پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


✅‍ به نام خدا ✅
مقاله ای از محسن رنانی استاد دانشگاه اصفهان
معلم‌های عزیز ، سلام
ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم ، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد، ضایعات نان‌مان بیشتر شد، آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پرونده‌های دادگستری‌مان بیشتر شد، تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدم‌های توانمند هستیم. 

پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفت‌وگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، عذرخواهی را ، دوست داشتن حیوانات را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید.
باور کنید اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت، و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود، و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت کم نمی شود؛ اما اگر آن‌ها زندگی کردن را و عشق ورزیدن را و عزت نفس را و تاب آوری و عدم پرخاشگری را تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالی‌ها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.
لطفاً برای بچه‌های ما شعر بخوانید، به آنها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند، اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند، بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند و وقتی مغزشان نمی کشد یاد نگیرند. لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند، فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید، زبان شان را برای نقد آزاد بگذارید، آنان را از وحشت آنچه شما مقدس می‌پندارید به لکنت زبان نیندازید. بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید.
اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دستکم هوای هم را داشته باشیم، نداشته‌ها و تنگناها و غم‌ها و عقده‌های خود را به کلاس‌ها نبرید. ترا به خدا در کلاس‌های‌تان خدایی کنید نه ناخدایی. شاید خدا به شما و ما رحم کند و کودکان مان خوب تربیت شوند

#محسن_رنانی / ۳۱ شهریور ۱۳۹۶


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


📋 ۱۶ مهر روز #جشن_مهرگان

🖊شانزدهمین روز از ماه مهر
«روز مهرگان» است كه ايرانيان از هزاره دوم پيش از ميلاد آن را گرامي داشته اند و دومين روز مهم سال پس از «نوروز» به شمار آورده و مفصل ترين مراسم از جشن هاي شش روزه مهرگان را در اين روز برگزار كرده اند.

🖊از سده بیستم میلادی به دليل نامعلوم، در ایران روز مهرگان از شانزدهم مهر به چهاردهم اين ماه منتقل شده است!.

🖊 مهر (ميترا) در پارسي مفهوم «فروغ، روشنايي، دوستي، پيوستگي، پيوند و محبت»
داشته و ضد دروغ، دروغ گويي، پيمان شكني، خشونت و نامهرباني كردن بوده است.

🖊 در زبان پارسي، واژه «دروغ» ازسه هزار سال پيش تغيير نيافته كه تلفظ اوليه آن «دروگ» بود.

🖊پيش از هخامنشيان، جشن مهرگان را
بغ يادي ( (بگ يادي)
«ياد خدا – سپاسگزاري از خدا» مي گفتند.
{بغداد به معناي خدا آن را داده ، هديه خدا}
نام درختستاني در نزديكي تيسفون پايتخت اشكانيان و ساسانيان بود كه در آغاز خلافت عباسيان و عمدتا با استفاده مصالح ساختماني آورده شده از تيسفون به صورت شهر درآمد و پايتخت آنان شد.
«مورخان» تداوم توجه به جشن هاي مهرگان، بكار بردن واژه مهربان و خصلت مهربان بودن و مهرباني كردن در ميان ايرانيان را كه طبيعت ثانوي آنان شده است خواست و علاقه آنان به مهرباني، گذشت و ميهمان نوازي توصيف کرده اند.

🖊عمر خيام نيشابوري كه تقويم خورشيدي را تنظيم كرده درباره مهر ماه و جشن مهرگان گفته است: «اين ماه را از آن مهرماه گويند كه مهرباني بود مردمان را بر يكديگر، از هر چه رسيده باشد،
از غله و ميوه نصيب باشد،
بدهند و بخورند با هم.».

🖊مسعود سعد هم گوشزد كرده است كه :
«روزمهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان / مهر بفزا اى نگار مهرچهر مهربان.
فلسفه آيين هاي مهرگان سپاسگزاري به درگاه خداوند به خاطر بركاتي كه عنايت كرده و تحكيم دوستي و محبت ميان انسانها است.

🖊 ايرانيان از دير زمان
كوشيده اند كه كارهاي مهم را از مهر ماه آغاز كنند، از جمله ازدواج و تشكيل زندگاني خانوادگي.

🖊 به نوشته مورخان يوناني، به دستور داريوش بزرگ بود كه دبستان هاي ايران از مهر ماه آغاز به كار كرده اند و انتشار همين نوشته ها در نيمه هزاره دوم ميلادي در اروپا سبب شد كه در سراسر جهان آغاز سال تحصيلي از سپتامبر (۱۰ شهريور تا ۱۰ مهر ) قرار داده شود.
اين مورخان نوشته اند كه در ايران باستان در دبستانها كه ويژه پسران بود به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگي به آن دارد كه متحد و نسبت به يکديگر مهربان باشند و ارتشي شكست ناپذير داشته و همواره آماده دفاع از سرزمين و فرهنگ خود باشند.

🖊داريوش بزرگ حكومت خود را از مهر ماه آغاز كرده بود.
مِهستان (سناي ايران) كه ازسال ۱۳۷ پيش از ميلاد آغاز به كار كرد فعاليت سالانه اش را روز پس از جشن مهرگان
( ۱۷ مهرماه ) از سر مي گرفت.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🔹هویت یابی انسان ایرانی در عصر مدرن

انسان ایرانی در عصر مدرن برای هویت یابی دچار چالش های جدی ای شده است، به گونه ای که نمی داند در انبوهی از تنوعات فرهنگی و سطوح متعدد آگاهی در کدام ساحل آرام و مطمئن قرار یابد و کشتی متلاطم روح و جان خویش را در کدام لنگرگاه پهلو بگیرد. گاهی بر اساس فرهنگ دینی خودش به زیارتگاه های مذهبی می رود و دعا می خواند و نیایش می کند، گاهی دیگر شاهنامه می خواند و بر مزار بزرگان ملی مانند کوروش و فردوسی و حافظ و سعدی حاضر می شود، گاهی به سینما و تاتر و ورزشگاه و کنسرت می رود یا در پاساژ ها و مراکز خرید مدرن به پرسه زنی مشغول می شود، گاهی در تنهایی و انزوا فرو می رود و دچار فردگرایی افراطی می شود، گاهی در جمع های کسل کننده و ملال آور حضور می یابد و گاهی خود را پرتاب شده در جهانی کر و کور و بی هدف می یابد.
انسان ایرانی در مرحله گذار بین سنت و مدرنیته اساسا نمی داند کدام را برگزیند و کدام یک می تواند نجات بخش او باشد. اگر چه مدرنیته رفته رفته به هویتی مسلط و غالب برای انسان ایرانی تبدیل می شود اما هنوز دل در گرو سنت های باقی مانده از گذشته دارد و گویی در هروله بین سنت و مدرنیته روزگار سپری می کند. انسان ایرانی در چنین فضایی برای هویت یابی دچار سردرگمی های دلهره آوری شده است که گویی بر سر چند راهه هایی قرار گرفته که ورود به هر کدام از این راه ها برایش غیر ممکن گشته است. انسان ایرانی در فضاهای مختلفی قرار گرفته که به لحاظ تاریخی و معرف شناختی سطوح واحدی ندارند . او اکنون در اقلیم های گوناگون حضور دارد و هر اقلیمی معرف یک سطح آگاهی است. حال چگونه می تواند این اقلیم های حضور را دریابد و یا یکی از این اقلیم ها را برگزیند تا به واسطه آن به سرمنزل مقصود برسد.
در چنین فضایی یافتن هویتی یکسان، مشخص، روشن، هماهنگ، نامتناقض، سرراست، و هدفمند بسی دور از انتظار خواهد بود و اساسا چنین هویت های مشخص و روشنی گویی دیگر در دسترس نیستند. اگر انسان ایرانی را دارای حیثیت تاریخی آن گونه که فیلسوفان گفته اند، بدانیم آن گاه می بینیم که افق های تاریخی متفاوت و گوناگون ساحت وجودی انسان ایرانی را تشکیل داده و به بیان گادامر اکنون به آمیزش افق ها رسیده است و صد البته کارش سخت تر و دشوارتر از گذشته شده است چرا که اکنون به بیان داریوش شایگان در کتاب افسون زدگی جدید «همه اعصار تاریخ بشریت را به صورت در هم آمیخته در خود گرد آورده» و تفکیک این ساحت ها و اعصار البته کاریست سترگ و مردافکن.
اکنون پرسش اصلی و اساسی در بحث هویت یابی انسان ایرانی این است که هویت ایرانی را چه بنامیم و چه بدانیم؟. ایرانی؟ اسلامی؟ مدرن؟ تاریخی؟ فراتاریخی؟ چندگانه؟ ترکیبی؟ و این که هماهنگی تمامی این پاره های فرهنگی و هویتی چگونه ممکن است؟ و ایرانی در این جنگل فرهنگی و هویتی کدام یک را باید برگزیند و در کدام مسیر و جاده فرهنگی باید که گام نهد و طی مسیر کند؟
به نظر من هویت یابی انسان ایرانی در دوره جدید بسیار سخت و پیچیده است و اگر در این راه دچار سرگشتگی ها و سردرگمی هایی چند شده است باید به او حق بدهیم و صد البته باید به یاری اش بشتابیم و بر روشنفکراتن و اندیشه مندان فرض است که در این راه سترگ و دشوار گام های محکم و اساسی بردارند و ایرانیان را برای هویت یابی اش راهنمایی کنند و دستش را بگیرند که ره تاریک و لغزان است/ وگر دست یاری سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت و سوزان است!!!

دكتر محمد باقر تاج الدين


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith



🙎‍♂️هشتم اکتبر؛ «روز جهانی کودک» بر همگان، خرد و کلان، مبارک..!

❄️✨⛅️✨❄️
___

🌻 «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمی‌شوید..»
عیسی مسيح (ع)

✨ ویژگی‌های پنج‌گانۀ کودکان از نگاه روسو

روسو می‌گوید: «ببینید بچه‌ها تا به دست ما بزرگ سال‌ها ضایع نشده‌اند، چه ویژگی‌های جالبی دارند!». سپس، پنچ ویژگیِ کودکان را می‌شمارد و معتقد است: این که مسیح در سه انجیل از چهار انجیل می‌گفت «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمی‌شوید» به خاطر همین پنج ویژگی است که بچه دارند. امّا این پنچ ویژی اصلاً در ما بزرک سال‌ها نیست.

1️⃣ این که بچه‌ها تا وقتی که احتیاج به چیزی نداشته باشند، سراغ‌اش نمی روند.
یعنی تا گرسنه نشوند سراغ غذا نمی‌روند. و تا احتیاج‌اش برطرف شد، از آن چیز دست می‌کشد. امّا ما بزرگ‌سال‌ها درست عکسِ این هستیم. به چیزی احتیاج پیدا نکرده، به آن اقبال می‌کنیم. بعد هم که احتیاج‌مان برآورده شد، باز دست بردار نیستیم.

2️⃣ بچه‌ها در این‌جا و اکنون زندگی کردن است.
هیچ بچه‌ای در گذشته و آینده زندگی نمی‌کند. در این‌جا و اکنون زندگی می‌کند. امّا ما بزرگ سال‌ها در اینجا و اکنون زندگی نمی‌کنیم.

3️⃣ این که بچه‌ها تظاهر ندارند.
بچه اگر الآن خشم نشان می‌دهد، واقعاً خشمگین است. امّا ما بزرگ‌سال‌ها گاهی دارد قند توی دل‌مان آب می‌شود، ولی، به تظاهر، خشم نشان می‌دهیم. این به خاطر مصلحت‌هایی است که در نظر می‌گیریم. مثلاً می‌دانیم که احتیاجاتی نسبت به طرف مقابل داریم. به خاطر همین، با این که در دل می‌خواهیم خونِ طرف را بریزیم، در ظاهر لبخند می‌زنیم و ماچ و بوسه و صبّحکم الله و.. از این بازی‌هایی که بلدیم در می‌آوریم. امّا بچّه‌ها این‌جور نیستند. بچّه‌ها اصلاً فیلم‌بازی نمی‌کنند. ما دائماً در حال فیلم‌بازی کردن هستیم. یعنی تهِ دلمان یک چیز است، امّا دستمان پی یک کار دیگر می‌رود. زبان‌مان چیزی می‌گوید، دلمان چیز دیگری. ولی بچه‌ها ظاهر و باطن همین‌اند که هستند. تا از یک دوست‌اش بدش می‌آید، می‌گوید که : «من با تو قهرم!». با خودش نمی‌گوید: «بگذار محاسبه کنم ببینم به نفع‌ام هست با او قهر کنم یا نه! اگر قهر کنم، این قهر یک تبعاتی خواهد داشت. مثلاً فردا ممکن است من از پاک‌کن بخواهم و او ندهد. یا اصلاً شاید یک روز شیرینی‌ای داشت که من خیلی دوست داشتم..». ولی وقتی هم که آمد و گفت: «من با تو آشتی‌ام!»، واقعاً دیگر کینه‌ای از طرف به دل ندارد. امّا من و شما خیلی وقت‌ها با هم قهریم، در حالی که واقعاً با هم آشتی هستیم. خیلی وقت‌ها هم با هم آشتی‌ایم، در حالی که واقعاً با هم قهریم. که این دوّمی اش بیشتر است. خب، این بازی‌ها در ما بزرگسال‌ها وجود دارد و در بچه‌ها نیست.

4️⃣ بچه‌ها فاصلۀ بین احساسات عواطف‌شان خیلی کم است.
نمی‌دانم شما هیچ‌وقت توجّه کرده‌اید که گاهی بچه هنوز اشک دارد از چشم‌هایش می‌سُرد پایین، هوز به گونه‌اش نرسیده، ازدیدنِ یک چیزِ خنده‌دار مي‌زند زیرِ خنده. امّا مثلاً ما اگر در جلسه‌ای از یک چیزی ناراحت شویم، حالا ولو این که بعد از گذشت زمانی آن ناراحتی برطرف شود و در دل شاد هم باشیم، با خودمان می‌گوییم نباید به این سرعت شادی‌مان را بروز دهیم. باید چند ساعتی بگذاریم بگذرد، بعد. می‌ترسیم بگویند: «این چه حالی است که این آقا دارد؟ الآن غمگین بود، حالا می‌خندد..!». پس سعی می‌کنیم آهسته‌آهسته از شادی به غم، و از غم به شادی، تغییر چهره دهیم. چون برایمان مهّم است که دیگران دربارۀ ما چه نظری داشته باشند. امّا بچه‌ها این‌جور نیستند.

5️⃣بچه‌ها خیلی گریه می‌کنند.

ما بزرگ‌سال‌ها گریه کردن را زشت تلقّی می‌کنیم. نمی‌دانیم که چقدر، از لحاظ روانی، گریه کردن برایمان سلامت می‌آورد.
حالا اگر ازهمۀ حرف‌هایی که ممکن است راجع به این ویژگی‌ها گفته شود بگذریم، بالاخره ژان ژاک روسو می‌گفت: شما بزرگ‌سال‌ها کدام‌تان این‌جوری هستید؟ هیچ کدام‌مان نیستیم. بعد می‌گفت: چرا تا وقتی بچه بودید این‌گونه بودید، نازنین بودید، و حالا که بزرگ شده اید این‌گونه نیستید؟
اوّل تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
و آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد..!

🌱 گزیده‌ای از«مبانی معرفت‌شناسی و روش‌شناسی علوم‌انسانی»
🌴 #مصطفی_ملکیان


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


در سال ۱۹۴۶ بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا، مجمع عمومی سازمان ملل به‌منظور حمایت از کودکان، سازمانی به نام یونیسف را ایجاد کرد که نخست «انجمن بین‌المللی ویژهٔ کودکان سازمان ملل» نام گرفت. در سال ۱۹۵۳، یونیسف یکی از بخش‌های دائمی در سازمان ملل متحد گردید و روز ۸ اکتبر روز جهانی کودک نام‌گذاری شد.





چهار اصول پایه‌ای كه محتواي پيمان نامه حقوق كودك را شكل مي دهد

- هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.
- زمانی‌که در رابطه با کودکان تصمیم‌گیری می‌شود، باید منافع عالیه آنان در راس قرار گیرد.
- کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند.
- کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و این نظرات در تمامی اموری که به آنها مربوط می‌شود، باید مورد توجه قرار گیرد.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یادمون نره #کتاب بخونیم؛ #پاییز علاوه بر همه زیبایی هاش فصل خوب کتاب خوندنم هست🌸🍂
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


آدم‌ها از ترس وحشی می‌شوند، از ترس به قدرت رو می‌آورند که چرخ آدم‌های دیگر را از کار بیندازند و گرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست، به قدر همه هم هست اما چرا به حق خودشان قانع نیستند؟
چرا کتاب نمی‌خوانند؟
چرا هیچ‌چیز از تاریخ نمی‌دانند؟
چرا ما این همه در تیره‌بختی تکرار می‌شویم؟
این همه جنگ این همه آدم برای چه چیزی کشته شده‌اند که آن چیز حالا دستشان نیست و دست بچه‌هاشانم نیست؟!

سال بلوا - عباس معروفی


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و در این دنیا از سرنیزه و مشت و توسری نترسانیم فردا کلاهمان پس معرکه است.
اگر عمله روزی ده ساعت جان می کنه و کار می کنه و به نان شب محتاجِ و من انبار قالی ام تا طاق چیده شده باید معتقد باشه که تقدیر این بوده!
فردا بیا به آن‌ها بگو که همهٔ این‌ها چرت و پرته که او کار کرده و من کارشکنی کردم، آنوقت خر بیار و باقالی بار کن! دیگر جای زندگی برای من و شما باقی نمی مانه!
برای اینکه ما به مقصود برسیم باید ملت ناخوش و گشنه و بیسواد و کر و کور بماند و حق خودش را از ما گدایی کنه؛ ولی فراموش نکنید که ظاهرن برای مردم باید اظهار همدردی و دلسوزی کرد چون امروز مد شده، اما در باطن باید پدرشان را درآورد.

📙حاجی آقا - صادق هدایت

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🌺 2500 سال قبل پیرمردی 70ساله درحضور بیش از 100 نفر هیئت منصفه به جرم "تشویش افکار عمومی" و "نشر اکاذیب" به اعدام محکوم شد.

این مرد سقراط نام داشت.

ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ
ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻣﺪ،
"ﻣﮕﺮ ﺳﻮﺍﻝ" !

ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ.
ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ، ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺍﺑﺪﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﺎﻟﺶ ﻭ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ.
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ:
"نقد ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ خط ﻗﺮﻣﺰ"
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺍﻫﻞ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭﭼﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ،ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ، ﻣﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﺭ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﺮﺩﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﺖ ﺳﻠﻄﻪﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ "ﻋﺎﺩﺗﯽ" ﻭ "ﻋﺎﻃﻔﯽ" ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻋﺎﺩﺗﯽ، ﻋﻘﺎﯾﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ.
عقاید ﻋﺎﻃﻔﯽ هم عقایدی هستند ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍر ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥها ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ.
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﮔﺰﺍﺭﻩﻫﺎﯼ ﻋﺎﺩﺗﯽ و ﻋﺎﻃﻔﯽ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻧﻘﺪ، "ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ" ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.

ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﻪ چیز ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ "ﺗﺸﻮﯾﺶ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﯽ" ﻣﯽﮐﺮﺩ.
ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﺭﺧﻤﻮﺩﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺧﻮﺩ ﺗﺨﺪﯾﺮ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺍﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽﺷﺪ.
ﺑﻪ همین ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺗﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ "ﺧﺮﻣﮕﺲ" ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﻘﺐ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﻣﮕﺲ ﻣﺎﻧﻊ ﭼﺮﺕﺯﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
او از راه پرخطر "یقین زدایی" منصرف نشد.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﺎﻟﺘﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻮﺩ.
ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﺧﻄﺎ ﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪﺑﺸﺮﯼ، ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺧﻄﺎﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﻣﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﻣﺘﮑﺜﺮ ﺍﺳﺖ.
امروزه روش سقراط را آگنوستیکی و شک گرایی(شک ورزی) یا سنت سقراطی میگویند.
بسیاری از انسانها مطابق عرف جامعه بودن(عرفی بودن) یا انباشتن اطلاعات را نشانه عقلانیت میدانند.
اما سقراط نشان داد که اینطورنیست، عقلانیت با "فرآیند تفکر" سر و کار دارد.
معیار و ملاک ﻋﻘﻼﻧﻴﺖ ﺩﺭ ﺳﻨﺖ ﺳﻘﺮﺍطی ﻣﺴﺎﻭی ﺍﺳﺖ ﺑﺎ "ﺗﻔﻜﺮ ﻧﻘﺎﺩ" یعنی ﺍﮔﺮ ﻛﺴﯽ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﻧﻘﺪ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﻋﻘﻼنی ﺭﻓﺘﺎﺭ میﻛﻨﺪ.
ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﯾﮕﺮ، ﺩﺭ "ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﺳﻘﺮﺍطی"، ﺯﻳﺮ ﺳﺆﺍﻝ ﺑﺮﺩﻥ ﭘﻴﺶ ﻓﺮﺽ ﻫﺎ ﻭ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﻋﺎﺩﺗﻬﺎ، ﻣﺴﺎﻭی اﺳﺖ ﺑﺎ ﻋﻘﻼﻧﻴﺖ.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ یکی ﺍﺯﭘﺎﻳﻪﻫﺎی ﻋﻘﻼﻧﻴﺖ، "ﭘﺮﺳﺶﮔﺮی" ﺍﺳﺖ.
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍی ﻛﻪ ﭘﺮﺳﺶ، ﻧﻘﺪ ﻭ ﺷﻚ میﻛﻨﺪ، ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻪﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ، ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺮﺍی ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ، ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻳﺎﺩ میﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﻫﺎی ﺧﻮﺩ ﻳﺎ ﺍﺧﺒﺎﺭی ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭستی ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻘﺪ و پرسش ﺑﻜﺸﻨﺪ.
ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺳﻘﺮﺍﻁ، ﻫﺮ ﺑﺎﻭﺭی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻧﻜﺸﻴﻢ ﻭ ﺍز ﻏﺮﺑﺎﻝ ﻧﻘﺪ ﻧﮕﺬﺭﺍﻧﻴﻢ، ﻫﺴﺘﻪﺍی میﮔﺮﺩﺩ ﺑﺮﺍی ﺯﻧﺪگی ﺍﺑﻠﻬﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺎنعیﺳﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺪگی ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ.
سرنوشت سقراط پایان غم انگیزی داشت و نخستین کسی بود که جانش را در راه عقلانیت از دست داد!
سقراط با نوشیدن جام زهر شوکران اعدام شد!


🌺 روز جهانی نه به اعدام


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


ما مظلومیم، نه مجنون

سایت «تاریخ ایرانی» گزارشی از روزنامه‌ای به نام «پیک سعادت نسوان» داده است که خانمی به نام روشنک نوع‌دوست در حدود 90 سال پیش در رشت منتشر می‌کرده و محتوای آن، طرح محتاطانۀ حقوق زنان است. در گزارش این سایت آمده است که این روزنامه، پیشرو و به‌اصطلاح آوانگارد بوده است؛ یعنی چیزی بیش از فرهنگ زمانه‌اش را می‌نوشته است. مهم‌ترین درخواست‌های این روزنامه از مردم آن زمان، این است که به ما زنان، ضعیفه نگویید، اجازه بدهید که ما هم به مدرسه برویم و درس بخوانیم، چرا ما باید برای کارهای معمول نتوانیم به ارادۀ خود از خانه بیرون بیاییم و مثلا نخ و سوزن بخریم و برگردیم به خانه؟ بر فرض که حکم اسلام این است که زنان نباید بدون اجازۀ همسران خود از خانه بیرون بیایند، آیا مردان ایرانی به سطحی از فرهنگ و شعور رسیده‌اند که از اختیاراتشان سوء‌استفاده نکنند و مثلا به این بهانه که زن حق طلاق ندارد، او را به زور و ظالمانه در خانه نگه ندارند و شکنجه نکنند؟ در یادداشتی می‌نویسد: به ما می‌گویند شما مسحور ممالک متمدنه [غرب‌زده] شده‌اید. والله، بالله، تالله ما مسحور و مجنون نیستیم، ما مظلومیم.
چند دهه پس از انتشار این روزنامه، بیشتر مشکلاتی که «پیک سعادت نسوان» از آن نالیده است، دیگر در میان نیست و زنان ایرانی، اجازۀ تحصیل و رفتن به خیابان و بازار را یافته‌اند؛ اما در فضای عمومی کشور، زنان همچنان مطالباتی دارند که جنجالی‌ترین آنها، اجازۀ حضور در انتخابات برای رأی دادن است. کسانی که تاریخ معاصر ایران را خوانده‌اند، می‌دانند که دینی‌ترین مسئلۀ ایران در دهۀ چهل تا اوایل دهۀ پنجاه همین بوده است. ادله‌ای که آن روزها برای تحریم انتخابات زنانه می‌آوردند، بسیار قوی‌تر از دلایلی است که امروز برای برخی اجبارها و تحریم‌ها می‌آورند. می‌گفتند: کسی حق رأی دارد که حق ولایت و قانون‌گذاری داشته باشد و بنا بر نصوص فراوان در متون دینی، کودکان و زنان بر مردان ولایت ندارند. پیش از آن، در عصر مشروطه، نزاع بر سر این بود که آیا بقال و قصاب و خباز حق انتخاب دارند یا نه. گفت‌وگو دربارۀ حق رأی زنان، در سال‌های مشروطه، تقریبا غایب است؛ زیرا بسیار بیش از ظرفیت‌های زمانه بود. من در میان نوشته‌های روشنفکران آن عصر هم ندیده‌ام که از حق زنان برای رأی دادن دفاع کنند؛ چون چنین مسئله‌ای در مخیله‌ها هم نمی‌گنجید تا یکی موافقت کند و دیگری مخالفت. بحث‌ها بیشتر بر سر این بود که آیا غیر از علمای دین که به نمایندگی از شارع سخن می‌گویند، کسان دیگری هم حق حضور در مجالس قانون‌گذاری دارند یا نه.
این نیز گذشت و صندوق‌های رأی در همان دهۀ چهل، در دسترس زنان قرار گرفت. سپس گفتند: اگر ما حق انتخاب کردن داریم، چرا حق انتخاب شدن نداشته باشیم؟ برای آن نیز مدتی جنگیدند تا سرانجام به آن هم رسیدند؛ اما نه آنچنان‌که برای مردان، ممکن و میسور است. امروز زنان ایرانی، حقوقی مانند حضور در بالاترین مناصب دولتی و فرصت‌های برابر در مشاغل عمومی و نیز اجازۀ ورود به مکان‌هایی مانند ورزشگاه‌ها را می‌خواهند. این نیز در آینده‌ای نزدیک یا دور ممکن می‌گردد؛ زیرا حق طبیعی آنان است؛ نه زیاده‌خواهی. زنان عربستانی هم توانستند اجازۀ رانندگی بگیرند و اکنون برای حقوقی بیشتر(مانند حق طلاق، حق حضانت، حق تحصیل و اشتغال در رشته‌ها و مشاغل به‌اصطلاح مردانه) می‌جنگند. زنان غربی هم در برخی کشورهای اروپایی، برای دست‌مزد برابر با مردان کمپین می‌گذارند.
آنچه دردآور است، هزینه‌هایی است که زنان و جامعه، برای برخورداری از این حق‌های طبیعی و ساده پرداخته‌اند. راهی که باید در چند سال طی ‌‌شود، گاهی نیم تا یک قرن زمان ‌‌بُرده است. عقلای قوم باید چاره‌ای بیندیشند تا این مسیرها کوتاه‌تر و کم‌هزینه‌تر شود؛ وگرنه بخشی عظیم از سرمایه‌های ملی و نیروی انسانی جامعه، صرف جنگیدن بر سر اموری می‌شود که اگر امروز تابو است، فردا بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت انسانی جامعه است.

رضا بابایی


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


درک و هوش من بیشتر از دیگران است🤔


در حال رانندگی در خط دوم اتوبان هستم و ترافیک زیاد است. احساس می‌کنم خط سوم کمی روان‌تر است. بلافاصله با هزار بدبختی، سر این خر آهنین را کج می‌کنم و بعد از شنیدن انواع بوق‌ها و ایجاد مانع در مسیر ماشین بغلی و بروز احتمال تصادف با پیتزا موتوری که با سرعت از بین خط دوم و سوم در حال حرکت است، به خط سوم می‌روم.

فکر می‌کنم فقط به عقل من رسیده و من این شعور را داشته‌ام که خط سوم بهتر از خط دوم است. غافل از اینکه بقیه هم، به همین مسئله توجه داشته‌اند و همین کار را انجام داده‌اند و به خط سوم آمده اند و الان خط دوم خلوت‌تر است!

حالا دوباره بازی آغاز می‌شود و فکر می‌کنم که فقط شعور من است که به این مسئله می‌رسد که می‌توان به خط دوم بازگشت و سریع‌تر به مقصد رسید. اما دیگران هم به همین نتیجه رسیده‌اند.

نتیجه هم همین عکس‌هایی است که از بالا از خیابان‌‌ها و اتوبان‌های ما در ساعات پر ترافیک منتشر می‌شود. همه در حال حرکت از خط دو به سه و از سه به دو هستیم و در هم گره خورده‌ایم!

این عادت را در فرهنگ اقتصادی و اجتماعی هم می‌شود دید. از پرداخت مالیات دولت فرار کرده و خوشحال است. راهی برای یک دزدی کوچک پیدا کرده و خوشحال است. یاد گرفته که یواشکی مدرک بخرد و دکتر یا مهندس بشود و خوشحال است. تز ارشد یا تحقیق دکترایش را خریده و از زیرکی خود در صرفه‌جویی در وقت خوشحال است.

فراموش می‌کند که او تیزهوش‌ترین فرد این جامعه نیست و همه دارند به همین میان‌برها فکر می‌کنند. او تقلب می‌کند و مهندس می‌شود و وقتی تصادف کرد، زیر دست کسی که تقلب کرده و درس خوانده جراحی می‌شود و در نهایت هم، در یک زلزله معمولی، زیر آوار خانه‌‌ای که مجوزش با تقلب صادر شده فوت می‌کند و باید کسی با تقلب، برایش قبری در یک جای خوش آب و هوا و نسبتاً آباد بخرد!

همیشه باورم بر این بوده که یکی از دلایل از بین رفتن اخلاق در هر جامعه‌ای، این است که من فکر می‌کنم که خیلی زیرک‌تر از متوسط جامعه هستم و فراموش می‌کنم که آن چیزی که به عنوان یک راهکار یا راه میان‌بر برای کوتاه کردن مسیر به ذهن من رسیده، به ذهن خیلی افراد دیگر هم خواهد رسید و در نهایت، از یک وضعیت پیچیده‌ی امروزی، به یک وضعیت پیچیده‌ی جدید تغییر مکان خواهیم داد. درست مثل جابجایی از خط دوم به خط سوم و تجربه‌ی ترافیک قدیمی در لاین جدید!


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


💥 آن ها هم مثل ما !
شهریار عامری

در سال های اولی که به کانادا رفته بودم، برای گذران زندگی و تحصیل باید هر کاری می کردم. آگهی ای در روزنامه دیدم برای استخدام یک Manager Trainee که فکر کردم یعنی کارآموز مدیر یا دستیار مدیر. با توجه به اینکه تخصص خاصی طلب نکرده بود و مدارک زیادی نمی خواست تلفن زدم و قراری گرفتم برای مصاحبه. در روز موعود بهترین کت و شلوار و کراواتم را پوشیدم و اول صبح به آدرس مربوطه رفتم. پسر نوزده بیست ساله ای که از من هم جوانتر بود با شلوار جین با من مصاحبه کرد و سوالاتی بی معنی پرسید. مهمترین مسئله اش این بود که من هنوز فرانسه نمی دانستم، اما دلداری داد که همه چیز درست خواهد شد. چند روز بعد با من تماس گرفتند و بعد از تبریکات مربوطه خواستند که ساعت 7 روز دیگری برای شروع دوره آموزش به همان دفتر بروم. آموزش آغاز شد و ما در روز دوم فهمیدیم که کارمان فروش جارو برقی در خانه های مردم است! برای فرا گرفتن این کار هر روز 6 تا 8 ساعت تعلیم دیدیم. تمام جاروبرقی های کانادا را شناختیم، بازار کانادا و منطقه را بررسی کردیم، تمام قطعات جارو برقی مربوطه را (Filter Queen) چشم بسته باز و بسته کردیم، یاد گرفتیم که با مشتری چه بگوییم، چطور مجابش کنیم، چطور قرارداد بنویسیم و چه زمان تخفیف بدهیم و یا قرارداد قسطی تنظیم کنیم . . . و خیلی چیزهای دیگر. تازه بعد از طی دوره شدیم وردست و چند هفته در کنار متخصصین فروش جارو برقی هربار به مدتی بیش از دو ساعت در خانه های مردم گذراندیم تا شاید روزی جارو برقی فروش اول بشویم!

بیست و دو سال بعد در اولین روزهایی که به ایران برگشته بودم وقتی تنها به اصفهان می رفتم در پاسگاهی نزدیک اصفهان جلوی ماشینم را گرفتند. ترسیدم و مطمئن بودم که برایم گرفتاری درست شده. اما سرباز جوانی جلو آمد و از من خواست که افسر وظیفه ای را با خود به اصفهان ببرم! جوان از شهرستانی دیگر بود. از او پرسیدم که در آن پاسگاه چه می کند؟ طبق معمول درد دلها شروع شد که دو سال شبها نتوانسته راحت بخوابد و خوشحال است که بالاخره کارش دارد پایان می گیرد. باز پرسیدم که کارش چیست؟ گفت که او عضو تیمی است که بعد از تصادف های مرگبار باید اولین گروهی باشند که در صحنه حاضر می شوند. هیجان زده پرسیدم وظیفه مشخص او چیست؟ دیدم گنگ نگاهم می کند. پرسیدم بالاخره حتما (پروتکل) دستورالعمل های خاصی را دنبال می کنید و کار تو هم باید معلوم باشد. بیشتر گیج شد. نهایتا پرسیدم که چقدر برای حضور در این تیم تعلیم دیده ای؟ اینبار دیگر مطمئن شد که من بیمار روانیم! گفتم پس از کجا می دانید که از نظر قانونی، از نظر پزشکی، ایمنی جاده، آتش سوزی احتمالی، رسیدگی به مجروحین، کروکی تصادف، تحقیق درباره نحوه تصادف و مقصرین احتمالی و . . . بسیار کارهای دیگری که در تخصص من نیست، چه باید بکنید؟ جواب داد ما هر کاری سرهنگ بگوید می کنیم!

در اینجا من حتی قصد ورود به تقلب در آموزش و مدارک قلابی را ندارم، مهمتر اینجاست که اصولا اعتقادی به آموزش و دانش وجود ندارد. نادانی آن مرد جوان مشکل غیرقابل حلی نیست، بی اعتقادی او و عموم مردم به "دانستن" مسئله اصلی است. مردم ما در حالی که بدون استثنا درباره وظایف رئیس جمهور نظر می دهند هنوز نمی دانند چطور باید رانندگی کنند و بدتر از آن نمی دانند چطور در خیابان و حتی در پیاده رو راه بروند، چطور سوار اتوبوس بشوند، کجای اتوبوس بایستند، چطور پیاده شوند . . .

💡و اعتقادی هم ندارد که برای اینها "دانستن" و "آموزش" لازم است!
نتیجه اینکه نماینده های مجلس مان هم همانقدر تربیت نشده اند که رنگرز، لوله کش، معلم، مدیر، . . . و همه ی دیگران!


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🔶تفاوت "دانش" و "فلسفه" از نظر
#برتراند__راسل

پرسش: آیا بین علم و فلسفه اختلافی مشاهده می کنید؟
🔴

راسل: بطور کلی می توان گفت :علم عبارت از آن چیزي است که دربارة آن معلومات کافی داریم و فلسفه مطالبی است که درباره آنها چیزي نمی دانیم.
این تعریف بسیار واضح و روشن است و به همین دلیل پیوسته مشاهده می کنیم مسائل فلسفی از قلمرو فلسفه خارج شده و به میدان علم و دانش منتقل میگردد .
🔵

پرسش:بنابراین به عقیده شما اگر قضیه اي مدلل و اثبات شد و به اسرار آن پی بردیم ، آن قضیه دیگر جنبۀ فلسفی نداشته و خود به دانش تبدیل می گردد .
⚫️

راسل: بلی . بسیارند مسائلی که در حیطۀ تتبعات فلسفی قرار داشتند ولی فعلاً شکل فلسفی خود را از دست داده و در شما دانسته هاي جهان علم در آمدند

✅ کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


برتراند راسل در اواخر عمرش در ۸۷ سالگی، مصاحبه ای با روزنامه گاردین داشت.

خبرنگار ازاو پرسید:
جناب پروفسور، شما ۸۷ سال است که می گویید خدا و زندگی پس از مرگ وجود ندارد و به زودی هم از دنیا می روید؛ حال اگر از دنیا رفتید و دیدید که هم خدا هست و هم زندگی پس از مرگ، چه می کنید؟برتراند راسل در جواب گفت: خانم خبرنگار، این خدایی که شما می گویید وجود دارد، و من می گویم وجود ندارد، عادل است یاخیر؟

خانم خبرنگار: البته که عادل است.
برتراندراسل: اگر عادل باشد هیچ مشکلی نیست.

خانم خبرنگار: چرا؟!
برتراند راسل گفت: چون اگر عادل باشد به او می گویم: خدایا! یا باید دلایل فیلسوفانی را که وجود تو را اثبات می کردند، قانع کننده تر می ساختی، یا ذهن مرا ساده لوح تر و زودباورتر از این، من که نباید تاوان ضعف دلایل آن ها را بپردازم!

اینکه ذهن من دیرباور است هم که دست من نیست، چون خودت ذهن مرا درست کرده ای، و گرنه من آدم ساده لوح و زودباور مانند مردم کوچه و بازار بودم
و این دلایلی که قانع کننده نیستند ، برای من هم قانع کننده می شدند.

✴پ.ن: راسل از فلاسفه پیشتاز در قرن بیستم بود.
او همچنین یک جامعه شناس، ریاضی دان و فعال صلح طلب در امور اجتماعی و حقوق بشر نیز بود... .

#برتراند_راسل

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🍀حافظ شاعری اجتماعی، سیاسیِ بزرگ است.

انسانی محبوب که هرگز نمیتواند چشمان خویش را بر وضعیت ناگوار جامعه ببندد،
وی شرایط اسفبار زمانه خود را از پنجره ی انتقاد می نگرد و علاوه بر آن در جهت بهبود این وضعیت راهکارهایی ارائه می دهد.

🍀 با اینکه قرنها از روزگارش گذشته ایم اما رویکردهای صلح طلبی حافظ به قدری برای ما ملموس و عینی است که گویی اشعار همین امروز و در وصف جامعه ما سروده شده است.

او در گوشه گوشه ی دفترش در جهت تغییر مسالمت آمیز وضع موجود و حرکت به سمت مطلوب ها راهکار ارائه می دهد.

🍀جنگ گریزی و صلح طلبی:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است‌
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

🍀انتقاد پذیری و تحمل مخالف:
ترسم کزین چمن نبری آستین گِل
کز گلشنش تحملِ خاری نمی‌کنی

🍀پرهیز از مطلق گرایی:

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گل‌بی‌خار کجاست؟

🍀محترم شمردن عقاید:

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سَری نیست که سِرّی زخدا نیست

🍀نقد قدرت و توصیه به دادگری:
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد
قدر یک ساعت عمری که در او داد کند

🍀تقدس زدایی از نمادهای کاذب:

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

🍀نقد ریا و رفتارهای دوگانه:

واعظان کاین جلوه درمحراب ومنبر می کنند
چون به خلوت ميروند آن کار ديگر می کنند.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

✔️آیا عربستان بهشت زنان خاورمیانه خواهد شد؟!


✍احمدصالح صفار (جامعه شناس)

پادشاه کهنسال سعودی این روزها طی چند اقدام ضربتی، بسیاری از موارد نقض حقوق زنان در عربستان را منتفی نموده است! از این رو زنان سعودی امروز دیگر معادل اشیا و یا حیوانات در نظر گرفته نمی شوند. اینکه زنان اجازه رانندگی داشته باشند یا دیگر نیازی به اذن پدر یا شوهر برای مسافرت نداشته باشند و موارد دیگر، قطعا نشانه پیشرفت عربستان به سمت آزادی و برابری واقعی نیست! اما بدون شک اقدامی موثر در پیشبرد دمکراسی و حقوق بشر در آنجا خواهد بود. ملک سلمان (با هر نیتی) در عمل نشان داد که یک شبه می توان با یک دستور قاطع، محدودیت های تاریخی برای زنان را مرتفع نمود. زنان عرب امروز به امتیازاتی دست یافتند که بسیاری از زنان در خاورمیانه سالهاست که در پی تحقق بخش کوچکی از آن هستند.اقدام ناگهانی و البته موثر پادشاه مرتجع و دیکتاور عربستان نشان داد که دستیابی زنان به دمکراسی، نه نیازمند بوروکراسی های پیچیده و بلندمدت است و نه شعارهای طاقت فرسای پوپولیستی! سلمان نشان داد که تنها یک اراده قدرت، میتواند موضوع را به نفع زنان تغییر دهد! هرچند بعید است که او در هشتاد سالگی به ناگاه انسانی دمکرات شده باشد، اما اقدام او می تواند در میان مدت، فشار شدیدی که از سوی جامعه جهانی بر عربستان بخاطر نقض شدید حقوق بشر وارد می شود را به صورت بی سابقه ای کاهش دهد. عربستان سعودی امروز در حالی هم پای دبی و منامه به سوی دمکراسی شتاب می کند که دیگر نقاط خاورمیانه هنوز در رسمیت دهی به ابتدایی ترین حقوق زنان درجا می زنند. عربستان نه وارث اندیشه انتقادی آلمانی است و نه الگوی لیبرالیزم برابری خواهانه ی فمینیسم فرانسوی! عربستان همچنان قطب تروریسم و ارتجاع ایدئولوژیک خواهد ماند. اما جالب اینجاست که پادشاه -حداقل برای حفظ ظاهر بین المللی خویش هم که شده - فرامین محکمی صادر کرد که در امتدادی آن هیچ صدای اعتراضی از سیستم مذهبی وهابیت افراطی بلند نشد! این شاید نشانی باشد از غلبه سیاست بر ایدئولوژی در جهان سوم! نتیجه اینکه شاید بتوان در قالب نظریه ای نسبی گفت: به جای اتلاف وقت برای کار فرهنگی غالبا بیهوده و فرسایشی ( که از قضا خود نیز تنش آفرین بوده و به رادیکالیسم بیشتر فضای موجود خواهد انجامید ) باید در جست و جوی امر سیاسی بود. سیاستی قاطع که بتواند جاده صاف کن دمکراسی باشد و بر ارتجاع تفوق یابد! در طول یک قرن اخیر در این منطقه از جهان، کمتر کشوری است که فرهنگش به مانند ملل توسعه یافته و آزاد تحول یافته باشد. از اینرو خوب است که به جای روشنفکری دینی، اندکی هم بر پراگماتیسم سیاسی تاکید شود. چیزی که بواسطه آن، زنان توانستند بعد از پنجاه سال، امروز در عربستان به سینما و ورزشگاه بروند! و ما هنوز در خانه اول هستیم ...


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


#بریده_ای_از_کتاب

گفت: دیوانگی شاخ و دم ندارد. وقتی آدم با آدم های دیگر شباهت نداشته باشد دیوانه محسوب می گردد.
گفتم: اگر همه مردم دیوانه بودند، تا حالا همدیگر رو خورده بودند.
گفت: نکته همینجاست که آفت عالم و بلای جان بنی آدم همیشه نیم عقلا و نیم دیوانگان بوده اند.
و الا از آدم تمام عاقل و تمام دیوانه – اگر فرضا پیدا شود – هرگز سر سوزنی آزار نمی رسد.

#دارالمجانین 📚
#سید_محمدعلی_جمالزاده

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


برگی از یک نوشته :

به نقل از ریدرز دایجست، کلِیر استارکی، نویسنده کتابی تحت عنوان «مجموعه عاشقان کتاب» است و در آن به حقایق جذاب و عجیب دنیای ادبیات اشاره می‌کند. در این مطلب به چند مورد از این اتفاقات اشاره می‌کنیم:
 آثار بسیاری از نویسندگان معروف بارها توسط ناشران رد شدند:
«بر باد رفته» نوشته مارگارت میچل قبل از انتشار  از طرف 38 ناشر مختلف رَد شد. «دوبلینی»‌های جیمز جویس 22 بار رَد شد و در نهایت در انتشارات کوچکی چاپ آن را پذیرفت. (در سال اول انتشار فقط 379 نسخه از کتاب به فروش رسید که 120 نسخه آن را خود جویس خریداری کرده بود.)
آخرین رمان آلبر کامو در تصادفی که نویسنده را به کام مرگ کشاند پیدا شد:
آلبر کامو در ماه‌های آخر عمرش در حال نگارش داستان زندگی خود تحت عنوان «آدم اول» بود. اما در سال 1960 جان خود را در تصادف ماشین از دست داد. دست‌نوشته «مرد اول» بسیار کثیف و گِلی در میان خرابه‌های ماشین پیدا شد و دختر کامو وقت زیادی را برای پاکنویس این رمان ناتمام گذاشت تا کتاب بالاخره در سال 1994 منتشر شود.
پرفروش‌ترین رمان دنیا اثری از چارلز دیکنز است:
پرفروش‌ترین رمان تمام دوران «داستان دو شهر» از چارلز دیکنز است که به صورت شگفت‌انگیزی 200 میلیون نسخه به فروش رفته است. البته پرفروش‌ترین کتاب دنیا «انجیل» با 5 میلیارد نسخه فروش است. در واقع «انجیل» اولین کتابی است که پس از اختراع چاپ در سال 1455 به صورت گسترده منتشر و از همان زمان به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است.
«دکتر ژیواگو»، شاهکار ادبی روسیه تا سال 1987 در روسیه حق انتشار نداشته است:
شاهکار ادبی بوریس پاسترناک تحت عنوان «دکتر ژیواگو» نخستین بار در سال 1958 میلادی منتشر شد. اما بلافاصله توسط دولت استالین توقیف شده و نویسنده آن متهم به آرمانی جلوه دادن کشور قبل از انقلاب و مسمومیت فضا پس از انقلاب شد. سپس کتاب قاچاقی به خارج از روسیه منتقل شده و به زبان‌های مختلف ترجمه شد و مورد استقبال مخاطبین و منتقدین جهانی قرار گرفت. این کتاب برای نویسنده جایزه نوبل ادبیات را در سال 1958 میلادی به ارمغان آورد.
 
البته محدودیت‌های زیاد موجب شد پاسترناک نتواند از موفقیت کتاب بهره‌برداری کند و حتی از گرفتن جایزه منع شد. پاسترناک به صورت غم‌انگیزی در سال 1960 میلادی از دنیا رفت و زنده نماند تا نسخه سینمایی کتاب‌اش را ببیند. کتاب در نهایت در سال 1987 میلادی و پس از ایجاد اصلاحات توسط میخائیل گورباچف در روسیه منتشر شد.
یکی از نخستین دست‌نوشته‌های ارنست همینگوی برای همیشه گم شد:
ارنست همینگویِ جوان داستانی درباره تجربیات خود در جنگ جهانی اول نوشت که به همراه چند داستانِ کوتاه و یادداشت‌ در یک چمدان قرار داشت. در سال 1922 همسرِ اول همینگوی این چمدان را از پاریس به شهری در سوئیس، که در آن با همینگوی قرار ملاقات داشت، بُرد. همینگوی در آن زمان به عنوان خبرنگار اخبار کنفرانس صلح کشورهای اروپایی را پوشش می‌داد. همینگوی امیدوار بود کارهای خود را به ویراستاری به نام لینکلن استفنز که به عقاید نویسنده آمریکایی علاقه‌مند بود، نشان دهد. متأسفانه در سفر چمدان دزدیده شد و همه دست‌نوشته‌ها گم شدند. گفته می‌شود همینگوی از این اتفاق بسیار ناراحت شد، اما هیچ‌گاه تلاش نکرد رمان را بازنویسی کند.
 

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith