کانال پروازفکرواندیشه
@flith
بیدلیل | فهیم عطار:
قبلا هم گفتم که من فتیش پنجره دارم. حتی گفته بودم برای اینکه میز کارم کنار پنجره باشد، جنگیدهام. یک چیز مثل انتفاضهی فلسطینیها. حتی یک نصفه آجرِ قمی هم گذاشته بودم توی کشوی میزم که اگر کار به زد و خورد کشید، با آن از میز و پنجرهام دفاع کنم. حالا هم کنار پنجره کار میکنم. اما همین پنجره حالا روحم را خراش میدهد. از این پنجره فقط آسمان را میتوانم ببینم. آسمان پاتوق موجودات آزاد است و من به آنها حسودی میکنم. به ابرهای جورواجور که یکهو گلهای از یک جای دور یورش میآورند. سمت و سو و هدف زندگیشان بسته است به باد. هر وقت هم دلشان خواست میکشند پائین و میشاشند روی شهر. دو ساعت بعد هم جمع میکنند و میروند یک جای دورِ دیگر. آزادِ آزاد.
یک فرودگاه خصوصی هم چهار خیابان بالاتر از شرکتمان هست. فرودگاه خصوصی یعنی اینکه جای نشستن و پریدن جتهای شخصی است. همه جتها از همین فرودگاه بلند میشوند و درست از جلوی پنجرهی کنار میز من رد میشوند. صاحب این جتها آدمهای پولداری هستند. پول هم اهرم خریدن آزادی است. لااقل یکی از اهرمهای آزادی. همین است که جتهای توی آسمان خیلی آزاد به چشمم میآیند و بهشان حسودی میکنم.
خلاصه اینکه حس میکنم خیلی " که هرچه دیده بیند دل کند یاد" و باباطاهر طور شدهام. از پنجرهی کنار میزم فقط آسمان دیده میشود. همهی موجود آزاد جهان آنجا هستند و از جلوی این پنجره رد میشوند. ابرها. جتها. غازها. شاهینها. حتی خرمگسهای سبز متالیک. آسمان پاتوق موجودات آزاد است. برعکس زمین که شده پاتوق همهی گرفتارها. پنجرهی سلولهای انفرادی که رو به آسمانند، بزرگترین شکنجهی زندانیهاست.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
بیدلیل | فهیم عطار:
قبلا هم گفتم که من فتیش پنجره دارم. حتی گفته بودم برای اینکه میز کارم کنار پنجره باشد، جنگیدهام. یک چیز مثل انتفاضهی فلسطینیها. حتی یک نصفه آجرِ قمی هم گذاشته بودم توی کشوی میزم که اگر کار به زد و خورد کشید، با آن از میز و پنجرهام دفاع کنم. حالا هم کنار پنجره کار میکنم. اما همین پنجره حالا روحم را خراش میدهد. از این پنجره فقط آسمان را میتوانم ببینم. آسمان پاتوق موجودات آزاد است و من به آنها حسودی میکنم. به ابرهای جورواجور که یکهو گلهای از یک جای دور یورش میآورند. سمت و سو و هدف زندگیشان بسته است به باد. هر وقت هم دلشان خواست میکشند پائین و میشاشند روی شهر. دو ساعت بعد هم جمع میکنند و میروند یک جای دورِ دیگر. آزادِ آزاد.
یک فرودگاه خصوصی هم چهار خیابان بالاتر از شرکتمان هست. فرودگاه خصوصی یعنی اینکه جای نشستن و پریدن جتهای شخصی است. همه جتها از همین فرودگاه بلند میشوند و درست از جلوی پنجرهی کنار میز من رد میشوند. صاحب این جتها آدمهای پولداری هستند. پول هم اهرم خریدن آزادی است. لااقل یکی از اهرمهای آزادی. همین است که جتهای توی آسمان خیلی آزاد به چشمم میآیند و بهشان حسودی میکنم.
خلاصه اینکه حس میکنم خیلی " که هرچه دیده بیند دل کند یاد" و باباطاهر طور شدهام. از پنجرهی کنار میزم فقط آسمان دیده میشود. همهی موجود آزاد جهان آنجا هستند و از جلوی این پنجره رد میشوند. ابرها. جتها. غازها. شاهینها. حتی خرمگسهای سبز متالیک. آسمان پاتوق موجودات آزاد است. برعکس زمین که شده پاتوق همهی گرفتارها. پنجرهی سلولهای انفرادی که رو به آسمانند، بزرگترین شکنجهی زندانیهاست.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#بابک_خرمدین
#بخش_اول
#بابک_خرمدین، رهبر اصلی مبارزان ایرانی است که بعد از مرگ ابومسلم، بر #خلافت_عباسی شوریدند.
در دوران خلافت عباسیان شمال #آذربایجان کانون شورش طولانی مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین رهبری میشدهاست و بر شمال غرب ایران تأثیر گذاشت و بیش از ۲۰ سال( از سال ۲۰۱ تا ۲۲۲ هجری قمری )طول کشید.
شورش خرمدینان به روشنی از حس ضد عربی ایرانیان در آذربایجان بهره میبرده است.
تعداد نیروهای لشکر بابک را در ابوالمعالی ۱۰۰ هزار نفر، در #تنبیه_الاشراف مسعودی ۲۰۰ هزار نفر، در تاریخ بغدادی ۳۰۰ هزار نفر، و در تبصره العوام، بیشمار ذکر کردهاند؛ که بی شک مبالغه آمیز است ولی حداقل دلالت بر بزرگ بودن آن دارد.
دستگیری و اعدام بابک، پایان #جنبش_خرمدینان نبود و آنها تا قرن پنجم هجری به حیات خود ادامه دادند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#بابک_خرمدین
#بخش_اول
#بابک_خرمدین، رهبر اصلی مبارزان ایرانی است که بعد از مرگ ابومسلم، بر #خلافت_عباسی شوریدند.
در دوران خلافت عباسیان شمال #آذربایجان کانون شورش طولانی مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین رهبری میشدهاست و بر شمال غرب ایران تأثیر گذاشت و بیش از ۲۰ سال( از سال ۲۰۱ تا ۲۲۲ هجری قمری )طول کشید.
شورش خرمدینان به روشنی از حس ضد عربی ایرانیان در آذربایجان بهره میبرده است.
تعداد نیروهای لشکر بابک را در ابوالمعالی ۱۰۰ هزار نفر، در #تنبیه_الاشراف مسعودی ۲۰۰ هزار نفر، در تاریخ بغدادی ۳۰۰ هزار نفر، و در تبصره العوام، بیشمار ذکر کردهاند؛ که بی شک مبالغه آمیز است ولی حداقل دلالت بر بزرگ بودن آن دارد.
دستگیری و اعدام بابک، پایان #جنبش_خرمدینان نبود و آنها تا قرن پنجم هجری به حیات خود ادامه دادند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ورونیکا در طول زندگی اش متوجه شده بود بسیاری از مردمی که می شناخت، درباره فجایع زندگی دیگران چنان صحبت می کنند که انگار مایلند به آنها کمک کنند، اما حقیقت این است که از رنج دیگران لذت می برند، چون باعث می شود باور کنند که خوشبخت اند و زندگی نسبت به آنها سخاوتمند بوده.
از این نوع آدم ها متنفر بود.
#ورونیکا_تصمیم_میگیرد_بمیرد
#پائولو_کوئلیو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ورونیکا در طول زندگی اش متوجه شده بود بسیاری از مردمی که می شناخت، درباره فجایع زندگی دیگران چنان صحبت می کنند که انگار مایلند به آنها کمک کنند، اما حقیقت این است که از رنج دیگران لذت می برند، چون باعث می شود باور کنند که خوشبخت اند و زندگی نسبت به آنها سخاوتمند بوده.
از این نوع آدم ها متنفر بود.
#ورونیکا_تصمیم_میگیرد_بمیرد
#پائولو_کوئلیو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تولستوی، شوپنهاور را "نابغه ای ممتاز و برتر در میان انسانها" نامید.
از نظر ریچارد واگنر، وی "هدیه ای از بهشت" بود. نیچه گفت پس از خریدن کتاب کهنه و پاره ی شوپنهاور از مغازه ی کتابهای مستعمل در لیپزیک، زندگی اش بطور کلی تغییر کرد و هرگز مانند قبل نشد و اینگونه آنرا بیان کرد:
اجازه دادم آن نابغه ی پویا و اندوهگین روی ذهن و اندیشه ام کار کند.
#درمان_شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
#سپیده_حبیب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تولستوی، شوپنهاور را "نابغه ای ممتاز و برتر در میان انسانها" نامید.
از نظر ریچارد واگنر، وی "هدیه ای از بهشت" بود. نیچه گفت پس از خریدن کتاب کهنه و پاره ی شوپنهاور از مغازه ی کتابهای مستعمل در لیپزیک، زندگی اش بطور کلی تغییر کرد و هرگز مانند قبل نشد و اینگونه آنرا بیان کرد:
اجازه دادم آن نابغه ی پویا و اندوهگین روی ذهن و اندیشه ام کار کند.
#درمان_شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
#سپیده_حبیب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمی آورد.
شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد.
سواد، یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!
این شعور است که راه استفاده درست و یا غلط از علم را به ما میگوید!
شعور را نمیشود به کسی آموزش داد،
یک انسان باید در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست یابد!
چه بسا اساتید برجسته علمی و دانشگاهی داریم که سواد دارند ولی شعور ندارند.
#خاویر_کرمنت
#بیشعوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمی آورد.
شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد.
سواد، یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!
این شعور است که راه استفاده درست و یا غلط از علم را به ما میگوید!
شعور را نمیشود به کسی آموزش داد،
یک انسان باید در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست یابد!
چه بسا اساتید برجسته علمی و دانشگاهی داریم که سواد دارند ولی شعور ندارند.
#خاویر_کرمنت
#بیشعوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من هیچ الزامی دراعتقاد به خدایی
که احساس، منطق، شعور و فهم
را به ما میدهد،
ولی میخواهد که ما از آنها
استفاده نکنیم، احساس نمیکنم!
گالیلئو گالیله
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
که احساس، منطق، شعور و فهم
را به ما میدهد،
ولی میخواهد که ما از آنها
استفاده نکنیم، احساس نمیکنم!
گالیلئو گالیله
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک بار زنی را دیدم که لباس خیلی کوتاهی پوشیده بود، نگاه آتشینی در چشمهایش بود و در دمای پنج درجه زیر صفر، در خیابانهای لیوبلیانا قدم میزد.
فکر کردم باید مست باشد، و رفتم تا کمکش کنم . اما حاضر نشد بالا پوشم را بپذرید.
شاید در دنیای او تابستان بود و بدنش از اشتیاق کسی که منتظرش بود، گرم میشد.
حتی اگر هم آن شخص فقط در هذیان های او بود، آن زن این حق را داشت که مطابق میلش زندگی کند و بمیرد،
موافق نیستی؟
#ورونیکا_تصمیم_میگیرد_بمیرد
#پائولو_کوئیلو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک بار زنی را دیدم که لباس خیلی کوتاهی پوشیده بود، نگاه آتشینی در چشمهایش بود و در دمای پنج درجه زیر صفر، در خیابانهای لیوبلیانا قدم میزد.
فکر کردم باید مست باشد، و رفتم تا کمکش کنم . اما حاضر نشد بالا پوشم را بپذرید.
شاید در دنیای او تابستان بود و بدنش از اشتیاق کسی که منتظرش بود، گرم میشد.
حتی اگر هم آن شخص فقط در هذیان های او بود، آن زن این حق را داشت که مطابق میلش زندگی کند و بمیرد،
موافق نیستی؟
#ورونیکا_تصمیم_میگیرد_بمیرد
#پائولو_کوئیلو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟
فریب انگیز من، با وعده یی شادم کند یا نه؟
خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمی یابم
لب گرمی شود پیدا، که آبادم کند یا نه؟
صبا از من پیامی ده، به آن صیاد سنگین دل
که تا گل در چمن باقی است، آزادم کند یا نه؟
من از یاد عزیزان، یک نفس غافل نیم اما
نمیدانم که بعد از این، کسی یادم کند یا نه؟
رهی، از ناله ام خون میچکد اما نمیدانم
که آن بیدادگر، گوشی به فریادم کند یا نه؟
#رهی_معیری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟
فریب انگیز من، با وعده یی شادم کند یا نه؟
خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمی یابم
لب گرمی شود پیدا، که آبادم کند یا نه؟
صبا از من پیامی ده، به آن صیاد سنگین دل
که تا گل در چمن باقی است، آزادم کند یا نه؟
من از یاد عزیزان، یک نفس غافل نیم اما
نمیدانم که بعد از این، کسی یادم کند یا نه؟
رهی، از ناله ام خون میچکد اما نمیدانم
که آن بیدادگر، گوشی به فریادم کند یا نه؟
#رهی_معیری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#بابک_خرمدین
#بخش_دوم
#خرمدینان از کجا برخاستند؟
#ابن_اسحاق، نخستین مورخی است از خرمدینان با نام "الحُرّمیه" یاد میکند.
او در سال 85هجری قمری (116سال پیش از خیزش بابک خرمدین) متولد شد و در سال 150هجری قمری (61سال پیش از خیزش بابک) درگذشت.
ابن ندیم بخشی از گفته وی را در کتابش نقل میکند:
"الحرمیه صنفان، الحرمیه الاولی؛ و یسمون المحمره؛ و هم بنواحی الجبال، فیما بین اذربیجان و ارمینیه و بلاد الدیلم و همدان و دینور ینتشرون، و فیما بین اصفهان و بلاد الاهواز"......
برگردان : "خرمیه دو گروهند؛ خرمیه اول، که نامشان #سرخ_جامگان است. و در اطراف کوهستان، بین #آذربایجان و #ارمنستان و شهرستان #دیلم و #همدان و #دینور، و همچنین میان #اصفهان و #اهواز پراکنده اند".....
همچنین #خواجه_نظام_الملک_طوسی، در کتاب #سیاست_نامه مینویسد:
«چون سال دویست و هژده اندر آمد٬ دیگر باره خرمدینان اصفهان و پارس و آذربایگان و جمله کوهستان٬ خروج کردند…»
این دو سند به همراه دیگر اسناد تاریخی دیگر، گستردگی جغرافیایی جنبش خرمدینان را به ما میرسانند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#بابک_خرمدین
#بخش_دوم
#خرمدینان از کجا برخاستند؟
#ابن_اسحاق، نخستین مورخی است از خرمدینان با نام "الحُرّمیه" یاد میکند.
او در سال 85هجری قمری (116سال پیش از خیزش بابک خرمدین) متولد شد و در سال 150هجری قمری (61سال پیش از خیزش بابک) درگذشت.
ابن ندیم بخشی از گفته وی را در کتابش نقل میکند:
"الحرمیه صنفان، الحرمیه الاولی؛ و یسمون المحمره؛ و هم بنواحی الجبال، فیما بین اذربیجان و ارمینیه و بلاد الدیلم و همدان و دینور ینتشرون، و فیما بین اصفهان و بلاد الاهواز"......
برگردان : "خرمیه دو گروهند؛ خرمیه اول، که نامشان #سرخ_جامگان است. و در اطراف کوهستان، بین #آذربایجان و #ارمنستان و شهرستان #دیلم و #همدان و #دینور، و همچنین میان #اصفهان و #اهواز پراکنده اند".....
همچنین #خواجه_نظام_الملک_طوسی، در کتاب #سیاست_نامه مینویسد:
«چون سال دویست و هژده اندر آمد٬ دیگر باره خرمدینان اصفهان و پارس و آذربایگان و جمله کوهستان٬ خروج کردند…»
این دو سند به همراه دیگر اسناد تاریخی دیگر، گستردگی جغرافیایی جنبش خرمدینان را به ما میرسانند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در دنیا 2 نوع دزد وجود دارد
دزدان کوچک که پلیس آنها را
دستگیر میکند
دزدان بزرگ که پلیس از آنها
محافظت میکند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دزدان کوچک که پلیس آنها را
دستگیر میکند
دزدان بزرگ که پلیس از آنها
محافظت میکند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مشکل #عشق نیست!!
کارن هورنای میگه مشکل ، عشق نیست ؛ بلکه مشکل تاکید بیش از حد بر روی عشق در زندگی است ؛
وقتی بیش از حد بر روی جنس مخالف در زندگی تمرکز صرف داریم و میخواهیم به هر ترتیبی به عشق برسیم ، حالمون خوب نیست و عشق برامون حکم ماده مخدر رو داره تا دردمونو تسکین بده.
عشق نباید دوای درد های ما باشه و اگر اینطور باشه و حتی اگر هم بهش برسیم ، مطمئنا عشق سالمی نیست و بیمار گونه خواهد بود.
هورنای میگوید : در تحلیل روانی بسیاری از زنان به اینجا رسیدیم که این زنان فقط یک فکر را در سر می پروراندند :
" من باید مردی داشته باشم"
یعنی این فکر چنان بر زندگی آنها سایه افکنده که جایی برای افکار دیگر نگذاشته است ، گویی در زندگی دیگر نه فعالیتی وجود دارد و نه هدفی....
فاجعه اینجاست که فرد معنی و جهت و jjñññnهدف زندگیشو فقط و فقط در عشق جستجو کنه!!!
#کارن_هورنای
#زنان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مشکل #عشق نیست!!
کارن هورنای میگه مشکل ، عشق نیست ؛ بلکه مشکل تاکید بیش از حد بر روی عشق در زندگی است ؛
وقتی بیش از حد بر روی جنس مخالف در زندگی تمرکز صرف داریم و میخواهیم به هر ترتیبی به عشق برسیم ، حالمون خوب نیست و عشق برامون حکم ماده مخدر رو داره تا دردمونو تسکین بده.
عشق نباید دوای درد های ما باشه و اگر اینطور باشه و حتی اگر هم بهش برسیم ، مطمئنا عشق سالمی نیست و بیمار گونه خواهد بود.
هورنای میگوید : در تحلیل روانی بسیاری از زنان به اینجا رسیدیم که این زنان فقط یک فکر را در سر می پروراندند :
" من باید مردی داشته باشم"
یعنی این فکر چنان بر زندگی آنها سایه افکنده که جایی برای افکار دیگر نگذاشته است ، گویی در زندگی دیگر نه فعالیتی وجود دارد و نه هدفی....
فاجعه اینجاست که فرد معنی و جهت و jjñññnهدف زندگیشو فقط و فقط در عشق جستجو کنه!!!
#کارن_هورنای
#زنان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
الدوز گفت: ننه کلاغه، دزدی چرا؟ گناه دارد. ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم گناه چیست؟ این، گناه است که دزدی نکنم، خودم و بچه هایم از گرسنگی بمیرند. این، گناه است جانم. این گناه است که نتوانم شکمم را سیر کنم. این، گناه است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم. من دیگر آن قدر عمر کردهام که این چیزها را بدانم. این را هم تو بدان که با این نصیحت های خشک و خالی نمیشود جلو دزدی را گرفت. تا وقتی که هر کس برای خودش کار می کند دزدی هم خواهد بود.
#اولدوز_و_کلاغها
#صمد_بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
الدوز گفت: ننه کلاغه، دزدی چرا؟ گناه دارد. ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم گناه چیست؟ این، گناه است که دزدی نکنم، خودم و بچه هایم از گرسنگی بمیرند. این، گناه است جانم. این گناه است که نتوانم شکمم را سیر کنم. این، گناه است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم. من دیگر آن قدر عمر کردهام که این چیزها را بدانم. این را هم تو بدان که با این نصیحت های خشک و خالی نمیشود جلو دزدی را گرفت. تا وقتی که هر کس برای خودش کار می کند دزدی هم خواهد بود.
#اولدوز_و_کلاغها
#صمد_بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
نوشته اي از نادر گراميان
حتما بخوانيد :
روزی سیاست ارزشی داشت و سیاستمدار آبرو داشت در آنروزگاران خوب هر چیزی جای خودش بود آری سیاست و سیاستمدار کثیف بود اما کثافت نبود وقتی بوریس پاسترناک از درد دکتر ژیواگو میگفت که لارا رفت همه میگریستیم وقتی لئون تولستوی جنگ و صلح را نوشت درست زمانی بود که لک لک ها پرواز کرده بودند وقتی کتاب سرنوشت یک انسان و آخرین نامه یک سرباز را خواندم تازه فهمیدم کمونیست و بلشویک ها چه بروز مردم شوروی آوردند آیا کمونیست غبر فقرو جنگ درد ارمغانی برای مردم شوروی داشت ؟ خلق را تقلیدشان برباد داد اما ملت من را حماقت برباد داد .
اوائل سال 1325 بود که نوشین و خواشه و خیر خواه از پشت سن تئاتر دهقان به سفارت شوروی پناهنده شدند واز آنجا به کشور معبود خود اتحاد جماهیر شوروی رفتند مانوک ترو خدا یک لحظه فکر کن هنرمندانی که در ایران ارزش داشتند ومردم دوستشان داشتند من نمیدانم چه دردی داشتند که پناهنده شوروی شدند و در آنجا به عملگی و بیکاری مشغول شدند میدانی درد کجا بود ؟ حال اگر توده ای های ایران الگوی زندگیشان کشور امریکا و آلمان و فرانسه و کانادا بود دلم نمیسوخت این توده ای های بدبخت ایده آلشان کشور های کمونیستی بود که نون نداشتند بخورند خاطرم هست سال 1970 چون در کشور اطریش تحصیل میکردم گاهی وقت ها که درس نداشتم بیشتر تابستان ها برای تفریح به کشور های بلوک شرق که کمونیستی بود میرفتم ....رومانی . مجارستان . بلغارستان . چکسلواکی . آلمان شرقی در کشور هائی که قیمت یک شب دختر یک جوراب نایلون پا بود و یا یک رژ لب مدتی در بلغارستان زندگی کردم چون کار تحقیق داشتم آنچه که من در یک سال در بلغارستان دیدم از زندگی بیزار شدم ملت افسرده و بدبختی که زنها کنار پارک ها بافتنی میبافتند و مرد ها ودکا میخوردند تا فراموش کنند انسانند ...غذای مردم آنکشور برش بود برش مقداری آبجوش بود با قلم گاو و پیاز و سیب زمینی با نانی که اگر به گاو میدادی نمیخورد این تمام آن چیزی بود که من در کشورهای بلوک شرق دیدم .
سال 1972 به ایران برگشتم هنوز باور نمیکنم چاتانوگا و کاربلانکاو سورنتو . کاباره ونک و کاباره باکارا وکاباره میامی و ........ تازه فهمیدم چقدر فرق دارد مردمی که زنده هستند و دارند مثل آدم زندگی میکنند با مردم بدبختی که زیر چکمه های کمونیسم سالهاست که مرده اند این تنها درد من نبود درد جای دیگر بود ...هرجا که رفتم توده ای بود هرکه را دیدم چریک بود در دانشگاه چگوارا بت دانشجویان کشورم بود وقتی دادگاه خسرو گلسرخی را از تلویزیون دیدم برای ملتی گریستم که او بت نسل جوان کشورم بود شاملو شعر میگفت بزرگ علوی کتاب مینوشت پرویز نیکخواه ترور میکرد گروه بیژن جزنی مسلسل دست گرفته بود سعید محسن و حنیف نژادو برادارا رضائی بمب کار میگذاشتند اینها تمام تلاششان رسیدن جامعه آنروز ایران به کمونیسم بود ؟ آیا براستی حتا یک نفر از اینها به یک کشور کمونیستی سفر کرده بودند ؟ اساسا میدانستند فلسفه کمونیست چیست ؟ یا ما طوطی واری شعر میگفتیم و کتاب مینوشتیم ؟ استاد دانشگاه ما مائوئیست بودکارمندان شرکت نفت توده ای بودند عیر از سپور های شهرداری و پاسبان های شهربانی بقیه همه کمونیست بودند مانوک عزیز اگر بخواهم از آنروزها بنویسم بطول و عرض 37 سال باید بنویسم .....وای بر ملتی که آن موجودات دوپا ناراضیان کشور من بودند
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
نوشته اي از نادر گراميان
حتما بخوانيد :
روزی سیاست ارزشی داشت و سیاستمدار آبرو داشت در آنروزگاران خوب هر چیزی جای خودش بود آری سیاست و سیاستمدار کثیف بود اما کثافت نبود وقتی بوریس پاسترناک از درد دکتر ژیواگو میگفت که لارا رفت همه میگریستیم وقتی لئون تولستوی جنگ و صلح را نوشت درست زمانی بود که لک لک ها پرواز کرده بودند وقتی کتاب سرنوشت یک انسان و آخرین نامه یک سرباز را خواندم تازه فهمیدم کمونیست و بلشویک ها چه بروز مردم شوروی آوردند آیا کمونیست غبر فقرو جنگ درد ارمغانی برای مردم شوروی داشت ؟ خلق را تقلیدشان برباد داد اما ملت من را حماقت برباد داد .
اوائل سال 1325 بود که نوشین و خواشه و خیر خواه از پشت سن تئاتر دهقان به سفارت شوروی پناهنده شدند واز آنجا به کشور معبود خود اتحاد جماهیر شوروی رفتند مانوک ترو خدا یک لحظه فکر کن هنرمندانی که در ایران ارزش داشتند ومردم دوستشان داشتند من نمیدانم چه دردی داشتند که پناهنده شوروی شدند و در آنجا به عملگی و بیکاری مشغول شدند میدانی درد کجا بود ؟ حال اگر توده ای های ایران الگوی زندگیشان کشور امریکا و آلمان و فرانسه و کانادا بود دلم نمیسوخت این توده ای های بدبخت ایده آلشان کشور های کمونیستی بود که نون نداشتند بخورند خاطرم هست سال 1970 چون در کشور اطریش تحصیل میکردم گاهی وقت ها که درس نداشتم بیشتر تابستان ها برای تفریح به کشور های بلوک شرق که کمونیستی بود میرفتم ....رومانی . مجارستان . بلغارستان . چکسلواکی . آلمان شرقی در کشور هائی که قیمت یک شب دختر یک جوراب نایلون پا بود و یا یک رژ لب مدتی در بلغارستان زندگی کردم چون کار تحقیق داشتم آنچه که من در یک سال در بلغارستان دیدم از زندگی بیزار شدم ملت افسرده و بدبختی که زنها کنار پارک ها بافتنی میبافتند و مرد ها ودکا میخوردند تا فراموش کنند انسانند ...غذای مردم آنکشور برش بود برش مقداری آبجوش بود با قلم گاو و پیاز و سیب زمینی با نانی که اگر به گاو میدادی نمیخورد این تمام آن چیزی بود که من در کشورهای بلوک شرق دیدم .
سال 1972 به ایران برگشتم هنوز باور نمیکنم چاتانوگا و کاربلانکاو سورنتو . کاباره ونک و کاباره باکارا وکاباره میامی و ........ تازه فهمیدم چقدر فرق دارد مردمی که زنده هستند و دارند مثل آدم زندگی میکنند با مردم بدبختی که زیر چکمه های کمونیسم سالهاست که مرده اند این تنها درد من نبود درد جای دیگر بود ...هرجا که رفتم توده ای بود هرکه را دیدم چریک بود در دانشگاه چگوارا بت دانشجویان کشورم بود وقتی دادگاه خسرو گلسرخی را از تلویزیون دیدم برای ملتی گریستم که او بت نسل جوان کشورم بود شاملو شعر میگفت بزرگ علوی کتاب مینوشت پرویز نیکخواه ترور میکرد گروه بیژن جزنی مسلسل دست گرفته بود سعید محسن و حنیف نژادو برادارا رضائی بمب کار میگذاشتند اینها تمام تلاششان رسیدن جامعه آنروز ایران به کمونیسم بود ؟ آیا براستی حتا یک نفر از اینها به یک کشور کمونیستی سفر کرده بودند ؟ اساسا میدانستند فلسفه کمونیست چیست ؟ یا ما طوطی واری شعر میگفتیم و کتاب مینوشتیم ؟ استاد دانشگاه ما مائوئیست بودکارمندان شرکت نفت توده ای بودند عیر از سپور های شهرداری و پاسبان های شهربانی بقیه همه کمونیست بودند مانوک عزیز اگر بخواهم از آنروزها بنویسم بطول و عرض 37 سال باید بنویسم .....وای بر ملتی که آن موجودات دوپا ناراضیان کشور من بودند
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith