پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه مهمانانی که دعوت شدند توسط نیکولاس وینتون نجات پیدا کرده بودند

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
یاران همراه از فردا به صورت مستمر با داستان #قلعه_حیوانات اثر جاودانه جورج اورول در خدمت تون خواهیم بود 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#قلعه_حیوانات - جورج اورول - قسمت پنجم

سنوبال خوك پرهيجانتري بود، بليغتر و مبتكرتر بود ولي استقامت راي او را نداشت . بقيه خوكهاي مزرعه خوكهاي پرواري بودند و معروفترين آنها خوكي بود كوچك و چاق به نام سكوئيلر كه گونه هايي برآمده و چشماني براق داشت . تند و چابك بود و صداي ذيلي داشت . ناطق زبردستي بود و وقتي درباره مسئله مشكلي بحث مي كرد، طوري از سويي به سويي مي جست و دمش را با سرعت تكان مي داد كه طرف را مجاب ميكرد .درباره اش گفته اند كه قادر است سياه را سفيد جلوه دهد.
اين سه ، تعليمات ميجر را به صورت يك دستگاه فكري بسط داده بودند و بر آن نام حيوانگري گذاشته بودند. چند شب در هفته پس از خوابيدن جونز، در طويله جلسات سري داشتند و اصول حيوانگري را براي ساير حيوانات شرح مي دادند. در بادي امر با بلاهت و بي علاقگي حيوانات مواجه بودند. بعضي دم از وظيفه وفاداري نسبت به جونز كه او را "ارباب " خطاب ميكردند، ميزدند و يا مطالبي پيش پاافتاده اي را عنوان مي كردند، از قبيل "جونز به ما علوفه ميدهد و اگر نباشد همه از گرسنگي تلف مي شويم " و برخي ديگر سوالاتي طرح ميكردند از قبيل "به ما چه كه پس از مرگ ما چه واقع خواهد شد؟" یا " اگر انقلاب به هر حال واقع شدني است تلاش كردن یا نكردن ما چه تاثيري در نفس امر خواهد داشت؟"
خوكها براي آنكه به آنها بفهمانند اين گفته ها مخالف روح حيوانگري است مشكلات فراواني داشتند. احمقانه ترين سوالات را "مالي" ماديان سفيد طرح ميكرد. اولين سوال او از سنوبال اين بود: "آيا پس از انقلاب باز هم قند وجود دارد؟ "
سنوبال خيلي محكم گفت: نه . در اين مزرعه وسيله ساختنش را نداريم. به علاوه حاجتی هم به داشتن آن نيست. جو و يونجه هر قدر بخواهيد خواهد بود.
مالي پرسيد: آيا من در بستن روبان به يالم باز مجاز خواهم بود ؟
سنوبال جواب داد: رفيق اين روباني كه تو تا اين پايه به آن علاقمندي ، نشان بردگي است. قبول نداري كه ارزش آزادي بيش از روبان است؟
مالي قبول كرد ولي پيدا بود كه متقاعد نشده است.
وضع خوكها براي خنثي كردن اثر دروغهاي موزز، زاغ اهلي، از اين هم مشكلتر بود. موزز كه دست پرورده مخصوص آقاي جونز بود، هم جاسوس بود و هم خبرچين، در ضمن حراف زبردستي هم بود. داعيه داشت كه از وجود سرزمين عجيبي آگاه است به نام شير و عسل كه همه حيوانات پس از مرگ به آنجا مي روند. موزز مي گفت اين سرزمين در آسمان كمي بالاتر از ابرهاست، در سرزمين شير و عسل هر هفت روز
هفته يكشنبه است، در آنجا تمام سال شبدر موجود است و بر درختها نبات ميرويد.
حيوانات از موزز نفرت داشتند چون سخن چيني ميكرد و كار نمي كرد، ولي بعضي از آنها به به سرزمين شير و عسل اعتقاد پيدا كرده بودند و براي اينكه خوكها آنها را متقاعد كنند كه چنين محلي وجود ندارد ناگزير از بحث و استدلال بودند.
سرسپرده ترين مريد خوكها، باكسر و كلوور، دو اسب ارابه، بودند. براي اين دو حل مسائل مشكل بود، اما وقتي خوكان را به عنوان استاد پذيرفتند، تمام تعليمات را جذب مي كردند و همه را با لحني ساده به ديگران ميرساندند. هيچگاه از حضور در جلسات سري غفلت نمي كردند، و سرود "حيوانات انگليس " را كه جلسات هميشه با خواندن آن ختم ميشد،رهبري مي كردند.
بر حسب اتفا ق، انقلاب خيلي زودتر و بسيار ساده تر از آنچه انتظار مي رفت به ثمر رسيد. درست است كه آقاي جونز ارباب بي مروتي بود ولي در سالهاي پيش زارع كارآمدي به شمار مي آمد. ولي اخيرا به روز بدي افتاده بود. بعد از آنكه در يك دعواي قضايي محكوم شد و خسارت مالي به او وارد آمد دلسرد شده بود و به حد افراط مشروب مي خورد. گاهي سراسر روز را در آشپزخانه روي صندلي چوبي دسته داري مي لميد و روزنامه می خواند و شراب ميخورد و گاه گاه تكه هاي نان را در آبجو خيس مي كرد و به موزز ميخوراند. كارگرهايش نادرست و تنبل بودند، مزرعه پر از علف هرزه بود، خانه حاجت به تعمير داشت ، در حفظ پرچينها غفلت مي شد، و حيوانات نيمه گرسنه بودند...


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#قلعه_حیوانات -جورج اورول - قسمت ششم

ماه ژوئن رسيد و يونجه تقريبا آماده درو بود . در شب نيمه تابستان كه مصادف با شنبه بود آقاي جونز به ولينگدن رفت و آنجا در ميخانه شيرسرخ چنان مست شد كه تا ظهر يكشنبه بازنگشت. كارگرها صبح زود گاوها را دوشيدند و بعد بي آنكه فكر دادن خوراك به حيوانات باشند دنبال شكار خرگوش رفتند. آقاي جونز پس از مراجعت بلافاصله روي نيمكت اتاق پذيرايي با يك نسخه از روزنامه اخبار جهان روي صورتش خوابش برد. ..
بنابراين تا شب حيوانات بي علوفه ماندند. بالاخره طاقتشان طاق شد.يكي از گاوها در انبار آذوقه را با شاخش شكست و حيوانات جملگي مشغول خوردن شدند. درست در همين موقع جونز بيدار شد و يك لحظه بعد او و چهار كارگرش شلاق به دست وارد انبار شدند و شلاقها به حركت آمد. اين ديگر فوق طاقت حيوانات گرسنه بود. با آنكه از قبل نقش هاي نكشيده بودند همه با هم برسر دشمنان ظالم ريختند، جونز و كسانش ناگهان از اطراف در معرض شاخ و لگد قرار گرفتند. عنان اختيار از دستشان خارج بود.هرگز چنين رفتاري از حيوانات نديده بودند و اين قيام ناگهاني از ناحيه موجوداتي كه هر وقت هر چه خواسته بودند با آنها كرده بودند چنان ترساندشان كه قوه فكر كردن از آنها سلب شد. پس از يكي دو لحظه از دفاع منصرف شدند و فرار را بر قرار ترجيح دادند.دقيقه اي بعد هر پنج نفر آنها در جاده ارابه رو، كه به جاده اصلي منتهي مي شد،با سرعت تمام مي دويدند و حيوانات مظفرانه آنها را دنبال مي كردند. خانم جونز هم كه ماوقع را از پنجره اتاق ديد با عجله مقداري اثاث در مفرش ريخت و دزدكي از راه ديگر خارج شد.
موزز هم از شاخه درختي كه بر آن نشسته بود پريد و غارغاركنان و بال زنان به دنبال او رفت . در خلال اين احوال حيوانات ، جونز و كسانش رابه جاده اصلي راندند و دروازه پنج كلوني را با سروصدا پشت سر آنان كلون كردند و بدين طريق و تقريبا بي آنكه خود بدانند انقلاب برپا شد وبا موفقيت به پايان رسيد. جونز تبعيد و مزرعه مانر از آن آنان شد.
در دقايق اول حيوانات سعادتي را كه نصيبشان شده بود باور نمي كردند. اولين اقدامشان اين بود كه دسته جمعي به منظور تحصيل اطمينان از اينكه بشري در جايي مخفي نيست ،چهار نعل دورادور مزرعه تاختند و سپس به ساختمان مزرعه آمدند تا آخرين اثرات سلطه منفور جونز را پاك سازند. در يراق خانه را كه در انتهاي طويله بود شكستند و دهنه ها، حلقه هاي بيني ،زنجيرهاي سگ وچاقوهاي بي مروتي كه جونز بوسيله آن خوكها و بره ها را اخته مي كرد همه در چاه سرنگون شد. افسارها، دهنه ها، چشم بندها و توبره هاي موهن به ميان آتشي كه از زباله ها در حياط افروخته شده بود ريخته شد. شلاقها هم به همچنين .
حيوانات وقتي شلاقها را شعله ور ديدند همه از شادي به جست وخيز درآمدند سنوبال روبانهايي را هم كه با آن دم و يال اسبها را در روزهاي بازار تزئين می كردند در آتش انداخت و گفت: روبان به منزله پوشاك است كه علامت و نشانه انساني است حيوانات بايستي برهنه باشند.
باكسر با شنيدن اين بيان كلاه حصيريش را كه در تابستان گوش هايش را از مگس حفظ ميكرد آورد و با ساير چيزها در آتش انداخت .
در اندك زماني حيوانات هر چيزي كه خاطره جونز را به يادآنان مي آورد از بين بردند . بعد ناپلئون آنها را به طويله برگرداند و به هر يك جيره دو برابر معمول و به هر سگ دو بيسكويت داد. سپس حيوانات سرود حيوانات انگليس را هفت بار از سر تا ته پياپي خواندند و پس از آن خود را براي شب آماده ساختند و خوابيدند، خوابي كه پيش از آن هرگز در خواب هم نديده بودند. اما همگي طبق معمول سحر برخاستند و ناگهان حوادث پرشكوه شب پيشين يادشان آمد و دسته جمعي روبه چراگاه دويدند. كمي پايينتر از چراگاه تپه، پشته اي بود كه تقريبا بر تمام مزرعه مشرف بود. حيوانات بالاي آن شتافتند و از آنجا در روشنايي صبحگاهي به اطراف خيره شدند. همه مال آنها بود، هر چه ميديدند مال آنها بود!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


💌 از نامه های "جودی ابوت" به
"بابا لنگ دراز" :


در زندگی مشکلات بزرگ نیست که به آدم با اراده احتیاج دارد ، بلکه به نظرم در یک روز با خنده به استقبال مشکلات کوچک رفتن ، واقعا احتیاج به عزم و اراده دارد.
من هم سعی میکنم چنین اراده ای را در خود به وجود بیاورم.
میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی فقط یک بازیست و من باید تا آنجا که میتوانم ماهرانه و درست آن را بازی کنم. چه در این بازی ببرم و چه ببازم، در هر حال شانه ها را بالا می اندازم و می خندم ...
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد...

#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


گفتم: چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده
-کارم از تکیه گذشته؛ دلم می خواهد توی بغلت بمیرم
-تو دیوانه ای
-شاید آره شاید هم نه، اما من حسرتی شده ام
- به چی؟
- به تو ، لامذهب ، به تو.

#عباس_معروفی
#سال_بلوا

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
یاران همراه از فردا به صورت مستمر با داستان #قلعه_حیوانات اثر جاودانه جورج اورول در خدمت تون خواهیم بود 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#قلعه_حیوانات- جورج اورول-قسمت هفتم

مست و سرشار از اين فكر به جست وخيز افتادند، و در هوا شلنگ برداشتند ميان شبنمها غلط زدند و در علفهاي شيرين تابستاني چريدند. كلوخها را لگدمال كردند و بوي تند آن را بالا كشيدند. سپس به منظور تفتيش گشتي به اطراف مزرعه زدند و با سكوتي آميخته با تحسين زمين زراعتي، يونج هزار ،باغ ميوه ، استخر و جنگل كوچك را مميزي كردند. گويي اين چيزها را قبلا نديده بودندو حتي حالا هم مشكل باور ميكردند كه همه از آن خودشان است . بعد همگي به سوي ساختمان مزرعه ريسه شدند و پشت در ساكت و آرام ايستادند. اين هم مال آنها بود ولي ميترسيدند داخل شوند. ولي پس از لحظه اي سنوبال و ناپلئون در را به زور شانه خود باز كردند. حيوانات يكي يكي پشت سر هم با منتهاي حزم و احتياط تا مبادا چيزي را بر هم بزنند قدم به داخل گذاشتند. نوك پا از اتاقي به اتاقي ديگر مي رفتند و ميترسيدند بلندتر از نجوا حرف بزنند. به اشيا لوكس باورنكردني ، به تخت خوابهاي با تشك پر، آينه ها، نيمكتها قالي هاي كار بروكسل و عكس ملكه ويكتوريا كه بالاي سر بخاري اتاق پذيرايي بود با وحشت خيره شده بودند.
تازه به پايين پله برگشته بودند كه متوجه غيبت مالي شدند برگشتند و ديدند كه در اتاق خواب است . روبان آبي رنگي از ميز توالت خانم جونز برداشته و آن را حمايل شانه ساخته بود و به طرز ابلهانه اي جلو آينه خودستايي ميكرد. بقيه او را سخت ملامت كردند و خارج شدند. چند پاچه نمك سوده خوك كه در آشپزخانه آويزان بود براي دفن به خارج آورده شد و بشكه آبجو كه در آبدارخانه بود با لگد باكسر شكسته شد . غير از اين به چيز ديگري دست نزدند.
به اتفاق آرا تصميم بر اين گرفته شد كه خانه به عنوان موزه محفوظ بماند. همگي توافق كردند كه هيچ حيواني نبايد هرگز در آنجا سكونت گزيند. حيوانات ناشتائيشان را خوردند و بعد سنوبال و ناپلئون آنها را مجدد يكجا جمع كردند. رفقا ساعت شش و نيم است و روزي طولاني در پيش داريم. سنوبال گفت: امروز به كار دروي يونجه ميپردازيم ولي موضوع ديگري هست كه بايد اول ترتيب آن داده شود.
خوكها در اين موقع فاش ساختند كه ظرف سه ماه گذشته ، از روي كتاب مندرس بچه هاي جونز كه در زبالداني بوده، خواندن و نوشتن آموخته اند. ناپلئون دستور داد قوطيهاي رنگ سياه و سفيد را بياورند و حيوانات را به طرف دروازه پنج كلوني كه مشرف به جاده اصلي بود برد.
سپس سنوبال چون از همه بهتر مينوشت قلم مويي را بين دوبند يكي از پاچه هايش گرفت و كلمات مزرعه مانر را از بالاي كلون پاك كرد و جاي آن با رنگ نوشت "قلعه حيوانات " تا از اين تاريخ هميشه اسم محل اين باشد. بعد جملگي به ساختمان مزرعه بازگشتند و در آنجا سنوبال و ناپلئون به دنبال نردباني فرستادند كه به ديوار انتهاي طويله تكيه داده شد. بعد توضيح دادند كه در نتيجه تحصيل سه ماهه موفق شده اند كه اصول حيوانگري را تحت هفت فرمان خلاصه كنند...


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#قلعه_حیوانات -جورج اورول - قسمت هشتم

اين هفت فرمان را بر ديوار خواهند نوشت ،قانون لايتغيري خواهد بود كه حيوانات قلعه حيوانات ملزمند از اين پس و براي هميشه از آن پيروي كنند. سنوبال با كمي اشكال بالا رفت و شروع به كار كرد، در حاليكه سكوئيلر چند پله پايينتر قوطي رنگ را در دست گرفته بود.
فرامين هفت گانه روي ديوار قيراندود با حروف سفيد درشت كه از فاصله ٣٠ متري خوانده ميشد، نوشته شد به اين ترتيب :
هفت فرمان
١. هر چه دو پاست دشمن اس ت.
٢. هر چه چهار پاست يا بال دارد، دوست اس ت.
٣.هيچ حيواني لباس نمي پوشد.
٤.هيچ حيواني بر تخت نم يخوابد.
٥.هيچ حيواني الكل نمي نوشد.
٦.هيچ حيواني حيوان كشي نميكند.
٧.همه حيوانات برابرند.
خيلي پاكيزه نوشته شد، و جز اينكه "دوست " ،"دوصت " نوشته شده بود و يكي از "و"ها وارونه بود املاي بقيه درست بود.
سنوبال همه را براي استفاده سايرين با صداي بلند قرائت كرد. همه حيوانات با حركت سر موافقت كامل خود را ابراز داشتند و زيركها فورا مشغول از بر كردن فرامين شدند.
سنوبال قلم مو را پرت كرد و فرياد كشيد: و حالا رفقا به پيش ، بسوي يونجه زار! بياييد عزم خود را جزم كنيم تا محصول يونجه زار را در مدتي كوتاهتر از جونز و آدمهايش برداشت كنيم!
اما در اين موقع سه ماده گاو كه مدتي بود به نظر بي تاب مي آمدند با صداي بلند شروع به ماق كشيدن كردند. بيست و چهار ساعت بود كه دوشيده نشده بودند و پستانهايشان رگ كرده بود. خوكها پس از كمي فكر به دنبال سطل فرستادند و نسبتا موفقانه گاوها را دوشيدند، و ديري نكشيد كه پنج سطل از شير كف كرده خامه دار پر شد و بسياري از حيوانات با علاقه فراوان به آن چشم دوختند. يكي ميگفت : اين همه شير را چه بايد كرد؟
يكي از مرغها گفت: جونز گاهي مقداري از آن را با نواله قاطي مي كرد." ناپلئون خود را جلو سطلها حائل كرد و فرياد كشيد: رفقا به شير توجهي نكنيد! بعدا ترتيب آن داده ميشود . مهم جمع آوري محصول است . رفيق سنوبال جلودار خواهد بود. من هم پس از چند دقيقه خواهم رسيد. رفقا. به پيش! يونجه در انتظار است
بدين ترتيب حيوانات دسته جمعي براي برداشت محصول به يونجه زار رفتند و چون شب برگشتند متوجه شدند شيري در بساط نيست.
فصل سوم

چه جاني كندند و چه عرقي ريختند تا توانستند يونجه را انبار كنند اما به زحمتش مي ارزيد چه نتيجه حتي بيش از انتظارشان موفقي تآميز بود. كار گاهي دشوار ميشد، زيرا افزار و وسايل كار براي دست بشر ساخته شده بود نه براي حيوان ، و اين كه هيچ حيواني نميتوانست با افزاري كه ملازمه با ايستادن روي دو پاي عقب داشت كار كند خود اشكال بزرگي بود. اما خوكهاي با استعداد، براي رفع هر اشكالي چاره اي مي انديشيدند. اسبها كه با مزرعه وجب به وجب آشنايي داشتند، در حقيقت كار چمن زني و شن كشي را به مراتب بهتر از جونز و مستخدمينش بلد بودند. خوكها خودشان كار نميكردند، فقط بر كار سايرين نظارت داشتند .طبيعي بود كه به علت توفق علمي رهبر و پيشوا باشند.باكسر و كلوور خود را به آلات چمن زني و شن كشي مي بستند؛ البته اين روزها ديگر حاجتي به دهنه و افسار نبود و دورادور مزرعه قدمهاي سنگين و استوار برمي داشتند، در حاليكه خوكي به دنبال آنان مي رفت و حسب اقتضا "رفيق هين!" یا "رفیق هش!" مي گفت.
همه حيوانات حتي ضعيفترين آنهادر كار برگرداندن يونجه و جمع آوري آن سهيم بودند.حتي اردكها و مرغها تمام روز زير آفتاب زحمت كشيدند و خرده هاي يونجه را با منقار جمع آوري كردند.بالاخره كار خرمن برداري دو روز زودتر از مدتي كه نوعا جونز و كسانش صرف مي كردند به اتمام رسيد.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خندۀ خورشید را هر صبح
دانی چیست رمز؟

گوید از عمرت
گذشت ای بی‌خبر شامی دگر،...

#مهدی_اخوان_ثالث

چهارم شهریور سالمرگ
این شاعر پر‌آوازه و موسیقی پژوه معاصر ایرانی یاد باد

@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


خلاصه مشخصه روشنفکر این است که از جانب هیچ کس رسالتی ندارد و وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است .
فی حد ذاته ، برخلاف پزشکان و آموزگاران که قدرت حاکم با تصمیم قبلی، آنها را به عنوان ماموران خویش ایجاد کرده٬ محصول هیچ تصمیم قبلی نیست. بلکه ثمره عجیب الخلقه جوامع غول‌آسا است. هیچ کس او را نمی‌خواهد و هیچ کس او را به رسمیت نمی‌شناسد نه دولت، نه برگزیدگان قدرت حاکم، نه گروه‌های فشار، نه سازمان‌های طبقات استثمار شده و نه توده‌ها ...!!

#در_دفاع_از_روشنفکران
#ژان_پل_سارتر


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


‎من زنم
‎زاده‌ی جنگ، تبعید
‎و عشق
‎زنی که میانِ قرصِ نان
‎و برنج
‎مُردد است هنوز

‎نامِ من، لیلا نیست
‎نیلوفر نیست
‎نامِ من تاریخ است

‎
نیلوفر نامِ دیگر زخم است

‎نیلوفر_شریفی#


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith

به بهانه ی سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث به معرفی ایشان می پردازیم :



اخوان ثالث (زاده اسفند ۱۳۰۷، مشهد- درگذشته ۴ شهریور ۱۳۶۹، تهران) شاعر پرآوازه و موسیقی‌پژوه ایرانی بود. نام و تخلص وی در اشعارش «م. امید» بود.

اشعار او زمینهٔ اجتماعی دارند و گاه حوادث زندگی مردم را به تصویر کشیده‌است؛ همچنین دارای لحن حماسی آمیخته با صلابت و سنگینی شعر خراسانی بوده و نیز در بردارندهٔ ترکیبات نو و تازه بوده‌است.

اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانمند بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده‌است. همچنین او آشنا به نوازندگی تار و مقام‌های موسیقیایی بوده است.


🍃🍃سبک‌شناسی 🍃🍃

مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درون‌مایه‌های حماسی را در شعرش به کار می‌گیرد و جنبه‌هایی از این درون‌مایه‌ها را به استعاره و نماد مزین می‌کند.

به گفته برخی از منتقدین، تصویری که از م. امید در ذهن بسیاری به‌جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیام‌آوری روی آورده و از نظر عقیدتی آمیزه‌ای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالت‌خواهانه پدید آورده و در این راه، گاه ایران‌دوستی او جنبه نژادپرستانه پیدا کرده است. در واقع اخوان ثالث شعر را چنین تعریف می‌کند: شعر محصول بی‌تابی انسان در لحظاتی است که در پرتو شعور نبوت قرار می‌گیرد.

اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این‌باره گفته است: «من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم. هرکس قافیه را می‌شناسد، عقده عدالت دارد. قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است... گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته‌ام.»

شعرهای اخوان در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شمسی روزنه هنری تحولات فکری و اجتماعی زمان بود و بسیاری از جوانان روشنفکر و هنرمند آن روزگار با شعرهای او به نگرش تازه‌ای از زندگی رسیدند. مهدی اخوان ثالث بر شاعران معاصر ایرانی تأثیری عمیق داشته است.

هنر اخوان در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته، مجموعه‌ای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در هم‌نسلان او و نسل‌های بعد گذاشت.


♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith


#مهدی_اخوان_ثالث

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ

بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها
و من می‌مانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم

بیا ای روشنی، اما بپوشان روی

که می‌ترسم ترا خورشید پندارند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب

پرستوها که با پرواز و با آواز

و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!




♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith


شعر پاییز
#مهدی_اخوان_ثالث


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،

با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .


بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست


گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .



♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith


خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را كه من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را كه پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبك شب
من به هر سو می دوم ، گریان
گریان ازین بیداد
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می كنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، كه می داند كه بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
وای ، آیا هیچ سر بر می كنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد


"مهدی اخوان ثالث"



♍️کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🇯🇵 چگونه ژاپن تبدیل به کشوری پیشرفته شد؟ ( 1 )
📖 شناخت مبانی پیشرفت در نظر متفکران برجسته جهان
📃 دانشنامه ی فلسفی استنفورد - قسمت اول
Progress
The Stanford Encyclopedia of Philosophy
Margaret Meek Lange, Feb 17, 2011


اینکه اساسا ژاپن چطور به کشوری توسعه یافته مبدل شد بحث های گوناگونی را در بین متفکران جهان برانگیخته است . اما قبل از تمرکز بر روی آن باید دانست منظور از پیشرفت چیست و اساسا پیشرفت و توسعه یافتگی یک کشور به چه معناست و زمینه های لازم برای توسعه یافتگی چه هستند ؟

خانم Margaret Meek Lange در مقاله ایی که در فوریه ی سال 2011 در دانشنامه ی فلسفی دانشگاه استنفورد منتشر شد انواع مهم نظریه های پیشرفت را چنین دسته بندی کرده است :


🖊 پیشرفت از نظر ژاک تورگو و مارکی دو کندرسه :

این دو متفکر عصر روشنگری در فرانسه که در قرن هجده زندگی میکردند در کتاب های خود تاکید میکنند که پیشرفت فلسفی شرط پیشرفت علمی است . آنها بر این باورند که کل دانش بشری بر پایه ی تجربه است .

به گفته ی تورگو ، رنسانس و جهش علمی در ابتدا نیازمند تغییر جهتی به سمت تجربه گرایی و فاصله گرفتن از متافیزیک و باورهای ماورایی بوده است. بعد از آن بود که آزمایش علمی جایگاهش را به عنوان محور اصلی روش علمی بیشتر پیدا کرد. علاوه بر اینها این دو متفکر بر این باورند که پیشرفت علمی متکی بر پیشرفت در زمینه های ریاضیات و تکنولوژی است و همین طور برعکس.

هر چند هیچکدام از این دو اندیشمند تعریف دقیقی از بهروزی بشر بدست نمیدهند ، هر دو بر این عقیده اند که در درازمدت ، کشفیات علمی و آزادی سیاسی یکدیگر را تقویت و به پیشبرد بهروزی بشر کمک میکنند . تورگو به نقشی که نهادهای سیاسی در پیشبرد علوم ایفا میکنند میپردازد.وی معتقد است نهادهای سیاسی دموکرات و مردمی به نبوغ فردی اجازه ی شکوفا شدن میدهند و نقش مهمی در پیشرفت علمی دارند .

در واقع حکومت های مستبد به ضرر نبوغ هستند ، در حالیکه حکومت های دموکرات و جمهوری واقعی بستر خوبی برای پرورش نبوغ اند . کندرسه تاکید میکند که نهادهای آزاد در حکومت مشوق کشفیات علمی است .

کندرسه همچنین عنوان میکند که با گسترده تر شدن دانش علمی ، جمعیتی که طعم روشنگری را چشیده اند از قید و بندهای مذهب و روحانیون آن رها خواهند شد و آزادی بیشتری طلب خواهند کرد . ( Lange, pp. 22-25 )

https://plato.stanford.edu/entries/progress/

👈 در مورد ژاپن خواهیم دید که چگونه مسئله ی توسعه ی سیاسی و تغییر حکومت ژاپن از مطلقه به مشروطه باعث توسعه ی علمی و فناوری این کشور شد . در واقع نظریه ی تورگو و کندرسه در مورد شرط اساسی پیشرفت یک کشور که جمهوریت واقعی است در مورد ژاپن به خوبی ملاحظه میشود. همچنین دیگر نظریه آنها درباره ی لزوم فاصله گیری از ارزشهای کهنه ی متافیزیکی و نزدیک شدن به ارزشهای علمی و تجربی روز جهان برای پیشرفت در مورد ژاپن کاملا مصداق دارد. این مباحث به مرور باز و بازتر خواهند شد.

ادامه دارد ...


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🇯🇵 چگونه ژاپن تبدیل به کشوری پیشرفته شد؟ ( 2 )
📖 شناخت مبانی پیشرفت در نظر متفکران برجسته جهان
📃 دانشنامه ی فلسفی استنفورد - قسمت دوم
Progress
The Stanford Encyclopedia of Philosophy
Margaret Meek Lange, Feb 17, 2011


اینکه اساسا ژاپن چطور به کشوری توسعه یافته مبدل شد بحث های گوناگونی را در بین متفکران جهان برانگیخته است . اما قبل از تمرکز بر روی آن باید دانست منظور از پیشرفت چیست و اساسا پیشرفت و توسعه یافتگی یک کشور به چه معناست و زمینه های لازم برای توسعه یافتگی چه هستند ؟

خانم Margaret Meek Lange در مقاله ایی که در فوریه ی سال 2011 در دانشنامه ی فلسفی دانشگاه استنفورد منتشر شد انواع مهم نظریه های پیشرفت را چنین دسته بندی کرده است :


🖊 نظریه ی دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی در باب پیشرفت:

هیوم در نوشته ایی با عنوان "درباره ی ظهور و پیشرفت هنرها و علوم" توسعه ی سیاسی و فکری را به هم مرتبط میکند. هیوم کارش را با این فرض شروع میکند که پیشرفت علمی و هنری نیازمند محیطی به نام امنیت سیاسی است. او بر مبنای این ادعا استدلال میکند که هنرها و علوم نمیتوانند بدون حاکمیت قانون، در جامعه بوجود بیایند. هیوم همچنین تاکید میکند که هیچ حکومت مطلقه ی پادشاهی نمیتواند به خودی خود حاکمیت قانون را بسط دهد، در حالیکه حکومت های جمهوری اصولا اگر بخواهند زنده بمانند، باید به حاکمیت قانون احترام بگذارند. هیوم این گونه نتیجه گیری میکند که هنرها و علوم ابتدا در حکومت های جمهوری سر بر می آورند، نه در حکومت های مطلقه. هیوم با این حال تاکید میکند اگر چه هنرها و علوم در حکومت های جمهوری ظهور میکنند، ممکن است به حکومت های پادشاهی متمدن انتقال یابند و در این محیط به رشد خود ادامه دهند. حکومت های پادشاهی متمدن حکومت هایی هستند که حاکمیت قانون را از جمهوری ها آموخته اند. هیوم بر این باور است که کشورها میتوانند بر پیشرفت یکدیگر تاثیر بگذارند. برای مثال، رقابت میتواند باعث پیشرفت بیشتر شود، و انزوا میتواند موجب رکود کشور شود. ( Lange, pp.25-27 )

https://plato.stanford.edu/entries/progress/

👈 در واقع آنچه هیوم بر آن تاکید دارد تاثیر مهم وجود یک جمهوری واقعی بر پیشرفت و توسعه یافتگی یک کشور است. حاکمیت قانون و نه اقدامات خودسرانه در جهت منافع گروه حاکم نقشی بزرگ در پیشرفت ژاپن داشت. اما از این گذشته، آنچه در مورد توسعه ی ژاپن میتوان در اندیشه ی هیوم یافت این است که ژاپن هرگز الگوی انزوا را برای کشورش انتخاب نکرد. ژاپنی ها که در محاصره ی ناوگان های دریایی هلندی ،انگلیسی و فرانسوی بودند بر آن شدند برای جلوگیری از پایمال شدن حقوقشان و به بردگی کشیده شدن توسط اروپایی ها تا میتوانند از این اجنبی ها یاد بگیرند ...

ادامه دارد ...


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


دنیای کودکی ام به سرعت می گریخت و روزها تلخ می گذشت.گاهی احساس میکردم دنیا براساس عقل و منطق مردانه می گردد که مردها شوهر زنها بشوند و خردشان کنند، بصورتشان چروک بیندازند، اگر توانستند بچه به دامنشان بیندازند و اگر نتوانستند اشکشان را دربیاورند. زن موجودیست مفعول و بی اراده که همه ی جرات و شهامتش را می کشند تا بتوانند برتری شان را به اثبات برسانند. مسابقه ی مهمی بود و مرد باید برنده میشد. اما نمی دانم آیا خدا هم چنین تقدیر کرده بود؟ یا من بداقبال بودم؟ این چیزها را من هرگز نفهمیدم. زنهای دیگری راهم می شناختم که یا نشمه ی سروان خسروی بودند، یا عنکبوت قالی، یا وامانده در پله های خانه ی پدری، و یا چه اهمیت دارد؟

#سال_بلوا
#عباس_معروفی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
یاران همراه از فردا به صورت مستمر با داستان #قلعه_حیوانات اثر جاودانه جورج اورول در خدمت تون خواهیم بود 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#قلعه_حیوانات - جورج اورول - قسمت نهم

به علاوه بيشترين محصولي بودكه مزرعه تا آن زمان به خود ديده بود.هيچ تلف نشده بود، مرغها و اردكها با چشمان تيز آخرين ساق ههاي كوچك را هم جمع كرده بودند و در سراسر مزرعه هيچ حيواني نبود كه به اندازه پر كاهي از محصول دزديده باشد. در سراسر تابستان كار مزرعه چون ساعت ، منظم پيش مي رفت حيوانات چنان خوشحال بودند كه هرگز تصورش را هم نكرده بودند. هر لقمه خوراك به آنان لذتي مخصوص مي داد چه ،اين قوتي بود كه تماما مال آنها بود و به دست خود براي خود تهيه كرده بودند؛ نه غذايي كه به دست ارباب خسيس جيره بندي شده باشد.
با رفتن انسانهاي طفيلي و بي ارزش غذاي بيشتر داشتند و با اينكه در كار مجرب نبودند،فراغت بيشتري هم داشتند. البته با اشكالات فراواني هم مواجه بودند-مثلا درآخر سال پس از جم عآوري غله ناگزير بودند خوشه ها را به سبك قديم لگد كنند و كاه را با فوت كردن جدا سازند، چون مزرع هماشين خرمن كوبي نداشت اما خوكان با درايت و باكسر با زور بازو هميشه كار را پيش مي بردند. باكسر مورد اعجاب و تحسين همه بود.حتي زمان جونز هم پركار بود ولي حالا بيش از هميشه به نظر سه اسب مي آمد. روزهايي پيش مي آمد كه فشار همه كار مزرعه روي شانه هاي پرقدرت او مي افتاد. از صبح تا شب هر جا كه كار دشواري بود هميشه او بود كه مي راند و مي كشيد.با جوجه خروس قرار گذاشته بود كه او را صبحها نيم ساعت قبل از سايرين بيدار كند و داوطلبانه ، قبل از آنكه كار روزانه شروع شود، هرجاكه كار فوق العاده اي بود، به كار مي پرداخت. هر وقت مشكل و مسئل هاي طرح ميشد جوابش اين بود كه "من بيشتر كار خواهم كرد!"
و اين جواب را شعار خود كرده بود.
هر كس به تناسب ظرفيت خود كار مي كرد. مثلا مرغها و اردكها در موقع خرمن برداري در حدود پنجاه كيلو غله پخش و پلا شده را جمع آوري كرده بودند. نه كسي دزدي ميكرد و نه كسي از سهم جيره اش شكايتي داشت .از نزاع و گاز گرفتن و حسادت كه از عادات زندگي ايام گذشته بود تقريبا اثري نبود. هيچيك يا تقريبا هيچيك شانه از زير بار كار خالي نمي كرد. البته مالي صبحها در برخاستن از خواب تنبل بود و كار را قبل از وقت و به بهانه اينكه ريگي در سم دارد تعطيل مي كرد.و رفتار گربه نسبتا غريب بود. از همان بدو امر همه متوجه شدند كه موقع كار گربه غيب مي شود و ساعتها ناپديد است و فقط وقت غذا يا بعداز كار مثل اينكه هيچ اتفاقي نيفتاده دو باره سروكله اش پيدا مي شود. اما هميشه چنان بهانه هاي عالي داشت و چنان با مهر و محبت خرخر مي كرد كه امكان نداشت در حسن نيتش ترديد شود. بنجامين الاغ پير، بعد از انقلاب كوچكترين تغييري نكرده بود.كارش را با همان سر سختي و كندي دوران جونز انجام مي داد، نه از زير بار كار شانه خالي مي كرد و نه كاري داوطلبانه انجام ميداد. هيچگاه درباره انقلاب و نتايج آن اظهار نظر نمي كرد و وقتي از او مي پرسيدند: مگر خوشحالتر از زمان جونز نيست. فقط مي گفت : "خرها عمر دراز دارند هيچكدام شما تا حال خر مرده نديد ه ايد" و ديگران ناچار خود را به همين جواب معماآميز قانع ميساختند. یكشنبه ها كار نبود.صبحانه ساعتي ديرتر از معمول صرف مي شد و پس از صرف آن تشريفاتي بدون وقفه هر هفته اجرا مي شد.اول مراسم افراشتن پرچم بود. سنوبال در يراق خانه روميزي كهنه سبزي كه مال خانم جونز بود پيدا كرده بود و رويش سمي و شاخي با رنگ سفيد نقاشي كرده بود...


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#قلعه_حیوانات - جورج اورول - قسمت دهم

و اين پرچم روزهاي يكشنبه در حياط افراشته مي شد. سنوبال مي گفت: رنگ پرچم سبز است براي اينكه نشانه مزارع سر سبز انگلستان باشد و سم و شاخ علامت جمهوري آينده حيوانات است كه پس از قلع و قمع انسانها بر پا خواهد شد.
پس از برافراشتن پرچم همه حيوانات در طويله براي جلسه عمومي كه به آن ميتينگ ميگفتند جمع ميشدند. در آن مجمع كار هفته آينده طرح ميشد و تصميمات مورد بحث قرار مي گرفت . هميشه خوكها تصميم مي گرفتند ، ساير حيوانات هرگز نميتوانستند تصميمي اتخاذ كنند ولي راي دادن را ياد گرفته بودند. سنوبال و ناپلئون در مباحثه از همه فعالتر بودند ولي به اين معني توجه شده بود كه اين دو هيچگاه با هم توافق ندارند. پيشنهاد از طرف هر كدام كه بود،واضح و روشن بود كه ديگري مخالف است .حتي در موضوعاتي كه در اساس آن، جاي هيچگونه مخالفتي نبود مثل تخصيص دادن قطعه زمين كوچكي پشت باغ ميوه براي سكونت حيوانات بازنشسته بين آن دو بحثي طولاني در ميگرفت . ميتينگ هميشه با خواندن سرود حيوانات انگليس ختم مي شد وبعد از ظهر مخصوص تفريح بود.
خوكها يراق خانه را مركز فرماندهي كرده بودند.شبها در آنجا از روي كتابهايي كه از خانه آورده بودند آهنگري ، نجاري و ساير صنايع ضروري را ياد مي گرفتند. سنوبال سرگرم داير كردن تشكيلاتي بود كه آنها را كميته هاي حيواني ميناميد. در اين امر پشتكار خستگي ناپذيري داشت.براي مرغها كميته توليد تخم مرغ ،براي گاوان اتحاديه دم تيزان ،كميته تجديد نظر در تعليمات رفقاي غير اهلی (هدف آن رام كردن حيواناتي از قبيل موش و خرگوش بود)، براي گوسفندان جنبش پشم سفيدتر و كميته هاي ديگر تشكيل داده بود، به علاوه كلاسهاي مقدماتي به منظور تعليم خواندن و نوشتن تاسيس كرده بود.به طور كلي اين طرحها با شكست مواجه شد. مثلا كميته تجديدنظر در تعليمات رفقاي غيراهلي تقريبا بلافاصله منحل شد،چه وحوش از راه و رسم اوليه خود عدول نميكردند و وقتي باآنها سخاوتمندانه رفتار ميشد،از وضع سواستفاده مي كردند. گربه عضو اين كميته شد و چند روزي خيلي فعال بود.يكروز دوستان ديدند حالا ديگر » كه بربام نشسته و با گنجشكهاي دور از دسترسش حرف ميزند. مي گفت همه حيوانات با هم دوستند و هر گنجشكي كه بخواهد ميتواند پرواز كند و روي پنجه من بنشيند ولي گنجشكها فاصله شان را با او حفظ كردند.
كلاسهاي خواندن و نوشتن با موفقيت زيادي همراه بود. در پاييزتقريبا همه حيوانات مزرعه تا حدي باسواد شده بودند. خوكها خواندن و نوشتن را به كمال يادگرفته بودند. سگها نسبتاخوب ميخواندند ولي سواي هفت فرمان علاقه اي به خواندن هيچ چيز نداشتند. موريل ،بزسفيد، از سگها بهتر مي خواند و گاه تكه پاره هاي روزنامه را كه در زباله پيدا مي كرد براي سايرين مي خواند. بنجامين به خوبي خوكها ميخواند ولي از آن استفاده نمي كرد، مي گفت :تا آنجا كه خبر دارد چيزي نيست كه به خواندنش بيارزد. كلوور تمام حروف الفبا را مي دانست ولي از ساختن كلمه عاجز بود. باكسر از حرف ت جلوتر نرفت . با سم بزرگش روي خاك الف ب پ ت را رسم ميكرد و بعد با گوش خوابيده به حروف خيره مي شد،گاهي كاكلش را تكان ميداد و با تمام نيرو سعي ميكرد حروف بعدي را به خاطر آورد ولي توفيق نمي يافت .چند بار ج چ ح خ را هم ياد گرفت ولي هربار كه آنها را به ياد داشت متوجه مي شد كه الف و ب و پ و ت را فراموش كرده است. بالاخره مصمم شد كه به همان چهار حرف اول قناعت كند و مرتب هر روز يكي دو بار آنها را مي نوشت تا ذهنش آماده باشد...


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


هر چه از دست میرود؛
بگذار برود...
چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخواهم
هر چه باشد ... حتی زندگی !!

#چگوارا

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


خلقِ عشقْ مسئله ای نیست، حفظِ عشق مسئله است. عاشق شدنْ مهم نیست، عاشق ماندنْ مهم است. عاشق شدنْ حرفه بچه‌هاست، عاشقْ ماندنْ هنرِ مردان و دلاوران. سست عهدی های عشاقْ باعث شده که بسیاری از داستان‌های عاشقانه مبتذلْ در جایی تمام شود که عاشق به معشوق می‌رسد؛ حال آنکه مهم، از این لحظه به بعد است.
مهم، پنجاه سالِ بعد است: دوام عشق... دوام زیبایی و شکوه عشق...

#نادر_ابراهیمی
#آتش_بدون_دود

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️