#استقلال_روحی به معنای #عدم_نیاز به دیگران است.
وقتی نیازمند دیگران می شوید به #موجودی_شکننده و یا به نوعی #برده تبدیل می شوید.
#وين_داير
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی نیازمند دیگران می شوید به #موجودی_شکننده و یا به نوعی #برده تبدیل می شوید.
#وين_داير
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#فلسفه_تحلیلی و #فلسفه_علم:
گفته اند که فکر،انسان را از سایر حیوانات متمایز می کند.اگر این درست باشد،پس همه متفکرند.حتی وقتی کسی می گوید که فکر نمی کند،او فکر می کند که فکر نمی کند.این یک طرف قضیه است.از سوی دیگر واژه ی تفکر و متفکر را همچون امری خاص و چه بسا استثنایی به کار برده اند،به نحوی که نمی توان آن را امری همه شمول انگاشت. برعکس بعضی از فلاسفه بر این باورند که آنچه همگانی است،همان بی فکری است. #هایدگر می گوید:«تفکر انگیزترین امر در زمانه ی اندیشه انگیز ما آن است که ما هنوز فکر نمی کنیم».
وقتی #کانت انسان مدرن را به «جرأت اندیشیدن» دعوت می کند، مرادش آن نیست که انسان ها قبلاً قوه نطق و فکر خود رابه کار نینداخته و اصلاً فکر نکرده اند.کانت تفکری را می طلبد که لازمه آن جرأت است. این یعنی همه فکر می کنند،اما نه تا آنجا که فکر کاری خطیر و احتمالاً ویرانگر باشد؛ همه فکر می کنند، اما فیلسوف و فرزانه نیستند.تفکری که جرأت می طلبد همان تفکر فلسفی است.
#یاسپرس سر آغاز این تفکر را در دوره ای از تاریخ از ۸۰۰ تا ۲۰۰ پیش از میلاد و البته نه از زمان پیدایش انسان هموساپینس میداند.فلسفه به نزد این فیلسوف مختص تفکر یونانی و در نتیجه غربی نیست،چنانکه وی در مجموعه ی فیلسوفان بزرگ همان قدر به #سقراط و #اسپینوزا و فلاسفه ی غرب می پردازد که به بودا و #کنفوسیوس.فاصله سال های ۸۰۰ تا ۲۰۰ قبل از میلاد مقارن است با زندگی کنفوسیوس و #لائوتسه در چین، بودا در هند ،زرتشت در ایران ، الیاس، اشعیا ،ارمیا ، یشوعا و پیامبران بنی اسرائیل در فلسطین و #هومر، #پارمنیدس، #هراکلیتوس، #افلاطون و #ارشمیدس در یونان.آنچه در این عصر رخ می دهد تفکری است که جرأت می طلبد:قیام #خرد در برابر #اسطوره.
در عصر اساطیر الاولین خدایان بار پرسش را از دوش انسان ها بر می داشتند.از سال ۸۰۰ قبل از میلاد آدمی به خودش آمد،به عجز ها و مرزهای خودش واقف شد،با هولناکی جهان و ناتوانی خویش درگیر شد؛برای نخستین بار فیلسوفان پدید آمدند.آدمیان جرأت کردند که تنها و به عنوان فرد،بر خویشتن متکی شوند. گرچه پیامبران نخستین ادیان توحیدی به نزد #یاسپرس انسان ها را از بند ظلمت اساطیر آزاد کردند و آنها را برانگیختند تا خود بار مواجهه با رازهای هستی را به دوش کشند،اما در قرون وسطی این ایستار در مغاک ترس و خرافه و بی جرأتی فرو مرد،آزاد اندیشی و تفکرِ خالصاً فلسفی در بهترین صورت به ایمان و در بدترین وجه به چیزی دگر دیس شد که #هابز در لویوتان آن را سلطنت تاریکی می نامد؛چه به باور او کلیسای رومی بت پرستی رومیان را نیز به جای ایمان به خدای واحد متعال نشاند. فلسفه ورزی و تفکری از آن سان که فیلسوفان می طلبند،اصلاً از انتقاد منفک نمی تواند بود.تفکری که جرأت می طلبد به نزد #کانت همان تفکر انتقادی است، نه فقط از آن رو که فلسفه کانت به طور خاص فلسفه نقادی است،بل چون جرأت در جایی که تفکر بناست سرسپرده امر بوده و وضع موجود باشد، از اصل منتفی است، چه در اینجا خطری در میانه نیست.در اینجا همه چیز دست ناخورده می ماند.نقد تئوریک البته نیازمند جرأت طراح نقد است.اما چون نیک بنگریم طراح یا همان منتقد واسطه ای است تا تفکر،خود خود را نقد کند.کانت واسطه ای است تا تفکر #هیوم خود خود را نقد کند. چنین نقدی نقد شخص نیست.بل نقدی است اساساً ویرانگر که اندیشه برخود وارد می کند این تفکر که از انتقاد ناگسستنی است،راه هر گونه فلسفه ورزی است.همان طور که ایمان طریق دیانت است.
✳️اقتباس از مقاله ی جرأت اندیشیدن
✅سیاوش جمادی
✳️بازنشر و تلخیص(با اندکی تغییر)
✅علم و فلسفه
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#فلسفه_تحلیلی و #فلسفه_علم:
گفته اند که فکر،انسان را از سایر حیوانات متمایز می کند.اگر این درست باشد،پس همه متفکرند.حتی وقتی کسی می گوید که فکر نمی کند،او فکر می کند که فکر نمی کند.این یک طرف قضیه است.از سوی دیگر واژه ی تفکر و متفکر را همچون امری خاص و چه بسا استثنایی به کار برده اند،به نحوی که نمی توان آن را امری همه شمول انگاشت. برعکس بعضی از فلاسفه بر این باورند که آنچه همگانی است،همان بی فکری است. #هایدگر می گوید:«تفکر انگیزترین امر در زمانه ی اندیشه انگیز ما آن است که ما هنوز فکر نمی کنیم».
وقتی #کانت انسان مدرن را به «جرأت اندیشیدن» دعوت می کند، مرادش آن نیست که انسان ها قبلاً قوه نطق و فکر خود رابه کار نینداخته و اصلاً فکر نکرده اند.کانت تفکری را می طلبد که لازمه آن جرأت است. این یعنی همه فکر می کنند،اما نه تا آنجا که فکر کاری خطیر و احتمالاً ویرانگر باشد؛ همه فکر می کنند، اما فیلسوف و فرزانه نیستند.تفکری که جرأت می طلبد همان تفکر فلسفی است.
#یاسپرس سر آغاز این تفکر را در دوره ای از تاریخ از ۸۰۰ تا ۲۰۰ پیش از میلاد و البته نه از زمان پیدایش انسان هموساپینس میداند.فلسفه به نزد این فیلسوف مختص تفکر یونانی و در نتیجه غربی نیست،چنانکه وی در مجموعه ی فیلسوفان بزرگ همان قدر به #سقراط و #اسپینوزا و فلاسفه ی غرب می پردازد که به بودا و #کنفوسیوس.فاصله سال های ۸۰۰ تا ۲۰۰ قبل از میلاد مقارن است با زندگی کنفوسیوس و #لائوتسه در چین، بودا در هند ،زرتشت در ایران ، الیاس، اشعیا ،ارمیا ، یشوعا و پیامبران بنی اسرائیل در فلسطین و #هومر، #پارمنیدس، #هراکلیتوس، #افلاطون و #ارشمیدس در یونان.آنچه در این عصر رخ می دهد تفکری است که جرأت می طلبد:قیام #خرد در برابر #اسطوره.
در عصر اساطیر الاولین خدایان بار پرسش را از دوش انسان ها بر می داشتند.از سال ۸۰۰ قبل از میلاد آدمی به خودش آمد،به عجز ها و مرزهای خودش واقف شد،با هولناکی جهان و ناتوانی خویش درگیر شد؛برای نخستین بار فیلسوفان پدید آمدند.آدمیان جرأت کردند که تنها و به عنوان فرد،بر خویشتن متکی شوند. گرچه پیامبران نخستین ادیان توحیدی به نزد #یاسپرس انسان ها را از بند ظلمت اساطیر آزاد کردند و آنها را برانگیختند تا خود بار مواجهه با رازهای هستی را به دوش کشند،اما در قرون وسطی این ایستار در مغاک ترس و خرافه و بی جرأتی فرو مرد،آزاد اندیشی و تفکرِ خالصاً فلسفی در بهترین صورت به ایمان و در بدترین وجه به چیزی دگر دیس شد که #هابز در لویوتان آن را سلطنت تاریکی می نامد؛چه به باور او کلیسای رومی بت پرستی رومیان را نیز به جای ایمان به خدای واحد متعال نشاند. فلسفه ورزی و تفکری از آن سان که فیلسوفان می طلبند،اصلاً از انتقاد منفک نمی تواند بود.تفکری که جرأت می طلبد به نزد #کانت همان تفکر انتقادی است، نه فقط از آن رو که فلسفه کانت به طور خاص فلسفه نقادی است،بل چون جرأت در جایی که تفکر بناست سرسپرده امر بوده و وضع موجود باشد، از اصل منتفی است، چه در اینجا خطری در میانه نیست.در اینجا همه چیز دست ناخورده می ماند.نقد تئوریک البته نیازمند جرأت طراح نقد است.اما چون نیک بنگریم طراح یا همان منتقد واسطه ای است تا تفکر،خود خود را نقد کند.کانت واسطه ای است تا تفکر #هیوم خود خود را نقد کند. چنین نقدی نقد شخص نیست.بل نقدی است اساساً ویرانگر که اندیشه برخود وارد می کند این تفکر که از انتقاد ناگسستنی است،راه هر گونه فلسفه ورزی است.همان طور که ایمان طریق دیانت است.
✳️اقتباس از مقاله ی جرأت اندیشیدن
✅سیاوش جمادی
✳️بازنشر و تلخیص(با اندکی تغییر)
✅علم و فلسفه
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#بابک_خرمدین
#بخش_نهم
از ۲۱۲ هجری تا درگذشت مأمون
در ۲۱۲ هجری، خلیفه لشکری به فرماندهی "محمد بن حمید طوسی" برای مجازات زریق و همچنین سرکوب #بابک فرستاد، چرا که زریق شورش به پا کرده بود. این فرمانده بعد از مدتی تأخیر موفق شد زریق را دستگیر و شورشیانش را پراکنده سازد و بعد از آن، با دریافت نیروهای کمکی برای نبرد با بابک آماده شد.
در درگیری بین او و #بابک که ۶ ماه طول کشید #محمد_بن_حمید، چندین پیروزی به دست آورد ولی در آخرین نبردش در ۲۱۴هجری لشکرش که به خاطر پیروی از استراتژی او ۳ فرسنگ داخل کوهستان رفتند با هجوم مردان بابک که در ارتفاعات بالاتر کمین کرده بودند در گذرگاه شیبدار مواجه شدند. لشکر او فرار کرد و تنها محمد بن حمید و چند افسر باقیماندند، که همگی کشته شدند.
نبردهای بابک در اشعار شاعران عرب هم بازتاب داشته است.
بُحتُری؛ شاعر معاصر بابک چنین گفته است:
لله دَرُّکَ یوم بابک فارسا
بطلا لأبواب الحتوف فروعا
حتی ظفرت ببذهم فترکتَهُ
للذُّل جانبه و کان منیعا
#مأمون پس از آن #عبداللّه_بن_طاهر را مأمور #جبال(شامل همدان، ری، نهاوند، سمنان، دامغان، قزوین، کاشان، قم، اصفهان، اراک) و #آذربایجان و #ارمنستان کرد.
در این میان طلحه بن طاهر که حاکم خراسان بود درگذشت.
به گفتهٔ #طبری، مأمون،از عبدالله بن طاهر خواست که میان جنگ با بابک یا رفتن به خراسان، یکی را انتخاب کند؛ که او حکومت خراسان را برگزید.
درگیری بین بیزانس و خلیفه عباسی هم مانع از برخورد با شورشیان خرمدین شد که باعث شد خرمدینان اراضی بیشتری را تصاحب کنند.
مأمون در سال ۲۱۸ هجری درگذشت.
گرچه فعالیتش در مقابله با خرمدینان با شکست مواجه شد ولی نگرانی او در مورد این مشکل در وصیت نامهاش بروز کرد.
در وصیت نامه، او به جانشینش #معتصم توصیه کرد که از هیچ تلاش و هزینهای برای متلاشی کردن شورش بابک دریغ نکند:
...."والخُرَّمیة، فأغزِهم ذا حزامة و صرامة و جلَد، و أکنِفه بالاموال والسلاح والجنود من الفرسان و الرجالة"....
..."با خرمیان، مصمم و قاطع و دلیرانه نبرد کن و از مال و سلاح و سپاهیان سوار و پیاده در این باب کمک گیر".....
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#بابک_خرمدین
#بخش_نهم
از ۲۱۲ هجری تا درگذشت مأمون
در ۲۱۲ هجری، خلیفه لشکری به فرماندهی "محمد بن حمید طوسی" برای مجازات زریق و همچنین سرکوب #بابک فرستاد، چرا که زریق شورش به پا کرده بود. این فرمانده بعد از مدتی تأخیر موفق شد زریق را دستگیر و شورشیانش را پراکنده سازد و بعد از آن، با دریافت نیروهای کمکی برای نبرد با بابک آماده شد.
در درگیری بین او و #بابک که ۶ ماه طول کشید #محمد_بن_حمید، چندین پیروزی به دست آورد ولی در آخرین نبردش در ۲۱۴هجری لشکرش که به خاطر پیروی از استراتژی او ۳ فرسنگ داخل کوهستان رفتند با هجوم مردان بابک که در ارتفاعات بالاتر کمین کرده بودند در گذرگاه شیبدار مواجه شدند. لشکر او فرار کرد و تنها محمد بن حمید و چند افسر باقیماندند، که همگی کشته شدند.
نبردهای بابک در اشعار شاعران عرب هم بازتاب داشته است.
بُحتُری؛ شاعر معاصر بابک چنین گفته است:
لله دَرُّکَ یوم بابک فارسا
بطلا لأبواب الحتوف فروعا
حتی ظفرت ببذهم فترکتَهُ
للذُّل جانبه و کان منیعا
#مأمون پس از آن #عبداللّه_بن_طاهر را مأمور #جبال(شامل همدان، ری، نهاوند، سمنان، دامغان، قزوین، کاشان، قم، اصفهان، اراک) و #آذربایجان و #ارمنستان کرد.
در این میان طلحه بن طاهر که حاکم خراسان بود درگذشت.
به گفتهٔ #طبری، مأمون،از عبدالله بن طاهر خواست که میان جنگ با بابک یا رفتن به خراسان، یکی را انتخاب کند؛ که او حکومت خراسان را برگزید.
درگیری بین بیزانس و خلیفه عباسی هم مانع از برخورد با شورشیان خرمدین شد که باعث شد خرمدینان اراضی بیشتری را تصاحب کنند.
مأمون در سال ۲۱۸ هجری درگذشت.
گرچه فعالیتش در مقابله با خرمدینان با شکست مواجه شد ولی نگرانی او در مورد این مشکل در وصیت نامهاش بروز کرد.
در وصیت نامه، او به جانشینش #معتصم توصیه کرد که از هیچ تلاش و هزینهای برای متلاشی کردن شورش بابک دریغ نکند:
...."والخُرَّمیة، فأغزِهم ذا حزامة و صرامة و جلَد، و أکنِفه بالاموال والسلاح والجنود من الفرسان و الرجالة"....
..."با خرمیان، مصمم و قاطع و دلیرانه نبرد کن و از مال و سلاح و سپاهیان سوار و پیاده در این باب کمک گیر".....
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان هفتم
#پادشاهی_فریدون
جمشید دو خواهر داشت به نام های شهرناز و ارنواز که اسیر ضحاک شده بودند. دومرد پارسا به نام های ارمایل و گرمایل خود را در آشپزخانه ضحاک وارد کرده و هرشب مغزگوسفندی را به جای مغز یکی از دوقربانی برای ضحاک درست کرده و جوان دیگر را به کوهستان میفرستادند و دیری نگذشت که لشکری از این جوانها درست شد.
چهل سال از روزگار ضحاک باقی مانده بود که در خواب دید جوانی با گرزی گاو سر بر سرش کوبیده و جوان دیگر او را با چرم بسته به سوی کوه دماوند کشان کشان میبرند.
از میان تعداد زیادی موبد، بلاخره موبدی به نام زیرک خواب اورا چنین تعبیر کرد . " کسی به نام فریدون که هنوز از مادر زاده نشده ، تخت وتاج ترا زیرو رو خواهد کرد وچون تو دایه او را که گاوی مهربان است خواهی کشت ، او گرز خود را به شکل سرگاو درست خواهد کرد"
از آن روز ضحاک نشان فریدون را به همه جا فرستاد.
روزگاری گذشت و فریدون از مادر زاده شد. پدر فریدون آبتین و مادرش فرانک نام داشت. فرانک از ترس جاسوسان ضحاک، فریدون را در مرغزاری پنهان کرد وسه سال تمام گاوی پرشیر و مهربان به نام پرمایه در آن مرغزار به فریدون شیر میداد که جاسوسان محل فریدون را پیدا کردند. فریدون به کوه فرار کرد و ضحاک مزرعه را سوزاند و پرمایه را کشت. فریدون شانزده سال در کوه البرز بود وبلاخره از کوه به زیر آمد و از فرانک در مورد پدرش سوال کرد. فرانک به او گفت پدرت آبتین از نژاد طهمورث وجوان بود ودر گذشت.
چون ضحاک دانست که فریدون به سن رشد رسیده به فکر چاره افتاد. او درباریان را جمع کرد و قرار شد گواه نامه ای بنویسد وهمه امضا کنند که ضحاک تازی در ایرانشهر ودیگر سرزمین هاتخم نیکی نکاشته و آنرا به اژدها بسپارند تا به گمان خودش دلیلی بر کردار نیک خود داشته باشد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان هفتم
#پادشاهی_فریدون
جمشید دو خواهر داشت به نام های شهرناز و ارنواز که اسیر ضحاک شده بودند. دومرد پارسا به نام های ارمایل و گرمایل خود را در آشپزخانه ضحاک وارد کرده و هرشب مغزگوسفندی را به جای مغز یکی از دوقربانی برای ضحاک درست کرده و جوان دیگر را به کوهستان میفرستادند و دیری نگذشت که لشکری از این جوانها درست شد.
چهل سال از روزگار ضحاک باقی مانده بود که در خواب دید جوانی با گرزی گاو سر بر سرش کوبیده و جوان دیگر او را با چرم بسته به سوی کوه دماوند کشان کشان میبرند.
از میان تعداد زیادی موبد، بلاخره موبدی به نام زیرک خواب اورا چنین تعبیر کرد . " کسی به نام فریدون که هنوز از مادر زاده نشده ، تخت وتاج ترا زیرو رو خواهد کرد وچون تو دایه او را که گاوی مهربان است خواهی کشت ، او گرز خود را به شکل سرگاو درست خواهد کرد"
از آن روز ضحاک نشان فریدون را به همه جا فرستاد.
روزگاری گذشت و فریدون از مادر زاده شد. پدر فریدون آبتین و مادرش فرانک نام داشت. فرانک از ترس جاسوسان ضحاک، فریدون را در مرغزاری پنهان کرد وسه سال تمام گاوی پرشیر و مهربان به نام پرمایه در آن مرغزار به فریدون شیر میداد که جاسوسان محل فریدون را پیدا کردند. فریدون به کوه فرار کرد و ضحاک مزرعه را سوزاند و پرمایه را کشت. فریدون شانزده سال در کوه البرز بود وبلاخره از کوه به زیر آمد و از فرانک در مورد پدرش سوال کرد. فرانک به او گفت پدرت آبتین از نژاد طهمورث وجوان بود ودر گذشت.
چون ضحاک دانست که فریدون به سن رشد رسیده به فکر چاره افتاد. او درباریان را جمع کرد و قرار شد گواه نامه ای بنویسد وهمه امضا کنند که ضحاک تازی در ایرانشهر ودیگر سرزمین هاتخم نیکی نکاشته و آنرا به اژدها بسپارند تا به گمان خودش دلیلی بر کردار نیک خود داشته باشد.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انتقادات عجیب ازلایحه دولت برای منع خشونت علیه زنان
زهرا آیتاللهی،رییس شورایفرهنگی اجتماعی زنان و خانواده، میگوید زنی که پدروبرادر وشوهردار باشد به قانون نیاز ندارد! / كيهان
@flith❄️
زهرا آیتاللهی،رییس شورایفرهنگی اجتماعی زنان و خانواده، میگوید زنی که پدروبرادر وشوهردار باشد به قانون نیاز ندارد! / كيهان
@flith❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💢انتقادات عجیب یک زن اصولگرا از لایحه دولت برای منع خشونت علیه زنان
🔸زهرا آیتاللهی، رییس شورایفرهنگی اجتماعی زنان و خانواده، میگوید زنی که پدر و برادر و شوهردار باشد به قانون نیاز ندارد
▪«تجربه نشان داده که بهترین نوع حمایت از زنان آن است که حمایت از زنان را به مردان خانواده بسپاریم. پدر، همسر، برادر، پدر بزرگ، پدر همسر و محارمی که قدرت حمایت و دفاع از زن را دارند .
▪حتی اگر زن توهم خشونت از رفتار مرد را داشته باشد، این لایحه به او حق میدهد که مرد را محکوم کند و دادگاه را به وسط خانه بکشاند.
▪به تعبیر خانم ابتکار معاون رئیسجمهور، چهاردیواری اختیاری نیست و باید چشمان و دستانی از قانون و قاضی مراقب باشد تا در خانواده کسی به زن نگوید بالای چشمت ابروست. با چنین وضعیتی کدام پسری ولو ۴۰ساله و ۵۰ساله جرات ازدواج کردن را خواهد داشت؟
▪باید بگوییم در یک کلام این لایحهای در حمایت از زنان روسپی است تا زنان عفیف و مظلوم در خانواده.
▪ در این لایحه برخی سختگیریها که گاهی مرد به خاطر مصلحت خانواده آنها را اعمال میکند،خشونت اجتماعی یا خشونت اقتصادی یا خشونت روانی تلقی شده است.»- منبع: سرمقاله کیهان
@WomenDemands
http://uupload.ir/files/jspn_%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C.jpg
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💢انتقادات عجیب یک زن اصولگرا از لایحه دولت برای منع خشونت علیه زنان
🔸زهرا آیتاللهی، رییس شورایفرهنگی اجتماعی زنان و خانواده، میگوید زنی که پدر و برادر و شوهردار باشد به قانون نیاز ندارد
▪«تجربه نشان داده که بهترین نوع حمایت از زنان آن است که حمایت از زنان را به مردان خانواده بسپاریم. پدر، همسر، برادر، پدر بزرگ، پدر همسر و محارمی که قدرت حمایت و دفاع از زن را دارند .
▪حتی اگر زن توهم خشونت از رفتار مرد را داشته باشد، این لایحه به او حق میدهد که مرد را محکوم کند و دادگاه را به وسط خانه بکشاند.
▪به تعبیر خانم ابتکار معاون رئیسجمهور، چهاردیواری اختیاری نیست و باید چشمان و دستانی از قانون و قاضی مراقب باشد تا در خانواده کسی به زن نگوید بالای چشمت ابروست. با چنین وضعیتی کدام پسری ولو ۴۰ساله و ۵۰ساله جرات ازدواج کردن را خواهد داشت؟
▪باید بگوییم در یک کلام این لایحهای در حمایت از زنان روسپی است تا زنان عفیف و مظلوم در خانواده.
▪ در این لایحه برخی سختگیریها که گاهی مرد به خاطر مصلحت خانواده آنها را اعمال میکند،خشونت اجتماعی یا خشونت اقتصادی یا خشونت روانی تلقی شده است.»- منبع: سرمقاله کیهان
@WomenDemands
http://uupload.ir/files/jspn_%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C.jpg
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فریبا وفی با کتاب «بیباد، بیپارو» در بخش داستان کوتاه، برنده لوح، تندیس و جایزه نقدی نخستین جایزه ادبی احمد محمود شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در حسرتِ زندگیِ دیگران بودن برای این است که از بیرون که نگاه میکنی ، زندگیِ دیگران یک کلّ است که وحدت دارد ، امّا زندگیِ خودمان ، که از درون نگاهش میکنیم ، همهاش تکّه تکّه و پارهپاره بهنظر میآید. هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم .
#یادداشتها
#آلبرکامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در حسرتِ زندگیِ دیگران بودن برای این است که از بیرون که نگاه میکنی ، زندگیِ دیگران یک کلّ است که وحدت دارد ، امّا زندگیِ خودمان ، که از درون نگاهش میکنیم ، همهاش تکّه تکّه و پارهپاره بهنظر میآید. هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم .
#یادداشتها
#آلبرکامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من نمیخواهم باور داشته باشم،
میخواهم بدانم . . .
#کارل_سیگن ، دانشمند و مروج علم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
میخواهم بدانم . . .
#کارل_سیگن ، دانشمند و مروج علم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان هشتم
#کاوه_و_درفش_کاویان
در اجتماعی در دربار ضحاک شخصی به نام کاوه آهنگر خطیبه طولانی از ظلم و ستم ضحاک ایراد کرده و از او خواست که آخرین فرزندش را ببخشد.
خروشید و زد دست بر سر زشاه
که شاها منم کاوه دادخواه
کاوه گواه نامه را امضا نکرد و با فرزندش از کاخ خارج شده و مردم که از این موضوع مطلع شدند به دنبال کاوه به حرکت در آمدند. کاوه به سوی دکه خود رفت و آن چرم آهنگری را که هنگام کار بر کمر می آویخت بر سر نیزه کرد و در پی او تمام بازار دگرگون شده و به راه افتادند.
کسی کو هوای فریدون کند
سر از بند ضحاک بیرون کند
کاوه نیزه به دست پیش میرفت و مردمان به دنبال او روان بودند و به دنبال فریدون می گشتند. آنقدر گشتند تا از شهر به دشت و کوه رسیدند وبلاخره فریدون را یافتند. از آن روز به بعد هر گروه از مردم چیزی بر آن چرم پاره افزودند ،از دیبای روم تا زر وگهر و بعدها بر سر درفش نشانه ماه را نصب کردند.
فروهشت از او زرد وسرخ و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش
پس از آن هر که صاحب درفش کاویان شد بر آن چرم بی بها گوهری آویخت و آن شد که اختر کاویان نام گرفت.
چه اندر شب تیره خورشید بود
جهان را از اول دل پر امید بود
فریدون به دیدار مادرش رفت و به او گفت به جنگ ضحاک می رود. بعدا فریدون از آهنگران خواست برایش گرزی درست کنند سنگین با سری به شکل گاومیش به یاد آن گاوی که سه سال او را دایگی کرده بود و پرورده بود. به یاد پرمایه که ضحاک او را کشت. سپاه فریدون به سپهسالاری کاوه آهنگر،در زیر درفش کاویان از اروند رود گذشته واز آنجا روانه بغداد امروزی شدند. ضحاک برای یافتن جادویی به هند رفته بود و وقتی خبر دار شد فریدون بر تخت او نشسته عازم شهر و ایوان خود شد. وقتی به کاخ خود رسید با دشنه آهنگ جان خواهران جمشید را کرد که فریدون با چالاکی گرزی بر سرش کوبید. فریدون میخواست با ضربه دوم او را هلاک کند که ندایی از سرش خجسته آمد که او را مکش. با سر شکسته تنش را به بند کردند و به فرمان سروش خجسته در دره ای تنگ در دماوند آویختند،باشد تا خون دلش چون خون مردمان قطره قطره با رنج بر زمین بچکد.
فریدون تختگاه ضحاک را از بن ویران نکرد و دستور داد تا آن را به شیوه ای که شایسته بود به دور از پلیدی ها آراستند. فریدون در تمام عمر پانصد ساله اش یک بنیاد بد نیفکند.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه 📚
داستان هشتم
#کاوه_و_درفش_کاویان
در اجتماعی در دربار ضحاک شخصی به نام کاوه آهنگر خطیبه طولانی از ظلم و ستم ضحاک ایراد کرده و از او خواست که آخرین فرزندش را ببخشد.
خروشید و زد دست بر سر زشاه
که شاها منم کاوه دادخواه
کاوه گواه نامه را امضا نکرد و با فرزندش از کاخ خارج شده و مردم که از این موضوع مطلع شدند به دنبال کاوه به حرکت در آمدند. کاوه به سوی دکه خود رفت و آن چرم آهنگری را که هنگام کار بر کمر می آویخت بر سر نیزه کرد و در پی او تمام بازار دگرگون شده و به راه افتادند.
کسی کو هوای فریدون کند
سر از بند ضحاک بیرون کند
کاوه نیزه به دست پیش میرفت و مردمان به دنبال او روان بودند و به دنبال فریدون می گشتند. آنقدر گشتند تا از شهر به دشت و کوه رسیدند وبلاخره فریدون را یافتند. از آن روز به بعد هر گروه از مردم چیزی بر آن چرم پاره افزودند ،از دیبای روم تا زر وگهر و بعدها بر سر درفش نشانه ماه را نصب کردند.
فروهشت از او زرد وسرخ و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش
پس از آن هر که صاحب درفش کاویان شد بر آن چرم بی بها گوهری آویخت و آن شد که اختر کاویان نام گرفت.
چه اندر شب تیره خورشید بود
جهان را از اول دل پر امید بود
فریدون به دیدار مادرش رفت و به او گفت به جنگ ضحاک می رود. بعدا فریدون از آهنگران خواست برایش گرزی درست کنند سنگین با سری به شکل گاومیش به یاد آن گاوی که سه سال او را دایگی کرده بود و پرورده بود. به یاد پرمایه که ضحاک او را کشت. سپاه فریدون به سپهسالاری کاوه آهنگر،در زیر درفش کاویان از اروند رود گذشته واز آنجا روانه بغداد امروزی شدند. ضحاک برای یافتن جادویی به هند رفته بود و وقتی خبر دار شد فریدون بر تخت او نشسته عازم شهر و ایوان خود شد. وقتی به کاخ خود رسید با دشنه آهنگ جان خواهران جمشید را کرد که فریدون با چالاکی گرزی بر سرش کوبید. فریدون میخواست با ضربه دوم او را هلاک کند که ندایی از سرش خجسته آمد که او را مکش. با سر شکسته تنش را به بند کردند و به فرمان سروش خجسته در دره ای تنگ در دماوند آویختند،باشد تا خون دلش چون خون مردمان قطره قطره با رنج بر زمین بچکد.
فریدون تختگاه ضحاک را از بن ویران نکرد و دستور داد تا آن را به شیوه ای که شایسته بود به دور از پلیدی ها آراستند. فریدون در تمام عمر پانصد ساله اش یک بنیاد بد نیفکند.
📚 منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ چیز به اندازه یِ غم مشترک، آدمها را به این سرعت و سهولت، گرچه اغلب به گونهای کاذب و فریبنده، به هم نزدیک نمیکند. جوّ همدردی بیتوقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین میبرد؛ فرزانه و عامی، دانشمند و بیسواد به آسانی آن را درک میکنند؛ در حالی که سادهترین وسیلهی نزدیک شدن آدمها به یکدیگر است، فوقالعاده کمیاب هم هست…!
#شوخی
#میلان_کوندرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ چیز به اندازه یِ غم مشترک، آدمها را به این سرعت و سهولت، گرچه اغلب به گونهای کاذب و فریبنده، به هم نزدیک نمیکند. جوّ همدردی بیتوقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین میبرد؛ فرزانه و عامی، دانشمند و بیسواد به آسانی آن را درک میکنند؛ در حالی که سادهترین وسیلهی نزدیک شدن آدمها به یکدیگر است، فوقالعاده کمیاب هم هست…!
#شوخی
#میلان_کوندرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💢 واکنش رئیس فراکسیون زنان مجلس به اظهارات زهرا آیت اللهی
🔸صحبتهای «زهرا آیت اللهی» انگار اظهارات یک مرد ضد زن خشونتطلب است/ آیا پدری که دخترش را مجبور به روسپیگری میکند، حامی خانواده است؟/ به بحث خشونت علیه زنان نگاه سیاسی نداشته باشید.
🔸 «پروانه سلحشوری» رئیس فراکسیون زنان مجلس درباره اظهارات زهرا آیت اللهی رییس شورایفرهنگی اجتماعی زنان و خانواده که در انتقاد به لایحه منع خشونت علیه زنان گفته بود «تجربه نشان داده که بهترین نوع حمایت از زنان آن است که حمایت از آنها را به مردان خانواده بسپاریم»، اظهار کرد: این حرف خوبی است، اما زمانی که مرد خانواده از زن حمایت نمی کند و متوسل به خشونت می شود، آن زن باید چه کند؟ این صحبت ایشان درباره خانواده هایی با وضعیت عادی صحیح است، اما زنی که در خانه با خشونت همسر، پدر یا برادر خود مواجه است و حتی از سوی آنها مجبور به روسپی گری میشود، چه باید کند؟
🔸عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه «باید نگاه سیاسی به زن را کنار بگذاریم»، گفت: اگر به زن به عنوان یک انسان که دارای حق اجتماعی است، نگاه کنیم و نگاه سیاسی مان را هم وارد موضوع زنان نکنیم و نگوئیم این طرح را معاونت زنان ریاست جمهوری و خانم مولاوردی یا فراکسیون زنان تهیه کرده، پس باید با آن مخالفت کرد، چنین مواضعی بروز نمی کند./ برنا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💢 واکنش رئیس فراکسیون زنان مجلس به اظهارات زهرا آیت اللهی
🔸صحبتهای «زهرا آیت اللهی» انگار اظهارات یک مرد ضد زن خشونتطلب است/ آیا پدری که دخترش را مجبور به روسپیگری میکند، حامی خانواده است؟/ به بحث خشونت علیه زنان نگاه سیاسی نداشته باشید.
🔸 «پروانه سلحشوری» رئیس فراکسیون زنان مجلس درباره اظهارات زهرا آیت اللهی رییس شورایفرهنگی اجتماعی زنان و خانواده که در انتقاد به لایحه منع خشونت علیه زنان گفته بود «تجربه نشان داده که بهترین نوع حمایت از زنان آن است که حمایت از آنها را به مردان خانواده بسپاریم»، اظهار کرد: این حرف خوبی است، اما زمانی که مرد خانواده از زن حمایت نمی کند و متوسل به خشونت می شود، آن زن باید چه کند؟ این صحبت ایشان درباره خانواده هایی با وضعیت عادی صحیح است، اما زنی که در خانه با خشونت همسر، پدر یا برادر خود مواجه است و حتی از سوی آنها مجبور به روسپی گری میشود، چه باید کند؟
🔸عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه «باید نگاه سیاسی به زن را کنار بگذاریم»، گفت: اگر به زن به عنوان یک انسان که دارای حق اجتماعی است، نگاه کنیم و نگاه سیاسی مان را هم وارد موضوع زنان نکنیم و نگوئیم این طرح را معاونت زنان ریاست جمهوری و خانم مولاوردی یا فراکسیون زنان تهیه کرده، پس باید با آن مخالفت کرد، چنین مواضعی بروز نمی کند./ برنا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Iman Biyavarim Be Aghaaze Fasle Sard
Forough Farrokhzad
🎼 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...
🎙شعر و اجرا: فروغ فرخزاد
۸ دی ماه زادروزِ #فروغ_فرخزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🎙شعر و اجرا: فروغ فرخزاد
۸ دی ماه زادروزِ #فروغ_فرخزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
تناقض روح و حیات
؟؟؟؟؟؟؟؟
ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺡ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺠﺮﺩ اینکه ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ. ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻋﻠﻤﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﺧﺪﺍﺑﺎﻭﺭﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﺪﻧﺶ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻥ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺮﺳﺸﻬﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
ﺭﻭﺡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﺭﮔﺎﻧﻬﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ ﺧﺪﺍﺑﺎﻭﺭﺍﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺡ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺪﻥ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﭘﺮﺳﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ؟ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻣﺮﮒ ﻣﻐﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻗﻠﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻧﻪ؟ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻗﻠﺐ ﯾﺎ ﻣﻐﺰ ﮐﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﺪ؟ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﮐﻤﺎ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻝ ﻣﻐﺰ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺑﻄﻮﺭ ﻋﺎﺩﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺧﻮﻧﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺧﻮﻧﯽ ﻗﻄﻊ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﮐﯽ ﺳﺮﻡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﻭ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﻨﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻐﺰ ﺷﺨﺼﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﻮﺩ، ﺍﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ.
ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺪﻥ ﺍﻭ ﻣﻐﺰ ﺍﻭ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﺣﻞ ﻧﺸﻮﺩ ﺍﻭ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻥ ﻣﻨﺒﻊ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩ. ﺗﮑﻠﯿﻒ ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﮐﻪ ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻋﻮﺽ ﺷﻮﺩ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﭘﺰﺷﮑﺎن ﻗﺎﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﻭﺡ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻟﺒﺪﯼ ﺑﻪ ﮐﺎﻟﺒﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﺩ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﺁﻧﺪﻭ ﺷﺨﺺ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺑﺪﻥ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺯﺩﻩ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ؟ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ مسأله ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻥ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺑﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻭ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
آیا حیات انسان به روح وابسته است؟
ﺁﯾﺎ ﺩﻭﻗﻠﻮﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺩﻭ ﺭﻭﺡ ﺩﺍﺭﻧﺪ؟
ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﺭﻭﺡ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﺳﺎﺯﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯿﮑﻪ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺁﻣﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ؟
ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺡ ﻧﯿﺰ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ؟ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻭ ﺭﻭﺡ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﺡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﮐﺎﻟﺒﺪﺷﺎﻥ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﺡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺩﻭ ﺭﻭﺡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺪﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ؟ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺟﺴﻢ ﺑﺮﻧﺪﻩ، ﺟﺴﻢ ﭘﯿﻨﻪ ﺍﯼ، ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻋﺼﺒﻬﺎﯼ ﻣﻐﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻧﯿﻤﮑﺮﻩ ﻣﻐﺰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻭﺻﻞ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯾﻢ ﺩﻭ ﺫﻫﻦ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻭ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﺍﺷﺖ. ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻭﺡ ﺷﺨﺺ ﻧﯿﺰ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺡ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻌﯿﻨﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ، ﻭ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﻀﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺯﺩ، ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺡ ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﺮﮎ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺧﻨﻬﺎ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ؟ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺑﺪﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﺑﺎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻫﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯼ ﺧﻮﻧﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻧﯿﺰ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﺪﻥ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺳﻠﻮﻝ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺳﻠﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﺸﺨﺼﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺍﮐﺴﯿﮋﻥ ﻭ ﻣﻮﺍﺩ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺁﻥ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻫﺮ ﺳﻠﻮﻝ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺿﻌﻒ ﻓﻦ ﺁﻭﺭﯼ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻣﯿﺴﺮ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﺍﯾﻦ مسأله ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺎﻧﮑﻬﺎﯼ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ، ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻄﻮﺭ ﻣﻮﻗﺖ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩ. ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﮕﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺳﻠﻮﻟﯽ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﺯﯼ (Cloning) ﮐﺮﺩ. ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺁﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺑﺸﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﺗﻮﻣﯽ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺭﻭﺡ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺟﻮﻫﺮ ﺣﯿﺎﺕ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
تناقض روح و حیات
؟؟؟؟؟؟؟؟
ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺡ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺠﺮﺩ اینکه ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ. ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻋﻠﻤﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﺧﺪﺍﺑﺎﻭﺭﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﺪﻧﺶ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻥ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺮﺳﺸﻬﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
ﺭﻭﺡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﺭﮔﺎﻧﻬﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ ﺧﺪﺍﺑﺎﻭﺭﺍﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺡ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺪﻥ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﭘﺮﺳﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ؟ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻣﺮﮒ ﻣﻐﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻗﻠﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻧﻪ؟ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻗﻠﺐ ﯾﺎ ﻣﻐﺰ ﮐﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﺪ؟ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﮐﻤﺎ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻝ ﻣﻐﺰ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺑﻄﻮﺭ ﻋﺎﺩﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺧﻮﻧﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺧﻮﻧﯽ ﻗﻄﻊ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﮐﯽ ﺳﺮﻡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﻭ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﻨﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻐﺰ ﺷﺨﺼﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﻮﺩ، ﺍﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ.
ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺪﻥ ﺍﻭ ﻣﻐﺰ ﺍﻭ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﺣﻞ ﻧﺸﻮﺩ ﺍﻭ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻥ ﻣﻨﺒﻊ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩ. ﺗﮑﻠﯿﻒ ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﮐﻪ ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻋﻮﺽ ﺷﻮﺩ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﭘﺰﺷﮑﺎن ﻗﺎﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﻭﺡ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻟﺒﺪﯼ ﺑﻪ ﮐﺎﻟﺒﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﺩ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺡ ﺁﻧﺪﻭ ﺷﺨﺺ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺑﺪﻥ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺯﺩﻩ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ؟ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ مسأله ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻥ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺑﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻭ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
آیا حیات انسان به روح وابسته است؟
ﺁﯾﺎ ﺩﻭﻗﻠﻮﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺩﻭ ﺭﻭﺡ ﺩﺍﺭﻧﺪ؟
ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﺭﻭﺡ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﺳﺎﺯﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯿﮑﻪ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺁﻣﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ؟
ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺡ ﻧﯿﺰ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ؟ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻭ ﺭﻭﺡ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﺡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﮐﺎﻟﺒﺪﺷﺎﻥ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﺡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺩﻭ ﺭﻭﺡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺪﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ؟ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺟﺴﻢ ﺑﺮﻧﺪﻩ، ﺟﺴﻢ ﭘﯿﻨﻪ ﺍﯼ، ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻋﺼﺒﻬﺎﯼ ﻣﻐﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻧﯿﻤﮑﺮﻩ ﻣﻐﺰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻭﺻﻞ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯾﻢ ﺩﻭ ﺫﻫﻦ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻭ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﺍﺷﺖ. ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻭﺡ ﺷﺨﺺ ﻧﯿﺰ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺡ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻌﯿﻨﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ، ﻭ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﻀﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺯﺩ، ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺡ ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﺮﮎ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺧﻨﻬﺎ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ؟ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺑﺪﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﺑﺎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻫﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯼ ﺧﻮﻧﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻧﯿﺰ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﺪﻥ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺳﻠﻮﻝ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺳﻠﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﺸﺨﺼﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺍﮐﺴﯿﮋﻥ ﻭ ﻣﻮﺍﺩ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺁﻥ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻫﺮ ﺳﻠﻮﻝ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺿﻌﻒ ﻓﻦ ﺁﻭﺭﯼ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻣﯿﺴﺮ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﺍﯾﻦ مسأله ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺎﻧﮑﻬﺎﯼ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ، ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻄﻮﺭ ﻣﻮﻗﺖ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩ. ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﮕﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺳﻠﻮﻟﯽ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﺯﯼ (Cloning) ﮐﺮﺩ. ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺁﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺑﺸﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﺗﻮﻣﯽ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺭﻭﺡ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺟﻮﻫﺮ ﺣﯿﺎﺕ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
فردوسی #معمار_فرهنگ_ایرانی
قهرمانان #شاهنامه هم چون شخصیت هایی هنرمند، سروده های فردوسی را رنگی از نقش و نگار بخشیده اند. اگرچه او برای سرودن منظومه بی مثالش رنج های زیادی را از سر گذرانده است، اما با این وجود افتخار دارد که با #بهرهگیری از دانش، آگاهی و شعور، معمار #فرهنگ_ملی_ایرانی باشد.
شاید یکی از مهم ترین ویژگی های بیانی فردوسی دعوت او به آرمان گرایی، ستم ستیزی، حکمت و اخلاق است. قهرمانان شاهنامه هر کدام با خلق زیباترین، دلنشین ترین و تاثیرگذارترین لحظات، یک صدا #نوای_آزادی_و_اخلاقی را بر زبان می رانند.
بی شک این شخصیت ها می توانند #الگو_و_سرمشقی برای همه دوران ها باشند. فردوسی با توجه به زمانی که در آن می زیسته و نیز شرایطی که اثرش را به رشته نظم کشیده است، به خوبی #ویژگی های #ملی_ایران_زمین را بازتاب داده است. کم تر اثر ادبی را سراغ داریم که هم پای رعایت الگوها و بیان ادبی، مروج #ارزش های اخلاقی و انسانی باشد.
نمی توان منکر این شد که #فردوسی_وشاهنامه اش، فقط نقطه عطفی در عرصه ادبیات ایران نیست، زیرا با تاثیرگذاری بر نویسندگان، شاعران و نظریه پردازان غربی و اروپایی #سبب_خلق_آثاری در دیگر نقاط جهان شده است که تا حد زیادی توانسته اند بدرخشند.
آن چه بیشتر شاهنامه پژوهان و شاعران شیفته اثر ارزشمند فردوسی، به عنوان ویژگی های منحصر به فرد به آن اشاره دارند، #خردورزی،
#خویشتن شناسی،
#گذشت،
#همدلی
و
#حرمت_نهادن به مقام انسان است.
فردوسی در شاهنامه، #یگانه_اثر_سترگ و ارزشمند خویش، غنای زبان فارسی را به بیانی شیوا، رسا و فصیح به نمایش می گذارد.
اگرچه فردوسی در شاهنامه از تاریخ سخن به میان می آورد اما در حقیقت او به این طریق، با بهره گیری از اسطوره های ملی و میهنی، با مخاطبش سخن می گوید.
باید اذعان کرد که شاهنامه فردوسی، نمایه ای از #هویت و فرهنگ ملی- میهنی ایران است. هر کدام از شخصیتهای داستان های شاهنامه به خصلتی اخلاقی آراسته اند. شاهنامه بیش از آن که داستان قهرمان پردازی باشد، آیینه تمام نمای حقیقت است.
یوزف گورس (مترجم آلمانی شاهنامه)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
فردوسی #معمار_فرهنگ_ایرانی
قهرمانان #شاهنامه هم چون شخصیت هایی هنرمند، سروده های فردوسی را رنگی از نقش و نگار بخشیده اند. اگرچه او برای سرودن منظومه بی مثالش رنج های زیادی را از سر گذرانده است، اما با این وجود افتخار دارد که با #بهرهگیری از دانش، آگاهی و شعور، معمار #فرهنگ_ملی_ایرانی باشد.
شاید یکی از مهم ترین ویژگی های بیانی فردوسی دعوت او به آرمان گرایی، ستم ستیزی، حکمت و اخلاق است. قهرمانان شاهنامه هر کدام با خلق زیباترین، دلنشین ترین و تاثیرگذارترین لحظات، یک صدا #نوای_آزادی_و_اخلاقی را بر زبان می رانند.
بی شک این شخصیت ها می توانند #الگو_و_سرمشقی برای همه دوران ها باشند. فردوسی با توجه به زمانی که در آن می زیسته و نیز شرایطی که اثرش را به رشته نظم کشیده است، به خوبی #ویژگی های #ملی_ایران_زمین را بازتاب داده است. کم تر اثر ادبی را سراغ داریم که هم پای رعایت الگوها و بیان ادبی، مروج #ارزش های اخلاقی و انسانی باشد.
نمی توان منکر این شد که #فردوسی_وشاهنامه اش، فقط نقطه عطفی در عرصه ادبیات ایران نیست، زیرا با تاثیرگذاری بر نویسندگان، شاعران و نظریه پردازان غربی و اروپایی #سبب_خلق_آثاری در دیگر نقاط جهان شده است که تا حد زیادی توانسته اند بدرخشند.
آن چه بیشتر شاهنامه پژوهان و شاعران شیفته اثر ارزشمند فردوسی، به عنوان ویژگی های منحصر به فرد به آن اشاره دارند، #خردورزی،
#خویشتن شناسی،
#گذشت،
#همدلی
و
#حرمت_نهادن به مقام انسان است.
فردوسی در شاهنامه، #یگانه_اثر_سترگ و ارزشمند خویش، غنای زبان فارسی را به بیانی شیوا، رسا و فصیح به نمایش می گذارد.
اگرچه فردوسی در شاهنامه از تاریخ سخن به میان می آورد اما در حقیقت او به این طریق، با بهره گیری از اسطوره های ملی و میهنی، با مخاطبش سخن می گوید.
باید اذعان کرد که شاهنامه فردوسی، نمایه ای از #هویت و فرهنگ ملی- میهنی ایران است. هر کدام از شخصیتهای داستان های شاهنامه به خصلتی اخلاقی آراسته اند. شاهنامه بیش از آن که داستان قهرمان پردازی باشد، آیینه تمام نمای حقیقت است.
یوزف گورس (مترجم آلمانی شاهنامه)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
در منظره ی شبانگاهی، نور مصنوعی يک پديدهی نورس است. تا همين اواخر، شب فقط با نور ماه و ستارگان روشن می شد. نور اين اشياء نورانی در بينهايت اپتيکی است، يعنی پرتوهای گسيل شده از آنها به طور موازی به زمين می رسند. به همين سبب اين نورها مانند قطب نما برای جهت يابی مناسب اند. معلوم شده که حشرات از نور اجرام آسمانی مانند خورشيد و ماه برای جهت يابی و حرکت در خط مستقيم استفاده می کنند، و می توانند پس از گشت و گذار، به کمک عکس کردن علائم همين قطب نما به خانه باز گردند. شبکه ی عصبی حشره می تواند برای جهت يابی توسط نور از يک سری قاعده ی سرانگشتی استفاده کند. گيريم اين قاعده که: "در مسيری حرکت کن که پرتو نور همواره با زاويهی ۳۰ درجه به چشم برسد." چون حشرات چشمان مرکب دارند (با مجراهای مستقيم برای هدايت نور که از مرکز چشم شان مانند خارهای جوجه تيغی بيرون زده) در عمل برايشان آسان است که با تعقيب نور در مسير يک مجرا، يا اوماتيديوم، جهت يابی کنند.
اين قطب نمای نوری حشرات کاملا متکی به اجرام آسمانی است که در بينهايت نوری قرار دارند. اما اگر جرم نورانی در دوردست نباشد، پرتوهايش ديگر موازی نيستند بلکه مانند پره های چرخ واگرا میشوند. يک سيستم عصبی که قاعدهی سرانگشتی ۳۰ درجه (يا هر مقدار ديگر) را در مورد شمع مجاور اعمال کند، و آن شمع را مانند ماه در بينهايت اپتيکی بپندارد، مانند شب پره مسيری مارپيچی را به دور شعله طی می کند. برای خودتان مسير حرکت با زاويه ی معين، گيريم زاويه ی ۳۰ درجه، به سوی پرتوهای واگرا از يک شمع را رسم کنيد و ببينيد که در يک مسير لگاريتمی فريبنده به شمع می رسيد.
اگرچه اين قاعده ی سرانگشتی در اين مورد خاص برای شب پره مرگبار است، اما به طور ميانگين، قاعدهی سودمندی است چون شب پره بيشتر ماه را می بيند تا شمع را. ما متوجه صدها شب پره ای نمی شويم که در سکوت مسيرشان را با ماه يا ستارگان درخشان، يا حتی روشنايی دوردست شهرها، پيدا می کنند. ما فقط شب پره هايی را می بينيم که جذب نور چراغ هايمان می شوند، و به خطا از خود می پرسيم که: چرا همه ی شب پره ها خودکشی می کنند؟ اما پرسش درست اين است که چرا شب پره ها سيستم عصبی ای دارند که آنان را با زاويه ای معين نسبت به پرتوهای نور هدايت می کند. ما فقط هنگامی متوجه اين راهکار می شويم که به خطا می رود. هنگامی که پرسش را بازنويسی کنيم، راز رخت برمی بندد. اصلا درست نيست که اين رفتار را خودکشی بخوانيم. اين رفتار محصول فرعی عملکرد قطب نمايی است که معمولا سودمند است.
حال، اين درس درباره ی محصول فرعی بودن را به رفتار دينی انسان اعمال کنيم. ما مردمان بسياری را – در خيلی جاها و تقريبا در همه جا – مشاهده می کنيم که کاملا معلوم است باورهايشان در تضاد تام با حقايق علمی، و نيز در تضاد با باورهای ديگر مؤمنان است. مردم نه تنها با شور و حّدت تمام باورهای دينی شان را حفظ می کنند بلکه وقت و منابع شان را هم صرف فرايض پرهزينه ی ناشی از آن باورها می کنند. برای اعتقادات شان می کشند، يا کشته می شوند. ما از اين رفتارها انگشت به دهان می مانيم، همان طور که از رفتار "خود-نابودگر" شب پره حيران می شويم. شگفت زده می پرسيم چرا چنين می کنند. اما حرف من اين است که چه بسا سؤال مان اشتباه باشد. چه بسا رفتار دينی تنها يک کجروی، يا محصول فرعی نامطلوب از يک گرايش روانی عميق تر باشد که در شرايط ديگر مفيد است، يا زمانی مفيد بوده است. با اين ديدگاه، گرايشی که در اوضاع و احوال خاصی به طور طبيعی نزد نياکان ما انتخاب شده است، فی نفسه دين نبوده است؛ بلکه مزايای ديگری داشته، و فقط برحسب تصادف به شکل رفتار دينی بروز کرده است. ما فقط هنگامی می توانيم رفتار دينی را بشناسيم که آن را باز-نامگذاری کرده باشيم.
خوب، اگر دين محصول فرعی چيزی ديگر باشد، آن چيز ديگر چيست؟ همتای بشری عادت جهت يابی شب پره چيست؟ کدام ويژگی مفيد بدوی بوده که بعدها به کجراهه رفته و دين را ايجاد کرده است؟ من فقط موردی را به عنوان مثال بيان می کنم، اما فقط برای ارائه ی نمونه ای از اينکه چه قسم اموری مورد نظرم است. مقصود اصلی ام تأکيد بر اين اصل عام است که پرسش درباره ی منشاء دين را بايد به نحو درست مطرح کرد، و در صورت لزوم آن را بازنويسی کرد، نه اينکه بر پاسخ مشخصی پافشاری کنم. فرضيه ی خاص من درباره ی کودکان است. بقای گونه ی ما بيش از هر گونه ی ديگر متکی بر تجارب اندوخته شده ی نسل های پيشين مان است. برای بقا و بهزيستی کودک، اين تجارب بايد به او منتقل شوند. به لحاظ نظری، ممکن است کودک به تجربه ی شخصی دريابد که نبايد خيلی به لبه ی يک پرتگاه نزديد شود، يا گياهان سرخ رنگ ناآزموده را بخورد، يا در رودخانه ای که مأوای کروکوديل هاست شنا کند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
در منظره ی شبانگاهی، نور مصنوعی يک پديدهی نورس است. تا همين اواخر، شب فقط با نور ماه و ستارگان روشن می شد. نور اين اشياء نورانی در بينهايت اپتيکی است، يعنی پرتوهای گسيل شده از آنها به طور موازی به زمين می رسند. به همين سبب اين نورها مانند قطب نما برای جهت يابی مناسب اند. معلوم شده که حشرات از نور اجرام آسمانی مانند خورشيد و ماه برای جهت يابی و حرکت در خط مستقيم استفاده می کنند، و می توانند پس از گشت و گذار، به کمک عکس کردن علائم همين قطب نما به خانه باز گردند. شبکه ی عصبی حشره می تواند برای جهت يابی توسط نور از يک سری قاعده ی سرانگشتی استفاده کند. گيريم اين قاعده که: "در مسيری حرکت کن که پرتو نور همواره با زاويهی ۳۰ درجه به چشم برسد." چون حشرات چشمان مرکب دارند (با مجراهای مستقيم برای هدايت نور که از مرکز چشم شان مانند خارهای جوجه تيغی بيرون زده) در عمل برايشان آسان است که با تعقيب نور در مسير يک مجرا، يا اوماتيديوم، جهت يابی کنند.
اين قطب نمای نوری حشرات کاملا متکی به اجرام آسمانی است که در بينهايت نوری قرار دارند. اما اگر جرم نورانی در دوردست نباشد، پرتوهايش ديگر موازی نيستند بلکه مانند پره های چرخ واگرا میشوند. يک سيستم عصبی که قاعدهی سرانگشتی ۳۰ درجه (يا هر مقدار ديگر) را در مورد شمع مجاور اعمال کند، و آن شمع را مانند ماه در بينهايت اپتيکی بپندارد، مانند شب پره مسيری مارپيچی را به دور شعله طی می کند. برای خودتان مسير حرکت با زاويه ی معين، گيريم زاويه ی ۳۰ درجه، به سوی پرتوهای واگرا از يک شمع را رسم کنيد و ببينيد که در يک مسير لگاريتمی فريبنده به شمع می رسيد.
اگرچه اين قاعده ی سرانگشتی در اين مورد خاص برای شب پره مرگبار است، اما به طور ميانگين، قاعدهی سودمندی است چون شب پره بيشتر ماه را می بيند تا شمع را. ما متوجه صدها شب پره ای نمی شويم که در سکوت مسيرشان را با ماه يا ستارگان درخشان، يا حتی روشنايی دوردست شهرها، پيدا می کنند. ما فقط شب پره هايی را می بينيم که جذب نور چراغ هايمان می شوند، و به خطا از خود می پرسيم که: چرا همه ی شب پره ها خودکشی می کنند؟ اما پرسش درست اين است که چرا شب پره ها سيستم عصبی ای دارند که آنان را با زاويه ای معين نسبت به پرتوهای نور هدايت می کند. ما فقط هنگامی متوجه اين راهکار می شويم که به خطا می رود. هنگامی که پرسش را بازنويسی کنيم، راز رخت برمی بندد. اصلا درست نيست که اين رفتار را خودکشی بخوانيم. اين رفتار محصول فرعی عملکرد قطب نمايی است که معمولا سودمند است.
حال، اين درس درباره ی محصول فرعی بودن را به رفتار دينی انسان اعمال کنيم. ما مردمان بسياری را – در خيلی جاها و تقريبا در همه جا – مشاهده می کنيم که کاملا معلوم است باورهايشان در تضاد تام با حقايق علمی، و نيز در تضاد با باورهای ديگر مؤمنان است. مردم نه تنها با شور و حّدت تمام باورهای دينی شان را حفظ می کنند بلکه وقت و منابع شان را هم صرف فرايض پرهزينه ی ناشی از آن باورها می کنند. برای اعتقادات شان می کشند، يا کشته می شوند. ما از اين رفتارها انگشت به دهان می مانيم، همان طور که از رفتار "خود-نابودگر" شب پره حيران می شويم. شگفت زده می پرسيم چرا چنين می کنند. اما حرف من اين است که چه بسا سؤال مان اشتباه باشد. چه بسا رفتار دينی تنها يک کجروی، يا محصول فرعی نامطلوب از يک گرايش روانی عميق تر باشد که در شرايط ديگر مفيد است، يا زمانی مفيد بوده است. با اين ديدگاه، گرايشی که در اوضاع و احوال خاصی به طور طبيعی نزد نياکان ما انتخاب شده است، فی نفسه دين نبوده است؛ بلکه مزايای ديگری داشته، و فقط برحسب تصادف به شکل رفتار دينی بروز کرده است. ما فقط هنگامی می توانيم رفتار دينی را بشناسيم که آن را باز-نامگذاری کرده باشيم.
خوب، اگر دين محصول فرعی چيزی ديگر باشد، آن چيز ديگر چيست؟ همتای بشری عادت جهت يابی شب پره چيست؟ کدام ويژگی مفيد بدوی بوده که بعدها به کجراهه رفته و دين را ايجاد کرده است؟ من فقط موردی را به عنوان مثال بيان می کنم، اما فقط برای ارائه ی نمونه ای از اينکه چه قسم اموری مورد نظرم است. مقصود اصلی ام تأکيد بر اين اصل عام است که پرسش درباره ی منشاء دين را بايد به نحو درست مطرح کرد، و در صورت لزوم آن را بازنويسی کرد، نه اينکه بر پاسخ مشخصی پافشاری کنم. فرضيه ی خاص من درباره ی کودکان است. بقای گونه ی ما بيش از هر گونه ی ديگر متکی بر تجارب اندوخته شده ی نسل های پيشين مان است. برای بقا و بهزيستی کودک، اين تجارب بايد به او منتقل شوند. به لحاظ نظری، ممکن است کودک به تجربه ی شخصی دريابد که نبايد خيلی به لبه ی يک پرتگاه نزديد شود، يا گياهان سرخ رنگ ناآزموده را بخورد، يا در رودخانه ای که مأوای کروکوديل هاست شنا کند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
امامسلمامغزکودک یک قاعده ی سرانگشتی دارد که برايش مزیتی درانتخاب طبیعی ایجاد می کند: هرچه را که بزرگترهایت گفتند باورکن.
از والدين ات پيروی کن؛ حرف پيران قبيله ات را گوش کن، به ويژه وقتی با لحنی جدی و تهديدآميز سخن می گويند. بدون چون و چرا به بزرگ ترها اعتماد کن. اما درست مانند قاعده ی شب پره، اين قاعده نيز می تواند به خطا رود.
اگر مقدمه چينی خود را به خوبی انجام داده باشم، اکنون خود شما می توانيد استدلالم درباره ی مغز کودکان و دين را کامل کنيد. انتخاب طبيعی مغز کودک را چنان ساخته که هر چه را که والدين و بزرگان قبيله به او بگويند باور کند: نظير جهت يابی شب پره توسط نور ماه. اما روی ديگر اين اعتماد مطيعانه، ساده لوحی برده وار است. محصول فرعی و اجتناب ناپذير زودباوری، آسيب پذيری در مقابل عفونت ويروسی ذهن است. از ديدگاه بقای داروينی، دلايلی عالی برای زودباوری کودک و اعتمادش به والدين و بزرگ ترهای معتمد والدين هست. يک پيامد مستقيم زودباوری اين است که کودک به هيچ رو نمی تواند ميان توصيه های خوب و بد تمايز قائل شود. کودک نمی تواند بداند که "در رودخانه ی ليمپوپو که کروکوديل ها زندگی می کنند، قايقرانی نکن" توصيه ی خوبی است اما "بايد هنگامی که قرص ماه کامل است ُبزی قربانی کنی، و گرنه باران می بارد"، حداکثر اتلاف وقت و ُبز است. نزد کودک، هر دوی اين هشدارها به يک ميزان قابل اعتماد می نمايند. هر دو توصيه از منبع محترمی می آيند و با جديتی بيان شده اند که احترام و اطاعت می طلبد. همين مطلب در مورد گزاره های مربوط به جهان، کيهان، اخلاقيات و سرشت بشر نيز صادق است. و بسيار محتمل است که وقتی کودک بزرگ شد و بچه دار شد، طبعا با همان جديت همه ی آموخته هايش را – چه مهمل و چه مفيد – به فرزندان خود منتقل کند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
امامسلمامغزکودک یک قاعده ی سرانگشتی دارد که برايش مزیتی درانتخاب طبیعی ایجاد می کند: هرچه را که بزرگترهایت گفتند باورکن.
از والدين ات پيروی کن؛ حرف پيران قبيله ات را گوش کن، به ويژه وقتی با لحنی جدی و تهديدآميز سخن می گويند. بدون چون و چرا به بزرگ ترها اعتماد کن. اما درست مانند قاعده ی شب پره، اين قاعده نيز می تواند به خطا رود.
اگر مقدمه چينی خود را به خوبی انجام داده باشم، اکنون خود شما می توانيد استدلالم درباره ی مغز کودکان و دين را کامل کنيد. انتخاب طبيعی مغز کودک را چنان ساخته که هر چه را که والدين و بزرگان قبيله به او بگويند باور کند: نظير جهت يابی شب پره توسط نور ماه. اما روی ديگر اين اعتماد مطيعانه، ساده لوحی برده وار است. محصول فرعی و اجتناب ناپذير زودباوری، آسيب پذيری در مقابل عفونت ويروسی ذهن است. از ديدگاه بقای داروينی، دلايلی عالی برای زودباوری کودک و اعتمادش به والدين و بزرگ ترهای معتمد والدين هست. يک پيامد مستقيم زودباوری اين است که کودک به هيچ رو نمی تواند ميان توصيه های خوب و بد تمايز قائل شود. کودک نمی تواند بداند که "در رودخانه ی ليمپوپو که کروکوديل ها زندگی می کنند، قايقرانی نکن" توصيه ی خوبی است اما "بايد هنگامی که قرص ماه کامل است ُبزی قربانی کنی، و گرنه باران می بارد"، حداکثر اتلاف وقت و ُبز است. نزد کودک، هر دوی اين هشدارها به يک ميزان قابل اعتماد می نمايند. هر دو توصيه از منبع محترمی می آيند و با جديتی بيان شده اند که احترام و اطاعت می طلبد. همين مطلب در مورد گزاره های مربوط به جهان، کيهان، اخلاقيات و سرشت بشر نيز صادق است. و بسيار محتمل است که وقتی کودک بزرگ شد و بچه دار شد، طبعا با همان جديت همه ی آموخته هايش را – چه مهمل و چه مفيد – به فرزندان خود منتقل کند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith