@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔴 همين قدر بگويم کاری کردهايد که اينک کوچکترین #اصلاح به يک #انقلاب میماند،
آيا هنروحسن تدبير اين نبود که هاضمه مديريت را - چنانکه هنر همه دموکراسیهاست - چندان فراخ و نيرومند کنيد که حرکات انقلابی بدل به اصلاح شود ؟
در انتخابات دخالت وتقلب میکنيد ، مجلس را در رايزنیهای مهم سر جای خود مینشانيد، اجازۀ تظاهرات آزاد به هيچ گروهی و حزبی نمیدهيد،
بنام دفع تهاجم فرهنگی بر روزنامهها تهاجم میکنيد،
قوّۀ قضائيه را معلّق میگذاريد و بی التفات به آن، مخالفان را مجازات ودر حصروحبس میکنيد،
حتی با درويشان که "وفا کنند و ملامت کشند و خوش باشند" وفا نمیکنيد ، به احدی اجازه نقد رهبری را نمیدهيد،
سپاهيان را به عرصه سياست و اقتصاد میکشيد، صدا و سيما را مهار ميزنيد، فرهنگ و دانشگاه را امنيتی نظامی میکنيد، حوزههای علميه دينی و مساجد ومنابر را حکومتی میکنيد،
ناقدان را حتی اگر از مراجع باشند فرو میکوبيد، زور عريان را به خانهها وخيابانها میبريد و انصار حزبالله را برتر از قانون مینشانيد و مصونيت قضائی می بخشيد و...
(نامه و توصیههای #عبدالکریم_سروش به آیتالله #خامنهایی در سال ۹۰ )
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
https://goo.gl/j2uQHr
🔴 همين قدر بگويم کاری کردهايد که اينک کوچکترین #اصلاح به يک #انقلاب میماند،
آيا هنروحسن تدبير اين نبود که هاضمه مديريت را - چنانکه هنر همه دموکراسیهاست - چندان فراخ و نيرومند کنيد که حرکات انقلابی بدل به اصلاح شود ؟
در انتخابات دخالت وتقلب میکنيد ، مجلس را در رايزنیهای مهم سر جای خود مینشانيد، اجازۀ تظاهرات آزاد به هيچ گروهی و حزبی نمیدهيد،
بنام دفع تهاجم فرهنگی بر روزنامهها تهاجم میکنيد،
قوّۀ قضائيه را معلّق میگذاريد و بی التفات به آن، مخالفان را مجازات ودر حصروحبس میکنيد،
حتی با درويشان که "وفا کنند و ملامت کشند و خوش باشند" وفا نمیکنيد ، به احدی اجازه نقد رهبری را نمیدهيد،
سپاهيان را به عرصه سياست و اقتصاد میکشيد، صدا و سيما را مهار ميزنيد، فرهنگ و دانشگاه را امنيتی نظامی میکنيد، حوزههای علميه دينی و مساجد ومنابر را حکومتی میکنيد،
ناقدان را حتی اگر از مراجع باشند فرو میکوبيد، زور عريان را به خانهها وخيابانها میبريد و انصار حزبالله را برتر از قانون مینشانيد و مصونيت قضائی می بخشيد و...
(نامه و توصیههای #عبدالکریم_سروش به آیتالله #خامنهایی در سال ۹۰ )
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
https://goo.gl/j2uQHr
Telegraph
باغبانا ز خزان بیخبرت میبينم
حرٌزمانه وهنرمند دلير و آزاده ، محمد نوری زاد ، باب نقد ناصحانه و نصح ناقدانه رهبری را گشوده است و از اصحاب قلم و اجتهاد خواسته است تا دعوت او را لبيک گويند و به نوبه خود ادای تکليف و امر به معروف کنند و دفتر انتقاد را کلان تر سازند ، مگر اين آواهای نازک…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبرنگار صدا و سيما رفت از مردم گزارش تهيه كرد آنچه از تلويزيون پخش رسمي شد اين بود كه اين اعتراضات از خارج هدايت شده و آنچه پخش نشده را گوش كنيد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان دوازدهم
#سام_زال
سام از همسر زیبایش صاحب کودکی بسیار زیبا میشود ولی تمام موی سر و مژگان وبدن او چون برف سفید بود. سام از ترس سرزنش مردم کودک خود را به کوه البرز برد. جایی که سیمرغ لانه داشت گذاشت. شاید سیمرغ کودک را بخورد . ولی به فرمان خدا ،سیمرغ آن طفل را مثل جوجه های خود بزرگ کرد.
سالها گذشت ، کودک بزرگ شد با نشانی فراوان از پدر. سام در خواب دید مردی بر اسبی تازی نشسته ، از سوی سرزمین هندوستان به سوی او می آید ومژده داد که فرزند تو زنده است.
سام پس از نیایش با گروهی به سوی کوه البرز رفت . سیمرغ از فراز کوه سام و گروه را دید ودانست که در پی کودک آمده اند. سیمرغ نزد جوان بازگشت و داستان کودکی او را برایش تعریف کرد و گفت اکنون سام پهلوان،سرافرازترین مرد جهان به جستجوی تو آمده. جوان چون سخنان سیمرغ را شنید غمگین شد. اشک از دیدگان فرو ریخت. وبه زبان سیمرغ پاسخ داد . زیرا با انسانی هم کلام نشده بود. سیمرغ گفت: امروز نام تو را دستان نهادم. این را بدان که هرگز تو را تنها نخواهم گذارد و تو را به پادشاهی می رسانم. من دل به تو بسته ام برای آنکه همیشه با تو باشم تعدادی از پر خود را به تو میدهم تا اگر زمانی سختی پیش آمد از پرهای من یکی را به آتش افکنی ،در همان زمان نزد تو خواهم آمد. سیمرغ دل دستان را رام کرد و او را بر پشت گرفت ونزدیک سام بر زمین نشست.
قبای پهلوانی آوردند وجوان پوشید و از کوه به زیر آمدند. وهمه باهم راهی ایرانشهر وبه دیدن منوچهر رفتند.
منوچهر فرمانی نوشت که تمامی کابل و سرزمین هند تا دریای سند از زابلستان تا کنار رود همه از آن جهان پهلوان سام باشد. سام همراه فرزندش دستان (زال) بعد از نیایش روانه سرزمین خود شدند.
در زابلستان سام تاج وتخت و کلید گنج را به زال سپردو بعد از نصیحت فرزند،خود به فرمان منوچهر شاهنگاه ایران برای جنگ با دیوان و دشمنان به گرگساران و مازندران رفت. روزگار گذشت تا روزی زال جوان آهنگ سیر و سفر وشکار کرد.
مهراب شاه کابل ،مردی خردمند ودلیر ،از نژاد ضحاک و باجگزار سام شاه زابلستان بود ودختری بسیار زیبا به نام رودابه داشت. زال و رودابه ندیده عاشق همدیگر شدند ولی نژاد رودابه مشکل وصلتشان بود. بعد از مدتها نامه نگاری بین زال و سام وحتی آماده شدن سام برای جنگ با مهراب، بالاخره زال به دیدار منوچهر رفته و بعد از آزمایش او توسط موبدان، منوچهر با این مصلت موافقت میکند. سام نیز که فرزند را به کام دل خویش دید پادشاهی وتخت وتاج زابلستان را به زال سپرد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان دوازدهم
#سام_زال
سام از همسر زیبایش صاحب کودکی بسیار زیبا میشود ولی تمام موی سر و مژگان وبدن او چون برف سفید بود. سام از ترس سرزنش مردم کودک خود را به کوه البرز برد. جایی که سیمرغ لانه داشت گذاشت. شاید سیمرغ کودک را بخورد . ولی به فرمان خدا ،سیمرغ آن طفل را مثل جوجه های خود بزرگ کرد.
سالها گذشت ، کودک بزرگ شد با نشانی فراوان از پدر. سام در خواب دید مردی بر اسبی تازی نشسته ، از سوی سرزمین هندوستان به سوی او می آید ومژده داد که فرزند تو زنده است.
سام پس از نیایش با گروهی به سوی کوه البرز رفت . سیمرغ از فراز کوه سام و گروه را دید ودانست که در پی کودک آمده اند. سیمرغ نزد جوان بازگشت و داستان کودکی او را برایش تعریف کرد و گفت اکنون سام پهلوان،سرافرازترین مرد جهان به جستجوی تو آمده. جوان چون سخنان سیمرغ را شنید غمگین شد. اشک از دیدگان فرو ریخت. وبه زبان سیمرغ پاسخ داد . زیرا با انسانی هم کلام نشده بود. سیمرغ گفت: امروز نام تو را دستان نهادم. این را بدان که هرگز تو را تنها نخواهم گذارد و تو را به پادشاهی می رسانم. من دل به تو بسته ام برای آنکه همیشه با تو باشم تعدادی از پر خود را به تو میدهم تا اگر زمانی سختی پیش آمد از پرهای من یکی را به آتش افکنی ،در همان زمان نزد تو خواهم آمد. سیمرغ دل دستان را رام کرد و او را بر پشت گرفت ونزدیک سام بر زمین نشست.
قبای پهلوانی آوردند وجوان پوشید و از کوه به زیر آمدند. وهمه باهم راهی ایرانشهر وبه دیدن منوچهر رفتند.
منوچهر فرمانی نوشت که تمامی کابل و سرزمین هند تا دریای سند از زابلستان تا کنار رود همه از آن جهان پهلوان سام باشد. سام همراه فرزندش دستان (زال) بعد از نیایش روانه سرزمین خود شدند.
در زابلستان سام تاج وتخت و کلید گنج را به زال سپردو بعد از نصیحت فرزند،خود به فرمان منوچهر شاهنگاه ایران برای جنگ با دیوان و دشمنان به گرگساران و مازندران رفت. روزگار گذشت تا روزی زال جوان آهنگ سیر و سفر وشکار کرد.
مهراب شاه کابل ،مردی خردمند ودلیر ،از نژاد ضحاک و باجگزار سام شاه زابلستان بود ودختری بسیار زیبا به نام رودابه داشت. زال و رودابه ندیده عاشق همدیگر شدند ولی نژاد رودابه مشکل وصلتشان بود. بعد از مدتها نامه نگاری بین زال و سام وحتی آماده شدن سام برای جنگ با مهراب، بالاخره زال به دیدار منوچهر رفته و بعد از آزمایش او توسط موبدان، منوچهر با این مصلت موافقت میکند. سام نیز که فرزند را به کام دل خویش دید پادشاهی وتخت وتاج زابلستان را به زال سپرد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود، اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت.
من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم...
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم...
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آن چنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند...
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود، گفت:
آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد. چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید...
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آن چنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند...
شب ناچار بودیم جایی اطراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیس های معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند...
ضمن صرف غذا گفتم:
کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت: ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم.
با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشت زده نگاهش کردم...
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت:
نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و این ها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم، اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچک ترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسان ها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند...
#محمد_قاضی
خاطرات یک مترجم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود، اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت.
من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم...
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم...
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آن چنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند...
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود، گفت:
آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد. چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید...
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آن چنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند...
شب ناچار بودیم جایی اطراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیس های معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند...
ضمن صرف غذا گفتم:
کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت: ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم.
با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشت زده نگاهش کردم...
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت:
نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و این ها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم، اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچک ترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسان ها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند...
#محمد_قاضی
خاطرات یک مترجم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بذر تمام بدبختیهای ما در سالهایی کاشته میشود که با آدمهایی سر و کار داریم که معتقدند، نه تنها دریافتهاند چه چیزهایی برای خودشان درست است، بلکه صلاح دیگران را نیز میدانند.
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده، احساس میکنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است (چون آنخ ماهو در زمان فرعون)، انجام دهیم.
بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی، من صلاح تو را می دانم، است.
#نظریه_انتخاب
#ویلیام_گلاسر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بذر تمام بدبختیهای ما در سالهایی کاشته میشود که با آدمهایی سر و کار داریم که معتقدند، نه تنها دریافتهاند چه چیزهایی برای خودشان درست است، بلکه صلاح دیگران را نیز میدانند.
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده، احساس میکنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است (چون آنخ ماهو در زمان فرعون)، انجام دهیم.
بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی، من صلاح تو را می دانم، است.
#نظریه_انتخاب
#ویلیام_گلاسر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#جعفر_پناهی: یا اجازه رفراندوم بدهید یا تظاهرات آزاد
در ادامه واکنش هنرمندان به تجمعها و تظاهرات خیابانی روزهای اخیر در ایران و حمایت آنان از "حق اعتراض مسالمتآمیز"، جعفر پناهی، کارگردان سرشناس، پیشنهاد کرد که حکومت ایران برای روشن شدن "پایگاه مردمی"اش یا اجازه برگزاری رفراندوم بدهد و یا "بدون لشکرکشی" با "تظاهرات آزاد" مردم موافقت کند.
جعفر پناهی در صفحه اینستاگرام خود ابتدا مشاهداتاش از فضای امنیتی تهران را تصویر کرده و نوشته است: «از میدان انقلاب به طرف میدان فردوسى مىرفتم. هزاران بسیجى موتورسوار، نیروى انتظامى، نیروهاى ضد شورش ... با تجهیزات کامل بین میدان تا چهارراه ولیعصر دیده مىشدند. این لشکرکشى براى چیست؟ آیا براى امنیت است؟! بیشتر حس اشغال به دست نیروهاى بیگانه میکردم تا امنیت! این همه ترس از تظاهرات براى چیست؟!»
کارگردان ممنوعالکار سینمای ایران همچنین با یادآوری سخنان روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، که در سخنرانی خود در بهشتزهرا گفته بود: «به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این سرنوشت ملت بعد را معین میکند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است»، نتیجه میگیرد: «خوب مسالمتآمیزترین راه، رفراندم است».
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
http://bit.ly/2CFgc2K
http://p.dw.com/p/2qElQ
#جعفر_پناهی: یا اجازه رفراندوم بدهید یا تظاهرات آزاد
در ادامه واکنش هنرمندان به تجمعها و تظاهرات خیابانی روزهای اخیر در ایران و حمایت آنان از "حق اعتراض مسالمتآمیز"، جعفر پناهی، کارگردان سرشناس، پیشنهاد کرد که حکومت ایران برای روشن شدن "پایگاه مردمی"اش یا اجازه برگزاری رفراندوم بدهد و یا "بدون لشکرکشی" با "تظاهرات آزاد" مردم موافقت کند.
جعفر پناهی در صفحه اینستاگرام خود ابتدا مشاهداتاش از فضای امنیتی تهران را تصویر کرده و نوشته است: «از میدان انقلاب به طرف میدان فردوسى مىرفتم. هزاران بسیجى موتورسوار، نیروى انتظامى، نیروهاى ضد شورش ... با تجهیزات کامل بین میدان تا چهارراه ولیعصر دیده مىشدند. این لشکرکشى براى چیست؟ آیا براى امنیت است؟! بیشتر حس اشغال به دست نیروهاى بیگانه میکردم تا امنیت! این همه ترس از تظاهرات براى چیست؟!»
کارگردان ممنوعالکار سینمای ایران همچنین با یادآوری سخنان روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، که در سخنرانی خود در بهشتزهرا گفته بود: «به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این سرنوشت ملت بعد را معین میکند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است»، نتیجه میگیرد: «خوب مسالمتآمیزترین راه، رفراندم است».
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
http://bit.ly/2CFgc2K
http://p.dw.com/p/2qElQ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
درها را باز کنید
ایران، کشور ثروتمندی است. درآمد ایران بیش از هزینههای آن است؛ خصوصا در دهۀ هشتاد که در همۀ تاریخ ایران بیمانند بود. آنچه کشور را به این حال و روز درآورده است، نه اختلاسها است و نه هزینههای برونمرزی. آثار مهم خشکسالی هم هنور آشکار نشده است. کشتی اقتصاد ایران، اگر به گل نشسته است، تنها یک دلیل دارد، و آن حلقۀ تنگ مسئولان سیاسی و اقتصادی کشور است. اگر این حلقه همچنان بسته باشد و تنها کسانی اجازۀ پیوستن به آن را داشته باشند که مقبوليتشان را از طریق موافقت مطلق(اصولگرایان) یا نسبی(اصلاحطلبان) با مسیر پیشین به دست آورده باشند، قطار اقتصاد و سیاست ایران به ایستگاههایی بهتر و آبادتر از قبل نمیرسد. نوسازی اقتصاد و سیاست با کسانی که هیچ عیب کلی و مهمی در مسیر پیشین نمیبینند، ممکن نیست. به نقطهای از تاریخ ایران رسیدهایم که دیگر تغییرات جزئی دردی را دوا نمیکند. اکنون راه و چارهای جز تبدیل آن حلقۀ تنگ به درهای باز و راههای هموار برای هر ایرانی متخصص، با هر عقیده و مرامی، وجود ندارد.
رضا بابایی
۹۶/دی/۱۰
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
درها را باز کنید
ایران، کشور ثروتمندی است. درآمد ایران بیش از هزینههای آن است؛ خصوصا در دهۀ هشتاد که در همۀ تاریخ ایران بیمانند بود. آنچه کشور را به این حال و روز درآورده است، نه اختلاسها است و نه هزینههای برونمرزی. آثار مهم خشکسالی هم هنور آشکار نشده است. کشتی اقتصاد ایران، اگر به گل نشسته است، تنها یک دلیل دارد، و آن حلقۀ تنگ مسئولان سیاسی و اقتصادی کشور است. اگر این حلقه همچنان بسته باشد و تنها کسانی اجازۀ پیوستن به آن را داشته باشند که مقبوليتشان را از طریق موافقت مطلق(اصولگرایان) یا نسبی(اصلاحطلبان) با مسیر پیشین به دست آورده باشند، قطار اقتصاد و سیاست ایران به ایستگاههایی بهتر و آبادتر از قبل نمیرسد. نوسازی اقتصاد و سیاست با کسانی که هیچ عیب کلی و مهمی در مسیر پیشین نمیبینند، ممکن نیست. به نقطهای از تاریخ ایران رسیدهایم که دیگر تغییرات جزئی دردی را دوا نمیکند. اکنون راه و چارهای جز تبدیل آن حلقۀ تنگ به درهای باز و راههای هموار برای هر ایرانی متخصص، با هر عقیده و مرامی، وجود ندارد.
رضا بابایی
۹۶/دی/۱۰
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دولت جایی نمی خوابد که نَم داشته باشد و کمردرد بگیرد. کمردرد، درد رعیّت است و حقِّ تاریخیِ رعیّت.
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان سیزدهم
#تولد_رستم
سالی گذشت و هنگامی رسید که رودابه فرزند بیاورد . هر چند فرزند در دل مادر بزرگتر می شد رودابه لاغر تر می گشت و دوران بارداری او با سختی فراوان توام بود تا زمانی رسید که کودک می خواست به دنیا بیاید .
رودابه در اندیشه بود که از درد زایمان خواهد مرد . پوستش از بزرگی کودک ترکیده بود و روزی چنان درد بالا گرفت که رودابه از هوش رفت.
زال ناگهان به یاد سیمرغ افتاد و پر او را آتش زد. لحظه ای بعد آسمان تیره شد و سیمرغ در آسمان پدیدار گردید و به نزدیک زال بر زمین نشست . سیمرغ دستور داد مردی دانا و پزشکی هوشیار بیاید. بعد دستور داد رودابه را شراب بنوشانند که بیهوش شود. با خنجری بران پهلویش را بشکافند و کودک را به سلامت بیرون کشند و جای شکافته را بدوزند وگیاهی را با شیر ومشک کوفته در سایه خنک کرده و بر زخم بریزند و پر سیمرغ را بر آن بمالند.
کودک که به دنیا آمد او را رستم نام نهادند . نقاشان صورتی از رستم کشیدند و نزد سام فرستادند.
پس آن پیکر رستم شیرخوار
ببردند نزدیک سام سوار
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان سیزدهم
#تولد_رستم
سالی گذشت و هنگامی رسید که رودابه فرزند بیاورد . هر چند فرزند در دل مادر بزرگتر می شد رودابه لاغر تر می گشت و دوران بارداری او با سختی فراوان توام بود تا زمانی رسید که کودک می خواست به دنیا بیاید .
رودابه در اندیشه بود که از درد زایمان خواهد مرد . پوستش از بزرگی کودک ترکیده بود و روزی چنان درد بالا گرفت که رودابه از هوش رفت.
زال ناگهان به یاد سیمرغ افتاد و پر او را آتش زد. لحظه ای بعد آسمان تیره شد و سیمرغ در آسمان پدیدار گردید و به نزدیک زال بر زمین نشست . سیمرغ دستور داد مردی دانا و پزشکی هوشیار بیاید. بعد دستور داد رودابه را شراب بنوشانند که بیهوش شود. با خنجری بران پهلویش را بشکافند و کودک را به سلامت بیرون کشند و جای شکافته را بدوزند وگیاهی را با شیر ومشک کوفته در سایه خنک کرده و بر زخم بریزند و پر سیمرغ را بر آن بمالند.
کودک که به دنیا آمد او را رستم نام نهادند . نقاشان صورتی از رستم کشیدند و نزد سام فرستادند.
پس آن پیکر رستم شیرخوار
ببردند نزدیک سام سوار
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تحمل ظلم در خور آزاد مردان نیست
بلکه سزاوار بندگان است ، که مُردن برای آنان بسی بهتر از زنده ماندن است زیرا نه از خود می توانند دفاع کنند و نه از دوستان و خویشان خود، بلکه ناچارند همواره دشنام و ناسزا بشنوند و دم برنیاورند.
#افلاطون
#رساله_گرگیاس
#محمدحسن_لطفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تحمل ظلم در خور آزاد مردان نیست
بلکه سزاوار بندگان است ، که مُردن برای آنان بسی بهتر از زنده ماندن است زیرا نه از خود می توانند دفاع کنند و نه از دوستان و خویشان خود، بلکه ناچارند همواره دشنام و ناسزا بشنوند و دم برنیاورند.
#افلاطون
#رساله_گرگیاس
#محمدحسن_لطفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عدهای مدتها دنبال فیلتر تلگرام بودند و بالاخره بهانهی آن جور شد. حال بگویید از فیلتر تلگرام چه سودی عایدتانشد؟
آن کانال "اسمش را نَبر" که در کمتر از یک روز بیش از یکمیلیون عضو واقعی دیگر گرفت!
اگر دیروز روی گوشی مردم فقط یک تلگرام نصب بود، امروز به لطف شما، یکتلگرام و یک فیلتر شکن نصب کردهاند!
سوگمندانه، هنوز فضای مجازی را نشناختهاید. در این توهم بودید که با فیلتر تلگرام، مردم فوج فوج به پیامرسان داخلی روی می آورند اما فقط چند هزار عضو بیشتر نگرفتند.
شما به راحتی، هزاران کسب و کار استارتاپی کوچک که در طی این چند سال هزاران شغل درست کرده بودند را، یک شبه نابود کردید. درحالیکه همین بیکاری، مردم معترض را به خیابانها کشاند!
کاش این درک را داشتید و در کنار هزینههای سرسام آور مراقبت و فیلترینگ، کمی هم روی آموزش "سواد رسانهای" سرمایهگذاری می کردید.
#محمد_ابوالحسنی
تهیه کنند دیرین دیرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عدهای مدتها دنبال فیلتر تلگرام بودند و بالاخره بهانهی آن جور شد. حال بگویید از فیلتر تلگرام چه سودی عایدتانشد؟
آن کانال "اسمش را نَبر" که در کمتر از یک روز بیش از یکمیلیون عضو واقعی دیگر گرفت!
اگر دیروز روی گوشی مردم فقط یک تلگرام نصب بود، امروز به لطف شما، یکتلگرام و یک فیلتر شکن نصب کردهاند!
سوگمندانه، هنوز فضای مجازی را نشناختهاید. در این توهم بودید که با فیلتر تلگرام، مردم فوج فوج به پیامرسان داخلی روی می آورند اما فقط چند هزار عضو بیشتر نگرفتند.
شما به راحتی، هزاران کسب و کار استارتاپی کوچک که در طی این چند سال هزاران شغل درست کرده بودند را، یک شبه نابود کردید. درحالیکه همین بیکاری، مردم معترض را به خیابانها کشاند!
کاش این درک را داشتید و در کنار هزینههای سرسام آور مراقبت و فیلترینگ، کمی هم روی آموزش "سواد رسانهای" سرمایهگذاری می کردید.
#محمد_ابوالحسنی
تهیه کنند دیرین دیرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یاران همراه سلام روزتون بخیر این دو فیلتر شکن رو دانلود بفرماید👆👆
و از دوستانی که رمان صوتی بادبادک باز و داستان بابک خرمدین رو دنبال میکردند عذر خواهی میکنم بابت تاخیری که در ارسال داشتیم . تا رفع شدن فیلتر و آنلاین شدن همه دوستان لطفا تحمل بفرماید 🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌻🌻🌻
و از دوستانی که رمان صوتی بادبادک باز و داستان بابک خرمدین رو دنبال میکردند عذر خواهی میکنم بابت تاخیری که در ارسال داشتیم . تا رفع شدن فیلتر و آنلاین شدن همه دوستان لطفا تحمل بفرماید 🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌻🌻🌻
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من شیوه کارتان را خوب فهمیدهام. شما مردم را گرسنه نگاه داشتهاید و آن ها را از هم جدا کردهاید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید، شما آنها را ضعیف و درمانده میکنید و سبعانه، نیروی آنها را میبلعید و اوقاتشان را مشغول میکنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند! آنها در یک جای ایستادهاند و درجا میزنند، راضی باشید! علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند. من هم تنها هستم. همه ما تنها هستیم زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شدهام، به شما اعلام میکنم که شما هیچ نیستید و این که این قدرتی که تا چشم کار میکند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی میکند و براثر بادی خشمگین نابود میشود.
#حکومت_نظامی
#آلبر_کامو
✔️۴ژانویه سالروزِ درگذشت
آلبر کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من شیوه کارتان را خوب فهمیدهام. شما مردم را گرسنه نگاه داشتهاید و آن ها را از هم جدا کردهاید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید، شما آنها را ضعیف و درمانده میکنید و سبعانه، نیروی آنها را میبلعید و اوقاتشان را مشغول میکنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند! آنها در یک جای ایستادهاند و درجا میزنند، راضی باشید! علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند. من هم تنها هستم. همه ما تنها هستیم زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شدهام، به شما اعلام میکنم که شما هیچ نیستید و این که این قدرتی که تا چشم کار میکند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی میکند و براثر بادی خشمگین نابود میشود.
#حکومت_نظامی
#آلبر_کامو
✔️۴ژانویه سالروزِ درگذشت
آلبر کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تسلای این جهان این است که رنجِ مُدام و پیوسته وجود ندارد.
#آلبر_کامو
مستندی دربارهی آلبر کامو و تصاویری نایاب از او !
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آلبر_کامو
مستندی دربارهی آلبر کامو و تصاویری نایاب از او !
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 همیشه در زندگی هرکس یک دماغه هورن وجود دارد که فرد یا به سلامت از آن میگذرد و یا کشتیاش به آن میخورد و متلاشی میشود.
این عبارت گویای حقیقت وحشتآوری است. مشکل این جاست که تو همیشه نمیتوانی دماغه هورن زندگیت را به محض دیدن تشخیص بدهی. گاه دریا کاملا مهآلود است و تو قبل از آن که ملتفت بشوی، به صخره خوردهای.
#دشمن عزیز
#جین وبستر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 همیشه در زندگی هرکس یک دماغه هورن وجود دارد که فرد یا به سلامت از آن میگذرد و یا کشتیاش به آن میخورد و متلاشی میشود.
این عبارت گویای حقیقت وحشتآوری است. مشکل این جاست که تو همیشه نمیتوانی دماغه هورن زندگیت را به محض دیدن تشخیص بدهی. گاه دریا کاملا مهآلود است و تو قبل از آن که ملتفت بشوی، به صخره خوردهای.
#دشمن عزیز
#جین وبستر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
میرزا ملکم خان از رجال عصر قاجار میگوید:
من برای آوردن تلگراف به ایران جنگیدم. در حالی که شهرها و قصبات اروپا دارای خطوط ارتباطی بودند عینالدوله ، صدراعظم ناصرالدین شاه اجازه نمیداد در شهرهای ایران، خطوط تلگراف احداث کنم .
عینالدوله معتقد بود: اگر رعایا دارای تلگراف شدند در ولایات و ایالات مملکت محروسه ایران، در جلوی تلگرافخانه تجمع میکنند و از احوال یکدیگر با خبر میشوند و علیه سلطنت آشوب میکنند. من برای احداث تلگراف با عین لدوله جنگیدم....
آدمیت، فریدون، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، نشر سخن، ۱۳۴۰
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
میرزا ملکم خان از رجال عصر قاجار میگوید:
من برای آوردن تلگراف به ایران جنگیدم. در حالی که شهرها و قصبات اروپا دارای خطوط ارتباطی بودند عینالدوله ، صدراعظم ناصرالدین شاه اجازه نمیداد در شهرهای ایران، خطوط تلگراف احداث کنم .
عینالدوله معتقد بود: اگر رعایا دارای تلگراف شدند در ولایات و ایالات مملکت محروسه ایران، در جلوی تلگرافخانه تجمع میکنند و از احوال یکدیگر با خبر میشوند و علیه سلطنت آشوب میکنند. من برای احداث تلگراف با عین لدوله جنگیدم....
آدمیت، فریدون، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، نشر سخن، ۱۳۴۰
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith