف چند سال موفق به اخذ دیپلم شد و با کمک دکتر جردن برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و سرانجام در سن ۵۵ سالگی مدرک دکترای پزشکی خود را از دانشگاه نیویورک گرفت.
دکتر ابوالقاسم بختیار، اولین پزشک ایرانی است که تا سن ٣٩ سالگی تحصیلات ابتدایی داشت!! جالب اینکه فرزندان اون نیز پزشک شدند!
دکتر ساموئل مارتین جردن معلم آمریکایی از سال ١٨٩٩ تا ١٩۴٠ ریاست کالج آمریکایی را در تهران بر عهده داشت. او ايران را وطن دوم خود می ناميد و همواره از آن به نيكی ياد میكرد. جردن به دانش آموزانش میگفت من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند. به پاس خدمات بی حد این مرد بزرگ، خیابانی در تهران بنام خیابان جردن برای بزرگداشت و زنده نگاه داشتن نام او نامگذاری شد.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من در لحظه لحظه ی زندگیم خوشبختی را حس میکنم و خیال دارم تا عمر دارم، همین طور خوشبخت بمانم. هر اتفاق ناخوشایندی که روی دهد، مهم نیست.
من به همه ی اتفاقات؛ به چشم یک تجربه جالب مینگرم و از اینکه میتوانم آنها را حس کنم، خوشحال هستم.
زندگی هر چهره ای که داشته باشد شهامت پذیرفتن سرنوشتم را دارم .
#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من در لحظه لحظه ی زندگیم خوشبختی را حس میکنم و خیال دارم تا عمر دارم، همین طور خوشبخت بمانم. هر اتفاق ناخوشایندی که روی دهد، مهم نیست.
من به همه ی اتفاقات؛ به چشم یک تجربه جالب مینگرم و از اینکه میتوانم آنها را حس کنم، خوشحال هستم.
زندگی هر چهره ای که داشته باشد شهامت پذیرفتن سرنوشتم را دارم .
#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گلِ خوبی زیباست
ای دریغا
که همه مزرعهی دلها را
علف هرزهی کین پوشاندست
هیچ کس فکر نکرد
که در این آبادیِ ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشتهاند که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز
ارزان نیست...!
#حمید_مصدق
۹ بهمن زادروز "حمید مصدق "شاعر ایرانی گرامی باد🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ای دریغا
که همه مزرعهی دلها را
علف هرزهی کین پوشاندست
هیچ کس فکر نکرد
که در این آبادیِ ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشتهاند که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز
ارزان نیست...!
#حمید_مصدق
۹ بهمن زادروز "حمید مصدق "شاعر ایرانی گرامی باد🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و ششم
#هفت_خوان_رستم (خوان اول)
رستم بعد از چندین شبانه روز به دشت پر از گوری رسید. گوری شکار کرده آن را کباب کرد و خورد. لگام رخش را رها کرد و خود به نیستانی که در آن نزدیکی بود رفت و بستری از نی گسترده و به خواب رفت. این نیستان بیشه شیر بود . نیمه شب شیر به خیال از پای در آوردن اسب به رخش حمله کرد. رخش دو دست خود را بلند کرد و محکم برسر شیر زد و آنگاه با دندانهای تیز خود پشت او را گرفته آنقدر بر زمین زد تا شیر را از هم درید. رستم که از خواب بیدار شد به رخش گفت: ای اسب هوشیار چرا با شیر پیکار کردی. اگر کشته میشدی من چگونه میتوانستم این کمند و کمان و گرز گران را تا مازندران ببرم. رستم این را گفت و در دم به خواب رفته و تا بامداد خوابید.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و ششم
#هفت_خوان_رستم (خوان اول)
رستم بعد از چندین شبانه روز به دشت پر از گوری رسید. گوری شکار کرده آن را کباب کرد و خورد. لگام رخش را رها کرد و خود به نیستانی که در آن نزدیکی بود رفت و بستری از نی گسترده و به خواب رفت. این نیستان بیشه شیر بود . نیمه شب شیر به خیال از پای در آوردن اسب به رخش حمله کرد. رخش دو دست خود را بلند کرد و محکم برسر شیر زد و آنگاه با دندانهای تیز خود پشت او را گرفته آنقدر بر زمین زد تا شیر را از هم درید. رستم که از خواب بیدار شد به رخش گفت: ای اسب هوشیار چرا با شیر پیکار کردی. اگر کشته میشدی من چگونه میتوانستم این کمند و کمان و گرز گران را تا مازندران ببرم. رستم این را گفت و در دم به خواب رفته و تا بامداد خوابید.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خائنانه ترین خیانت ها این است که وقتی یک جلیقه ی نجات در کمدت آویزان است، به خودت دروغ می گویی که احتمالا اندازه ی کسی که دارد غرق می شود نیست.
اینجوری است که نزول می کنیم و همینطور که به قعر می رویم تقصیر همه ی مشکلات دنیا را می اندازیم گردن دیگران ولی لازم نیست برای تقصیر اسم خاص درست کرد.
ریشه ی سقوط ما همین است:نفع شخصی
این هم در اتاق هیئت مدیره و اتاق جنگ
شروع نمی شود، در خانه آغاز می شود.
#استیو_تولتز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اینجوری است که نزول می کنیم و همینطور که به قعر می رویم تقصیر همه ی مشکلات دنیا را می اندازیم گردن دیگران ولی لازم نیست برای تقصیر اسم خاص درست کرد.
ریشه ی سقوط ما همین است:نفع شخصی
این هم در اتاق هیئت مدیره و اتاق جنگ
شروع نمی شود، در خانه آغاز می شود.
#استیو_تولتز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برای واژگون کردن اساس یک مملکت، هیچ وسیله ای ظریف تر و مطمئن تر از کاهش ارزش پول رایج نیست.
تنزل ارزش پول رایج، تمام نیروهای پنهان اقتصادی را در راستای نابودی به کار می گیرد و این عمل را به گونه ای انجام می دهد که حتی یک نفر از میلیون ها نفر نیز متوجه آن نمی شود.
#جان_مینارد_کینز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برای واژگون کردن اساس یک مملکت، هیچ وسیله ای ظریف تر و مطمئن تر از کاهش ارزش پول رایج نیست.
تنزل ارزش پول رایج، تمام نیروهای پنهان اقتصادی را در راستای نابودی به کار می گیرد و این عمل را به گونه ای انجام می دهد که حتی یک نفر از میلیون ها نفر نیز متوجه آن نمی شود.
#جان_مینارد_کینز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#لینک_آلوده_در_تلگرام
🔹از ساعات گذشته لینک آلودهای با عنوان «سرویس تماس صوتی و تصویری تلگرام منتشر شد» در تلگرام در حال گسترش است. در صورت کلیک روی این لینک سیستم شما آلوده شده و این لینک برای سایر افراد در دفترچه تلفن شما ارسال می شود
🔹به هیچ وجه روی این لینک کلیک نکنید. /ایران #فناوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹از ساعات گذشته لینک آلودهای با عنوان «سرویس تماس صوتی و تصویری تلگرام منتشر شد» در تلگرام در حال گسترش است. در صورت کلیک روی این لینک سیستم شما آلوده شده و این لینک برای سایر افراد در دفترچه تلفن شما ارسال می شود
🔹به هیچ وجه روی این لینک کلیک نکنید. /ایران #فناوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
لری ناصر، سعید طوسی و صادق لاریجانی!
(منتشر شده در سایت طنز حلزون / دوشنبه 9 بهمن 1396)
واقعا مسئولین قوه قضائیه نمیدانند باید به کدام ساز بعضی از این به اصطلاح مردم برقصند… از آن سو وقتی که سفت میگیرند و مرتکبین جرایم جنسی را به اشد مجازات محکوم میکنند صدای همه در میآید که دستگاه قضایی وحشی ست و خشن است و جنایتکار است… از این سو وقتی با مسامحه برخورد میکنند و رأفت اسلامی نشان میدهند و یک معلم قرآن – که اتفاقا انسان خوبی هم بوده و فقط شیوه درس دادنش کمی سوء تفاهم ایجاد کرده – را تبرئه میکنند باز صدای این به اصطلاح افکار عمومی درمی آید که آی مجرم جنسی آزاد شد و وامصیبتا و واعدالتا!
بعضی حتی پا را فراتر گذاشته و حکم ۱۷۰ سال زندان دکتر پدوفیل تیم ملی ژیمناستیک نوجوانان آمریکا یعنی «لری ناصر» را ربط میدهند به این نرمش قهرمانانه قوه قضائیه در برابر حاج سعید طوسی معلم قرآن ولایتمدار ما، در حالی که این دو موضوع کاملا بی ربط و متفاوت هستند.
اولا پدوفیلی و این کثافتکاریها مختص غرب است و ما بحمدلله در جمهوری اسلامی از این چیزها نداریم… در آمریکا اتفاقی که افتاده این بوده که پزشک هوسران و کثیف که خود مولود فرهنگ فاسد غرب بوده، به تعدادی کودک ژیمناست که پوشش مناسبی نداشتند و با لباسهای استرچ و چسبان زمینه ارتکاب جرم را فراهم کرده بودند تجاوز کرده است. از هر طرف به این ماجرا نگاه کنیم فاجعه است و مطمئن باشید اگر این جرم در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده بود علاوه بر اعدام پزشک، این به اصطلاح ژیمناست ها هم نفری ۷۴ ضربه تازیانه میخوردند.
اما چیزی که در ایران واقع شده یک دوره ویژه آموزش قرآن بوده که یک مربی خوش ذوق و صاحب سبک با آمیختن آیات الهی با ماساژ و حمام، سعی داشته زمینه جذب بیشتر معنویت در عمق وجود شاگردان خویش را افزایش دهد. اصلا یکی از درسهای اصلی این کودکان آموزش تلاوت قرآن با صوت بوده و کیست که نداند داخل حمام که صدا در آن به زیبایی طنین انداز میشود مناسب ترین مکان برای چنین آموزش هایی ست؟
همین دو روز پیش رئیس محترم دستگاه قضا حاج صادق لاریجانی فرمودند که خدمت صادقانه تنها راه صیانت از افکار عمومی و مقابله با شایعات است.
کلا در مملکت ما صداقت حرف اول را میزند… معلم قرآن شاگردان خود را صادقانه به حمام میبرد و مشت و مال میدهد. دانش آموزان صادقانه دچار سوء تفاهم میشوند و صادقانه شکایت میکنند. از آن سو قوه قضائیه صادقانه پرونده تشکیل میدهد و بعد هم صادقانه تبرئه میکند.
ما هم بهتر است به جای اینکه چشمهایمان را به روی اینهمه صداقت ببندیم و همصدا با بوقهای استکبار جهانی سعی کنیم وجهه قوه قضائیه و این معلم دلسوز و زحمتکش قرآن را خدشه دار کرده و پای لری ناصر پزشک شیطان صفت آمریکایی را هم وسط بکشیم، بیائیم آدم باشیم و جاج را به جاج دان بسپاریم… در غیر این صورت باید منتظر برخوردی صادقانه از سوی مراجع قضایی باشیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
http://halazoonmag.com/2018/01/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%8C-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B7%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC/
لری ناصر، سعید طوسی و صادق لاریجانی!
(منتشر شده در سایت طنز حلزون / دوشنبه 9 بهمن 1396)
واقعا مسئولین قوه قضائیه نمیدانند باید به کدام ساز بعضی از این به اصطلاح مردم برقصند… از آن سو وقتی که سفت میگیرند و مرتکبین جرایم جنسی را به اشد مجازات محکوم میکنند صدای همه در میآید که دستگاه قضایی وحشی ست و خشن است و جنایتکار است… از این سو وقتی با مسامحه برخورد میکنند و رأفت اسلامی نشان میدهند و یک معلم قرآن – که اتفاقا انسان خوبی هم بوده و فقط شیوه درس دادنش کمی سوء تفاهم ایجاد کرده – را تبرئه میکنند باز صدای این به اصطلاح افکار عمومی درمی آید که آی مجرم جنسی آزاد شد و وامصیبتا و واعدالتا!
بعضی حتی پا را فراتر گذاشته و حکم ۱۷۰ سال زندان دکتر پدوفیل تیم ملی ژیمناستیک نوجوانان آمریکا یعنی «لری ناصر» را ربط میدهند به این نرمش قهرمانانه قوه قضائیه در برابر حاج سعید طوسی معلم قرآن ولایتمدار ما، در حالی که این دو موضوع کاملا بی ربط و متفاوت هستند.
اولا پدوفیلی و این کثافتکاریها مختص غرب است و ما بحمدلله در جمهوری اسلامی از این چیزها نداریم… در آمریکا اتفاقی که افتاده این بوده که پزشک هوسران و کثیف که خود مولود فرهنگ فاسد غرب بوده، به تعدادی کودک ژیمناست که پوشش مناسبی نداشتند و با لباسهای استرچ و چسبان زمینه ارتکاب جرم را فراهم کرده بودند تجاوز کرده است. از هر طرف به این ماجرا نگاه کنیم فاجعه است و مطمئن باشید اگر این جرم در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده بود علاوه بر اعدام پزشک، این به اصطلاح ژیمناست ها هم نفری ۷۴ ضربه تازیانه میخوردند.
اما چیزی که در ایران واقع شده یک دوره ویژه آموزش قرآن بوده که یک مربی خوش ذوق و صاحب سبک با آمیختن آیات الهی با ماساژ و حمام، سعی داشته زمینه جذب بیشتر معنویت در عمق وجود شاگردان خویش را افزایش دهد. اصلا یکی از درسهای اصلی این کودکان آموزش تلاوت قرآن با صوت بوده و کیست که نداند داخل حمام که صدا در آن به زیبایی طنین انداز میشود مناسب ترین مکان برای چنین آموزش هایی ست؟
همین دو روز پیش رئیس محترم دستگاه قضا حاج صادق لاریجانی فرمودند که خدمت صادقانه تنها راه صیانت از افکار عمومی و مقابله با شایعات است.
کلا در مملکت ما صداقت حرف اول را میزند… معلم قرآن شاگردان خود را صادقانه به حمام میبرد و مشت و مال میدهد. دانش آموزان صادقانه دچار سوء تفاهم میشوند و صادقانه شکایت میکنند. از آن سو قوه قضائیه صادقانه پرونده تشکیل میدهد و بعد هم صادقانه تبرئه میکند.
ما هم بهتر است به جای اینکه چشمهایمان را به روی اینهمه صداقت ببندیم و همصدا با بوقهای استکبار جهانی سعی کنیم وجهه قوه قضائیه و این معلم دلسوز و زحمتکش قرآن را خدشه دار کرده و پای لری ناصر پزشک شیطان صفت آمریکایی را هم وسط بکشیم، بیائیم آدم باشیم و جاج را به جاج دان بسپاریم… در غیر این صورت باید منتظر برخوردی صادقانه از سوی مراجع قضایی باشیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
http://halazoonmag.com/2018/01/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%8C-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B7%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC/
مجلهی حلزون
لری ناصر، سعید طوسی و صادق لاریجانی! - مجلهی حلزون
واقعا مسئولین قوه قضائیه نمیدانند باید به کدام ساز بعضی از این به اصطلاح مردم برقصند… از آن سو وقتی که سفت میگیرند و مرتکبین جرایم جنسی را به اشد مجازات محکوم میکنند صدای همه در میآید که دستگاه قضایی وحشی ست و خشن است و جنایتکار است… از این سو وقتی…
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و هفتم
#هفت_خوان_رستم (خوان دوم)
رستم در بیابانی سوزان و بی آب وعلف همراه رخش زبانش از شدت تشنگی خشک شده و تن رخش از تاب رفته بود. رستم پیاده و با تکیه به نیزه با یزدان راز ونیاز کرد و در این حال میشی را دید که از کنار او گذشت. رستم دنبال میش رفت و به آبشخوری رسید و دانست که آن میش بخشایش کردگار بوده است. گوری شکار کرد .آن را کباب کرد و خورد و دوباره از آب چشمه نوشید و همانجا خوابید. قبل از خوابیدن به رخش گفت: ای اسب مهربان مبادا تا من در خوابم با دیوی یا شیری بجنگی . اگر دشمنی دیدی مرا بیدار کن.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان بیست و هفتم
#هفت_خوان_رستم (خوان دوم)
رستم در بیابانی سوزان و بی آب وعلف همراه رخش زبانش از شدت تشنگی خشک شده و تن رخش از تاب رفته بود. رستم پیاده و با تکیه به نیزه با یزدان راز ونیاز کرد و در این حال میشی را دید که از کنار او گذشت. رستم دنبال میش رفت و به آبشخوری رسید و دانست که آن میش بخشایش کردگار بوده است. گوری شکار کرد .آن را کباب کرد و خورد و دوباره از آب چشمه نوشید و همانجا خوابید. قبل از خوابیدن به رخش گفت: ای اسب مهربان مبادا تا من در خوابم با دیوی یا شیری بجنگی . اگر دشمنی دیدی مرا بیدار کن.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مهران مدیری نماد فرهنگی است که طنز را با لودگی و نقادی را با میانمایگی اشتباه گرفته است.
مدیری در برنامه های خود عادت دارد با لحنی تمسخر آمیز هر موضوع اجتماعی را به عاملی برای خندیدن بدل نماید، عاملی که باعث می شود از فاجعه حساسیت زدایی شده و به مسئله ای پیش پا افتاده تبدیل شود.
مسئله زلزله زدگان و وضعیت معیشتی معلمان دو موضوعی بود که اخیرا به آنها پرداخت و به صورت اتفاقی قسمت هایی از آن را تماشا کردم.
مواجه او با لزله زدگان به هیچ وجه مواجه یک فرد با انسانهایی درگیر با فاجعه نبود.
مدیری در این حادثه اندوهبار دنبال سوژه هایی برای دست انداختن و تبدیل کردن آن به موضوعی جذاب و شاد بود، موضوعی که با آن بتواند هم یک استند آپ کمدی موفق را اجرا کرده و هم خود را به عنوان یک دانای کل بالاتر و دلسوزتر از دیگران قرار داده و افرادی مانند جواد خیابانی را که به کمک زلزله زدگان شتافته اند را به خود نمایی و جلب توجه متهم کند و مورد تمسخر قرار دهد.
او در مواجه با وضعیت بد معیشتی معلمان نیز از رویکردی شبیه رویکرد به زلزله زدگان استفاده کرد، او ابتدا با معلمان همدلی کرده و از ایثار و از خودگذشتگی آنها سخن می گفت و در لحظه ای که احساس می کرد توجه مخاطب را به شرایط معلمان جلب کرده است با یک روایت تمسخر آمیز یا کنایه هایی آمیخته با لودگی همیشگی معلمان را دست می انداخت و از بی سوادی و اتلاف وقت سر کلاس های درس سخن می گفت، سخنانی که از معلم چهره ای عصبی، دگم و احمق را به اذهان متبادر می کرد و در نهایت اینگونه وانمود می شد که انگار همین وضعیت معیشتی هم از سرشان زیادی است.
البته این روش بیان معضلات اجتماعی به صورت استند آپ کمدی و آمیخته با زبان لودگی روش همیشگی مدیری است، روشی که از دغدغه های جدی در جامعه معنا و هویت زدایی می کند.
مهران مدیری نماد جامعه ای است که در کنار فاجعه ، سلفی می گیرد و لبخند می زند.
#فرهاد_قنبری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مهران مدیری نماد فرهنگی است که طنز را با لودگی و نقادی را با میانمایگی اشتباه گرفته است.
مدیری در برنامه های خود عادت دارد با لحنی تمسخر آمیز هر موضوع اجتماعی را به عاملی برای خندیدن بدل نماید، عاملی که باعث می شود از فاجعه حساسیت زدایی شده و به مسئله ای پیش پا افتاده تبدیل شود.
مسئله زلزله زدگان و وضعیت معیشتی معلمان دو موضوعی بود که اخیرا به آنها پرداخت و به صورت اتفاقی قسمت هایی از آن را تماشا کردم.
مواجه او با لزله زدگان به هیچ وجه مواجه یک فرد با انسانهایی درگیر با فاجعه نبود.
مدیری در این حادثه اندوهبار دنبال سوژه هایی برای دست انداختن و تبدیل کردن آن به موضوعی جذاب و شاد بود، موضوعی که با آن بتواند هم یک استند آپ کمدی موفق را اجرا کرده و هم خود را به عنوان یک دانای کل بالاتر و دلسوزتر از دیگران قرار داده و افرادی مانند جواد خیابانی را که به کمک زلزله زدگان شتافته اند را به خود نمایی و جلب توجه متهم کند و مورد تمسخر قرار دهد.
او در مواجه با وضعیت بد معیشتی معلمان نیز از رویکردی شبیه رویکرد به زلزله زدگان استفاده کرد، او ابتدا با معلمان همدلی کرده و از ایثار و از خودگذشتگی آنها سخن می گفت و در لحظه ای که احساس می کرد توجه مخاطب را به شرایط معلمان جلب کرده است با یک روایت تمسخر آمیز یا کنایه هایی آمیخته با لودگی همیشگی معلمان را دست می انداخت و از بی سوادی و اتلاف وقت سر کلاس های درس سخن می گفت، سخنانی که از معلم چهره ای عصبی، دگم و احمق را به اذهان متبادر می کرد و در نهایت اینگونه وانمود می شد که انگار همین وضعیت معیشتی هم از سرشان زیادی است.
البته این روش بیان معضلات اجتماعی به صورت استند آپ کمدی و آمیخته با زبان لودگی روش همیشگی مدیری است، روشی که از دغدغه های جدی در جامعه معنا و هویت زدایی می کند.
مهران مدیری نماد جامعه ای است که در کنار فاجعه ، سلفی می گیرد و لبخند می زند.
#فرهاد_قنبری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هر آن کس که بهشت این دنیا را برایت جهنم کرده مجبور است متقاعدت کند که #بهشت جای دیگری است!
#كارل_پوپر
#سارینا کودک دوساله ای که در اثر تب و نبود سرپناه در کرمانشاه جان خود را از دست داد
@flith❄️
#كارل_پوپر
#سارینا کودک دوساله ای که در اثر تب و نبود سرپناه در کرمانشاه جان خود را از دست داد
@flith❄️
مردم ایران بر بشکه های نفت
#کاریکاتوری_در_سایتهای_عربی😔
معاون وزیر نفت با بیان اینکه تمامی پول حاصل از فروش نفت را دریافت میکنیم، گفت: سال گذشته۴۰ میلیارد یورو نفت فروخته ایم
@flith❄️
#کاریکاتوری_در_سایتهای_عربی😔
معاون وزیر نفت با بیان اینکه تمامی پول حاصل از فروش نفت را دریافت میکنیم، گفت: سال گذشته۴۰ میلیارد یورو نفت فروخته ایم
@flith❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
صفحه ی اول
ازدواج عملی غیر اخلاقیست
مصطفی ملکیان شرح میدهد:
ازدواج و فرزندآوری در ترازوی اخلاق
از استاد ملکیان پرسیدم وضعیت اخلاقی نهاد ازدواج از منظر شما چگونه است؟
استاد مصطفی ملکیان گفتند: به پنچ جهت، ازدواج را خلاف اخلاق می دانم. بارها گفته ام و از این سخن تحاشی ندارم. منتها می دانم که نه تنها من، بلکه اگر بزرگترین متفکران جهان هم همین مطلب را بگویند باز وضع به همین منوال ادامه پیدا خواهد کرد. همه ی آدمیان، اخلاقی نیستند که وقتی یک منظر اخلاقی برایشان روشن شد به مقتضایش عمل کنند.
1- جهت اول اینکه معتقدم ازدواج قِوامش به احساسات و عواطف و هیجانات است و احساسات و عواطف و هیجانات، غیر اختیاری ترین بخش وجود ما هستند. آن وقت در نهاد ازدواج می خواهیم غیر اختیاری ترین بخش وجود ما زیرِ مهمیزِ قانون و تبصره و ماده در بیاید و این خیلی بی معناست و نتائج اخلاقی منفی خواهد داشت.
2- نکته ی دوم اینکه در ازدواج چون فرض بر این است که اخلاقاً با عشق باید ازدواج صورت بگیرد و عشق امری ذوطرفین است بنابراین اگر ویژگی ای در من عوض شود یا ویژگی ای در معشوق من عوض شود یا در هر دوی مان عوض شود بی شک عشق شدت و ضعف پیدا می کند. قوام عشق به طرفین است. جایی که شدت پیدا می کند مشکلی پیدا نمی شود، اما جایی که ضعف پیدا می کند باعث می شود که شما در ازدواج اگر به وفاداری که وظیفه ی اخلاقی تان هست عمل کنید، باید با این شخص زندگی تان را ادامه دهید اما این با “صرافتِ طبع” ناسازگاری دارد که آن هم وظیفه ی اخلاقی ماست. چرا باید اصلاً نهادی درست کنیم که میان دو تا وظیفه ی اخلاقی ما تعارض ایجاد کند؟ و من هر کدام از این دو را انتخاب کنم مشکل دارم. پس از اول این تعارض را بین این دو درست نکنیم.
3- نکته ی سوم این است که شما به همان دلیلی که عاشق این فرد شده اید ممکن است در آینده عاشق فرد دیگری هم بشوید و ممکن است آن عشق شدت بگیرد بر این عشق. بعد با چه استدلالی می شود حق شما رااز زندگی با آن فرد گرفت؟ چرا بایدکاری کنیم که تعهد نسبت به همسرسابق باعشق نسبت به فرد دیگری تعارض پیدا کند؟ اصلا نهادی درست نکنیم که این مشکل را ایجاد کند.همیشه نباید گفت که هنگام تعارض چه کارباید بکنیم.اصلا چرا باید دست به کاری بزنیم که موجب به وجود آمدن تعارض شود.
4- نکته ی چهارم اینکه سلامت روان آدم که تأمینش وظیفه ی اخلاقی آدمی است نیازمند حریم خصوصی است و ازدواج حریم خصوصی را از شما می گیرد. یعنی شما برای سلامت روانی تان نیاز دارید که حریم خصوصی برای خودتان داشته باشید. حریم خصوصی این است که من یک آناتی یک لحظاتی باید آنچنان که می خواهم در تنهایی به سر ببرم و این وانهادگی و تنهایی در زندگی زناشویی همیشه سلب می شود. البته اینکه ازدواج این حریم خصوصی را از آدم می گیرد از جامعه به جامعه فرق می کند ولی هیچ جامعه ای نیست که در آن ازدواج این حریم خصوصی را اصلاً نگیرد و شما دیگر آن حریم خصوصی را ندارید و این مضر است برای سلامت روان ما.
5- نکته ی پنجم این مسئله است که شما و طرف مقابل تان فقط در عاشقی و معشوقی مشترکید اما در بقیه ی ویژگی ها اختلاف دارید. حال اگر این اختلاف در مقام عمل جلوه کرد چه باید کرد؟ فرض کنیدکه شماسینما را دوست داریدواز تئاتر نفرت دارید و همسرتان تئاتر را دوست دارد و از سینما نفرت داردو شمامی خواهید با هم بروید بیرون؛اینجا کارآسان است و اگر بخواهید خیلی عاقل باشید و بخواهید اخلاقی عمل کنیدمی گویید تو برو تئاتر خودت را و من می روم سینمای خودم را.تا اینجامشکلی نیست اما اگر در یک مسئله ای بود که نشود گفت من می روم راه خودم را و تو برو راه خودت را چه؟ مثلا می خواهیم خانه بخریم. من می خواهم خانه ای را بخرم که در محله ای باشد که هوای سالمی دارد ولی پرستیژ اجتماعی ندارد ولی همسرم می خواهد در محله ای خانه داشته باشد که پرستیژ اجتماعی دارد ولی هوای بسیار آلوده ای دارد. آیا اینجا می شود گفت که تو خانه ی خودت را بخر و من خانه ی خودم را می خرم؟ مشکل دقیقاً این است که اگر بخواهم حق همسرم را حفظ کنم باید حق خودم را ضایع کنم و اگر بخواهم حق خودم را حفظ کنم باید حق همسرم را ضایع کنم.فرض کنیم در خرید خانه هم ماجرا را اینگونه فیصله دادیم که بیا در خانه خریدن تو حرف من را گوش کن منتها در اتومبیل خریدن من حرف تو را گوش می کنم. اما اینجا درست است به لحاظ اخلاقی، نزاع فیصله پیدا کرده است اما آهسته آهسته شما به لحاظ روانی به این نتیجه می رسید که من عشق این فرد را به هزینه ی بالایی دارم می خرم. هزینه اش این است که من از خواسته های خودم صرف نظر کنم.
آیا نمی شودعشق وجود داشته باشد و شخص از این دست هزینه هاندهد؟
بله ممکن است وآن وقتی است که عشق در قالَب ازدواج نباشد.من معتقدم زندگی اصیل خیلی زندگی مهمتری است.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
صفحه ی اول
ازدواج عملی غیر اخلاقیست
مصطفی ملکیان شرح میدهد:
ازدواج و فرزندآوری در ترازوی اخلاق
از استاد ملکیان پرسیدم وضعیت اخلاقی نهاد ازدواج از منظر شما چگونه است؟
استاد مصطفی ملکیان گفتند: به پنچ جهت، ازدواج را خلاف اخلاق می دانم. بارها گفته ام و از این سخن تحاشی ندارم. منتها می دانم که نه تنها من، بلکه اگر بزرگترین متفکران جهان هم همین مطلب را بگویند باز وضع به همین منوال ادامه پیدا خواهد کرد. همه ی آدمیان، اخلاقی نیستند که وقتی یک منظر اخلاقی برایشان روشن شد به مقتضایش عمل کنند.
1- جهت اول اینکه معتقدم ازدواج قِوامش به احساسات و عواطف و هیجانات است و احساسات و عواطف و هیجانات، غیر اختیاری ترین بخش وجود ما هستند. آن وقت در نهاد ازدواج می خواهیم غیر اختیاری ترین بخش وجود ما زیرِ مهمیزِ قانون و تبصره و ماده در بیاید و این خیلی بی معناست و نتائج اخلاقی منفی خواهد داشت.
2- نکته ی دوم اینکه در ازدواج چون فرض بر این است که اخلاقاً با عشق باید ازدواج صورت بگیرد و عشق امری ذوطرفین است بنابراین اگر ویژگی ای در من عوض شود یا ویژگی ای در معشوق من عوض شود یا در هر دوی مان عوض شود بی شک عشق شدت و ضعف پیدا می کند. قوام عشق به طرفین است. جایی که شدت پیدا می کند مشکلی پیدا نمی شود، اما جایی که ضعف پیدا می کند باعث می شود که شما در ازدواج اگر به وفاداری که وظیفه ی اخلاقی تان هست عمل کنید، باید با این شخص زندگی تان را ادامه دهید اما این با “صرافتِ طبع” ناسازگاری دارد که آن هم وظیفه ی اخلاقی ماست. چرا باید اصلاً نهادی درست کنیم که میان دو تا وظیفه ی اخلاقی ما تعارض ایجاد کند؟ و من هر کدام از این دو را انتخاب کنم مشکل دارم. پس از اول این تعارض را بین این دو درست نکنیم.
3- نکته ی سوم این است که شما به همان دلیلی که عاشق این فرد شده اید ممکن است در آینده عاشق فرد دیگری هم بشوید و ممکن است آن عشق شدت بگیرد بر این عشق. بعد با چه استدلالی می شود حق شما رااز زندگی با آن فرد گرفت؟ چرا بایدکاری کنیم که تعهد نسبت به همسرسابق باعشق نسبت به فرد دیگری تعارض پیدا کند؟ اصلا نهادی درست نکنیم که این مشکل را ایجاد کند.همیشه نباید گفت که هنگام تعارض چه کارباید بکنیم.اصلا چرا باید دست به کاری بزنیم که موجب به وجود آمدن تعارض شود.
4- نکته ی چهارم اینکه سلامت روان آدم که تأمینش وظیفه ی اخلاقی آدمی است نیازمند حریم خصوصی است و ازدواج حریم خصوصی را از شما می گیرد. یعنی شما برای سلامت روانی تان نیاز دارید که حریم خصوصی برای خودتان داشته باشید. حریم خصوصی این است که من یک آناتی یک لحظاتی باید آنچنان که می خواهم در تنهایی به سر ببرم و این وانهادگی و تنهایی در زندگی زناشویی همیشه سلب می شود. البته اینکه ازدواج این حریم خصوصی را از آدم می گیرد از جامعه به جامعه فرق می کند ولی هیچ جامعه ای نیست که در آن ازدواج این حریم خصوصی را اصلاً نگیرد و شما دیگر آن حریم خصوصی را ندارید و این مضر است برای سلامت روان ما.
5- نکته ی پنجم این مسئله است که شما و طرف مقابل تان فقط در عاشقی و معشوقی مشترکید اما در بقیه ی ویژگی ها اختلاف دارید. حال اگر این اختلاف در مقام عمل جلوه کرد چه باید کرد؟ فرض کنیدکه شماسینما را دوست داریدواز تئاتر نفرت دارید و همسرتان تئاتر را دوست دارد و از سینما نفرت داردو شمامی خواهید با هم بروید بیرون؛اینجا کارآسان است و اگر بخواهید خیلی عاقل باشید و بخواهید اخلاقی عمل کنیدمی گویید تو برو تئاتر خودت را و من می روم سینمای خودم را.تا اینجامشکلی نیست اما اگر در یک مسئله ای بود که نشود گفت من می روم راه خودم را و تو برو راه خودت را چه؟ مثلا می خواهیم خانه بخریم. من می خواهم خانه ای را بخرم که در محله ای باشد که هوای سالمی دارد ولی پرستیژ اجتماعی ندارد ولی همسرم می خواهد در محله ای خانه داشته باشد که پرستیژ اجتماعی دارد ولی هوای بسیار آلوده ای دارد. آیا اینجا می شود گفت که تو خانه ی خودت را بخر و من خانه ی خودم را می خرم؟ مشکل دقیقاً این است که اگر بخواهم حق همسرم را حفظ کنم باید حق خودم را ضایع کنم و اگر بخواهم حق خودم را حفظ کنم باید حق همسرم را ضایع کنم.فرض کنیم در خرید خانه هم ماجرا را اینگونه فیصله دادیم که بیا در خانه خریدن تو حرف من را گوش کن منتها در اتومبیل خریدن من حرف تو را گوش می کنم. اما اینجا درست است به لحاظ اخلاقی، نزاع فیصله پیدا کرده است اما آهسته آهسته شما به لحاظ روانی به این نتیجه می رسید که من عشق این فرد را به هزینه ی بالایی دارم می خرم. هزینه اش این است که من از خواسته های خودم صرف نظر کنم.
آیا نمی شودعشق وجود داشته باشد و شخص از این دست هزینه هاندهد؟
بله ممکن است وآن وقتی است که عشق در قالَب ازدواج نباشد.من معتقدم زندگی اصیل خیلی زندگی مهمتری است.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ادامه از صفحه ی قبل
من توصیه ی اخلاقی می کنم که
این دست زندگی ها فسخ شود. نهاد ازدواج یک نهاد غیراخلاقی است
ونباید واردش شد اگر واردش شدید و به این تعارضات اخلاقی برخوردید باید فسخ کنید. منتها باید تمام هزینه های فسخ را بپردازید. در علوم انسانی باید ببینیم که در اعمِّ اغلب موارد چگونه است ونمی توان به معدود ازدواج های متفاوتی که فاقد این تعارضات است اعتنا کرد. النادرُکالمعدومِ
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ادامه از صفحه ی قبل
من توصیه ی اخلاقی می کنم که
این دست زندگی ها فسخ شود. نهاد ازدواج یک نهاد غیراخلاقی است
ونباید واردش شد اگر واردش شدید و به این تعارضات اخلاقی برخوردید باید فسخ کنید. منتها باید تمام هزینه های فسخ را بپردازید. در علوم انسانی باید ببینیم که در اعمِّ اغلب موارد چگونه است ونمی توان به معدود ازدواج های متفاوتی که فاقد این تعارضات است اعتنا کرد. النادرُکالمعدومِ
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
بچهدار شدن غیر اخلاقی است
مصاحبه با دیوید بناتار (فیلسوف زایشستیز)
🔅به نظر بسیاری #دیوید_بناتار ، بدبینترین فیلسوف دنیاست چون معتقد است زندگی آنقدر بد است که ارزش زنده بودن ندارد. او که رئیس رشته فلسفه دانشگاه کیپ تاون، در آفریقای جنوبی است، در کتاب خود به نام "هرگز نبودن، بهتر است" مینویسد متولد شدن یک بدشانسی وحشتناک است. با یک چنین نظریهای، این فیلسوف ۵۱ ساله میگوید بهترین کاری که بشریت میتواند بکند این است که به تولید مثل پایان دهد تا نسل انسان از سطح کره زمین به کلی محو شود.
🔅زایشستیزی به این معنی است که نباید انسانهای تازهای به دنیا آورده شوند. به نظر من دلایل خوبی در این مورد وجود دارد. یکی از این دلایل این است که انسانهای تازه ناچار خواهند بود رنج و درد زیادی را متحمل شوند.
🔅به نظرم مردم اغلب فراموش میکنند که چیزهای بد زندگی تا چه اندازه میتواند بد باشد. شواهد روانشناختی زیادی وجود دارد که نشان میدهد بعضی اوقات مردم درباره کیفیت زندگیشان اغراق میکنند و فکر میکنند از آنچه واقعا هست بهتر است. اشتباه دیگری که مردم غالبا میکنند این است که هنگام فکر کردن به آیندهشان به رنج و عذاب بیش از حدی که بسیاری از آنان باید در اواخر عمر متحمل شوند، واقف نیستند. به این که مردم چطور میمیرند فکر کنید، به سرطان، بیماریهای عفونی، ضعف بنیه و....فکر کنید. رنج و درد زیادی در پایان عمر وجود دارد ولی مردم اغلب این موضوع را فراموش میکنند.
🔅تفاوت بسیار بزرگی بین نابود کردن و صرف مُردن وجود دارد. نابود کردن یعنی کشتن و من با کشتن افراد بشر یا حیوانات مخالفم. البته موارد نادری وجود دارد، مواردی که میتوانم به آن فکر کنم. در حقیقت من از کشتن انسانها یا حیوانات حمایت نمیکنم. ولی طرفدار انقراض نسل هستم و یکی از راههای آن به دنیا نیاوردن هر گونه موجود تازهای است.
🔅در مورد حیوانات، بسیاری از آنها آزاد زندگی میکنند و انسان به تولید مثل آنها کمک نمیکند. ولی شمار زیادی از حیوانات هستند که پرورش و زاد و ولدشان به دست ماست و پرورششان صرفا برای کشتن و خوردن آنهاست. در مورد این حیوانات که ما باعث درد و رنجشان میشویم، معتقدم باید به پرورش آنها خاتمه دهیم. ما بدون این حیوانات هم میتوانیم غذای کافی داشته باشیم.
🔅بسیاری درباره این که بچهدار شدن به چه معنی است فکر نمیکنند و بدون فکر صاحب فرزند میشوند. تقریبا نیمی از کل بچههای دنیا ناخواسته بودهاند. البته کسانی هستند که درباره صاحب فرزند شدن فکر میکنند و در این موارد بیشتر به این دلیل است که میخواهند داشتن و بزرگ کردن فرزند را تجربه کنند. حتی عدهای که نوعدوست هستند فرزندان خود را به خاطر جامعه میخواهند یا این که میخواهند آرزوی والدینشان را برای داشتن نوه برآورده کنند.
🔅ولی در اکثر موارد مردم از خودشان نمیپرسند که داشتن فرزند واقعا به چه معنی است. مردم این سئوال را از خودشان نمیکنند چون بچهدار شدن یک امر عادی و معمول است و به همین جهت آنها فکر میکنند صاحب فرزند شدن یک امر طبیعی است. کمتر کسی واقعا به مسائل اخلاقی مرتبط با به دنیا آوردن فرزند فکر میکند.
🔅به گروهی از مردم فکر کنید که دیگران را فقط برای این که برده آنها شوند بزرگ میکنند. این بردهها ممکن است از وضعیتشان راضی باشند و به این که برده هستند اهمیتی ندهند زیرا آنها را تربیت کردهاند که این طور فکر کنند. ولی من با این کار مخالفم، حتی اگر خود آنها خوشحال باشند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
بچهدار شدن غیر اخلاقی است
مصاحبه با دیوید بناتار (فیلسوف زایشستیز)
🔅به نظر بسیاری #دیوید_بناتار ، بدبینترین فیلسوف دنیاست چون معتقد است زندگی آنقدر بد است که ارزش زنده بودن ندارد. او که رئیس رشته فلسفه دانشگاه کیپ تاون، در آفریقای جنوبی است، در کتاب خود به نام "هرگز نبودن، بهتر است" مینویسد متولد شدن یک بدشانسی وحشتناک است. با یک چنین نظریهای، این فیلسوف ۵۱ ساله میگوید بهترین کاری که بشریت میتواند بکند این است که به تولید مثل پایان دهد تا نسل انسان از سطح کره زمین به کلی محو شود.
🔅زایشستیزی به این معنی است که نباید انسانهای تازهای به دنیا آورده شوند. به نظر من دلایل خوبی در این مورد وجود دارد. یکی از این دلایل این است که انسانهای تازه ناچار خواهند بود رنج و درد زیادی را متحمل شوند.
🔅به نظرم مردم اغلب فراموش میکنند که چیزهای بد زندگی تا چه اندازه میتواند بد باشد. شواهد روانشناختی زیادی وجود دارد که نشان میدهد بعضی اوقات مردم درباره کیفیت زندگیشان اغراق میکنند و فکر میکنند از آنچه واقعا هست بهتر است. اشتباه دیگری که مردم غالبا میکنند این است که هنگام فکر کردن به آیندهشان به رنج و عذاب بیش از حدی که بسیاری از آنان باید در اواخر عمر متحمل شوند، واقف نیستند. به این که مردم چطور میمیرند فکر کنید، به سرطان، بیماریهای عفونی، ضعف بنیه و....فکر کنید. رنج و درد زیادی در پایان عمر وجود دارد ولی مردم اغلب این موضوع را فراموش میکنند.
🔅تفاوت بسیار بزرگی بین نابود کردن و صرف مُردن وجود دارد. نابود کردن یعنی کشتن و من با کشتن افراد بشر یا حیوانات مخالفم. البته موارد نادری وجود دارد، مواردی که میتوانم به آن فکر کنم. در حقیقت من از کشتن انسانها یا حیوانات حمایت نمیکنم. ولی طرفدار انقراض نسل هستم و یکی از راههای آن به دنیا نیاوردن هر گونه موجود تازهای است.
🔅در مورد حیوانات، بسیاری از آنها آزاد زندگی میکنند و انسان به تولید مثل آنها کمک نمیکند. ولی شمار زیادی از حیوانات هستند که پرورش و زاد و ولدشان به دست ماست و پرورششان صرفا برای کشتن و خوردن آنهاست. در مورد این حیوانات که ما باعث درد و رنجشان میشویم، معتقدم باید به پرورش آنها خاتمه دهیم. ما بدون این حیوانات هم میتوانیم غذای کافی داشته باشیم.
🔅بسیاری درباره این که بچهدار شدن به چه معنی است فکر نمیکنند و بدون فکر صاحب فرزند میشوند. تقریبا نیمی از کل بچههای دنیا ناخواسته بودهاند. البته کسانی هستند که درباره صاحب فرزند شدن فکر میکنند و در این موارد بیشتر به این دلیل است که میخواهند داشتن و بزرگ کردن فرزند را تجربه کنند. حتی عدهای که نوعدوست هستند فرزندان خود را به خاطر جامعه میخواهند یا این که میخواهند آرزوی والدینشان را برای داشتن نوه برآورده کنند.
🔅ولی در اکثر موارد مردم از خودشان نمیپرسند که داشتن فرزند واقعا به چه معنی است. مردم این سئوال را از خودشان نمیکنند چون بچهدار شدن یک امر عادی و معمول است و به همین جهت آنها فکر میکنند صاحب فرزند شدن یک امر طبیعی است. کمتر کسی واقعا به مسائل اخلاقی مرتبط با به دنیا آوردن فرزند فکر میکند.
🔅به گروهی از مردم فکر کنید که دیگران را فقط برای این که برده آنها شوند بزرگ میکنند. این بردهها ممکن است از وضعیتشان راضی باشند و به این که برده هستند اهمیتی ندهند زیرا آنها را تربیت کردهاند که این طور فکر کنند. ولی من با این کار مخالفم، حتی اگر خود آنها خوشحال باشند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
چه اتفاقی افتاده است؟
کارخانهدار اجازه میدهد از هواپیمایش جلو بزنند.
پاپ میاندیشد که هشت هفته پیش در باره نزول
چه موعظهای کرده است؟
ژنرالها لباس شخصی به تن میکنند
و به ریخت بانکدارها در میآیند.
کارمندان
با ارباب رجوع خوشرفتاری میکنند.
پاسبان، عابران را راهنمائی میکند.
صاحبخانه میخواهد مطمئن شود که لولهی آب عیبی ندارد.
روزنامهها عبارت « مردم» را با حروف درشت چاپ میکنند.
آوازه خوانها در اپرا به رایگان میخوانند.
ناخدایان
غذای خدمه را میچشند.
صاحبان اتوموبیل
بغل دست راننده مینشینند.
پزشکان از بدی بیمهها شکایت میکنند.
دانشمندان
کشفیاتشان را رو، و مدالهایشان را پنهان میکنند.
مالکان بزرگ
برای سربازخانهها
سیب زمینی حمل میکنند.
انقلاب در اولین نبردش پیروز شده است.
این است
آنچه که اتفاق افتاده است!
#برتولتبرشت
ترجمه:#شهاببرهان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
چه اتفاقی افتاده است؟
کارخانهدار اجازه میدهد از هواپیمایش جلو بزنند.
پاپ میاندیشد که هشت هفته پیش در باره نزول
چه موعظهای کرده است؟
ژنرالها لباس شخصی به تن میکنند
و به ریخت بانکدارها در میآیند.
کارمندان
با ارباب رجوع خوشرفتاری میکنند.
پاسبان، عابران را راهنمائی میکند.
صاحبخانه میخواهد مطمئن شود که لولهی آب عیبی ندارد.
روزنامهها عبارت « مردم» را با حروف درشت چاپ میکنند.
آوازه خوانها در اپرا به رایگان میخوانند.
ناخدایان
غذای خدمه را میچشند.
صاحبان اتوموبیل
بغل دست راننده مینشینند.
پزشکان از بدی بیمهها شکایت میکنند.
دانشمندان
کشفیاتشان را رو، و مدالهایشان را پنهان میکنند.
مالکان بزرگ
برای سربازخانهها
سیب زمینی حمل میکنند.
انقلاب در اولین نبردش پیروز شده است.
این است
آنچه که اتفاق افتاده است!
#برتولتبرشت
ترجمه:#شهاببرهان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith