@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تمام آدمها کور زاده میشوند.
هیچ انسانی در دنیا از ابتدای تولدش نمیبیند.
انسانها دو چشم روشن دارند اما هیچ نمیبینند.
از کور بودنت هراسی نداشته باش.
تو باید ابتدا معنای دیدن را درک کنی، قصه بینایی چیز سادهای نیست.
هرگز کسانی که چشم دارند بصورت مطلق نمیبینند.
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
ترجمه #آرش_سنجابی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تمام آدمها کور زاده میشوند.
هیچ انسانی در دنیا از ابتدای تولدش نمیبیند.
انسانها دو چشم روشن دارند اما هیچ نمیبینند.
از کور بودنت هراسی نداشته باش.
تو باید ابتدا معنای دیدن را درک کنی، قصه بینایی چیز سادهای نیست.
هرگز کسانی که چشم دارند بصورت مطلق نمیبینند.
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
ترجمه #آرش_سنجابی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم.
ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد.
سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم.
تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، معشوقه مان و جامعه…!
#چهار_میثاق
#دون_میگوئل_روئیز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم.
ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد.
سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم.
تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، معشوقه مان و جامعه…!
#چهار_میثاق
#دون_میگوئل_روئیز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیری به نظرم چیزی نیست
جز بیآیندگی،
و اگر انسان دچار پیری زودرس میشود،
برای این است
که فردایی نمیبیند!
#محمود_دولت_آبادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پیری به نظرم چیزی نیست
جز بیآیندگی،
و اگر انسان دچار پیری زودرس میشود،
برای این است
که فردایی نمیبیند!
#محمود_دولت_آبادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از اتفاق روزگار، "تراوت" کتابی درباره درخت پول نوشته بود. به جای برگ، اسکناس بیست دلاری داشت. گل های درخت، سهام دولتی بود. میوه های آن الماس بود. درخت پول، انسانها را به خود جلب می کرد و این انسانها اطراف ریشه های آن همدیگر را به قتل می رسانیدند و به کود مناسبی برای درخت تبدیل می شدند.
بله، رسم روزگار چنین است ....
#کورت_ونه_گات
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از اتفاق روزگار، "تراوت" کتابی درباره درخت پول نوشته بود. به جای برگ، اسکناس بیست دلاری داشت. گل های درخت، سهام دولتی بود. میوه های آن الماس بود. درخت پول، انسانها را به خود جلب می کرد و این انسانها اطراف ریشه های آن همدیگر را به قتل می رسانیدند و به کود مناسبی برای درخت تبدیل می شدند.
بله، رسم روزگار چنین است ....
#کورت_ونه_گات
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔵 خروش شهروندان درجه هیچ
🔹نویسنده: #س_ن
🔹کد یادداشت: #A0046
🔻(بخش ۱ از ۲)🔻
یکی از اتفاقات عجیب و مهم سال ۸۸ دیدار مهدی کروبی با ساسیمانکن (خواننده زیرزمینی) و اعلام حمایت وی از کروبی در انتخابات ریاستجمهوری بود. این اتفاق دستاویز تمسخر و خشم بسیاری از رسانهها و نخبگان سیاسی از تمام جناحها (حتی حامیان کروبی) شد چرا که آن خودنخبهپنداران و فعالان سیاسی، یک خوانندهی مبتذل پرطرفدار را شایسته همان حقوق شهروندی که خودشان داشتند نمیدانستند. دلیلش ساده اما بهغایت مهم بود: ساسیمانکن خلاف نظام ارزشیِ حاکم عمل میکرد. در دفاع از حق شهروندی ساسی مانکن و میلیونها نفر مانند او، فرزانه روستایی سرمقالهای در روزنامهی اعتماد نوشت که بهنظرم یکی از درخشانترین متون روزنامهنگاری تحلیل سیاسی معاصر است. روستایی با تیزبینی شرح میدهد چطور حاکمیت و نخبگان سیاسی با وفاداری محض به نظام کهنه و پوسیدهی ارزشهایشان همهی شهروندان را بر حسب کارکردشان برای نظام درجهبندی میکنند و در این رتبهبندی خودشان شهروند درجه یک و افرادی مانند ساسیمانکن به مقام «شهروند درجه هیچ» نائل میشوند؛ شهروندانی که با اینکه وجود دارند اما «همواره نه تنها به هيچ انگاشته شدهاند بلكه حتی در رسانهها و تبليغات رسمی وجودشان انكار میشود.»
روستایی شرح میدهد که صاحبان و حامیان قدرت در ایران، این حق را صرفا برای خود قائل شدهاند که «درجههای شهروندی را متناسب با منافع گردانندگان نظام سياسی جابهجا كنند» و اساسا این تفکیک و درجهبندی یکی از مهمترین ابزارهای حفظ استیلای سیاسی-فرهنگی بر «دیگران»ی ست که به شکل دلخواه آنها خدمتگذار و شیفتهی ارزشهای پوسیدهشان نیستند. این تفکیک و درجهبندی یک فرآیند حیاتیِ دایمی است به طوریکه «سلب حق شهروندی را از دورترين لايههای اجتماعی كه قرابت كمتری با نظام ارزشی حاكم دارند شروع میكنند اما به همان نقطه به پايان نمیرسانند.در چنين جوامعی نه تنها بیدفاعترين اقشار اجتماعی فاسد، بیريشه و عوامل دشمن شمرده میشوند بلكه بر مبنای همان ملاكهای انحصارطلبانه، دارنده هر انديشه يا معيار متفاوت از حاكمان سياسی نيز طرد، منكوب، و لگدمال میشود.» و دقیقا از همینرو «روند سلب شهروندی از شهروندان بدون دفاع و حاشيهنشين آغاز میشود اما در ادامه دامان انديشمندان، دگرانديشان،منتقدان، متجددان، و معترضان سياسی را نيز میگيرد.»
تحلیل درخشان روستایی به درستی میتواند فاجعهای که این روزها در جریان است را تبیین کند. زمانی که اعتراضات و تظاهرات سراسری دیماه ۹۶ در دهها شهر دورافتادهی محروم شروع شد و معترضان به ضرب گلوگه کشته شدند، اولین واکنش همهی جناحهای حاکم این بود که اینان مردم «واقعی» نیستند. اینها اغتشاشگرانیند که دشمن خارجی تحریک و تجهیزشان کرده. وقتی تصاویر آتشزدن پرچم ایران توسط معترضین منتشر شد همگی یکپارچه گفتند اینها ایرانی نیستند. جلاییپورِ اصلاحطلب معترضین را «کرکس»، مهاجرانی آنها را «موج بیریشه»، و عباس عبدی آنها را اغتشاشگرانی نامید که باید به شدت سرکوب شوند، و همچنین بعضی اصلاحطلبان دیگر معترضین را «گشنگان» و «سیبزمینیخور» نامیدند. بیانیهی مجمع روحانیون مبارز به ریاست محمد خاتمی نیز صراحتا معترضین را به دو دستهی «مردم» و «عناصر فرصتطلب و عوامل آشوبگر» تقسیم کرد و حق اعتراض به ظلم و ستم که از بدیهیترین حقوق شهروندیست را فقط برای «مردم واقعی» لحاظ کردند. طوری که از این تفکیک و درجهبندی شهروندان استفاده شد مشخص است که تنها هدفش این است که عدهای را از حقوق شهروندی محروم کند صرفا چون در چهارچوب ارزشهای نظام حاکم رفتار نکردهاند. اما آیا واقعا تخطی از ارزشهایی که خود منشاء بیعدالتی، فساد، فقر، بیکاری، و انقیاد معترضین بوده باعث میشود آنها به شهروند درجه صفر تنزل کنند؟ به حکم کدام قانون یا دادگاه صالح و عادل آتش زدن پرچم ایران یک ایرانی را از ایرانی بودن ساقط میکند؟ آیا تخطی از قوانین و ارزشهای ظالمان، باعث میشود یک ایرانی، دیگر ایرانی نباشد؟
🔻(ادامه)🔻
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔵 خروش شهروندان درجه هیچ
🔹نویسنده: #س_ن
🔹کد یادداشت: #A0046
🔻(بخش ۱ از ۲)🔻
یکی از اتفاقات عجیب و مهم سال ۸۸ دیدار مهدی کروبی با ساسیمانکن (خواننده زیرزمینی) و اعلام حمایت وی از کروبی در انتخابات ریاستجمهوری بود. این اتفاق دستاویز تمسخر و خشم بسیاری از رسانهها و نخبگان سیاسی از تمام جناحها (حتی حامیان کروبی) شد چرا که آن خودنخبهپنداران و فعالان سیاسی، یک خوانندهی مبتذل پرطرفدار را شایسته همان حقوق شهروندی که خودشان داشتند نمیدانستند. دلیلش ساده اما بهغایت مهم بود: ساسیمانکن خلاف نظام ارزشیِ حاکم عمل میکرد. در دفاع از حق شهروندی ساسی مانکن و میلیونها نفر مانند او، فرزانه روستایی سرمقالهای در روزنامهی اعتماد نوشت که بهنظرم یکی از درخشانترین متون روزنامهنگاری تحلیل سیاسی معاصر است. روستایی با تیزبینی شرح میدهد چطور حاکمیت و نخبگان سیاسی با وفاداری محض به نظام کهنه و پوسیدهی ارزشهایشان همهی شهروندان را بر حسب کارکردشان برای نظام درجهبندی میکنند و در این رتبهبندی خودشان شهروند درجه یک و افرادی مانند ساسیمانکن به مقام «شهروند درجه هیچ» نائل میشوند؛ شهروندانی که با اینکه وجود دارند اما «همواره نه تنها به هيچ انگاشته شدهاند بلكه حتی در رسانهها و تبليغات رسمی وجودشان انكار میشود.»
روستایی شرح میدهد که صاحبان و حامیان قدرت در ایران، این حق را صرفا برای خود قائل شدهاند که «درجههای شهروندی را متناسب با منافع گردانندگان نظام سياسی جابهجا كنند» و اساسا این تفکیک و درجهبندی یکی از مهمترین ابزارهای حفظ استیلای سیاسی-فرهنگی بر «دیگران»ی ست که به شکل دلخواه آنها خدمتگذار و شیفتهی ارزشهای پوسیدهشان نیستند. این تفکیک و درجهبندی یک فرآیند حیاتیِ دایمی است به طوریکه «سلب حق شهروندی را از دورترين لايههای اجتماعی كه قرابت كمتری با نظام ارزشی حاكم دارند شروع میكنند اما به همان نقطه به پايان نمیرسانند.در چنين جوامعی نه تنها بیدفاعترين اقشار اجتماعی فاسد، بیريشه و عوامل دشمن شمرده میشوند بلكه بر مبنای همان ملاكهای انحصارطلبانه، دارنده هر انديشه يا معيار متفاوت از حاكمان سياسی نيز طرد، منكوب، و لگدمال میشود.» و دقیقا از همینرو «روند سلب شهروندی از شهروندان بدون دفاع و حاشيهنشين آغاز میشود اما در ادامه دامان انديشمندان، دگرانديشان،منتقدان، متجددان، و معترضان سياسی را نيز میگيرد.»
تحلیل درخشان روستایی به درستی میتواند فاجعهای که این روزها در جریان است را تبیین کند. زمانی که اعتراضات و تظاهرات سراسری دیماه ۹۶ در دهها شهر دورافتادهی محروم شروع شد و معترضان به ضرب گلوگه کشته شدند، اولین واکنش همهی جناحهای حاکم این بود که اینان مردم «واقعی» نیستند. اینها اغتشاشگرانیند که دشمن خارجی تحریک و تجهیزشان کرده. وقتی تصاویر آتشزدن پرچم ایران توسط معترضین منتشر شد همگی یکپارچه گفتند اینها ایرانی نیستند. جلاییپورِ اصلاحطلب معترضین را «کرکس»، مهاجرانی آنها را «موج بیریشه»، و عباس عبدی آنها را اغتشاشگرانی نامید که باید به شدت سرکوب شوند، و همچنین بعضی اصلاحطلبان دیگر معترضین را «گشنگان» و «سیبزمینیخور» نامیدند. بیانیهی مجمع روحانیون مبارز به ریاست محمد خاتمی نیز صراحتا معترضین را به دو دستهی «مردم» و «عناصر فرصتطلب و عوامل آشوبگر» تقسیم کرد و حق اعتراض به ظلم و ستم که از بدیهیترین حقوق شهروندیست را فقط برای «مردم واقعی» لحاظ کردند. طوری که از این تفکیک و درجهبندی شهروندان استفاده شد مشخص است که تنها هدفش این است که عدهای را از حقوق شهروندی محروم کند صرفا چون در چهارچوب ارزشهای نظام حاکم رفتار نکردهاند. اما آیا واقعا تخطی از ارزشهایی که خود منشاء بیعدالتی، فساد، فقر، بیکاری، و انقیاد معترضین بوده باعث میشود آنها به شهروند درجه صفر تنزل کنند؟ به حکم کدام قانون یا دادگاه صالح و عادل آتش زدن پرچم ایران یک ایرانی را از ایرانی بودن ساقط میکند؟ آیا تخطی از قوانین و ارزشهای ظالمان، باعث میشود یک ایرانی، دیگر ایرانی نباشد؟
🔻(ادامه)🔻
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔻(بخش ۲ از ۲)🔻
بدیهیست که هدف از درجهبندی و تفکیک شهروندان بر اساس مصلحت قدرتمندان و منافع نظام، درواقع مشروعیت دادن به سرکوب مخالفان بود. اما کار به همینجا ختم نشد. از میان هزاران معترض بازداشتی متاسفانه خبر رسید که فردی به نام سینا قنبری (و دو نفر دیگر: وحید حیدری و محسن عادلی) در بازداشتگاه «به دلیل نامعلوم» خودکشی کرده اند. حتی اگر داستان خودکشی را هم پذیریم، عقل و وجدان اخلاقی میگوید که قطعا ایرادات مهلکی در ساز و کار زندان بوده که فرد بعد از دو روز خودکشی کرده. اما واکنش حیرتآور از طرف بعضی افراد هر دو جناح به این فاجعه، که یادآور فاجعهی کهریزک در سال ۸۸ است، این بود که سینا قنبری دانشجو نبوده بلکه یک قاچاقچی دیپلمه بوده. گویی قاچاقچی و دیپلمه بودن (به فرض صحت) سینا را از داشتن حقوق شهروندی محروم کرده و بدون اینکه هیچ روند قانونی و حقوقی طی شده باشد او را مستحق مرگ میکند. اساسا سطح تحصیلات و حتی جرم سینا چه ارتباطی به این دارد که از حقوق خود به عنوان شهروند ایران محروم شود؟ اینجاست که میبینیم در سطوح مختلف قدرت و رسانه، درجهبندی شهروندان بر اساس مصلحت نظام چه ابزار قدرتمندی برای حقکشی و سرکوب است چرا که نه تنها به «کرکس» خواندن مردم راضی نمیشود بلکه میخواهد کشته شدن معترضین در زندان را بیارزش جلوه دهد.
این حقکشی زیرکانه یک تکاتفاق تصادفی و استثنا نیست بلکه به شکل سیستماتیک در تمام سطوح قدرتِ تمام جناحهای حاکم وجود داشته و دارد. از پسر عارف که با فساد و رانت میلیاردر شده اما دلیل موفقیتش را #ژن_برتر نامید، تا طلبهها و آخوندهایی که بدون هیچ تولید مفیدی برای جامعه خود را مستحق بودجهی هزاران میلیاردی میدانند، تا هاشمی شاهرودی که خود را مستحق درمان در بهترین بیمارستانهای آلمان میداند اما شهروندان بیمار و نیازمند را به توسل به ائمه و دعا دعوت میکند، تا آنها که خود را مهره، ستون، عمود، یا استوانهی نظام و انقلاب میدانند و صرفا به همین دلیل برای خود حقوق شهروندی ویژهای قایل هستند. همگی در این حقکشی همدستند. اوج این وقاحت را در کلام قاضی سابق دادگاه انقلاب اسلامی علیاکبر حیدریفر میتوان شنید که دستور انتقال بازداشتشدگان را به کهریزک در سال ۸۸ داد که به کشته شدن چند نفر از جمله محسن روحالامینی منجر شد. او پسر عبدالحسین روحالامینی بود که دبیرکل حزب توسعه و عدالت ایران اسلامی و نیز رییس کمیتهی علمی، تحقیقاتی و فناوری دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام است. حیدریفر چند ماه پیش با وقاحت تمام گفت «اگر میدانستم پسر آقای روحالامینی در آن جمع است بی بروبرگشت او را به احترام پدرش آزاد میکردم.»
اما بد نیست این صاحبان قدرت و حامیان نظم موجود بدانند که همین محرومیت از حقوق شهروندی باعث شد اعتراضات اخیر شکل بگیرد. اعتراضات اخیر را نه دشمنان ایران، که شهروندان درجه هیچ ایرانی شکل دادند که از کار، نان، آزادی و عدالت محرومند و تحت ظالمانهترین تبعیضهای اقتصادی و سیاسی هستند. همان شهروندان درجه هیچی که کرکس آشوبگر و عامل بیگانه و قاچاقچی معتاد نام گرفتند و چون گشنه و بیکار بودند تحقیر شدند و اساسا وجودشان انکار شد. هرچند کمتر از یک ماه دیگر در سالروز ۲۲ بهمن از همین شهروندان درجه هیچ به عنوان «آحاد ملت همیشه در صحنه» نام برده میشود. شهروندان درجه هیچی که به خاطر هیچ انگاشته شدن اعتراض کردهاند. اما آنهایی که این روزها زیرکانه و پیروزمندانه خود را صاحب این حق میدانند که شهروندان ایران را درجهبندی کنند، بدانند که روزی نوبت درجهبندی خودشان فرا میرسد. همانطور که روستایی شرح داد، این نظام تقسیم و تحقیر و سرکوب به هیچکس رحم نخواهد کرد و روزی هیچکنندگان هیچ خواهند شد.
🔹کلیدواژگان: #حقوق_شهروندی، #اعتراض، #تظاهرات، #اصلاحطلبان، #اصولگرایان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔻(بخش ۲ از ۲)🔻
بدیهیست که هدف از درجهبندی و تفکیک شهروندان بر اساس مصلحت قدرتمندان و منافع نظام، درواقع مشروعیت دادن به سرکوب مخالفان بود. اما کار به همینجا ختم نشد. از میان هزاران معترض بازداشتی متاسفانه خبر رسید که فردی به نام سینا قنبری (و دو نفر دیگر: وحید حیدری و محسن عادلی) در بازداشتگاه «به دلیل نامعلوم» خودکشی کرده اند. حتی اگر داستان خودکشی را هم پذیریم، عقل و وجدان اخلاقی میگوید که قطعا ایرادات مهلکی در ساز و کار زندان بوده که فرد بعد از دو روز خودکشی کرده. اما واکنش حیرتآور از طرف بعضی افراد هر دو جناح به این فاجعه، که یادآور فاجعهی کهریزک در سال ۸۸ است، این بود که سینا قنبری دانشجو نبوده بلکه یک قاچاقچی دیپلمه بوده. گویی قاچاقچی و دیپلمه بودن (به فرض صحت) سینا را از داشتن حقوق شهروندی محروم کرده و بدون اینکه هیچ روند قانونی و حقوقی طی شده باشد او را مستحق مرگ میکند. اساسا سطح تحصیلات و حتی جرم سینا چه ارتباطی به این دارد که از حقوق خود به عنوان شهروند ایران محروم شود؟ اینجاست که میبینیم در سطوح مختلف قدرت و رسانه، درجهبندی شهروندان بر اساس مصلحت نظام چه ابزار قدرتمندی برای حقکشی و سرکوب است چرا که نه تنها به «کرکس» خواندن مردم راضی نمیشود بلکه میخواهد کشته شدن معترضین در زندان را بیارزش جلوه دهد.
این حقکشی زیرکانه یک تکاتفاق تصادفی و استثنا نیست بلکه به شکل سیستماتیک در تمام سطوح قدرتِ تمام جناحهای حاکم وجود داشته و دارد. از پسر عارف که با فساد و رانت میلیاردر شده اما دلیل موفقیتش را #ژن_برتر نامید، تا طلبهها و آخوندهایی که بدون هیچ تولید مفیدی برای جامعه خود را مستحق بودجهی هزاران میلیاردی میدانند، تا هاشمی شاهرودی که خود را مستحق درمان در بهترین بیمارستانهای آلمان میداند اما شهروندان بیمار و نیازمند را به توسل به ائمه و دعا دعوت میکند، تا آنها که خود را مهره، ستون، عمود، یا استوانهی نظام و انقلاب میدانند و صرفا به همین دلیل برای خود حقوق شهروندی ویژهای قایل هستند. همگی در این حقکشی همدستند. اوج این وقاحت را در کلام قاضی سابق دادگاه انقلاب اسلامی علیاکبر حیدریفر میتوان شنید که دستور انتقال بازداشتشدگان را به کهریزک در سال ۸۸ داد که به کشته شدن چند نفر از جمله محسن روحالامینی منجر شد. او پسر عبدالحسین روحالامینی بود که دبیرکل حزب توسعه و عدالت ایران اسلامی و نیز رییس کمیتهی علمی، تحقیقاتی و فناوری دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام است. حیدریفر چند ماه پیش با وقاحت تمام گفت «اگر میدانستم پسر آقای روحالامینی در آن جمع است بی بروبرگشت او را به احترام پدرش آزاد میکردم.»
اما بد نیست این صاحبان قدرت و حامیان نظم موجود بدانند که همین محرومیت از حقوق شهروندی باعث شد اعتراضات اخیر شکل بگیرد. اعتراضات اخیر را نه دشمنان ایران، که شهروندان درجه هیچ ایرانی شکل دادند که از کار، نان، آزادی و عدالت محرومند و تحت ظالمانهترین تبعیضهای اقتصادی و سیاسی هستند. همان شهروندان درجه هیچی که کرکس آشوبگر و عامل بیگانه و قاچاقچی معتاد نام گرفتند و چون گشنه و بیکار بودند تحقیر شدند و اساسا وجودشان انکار شد. هرچند کمتر از یک ماه دیگر در سالروز ۲۲ بهمن از همین شهروندان درجه هیچ به عنوان «آحاد ملت همیشه در صحنه» نام برده میشود. شهروندان درجه هیچی که به خاطر هیچ انگاشته شدن اعتراض کردهاند. اما آنهایی که این روزها زیرکانه و پیروزمندانه خود را صاحب این حق میدانند که شهروندان ایران را درجهبندی کنند، بدانند که روزی نوبت درجهبندی خودشان فرا میرسد. همانطور که روستایی شرح داد، این نظام تقسیم و تحقیر و سرکوب به هیچکس رحم نخواهد کرد و روزی هیچکنندگان هیچ خواهند شد.
🔹کلیدواژگان: #حقوق_شهروندی، #اعتراض، #تظاهرات، #اصلاحطلبان، #اصولگرایان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در قبیلۀ بدوی آفریقایی؛
اگر کسی کار اشتباهی انجام بده، می برنش وسط میدون دِهشون..!!
(عمرا اگه پیش بینی کنی چرا ) و باقی افراد قبیله دورش جمع می شن ..!
و برای دو روز هر کار خوبی که کرده بیادش میارن..افراد این قبیله معتقدند :
هــمه خوبن ! وهر کسی میتونه اشتباه مرتکب بشه که نیاز به کمک شدید داره.
اونها متحد می شن که فرد خطاکار رو به طبیعت خوبش برگردونند.
( دقت کنین......! برش میگردونن)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در قبیلۀ بدوی آفریقایی؛
اگر کسی کار اشتباهی انجام بده، می برنش وسط میدون دِهشون..!!
(عمرا اگه پیش بینی کنی چرا ) و باقی افراد قبیله دورش جمع می شن ..!
و برای دو روز هر کار خوبی که کرده بیادش میارن..افراد این قبیله معتقدند :
هــمه خوبن ! وهر کسی میتونه اشتباه مرتکب بشه که نیاز به کمک شدید داره.
اونها متحد می شن که فرد خطاکار رو به طبیعت خوبش برگردونند.
( دقت کنین......! برش میگردونن)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از روح برتراند راسل به غلامعلی حدادعادل مدیر فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا میدانید حالا که تلگرام فیلتر شده و همه ویپیان و فیلترشکن دارند میتوانید به جای زنگ زدن از تماس صوتی رایگان تلگرام استفاده کنید؟
کافی است روی علامت📞 رو لمس کنید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کافی است روی علامت📞 رو لمس کنید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
♨️ آزادی، آرام و صبور است و آهسته و پیوسته و امیدوار به پیش می رود تا به پیروزی برسد. همه چیز از ترک کوچکی بر دیوار شروع میشود.
طراح: علیرضا نصرتی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
طراح: علیرضا نصرتی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#کلیپ_انتخاب_رهبری
#محمد_مهدویفر
یادم هست قدیما یک فیلم از زوج کمدین مشهور از تلویزیون پخش میشد به اسم لورل و هاردی، یکیشون چاق بود، یکیشون لاغر. توی یکی از قسمتهاش، این دو نفر در یک خانه زندگی میکردند و سیستم برق آن خانه خراب شده بود. برای تعمیر و درست کردن برقِ خانه، برقکاری را آورده بودند. آقای برقکار کارش را انجام داد و رفت. بعد از رفتن او، لورل و هاردی رفتند درب یخچال را باز کردند دیدند رادیو شروع کرد به خواندن. خیلی تعجب کردند که آخر برقِ یخچال چه ربطی به رادیو دارد. رفتند سراغ رادیو دیدند برفک زده! تو نگو این آقای برقکار ناشی بوده همهی سیمها را جابجا بسته است!
و اما؛
یک کلیپ نوزده دقیقهای مربوط به سال ۶۸ دربارهی انتخاب آقای خامنهای اخیراً در فضای مجازی پخش شده که به نظرِ من حائز اهمیت است. رئیس جلسه آقای مشکینی است ولی کارگردانِ صحنه آقای هاشمی است. نام خامنهای برای رهبری مطرح میشود. ایشان وقت میگیرد، از جایش برمیخیزد و پشت تریبون قرار میگیرد.
ابتدا میگوید: «باید خون گریست بر جامعهی اسلامی که احتمال [رهبر شدن] کسی مثل من در آن مطرح شود... مساله رهبریِ من اشکال فنی و اساسی دارد... فارغ از اینکه من حقیقتا لایق این مقام نیستم و این را بنده میدانم و شاید آقایان هم بدانند اصلاً به لحاظ فنی این قضیه (رهبر شدن من) اشکال دارد. ...من به هر حال مخالفم.»
خوب تا اینجای کار شما آدم خود ساختهای را میبینید که وقتی اطمینان دارد لیاقت مقامی را ندارد و قبولِ آن مقام، خلاف شرع و خلاف قانون است، از قبول آن سرباز میزند.
اگر فیلم به همین جا ختم میشد و این قصه ادامه نمییافت هر زمان هر کسی این فیلم را میدید، اگر هم او را نمیشناخت، با خود میگفت این شخص چه آدم درستکاری بوده که وقتی دیده کاری از عهدهی او ساخته نیست، آن را نپذیرفته است هر چند آن کار ریاستِ یک مملکت باشد که شهرت و قدرت و ثروت به همراه دارد.
اما در ادامهی فیلم ببینیم چه اتفاقی میافتد! بعد از گفتن آن جملات ایشان روی صندلیِ خودش نمینشیند بلکه میایستد و پرونده را کماکان باز نگه میدارد ببیند چه اتفاقی میافتد.
برای اینکه خیال همه را راحت کند میتوانست در ادامه بگوید، به هیچ وجه روی من حساب نکنید و برای رهبر کردنِ من، وقت خودتان را و وقت جلسه را بیهوده تلف نکنید. او نه تنها چنین نمیکند بلکه کماکان پشت تریبون میایستد تا نظارهگر اتفاقات بعدی باشد.
در اعتراض به سخنان او، در جلسه همهمهای برپا شده است. از سوی چند نفر در گوشه و کنار مجلس صدای اعتراض بلند میشود. هزار نکتهی باریکتر ز مو اینجاست. او سکوت میکند تا صدای اعتراضها مجال شنیدن پیدا کنند.
اولش میگوید باید خون گریست و آخرش برای نشستن به طرف صندلیش میرود در حالی که نیک میداند وقتی بنشیند برای رهبریِ او رأیگیری خواهند کرد و او رهبر خواهد شد. این طرز سخن گفتن بلدی میخواهد، کار هر کسی نیست.
و حالا که افزون بر بیست و هشت سال از آن واقعه گذشته، میشود فهمید، از همهی سخنانی که در آن مجلس گفته بودند فقط و فقط سخن خودش درست بوده و بس.
آری باید گریست. اما نه آنگونه که شما با اشکِ چشم گریستهای. فقط آنگونه که خودش گفته باید گریست. یعنی:
باید خون گریست.
کارِ منزلِ ما حالا جوری شده که وقتی درب یخچال را باز میکنیم رادیو شروع به خواندن میکند و وقتی سراغ رادیو میرویم میبینیم برفک زده است.
بدون تردید یک برقکارِ ناشی همهی سیمها را جابجا شده.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#کلیپ_انتخاب_رهبری
#محمد_مهدویفر
یادم هست قدیما یک فیلم از زوج کمدین مشهور از تلویزیون پخش میشد به اسم لورل و هاردی، یکیشون چاق بود، یکیشون لاغر. توی یکی از قسمتهاش، این دو نفر در یک خانه زندگی میکردند و سیستم برق آن خانه خراب شده بود. برای تعمیر و درست کردن برقِ خانه، برقکاری را آورده بودند. آقای برقکار کارش را انجام داد و رفت. بعد از رفتن او، لورل و هاردی رفتند درب یخچال را باز کردند دیدند رادیو شروع کرد به خواندن. خیلی تعجب کردند که آخر برقِ یخچال چه ربطی به رادیو دارد. رفتند سراغ رادیو دیدند برفک زده! تو نگو این آقای برقکار ناشی بوده همهی سیمها را جابجا بسته است!
و اما؛
یک کلیپ نوزده دقیقهای مربوط به سال ۶۸ دربارهی انتخاب آقای خامنهای اخیراً در فضای مجازی پخش شده که به نظرِ من حائز اهمیت است. رئیس جلسه آقای مشکینی است ولی کارگردانِ صحنه آقای هاشمی است. نام خامنهای برای رهبری مطرح میشود. ایشان وقت میگیرد، از جایش برمیخیزد و پشت تریبون قرار میگیرد.
ابتدا میگوید: «باید خون گریست بر جامعهی اسلامی که احتمال [رهبر شدن] کسی مثل من در آن مطرح شود... مساله رهبریِ من اشکال فنی و اساسی دارد... فارغ از اینکه من حقیقتا لایق این مقام نیستم و این را بنده میدانم و شاید آقایان هم بدانند اصلاً به لحاظ فنی این قضیه (رهبر شدن من) اشکال دارد. ...من به هر حال مخالفم.»
خوب تا اینجای کار شما آدم خود ساختهای را میبینید که وقتی اطمینان دارد لیاقت مقامی را ندارد و قبولِ آن مقام، خلاف شرع و خلاف قانون است، از قبول آن سرباز میزند.
اگر فیلم به همین جا ختم میشد و این قصه ادامه نمییافت هر زمان هر کسی این فیلم را میدید، اگر هم او را نمیشناخت، با خود میگفت این شخص چه آدم درستکاری بوده که وقتی دیده کاری از عهدهی او ساخته نیست، آن را نپذیرفته است هر چند آن کار ریاستِ یک مملکت باشد که شهرت و قدرت و ثروت به همراه دارد.
اما در ادامهی فیلم ببینیم چه اتفاقی میافتد! بعد از گفتن آن جملات ایشان روی صندلیِ خودش نمینشیند بلکه میایستد و پرونده را کماکان باز نگه میدارد ببیند چه اتفاقی میافتد.
برای اینکه خیال همه را راحت کند میتوانست در ادامه بگوید، به هیچ وجه روی من حساب نکنید و برای رهبر کردنِ من، وقت خودتان را و وقت جلسه را بیهوده تلف نکنید. او نه تنها چنین نمیکند بلکه کماکان پشت تریبون میایستد تا نظارهگر اتفاقات بعدی باشد.
در اعتراض به سخنان او، در جلسه همهمهای برپا شده است. از سوی چند نفر در گوشه و کنار مجلس صدای اعتراض بلند میشود. هزار نکتهی باریکتر ز مو اینجاست. او سکوت میکند تا صدای اعتراضها مجال شنیدن پیدا کنند.
اولش میگوید باید خون گریست و آخرش برای نشستن به طرف صندلیش میرود در حالی که نیک میداند وقتی بنشیند برای رهبریِ او رأیگیری خواهند کرد و او رهبر خواهد شد. این طرز سخن گفتن بلدی میخواهد، کار هر کسی نیست.
و حالا که افزون بر بیست و هشت سال از آن واقعه گذشته، میشود فهمید، از همهی سخنانی که در آن مجلس گفته بودند فقط و فقط سخن خودش درست بوده و بس.
آری باید گریست. اما نه آنگونه که شما با اشکِ چشم گریستهای. فقط آنگونه که خودش گفته باید گریست. یعنی:
باید خون گریست.
کارِ منزلِ ما حالا جوری شده که وقتی درب یخچال را باز میکنیم رادیو شروع به خواندن میکند و وقتی سراغ رادیو میرویم میبینیم برفک زده است.
بدون تردید یک برقکارِ ناشی همهی سیمها را جابجا شده.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
#رویای_تبت
#فریبا_وفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
#رویای_تبت
#فریبا_وفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت
گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد و گفت: حاج آقا گربه مرغ را برد...
شیخ با خونسردی گفت: ملالی نیست زن، قرآن را بیاور.
گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت...
از او پرسیدند: تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی؟!
گفت: شما اینان را نمیشناسید اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند!
#عبید_زاکانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت
گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد و گفت: حاج آقا گربه مرغ را برد...
شیخ با خونسردی گفت: ملالی نیست زن، قرآن را بیاور.
گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت...
از او پرسیدند: تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی؟!
گفت: شما اینان را نمیشناسید اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند!
#عبید_زاکانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️