پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#تنهایی جهنم است،

اما این جهنم با #مطالعه تبدیل به بهشت می‌شود...

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


A stupid man's report of what a clever man says can never be accurate, because he unconsciously translates what he hears into something he can understand.

نقل احمق از قولِ باهوش هرگز دقیق نیست؛ چون آن احمق به‌طور ناخودآگاه آنچه را که می‌شنود به‌گونه‌ای که برایش قابل فهم باشد ترجمه می‌کند.

#برتراند_راسل

پ.ن:
نقل قول بالا بر‌می‌گردد به نظر #راسل —که در کتاب مشهورش #تاریخ_فلسفه_ی_غرب مطرح شده است— درباب خاطرات ‌#گزنفون از #سقراط . راسل به اقتفای جان برنت معتقد است که: «اگر سقراط چنان بود که گزنفون می‌گوید هرگز محکوم به مرگ نمی‌شد.»[جان برنت-از تالس تا افلاطون]

در همین راستا است که راسل می‌گوید: ترجیح می‌دهم به‌وسیله‌ی سخت‌ترین دشمنانم از میان فلاسفه معرفی شوم تا اینکه دوستی بی اطلاع از فلسفه.



⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

.
Philosophy is to be studied, not for the sake of any definite answers to its questions since no definite answers can, as a rule, be known to be true, but rather for the sake of the questions themselves; because these questions enlarge our conception of what is possible, enrich our intellectual imagination and diminish the dogmatic assurance which closes the mind against speculation; but above all because, through the greatness of the universe which philosophy contemplates, the mind also is rendered great.

Bertrand Russell | The Problems of Philosophy | 1912

#فلسفه را نباید به‌منظور به‌دست آوردن پاسخ‌هایی صریح و قطعی به پرسش‌هایی که مطرح می‌سازد مطالعه کرد، زیرا صحت و سقم این پاسخ‌ها را نمی‌توان به‌طور قطعی معلوم کرد، بلکه باید آن‌را برای آگاهی از خودِ مسائل بررسی نمود زیرا این پرسش‌ها و مشکلات دایره‌ی مفاهیم ما را درباره‌ی امور ممکنه وسیع‌تر می‌کند و تخیل عقلانی ما را می‌پروراند و از یقین و اطمینانی جزمی که دریچه‌ی ذهن را به‌روی تفکرات نقدی و نظری می‌بندد جلوگیری می‌کند و از همه بالاتر به واسطه‌ی تأمل در عظمت عالم ذهن را نیز وسعت و عظمت می‌بخشد.

#برتراند_راسل

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith



دلم می خواهد به همه ى عقاید
احترام بگذارم،
ولی احترام به بعضی از آن ها
توهین به شعور خودم
محسوب می شود !
پس در بهترین حالت،
تحملشان می کنم و هیچ نمی گویم !


#آنتونی_هاپکینز


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


مردم ترجيح مى دهند
دروغـى را بپـذيرند كه
«باورهاى» «قبلى»
آن ها را تأييد كند، تا
«حـقيقتى»كه امنيت
ذهنى را از آنها بگيرد !

#استيون_هاوكينگ


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


نباید گمان کرد که مقامات عهده‌دار
آموزش و پرورش خواهان آگاه شدن
جوانان هستند بِعکس مسئله آنان
انتقال اطلاعات است بدون انتقال تفکر

✍ #برتراند_راسل


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


#برشی‌از‌کتاب #پندار‌خدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، می‌انديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيب‌تان می‌شود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمی‌کند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی می‌شويد. در حالی که اگر بی اعتقادی‌تان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمی‌کند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من می‌توانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا می‌توانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمی‌شود. قمارباز پاسکال تنها می‌تواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره می‌گيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما می‌توانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا می‌شويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن می‌توان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه می‌شود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمی‌کنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی می‌دهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفته‌ام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدن‌اش شد). و با اين که نمی‌دانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمی‌کند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا می‌توانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگ‌تان با آن مواجه می‌شويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمی‌اش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرط‌بندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که می‌توان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمی‌شود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کرده‌باشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد می‌کنم. اما کسانی راديده‌ام، مثلا در جلسه‌ی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا می‌دانند، و همين ارائه‌ی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه می‌کند.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


👥این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هر کس وارد گروهی می‌شود در زیر کلمه members آن گروه، عکس‌هایی از زنان و مردانی می‌بیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هم‌وطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکس‌ها قابل‌تأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوق‌مرگ می‌شوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر می‌دهند و عکس‌های دیگران را یکی‌یکی مرور می‌کنند. روی بعضی از عکس‌ها مکث می‌کنند؛ ضربۀ آرامی به‌عکس زده و صبر می‌کنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکس‌ها هیجان‌زده می‌شوند و با خودشان حرف می‌زنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟" و لحظه‌های خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه می‌یابد.

ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روان‌پزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقت‌فرسای اسارت در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها در کتابی می‌گوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانی‌مدت؛ آزاد می‌شوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کرده‌اند به‌آسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال می‌رود که آنان بی‌مهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آن‌قدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.

شبکه های اجتماعی فرصت‌های جدیدی فراهم کرده‌اند که یافتن نام و ارسال پیام به خانم‌ها یکی از آن‌هاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدم‌های محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هم‌وطنان طاقتِ دیدنِ این‌همه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفته‌اند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمی‌تواند موجب فرصت‌طلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعف‌هایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگ‌سالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدم‌ها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوت‌نامه" نیست. جایی می‌خواندم که در دهه‌های قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوای کوچکی می‌چسباندند و روی آن خطاب به مردان می‌نوشتند:" نگاه نکن. دامن کوتاه من تو را به چیزی دعوت نمی‌کند، این فقط یک دامن است".

روزی در جاده‌های خارج از شهر فردی را سوار کردم و در طول جاده هم‌صحبت شدیم. می‌گفت یک‌بار در نوجوانی می‌خواسته به دختر همسایه پیام بدهد که عاشق او شده است و برای همین شلوار خودش را پایین کشیده!!! از او پرسیدم چرا شلوارت را پایین کشیدی؟ گفت "خب می‌خواستم به او بگویم عاشقش شده‌ام! او ماده بود"!!! . متأسفانه کم نیستند کسانی که در شبکه‌های اجتماعی بیشتر از آنکه نشان دهند آدم‌اند نشان می‌دهند که " نر " یا " ماده" اند!

مسئله دیگر جامعه ما " بی‌اخلاقی" در فضای مجازی است. آدم‌های محروم و مبهوت! -که قبلاً درباره آنان گفتم –در ارسال پیام‌های بی‌شرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس می‌کنند که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌بیند. از هر عکسی خوششان آمد بی‌درنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بی‌شرمانه می‌فرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است! البته ناگفته نماند که بعضی از همین آدم‌های محروم و مبهوت که پیشنهادهای بی‌شرمانه می‌فرستند خودشان متأهل‌اند و البته بسیار هم سخت‌گیر برای همسرشان!

شاید این دوره، دوره‌ای موقت باشد. یعنی آدم‌ها با آزمایش و خطا؛ به‌تدریج یاد بگیرند که چه هنجارهایی را باید در ارتباطات اجتماعی رعایت کنند. ولی دراین‌بین قطعاً مشکلات و آسیب‌هایی بروز خواهد یافت که باید نسبت به آن‌ها آگاه بود. این آسیب‌ها درجاهایی بیشتر است که در آن‌ها فاصله بین زندگی واقعی و آنچه در شبکه‌های اجتماعی جریان دارد بسیار زیاد است. جایی که در دنیای واقعی از تفکیک جنسیتی صحبت می‌شود و دنیای مجازی بار تبعات آنرا به دوش می‌کشد. جایی که نهادهای آموزشی و پرورشی؛ تعامل اجتماعی صحیح بین دختر و پسر را به دانش آموزان یاد نمی‌دهند. در دبیرستان‌ها "روش محترمانه ارائه پیشنهاد و روش محترمانه رد پیشنهاد" به جنس مخالف؛ در دروس مهارت‌های اجتماعی گنجانده نمی‌شود. مدتی قبل یکی از همین صدها جملۀ حکیمانۀ منتشرشده در تلگرام را می‌خواندم که می‌گفت "هر آنچه سرکوب شود به شکل دیگری بازخواهد گشت". شبکه های اجتماعی بار خیلی از مسائل اجتماعیِ خارج از خودشان را بر دوش می‌کشد. بسیاری از ضعف‌های اجتماعی جامعۀ ایرانی در شبکه های اجتماعی سر باز می کند و بیرون می‌زند!


( درِ دیزی باز است و دیگر حیائی هم در گربه نمانده است | نویسنده: دکتر فردین علیخواه)


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


جامعه شناسی:
💢زندگی ما بر مبنای «اعتماد» جریان دارد یا براساس «بی‌اعتمادی»؟


🔸 فیلسوف دانمارکی، لوگستروپ (Knud Ejler Løgstrup) در کتاب «مقتضای اخلاقی» می‌نویسد: «ما معمولاً پیشاپیش حرف‌های همدیگر را باور می‌کنیم؛ پیشاپیش به همدیگر اعتماد می‌کنیم. این شاید غریب باشد، اما بخشی و جزئی از انسان بودن است. اگر ما پیشاپیش با بی‌اعتمادی باهم روبرو می‌شدیم و دیگری را پیشاپیش دزد و دروغگو به حساب می‌آوردیم که تظاهر می‌‌کند و قصدش فریب ماست، زندگی متوقف می‌شد و جهانمان از هم می‌پاشید».

🔸 ما هر روز عملاً در هر موقعیتی که درگیرش هستیم به افراد دیگر اعتماد می‌کنیم ـ اعتماد می‌کنیم که غذای مسموم به ما نمی‌دهند، راستش را به ما می‌گویند، نمی‌خواهند سرمان را کلاه بگذارند، و غیره. ممکن است از این اعتماد ما سوءاستفاده هم بشود، اما این سوءاستفاده استثناست نه قاعده.

🔸 بدون اعتماد ما هیچ کاری پیش نمی‌رود. یک روز را در خیال خودتان مجسم کنید که ناچارید همه ریسک‌ها و خطرهایی را که ممکن است سر راهتان قرار بگیرد محاسبه کنید و پیشاپیش از نتیجه همه کارها اطمینان حاصل کنید. در این صورت نخواهید توانست قدم از قدم بردارید و پایتان را حتی از خانه‌تان بیرون بگذارید.

✍🏻 لارس اسوندسن؛ «فلسفه ترس»، ترجمه خشایار دیهیمی،


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


#جادوگری
#جدال_دین_و_علم_پزشکی:

ساحری در آغاز کار جرمی که بیشتر از زنان سر می زد به شمار نمی رفت. افزایش نسبت دادن آن به زنان در قرن پانزدهم آغاز شد و از آن زمان به بعد، تا اواخر قرن هفدهم تعقیب و آزار زنان خشونت آمیز و گسترش یافته تر شد. در ۱۴۸۴ یکی از پاپ ها فتوایی علیه جادوگری صادر کرد و برای مجازات دو بازپرسی تعیین کرد. این دو نفر در ۱۴۸۹ کتابی به نام "چکش زنان تبه کار" منتشر کردند که زمانی دراز مرجع معتبری شناخته می شد. براساس نظر آنان، جادوگری در طبیعت زن از مرد نیرومندتر است زیرا عواطف زنان به گناه آلودی گرایش بیشتری دارد. رایج ترین اتهام به جادوگران این بود که اینان سبب پیدایش آب و هوای نامناسب می شوند. پرسش نامه ویژه ای برای بازجویی از متهمان به جادوگری تهیه شده بود و متهمان تا زمانی که جواب دلخواه نمی دادند زیر دستگاه شکنجه نگاه داشته می شدند. براساس برخی برآوردها تنها در آلمان بین سال های ۱۴۵۰ تا ۱۵۵۰ بیش از صد هزار جادوگر اعدام شدند، بیشتر این اعدام ها به شیوه آتش زدن بود. گروه اندکی از افراد منطقی دل به دریا زدند و در دورانی که چنین آزارهایی در اوج خود بود موضوع پیدایش رعد و برق، باران های سیل آسا و طوفان ها را که به توطئه زنان نسبت می دادند مورد تردید قرار دادند. به چنین افرادی هرگز رحم نمی شد. به هر ترتیب، در اواخر قرن شانزدهم رییس یکی از دانشگاه ها که قاضی ارشد دادگاه مذهبی نیز بود پس از آن که تعداد بی شماری از جادوگران را محکوم کرد پیش خود فکر کرد نکند متهمان به دلیل رهایی از شکنجه با دستگاه زجرآور به گناه خود اعتراف می کنند. در نتیجه، در مورد صدور رأی محکومیت بی میلی نشان می داد. به همین دلیل به تسلیم شدن به شیطان محکوم شد و همان بلایی بر سرش آمد که بر سر دیگران آورده بود. وی نیز به مانند متهمان قبلی خود به گناهانش اقرار کرد و در ۱۵۸۹ نخست به دار آویخته شد و سپس جسدش را به آتش کشیدند. پروتستان ها نیز به اندازه کاتولیک ها به آزار و تعقیب جادوگران معتاد شده بودند. در این جریان شاه انگلستان جیمر اول از همه غیرتی تر به نظر می رسید. وی کتابی در مورد جن شناسی نوشت و در نخستین سال پادشاهیش که ادوارد کوک " وزیر دادگستری و فرانسیس بیکن " نماینده مجلس عوام بود وی قانون خشن تری را از مجلس گذرانید که تا ۱۷۶۳ اجرا می شد. در این دوران محاکمه های بسیاری صورت می گرفت و در یکی از این محاکمه ها یکی از پزشکان انگلیسی در شهادت خود گفت: «همواره باور داشته ام و هنوز هم دارم که جادوگران وجود دارند، آنان که منکر این ساحرانند تبه کارانند، نه آن که از ناباورانند بلکه از خداناشناسانند.» در واقع بی اعتقادی به ارواح و جادوگران یکی از برجسته ترین تجلی های شکاکیت در قرن هفدهم به شمار می رفت. این شکاکیت در آغاز فقط به آزاداندیشانی مصمم محدود می شد.در اسکاتلند که آزار جادوگران با خشونت بیشتری نسبت به انگلستان پی گیری می شد جیمز اول درکشف دلیل اینکه چرا در سفر دریا بیش از دانمارک با طوفان درگیر شده بود موفقیت بیشتری به دست آورد. یکی از پزشکان زیر شکنجه اعتراف کرد که علت پیدایش آن طوفان ها در دریا وجود صدها جادوگر در داخل غربالی بر روی سواحل اسکاتلند بوده است. به طوری که در کتاب تاریخ اسکاتلند نوشته شده: «جریانی مشابه همین داستان در اسکاندیناوی بر اعتبار این واقعه افزود، زیرا گفته می شد هر دو گروه دست اندر کار انجام دادن تجربه های بسیار مهمی در مورد قوانین مربوط به جهان اجنه بوده اند.» همان پزشک انگلیسی که قبلا اعتراف کرده بود بی درنگ اقرارش را پس گرفت و میزان خشونت در عملیات شکنجه بیش از پیش افزایش یافت. استخوان های پاهایش را چندیدن بار شکستند اما وی همچنان به سرسختی خود ادامه داد. جیمز اول که خود ناظر این شکنجه ها بود شخصاً به نوآوری در روش های شکنجه پرداخت: به دستور وی ناخن های زندانی را بیرون کشیدند و در جای آنها سوزن هایی را از ته فرو کردند. بنابر نوشته های اسناد آن دوران: «شیطان آن چنان عمیق در اعماق قلبش رخنه کرده بود که با قدرت تمام آنچه را که قبلاً به آن اقرار کرده بود انکار می کرد.» در پایان کار، محکوم را آتش زدند.


برشی از کتاب: #نبرد_دین_با_علم
فصل سوم: #جن_شناسی_و_علم_پزشکی
به قلم : #برترآند_راسل
مترجمان: #علی_اصغر_مهاجر/ #دکتر_احمد_ایرانی


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شما شبیه به آنچه که می‌آموزید، می‌شوید.

کتاب خوب بخوانیم ..

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

#ازنگاهی_دیگر

« روزهای سیاهی در پیش است.
دوران پر اٍدباری که گرچه منطقا" عمری دراز نمی‌تواند داشت،از هم اکنون نهاد تیره‌ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه‌ی خود را بر زمینه‌ای از نفی دموکراسی،نفی ملیت،و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر می‌جوید.
این چنین دورانی به‌ناگزیر پایدار نخواهد ماند،و جبر تاریخ،بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش درهم خواهد کوفت.
اما نسل ما و نسل آینده،در این کشاکش اندوهبار،زیانی متحمل خواهد شد که بی‌گمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق‌زده،هر اندیشه‌ی آزادی را دشمن می‌دارند و کامگاری خود را جز به شرط امحای مطلق فکر و اندیشه غیرممکن می‌شمارند.
پس نخستین هدف نظامی که هم‌اکنون می‌کوشد پایه‌های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام‌های خود را با به آتش کشیدن کتابخانه‌ها و هجوم علنی به هسته‌های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته،کشتار همه‌ی متفکران و آزاداندیشان جامعه است.
اکنون ما در آستانه‌ی توفانی روبنده ایستاده‌ایم. بادنماها ناله‌کنان به حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است.
می‌توان به دخمه‌های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا طوفان بی‌امان بگذرد. اما رسالت تاریخی روشنفکران،پناه امن جستن را تجویز نمی‌کند.
هر فریادی آگاه‌کننده است،پس از حنجره‌های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث طوفان را اعلام خواهیم کرد.
سپاه کفن‌پوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمده‌اند. بگذار لطمه‌ای که بر اینان وارد می‌آید نشانه‌ای هشداردهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق‌های ساکن این محدوده‌ی جغرافیایی در معرض آن قرار گرفته است.»

یادداشتی از #احمدشاملو

شماره اول هفته نامه«کتاب جمعه»به سردبیری خودش.1358-ص 3


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
قانون اساسی هر کشوری هر 19 سال یکبار باید عوض و بازنویسی شود؛ چون هیچ نسلی حق ندارد و نباید برای نسل های بعدی تعیین تکلیف کند.

#توماس جفرسون
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🌺 چرا باید باورهای جمعی را نقد کرد؟

همه‌ی ما از خطر یکسان‌سازی‌ی گَله‌وار بسیار خوانده‌ایم و شنیده‌ایم. نیچه از خراشیدن قله‌ها و ساختن تپه‌های یکسان بیش‌تر از هرچیز دیگری به سوز، ناله سرداده است. هرچه جامعه بیش‌تر به سمت امر مدرن پیش می‌رود این سوهان کشیدن و قالب زدن و به قامت یکسان درآوردن بیش‌تر می‌شود. نتیجه‌اش را در تولیدات یکسانِ ادبی و هنری و سینما و ... می‌بینیم. یعنی متاسفانه درست در جایی که انسان، ادعای خلق و آفرینش را دارد، این اتفاق افتاده است. سلیقه‌ها به‌سرعت یکسان‌سازی می‌شوند. حتا میزان ترشح آدرنالین و سایر غدد درون‌ریز هم در شهربازی‌ها و... کنترل می‌شوند. هنگامی‌که درباره‌ی این امور ذهنی که قطعیتی در آن نیست، حرف می‌زنم، سعی می‌کنم از کلماتی که سرریز احساسی دارند، خودداری کنم ولی اجازه می‌خواهم تا از کلمه‌ی فاجعه برای این برنامه‌ی فردیت‌کُشی و یکسان‌سازی استفاده کنم.

چرا نویسنده و هنرمند نباید از این بترسد و هشدار دهد؟ ترسناک است؛ چون ما آموزش دیده‌ایم از هر کسی که شبیه ما نباشد، انتقام سختی بگیریم؛ چون تمام چارچوب‌ها مقرر شده است و از همان گریه‌ی اول تولد تا شیون پایان، ما را در کلیشه جای داده‌اند و اگر کسی بیرون از این قاب باشد، به یقین گمراه است و اولین کار ما فراخواندن او به قاب مقرر است و وای به روزی که او به چارچوب برنگردد و بر همگان واجب است که به هر شکلی و با هر ابزاری که می‌توانند، باید به جان فرد بیرون از قاب افتاده، بفهمانندش که آن بیرون بودن، چه‌قدر هزینه دارد.

در جایی خواندم که امروزه در یک دامداریِ صنعتی تولید گوشت، گوساله را بلافاصله بعد از تولد از مادرش جدا و در قفسی بسیار تنگ، درست به اندازه‌ی بدن‌اش، نگه می‌دارند. گوساله‌ی نر که قرار است چاهار ماه بعد کشته شود، تمام مدت عمرش را در همان قفس سر می‌کند. نمی‌تواند جُم بخورد. او هرگز هیچ سرخوشی حیوانی گاوگونه‌ای را تجربه نخواهد کرد زیرا اولین‌باری که او را از قفس درمی‌آورند و او فرصت می‌کند سربچرخاند تا ببیند دنیا چه بوده، درواقع به سمت مسلخ می‌رود. او باید تکان نخورد تا تارهای پروتئینی عضلات‌اش نازک بمانند و او در آینده به استیک نرم و زودپختی بدل شود. گاو ماده هم به شکلی دیگر. او هم تمام عمر پنج ساله‌ی پیش از سلاخی را یا باردار است یا در حال لقاح مصنوعی یا دارد شیر تولید می‌کند.

وقتی این را خواندم، ناگهان ته دل‌ام تلخ شد. دیدم آن‌چه در تئوری خوانده بودم، چه‌گونه پنهان و آشکار دارد اعمال می‌شود. انگار سرنوشت محتوم همه‌مان در دل‌ام زهر شد. فهمیدم که این یک شیوه و ساختار ذهنی‌ست. این همان ساختار شومِ یکسان‌ساز است. انسان این بلا را سر هرچیز و هرکسی که سر راه‌ش قرار گرفته، آورده است و تازه برنامه‌های مفصل‌تری هم در سر دارد. ذهن ما هم به‌تر است عضلانی نشود. به‌تر است نرم باشد. فرم‌دهی راحت و درنتیجه آنان که اربابان جنگ و سرمایه و سیاست و مرزها و ... هستند، راحت‌تر می‌توانند از جاری شدن امرشان مطمئن شوند. حکومت بر ارتش مردگان سرسپرده و فرم‌پذیر، بسیار راحت‌تر است. مردگان راحت‌تر حمله می‌کنند و بی‌هیچ سوالی می‌درند.

برای داشتن چنین فرمانبرانی نباید ذهن عضلانی شود. نباید سفر کند و ببیند، نباید کتاب بخرد و مطالعه کند. به نظر من یکی از مهم‌ترین کارها در ادبیات و هر امر خلاقه‌ای ایستادن در برابر این فرم‌پذیری و مایع بودن و مظروف بودن و تن به ظرف دادن است. این در تمام کلیشه‌ها و یکسان‌سازی‌ها صدق می‌کند. کلیشه‌ی هویت جنسی هم همین‌طور. زن بودن و زن‌بودگی هر دو باید طبق تعاریف از پیش تعیین شده باشد و تا جایی حق جنبیدن دارد که از هدف نهایی استیک شدن! منحرف نشود.

"زهرا عبدی"


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


1⃣ دهه هفتاد وقتی #خشایار_اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و #شادمهر_عقیلی با «اگر روزی رسد دستم به دامانت، کنم جان را به قربانت، ولی بی لطف و احسانت چگونه…» دل از ما ربوده بود، قاسم افشار هم از راه رسید. یک جورهایی #ابی مناطق محروم بود.

این ترانه اش را تلویزیون چند میلیون بار پخش کرد: چرا باید بمیرن از تشنگی/ماهیهای کوچیک سرخ و آبی!

2⃣ هفته نامه ای از او پرسیده بود هر کس از خانه پدرش قهر می کند می رود خواننده می شود و موسیقی پاپ خراب شده. نظر شما چیه؟ جواب افشار خوب یادم مانده است:
_  وقتی یک شیر آب را بعد از مدتها باز می کنید اولش آب، زرد و جِرم گرفته است. طول می کشد تا صاف و زلال بشود.

3⃣ آن روزها ما موجودات ناسپاسی بودیم و با خوش باوری فکر می کردیم بالاخره #یه_روز_خوب_میاد و دنیا قرار نیست به مسخره بازی هایش ادامه بدهد اما ادامه داد!

4⃣ این روزها اینستاگرام برای من دانشگاه جامعه شناسی است. شاید این حرف اغراق آمیز به نظر برسد اما هر روز از این کهکشان چیزهای تازه ای یاد می گیرم. هر روز مثل آن مرد از اصحاب کهف که با سکه های سیصد سال پیش تر آمده بود شهر نان بخرد، شگفت زده می شوم و هی به خودم می گویم بالاخره این آبِ زرد رنگ و جِرم گرفته باید زلال شود و... نمی شود!

انتظار ندارم همه در اینستاگرام از هگل و نیچه بنویسند اما وقتی می بینم کسی صفحه ای ساخته و سه، چهار عکس از پای زنی گذاشته و چندصدهزارنفر آن را فالو کرده اند و صدها نفر کامنت گذاشته اند حیرت می کنم!

4⃣ آدمها البته آزاد هستند که عکس های شست پا، ابروهای کُتلتی و لب های اُردکی و دماغ خوکی یا سایر برجستگی های مجاز و غیرمجاز را دنبال کنند یا ویدئو منتشر کنند "از این به بعد همه هزینه ها برای تو میشه!..جووون!" اما وقتی سطح دغدغه تا سرحد مارک شورت بیرون زده پسرها و سیکس پک و "سلام به همه تودلیا! پروتزیا! عسیسم دندوناشو لمینت کرده" سقوط می کند،می شود پرسید: ما داریم به کجا می ریم؟

5⃣ شبی که ترامپ نگفت خلیج فارس، جمعی از مردان هموطن با تمام خاندان مونث زنده و مُرده او وصلت کردند(با ذکر جزییات محل!). به پیج چند نفر از آنها سر زدم، فوق العاده بود. هم عکس عزاداری محرم داشتند، هم فحاشی به عرب سوسمارخور که به ایران آریایی حمله کرد، هم فحش به ایرانِ "خراب شده"، هم پرچم شیر و خورشید و عکس شاه، هم هشتگ #سپاهی_هستم!
لامصب ها روحی با این درجه از کشسانی را از کجا خریده اید؟

6⃣ این آزادی اندیشه نیست، آشفتگی اندیشه است. جوگیری فصلی است. اعتقاد نداشتن به هیچ چیز و همه چیز! رقصیدن با هر بادی که می وزد. آدم بی تعلق، آدم معلق است. بی ریشه. خطرناک. یک جا لنگر بیندازیم.

⭕️⭕️


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


می گویند روزی ناصرالدین شاه به کریم شیره ای گفت نام ابلهان عمده تهران را بنویس !
کریم گفت به شرط آنکه نام هر کسی را بنویسم عصبانی نشوی و دستور قتل مرا صادر نکنی !
شاه به کریم شیره ای قول داد.

کریم در اول لیست اسم ناصرالدین شاه را نوشت ! ناصرالدین شاه عصبانی شد و خطاب به کریم گفت : اگر ابلهی و حماقت مرا ثابت نکنی میر غضب را احضار می کنم تا گردنت را بزند !
کریم گفت : مگر تو براتی پنجاه هزار تومانی به پرنس ملکم خان نداده ای که برود در پاریس آن را نقد کند و بیاورد؟!

ناصرالدین شاه گفت : بلی همین طور است. کریم گفت : من تحقیق کرده ام، پرنس همه املاک و اموال خود را در این مملکت نقد کرده و زن و فرزند و دلبستگی هم در این دیار ندارد، ‌اگر آن وجه را به دست آورد و دیگر به مملکت برنگردد و تو نتوانی به او دست یابی چه می گویی!؟

ناصرالدین شاه گفت : « اگر او این کار را نکرده و آن پول را پس بیاورد تو چه خواهی گفت ؟»
کریم شیره ای گفت : « آن وقت نام شما را پاک می کنم و نام او را در اول لیست می نویسم !!»
کریم شیره‌ای دلقک مشهور دربار ناصرالدین شاه قاجار بود. محبوبیتش نزد شاه باعث شد که زمانی که وی مُرد سه روز عزای عمومی اعلام شود.

او در اصفهان زندگی می‌کرده‌است و همه او را با نام کریم پشه می‌شناختند (به خاطر نیش و کنایه ‌هایش)

منبع : کریم شیره‌ای؛ دلقک مشهور دربار ناصرالدین شاه قاجار


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


تفکر نقاد یا انتقادی

وقتی تمرین و ذهن ورزی نقادانه را شروع میکنیم، بسیاری اوقات و بخصوص اوایل راه و درواقع تا زمانی که آنقدر مبتدی هستیم که تصور میکنیم با یادگیری مغالطات یا مفاهیم منطقی، در مقابل هر گونه خطای فکری مصونیت پیدا کرده ایم، مهارت مان برای سنجیدن گزاره ها ما را به انتقاد کردن سوق می دهد.

تفکر نقادانه گرچه مجهز شدن به مهارت های شناختی است، اما در عمل نمی‌توان ان را منفک از جنبه های روانشناختی بکار گرفت.

تفکر نقاد ما و دیگری را بلحاظ روانشناختی به تجربه مثبت «آها» میرساند؛ درک اینکه تعهد به این سنجه ها کمک مان می کند تا آسیب کمتر و دستاوردهای بیشتری داشته باشیم.
درحالیکه دریافت انتقاد بلحاظ روانشناختی یک تجربه منفی محسوب میشود و «آه» از نهاد ما و دیگری برخواهد آمد.

در بکارگیری مهارت های تفکر نقادانه، تفاوت این دو کارکرد را لحاظ کنیم.

الهام فخرایی


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


# نقد جلال آل احمد
# دکتر بیژن عبدالکریمی - استاد فلسفه
# قسمت اول

❓آل‌احمد خود می‌گوید کتاب «غربزدگی» به معنای مخالفت با غرب و مقاومت در برابر فناوری نیست. اما اگر محتوای این کتاب مخالفت با غرب نیست، پس چیست؟

در کتاب «غربزدگی»، مفهوم غربزدگی گاه تا سر حد فرنگیمآبی، فُکلیسم و قرتی بازی تنزل یافته است. از نظر آل‌احمد بیماری غربزدگی، یک راه حل اساسی و بنیادین دارد و آن غلبه بر هراس از ماشین و ساخت آن، یعنی در یک عبارت «نیل به قدرت تکنولوژیک» است به عبارت دیگر ما وقتی ماشین ساختیم، دیگر نیازی به سوغات آن نیست تا نیاز به مقدمات و مقارناتش باشد.

آل‌احمد‌، معتقد است ما در مواجهه با عالَم تکنولوژیک و مدرن تنها یک راه در پیش رو داریم و آن جان این دیو ماشین را در شیشه کردن است؛ آن را به اختیار خویش درآوردن است. باید ماشین را ساخت و داشت. اما در بندش نبایست ماند. گرفتارش نباید شد. چون ماشین وسیله است و هدف نیست. هدف، فقر را از بین بردن است و رفاه مادی و معنوی را در دسترس همة خلق گذاشتن. البته، آل‌احمد‌ خود را در مواجه با یک تعارض یا پارادوکس احساس میکرد؛ چرا که از یک‌سو برای چیرگی بر غرب‌زدگی نیازمند تکنولوژی و تولید ماشین هستیم، اما از سوی دیگر نیل به تکنولوژی و قدرت تولید ماشین ما را با خطر تکنولوژیزدگی و ماشینیسم مواجه میسازد. این یکی دیگر از تضادها در اندیشه ی آل احمد بود.

به دلیل وجود همین تعارض و پارادوکس است که آل‌احمد‌، در ادامة بحث خود از نحوة برونشد از غربزدگی، می‌گوید: «تازه وقتی هم ماشین را ساختیم، ماشین‌زده خواهیم شد! درست همچون غرب که فریادش از "تکنولوژی" و ماشین به هواست.» بنابراین علاوه بر تأکید بر ضرورت نیل به قدرت تکنولوژیک و کسب توانایی برای ساخت ماشین، آل‌احمد بازگشت به سنتها و تکیه بر اصالتهای تاریخی در عرصة فرهنگ را نیز به منزلة دومین راه حل خود برای درمان بیماری غربزدگی پیشنهاد میکند.

آل‌احمد‌ روحانیت را «آخرین سنگر دفاع در مقابل غربزدگی» میدانست. برخی از عبارات کتاب «غربزدگی»، به خوبی نشانگر تلاش آل‌احمد‌ برای به صحنة سیاسی کشیدن روحانیت است. این عبارات نیز کاملاً ساختار ذهن سیاسی و غیرفلسفی آل‌احمد‌ را نشان میدهد. از آنجا که آل‌احمد‌ سنت را به منزلة تکیه گاهی برای مقاومت سیاسی در برابر غرب سیاسی، یعنی استعمار، و حکومت میفهمید بر عناصری چون شهید و شهادت در سنت تکیه میکرد. او سنت را به منزلة منبعی برای مقاومت سیاسی در برابر غرب و حکومت میفهمید، و تلقیاش از سنت چندان روشن نبود. آل‌احمد‌ خواهان به صحنة سیاسی کشیدن سنت و متولیان آن و برآشوباندن روحانیت علیه حکومت بود. وی اسیر «اینجا و اکنون» خویش بود و به منظور حل مسائل جامعة خود در «نقطه‌ای» از حیات اجتماعی جامعة خود، از دیدن «خط» تاریخی سرنوشت جامعه اش ناتوان ماند؛ یعنی به دلیل سیاست زدگی و فقدان نگرشی فلسفی اسیر جو و فضای محدود شرایط سیاسی و اجتماعی خود باقی ماند...وی هرگز یک لحظه نیز به این امکان نیندیشید که سنت بازاندیشی نشده چگونه ممکن است خود بزرگترین زمینه های رشد غربزدگی (سکولاریسم و نیهیلیسم) را، همانگونه که تاریخ اجتماعی و تفکر غرب هم نشان میدهد، فراهم آورد.

نقد دکتر عبدالکریمی بر جلال
پایان قسمت اول - کانال دکتر عبدالکریمی
مدیر گروه فلسفه ی دانشگاه آزاد تهران


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


# نقد جلال آل احمد
# دکتر بیژن عبدالکریمی - استاد فلسفه
#قسمت دوم


🔴 خلاصه ی نقد:
نکته ی قابل تأمل در نقد تفکر جلال این است که جلال آل ‌احمد براساس نظرات متفکران غربی است که غرب را نقد می‌کند! او از نظرات و ایده های ژان پل سارتر و یونگر که هر دو از متفکران غربی هستند کمک می‌گیرد! در این رویه اثری از دیدگاههای سنتی که جلال در کتاب غرب زدگی بر آنها پافشاری میکند در کار نیست و جلال کاملا مدرن میشود!

🔴 تناقضات مهم در اندیشه ی جلال آل احمد:
اندیشة آل‌احمد‌ از تعارضات و تناقضات بنیادینی رنج میبرد. وی، با توجه به سابقه اش، یعنی برخورداری از گرایشات مارکسیستی و سوسیالیستی، و با توجه به داستانها و آثارش کاملاً روشن است که معتقد به جهان بینی عصر روشنگری بوده است. لذا به دلیل همین پذیرش جهانبینی عصر روشنگری و بسیاری از مؤلفه های اساسی عالَم مدرن، خود از مروجان بسیار پرحرارت این مؤلفه ها، و ناخودآگاه از بانیان و حافظان وضع موجود جهانی بوده است.

آل‌احمد‌ نیز تحت تأثیر مارکسیسم و مارکسیستها، حتی پس از روی برگرداندن از مارکسیسم، خواهان آن بود با حفظ بسیاری از عناصر قوامبخش جهان کنونی، مثل راز زدایی از عالَم، خودبنیادی عقل، اصالت بشر، سکولاریسم، بیبنیاد شدن اخلاق، هیستوریسیسم یا تاریخیگری، ناتورالیسم، فهم ماتریالیستیک از انسان و جهان و تقلیل انسان تا سر حد یک موجود طبیعی و... صرفاً به نقادی و مقابله با جزء کوچکی از این عالَمیت، یعنی مناسبات اقتصادی و طبقاتی بپردازد، در حالی که دیگر مؤلفه های قوامبخش این وضعیت را همچنان حفظ میکند.

آل‌احمد‌ نیز همچون مارکسیستها و همانند بسیاری از سنتگرایان، به دلیل فقدان درک فلسفی از غرب و مدرنیته هیچگونه فهم عمیقی از سوبژکتیویسم، سیانتیسم، پوزیتیویسم، تکنیک‌زدگی، نیهیلیسم و دیگر مبانی نظری تمدن جدید غرب و مدرنیته نداشت، و «شرق»ی هم که وی به منزلة هویتی تاریخی و در مقابل «غرب و غربزدگی» بر آن تأکید می‌ورزید هیچ معنای محصّلی نداشت. وی به ما نگفت این سنت و شرقی که او به منزلة منبعی برای مقاومت و مبارزه در برابر سیطره ی غرب بر آن تأکید میورزد چیست و چه میتواند باشد.

اساساً موضع فلسفی آل‌احمد‌ نسبت به سنت، موضع متناقضی است. به تعبیری، خود او نیز نمیدانست به لحاظ نظری و فلسفی، و صرفنظر از جهت‌گیرهای سیاسی، با سنت تاریخی خودش چه نسبتی دارد. همان نخستین صفحات کتاب «خسی در میقات»، بی نسبتی و سرگشتگی آل‌احمد‌ را نسبت به سنت آشکار می‌سازد. آل‌احمد‌، به هیچ وجه نتوانست همچون فردید سنت را به سخن گفتن وا دارد. سنتی که آل‌احمد‌ بر آن تأکید می‌ورزید، در حد پارهای تعلّقات احساسی و عاطفی به گذشته و فرهنگ گذشتگان باقی ماند، بی آنکه بتواند به پرسش اساسی ما، یعنی به پرسش از نحوة زیستن در جهان معاصر کنونی، پاسخی اصیل و جدی ارائه دهد. البته آل‌احمد‌ سنت را به یک ایدئولوژی تبدیل نکرد، اما شاید بتوان وی را به لحاظ نظری و اجتماعی تا حدودی از زمینه سازان حضور سنت نااندیشیده و ایدئولوژیک شده در صحنة اجتماعی برشمرد. آل‌احمد‌، همچون بسیاری از روشنفکران و توده های ما، در میانة ی پذیرش ارزش‌های عصر روشنگری اروپا و سنت، آواره و سرگردان بود.

نقد دکتر عبدالکریمی بر جلال
پایان قسمت دوم - کانال دکتر عبدالکریمی
مدیر گروه فلسفه ی دانشگاه آزاد


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
# جلال آل احمد و سیمین دانشور به روایت هنر

کانال پروازفکرواندیشه
@flith