@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- سکوئیلر فریاد کشید: فتح و پیروزی را جشن گرفته ایم.
- باکسر که از زانوانش خون می چکید و یکی از نعل هایش افتاده بود و سمش چاک برداشته و دوازده ساچمه در پای عقبش فرو رفته بود، گفت: چه فتحی؟
- چطور؟ چه فتحی رفیق؟ مگر نه این است که ما دشمن را از خاک مقدس قلعه ی حیوانات رانده ایم؟
- ولی آسیاب بادی ما را ویران کردند. دو سال تمام روی آن کار کرده بودیم.
- چه اهمیتی دارد؟ آسیاب دیگری می سازیم. اگر دلمان بخواهد شش تا آسیاب هم می توانیم بسازیم. رفیق تو نمی توانی عظمت کاری را که کرده ایم درک کنی. همین زمینی که ما الان روی آن ایستاده ایم در تصرف دشمن بود و اکنون در پرتو رهبری رفیق ناپلئون هر وجب آن را پس گرفته ایم.
باکسر گفت: پس ما چیزی را که قبلاً داشته ایم پس گرفته ایم.
سکوئیلر گفت: بله معنای فتح هم همین است !
📒 #قلعه_حیوانات
👤 #جورج_اورول
🔃 #صالح_حسینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- سکوئیلر فریاد کشید: فتح و پیروزی را جشن گرفته ایم.
- باکسر که از زانوانش خون می چکید و یکی از نعل هایش افتاده بود و سمش چاک برداشته و دوازده ساچمه در پای عقبش فرو رفته بود، گفت: چه فتحی؟
- چطور؟ چه فتحی رفیق؟ مگر نه این است که ما دشمن را از خاک مقدس قلعه ی حیوانات رانده ایم؟
- ولی آسیاب بادی ما را ویران کردند. دو سال تمام روی آن کار کرده بودیم.
- چه اهمیتی دارد؟ آسیاب دیگری می سازیم. اگر دلمان بخواهد شش تا آسیاب هم می توانیم بسازیم. رفیق تو نمی توانی عظمت کاری را که کرده ایم درک کنی. همین زمینی که ما الان روی آن ایستاده ایم در تصرف دشمن بود و اکنون در پرتو رهبری رفیق ناپلئون هر وجب آن را پس گرفته ایم.
باکسر گفت: پس ما چیزی را که قبلاً داشته ایم پس گرفته ایم.
سکوئیلر گفت: بله معنای فتح هم همین است !
📒 #قلعه_حیوانات
👤 #جورج_اورول
🔃 #صالح_حسینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتى داشتم روى کاپوچينوى دخترکى کف مى ريختم که رفته بود توى نخ على که داشت آن گوشه براى خودش نماز مى خواند و پاک توى اين دنيا نبود و طرف مثل اينکه برد پيت را توى لباس احرام ديده باشد، چشمهايش از حدقه بيرون زده بود.
داشتم به اين فکر مى کردم
که چقدر اين ناجور بودن هاى ظاهرى و اين غير مترقبه بودن ها قشنگ است.
اين که يک اسپرسو خور حرفه ای مثل على را ببينى که گوشه ى يک کافه ى پر از خرت و پرت هاى دنياى مدرن، يک جانماز پر نقش نگار دست دوزى شده پهن کرده زمين و دارد نماز سر وقتش را مى خواند.
يعنى من مى ميرم براى کسى که،
حالا هر کجا که هست، عين خودش باشد و خودش را از ترس اينکه ديگران چه قضاوتى در باره اش مى كنند، يک طورى که نيست جلوه ندهد...
#کافه_پیانو
#فرهاد_جعفرى
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتى داشتم روى کاپوچينوى دخترکى کف مى ريختم که رفته بود توى نخ على که داشت آن گوشه براى خودش نماز مى خواند و پاک توى اين دنيا نبود و طرف مثل اينکه برد پيت را توى لباس احرام ديده باشد، چشمهايش از حدقه بيرون زده بود.
داشتم به اين فکر مى کردم
که چقدر اين ناجور بودن هاى ظاهرى و اين غير مترقبه بودن ها قشنگ است.
اين که يک اسپرسو خور حرفه ای مثل على را ببينى که گوشه ى يک کافه ى پر از خرت و پرت هاى دنياى مدرن، يک جانماز پر نقش نگار دست دوزى شده پهن کرده زمين و دارد نماز سر وقتش را مى خواند.
يعنى من مى ميرم براى کسى که،
حالا هر کجا که هست، عين خودش باشد و خودش را از ترس اينکه ديگران چه قضاوتى در باره اش مى كنند، يک طورى که نيست جلوه ندهد...
#کافه_پیانو
#فرهاد_جعفرى
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بالای سر هر داستان عاشقانهای، این تفکر، هر چند وحشتناک و نادانسته، آویزان است که چگونه پایان مییابد. درست به این میماند که در عین سلامت و نیرو، بکوشیم به مرگمان فکر کنیم.
تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که: حداقل در مورد دوم، خیالمان راحت است، این آسایش خاطر را داریم که بعد از مُردن چیزی حس نخواهیم کرد. در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد، چه کسی میداند که پایان یک رابطه؛ لزوما پایان عشق و قطعا پایان زندگی نیست.
جستارهایی در باب عشق
آلن دوباتن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بالای سر هر داستان عاشقانهای، این تفکر، هر چند وحشتناک و نادانسته، آویزان است که چگونه پایان مییابد. درست به این میماند که در عین سلامت و نیرو، بکوشیم به مرگمان فکر کنیم.
تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که: حداقل در مورد دوم، خیالمان راحت است، این آسایش خاطر را داریم که بعد از مُردن چیزی حس نخواهیم کرد. در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد، چه کسی میداند که پایان یک رابطه؛ لزوما پایان عشق و قطعا پایان زندگی نیست.
جستارهایی در باب عشق
آلن دوباتن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 نیاکان ما بسی نادانتر و بیاندیشهتر از ما بودهاند. آنها دارای روشها و سلوک و اعتقاداتی بودهاند که اکنون ما با دیده تمسخر بدانها نگاه کرده و دچار شگفتی میشویم.
پس چگونه میتوانیم پارهای از پندارها را از کل و اصل جدا نموده و به علت اینکه پدران و نیاکان ما بدانها ایمان داشتهاند آنها را پذیرفته و به قسمتهای دیگر از همان اصل و کل به دیده تحقیر و تمسخر بنگریم.
به همین جهت معتقدات مذهبی نیز جز همان پندارها و اعتقاداتی است که از اصل خود جدا شده و بنابر مقتضیاتی، رنگ معنویت و روحانیت گرفتهاند.
📕آینده یک پندار
✍ زیگموند فروید
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 نیاکان ما بسی نادانتر و بیاندیشهتر از ما بودهاند. آنها دارای روشها و سلوک و اعتقاداتی بودهاند که اکنون ما با دیده تمسخر بدانها نگاه کرده و دچار شگفتی میشویم.
پس چگونه میتوانیم پارهای از پندارها را از کل و اصل جدا نموده و به علت اینکه پدران و نیاکان ما بدانها ایمان داشتهاند آنها را پذیرفته و به قسمتهای دیگر از همان اصل و کل به دیده تحقیر و تمسخر بنگریم.
به همین جهت معتقدات مذهبی نیز جز همان پندارها و اعتقاداتی است که از اصل خود جدا شده و بنابر مقتضیاتی، رنگ معنویت و روحانیت گرفتهاند.
📕آینده یک پندار
✍ زیگموند فروید
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
⭕🔴🔴فوری
لطفا به همهی گروهها و کانالها فوروارد کنید.
ما همراه شما هستيم
goo.gl/jPHsUS
تواناتك : اگر فيلترينگ شديدتر شد و شما در دسترسي به منابع فيلترشده با مشكل رو به رو شديد، ما همراه شما هستيم.
آدرس برخی فیلترشکنهای مهم در کانال بشکن
آخرین نسخه هات اسپات برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1054
برای اندروید
https://t.me/beshkan/1053
اخرین نسخه سایفون برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1049
برای اندروید
https://t.me/beshkan/1047
اخرین نسخه تور برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1043
اخرین نسخه تونل بر برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1040
برای اندروید
https://t.me/beshkan/1039
اخرین نسخه لنترن برای اندروید
https://t.me/beshkan/1031
برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1033
فیلترشکن برای IOS
https://t.me/beshkan/1067
فیلترشکن برای IOS
https://t.me/beshkan/1038
فیلترشکن سایفون برای IOS
https://t.me/beshkan/986
آموزش نصب فیلترشکن تور در ویندوز
https://t.me/tavaanatech/6769
آموزش نصب فیلترشکن تور در اندروید
https://t.me/tavaanatech/6507
آموزش و معرفی فیلترشکن لنترن
https://t.me/tavaanatech/7667
آموزش تصویری فیلترشکن سایفون
https://t.me/tavaanatech/7670
همراهان عزیز با توجه به اعتراض مرم در شهرهای مختلف ممکن است که با فیلترینگ گسترده روبرو شویم، به بشکن ایمیل بزنید، ما براي شما فیلترشکنهاي رایگان ارسال میكنيم:
beshkan@tavaana.org
با عضویت در خبرنامه بشکن، كليه به روزرسانيهاي فيلترشكنها را به همراه نسخه جديد آنها براي شما ارسال ميكنيم:
http://goo.gl/A7DbzA
بشکن در تلگرام:
https://telegram.me/beshkan
سوالات فنی خود در زمینه فیلترشکن ها و نیز امنیت، از طریق ایمیل tech@tavaana.org از کارشناسان تواناتک بپرسید.
سری هم به تلگرامهای ما بزنید:
توانا
@Tavaana_TavaanaTech
کتاب و کلاس توانا
@tavaana
بشکن
@beshkan
تواناتک
@tavaanatech
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
⭕🔴🔴فوری
لطفا به همهی گروهها و کانالها فوروارد کنید.
ما همراه شما هستيم
goo.gl/jPHsUS
تواناتك : اگر فيلترينگ شديدتر شد و شما در دسترسي به منابع فيلترشده با مشكل رو به رو شديد، ما همراه شما هستيم.
آدرس برخی فیلترشکنهای مهم در کانال بشکن
آخرین نسخه هات اسپات برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1054
برای اندروید
https://t.me/beshkan/1053
اخرین نسخه سایفون برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1049
برای اندروید
https://t.me/beshkan/1047
اخرین نسخه تور برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1043
اخرین نسخه تونل بر برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1040
برای اندروید
https://t.me/beshkan/1039
اخرین نسخه لنترن برای اندروید
https://t.me/beshkan/1031
برای ویندوز
https://t.me/beshkan/1033
فیلترشکن برای IOS
https://t.me/beshkan/1067
فیلترشکن برای IOS
https://t.me/beshkan/1038
فیلترشکن سایفون برای IOS
https://t.me/beshkan/986
آموزش نصب فیلترشکن تور در ویندوز
https://t.me/tavaanatech/6769
آموزش نصب فیلترشکن تور در اندروید
https://t.me/tavaanatech/6507
آموزش و معرفی فیلترشکن لنترن
https://t.me/tavaanatech/7667
آموزش تصویری فیلترشکن سایفون
https://t.me/tavaanatech/7670
همراهان عزیز با توجه به اعتراض مرم در شهرهای مختلف ممکن است که با فیلترینگ گسترده روبرو شویم، به بشکن ایمیل بزنید، ما براي شما فیلترشکنهاي رایگان ارسال میكنيم:
beshkan@tavaana.org
با عضویت در خبرنامه بشکن، كليه به روزرسانيهاي فيلترشكنها را به همراه نسخه جديد آنها براي شما ارسال ميكنيم:
http://goo.gl/A7DbzA
بشکن در تلگرام:
https://telegram.me/beshkan
سوالات فنی خود در زمینه فیلترشکن ها و نیز امنیت، از طریق ایمیل tech@tavaana.org از کارشناسان تواناتک بپرسید.
سری هم به تلگرامهای ما بزنید:
توانا
@Tavaana_TavaanaTech
کتاب و کلاس توانا
@tavaana
بشکن
@beshkan
تواناتک
@tavaanatech
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Telegram
بشکن Beshkan
فوری
با توجه به افزایش اعتراضات مردمی در شهرهای ایران، ممکن است حکومت ایران، فیلترینگ را افزایش دهد.
از فیلترشکنهای بشکن استفاده کنید.
@beshkan
@tavaanatech
با توجه به افزایش اعتراضات مردمی در شهرهای ایران، ممکن است حکومت ایران، فیلترینگ را افزایش دهد.
از فیلترشکنهای بشکن استفاده کنید.
@beshkan
@tavaanatech
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان یازدهم
#پادشاهی_منوچهر
در میان همسران ایرج، ماه آفرید دختری زایید و وقتی بزرگ شد فریدون برادرزاده خود پشنگ را با وی نامزد کرد. از آن دو کودک زیبایی به دنیا آمد. فریدون دیدگانش به خاطر گریه زیاد جایی را نمی دید. به فرمان خدا وبه پاس نیکوییهایش فریدون دوچشمش بار دیگر بینا شد و کودک را منوچهر نام نهاد.
منوچهر بزرگ شد و به رسم زمان به او آیین جنگ و کشور داری آموختند و رشد او به آنجا رسید که میتوانست کین خواه ایرح باشد. به فرمان فریدون تمام سرداران نزد منوچهر آمدند . قارون کاویان (فرزند کاوه آهنگر) ،گرشاسب،سام نریمان (جد رستم) ،کشواد زرین کلاه همه با او دست یاری دادند تاخون ایرج را قصاص کنند.
در چندین جنگ با دلاوری های پهلوانان خصوصا گرشاسب ،تور وسلم کشته شدند و سرهایشان را برای فریدون فرستادند. سپاه منوچهر از دریای گیلان به سرزمین ساری رسید. فریدون به استقبال منوچهر آمد واورا در برگرفت و بوسید. فردای آن روز فریدون سام را احضار کرد ومنوچهر را به او سپرد که در کارها یار و یاور او باشد.
ده روز از ماه مهر مانده بود که فریدون منوچهر را بر تخت نشاند و به دست خود تاج بر سرش نهاد.
فریدون همیشه وقتی به یاد سه فرزند از دست رفته اش می افتاد می گریست و همیشه در مناجات بود و این چنین بود تا زمانه سر آمد بروی.
منوچهر فرمان داد از زر سرخ و لاجورد برای فریدون دخمه ساختند و او را بر تختی از عاج نهادند، بر سر تخت تاجی آویختند و به آیین آن زمان همه او را بدرود کردند و درپایان در دخمه را بستند و یک هفته عزاداری کردند.
بهشتم بیامد منوچهر شاه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
منوچهر به آیین فریدون یکصد وبیست سال پادشاهی کرد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان یازدهم
#پادشاهی_منوچهر
در میان همسران ایرج، ماه آفرید دختری زایید و وقتی بزرگ شد فریدون برادرزاده خود پشنگ را با وی نامزد کرد. از آن دو کودک زیبایی به دنیا آمد. فریدون دیدگانش به خاطر گریه زیاد جایی را نمی دید. به فرمان خدا وبه پاس نیکوییهایش فریدون دوچشمش بار دیگر بینا شد و کودک را منوچهر نام نهاد.
منوچهر بزرگ شد و به رسم زمان به او آیین جنگ و کشور داری آموختند و رشد او به آنجا رسید که میتوانست کین خواه ایرح باشد. به فرمان فریدون تمام سرداران نزد منوچهر آمدند . قارون کاویان (فرزند کاوه آهنگر) ،گرشاسب،سام نریمان (جد رستم) ،کشواد زرین کلاه همه با او دست یاری دادند تاخون ایرج را قصاص کنند.
در چندین جنگ با دلاوری های پهلوانان خصوصا گرشاسب ،تور وسلم کشته شدند و سرهایشان را برای فریدون فرستادند. سپاه منوچهر از دریای گیلان به سرزمین ساری رسید. فریدون به استقبال منوچهر آمد واورا در برگرفت و بوسید. فردای آن روز فریدون سام را احضار کرد ومنوچهر را به او سپرد که در کارها یار و یاور او باشد.
ده روز از ماه مهر مانده بود که فریدون منوچهر را بر تخت نشاند و به دست خود تاج بر سرش نهاد.
فریدون همیشه وقتی به یاد سه فرزند از دست رفته اش می افتاد می گریست و همیشه در مناجات بود و این چنین بود تا زمانه سر آمد بروی.
منوچهر فرمان داد از زر سرخ و لاجورد برای فریدون دخمه ساختند و او را بر تختی از عاج نهادند، بر سر تخت تاجی آویختند و به آیین آن زمان همه او را بدرود کردند و درپایان در دخمه را بستند و یک هفته عزاداری کردند.
بهشتم بیامد منوچهر شاه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
منوچهر به آیین فریدون یکصد وبیست سال پادشاهی کرد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قبل از اینکه زندانی شوم، هرگز به فکر این چیزها نبودم. روشنی دلپذیر ظهر برایم عادی بود و تو منزل، با بچه ها سر و کله زدن، یک کار معمولی و غالبا خسته کننده. همیشه فکر میکردم که زندگی رنگی دیگر دارد و آنچه در اطرافم میگذرد فقط یک مسخره ی تکراری ست.
ولی حالا نه! حالا، یادآوری تمام چیزهای بی ارزش که خارج از زندان دورم را گرفته بود، برایم لذت بخش شده بود. اگر میشد یک بار دیگر رو چارپایهی لق و تق بقال سرمحل بنشینم و سیگار دود کنم و به مردمی که از راه میگذرند تماشا کنم، حتما خیلی کیف می کردم.
#زائری_زیر_باران
#احمد_محمود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قبل از اینکه زندانی شوم، هرگز به فکر این چیزها نبودم. روشنی دلپذیر ظهر برایم عادی بود و تو منزل، با بچه ها سر و کله زدن، یک کار معمولی و غالبا خسته کننده. همیشه فکر میکردم که زندگی رنگی دیگر دارد و آنچه در اطرافم میگذرد فقط یک مسخره ی تکراری ست.
ولی حالا نه! حالا، یادآوری تمام چیزهای بی ارزش که خارج از زندان دورم را گرفته بود، برایم لذت بخش شده بود. اگر میشد یک بار دیگر رو چارپایهی لق و تق بقال سرمحل بنشینم و سیگار دود کنم و به مردمی که از راه میگذرند تماشا کنم، حتما خیلی کیف می کردم.
#زائری_زیر_باران
#احمد_محمود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بسیاری از ما بنا بر عادت، راحت طلبی، ترس یا تنبلی به همان انتخاب های پیشین ادامه می دهیم و آنگاه شگفت زده می شویم که چرا نتایج متفاوتی به دست نمی آوریم. در حقیقت، چنان سرگرم تلاش برای گذران زندگی هستیم که حتی نمی فهمیم انتخاب ها و فعالیت هایمان ترجمان امیدها و رویاهای ما نیستند. ما بیش از حد گرفتار "انجام رساندن" زندگی روزانه هستیم. هر روز را افتان و خیزان و در حد امکان خود به شب می رسانیم. سپس وقتی بیدار می شویم و درمی یابیم که پس از سال ها کار کردن در جهت همان اهداف و آرزوها هنوز به جایگاه مورد نظر در زندگی نرسیده ایم، یکه می خوریم.
👤 #دبی_فورد
📙 #سوال_های_درست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بسیاری از ما بنا بر عادت، راحت طلبی، ترس یا تنبلی به همان انتخاب های پیشین ادامه می دهیم و آنگاه شگفت زده می شویم که چرا نتایج متفاوتی به دست نمی آوریم. در حقیقت، چنان سرگرم تلاش برای گذران زندگی هستیم که حتی نمی فهمیم انتخاب ها و فعالیت هایمان ترجمان امیدها و رویاهای ما نیستند. ما بیش از حد گرفتار "انجام رساندن" زندگی روزانه هستیم. هر روز را افتان و خیزان و در حد امکان خود به شب می رسانیم. سپس وقتی بیدار می شویم و درمی یابیم که پس از سال ها کار کردن در جهت همان اهداف و آرزوها هنوز به جایگاه مورد نظر در زندگی نرسیده ایم، یکه می خوریم.
👤 #دبی_فورد
📙 #سوال_های_درست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
كدام يك از شما حاضر است، با علم به اين كه "قدرت، شَر است" از قدرت چشم بپوشد؟
📒 #تأملات_نابهنگام
👤 #فریدریش_نیچه
🔃 #حسن_امین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📒 #تأملات_نابهنگام
👤 #فریدریش_نیچه
🔃 #حسن_امین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرسش کنندگان همیشه خطرناکترین افرادند . پاسخ دادن خطر زیادی ندارد . یک سوال میتواند بیش از هزار جواب خطرافرین باشد.
#دنیای_صوفی (ص۸۴)
#یوستین_گردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرسش کنندگان همیشه خطرناکترین افرادند . پاسخ دادن خطر زیادی ندارد . یک سوال میتواند بیش از هزار جواب خطرافرین باشد.
#دنیای_صوفی (ص۸۴)
#یوستین_گردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔴 همين قدر بگويم کاری کردهايد که اينک کوچکترین #اصلاح به يک #انقلاب میماند،
آيا هنروحسن تدبير اين نبود که هاضمه مديريت را - چنانکه هنر همه دموکراسیهاست - چندان فراخ و نيرومند کنيد که حرکات انقلابی بدل به اصلاح شود ؟
در انتخابات دخالت وتقلب میکنيد ، مجلس را در رايزنیهای مهم سر جای خود مینشانيد، اجازۀ تظاهرات آزاد به هيچ گروهی و حزبی نمیدهيد،
بنام دفع تهاجم فرهنگی بر روزنامهها تهاجم میکنيد،
قوّۀ قضائيه را معلّق میگذاريد و بی التفات به آن، مخالفان را مجازات ودر حصروحبس میکنيد،
حتی با درويشان که "وفا کنند و ملامت کشند و خوش باشند" وفا نمیکنيد ، به احدی اجازه نقد رهبری را نمیدهيد،
سپاهيان را به عرصه سياست و اقتصاد میکشيد، صدا و سيما را مهار ميزنيد، فرهنگ و دانشگاه را امنيتی نظامی میکنيد، حوزههای علميه دينی و مساجد ومنابر را حکومتی میکنيد،
ناقدان را حتی اگر از مراجع باشند فرو میکوبيد، زور عريان را به خانهها وخيابانها میبريد و انصار حزبالله را برتر از قانون مینشانيد و مصونيت قضائی می بخشيد و...
(نامه و توصیههای #عبدالکریم_سروش به آیتالله #خامنهایی در سال ۹۰ )
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
https://goo.gl/j2uQHr
🔴 همين قدر بگويم کاری کردهايد که اينک کوچکترین #اصلاح به يک #انقلاب میماند،
آيا هنروحسن تدبير اين نبود که هاضمه مديريت را - چنانکه هنر همه دموکراسیهاست - چندان فراخ و نيرومند کنيد که حرکات انقلابی بدل به اصلاح شود ؟
در انتخابات دخالت وتقلب میکنيد ، مجلس را در رايزنیهای مهم سر جای خود مینشانيد، اجازۀ تظاهرات آزاد به هيچ گروهی و حزبی نمیدهيد،
بنام دفع تهاجم فرهنگی بر روزنامهها تهاجم میکنيد،
قوّۀ قضائيه را معلّق میگذاريد و بی التفات به آن، مخالفان را مجازات ودر حصروحبس میکنيد،
حتی با درويشان که "وفا کنند و ملامت کشند و خوش باشند" وفا نمیکنيد ، به احدی اجازه نقد رهبری را نمیدهيد،
سپاهيان را به عرصه سياست و اقتصاد میکشيد، صدا و سيما را مهار ميزنيد، فرهنگ و دانشگاه را امنيتی نظامی میکنيد، حوزههای علميه دينی و مساجد ومنابر را حکومتی میکنيد،
ناقدان را حتی اگر از مراجع باشند فرو میکوبيد، زور عريان را به خانهها وخيابانها میبريد و انصار حزبالله را برتر از قانون مینشانيد و مصونيت قضائی می بخشيد و...
(نامه و توصیههای #عبدالکریم_سروش به آیتالله #خامنهایی در سال ۹۰ )
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
https://goo.gl/j2uQHr
Telegraph
باغبانا ز خزان بیخبرت میبينم
حرٌزمانه وهنرمند دلير و آزاده ، محمد نوری زاد ، باب نقد ناصحانه و نصح ناقدانه رهبری را گشوده است و از اصحاب قلم و اجتهاد خواسته است تا دعوت او را لبيک گويند و به نوبه خود ادای تکليف و امر به معروف کنند و دفتر انتقاد را کلان تر سازند ، مگر اين آواهای نازک…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبرنگار صدا و سيما رفت از مردم گزارش تهيه كرد آنچه از تلويزيون پخش رسمي شد اين بود كه اين اعتراضات از خارج هدايت شده و آنچه پخش نشده را گوش كنيد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان دوازدهم
#سام_زال
سام از همسر زیبایش صاحب کودکی بسیار زیبا میشود ولی تمام موی سر و مژگان وبدن او چون برف سفید بود. سام از ترس سرزنش مردم کودک خود را به کوه البرز برد. جایی که سیمرغ لانه داشت گذاشت. شاید سیمرغ کودک را بخورد . ولی به فرمان خدا ،سیمرغ آن طفل را مثل جوجه های خود بزرگ کرد.
سالها گذشت ، کودک بزرگ شد با نشانی فراوان از پدر. سام در خواب دید مردی بر اسبی تازی نشسته ، از سوی سرزمین هندوستان به سوی او می آید ومژده داد که فرزند تو زنده است.
سام پس از نیایش با گروهی به سوی کوه البرز رفت . سیمرغ از فراز کوه سام و گروه را دید ودانست که در پی کودک آمده اند. سیمرغ نزد جوان بازگشت و داستان کودکی او را برایش تعریف کرد و گفت اکنون سام پهلوان،سرافرازترین مرد جهان به جستجوی تو آمده. جوان چون سخنان سیمرغ را شنید غمگین شد. اشک از دیدگان فرو ریخت. وبه زبان سیمرغ پاسخ داد . زیرا با انسانی هم کلام نشده بود. سیمرغ گفت: امروز نام تو را دستان نهادم. این را بدان که هرگز تو را تنها نخواهم گذارد و تو را به پادشاهی می رسانم. من دل به تو بسته ام برای آنکه همیشه با تو باشم تعدادی از پر خود را به تو میدهم تا اگر زمانی سختی پیش آمد از پرهای من یکی را به آتش افکنی ،در همان زمان نزد تو خواهم آمد. سیمرغ دل دستان را رام کرد و او را بر پشت گرفت ونزدیک سام بر زمین نشست.
قبای پهلوانی آوردند وجوان پوشید و از کوه به زیر آمدند. وهمه باهم راهی ایرانشهر وبه دیدن منوچهر رفتند.
منوچهر فرمانی نوشت که تمامی کابل و سرزمین هند تا دریای سند از زابلستان تا کنار رود همه از آن جهان پهلوان سام باشد. سام همراه فرزندش دستان (زال) بعد از نیایش روانه سرزمین خود شدند.
در زابلستان سام تاج وتخت و کلید گنج را به زال سپردو بعد از نصیحت فرزند،خود به فرمان منوچهر شاهنگاه ایران برای جنگ با دیوان و دشمنان به گرگساران و مازندران رفت. روزگار گذشت تا روزی زال جوان آهنگ سیر و سفر وشکار کرد.
مهراب شاه کابل ،مردی خردمند ودلیر ،از نژاد ضحاک و باجگزار سام شاه زابلستان بود ودختری بسیار زیبا به نام رودابه داشت. زال و رودابه ندیده عاشق همدیگر شدند ولی نژاد رودابه مشکل وصلتشان بود. بعد از مدتها نامه نگاری بین زال و سام وحتی آماده شدن سام برای جنگ با مهراب، بالاخره زال به دیدار منوچهر رفته و بعد از آزمایش او توسط موبدان، منوچهر با این مصلت موافقت میکند. سام نیز که فرزند را به کام دل خویش دید پادشاهی وتخت وتاج زابلستان را به زال سپرد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان دوازدهم
#سام_زال
سام از همسر زیبایش صاحب کودکی بسیار زیبا میشود ولی تمام موی سر و مژگان وبدن او چون برف سفید بود. سام از ترس سرزنش مردم کودک خود را به کوه البرز برد. جایی که سیمرغ لانه داشت گذاشت. شاید سیمرغ کودک را بخورد . ولی به فرمان خدا ،سیمرغ آن طفل را مثل جوجه های خود بزرگ کرد.
سالها گذشت ، کودک بزرگ شد با نشانی فراوان از پدر. سام در خواب دید مردی بر اسبی تازی نشسته ، از سوی سرزمین هندوستان به سوی او می آید ومژده داد که فرزند تو زنده است.
سام پس از نیایش با گروهی به سوی کوه البرز رفت . سیمرغ از فراز کوه سام و گروه را دید ودانست که در پی کودک آمده اند. سیمرغ نزد جوان بازگشت و داستان کودکی او را برایش تعریف کرد و گفت اکنون سام پهلوان،سرافرازترین مرد جهان به جستجوی تو آمده. جوان چون سخنان سیمرغ را شنید غمگین شد. اشک از دیدگان فرو ریخت. وبه زبان سیمرغ پاسخ داد . زیرا با انسانی هم کلام نشده بود. سیمرغ گفت: امروز نام تو را دستان نهادم. این را بدان که هرگز تو را تنها نخواهم گذارد و تو را به پادشاهی می رسانم. من دل به تو بسته ام برای آنکه همیشه با تو باشم تعدادی از پر خود را به تو میدهم تا اگر زمانی سختی پیش آمد از پرهای من یکی را به آتش افکنی ،در همان زمان نزد تو خواهم آمد. سیمرغ دل دستان را رام کرد و او را بر پشت گرفت ونزدیک سام بر زمین نشست.
قبای پهلوانی آوردند وجوان پوشید و از کوه به زیر آمدند. وهمه باهم راهی ایرانشهر وبه دیدن منوچهر رفتند.
منوچهر فرمانی نوشت که تمامی کابل و سرزمین هند تا دریای سند از زابلستان تا کنار رود همه از آن جهان پهلوان سام باشد. سام همراه فرزندش دستان (زال) بعد از نیایش روانه سرزمین خود شدند.
در زابلستان سام تاج وتخت و کلید گنج را به زال سپردو بعد از نصیحت فرزند،خود به فرمان منوچهر شاهنگاه ایران برای جنگ با دیوان و دشمنان به گرگساران و مازندران رفت. روزگار گذشت تا روزی زال جوان آهنگ سیر و سفر وشکار کرد.
مهراب شاه کابل ،مردی خردمند ودلیر ،از نژاد ضحاک و باجگزار سام شاه زابلستان بود ودختری بسیار زیبا به نام رودابه داشت. زال و رودابه ندیده عاشق همدیگر شدند ولی نژاد رودابه مشکل وصلتشان بود. بعد از مدتها نامه نگاری بین زال و سام وحتی آماده شدن سام برای جنگ با مهراب، بالاخره زال به دیدار منوچهر رفته و بعد از آزمایش او توسط موبدان، منوچهر با این مصلت موافقت میکند. سام نیز که فرزند را به کام دل خویش دید پادشاهی وتخت وتاج زابلستان را به زال سپرد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود، اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت.
من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم...
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم...
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آن چنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند...
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود، گفت:
آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد. چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید...
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آن چنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند...
شب ناچار بودیم جایی اطراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیس های معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند...
ضمن صرف غذا گفتم:
کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت: ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم.
با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشت زده نگاهش کردم...
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت:
نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و این ها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم، اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچک ترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسان ها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند...
#محمد_قاضی
خاطرات یک مترجم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود، اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت.
من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم...
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم...
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آن چنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند...
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود، گفت:
آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد. چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید...
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آن چنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند...
شب ناچار بودیم جایی اطراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیس های معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند...
ضمن صرف غذا گفتم:
کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت: ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم.
با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشت زده نگاهش کردم...
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت:
نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و این ها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم، اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچک ترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسان ها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند...
#محمد_قاضی
خاطرات یک مترجم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بذر تمام بدبختیهای ما در سالهایی کاشته میشود که با آدمهایی سر و کار داریم که معتقدند، نه تنها دریافتهاند چه چیزهایی برای خودشان درست است، بلکه صلاح دیگران را نیز میدانند.
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده، احساس میکنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است (چون آنخ ماهو در زمان فرعون)، انجام دهیم.
بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی، من صلاح تو را می دانم، است.
#نظریه_انتخاب
#ویلیام_گلاسر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بذر تمام بدبختیهای ما در سالهایی کاشته میشود که با آدمهایی سر و کار داریم که معتقدند، نه تنها دریافتهاند چه چیزهایی برای خودشان درست است، بلکه صلاح دیگران را نیز میدانند.
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده، احساس میکنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است (چون آنخ ماهو در زمان فرعون)، انجام دهیم.
بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی، من صلاح تو را می دانم، است.
#نظریه_انتخاب
#ویلیام_گلاسر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#جعفر_پناهی: یا اجازه رفراندوم بدهید یا تظاهرات آزاد
در ادامه واکنش هنرمندان به تجمعها و تظاهرات خیابانی روزهای اخیر در ایران و حمایت آنان از "حق اعتراض مسالمتآمیز"، جعفر پناهی، کارگردان سرشناس، پیشنهاد کرد که حکومت ایران برای روشن شدن "پایگاه مردمی"اش یا اجازه برگزاری رفراندوم بدهد و یا "بدون لشکرکشی" با "تظاهرات آزاد" مردم موافقت کند.
جعفر پناهی در صفحه اینستاگرام خود ابتدا مشاهداتاش از فضای امنیتی تهران را تصویر کرده و نوشته است: «از میدان انقلاب به طرف میدان فردوسى مىرفتم. هزاران بسیجى موتورسوار، نیروى انتظامى، نیروهاى ضد شورش ... با تجهیزات کامل بین میدان تا چهارراه ولیعصر دیده مىشدند. این لشکرکشى براى چیست؟ آیا براى امنیت است؟! بیشتر حس اشغال به دست نیروهاى بیگانه میکردم تا امنیت! این همه ترس از تظاهرات براى چیست؟!»
کارگردان ممنوعالکار سینمای ایران همچنین با یادآوری سخنان روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، که در سخنرانی خود در بهشتزهرا گفته بود: «به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این سرنوشت ملت بعد را معین میکند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است»، نتیجه میگیرد: «خوب مسالمتآمیزترین راه، رفراندم است».
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
http://bit.ly/2CFgc2K
http://p.dw.com/p/2qElQ
#جعفر_پناهی: یا اجازه رفراندوم بدهید یا تظاهرات آزاد
در ادامه واکنش هنرمندان به تجمعها و تظاهرات خیابانی روزهای اخیر در ایران و حمایت آنان از "حق اعتراض مسالمتآمیز"، جعفر پناهی، کارگردان سرشناس، پیشنهاد کرد که حکومت ایران برای روشن شدن "پایگاه مردمی"اش یا اجازه برگزاری رفراندوم بدهد و یا "بدون لشکرکشی" با "تظاهرات آزاد" مردم موافقت کند.
جعفر پناهی در صفحه اینستاگرام خود ابتدا مشاهداتاش از فضای امنیتی تهران را تصویر کرده و نوشته است: «از میدان انقلاب به طرف میدان فردوسى مىرفتم. هزاران بسیجى موتورسوار، نیروى انتظامى، نیروهاى ضد شورش ... با تجهیزات کامل بین میدان تا چهارراه ولیعصر دیده مىشدند. این لشکرکشى براى چیست؟ آیا براى امنیت است؟! بیشتر حس اشغال به دست نیروهاى بیگانه میکردم تا امنیت! این همه ترس از تظاهرات براى چیست؟!»
کارگردان ممنوعالکار سینمای ایران همچنین با یادآوری سخنان روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، که در سخنرانی خود در بهشتزهرا گفته بود: «به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این سرنوشت ملت بعد را معین میکند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است»، نتیجه میگیرد: «خوب مسالمتآمیزترین راه، رفراندم است».
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
http://bit.ly/2CFgc2K
http://p.dw.com/p/2qElQ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
درها را باز کنید
ایران، کشور ثروتمندی است. درآمد ایران بیش از هزینههای آن است؛ خصوصا در دهۀ هشتاد که در همۀ تاریخ ایران بیمانند بود. آنچه کشور را به این حال و روز درآورده است، نه اختلاسها است و نه هزینههای برونمرزی. آثار مهم خشکسالی هم هنور آشکار نشده است. کشتی اقتصاد ایران، اگر به گل نشسته است، تنها یک دلیل دارد، و آن حلقۀ تنگ مسئولان سیاسی و اقتصادی کشور است. اگر این حلقه همچنان بسته باشد و تنها کسانی اجازۀ پیوستن به آن را داشته باشند که مقبوليتشان را از طریق موافقت مطلق(اصولگرایان) یا نسبی(اصلاحطلبان) با مسیر پیشین به دست آورده باشند، قطار اقتصاد و سیاست ایران به ایستگاههایی بهتر و آبادتر از قبل نمیرسد. نوسازی اقتصاد و سیاست با کسانی که هیچ عیب کلی و مهمی در مسیر پیشین نمیبینند، ممکن نیست. به نقطهای از تاریخ ایران رسیدهایم که دیگر تغییرات جزئی دردی را دوا نمیکند. اکنون راه و چارهای جز تبدیل آن حلقۀ تنگ به درهای باز و راههای هموار برای هر ایرانی متخصص، با هر عقیده و مرامی، وجود ندارد.
رضا بابایی
۹۶/دی/۱۰
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
درها را باز کنید
ایران، کشور ثروتمندی است. درآمد ایران بیش از هزینههای آن است؛ خصوصا در دهۀ هشتاد که در همۀ تاریخ ایران بیمانند بود. آنچه کشور را به این حال و روز درآورده است، نه اختلاسها است و نه هزینههای برونمرزی. آثار مهم خشکسالی هم هنور آشکار نشده است. کشتی اقتصاد ایران، اگر به گل نشسته است، تنها یک دلیل دارد، و آن حلقۀ تنگ مسئولان سیاسی و اقتصادی کشور است. اگر این حلقه همچنان بسته باشد و تنها کسانی اجازۀ پیوستن به آن را داشته باشند که مقبوليتشان را از طریق موافقت مطلق(اصولگرایان) یا نسبی(اصلاحطلبان) با مسیر پیشین به دست آورده باشند، قطار اقتصاد و سیاست ایران به ایستگاههایی بهتر و آبادتر از قبل نمیرسد. نوسازی اقتصاد و سیاست با کسانی که هیچ عیب کلی و مهمی در مسیر پیشین نمیبینند، ممکن نیست. به نقطهای از تاریخ ایران رسیدهایم که دیگر تغییرات جزئی دردی را دوا نمیکند. اکنون راه و چارهای جز تبدیل آن حلقۀ تنگ به درهای باز و راههای هموار برای هر ایرانی متخصص، با هر عقیده و مرامی، وجود ندارد.
رضا بابایی
۹۶/دی/۱۰
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دولت جایی نمی خوابد که نَم داشته باشد و کمردرد بگیرد. کمردرد، درد رعیّت است و حقِّ تاریخیِ رعیّت.
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان سیزدهم
#تولد_رستم
سالی گذشت و هنگامی رسید که رودابه فرزند بیاورد . هر چند فرزند در دل مادر بزرگتر می شد رودابه لاغر تر می گشت و دوران بارداری او با سختی فراوان توام بود تا زمانی رسید که کودک می خواست به دنیا بیاید .
رودابه در اندیشه بود که از درد زایمان خواهد مرد . پوستش از بزرگی کودک ترکیده بود و روزی چنان درد بالا گرفت که رودابه از هوش رفت.
زال ناگهان به یاد سیمرغ افتاد و پر او را آتش زد. لحظه ای بعد آسمان تیره شد و سیمرغ در آسمان پدیدار گردید و به نزدیک زال بر زمین نشست . سیمرغ دستور داد مردی دانا و پزشکی هوشیار بیاید. بعد دستور داد رودابه را شراب بنوشانند که بیهوش شود. با خنجری بران پهلویش را بشکافند و کودک را به سلامت بیرون کشند و جای شکافته را بدوزند وگیاهی را با شیر ومشک کوفته در سایه خنک کرده و بر زخم بریزند و پر سیمرغ را بر آن بمالند.
کودک که به دنیا آمد او را رستم نام نهادند . نقاشان صورتی از رستم کشیدند و نزد سام فرستادند.
پس آن پیکر رستم شیرخوار
ببردند نزدیک سام سوار
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان سیزدهم
#تولد_رستم
سالی گذشت و هنگامی رسید که رودابه فرزند بیاورد . هر چند فرزند در دل مادر بزرگتر می شد رودابه لاغر تر می گشت و دوران بارداری او با سختی فراوان توام بود تا زمانی رسید که کودک می خواست به دنیا بیاید .
رودابه در اندیشه بود که از درد زایمان خواهد مرد . پوستش از بزرگی کودک ترکیده بود و روزی چنان درد بالا گرفت که رودابه از هوش رفت.
زال ناگهان به یاد سیمرغ افتاد و پر او را آتش زد. لحظه ای بعد آسمان تیره شد و سیمرغ در آسمان پدیدار گردید و به نزدیک زال بر زمین نشست . سیمرغ دستور داد مردی دانا و پزشکی هوشیار بیاید. بعد دستور داد رودابه را شراب بنوشانند که بیهوش شود. با خنجری بران پهلویش را بشکافند و کودک را به سلامت بیرون کشند و جای شکافته را بدوزند وگیاهی را با شیر ومشک کوفته در سایه خنک کرده و بر زخم بریزند و پر سیمرغ را بر آن بمالند.
کودک که به دنیا آمد او را رستم نام نهادند . نقاشان صورتی از رستم کشیدند و نزد سام فرستادند.
پس آن پیکر رستم شیرخوار
ببردند نزدیک سام سوار
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️