کانال پروازفکرواندیشه
@flith
⏳ #تونل_زمان
📜 ۱۵ اکتبر زادروز میشل فوکو
(فیلسوف / تاریخدان / متفکر معاصر فرانسوی )
🖊پل میشِل فوکو
Paul Michel Foucault
۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ /۲۴ ژوئن۱۹۸۴ «انسانگرایی ضد اومانیستی» است.
🖊وی، فرزند «آن مالاپار» جراح متمول فرانسوی(پل فوکو) بود که بعدها اسم خود را به میشل فوکو تغییر داد.
🖊 او صاحب کرسی
«تاریخ نظامهای فکری» در کالج دو فرانس بود و در دانشگاه ایالتی نیویورک در بوفالو و دانشگاه کالیفرنیا، برکلی تدریس کرد.
به خاطر نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی درباره ٔجامعه، سیاست و تاریخ از سرشناسترین متفکران قرن بیستم محسوب می شد.
🖊شهرت فوکو در آن است که او نخستین کسی است که از فرضیهٔ روشنگری دربارهٔ عینی بودن شناخت خلع ید کردهاست.
🖊فوکو عنوان کرد که زبان، حقیقت جهان را بیان نمیکند بلکه بازتابی از تجربهٔ شخصی فرد است.
🖊او در مطالعات انسانشناختی خود مطرح میکند که میان استفاده از زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد، به گونهای که زبان برای قدرتمندان و صاحبان امتیاز جنبهٔ ابزاری دارد و در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی آنها عمل میکند.
🖊نزد فوکو، وظیفهٔ هرمنوتیک خلع از قدرت نهفته در ورای متنی است که میخوانیم. در نتیجه، او نسبت به مضبوطات و اسناد تاریخی از آن دست که عرضه میشوند، چنین نظر دارد که همه ذهنی و تحریف شدهاند و در واقع جهان بینی نویسنده و خواننده را بازتاب میکنند.
رخدادهای تاریخی ای که ما ضبط میکنیم، آنهایی است که در واقع با میل ما به قدرت تناسب دارند.
🖊فوکو دوبار، از ۲۵ شهریور تا ۲ مهر ۱۳۵۷ و از ۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد و در این سفرها، در تهران و قم و آبادان، با برخی از رهبران ملی و دینی و گروههای مختلفی که در انقلاب دست داشتند ملاقات کرد.
حاصل این سفرها مجموعه گزارشها و مقالاتی شد که فوکو برای روزنامه ایتالیایی کوریره دلا سرا نوشت.
🖊از مشهورترین آثار وی، میتوان به نظم اشیا، نظم گفتمان، دیرینهشناسی دانش، مراقبت و تنبیه،پیدایش کلینیک، تاریخ جنون و تاریخ جنسیت اشاره کرد.
🖊همچنین، مجموعهٔ چند جلدی درس گفتارهای میشل فوکو در کلژدوفرانس نیز از سوی انتشارات گالیمار منتشر شدهاست.
این درسها طی سالهای اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و دههٔ ۱۹۸۰ ارائه شدهاند. از جمله این درسگفتارها میتوان به باید از جامعه دفاع کرد و تولد زیستسیاست اشاره کرد.
برخی از این آثار به فارسی ترجمه شدهاند.
🖊فوکو که در یک خانواده متمول به دنیا آمده بود سالهای جوانی متلاطمی داشت که بخشی از آن را در آسایشگاه روانی اقامت داشت. در آنجا او بالوئی آلتوسر آشنا شد و آلتوسر او را تشویق کرد که مارکسیست شود.
🖊فوکو شخصیتی متناقض و پیچیده داشت و به همین دلیل دیدیه اریبون که اولین
زندگی نامه نویس او بود گفته است که پشت هر کدام از ماسکهای فوکو، باید منتظر فوکوی متفاوتی بود.
🖊فوکو آشکارا همجنسگرا بود و مهمترین شریک جنسی او دانیل دفر نام داشت.
در کتاب فیلسوفان بدکردار نوشته شده است فوکو که بر اثر بیماری ایدز درگذشت، پیش از مرگ دهها نفر را به ایدز مبتلا کرده بود.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
⏳ #تونل_زمان
📜 ۱۵ اکتبر زادروز میشل فوکو
(فیلسوف / تاریخدان / متفکر معاصر فرانسوی )
🖊پل میشِل فوکو
Paul Michel Foucault
۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ /۲۴ ژوئن۱۹۸۴ «انسانگرایی ضد اومانیستی» است.
🖊وی، فرزند «آن مالاپار» جراح متمول فرانسوی(پل فوکو) بود که بعدها اسم خود را به میشل فوکو تغییر داد.
🖊 او صاحب کرسی
«تاریخ نظامهای فکری» در کالج دو فرانس بود و در دانشگاه ایالتی نیویورک در بوفالو و دانشگاه کالیفرنیا، برکلی تدریس کرد.
به خاطر نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی درباره ٔجامعه، سیاست و تاریخ از سرشناسترین متفکران قرن بیستم محسوب می شد.
🖊شهرت فوکو در آن است که او نخستین کسی است که از فرضیهٔ روشنگری دربارهٔ عینی بودن شناخت خلع ید کردهاست.
🖊فوکو عنوان کرد که زبان، حقیقت جهان را بیان نمیکند بلکه بازتابی از تجربهٔ شخصی فرد است.
🖊او در مطالعات انسانشناختی خود مطرح میکند که میان استفاده از زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد، به گونهای که زبان برای قدرتمندان و صاحبان امتیاز جنبهٔ ابزاری دارد و در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی آنها عمل میکند.
🖊نزد فوکو، وظیفهٔ هرمنوتیک خلع از قدرت نهفته در ورای متنی است که میخوانیم. در نتیجه، او نسبت به مضبوطات و اسناد تاریخی از آن دست که عرضه میشوند، چنین نظر دارد که همه ذهنی و تحریف شدهاند و در واقع جهان بینی نویسنده و خواننده را بازتاب میکنند.
رخدادهای تاریخی ای که ما ضبط میکنیم، آنهایی است که در واقع با میل ما به قدرت تناسب دارند.
🖊فوکو دوبار، از ۲۵ شهریور تا ۲ مهر ۱۳۵۷ و از ۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد و در این سفرها، در تهران و قم و آبادان، با برخی از رهبران ملی و دینی و گروههای مختلفی که در انقلاب دست داشتند ملاقات کرد.
حاصل این سفرها مجموعه گزارشها و مقالاتی شد که فوکو برای روزنامه ایتالیایی کوریره دلا سرا نوشت.
🖊از مشهورترین آثار وی، میتوان به نظم اشیا، نظم گفتمان، دیرینهشناسی دانش، مراقبت و تنبیه،پیدایش کلینیک، تاریخ جنون و تاریخ جنسیت اشاره کرد.
🖊همچنین، مجموعهٔ چند جلدی درس گفتارهای میشل فوکو در کلژدوفرانس نیز از سوی انتشارات گالیمار منتشر شدهاست.
این درسها طی سالهای اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و دههٔ ۱۹۸۰ ارائه شدهاند. از جمله این درسگفتارها میتوان به باید از جامعه دفاع کرد و تولد زیستسیاست اشاره کرد.
برخی از این آثار به فارسی ترجمه شدهاند.
🖊فوکو که در یک خانواده متمول به دنیا آمده بود سالهای جوانی متلاطمی داشت که بخشی از آن را در آسایشگاه روانی اقامت داشت. در آنجا او بالوئی آلتوسر آشنا شد و آلتوسر او را تشویق کرد که مارکسیست شود.
🖊فوکو شخصیتی متناقض و پیچیده داشت و به همین دلیل دیدیه اریبون که اولین
زندگی نامه نویس او بود گفته است که پشت هر کدام از ماسکهای فوکو، باید منتظر فوکوی متفاوتی بود.
🖊فوکو آشکارا همجنسگرا بود و مهمترین شریک جنسی او دانیل دفر نام داشت.
در کتاب فیلسوفان بدکردار نوشته شده است فوکو که بر اثر بیماری ایدز درگذشت، پیش از مرگ دهها نفر را به ایدز مبتلا کرده بود.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 شما را چگونه مي شناسند؟
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود که اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند! زماني که برادرش لودويگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را ميخواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخکوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مرد!» آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فکر کرد: «آيا خوب است که من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامهاش را آورد. جملههاي بسياري را خط زد و اصلاح کرد. پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزهاي براي صلح و پيشرفتهاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزههاي فيزيک و شيمي نوبل و ... ميشناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
يک تصميم، براي تغيير يک سرنوشت کافي است!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 شما را چگونه مي شناسند؟
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود که اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند! زماني که برادرش لودويگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را ميخواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخکوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مرد!» آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فکر کرد: «آيا خوب است که من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامهاش را آورد. جملههاي بسياري را خط زد و اصلاح کرد. پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزهاي براي صلح و پيشرفتهاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزههاي فيزيک و شيمي نوبل و ... ميشناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
يک تصميم، براي تغيير يک سرنوشت کافي است!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
- مشاهیر جهان در موقع مرگ آخرین جمله ای که گفتند، چه بود؟
در زیر آخرین جمله ای که 14 نفر از مشاهیر پیش از چشم فرو بستن از جهان بر زبان آورده اند نقل می شود:
آلبرت انیشتین: من کارم را همین جا به پایان رساندم
چارلی چاپلین: در پاسخ به گفته کشیش درباره اینکه امیدوارم خداوند روح شما را قرین رحمت کند گفت: چرا نکند؟ هر چی باشه روح من مال خودشه!
چارلز (پادشاه انگلستان ): مرگ من زیاد طول کشید، امیدوارم من را ببخشید
بنیتو موسولینی: به سینه ام شلیک کنید
بتهوون : کمدی تمام شد
وینستون چرچیل: ان قدر از همه چیز خسته شده ام که ..
آنتوان چخوف: خیلی وقت بود که شامپاین ننوشیده بودم
چه گوارا: شلیک کن ترسو، در نهایت فقط یک نفر را خواهی کشت
گوته : کمی نور بیشتر می خواهم
ویکتور هوگو : یک نور تاریک می بینم
کانت: این خوبه
جورج برنارد شاو : این هم برای من یک تجربه جدید خواهد بود
سقراط : من به آسکلپیوسِ شفابخش یک خروس بدهکارم
رومن گاری: سرگرمی خوبی بود. به من که خوش گذشت.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
- مشاهیر جهان در موقع مرگ آخرین جمله ای که گفتند، چه بود؟
در زیر آخرین جمله ای که 14 نفر از مشاهیر پیش از چشم فرو بستن از جهان بر زبان آورده اند نقل می شود:
آلبرت انیشتین: من کارم را همین جا به پایان رساندم
چارلی چاپلین: در پاسخ به گفته کشیش درباره اینکه امیدوارم خداوند روح شما را قرین رحمت کند گفت: چرا نکند؟ هر چی باشه روح من مال خودشه!
چارلز (پادشاه انگلستان ): مرگ من زیاد طول کشید، امیدوارم من را ببخشید
بنیتو موسولینی: به سینه ام شلیک کنید
بتهوون : کمدی تمام شد
وینستون چرچیل: ان قدر از همه چیز خسته شده ام که ..
آنتوان چخوف: خیلی وقت بود که شامپاین ننوشیده بودم
چه گوارا: شلیک کن ترسو، در نهایت فقط یک نفر را خواهی کشت
گوته : کمی نور بیشتر می خواهم
ویکتور هوگو : یک نور تاریک می بینم
کانت: این خوبه
جورج برنارد شاو : این هم برای من یک تجربه جدید خواهد بود
سقراط : من به آسکلپیوسِ شفابخش یک خروس بدهکارم
رومن گاری: سرگرمی خوبی بود. به من که خوش گذشت.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ناموس پرستی شیر علی قصاب در مورد خلیج فارس
توی سریال جاودانه ” دایی جان ناپلئون” زنده یاد محمود لطفی نقش یک کاراکتری را بازی میکرد که شغلش قصابی بود و با داشتن قیافه ای زمخت و نکره از بس غیرت ناموس داشت کسی جرات نداشت حتی اسم خانمش را پیش او بزبان بیاورد. یکبار توی بگو مگو همسایه دیوار به دیوار آنها کلمه ”زن شیرعلی قصاب” به زبان آنها آمد، فورا شیرعلی قصاب در بالای پشت بام ظاهر شد و با ساطورش بسمت کسی که اسم زنش را بزبان آورده بود حمله ور شد
این ناموس پرستی شیرعلی قصاب در حالی بود که همه مردان کوچه و محله رابطه پنهانی با زن شیر علی قصاب داشتند و از بقال و نانوا گرفته تا کارمند وزارت خارجه همه دلی از عزا درآورده بودند.
حالا این واکنش غیرمعمول ما بر سر اسم خلیج فارس هم از همان نوع ناموس پرستی شیرعلی قصاب است. در حالی که به برکت حکومت آخوندها بر ایران، زنان و دختران ایرانی در کشورهای عربی تن فروشی میکنند، ما ساطور بدست دنبال کسی هستیم که نام خلیج فارس را خلیج عربی گفته است.
تا وقتی دشمن اصلی در خانه ماست، برای تمامیت ایران، برای هویت ایرانی ، برای آینده ایران نگرانم نه فقط اسم خلیج فارس.
زنده باد شیرعلی قصاب!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ناموس پرستی شیر علی قصاب در مورد خلیج فارس
توی سریال جاودانه ” دایی جان ناپلئون” زنده یاد محمود لطفی نقش یک کاراکتری را بازی میکرد که شغلش قصابی بود و با داشتن قیافه ای زمخت و نکره از بس غیرت ناموس داشت کسی جرات نداشت حتی اسم خانمش را پیش او بزبان بیاورد. یکبار توی بگو مگو همسایه دیوار به دیوار آنها کلمه ”زن شیرعلی قصاب” به زبان آنها آمد، فورا شیرعلی قصاب در بالای پشت بام ظاهر شد و با ساطورش بسمت کسی که اسم زنش را بزبان آورده بود حمله ور شد
این ناموس پرستی شیرعلی قصاب در حالی بود که همه مردان کوچه و محله رابطه پنهانی با زن شیر علی قصاب داشتند و از بقال و نانوا گرفته تا کارمند وزارت خارجه همه دلی از عزا درآورده بودند.
حالا این واکنش غیرمعمول ما بر سر اسم خلیج فارس هم از همان نوع ناموس پرستی شیرعلی قصاب است. در حالی که به برکت حکومت آخوندها بر ایران، زنان و دختران ایرانی در کشورهای عربی تن فروشی میکنند، ما ساطور بدست دنبال کسی هستیم که نام خلیج فارس را خلیج عربی گفته است.
تا وقتی دشمن اصلی در خانه ماست، برای تمامیت ایران، برای هویت ایرانی ، برای آینده ایران نگرانم نه فقط اسم خلیج فارس.
زنده باد شیرعلی قصاب!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
فرهنگِ "سنجشگرایانه اندیشی"
اصولن ما مردمان احساسی هستیم، اما روش علمی روشی است که به ذهنیت و ذهنیگرایی کاری ندارد! در علم شما به عینیت کار دارید و به عینیگرایی. یعنی شما میخواهید بر اساس مدارک و شواهد تصمیمگیری کنید. بر این اساس نگاه شما به جهان عوض خواهد شد و هیچ چیزی را به راحتی نخواهید پذیرفت. یعنی هر اطلاعاتی و دادهای که به شما میرسد راستی آزماییش میکنید که عقلانی است یا نه.
فرهنگ سنجشگرایانهاندیشی در ایران نبوده، چون ما به وجود آورندهی علم مدرن نبودهایم و به تبع آن فرهنگ و سنت دانشگستری و ترویج علم را هم نداشتهایم. برای همین است که جامعه ما در اکثر رویدادهای تاریخ معاصرش تصمیماتش بر اساس مستندات و شواهد نبوده و بر اساس گفتهها و شنیدهها بوده است.
ما اگر میخواهیم به آینده خودمان و آیندهی جهان امیدوار باشیم باید در وحلهی اول در گسترش سنجشگرایانهاندیشی(تفکر نقادانه) بکوشیم و وحلهی دوم روشمندی علمی را در جامعه جا بیندازیم تا جامعهای داشته باشیم که تصمیماتش را بر اساس عینیتها و بر اساس شواهد و مدارک خواهد گرفت. این جامعه، جامعهی خوشبختتری به نسبت جهانی خواهد بود.
ما اگر بتوانیم چنین انقلابهای فکری در جامعه به وجود بیاوریم آنوقت یک انقلاب فرهنگی به معنای واقعی کردهایم و آن زمان است که میشود به آینده این فرهنگ و جامعه امیدوار بود، مثل کاری که اروپاییها در عصر روشنگری کردند، یعنی به طرز بیرحمانهای فرهنگ خودشان را مورد سنجش و نقد قرار دادند و از درون آن نوزایی فرهنگی و به وجود آوردند.
ما تا به طور جدی این کار را انجام ندهیم به باور من در بر همان پاشنهی قدیمی خواهد چرخید!
برگرفته از گفتگو با دکتر علی نیری
بانگِ خرَد و دانش
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
فرهنگِ "سنجشگرایانه اندیشی"
اصولن ما مردمان احساسی هستیم، اما روش علمی روشی است که به ذهنیت و ذهنیگرایی کاری ندارد! در علم شما به عینیت کار دارید و به عینیگرایی. یعنی شما میخواهید بر اساس مدارک و شواهد تصمیمگیری کنید. بر این اساس نگاه شما به جهان عوض خواهد شد و هیچ چیزی را به راحتی نخواهید پذیرفت. یعنی هر اطلاعاتی و دادهای که به شما میرسد راستی آزماییش میکنید که عقلانی است یا نه.
فرهنگ سنجشگرایانهاندیشی در ایران نبوده، چون ما به وجود آورندهی علم مدرن نبودهایم و به تبع آن فرهنگ و سنت دانشگستری و ترویج علم را هم نداشتهایم. برای همین است که جامعه ما در اکثر رویدادهای تاریخ معاصرش تصمیماتش بر اساس مستندات و شواهد نبوده و بر اساس گفتهها و شنیدهها بوده است.
ما اگر میخواهیم به آینده خودمان و آیندهی جهان امیدوار باشیم باید در وحلهی اول در گسترش سنجشگرایانهاندیشی(تفکر نقادانه) بکوشیم و وحلهی دوم روشمندی علمی را در جامعه جا بیندازیم تا جامعهای داشته باشیم که تصمیماتش را بر اساس عینیتها و بر اساس شواهد و مدارک خواهد گرفت. این جامعه، جامعهی خوشبختتری به نسبت جهانی خواهد بود.
ما اگر بتوانیم چنین انقلابهای فکری در جامعه به وجود بیاوریم آنوقت یک انقلاب فرهنگی به معنای واقعی کردهایم و آن زمان است که میشود به آینده این فرهنگ و جامعه امیدوار بود، مثل کاری که اروپاییها در عصر روشنگری کردند، یعنی به طرز بیرحمانهای فرهنگ خودشان را مورد سنجش و نقد قرار دادند و از درون آن نوزایی فرهنگی و به وجود آوردند.
ما تا به طور جدی این کار را انجام ندهیم به باور من در بر همان پاشنهی قدیمی خواهد چرخید!
برگرفته از گفتگو با دکتر علی نیری
بانگِ خرَد و دانش
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#تاریخ
▪️بیانیه ای که جهان را نجات داد !
(بیانیه راسل - اینشتین)
در فوریه ۱۹۵۵ و در اوج جنگ سرد و رقابت جنون آمیز تسلیحات هسته ای بین آمریکا و شوروی که همراه با تهدیدات شدید دو طرف بود و هر لحظه امکان اغاز جنگ هسته ای دو ابرقدرت وجود داشت که به نابودی کل و یا بخش عظیمی از تمدن ختم مبشد ، در آن روزها برتراند راسل متفکر بزرگ قرن بیستم نامه اى برای نابغه فیزیک آلبرت اینشتین نوشت و پیشنهاد داد برای جلوگیری از یک فاجعه جهانی باید دانشمندان و متفکران دست بکار شوند و به سیاستمداران و مردم بفهمانند که این جنگ نقطه پایان حیات بشر خواهد بود . اینشتین سریعا پاسخ نامه را داد و نوشت با کلمه کلمه سخنان شما موافقم ما باید مردم را بیدار کنیم.
_______
منفعت جویی دانشمندان و امضای اینشتین
راسل بیانیه را نوشت و آنرا برای دانشمندان بزرگ دوران فرستاد اما اکثر آنها بخاطر منافع و مسائل سیاسی آنرا امضا نکردند از جمله دانشمندان چین و شوروی ، کار به کندی پیش میرفت ناگهان اینیشتن به بیماری گرفتار شد و در بستر مرگ افتاد و دیگر آخرین روزهای حیات این نابغه فرا رسیده بود اما پیش از مرگ به راسل نامه نوشت و بیانیه را امضا کرد.
_______
انتشار بیانیه و بازتاب گسترده
برتراند راسل در نهایت بیانیه را با امضا ۱۱ دانشمند بزرگ قرن ۲۰ در ۹ ژوئیه ۱۹۵۵ در لندن منتشر کرد که بازتاب گسترده در میان مردم داشت و جنبشهای ضد بمب و جنبش انرژی هسته ای صلح امیز براه افتاد. سپس دانشمندان هم در سراسر دنیا و حتی ساخاروف در شوروی هم شروع به فعالیت کرد در ادامه ماکس برون از امضا کنندگان اولیه بیانیه راسل - اینشتین موفق شد بیانه ای را به امضای بیش از ۵۰ نفر از برندگان جایزه نوبل برساند و بدین ترتیب سیاستمداران و افکار عمومی جهان متوجه هشدار و خطر نابودی جهان شدند.
______
تاثیرات بیانیه
این بیانیه و دیگر تلاشها دست به دست هم دادند تا در نتیجه فشارها و خواست افکار عمومی آیزنهاور مجبور شود آزمایشات هسته ای آمریکا را به حالت تعلیق در آورد . خروشچف هم علاقه خود را به نگاه تازه بیانیه راسل - اینشتین مطرح کرد و گفت این ماجرای هسته ای نیاز به بازنگری اساسی و همه جانبه دارد . سالها بعد وزیر خارجه گورباچف عنوان کرد: بیانیه راسل - اینشتین افق تازه ای را برای سیاستمداران و مردم جهان گشود.
________
✏️ در ادامه از شما اعضای فرهیخته کانال مخفیگاه دعوت میشود بخشهایی از این بیانیه مهم و سرنوشت ساز را بخوانید:
آنچه در این بیانیه از سوى ما اعلام مى گردد، نظرات عضوى از یک ملت ، قاره ، یا دیـن و گروه خاص نیست . ما به نمایندگى از نوع بشر صحبت میکنیم . ما اعلام میکنیم ادامه حیات بشر بـروى این کـره خاکى با خطرى جدى مواجه شده است.
ما باید یاد بگیریم که به گونه اى دیگر بیندیشیم با و نگاه تازه اى به دنیاى اطرافمان بنگریم ما دیگر نباید به دنبال راه حلهاى نوین نظامى براى برترى بر گروه هاى دیگر باشیم دیگر زمان چنین افکار و راه حل هایی به پایان رسیده است و سوالى که اکنون باید از خود بپرسیم، این اسـت کـه: بایـد چـه کـار کنیم تا به این رقابت روزافزون تسلیحاتى پایان دهیم. رقابتى که به نـابودى تمـامى طـرف هـاى دعـوا منجر خواهد شد و براى همه فاجعه بار است. حال بر ماست که انتخاب کنیم به. راسـتى آیـا بایـد مـرگ را برگزینیم، تنها براى این که نمى توانیم از منازعاتمان چشم بپوشیم؟
ما بایستى، در جایگاه یک انسان به قضاوت برخیزیم: تنها انسانیت را در نظر داشته باشیم و باقى چیزها را فراموش کنیم ... اگر بتوانیم از عهده این کار برآییم آینده انسان بهشتی خواهد بود لبریز از شادی و دانش و آگاهی، ولی اگر موفق نشویم، یک نابودی عظیم و جهانی را پیش رو خواهیم داشت ...
✏️ سرانجام برتراند راسل پس از عمری تلاش سرنوشت برای اعتلای علم ، فرهنگ ، صلح و انسان دوستی در ۲ فوریه ۱۹۷۰ بر اثر آنفلوآنزا در ولز درگذشت. بنا به وصیتش جسد این متفکر بزرگ سوزانده شد و خاکسترش را روی کوههای ولز ریختند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#تاریخ
▪️بیانیه ای که جهان را نجات داد !
(بیانیه راسل - اینشتین)
در فوریه ۱۹۵۵ و در اوج جنگ سرد و رقابت جنون آمیز تسلیحات هسته ای بین آمریکا و شوروی که همراه با تهدیدات شدید دو طرف بود و هر لحظه امکان اغاز جنگ هسته ای دو ابرقدرت وجود داشت که به نابودی کل و یا بخش عظیمی از تمدن ختم مبشد ، در آن روزها برتراند راسل متفکر بزرگ قرن بیستم نامه اى برای نابغه فیزیک آلبرت اینشتین نوشت و پیشنهاد داد برای جلوگیری از یک فاجعه جهانی باید دانشمندان و متفکران دست بکار شوند و به سیاستمداران و مردم بفهمانند که این جنگ نقطه پایان حیات بشر خواهد بود . اینشتین سریعا پاسخ نامه را داد و نوشت با کلمه کلمه سخنان شما موافقم ما باید مردم را بیدار کنیم.
_______
منفعت جویی دانشمندان و امضای اینشتین
راسل بیانیه را نوشت و آنرا برای دانشمندان بزرگ دوران فرستاد اما اکثر آنها بخاطر منافع و مسائل سیاسی آنرا امضا نکردند از جمله دانشمندان چین و شوروی ، کار به کندی پیش میرفت ناگهان اینیشتن به بیماری گرفتار شد و در بستر مرگ افتاد و دیگر آخرین روزهای حیات این نابغه فرا رسیده بود اما پیش از مرگ به راسل نامه نوشت و بیانیه را امضا کرد.
_______
انتشار بیانیه و بازتاب گسترده
برتراند راسل در نهایت بیانیه را با امضا ۱۱ دانشمند بزرگ قرن ۲۰ در ۹ ژوئیه ۱۹۵۵ در لندن منتشر کرد که بازتاب گسترده در میان مردم داشت و جنبشهای ضد بمب و جنبش انرژی هسته ای صلح امیز براه افتاد. سپس دانشمندان هم در سراسر دنیا و حتی ساخاروف در شوروی هم شروع به فعالیت کرد در ادامه ماکس برون از امضا کنندگان اولیه بیانیه راسل - اینشتین موفق شد بیانه ای را به امضای بیش از ۵۰ نفر از برندگان جایزه نوبل برساند و بدین ترتیب سیاستمداران و افکار عمومی جهان متوجه هشدار و خطر نابودی جهان شدند.
______
تاثیرات بیانیه
این بیانیه و دیگر تلاشها دست به دست هم دادند تا در نتیجه فشارها و خواست افکار عمومی آیزنهاور مجبور شود آزمایشات هسته ای آمریکا را به حالت تعلیق در آورد . خروشچف هم علاقه خود را به نگاه تازه بیانیه راسل - اینشتین مطرح کرد و گفت این ماجرای هسته ای نیاز به بازنگری اساسی و همه جانبه دارد . سالها بعد وزیر خارجه گورباچف عنوان کرد: بیانیه راسل - اینشتین افق تازه ای را برای سیاستمداران و مردم جهان گشود.
________
✏️ در ادامه از شما اعضای فرهیخته کانال مخفیگاه دعوت میشود بخشهایی از این بیانیه مهم و سرنوشت ساز را بخوانید:
آنچه در این بیانیه از سوى ما اعلام مى گردد، نظرات عضوى از یک ملت ، قاره ، یا دیـن و گروه خاص نیست . ما به نمایندگى از نوع بشر صحبت میکنیم . ما اعلام میکنیم ادامه حیات بشر بـروى این کـره خاکى با خطرى جدى مواجه شده است.
ما باید یاد بگیریم که به گونه اى دیگر بیندیشیم با و نگاه تازه اى به دنیاى اطرافمان بنگریم ما دیگر نباید به دنبال راه حلهاى نوین نظامى براى برترى بر گروه هاى دیگر باشیم دیگر زمان چنین افکار و راه حل هایی به پایان رسیده است و سوالى که اکنون باید از خود بپرسیم، این اسـت کـه: بایـد چـه کـار کنیم تا به این رقابت روزافزون تسلیحاتى پایان دهیم. رقابتى که به نـابودى تمـامى طـرف هـاى دعـوا منجر خواهد شد و براى همه فاجعه بار است. حال بر ماست که انتخاب کنیم به. راسـتى آیـا بایـد مـرگ را برگزینیم، تنها براى این که نمى توانیم از منازعاتمان چشم بپوشیم؟
ما بایستى، در جایگاه یک انسان به قضاوت برخیزیم: تنها انسانیت را در نظر داشته باشیم و باقى چیزها را فراموش کنیم ... اگر بتوانیم از عهده این کار برآییم آینده انسان بهشتی خواهد بود لبریز از شادی و دانش و آگاهی، ولی اگر موفق نشویم، یک نابودی عظیم و جهانی را پیش رو خواهیم داشت ...
✏️ سرانجام برتراند راسل پس از عمری تلاش سرنوشت برای اعتلای علم ، فرهنگ ، صلح و انسان دوستی در ۲ فوریه ۱۹۷۰ بر اثر آنفلوآنزا در ولز درگذشت. بنا به وصیتش جسد این متفکر بزرگ سوزانده شد و خاکسترش را روی کوههای ولز ریختند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✔️سیاست گذاری در ایران با منطق «تِنِسی تاکسیدو و چاملی»
محمد فاضلی در یادداشتی نوشت:
▪️کارتون «تنسی تاکسیدو و چاملی» خاطرهای برای کودکان دهه شصت است. تنسی (پنگوئن) و چاملی (گراز دریایی) در باغ وحش زندگی کسالتباری دارند و تلاش میکنند کارهایی انجام دهند که برایشان مفرح یا حلّال مشکلات باشد. این دو هر بار ایدهای به ذهنشان میرسد و برای عملی کردن آن از باغ وحش میگریزند و پیش پروفسوری میروند به نام «آقای ووپی». ووپی پروفسوری است که همه چیز میداند، کمدی دارد که انواع وسایل علمی در آن است و تخته سیاه سه بعدی را از میان کمدش بیرون میکشد و شروع میکند درباره ایده «تنسی تاکسیدو و چاملی» توضیح میدهد.
▪️آقای ووپی روی تخته سیاهش شیوه ساخت دستگاهها، پرواز، یا هر کار پیچیده دیگری را توضیح میدهد. تنسی و چاملی به محض آنکه ایده اولیه را میبینند فکر میکنند راهحل را یافتهاند و جمله «تنسی تاکسیدو هرگز شکست نمیخورد» را به زبان آورده و دست به کار اجرای ایده میشوند. بیچاره آقای ووپی هرگز فرصت پیدا نمیکند توضیح دهد داستان به همان سادگی نیست که شما روی تخته سیاه سهبعدی میبینید؛ اما تنسی و چاملی رفتهاند تا عمل کنند. تنسی و چاملی هر بار شکست میخورند و دست از پا درازتر بازمیگردند.
▪️نمیدانم تولیدکننده این مجموعه انیمیشن با چه هدفی آنرا عرضه کرده بود (سالهای 1963 تا 1966)؛ اما منطق «تنسی تاکسیدو و چاملی» به سیاستگذاری و اجرا در سرزمین ما بسیار شباهت دارد. ایران ما شاهد و قربانی انبوه ایدههایی است که در ابتدا بسیار زیبا، عملی و زودبازده به نظر رسیدهاند؛ یک آقای ووپی پیدا شده که آنرا روی تخته سیاه ترسیم کند؛ جمعی بگویند «اوه! یافتیم» و دست بهکار شوند. دست بهکار شدهاند و در میانه راه، آنچه خلق شده کمتر به هدف مد نظر سیاستگذار و ایدهپرداز شباهت داشته است.
▪️بگذارید شماری سر از این ایدهها را مرور کنیم: تولید انبوه مسکن که ایدهای عدالتطلبانه آغاز شد و از مسکن مهر درآورد؛ مقاله نوشتن در مجلات نمایهشده آیاسآی که برای تشویق بخش پژوهشی در دانشگاهها آغاز شد و به فروش مقاله و پایاننامه رسید؛ ساخت سازهها و تأمین آب برای توسعه کشاورزی که نهایتاً به ناپایداری محیطزیستی، خشکی تالابها و شکست بازار محصولات کشاورزی رسیده است؛ ایجاد بانکهای خصوصی که به عنوان بخشی از میدان دادن به بخش خصوصی آغاز شد و از یک بحران بانکی تمامعیار سر درآورد؛ خصوصیسازی که از ایدهای برای کاهش سهم دولت در اقتصاد آغاز شد و به شکلگیری انحصارهای شبهدولتی انجامید؛ توسعه مناطق آزاد اقتصادی که با الگوبرداری از مناطق آزاد اقتصادی در کشورهایی نظیر چین آغاز شد تا شتابدهنده صادرات باشد و به دروازه واردات بدل شد؛ و هدفمندی یارانهها که برای ارتقای بهرهوری انرژی، افزایش عدالت اجتماعی و اهدافی دیگر طرح شد و نهایتاً به بحران مالی برای دولت، رکود و ناکارآمدی فزاینده انجامید.
▪️منطق تنسی تاکسیدو و چاملی در سیاستگذاری و اجرا، ویژگی سیاستگذاران و مجریانی است که: میخواهند کاری بکنند، زیاد وقت ندارند، زیاد حرف میزنند، کم میخوانند و از جیب خودشان هم خرج نمیکنند؛ پول مردم است. اینها استاد ساده دیدن امور پیچیدهاند. فرق میلیون مترمکعب و میلیارد مترمکعب، میلیون دلار و میلیارد دلار، هزار و ده هزار و صدهزار برایشان زیاد معلوم نیست؛ برایشان هر چه بزرگتر بهتر؛ رکوردش ماندنیتر؛ چیزی که رکورد بشکند حتماً خوب هم هست.
▪️سیاستگذار در سبک «تنسی تاکسیدو و چاملی» بیحوصله است، وقت و حال ندارد بپرسد «چقدر، برای چه کاری، توسط چه کسی، با چه تضمینی، دارای چه اثری، در چه بازه زمانی، بر اساس چه الگویی، به اعتبار کدام آزمون، مقایسهشده با کدام کشور، تأییدشده توسط کدام مطالعه، پشتیبانیشده با کدام سند سیاستی، اجرای آزمایشی در کدام مقیاس، تأمینکننده کدام منافع، و ...؟»
▪️اینجا به تدریج به سرزمین ایدهها، سیاستها، برنامهها و اقدامات نیمهکاره یا نافرجامی بدل میشود که هر کدام منابع بسیاری بلعیدهاند و دست آخر «تنسی تاکسیدوها و چاملیها» بازگشتهاند از آقای ووپی بپرسند چرا آنچه فکر میکردیم نشد؟ گرانبارتر آنکه شماری پیدا میشوند که خود را آقای ووپی جا میزنند، تخته سیاه سهبعدیشان (لپتاپ یا تبلت) را همواره با خود همراه دارند، ایدههای بزرگ طرح میکنند، حرفهای گنده میزنند و تنسی تاکسیدوها را راهی میدان میکنند. برخی نیز دورهای تقسیم کار میکنند: هر کدام به نوبت آقای ووپی میشوند و بقیه تنسی و چاملی؛ و همینطور الی آخر. این سیاستگذاری «تنسی تاکسیدو»یی محصول ساختار نهادی بیماری است که در آن شفافیت و پاسخگویی، متاع ارزشمندی نیست.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
✔️سیاست گذاری در ایران با منطق «تِنِسی تاکسیدو و چاملی»
محمد فاضلی در یادداشتی نوشت:
▪️کارتون «تنسی تاکسیدو و چاملی» خاطرهای برای کودکان دهه شصت است. تنسی (پنگوئن) و چاملی (گراز دریایی) در باغ وحش زندگی کسالتباری دارند و تلاش میکنند کارهایی انجام دهند که برایشان مفرح یا حلّال مشکلات باشد. این دو هر بار ایدهای به ذهنشان میرسد و برای عملی کردن آن از باغ وحش میگریزند و پیش پروفسوری میروند به نام «آقای ووپی». ووپی پروفسوری است که همه چیز میداند، کمدی دارد که انواع وسایل علمی در آن است و تخته سیاه سه بعدی را از میان کمدش بیرون میکشد و شروع میکند درباره ایده «تنسی تاکسیدو و چاملی» توضیح میدهد.
▪️آقای ووپی روی تخته سیاهش شیوه ساخت دستگاهها، پرواز، یا هر کار پیچیده دیگری را توضیح میدهد. تنسی و چاملی به محض آنکه ایده اولیه را میبینند فکر میکنند راهحل را یافتهاند و جمله «تنسی تاکسیدو هرگز شکست نمیخورد» را به زبان آورده و دست به کار اجرای ایده میشوند. بیچاره آقای ووپی هرگز فرصت پیدا نمیکند توضیح دهد داستان به همان سادگی نیست که شما روی تخته سیاه سهبعدی میبینید؛ اما تنسی و چاملی رفتهاند تا عمل کنند. تنسی و چاملی هر بار شکست میخورند و دست از پا درازتر بازمیگردند.
▪️نمیدانم تولیدکننده این مجموعه انیمیشن با چه هدفی آنرا عرضه کرده بود (سالهای 1963 تا 1966)؛ اما منطق «تنسی تاکسیدو و چاملی» به سیاستگذاری و اجرا در سرزمین ما بسیار شباهت دارد. ایران ما شاهد و قربانی انبوه ایدههایی است که در ابتدا بسیار زیبا، عملی و زودبازده به نظر رسیدهاند؛ یک آقای ووپی پیدا شده که آنرا روی تخته سیاه ترسیم کند؛ جمعی بگویند «اوه! یافتیم» و دست بهکار شوند. دست بهکار شدهاند و در میانه راه، آنچه خلق شده کمتر به هدف مد نظر سیاستگذار و ایدهپرداز شباهت داشته است.
▪️بگذارید شماری سر از این ایدهها را مرور کنیم: تولید انبوه مسکن که ایدهای عدالتطلبانه آغاز شد و از مسکن مهر درآورد؛ مقاله نوشتن در مجلات نمایهشده آیاسآی که برای تشویق بخش پژوهشی در دانشگاهها آغاز شد و به فروش مقاله و پایاننامه رسید؛ ساخت سازهها و تأمین آب برای توسعه کشاورزی که نهایتاً به ناپایداری محیطزیستی، خشکی تالابها و شکست بازار محصولات کشاورزی رسیده است؛ ایجاد بانکهای خصوصی که به عنوان بخشی از میدان دادن به بخش خصوصی آغاز شد و از یک بحران بانکی تمامعیار سر درآورد؛ خصوصیسازی که از ایدهای برای کاهش سهم دولت در اقتصاد آغاز شد و به شکلگیری انحصارهای شبهدولتی انجامید؛ توسعه مناطق آزاد اقتصادی که با الگوبرداری از مناطق آزاد اقتصادی در کشورهایی نظیر چین آغاز شد تا شتابدهنده صادرات باشد و به دروازه واردات بدل شد؛ و هدفمندی یارانهها که برای ارتقای بهرهوری انرژی، افزایش عدالت اجتماعی و اهدافی دیگر طرح شد و نهایتاً به بحران مالی برای دولت، رکود و ناکارآمدی فزاینده انجامید.
▪️منطق تنسی تاکسیدو و چاملی در سیاستگذاری و اجرا، ویژگی سیاستگذاران و مجریانی است که: میخواهند کاری بکنند، زیاد وقت ندارند، زیاد حرف میزنند، کم میخوانند و از جیب خودشان هم خرج نمیکنند؛ پول مردم است. اینها استاد ساده دیدن امور پیچیدهاند. فرق میلیون مترمکعب و میلیارد مترمکعب، میلیون دلار و میلیارد دلار، هزار و ده هزار و صدهزار برایشان زیاد معلوم نیست؛ برایشان هر چه بزرگتر بهتر؛ رکوردش ماندنیتر؛ چیزی که رکورد بشکند حتماً خوب هم هست.
▪️سیاستگذار در سبک «تنسی تاکسیدو و چاملی» بیحوصله است، وقت و حال ندارد بپرسد «چقدر، برای چه کاری، توسط چه کسی، با چه تضمینی، دارای چه اثری، در چه بازه زمانی، بر اساس چه الگویی، به اعتبار کدام آزمون، مقایسهشده با کدام کشور، تأییدشده توسط کدام مطالعه، پشتیبانیشده با کدام سند سیاستی، اجرای آزمایشی در کدام مقیاس، تأمینکننده کدام منافع، و ...؟»
▪️اینجا به تدریج به سرزمین ایدهها، سیاستها، برنامهها و اقدامات نیمهکاره یا نافرجامی بدل میشود که هر کدام منابع بسیاری بلعیدهاند و دست آخر «تنسی تاکسیدوها و چاملیها» بازگشتهاند از آقای ووپی بپرسند چرا آنچه فکر میکردیم نشد؟ گرانبارتر آنکه شماری پیدا میشوند که خود را آقای ووپی جا میزنند، تخته سیاه سهبعدیشان (لپتاپ یا تبلت) را همواره با خود همراه دارند، ایدههای بزرگ طرح میکنند، حرفهای گنده میزنند و تنسی تاکسیدوها را راهی میدان میکنند. برخی نیز دورهای تقسیم کار میکنند: هر کدام به نوبت آقای ووپی میشوند و بقیه تنسی و چاملی؛ و همینطور الی آخر. این سیاستگذاری «تنسی تاکسیدو»یی محصول ساختار نهادی بیماری است که در آن شفافیت و پاسخگویی، متاع ارزشمندی نیست.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
وقتی عقلانیت مدرن به همه مسائل نمیتواند جواب دهد چه ضرورتی دارد آن را به زور به مردم تحمیل کنیم،چنانکه روشنفکری مدرن، به ویژه در برخی کشورها کرده است. مردم باید این حق و آزادی را داشته باشند که با عقاید خودشان زندگی کنند.
من روشنفکر حق ندارم نظامی برای سرکوبی افکار مردم بسازم و با چماق به مغز مردم بزنم تا مثل من فکر کنند.
این همان تجربه ای است که در شوروی اتفاق افتاد، یعنی یک ایدئولوژی رسمی مبتنی بر نفی دیانت، و هرگونه متافیزیک با تکیه بر مبانی فلسفی سست، به ضرب چماق و ایجاد ترس میخواست مردم را به زعم خودش از خرافات نجات بدهد
میراث مدرنیته. داریوش آشوری
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
وقتی عقلانیت مدرن به همه مسائل نمیتواند جواب دهد چه ضرورتی دارد آن را به زور به مردم تحمیل کنیم،چنانکه روشنفکری مدرن، به ویژه در برخی کشورها کرده است. مردم باید این حق و آزادی را داشته باشند که با عقاید خودشان زندگی کنند.
من روشنفکر حق ندارم نظامی برای سرکوبی افکار مردم بسازم و با چماق به مغز مردم بزنم تا مثل من فکر کنند.
این همان تجربه ای است که در شوروی اتفاق افتاد، یعنی یک ایدئولوژی رسمی مبتنی بر نفی دیانت، و هرگونه متافیزیک با تکیه بر مبانی فلسفی سست، به ضرب چماق و ایجاد ترس میخواست مردم را به زعم خودش از خرافات نجات بدهد
میراث مدرنیته. داریوش آشوری
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✅تفاوتِ #باور_داشتن و #دانستن از دیدگاهِ #لودویگ_ویتگنشتاین
کسی که میگوید "میدانم"، میشود از او پرسید که از کجا میداند؟ و او میبایست این دانستن را اثبات کند(با دلیل و برهان)؛ اما وقتی کسی میگوید باور دارم، نمیتوان از او پرسید چرا باور دارد؟
دانستن و باورداشتن، دو حالت متفاوت ذهنی نیستند بلکه حاکی از یک حالت واحدند؛ اما تفاوتی که وجود دارد به این خاطر است که شرایط دیگری، خارج از حالات ذهنی، در دانستن وجود دارد.
ما هرقدر هم نسبت به چیزی یقین داشته باشیم، نمیتوانیم بگوییم آنرا میدانیم، چونکه برای ادعای دانستن، باید چیزی به آن اضافه کنیم که صدق آنرا تضمین کند و آن چیز #دلیل است.
باور دارم، امری شخصی است.
اما میدانم، چیزیست غیرشخصی.
وقتی میگوییم "میدانم" که آمادۀ آوردنِ دلایل قاطع باشیم؛ "میدانم" به امکانی برای مبرهن ساختن صدق وابسته است.
اما اگر آنچه او بدان "باور" دارد، از نوعی باشد که دلایلی که میتواند عرضه کند، قطعیتر از مدعای او نباشد، نمیتواند بگوید که آنچه را باور دارد، میداند...
پس باور و یقین، چیزی ذهنی و شخصیست؛ بنابراین اگر کسی به چیزی باور دارد، نمیتوان گفت که او آن باور را میداند! زیرا اگر میدانست، پس میبایست بتواند برای آن مدعا، دلیل و برهان بیاورد؛
پس شخص باورمند، به چیزی باور دارد که هرگز آنرا نمیداند، زیرا لازمۀ دانستن، دلایل قاطعانه آوردن است..
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
✅تفاوتِ #باور_داشتن و #دانستن از دیدگاهِ #لودویگ_ویتگنشتاین
کسی که میگوید "میدانم"، میشود از او پرسید که از کجا میداند؟ و او میبایست این دانستن را اثبات کند(با دلیل و برهان)؛ اما وقتی کسی میگوید باور دارم، نمیتوان از او پرسید چرا باور دارد؟
دانستن و باورداشتن، دو حالت متفاوت ذهنی نیستند بلکه حاکی از یک حالت واحدند؛ اما تفاوتی که وجود دارد به این خاطر است که شرایط دیگری، خارج از حالات ذهنی، در دانستن وجود دارد.
ما هرقدر هم نسبت به چیزی یقین داشته باشیم، نمیتوانیم بگوییم آنرا میدانیم، چونکه برای ادعای دانستن، باید چیزی به آن اضافه کنیم که صدق آنرا تضمین کند و آن چیز #دلیل است.
باور دارم، امری شخصی است.
اما میدانم، چیزیست غیرشخصی.
وقتی میگوییم "میدانم" که آمادۀ آوردنِ دلایل قاطع باشیم؛ "میدانم" به امکانی برای مبرهن ساختن صدق وابسته است.
اما اگر آنچه او بدان "باور" دارد، از نوعی باشد که دلایلی که میتواند عرضه کند، قطعیتر از مدعای او نباشد، نمیتواند بگوید که آنچه را باور دارد، میداند...
پس باور و یقین، چیزی ذهنی و شخصیست؛ بنابراین اگر کسی به چیزی باور دارد، نمیتوان گفت که او آن باور را میداند! زیرا اگر میدانست، پس میبایست بتواند برای آن مدعا، دلیل و برهان بیاورد؛
پس شخص باورمند، به چیزی باور دارد که هرگز آنرا نمیداند، زیرا لازمۀ دانستن، دلایل قاطعانه آوردن است..
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
A stupid man's report of what a clever man says can never be accurate, because he unconsciously translates what he hears into something he can understand.
نقل احمق از قولِ باهوش هرگز دقیق نیست؛ چون آن احمق بهطور ناخودآگاه آنچه را که میشنود بهگونهای که برایش قابل فهم باشد ترجمه میکند.
#برتراند_راسل
پ.ن:
نقل قول بالا برمیگردد به نظر #راسل —که در کتاب مشهورش #تاریخ_فلسفه_ی_غرب مطرح شده است— درباب خاطرات #گزنفون از #سقراط . راسل به اقتفای جان برنت معتقد است که: «اگر سقراط چنان بود که گزنفون میگوید هرگز محکوم به مرگ نمیشد.»[جان برنت-از تالس تا افلاطون]
در همین راستا است که راسل میگوید: ترجیح میدهم بهوسیلهی سختترین دشمنانم از میان فلاسفه معرفی شوم تا اینکه دوستی بی اطلاع از فلسفه.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
A stupid man's report of what a clever man says can never be accurate, because he unconsciously translates what he hears into something he can understand.
نقل احمق از قولِ باهوش هرگز دقیق نیست؛ چون آن احمق بهطور ناخودآگاه آنچه را که میشنود بهگونهای که برایش قابل فهم باشد ترجمه میکند.
#برتراند_راسل
پ.ن:
نقل قول بالا برمیگردد به نظر #راسل —که در کتاب مشهورش #تاریخ_فلسفه_ی_غرب مطرح شده است— درباب خاطرات #گزنفون از #سقراط . راسل به اقتفای جان برنت معتقد است که: «اگر سقراط چنان بود که گزنفون میگوید هرگز محکوم به مرگ نمیشد.»[جان برنت-از تالس تا افلاطون]
در همین راستا است که راسل میگوید: ترجیح میدهم بهوسیلهی سختترین دشمنانم از میان فلاسفه معرفی شوم تا اینکه دوستی بی اطلاع از فلسفه.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
.
Philosophy is to be studied, not for the sake of any definite answers to its questions since no definite answers can, as a rule, be known to be true, but rather for the sake of the questions themselves; because these questions enlarge our conception of what is possible, enrich our intellectual imagination and diminish the dogmatic assurance which closes the mind against speculation; but above all because, through the greatness of the universe which philosophy contemplates, the mind also is rendered great.
Bertrand Russell | The Problems of Philosophy | 1912
#فلسفه را نباید بهمنظور بهدست آوردن پاسخهایی صریح و قطعی به پرسشهایی که مطرح میسازد مطالعه کرد، زیرا صحت و سقم این پاسخها را نمیتوان بهطور قطعی معلوم کرد، بلکه باید آنرا برای آگاهی از خودِ مسائل بررسی نمود زیرا این پرسشها و مشکلات دایرهی مفاهیم ما را دربارهی امور ممکنه وسیعتر میکند و تخیل عقلانی ما را میپروراند و از یقین و اطمینانی جزمی که دریچهی ذهن را بهروی تفکرات نقدی و نظری میبندد جلوگیری میکند و از همه بالاتر به واسطهی تأمل در عظمت عالم ذهن را نیز وسعت و عظمت میبخشد.
#برتراند_راسل
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
.
Philosophy is to be studied, not for the sake of any definite answers to its questions since no definite answers can, as a rule, be known to be true, but rather for the sake of the questions themselves; because these questions enlarge our conception of what is possible, enrich our intellectual imagination and diminish the dogmatic assurance which closes the mind against speculation; but above all because, through the greatness of the universe which philosophy contemplates, the mind also is rendered great.
Bertrand Russell | The Problems of Philosophy | 1912
#فلسفه را نباید بهمنظور بهدست آوردن پاسخهایی صریح و قطعی به پرسشهایی که مطرح میسازد مطالعه کرد، زیرا صحت و سقم این پاسخها را نمیتوان بهطور قطعی معلوم کرد، بلکه باید آنرا برای آگاهی از خودِ مسائل بررسی نمود زیرا این پرسشها و مشکلات دایرهی مفاهیم ما را دربارهی امور ممکنه وسیعتر میکند و تخیل عقلانی ما را میپروراند و از یقین و اطمینانی جزمی که دریچهی ذهن را بهروی تفکرات نقدی و نظری میبندد جلوگیری میکند و از همه بالاتر به واسطهی تأمل در عظمت عالم ذهن را نیز وسعت و عظمت میبخشد.
#برتراند_راسل
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
دلم می خواهد به همه ى عقاید
احترام بگذارم،
ولی احترام به بعضی از آن ها
توهین به شعور خودم
محسوب می شود !
پس در بهترین حالت،
تحملشان می کنم و هیچ نمی گویم !
#آنتونی_هاپکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
دلم می خواهد به همه ى عقاید
احترام بگذارم،
ولی احترام به بعضی از آن ها
توهین به شعور خودم
محسوب می شود !
پس در بهترین حالت،
تحملشان می کنم و هیچ نمی گویم !
#آنتونی_هاپکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مردم ترجيح مى دهند
دروغـى را بپـذيرند كه
«باورهاى» «قبلى»
آن ها را تأييد كند، تا
«حـقيقتى»كه امنيت
ذهنى را از آنها بگيرد !
#استيون_هاوكينگ
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
مردم ترجيح مى دهند
دروغـى را بپـذيرند كه
«باورهاى» «قبلى»
آن ها را تأييد كند، تا
«حـقيقتى»كه امنيت
ذهنى را از آنها بگيرد !
#استيون_هاوكينگ
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
نباید گمان کرد که مقامات عهدهدار
آموزش و پرورش خواهان آگاه شدن
جوانان هستند بِعکس مسئله آنان
انتقال اطلاعات است بدون انتقال تفکر
✍ #برتراند_راسل
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
نباید گمان کرد که مقامات عهدهدار
آموزش و پرورش خواهان آگاه شدن
جوانان هستند بِعکس مسئله آنان
انتقال اطلاعات است بدون انتقال تفکر
✍ #برتراند_راسل
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
👥این روزها در شبکههای اجتماعی، هر کس وارد گروهی میشود در زیر کلمه members آن گروه، عکسهایی از زنان و مردانی میبیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هموطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکسها قابلتأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوقمرگ میشوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر میدهند و عکسهای دیگران را یکییکی مرور میکنند. روی بعضی از عکسها مکث میکنند؛ ضربۀ آرامی بهعکس زده و صبر میکنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکسها هیجانزده میشوند و با خودشان حرف میزنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟" و لحظههای خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه مییابد.
ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روانپزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقتفرسای اسارت در اردوگاههای کار اجباری نازیها در کتابی میگوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانیمدت؛ آزاد میشوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کردهاند بهآسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال میرود که آنان بیمهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آنقدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.
شبکه های اجتماعی فرصتهای جدیدی فراهم کردهاند که یافتن نام و ارسال پیام به خانمها یکی از آنهاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدمهای محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هموطنان طاقتِ دیدنِ اینهمه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفتهاند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمیتواند موجب فرصتطلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعفهایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگسالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدمها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوتنامه" نیست. جایی میخواندم که در دهههای قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوای کوچکی میچسباندند و روی آن خطاب به مردان مینوشتند:" نگاه نکن. دامن کوتاه من تو را به چیزی دعوت نمیکند، این فقط یک دامن است".
روزی در جادههای خارج از شهر فردی را سوار کردم و در طول جاده همصحبت شدیم. میگفت یکبار در نوجوانی میخواسته به دختر همسایه پیام بدهد که عاشق او شده است و برای همین شلوار خودش را پایین کشیده!!! از او پرسیدم چرا شلوارت را پایین کشیدی؟ گفت "خب میخواستم به او بگویم عاشقش شدهام! او ماده بود"!!! . متأسفانه کم نیستند کسانی که در شبکههای اجتماعی بیشتر از آنکه نشان دهند آدماند نشان میدهند که " نر " یا " ماده" اند!
مسئله دیگر جامعه ما " بیاخلاقی" در فضای مجازی است. آدمهای محروم و مبهوت! -که قبلاً درباره آنان گفتم –در ارسال پیامهای بیشرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس میکنند که هیچکس آنها را نمیبیند. از هر عکسی خوششان آمد بیدرنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بیشرمانه میفرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است! البته ناگفته نماند که بعضی از همین آدمهای محروم و مبهوت که پیشنهادهای بیشرمانه میفرستند خودشان متأهلاند و البته بسیار هم سختگیر برای همسرشان!
شاید این دوره، دورهای موقت باشد. یعنی آدمها با آزمایش و خطا؛ بهتدریج یاد بگیرند که چه هنجارهایی را باید در ارتباطات اجتماعی رعایت کنند. ولی دراینبین قطعاً مشکلات و آسیبهایی بروز خواهد یافت که باید نسبت به آنها آگاه بود. این آسیبها درجاهایی بیشتر است که در آنها فاصله بین زندگی واقعی و آنچه در شبکههای اجتماعی جریان دارد بسیار زیاد است. جایی که در دنیای واقعی از تفکیک جنسیتی صحبت میشود و دنیای مجازی بار تبعات آنرا به دوش میکشد. جایی که نهادهای آموزشی و پرورشی؛ تعامل اجتماعی صحیح بین دختر و پسر را به دانش آموزان یاد نمیدهند. در دبیرستانها "روش محترمانه ارائه پیشنهاد و روش محترمانه رد پیشنهاد" به جنس مخالف؛ در دروس مهارتهای اجتماعی گنجانده نمیشود. مدتی قبل یکی از همین صدها جملۀ حکیمانۀ منتشرشده در تلگرام را میخواندم که میگفت "هر آنچه سرکوب شود به شکل دیگری بازخواهد گشت". شبکه های اجتماعی بار خیلی از مسائل اجتماعیِ خارج از خودشان را بر دوش میکشد. بسیاری از ضعفهای اجتماعی جامعۀ ایرانی در شبکه های اجتماعی سر باز می کند و بیرون میزند!
( درِ دیزی باز است و دیگر حیائی هم در گربه نمانده است | نویسنده: دکتر فردین علیخواه)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
👥این روزها در شبکههای اجتماعی، هر کس وارد گروهی میشود در زیر کلمه members آن گروه، عکسهایی از زنان و مردانی میبیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هموطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکسها قابلتأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوقمرگ میشوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر میدهند و عکسهای دیگران را یکییکی مرور میکنند. روی بعضی از عکسها مکث میکنند؛ ضربۀ آرامی بهعکس زده و صبر میکنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکسها هیجانزده میشوند و با خودشان حرف میزنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟" و لحظههای خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه مییابد.
ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روانپزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقتفرسای اسارت در اردوگاههای کار اجباری نازیها در کتابی میگوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانیمدت؛ آزاد میشوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کردهاند بهآسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال میرود که آنان بیمهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آنقدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.
شبکه های اجتماعی فرصتهای جدیدی فراهم کردهاند که یافتن نام و ارسال پیام به خانمها یکی از آنهاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدمهای محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هموطنان طاقتِ دیدنِ اینهمه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفتهاند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمیتواند موجب فرصتطلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعفهایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگسالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدمها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوتنامه" نیست. جایی میخواندم که در دهههای قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوای کوچکی میچسباندند و روی آن خطاب به مردان مینوشتند:" نگاه نکن. دامن کوتاه من تو را به چیزی دعوت نمیکند، این فقط یک دامن است".
روزی در جادههای خارج از شهر فردی را سوار کردم و در طول جاده همصحبت شدیم. میگفت یکبار در نوجوانی میخواسته به دختر همسایه پیام بدهد که عاشق او شده است و برای همین شلوار خودش را پایین کشیده!!! از او پرسیدم چرا شلوارت را پایین کشیدی؟ گفت "خب میخواستم به او بگویم عاشقش شدهام! او ماده بود"!!! . متأسفانه کم نیستند کسانی که در شبکههای اجتماعی بیشتر از آنکه نشان دهند آدماند نشان میدهند که " نر " یا " ماده" اند!
مسئله دیگر جامعه ما " بیاخلاقی" در فضای مجازی است. آدمهای محروم و مبهوت! -که قبلاً درباره آنان گفتم –در ارسال پیامهای بیشرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس میکنند که هیچکس آنها را نمیبیند. از هر عکسی خوششان آمد بیدرنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بیشرمانه میفرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است! البته ناگفته نماند که بعضی از همین آدمهای محروم و مبهوت که پیشنهادهای بیشرمانه میفرستند خودشان متأهلاند و البته بسیار هم سختگیر برای همسرشان!
شاید این دوره، دورهای موقت باشد. یعنی آدمها با آزمایش و خطا؛ بهتدریج یاد بگیرند که چه هنجارهایی را باید در ارتباطات اجتماعی رعایت کنند. ولی دراینبین قطعاً مشکلات و آسیبهایی بروز خواهد یافت که باید نسبت به آنها آگاه بود. این آسیبها درجاهایی بیشتر است که در آنها فاصله بین زندگی واقعی و آنچه در شبکههای اجتماعی جریان دارد بسیار زیاد است. جایی که در دنیای واقعی از تفکیک جنسیتی صحبت میشود و دنیای مجازی بار تبعات آنرا به دوش میکشد. جایی که نهادهای آموزشی و پرورشی؛ تعامل اجتماعی صحیح بین دختر و پسر را به دانش آموزان یاد نمیدهند. در دبیرستانها "روش محترمانه ارائه پیشنهاد و روش محترمانه رد پیشنهاد" به جنس مخالف؛ در دروس مهارتهای اجتماعی گنجانده نمیشود. مدتی قبل یکی از همین صدها جملۀ حکیمانۀ منتشرشده در تلگرام را میخواندم که میگفت "هر آنچه سرکوب شود به شکل دیگری بازخواهد گشت". شبکه های اجتماعی بار خیلی از مسائل اجتماعیِ خارج از خودشان را بر دوش میکشد. بسیاری از ضعفهای اجتماعی جامعۀ ایرانی در شبکه های اجتماعی سر باز می کند و بیرون میزند!
( درِ دیزی باز است و دیگر حیائی هم در گربه نمانده است | نویسنده: دکتر فردین علیخواه)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
جامعه شناسی:
💢زندگی ما بر مبنای «اعتماد» جریان دارد یا براساس «بیاعتمادی»؟
🔸 فیلسوف دانمارکی، لوگستروپ (Knud Ejler Løgstrup) در کتاب «مقتضای اخلاقی» مینویسد: «ما معمولاً پیشاپیش حرفهای همدیگر را باور میکنیم؛ پیشاپیش به همدیگر اعتماد میکنیم. این شاید غریب باشد، اما بخشی و جزئی از انسان بودن است. اگر ما پیشاپیش با بیاعتمادی باهم روبرو میشدیم و دیگری را پیشاپیش دزد و دروغگو به حساب میآوردیم که تظاهر میکند و قصدش فریب ماست، زندگی متوقف میشد و جهانمان از هم میپاشید».
🔸 ما هر روز عملاً در هر موقعیتی که درگیرش هستیم به افراد دیگر اعتماد میکنیم ـ اعتماد میکنیم که غذای مسموم به ما نمیدهند، راستش را به ما میگویند، نمیخواهند سرمان را کلاه بگذارند، و غیره. ممکن است از این اعتماد ما سوءاستفاده هم بشود، اما این سوءاستفاده استثناست نه قاعده.
🔸 بدون اعتماد ما هیچ کاری پیش نمیرود. یک روز را در خیال خودتان مجسم کنید که ناچارید همه ریسکها و خطرهایی را که ممکن است سر راهتان قرار بگیرد محاسبه کنید و پیشاپیش از نتیجه همه کارها اطمینان حاصل کنید. در این صورت نخواهید توانست قدم از قدم بردارید و پایتان را حتی از خانهتان بیرون بگذارید.
✍🏻 لارس اسوندسن؛ «فلسفه ترس»، ترجمه خشایار دیهیمی،
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
جامعه شناسی:
💢زندگی ما بر مبنای «اعتماد» جریان دارد یا براساس «بیاعتمادی»؟
🔸 فیلسوف دانمارکی، لوگستروپ (Knud Ejler Løgstrup) در کتاب «مقتضای اخلاقی» مینویسد: «ما معمولاً پیشاپیش حرفهای همدیگر را باور میکنیم؛ پیشاپیش به همدیگر اعتماد میکنیم. این شاید غریب باشد، اما بخشی و جزئی از انسان بودن است. اگر ما پیشاپیش با بیاعتمادی باهم روبرو میشدیم و دیگری را پیشاپیش دزد و دروغگو به حساب میآوردیم که تظاهر میکند و قصدش فریب ماست، زندگی متوقف میشد و جهانمان از هم میپاشید».
🔸 ما هر روز عملاً در هر موقعیتی که درگیرش هستیم به افراد دیگر اعتماد میکنیم ـ اعتماد میکنیم که غذای مسموم به ما نمیدهند، راستش را به ما میگویند، نمیخواهند سرمان را کلاه بگذارند، و غیره. ممکن است از این اعتماد ما سوءاستفاده هم بشود، اما این سوءاستفاده استثناست نه قاعده.
🔸 بدون اعتماد ما هیچ کاری پیش نمیرود. یک روز را در خیال خودتان مجسم کنید که ناچارید همه ریسکها و خطرهایی را که ممکن است سر راهتان قرار بگیرد محاسبه کنید و پیشاپیش از نتیجه همه کارها اطمینان حاصل کنید. در این صورت نخواهید توانست قدم از قدم بردارید و پایتان را حتی از خانهتان بیرون بگذارید.
✍🏻 لارس اسوندسن؛ «فلسفه ترس»، ترجمه خشایار دیهیمی،
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#جادوگری
#جدال_دین_و_علم_پزشکی:
ساحری در آغاز کار جرمی که بیشتر از زنان سر می زد به شمار نمی رفت. افزایش نسبت دادن آن به زنان در قرن پانزدهم آغاز شد و از آن زمان به بعد، تا اواخر قرن هفدهم تعقیب و آزار زنان خشونت آمیز و گسترش یافته تر شد. در ۱۴۸۴ یکی از پاپ ها فتوایی علیه جادوگری صادر کرد و برای مجازات دو بازپرسی تعیین کرد. این دو نفر در ۱۴۸۹ کتابی به نام "چکش زنان تبه کار" منتشر کردند که زمانی دراز مرجع معتبری شناخته می شد. براساس نظر آنان، جادوگری در طبیعت زن از مرد نیرومندتر است زیرا عواطف زنان به گناه آلودی گرایش بیشتری دارد. رایج ترین اتهام به جادوگران این بود که اینان سبب پیدایش آب و هوای نامناسب می شوند. پرسش نامه ویژه ای برای بازجویی از متهمان به جادوگری تهیه شده بود و متهمان تا زمانی که جواب دلخواه نمی دادند زیر دستگاه شکنجه نگاه داشته می شدند. براساس برخی برآوردها تنها در آلمان بین سال های ۱۴۵۰ تا ۱۵۵۰ بیش از صد هزار جادوگر اعدام شدند، بیشتر این اعدام ها به شیوه آتش زدن بود. گروه اندکی از افراد منطقی دل به دریا زدند و در دورانی که چنین آزارهایی در اوج خود بود موضوع پیدایش رعد و برق، باران های سیل آسا و طوفان ها را که به توطئه زنان نسبت می دادند مورد تردید قرار دادند. به چنین افرادی هرگز رحم نمی شد. به هر ترتیب، در اواخر قرن شانزدهم رییس یکی از دانشگاه ها که قاضی ارشد دادگاه مذهبی نیز بود پس از آن که تعداد بی شماری از جادوگران را محکوم کرد پیش خود فکر کرد نکند متهمان به دلیل رهایی از شکنجه با دستگاه زجرآور به گناه خود اعتراف می کنند. در نتیجه، در مورد صدور رأی محکومیت بی میلی نشان می داد. به همین دلیل به تسلیم شدن به شیطان محکوم شد و همان بلایی بر سرش آمد که بر سر دیگران آورده بود. وی نیز به مانند متهمان قبلی خود به گناهانش اقرار کرد و در ۱۵۸۹ نخست به دار آویخته شد و سپس جسدش را به آتش کشیدند. پروتستان ها نیز به اندازه کاتولیک ها به آزار و تعقیب جادوگران معتاد شده بودند. در این جریان شاه انگلستان جیمر اول از همه غیرتی تر به نظر می رسید. وی کتابی در مورد جن شناسی نوشت و در نخستین سال پادشاهیش که ادوارد کوک " وزیر دادگستری و فرانسیس بیکن " نماینده مجلس عوام بود وی قانون خشن تری را از مجلس گذرانید که تا ۱۷۶۳ اجرا می شد. در این دوران محاکمه های بسیاری صورت می گرفت و در یکی از این محاکمه ها یکی از پزشکان انگلیسی در شهادت خود گفت: «همواره باور داشته ام و هنوز هم دارم که جادوگران وجود دارند، آنان که منکر این ساحرانند تبه کارانند، نه آن که از ناباورانند بلکه از خداناشناسانند.» در واقع بی اعتقادی به ارواح و جادوگران یکی از برجسته ترین تجلی های شکاکیت در قرن هفدهم به شمار می رفت. این شکاکیت در آغاز فقط به آزاداندیشانی مصمم محدود می شد.در اسکاتلند که آزار جادوگران با خشونت بیشتری نسبت به انگلستان پی گیری می شد جیمز اول درکشف دلیل اینکه چرا در سفر دریا بیش از دانمارک با طوفان درگیر شده بود موفقیت بیشتری به دست آورد. یکی از پزشکان زیر شکنجه اعتراف کرد که علت پیدایش آن طوفان ها در دریا وجود صدها جادوگر در داخل غربالی بر روی سواحل اسکاتلند بوده است. به طوری که در کتاب تاریخ اسکاتلند نوشته شده: «جریانی مشابه همین داستان در اسکاندیناوی بر اعتبار این واقعه افزود، زیرا گفته می شد هر دو گروه دست اندر کار انجام دادن تجربه های بسیار مهمی در مورد قوانین مربوط به جهان اجنه بوده اند.» همان پزشک انگلیسی که قبلا اعتراف کرده بود بی درنگ اقرارش را پس گرفت و میزان خشونت در عملیات شکنجه بیش از پیش افزایش یافت. استخوان های پاهایش را چندیدن بار شکستند اما وی همچنان به سرسختی خود ادامه داد. جیمز اول که خود ناظر این شکنجه ها بود شخصاً به نوآوری در روش های شکنجه پرداخت: به دستور وی ناخن های زندانی را بیرون کشیدند و در جای آنها سوزن هایی را از ته فرو کردند. بنابر نوشته های اسناد آن دوران: «شیطان آن چنان عمیق در اعماق قلبش رخنه کرده بود که با قدرت تمام آنچه را که قبلاً به آن اقرار کرده بود انکار می کرد.» در پایان کار، محکوم را آتش زدند.
برشی از کتاب: #نبرد_دین_با_علم
فصل سوم: #جن_شناسی_و_علم_پزشکی
به قلم : #برترآند_راسل
مترجمان: #علی_اصغر_مهاجر/ #دکتر_احمد_ایرانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#جادوگری
#جدال_دین_و_علم_پزشکی:
ساحری در آغاز کار جرمی که بیشتر از زنان سر می زد به شمار نمی رفت. افزایش نسبت دادن آن به زنان در قرن پانزدهم آغاز شد و از آن زمان به بعد، تا اواخر قرن هفدهم تعقیب و آزار زنان خشونت آمیز و گسترش یافته تر شد. در ۱۴۸۴ یکی از پاپ ها فتوایی علیه جادوگری صادر کرد و برای مجازات دو بازپرسی تعیین کرد. این دو نفر در ۱۴۸۹ کتابی به نام "چکش زنان تبه کار" منتشر کردند که زمانی دراز مرجع معتبری شناخته می شد. براساس نظر آنان، جادوگری در طبیعت زن از مرد نیرومندتر است زیرا عواطف زنان به گناه آلودی گرایش بیشتری دارد. رایج ترین اتهام به جادوگران این بود که اینان سبب پیدایش آب و هوای نامناسب می شوند. پرسش نامه ویژه ای برای بازجویی از متهمان به جادوگری تهیه شده بود و متهمان تا زمانی که جواب دلخواه نمی دادند زیر دستگاه شکنجه نگاه داشته می شدند. براساس برخی برآوردها تنها در آلمان بین سال های ۱۴۵۰ تا ۱۵۵۰ بیش از صد هزار جادوگر اعدام شدند، بیشتر این اعدام ها به شیوه آتش زدن بود. گروه اندکی از افراد منطقی دل به دریا زدند و در دورانی که چنین آزارهایی در اوج خود بود موضوع پیدایش رعد و برق، باران های سیل آسا و طوفان ها را که به توطئه زنان نسبت می دادند مورد تردید قرار دادند. به چنین افرادی هرگز رحم نمی شد. به هر ترتیب، در اواخر قرن شانزدهم رییس یکی از دانشگاه ها که قاضی ارشد دادگاه مذهبی نیز بود پس از آن که تعداد بی شماری از جادوگران را محکوم کرد پیش خود فکر کرد نکند متهمان به دلیل رهایی از شکنجه با دستگاه زجرآور به گناه خود اعتراف می کنند. در نتیجه، در مورد صدور رأی محکومیت بی میلی نشان می داد. به همین دلیل به تسلیم شدن به شیطان محکوم شد و همان بلایی بر سرش آمد که بر سر دیگران آورده بود. وی نیز به مانند متهمان قبلی خود به گناهانش اقرار کرد و در ۱۵۸۹ نخست به دار آویخته شد و سپس جسدش را به آتش کشیدند. پروتستان ها نیز به اندازه کاتولیک ها به آزار و تعقیب جادوگران معتاد شده بودند. در این جریان شاه انگلستان جیمر اول از همه غیرتی تر به نظر می رسید. وی کتابی در مورد جن شناسی نوشت و در نخستین سال پادشاهیش که ادوارد کوک " وزیر دادگستری و فرانسیس بیکن " نماینده مجلس عوام بود وی قانون خشن تری را از مجلس گذرانید که تا ۱۷۶۳ اجرا می شد. در این دوران محاکمه های بسیاری صورت می گرفت و در یکی از این محاکمه ها یکی از پزشکان انگلیسی در شهادت خود گفت: «همواره باور داشته ام و هنوز هم دارم که جادوگران وجود دارند، آنان که منکر این ساحرانند تبه کارانند، نه آن که از ناباورانند بلکه از خداناشناسانند.» در واقع بی اعتقادی به ارواح و جادوگران یکی از برجسته ترین تجلی های شکاکیت در قرن هفدهم به شمار می رفت. این شکاکیت در آغاز فقط به آزاداندیشانی مصمم محدود می شد.در اسکاتلند که آزار جادوگران با خشونت بیشتری نسبت به انگلستان پی گیری می شد جیمز اول درکشف دلیل اینکه چرا در سفر دریا بیش از دانمارک با طوفان درگیر شده بود موفقیت بیشتری به دست آورد. یکی از پزشکان زیر شکنجه اعتراف کرد که علت پیدایش آن طوفان ها در دریا وجود صدها جادوگر در داخل غربالی بر روی سواحل اسکاتلند بوده است. به طوری که در کتاب تاریخ اسکاتلند نوشته شده: «جریانی مشابه همین داستان در اسکاندیناوی بر اعتبار این واقعه افزود، زیرا گفته می شد هر دو گروه دست اندر کار انجام دادن تجربه های بسیار مهمی در مورد قوانین مربوط به جهان اجنه بوده اند.» همان پزشک انگلیسی که قبلا اعتراف کرده بود بی درنگ اقرارش را پس گرفت و میزان خشونت در عملیات شکنجه بیش از پیش افزایش یافت. استخوان های پاهایش را چندیدن بار شکستند اما وی همچنان به سرسختی خود ادامه داد. جیمز اول که خود ناظر این شکنجه ها بود شخصاً به نوآوری در روش های شکنجه پرداخت: به دستور وی ناخن های زندانی را بیرون کشیدند و در جای آنها سوزن هایی را از ته فرو کردند. بنابر نوشته های اسناد آن دوران: «شیطان آن چنان عمیق در اعماق قلبش رخنه کرده بود که با قدرت تمام آنچه را که قبلاً به آن اقرار کرده بود انکار می کرد.» در پایان کار، محکوم را آتش زدند.
برشی از کتاب: #نبرد_دین_با_علم
فصل سوم: #جن_شناسی_و_علم_پزشکی
به قلم : #برترآند_راسل
مترجمان: #علی_اصغر_مهاجر/ #دکتر_احمد_ایرانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith