کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔶تفاوت "دانش" و "فلسفه" از نظر
#برتراند__راسل
پرسش: آیا بین علم و فلسفه اختلافی مشاهده می کنید؟
🔴
راسل: بطور کلی می توان گفت :علم عبارت از آن چیزي است که دربارة آن معلومات کافی داریم و فلسفه مطالبی است که درباره آنها چیزي نمی دانیم.
این تعریف بسیار واضح و روشن است و به همین دلیل پیوسته مشاهده می کنیم مسائل فلسفی از قلمرو فلسفه خارج شده و به میدان علم و دانش منتقل میگردد .
🔵
پرسش:بنابراین به عقیده شما اگر قضیه اي مدلل و اثبات شد و به اسرار آن پی بردیم ، آن قضیه دیگر جنبۀ فلسفی نداشته و خود به دانش تبدیل می گردد .
⚫️
راسل: بلی . بسیارند مسائلی که در حیطۀ تتبعات فلسفی قرار داشتند ولی فعلاً شکل فلسفی خود را از دست داده و در شما دانسته هاي جهان علم در آمدند
✅ کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔶تفاوت "دانش" و "فلسفه" از نظر
#برتراند__راسل
پرسش: آیا بین علم و فلسفه اختلافی مشاهده می کنید؟
🔴
راسل: بطور کلی می توان گفت :علم عبارت از آن چیزي است که دربارة آن معلومات کافی داریم و فلسفه مطالبی است که درباره آنها چیزي نمی دانیم.
این تعریف بسیار واضح و روشن است و به همین دلیل پیوسته مشاهده می کنیم مسائل فلسفی از قلمرو فلسفه خارج شده و به میدان علم و دانش منتقل میگردد .
🔵
پرسش:بنابراین به عقیده شما اگر قضیه اي مدلل و اثبات شد و به اسرار آن پی بردیم ، آن قضیه دیگر جنبۀ فلسفی نداشته و خود به دانش تبدیل می گردد .
⚫️
راسل: بلی . بسیارند مسائلی که در حیطۀ تتبعات فلسفی قرار داشتند ولی فعلاً شکل فلسفی خود را از دست داده و در شما دانسته هاي جهان علم در آمدند
✅ کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
برتراند راسل در اواخر عمرش در ۸۷ سالگی، مصاحبه ای با روزنامه گاردین داشت.
خبرنگار ازاو پرسید:
جناب پروفسور، شما ۸۷ سال است که می گویید خدا و زندگی پس از مرگ وجود ندارد و به زودی هم از دنیا می روید؛ حال اگر از دنیا رفتید و دیدید که هم خدا هست و هم زندگی پس از مرگ، چه می کنید؟برتراند راسل در جواب گفت: خانم خبرنگار، این خدایی که شما می گویید وجود دارد، و من می گویم وجود ندارد، عادل است یاخیر؟
خانم خبرنگار: البته که عادل است.
برتراندراسل: اگر عادل باشد هیچ مشکلی نیست.
خانم خبرنگار: چرا؟!
برتراند راسل گفت: چون اگر عادل باشد به او می گویم: خدایا! یا باید دلایل فیلسوفانی را که وجود تو را اثبات می کردند، قانع کننده تر می ساختی، یا ذهن مرا ساده لوح تر و زودباورتر از این، من که نباید تاوان ضعف دلایل آن ها را بپردازم!
اینکه ذهن من دیرباور است هم که دست من نیست، چون خودت ذهن مرا درست کرده ای، و گرنه من آدم ساده لوح و زودباور مانند مردم کوچه و بازار بودم
و این دلایلی که قانع کننده نیستند ، برای من هم قانع کننده می شدند.
✴پ.ن: راسل از فلاسفه پیشتاز در قرن بیستم بود.
او همچنین یک جامعه شناس، ریاضی دان و فعال صلح طلب در امور اجتماعی و حقوق بشر نیز بود... .
#برتراند_راسل
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
برتراند راسل در اواخر عمرش در ۸۷ سالگی، مصاحبه ای با روزنامه گاردین داشت.
خبرنگار ازاو پرسید:
جناب پروفسور، شما ۸۷ سال است که می گویید خدا و زندگی پس از مرگ وجود ندارد و به زودی هم از دنیا می روید؛ حال اگر از دنیا رفتید و دیدید که هم خدا هست و هم زندگی پس از مرگ، چه می کنید؟برتراند راسل در جواب گفت: خانم خبرنگار، این خدایی که شما می گویید وجود دارد، و من می گویم وجود ندارد، عادل است یاخیر؟
خانم خبرنگار: البته که عادل است.
برتراندراسل: اگر عادل باشد هیچ مشکلی نیست.
خانم خبرنگار: چرا؟!
برتراند راسل گفت: چون اگر عادل باشد به او می گویم: خدایا! یا باید دلایل فیلسوفانی را که وجود تو را اثبات می کردند، قانع کننده تر می ساختی، یا ذهن مرا ساده لوح تر و زودباورتر از این، من که نباید تاوان ضعف دلایل آن ها را بپردازم!
اینکه ذهن من دیرباور است هم که دست من نیست، چون خودت ذهن مرا درست کرده ای، و گرنه من آدم ساده لوح و زودباور مانند مردم کوچه و بازار بودم
و این دلایلی که قانع کننده نیستند ، برای من هم قانع کننده می شدند.
✴پ.ن: راسل از فلاسفه پیشتاز در قرن بیستم بود.
او همچنین یک جامعه شناس، ریاضی دان و فعال صلح طلب در امور اجتماعی و حقوق بشر نیز بود... .
#برتراند_راسل
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🍀حافظ شاعری اجتماعی، سیاسیِ بزرگ است.
انسانی محبوب که هرگز نمیتواند چشمان خویش را بر وضعیت ناگوار جامعه ببندد،
وی شرایط اسفبار زمانه خود را از پنجره ی انتقاد می نگرد و علاوه بر آن در جهت بهبود این وضعیت راهکارهایی ارائه می دهد.
🍀 با اینکه قرنها از روزگارش گذشته ایم اما رویکردهای صلح طلبی حافظ به قدری برای ما ملموس و عینی است که گویی اشعار همین امروز و در وصف جامعه ما سروده شده است.
او در گوشه گوشه ی دفترش در جهت تغییر مسالمت آمیز وضع موجود و حرکت به سمت مطلوب ها راهکار ارائه می دهد.
🍀جنگ گریزی و صلح طلبی:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
🍀انتقاد پذیری و تحمل مخالف:
ترسم کزین چمن نبری آستین گِل
کز گلشنش تحملِ خاری نمیکنی
🍀پرهیز از مطلق گرایی:
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گلبیخار کجاست؟
🍀محترم شمردن عقاید:
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سَری نیست که سِرّی زخدا نیست
🍀نقد قدرت و توصیه به دادگری:
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد
قدر یک ساعت عمری که در او داد کند
🍀تقدس زدایی از نمادهای کاذب:
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
🍀نقد ریا و رفتارهای دوگانه:
واعظان کاین جلوه درمحراب ومنبر می کنند
چون به خلوت ميروند آن کار ديگر می کنند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🍀حافظ شاعری اجتماعی، سیاسیِ بزرگ است.
انسانی محبوب که هرگز نمیتواند چشمان خویش را بر وضعیت ناگوار جامعه ببندد،
وی شرایط اسفبار زمانه خود را از پنجره ی انتقاد می نگرد و علاوه بر آن در جهت بهبود این وضعیت راهکارهایی ارائه می دهد.
🍀 با اینکه قرنها از روزگارش گذشته ایم اما رویکردهای صلح طلبی حافظ به قدری برای ما ملموس و عینی است که گویی اشعار همین امروز و در وصف جامعه ما سروده شده است.
او در گوشه گوشه ی دفترش در جهت تغییر مسالمت آمیز وضع موجود و حرکت به سمت مطلوب ها راهکار ارائه می دهد.
🍀جنگ گریزی و صلح طلبی:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
🍀انتقاد پذیری و تحمل مخالف:
ترسم کزین چمن نبری آستین گِل
کز گلشنش تحملِ خاری نمیکنی
🍀پرهیز از مطلق گرایی:
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گلبیخار کجاست؟
🍀محترم شمردن عقاید:
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سَری نیست که سِرّی زخدا نیست
🍀نقد قدرت و توصیه به دادگری:
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد
قدر یک ساعت عمری که در او داد کند
🍀تقدس زدایی از نمادهای کاذب:
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
🍀نقد ریا و رفتارهای دوگانه:
واعظان کاین جلوه درمحراب ومنبر می کنند
چون به خلوت ميروند آن کار ديگر می کنند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✔️آیا عربستان بهشت زنان خاورمیانه خواهد شد؟!
✍احمدصالح صفار (جامعه شناس)
پادشاه کهنسال سعودی این روزها طی چند اقدام ضربتی، بسیاری از موارد نقض حقوق زنان در عربستان را منتفی نموده است! از این رو زنان سعودی امروز دیگر معادل اشیا و یا حیوانات در نظر گرفته نمی شوند. اینکه زنان اجازه رانندگی داشته باشند یا دیگر نیازی به اذن پدر یا شوهر برای مسافرت نداشته باشند و موارد دیگر، قطعا نشانه پیشرفت عربستان به سمت آزادی و برابری واقعی نیست! اما بدون شک اقدامی موثر در پیشبرد دمکراسی و حقوق بشر در آنجا خواهد بود. ملک سلمان (با هر نیتی) در عمل نشان داد که یک شبه می توان با یک دستور قاطع، محدودیت های تاریخی برای زنان را مرتفع نمود. زنان عرب امروز به امتیازاتی دست یافتند که بسیاری از زنان در خاورمیانه سالهاست که در پی تحقق بخش کوچکی از آن هستند.اقدام ناگهانی و البته موثر پادشاه مرتجع و دیکتاور عربستان نشان داد که دستیابی زنان به دمکراسی، نه نیازمند بوروکراسی های پیچیده و بلندمدت است و نه شعارهای طاقت فرسای پوپولیستی! سلمان نشان داد که تنها یک اراده قدرت، میتواند موضوع را به نفع زنان تغییر دهد! هرچند بعید است که او در هشتاد سالگی به ناگاه انسانی دمکرات شده باشد، اما اقدام او می تواند در میان مدت، فشار شدیدی که از سوی جامعه جهانی بر عربستان بخاطر نقض شدید حقوق بشر وارد می شود را به صورت بی سابقه ای کاهش دهد. عربستان سعودی امروز در حالی هم پای دبی و منامه به سوی دمکراسی شتاب می کند که دیگر نقاط خاورمیانه هنوز در رسمیت دهی به ابتدایی ترین حقوق زنان درجا می زنند. عربستان نه وارث اندیشه انتقادی آلمانی است و نه الگوی لیبرالیزم برابری خواهانه ی فمینیسم فرانسوی! عربستان همچنان قطب تروریسم و ارتجاع ایدئولوژیک خواهد ماند. اما جالب اینجاست که پادشاه -حداقل برای حفظ ظاهر بین المللی خویش هم که شده - فرامین محکمی صادر کرد که در امتدادی آن هیچ صدای اعتراضی از سیستم مذهبی وهابیت افراطی بلند نشد! این شاید نشانی باشد از غلبه سیاست بر ایدئولوژی در جهان سوم! نتیجه اینکه شاید بتوان در قالب نظریه ای نسبی گفت: به جای اتلاف وقت برای کار فرهنگی غالبا بیهوده و فرسایشی ( که از قضا خود نیز تنش آفرین بوده و به رادیکالیسم بیشتر فضای موجود خواهد انجامید ) باید در جست و جوی امر سیاسی بود. سیاستی قاطع که بتواند جاده صاف کن دمکراسی باشد و بر ارتجاع تفوق یابد! در طول یک قرن اخیر در این منطقه از جهان، کمتر کشوری است که فرهنگش به مانند ملل توسعه یافته و آزاد تحول یافته باشد. از اینرو خوب است که به جای روشنفکری دینی، اندکی هم بر پراگماتیسم سیاسی تاکید شود. چیزی که بواسطه آن، زنان توانستند بعد از پنجاه سال، امروز در عربستان به سینما و ورزشگاه بروند! و ما هنوز در خانه اول هستیم ...
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
✔️آیا عربستان بهشت زنان خاورمیانه خواهد شد؟!
✍احمدصالح صفار (جامعه شناس)
پادشاه کهنسال سعودی این روزها طی چند اقدام ضربتی، بسیاری از موارد نقض حقوق زنان در عربستان را منتفی نموده است! از این رو زنان سعودی امروز دیگر معادل اشیا و یا حیوانات در نظر گرفته نمی شوند. اینکه زنان اجازه رانندگی داشته باشند یا دیگر نیازی به اذن پدر یا شوهر برای مسافرت نداشته باشند و موارد دیگر، قطعا نشانه پیشرفت عربستان به سمت آزادی و برابری واقعی نیست! اما بدون شک اقدامی موثر در پیشبرد دمکراسی و حقوق بشر در آنجا خواهد بود. ملک سلمان (با هر نیتی) در عمل نشان داد که یک شبه می توان با یک دستور قاطع، محدودیت های تاریخی برای زنان را مرتفع نمود. زنان عرب امروز به امتیازاتی دست یافتند که بسیاری از زنان در خاورمیانه سالهاست که در پی تحقق بخش کوچکی از آن هستند.اقدام ناگهانی و البته موثر پادشاه مرتجع و دیکتاور عربستان نشان داد که دستیابی زنان به دمکراسی، نه نیازمند بوروکراسی های پیچیده و بلندمدت است و نه شعارهای طاقت فرسای پوپولیستی! سلمان نشان داد که تنها یک اراده قدرت، میتواند موضوع را به نفع زنان تغییر دهد! هرچند بعید است که او در هشتاد سالگی به ناگاه انسانی دمکرات شده باشد، اما اقدام او می تواند در میان مدت، فشار شدیدی که از سوی جامعه جهانی بر عربستان بخاطر نقض شدید حقوق بشر وارد می شود را به صورت بی سابقه ای کاهش دهد. عربستان سعودی امروز در حالی هم پای دبی و منامه به سوی دمکراسی شتاب می کند که دیگر نقاط خاورمیانه هنوز در رسمیت دهی به ابتدایی ترین حقوق زنان درجا می زنند. عربستان نه وارث اندیشه انتقادی آلمانی است و نه الگوی لیبرالیزم برابری خواهانه ی فمینیسم فرانسوی! عربستان همچنان قطب تروریسم و ارتجاع ایدئولوژیک خواهد ماند. اما جالب اینجاست که پادشاه -حداقل برای حفظ ظاهر بین المللی خویش هم که شده - فرامین محکمی صادر کرد که در امتدادی آن هیچ صدای اعتراضی از سیستم مذهبی وهابیت افراطی بلند نشد! این شاید نشانی باشد از غلبه سیاست بر ایدئولوژی در جهان سوم! نتیجه اینکه شاید بتوان در قالب نظریه ای نسبی گفت: به جای اتلاف وقت برای کار فرهنگی غالبا بیهوده و فرسایشی ( که از قضا خود نیز تنش آفرین بوده و به رادیکالیسم بیشتر فضای موجود خواهد انجامید ) باید در جست و جوی امر سیاسی بود. سیاستی قاطع که بتواند جاده صاف کن دمکراسی باشد و بر ارتجاع تفوق یابد! در طول یک قرن اخیر در این منطقه از جهان، کمتر کشوری است که فرهنگش به مانند ملل توسعه یافته و آزاد تحول یافته باشد. از اینرو خوب است که به جای روشنفکری دینی، اندکی هم بر پراگماتیسم سیاسی تاکید شود. چیزی که بواسطه آن، زنان توانستند بعد از پنجاه سال، امروز در عربستان به سینما و ورزشگاه بروند! و ما هنوز در خانه اول هستیم ...
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#بریده_ای_از_کتاب
گفت: دیوانگی شاخ و دم ندارد. وقتی آدم با آدم های دیگر شباهت نداشته باشد دیوانه محسوب می گردد.
گفتم: اگر همه مردم دیوانه بودند، تا حالا همدیگر رو خورده بودند.
گفت: نکته همینجاست که آفت عالم و بلای جان بنی آدم همیشه نیم عقلا و نیم دیوانگان بوده اند.
و الا از آدم تمام عاقل و تمام دیوانه – اگر فرضا پیدا شود – هرگز سر سوزنی آزار نمی رسد.
#دارالمجانین 📚
#سید_محمدعلی_جمالزاده
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#بریده_ای_از_کتاب
گفت: دیوانگی شاخ و دم ندارد. وقتی آدم با آدم های دیگر شباهت نداشته باشد دیوانه محسوب می گردد.
گفتم: اگر همه مردم دیوانه بودند، تا حالا همدیگر رو خورده بودند.
گفت: نکته همینجاست که آفت عالم و بلای جان بنی آدم همیشه نیم عقلا و نیم دیوانگان بوده اند.
و الا از آدم تمام عاقل و تمام دیوانه – اگر فرضا پیدا شود – هرگز سر سوزنی آزار نمی رسد.
#دارالمجانین 📚
#سید_محمدعلی_جمالزاده
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
برگی از یک نوشته :
به نقل از ریدرز دایجست، کلِیر استارکی، نویسنده کتابی تحت عنوان «مجموعه عاشقان کتاب» است و در آن به حقایق جذاب و عجیب دنیای ادبیات اشاره میکند. در این مطلب به چند مورد از این اتفاقات اشاره میکنیم:
آثار بسیاری از نویسندگان معروف بارها توسط ناشران رد شدند:
«بر باد رفته» نوشته مارگارت میچل قبل از انتشار از طرف 38 ناشر مختلف رَد شد. «دوبلینی»های جیمز جویس 22 بار رَد شد و در نهایت در انتشارات کوچکی چاپ آن را پذیرفت. (در سال اول انتشار فقط 379 نسخه از کتاب به فروش رسید که 120 نسخه آن را خود جویس خریداری کرده بود.)
آخرین رمان آلبر کامو در تصادفی که نویسنده را به کام مرگ کشاند پیدا شد:
آلبر کامو در ماههای آخر عمرش در حال نگارش داستان زندگی خود تحت عنوان «آدم اول» بود. اما در سال 1960 جان خود را در تصادف ماشین از دست داد. دستنوشته «مرد اول» بسیار کثیف و گِلی در میان خرابههای ماشین پیدا شد و دختر کامو وقت زیادی را برای پاکنویس این رمان ناتمام گذاشت تا کتاب بالاخره در سال 1994 منتشر شود.
پرفروشترین رمان دنیا اثری از چارلز دیکنز است:
پرفروشترین رمان تمام دوران «داستان دو شهر» از چارلز دیکنز است که به صورت شگفتانگیزی 200 میلیون نسخه به فروش رفته است. البته پرفروشترین کتاب دنیا «انجیل» با 5 میلیارد نسخه فروش است. در واقع «انجیل» اولین کتابی است که پس از اختراع چاپ در سال 1455 به صورت گسترده منتشر و از همان زمان به زبانهای مختلفی ترجمه شده است.
«دکتر ژیواگو»، شاهکار ادبی روسیه تا سال 1987 در روسیه حق انتشار نداشته است:
شاهکار ادبی بوریس پاسترناک تحت عنوان «دکتر ژیواگو» نخستین بار در سال 1958 میلادی منتشر شد. اما بلافاصله توسط دولت استالین توقیف شده و نویسنده آن متهم به آرمانی جلوه دادن کشور قبل از انقلاب و مسمومیت فضا پس از انقلاب شد. سپس کتاب قاچاقی به خارج از روسیه منتقل شده و به زبانهای مختلف ترجمه شد و مورد استقبال مخاطبین و منتقدین جهانی قرار گرفت. این کتاب برای نویسنده جایزه نوبل ادبیات را در سال 1958 میلادی به ارمغان آورد.
البته محدودیتهای زیاد موجب شد پاسترناک نتواند از موفقیت کتاب بهرهبرداری کند و حتی از گرفتن جایزه منع شد. پاسترناک به صورت غمانگیزی در سال 1960 میلادی از دنیا رفت و زنده نماند تا نسخه سینمایی کتاباش را ببیند. کتاب در نهایت در سال 1987 میلادی و پس از ایجاد اصلاحات توسط میخائیل گورباچف در روسیه منتشر شد.
یکی از نخستین دستنوشتههای ارنست همینگوی برای همیشه گم شد:
ارنست همینگویِ جوان داستانی درباره تجربیات خود در جنگ جهانی اول نوشت که به همراه چند داستانِ کوتاه و یادداشت در یک چمدان قرار داشت. در سال 1922 همسرِ اول همینگوی این چمدان را از پاریس به شهری در سوئیس، که در آن با همینگوی قرار ملاقات داشت، بُرد. همینگوی در آن زمان به عنوان خبرنگار اخبار کنفرانس صلح کشورهای اروپایی را پوشش میداد. همینگوی امیدوار بود کارهای خود را به ویراستاری به نام لینکلن استفنز که به عقاید نویسنده آمریکایی علاقهمند بود، نشان دهد. متأسفانه در سفر چمدان دزدیده شد و همه دستنوشتهها گم شدند. گفته میشود همینگوی از این اتفاق بسیار ناراحت شد، اما هیچگاه تلاش نکرد رمان را بازنویسی کند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
برگی از یک نوشته :
به نقل از ریدرز دایجست، کلِیر استارکی، نویسنده کتابی تحت عنوان «مجموعه عاشقان کتاب» است و در آن به حقایق جذاب و عجیب دنیای ادبیات اشاره میکند. در این مطلب به چند مورد از این اتفاقات اشاره میکنیم:
آثار بسیاری از نویسندگان معروف بارها توسط ناشران رد شدند:
«بر باد رفته» نوشته مارگارت میچل قبل از انتشار از طرف 38 ناشر مختلف رَد شد. «دوبلینی»های جیمز جویس 22 بار رَد شد و در نهایت در انتشارات کوچکی چاپ آن را پذیرفت. (در سال اول انتشار فقط 379 نسخه از کتاب به فروش رسید که 120 نسخه آن را خود جویس خریداری کرده بود.)
آخرین رمان آلبر کامو در تصادفی که نویسنده را به کام مرگ کشاند پیدا شد:
آلبر کامو در ماههای آخر عمرش در حال نگارش داستان زندگی خود تحت عنوان «آدم اول» بود. اما در سال 1960 جان خود را در تصادف ماشین از دست داد. دستنوشته «مرد اول» بسیار کثیف و گِلی در میان خرابههای ماشین پیدا شد و دختر کامو وقت زیادی را برای پاکنویس این رمان ناتمام گذاشت تا کتاب بالاخره در سال 1994 منتشر شود.
پرفروشترین رمان دنیا اثری از چارلز دیکنز است:
پرفروشترین رمان تمام دوران «داستان دو شهر» از چارلز دیکنز است که به صورت شگفتانگیزی 200 میلیون نسخه به فروش رفته است. البته پرفروشترین کتاب دنیا «انجیل» با 5 میلیارد نسخه فروش است. در واقع «انجیل» اولین کتابی است که پس از اختراع چاپ در سال 1455 به صورت گسترده منتشر و از همان زمان به زبانهای مختلفی ترجمه شده است.
«دکتر ژیواگو»، شاهکار ادبی روسیه تا سال 1987 در روسیه حق انتشار نداشته است:
شاهکار ادبی بوریس پاسترناک تحت عنوان «دکتر ژیواگو» نخستین بار در سال 1958 میلادی منتشر شد. اما بلافاصله توسط دولت استالین توقیف شده و نویسنده آن متهم به آرمانی جلوه دادن کشور قبل از انقلاب و مسمومیت فضا پس از انقلاب شد. سپس کتاب قاچاقی به خارج از روسیه منتقل شده و به زبانهای مختلف ترجمه شد و مورد استقبال مخاطبین و منتقدین جهانی قرار گرفت. این کتاب برای نویسنده جایزه نوبل ادبیات را در سال 1958 میلادی به ارمغان آورد.
البته محدودیتهای زیاد موجب شد پاسترناک نتواند از موفقیت کتاب بهرهبرداری کند و حتی از گرفتن جایزه منع شد. پاسترناک به صورت غمانگیزی در سال 1960 میلادی از دنیا رفت و زنده نماند تا نسخه سینمایی کتاباش را ببیند. کتاب در نهایت در سال 1987 میلادی و پس از ایجاد اصلاحات توسط میخائیل گورباچف در روسیه منتشر شد.
یکی از نخستین دستنوشتههای ارنست همینگوی برای همیشه گم شد:
ارنست همینگویِ جوان داستانی درباره تجربیات خود در جنگ جهانی اول نوشت که به همراه چند داستانِ کوتاه و یادداشت در یک چمدان قرار داشت. در سال 1922 همسرِ اول همینگوی این چمدان را از پاریس به شهری در سوئیس، که در آن با همینگوی قرار ملاقات داشت، بُرد. همینگوی در آن زمان به عنوان خبرنگار اخبار کنفرانس صلح کشورهای اروپایی را پوشش میداد. همینگوی امیدوار بود کارهای خود را به ویراستاری به نام لینکلن استفنز که به عقاید نویسنده آمریکایی علاقهمند بود، نشان دهد. متأسفانه در سفر چمدان دزدیده شد و همه دستنوشتهها گم شدند. گفته میشود همینگوی از این اتفاق بسیار ناراحت شد، اما هیچگاه تلاش نکرد رمان را بازنویسی کند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
💢 حماسه ابوالفتح خان!
ابوالفتح خان، خان نبود، دزد بود. آفتابه دزدی میکرد. میرفت و از خانه های مردم آفتابه ها و دمپایی ها را از دم دستشویی ها جمع میکرد و میبرد. آن زمانها دستشویی ها اکثرا توی حیاط خانه ها بود و آفتابه دزدی سر راست ترین و راحت ترین دزدی بود. حتی صاحب مال هم اگر سر میرسید معمولا به صرافت تعقیب دزد و پس گرفتن مالش نمیافتاد و معمولا فحشی حواله دزد میکرد و ماجرا تمام میشد.
هرچه بود ابوالفتح خان که آن زمان به «ابوالفتح آفتابه دزد» معروف بود و هنوز «خان» نشده بود، روزگارش را با آفتابه دزدی و سرقت دمپایی توالت میگذراند. یک روز موقع یکی از سرقتهایش صاحبخانه سر رسید و ابوالفتح که هول شده بود، در داخل مستراح پایش لیز خورد و سرش به سنگ توالت برخورد کرد و همانجا راهی سفر آخرت شد.
بعد از مرگ او فرزندانش برای او مجلس ختم ترتیب دادند و کسی را به عنوان ذاکر آوردند تا از خوبیهای پدرشان یاد کند... منتهی چون مرحوم هیچ خوبی نداشت و همه ی شهر هم او را به آفتابه دزدی میشناختند، فرزندان مرحوم پولی اضافه بر نرخ معمول به ذاکر دادند که بگوید ابوالفتح آفتابه هایی را که از در مستراح مردم بر میداشت خرج ایتام میکرد. ذاکر هم چنین کرد اما ملت بلند بلند خندیدند که این فلان فلان شده بچه یتیم گیر میآورد رحم نمی کرد و این حرفها را جایی بزنید که کسی این قرمساق را نشناسد...
خلاصه هرچه ذاکر میگفت، ملت که احساس میکردند به شعورشان توهین شده است، با خنده و تمسخر و سخنان زشت برخورد میکردند، جوری که در نهایت ذاکر قهر کرد و رفت و مردم هم چای و خرما نخورده و «تف به گور ابوالفتح» گویان متفرق شدند.
سالگرد مرحوم ابوالفتح باز فرزندان مرحوم به ذاکر دیگری پول دادند و خواستند کمتر روی آفتابه دزدی مانور دهد و بیشتر فوکوس کند روی بخش کمک به ایتام... ذاکر هم مقدمه ای چید مبنی بر اینکه گاهی هدف وسیله را توجیه میکند و بعد اشاره مختصری کرد به آفتابه دزدی های مرحوم و بلافاصله رفت و فوکوس کرد روی بخش کمک به ایتام... باز صدای همهمه و پچ پچ در سالن بلند شد و عده ای بر سبیل اعتراض و تمسخر چیزی گفتند، ولی خب یک سال از فوت ابوالفتح گذشته بود و دیگر زیاد کسی به آفتابه های از دست داده اش فکر نمیکرد و اعتراضها به شدت سال پیش نبود. در این میان بعضی هم فکر میکردند از کجا معلوم واقعا ابوالفتح آفتابه دزد، پول دزدی را گاهی صرف کمک به ایتام نمیکرده...؟ باری این بار به جز چند نفری که بلند شدند و ناسزاگویان مجلس را ترک کردند، بقیه نشستند و گوش دادند و چای و خرمایی خوردند و فاتحه ای نثار روح ابوالفتح آفتابه دزد کردند.
سال بعد و سالهای بعد هر سال در مراسم ختم ابوالفتح، ذاکر از بخش آفتابه دزدی مرحوم سانسور میکرد و به بخش کمک به ایتام میفزود.
سال چهارم یا پنجم بود که دیگر لقب آفتابه دزد از پسوند اسم مرحوم به کلی افتاد و او را مرحوم ابوالفتح خالی خطابش میکردند...
هشتمین سالگرد او بود که ذاکری در حین ذکر گفتن، سهوا لقب «خان» را به انتهای نام مرحوم اضافه کرد که البته همانجا عده ای که ابوالفتح را میشناختند تذکر دادند که ابوالفتح، خان نبود و شغل آزاد داشته است...
در دوازدهمین سالگرد بود که در اعلامیه مراسم ترحیم لقب «خان» به اسم ابوالفتح اضافه شد و چون کسی توجهی نکرد، دیگر این اسم بر سر زبان ها افتاد...
سال پانزدهم در مراسم ترحیم او جوانی بلند شد و با گریه به حضار گفت که وقتی که کودکی یتیم بوده ابوالفتح خان شبانه برایش غذا و لباس میآورده و حاضران در مسجد به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و گریستند.
بیست سال بعد از فوت ابوالفتح خان در مراسم سالگرد او که دیگر مراسم ترحیم نبود و به نوعی مراسم بزرگداشت ابوالفتح خان شمرده میشد، اولین بار صحبت از «حماسه ابوالفتح خان» شد... گویا کسی مدعی شده بود که مرگ ابوالفتح خان بر اثر شکستگی پیشانی بوده که بر اثر شیرجه زدن در رودخانه برای نجات جان دخترکی یتیم که در حال غرق شدن بوده است حادث شده است...
در سیاُمین سالروز بزرگداشت حماسه ابوالفتح خان و مرگ شهادت گونه اش گفته شد که عده ای او را به خواب دیده اند که با فلان شخصی فالوده میخورده...
در پنجاهمین سالروز حماسه ی آن بزرگوار، اسم میدان اصلی شهر به میدان ابوالفتح خان تغییر پیدا کرد و از همان سال بود که در سالروز حماسه او، دسته های عزاداری به راه افتاد.
🔸 راستی، چندتا ابوالفتح خان می شناسیم؟
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
💢 حماسه ابوالفتح خان!
ابوالفتح خان، خان نبود، دزد بود. آفتابه دزدی میکرد. میرفت و از خانه های مردم آفتابه ها و دمپایی ها را از دم دستشویی ها جمع میکرد و میبرد. آن زمانها دستشویی ها اکثرا توی حیاط خانه ها بود و آفتابه دزدی سر راست ترین و راحت ترین دزدی بود. حتی صاحب مال هم اگر سر میرسید معمولا به صرافت تعقیب دزد و پس گرفتن مالش نمیافتاد و معمولا فحشی حواله دزد میکرد و ماجرا تمام میشد.
هرچه بود ابوالفتح خان که آن زمان به «ابوالفتح آفتابه دزد» معروف بود و هنوز «خان» نشده بود، روزگارش را با آفتابه دزدی و سرقت دمپایی توالت میگذراند. یک روز موقع یکی از سرقتهایش صاحبخانه سر رسید و ابوالفتح که هول شده بود، در داخل مستراح پایش لیز خورد و سرش به سنگ توالت برخورد کرد و همانجا راهی سفر آخرت شد.
بعد از مرگ او فرزندانش برای او مجلس ختم ترتیب دادند و کسی را به عنوان ذاکر آوردند تا از خوبیهای پدرشان یاد کند... منتهی چون مرحوم هیچ خوبی نداشت و همه ی شهر هم او را به آفتابه دزدی میشناختند، فرزندان مرحوم پولی اضافه بر نرخ معمول به ذاکر دادند که بگوید ابوالفتح آفتابه هایی را که از در مستراح مردم بر میداشت خرج ایتام میکرد. ذاکر هم چنین کرد اما ملت بلند بلند خندیدند که این فلان فلان شده بچه یتیم گیر میآورد رحم نمی کرد و این حرفها را جایی بزنید که کسی این قرمساق را نشناسد...
خلاصه هرچه ذاکر میگفت، ملت که احساس میکردند به شعورشان توهین شده است، با خنده و تمسخر و سخنان زشت برخورد میکردند، جوری که در نهایت ذاکر قهر کرد و رفت و مردم هم چای و خرما نخورده و «تف به گور ابوالفتح» گویان متفرق شدند.
سالگرد مرحوم ابوالفتح باز فرزندان مرحوم به ذاکر دیگری پول دادند و خواستند کمتر روی آفتابه دزدی مانور دهد و بیشتر فوکوس کند روی بخش کمک به ایتام... ذاکر هم مقدمه ای چید مبنی بر اینکه گاهی هدف وسیله را توجیه میکند و بعد اشاره مختصری کرد به آفتابه دزدی های مرحوم و بلافاصله رفت و فوکوس کرد روی بخش کمک به ایتام... باز صدای همهمه و پچ پچ در سالن بلند شد و عده ای بر سبیل اعتراض و تمسخر چیزی گفتند، ولی خب یک سال از فوت ابوالفتح گذشته بود و دیگر زیاد کسی به آفتابه های از دست داده اش فکر نمیکرد و اعتراضها به شدت سال پیش نبود. در این میان بعضی هم فکر میکردند از کجا معلوم واقعا ابوالفتح آفتابه دزد، پول دزدی را گاهی صرف کمک به ایتام نمیکرده...؟ باری این بار به جز چند نفری که بلند شدند و ناسزاگویان مجلس را ترک کردند، بقیه نشستند و گوش دادند و چای و خرمایی خوردند و فاتحه ای نثار روح ابوالفتح آفتابه دزد کردند.
سال بعد و سالهای بعد هر سال در مراسم ختم ابوالفتح، ذاکر از بخش آفتابه دزدی مرحوم سانسور میکرد و به بخش کمک به ایتام میفزود.
سال چهارم یا پنجم بود که دیگر لقب آفتابه دزد از پسوند اسم مرحوم به کلی افتاد و او را مرحوم ابوالفتح خالی خطابش میکردند...
هشتمین سالگرد او بود که ذاکری در حین ذکر گفتن، سهوا لقب «خان» را به انتهای نام مرحوم اضافه کرد که البته همانجا عده ای که ابوالفتح را میشناختند تذکر دادند که ابوالفتح، خان نبود و شغل آزاد داشته است...
در دوازدهمین سالگرد بود که در اعلامیه مراسم ترحیم لقب «خان» به اسم ابوالفتح اضافه شد و چون کسی توجهی نکرد، دیگر این اسم بر سر زبان ها افتاد...
سال پانزدهم در مراسم ترحیم او جوانی بلند شد و با گریه به حضار گفت که وقتی که کودکی یتیم بوده ابوالفتح خان شبانه برایش غذا و لباس میآورده و حاضران در مسجد به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و گریستند.
بیست سال بعد از فوت ابوالفتح خان در مراسم سالگرد او که دیگر مراسم ترحیم نبود و به نوعی مراسم بزرگداشت ابوالفتح خان شمرده میشد، اولین بار صحبت از «حماسه ابوالفتح خان» شد... گویا کسی مدعی شده بود که مرگ ابوالفتح خان بر اثر شکستگی پیشانی بوده که بر اثر شیرجه زدن در رودخانه برای نجات جان دخترکی یتیم که در حال غرق شدن بوده است حادث شده است...
در سیاُمین سالروز بزرگداشت حماسه ابوالفتح خان و مرگ شهادت گونه اش گفته شد که عده ای او را به خواب دیده اند که با فلان شخصی فالوده میخورده...
در پنجاهمین سالروز حماسه ی آن بزرگوار، اسم میدان اصلی شهر به میدان ابوالفتح خان تغییر پیدا کرد و از همان سال بود که در سالروز حماسه او، دسته های عزاداری به راه افتاد.
🔸 راستی، چندتا ابوالفتح خان می شناسیم؟
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
واقعیت این است که ما همگی در این سیاره، تنها هستیم.
هر کدام از ما کاملا تنهاییم و هرچه زودتر این حقیقت را بپذیریم، به نفعمان خواهد بود.
بسیاری از مردم تنها زندگی می کنند، چه ازدواج کرده باشند و چه مجرد باشند. بدون هیچ یافتنی، همیشه در جستجو بوده اند...!
📚 پلی به سوی جاودانگی
👤 ریچارد باخ
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
واقعیت این است که ما همگی در این سیاره، تنها هستیم.
هر کدام از ما کاملا تنهاییم و هرچه زودتر این حقیقت را بپذیریم، به نفعمان خواهد بود.
بسیاری از مردم تنها زندگی می کنند، چه ازدواج کرده باشند و چه مجرد باشند. بدون هیچ یافتنی، همیشه در جستجو بوده اند...!
📚 پلی به سوی جاودانگی
👤 ریچارد باخ
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📍منش ایرانشهری چیست؟📍
تورج دریایی: درمتون پهلوی مدارکی وجود دارد که «منش ایرانی» را شرح داده است. درحقیقت در دوره ساسانی ایده «ایران» ابداع شد که این ایده نه تنها ایدهای سیاسی که ایدهای جغرافیایی نیز بوده است. توجه داشته باشیم که موبدان زرتشتی در قرن سوم میلادی مرزهای «ایرانشهر» را مشخص میکردند. بنابراین نه تنها ایدهای جغرافیایی از ایرانشهر وجود داشت، ایده فرهنگی که یک ایرانی چه باورهای دینی دارد و چگونه باید باشد هم تعریف شده بود. همه اینها جزئی از منش ایرانشهری و ایرانی بودن است. در قرن پنجم شاهان ساسانی کاری کردند که این ایده فراتر از باورهای زرتشتیان باشد و هرکسی که قانون (داد) شاه را قبول دارد میتواند مرد یا زن شهر باشد و لازم نیست که حتما زرتشتی باشد. یک مثال برای درک بهتر میآورم. در قرن نهم میلادی مصادف با قرن دوم هجری که ساسانیان فروپاشیدند و دیگر موجودیتی به نام ایرانشهر وجود نداشت، یک مسیحی از فلات ایران به قسطنطنیه رفت و در آنجا فوت کرد. بر روی تابوت او نوشته شده بود «نام من فرخ گورنیو از دیار ایرانشهر آمدهام.» چرا باید یک مسیحی در قرن دوم هجری که از فلات ایران به قسطنطنیه میرود خود را یک ایرانی بداند؟ این اقدام نشانگر این مساله است که یهودیان و مسیحیان به همراه زرتشتیان، منش ایرانشهری و ایرانی بودن را قبول کرده بودند و جزئی از دنیای ایرانی محسوب میشدند📚
#جواد_طباطبایی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📍منش ایرانشهری چیست؟📍
تورج دریایی: درمتون پهلوی مدارکی وجود دارد که «منش ایرانی» را شرح داده است. درحقیقت در دوره ساسانی ایده «ایران» ابداع شد که این ایده نه تنها ایدهای سیاسی که ایدهای جغرافیایی نیز بوده است. توجه داشته باشیم که موبدان زرتشتی در قرن سوم میلادی مرزهای «ایرانشهر» را مشخص میکردند. بنابراین نه تنها ایدهای جغرافیایی از ایرانشهر وجود داشت، ایده فرهنگی که یک ایرانی چه باورهای دینی دارد و چگونه باید باشد هم تعریف شده بود. همه اینها جزئی از منش ایرانشهری و ایرانی بودن است. در قرن پنجم شاهان ساسانی کاری کردند که این ایده فراتر از باورهای زرتشتیان باشد و هرکسی که قانون (داد) شاه را قبول دارد میتواند مرد یا زن شهر باشد و لازم نیست که حتما زرتشتی باشد. یک مثال برای درک بهتر میآورم. در قرن نهم میلادی مصادف با قرن دوم هجری که ساسانیان فروپاشیدند و دیگر موجودیتی به نام ایرانشهر وجود نداشت، یک مسیحی از فلات ایران به قسطنطنیه رفت و در آنجا فوت کرد. بر روی تابوت او نوشته شده بود «نام من فرخ گورنیو از دیار ایرانشهر آمدهام.» چرا باید یک مسیحی در قرن دوم هجری که از فلات ایران به قسطنطنیه میرود خود را یک ایرانی بداند؟ این اقدام نشانگر این مساله است که یهودیان و مسیحیان به همراه زرتشتیان، منش ایرانشهری و ایرانی بودن را قبول کرده بودند و جزئی از دنیای ایرانی محسوب میشدند📚
#جواد_طباطبایی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
میل به فرا گرفتن و آموختن زمانی که در آدمی از بین برود، شروع به پوسیدن میکنی، مهم نیست چقدر پیشتر مطالعه کرده ای، بر سر کلاسها و سمینارها و اندیشکده ها بوده ای، حتی مهم نیست که امروز به واسطه ی دانشی که فراگرفته ای کتابی مینویسی و یا دانسته هایت را درس میدهی و تکرار میکنی؛ به نظر میرسد اگر هنرمند و یا اهل فن هم باشی اگر خلاقیتی در کارت نباشد، اگر کارهایت ولو عالی اما تکراری باشد، شروع به پوسیدن میکنی. اگر دغدغه ای نداشته باشی، اگر نیاز نباشد که تفکر کنی، چرا که دلمشغولی ای نداری شروع به پوسیدن میکنی. آدمی تنها به واسطه ی آموختن و تفکر کردن و کار کردن است که میتواند زندگی کند، اگر در زندگی خود یکی از این سه را ندارید بدانید که به آرامی باید با زندگی وداع کنید، چراکه فقدان هر یک از این سه شما را به پرتگاه افسردگی، و بعد مرگ راهنماست.
#ایمان_مطلق_آرانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
میل به فرا گرفتن و آموختن زمانی که در آدمی از بین برود، شروع به پوسیدن میکنی، مهم نیست چقدر پیشتر مطالعه کرده ای، بر سر کلاسها و سمینارها و اندیشکده ها بوده ای، حتی مهم نیست که امروز به واسطه ی دانشی که فراگرفته ای کتابی مینویسی و یا دانسته هایت را درس میدهی و تکرار میکنی؛ به نظر میرسد اگر هنرمند و یا اهل فن هم باشی اگر خلاقیتی در کارت نباشد، اگر کارهایت ولو عالی اما تکراری باشد، شروع به پوسیدن میکنی. اگر دغدغه ای نداشته باشی، اگر نیاز نباشد که تفکر کنی، چرا که دلمشغولی ای نداری شروع به پوسیدن میکنی. آدمی تنها به واسطه ی آموختن و تفکر کردن و کار کردن است که میتواند زندگی کند، اگر در زندگی خود یکی از این سه را ندارید بدانید که به آرامی باید با زندگی وداع کنید، چراکه فقدان هر یک از این سه شما را به پرتگاه افسردگی، و بعد مرگ راهنماست.
#ایمان_مطلق_آرانی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
هنگامی که مدام به شما دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
توتالیتاریسم
#هانا_آرنت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
هنگامی که مدام به شما دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
توتالیتاریسم
#هانا_آرنت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔅مردمى كه بر حق مسلم وآزادی يكديگر پا ميگذارند و حق ديگران را از آن خود ميدانند، پايه هاى استوار جهان سوم را تشكيل ميدهند!
اين مردم امنيت اجتماعى را از بين برده و جامعهاى بدون پيشرفت را ميسازند اغلب اين مردم افرادی هستند كه ايدئولوژى خود را مقدس و برتر از ديگران ميدانند...!
🖊 آنتونی #گیدنز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔅مردمى كه بر حق مسلم وآزادی يكديگر پا ميگذارند و حق ديگران را از آن خود ميدانند، پايه هاى استوار جهان سوم را تشكيل ميدهند!
اين مردم امنيت اجتماعى را از بين برده و جامعهاى بدون پيشرفت را ميسازند اغلب اين مردم افرادی هستند كه ايدئولوژى خود را مقدس و برتر از ديگران ميدانند...!
🖊 آنتونی #گیدنز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
آرزو اندیشی
محمد صادقی
🔅1. #مصطفی_ملکیان در یکی از آخرین سخنرانیهایی که امسال و در دانشگاه زنجان (10 اسفند) انجام داده، به مفهوم و معنای «ناسیونالیسم» پرداختـه و برداشتها و تفسیرهایی از ناسیونالیسم را مطرح و نقد کرده که در پی آنچه در بحثها، گفتوگوها و میزگردهای یکی دو سال گذشته بیان کرده، بسیار جای اندیشیدن دارد. شوربختانه تاکنون هرچه او درباره این موضوع بیان کرده، به جای اینکه با نقدها و پاسخهایی مستدل مواجه شود (تا مسأله روشنتر شود) موجی از گفتهها و نوشتههای هیجانی را همراه با اتهامهایی همچون ایرانستیزی و... در پی داشته است! رفتارهایی غیراخلاقی و واکنشهایی خشونتآمیز که نه مسألهای را حل میکند و نه امکانی برای گفتوگو میگشاید و اینها گرفتاریهای بزرگی در فضای فرهنگی و روشنفکری ایران است.
🔅2. ملکیان در سخنرانی خود، به معناهای مختلفی از ناسیونالیسم اشاره کرده و آنها را توضیح میدهد و به موضوعهای بسیار مهمی هم میپردازد که یکی از آنها موضوع «آرزواندیشی» است. او با شناساندن مفهوم «وطندوستی» و سپس، شناساندن مفهوم «وطنپرستی» به تفاوتهایی میپردازد که این دو مفهوم با هم دارند. به نظر او، برای نمونه وقتی کسی در ایران، یونان، یا هر کشور دیگری به دنیا میآید، به طور طبیعی وطن خود را دوست دارد و همان گونه که به طور طبیعی یک انسان، مادر خود را دوست دارد و این موضوع پذیرفته شده است، علاقه و عشق به وطن هم موضوعی پذیرفته شده است. همچنین میگوید که در این باره نمیتوان ارزشداوری اخلاقی انجام داد زیرا عشق به مادر یا عشق به وطن در شمار امور ارادی و اختیاری قرار نمیگیرند (یعنی ما پس از محاسبهکردن و اندیشیدن تصمیم نمیگیریم که آنها را دوست داشته باشیم) و ما به طور غریزی و قبل از هر تأمل یا تفکری، مادر خود یا وطن خود را دوست داریم که البته این به لحاظ روانشناختی نشانه سالمبودن فرد است. اما گاهی معنای دومی از ناسیونالیسم برداشت میشود که به «وطنپرستی» تعبیر میشود. به نظر او، «وطندوستی» یک احساس، عاطفه و هیجان است اما «وطنپرستی» یا «شوینیسم» یک رأی، عقیده و باور است که بر اساس شیوهای از اندیشیدن (آرزواندیشی) همراه با مغالطه، شکل میگیرد. آرزواندیشی به این معنا است که فرد خوش دارد که «الف»، «ب» باشد، پس باور میکند که «الف»، «ب» است. بنابراین کسی که خوشحال میشود که «الف»، «ب» باشد و نتیجه میگیرد که «الف»، «ب» است، فردی آرزواندیش است. طبیعی است که هر فرد، مادر خود را از همه مادرهای جهان بیشتر دوست دارد اما اگر از این احساس نتیجه گرفته شود که هیچ مادری به اندازه مادر من، مهربان، زیبا، پارسا و... نیست و حکم داده شود که مادر من مهربانترین، زیباترین، پارساترین و... مادر جهان است، این نشانه آرزواندیشی است.
🔅 همچنین طبیعی است که هر فرد، وطن خود را دوست داشته باشد اما اگر از این احساس نیز نتیجه گرفته شود که وطن من و کشور من از همه کشورهای جهان برتر است و بگوییم که کشور من از هر کشوری در جهان برتر و درخشانتر است، احساس و عاطفه خود را به صورت باوری درآوردهایم و دچار آرزواندیشی هستیم. از دیدگاه ملکیان، نخستین مشکل در وطنپرستی آرزواندیشی است و میافزاید اگر به جای «استدلال»، پسند و خوشایند خود را مبنای یک باور قرار دهیم، این پرسش مطرح میشود که اگر یک ایرانی وطنپرست، یک یونانی وطنپرست و... کشور خود را بر اساس عشق و علاقهای که به وطن خود دارد، برترین کشور جهان بپندارد و وطنپرستی مبنا قرار گیرد، هنگامی که درگیری و جدال رخ دهد چه استدلالی راهگشا خواهد بود و به مناقشه پایان خواهد داد؟ در غیابِ سخن مستدل، چنین نتیجهگیریهایی که برآمده از آرزواندیشی است چه وضعیتی را پدید خواهند آورد؟ و آیا ترویج چنین اندیشهای به نفع بشریت است یا مرزبندیها را محکمتر و درجهبندی شهروندان جهان را تقویت خواهد کرد؟
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
آرزو اندیشی
محمد صادقی
🔅1. #مصطفی_ملکیان در یکی از آخرین سخنرانیهایی که امسال و در دانشگاه زنجان (10 اسفند) انجام داده، به مفهوم و معنای «ناسیونالیسم» پرداختـه و برداشتها و تفسیرهایی از ناسیونالیسم را مطرح و نقد کرده که در پی آنچه در بحثها، گفتوگوها و میزگردهای یکی دو سال گذشته بیان کرده، بسیار جای اندیشیدن دارد. شوربختانه تاکنون هرچه او درباره این موضوع بیان کرده، به جای اینکه با نقدها و پاسخهایی مستدل مواجه شود (تا مسأله روشنتر شود) موجی از گفتهها و نوشتههای هیجانی را همراه با اتهامهایی همچون ایرانستیزی و... در پی داشته است! رفتارهایی غیراخلاقی و واکنشهایی خشونتآمیز که نه مسألهای را حل میکند و نه امکانی برای گفتوگو میگشاید و اینها گرفتاریهای بزرگی در فضای فرهنگی و روشنفکری ایران است.
🔅2. ملکیان در سخنرانی خود، به معناهای مختلفی از ناسیونالیسم اشاره کرده و آنها را توضیح میدهد و به موضوعهای بسیار مهمی هم میپردازد که یکی از آنها موضوع «آرزواندیشی» است. او با شناساندن مفهوم «وطندوستی» و سپس، شناساندن مفهوم «وطنپرستی» به تفاوتهایی میپردازد که این دو مفهوم با هم دارند. به نظر او، برای نمونه وقتی کسی در ایران، یونان، یا هر کشور دیگری به دنیا میآید، به طور طبیعی وطن خود را دوست دارد و همان گونه که به طور طبیعی یک انسان، مادر خود را دوست دارد و این موضوع پذیرفته شده است، علاقه و عشق به وطن هم موضوعی پذیرفته شده است. همچنین میگوید که در این باره نمیتوان ارزشداوری اخلاقی انجام داد زیرا عشق به مادر یا عشق به وطن در شمار امور ارادی و اختیاری قرار نمیگیرند (یعنی ما پس از محاسبهکردن و اندیشیدن تصمیم نمیگیریم که آنها را دوست داشته باشیم) و ما به طور غریزی و قبل از هر تأمل یا تفکری، مادر خود یا وطن خود را دوست داریم که البته این به لحاظ روانشناختی نشانه سالمبودن فرد است. اما گاهی معنای دومی از ناسیونالیسم برداشت میشود که به «وطنپرستی» تعبیر میشود. به نظر او، «وطندوستی» یک احساس، عاطفه و هیجان است اما «وطنپرستی» یا «شوینیسم» یک رأی، عقیده و باور است که بر اساس شیوهای از اندیشیدن (آرزواندیشی) همراه با مغالطه، شکل میگیرد. آرزواندیشی به این معنا است که فرد خوش دارد که «الف»، «ب» باشد، پس باور میکند که «الف»، «ب» است. بنابراین کسی که خوشحال میشود که «الف»، «ب» باشد و نتیجه میگیرد که «الف»، «ب» است، فردی آرزواندیش است. طبیعی است که هر فرد، مادر خود را از همه مادرهای جهان بیشتر دوست دارد اما اگر از این احساس نتیجه گرفته شود که هیچ مادری به اندازه مادر من، مهربان، زیبا، پارسا و... نیست و حکم داده شود که مادر من مهربانترین، زیباترین، پارساترین و... مادر جهان است، این نشانه آرزواندیشی است.
🔅 همچنین طبیعی است که هر فرد، وطن خود را دوست داشته باشد اما اگر از این احساس نیز نتیجه گرفته شود که وطن من و کشور من از همه کشورهای جهان برتر است و بگوییم که کشور من از هر کشوری در جهان برتر و درخشانتر است، احساس و عاطفه خود را به صورت باوری درآوردهایم و دچار آرزواندیشی هستیم. از دیدگاه ملکیان، نخستین مشکل در وطنپرستی آرزواندیشی است و میافزاید اگر به جای «استدلال»، پسند و خوشایند خود را مبنای یک باور قرار دهیم، این پرسش مطرح میشود که اگر یک ایرانی وطنپرست، یک یونانی وطنپرست و... کشور خود را بر اساس عشق و علاقهای که به وطن خود دارد، برترین کشور جهان بپندارد و وطنپرستی مبنا قرار گیرد، هنگامی که درگیری و جدال رخ دهد چه استدلالی راهگشا خواهد بود و به مناقشه پایان خواهد داد؟ در غیابِ سخن مستدل، چنین نتیجهگیریهایی که برآمده از آرزواندیشی است چه وضعیتی را پدید خواهند آورد؟ و آیا ترویج چنین اندیشهای به نفع بشریت است یا مرزبندیها را محکمتر و درجهبندی شهروندان جهان را تقویت خواهد کرد؟
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
⏳ #تونل_زمان
📜 ۱۵ اکتبر زادروز میشل فوکو
(فیلسوف / تاریخدان / متفکر معاصر فرانسوی )
🖊پل میشِل فوکو
Paul Michel Foucault
۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ /۲۴ ژوئن۱۹۸۴ «انسانگرایی ضد اومانیستی» است.
🖊وی، فرزند «آن مالاپار» جراح متمول فرانسوی(پل فوکو) بود که بعدها اسم خود را به میشل فوکو تغییر داد.
🖊 او صاحب کرسی
«تاریخ نظامهای فکری» در کالج دو فرانس بود و در دانشگاه ایالتی نیویورک در بوفالو و دانشگاه کالیفرنیا، برکلی تدریس کرد.
به خاطر نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی درباره ٔجامعه، سیاست و تاریخ از سرشناسترین متفکران قرن بیستم محسوب می شد.
🖊شهرت فوکو در آن است که او نخستین کسی است که از فرضیهٔ روشنگری دربارهٔ عینی بودن شناخت خلع ید کردهاست.
🖊فوکو عنوان کرد که زبان، حقیقت جهان را بیان نمیکند بلکه بازتابی از تجربهٔ شخصی فرد است.
🖊او در مطالعات انسانشناختی خود مطرح میکند که میان استفاده از زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد، به گونهای که زبان برای قدرتمندان و صاحبان امتیاز جنبهٔ ابزاری دارد و در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی آنها عمل میکند.
🖊نزد فوکو، وظیفهٔ هرمنوتیک خلع از قدرت نهفته در ورای متنی است که میخوانیم. در نتیجه، او نسبت به مضبوطات و اسناد تاریخی از آن دست که عرضه میشوند، چنین نظر دارد که همه ذهنی و تحریف شدهاند و در واقع جهان بینی نویسنده و خواننده را بازتاب میکنند.
رخدادهای تاریخی ای که ما ضبط میکنیم، آنهایی است که در واقع با میل ما به قدرت تناسب دارند.
🖊فوکو دوبار، از ۲۵ شهریور تا ۲ مهر ۱۳۵۷ و از ۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد و در این سفرها، در تهران و قم و آبادان، با برخی از رهبران ملی و دینی و گروههای مختلفی که در انقلاب دست داشتند ملاقات کرد.
حاصل این سفرها مجموعه گزارشها و مقالاتی شد که فوکو برای روزنامه ایتالیایی کوریره دلا سرا نوشت.
🖊از مشهورترین آثار وی، میتوان به نظم اشیا، نظم گفتمان، دیرینهشناسی دانش، مراقبت و تنبیه،پیدایش کلینیک، تاریخ جنون و تاریخ جنسیت اشاره کرد.
🖊همچنین، مجموعهٔ چند جلدی درس گفتارهای میشل فوکو در کلژدوفرانس نیز از سوی انتشارات گالیمار منتشر شدهاست.
این درسها طی سالهای اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و دههٔ ۱۹۸۰ ارائه شدهاند. از جمله این درسگفتارها میتوان به باید از جامعه دفاع کرد و تولد زیستسیاست اشاره کرد.
برخی از این آثار به فارسی ترجمه شدهاند.
🖊فوکو که در یک خانواده متمول به دنیا آمده بود سالهای جوانی متلاطمی داشت که بخشی از آن را در آسایشگاه روانی اقامت داشت. در آنجا او بالوئی آلتوسر آشنا شد و آلتوسر او را تشویق کرد که مارکسیست شود.
🖊فوکو شخصیتی متناقض و پیچیده داشت و به همین دلیل دیدیه اریبون که اولین
زندگی نامه نویس او بود گفته است که پشت هر کدام از ماسکهای فوکو، باید منتظر فوکوی متفاوتی بود.
🖊فوکو آشکارا همجنسگرا بود و مهمترین شریک جنسی او دانیل دفر نام داشت.
در کتاب فیلسوفان بدکردار نوشته شده است فوکو که بر اثر بیماری ایدز درگذشت، پیش از مرگ دهها نفر را به ایدز مبتلا کرده بود.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
⏳ #تونل_زمان
📜 ۱۵ اکتبر زادروز میشل فوکو
(فیلسوف / تاریخدان / متفکر معاصر فرانسوی )
🖊پل میشِل فوکو
Paul Michel Foucault
۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ /۲۴ ژوئن۱۹۸۴ «انسانگرایی ضد اومانیستی» است.
🖊وی، فرزند «آن مالاپار» جراح متمول فرانسوی(پل فوکو) بود که بعدها اسم خود را به میشل فوکو تغییر داد.
🖊 او صاحب کرسی
«تاریخ نظامهای فکری» در کالج دو فرانس بود و در دانشگاه ایالتی نیویورک در بوفالو و دانشگاه کالیفرنیا، برکلی تدریس کرد.
به خاطر نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی درباره ٔجامعه، سیاست و تاریخ از سرشناسترین متفکران قرن بیستم محسوب می شد.
🖊شهرت فوکو در آن است که او نخستین کسی است که از فرضیهٔ روشنگری دربارهٔ عینی بودن شناخت خلع ید کردهاست.
🖊فوکو عنوان کرد که زبان، حقیقت جهان را بیان نمیکند بلکه بازتابی از تجربهٔ شخصی فرد است.
🖊او در مطالعات انسانشناختی خود مطرح میکند که میان استفاده از زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد، به گونهای که زبان برای قدرتمندان و صاحبان امتیاز جنبهٔ ابزاری دارد و در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی آنها عمل میکند.
🖊نزد فوکو، وظیفهٔ هرمنوتیک خلع از قدرت نهفته در ورای متنی است که میخوانیم. در نتیجه، او نسبت به مضبوطات و اسناد تاریخی از آن دست که عرضه میشوند، چنین نظر دارد که همه ذهنی و تحریف شدهاند و در واقع جهان بینی نویسنده و خواننده را بازتاب میکنند.
رخدادهای تاریخی ای که ما ضبط میکنیم، آنهایی است که در واقع با میل ما به قدرت تناسب دارند.
🖊فوکو دوبار، از ۲۵ شهریور تا ۲ مهر ۱۳۵۷ و از ۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد و در این سفرها، در تهران و قم و آبادان، با برخی از رهبران ملی و دینی و گروههای مختلفی که در انقلاب دست داشتند ملاقات کرد.
حاصل این سفرها مجموعه گزارشها و مقالاتی شد که فوکو برای روزنامه ایتالیایی کوریره دلا سرا نوشت.
🖊از مشهورترین آثار وی، میتوان به نظم اشیا، نظم گفتمان، دیرینهشناسی دانش، مراقبت و تنبیه،پیدایش کلینیک، تاریخ جنون و تاریخ جنسیت اشاره کرد.
🖊همچنین، مجموعهٔ چند جلدی درس گفتارهای میشل فوکو در کلژدوفرانس نیز از سوی انتشارات گالیمار منتشر شدهاست.
این درسها طی سالهای اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و دههٔ ۱۹۸۰ ارائه شدهاند. از جمله این درسگفتارها میتوان به باید از جامعه دفاع کرد و تولد زیستسیاست اشاره کرد.
برخی از این آثار به فارسی ترجمه شدهاند.
🖊فوکو که در یک خانواده متمول به دنیا آمده بود سالهای جوانی متلاطمی داشت که بخشی از آن را در آسایشگاه روانی اقامت داشت. در آنجا او بالوئی آلتوسر آشنا شد و آلتوسر او را تشویق کرد که مارکسیست شود.
🖊فوکو شخصیتی متناقض و پیچیده داشت و به همین دلیل دیدیه اریبون که اولین
زندگی نامه نویس او بود گفته است که پشت هر کدام از ماسکهای فوکو، باید منتظر فوکوی متفاوتی بود.
🖊فوکو آشکارا همجنسگرا بود و مهمترین شریک جنسی او دانیل دفر نام داشت.
در کتاب فیلسوفان بدکردار نوشته شده است فوکو که بر اثر بیماری ایدز درگذشت، پیش از مرگ دهها نفر را به ایدز مبتلا کرده بود.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 شما را چگونه مي شناسند؟
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود که اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند! زماني که برادرش لودويگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را ميخواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخکوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مرد!» آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فکر کرد: «آيا خوب است که من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامهاش را آورد. جملههاي بسياري را خط زد و اصلاح کرد. پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزهاي براي صلح و پيشرفتهاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزههاي فيزيک و شيمي نوبل و ... ميشناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
يک تصميم، براي تغيير يک سرنوشت کافي است!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 شما را چگونه مي شناسند؟
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود که اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند! زماني که برادرش لودويگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را ميخواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخکوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مرد!» آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فکر کرد: «آيا خوب است که من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامهاش را آورد. جملههاي بسياري را خط زد و اصلاح کرد. پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزهاي براي صلح و پيشرفتهاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزههاي فيزيک و شيمي نوبل و ... ميشناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
يک تصميم، براي تغيير يک سرنوشت کافي است!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
- مشاهیر جهان در موقع مرگ آخرین جمله ای که گفتند، چه بود؟
در زیر آخرین جمله ای که 14 نفر از مشاهیر پیش از چشم فرو بستن از جهان بر زبان آورده اند نقل می شود:
آلبرت انیشتین: من کارم را همین جا به پایان رساندم
چارلی چاپلین: در پاسخ به گفته کشیش درباره اینکه امیدوارم خداوند روح شما را قرین رحمت کند گفت: چرا نکند؟ هر چی باشه روح من مال خودشه!
چارلز (پادشاه انگلستان ): مرگ من زیاد طول کشید، امیدوارم من را ببخشید
بنیتو موسولینی: به سینه ام شلیک کنید
بتهوون : کمدی تمام شد
وینستون چرچیل: ان قدر از همه چیز خسته شده ام که ..
آنتوان چخوف: خیلی وقت بود که شامپاین ننوشیده بودم
چه گوارا: شلیک کن ترسو، در نهایت فقط یک نفر را خواهی کشت
گوته : کمی نور بیشتر می خواهم
ویکتور هوگو : یک نور تاریک می بینم
کانت: این خوبه
جورج برنارد شاو : این هم برای من یک تجربه جدید خواهد بود
سقراط : من به آسکلپیوسِ شفابخش یک خروس بدهکارم
رومن گاری: سرگرمی خوبی بود. به من که خوش گذشت.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
- مشاهیر جهان در موقع مرگ آخرین جمله ای که گفتند، چه بود؟
در زیر آخرین جمله ای که 14 نفر از مشاهیر پیش از چشم فرو بستن از جهان بر زبان آورده اند نقل می شود:
آلبرت انیشتین: من کارم را همین جا به پایان رساندم
چارلی چاپلین: در پاسخ به گفته کشیش درباره اینکه امیدوارم خداوند روح شما را قرین رحمت کند گفت: چرا نکند؟ هر چی باشه روح من مال خودشه!
چارلز (پادشاه انگلستان ): مرگ من زیاد طول کشید، امیدوارم من را ببخشید
بنیتو موسولینی: به سینه ام شلیک کنید
بتهوون : کمدی تمام شد
وینستون چرچیل: ان قدر از همه چیز خسته شده ام که ..
آنتوان چخوف: خیلی وقت بود که شامپاین ننوشیده بودم
چه گوارا: شلیک کن ترسو، در نهایت فقط یک نفر را خواهی کشت
گوته : کمی نور بیشتر می خواهم
ویکتور هوگو : یک نور تاریک می بینم
کانت: این خوبه
جورج برنارد شاو : این هم برای من یک تجربه جدید خواهد بود
سقراط : من به آسکلپیوسِ شفابخش یک خروس بدهکارم
رومن گاری: سرگرمی خوبی بود. به من که خوش گذشت.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ناموس پرستی شیر علی قصاب در مورد خلیج فارس
توی سریال جاودانه ” دایی جان ناپلئون” زنده یاد محمود لطفی نقش یک کاراکتری را بازی میکرد که شغلش قصابی بود و با داشتن قیافه ای زمخت و نکره از بس غیرت ناموس داشت کسی جرات نداشت حتی اسم خانمش را پیش او بزبان بیاورد. یکبار توی بگو مگو همسایه دیوار به دیوار آنها کلمه ”زن شیرعلی قصاب” به زبان آنها آمد، فورا شیرعلی قصاب در بالای پشت بام ظاهر شد و با ساطورش بسمت کسی که اسم زنش را بزبان آورده بود حمله ور شد
این ناموس پرستی شیرعلی قصاب در حالی بود که همه مردان کوچه و محله رابطه پنهانی با زن شیر علی قصاب داشتند و از بقال و نانوا گرفته تا کارمند وزارت خارجه همه دلی از عزا درآورده بودند.
حالا این واکنش غیرمعمول ما بر سر اسم خلیج فارس هم از همان نوع ناموس پرستی شیرعلی قصاب است. در حالی که به برکت حکومت آخوندها بر ایران، زنان و دختران ایرانی در کشورهای عربی تن فروشی میکنند، ما ساطور بدست دنبال کسی هستیم که نام خلیج فارس را خلیج عربی گفته است.
تا وقتی دشمن اصلی در خانه ماست، برای تمامیت ایران، برای هویت ایرانی ، برای آینده ایران نگرانم نه فقط اسم خلیج فارس.
زنده باد شیرعلی قصاب!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ناموس پرستی شیر علی قصاب در مورد خلیج فارس
توی سریال جاودانه ” دایی جان ناپلئون” زنده یاد محمود لطفی نقش یک کاراکتری را بازی میکرد که شغلش قصابی بود و با داشتن قیافه ای زمخت و نکره از بس غیرت ناموس داشت کسی جرات نداشت حتی اسم خانمش را پیش او بزبان بیاورد. یکبار توی بگو مگو همسایه دیوار به دیوار آنها کلمه ”زن شیرعلی قصاب” به زبان آنها آمد، فورا شیرعلی قصاب در بالای پشت بام ظاهر شد و با ساطورش بسمت کسی که اسم زنش را بزبان آورده بود حمله ور شد
این ناموس پرستی شیرعلی قصاب در حالی بود که همه مردان کوچه و محله رابطه پنهانی با زن شیر علی قصاب داشتند و از بقال و نانوا گرفته تا کارمند وزارت خارجه همه دلی از عزا درآورده بودند.
حالا این واکنش غیرمعمول ما بر سر اسم خلیج فارس هم از همان نوع ناموس پرستی شیرعلی قصاب است. در حالی که به برکت حکومت آخوندها بر ایران، زنان و دختران ایرانی در کشورهای عربی تن فروشی میکنند، ما ساطور بدست دنبال کسی هستیم که نام خلیج فارس را خلیج عربی گفته است.
تا وقتی دشمن اصلی در خانه ماست، برای تمامیت ایران، برای هویت ایرانی ، برای آینده ایران نگرانم نه فقط اسم خلیج فارس.
زنده باد شیرعلی قصاب!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
فرهنگِ "سنجشگرایانه اندیشی"
اصولن ما مردمان احساسی هستیم، اما روش علمی روشی است که به ذهنیت و ذهنیگرایی کاری ندارد! در علم شما به عینیت کار دارید و به عینیگرایی. یعنی شما میخواهید بر اساس مدارک و شواهد تصمیمگیری کنید. بر این اساس نگاه شما به جهان عوض خواهد شد و هیچ چیزی را به راحتی نخواهید پذیرفت. یعنی هر اطلاعاتی و دادهای که به شما میرسد راستی آزماییش میکنید که عقلانی است یا نه.
فرهنگ سنجشگرایانهاندیشی در ایران نبوده، چون ما به وجود آورندهی علم مدرن نبودهایم و به تبع آن فرهنگ و سنت دانشگستری و ترویج علم را هم نداشتهایم. برای همین است که جامعه ما در اکثر رویدادهای تاریخ معاصرش تصمیماتش بر اساس مستندات و شواهد نبوده و بر اساس گفتهها و شنیدهها بوده است.
ما اگر میخواهیم به آینده خودمان و آیندهی جهان امیدوار باشیم باید در وحلهی اول در گسترش سنجشگرایانهاندیشی(تفکر نقادانه) بکوشیم و وحلهی دوم روشمندی علمی را در جامعه جا بیندازیم تا جامعهای داشته باشیم که تصمیماتش را بر اساس عینیتها و بر اساس شواهد و مدارک خواهد گرفت. این جامعه، جامعهی خوشبختتری به نسبت جهانی خواهد بود.
ما اگر بتوانیم چنین انقلابهای فکری در جامعه به وجود بیاوریم آنوقت یک انقلاب فرهنگی به معنای واقعی کردهایم و آن زمان است که میشود به آینده این فرهنگ و جامعه امیدوار بود، مثل کاری که اروپاییها در عصر روشنگری کردند، یعنی به طرز بیرحمانهای فرهنگ خودشان را مورد سنجش و نقد قرار دادند و از درون آن نوزایی فرهنگی و به وجود آوردند.
ما تا به طور جدی این کار را انجام ندهیم به باور من در بر همان پاشنهی قدیمی خواهد چرخید!
برگرفته از گفتگو با دکتر علی نیری
بانگِ خرَد و دانش
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
فرهنگِ "سنجشگرایانه اندیشی"
اصولن ما مردمان احساسی هستیم، اما روش علمی روشی است که به ذهنیت و ذهنیگرایی کاری ندارد! در علم شما به عینیت کار دارید و به عینیگرایی. یعنی شما میخواهید بر اساس مدارک و شواهد تصمیمگیری کنید. بر این اساس نگاه شما به جهان عوض خواهد شد و هیچ چیزی را به راحتی نخواهید پذیرفت. یعنی هر اطلاعاتی و دادهای که به شما میرسد راستی آزماییش میکنید که عقلانی است یا نه.
فرهنگ سنجشگرایانهاندیشی در ایران نبوده، چون ما به وجود آورندهی علم مدرن نبودهایم و به تبع آن فرهنگ و سنت دانشگستری و ترویج علم را هم نداشتهایم. برای همین است که جامعه ما در اکثر رویدادهای تاریخ معاصرش تصمیماتش بر اساس مستندات و شواهد نبوده و بر اساس گفتهها و شنیدهها بوده است.
ما اگر میخواهیم به آینده خودمان و آیندهی جهان امیدوار باشیم باید در وحلهی اول در گسترش سنجشگرایانهاندیشی(تفکر نقادانه) بکوشیم و وحلهی دوم روشمندی علمی را در جامعه جا بیندازیم تا جامعهای داشته باشیم که تصمیماتش را بر اساس عینیتها و بر اساس شواهد و مدارک خواهد گرفت. این جامعه، جامعهی خوشبختتری به نسبت جهانی خواهد بود.
ما اگر بتوانیم چنین انقلابهای فکری در جامعه به وجود بیاوریم آنوقت یک انقلاب فرهنگی به معنای واقعی کردهایم و آن زمان است که میشود به آینده این فرهنگ و جامعه امیدوار بود، مثل کاری که اروپاییها در عصر روشنگری کردند، یعنی به طرز بیرحمانهای فرهنگ خودشان را مورد سنجش و نقد قرار دادند و از درون آن نوزایی فرهنگی و به وجود آوردند.
ما تا به طور جدی این کار را انجام ندهیم به باور من در بر همان پاشنهی قدیمی خواهد چرخید!
برگرفته از گفتگو با دکتر علی نیری
بانگِ خرَد و دانش
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith