@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#کلیپ_انتخاب_رهبری
#محمد_مهدویفر
یادم هست قدیما یک فیلم از زوج کمدین مشهور از تلویزیون پخش میشد به اسم لورل و هاردی، یکیشون چاق بود، یکیشون لاغر. توی یکی از قسمتهاش، این دو نفر در یک خانه زندگی میکردند و سیستم برق آن خانه خراب شده بود. برای تعمیر و درست کردن برقِ خانه، برقکاری را آورده بودند. آقای برقکار کارش را انجام داد و رفت. بعد از رفتن او، لورل و هاردی رفتند درب یخچال را باز کردند دیدند رادیو شروع کرد به خواندن. خیلی تعجب کردند که آخر برقِ یخچال چه ربطی به رادیو دارد. رفتند سراغ رادیو دیدند برفک زده! تو نگو این آقای برقکار ناشی بوده همهی سیمها را جابجا بسته است!
و اما؛
یک کلیپ نوزده دقیقهای مربوط به سال ۶۸ دربارهی انتخاب آقای خامنهای اخیراً در فضای مجازی پخش شده که به نظرِ من حائز اهمیت است. رئیس جلسه آقای مشکینی است ولی کارگردانِ صحنه آقای هاشمی است. نام خامنهای برای رهبری مطرح میشود. ایشان وقت میگیرد، از جایش برمیخیزد و پشت تریبون قرار میگیرد.
ابتدا میگوید: «باید خون گریست بر جامعهی اسلامی که احتمال [رهبر شدن] کسی مثل من در آن مطرح شود... مساله رهبریِ من اشکال فنی و اساسی دارد... فارغ از اینکه من حقیقتا لایق این مقام نیستم و این را بنده میدانم و شاید آقایان هم بدانند اصلاً به لحاظ فنی این قضیه (رهبر شدن من) اشکال دارد. ...من به هر حال مخالفم.»
خوب تا اینجای کار شما آدم خود ساختهای را میبینید که وقتی اطمینان دارد لیاقت مقامی را ندارد و قبولِ آن مقام، خلاف شرع و خلاف قانون است، از قبول آن سرباز میزند.
اگر فیلم به همین جا ختم میشد و این قصه ادامه نمییافت هر زمان هر کسی این فیلم را میدید، اگر هم او را نمیشناخت، با خود میگفت این شخص چه آدم درستکاری بوده که وقتی دیده کاری از عهدهی او ساخته نیست، آن را نپذیرفته است هر چند آن کار ریاستِ یک مملکت باشد که شهرت و قدرت و ثروت به همراه دارد.
اما در ادامهی فیلم ببینیم چه اتفاقی میافتد! بعد از گفتن آن جملات ایشان روی صندلیِ خودش نمینشیند بلکه میایستد و پرونده را کماکان باز نگه میدارد ببیند چه اتفاقی میافتد.
برای اینکه خیال همه را راحت کند میتوانست در ادامه بگوید، به هیچ وجه روی من حساب نکنید و برای رهبر کردنِ من، وقت خودتان را و وقت جلسه را بیهوده تلف نکنید. او نه تنها چنین نمیکند بلکه کماکان پشت تریبون میایستد تا نظارهگر اتفاقات بعدی باشد.
در اعتراض به سخنان او، در جلسه همهمهای برپا شده است. از سوی چند نفر در گوشه و کنار مجلس صدای اعتراض بلند میشود. هزار نکتهی باریکتر ز مو اینجاست. او سکوت میکند تا صدای اعتراضها مجال شنیدن پیدا کنند.
اولش میگوید باید خون گریست و آخرش برای نشستن به طرف صندلیش میرود در حالی که نیک میداند وقتی بنشیند برای رهبریِ او رأیگیری خواهند کرد و او رهبر خواهد شد. این طرز سخن گفتن بلدی میخواهد، کار هر کسی نیست.
و حالا که افزون بر بیست و هشت سال از آن واقعه گذشته، میشود فهمید، از همهی سخنانی که در آن مجلس گفته بودند فقط و فقط سخن خودش درست بوده و بس.
آری باید گریست. اما نه آنگونه که شما با اشکِ چشم گریستهای. فقط آنگونه که خودش گفته باید گریست. یعنی:
باید خون گریست.
کارِ منزلِ ما حالا جوری شده که وقتی درب یخچال را باز میکنیم رادیو شروع به خواندن میکند و وقتی سراغ رادیو میرویم میبینیم برفک زده است.
بدون تردید یک برقکارِ ناشی همهی سیمها را جابجا شده.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#کلیپ_انتخاب_رهبری
#محمد_مهدویفر
یادم هست قدیما یک فیلم از زوج کمدین مشهور از تلویزیون پخش میشد به اسم لورل و هاردی، یکیشون چاق بود، یکیشون لاغر. توی یکی از قسمتهاش، این دو نفر در یک خانه زندگی میکردند و سیستم برق آن خانه خراب شده بود. برای تعمیر و درست کردن برقِ خانه، برقکاری را آورده بودند. آقای برقکار کارش را انجام داد و رفت. بعد از رفتن او، لورل و هاردی رفتند درب یخچال را باز کردند دیدند رادیو شروع کرد به خواندن. خیلی تعجب کردند که آخر برقِ یخچال چه ربطی به رادیو دارد. رفتند سراغ رادیو دیدند برفک زده! تو نگو این آقای برقکار ناشی بوده همهی سیمها را جابجا بسته است!
و اما؛
یک کلیپ نوزده دقیقهای مربوط به سال ۶۸ دربارهی انتخاب آقای خامنهای اخیراً در فضای مجازی پخش شده که به نظرِ من حائز اهمیت است. رئیس جلسه آقای مشکینی است ولی کارگردانِ صحنه آقای هاشمی است. نام خامنهای برای رهبری مطرح میشود. ایشان وقت میگیرد، از جایش برمیخیزد و پشت تریبون قرار میگیرد.
ابتدا میگوید: «باید خون گریست بر جامعهی اسلامی که احتمال [رهبر شدن] کسی مثل من در آن مطرح شود... مساله رهبریِ من اشکال فنی و اساسی دارد... فارغ از اینکه من حقیقتا لایق این مقام نیستم و این را بنده میدانم و شاید آقایان هم بدانند اصلاً به لحاظ فنی این قضیه (رهبر شدن من) اشکال دارد. ...من به هر حال مخالفم.»
خوب تا اینجای کار شما آدم خود ساختهای را میبینید که وقتی اطمینان دارد لیاقت مقامی را ندارد و قبولِ آن مقام، خلاف شرع و خلاف قانون است، از قبول آن سرباز میزند.
اگر فیلم به همین جا ختم میشد و این قصه ادامه نمییافت هر زمان هر کسی این فیلم را میدید، اگر هم او را نمیشناخت، با خود میگفت این شخص چه آدم درستکاری بوده که وقتی دیده کاری از عهدهی او ساخته نیست، آن را نپذیرفته است هر چند آن کار ریاستِ یک مملکت باشد که شهرت و قدرت و ثروت به همراه دارد.
اما در ادامهی فیلم ببینیم چه اتفاقی میافتد! بعد از گفتن آن جملات ایشان روی صندلیِ خودش نمینشیند بلکه میایستد و پرونده را کماکان باز نگه میدارد ببیند چه اتفاقی میافتد.
برای اینکه خیال همه را راحت کند میتوانست در ادامه بگوید، به هیچ وجه روی من حساب نکنید و برای رهبر کردنِ من، وقت خودتان را و وقت جلسه را بیهوده تلف نکنید. او نه تنها چنین نمیکند بلکه کماکان پشت تریبون میایستد تا نظارهگر اتفاقات بعدی باشد.
در اعتراض به سخنان او، در جلسه همهمهای برپا شده است. از سوی چند نفر در گوشه و کنار مجلس صدای اعتراض بلند میشود. هزار نکتهی باریکتر ز مو اینجاست. او سکوت میکند تا صدای اعتراضها مجال شنیدن پیدا کنند.
اولش میگوید باید خون گریست و آخرش برای نشستن به طرف صندلیش میرود در حالی که نیک میداند وقتی بنشیند برای رهبریِ او رأیگیری خواهند کرد و او رهبر خواهد شد. این طرز سخن گفتن بلدی میخواهد، کار هر کسی نیست.
و حالا که افزون بر بیست و هشت سال از آن واقعه گذشته، میشود فهمید، از همهی سخنانی که در آن مجلس گفته بودند فقط و فقط سخن خودش درست بوده و بس.
آری باید گریست. اما نه آنگونه که شما با اشکِ چشم گریستهای. فقط آنگونه که خودش گفته باید گریست. یعنی:
باید خون گریست.
کارِ منزلِ ما حالا جوری شده که وقتی درب یخچال را باز میکنیم رادیو شروع به خواندن میکند و وقتی سراغ رادیو میرویم میبینیم برفک زده است.
بدون تردید یک برقکارِ ناشی همهی سیمها را جابجا شده.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
#رویای_تبت
#فریبا_وفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
#رویای_تبت
#فریبا_وفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت
گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد و گفت: حاج آقا گربه مرغ را برد...
شیخ با خونسردی گفت: ملالی نیست زن، قرآن را بیاور.
گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت...
از او پرسیدند: تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی؟!
گفت: شما اینان را نمیشناسید اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند!
#عبید_زاکانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت
گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد و گفت: حاج آقا گربه مرغ را برد...
شیخ با خونسردی گفت: ملالی نیست زن، قرآن را بیاور.
گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت...
از او پرسیدند: تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی؟!
گفت: شما اینان را نمیشناسید اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند!
#عبید_زاکانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
در بابِ اهل فضل
با مشاهدهی شمار و تنوع مؤسساتی که به هدف آموزش و پرورش تأسیس شدهاند و با توجه به گروه انبوه اساتید و دانشجویان، احتمالاً این تصور به وجود خواهد آمد که نوع بشر بهشدت به حقیقت و خرد علاقهمند است. اما اینجا هم ظواهر امر فریبآمیزند. اساتید برای تحصیل پول درس میدهند، و نه برای خرد، که ظاهر و تفاخر و اشتهار به آن با یکدیگر رقابت کنند و دانشجویان هم نه برای خاطر دانش و معرفت، بلکه برای رودهدرازی و باد به غبغب انداختن درس میخوانند. در هر سی سال نسلی جدید به دنیا میآید. پسر بچهای که درباره هیچچیز هیچ چیز نمیداند و پس از مختصر بلع شتابزدهی میوههای دانش بشری که طی هزاران سال به بار نشستهاند، خیال دارد خردمندتر از همهی گذشتگان بشود. او با این هدف به دانشگاه میرود و شروع به خواندن کتابها میکند. کتابهای جدید و مشهور دوران خودش. هرچه میخواند باید مختصر و مفید و تازه باشد! او خودش تازه کار است. آنگاه شروع به پرده دری و انتقاد میکند و از این رو است که من کمترین ارزشی برای مطالعاتی که صرفاً به قصد امرار معاش باشد، قائل نیستم.
📙آرتور شوپنهاور - جهان وتاملات فیلسوف
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
در بابِ اهل فضل
با مشاهدهی شمار و تنوع مؤسساتی که به هدف آموزش و پرورش تأسیس شدهاند و با توجه به گروه انبوه اساتید و دانشجویان، احتمالاً این تصور به وجود خواهد آمد که نوع بشر بهشدت به حقیقت و خرد علاقهمند است. اما اینجا هم ظواهر امر فریبآمیزند. اساتید برای تحصیل پول درس میدهند، و نه برای خرد، که ظاهر و تفاخر و اشتهار به آن با یکدیگر رقابت کنند و دانشجویان هم نه برای خاطر دانش و معرفت، بلکه برای رودهدرازی و باد به غبغب انداختن درس میخوانند. در هر سی سال نسلی جدید به دنیا میآید. پسر بچهای که درباره هیچچیز هیچ چیز نمیداند و پس از مختصر بلع شتابزدهی میوههای دانش بشری که طی هزاران سال به بار نشستهاند، خیال دارد خردمندتر از همهی گذشتگان بشود. او با این هدف به دانشگاه میرود و شروع به خواندن کتابها میکند. کتابهای جدید و مشهور دوران خودش. هرچه میخواند باید مختصر و مفید و تازه باشد! او خودش تازه کار است. آنگاه شروع به پرده دری و انتقاد میکند و از این رو است که من کمترین ارزشی برای مطالعاتی که صرفاً به قصد امرار معاش باشد، قائل نیستم.
📙آرتور شوپنهاور - جهان وتاملات فیلسوف
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روایت ابن خلکان: ابوالحسن اشعری از استادش ابوعلی جبائی سوال می کند: «سه برادر، که یکی مومن نیکوکار پرهیزکار، دومی کافر فاق بدکار، و سومی خردسال بودند، و مردند. عاقبتشان چه خواهد بود؟» جبائی پاسخ می دهد: «زاهد در درجات، کافر در درکات و کودک از اهل سلامت است.» اشعری می گوید: «اگر کودک بخواهد به درجات زاهد برسد، به وی اذن داده می شود؟» جبائی جواب می دهد: «نه. زیرا گفته می شود برادرت فقط در اثر طاعات کثیره است که بدین درجات نائل آمده است و تو را آن طاعت نیست.» اشعری می گوید: «اگر آن کودک بگوید: تقصیر از من نبوده، تو مرا زنده نگذاشتی و بر طاعت توانا نکردی.» جبائی جواب می دهد: «خداوند می فرماید: من می دانستم اگر تو می ماندی معصیت می کردی و مستوجب عذاب الیم می شد، پس مصلحتت را رعایت کردم.» اشعری می گوید: «اگر برادر کافر بگوید: ای خدای عالمیان، همچنانکه حال او را می دانستی حال مرا هم می دانستی، چرا مصلحت وی را رعایت کردی و مصلحت مرا رعایت نکردی؟» در این حال، جبائی جوابی نمی یابد و به اشعری می گوید «تو دیوانه ای.» اشعری می گوید: «نه من دیوانه نیستم، بلکه خر شیخ در گردنه مانده است.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روایت ابن خلکان: ابوالحسن اشعری از استادش ابوعلی جبائی سوال می کند: «سه برادر، که یکی مومن نیکوکار پرهیزکار، دومی کافر فاق بدکار، و سومی خردسال بودند، و مردند. عاقبتشان چه خواهد بود؟» جبائی پاسخ می دهد: «زاهد در درجات، کافر در درکات و کودک از اهل سلامت است.» اشعری می گوید: «اگر کودک بخواهد به درجات زاهد برسد، به وی اذن داده می شود؟» جبائی جواب می دهد: «نه. زیرا گفته می شود برادرت فقط در اثر طاعات کثیره است که بدین درجات نائل آمده است و تو را آن طاعت نیست.» اشعری می گوید: «اگر آن کودک بگوید: تقصیر از من نبوده، تو مرا زنده نگذاشتی و بر طاعت توانا نکردی.» جبائی جواب می دهد: «خداوند می فرماید: من می دانستم اگر تو می ماندی معصیت می کردی و مستوجب عذاب الیم می شد، پس مصلحتت را رعایت کردم.» اشعری می گوید: «اگر برادر کافر بگوید: ای خدای عالمیان، همچنانکه حال او را می دانستی حال مرا هم می دانستی، چرا مصلحت وی را رعایت کردی و مصلحت مرا رعایت نکردی؟» در این حال، جبائی جوابی نمی یابد و به اشعری می گوید «تو دیوانه ای.» اشعری می گوید: «نه من دیوانه نیستم، بلکه خر شیخ در گردنه مانده است.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تنها یک مساله ی فلسفی واقعا جدی وجود دارد و آن هم خودکشی است. تشخیص اینکه زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی ارزد درواقع پاسخ صحیح است به مساله ی اساسی فلسفه. باقی چیزها، مثلا اینکه جهان دارای سه بعد و عقل دارای نه یا دوازده مقوله است مسائل بعدی و دست دوم را تشکیل می دهند. این ها بازی است. نخست باید پاسخ قبلی را داد.
#افسانه_سیزیف
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تنها یک مساله ی فلسفی واقعا جدی وجود دارد و آن هم خودکشی است. تشخیص اینکه زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی ارزد درواقع پاسخ صحیح است به مساله ی اساسی فلسفه. باقی چیزها، مثلا اینکه جهان دارای سه بعد و عقل دارای نه یا دوازده مقوله است مسائل بعدی و دست دوم را تشکیل می دهند. این ها بازی است. نخست باید پاسخ قبلی را داد.
#افسانه_سیزیف
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌خوشحالی زنان عربستان از اولین ورودشان به استادیوم فوتبال
#به_عقب_برگشتیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#به_عقب_برگشتیم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔴 صدیقی امام جمعه تهران: «معترضین آشغال بودند» (کاری از: مانا نیستانی)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما اینجا پیراهنهای سیاهمان را نباید دربیاوریم...
اینجا سرزمین مرگهای بیانتهاست.
ما هر روز میمیریم.
👤رحمان نقیزاده
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اینجا سرزمین مرگهای بیانتهاست.
ما هر روز میمیریم.
👤رحمان نقیزاده
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهاردهم
#خونخواهی_نریمان (پدرسام)
چندین دایه به رستم شیر می دادند اما کودک هرگز سیری نداشت. به ناچار از شیرش باز گرفتند و غذایش نان وگوشت شد. در هشت سالگی کودکی بمانند خود سام شده بود.
روزی زال رستم را بخواست و گفت بهتر است دوستانی از مردم گردن فراز برگزینی و آماده باشی که در آینده حکومت را به تو واگذارم. این بگفت و زال به شبستان خود رفت و رستم هم به خوابگاه خود. پاسی از شب گذشته بود که پیل سفیدی از بند رها شده بود و همه از جلوی راه پیل فرار می کردند . رستم گرز سام را در دست گرفت ولی بزرگان ایوان راه را بر او بستند چه او هنوز کودکی بیش نبود. ولی رستم با یک ضربه نگهبان را بیهوش کرده و بر سر راه پیل سپید ایستاد. چون پیل رسید خرطومش را بلند کرد ولی رستم آنچنان بر سرش کوفت که پیل نقش زمین شد. روز بعد زال گفت : دریغ از آن پیل که در جنگهای زیادی مرا یار بود.
زال رستم را نصیحت کرد که بر خود غره مشو وپیش از آنکه آوازه پهلوانی تو به جایی برسد سپاهی بردار و به کوه سپند برو و تازیان را به خونخواهی نریمان پدر سام تنبیه کن. رستم با لباس بازرگان و با یک کاروان بار نپک به آن دژ وارد شد و بعد از فروش نمک ها روانه ایوان فرمانده دژ گردید و هرکس سر راه بود ار میان برداشت. رستم دژ را جستجو کرد ودید در میان آن دژ خانه ای از سنگ خارا ساخته اند که دری آهنی دارد. در را با گرز سام در هم کوبید و وارد خانه شد و درکمال شگفتی گنجینه ای از طلا دید. نامه ای به زال نوشت و به فرمان او گنجینه را از دژ خارج کرده و دژ را آتش زد که بعدا به دست دشمن نیفتد.
زال فرمان داد نامه ای به سام سوار نوشته وبنگارند که کشتدگان نریمان را رستم به خون خواهی از میان برد وهدایای فراوانی برای سام فرستادند. سام خوشحال و رستم را مورد لطف قرار داد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان چهاردهم
#خونخواهی_نریمان (پدرسام)
چندین دایه به رستم شیر می دادند اما کودک هرگز سیری نداشت. به ناچار از شیرش باز گرفتند و غذایش نان وگوشت شد. در هشت سالگی کودکی بمانند خود سام شده بود.
روزی زال رستم را بخواست و گفت بهتر است دوستانی از مردم گردن فراز برگزینی و آماده باشی که در آینده حکومت را به تو واگذارم. این بگفت و زال به شبستان خود رفت و رستم هم به خوابگاه خود. پاسی از شب گذشته بود که پیل سفیدی از بند رها شده بود و همه از جلوی راه پیل فرار می کردند . رستم گرز سام را در دست گرفت ولی بزرگان ایوان راه را بر او بستند چه او هنوز کودکی بیش نبود. ولی رستم با یک ضربه نگهبان را بیهوش کرده و بر سر راه پیل سپید ایستاد. چون پیل رسید خرطومش را بلند کرد ولی رستم آنچنان بر سرش کوفت که پیل نقش زمین شد. روز بعد زال گفت : دریغ از آن پیل که در جنگهای زیادی مرا یار بود.
زال رستم را نصیحت کرد که بر خود غره مشو وپیش از آنکه آوازه پهلوانی تو به جایی برسد سپاهی بردار و به کوه سپند برو و تازیان را به خونخواهی نریمان پدر سام تنبیه کن. رستم با لباس بازرگان و با یک کاروان بار نپک به آن دژ وارد شد و بعد از فروش نمک ها روانه ایوان فرمانده دژ گردید و هرکس سر راه بود ار میان برداشت. رستم دژ را جستجو کرد ودید در میان آن دژ خانه ای از سنگ خارا ساخته اند که دری آهنی دارد. در را با گرز سام در هم کوبید و وارد خانه شد و درکمال شگفتی گنجینه ای از طلا دید. نامه ای به زال نوشت و به فرمان او گنجینه را از دژ خارج کرده و دژ را آتش زد که بعدا به دست دشمن نیفتد.
زال فرمان داد نامه ای به سام سوار نوشته وبنگارند که کشتدگان نریمان را رستم به خون خواهی از میان برد وهدایای فراوانی برای سام فرستادند. سام خوشحال و رستم را مورد لطف قرار داد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا آدما گریه میکنن ؟
تو نمیدونی ؟ تو هیچوقت گریه نکردی ؟
_ فقط یه بار خیلی وقت پیش .
وقتی که اونا ولت کردن رفتن ؟ مردم به دلالیل مختلفی گریه میکنن
وقتی کسی میمیره ، وقتی تنها میشن ، وقتی که دیگه تحمل ندارن ...
_ تحمل چیو ؟
تحمل زندگی کردنو ، وقتی که درد میکشن ...
_ میشه بر درد غلبه کرد ؟
یه بار مارتین دندون درد داشت اتو رو زد به برق و صبر کرد ، بعد اونو گذاشت روی شونش و دندون دردشو فراموش کرد!
فیلمی کوتاه درباره عشق
#کریستوف_کیشلوفسکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا آدما گریه میکنن ؟
تو نمیدونی ؟ تو هیچوقت گریه نکردی ؟
_ فقط یه بار خیلی وقت پیش .
وقتی که اونا ولت کردن رفتن ؟ مردم به دلالیل مختلفی گریه میکنن
وقتی کسی میمیره ، وقتی تنها میشن ، وقتی که دیگه تحمل ندارن ...
_ تحمل چیو ؟
تحمل زندگی کردنو ، وقتی که درد میکشن ...
_ میشه بر درد غلبه کرد ؟
یه بار مارتین دندون درد داشت اتو رو زد به برق و صبر کرد ، بعد اونو گذاشت روی شونش و دندون دردشو فراموش کرد!
فیلمی کوتاه درباره عشق
#کریستوف_کیشلوفسکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در این دنیا تو به میزان فهمیدنت عذاب میکشی و محاکمه خواهی شد,
و در آن دنیا هم میگویند تو را به میزان نفهمیدنت محاکمه و عذاب میدهند..
هر جور حسابش را میکنم میبینم که فهم بکار هیچ دنیایی نمی آید جز عذاب کشیدن و عذاب دادن!!...
#قانونهای_نانوشته
#شهرام_شریف_پیران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در این دنیا تو به میزان فهمیدنت عذاب میکشی و محاکمه خواهی شد,
و در آن دنیا هم میگویند تو را به میزان نفهمیدنت محاکمه و عذاب میدهند..
هر جور حسابش را میکنم میبینم که فهم بکار هیچ دنیایی نمی آید جز عذاب کشیدن و عذاب دادن!!...
#قانونهای_نانوشته
#شهرام_شریف_پیران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔴بی اعتنایی چینی (سانحه آتشسوزی نفتکش سانچی)
کاری از : مانا نیستانی
#بایدخون_گریست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کاری از : مانا نیستانی
#بایدخون_گریست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️