پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

🍂دروغ‌های معنوی🍂
✍ #رضا_بابایی

دروغ‌ها رابه دو دسته می‌توان تقسیم کرد: دستۀ اول، آنهایی است که انگیزه‌های مادی و منفعت‌طلبانه دارد؛ مانند دروغی که فروشنده به خریدار می‌گوید.دستۀ دوم، دروغ‌های معنوی است؛ یعنی آنچه با انگیزه‌های مقدس، ساخته و منتشر می‌شود؛ مانند آنجا که گوینده‌ یانویسنده‌ای می‌خواهد با دروغ، آنچه را که حقیقت و راست می‌داند، برای شماربیشتری از آحاد جامعه،باورپذیرکند.شخصی را تصور کنیدکه حقیقت مطلق رادرانحصارمذهب و اندیشۀ خویش می‌داندو مذهبی دیگر را به‌شدت باطل و زیان‌بار.چنین شخصی،گاهی به خود اجازه می‌دهدکه علیه مذهب رقیب دروغ بسازدتامردم راازخطر گمراهی نجات دهد.

باورش سخت است؛ ولی چنین دروغ‌هایی وجود داردو شمارشان هم کم نیست.برای نمونه،نویسنده‌ای گمنام که به‌شدت ضد عرفان و تصوف و مخالف سرسخت یکی از مذاهب اسلامی بوده است، کتابی نوشته و نام آن را «خاطرات مستر همفر» گذاشته است. مستر همفر، به ادعای نویسندۀ گمنام کتاب(احتمالا شخصی به نام صبری پاشا)، سفیر انگلستان در برخی کشورهای عثمانی بوده است. در این خاطرات جعلی، ثابت می‌شود که سیاست رسمی انگلستان،ترویج تصوف در میان مسلمانان است.من در گفت‌وگو با بسیاری از اهل علم و نیز در برخی کتاب‌ها دیده‌ام که به این کتاب استناد کرده‌اند؛ حال آنکه چنین شخصی وجود خارجی نداردو نویسندۀ پنهان این کتاب، چون عرفان و تصوف و وهابیت را موجب گمراهی مسلمانان می‌دانسته است،خواسته است از این راه،به جامعۀ دینی خدمت کند.نمونۀ دیگر، کتاب «سیاسة الحسینیه» نوشتۀ ماربین آلمانی! است.این کتاب وتأثیر آن بر سرنوشت عاشوراشناسی، مهم وبه عقیدۀ من تأسف‌آور است؛ اما بی‌گمان نویسندۀ واقعی و ناشناختۀ آن،عرب مسلمانی بوده است که درددین داشته وخواسته است بااستفاده ازاعتبار فیلسوفان آلمانی،تحلیل انقلابی خودرا از نهضت عاشوراجابیندازد. (ر.ک: محمد اسفندیاری، عاشوراشناسی، ص103)

فصلی ازکتاب تاریخ معاصرایران را بایدبه گفت‌وگودربارۀ کتاب‌هایی اختصاص دادکه نام نویسنده ومحتوای آنهادروغ محض است.مثلادستگاه تبلیغاتی پهلوی دوم، کتابی منتشر کرد به نام «خاطرات ابوالقاسم لاهوتی» که محتوای آن، خیانت‌های پی‌درپی حزب توده به آرمان‌های ملی است. این خیانت‌ها از زبان روزنامه‌نگار و نویسنده پناهنده به شوروی،ابوالقاسم لاهوتی روایت می‌شود که خود عضو حزب توده بوده است. مؤلفان «خاطرات لاهوتی» کتابی دیگر نیزمنتشر و به حزب توده منسوب کردندبه نام «نگهبانان سحر و افسون» تا میان جامعۀ دینی و ماركسیست‌های مبارز اختلاف افكنند. این کتاب، پر از ناسزاگویی و تمسخر دینداران است و خون هر مسلمانی را به جوش می‌آورد. در مقابل، کسانی هم بودند که مرگ هرنویسنده یا مبارزی رابه گردن رژیم شاه می‌انداختند.آل احمد در آن سال‌ها شایعه کرده بود که صمد بهرنگی را ساواک کشته ‌است. اومی‌دانست که بهرنگی در رود ارس غرق شده است؛ اما اعتقاد داشت که از هر راهی باید به ساواک ضربه زد. رضا براهنی نیز همین روش را داشت. كتاب «دخترم فرح» نیز جعلی و انتقام ازخاندان سلطنت است.
دروغ‌های معنوی به منشورات دینی نیز راه یافته است. حدود سی و پنج سال پیش، یکی از نویسندگان دینی، کتابی نوشت دربارۀ کرامات عالمان دینی. وی در پایان عمر به یکی از نزدیکانش گفته بود که برخی از این کرامات را خود به چشم دیده و برخی را ساخته است تا ایمان جوان‌ها محکم‌تر شود. نویسندۀ دیگری در خارج از ایران، خشم مقدس خود را علیه اسرائیل، با افشای پروتکل‌های بین‌المللی صهیونیسم بروز داده و چندین مترجم در ایران، کتاب او را به فارسی برگردانده‌اند؛ اما چنین پروتکل‌هایی وجود خارجی ندارد و اگر هم داشته باشد، در دسترس عموم نیست. کتاب «غروب آفتاب در اندلس» که پایه و بنیان بسیاری از تحلیل‌ها دربارۀ مواجهۀ غرب با مسلمانان شده است، از همین دست است.کتاب «اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات» نوشتۀ فاضل‌ دربندی را هم باید از باب دروغ‌های دلسوزانه دانست،ولاغیر. و نیر بسیاری از گفتارها در بسیاری از کتاب‌ها و سخنرانی‌ها.
نه حزب توده، قابل دفاع است و نه سلطنت و نه صهیونیسم و نه استعمار؛ اما این روش رسواسازی و افشاگری(مباهته) یا تبلیغ، اگر در کوتاه‌مدت هم کارستان کند، در درازمدت رسوایی به بار می‌آورد.

دروغ‌های معنوی، پرونده‌ای بسیار پیچیده‌ و پربرگ دارد؛ آنقدر که اشاره به برخی از آنها،باعث سوء‌تفاهم می‌شود و عده‌ای را افسرده یا خشمگین می‌کند. بیشتر مردم گمان می‌کنند که دروغ‌ها،انگیزۀ مادی دارند و بس؛ اما واقعیت باورنکردنی برای اکثر مردم، این است که گاهی منشأ دروغ‌، آرمان‌‌طلبی و هدف‌پرستی نویسندگان و گویندگان خیرخواه است، و تلخ‌تر از آن، این است که برخی از این دروغ‌های – مثلا – خیرخواهانه، پیامدهایی ناگوار برای ملت‌ها داشته‌ است.

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

‌ #سیاست
#قدرت
#برتراند_راسل _ونظریه_قدرت
🌹🍀🌷🌼


هنوزدر قسمت بزرگی از جهان یک نوع حکومت. شبیه حکومت دیرین مصر وجود دارد. در این حکومت ها شاه داری قدرت الهی است و روحانیت عامل مؤثری در کشور می باشد. گرچه این نوع حکومت به اندازه ای که در شرق وجود داشت در غرب نفوذ گذاشته است. امروزه جان و مال مردم در اختیار عده ای کمی از افراد است که هر آن می توانند جهان را به جنگ بکشانند یا صلح را حفظ کنند. فعالیت اقتصادی یا دست دولتها است یا دست کسانی است که صاحب موسسه بزرگ می باشند.
#برتراند_راسل

#قدرت دولت و فرد /برتراند راسل /علی رضا شاهین نوری /صفحه. چهل و سه

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


‍ ☑️‌ امام موسی صدر: قاتلان کربلا «کم‌خطرترین» دشمنان امام حسین(ع) هستند

🔻تحریف‌کنندگان انقلاب حسین و کاسبان نام حسین، خطرناک‌ترین دشمن امام حسین(ع) هستند!

حسین(ع) سه گروه دشمن دارد؛

۱. دسته اول آنان که او را کشتند. این دسته کم‌خطرترین دشمنان هستند، چون تنها جسم امام را که محدود بود، کشتند.

۲. دسته دوم آنان که تلاش کردند آثار امام را محو کنند؛ قبر امام را ویران کردند و از آمدن زائران جلوگیری کردند و کسانی را که در اطراف قبر آن حضرت زندگی می‌کنند مورد آزار و اذیت قرار دادند. خطر این دسته بیش‌تر از دسته اول است، ولی نتوانستند کاری از پیش ببرند.

۳. ولی دسته سوم که خطرناک‌ترین دشمنان آن حضرت هستند، آنانند که کوشیدند اهداف امام حسین(ع) و ابعاد انقلاب حسینی را تحریف کنند و آن را ابزار کسب و درآمد قرار دهند و بهره‌برداری‌های بی‌ارزش از آن کنند و یا آن را مورد سوء‌استفاده برای منافع شخصی قرار دهند. اینان تلاش کردند بالاترین بُعد حسینی یعنی هدف نهضت حسینی را از بین ببرند.

▪️من از خودم و شما سؤال می‌کنم:
ما از روز عاشورا چه بهره‌ای برده‌ایم؟
چه سودی به‌دست آورده‌ایم؟
چه استفاده‌ای در عرصه عمومی و چه استفاده‌ای در زمینه فردی برده‌ایم؟
اگر استفاده نبرده باشیم و تنها گریه کرده باشیم من به‌شما خبر می‌دهم که این کار سودی ندارد؛
ما از کدام دسته هستیم؟
از کسانی که گریه می‌کنند و حسین را می‌کشند؟

▪️روشن است که امام حسین(ع) الآن نیست تا کسی او را بکشد، ولی چیزی گران‌بهاتر و مهم‌تر از خود امام حسین(ع) در دستان ماست؛ کرامت امت حسین، مقدسات حسین.
اگر ما گریه کنیم، ولی در عین حال برای تضعیف اهداف امام حسین(ع) تلاش کنیم؛ اگر گریه کنیم و در صف باطل باشیم؛ اگر گریه کنیم، ولی گواهی دروغ بدهیم؛ اگر گریه کنیم، ولی به‌دشمنان کمک کنیم و به‌اختلاف و تفرقه در جامعه خود دامن بزنیم؛ اگر گریه کنیم، ولی گناهانمان بیش‌تر شود، در این صورت ما گریه می‌کنیم، ولی در عین حال حسین را نیز می‌کشیم؛ زیرا تلاش می‌کنیم هدف حسین را از بین ببریم که گران‌بهاتر از خود اوست. ان‌شاء‌الله که ما از این دسته نیستیم.

👈 منبع: کتاب سفر شهادت، گفتارهای امام موسی صدر در باره‌ قیام عاشورا و ابعاد و نتایج و پیامدهای این نهضت

☑️

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🌺 هنگامی که مدام به شما #دروغ می‌گویند، نتیجه این نیست که شما این دروغ‌ها را باور می‌کنید؛ بلکه این است که دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد.

مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم می‌شوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید می‌توانید بکنید.

#توتالیتاریسم
#هانا آرنت


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🍂 تفکرِ نقاد و اخبار تاریخی
✍️ محمدرضا #سرگلزایی

🔅وظیفه تفکر نقّاد این است که ما را در مقابل دروغ و فریب حفظ نماید. در دنیایی که اخبار چون باران بر سر ما فرو می بارند بهره مندی از تفکر نقّاد به ما کمک می کند که دارای "هویت" ، "استقلال فکری" و "حق رأی" باشیم، در غیر این صورت هویّت ما را روزنامه ای که در دست داریم تعیین می کند و حق رأی ما را سریالی که تماشا می کنیم غصب می نماید!
یکی از ابزارهای نقد این است که تضاد و تعارض را در اخباری که به ما می رسد کشف کنیم. مثلا اگر در اخباری به ما گفته می شود که فلان کس دزدی بزرگی کرده است و در همان حال هیچ پرونده قضایی برای او تشکیل نمی شود ما حق داریم این خبر را در فهرست اخباری قرار دهیم که باید مورد تشکیک و تدقیق بیشتر قرار گیرند.

🔅در اخبار تاریخی نیز ما با گزاره های متضاد زیادی سر و کار داریم. از آنجا که بسیاری از اخبار تاریخی مستند به عکس، صدا و فیلم نیستند اگر دارای تفکر نقّاد نباشیم به راحتی فریب می خوریم. همیشه هم آن کسی که اخبار دروغ تاریخی را به خورد ما می دهد فردی دروغگو یا فریبکار نیست بلکه ممکن است او دارد با نهایت صداقت دروغ می گوید! زیرا او تفکر نقّاد ضعیفی داشته و خبر دروغی را باور کرده است و دارد باور خودش را با کمال صداقت به اشتراک می گذارد!

🔅در این مقاله می خواهم با عینک نقد به یک خبر تاریخی نگاه کنم.
اغلب در کتاب های درسی فرزندان مان و نیز در کتبی که راجع به عظمت تمدن اسلام سخن می گویند فتح آندلس (جنوب اسپانیا) توسط مسلمانان را به عنوان یکی از مفاخر و افتخارات اقتدار اسلام مثال می زنند.

🔅اما این افتخار برای اسلام در چه زمانی به دست آمده است؟ طارق بن زیاد سردار بربر که جنوب اسپانیا (شبه جزیره اریبا) را به تصرف خود در آورد از افسران موسی بن نصیر فرمانروای اموی شمال آفریقا بود. این سردار مسلمان با فرمان خلیفه اموی وقت یعنی ولید ابن عبدالملک در سال 710 میلادی به اروپا حمله کرد. ولید ابن عبدالملک همان کسی است که امام سجاد (امام چهارم شیعیان) را با زهر مسموم کرد و به شهادت رساند! اگر این امویان غاصب خلافت و مردمانی عیاش و غیرمتدین و ظالم بودند آیا کشور گشایی که با فرمان خلیفه اموی غاصب جائر صورت گرفته جای افتخار دارد؟! و آیا اساسأ خلیفه ای که خود غاصب است و حکومت او فاقد مشروعیت است می تواند حکم جهاد صادر کند و برای ترویج و گسترش اسلام جنگ به راه بیاندازد؟!

🔅تفکر نقّاد می گوید یا گزاره بد بودن و غاصب بودن و جائر بودن امویان را حذف کنید یا به کشورگشایی امویان افتخار نکنید!

🔅نکته جالب دیگر در خصوص این ولید ابن عبدالملک این است که مسجد جامع اموی دمشق به دستور او ساخته شده است. زمانی که سوریه صحنه زورآزمایی قدرت های خارجی نشده بود و زائران ایرانی برای زیارت مرقد حضرت زینب به دمشق برده می شدند یکی از اماکن زیارتی آنها "مقام رأس الحسین" بود. مقام رأس الحسین گوشه ای از مسجد اموی بود که ادعا می شد سر امام حسین در آن جا دفن شده است. از آن جا که ساخت مسجد اموی حدود ده سال بعد از واقعه ی عاشورا آغاز شده است چگونه می توان باور کرد که یک خلیفه اموی دستور ساخت بزرگترین مسجد دنیای اسلام را در جایی بدهد که "سند جنایت امویان" در آن جا دفن شده است و همان خلیفه دستور قتل فرزند امام حسین را صادر کند؟!
جالب این جاست که حتی این که حضرت زینب هم در زینبیه دمشق دفن شده باشد محل تردید است. دکتر عطاءالله مهاجرانی در کتاب پیام آور عاشورا می نویسد که درباره محل دفن حضرت زینب سه روایت تاریخی وجود دارد: مصر، سوریه و مدینه که از بین آن ها معتبرترین اخبار به نفع این هستند که مصر مدفن حضرت زینب است.

🔅برای من جالب است که ده ها هزار زائر ایرانی در طی ده ها سال به سوریه سفر می کردند بدون این که این سوالات ذهن آن ها را درگیر کند!
گرچه این اخبار تاریخی مربوط به قرن ها پیش هستند اما بی گمان در شکل گیری "طرحواره های ما" تأثیر عمیقی دارند.

🔅تصمیم گیری های "این جا و اکنون" ما بر اساس "طرحواره هایمان" شکل می گیرند، طرحواره هایی که روایات و اخبار تاریخی چارچوب های جمعی آن را می سازند. بسیاری از دوستی ها و دشمنی های جمعی ما بر اساس همین اخبار تاریخی صورت گرفته اند و ما برای این دوستی ها و دشمنی ها هزینه های هنگفتی می پردازیم!


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

‌
حقوق انسانی را نمی‌توان بر هیچ پایه‌ای بنا نهاد مگر بر پایه حقوق طبیعت؛ و اصل اساسی، اصل جهان شمول در سرتاسر زمین از این قرار است: «آن چیزی که بر خودت روا نمی دانی بر دیگری روا مدار». حال معلوم نیست چگونه با وجود چنین اصلی، انسانی می‌تواند به انسان دیگر بگوید «ایمان بیاور به آنچه من ایمان دارم، از آنچه ایمان داری دست بکش وگرنه هلاک خواهی شد».

✍ #ولتر


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


چرا مردم اوليه خدا را ساختند؟

انسان هاى ابتدايى را در نظر بگيريد
كه در آن هنوز خانواده اى وجود ندارد.
يعنى فقط زن وجود دارد و بچه هايش،
شوهرى وجود ندارد، پدرى وجود ندارد
معلوم نيست فرزندان حاصل كدام مرد
هستند، مردها فقط مى آيند يك رابطه
جنسى برقرار مى كنند و مى روند، نه
پدرى وجود دارد، نه شوهرى، فقط زن
است و فرزندانش..

در اين دوره خدايان به صورت ماده
وجود داشتند و هيـچ خداى سيبيلويى
وجود نداشته، چون مرد هنوز يك حيوان
وحشى بوده كه عضو خانواده نبوده
است و زن هنوز او را به خانواده وارد
نكرده، هيچ مردى در كنارش زنى را
نمى خواهد، بلكه در دشت و بيابان
به صورت انفرادى زندگى مى كند.

اولين خدايانى كه به وجود آمدند؛
خدايان حاملگى بودند، زن نمى دانست
علت اينكه باردار مى شود چيست،
براى همين، علت را يك موجود نامرئى
مى دانست كه هنگام حمام كردن بچه
را وارد شكم او مى كند، كه به او
مى گويند خداى حاملگى. بعد از آن
خداهاى طبيعت به وجود آمدند..

مثلا فرض كنيد چند مرد با هم به شكار
مى رفتند، ناگهان صاعقه اى به درختى
برخورد مى كرد و درخت آتش مى گرفت
اينجا خداى صاعقه ها به وجود آمدند،
بعدها و با پيشرفت كشاورزى خداى
محصولات؛ مثل خداى گندم و برنج
به وجود آمد، بعدها ديدند هرچه دارند
از حيواناتى مثل گاو دارند؛ خداى گاو
به وجود آمد و برايشان مقدس شد!
چون به انسان ها غذا مى داد و شد
علت زندگى شان، حتى ارزش گاو و
گوسفند از زن و فرزند هم بيشتر شد.

بعدها به فكر مرگ افتادند، براى خودشان جهان هاى بعد از مرگ
متصور شدند، علتش چيزى نبود
جز #تـرس، با پيشرفت انسان صفات
خدايان هم پيشرفت كرد، اگر خدا دانا
بينا و روزى دهنده بود، با پيشرفت
عقل و هوش انسانها صفات خدا هم
پيشرفت كرد و شد؛ عادل ، قادر متعال
شفا دهنده و عالم همه ى علوم..
پس خدايان ابتدايى با پيشرفت
هوش انسان همزمان پيشرفت كردند.

در واقع انسان علت هر چيزى را كه
نمى دانست براى آن خداسازى مى كرد
پس خدا #نادانى انسانها بود، و به
مرور صفاتش پيشرفت كرد. اما امروز
فكر و هوش ما به قدرى پيشرفت كرده
كه وقتى حتى پاسخ سؤالى را و علت
چيزى را نمى دانيم، نيازى نيست مثل
انسان هاى بدوى خداسازى كنيم، بلكه
به دنبال كشف علت آن پديده مى رويم.

محمد راد


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


من كه گناهم ز گناهت جداست
اين كه مرا پند دهي نابجاست
هيچ نيازارد از انديشه ام
هيچ ندزدد ز كسي پيشه ام
دين من انديشه من آدم است
دين تو همواره پي ماتم است
هركه ز انديشه خود كرد كار
ليك تو تنها پي آن كردگار
چشم نداري كه ببيني كسي
دست نداري كه به فرياد رسي
قصد تو اين است: اسيرت شوند
يا همه انسان كه شبيهت شوند
رو سر خود گير به بازي خويش
آگهم من ز تو و راضي ز خويش
تو غم خود خور كه در اين زندگي
هيچ نياموزي بجز بندگي
#ب_احمدي


کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


‍ مکث، تعجب، تعظیم!

◽️سال ها قبل وقتی که به « خارج» سفر می کردم و در آنجا وارد فروشگاههای کوچک می شدم فروشنده با لبخند می گفت " سلام، خوش اومدین". همیشه در این هنگام چند بار به پشت سرم نگاه می کردم چرا که مطمئن نبودم با من باشد. با خودم می گفتم که شاید بعد از من کس دیگری از در وارد شده است و سلام گرم او متوجه اوست. ولی حدس من اشتباه بود. او با من بود. وقتی چیزی نمی خریدم سعی می کردم یواشکی مغازه را ترک کنم. هنوز پایم را از مغازه بیرون نگذاشته بودم که باز صدایی که معلوم بود چاشنی لبخند دارد می گفت" روز خوبی داشته باشید آقا". هول می شدم و می گفتم "یس یس!" راستش باورم نمی شد. برایم عجیب بود. اساسا در این گونه موقعیت ها وقتی که احترام می دیدم تعجب می کردم. آن وقت ها می گفتم که خب اینها فروشنده اند و روابط عمومی خوبی دارند تا فروششان بیشتر شود.

بعدها کم کم به محیط های دیگر «خارج » هم رفتم. ولی باز هم احترام بود. حتی توهین هایشان هم محترمانه بود! راستش را بخواهید توهین های آنها مانند احترامهای ما بود. گاهی اوقات فکر می کردم احترام های ما چقدر کپی توهین های آنهاست. در آنجا کم کم احترام به خودم را پذیرفتم و با آن کنار آمدم. سخت بود ولی کنار آمدم. در آنچا فهمیدم که این فقط « احترام گذاشتن» نیست که مهارت است و آموزش می خواهد بلکه احترام دیدن هم مهارتی است که باید برای آن آموزش دید. کسی مرا برای احترام دیدن تربیت نکرده بود. البته احترام گذاشتن جای خودش!

یکی از رفتارهای خوبی که از رانندگان کشورهای « خارج» آموختم ایستادن آنان در نزدیکی خط عابرپیاده و در مواردی اشاره به عابر پیاده برای رد شدن از عرض خیابان است. بعضی از رانندگان « خارج» برای ارسال این پیام از دست و لبخند استفاده می کردند. در این خصوص هم باور کنید به تدریج با پذیرفتن احترام کنار آمدم. آن اوایل حتی وسط خیابان و روی خط عابر پیاده می ایستادم و به ماشین هایی که به من احترام می گذاشتند نگاه می کردم. نگاه عاقل اندر سفیه! تصورم آن بود که شاید دوربین مخفی یک برنامه تلویزیونی باشد، یا اینکه یک کمپانی ماشین سازی دارد اولین ماشین بدون راننده خود را تست می کند تا ببیند که آیا عابر را زیر می گیرد یا نه؟! یا اینکه ...باز هم حدس من اشتباه بود. یک آدم بالغ و عاقل در ماشین نشسته بود و با لبخند به من نگاه می کرد و البته من با تعجب به او. در هر صورت، سخت بود ولی با احترام به خودم کنار آمدم. به تدریج احساس کردم که احترام مانند هوای تازه ای است که به زور دارد وارد شش های کثیف من می شود. شش هایی که به بی احترامی عادت کرده بودند. وقتی با احترام دیدن خو گرفتم احساس خوبی داشتم. نگاهم به زندگی مثبت تر بود. اعتماد به نفس من بیشتر شده بود.

دوستان من. سطرهای قبلی را با چاشنی طنز همراه کردم. هر چند خوب می دانید که در دل آن حقیقتی تلخ نهفته است. ولی خواستم نکته دیگری را بگویم. معمولا وقتی در خیابان های شهرهای مختلف کشور رانندگی می کنم سعی می کنم آن رفتار خوب رانندگان « خارج» را تقلید کنم. چند متر مانده به خط کشی عابر پیاده سرعتم را کم می کنم، می ایستم و با تکان دادن دستانم، به عابر پیاده می گویم که بفرماید. سعی می کنم نوع ایستادنم همین معنی "بفرمایید" را به او منتقل کند نه "گمشو برو دیگه! ". تاکنون با عابری مواجه نشده ام که نایستد، تعجب نکند و بعد از مکثی اندک، از من تشکر نکند. جالب است بعضی از هموطنانمان آنقدر در وسط خیابان می ایستند، مکث می کنند و با تعظیم کردن تشکر می کنند که داد و فریاد ماشین های پشت سر و حتی گاهی اوقات خود من هم درمی آید. حتی در شهرهای کوچک هم زنان ( که ممکن است ملاحظاتی داشته باشند) مکث می کنند، و به نشانه تشکر دستشان را روی سینه شان می گذارند . در واقع شعف و خوشحالی را می توان در چهره تک تک آنها دید.

آنچه من انجام می دهم در مقیاس های جهانی؛ رفتاری معمولی در زندگی روزمره است. ولی چرا ما به وضعیتی رسیده ایم که اینقدر در مواجهه با رفتار ساده ای نظیر توقف احترام آمیز یک راننده پشت خط عابر اینقدر تعجب می کنیم؟ علیرغم هر پاسخی به این سوال، آنچه مهم است نتیجه است که در این مثال انتقال احساس شیرین «محترم بودن» به آدمهاست.

فردین علیخواه/جامعه شناس


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


‌یکی از غم‌انگیز‌ترین درس‌های تاریخ این است: اگر ما بقدر کافی طولانی فریب خورده باشیم، تمایل به رد هرگونه شواهد مربوط به این فریب‌خوردگی را خواهیم داشت. دیگر علاقه‌ای به یافتن حقیقت از خود نشان نمی‌دهیم. فریب‌خوردگی، اسیرمان کرده است. خیلی ساده؛ برایمان بسیار دردناک است که حتی پیش خودمان اعتراف کنیم که فریب خورده‌ایم.


کارل ساگان


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


#برشی‌از‌کتاب #پندار‌خدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، می‌انديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيب‌تان می‌شود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمی‌کند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی می‌شويد. در حالی که اگر بی اعتقادی‌تان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمی‌کند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من می‌توانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا می‌توانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمی‌شود. قمارباز پاسکال تنها می‌تواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره می‌گيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما می‌توانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا می‌شويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن می‌توان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه می‌شود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمی‌کنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی می‌دهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفته‌ام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدن‌اش شد). و با اين که نمی‌دانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمی‌کند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا می‌توانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگ‌تان با آن مواجه می‌شويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمی‌اش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرط‌بندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که می‌توان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمی‌شود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کرده‌باشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد می‌کنم. اما کسانی راديده‌ام، مثلا در جلسه‌ی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا می‌دانند، و همين ارائه‌ی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه می‌کند.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


چرا برخی انسانها سیاه پوست هستند؟

⚛️ پاسخ علم: پاسخ اثبات شده ای از طرف علم وجود ندارد و این پیشروترین نظریه است ,ریشه انسان از آفریقا است و در آغاز همه انسان‌ها موی سیاه و چهره‌ای نسبتاً تیره داشتند. پوست و موی مردم اروپا نیز در آغاز مانند دیگر مردم جهان تیره بود. احتمالاً در شمال اروپا به خاطر روزهای کم آفتابی میزان ویتامین دی که به پوست انسان می‌رسد کم است و پیش از آغاز کشاورزی در این مناطق، بیشتر تغدیه مردمان این نواحی گوشت دام و ماهی بود و ویتامین دی موجود در گوشت و ماهی کمبود این ویتامین در آفتاب شمالی را جبران می‌کرد و پوست مردم هم‌چنان تیره بود. پس از آغاز کشاورزی، مقدار مصرف غلات در اروپا زیاد شد و کم شدن مصرف گوشت و ماهی به این معنا بود که انسان‌ها در این قاره به مرور با کمبود ویتامین دی مواجه شدند. بدن ساکنان این نواحی برای جبران این امر به مرور ملانین کمتری تولید کرد و پوست خود را سفیدتر کرد تا بدین وسیله به سنتز ویتامین دی دریافتی از خورشید کمک کند. بنابر این چند هزار سال پس از سکونت انسان در شمال اروپا به مرور پوست این ساکنان از تیره به سفید تغییر کرد. علت این‌که رنگ موهای مردم زردپوست نواحی شمالی ازجمله اسکیموها هم‌چنان سیاه مانده‌است میزان مصرف بالای ماهی در غذای این مردمان است
رنگ تیره اقوام آفریقایی بر اثر تراکم ملانین‌ها در پوست آنان توسط فرگشت تدرجی با انتخاب طبیعی ایجاد شده تا پوست در برابر تابش شدید آفتاب مقاومت داشته باشد. این صفات اکتسابی با گذشت زمان و پس از چندین نسل، به صفات ژنتیکی تبدیل می‌شوند و بدین ترتیب افراد یک گروه نژادی این صفات ژنتیکی را طی مدت زمان بسیار طولانی در میان خود انتشار می‌دهند.

☪️ پاسخ دین: حام پسر نوح و در کشتی بود .روزی نوح به خوابی عمیق رفته بود و از قضا طوری خوابیده بود که آلت تناسلیش مشخص شده بود و از جامه بیرون بود،در این حین حام پدر را دید و روی برنگرداند و به همین دلیل نوح اورا نفرین کرد و از ان به بعد فرزاندان حام به رنگ سیاه متولد شدند و نژاد سیاه از این طریق پدید امد حام را ابوالسودان یعنی پدر سیاهان مینامند
این موضوع هم در عهد عتیق یهود هم در احادیث ائمه اسلام امده است

کدام پاسخ بالا درست است؟ قضاوت با خودتان

سام آریامنش

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Dark_skin

https://doi.org/10.1146%2Fannurev.anthro.33.070203.143955

*كتاب اشعیاء نبى، ۴:۲۰.

*ابوالفتوح رازی، روض‌الجنان و روح‌الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۷۰، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ ۱۳۷۶ش.

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فلسفه به چه دردى مى خورد؟
ویدئو از: آلن دوباتن موسس مدرسه ی زندگی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


روز حافظ خجسته باد!

مراسم بزرگداشت بیستم مهر "یادروز حافظ" به همت کمیسیون ملی یونسکو، انجمن دوستداران حافظ (دفتر تهران) و گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی، با حضور اندیشمندان، حافظ‌پژوهان و حافظ‌دوستان، برگزار می‌گردد و در آن از مقام شامخ حافظ‌شناس بزرگ معاصر جناب استاد "سلیم نیساری" تجلیل و قدردانی؛ و تابلوی "صلح" اثر بانو شهین شاداتی رونمایی خواهد شد.

زمان: چهارشنبه ۱۹ مهرماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۵ تا ۱۸
مکان: تهران، خیابان مفتح، پایین‌تر از مترو طالقانی، دانشگاه خوارزمی، دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی، طبقه‌ی چهارم، سالن ابوریحان بیرونی.


سخنرانان و موضوعات:
دکتر ایرج شهبازی: حافظ و مسئله‌ی کفر (درنگی در تحول معنایی "کفر" از قرآن تا دیوان حافظ)

دکتر محمود عابدی: شرح غزلی از دیوان حافظ

دکتر بهادر باقری: حافظ و دنیای امروز

دکتر عبدالمهدی مستکین:
دردم از یار است و درمان نیز هم
(درمان‌های شفابخش حافظ برای رهایی از بند ملال و افسردگی)


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith


حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست . تو آن کشتی ای هستی که #مغرورانه باد در بادبان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام که بی خودانه سیلی خور اقیانوسم . در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دگر می زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند ، اما این موج آتشین مرا در کام خویش می کشد و فرو می برد . با این همه ، هنوز در خود جرات اندکی می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم ؛ زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم

#گوته


♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith


"حافظا آرزو دارم از سبك غزل سرایی تو تقلید كنم . همچون تو ، قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه كاری‌های گفته‌ی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه لباس الفاظ زیبا بر آن بپوشانم . هیچ كلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنكه با ظاهری یكسان، معنایی جدا داشته باشد. آرزو دارم همه‌ی این دستورها را به كار بندم تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران جهان، سروده باشم !

ای حافظ، همچنان كه جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافیست، از گفته‌ی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته كه سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افكنده است."


♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith


🌺 شعر نیچه در مدح حافظ


به حافظ .. پرسشِ یک آبنوش

آن می‌خانه‌ که تو از بهرِ خویش بنا کرده ای‏
گُنجا‌تر از هر خانه‌اى ست،
می‌اى که تو در آن پرورده ‌ای
همه‌–عالم آن را دَرکشیدن نتواند.‏
آن پرنده‌اى که [نام‌اش] روزگارى ققنوس بود،
در خانه میهمانِ تو ست،
آن موشى که کوه زاد، ‏
همانا——خود تو ای!‏
همه و هیچ‌ تو ای، می و می‌خانه تو ای،
ققنوس تو ای، کوه تو ای، موش تو ای،
تو که هماره در خود فرومی‌ریزی و ‏
هماره از خود پَر می‌کشی—‏
ژرف‌ترین فرورفتگیِ بلندی‌ها تو ای،
روشن‌ترین روشنیِ ژرفاها تو ای،
مستیِ مستانه‌ترین مستی‌ها تو ای
‏——— تو را، تو را —— با شراب چه کار؟‏


#فریدریش_نیچه
#اکنون_میان_دو_هیچ


♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


‎اندیشه در عصر مدرن

‎شکوفایی نهایی اندیشه ، این است که همه جوامع را متلاشی می کند و در نهایت ، خود اندیشمند را از بین می برد . شاید کشف اندیشه ، یکی از خطاهای اصلی بشر بوده است . اندیشه ، اول زیر پای اخلاق را با کنار زدن پشتوانه ها و حرمت های فوق طبیعی آن ، خالی می کند و آن را منفعتی اجتماعی جلوه می دهد که برای نجات ماموران و عده ای خاص طراحی شده است ؛ و اخلاق بدون خدا همان قدر ضعیف است که قانون راهنمایی و رانندگی ، وقتی پلیس پیاده است . اندیشه ، بعد ،جامعه را با جدا کردن دختر و پسر از والدین ، دور کردن مجازات از بی بند و باری جنسی و آزاد کردن فرد از انسانیت ، تضعیف می کند . حالا فقط آدم های نادان نوعشان را ادامه می دهند . اندیشه در نهایت ، اندیشمند را با نشان دادن دورنمایی در اختر شناسی ، زمین شناسی ، زیست شناسی و تاریخ به وی ، که در آن ، آدم اهل اندیشه ، خودش را ذره ناچیزی در فضا و لحظه ای کوتاه در زمان می بیند ، به زوال می کشاند . اندیشه ، اعتقاد او به اراده و آینده اش را از وی می گیرد و تقدیرش را از شرافت و شکوه عاری می کند و او را به ورطه افسردگی و تسلیم می کشاند .
‎و در اینجا ، در واپسین رقص مرگ ، فلسفه ، در کار نابودی و ویرانگری ، دست به دست علم می دهد . فرد در دنیایی چنین وسیع ، در میان انواع بی شمار و در زمان بی پایان ، چه معنا یا ارجمندی می تواند داشته باشد ؟! آن کس که بر دانش خود می افزاید بر اندوه خود می افزاید ؛ این چالشی است که عصر ما با آن روبرو ست .

‎#درباره_معنی_زندگی
‎#ویل_دورانت


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🌺 پرسش زیبایی که دکتر ویلیام گلسر در کتاب
"هشت درس برای زندگی زناشویی شادتر"
در مبحث دنیای مطلوب طرح
می کند، قابل تامل است:

⁉️ "برای هماهنگ تر شدن دنیای مطلوب شما با دنیای مطلوب همسرتان، اکنون لازم است درباره چه چیزهایی گفت و گو کنید؟"

✅ یادتان باشد که دنیای مطلوب شما(خواسته های شما)، دنیای مطلوب شماست و ممکن است برای طرف مقابل هیچ مطلوبیتی نداشته باشد.

بر گرفته از کتاب :
هشت درس برای ازدواج شادتر
نوشته ویلیام گلسر
ترجمه دکتر علی صاحبی


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith