کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 هنگامی که مدام به شما #دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
#توتالیتاریسم
#هانا آرنت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 هنگامی که مدام به شما #دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
#توتالیتاریسم
#هانا آرنت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🍂 تفکرِ نقاد و اخبار تاریخی
✍️ محمدرضا #سرگلزایی
🔅وظیفه تفکر نقّاد این است که ما را در مقابل دروغ و فریب حفظ نماید. در دنیایی که اخبار چون باران بر سر ما فرو می بارند بهره مندی از تفکر نقّاد به ما کمک می کند که دارای "هویت" ، "استقلال فکری" و "حق رأی" باشیم، در غیر این صورت هویّت ما را روزنامه ای که در دست داریم تعیین می کند و حق رأی ما را سریالی که تماشا می کنیم غصب می نماید!
یکی از ابزارهای نقد این است که تضاد و تعارض را در اخباری که به ما می رسد کشف کنیم. مثلا اگر در اخباری به ما گفته می شود که فلان کس دزدی بزرگی کرده است و در همان حال هیچ پرونده قضایی برای او تشکیل نمی شود ما حق داریم این خبر را در فهرست اخباری قرار دهیم که باید مورد تشکیک و تدقیق بیشتر قرار گیرند.
🔅در اخبار تاریخی نیز ما با گزاره های متضاد زیادی سر و کار داریم. از آنجا که بسیاری از اخبار تاریخی مستند به عکس، صدا و فیلم نیستند اگر دارای تفکر نقّاد نباشیم به راحتی فریب می خوریم. همیشه هم آن کسی که اخبار دروغ تاریخی را به خورد ما می دهد فردی دروغگو یا فریبکار نیست بلکه ممکن است او دارد با نهایت صداقت دروغ می گوید! زیرا او تفکر نقّاد ضعیفی داشته و خبر دروغی را باور کرده است و دارد باور خودش را با کمال صداقت به اشتراک می گذارد!
🔅در این مقاله می خواهم با عینک نقد به یک خبر تاریخی نگاه کنم.
اغلب در کتاب های درسی فرزندان مان و نیز در کتبی که راجع به عظمت تمدن اسلام سخن می گویند فتح آندلس (جنوب اسپانیا) توسط مسلمانان را به عنوان یکی از مفاخر و افتخارات اقتدار اسلام مثال می زنند.
🔅اما این افتخار برای اسلام در چه زمانی به دست آمده است؟ طارق بن زیاد سردار بربر که جنوب اسپانیا (شبه جزیره اریبا) را به تصرف خود در آورد از افسران موسی بن نصیر فرمانروای اموی شمال آفریقا بود. این سردار مسلمان با فرمان خلیفه اموی وقت یعنی ولید ابن عبدالملک در سال 710 میلادی به اروپا حمله کرد. ولید ابن عبدالملک همان کسی است که امام سجاد (امام چهارم شیعیان) را با زهر مسموم کرد و به شهادت رساند! اگر این امویان غاصب خلافت و مردمانی عیاش و غیرمتدین و ظالم بودند آیا کشور گشایی که با فرمان خلیفه اموی غاصب جائر صورت گرفته جای افتخار دارد؟! و آیا اساسأ خلیفه ای که خود غاصب است و حکومت او فاقد مشروعیت است می تواند حکم جهاد صادر کند و برای ترویج و گسترش اسلام جنگ به راه بیاندازد؟!
🔅تفکر نقّاد می گوید یا گزاره بد بودن و غاصب بودن و جائر بودن امویان را حذف کنید یا به کشورگشایی امویان افتخار نکنید!
🔅نکته جالب دیگر در خصوص این ولید ابن عبدالملک این است که مسجد جامع اموی دمشق به دستور او ساخته شده است. زمانی که سوریه صحنه زورآزمایی قدرت های خارجی نشده بود و زائران ایرانی برای زیارت مرقد حضرت زینب به دمشق برده می شدند یکی از اماکن زیارتی آنها "مقام رأس الحسین" بود. مقام رأس الحسین گوشه ای از مسجد اموی بود که ادعا می شد سر امام حسین در آن جا دفن شده است. از آن جا که ساخت مسجد اموی حدود ده سال بعد از واقعه ی عاشورا آغاز شده است چگونه می توان باور کرد که یک خلیفه اموی دستور ساخت بزرگترین مسجد دنیای اسلام را در جایی بدهد که "سند جنایت امویان" در آن جا دفن شده است و همان خلیفه دستور قتل فرزند امام حسین را صادر کند؟!
جالب این جاست که حتی این که حضرت زینب هم در زینبیه دمشق دفن شده باشد محل تردید است. دکتر عطاءالله مهاجرانی در کتاب پیام آور عاشورا می نویسد که درباره محل دفن حضرت زینب سه روایت تاریخی وجود دارد: مصر، سوریه و مدینه که از بین آن ها معتبرترین اخبار به نفع این هستند که مصر مدفن حضرت زینب است.
🔅برای من جالب است که ده ها هزار زائر ایرانی در طی ده ها سال به سوریه سفر می کردند بدون این که این سوالات ذهن آن ها را درگیر کند!
گرچه این اخبار تاریخی مربوط به قرن ها پیش هستند اما بی گمان در شکل گیری "طرحواره های ما" تأثیر عمیقی دارند.
🔅تصمیم گیری های "این جا و اکنون" ما بر اساس "طرحواره هایمان" شکل می گیرند، طرحواره هایی که روایات و اخبار تاریخی چارچوب های جمعی آن را می سازند. بسیاری از دوستی ها و دشمنی های جمعی ما بر اساس همین اخبار تاریخی صورت گرفته اند و ما برای این دوستی ها و دشمنی ها هزینه های هنگفتی می پردازیم!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🍂 تفکرِ نقاد و اخبار تاریخی
✍️ محمدرضا #سرگلزایی
🔅وظیفه تفکر نقّاد این است که ما را در مقابل دروغ و فریب حفظ نماید. در دنیایی که اخبار چون باران بر سر ما فرو می بارند بهره مندی از تفکر نقّاد به ما کمک می کند که دارای "هویت" ، "استقلال فکری" و "حق رأی" باشیم، در غیر این صورت هویّت ما را روزنامه ای که در دست داریم تعیین می کند و حق رأی ما را سریالی که تماشا می کنیم غصب می نماید!
یکی از ابزارهای نقد این است که تضاد و تعارض را در اخباری که به ما می رسد کشف کنیم. مثلا اگر در اخباری به ما گفته می شود که فلان کس دزدی بزرگی کرده است و در همان حال هیچ پرونده قضایی برای او تشکیل نمی شود ما حق داریم این خبر را در فهرست اخباری قرار دهیم که باید مورد تشکیک و تدقیق بیشتر قرار گیرند.
🔅در اخبار تاریخی نیز ما با گزاره های متضاد زیادی سر و کار داریم. از آنجا که بسیاری از اخبار تاریخی مستند به عکس، صدا و فیلم نیستند اگر دارای تفکر نقّاد نباشیم به راحتی فریب می خوریم. همیشه هم آن کسی که اخبار دروغ تاریخی را به خورد ما می دهد فردی دروغگو یا فریبکار نیست بلکه ممکن است او دارد با نهایت صداقت دروغ می گوید! زیرا او تفکر نقّاد ضعیفی داشته و خبر دروغی را باور کرده است و دارد باور خودش را با کمال صداقت به اشتراک می گذارد!
🔅در این مقاله می خواهم با عینک نقد به یک خبر تاریخی نگاه کنم.
اغلب در کتاب های درسی فرزندان مان و نیز در کتبی که راجع به عظمت تمدن اسلام سخن می گویند فتح آندلس (جنوب اسپانیا) توسط مسلمانان را به عنوان یکی از مفاخر و افتخارات اقتدار اسلام مثال می زنند.
🔅اما این افتخار برای اسلام در چه زمانی به دست آمده است؟ طارق بن زیاد سردار بربر که جنوب اسپانیا (شبه جزیره اریبا) را به تصرف خود در آورد از افسران موسی بن نصیر فرمانروای اموی شمال آفریقا بود. این سردار مسلمان با فرمان خلیفه اموی وقت یعنی ولید ابن عبدالملک در سال 710 میلادی به اروپا حمله کرد. ولید ابن عبدالملک همان کسی است که امام سجاد (امام چهارم شیعیان) را با زهر مسموم کرد و به شهادت رساند! اگر این امویان غاصب خلافت و مردمانی عیاش و غیرمتدین و ظالم بودند آیا کشور گشایی که با فرمان خلیفه اموی غاصب جائر صورت گرفته جای افتخار دارد؟! و آیا اساسأ خلیفه ای که خود غاصب است و حکومت او فاقد مشروعیت است می تواند حکم جهاد صادر کند و برای ترویج و گسترش اسلام جنگ به راه بیاندازد؟!
🔅تفکر نقّاد می گوید یا گزاره بد بودن و غاصب بودن و جائر بودن امویان را حذف کنید یا به کشورگشایی امویان افتخار نکنید!
🔅نکته جالب دیگر در خصوص این ولید ابن عبدالملک این است که مسجد جامع اموی دمشق به دستور او ساخته شده است. زمانی که سوریه صحنه زورآزمایی قدرت های خارجی نشده بود و زائران ایرانی برای زیارت مرقد حضرت زینب به دمشق برده می شدند یکی از اماکن زیارتی آنها "مقام رأس الحسین" بود. مقام رأس الحسین گوشه ای از مسجد اموی بود که ادعا می شد سر امام حسین در آن جا دفن شده است. از آن جا که ساخت مسجد اموی حدود ده سال بعد از واقعه ی عاشورا آغاز شده است چگونه می توان باور کرد که یک خلیفه اموی دستور ساخت بزرگترین مسجد دنیای اسلام را در جایی بدهد که "سند جنایت امویان" در آن جا دفن شده است و همان خلیفه دستور قتل فرزند امام حسین را صادر کند؟!
جالب این جاست که حتی این که حضرت زینب هم در زینبیه دمشق دفن شده باشد محل تردید است. دکتر عطاءالله مهاجرانی در کتاب پیام آور عاشورا می نویسد که درباره محل دفن حضرت زینب سه روایت تاریخی وجود دارد: مصر، سوریه و مدینه که از بین آن ها معتبرترین اخبار به نفع این هستند که مصر مدفن حضرت زینب است.
🔅برای من جالب است که ده ها هزار زائر ایرانی در طی ده ها سال به سوریه سفر می کردند بدون این که این سوالات ذهن آن ها را درگیر کند!
گرچه این اخبار تاریخی مربوط به قرن ها پیش هستند اما بی گمان در شکل گیری "طرحواره های ما" تأثیر عمیقی دارند.
🔅تصمیم گیری های "این جا و اکنون" ما بر اساس "طرحواره هایمان" شکل می گیرند، طرحواره هایی که روایات و اخبار تاریخی چارچوب های جمعی آن را می سازند. بسیاری از دوستی ها و دشمنی های جمعی ما بر اساس همین اخبار تاریخی صورت گرفته اند و ما برای این دوستی ها و دشمنی ها هزینه های هنگفتی می پردازیم!
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
حقوق انسانی را نمیتوان بر هیچ پایهای بنا نهاد مگر بر پایه حقوق طبیعت؛ و اصل اساسی، اصل جهان شمول در سرتاسر زمین از این قرار است: «آن چیزی که بر خودت روا نمی دانی بر دیگری روا مدار». حال معلوم نیست چگونه با وجود چنین اصلی، انسانی میتواند به انسان دیگر بگوید «ایمان بیاور به آنچه من ایمان دارم، از آنچه ایمان داری دست بکش وگرنه هلاک خواهی شد».
✍ #ولتر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
حقوق انسانی را نمیتوان بر هیچ پایهای بنا نهاد مگر بر پایه حقوق طبیعت؛ و اصل اساسی، اصل جهان شمول در سرتاسر زمین از این قرار است: «آن چیزی که بر خودت روا نمی دانی بر دیگری روا مدار». حال معلوم نیست چگونه با وجود چنین اصلی، انسانی میتواند به انسان دیگر بگوید «ایمان بیاور به آنچه من ایمان دارم، از آنچه ایمان داری دست بکش وگرنه هلاک خواهی شد».
✍ #ولتر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
چرا مردم اوليه خدا را ساختند؟
انسان هاى ابتدايى را در نظر بگيريد
كه در آن هنوز خانواده اى وجود ندارد.
يعنى فقط زن وجود دارد و بچه هايش،
شوهرى وجود ندارد، پدرى وجود ندارد
معلوم نيست فرزندان حاصل كدام مرد
هستند، مردها فقط مى آيند يك رابطه
جنسى برقرار مى كنند و مى روند، نه
پدرى وجود دارد، نه شوهرى، فقط زن
است و فرزندانش..
در اين دوره خدايان به صورت ماده
وجود داشتند و هيـچ خداى سيبيلويى
وجود نداشته، چون مرد هنوز يك حيوان
وحشى بوده كه عضو خانواده نبوده
است و زن هنوز او را به خانواده وارد
نكرده، هيچ مردى در كنارش زنى را
نمى خواهد، بلكه در دشت و بيابان
به صورت انفرادى زندگى مى كند.
اولين خدايانى كه به وجود آمدند؛
خدايان حاملگى بودند، زن نمى دانست
علت اينكه باردار مى شود چيست،
براى همين، علت را يك موجود نامرئى
مى دانست كه هنگام حمام كردن بچه
را وارد شكم او مى كند، كه به او
مى گويند خداى حاملگى. بعد از آن
خداهاى طبيعت به وجود آمدند..
مثلا فرض كنيد چند مرد با هم به شكار
مى رفتند، ناگهان صاعقه اى به درختى
برخورد مى كرد و درخت آتش مى گرفت
اينجا خداى صاعقه ها به وجود آمدند،
بعدها و با پيشرفت كشاورزى خداى
محصولات؛ مثل خداى گندم و برنج
به وجود آمد، بعدها ديدند هرچه دارند
از حيواناتى مثل گاو دارند؛ خداى گاو
به وجود آمد و برايشان مقدس شد!
چون به انسان ها غذا مى داد و شد
علت زندگى شان، حتى ارزش گاو و
گوسفند از زن و فرزند هم بيشتر شد.
بعدها به فكر مرگ افتادند، براى خودشان جهان هاى بعد از مرگ
متصور شدند، علتش چيزى نبود
جز #تـرس، با پيشرفت انسان صفات
خدايان هم پيشرفت كرد، اگر خدا دانا
بينا و روزى دهنده بود، با پيشرفت
عقل و هوش انسانها صفات خدا هم
پيشرفت كرد و شد؛ عادل ، قادر متعال
شفا دهنده و عالم همه ى علوم..
پس خدايان ابتدايى با پيشرفت
هوش انسان همزمان پيشرفت كردند.
در واقع انسان علت هر چيزى را كه
نمى دانست براى آن خداسازى مى كرد
پس خدا #نادانى انسانها بود، و به
مرور صفاتش پيشرفت كرد. اما امروز
فكر و هوش ما به قدرى پيشرفت كرده
كه وقتى حتى پاسخ سؤالى را و علت
چيزى را نمى دانيم، نيازى نيست مثل
انسان هاى بدوى خداسازى كنيم، بلكه
به دنبال كشف علت آن پديده مى رويم.
محمد راد
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
چرا مردم اوليه خدا را ساختند؟
انسان هاى ابتدايى را در نظر بگيريد
كه در آن هنوز خانواده اى وجود ندارد.
يعنى فقط زن وجود دارد و بچه هايش،
شوهرى وجود ندارد، پدرى وجود ندارد
معلوم نيست فرزندان حاصل كدام مرد
هستند، مردها فقط مى آيند يك رابطه
جنسى برقرار مى كنند و مى روند، نه
پدرى وجود دارد، نه شوهرى، فقط زن
است و فرزندانش..
در اين دوره خدايان به صورت ماده
وجود داشتند و هيـچ خداى سيبيلويى
وجود نداشته، چون مرد هنوز يك حيوان
وحشى بوده كه عضو خانواده نبوده
است و زن هنوز او را به خانواده وارد
نكرده، هيچ مردى در كنارش زنى را
نمى خواهد، بلكه در دشت و بيابان
به صورت انفرادى زندگى مى كند.
اولين خدايانى كه به وجود آمدند؛
خدايان حاملگى بودند، زن نمى دانست
علت اينكه باردار مى شود چيست،
براى همين، علت را يك موجود نامرئى
مى دانست كه هنگام حمام كردن بچه
را وارد شكم او مى كند، كه به او
مى گويند خداى حاملگى. بعد از آن
خداهاى طبيعت به وجود آمدند..
مثلا فرض كنيد چند مرد با هم به شكار
مى رفتند، ناگهان صاعقه اى به درختى
برخورد مى كرد و درخت آتش مى گرفت
اينجا خداى صاعقه ها به وجود آمدند،
بعدها و با پيشرفت كشاورزى خداى
محصولات؛ مثل خداى گندم و برنج
به وجود آمد، بعدها ديدند هرچه دارند
از حيواناتى مثل گاو دارند؛ خداى گاو
به وجود آمد و برايشان مقدس شد!
چون به انسان ها غذا مى داد و شد
علت زندگى شان، حتى ارزش گاو و
گوسفند از زن و فرزند هم بيشتر شد.
بعدها به فكر مرگ افتادند، براى خودشان جهان هاى بعد از مرگ
متصور شدند، علتش چيزى نبود
جز #تـرس، با پيشرفت انسان صفات
خدايان هم پيشرفت كرد، اگر خدا دانا
بينا و روزى دهنده بود، با پيشرفت
عقل و هوش انسانها صفات خدا هم
پيشرفت كرد و شد؛ عادل ، قادر متعال
شفا دهنده و عالم همه ى علوم..
پس خدايان ابتدايى با پيشرفت
هوش انسان همزمان پيشرفت كردند.
در واقع انسان علت هر چيزى را كه
نمى دانست براى آن خداسازى مى كرد
پس خدا #نادانى انسانها بود، و به
مرور صفاتش پيشرفت كرد. اما امروز
فكر و هوش ما به قدرى پيشرفت كرده
كه وقتى حتى پاسخ سؤالى را و علت
چيزى را نمى دانيم، نيازى نيست مثل
انسان هاى بدوى خداسازى كنيم، بلكه
به دنبال كشف علت آن پديده مى رويم.
محمد راد
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
من كه گناهم ز گناهت جداست
اين كه مرا پند دهي نابجاست
هيچ نيازارد از انديشه ام
هيچ ندزدد ز كسي پيشه ام
دين من انديشه من آدم است
دين تو همواره پي ماتم است
هركه ز انديشه خود كرد كار
ليك تو تنها پي آن كردگار
چشم نداري كه ببيني كسي
دست نداري كه به فرياد رسي
قصد تو اين است: اسيرت شوند
يا همه انسان كه شبيهت شوند
رو سر خود گير به بازي خويش
آگهم من ز تو و راضي ز خويش
تو غم خود خور كه در اين زندگي
هيچ نياموزي بجز بندگي
#ب_احمدي
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
من كه گناهم ز گناهت جداست
اين كه مرا پند دهي نابجاست
هيچ نيازارد از انديشه ام
هيچ ندزدد ز كسي پيشه ام
دين من انديشه من آدم است
دين تو همواره پي ماتم است
هركه ز انديشه خود كرد كار
ليك تو تنها پي آن كردگار
چشم نداري كه ببيني كسي
دست نداري كه به فرياد رسي
قصد تو اين است: اسيرت شوند
يا همه انسان كه شبيهت شوند
رو سر خود گير به بازي خويش
آگهم من ز تو و راضي ز خويش
تو غم خود خور كه در اين زندگي
هيچ نياموزي بجز بندگي
#ب_احمدي
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مکث، تعجب، تعظیم!
◽️سال ها قبل وقتی که به « خارج» سفر می کردم و در آنجا وارد فروشگاههای کوچک می شدم فروشنده با لبخند می گفت " سلام، خوش اومدین". همیشه در این هنگام چند بار به پشت سرم نگاه می کردم چرا که مطمئن نبودم با من باشد. با خودم می گفتم که شاید بعد از من کس دیگری از در وارد شده است و سلام گرم او متوجه اوست. ولی حدس من اشتباه بود. او با من بود. وقتی چیزی نمی خریدم سعی می کردم یواشکی مغازه را ترک کنم. هنوز پایم را از مغازه بیرون نگذاشته بودم که باز صدایی که معلوم بود چاشنی لبخند دارد می گفت" روز خوبی داشته باشید آقا". هول می شدم و می گفتم "یس یس!" راستش باورم نمی شد. برایم عجیب بود. اساسا در این گونه موقعیت ها وقتی که احترام می دیدم تعجب می کردم. آن وقت ها می گفتم که خب اینها فروشنده اند و روابط عمومی خوبی دارند تا فروششان بیشتر شود.
بعدها کم کم به محیط های دیگر «خارج » هم رفتم. ولی باز هم احترام بود. حتی توهین هایشان هم محترمانه بود! راستش را بخواهید توهین های آنها مانند احترامهای ما بود. گاهی اوقات فکر می کردم احترام های ما چقدر کپی توهین های آنهاست. در آنجا کم کم احترام به خودم را پذیرفتم و با آن کنار آمدم. سخت بود ولی کنار آمدم. در آنچا فهمیدم که این فقط « احترام گذاشتن» نیست که مهارت است و آموزش می خواهد بلکه احترام دیدن هم مهارتی است که باید برای آن آموزش دید. کسی مرا برای احترام دیدن تربیت نکرده بود. البته احترام گذاشتن جای خودش!
یکی از رفتارهای خوبی که از رانندگان کشورهای « خارج» آموختم ایستادن آنان در نزدیکی خط عابرپیاده و در مواردی اشاره به عابر پیاده برای رد شدن از عرض خیابان است. بعضی از رانندگان « خارج» برای ارسال این پیام از دست و لبخند استفاده می کردند. در این خصوص هم باور کنید به تدریج با پذیرفتن احترام کنار آمدم. آن اوایل حتی وسط خیابان و روی خط عابر پیاده می ایستادم و به ماشین هایی که به من احترام می گذاشتند نگاه می کردم. نگاه عاقل اندر سفیه! تصورم آن بود که شاید دوربین مخفی یک برنامه تلویزیونی باشد، یا اینکه یک کمپانی ماشین سازی دارد اولین ماشین بدون راننده خود را تست می کند تا ببیند که آیا عابر را زیر می گیرد یا نه؟! یا اینکه ...باز هم حدس من اشتباه بود. یک آدم بالغ و عاقل در ماشین نشسته بود و با لبخند به من نگاه می کرد و البته من با تعجب به او. در هر صورت، سخت بود ولی با احترام به خودم کنار آمدم. به تدریج احساس کردم که احترام مانند هوای تازه ای است که به زور دارد وارد شش های کثیف من می شود. شش هایی که به بی احترامی عادت کرده بودند. وقتی با احترام دیدن خو گرفتم احساس خوبی داشتم. نگاهم به زندگی مثبت تر بود. اعتماد به نفس من بیشتر شده بود.
دوستان من. سطرهای قبلی را با چاشنی طنز همراه کردم. هر چند خوب می دانید که در دل آن حقیقتی تلخ نهفته است. ولی خواستم نکته دیگری را بگویم. معمولا وقتی در خیابان های شهرهای مختلف کشور رانندگی می کنم سعی می کنم آن رفتار خوب رانندگان « خارج» را تقلید کنم. چند متر مانده به خط کشی عابر پیاده سرعتم را کم می کنم، می ایستم و با تکان دادن دستانم، به عابر پیاده می گویم که بفرماید. سعی می کنم نوع ایستادنم همین معنی "بفرمایید" را به او منتقل کند نه "گمشو برو دیگه! ". تاکنون با عابری مواجه نشده ام که نایستد، تعجب نکند و بعد از مکثی اندک، از من تشکر نکند. جالب است بعضی از هموطنانمان آنقدر در وسط خیابان می ایستند، مکث می کنند و با تعظیم کردن تشکر می کنند که داد و فریاد ماشین های پشت سر و حتی گاهی اوقات خود من هم درمی آید. حتی در شهرهای کوچک هم زنان ( که ممکن است ملاحظاتی داشته باشند) مکث می کنند، و به نشانه تشکر دستشان را روی سینه شان می گذارند . در واقع شعف و خوشحالی را می توان در چهره تک تک آنها دید.
آنچه من انجام می دهم در مقیاس های جهانی؛ رفتاری معمولی در زندگی روزمره است. ولی چرا ما به وضعیتی رسیده ایم که اینقدر در مواجهه با رفتار ساده ای نظیر توقف احترام آمیز یک راننده پشت خط عابر اینقدر تعجب می کنیم؟ علیرغم هر پاسخی به این سوال، آنچه مهم است نتیجه است که در این مثال انتقال احساس شیرین «محترم بودن» به آدمهاست.
فردین علیخواه/جامعه شناس
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
مکث، تعجب، تعظیم!
◽️سال ها قبل وقتی که به « خارج» سفر می کردم و در آنجا وارد فروشگاههای کوچک می شدم فروشنده با لبخند می گفت " سلام، خوش اومدین". همیشه در این هنگام چند بار به پشت سرم نگاه می کردم چرا که مطمئن نبودم با من باشد. با خودم می گفتم که شاید بعد از من کس دیگری از در وارد شده است و سلام گرم او متوجه اوست. ولی حدس من اشتباه بود. او با من بود. وقتی چیزی نمی خریدم سعی می کردم یواشکی مغازه را ترک کنم. هنوز پایم را از مغازه بیرون نگذاشته بودم که باز صدایی که معلوم بود چاشنی لبخند دارد می گفت" روز خوبی داشته باشید آقا". هول می شدم و می گفتم "یس یس!" راستش باورم نمی شد. برایم عجیب بود. اساسا در این گونه موقعیت ها وقتی که احترام می دیدم تعجب می کردم. آن وقت ها می گفتم که خب اینها فروشنده اند و روابط عمومی خوبی دارند تا فروششان بیشتر شود.
بعدها کم کم به محیط های دیگر «خارج » هم رفتم. ولی باز هم احترام بود. حتی توهین هایشان هم محترمانه بود! راستش را بخواهید توهین های آنها مانند احترامهای ما بود. گاهی اوقات فکر می کردم احترام های ما چقدر کپی توهین های آنهاست. در آنجا کم کم احترام به خودم را پذیرفتم و با آن کنار آمدم. سخت بود ولی کنار آمدم. در آنچا فهمیدم که این فقط « احترام گذاشتن» نیست که مهارت است و آموزش می خواهد بلکه احترام دیدن هم مهارتی است که باید برای آن آموزش دید. کسی مرا برای احترام دیدن تربیت نکرده بود. البته احترام گذاشتن جای خودش!
یکی از رفتارهای خوبی که از رانندگان کشورهای « خارج» آموختم ایستادن آنان در نزدیکی خط عابرپیاده و در مواردی اشاره به عابر پیاده برای رد شدن از عرض خیابان است. بعضی از رانندگان « خارج» برای ارسال این پیام از دست و لبخند استفاده می کردند. در این خصوص هم باور کنید به تدریج با پذیرفتن احترام کنار آمدم. آن اوایل حتی وسط خیابان و روی خط عابر پیاده می ایستادم و به ماشین هایی که به من احترام می گذاشتند نگاه می کردم. نگاه عاقل اندر سفیه! تصورم آن بود که شاید دوربین مخفی یک برنامه تلویزیونی باشد، یا اینکه یک کمپانی ماشین سازی دارد اولین ماشین بدون راننده خود را تست می کند تا ببیند که آیا عابر را زیر می گیرد یا نه؟! یا اینکه ...باز هم حدس من اشتباه بود. یک آدم بالغ و عاقل در ماشین نشسته بود و با لبخند به من نگاه می کرد و البته من با تعجب به او. در هر صورت، سخت بود ولی با احترام به خودم کنار آمدم. به تدریج احساس کردم که احترام مانند هوای تازه ای است که به زور دارد وارد شش های کثیف من می شود. شش هایی که به بی احترامی عادت کرده بودند. وقتی با احترام دیدن خو گرفتم احساس خوبی داشتم. نگاهم به زندگی مثبت تر بود. اعتماد به نفس من بیشتر شده بود.
دوستان من. سطرهای قبلی را با چاشنی طنز همراه کردم. هر چند خوب می دانید که در دل آن حقیقتی تلخ نهفته است. ولی خواستم نکته دیگری را بگویم. معمولا وقتی در خیابان های شهرهای مختلف کشور رانندگی می کنم سعی می کنم آن رفتار خوب رانندگان « خارج» را تقلید کنم. چند متر مانده به خط کشی عابر پیاده سرعتم را کم می کنم، می ایستم و با تکان دادن دستانم، به عابر پیاده می گویم که بفرماید. سعی می کنم نوع ایستادنم همین معنی "بفرمایید" را به او منتقل کند نه "گمشو برو دیگه! ". تاکنون با عابری مواجه نشده ام که نایستد، تعجب نکند و بعد از مکثی اندک، از من تشکر نکند. جالب است بعضی از هموطنانمان آنقدر در وسط خیابان می ایستند، مکث می کنند و با تعظیم کردن تشکر می کنند که داد و فریاد ماشین های پشت سر و حتی گاهی اوقات خود من هم درمی آید. حتی در شهرهای کوچک هم زنان ( که ممکن است ملاحظاتی داشته باشند) مکث می کنند، و به نشانه تشکر دستشان را روی سینه شان می گذارند . در واقع شعف و خوشحالی را می توان در چهره تک تک آنها دید.
آنچه من انجام می دهم در مقیاس های جهانی؛ رفتاری معمولی در زندگی روزمره است. ولی چرا ما به وضعیتی رسیده ایم که اینقدر در مواجهه با رفتار ساده ای نظیر توقف احترام آمیز یک راننده پشت خط عابر اینقدر تعجب می کنیم؟ علیرغم هر پاسخی به این سوال، آنچه مهم است نتیجه است که در این مثال انتقال احساس شیرین «محترم بودن» به آدمهاست.
فردین علیخواه/جامعه شناس
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یکی از غمانگیزترین درسهای تاریخ این است: اگر ما بقدر کافی طولانی فریب خورده باشیم، تمایل به رد هرگونه شواهد مربوط به این فریبخوردگی را خواهیم داشت. دیگر علاقهای به یافتن حقیقت از خود نشان نمیدهیم. فریبخوردگی، اسیرمان کرده است. خیلی ساده؛ برایمان بسیار دردناک است که حتی پیش خودمان اعتراف کنیم که فریب خوردهایم.
کارل ساگان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
یکی از غمانگیزترین درسهای تاریخ این است: اگر ما بقدر کافی طولانی فریب خورده باشیم، تمایل به رد هرگونه شواهد مربوط به این فریبخوردگی را خواهیم داشت. دیگر علاقهای به یافتن حقیقت از خود نشان نمیدهیم. فریبخوردگی، اسیرمان کرده است. خیلی ساده؛ برایمان بسیار دردناک است که حتی پیش خودمان اعتراف کنیم که فریب خوردهایم.
کارل ساگان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
چرا برخی انسانها سیاه پوست هستند؟
⚛️ پاسخ علم: پاسخ اثبات شده ای از طرف علم وجود ندارد و این پیشروترین نظریه است ,ریشه انسان از آفریقا است و در آغاز همه انسانها موی سیاه و چهرهای نسبتاً تیره داشتند. پوست و موی مردم اروپا نیز در آغاز مانند دیگر مردم جهان تیره بود. احتمالاً در شمال اروپا به خاطر روزهای کم آفتابی میزان ویتامین دی که به پوست انسان میرسد کم است و پیش از آغاز کشاورزی در این مناطق، بیشتر تغدیه مردمان این نواحی گوشت دام و ماهی بود و ویتامین دی موجود در گوشت و ماهی کمبود این ویتامین در آفتاب شمالی را جبران میکرد و پوست مردم همچنان تیره بود. پس از آغاز کشاورزی، مقدار مصرف غلات در اروپا زیاد شد و کم شدن مصرف گوشت و ماهی به این معنا بود که انسانها در این قاره به مرور با کمبود ویتامین دی مواجه شدند. بدن ساکنان این نواحی برای جبران این امر به مرور ملانین کمتری تولید کرد و پوست خود را سفیدتر کرد تا بدین وسیله به سنتز ویتامین دی دریافتی از خورشید کمک کند. بنابر این چند هزار سال پس از سکونت انسان در شمال اروپا به مرور پوست این ساکنان از تیره به سفید تغییر کرد. علت اینکه رنگ موهای مردم زردپوست نواحی شمالی ازجمله اسکیموها همچنان سیاه ماندهاست میزان مصرف بالای ماهی در غذای این مردمان است
رنگ تیره اقوام آفریقایی بر اثر تراکم ملانینها در پوست آنان توسط فرگشت تدرجی با انتخاب طبیعی ایجاد شده تا پوست در برابر تابش شدید آفتاب مقاومت داشته باشد. این صفات اکتسابی با گذشت زمان و پس از چندین نسل، به صفات ژنتیکی تبدیل میشوند و بدین ترتیب افراد یک گروه نژادی این صفات ژنتیکی را طی مدت زمان بسیار طولانی در میان خود انتشار میدهند.
☪️ پاسخ دین: حام پسر نوح و در کشتی بود .روزی نوح به خوابی عمیق رفته بود و از قضا طوری خوابیده بود که آلت تناسلیش مشخص شده بود و از جامه بیرون بود،در این حین حام پدر را دید و روی برنگرداند و به همین دلیل نوح اورا نفرین کرد و از ان به بعد فرزاندان حام به رنگ سیاه متولد شدند و نژاد سیاه از این طریق پدید امد حام را ابوالسودان یعنی پدر سیاهان مینامند
این موضوع هم در عهد عتیق یهود هم در احادیث ائمه اسلام امده است
کدام پاسخ بالا درست است؟ قضاوت با خودتان
سام آریامنش
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Dark_skin
https://doi.org/10.1146%2Fannurev.anthro.33.070203.143955
*كتاب اشعیاء نبى، ۴:۲۰.
*ابوالفتوح رازی، روضالجنان و روحالجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۷۰، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ ۱۳۷۶ش.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
چرا برخی انسانها سیاه پوست هستند؟
⚛️ پاسخ علم: پاسخ اثبات شده ای از طرف علم وجود ندارد و این پیشروترین نظریه است ,ریشه انسان از آفریقا است و در آغاز همه انسانها موی سیاه و چهرهای نسبتاً تیره داشتند. پوست و موی مردم اروپا نیز در آغاز مانند دیگر مردم جهان تیره بود. احتمالاً در شمال اروپا به خاطر روزهای کم آفتابی میزان ویتامین دی که به پوست انسان میرسد کم است و پیش از آغاز کشاورزی در این مناطق، بیشتر تغدیه مردمان این نواحی گوشت دام و ماهی بود و ویتامین دی موجود در گوشت و ماهی کمبود این ویتامین در آفتاب شمالی را جبران میکرد و پوست مردم همچنان تیره بود. پس از آغاز کشاورزی، مقدار مصرف غلات در اروپا زیاد شد و کم شدن مصرف گوشت و ماهی به این معنا بود که انسانها در این قاره به مرور با کمبود ویتامین دی مواجه شدند. بدن ساکنان این نواحی برای جبران این امر به مرور ملانین کمتری تولید کرد و پوست خود را سفیدتر کرد تا بدین وسیله به سنتز ویتامین دی دریافتی از خورشید کمک کند. بنابر این چند هزار سال پس از سکونت انسان در شمال اروپا به مرور پوست این ساکنان از تیره به سفید تغییر کرد. علت اینکه رنگ موهای مردم زردپوست نواحی شمالی ازجمله اسکیموها همچنان سیاه ماندهاست میزان مصرف بالای ماهی در غذای این مردمان است
رنگ تیره اقوام آفریقایی بر اثر تراکم ملانینها در پوست آنان توسط فرگشت تدرجی با انتخاب طبیعی ایجاد شده تا پوست در برابر تابش شدید آفتاب مقاومت داشته باشد. این صفات اکتسابی با گذشت زمان و پس از چندین نسل، به صفات ژنتیکی تبدیل میشوند و بدین ترتیب افراد یک گروه نژادی این صفات ژنتیکی را طی مدت زمان بسیار طولانی در میان خود انتشار میدهند.
☪️ پاسخ دین: حام پسر نوح و در کشتی بود .روزی نوح به خوابی عمیق رفته بود و از قضا طوری خوابیده بود که آلت تناسلیش مشخص شده بود و از جامه بیرون بود،در این حین حام پدر را دید و روی برنگرداند و به همین دلیل نوح اورا نفرین کرد و از ان به بعد فرزاندان حام به رنگ سیاه متولد شدند و نژاد سیاه از این طریق پدید امد حام را ابوالسودان یعنی پدر سیاهان مینامند
این موضوع هم در عهد عتیق یهود هم در احادیث ائمه اسلام امده است
کدام پاسخ بالا درست است؟ قضاوت با خودتان
سام آریامنش
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Dark_skin
https://doi.org/10.1146%2Fannurev.anthro.33.070203.143955
*كتاب اشعیاء نبى، ۴:۲۰.
*ابوالفتوح رازی، روضالجنان و روحالجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۷۰، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ ۱۳۷۶ش.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Wikipedia
Dark skin
human skin color
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فلسفه به چه دردى مى خورد؟
ویدئو از: آلن دوباتن موسس مدرسه ی زندگی
ویدئو از: آلن دوباتن موسس مدرسه ی زندگی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
روز حافظ خجسته باد!
مراسم بزرگداشت بیستم مهر "یادروز حافظ" به همت کمیسیون ملی یونسکو، انجمن دوستداران حافظ (دفتر تهران) و گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی، با حضور اندیشمندان، حافظپژوهان و حافظدوستان، برگزار میگردد و در آن از مقام شامخ حافظشناس بزرگ معاصر جناب استاد "سلیم نیساری" تجلیل و قدردانی؛ و تابلوی "صلح" اثر بانو شهین شاداتی رونمایی خواهد شد.
زمان: چهارشنبه ۱۹ مهرماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۵ تا ۱۸
مکان: تهران، خیابان مفتح، پایینتر از مترو طالقانی، دانشگاه خوارزمی، دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی، طبقهی چهارم، سالن ابوریحان بیرونی.
سخنرانان و موضوعات:
دکتر ایرج شهبازی: حافظ و مسئلهی کفر (درنگی در تحول معنایی "کفر" از قرآن تا دیوان حافظ)
دکتر محمود عابدی: شرح غزلی از دیوان حافظ
دکتر بهادر باقری: حافظ و دنیای امروز
دکتر عبدالمهدی مستکین:
دردم از یار است و درمان نیز هم
(درمانهای شفابخش حافظ برای رهایی از بند ملال و افسردگی)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
روز حافظ خجسته باد!
مراسم بزرگداشت بیستم مهر "یادروز حافظ" به همت کمیسیون ملی یونسکو، انجمن دوستداران حافظ (دفتر تهران) و گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی، با حضور اندیشمندان، حافظپژوهان و حافظدوستان، برگزار میگردد و در آن از مقام شامخ حافظشناس بزرگ معاصر جناب استاد "سلیم نیساری" تجلیل و قدردانی؛ و تابلوی "صلح" اثر بانو شهین شاداتی رونمایی خواهد شد.
زمان: چهارشنبه ۱۹ مهرماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۵ تا ۱۸
مکان: تهران، خیابان مفتح، پایینتر از مترو طالقانی، دانشگاه خوارزمی، دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی، طبقهی چهارم، سالن ابوریحان بیرونی.
سخنرانان و موضوعات:
دکتر ایرج شهبازی: حافظ و مسئلهی کفر (درنگی در تحول معنایی "کفر" از قرآن تا دیوان حافظ)
دکتر محمود عابدی: شرح غزلی از دیوان حافظ
دکتر بهادر باقری: حافظ و دنیای امروز
دکتر عبدالمهدی مستکین:
دردم از یار است و درمان نیز هم
(درمانهای شفابخش حافظ برای رهایی از بند ملال و افسردگی)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست . تو آن کشتی ای هستی که #مغرورانه باد در بادبان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام که بی خودانه سیلی خور اقیانوسم . در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دگر می زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند ، اما این موج آتشین مرا در کام خویش می کشد و فرو می برد . با این همه ، هنوز در خود جرات اندکی می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم ؛ زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم
#گوته
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست . تو آن کشتی ای هستی که #مغرورانه باد در بادبان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام که بی خودانه سیلی خور اقیانوسم . در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دگر می زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند ، اما این موج آتشین مرا در کام خویش می کشد و فرو می برد . با این همه ، هنوز در خود جرات اندکی می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم ؛ زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم
#گوته
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
"حافظا آرزو دارم از سبك غزل سرایی تو تقلید كنم . همچون تو ، قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه كاریهای گفتهی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه لباس الفاظ زیبا بر آن بپوشانم . هیچ كلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنكه با ظاهری یكسان، معنایی جدا داشته باشد. آرزو دارم همهی این دستورها را به كار بندم تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران جهان، سروده باشم !
ای حافظ، همچنان كه جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافیست، از گفتهی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته كه سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افكنده است."
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
"حافظا آرزو دارم از سبك غزل سرایی تو تقلید كنم . همچون تو ، قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه كاریهای گفتهی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه لباس الفاظ زیبا بر آن بپوشانم . هیچ كلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنكه با ظاهری یكسان، معنایی جدا داشته باشد. آرزو دارم همهی این دستورها را به كار بندم تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران جهان، سروده باشم !
ای حافظ، همچنان كه جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافیست، از گفتهی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته كه سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افكنده است."
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
🌺 شعر نیچه در مدح حافظ
به حافظ .. پرسشِ یک آبنوش
آن میخانه که تو از بهرِ خویش بنا کرده ای
گُنجاتر از هر خانهاى ست،
میاى که تو در آن پرورده ای
همه–عالم آن را دَرکشیدن نتواند.
آن پرندهاى که [ناماش] روزگارى ققنوس بود،
در خانه میهمانِ تو ست،
آن موشى که کوه زاد،
همانا——خود تو ای!
همه و هیچ تو ای، می و میخانه تو ای،
ققنوس تو ای، کوه تو ای، موش تو ای،
تو که هماره در خود فرومیریزی و
هماره از خود پَر میکشی—
ژرفترین فرورفتگیِ بلندیها تو ای،
روشنترین روشنیِ ژرفاها تو ای،
مستیِ مستانهترین مستیها تو ای
——— تو را، تو را —— با شراب چه کار؟
#فریدریش_نیچه
#اکنون_میان_دو_هیچ
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 شعر نیچه در مدح حافظ
به حافظ .. پرسشِ یک آبنوش
آن میخانه که تو از بهرِ خویش بنا کرده ای
گُنجاتر از هر خانهاى ست،
میاى که تو در آن پرورده ای
همه–عالم آن را دَرکشیدن نتواند.
آن پرندهاى که [ناماش] روزگارى ققنوس بود،
در خانه میهمانِ تو ست،
آن موشى که کوه زاد،
همانا——خود تو ای!
همه و هیچ تو ای، می و میخانه تو ای،
ققنوس تو ای، کوه تو ای، موش تو ای،
تو که هماره در خود فرومیریزی و
هماره از خود پَر میکشی—
ژرفترین فرورفتگیِ بلندیها تو ای،
روشنترین روشنیِ ژرفاها تو ای،
مستیِ مستانهترین مستیها تو ای
——— تو را، تو را —— با شراب چه کار؟
#فریدریش_نیچه
#اکنون_میان_دو_هیچ
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اندیشه در عصر مدرن
شکوفایی نهایی اندیشه ، این است که همه جوامع را متلاشی می کند و در نهایت ، خود اندیشمند را از بین می برد . شاید کشف اندیشه ، یکی از خطاهای اصلی بشر بوده است . اندیشه ، اول زیر پای اخلاق را با کنار زدن پشتوانه ها و حرمت های فوق طبیعی آن ، خالی می کند و آن را منفعتی اجتماعی جلوه می دهد که برای نجات ماموران و عده ای خاص طراحی شده است ؛ و اخلاق بدون خدا همان قدر ضعیف است که قانون راهنمایی و رانندگی ، وقتی پلیس پیاده است . اندیشه ، بعد ،جامعه را با جدا کردن دختر و پسر از والدین ، دور کردن مجازات از بی بند و باری جنسی و آزاد کردن فرد از انسانیت ، تضعیف می کند . حالا فقط آدم های نادان نوعشان را ادامه می دهند . اندیشه در نهایت ، اندیشمند را با نشان دادن دورنمایی در اختر شناسی ، زمین شناسی ، زیست شناسی و تاریخ به وی ، که در آن ، آدم اهل اندیشه ، خودش را ذره ناچیزی در فضا و لحظه ای کوتاه در زمان می بیند ، به زوال می کشاند . اندیشه ، اعتقاد او به اراده و آینده اش را از وی می گیرد و تقدیرش را از شرافت و شکوه عاری می کند و او را به ورطه افسردگی و تسلیم می کشاند .
و در اینجا ، در واپسین رقص مرگ ، فلسفه ، در کار نابودی و ویرانگری ، دست به دست علم می دهد . فرد در دنیایی چنین وسیع ، در میان انواع بی شمار و در زمان بی پایان ، چه معنا یا ارجمندی می تواند داشته باشد ؟! آن کس که بر دانش خود می افزاید بر اندوه خود می افزاید ؛ این چالشی است که عصر ما با آن روبرو ست .
#درباره_معنی_زندگی
#ویل_دورانت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اندیشه در عصر مدرن
شکوفایی نهایی اندیشه ، این است که همه جوامع را متلاشی می کند و در نهایت ، خود اندیشمند را از بین می برد . شاید کشف اندیشه ، یکی از خطاهای اصلی بشر بوده است . اندیشه ، اول زیر پای اخلاق را با کنار زدن پشتوانه ها و حرمت های فوق طبیعی آن ، خالی می کند و آن را منفعتی اجتماعی جلوه می دهد که برای نجات ماموران و عده ای خاص طراحی شده است ؛ و اخلاق بدون خدا همان قدر ضعیف است که قانون راهنمایی و رانندگی ، وقتی پلیس پیاده است . اندیشه ، بعد ،جامعه را با جدا کردن دختر و پسر از والدین ، دور کردن مجازات از بی بند و باری جنسی و آزاد کردن فرد از انسانیت ، تضعیف می کند . حالا فقط آدم های نادان نوعشان را ادامه می دهند . اندیشه در نهایت ، اندیشمند را با نشان دادن دورنمایی در اختر شناسی ، زمین شناسی ، زیست شناسی و تاریخ به وی ، که در آن ، آدم اهل اندیشه ، خودش را ذره ناچیزی در فضا و لحظه ای کوتاه در زمان می بیند ، به زوال می کشاند . اندیشه ، اعتقاد او به اراده و آینده اش را از وی می گیرد و تقدیرش را از شرافت و شکوه عاری می کند و او را به ورطه افسردگی و تسلیم می کشاند .
و در اینجا ، در واپسین رقص مرگ ، فلسفه ، در کار نابودی و ویرانگری ، دست به دست علم می دهد . فرد در دنیایی چنین وسیع ، در میان انواع بی شمار و در زمان بی پایان ، چه معنا یا ارجمندی می تواند داشته باشد ؟! آن کس که بر دانش خود می افزاید بر اندوه خود می افزاید ؛ این چالشی است که عصر ما با آن روبرو ست .
#درباره_معنی_زندگی
#ویل_دورانت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 پرسش زیبایی که دکتر ویلیام گلسر در کتاب
"هشت درس برای زندگی زناشویی شادتر"
در مبحث دنیای مطلوب طرح
می کند، قابل تامل است:
⁉️ "برای هماهنگ تر شدن دنیای مطلوب شما با دنیای مطلوب همسرتان، اکنون لازم است درباره چه چیزهایی گفت و گو کنید؟"
✅ یادتان باشد که دنیای مطلوب شما(خواسته های شما)، دنیای مطلوب شماست و ممکن است برای طرف مقابل هیچ مطلوبیتی نداشته باشد.
بر گرفته از کتاب :
هشت درس برای ازدواج شادتر
نوشته ویلیام گلسر
ترجمه دکتر علی صاحبی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 پرسش زیبایی که دکتر ویلیام گلسر در کتاب
"هشت درس برای زندگی زناشویی شادتر"
در مبحث دنیای مطلوب طرح
می کند، قابل تامل است:
⁉️ "برای هماهنگ تر شدن دنیای مطلوب شما با دنیای مطلوب همسرتان، اکنون لازم است درباره چه چیزهایی گفت و گو کنید؟"
✅ یادتان باشد که دنیای مطلوب شما(خواسته های شما)، دنیای مطلوب شماست و ممکن است برای طرف مقابل هیچ مطلوبیتی نداشته باشد.
بر گرفته از کتاب :
هشت درس برای ازدواج شادتر
نوشته ویلیام گلسر
ترجمه دکتر علی صاحبی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 تخیلات بهشتی و عقب ماندگی انسانی :
وقتی انسان در ذهن خود اینگونه تصور میکند که در نهایت همانند گاوی خواهید چرید و کارش چریدن و جفت گیری خواهد بود و زمین و زندگی فقط برای رسیدن به آن چراگاه است و وظیفه انسان هم فقط ستایش کسی است که علفهای سبز و غذاها و میوهها را در اختیار وی خواهد گذاشت و جفت های نر ماده جوان را برای همیشه آماده جفت گیری نگاه خواهد داشت، دیگر ذهن این موجود علیل نه به اختراع فکر خواهد کرد، نه به کشف، نه فرمول، نه به معادله، نه به قوانین مدرن سیاسی و اجتماعی و نه کاری با ساختار زمین و فضا و مولکول و اتم خواهد داشت و نه هیچکدام از اینها برایش مهم خواهد بود .
برای همین است که معمولا منتظران چراگاه بهشت، در طول زندگی خود، حداکثر کاری که انجام میدهند خوردن خوابیدن و مدفوع کردن است و اگر دست به کاری هم برای امرار معاش میزنند، از روی ناچاری است، در غیر اینصورت، زندگی که آرزویش را دارند در حد زندگی گاوهای گاوداری هاست .
کمی فکر کردن، گاها انسان را به انسان تبدیل میکند ..
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 تخیلات بهشتی و عقب ماندگی انسانی :
وقتی انسان در ذهن خود اینگونه تصور میکند که در نهایت همانند گاوی خواهید چرید و کارش چریدن و جفت گیری خواهد بود و زمین و زندگی فقط برای رسیدن به آن چراگاه است و وظیفه انسان هم فقط ستایش کسی است که علفهای سبز و غذاها و میوهها را در اختیار وی خواهد گذاشت و جفت های نر ماده جوان را برای همیشه آماده جفت گیری نگاه خواهد داشت، دیگر ذهن این موجود علیل نه به اختراع فکر خواهد کرد، نه به کشف، نه فرمول، نه به معادله، نه به قوانین مدرن سیاسی و اجتماعی و نه کاری با ساختار زمین و فضا و مولکول و اتم خواهد داشت و نه هیچکدام از اینها برایش مهم خواهد بود .
برای همین است که معمولا منتظران چراگاه بهشت، در طول زندگی خود، حداکثر کاری که انجام میدهند خوردن خوابیدن و مدفوع کردن است و اگر دست به کاری هم برای امرار معاش میزنند، از روی ناچاری است، در غیر اینصورت، زندگی که آرزویش را دارند در حد زندگی گاوهای گاوداری هاست .
کمی فکر کردن، گاها انسان را به انسان تبدیل میکند ..
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
"قابوسنامه یا گاف بزرگ ادبیات فارسی"
کتاب مشهور #قابوسنامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس بن ووشمگیر ،رو از دوران دبیرستان به خاطر دارید؟نصیحت نامه ای که یک فرمانروای اهل علم و ادب به فرزندش "گیلانشاه "نوشته. چند سال پیش در کتابخانه پدرم تصادفی و دوباره با این نام برخورد کردم. ذکر بخش هایی از این کتاب در درس ادبیات دبیرستان ومقدمه و شرحی مفصل توام با تحسین، از اقای سعید نفیسی!!!؟؟؟بر این اثر سبب شد تا اونو و مطالعه کنم که حاصل این مطالعه شرم و شگفتی بود.کتاب در کل44 باب داره،که در قالب انها،کیکاووس بن ووشمگیرِ با تجربه تمام تجارب ریز و درشت خودش و بی پرده در اختیار پسر بی تجربه اش قرار میده.از شناخت حق تعالی و پرستش او گرفته، تاخوردن و خوابیدن،وشکار و جنگ،مهمانی و،نکاح و شراب خوردن و فرزند پروری و خویشتن داری وووو....
اما باب بیست سوم چیز دیگریست .مایه ی افتخار ،مباحات وسربلندی.فصلی است اندر احوال و اداب خریدن برده.انهم نه یک نوع بلکه انواع ان.#برده_جنسی ،برده کاری ،برده جنگی .نویسنده به تفصیل شرح میده که خریدن برده ،فعلی به غایت مشکل و تخصصی است.برده ای که برای تمتع جنسی خریده میشه دقیقا باید چه خصوصیاتی داشته باشه، واو نکه برای کار و خدمتگزاری است باید جور دیگری باشه.برای جنگیدن باید چنین باشد و برای اشپزی کردن باید چنان باشد.بعد از فرزندش میخواد که هر برده رو در جا وموقعیت مناسب خودش مورد استفاده قرار بده."هر بنده که از بهر خلوت و معاشرت خری،چندان بود که معتدل بود به درازی و کوتاهی و نرم گوشت و رقیق پوست و هموار استخوان و میگون وسیاه موی و سیاه ابرو و گشاده چشم و ابرو و بینی و باریک میان و فربه سرین ،باید که باشد.گرد زنخدان و سرخ لب و سپید دندان و هموار دندان و همه ی اعضا در خور و بیحد خنده ناک و شهلا چشم...اما علامت غلامی که سلاح راشاید ستبر استخوان و درشت اندام و فراخ سینه....(صفحه 79,قابوسنامه).فصل پانزدهم هم اندر باب تمتع کردن،توصیه میکنه که "در تابستان به غلامان میل کن و زمستان میل به زنان....(صفحه62)
ومن در عجبم که چطور چنین کتابی میتونه تا این حد در صحنه ادبیات ما مهم جلوه داده بشه،و حتی در کتب درسی مدرسه بارها بخشهایی ازون نقل بشه.ایا اقای نفیسی و بسیاری دیگر از اهالی ادب این کتاب و کامل نخوندن(که البته غیر ممکنه)یا تعریفشون از شاهکار و وزین بودن ،چیزی است که من ازش سر در نمی یارم.
#پزشکی_پروانه🖊96/7/15
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
"قابوسنامه یا گاف بزرگ ادبیات فارسی"
کتاب مشهور #قابوسنامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس بن ووشمگیر ،رو از دوران دبیرستان به خاطر دارید؟نصیحت نامه ای که یک فرمانروای اهل علم و ادب به فرزندش "گیلانشاه "نوشته. چند سال پیش در کتابخانه پدرم تصادفی و دوباره با این نام برخورد کردم. ذکر بخش هایی از این کتاب در درس ادبیات دبیرستان ومقدمه و شرحی مفصل توام با تحسین، از اقای سعید نفیسی!!!؟؟؟بر این اثر سبب شد تا اونو و مطالعه کنم که حاصل این مطالعه شرم و شگفتی بود.کتاب در کل44 باب داره،که در قالب انها،کیکاووس بن ووشمگیرِ با تجربه تمام تجارب ریز و درشت خودش و بی پرده در اختیار پسر بی تجربه اش قرار میده.از شناخت حق تعالی و پرستش او گرفته، تاخوردن و خوابیدن،وشکار و جنگ،مهمانی و،نکاح و شراب خوردن و فرزند پروری و خویشتن داری وووو....
اما باب بیست سوم چیز دیگریست .مایه ی افتخار ،مباحات وسربلندی.فصلی است اندر احوال و اداب خریدن برده.انهم نه یک نوع بلکه انواع ان.#برده_جنسی ،برده کاری ،برده جنگی .نویسنده به تفصیل شرح میده که خریدن برده ،فعلی به غایت مشکل و تخصصی است.برده ای که برای تمتع جنسی خریده میشه دقیقا باید چه خصوصیاتی داشته باشه، واو نکه برای کار و خدمتگزاری است باید جور دیگری باشه.برای جنگیدن باید چنین باشد و برای اشپزی کردن باید چنان باشد.بعد از فرزندش میخواد که هر برده رو در جا وموقعیت مناسب خودش مورد استفاده قرار بده."هر بنده که از بهر خلوت و معاشرت خری،چندان بود که معتدل بود به درازی و کوتاهی و نرم گوشت و رقیق پوست و هموار استخوان و میگون وسیاه موی و سیاه ابرو و گشاده چشم و ابرو و بینی و باریک میان و فربه سرین ،باید که باشد.گرد زنخدان و سرخ لب و سپید دندان و هموار دندان و همه ی اعضا در خور و بیحد خنده ناک و شهلا چشم...اما علامت غلامی که سلاح راشاید ستبر استخوان و درشت اندام و فراخ سینه....(صفحه 79,قابوسنامه).فصل پانزدهم هم اندر باب تمتع کردن،توصیه میکنه که "در تابستان به غلامان میل کن و زمستان میل به زنان....(صفحه62)
ومن در عجبم که چطور چنین کتابی میتونه تا این حد در صحنه ادبیات ما مهم جلوه داده بشه،و حتی در کتب درسی مدرسه بارها بخشهایی ازون نقل بشه.ایا اقای نفیسی و بسیاری دیگر از اهالی ادب این کتاب و کامل نخوندن(که البته غیر ممکنه)یا تعریفشون از شاهکار و وزین بودن ،چیزی است که من ازش سر در نمی یارم.
#پزشکی_پروانه🖊96/7/15
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✅ به نام خدا ✅
مقاله ای از محسن رنانی استاد دانشگاه اصفهان
معلمهای عزیز ، سلام
ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم ، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگیمان بیشتر شد، ضایعات نانمان بیشتر شد، آلودگی هوایمان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پروندههای دادگستریمان بیشتر شد، تعداد زندانیانمان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدمهای توانمند هستیم.
پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفتوگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، عذرخواهی را ، دوست داشتن حیوانات را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید.
باور کنید اگر بچههای ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت، و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود، و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت کم نمی شود؛ اما اگر آنها زندگی کردن را و عشق ورزیدن را و عزت نفس را و تاب آوری و عدم پرخاشگری را تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالیها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.
لطفاً برای بچههای ما شعر بخوانید، به آنها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند، اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند، بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند و وقتی مغزشان نمی کشد یاد نگیرند. لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند، فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید، زبان شان را برای نقد آزاد بگذارید، آنان را از وحشت آنچه شما مقدس میپندارید به لکنت زبان نیندازید. بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید.
اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دستکم هوای هم را داشته باشیم، نداشتهها و تنگناها و غمها و عقدههای خود را به کلاسها نبرید. ترا به خدا در کلاسهایتان خدایی کنید نه ناخدایی. شاید خدا به شما و ما رحم کند و کودکان مان خوب تربیت شوند
#محسن_رنانی / ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
✅ به نام خدا ✅
مقاله ای از محسن رنانی استاد دانشگاه اصفهان
معلمهای عزیز ، سلام
ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم ، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگیمان بیشتر شد، ضایعات نانمان بیشتر شد، آلودگی هوایمان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پروندههای دادگستریمان بیشتر شد، تعداد زندانیانمان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدمهای توانمند هستیم.
پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفتوگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، عذرخواهی را ، دوست داشتن حیوانات را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید.
باور کنید اگر بچههای ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت، و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود، و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت کم نمی شود؛ اما اگر آنها زندگی کردن را و عشق ورزیدن را و عزت نفس را و تاب آوری و عدم پرخاشگری را تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالیها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.
لطفاً برای بچههای ما شعر بخوانید، به آنها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند، اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند، بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند و وقتی مغزشان نمی کشد یاد نگیرند. لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند، فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید، زبان شان را برای نقد آزاد بگذارید، آنان را از وحشت آنچه شما مقدس میپندارید به لکنت زبان نیندازید. بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید.
اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دستکم هوای هم را داشته باشیم، نداشتهها و تنگناها و غمها و عقدههای خود را به کلاسها نبرید. ترا به خدا در کلاسهایتان خدایی کنید نه ناخدایی. شاید خدا به شما و ما رحم کند و کودکان مان خوب تربیت شوند
#محسن_رنانی / ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith