کانال پروازفکرواندیشه
@flith
💠#آفرینش یا #تکامل
⚜️نبرد دین و زمین شناسی بر سر مدت زمان خلقت زمین:
برای ذهنیت امروزی درک میزان تازگی اعتقاد به تحول و رشد تدریجی دشوار است؛ در واقع این درک کاملاً پس از دوران نیوتن صورت گرفته است. براساس اندیشه های سنتی، عالم هستی در مدت شش روز آفریده شده و از آغاز تا امروز تمامی ستارگان آسمان و همه انواع جانوران و گیاهان، جز انواعی که در جریان طوفان نوح نابود شدند، در عالم وجود داشته اند. بنابر عقیده تمامی مسیحیان، در زمان سرپیچی آدم از فرمان خدا مجموعه ای از مصیبت های وحشتناک ظاهر شد، چنین عقیده ای با موضوع تحول و دگرگونی به عنوان قانونی در جهان هستی، که از سوی بیشتر الاهیان پذیرفته شده، از زمین تا آسمان فاصله دارد. خداوند به آدم و حوا گفته بود میوه درخت معینی را نخورند، آنها سرپیچی کردند و خوردند. در نتیجه، خدا فرمان داد تا آدم و حوا و تمامی آیندگان آنها فناپذیر باشند و پس از مرگ حتی دورترین نوادگانشان نیز باید در جهنم تا ابد کیفر ببینند، البته با استثناهایی که درباره چگونگی آنها بحث و مشاجره بسیار وجود داشت. از همان لحظه گناه آدم جانوران به صید یکدیگر پرداختند، گیاهان پر تیغ و خاردار روییدند، فصل های سال پدید آمد و زمین که نفرین شده بود مواد غذایی در اختیار انسان نمی گذاشت مگر با انجام دادن کارهای پر رنج و درد گناهکاری بشر به اندازه ای بالا گرفت که جز نوح پیامبر، سه پسرش و همسران آنها بقیه در طوقان بزرگ غرق شدند. گرچه اخلاق بشر بهتر نشد اما خداوند قول داده بود که طوفان جهانی دیگری روانه نخواهد کرد و از آن به بعد خشم خود را با آتش فشانی یا زمین لرزه های گاه گاهی فرو خواهد نشانید. باید به این نکته توجه کرد که تمامی این نظریه به عنوان واقعیت های تاریخی شناخته می شد که در واقع یا از انجیل گرفته شده بود یا برداشت هایی جلوه می کرد که از روی آن به دست آمده بود. تاریخ آفرینش جهان را می توان تبارنامه هایی که در سفر پیدایش بیان شده اند استنباط کرد. بنابراین روایت ها می توان به سن سردودمان هر خاندانی در زمان تولد نخستین فرزندش پی برد. در این مورد به دلیل ایهام ها و تفاوت هایی که در متن تورات به روایت عبریان با نسخه هفتاد و دو تن (قدیمی ترین نسخه ترجمه یونانی تورات) وجود داشت کم و زیاد کردن جزیی تاریخ آفرینش جهان مجاز بود؛ اما در پایان کار در کشورهای پروتستان مذهب عموماً آغاز آفرینش را سال ۴۰۰۴ پیش از میلاد پذیرفتند. این تاریخ از سوی سر اسقف وقت تعیین شد. یکی از مدیران دانشگاه کمبریج که تاریخ خلقت عالم هستی را پذیرفته بود عقیده داشت با بررسی دقیق سفر پیدایش می توان به تاریخ دقیق تر پیدایش نیز پی برد. براساس نظریه همین شخص آفرینش انسان در ساعت ۹ بامداد روز ۲۳ اکتبر بوده است. این موضوع در هر حال یکی از پایه های دین نیست، اگر بخواهید می توانید روز خلقت آدم و حوا را ۱۶ اکتبر یا ۳۰ اکتبر هم در نظر بگیرید بدون این که کفری هم گفته باشید، تتها شرطش این است که دلایل خود را از روی سفر پیدایش به دست آورده باشید. البته روز خلقت آدم جمعه در نظر گرفته شده بود زیرا خداوند روز شنبه استراحت فرمود. از علم چنین انتظار می رفت که خود را در چنین ققسی زندانی کند و کسانی که می گفتند ۶۰۰۰ سال برای پدید آمدن آنچه در جهان هستی وجود دارد مدت بسیار کوتاهی است به حرف مفت زدن متهم شدند. گرچه دیگر دوران سوزانیدن یا زندانی کردن آنان گذشته بود، اما روحانیان به هر کاری که از دستشان ساخته بود دست می زدند تا زندگی را به کام آنان تلخ کنند و از پخش نظرهایشان جلوگیری شود.
برشی از کتاب: #نبرد_دین_با_علم
فصل سوم: #تکامل
به قلم : #برترآند_راسل
مترجمان: #علی_اصغر_مهاجر/ #دکتر_احمد_ایرانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
💠#آفرینش یا #تکامل
⚜️نبرد دین و زمین شناسی بر سر مدت زمان خلقت زمین:
برای ذهنیت امروزی درک میزان تازگی اعتقاد به تحول و رشد تدریجی دشوار است؛ در واقع این درک کاملاً پس از دوران نیوتن صورت گرفته است. براساس اندیشه های سنتی، عالم هستی در مدت شش روز آفریده شده و از آغاز تا امروز تمامی ستارگان آسمان و همه انواع جانوران و گیاهان، جز انواعی که در جریان طوفان نوح نابود شدند، در عالم وجود داشته اند. بنابر عقیده تمامی مسیحیان، در زمان سرپیچی آدم از فرمان خدا مجموعه ای از مصیبت های وحشتناک ظاهر شد، چنین عقیده ای با موضوع تحول و دگرگونی به عنوان قانونی در جهان هستی، که از سوی بیشتر الاهیان پذیرفته شده، از زمین تا آسمان فاصله دارد. خداوند به آدم و حوا گفته بود میوه درخت معینی را نخورند، آنها سرپیچی کردند و خوردند. در نتیجه، خدا فرمان داد تا آدم و حوا و تمامی آیندگان آنها فناپذیر باشند و پس از مرگ حتی دورترین نوادگانشان نیز باید در جهنم تا ابد کیفر ببینند، البته با استثناهایی که درباره چگونگی آنها بحث و مشاجره بسیار وجود داشت. از همان لحظه گناه آدم جانوران به صید یکدیگر پرداختند، گیاهان پر تیغ و خاردار روییدند، فصل های سال پدید آمد و زمین که نفرین شده بود مواد غذایی در اختیار انسان نمی گذاشت مگر با انجام دادن کارهای پر رنج و درد گناهکاری بشر به اندازه ای بالا گرفت که جز نوح پیامبر، سه پسرش و همسران آنها بقیه در طوقان بزرگ غرق شدند. گرچه اخلاق بشر بهتر نشد اما خداوند قول داده بود که طوفان جهانی دیگری روانه نخواهد کرد و از آن به بعد خشم خود را با آتش فشانی یا زمین لرزه های گاه گاهی فرو خواهد نشانید. باید به این نکته توجه کرد که تمامی این نظریه به عنوان واقعیت های تاریخی شناخته می شد که در واقع یا از انجیل گرفته شده بود یا برداشت هایی جلوه می کرد که از روی آن به دست آمده بود. تاریخ آفرینش جهان را می توان تبارنامه هایی که در سفر پیدایش بیان شده اند استنباط کرد. بنابراین روایت ها می توان به سن سردودمان هر خاندانی در زمان تولد نخستین فرزندش پی برد. در این مورد به دلیل ایهام ها و تفاوت هایی که در متن تورات به روایت عبریان با نسخه هفتاد و دو تن (قدیمی ترین نسخه ترجمه یونانی تورات) وجود داشت کم و زیاد کردن جزیی تاریخ آفرینش جهان مجاز بود؛ اما در پایان کار در کشورهای پروتستان مذهب عموماً آغاز آفرینش را سال ۴۰۰۴ پیش از میلاد پذیرفتند. این تاریخ از سوی سر اسقف وقت تعیین شد. یکی از مدیران دانشگاه کمبریج که تاریخ خلقت عالم هستی را پذیرفته بود عقیده داشت با بررسی دقیق سفر پیدایش می توان به تاریخ دقیق تر پیدایش نیز پی برد. براساس نظریه همین شخص آفرینش انسان در ساعت ۹ بامداد روز ۲۳ اکتبر بوده است. این موضوع در هر حال یکی از پایه های دین نیست، اگر بخواهید می توانید روز خلقت آدم و حوا را ۱۶ اکتبر یا ۳۰ اکتبر هم در نظر بگیرید بدون این که کفری هم گفته باشید، تتها شرطش این است که دلایل خود را از روی سفر پیدایش به دست آورده باشید. البته روز خلقت آدم جمعه در نظر گرفته شده بود زیرا خداوند روز شنبه استراحت فرمود. از علم چنین انتظار می رفت که خود را در چنین ققسی زندانی کند و کسانی که می گفتند ۶۰۰۰ سال برای پدید آمدن آنچه در جهان هستی وجود دارد مدت بسیار کوتاهی است به حرف مفت زدن متهم شدند. گرچه دیگر دوران سوزانیدن یا زندانی کردن آنان گذشته بود، اما روحانیان به هر کاری که از دستشان ساخته بود دست می زدند تا زندگی را به کام آنان تلخ کنند و از پخش نظرهایشان جلوگیری شود.
برشی از کتاب: #نبرد_دین_با_علم
فصل سوم: #تکامل
به قلم : #برترآند_راسل
مترجمان: #علی_اصغر_مهاجر/ #دکتر_احمد_ایرانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#ما_تربیت_نشدیم!
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
این متن رولازمه هر چند وقت یکبار بخونیم تا فراموش نکنیم اجرا و عملی کنیم
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#ما_تربیت_نشدیم!
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
این متن رولازمه هر چند وقت یکبار بخونیم تا فراموش نکنیم اجرا و عملی کنیم
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹پند و اندرز دادن و نصیحت کردن اثر چندانی بر افراد ندارد و اغلب حوصلهشان را سر میبرد. بیاثرتر از آن سرکوفت زدن است و گوشزد کردن اشتباهها با لحنی پر از سرزنش و ملامت. به جای آن میتوانید یک نمایش کوتاه راه بیندازید، با عروسکی که شخصیت ثابت نمایشهای کوتاه و البته نجاتبخش شما است.
🔹چنین شخصیت و عروسکی در حقیقت به شما در مدلسازی رفتارهای مثبت و تبدیل تنش به یک فرصت آموزشی سرگرمکننده کمک میکند و حین بروز اختلاف نظر میان شما و فرزند/شاگردتان در نقش یک میانجی ظاهر میشود.
🔹بهتر است زمانی آرام را برای ایفای نقش شخصیت خیالی انتخاب کنید تا اثربخشتر باشد. البته با شناختی که از کودک دارید و فکر میکنید با به میان آمدن عروسک ناآرامیاش تخفیف پیدا میکند، میتوانید نمایش کوتاه را همان موقع که اختلاف نظری رخ داده اجرا و کمی بعدتر به روش دیگری تکرارش کنید.
🔹همچنین میتوانید با اختصاص زمان معینی برای «نمایش عروسکی» رفتارهایی را که میخواهید در کودک نهادینه شود، بهطور مرتب و مستمر در قالب رفتارها و کارهای عروسک مدلسازی کنید.
🔹برای این کار به عروسک با شکوهی نیاز ندارید؛ اتفاقن بهتر است عروسک را همراه با کودک بسازید، مثلن روی چوب بستنی یا قاشق یکبار مصرف نقاشی کنید و یک عروسک میانجی بسازید. آنچه اهمیت دارد بیان ارزشها و رفتارهای مناسب به زبانی کودکانه و در قالب داستان از زبان عروسک است، به نحوی که کودک با عروسک همذاتپنداری کند و دوستش داشته باشد.
⚠️ مراقب باشید شخصیت خیالیتان به یک دانای کل که فقط لب به اندرز میگشاید تبدیل نشود!
#دکتر_فریبا_بشر_دوست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹پند و اندرز دادن و نصیحت کردن اثر چندانی بر افراد ندارد و اغلب حوصلهشان را سر میبرد. بیاثرتر از آن سرکوفت زدن است و گوشزد کردن اشتباهها با لحنی پر از سرزنش و ملامت. به جای آن میتوانید یک نمایش کوتاه راه بیندازید، با عروسکی که شخصیت ثابت نمایشهای کوتاه و البته نجاتبخش شما است.
🔹چنین شخصیت و عروسکی در حقیقت به شما در مدلسازی رفتارهای مثبت و تبدیل تنش به یک فرصت آموزشی سرگرمکننده کمک میکند و حین بروز اختلاف نظر میان شما و فرزند/شاگردتان در نقش یک میانجی ظاهر میشود.
🔹بهتر است زمانی آرام را برای ایفای نقش شخصیت خیالی انتخاب کنید تا اثربخشتر باشد. البته با شناختی که از کودک دارید و فکر میکنید با به میان آمدن عروسک ناآرامیاش تخفیف پیدا میکند، میتوانید نمایش کوتاه را همان موقع که اختلاف نظری رخ داده اجرا و کمی بعدتر به روش دیگری تکرارش کنید.
🔹همچنین میتوانید با اختصاص زمان معینی برای «نمایش عروسکی» رفتارهایی را که میخواهید در کودک نهادینه شود، بهطور مرتب و مستمر در قالب رفتارها و کارهای عروسک مدلسازی کنید.
🔹برای این کار به عروسک با شکوهی نیاز ندارید؛ اتفاقن بهتر است عروسک را همراه با کودک بسازید، مثلن روی چوب بستنی یا قاشق یکبار مصرف نقاشی کنید و یک عروسک میانجی بسازید. آنچه اهمیت دارد بیان ارزشها و رفتارهای مناسب به زبانی کودکانه و در قالب داستان از زبان عروسک است، به نحوی که کودک با عروسک همذاتپنداری کند و دوستش داشته باشد.
⚠️ مراقب باشید شخصیت خیالیتان به یک دانای کل که فقط لب به اندرز میگشاید تبدیل نشود!
#دکتر_فریبا_بشر_دوست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا #بختیاری ها بازماندگان #هخامنشیان هستند؟
👈 ۱- هرودوت نویسنده و تاریخدان مشهور یونانی در کتاب تاریخ هخامنشیان این گونه مینویسد: هخامنش (جد کوروش) ریاست ایلی کوچرو از قوم پارس را بر عهده داشت که در کوههای بختیاری (زاگرس میانی) زندگی میکردند.
👈 ۲- #کوروش_بزرگ در #منشور خود مینویسد: (من کوروش شاه #آنشان. شاه چهارگوشه جهان..) کوروش در این متن ابتدا به آنشان اشاره میکند. جایی خود متولد آنجاست و در واقع امپراطوری بزرگ هخامنشیان از این منطقه شکل گرفت و گسترش یافت. ناگفته نماند که آنشان (آنزان) همین #ایذه کنونی است که یک منطقه کاملاً بختیارینشین میباشد.
👈 ۳- لباسی که شاهان و سربازان هخامنشی بر تن میکردند؛ اگر دقت کنیم شباهت زیادی به لباس مردان بختیاری (چوقا) دارد. نام #چوقا نیز برگرفته از #چغازنبیل معبد #زرتشتیان و هخامنشیان می باشد.
👈 ۴- #شیرسنگی (بردشیر) که بختیاریها بر سر مزار بزرگان خود قرار میدهند یکی از نمادهای سرستونهای تخت جمشید میباشد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا #بختیاری ها بازماندگان #هخامنشیان هستند؟
👈 ۱- هرودوت نویسنده و تاریخدان مشهور یونانی در کتاب تاریخ هخامنشیان این گونه مینویسد: هخامنش (جد کوروش) ریاست ایلی کوچرو از قوم پارس را بر عهده داشت که در کوههای بختیاری (زاگرس میانی) زندگی میکردند.
👈 ۲- #کوروش_بزرگ در #منشور خود مینویسد: (من کوروش شاه #آنشان. شاه چهارگوشه جهان..) کوروش در این متن ابتدا به آنشان اشاره میکند. جایی خود متولد آنجاست و در واقع امپراطوری بزرگ هخامنشیان از این منطقه شکل گرفت و گسترش یافت. ناگفته نماند که آنشان (آنزان) همین #ایذه کنونی است که یک منطقه کاملاً بختیارینشین میباشد.
👈 ۳- لباسی که شاهان و سربازان هخامنشی بر تن میکردند؛ اگر دقت کنیم شباهت زیادی به لباس مردان بختیاری (چوقا) دارد. نام #چوقا نیز برگرفته از #چغازنبیل معبد #زرتشتیان و هخامنشیان می باشد.
👈 ۴- #شیرسنگی (بردشیر) که بختیاریها بر سر مزار بزرگان خود قرار میدهند یکی از نمادهای سرستونهای تخت جمشید میباشد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ رویدادی همان گونه نیست که دیده می شود.
اتاق تک نفرهای را تصور کن که دری آهنی دارد! در بسته است و کلید آن داخل قفسهای در طرف مقابل قرار داده شده است.
اگر زلزله بیاید به طرف در میروی یا به طرف قفسه؟ یعنی در اصل به طرف کلید...
چون بدون کلید آن در مثل دیوار است. حالا فرض کن در این اتاق دوربینی نصب شده و همهی اتفاقات را ضبط میکند. کسانی که بعدا در این فیلم دویدن تو را در جهت مخالف در مشاهده کنند خواهند گفت: این آدم چکار می کند؟
در کجاست؟
او کدام طرف می دود؟
حال آنکه تو کار درست را انجام دادی به طرف در ندویدی اما برای باز کردن آن در جهت درست یعنی به طرف کلید دویدی
چنین است اگر چه به نظر می رسد در جهت مخالف میروی، ممکن است در مسیر درست باشی، همان گونه که گاهی به ظاهر در جهت درست حرکت میکنی ولی ممکن است در مسیر نادرست باشی.
من عاقل ترین انسان دنیا هستم
#اردال_دمیر_قیران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ رویدادی همان گونه نیست که دیده می شود.
اتاق تک نفرهای را تصور کن که دری آهنی دارد! در بسته است و کلید آن داخل قفسهای در طرف مقابل قرار داده شده است.
اگر زلزله بیاید به طرف در میروی یا به طرف قفسه؟ یعنی در اصل به طرف کلید...
چون بدون کلید آن در مثل دیوار است. حالا فرض کن در این اتاق دوربینی نصب شده و همهی اتفاقات را ضبط میکند. کسانی که بعدا در این فیلم دویدن تو را در جهت مخالف در مشاهده کنند خواهند گفت: این آدم چکار می کند؟
در کجاست؟
او کدام طرف می دود؟
حال آنکه تو کار درست را انجام دادی به طرف در ندویدی اما برای باز کردن آن در جهت درست یعنی به طرف کلید دویدی
چنین است اگر چه به نظر می رسد در جهت مخالف میروی، ممکن است در مسیر درست باشی، همان گونه که گاهی به ظاهر در جهت درست حرکت میکنی ولی ممکن است در مسیر نادرست باشی.
من عاقل ترین انسان دنیا هستم
#اردال_دمیر_قیران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
آزادی و سیاست 👈🏿 اثر: عبدالرحیم طالبوف - به کوشش: ایرج افشار
📙«میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی از روشنفکران پیش از مشروطیت است. وی با نگارش کتابهایی مانند "مسالک المحسنین" و "کتاب احمد" و ... بر بسیاری از مشروطه خواهان تأثیر گذاشت. به همان اندازه که تجدد خواهان، از آثار و دیدگاههای او جانبداری میکردند، برخی از عالمان روحانی، با وی سرگران بودند و این به سبب مطالبی بود که او در آثارش آورده بود، و ایشان در نگاهشان، با اصول دیانت اسلام همخوانی نداشت
از کتاب احمد:
«اکثر متمولین این مغربیان متمدن نمای خوش ظاهر، مثل موش صحرائی دور عالم را میگردند که هرجا انبار جدیدی پر از حبوبات ثروت پیداکنند، همراهان خود را دعوت نمایند و به هر حیله روباهی که ممکن باشد، رخنه بر آن انبار آکنده بیندازند...
هر ملتی که رجال متنفذ او زودباور و لینالعریکه و بی علم و بی تجربه و طلا دوست باشند، با سرپنجه صید افکن شاهین اقتدار استرلینغ و روبل و دلار و فرانک، زود تر از دیگران شکار شوند.»
نگاه طالبوف با اصول دیانت اسلام ناهمخوانی داشت. در همان زمان شهرت یافته بود که بابیها در ترویج آثار طالبوف کوشش دارند به همین دلیل کتاب احمد و مسالک المحسنین منسوب به بابیه شده و از طرف علما قرائت آنها ممنوع شده بود.»📙
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
آزادی و سیاست 👈🏿 اثر: عبدالرحیم طالبوف - به کوشش: ایرج افشار
📙«میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی از روشنفکران پیش از مشروطیت است. وی با نگارش کتابهایی مانند "مسالک المحسنین" و "کتاب احمد" و ... بر بسیاری از مشروطه خواهان تأثیر گذاشت. به همان اندازه که تجدد خواهان، از آثار و دیدگاههای او جانبداری میکردند، برخی از عالمان روحانی، با وی سرگران بودند و این به سبب مطالبی بود که او در آثارش آورده بود، و ایشان در نگاهشان، با اصول دیانت اسلام همخوانی نداشت
از کتاب احمد:
«اکثر متمولین این مغربیان متمدن نمای خوش ظاهر، مثل موش صحرائی دور عالم را میگردند که هرجا انبار جدیدی پر از حبوبات ثروت پیداکنند، همراهان خود را دعوت نمایند و به هر حیله روباهی که ممکن باشد، رخنه بر آن انبار آکنده بیندازند...
هر ملتی که رجال متنفذ او زودباور و لینالعریکه و بی علم و بی تجربه و طلا دوست باشند، با سرپنجه صید افکن شاهین اقتدار استرلینغ و روبل و دلار و فرانک، زود تر از دیگران شکار شوند.»
نگاه طالبوف با اصول دیانت اسلام ناهمخوانی داشت. در همان زمان شهرت یافته بود که بابیها در ترویج آثار طالبوف کوشش دارند به همین دلیل کتاب احمد و مسالک المحسنین منسوب به بابیه شده و از طرف علما قرائت آنها ممنوع شده بود.»📙
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
💥 ای کاش کسی پیدا می شدو ملت مارا از رسوم نکوهیده اسلامی آزادمی کرداما نه به رسم نبوت و امامت که خلاف مشرب من است، بلکه به رسم حکمت وفلسفه .
🍃 میرزافتحعلی آخوندزاده
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🍃 میرزافتحعلی آخوندزاده
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
"دِمار از روزگار کسی در آوردن"
در اصل یعنی چه؟
بسیاری از فارسی زبانان هنگامی که مرادشان تهدید کسی باشد یا هرگاه که بخواهند گزارش سختی کشیدن یا هلاک شدن کسی را بدهند، با بهره گرفتن از اصطلاح «دِمار فلاني را درآوردند» شدت سختي وارده را به شنونده القا مينمايند.
نخست باید دانست که واژه ی عربی « دَمار» که به معنی « تباهی و هلاکت» است ارتباطی با این اصطلاح نداشته و دمار گفته شده در این عبارت کاملاً چیز دیگری است.
دِمار در فرهنگ دهخدا كلمهاي تركي به معني رگ و ريشه و چوب ميان برگها معني شده است. در فرهنگ لغت انوری « زردپی و رگ و ریشه ی گوشت» معنی شده است و به آن بافتهای عصبی پی گفته می شود که مانند پوستهای سفید رنگ روی راستهی گاو و گوسفند دیده میشوند و یکی از کارهایی که کبابپزها از جمله برای آماده کردن گوشت کباب برگ باید انجام دهند آن است که «دمار آن را در بیاورند».
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
"دِمار از روزگار کسی در آوردن"
در اصل یعنی چه؟
بسیاری از فارسی زبانان هنگامی که مرادشان تهدید کسی باشد یا هرگاه که بخواهند گزارش سختی کشیدن یا هلاک شدن کسی را بدهند، با بهره گرفتن از اصطلاح «دِمار فلاني را درآوردند» شدت سختي وارده را به شنونده القا مينمايند.
نخست باید دانست که واژه ی عربی « دَمار» که به معنی « تباهی و هلاکت» است ارتباطی با این اصطلاح نداشته و دمار گفته شده در این عبارت کاملاً چیز دیگری است.
دِمار در فرهنگ دهخدا كلمهاي تركي به معني رگ و ريشه و چوب ميان برگها معني شده است. در فرهنگ لغت انوری « زردپی و رگ و ریشه ی گوشت» معنی شده است و به آن بافتهای عصبی پی گفته می شود که مانند پوستهای سفید رنگ روی راستهی گاو و گوسفند دیده میشوند و یکی از کارهایی که کبابپزها از جمله برای آماده کردن گوشت کباب برگ باید انجام دهند آن است که «دمار آن را در بیاورند».
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#چرایی_انتخاب_افسردگی
🔻گلاسر میگوید انسانها به چهار دلیل افسرده بودن، اضطراب و دیگر ناراحتی های روانشناختی را انتخاب میکنند.
نخست آن که با انتخاب افسردگی یا اضطراب می توانند عصبانیت خویش را کنترل کنند. آنها با افسردگی بیش از عصبانیت میتواند روی دیگران کنترل داشته باشند و اعمال قدرت کنند. عصبانیت، خشونت و زندان به دنبال دارد ولی افسردگی چنین عواقبی ندارد.
دوم آنکه مردم با افسردگی و اضطراب از دیگران کمک میگیرند. نیاز خود به تعلق خاطر و گاهی قدرت را برطرف میکند. همانطور که گلاسر می گوید: "افسرده بودن گرچه دردناک است اما موثرترین حربه انسان برای کمک خواهی از دیگران بدون التماس کردن می باشد."
سوم آنکه انسان ها با انتخاب رنج و بدبختی بی میلی خویش برای انجام کارهای موثرتر را توجیه می کنند. غالبا انتخاب تصویر هایی که به رفتار موثر منتهی میشوند سخت است. برای کسی که به دلیل اخراج شدن افسردگی را انتخاب کرده است دنبال کار نگشتن و انتخاب احساس ترس آسانتر است تا پیدا کردن کار جدید.
چهارم اینکه انتخاب افسردگی و اضطراب به انسان ها امکان می دهد روی دیگران تسلط پیدا کنند. وقتی شخصی افسردگی را انتخاب می کند، دیگران باید برایش کارهایی انجام دهند، به وی آرامش خاطر بدهند، او را تشویق کنند، از او مراقبت کنند. و گاهی به او غذا و مسکن بدهند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#چرایی_انتخاب_افسردگی
🔻گلاسر میگوید انسانها به چهار دلیل افسرده بودن، اضطراب و دیگر ناراحتی های روانشناختی را انتخاب میکنند.
نخست آن که با انتخاب افسردگی یا اضطراب می توانند عصبانیت خویش را کنترل کنند. آنها با افسردگی بیش از عصبانیت میتواند روی دیگران کنترل داشته باشند و اعمال قدرت کنند. عصبانیت، خشونت و زندان به دنبال دارد ولی افسردگی چنین عواقبی ندارد.
دوم آنکه مردم با افسردگی و اضطراب از دیگران کمک میگیرند. نیاز خود به تعلق خاطر و گاهی قدرت را برطرف میکند. همانطور که گلاسر می گوید: "افسرده بودن گرچه دردناک است اما موثرترین حربه انسان برای کمک خواهی از دیگران بدون التماس کردن می باشد."
سوم آنکه انسان ها با انتخاب رنج و بدبختی بی میلی خویش برای انجام کارهای موثرتر را توجیه می کنند. غالبا انتخاب تصویر هایی که به رفتار موثر منتهی میشوند سخت است. برای کسی که به دلیل اخراج شدن افسردگی را انتخاب کرده است دنبال کار نگشتن و انتخاب احساس ترس آسانتر است تا پیدا کردن کار جدید.
چهارم اینکه انتخاب افسردگی و اضطراب به انسان ها امکان می دهد روی دیگران تسلط پیدا کنند. وقتی شخصی افسردگی را انتخاب می کند، دیگران باید برایش کارهایی انجام دهند، به وی آرامش خاطر بدهند، او را تشویق کنند، از او مراقبت کنند. و گاهی به او غذا و مسکن بدهند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اضطراب مرگ مادرِ همه ی مذاهب است
که به طرق گوناگون می کوشند دلهره ی فانی بودن انسان را تعدیل کنند.
پروردگارچنانکه فرهنگهای گوناگون وصفش کرده اند، نه تنها راه تجسم حیات جاودان رنج فانی بودن را بر ما هموار می سازد ؛ بلکه هجران هولناک رابا ارائه حضور ابدی جبران می کند و طرح روشنی از گذران زندگی پرمعنا به دست میدهد.
با وجود استوارترین و گرامی ترین دفاعیات هرگز یکسره از اضطراب مرگ خلاص نمی شویم؛ همیشه هست
و دریکی از شیارهای مخفی مغز ما کمین کرده است.
شاید به قول افلاطون :
نمیتوانیم به ژرف ترین قسمت وجودمان
دروغ بگوییم.
اروین د یالوم
خیره به خورشید
صفحه ۱۳
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اضطراب مرگ مادرِ همه ی مذاهب است
که به طرق گوناگون می کوشند دلهره ی فانی بودن انسان را تعدیل کنند.
پروردگارچنانکه فرهنگهای گوناگون وصفش کرده اند، نه تنها راه تجسم حیات جاودان رنج فانی بودن را بر ما هموار می سازد ؛ بلکه هجران هولناک رابا ارائه حضور ابدی جبران می کند و طرح روشنی از گذران زندگی پرمعنا به دست میدهد.
با وجود استوارترین و گرامی ترین دفاعیات هرگز یکسره از اضطراب مرگ خلاص نمی شویم؛ همیشه هست
و دریکی از شیارهای مخفی مغز ما کمین کرده است.
شاید به قول افلاطون :
نمیتوانیم به ژرف ترین قسمت وجودمان
دروغ بگوییم.
اروین د یالوم
خیره به خورشید
صفحه ۱۳
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تلاش برای تغییر اذهان همهی مردم، کوششی بیفایده است. تاکنون کسی از عهدهی این کار برنیامده است. نه اسکندر، نه ناپلئون، نه بودا، نه عیسی، نه سقراط، نه مارسیون و نه هیچکس که من بشناسم.
اکثریت انسانها خفتهاند. در طول تاریخ هم خفته بودهاند...
میتوان تودههای مردم را مثل نعش اینسو و آنسو کشید و مثل پیادهی شطرنج به حرکت واداشت و دیوانهوار وادارشان کرد بیامان خون همدیگر را بخورند - مخصوصاً به نام عدالت -؛ ولی نمیتوان بیدار و هشیارشان کرد و ناگزیرشان کرد هشیارانه و آرام و زیبا زندگی کنند.
#شیطان_در_بهشت
#هنری_میلر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تلاش برای تغییر اذهان همهی مردم، کوششی بیفایده است. تاکنون کسی از عهدهی این کار برنیامده است. نه اسکندر، نه ناپلئون، نه بودا، نه عیسی، نه سقراط، نه مارسیون و نه هیچکس که من بشناسم.
اکثریت انسانها خفتهاند. در طول تاریخ هم خفته بودهاند...
میتوان تودههای مردم را مثل نعش اینسو و آنسو کشید و مثل پیادهی شطرنج به حرکت واداشت و دیوانهوار وادارشان کرد بیامان خون همدیگر را بخورند - مخصوصاً به نام عدالت -؛ ولی نمیتوان بیدار و هشیارشان کرد و ناگزیرشان کرد هشیارانه و آرام و زیبا زندگی کنند.
#شیطان_در_بهشت
#هنری_میلر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در حالی که دههها عکس برهنه زنان پرفروش بود این تصویر پرفروشترین عکس 2017 شد.
انعکاس قدرت، اعتماد بهنفس و آزادی/ نیویورکتایمز
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
انعکاس قدرت، اعتماد بهنفس و آزادی/ نیویورکتایمز
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
💠 امپاتی (empathy) چیست؟
"امپاتی" به معنی خود را به جای دیگران قرار دادن است. مادری کودکش را به گردش می برد. او خیلی خوشحال است اما کودک زار زار گریه می کند.
مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمی فهمد اما وقتی خود را جای کودک می گذارد و از دید کودک به جهان می نگرد، تازه متوجه می شود کودک فقط پاهای آدمها را می بیند، و در این شلوغی چیز دیگری نمی بیند. از این پایین دنیا خیلی خسته کننده است.
هرچه توانایی امپاتی در شما افزایش پیدا کند، ارتباطهای صمیمانه تری با دیگران خواهید داشت.
پژوهشگران معتقدند که امپاتی می تواند تا حد زیادی مشکلات خانوادگی را که عموما از عدم درک متقابل ناشی می شود، حل و فصل کند.
اگر پدر و یا مادر هستید خودتان را جای فرزندتان بگذارید ، آیا چنین والدینی را دوست دارید؟ خودتان را جای همسر، معلم، شاگرد، فروشنده، خریدار و یا دوستتان بگذارید.
آیا طرف مقابلتان را دوست دارید؟
"توانایی امپاتی را تمرین کنید و در خود افزایش دهید."
👤 دکتر جیمز اِنس مینگر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
💠 امپاتی (empathy) چیست؟
"امپاتی" به معنی خود را به جای دیگران قرار دادن است. مادری کودکش را به گردش می برد. او خیلی خوشحال است اما کودک زار زار گریه می کند.
مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمی فهمد اما وقتی خود را جای کودک می گذارد و از دید کودک به جهان می نگرد، تازه متوجه می شود کودک فقط پاهای آدمها را می بیند، و در این شلوغی چیز دیگری نمی بیند. از این پایین دنیا خیلی خسته کننده است.
هرچه توانایی امپاتی در شما افزایش پیدا کند، ارتباطهای صمیمانه تری با دیگران خواهید داشت.
پژوهشگران معتقدند که امپاتی می تواند تا حد زیادی مشکلات خانوادگی را که عموما از عدم درک متقابل ناشی می شود، حل و فصل کند.
اگر پدر و یا مادر هستید خودتان را جای فرزندتان بگذارید ، آیا چنین والدینی را دوست دارید؟ خودتان را جای همسر، معلم، شاگرد، فروشنده، خریدار و یا دوستتان بگذارید.
آیا طرف مقابلتان را دوست دارید؟
"توانایی امپاتی را تمرین کنید و در خود افزایش دهید."
👤 دکتر جیمز اِنس مینگر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
براساس تئوری انتخاب تنها کسی که می توانیم کنترلش کنیم خود ما هستیم.
🔅اگر رابطه ناموفقی داریم، باید بیندیشیم و ببینیم خود من چه می توانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطه ام شود و نه اینکه سعی کنم دیگری را تغییر دهم.
💍ازدواج بدون شكست
ويليام گلاسر - كارلين گلاسر
ترجمه: دكتر علي صاحبي
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
براساس تئوری انتخاب تنها کسی که می توانیم کنترلش کنیم خود ما هستیم.
🔅اگر رابطه ناموفقی داریم، باید بیندیشیم و ببینیم خود من چه می توانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطه ام شود و نه اینکه سعی کنم دیگری را تغییر دهم.
💍ازدواج بدون شكست
ويليام گلاسر - كارلين گلاسر
ترجمه: دكتر علي صاحبي
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما چیزی که خودمان می خواهیم باشیم، نیستیم. چیزی هستیم که جامعه می خواهد. چیزی هستیم که والدینمان انتخاب می کنند. ما نمی خواهیم کسی را ناامید کنیم. نیاز شدیدی به دوست داشته شدن داریم. بنابراین بهترین ها را در وجود خود خفه می کنیم. کم کم درخشش رویاهامان تبدیل به هیولای کابوس هامان می شود. آنها کارهایی اند که انجامشان نداده ایم. ممکن هایی که ناممکن کرده ایم.
#خیانت
#پائولو_کوئلیو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما چیزی که خودمان می خواهیم باشیم، نیستیم. چیزی هستیم که جامعه می خواهد. چیزی هستیم که والدینمان انتخاب می کنند. ما نمی خواهیم کسی را ناامید کنیم. نیاز شدیدی به دوست داشته شدن داریم. بنابراین بهترین ها را در وجود خود خفه می کنیم. کم کم درخشش رویاهامان تبدیل به هیولای کابوس هامان می شود. آنها کارهایی اند که انجامشان نداده ایم. ممکن هایی که ناممکن کرده ایم.
#خیانت
#پائولو_کوئلیو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بالای سر هر داستان عاشقانه ای، این تفکر، هرچند وحشتناک و نادانسته، آویزان است که چگونه پایان می یابد؟!
درست به این می ماند که در عین سلامت و نیرو، بکوشیم به مرگمان فکر کنیم...
تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که، حداقل در مورد دوم، خیالمان راحت است، این آسایش خاطر را داریم که بعد از مردن چیزی حس نخواهیم کرد...
در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد، چه کسی می داند که پایان یک رابطه لزوما پایان عشق و قطعا پایان زندگی نیست...
#جستارهايى_در_باب_عشق
#آلن_دو_باتن
صفحه ی ١٥٧
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بالای سر هر داستان عاشقانه ای، این تفکر، هرچند وحشتناک و نادانسته، آویزان است که چگونه پایان می یابد؟!
درست به این می ماند که در عین سلامت و نیرو، بکوشیم به مرگمان فکر کنیم...
تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که، حداقل در مورد دوم، خیالمان راحت است، این آسایش خاطر را داریم که بعد از مردن چیزی حس نخواهیم کرد...
در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد، چه کسی می داند که پایان یک رابطه لزوما پایان عشق و قطعا پایان زندگی نیست...
#جستارهايى_در_باب_عشق
#آلن_دو_باتن
صفحه ی ١٥٧
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
☕️قطعهای از کتاب
تا بیست سال دیگه آقای گولدمن، مردم دیگه سراغ کتاب نمیرن، چون سرشون گرم گوشی هاشون میشه... اینو بهت قول می دم.
یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری .
ازت میپرسن : بابا بزرگ،کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟
شما هم بهشون جواب میدی :
برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی... خودم هم دیگه نمی دونم...!
📕پرونده بالتیمور
✍ژوئل دیکر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
☕️قطعهای از کتاب
تا بیست سال دیگه آقای گولدمن، مردم دیگه سراغ کتاب نمیرن، چون سرشون گرم گوشی هاشون میشه... اینو بهت قول می دم.
یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری .
ازت میپرسن : بابا بزرگ،کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟
شما هم بهشون جواب میدی :
برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی... خودم هم دیگه نمی دونم...!
📕پرونده بالتیمور
✍ژوئل دیکر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اینکه پولدارترین فرد قبرستان باشم برای من ارزشی ندارد...چیزی که برای من ارزش دارد این است که شب در حالی به رختخواب بروم که به خود بگویم : امروز یک کار خارق العاده انجام دادیم .
#استیو_جابز
(ژورنال وال استریت ۱۹۹۳)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اینکه پولدارترین فرد قبرستان باشم برای من ارزشی ندارد...چیزی که برای من ارزش دارد این است که شب در حالی به رختخواب بروم که به خود بگویم : امروز یک کار خارق العاده انجام دادیم .
#استیو_جابز
(ژورنال وال استریت ۱۹۹۳)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
راستش را بخواهید ما زنها دو تا ذهن داریم. یکی ذهن واقعیمان که هر آن چیزی که میبیند به مغزش میفرستد و پردازش میکند. یکی دیگر هم ذهن داستانیمان که بیشترِ زحمت روی دوش این یکی است. ماجرا کمی پیچیده است اما کارش این است که یک چیزی میبیند اما فقط به پردازش همان اکتفا نمیکند. یک مشت داستان و تخیلات و احتمالات به شکل اتوماتیک میسازد و میچسباند تنگش تا از یکنواختی و بی داستانی در زندگی در بیاییم. مثل همین امروز که تلفن پیمان خاموش است و صبح که داشتم از زیر پتو دیدش میزدم دو مَن عطر را با یک حالی روی خودش خالی میکرد و به پشت و جلو و چپ و راست و پیدا و پنهانش فیس فیس میپاشید که انگار شب قبلش توی طویله خوابیده. همانجا بود که ذهن داستانیام زد به شانهام و گفت بیه! منظورش این بود که بیا تا دستمان خالی است مشغول شویم. از زیر پتو بیرون پریدم و شیشه عطرش را از دستش قاپیدم و گفتم: «شب با عرقگیر و شلوارک پاره و بوی تخم مرغ کنار من میخوابی، صبح کریستین دیور رو خودت خالی میکنی واسه راننده سرویس اداره یا آقای جباری؟» پیمان هم چند لحظه به صورتم خیره ماند و عطر را از دستم کشید و گفت:« عزیزم مگه تو منو به خاطر خودم دوست نداری؟» این دیگر مسخرهترین جملهای است که آدمها وقتی به خودشان نمیرسند و کثیفند، یا بادگلوهای بلند میزنند یا دهانشان بوی ماهی تازه شکار شده میدهد یا توی صورتت عطسه میکنند، میگویند. «من را به خاطر خودم بخواه!» انگار که خودش چیزی به غیر از این بو و وضع و ظاهر است. من خودم را هم با آن وضعیت نمیخواهم. همه اینها را توی کلهام گفتم و به پیمان لبخندی زدم و گفتم: «آره خب!» پیمان هم کیفش را برداشت و از خانه بیرون رفت. دوساعت از رفتنش نگذشته بود که تلفنش هم خاموش شد. چندباری سعی کردم نفس عمیق بکشم و مثل زنهای منطقی بگویم شارژش تمام شده اما بیشتر پیمان را توی یک رستوران لوکس میدیدم که دارد شیشلیک سفارش میدهد. دوتا هم سفارش میدهد! نوشیدنیاش هم میخواهد خنک باشد لعنتی! قیافهاش هم دلبرانه است و گوش هایش از ذوق بزرگتر شده. داشتم لعنت و نفرینش میکردم که در خانه را باز کرد. صورتش سیاه شده بود و پیراهنش از دو ناحیه پاره بود. کیفش را انداخت جلوی در و گفت:«موتور زد بهم» اینجور لحظهها، لحظه های غریبیست نازنین. چون گوشه چشمهایت خیس شده که شوهر بدبختت اینطور پاره و خاکی شده و همزمان گوشه دهان از خوشی کج شده که نرفته بوده جاده چالوس! برای همین با ذوق و ترحم قورت داده شدهای بتادین ریختم روی زخمهایش. اما همینکه بتادین داشت روی زخمهایش سر میخورد و داشت تلاش میکرد یکجوری شلوارک پارهاش را بپوشد که به زخمهایش مالیده نشود یادم آمد پیمان هر روز با سرویس اداره میرود سرکار پس چطور میشود که وسط روز با موتور تصادف کرده باشد. همزمان با جویدن ناخنم پیمان را تصور میکردم که توی سربالایی توچال ایستاده و در حالیکه ظرف باقالی پخته توی دستش است، جلوی رفقایش دارد خودش را شیرین میکند و شرط بندی میکند حالا که امروز مجردی پیچاندهاند مسابقه دویدن توی سرپایینی بگذارند و همان اولش با باقالیها چپه میشوند. از فکرم پریدم بیرون و دیدم پیمان پایش را اشتباهی فرو کرده توی پارگی شلوارش و دارد با پای دیگرش لیلی میآید طرف مبل تا خودش را از گره خوردنش نجات بدهد که گفتم: «لباسات بو باقالی نمیده به نظرت؟» خودش را اشتباهی انداخت روی دسته مبل و صورتش را جمع کرد و گفت: « تو توی هر موقعیتی بلدی فقط به من ایراد بگیری؟ خودت بو باقالی میدی. بیا کمک کن شلوارمو درست کنم» تا جایی که ماهیچهها و چشمهایم اجازه میدادند برایش غیظ کردم و گفتم:«به من چه! برو بگو همون که باهاش زخمی شدی شلوارکتو بکشه بالا، حیف من ده ساله عمرمو گذاشتم تو زندگی تو» بعدش هم خب چون دست خودمان نیست و گریهمان میگیرد و میرویم توی اتاق، من هم همینکار را کردم و خب پیمان هم با بی توجهی خاصی توی همان وضع خوابش برد. این چند ساعت هم به حالات مختلف این اتفاق فکر کردم به غیر از اینکه خیلی ساده سر کوچه یک موتور زیرش کرده.چون از نظر ذهن دوم ما ونوسیها همه چیز پیچیده باشد قشنگتر است
#دنیای_پیچیده_ونوسی_ها
#مونا_زارع
منتشر شده در روزنامه « بی قانون»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
راستش را بخواهید ما زنها دو تا ذهن داریم. یکی ذهن واقعیمان که هر آن چیزی که میبیند به مغزش میفرستد و پردازش میکند. یکی دیگر هم ذهن داستانیمان که بیشترِ زحمت روی دوش این یکی است. ماجرا کمی پیچیده است اما کارش این است که یک چیزی میبیند اما فقط به پردازش همان اکتفا نمیکند. یک مشت داستان و تخیلات و احتمالات به شکل اتوماتیک میسازد و میچسباند تنگش تا از یکنواختی و بی داستانی در زندگی در بیاییم. مثل همین امروز که تلفن پیمان خاموش است و صبح که داشتم از زیر پتو دیدش میزدم دو مَن عطر را با یک حالی روی خودش خالی میکرد و به پشت و جلو و چپ و راست و پیدا و پنهانش فیس فیس میپاشید که انگار شب قبلش توی طویله خوابیده. همانجا بود که ذهن داستانیام زد به شانهام و گفت بیه! منظورش این بود که بیا تا دستمان خالی است مشغول شویم. از زیر پتو بیرون پریدم و شیشه عطرش را از دستش قاپیدم و گفتم: «شب با عرقگیر و شلوارک پاره و بوی تخم مرغ کنار من میخوابی، صبح کریستین دیور رو خودت خالی میکنی واسه راننده سرویس اداره یا آقای جباری؟» پیمان هم چند لحظه به صورتم خیره ماند و عطر را از دستم کشید و گفت:« عزیزم مگه تو منو به خاطر خودم دوست نداری؟» این دیگر مسخرهترین جملهای است که آدمها وقتی به خودشان نمیرسند و کثیفند، یا بادگلوهای بلند میزنند یا دهانشان بوی ماهی تازه شکار شده میدهد یا توی صورتت عطسه میکنند، میگویند. «من را به خاطر خودم بخواه!» انگار که خودش چیزی به غیر از این بو و وضع و ظاهر است. من خودم را هم با آن وضعیت نمیخواهم. همه اینها را توی کلهام گفتم و به پیمان لبخندی زدم و گفتم: «آره خب!» پیمان هم کیفش را برداشت و از خانه بیرون رفت. دوساعت از رفتنش نگذشته بود که تلفنش هم خاموش شد. چندباری سعی کردم نفس عمیق بکشم و مثل زنهای منطقی بگویم شارژش تمام شده اما بیشتر پیمان را توی یک رستوران لوکس میدیدم که دارد شیشلیک سفارش میدهد. دوتا هم سفارش میدهد! نوشیدنیاش هم میخواهد خنک باشد لعنتی! قیافهاش هم دلبرانه است و گوش هایش از ذوق بزرگتر شده. داشتم لعنت و نفرینش میکردم که در خانه را باز کرد. صورتش سیاه شده بود و پیراهنش از دو ناحیه پاره بود. کیفش را انداخت جلوی در و گفت:«موتور زد بهم» اینجور لحظهها، لحظه های غریبیست نازنین. چون گوشه چشمهایت خیس شده که شوهر بدبختت اینطور پاره و خاکی شده و همزمان گوشه دهان از خوشی کج شده که نرفته بوده جاده چالوس! برای همین با ذوق و ترحم قورت داده شدهای بتادین ریختم روی زخمهایش. اما همینکه بتادین داشت روی زخمهایش سر میخورد و داشت تلاش میکرد یکجوری شلوارک پارهاش را بپوشد که به زخمهایش مالیده نشود یادم آمد پیمان هر روز با سرویس اداره میرود سرکار پس چطور میشود که وسط روز با موتور تصادف کرده باشد. همزمان با جویدن ناخنم پیمان را تصور میکردم که توی سربالایی توچال ایستاده و در حالیکه ظرف باقالی پخته توی دستش است، جلوی رفقایش دارد خودش را شیرین میکند و شرط بندی میکند حالا که امروز مجردی پیچاندهاند مسابقه دویدن توی سرپایینی بگذارند و همان اولش با باقالیها چپه میشوند. از فکرم پریدم بیرون و دیدم پیمان پایش را اشتباهی فرو کرده توی پارگی شلوارش و دارد با پای دیگرش لیلی میآید طرف مبل تا خودش را از گره خوردنش نجات بدهد که گفتم: «لباسات بو باقالی نمیده به نظرت؟» خودش را اشتباهی انداخت روی دسته مبل و صورتش را جمع کرد و گفت: « تو توی هر موقعیتی بلدی فقط به من ایراد بگیری؟ خودت بو باقالی میدی. بیا کمک کن شلوارمو درست کنم» تا جایی که ماهیچهها و چشمهایم اجازه میدادند برایش غیظ کردم و گفتم:«به من چه! برو بگو همون که باهاش زخمی شدی شلوارکتو بکشه بالا، حیف من ده ساله عمرمو گذاشتم تو زندگی تو» بعدش هم خب چون دست خودمان نیست و گریهمان میگیرد و میرویم توی اتاق، من هم همینکار را کردم و خب پیمان هم با بی توجهی خاصی توی همان وضع خوابش برد. این چند ساعت هم به حالات مختلف این اتفاق فکر کردم به غیر از اینکه خیلی ساده سر کوچه یک موتور زیرش کرده.چون از نظر ذهن دوم ما ونوسیها همه چیز پیچیده باشد قشنگتر است
#دنیای_پیچیده_ونوسی_ها
#مونا_زارع
منتشر شده در روزنامه « بی قانون»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چهارده سالم بود که داداشم ازدواج کرد. خانومش با بقیه فرق میکرد. همش مجلههای سینمایی میخوند و فیلم میدید. فیلمایی که برادرش از تهران گیر میآورد و واسش میفرستاد. با تماشای اون فیلما دنیای منم عوض شد.
آرزو عاشق اینگرید برگمن بود. آرشیو همهی فیلماشو داشت. پوستراشو زده بود به دیوار. مامانم و صنم از کاراش حرص میخوردن. ولی داداشم میگفت مهم اینه که قورمهسبزی خوب جا بیفته و بوش تو خونه بپیچه که اینم بهراهه. بقیهش دیگه با یه بچه حل میشه. بذارین یه شکم بزاد.
همینطورم شد. یه روز همهی اون پوسترا و فیلما رو به من داد و گفت من جرأت و جربزهشو نداشتم ولی تو،
#واسه_رسیدن_به_رویاهات_کوتاه_نیا!
#اینگرید_برگمن_با_بوی_قورمهسبزی #هاله_مشتاقی_نیا / نشر افراز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چهارده سالم بود که داداشم ازدواج کرد. خانومش با بقیه فرق میکرد. همش مجلههای سینمایی میخوند و فیلم میدید. فیلمایی که برادرش از تهران گیر میآورد و واسش میفرستاد. با تماشای اون فیلما دنیای منم عوض شد.
آرزو عاشق اینگرید برگمن بود. آرشیو همهی فیلماشو داشت. پوستراشو زده بود به دیوار. مامانم و صنم از کاراش حرص میخوردن. ولی داداشم میگفت مهم اینه که قورمهسبزی خوب جا بیفته و بوش تو خونه بپیچه که اینم بهراهه. بقیهش دیگه با یه بچه حل میشه. بذارین یه شکم بزاد.
همینطورم شد. یه روز همهی اون پوسترا و فیلما رو به من داد و گفت من جرأت و جربزهشو نداشتم ولی تو،
#واسه_رسیدن_به_رویاهات_کوتاه_نیا!
#اینگرید_برگمن_با_بوی_قورمهسبزی #هاله_مشتاقی_نیا / نشر افراز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️