کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مکث، تعجب، تعظیم!
◽️سال ها قبل وقتی که به « خارج» سفر می کردم و در آنجا وارد فروشگاههای کوچک می شدم فروشنده با لبخند می گفت " سلام، خوش اومدین". همیشه در این هنگام چند بار به پشت سرم نگاه می کردم چرا که مطمئن نبودم با من باشد. با خودم می گفتم که شاید بعد از من کس دیگری از در وارد شده است و سلام گرم او متوجه اوست. ولی حدس من اشتباه بود. او با من بود. وقتی چیزی نمی خریدم سعی می کردم یواشکی مغازه را ترک کنم. هنوز پایم را از مغازه بیرون نگذاشته بودم که باز صدایی که معلوم بود چاشنی لبخند دارد می گفت" روز خوبی داشته باشید آقا". هول می شدم و می گفتم "یس یس!" راستش باورم نمی شد. برایم عجیب بود. اساسا در این گونه موقعیت ها وقتی که احترام می دیدم تعجب می کردم. آن وقت ها می گفتم که خب اینها فروشنده اند و روابط عمومی خوبی دارند تا فروششان بیشتر شود.
بعدها کم کم به محیط های دیگر «خارج » هم رفتم. ولی باز هم احترام بود. حتی توهین هایشان هم محترمانه بود! راستش را بخواهید توهین های آنها مانند احترامهای ما بود. گاهی اوقات فکر می کردم احترام های ما چقدر کپی توهین های آنهاست. در آنجا کم کم احترام به خودم را پذیرفتم و با آن کنار آمدم. سخت بود ولی کنار آمدم. در آنچا فهمیدم که این فقط « احترام گذاشتن» نیست که مهارت است و آموزش می خواهد بلکه احترام دیدن هم مهارتی است که باید برای آن آموزش دید. کسی مرا برای احترام دیدن تربیت نکرده بود. البته احترام گذاشتن جای خودش!
یکی از رفتارهای خوبی که از رانندگان کشورهای « خارج» آموختم ایستادن آنان در نزدیکی خط عابرپیاده و در مواردی اشاره به عابر پیاده برای رد شدن از عرض خیابان است. بعضی از رانندگان « خارج» برای ارسال این پیام از دست و لبخند استفاده می کردند. در این خصوص هم باور کنید به تدریج با پذیرفتن احترام کنار آمدم. آن اوایل حتی وسط خیابان و روی خط عابر پیاده می ایستادم و به ماشین هایی که به من احترام می گذاشتند نگاه می کردم. نگاه عاقل اندر سفیه! تصورم آن بود که شاید دوربین مخفی یک برنامه تلویزیونی باشد، یا اینکه یک کمپانی ماشین سازی دارد اولین ماشین بدون راننده خود را تست می کند تا ببیند که آیا عابر را زیر می گیرد یا نه؟! یا اینکه ...باز هم حدس من اشتباه بود. یک آدم بالغ و عاقل در ماشین نشسته بود و با لبخند به من نگاه می کرد و البته من با تعجب به او. در هر صورت، سخت بود ولی با احترام به خودم کنار آمدم. به تدریج احساس کردم که احترام مانند هوای تازه ای است که به زور دارد وارد شش های کثیف من می شود. شش هایی که به بی احترامی عادت کرده بودند. وقتی با احترام دیدن خو گرفتم احساس خوبی داشتم. نگاهم به زندگی مثبت تر بود. اعتماد به نفس من بیشتر شده بود.
دوستان من. سطرهای قبلی را با چاشنی طنز همراه کردم. هر چند خوب می دانید که در دل آن حقیقتی تلخ نهفته است. ولی خواستم نکته دیگری را بگویم. معمولا وقتی در خیابان های شهرهای مختلف کشور رانندگی می کنم سعی می کنم آن رفتار خوب رانندگان « خارج» را تقلید کنم. چند متر مانده به خط کشی عابر پیاده سرعتم را کم می کنم، می ایستم و با تکان دادن دستانم، به عابر پیاده می گویم که بفرماید. سعی می کنم نوع ایستادنم همین معنی "بفرمایید" را به او منتقل کند نه "گمشو برو دیگه! ". تاکنون با عابری مواجه نشده ام که نایستد، تعجب نکند و بعد از مکثی اندک، از من تشکر نکند. جالب است بعضی از هموطنانمان آنقدر در وسط خیابان می ایستند، مکث می کنند و با تعظیم کردن تشکر می کنند که داد و فریاد ماشین های پشت سر و حتی گاهی اوقات خود من هم درمی آید. حتی در شهرهای کوچک هم زنان ( که ممکن است ملاحظاتی داشته باشند) مکث می کنند، و به نشانه تشکر دستشان را روی سینه شان می گذارند . در واقع شعف و خوشحالی را می توان در چهره تک تک آنها دید.
آنچه من انجام می دهم در مقیاس های جهانی؛ رفتاری معمولی در زندگی روزمره است. ولی چرا ما به وضعیتی رسیده ایم که اینقدر در مواجهه با رفتار ساده ای نظیر توقف احترام آمیز یک راننده پشت خط عابر اینقدر تعجب می کنیم؟ علیرغم هر پاسخی به این سوال، آنچه مهم است نتیجه است که در این مثال انتقال احساس شیرین «محترم بودن» به آدمهاست.
فردین علیخواه/جامعه شناس
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
مکث، تعجب، تعظیم!
◽️سال ها قبل وقتی که به « خارج» سفر می کردم و در آنجا وارد فروشگاههای کوچک می شدم فروشنده با لبخند می گفت " سلام، خوش اومدین". همیشه در این هنگام چند بار به پشت سرم نگاه می کردم چرا که مطمئن نبودم با من باشد. با خودم می گفتم که شاید بعد از من کس دیگری از در وارد شده است و سلام گرم او متوجه اوست. ولی حدس من اشتباه بود. او با من بود. وقتی چیزی نمی خریدم سعی می کردم یواشکی مغازه را ترک کنم. هنوز پایم را از مغازه بیرون نگذاشته بودم که باز صدایی که معلوم بود چاشنی لبخند دارد می گفت" روز خوبی داشته باشید آقا". هول می شدم و می گفتم "یس یس!" راستش باورم نمی شد. برایم عجیب بود. اساسا در این گونه موقعیت ها وقتی که احترام می دیدم تعجب می کردم. آن وقت ها می گفتم که خب اینها فروشنده اند و روابط عمومی خوبی دارند تا فروششان بیشتر شود.
بعدها کم کم به محیط های دیگر «خارج » هم رفتم. ولی باز هم احترام بود. حتی توهین هایشان هم محترمانه بود! راستش را بخواهید توهین های آنها مانند احترامهای ما بود. گاهی اوقات فکر می کردم احترام های ما چقدر کپی توهین های آنهاست. در آنجا کم کم احترام به خودم را پذیرفتم و با آن کنار آمدم. سخت بود ولی کنار آمدم. در آنچا فهمیدم که این فقط « احترام گذاشتن» نیست که مهارت است و آموزش می خواهد بلکه احترام دیدن هم مهارتی است که باید برای آن آموزش دید. کسی مرا برای احترام دیدن تربیت نکرده بود. البته احترام گذاشتن جای خودش!
یکی از رفتارهای خوبی که از رانندگان کشورهای « خارج» آموختم ایستادن آنان در نزدیکی خط عابرپیاده و در مواردی اشاره به عابر پیاده برای رد شدن از عرض خیابان است. بعضی از رانندگان « خارج» برای ارسال این پیام از دست و لبخند استفاده می کردند. در این خصوص هم باور کنید به تدریج با پذیرفتن احترام کنار آمدم. آن اوایل حتی وسط خیابان و روی خط عابر پیاده می ایستادم و به ماشین هایی که به من احترام می گذاشتند نگاه می کردم. نگاه عاقل اندر سفیه! تصورم آن بود که شاید دوربین مخفی یک برنامه تلویزیونی باشد، یا اینکه یک کمپانی ماشین سازی دارد اولین ماشین بدون راننده خود را تست می کند تا ببیند که آیا عابر را زیر می گیرد یا نه؟! یا اینکه ...باز هم حدس من اشتباه بود. یک آدم بالغ و عاقل در ماشین نشسته بود و با لبخند به من نگاه می کرد و البته من با تعجب به او. در هر صورت، سخت بود ولی با احترام به خودم کنار آمدم. به تدریج احساس کردم که احترام مانند هوای تازه ای است که به زور دارد وارد شش های کثیف من می شود. شش هایی که به بی احترامی عادت کرده بودند. وقتی با احترام دیدن خو گرفتم احساس خوبی داشتم. نگاهم به زندگی مثبت تر بود. اعتماد به نفس من بیشتر شده بود.
دوستان من. سطرهای قبلی را با چاشنی طنز همراه کردم. هر چند خوب می دانید که در دل آن حقیقتی تلخ نهفته است. ولی خواستم نکته دیگری را بگویم. معمولا وقتی در خیابان های شهرهای مختلف کشور رانندگی می کنم سعی می کنم آن رفتار خوب رانندگان « خارج» را تقلید کنم. چند متر مانده به خط کشی عابر پیاده سرعتم را کم می کنم، می ایستم و با تکان دادن دستانم، به عابر پیاده می گویم که بفرماید. سعی می کنم نوع ایستادنم همین معنی "بفرمایید" را به او منتقل کند نه "گمشو برو دیگه! ". تاکنون با عابری مواجه نشده ام که نایستد، تعجب نکند و بعد از مکثی اندک، از من تشکر نکند. جالب است بعضی از هموطنانمان آنقدر در وسط خیابان می ایستند، مکث می کنند و با تعظیم کردن تشکر می کنند که داد و فریاد ماشین های پشت سر و حتی گاهی اوقات خود من هم درمی آید. حتی در شهرهای کوچک هم زنان ( که ممکن است ملاحظاتی داشته باشند) مکث می کنند، و به نشانه تشکر دستشان را روی سینه شان می گذارند . در واقع شعف و خوشحالی را می توان در چهره تک تک آنها دید.
آنچه من انجام می دهم در مقیاس های جهانی؛ رفتاری معمولی در زندگی روزمره است. ولی چرا ما به وضعیتی رسیده ایم که اینقدر در مواجهه با رفتار ساده ای نظیر توقف احترام آمیز یک راننده پشت خط عابر اینقدر تعجب می کنیم؟ علیرغم هر پاسخی به این سوال، آنچه مهم است نتیجه است که در این مثال انتقال احساس شیرین «محترم بودن» به آدمهاست.
فردین علیخواه/جامعه شناس
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یکی از غمانگیزترین درسهای تاریخ این است: اگر ما بقدر کافی طولانی فریب خورده باشیم، تمایل به رد هرگونه شواهد مربوط به این فریبخوردگی را خواهیم داشت. دیگر علاقهای به یافتن حقیقت از خود نشان نمیدهیم. فریبخوردگی، اسیرمان کرده است. خیلی ساده؛ برایمان بسیار دردناک است که حتی پیش خودمان اعتراف کنیم که فریب خوردهایم.
کارل ساگان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
یکی از غمانگیزترین درسهای تاریخ این است: اگر ما بقدر کافی طولانی فریب خورده باشیم، تمایل به رد هرگونه شواهد مربوط به این فریبخوردگی را خواهیم داشت. دیگر علاقهای به یافتن حقیقت از خود نشان نمیدهیم. فریبخوردگی، اسیرمان کرده است. خیلی ساده؛ برایمان بسیار دردناک است که حتی پیش خودمان اعتراف کنیم که فریب خوردهایم.
کارل ساگان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
چرا برخی انسانها سیاه پوست هستند؟
⚛️ پاسخ علم: پاسخ اثبات شده ای از طرف علم وجود ندارد و این پیشروترین نظریه است ,ریشه انسان از آفریقا است و در آغاز همه انسانها موی سیاه و چهرهای نسبتاً تیره داشتند. پوست و موی مردم اروپا نیز در آغاز مانند دیگر مردم جهان تیره بود. احتمالاً در شمال اروپا به خاطر روزهای کم آفتابی میزان ویتامین دی که به پوست انسان میرسد کم است و پیش از آغاز کشاورزی در این مناطق، بیشتر تغدیه مردمان این نواحی گوشت دام و ماهی بود و ویتامین دی موجود در گوشت و ماهی کمبود این ویتامین در آفتاب شمالی را جبران میکرد و پوست مردم همچنان تیره بود. پس از آغاز کشاورزی، مقدار مصرف غلات در اروپا زیاد شد و کم شدن مصرف گوشت و ماهی به این معنا بود که انسانها در این قاره به مرور با کمبود ویتامین دی مواجه شدند. بدن ساکنان این نواحی برای جبران این امر به مرور ملانین کمتری تولید کرد و پوست خود را سفیدتر کرد تا بدین وسیله به سنتز ویتامین دی دریافتی از خورشید کمک کند. بنابر این چند هزار سال پس از سکونت انسان در شمال اروپا به مرور پوست این ساکنان از تیره به سفید تغییر کرد. علت اینکه رنگ موهای مردم زردپوست نواحی شمالی ازجمله اسکیموها همچنان سیاه ماندهاست میزان مصرف بالای ماهی در غذای این مردمان است
رنگ تیره اقوام آفریقایی بر اثر تراکم ملانینها در پوست آنان توسط فرگشت تدرجی با انتخاب طبیعی ایجاد شده تا پوست در برابر تابش شدید آفتاب مقاومت داشته باشد. این صفات اکتسابی با گذشت زمان و پس از چندین نسل، به صفات ژنتیکی تبدیل میشوند و بدین ترتیب افراد یک گروه نژادی این صفات ژنتیکی را طی مدت زمان بسیار طولانی در میان خود انتشار میدهند.
☪️ پاسخ دین: حام پسر نوح و در کشتی بود .روزی نوح به خوابی عمیق رفته بود و از قضا طوری خوابیده بود که آلت تناسلیش مشخص شده بود و از جامه بیرون بود،در این حین حام پدر را دید و روی برنگرداند و به همین دلیل نوح اورا نفرین کرد و از ان به بعد فرزاندان حام به رنگ سیاه متولد شدند و نژاد سیاه از این طریق پدید امد حام را ابوالسودان یعنی پدر سیاهان مینامند
این موضوع هم در عهد عتیق یهود هم در احادیث ائمه اسلام امده است
کدام پاسخ بالا درست است؟ قضاوت با خودتان
سام آریامنش
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Dark_skin
https://doi.org/10.1146%2Fannurev.anthro.33.070203.143955
*كتاب اشعیاء نبى، ۴:۲۰.
*ابوالفتوح رازی، روضالجنان و روحالجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۷۰، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ ۱۳۷۶ش.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
چرا برخی انسانها سیاه پوست هستند؟
⚛️ پاسخ علم: پاسخ اثبات شده ای از طرف علم وجود ندارد و این پیشروترین نظریه است ,ریشه انسان از آفریقا است و در آغاز همه انسانها موی سیاه و چهرهای نسبتاً تیره داشتند. پوست و موی مردم اروپا نیز در آغاز مانند دیگر مردم جهان تیره بود. احتمالاً در شمال اروپا به خاطر روزهای کم آفتابی میزان ویتامین دی که به پوست انسان میرسد کم است و پیش از آغاز کشاورزی در این مناطق، بیشتر تغدیه مردمان این نواحی گوشت دام و ماهی بود و ویتامین دی موجود در گوشت و ماهی کمبود این ویتامین در آفتاب شمالی را جبران میکرد و پوست مردم همچنان تیره بود. پس از آغاز کشاورزی، مقدار مصرف غلات در اروپا زیاد شد و کم شدن مصرف گوشت و ماهی به این معنا بود که انسانها در این قاره به مرور با کمبود ویتامین دی مواجه شدند. بدن ساکنان این نواحی برای جبران این امر به مرور ملانین کمتری تولید کرد و پوست خود را سفیدتر کرد تا بدین وسیله به سنتز ویتامین دی دریافتی از خورشید کمک کند. بنابر این چند هزار سال پس از سکونت انسان در شمال اروپا به مرور پوست این ساکنان از تیره به سفید تغییر کرد. علت اینکه رنگ موهای مردم زردپوست نواحی شمالی ازجمله اسکیموها همچنان سیاه ماندهاست میزان مصرف بالای ماهی در غذای این مردمان است
رنگ تیره اقوام آفریقایی بر اثر تراکم ملانینها در پوست آنان توسط فرگشت تدرجی با انتخاب طبیعی ایجاد شده تا پوست در برابر تابش شدید آفتاب مقاومت داشته باشد. این صفات اکتسابی با گذشت زمان و پس از چندین نسل، به صفات ژنتیکی تبدیل میشوند و بدین ترتیب افراد یک گروه نژادی این صفات ژنتیکی را طی مدت زمان بسیار طولانی در میان خود انتشار میدهند.
☪️ پاسخ دین: حام پسر نوح و در کشتی بود .روزی نوح به خوابی عمیق رفته بود و از قضا طوری خوابیده بود که آلت تناسلیش مشخص شده بود و از جامه بیرون بود،در این حین حام پدر را دید و روی برنگرداند و به همین دلیل نوح اورا نفرین کرد و از ان به بعد فرزاندان حام به رنگ سیاه متولد شدند و نژاد سیاه از این طریق پدید امد حام را ابوالسودان یعنی پدر سیاهان مینامند
این موضوع هم در عهد عتیق یهود هم در احادیث ائمه اسلام امده است
کدام پاسخ بالا درست است؟ قضاوت با خودتان
سام آریامنش
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Dark_skin
https://doi.org/10.1146%2Fannurev.anthro.33.070203.143955
*كتاب اشعیاء نبى، ۴:۲۰.
*ابوالفتوح رازی، روضالجنان و روحالجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۷۰، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ ۱۳۷۶ش.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Wikipedia
Dark skin
human skin color
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فلسفه به چه دردى مى خورد؟
ویدئو از: آلن دوباتن موسس مدرسه ی زندگی
ویدئو از: آلن دوباتن موسس مدرسه ی زندگی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
روز حافظ خجسته باد!
مراسم بزرگداشت بیستم مهر "یادروز حافظ" به همت کمیسیون ملی یونسکو، انجمن دوستداران حافظ (دفتر تهران) و گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی، با حضور اندیشمندان، حافظپژوهان و حافظدوستان، برگزار میگردد و در آن از مقام شامخ حافظشناس بزرگ معاصر جناب استاد "سلیم نیساری" تجلیل و قدردانی؛ و تابلوی "صلح" اثر بانو شهین شاداتی رونمایی خواهد شد.
زمان: چهارشنبه ۱۹ مهرماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۵ تا ۱۸
مکان: تهران، خیابان مفتح، پایینتر از مترو طالقانی، دانشگاه خوارزمی، دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی، طبقهی چهارم، سالن ابوریحان بیرونی.
سخنرانان و موضوعات:
دکتر ایرج شهبازی: حافظ و مسئلهی کفر (درنگی در تحول معنایی "کفر" از قرآن تا دیوان حافظ)
دکتر محمود عابدی: شرح غزلی از دیوان حافظ
دکتر بهادر باقری: حافظ و دنیای امروز
دکتر عبدالمهدی مستکین:
دردم از یار است و درمان نیز هم
(درمانهای شفابخش حافظ برای رهایی از بند ملال و افسردگی)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
روز حافظ خجسته باد!
مراسم بزرگداشت بیستم مهر "یادروز حافظ" به همت کمیسیون ملی یونسکو، انجمن دوستداران حافظ (دفتر تهران) و گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی، با حضور اندیشمندان، حافظپژوهان و حافظدوستان، برگزار میگردد و در آن از مقام شامخ حافظشناس بزرگ معاصر جناب استاد "سلیم نیساری" تجلیل و قدردانی؛ و تابلوی "صلح" اثر بانو شهین شاداتی رونمایی خواهد شد.
زمان: چهارشنبه ۱۹ مهرماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۵ تا ۱۸
مکان: تهران، خیابان مفتح، پایینتر از مترو طالقانی، دانشگاه خوارزمی، دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی، طبقهی چهارم، سالن ابوریحان بیرونی.
سخنرانان و موضوعات:
دکتر ایرج شهبازی: حافظ و مسئلهی کفر (درنگی در تحول معنایی "کفر" از قرآن تا دیوان حافظ)
دکتر محمود عابدی: شرح غزلی از دیوان حافظ
دکتر بهادر باقری: حافظ و دنیای امروز
دکتر عبدالمهدی مستکین:
دردم از یار است و درمان نیز هم
(درمانهای شفابخش حافظ برای رهایی از بند ملال و افسردگی)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست . تو آن کشتی ای هستی که #مغرورانه باد در بادبان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام که بی خودانه سیلی خور اقیانوسم . در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دگر می زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند ، اما این موج آتشین مرا در کام خویش می کشد و فرو می برد . با این همه ، هنوز در خود جرات اندکی می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم ؛ زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم
#گوته
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست . تو آن کشتی ای هستی که #مغرورانه باد در بادبان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام که بی خودانه سیلی خور اقیانوسم . در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دگر می زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند ، اما این موج آتشین مرا در کام خویش می کشد و فرو می برد . با این همه ، هنوز در خود جرات اندکی می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم ؛ زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم
#گوته
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
"حافظا آرزو دارم از سبك غزل سرایی تو تقلید كنم . همچون تو ، قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه كاریهای گفتهی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه لباس الفاظ زیبا بر آن بپوشانم . هیچ كلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنكه با ظاهری یكسان، معنایی جدا داشته باشد. آرزو دارم همهی این دستورها را به كار بندم تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران جهان، سروده باشم !
ای حافظ، همچنان كه جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافیست، از گفتهی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته كه سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افكنده است."
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
"حافظا آرزو دارم از سبك غزل سرایی تو تقلید كنم . همچون تو ، قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه كاریهای گفتهی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه لباس الفاظ زیبا بر آن بپوشانم . هیچ كلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنكه با ظاهری یكسان، معنایی جدا داشته باشد. آرزو دارم همهی این دستورها را به كار بندم تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران جهان، سروده باشم !
ای حافظ، همچنان كه جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافیست، از گفتهی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته كه سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افكنده است."
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
🌺 شعر نیچه در مدح حافظ
به حافظ .. پرسشِ یک آبنوش
آن میخانه که تو از بهرِ خویش بنا کرده ای
گُنجاتر از هر خانهاى ست،
میاى که تو در آن پرورده ای
همه–عالم آن را دَرکشیدن نتواند.
آن پرندهاى که [ناماش] روزگارى ققنوس بود،
در خانه میهمانِ تو ست،
آن موشى که کوه زاد،
همانا——خود تو ای!
همه و هیچ تو ای، می و میخانه تو ای،
ققنوس تو ای، کوه تو ای، موش تو ای،
تو که هماره در خود فرومیریزی و
هماره از خود پَر میکشی—
ژرفترین فرورفتگیِ بلندیها تو ای،
روشنترین روشنیِ ژرفاها تو ای،
مستیِ مستانهترین مستیها تو ای
——— تو را، تو را —— با شراب چه کار؟
#فریدریش_نیچه
#اکنون_میان_دو_هیچ
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 شعر نیچه در مدح حافظ
به حافظ .. پرسشِ یک آبنوش
آن میخانه که تو از بهرِ خویش بنا کرده ای
گُنجاتر از هر خانهاى ست،
میاى که تو در آن پرورده ای
همه–عالم آن را دَرکشیدن نتواند.
آن پرندهاى که [ناماش] روزگارى ققنوس بود،
در خانه میهمانِ تو ست،
آن موشى که کوه زاد،
همانا——خود تو ای!
همه و هیچ تو ای، می و میخانه تو ای،
ققنوس تو ای، کوه تو ای، موش تو ای،
تو که هماره در خود فرومیریزی و
هماره از خود پَر میکشی—
ژرفترین فرورفتگیِ بلندیها تو ای،
روشنترین روشنیِ ژرفاها تو ای،
مستیِ مستانهترین مستیها تو ای
——— تو را، تو را —— با شراب چه کار؟
#فریدریش_نیچه
#اکنون_میان_دو_هیچ
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اندیشه در عصر مدرن
شکوفایی نهایی اندیشه ، این است که همه جوامع را متلاشی می کند و در نهایت ، خود اندیشمند را از بین می برد . شاید کشف اندیشه ، یکی از خطاهای اصلی بشر بوده است . اندیشه ، اول زیر پای اخلاق را با کنار زدن پشتوانه ها و حرمت های فوق طبیعی آن ، خالی می کند و آن را منفعتی اجتماعی جلوه می دهد که برای نجات ماموران و عده ای خاص طراحی شده است ؛ و اخلاق بدون خدا همان قدر ضعیف است که قانون راهنمایی و رانندگی ، وقتی پلیس پیاده است . اندیشه ، بعد ،جامعه را با جدا کردن دختر و پسر از والدین ، دور کردن مجازات از بی بند و باری جنسی و آزاد کردن فرد از انسانیت ، تضعیف می کند . حالا فقط آدم های نادان نوعشان را ادامه می دهند . اندیشه در نهایت ، اندیشمند را با نشان دادن دورنمایی در اختر شناسی ، زمین شناسی ، زیست شناسی و تاریخ به وی ، که در آن ، آدم اهل اندیشه ، خودش را ذره ناچیزی در فضا و لحظه ای کوتاه در زمان می بیند ، به زوال می کشاند . اندیشه ، اعتقاد او به اراده و آینده اش را از وی می گیرد و تقدیرش را از شرافت و شکوه عاری می کند و او را به ورطه افسردگی و تسلیم می کشاند .
و در اینجا ، در واپسین رقص مرگ ، فلسفه ، در کار نابودی و ویرانگری ، دست به دست علم می دهد . فرد در دنیایی چنین وسیع ، در میان انواع بی شمار و در زمان بی پایان ، چه معنا یا ارجمندی می تواند داشته باشد ؟! آن کس که بر دانش خود می افزاید بر اندوه خود می افزاید ؛ این چالشی است که عصر ما با آن روبرو ست .
#درباره_معنی_زندگی
#ویل_دورانت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اندیشه در عصر مدرن
شکوفایی نهایی اندیشه ، این است که همه جوامع را متلاشی می کند و در نهایت ، خود اندیشمند را از بین می برد . شاید کشف اندیشه ، یکی از خطاهای اصلی بشر بوده است . اندیشه ، اول زیر پای اخلاق را با کنار زدن پشتوانه ها و حرمت های فوق طبیعی آن ، خالی می کند و آن را منفعتی اجتماعی جلوه می دهد که برای نجات ماموران و عده ای خاص طراحی شده است ؛ و اخلاق بدون خدا همان قدر ضعیف است که قانون راهنمایی و رانندگی ، وقتی پلیس پیاده است . اندیشه ، بعد ،جامعه را با جدا کردن دختر و پسر از والدین ، دور کردن مجازات از بی بند و باری جنسی و آزاد کردن فرد از انسانیت ، تضعیف می کند . حالا فقط آدم های نادان نوعشان را ادامه می دهند . اندیشه در نهایت ، اندیشمند را با نشان دادن دورنمایی در اختر شناسی ، زمین شناسی ، زیست شناسی و تاریخ به وی ، که در آن ، آدم اهل اندیشه ، خودش را ذره ناچیزی در فضا و لحظه ای کوتاه در زمان می بیند ، به زوال می کشاند . اندیشه ، اعتقاد او به اراده و آینده اش را از وی می گیرد و تقدیرش را از شرافت و شکوه عاری می کند و او را به ورطه افسردگی و تسلیم می کشاند .
و در اینجا ، در واپسین رقص مرگ ، فلسفه ، در کار نابودی و ویرانگری ، دست به دست علم می دهد . فرد در دنیایی چنین وسیع ، در میان انواع بی شمار و در زمان بی پایان ، چه معنا یا ارجمندی می تواند داشته باشد ؟! آن کس که بر دانش خود می افزاید بر اندوه خود می افزاید ؛ این چالشی است که عصر ما با آن روبرو ست .
#درباره_معنی_زندگی
#ویل_دورانت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 پرسش زیبایی که دکتر ویلیام گلسر در کتاب
"هشت درس برای زندگی زناشویی شادتر"
در مبحث دنیای مطلوب طرح
می کند، قابل تامل است:
⁉️ "برای هماهنگ تر شدن دنیای مطلوب شما با دنیای مطلوب همسرتان، اکنون لازم است درباره چه چیزهایی گفت و گو کنید؟"
✅ یادتان باشد که دنیای مطلوب شما(خواسته های شما)، دنیای مطلوب شماست و ممکن است برای طرف مقابل هیچ مطلوبیتی نداشته باشد.
بر گرفته از کتاب :
هشت درس برای ازدواج شادتر
نوشته ویلیام گلسر
ترجمه دکتر علی صاحبی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 پرسش زیبایی که دکتر ویلیام گلسر در کتاب
"هشت درس برای زندگی زناشویی شادتر"
در مبحث دنیای مطلوب طرح
می کند، قابل تامل است:
⁉️ "برای هماهنگ تر شدن دنیای مطلوب شما با دنیای مطلوب همسرتان، اکنون لازم است درباره چه چیزهایی گفت و گو کنید؟"
✅ یادتان باشد که دنیای مطلوب شما(خواسته های شما)، دنیای مطلوب شماست و ممکن است برای طرف مقابل هیچ مطلوبیتی نداشته باشد.
بر گرفته از کتاب :
هشت درس برای ازدواج شادتر
نوشته ویلیام گلسر
ترجمه دکتر علی صاحبی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 تخیلات بهشتی و عقب ماندگی انسانی :
وقتی انسان در ذهن خود اینگونه تصور میکند که در نهایت همانند گاوی خواهید چرید و کارش چریدن و جفت گیری خواهد بود و زمین و زندگی فقط برای رسیدن به آن چراگاه است و وظیفه انسان هم فقط ستایش کسی است که علفهای سبز و غذاها و میوهها را در اختیار وی خواهد گذاشت و جفت های نر ماده جوان را برای همیشه آماده جفت گیری نگاه خواهد داشت، دیگر ذهن این موجود علیل نه به اختراع فکر خواهد کرد، نه به کشف، نه فرمول، نه به معادله، نه به قوانین مدرن سیاسی و اجتماعی و نه کاری با ساختار زمین و فضا و مولکول و اتم خواهد داشت و نه هیچکدام از اینها برایش مهم خواهد بود .
برای همین است که معمولا منتظران چراگاه بهشت، در طول زندگی خود، حداکثر کاری که انجام میدهند خوردن خوابیدن و مدفوع کردن است و اگر دست به کاری هم برای امرار معاش میزنند، از روی ناچاری است، در غیر اینصورت، زندگی که آرزویش را دارند در حد زندگی گاوهای گاوداری هاست .
کمی فکر کردن، گاها انسان را به انسان تبدیل میکند ..
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 تخیلات بهشتی و عقب ماندگی انسانی :
وقتی انسان در ذهن خود اینگونه تصور میکند که در نهایت همانند گاوی خواهید چرید و کارش چریدن و جفت گیری خواهد بود و زمین و زندگی فقط برای رسیدن به آن چراگاه است و وظیفه انسان هم فقط ستایش کسی است که علفهای سبز و غذاها و میوهها را در اختیار وی خواهد گذاشت و جفت های نر ماده جوان را برای همیشه آماده جفت گیری نگاه خواهد داشت، دیگر ذهن این موجود علیل نه به اختراع فکر خواهد کرد، نه به کشف، نه فرمول، نه به معادله، نه به قوانین مدرن سیاسی و اجتماعی و نه کاری با ساختار زمین و فضا و مولکول و اتم خواهد داشت و نه هیچکدام از اینها برایش مهم خواهد بود .
برای همین است که معمولا منتظران چراگاه بهشت، در طول زندگی خود، حداکثر کاری که انجام میدهند خوردن خوابیدن و مدفوع کردن است و اگر دست به کاری هم برای امرار معاش میزنند، از روی ناچاری است، در غیر اینصورت، زندگی که آرزویش را دارند در حد زندگی گاوهای گاوداری هاست .
کمی فکر کردن، گاها انسان را به انسان تبدیل میکند ..
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
"قابوسنامه یا گاف بزرگ ادبیات فارسی"
کتاب مشهور #قابوسنامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس بن ووشمگیر ،رو از دوران دبیرستان به خاطر دارید؟نصیحت نامه ای که یک فرمانروای اهل علم و ادب به فرزندش "گیلانشاه "نوشته. چند سال پیش در کتابخانه پدرم تصادفی و دوباره با این نام برخورد کردم. ذکر بخش هایی از این کتاب در درس ادبیات دبیرستان ومقدمه و شرحی مفصل توام با تحسین، از اقای سعید نفیسی!!!؟؟؟بر این اثر سبب شد تا اونو و مطالعه کنم که حاصل این مطالعه شرم و شگفتی بود.کتاب در کل44 باب داره،که در قالب انها،کیکاووس بن ووشمگیرِ با تجربه تمام تجارب ریز و درشت خودش و بی پرده در اختیار پسر بی تجربه اش قرار میده.از شناخت حق تعالی و پرستش او گرفته، تاخوردن و خوابیدن،وشکار و جنگ،مهمانی و،نکاح و شراب خوردن و فرزند پروری و خویشتن داری وووو....
اما باب بیست سوم چیز دیگریست .مایه ی افتخار ،مباحات وسربلندی.فصلی است اندر احوال و اداب خریدن برده.انهم نه یک نوع بلکه انواع ان.#برده_جنسی ،برده کاری ،برده جنگی .نویسنده به تفصیل شرح میده که خریدن برده ،فعلی به غایت مشکل و تخصصی است.برده ای که برای تمتع جنسی خریده میشه دقیقا باید چه خصوصیاتی داشته باشه، واو نکه برای کار و خدمتگزاری است باید جور دیگری باشه.برای جنگیدن باید چنین باشد و برای اشپزی کردن باید چنان باشد.بعد از فرزندش میخواد که هر برده رو در جا وموقعیت مناسب خودش مورد استفاده قرار بده."هر بنده که از بهر خلوت و معاشرت خری،چندان بود که معتدل بود به درازی و کوتاهی و نرم گوشت و رقیق پوست و هموار استخوان و میگون وسیاه موی و سیاه ابرو و گشاده چشم و ابرو و بینی و باریک میان و فربه سرین ،باید که باشد.گرد زنخدان و سرخ لب و سپید دندان و هموار دندان و همه ی اعضا در خور و بیحد خنده ناک و شهلا چشم...اما علامت غلامی که سلاح راشاید ستبر استخوان و درشت اندام و فراخ سینه....(صفحه 79,قابوسنامه).فصل پانزدهم هم اندر باب تمتع کردن،توصیه میکنه که "در تابستان به غلامان میل کن و زمستان میل به زنان....(صفحه62)
ومن در عجبم که چطور چنین کتابی میتونه تا این حد در صحنه ادبیات ما مهم جلوه داده بشه،و حتی در کتب درسی مدرسه بارها بخشهایی ازون نقل بشه.ایا اقای نفیسی و بسیاری دیگر از اهالی ادب این کتاب و کامل نخوندن(که البته غیر ممکنه)یا تعریفشون از شاهکار و وزین بودن ،چیزی است که من ازش سر در نمی یارم.
#پزشکی_پروانه🖊96/7/15
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
"قابوسنامه یا گاف بزرگ ادبیات فارسی"
کتاب مشهور #قابوسنامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس بن ووشمگیر ،رو از دوران دبیرستان به خاطر دارید؟نصیحت نامه ای که یک فرمانروای اهل علم و ادب به فرزندش "گیلانشاه "نوشته. چند سال پیش در کتابخانه پدرم تصادفی و دوباره با این نام برخورد کردم. ذکر بخش هایی از این کتاب در درس ادبیات دبیرستان ومقدمه و شرحی مفصل توام با تحسین، از اقای سعید نفیسی!!!؟؟؟بر این اثر سبب شد تا اونو و مطالعه کنم که حاصل این مطالعه شرم و شگفتی بود.کتاب در کل44 باب داره،که در قالب انها،کیکاووس بن ووشمگیرِ با تجربه تمام تجارب ریز و درشت خودش و بی پرده در اختیار پسر بی تجربه اش قرار میده.از شناخت حق تعالی و پرستش او گرفته، تاخوردن و خوابیدن،وشکار و جنگ،مهمانی و،نکاح و شراب خوردن و فرزند پروری و خویشتن داری وووو....
اما باب بیست سوم چیز دیگریست .مایه ی افتخار ،مباحات وسربلندی.فصلی است اندر احوال و اداب خریدن برده.انهم نه یک نوع بلکه انواع ان.#برده_جنسی ،برده کاری ،برده جنگی .نویسنده به تفصیل شرح میده که خریدن برده ،فعلی به غایت مشکل و تخصصی است.برده ای که برای تمتع جنسی خریده میشه دقیقا باید چه خصوصیاتی داشته باشه، واو نکه برای کار و خدمتگزاری است باید جور دیگری باشه.برای جنگیدن باید چنین باشد و برای اشپزی کردن باید چنان باشد.بعد از فرزندش میخواد که هر برده رو در جا وموقعیت مناسب خودش مورد استفاده قرار بده."هر بنده که از بهر خلوت و معاشرت خری،چندان بود که معتدل بود به درازی و کوتاهی و نرم گوشت و رقیق پوست و هموار استخوان و میگون وسیاه موی و سیاه ابرو و گشاده چشم و ابرو و بینی و باریک میان و فربه سرین ،باید که باشد.گرد زنخدان و سرخ لب و سپید دندان و هموار دندان و همه ی اعضا در خور و بیحد خنده ناک و شهلا چشم...اما علامت غلامی که سلاح راشاید ستبر استخوان و درشت اندام و فراخ سینه....(صفحه 79,قابوسنامه).فصل پانزدهم هم اندر باب تمتع کردن،توصیه میکنه که "در تابستان به غلامان میل کن و زمستان میل به زنان....(صفحه62)
ومن در عجبم که چطور چنین کتابی میتونه تا این حد در صحنه ادبیات ما مهم جلوه داده بشه،و حتی در کتب درسی مدرسه بارها بخشهایی ازون نقل بشه.ایا اقای نفیسی و بسیاری دیگر از اهالی ادب این کتاب و کامل نخوندن(که البته غیر ممکنه)یا تعریفشون از شاهکار و وزین بودن ،چیزی است که من ازش سر در نمی یارم.
#پزشکی_پروانه🖊96/7/15
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✅ به نام خدا ✅
مقاله ای از محسن رنانی استاد دانشگاه اصفهان
معلمهای عزیز ، سلام
ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم ، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگیمان بیشتر شد، ضایعات نانمان بیشتر شد، آلودگی هوایمان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پروندههای دادگستریمان بیشتر شد، تعداد زندانیانمان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدمهای توانمند هستیم.
پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفتوگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، عذرخواهی را ، دوست داشتن حیوانات را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید.
باور کنید اگر بچههای ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت، و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود، و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت کم نمی شود؛ اما اگر آنها زندگی کردن را و عشق ورزیدن را و عزت نفس را و تاب آوری و عدم پرخاشگری را تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالیها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.
لطفاً برای بچههای ما شعر بخوانید، به آنها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند، اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند، بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند و وقتی مغزشان نمی کشد یاد نگیرند. لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند، فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید، زبان شان را برای نقد آزاد بگذارید، آنان را از وحشت آنچه شما مقدس میپندارید به لکنت زبان نیندازید. بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید.
اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دستکم هوای هم را داشته باشیم، نداشتهها و تنگناها و غمها و عقدههای خود را به کلاسها نبرید. ترا به خدا در کلاسهایتان خدایی کنید نه ناخدایی. شاید خدا به شما و ما رحم کند و کودکان مان خوب تربیت شوند
#محسن_رنانی / ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
✅ به نام خدا ✅
مقاله ای از محسن رنانی استاد دانشگاه اصفهان
معلمهای عزیز ، سلام
ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم ، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگیمان بیشتر شد، ضایعات نانمان بیشتر شد، آلودگی هوایمان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پروندههای دادگستریمان بیشتر شد، تعداد زندانیانمان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدمهای توانمند هستیم.
پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفتوگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، عذرخواهی را ، دوست داشتن حیوانات را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید.
باور کنید اگر بچههای ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت، و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود، و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت کم نمی شود؛ اما اگر آنها زندگی کردن را و عشق ورزیدن را و عزت نفس را و تاب آوری و عدم پرخاشگری را تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالیها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.
لطفاً برای بچههای ما شعر بخوانید، به آنها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند، اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند، بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند و وقتی مغزشان نمی کشد یاد نگیرند. لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند، فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید، زبان شان را برای نقد آزاد بگذارید، آنان را از وحشت آنچه شما مقدس میپندارید به لکنت زبان نیندازید. بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید.
اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دستکم هوای هم را داشته باشیم، نداشتهها و تنگناها و غمها و عقدههای خود را به کلاسها نبرید. ترا به خدا در کلاسهایتان خدایی کنید نه ناخدایی. شاید خدا به شما و ما رحم کند و کودکان مان خوب تربیت شوند
#محسن_رنانی / ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📋 ۱۶ مهر روز #جشن_مهرگان
🖊شانزدهمین روز از ماه مهر
«روز مهرگان» است كه ايرانيان از هزاره دوم پيش از ميلاد آن را گرامي داشته اند و دومين روز مهم سال پس از «نوروز» به شمار آورده و مفصل ترين مراسم از جشن هاي شش روزه مهرگان را در اين روز برگزار كرده اند.
🖊از سده بیستم میلادی به دليل نامعلوم، در ایران روز مهرگان از شانزدهم مهر به چهاردهم اين ماه منتقل شده است!.
🖊 مهر (ميترا) در پارسي مفهوم «فروغ، روشنايي، دوستي، پيوستگي، پيوند و محبت»
داشته و ضد دروغ، دروغ گويي، پيمان شكني، خشونت و نامهرباني كردن بوده است.
🖊 در زبان پارسي، واژه «دروغ» ازسه هزار سال پيش تغيير نيافته كه تلفظ اوليه آن «دروگ» بود.
🖊پيش از هخامنشيان، جشن مهرگان را
بغ يادي ( (بگ يادي)
«ياد خدا – سپاسگزاري از خدا» مي گفتند.
{بغداد به معناي خدا آن را داده ، هديه خدا}
نام درختستاني در نزديكي تيسفون پايتخت اشكانيان و ساسانيان بود كه در آغاز خلافت عباسيان و عمدتا با استفاده مصالح ساختماني آورده شده از تيسفون به صورت شهر درآمد و پايتخت آنان شد.
«مورخان» تداوم توجه به جشن هاي مهرگان، بكار بردن واژه مهربان و خصلت مهربان بودن و مهرباني كردن در ميان ايرانيان را كه طبيعت ثانوي آنان شده است خواست و علاقه آنان به مهرباني، گذشت و ميهمان نوازي توصيف کرده اند.
🖊عمر خيام نيشابوري كه تقويم خورشيدي را تنظيم كرده درباره مهر ماه و جشن مهرگان گفته است: «اين ماه را از آن مهرماه گويند كه مهرباني بود مردمان را بر يكديگر، از هر چه رسيده باشد،
از غله و ميوه نصيب باشد،
بدهند و بخورند با هم.».
🖊مسعود سعد هم گوشزد كرده است كه :
«روزمهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان / مهر بفزا اى نگار مهرچهر مهربان.
فلسفه آيين هاي مهرگان سپاسگزاري به درگاه خداوند به خاطر بركاتي كه عنايت كرده و تحكيم دوستي و محبت ميان انسانها است.
🖊 ايرانيان از دير زمان
كوشيده اند كه كارهاي مهم را از مهر ماه آغاز كنند، از جمله ازدواج و تشكيل زندگاني خانوادگي.
🖊 به نوشته مورخان يوناني، به دستور داريوش بزرگ بود كه دبستان هاي ايران از مهر ماه آغاز به كار كرده اند و انتشار همين نوشته ها در نيمه هزاره دوم ميلادي در اروپا سبب شد كه در سراسر جهان آغاز سال تحصيلي از سپتامبر (۱۰ شهريور تا ۱۰ مهر ) قرار داده شود.
اين مورخان نوشته اند كه در ايران باستان در دبستانها كه ويژه پسران بود به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگي به آن دارد كه متحد و نسبت به يکديگر مهربان باشند و ارتشي شكست ناپذير داشته و همواره آماده دفاع از سرزمين و فرهنگ خود باشند.
🖊داريوش بزرگ حكومت خود را از مهر ماه آغاز كرده بود.
مِهستان (سناي ايران) كه ازسال ۱۳۷ پيش از ميلاد آغاز به كار كرد فعاليت سالانه اش را روز پس از جشن مهرگان
( ۱۷ مهرماه ) از سر مي گرفت.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📋 ۱۶ مهر روز #جشن_مهرگان
🖊شانزدهمین روز از ماه مهر
«روز مهرگان» است كه ايرانيان از هزاره دوم پيش از ميلاد آن را گرامي داشته اند و دومين روز مهم سال پس از «نوروز» به شمار آورده و مفصل ترين مراسم از جشن هاي شش روزه مهرگان را در اين روز برگزار كرده اند.
🖊از سده بیستم میلادی به دليل نامعلوم، در ایران روز مهرگان از شانزدهم مهر به چهاردهم اين ماه منتقل شده است!.
🖊 مهر (ميترا) در پارسي مفهوم «فروغ، روشنايي، دوستي، پيوستگي، پيوند و محبت»
داشته و ضد دروغ، دروغ گويي، پيمان شكني، خشونت و نامهرباني كردن بوده است.
🖊 در زبان پارسي، واژه «دروغ» ازسه هزار سال پيش تغيير نيافته كه تلفظ اوليه آن «دروگ» بود.
🖊پيش از هخامنشيان، جشن مهرگان را
بغ يادي ( (بگ يادي)
«ياد خدا – سپاسگزاري از خدا» مي گفتند.
{بغداد به معناي خدا آن را داده ، هديه خدا}
نام درختستاني در نزديكي تيسفون پايتخت اشكانيان و ساسانيان بود كه در آغاز خلافت عباسيان و عمدتا با استفاده مصالح ساختماني آورده شده از تيسفون به صورت شهر درآمد و پايتخت آنان شد.
«مورخان» تداوم توجه به جشن هاي مهرگان، بكار بردن واژه مهربان و خصلت مهربان بودن و مهرباني كردن در ميان ايرانيان را كه طبيعت ثانوي آنان شده است خواست و علاقه آنان به مهرباني، گذشت و ميهمان نوازي توصيف کرده اند.
🖊عمر خيام نيشابوري كه تقويم خورشيدي را تنظيم كرده درباره مهر ماه و جشن مهرگان گفته است: «اين ماه را از آن مهرماه گويند كه مهرباني بود مردمان را بر يكديگر، از هر چه رسيده باشد،
از غله و ميوه نصيب باشد،
بدهند و بخورند با هم.».
🖊مسعود سعد هم گوشزد كرده است كه :
«روزمهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان / مهر بفزا اى نگار مهرچهر مهربان.
فلسفه آيين هاي مهرگان سپاسگزاري به درگاه خداوند به خاطر بركاتي كه عنايت كرده و تحكيم دوستي و محبت ميان انسانها است.
🖊 ايرانيان از دير زمان
كوشيده اند كه كارهاي مهم را از مهر ماه آغاز كنند، از جمله ازدواج و تشكيل زندگاني خانوادگي.
🖊 به نوشته مورخان يوناني، به دستور داريوش بزرگ بود كه دبستان هاي ايران از مهر ماه آغاز به كار كرده اند و انتشار همين نوشته ها در نيمه هزاره دوم ميلادي در اروپا سبب شد كه در سراسر جهان آغاز سال تحصيلي از سپتامبر (۱۰ شهريور تا ۱۰ مهر ) قرار داده شود.
اين مورخان نوشته اند كه در ايران باستان در دبستانها كه ويژه پسران بود به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگي به آن دارد كه متحد و نسبت به يکديگر مهربان باشند و ارتشي شكست ناپذير داشته و همواره آماده دفاع از سرزمين و فرهنگ خود باشند.
🖊داريوش بزرگ حكومت خود را از مهر ماه آغاز كرده بود.
مِهستان (سناي ايران) كه ازسال ۱۳۷ پيش از ميلاد آغاز به كار كرد فعاليت سالانه اش را روز پس از جشن مهرگان
( ۱۷ مهرماه ) از سر مي گرفت.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔹هویت یابی انسان ایرانی در عصر مدرن
انسان ایرانی در عصر مدرن برای هویت یابی دچار چالش های جدی ای شده است، به گونه ای که نمی داند در انبوهی از تنوعات فرهنگی و سطوح متعدد آگاهی در کدام ساحل آرام و مطمئن قرار یابد و کشتی متلاطم روح و جان خویش را در کدام لنگرگاه پهلو بگیرد. گاهی بر اساس فرهنگ دینی خودش به زیارتگاه های مذهبی می رود و دعا می خواند و نیایش می کند، گاهی دیگر شاهنامه می خواند و بر مزار بزرگان ملی مانند کوروش و فردوسی و حافظ و سعدی حاضر می شود، گاهی به سینما و تاتر و ورزشگاه و کنسرت می رود یا در پاساژ ها و مراکز خرید مدرن به پرسه زنی مشغول می شود، گاهی در تنهایی و انزوا فرو می رود و دچار فردگرایی افراطی می شود، گاهی در جمع های کسل کننده و ملال آور حضور می یابد و گاهی خود را پرتاب شده در جهانی کر و کور و بی هدف می یابد.
انسان ایرانی در مرحله گذار بین سنت و مدرنیته اساسا نمی داند کدام را برگزیند و کدام یک می تواند نجات بخش او باشد. اگر چه مدرنیته رفته رفته به هویتی مسلط و غالب برای انسان ایرانی تبدیل می شود اما هنوز دل در گرو سنت های باقی مانده از گذشته دارد و گویی در هروله بین سنت و مدرنیته روزگار سپری می کند. انسان ایرانی در چنین فضایی برای هویت یابی دچار سردرگمی های دلهره آوری شده است که گویی بر سر چند راهه هایی قرار گرفته که ورود به هر کدام از این راه ها برایش غیر ممکن گشته است. انسان ایرانی در فضاهای مختلفی قرار گرفته که به لحاظ تاریخی و معرف شناختی سطوح واحدی ندارند . او اکنون در اقلیم های گوناگون حضور دارد و هر اقلیمی معرف یک سطح آگاهی است. حال چگونه می تواند این اقلیم های حضور را دریابد و یا یکی از این اقلیم ها را برگزیند تا به واسطه آن به سرمنزل مقصود برسد.
در چنین فضایی یافتن هویتی یکسان، مشخص، روشن، هماهنگ، نامتناقض، سرراست، و هدفمند بسی دور از انتظار خواهد بود و اساسا چنین هویت های مشخص و روشنی گویی دیگر در دسترس نیستند. اگر انسان ایرانی را دارای حیثیت تاریخی آن گونه که فیلسوفان گفته اند، بدانیم آن گاه می بینیم که افق های تاریخی متفاوت و گوناگون ساحت وجودی انسان ایرانی را تشکیل داده و به بیان گادامر اکنون به آمیزش افق ها رسیده است و صد البته کارش سخت تر و دشوارتر از گذشته شده است چرا که اکنون به بیان داریوش شایگان در کتاب افسون زدگی جدید «همه اعصار تاریخ بشریت را به صورت در هم آمیخته در خود گرد آورده» و تفکیک این ساحت ها و اعصار البته کاریست سترگ و مردافکن.
اکنون پرسش اصلی و اساسی در بحث هویت یابی انسان ایرانی این است که هویت ایرانی را چه بنامیم و چه بدانیم؟. ایرانی؟ اسلامی؟ مدرن؟ تاریخی؟ فراتاریخی؟ چندگانه؟ ترکیبی؟ و این که هماهنگی تمامی این پاره های فرهنگی و هویتی چگونه ممکن است؟ و ایرانی در این جنگل فرهنگی و هویتی کدام یک را باید برگزیند و در کدام مسیر و جاده فرهنگی باید که گام نهد و طی مسیر کند؟
به نظر من هویت یابی انسان ایرانی در دوره جدید بسیار سخت و پیچیده است و اگر در این راه دچار سرگشتگی ها و سردرگمی هایی چند شده است باید به او حق بدهیم و صد البته باید به یاری اش بشتابیم و بر روشنفکراتن و اندیشه مندان فرض است که در این راه سترگ و دشوار گام های محکم و اساسی بردارند و ایرانیان را برای هویت یابی اش راهنمایی کنند و دستش را بگیرند که ره تاریک و لغزان است/ وگر دست یاری سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت و سوزان است!!!
دكتر محمد باقر تاج الدين
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔹هویت یابی انسان ایرانی در عصر مدرن
انسان ایرانی در عصر مدرن برای هویت یابی دچار چالش های جدی ای شده است، به گونه ای که نمی داند در انبوهی از تنوعات فرهنگی و سطوح متعدد آگاهی در کدام ساحل آرام و مطمئن قرار یابد و کشتی متلاطم روح و جان خویش را در کدام لنگرگاه پهلو بگیرد. گاهی بر اساس فرهنگ دینی خودش به زیارتگاه های مذهبی می رود و دعا می خواند و نیایش می کند، گاهی دیگر شاهنامه می خواند و بر مزار بزرگان ملی مانند کوروش و فردوسی و حافظ و سعدی حاضر می شود، گاهی به سینما و تاتر و ورزشگاه و کنسرت می رود یا در پاساژ ها و مراکز خرید مدرن به پرسه زنی مشغول می شود، گاهی در تنهایی و انزوا فرو می رود و دچار فردگرایی افراطی می شود، گاهی در جمع های کسل کننده و ملال آور حضور می یابد و گاهی خود را پرتاب شده در جهانی کر و کور و بی هدف می یابد.
انسان ایرانی در مرحله گذار بین سنت و مدرنیته اساسا نمی داند کدام را برگزیند و کدام یک می تواند نجات بخش او باشد. اگر چه مدرنیته رفته رفته به هویتی مسلط و غالب برای انسان ایرانی تبدیل می شود اما هنوز دل در گرو سنت های باقی مانده از گذشته دارد و گویی در هروله بین سنت و مدرنیته روزگار سپری می کند. انسان ایرانی در چنین فضایی برای هویت یابی دچار سردرگمی های دلهره آوری شده است که گویی بر سر چند راهه هایی قرار گرفته که ورود به هر کدام از این راه ها برایش غیر ممکن گشته است. انسان ایرانی در فضاهای مختلفی قرار گرفته که به لحاظ تاریخی و معرف شناختی سطوح واحدی ندارند . او اکنون در اقلیم های گوناگون حضور دارد و هر اقلیمی معرف یک سطح آگاهی است. حال چگونه می تواند این اقلیم های حضور را دریابد و یا یکی از این اقلیم ها را برگزیند تا به واسطه آن به سرمنزل مقصود برسد.
در چنین فضایی یافتن هویتی یکسان، مشخص، روشن، هماهنگ، نامتناقض، سرراست، و هدفمند بسی دور از انتظار خواهد بود و اساسا چنین هویت های مشخص و روشنی گویی دیگر در دسترس نیستند. اگر انسان ایرانی را دارای حیثیت تاریخی آن گونه که فیلسوفان گفته اند، بدانیم آن گاه می بینیم که افق های تاریخی متفاوت و گوناگون ساحت وجودی انسان ایرانی را تشکیل داده و به بیان گادامر اکنون به آمیزش افق ها رسیده است و صد البته کارش سخت تر و دشوارتر از گذشته شده است چرا که اکنون به بیان داریوش شایگان در کتاب افسون زدگی جدید «همه اعصار تاریخ بشریت را به صورت در هم آمیخته در خود گرد آورده» و تفکیک این ساحت ها و اعصار البته کاریست سترگ و مردافکن.
اکنون پرسش اصلی و اساسی در بحث هویت یابی انسان ایرانی این است که هویت ایرانی را چه بنامیم و چه بدانیم؟. ایرانی؟ اسلامی؟ مدرن؟ تاریخی؟ فراتاریخی؟ چندگانه؟ ترکیبی؟ و این که هماهنگی تمامی این پاره های فرهنگی و هویتی چگونه ممکن است؟ و ایرانی در این جنگل فرهنگی و هویتی کدام یک را باید برگزیند و در کدام مسیر و جاده فرهنگی باید که گام نهد و طی مسیر کند؟
به نظر من هویت یابی انسان ایرانی در دوره جدید بسیار سخت و پیچیده است و اگر در این راه دچار سرگشتگی ها و سردرگمی هایی چند شده است باید به او حق بدهیم و صد البته باید به یاری اش بشتابیم و بر روشنفکراتن و اندیشه مندان فرض است که در این راه سترگ و دشوار گام های محکم و اساسی بردارند و ایرانیان را برای هویت یابی اش راهنمایی کنند و دستش را بگیرند که ره تاریک و لغزان است/ وگر دست یاری سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت و سوزان است!!!
دكتر محمد باقر تاج الدين
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🙎♂️هشتم اکتبر؛ «روز جهانی کودک» بر همگان، خرد و کلان، مبارک..!
❄️✨⛅️✨❄️
___
🌻 «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمیشوید..»
عیسی مسيح (ع)
✨ ویژگیهای پنجگانۀ کودکان از نگاه روسو
روسو میگوید: «ببینید بچهها تا به دست ما بزرگ سالها ضایع نشدهاند، چه ویژگیهای جالبی دارند!». سپس، پنچ ویژگیِ کودکان را میشمارد و معتقد است: این که مسیح در سه انجیل از چهار انجیل میگفت «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمیشوید» به خاطر همین پنج ویژگی است که بچه دارند. امّا این پنچ ویژی اصلاً در ما بزرک سالها نیست.
1️⃣ این که بچهها تا وقتی که احتیاج به چیزی نداشته باشند، سراغاش نمی روند.
یعنی تا گرسنه نشوند سراغ غذا نمیروند. و تا احتیاجاش برطرف شد، از آن چیز دست میکشد. امّا ما بزرگسالها درست عکسِ این هستیم. به چیزی احتیاج پیدا نکرده، به آن اقبال میکنیم. بعد هم که احتیاجمان برآورده شد، باز دست بردار نیستیم.
2️⃣ بچهها در اینجا و اکنون زندگی کردن است.
هیچ بچهای در گذشته و آینده زندگی نمیکند. در اینجا و اکنون زندگی میکند. امّا ما بزرگ سالها در اینجا و اکنون زندگی نمیکنیم.
3️⃣ این که بچهها تظاهر ندارند.
بچه اگر الآن خشم نشان میدهد، واقعاً خشمگین است. امّا ما بزرگسالها گاهی دارد قند توی دلمان آب میشود، ولی، به تظاهر، خشم نشان میدهیم. این به خاطر مصلحتهایی است که در نظر میگیریم. مثلاً میدانیم که احتیاجاتی نسبت به طرف مقابل داریم. به خاطر همین، با این که در دل میخواهیم خونِ طرف را بریزیم، در ظاهر لبخند میزنیم و ماچ و بوسه و صبّحکم الله و.. از این بازیهایی که بلدیم در میآوریم. امّا بچّهها اینجور نیستند. بچّهها اصلاً فیلمبازی نمیکنند. ما دائماً در حال فیلمبازی کردن هستیم. یعنی تهِ دلمان یک چیز است، امّا دستمان پی یک کار دیگر میرود. زبانمان چیزی میگوید، دلمان چیز دیگری. ولی بچهها ظاهر و باطن همیناند که هستند. تا از یک دوستاش بدش میآید، میگوید که : «من با تو قهرم!». با خودش نمیگوید: «بگذار محاسبه کنم ببینم به نفعام هست با او قهر کنم یا نه! اگر قهر کنم، این قهر یک تبعاتی خواهد داشت. مثلاً فردا ممکن است من از پاککن بخواهم و او ندهد. یا اصلاً شاید یک روز شیرینیای داشت که من خیلی دوست داشتم..». ولی وقتی هم که آمد و گفت: «من با تو آشتیام!»، واقعاً دیگر کینهای از طرف به دل ندارد. امّا من و شما خیلی وقتها با هم قهریم، در حالی که واقعاً با هم آشتی هستیم. خیلی وقتها هم با هم آشتیایم، در حالی که واقعاً با هم قهریم. که این دوّمی اش بیشتر است. خب، این بازیها در ما بزرگسالها وجود دارد و در بچهها نیست.
4️⃣ بچهها فاصلۀ بین احساسات عواطفشان خیلی کم است.
نمیدانم شما هیچوقت توجّه کردهاید که گاهی بچه هنوز اشک دارد از چشمهایش میسُرد پایین، هوز به گونهاش نرسیده، ازدیدنِ یک چیزِ خندهدار ميزند زیرِ خنده. امّا مثلاً ما اگر در جلسهای از یک چیزی ناراحت شویم، حالا ولو این که بعد از گذشت زمانی آن ناراحتی برطرف شود و در دل شاد هم باشیم، با خودمان میگوییم نباید به این سرعت شادیمان را بروز دهیم. باید چند ساعتی بگذاریم بگذرد، بعد. میترسیم بگویند: «این چه حالی است که این آقا دارد؟ الآن غمگین بود، حالا میخندد..!». پس سعی میکنیم آهستهآهسته از شادی به غم، و از غم به شادی، تغییر چهره دهیم. چون برایمان مهّم است که دیگران دربارۀ ما چه نظری داشته باشند. امّا بچهها اینجور نیستند.
5️⃣بچهها خیلی گریه میکنند.
ما بزرگسالها گریه کردن را زشت تلقّی میکنیم. نمیدانیم که چقدر، از لحاظ روانی، گریه کردن برایمان سلامت میآورد.
حالا اگر ازهمۀ حرفهایی که ممکن است راجع به این ویژگیها گفته شود بگذریم، بالاخره ژان ژاک روسو میگفت: شما بزرگسالها کدامتان اینجوری هستید؟ هیچ کداممان نیستیم. بعد میگفت: چرا تا وقتی بچه بودید اینگونه بودید، نازنین بودید، و حالا که بزرگ شده اید اینگونه نیستید؟
اوّل تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
و آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد..!
🌱 گزیدهای از«مبانی معرفتشناسی و روششناسی علومانسانی»
🌴 #مصطفی_ملکیان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🙎♂️هشتم اکتبر؛ «روز جهانی کودک» بر همگان، خرد و کلان، مبارک..!
❄️✨⛅️✨❄️
___
🌻 «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمیشوید..»
عیسی مسيح (ع)
✨ ویژگیهای پنجگانۀ کودکان از نگاه روسو
روسو میگوید: «ببینید بچهها تا به دست ما بزرگ سالها ضایع نشدهاند، چه ویژگیهای جالبی دارند!». سپس، پنچ ویژگیِ کودکان را میشمارد و معتقد است: این که مسیح در سه انجیل از چهار انجیل میگفت «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمیشوید» به خاطر همین پنج ویژگی است که بچه دارند. امّا این پنچ ویژی اصلاً در ما بزرک سالها نیست.
1️⃣ این که بچهها تا وقتی که احتیاج به چیزی نداشته باشند، سراغاش نمی روند.
یعنی تا گرسنه نشوند سراغ غذا نمیروند. و تا احتیاجاش برطرف شد، از آن چیز دست میکشد. امّا ما بزرگسالها درست عکسِ این هستیم. به چیزی احتیاج پیدا نکرده، به آن اقبال میکنیم. بعد هم که احتیاجمان برآورده شد، باز دست بردار نیستیم.
2️⃣ بچهها در اینجا و اکنون زندگی کردن است.
هیچ بچهای در گذشته و آینده زندگی نمیکند. در اینجا و اکنون زندگی میکند. امّا ما بزرگ سالها در اینجا و اکنون زندگی نمیکنیم.
3️⃣ این که بچهها تظاهر ندارند.
بچه اگر الآن خشم نشان میدهد، واقعاً خشمگین است. امّا ما بزرگسالها گاهی دارد قند توی دلمان آب میشود، ولی، به تظاهر، خشم نشان میدهیم. این به خاطر مصلحتهایی است که در نظر میگیریم. مثلاً میدانیم که احتیاجاتی نسبت به طرف مقابل داریم. به خاطر همین، با این که در دل میخواهیم خونِ طرف را بریزیم، در ظاهر لبخند میزنیم و ماچ و بوسه و صبّحکم الله و.. از این بازیهایی که بلدیم در میآوریم. امّا بچّهها اینجور نیستند. بچّهها اصلاً فیلمبازی نمیکنند. ما دائماً در حال فیلمبازی کردن هستیم. یعنی تهِ دلمان یک چیز است، امّا دستمان پی یک کار دیگر میرود. زبانمان چیزی میگوید، دلمان چیز دیگری. ولی بچهها ظاهر و باطن همیناند که هستند. تا از یک دوستاش بدش میآید، میگوید که : «من با تو قهرم!». با خودش نمیگوید: «بگذار محاسبه کنم ببینم به نفعام هست با او قهر کنم یا نه! اگر قهر کنم، این قهر یک تبعاتی خواهد داشت. مثلاً فردا ممکن است من از پاککن بخواهم و او ندهد. یا اصلاً شاید یک روز شیرینیای داشت که من خیلی دوست داشتم..». ولی وقتی هم که آمد و گفت: «من با تو آشتیام!»، واقعاً دیگر کینهای از طرف به دل ندارد. امّا من و شما خیلی وقتها با هم قهریم، در حالی که واقعاً با هم آشتی هستیم. خیلی وقتها هم با هم آشتیایم، در حالی که واقعاً با هم قهریم. که این دوّمی اش بیشتر است. خب، این بازیها در ما بزرگسالها وجود دارد و در بچهها نیست.
4️⃣ بچهها فاصلۀ بین احساسات عواطفشان خیلی کم است.
نمیدانم شما هیچوقت توجّه کردهاید که گاهی بچه هنوز اشک دارد از چشمهایش میسُرد پایین، هوز به گونهاش نرسیده، ازدیدنِ یک چیزِ خندهدار ميزند زیرِ خنده. امّا مثلاً ما اگر در جلسهای از یک چیزی ناراحت شویم، حالا ولو این که بعد از گذشت زمانی آن ناراحتی برطرف شود و در دل شاد هم باشیم، با خودمان میگوییم نباید به این سرعت شادیمان را بروز دهیم. باید چند ساعتی بگذاریم بگذرد، بعد. میترسیم بگویند: «این چه حالی است که این آقا دارد؟ الآن غمگین بود، حالا میخندد..!». پس سعی میکنیم آهستهآهسته از شادی به غم، و از غم به شادی، تغییر چهره دهیم. چون برایمان مهّم است که دیگران دربارۀ ما چه نظری داشته باشند. امّا بچهها اینجور نیستند.
5️⃣بچهها خیلی گریه میکنند.
ما بزرگسالها گریه کردن را زشت تلقّی میکنیم. نمیدانیم که چقدر، از لحاظ روانی، گریه کردن برایمان سلامت میآورد.
حالا اگر ازهمۀ حرفهایی که ممکن است راجع به این ویژگیها گفته شود بگذریم، بالاخره ژان ژاک روسو میگفت: شما بزرگسالها کدامتان اینجوری هستید؟ هیچ کداممان نیستیم. بعد میگفت: چرا تا وقتی بچه بودید اینگونه بودید، نازنین بودید، و حالا که بزرگ شده اید اینگونه نیستید؟
اوّل تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
و آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد..!
🌱 گزیدهای از«مبانی معرفتشناسی و روششناسی علومانسانی»
🌴 #مصطفی_ملکیان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
در سال ۱۹۴۶ بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا، مجمع عمومی سازمان ملل بهمنظور حمایت از کودکان، سازمانی به نام یونیسف را ایجاد کرد که نخست «انجمن بینالمللی ویژهٔ کودکان سازمان ملل» نام گرفت. در سال ۱۹۵۳، یونیسف یکی از بخشهای دائمی در سازمان ملل متحد گردید و روز ۸ اکتبر روز جهانی کودک نامگذاری شد.
چهار اصول پایهای كه محتواي پيمان نامه حقوق كودك را شكل مي دهد
- هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.
- زمانیکه در رابطه با کودکان تصمیمگیری میشود، باید منافع عالیه آنان در راس قرار گیرد.
- کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند.
- کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و این نظرات در تمامی اموری که به آنها مربوط میشود، باید مورد توجه قرار گیرد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
در سال ۱۹۴۶ بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا، مجمع عمومی سازمان ملل بهمنظور حمایت از کودکان، سازمانی به نام یونیسف را ایجاد کرد که نخست «انجمن بینالمللی ویژهٔ کودکان سازمان ملل» نام گرفت. در سال ۱۹۵۳، یونیسف یکی از بخشهای دائمی در سازمان ملل متحد گردید و روز ۸ اکتبر روز جهانی کودک نامگذاری شد.
چهار اصول پایهای كه محتواي پيمان نامه حقوق كودك را شكل مي دهد
- هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.
- زمانیکه در رابطه با کودکان تصمیمگیری میشود، باید منافع عالیه آنان در راس قرار گیرد.
- کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند.
- کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و این نظرات در تمامی اموری که به آنها مربوط میشود، باید مورد توجه قرار گیرد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith