پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


برنارد ویلیامز، فیلسوف اخلاق انگلیسی، یکی از افرادی است که این پرسش‌ها را نامربوط می‌دانند. از نظر او، اهمیت داشتن از منظر کیهانی همانند داشتن ارزش عینی است. یک چیز زمانی ارزش عینی دارد که نه تنها برای فردی باارزش باشد بلکه مستقل از این که قضاوت افراد درباره‌ی آن چیز چیست، باارزش باشد. در مقابل، اگر چیزی برای کسی باارزش باشد، آن چیز برای آن فرد ارزش ذهنی دارد. به باور ویلیامز، بنا بر دیدگاه طبیعت‌گرایانه و خداناباور، هیچ چیز ارزش عینی ندارد و تنها ارزشی که وجود دارد ارزش ذهنی است. ویلیامز نتیجه می‌گیرد که چون ارزش عینی وجود ندارد و اهمیت داشتن از منظر کیهانی چیزی جز داشتن ارزش عینی نیست، پس اهمیت کیهانی نیز وجود ندارد. به گفته‌ی او، چنین باوری «بازمانده‌ی جهانی است که هنوز به طور کامل افسون‌زدایی نشده است» (به عبارت دیگر، جهانی که در آن باور به خدا وجود دارد). به این ترتیب، در برابر این پرسش که آیا زندگی انسان بااهمیت است یا نه، تنها می‌توان گفت: «از نظر چه کسی؟»

گای کاهانی، از استادان دانشگاه آکسفورد، با ویلیامز همنظر نیست. به باور او، فیلسوفانی مانند ویلیامز معنای اهمیت داشتن / نداشتن را درست در نیافته‌اند. بنا بر استدلال کاهانی، اهمیت هر چیز ناشی از دو امر است: ارزش (یا بی‌ارزشی) آن چیز و همچنین اندازه‌ای که آن چیز سزاوار توجه است. هرچه چارچوب مرجع بزرگ‌تر شود، از اندازه‌ی سزاوار توجه بودنِ آن چیز کاسته می‌شود و در نتیجه اهمیت آن چیز در این چارچوب تقلیل پیدا می‌کند. برای مثال، آن‌چه از منظر زندگی شخصی شما بااهمیت است (مثلاً تولد فرزندتان) ممکن است از نقطه نظر شهری که در آن زندگی می‌کنید، اهمیت کمتری داشته باشد و کمتر سزاوار توجه باشد. منظر کیهانی چارچوبی است که تقریباً همه چیز را در بر می‌گیرد: کلیت فضا و زمان را، از کران تا کران، و از آغاز تا انجام. از این منظر، ما چیزی جز نقطه‌ای محو نیستیم. بنا بر استدلال کاهانی، همین امر است که در ما احساس بی‌اهمیت بودن را به وجود می‌آورد. از آن‌جا که دیدگاه کیهانی چیزهای فراوانی را در بر گرفته و بسیار گسترده است، اهمیت هر یک از اجزای آن تقلیل می‌یابد و در نتیجه احساس می‌کنیم در چنین چارچوبی، ما سزاوار توجه خاصی نیستیم.

کاهانی استدلال می‌کند که چنین برداشتی درست نیست. نباید فراموش کرد که «اهمیت» با «ارزش» نیز پیوند دارد. تفاوت زندگی موجودات هوشمند با هر چیز دیگری در این است که خود منشأ ارزش است، و در نتیجه حتی از منظر کیهانی نیز احتمالاً باارزش محسوب می‌شود. تکه‌ای الماس که در انباری خالی در معرض دید قرار گرفته ممکن است در مقایسه با محیط اطرافش کوچک باشد، اما این به آن معنا نیست که بی‌اهمیت بوده و سزاواز توجه نیست. بنا بر استدلال کاهانی، از آن‌جا که زندگی موجودات هوشمند منشأ اصلی ارزش است، در نتیجه اهمیت کیهانی ما به این امر بستگی دارد که چه تعداد موجودات هوشمند در کیهان وجود دارد. اگر کیهان سرشار از چنین موجوداتی باشد و ما انسان‌ها تنها یکی از میلیون‌ها یا میلیاردها الماس باشیم، پس واقعاً از منظر کیهانی بی‌اهمیت هستیم. اما اگر ما تنها نمونه‌های موجودات هوشمند باشیم، در این صورت از نظر کیهانی بسیار پراهمیت هستیم.

آیا این استدلال درست است؟ فکر می‌کنم کاهانی نیز، مانند ویلیامز و فیلسوفان همفکر او، مسئله را درست تشخیص نداده است. در مطالبی که پیش‌تر درباره‌ی بی‌اهمیتی ما از منظر کیهانی نقل کردم، هیچ‌یک اشاره‌ای به این امر نداشتند که ما تنها موجودات هوشمند جهان هستیم. اگر نکته‌ی اصلی همین مسئله بود، حداقل باید اشاره‌ای به آن می‌شد. اما تنها مسئله‌ای که مطرح می‌شود این است که فضایی که اشغال می‌کنیم بسیار کوچک و طول زندگی ما به نحو ناامیدکننده‌ای بسیار کوتاه است. این که جهان سرشار از انواع موجودات هوشمند است یا نه، تأثیری بر احساس بی‌اهمیت بودن در این جهان پهناور ندارد.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


فکر می‌کنم تشخیص درست این باشد که ما هنگام تأمل درباره‌ی جایگاه خود در کیهان، در می‌یابیم که بنا بر مقیاس دیگری از اهمیت، زندگی و اعمال ما بی‌اهمیت است. برای درک این نکته، در نظر داشته باشید که امری می‌تواند با‌اهمیت باشد و در همان حال باارزش یا بی‌ارزش نباشد. فرض کنید گروهی از هواشناسان با در نظر گرفتن وجود توده‌ی هوای مرطوب در برابر تندباد گرمسیری به این نتیجه می‌رسند که در اثر برخورد آن دو با یکدیگر توفانی شدید به وقوع خواهد پیوست. تصور کنید که پیش‌بینی آن‌ها درست از آب در می‌آید. زمانی که این هواشناسان بخواهند وقایع روی‌داده را برای مردم توضیح دهند، خواهند گفت که در زنجیره‌ی رویدادهایی که منجر به وقوع توفان شدید شد، شکل‌گیری توده‌ی هوا عامل بااهمیتی بود. توده‌ی هوا هرچند بااهمیت است، از هیچ‌گونه ارزش مثبت یا منفی برخوردار نیست. پس اهمیت آن در چیست؟ پاسخ بدیهی این است که چون این توده‌ی هوا یکی از علل وقوع توفان شدید بوده، پس «از نظر علّی» بااهمیت محسوب می‌شود. اهمیتِ علّی لزوماً با ارزش همراه نیست. اهمیتِ علّیِ هر چیز ناشی از میزان تأثیر آن چیز در درون یک زنجیره‌ی علّی است. هرچه تأثیر آن بیشتر / کمتر باشد، با‌اهمیت‌تر / کم‌اهمیت‌تر است.

برخلاف کاهانی، فکر می‌کنم این فقدان اهمیت از نظر علّی، و نه ارزشی، است که در ما احساس بی‌اهمیتی از منظر کیهانی ایجاد می‌کند. فهم این امر که در عالم هستی فضایی بسیار کوچک را اشغال می‌کنیم شکی برایمان باقی نمی‌گذارد که فاقد قدرتِ علّی هستیم. اکثر ما می‌دانیم که ما هیچ کنترلی بر عالم هستی نداریم، و از آن‌جا که ذره‌ای غبار بیش نیستیم، با کوچک‌ترین وزش نسیم نابود خواهیم شد، اما جهان به حرکت خود ادامه خواهد داد، چنان که گویی هیچ اتفاقی روی نداده است. اگر علّیت را در نظر بگیریم، ما واقعاً از منظر کیهانی بی‌اهمیت محسوب می‌شویم.

چرا پی بردن به بی‌اهمیتیِ علّی در ما باعث به وجود آمدن تفکراتِ بدبینانه می‌شود؟ نخست این که، حتی اگر تصور کنیم ما تنها موجودات هوشمند جهان هستیم، این احساس بی‌اهمیت بودن تغییر نمی‌کند. اما نکته‌ی مهم‌تر این که، به نظر می‌رسد دلیل اصلی احساس بی‌اهمیتیِ کیهانی این است که ما فضای بسیار کوچکی از جهان را اشغال کرده‌ایم. به این ترتیب، می‌توان تصور کرد که اگر این اندازه کوچک نبودیم، تا این حد احساس بی‌اهمیت بودن نمی‌کردیم. تبیین بر اساس قدرت علّی به خوبی توضیح می‌دهد که چرا این تصور باعث به وجود آمدن احساس بی‌اهمیت بودن می‌شود.

فرض کنید به جای وضعیتی که در آن قدرتِ علّیِ ما ثابت و اندازه‌ی جهان متغیر باشد، اندازه‌ی جهان ثابت بوده و قدرتِ علّی ما متغیر باشد. سپس فرض کنید که ما می‌توانستیم مسیر ستاره‌های دوردست و آینده‌ی کهکشان‌های پهناور را کنترل کنیم؛ می‌توانستیم حرکت عالم هستی را با اهداف خود سازگار کنیم. آیا در این حالت هنوز هم احساس می‌کردیم از منظر کیهانی بی‌اهمیت هستیم؟ چنین تصوری بسیار دور از انتظار است. در آن حالت، احتمالاً، از وضعیت خود بسیار خوشحال و راضی می‌بودیم.

تبیین بر اساس قدرتِ علّی می‌تواند علت جذابیت خداباوری را نیز توضیح دهد. دین‌داران گاهی می‌گویند که ایمان زندگیِ آن‌ها را معنادار می‌کند، و زندگیِ بدون خدا را بی‌معنا می‌دانند. این باور از این منظر می‌تواند درست باشد که آن‌ها از طریق سرسپردگی به وجودی فوق‌العاده قدرتمند، خود را در قدرت او شریک می‌بینند – هرچند شاید خداباوران خود را محدود به این تفسیر نکنند. دعا و مناجات اگر مؤثر واقع شود، می‌تواند قدرت تأثیرگذاریِ علّیِ فرد را تا فراسوی عرصه‌ی محدود جسمانیِ او گسترش دهد.

اما از نظر افراد بی‌دین، قدرت تأثیرگذاریِ علّیِ ما از منظر کیهانی بی‌اهمیت است. اما آیا این مسئله باید باعث ناراحتی شده و ما را به سمت پوچ‌گرایی و ناامیدی سوق دهد؟ پاسخ من منفی است. برای این که علت این پاسخ را دریابیم، باید به مسئله‌ی ارزش بازگشته و تمایز دیگری ایجاد کنیم. برخی از چیزهایی که برای ما اهمیت دارند (مانند خوشبختی و شکوفایی انسان) ارزش «ذاتی» دارند. به عبارت دیگر، آن‌ها به خودی خود باارزش‌اند. البته این به آن معنا نیست که آن‌ها ضرورتاً ارزش عینی دارند (ما نمی‌دانیم که ارزش عینی دارند یا نه)، بلکه به این معنا است که آن‌ها به خودی خود برای ما باارزش‌اند. اما تمام چیزهای باارزش، ذاتاً باارزش نیستند؛ برخی چیزها ارزش «ابزاری» دارند – یعنی به عنوان ابزار و وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف ارزش دارند. برای مثال، پول ارزش ذاتی ندارد بلکه ارزش آن ابزاری است، زیرا می‌توانید از آن برای رسیدن به چیزهای باارزش استفاده کنید. اگر تصور رایج را بپذیریم، پول خوشبختی نمی‌آورد اما حداقل اسباب راحتی را فراهم می‌کند.

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

بنا بر گرایشِ غالب، قدرت امری با ارزشِ ذاتی است. ما به دنبال قدرت و در آرزوی داشتن آن هستیم، بدون در نظر گرفتن این که چگونه از آن می‌توانیم استفاده کنیم یا چه چیزی می‌توانیم به دست بیاوریم. تنها کافی است نگاهی به تاریخ رژیم‌های تمامیت‌خواه بیاندازیم تا عجیب‌ترین اَشکال این گرایش را ببینیم. اما قدرت ارزش ذاتی ندارد بلکه تنها ارزش ابزاری دارد – به عنوان ابزاری برای رسیدن به یک هدف است که باارزش است. این اهداف باارزش (مانند روابطمان، برنامه‌ها و غایت‌هایمان، تجارب مشترکمان، عدالت اجتماعی، جست‌وجوی دانش، آفرینش و درک آثار هنری و ادبی)، خواه به طور عینی باارزش باشند و خواه نباشند، به توانایی کنترل ما بر گستره‌ی چشمگیر عالم هستی وابسته نیستند. ما شاید از منظر کیهانی قدرت بسیار اندکی داشته باشیم و در نتیجه به یک معنا بی‌اهمیت باشیم. اما در هر صورت، داشتن چنین قدرت و چنین اهمیتی هم تفاوت زیادی ایجاد نمی‌کند. افسوس خوردن به خاطر فقدان آن قدرت و دچار ناامیدی و پوچ‌انگاری شدن صرفاً شکلی از خودشیفتگی است. مهم‌ترین چیزها برای ما اغلب درست همین‌جا، بر روی کره‌ی زمین، قرار دارند.

.

.


#نیک_هیوز پژوهشگر فلسفه در دانشگاه دوبلین در ایرلند است. آن‌چه خواندید برگردان بخش‌هایی از این نوشته‌ی اوست:

Nick Hughes, ‘Do We Matter in the Cosmos?,’Aeon, 29 June 2017.

برگردان: #هامون_نیشابوری


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


اگر زندگی و هستی شادی آفرین بود،
در آن صورت همه با بی میلی به‌حالت ناهشیار خواب نزدیک می‌شدند
وبا شادی، دوباره از خواب بر می‌خاستند.
ولی درست عکس این امر مصداق دارد.
زیرا همه با اشتیاق زیاد به خواب می‌روندو با بی‌میلی دوباره از خواب بر می خیزند.

#تسلی_بخشی‌های_فلسفه
#شوپنهاور

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ﻧﻘﺶِ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭﯼ، ﻧﻘﺶِ ﺩﺭﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻭ ﺁﺩﺍﺏ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ می‌توﺍﻥ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﯽ‌ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﺧﻮشی، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﯿﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺮﻭﺭ، ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ نمی‌‌توﺍﻧﺴﺖ ﺑﻮﺩ.

#تبارشناسی_اخلاق
#فریدریش_نیچه

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


به نظرم اگر شیطان وجود نداشته باشد و انسان او را آفریده باشد، او را به صورت و شباهت خودش آفریده است.

#داستایوفسکی
#برادران_کارامازوف

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


صدای در زندان را شنید که خشک بسته شد . آزادی برای همیشه رفت،اداره سرنوشت خودش رفت و دیگر برنمی گشت .
افکار پریشانِ گریز در ذهنش جرقه زد،اما می دانست راه گریزی در کار نیست.
برگشت رو به داماد و لبخندی زد و گفت: "بله!"
#تینا_میلبرن

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


هرگز در برابر پرسشی
عاجز و درمانده نشدم
به جز در مقابل
کسی که پرسید:

تو کیستی؟

#رنه_دکارت

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یاران همراه از فردا به صورت مستمر با داستان #قلعه_حیوانات اثر جاودانه جورج اورول در خدمت تون خواهیم بود 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


یکم شهریور ، روز بزرگداشت ابن سینا ، پزشک حاذق و برجسته ایرانی برتمام پزشکان گرانقدر گرامی باد...

اشتغال صاحبان هیچ شغل دیگری به کار ادبیات، به اندازه پزشکان جالب و جذاب نیست.
علاقمندی‌های یک پزشک که ممکن است با پرداختن صرف به امر طبابت ارضا نشود، و یا اصلا علاقمندی‌‌هایی که در خود پزشکی و ارتباطات گسترده آن با علوم و مسایل اجتماعی به‌وجود می‌آید، باعث شده بسیاری از پزشکان در زمینه‌های دیگر هم فعالیت کنند . کسانی که کنار گوشی پزشکی‌شان، قلم، میکروفن، بوم نقاشی و یا حتی تفنگ در دست داشتند، کم نیستند.

ازجمله در حوزه ادبیات پزشکان بسیار معروفی داریم:
آنتون چخوف (استاد بی‌بدیل داستان کوتاه)
میخاییل بولگاکف (خالق «مرشد و مارگیتا»)
آرتور کانن‌دویل (خالق شرلوک هولمز)
لویی فردینان سلین (نویسنده فرانسوی «سفر به انتهای شب»)
فرانسوا رابله (منتقد مشهور فرانسوی)
آلفرد دوموسه (داستان‌نویس فرانسوی)
فردریش فون شیللر (شاعر دراماتیست آلمانی)
جان کیتز (شاعر انگلیسی)
آلبرت شوایترز (شاعر و فیلسوفی که برای خدمات انسان‌دوستانه‌اش به آفریقایی‌ها نوبل صلح ۱۹۵۲ را برد)
مایکل کرایتون (نویسنده آمریکایی «پارک ژوراسیک»)
دیپاک چاپرا (نویسنده‌ هندی‌الاصل آمریکایی که داستان‌های روانشناسی دارد)
خالد حسینی (داستان‌نویس افغانی‌الاصل)
که همگی ادیبان پزشک هستند.

در بین پزشکان ایرانی هم اسم‌هایی مانند
قاسم غنی
غلام‌حسین ساعدی
بهرام صادقی
تقی مدرسی و افشین یداللهی عزیز را داریم.
پزشکانی که هم در درمان دردها کوشیدند و هم در ترجمه دردها.

#روز_پزشک، بر همه خستگی‌ناپذیران عرصه طبابت مبارک باد


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
یاران همراه از فردا به صورت مستمر با داستان #قلعه_حیوانات اثر جاودانه جورج اورول در خدمت تون خواهیم بود 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


قلعه حیوانات - جورج اورول - قسمت اول

آقاي جونز مالك مزرعه مانر به اندازه اي مست بود كه شب وقتي در مرغداني را قفل كرد از ياد برد كه منفذ بالاي آن را هم ببندد. تلوتلو خوران با حلقه نور فانوسش كه رقص كنان تاب مي خورد سراسر حياط را پيمود،كفشش را پشت در از پا بيرون انداخت و آخرين گيلاس آبجو را از بشكه آبدارخانه پركرد و افتان وخيزان به سمت اتاق خواب كه خانم جونز در آنجا در حال خروپف بود و رفت.
به محض خاموش شدن چراغ اتاق خواب ، جنب وجوشي در مزرعه افتاد.در روز دهان به دهان گشته بود كه ميجر پير، خوك نر برنده جايزه نمايشگاه حيوانات، شب گذشته خواب عجيبي ديده است و م يخواهد آن را براي ساير حيوانات نقل كند، مقرر شده بود به محض اينكه خطر آقاي جونز در ميان نباشد همگي در انبار بزرگ تجمع كنند. ميجر پير (هميشه او را به اين نام صدا مي كردند،گر چه به اسم زيباي ويلينگدن در نمايشگاه شركت كرده بود) آنقدر در مزرعه مورد احترام بود كه همه حاضر بودند ساعتي از خواب خود را وقف شنيدن حرفهاي او كنند.
در يك سمت طويله بزرگ در محل مرتفع سكو مانندي ميجر در زير فانوسي كه به تير آويزان بود روي بستري از كاه لميده بود. دوازده سال از عمرش مي رفت و اخيرا كمي تنومند شده بود معهذا خوك باعظمتي بود، و با اينكه دو دندان نيشش هيچگاه كنده نشده بود ظاهري مهربان و مجرب داشت . ديري نپاييد كه ساير حيوانات به تدريج آمدند و هر دسته به شيوه خاص خود در محلي قرار گرفت .
اول سگها، بلوبل و جسي و پي نچر آمدند و بعد خوكها كه جلو سكو روي كاه مستقر شدند.مرغها روي لبه پنجره نشستند و كبوترها با لزنان بر تيرهاي سقف جاي گرفتند، گوسفندان و گاوها پش تسر خوكها دراز كشيدند و مشغول نشخوار شدند.
دو اسب ارابه ، باكس ر و كلوور با هم آهسته وارد شدند، سمهاي بزرگ پشم آلوي خود را از ترس آنكه مبادا حيوان كوچكي زير كاه پنهان باشد بااحتياط بر زمين مي گذاشتند. كلوور مادياني بود فربه و ميانسال با حالتي مادرانه كه بعد از به دنيا آمدن چهارمين كره اش هرگز تركيب و اندام اوليه اش را باز نيافته بود.باكسر حيوان بسيار درشتي بود، بلنديش هيجده دست بود و قدرتش معادل قوه دو اسب معمولي .
خط سفيد رنگ پايين پوزه اش به او ظاهر احمقانه اي داده بود و حقيقت مطلب اينكه در زمره زيركهاي درجه يك نبود، ولي به دليل ثبات و نيروي فو قالعاده اش در كار مورد احترام همه بود.
پس از اسبها موريل بزسفيد، و بنجامين الاغ وارد شدند.بنجامين سالخورده ترين و بدخلقترين حيوان مزرعه بود. كم حرف مي زد و اگر سخني مي گفت تلخ و پركنايه بود مثلا ميگفت : خدا به من دم عطا كرده كه مگسها را برانم ولي كاش نه دمي مي داشتم و نه مگسي آفريده شده بود. بين همه حيوانات مزرعه او تنها حيواني بود كه هيچ وقت نمي خنديد و اگر علت را مي پرسيدند مي گفت :چيز خنده داري نمي بينم. معذلك بي آنكه نشان دهد به باكسر ارادتي داشت . اين دو يكشنبه ها را بي آنكه حرفي بزنند در كنار هم در چمنزار پشت باغ ميوه به چرا مي گذراندند . دو اسب تازه جابجا شده بودند كه يكدسته جوحه مرغابي ، كه مادرشان را از دست داده بودند،جيرجيركنان دنبال هم وارد شدند، واز اينسو به آنسو پي جايي گشتند كه زير پا لگدمال نشوند.كلوور با دو پاي جلوي بزرگ خود براي آنان حصار مانندي ساخت و آنها ميان آن آشيان گرفتند و فورا به خواب رفتند.
در آخرين لحظه مالي ماديان خل سفيد قشنگ كه درشكه تك اسبه آقاي جونز را مي كشيد در حاليكه حبه قندي می جويد با نازو ادا وارد شد، در محلي نسبتا جلو نشست و مشغول وررفتن با يال سفيدش شد، به اين اميد كه به روبان قرمزي كه به آن بافته شده بود توجه شود. بعد از همه گربه آمد كه طبق معمول براي پيدا كردن گرمترين جا به اطراف نظري انداخت و بالاخره خود را با فشار ميان باكسر و كلوور جا كرد و در آن جا با خاطري آسوده به خرخر پرداخت و يك كلمه هم از سخنراني ميجر را نشنيد...


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


قلعه حیوانات - جورج اورول - قسمت دوم

جز موزز زاغ اهلي كه برشاخه درختي پشت در خوابيده بود همه حيوانات حاضر بودند. وقتي ميجر متوجه شد كه همه مستقر شده اند و منتظرند، سينه را صاف و چنين شروع كرد: رفقا، همه راجع به خواب عجيبي كه شب قبل ديده ام شنيد ه ايد. راجع به خود خواب بعد صحبت مي كنم . مطلب ديگري است كه بايد قبلا بگويم . فكر نمي كنم ، رفقا، كه من بيش از چند ماهي بين شما باشم و حس مي كنم موظفم تجاربي را كه به دست آورده ام پيش از مرگ با شما در ميان بگذارم. من عمر درازي كرده ام و در طويله مجال بسياري براي تفكر داشته ام و تصور مي كنم مي توانم ادعا كه به اندازه هر حيوان زنده اي به ماهيت زندگي در اين عرصه دنيا آشنايي دارم .در اين زمينه است كه مي خواهم با شما صحبت كنم. رفقا، ماهيت زندگي از چه قرار است ؟بايد اقرار كرد كه حيات ما كوتاه است ،پرمشقت است و نكبت بار است . به دنيا مي آييم ، جز قوت لايموتي نداريم و از بين ما آنها كه قادر به كاريم تا آخرين رمق به كار گمارده مي شويم و به مجردي كه از حيض انتفاع بيفتيم بابي رحمي تمام قرباني مي شويم.
هيچ حيواني در انگلستان مزه سعادت و فراغت را از يك سالگي به بالا نچشيده است. هيچ حيواني در انگلستان آزاد نيست . زندگي يك حيوان فقر و بردگي است. اين حقيقتي است غير قابل انكار آیا چنين وضعي در واقع لازمه نظام طبيعت است ؟ آيا اين به اين دليل است كه اين سرزمين آنقدر فقيراست كه نمي تواند به ساكنينش زندگي مرفهي عطا كند؟ رفقا نه ، هزار مرتبه نه! خاك انگلستان حاصلخيز و آب وهوايش مساعد است و استعداد تهيه مواد غذايي فراوان براي تعدادي خيلي بيش از حيواناتي كه اكنون در آن ساكنند دارد.
همين مزرعه ما ميتواند از دوازده اسب ، بيست گاو و صدها گوسفند نگاهداري و پذيرايي كند، بطوری كه همه آنان در رفاه به سر برند، چنان رفاهي كه تصور آن هم درحال حاضر از ما دور است .پس چطور است كه مابا اين نكبت زندگي ميكنيم ؟علتش اين است كه تقريبا تمام دسترنج كار ما به دست بشر ربوده ميشود. آري رفقا جواب تمام مسايل حياتي ما در يك نكته نهفته است و اين نكته به يك كلمه بشر خلاصه مي شود. بشر يگانه دشمن واقعي ماست. بشر را از صحنه دور سازيد، ريشه گرسنگي و بيگاري براي ابد خشك ميشود. بشر يگانه مخلوقي است كه مصرف مي كند و توليد ندارد.نه شير ميدهد، نه تخم مي كند.ضعيفتر از آن است كه گاوآهن بكشد و سرعتش در دويدن به حدي نيست كه خرگوش بگيرد. معذلك ارباب مطلق حيوان است . اوست كه آنها را به كار مي گمارد و از دسترنج حاصله فقط آنقدر به آنها میدهد كه نميرند و بقيه را تصاحب می كند.كار ماست كه زمين را كشت ميكند و كود ماست كه آن را حاصلخيز میسازد،با اين
وصف ما حيوانات صاحب چيزي جز پوست خودمان نيستيم . شما اي گاواني كه جلو من ايستاده ايد، سال گذشته چند هزار گالن شير داده ايد و بر سرآن شير كه بايد صرف تقويت گوساله هاي شما میشد چه آمد؟ هر قطره آن از حلقوم دشمنان ما پايين رفت.
شما اي مرغان در همين سال گذشته چقدر تخم كرده ايد؟و چندتاي آن جوجه شد؟ بقيه تمام به بازار رفت تا براي جونز و كسانش پول گردد و تو كلوور چهار كرهاي كه بايستي سرپيري عصاي دست و سبب نشاط خاطرتو باشند كجا هستند؟ همه در يكسالگي فروخته شدند و تو ديگر هرگز آنها را نخواهي ديد. در ازای چهار كره و جان كندن دايم در مزرعه جز جيره غذا و گوشه طويله چه داشته اي؟! تازه نمي گذارند اين زندگي نكبت بار به حد طبيعي خود برسد . از لحاظ خودم شكايتي ندارم، چه من از جمله خوشبختها بوده ام . دوازده سال عمر كرده ام و متجاوز از چهارصد توله آورده ام .زندگي طبيعي هر خوكي چنين است . اما هيچ حيواني نيست كه بالاخره از لبه تيغ رهايي پيدا كند. شما توله خوكهاي پرواري كه جلوي من نشسته ايد در خلال يك سال همه روي تخته سلاخي ضجه تان به عرش خواهد...

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


کنفوسیوس خود ؛کمتر در پی کشف اسرار الهی بود و بیش از همه به اخلاق و رفتار مردم توجه داشت . یکی از مریدانش در این خصوص از او توضیح خواست و پاسخ شنید که به زمین نگاه کند نه به آسمان. "زیاد در فکر عبادت خداوند که نمی دانی خواست او چیست مباش،بلکه به خدمت خلق بپرداز که می دانی مشکلاتشان چیست و چه می خواهند."

#ماجراهای_جاودان_در_فلسفه ص۶۶
#هنری_توماس
#دانالی_توماس

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#رفتار_شناسی_بلاک_در_فضای_مجازی
#دکتر_عباس_نعیمی_جورشری (جامعه شناس)

🔹در دانشگاه از زبان دانشجوهایم، در دفتر مشاوره از زبان مراجعه کنندگان و در محیط اطراف از زبان نزدیکان، بارها درباره ارتباطاتشان و "بلاک" کردن شنیده ام. اغلب آنها به عنوان امری بدیهی و طبیعی در روابط مجازیشان از بلاک کردن نام می برند. به نظر می رسد این عمل کم کم تبدیل به امری رایج و یک سنت رفتاری فراگیر در روابط مجازی مردم شده است. الگویی که بر توسعه یافتگی شخصیت فرد و نهایتا جامعه ایران تاثیرات عمیق دارد. اما چند نکته؛

۱. شبکه های ارتباطی بشر چندین نسل را پشت سر نهاده اند. از شبکه های ارتباطی اولیه که به تمدنهای ابتدایی باز می گردد تا نسلهای جدیدتر ارتباطی که منبعث از انقلاب صنعتی بوده است. شبکه های اجتماعی مبتنی بر اینترنت اخرین این نسلها هستند. نوع و لوازم ارتباطی هم در این شبکه ها خاص خود است. از جمله این امکانات بلاک کردن است. امکانی که به واسطه آن مخاطب قادر نخواهد بود پیامی ارسال کند و تماسی برقرار نماید.

۲. هابرماس جامعه شناس آلمانی در نظریه معروفش -کنش ارتباطی- درباره ضرورت ارتباط و تبادلات عقل ارتباطی صحبت می کند تا به واسطه آن جهان آزادتری رقم بخورد. بر این نظرم که هابرماس بر نقطه مهمی انگشت نهاده است.
درواقع ارتباط در نفس خودش تکامل زاست. تحقیقات رفتارشناسی نشان داده است که ارتباط در توسعه شخصیت انسانی و نیز ساختارهای اجتماعی عامل زیربنایی است.

۳. بخشی از بلاک کردن ها در رابطه با افراد ناشناس در گروههای مختلف رخ می دهد که دلایلش مزاحمت، پیامهای اسپم یا اهانت امیز است. بلاک این موارد معقول و موجه است مانند جهان واقعی که در مواجهه با مزاحمت خیابانی یا دعوا و فحاشی، ترجیحا صحنه را ترک می کنیم و اینگونه فرد را از لیست ارتباطیمان حذف می نماییم.

اما موارد دیگر بلاک شامل آزارهای مذکور نیست. این موارد درباره آشناها، تفاوتهای فکری و روابط عاطفی رخ می دهد که یا به پایان رسیده و یا انکه اختلاف نظری در گرفته است.

۴. کسی که یک آشنا را حسب اختلاف نظر یا تضادی ذهنی بلاک می کند درون خود دچار نوعی استیصال و درماندگی است اگرچه بدان واقف نباشد. درواقع این نوع بلاک دلیل ناتوانی استدلالی یا شخصیتی فرد است. لذا فرار می کند. کانال ارتباطی را قطع می کند. به لحاظ روانی از ارتباط می هراسد. احساس ضعف دارد و از طریق بلاک می خواهد حس ضعفش را مخفی یا جبران نماید. خشم به عنوان عامل عمده در اینجا فعال است و آدمی را به منتها الیه ناتوانی و تصمیم نادرست هدایت می کند.

تصور کنید دو کشور بخاطر اختلافات سیاسی و فرهنگی سفارتهای خود را تعطیل کنند و روابط دیپلماتیکشان را قطع نمایند گویی هم را بلاک کرده اند. در اینصورت جهان بشری دچار خدشه ای شده است. تصور کنید دهها کشور چنین رویه ای دربرابر هم در پیش گیرند، هم را بلاک کنند. جهان چه جهانی خواهد شد؟! جهانی در سراشیبی و اضمحلال. جهانی بسوی بن بست!

🔹هر انسانی چنان یک کشور است. یک قلمرو دارد. حاکمیتی دارد که بر قلمرواش حکمرانی می کند. وقتی ما کسی را بلاک می کنیم گویی سفارتخانه امان را تعطیل کرده ایم. اینطور راه هرگونه ارتباط را بروی وی می بندیم. اجازه سخن گفتن را از او می گیریم. امکان "وقوع" توضیح و "مفاهمه" از بین می رود. کنش در پشت ممنوعیت، حبس می شود. پرچم قدغن بالا می رود. این خطاست. چه بسا زمانی دورتر پیامی از سر محبت ارسال شود یا توضیحی نوشته گردد و کدورت رفع یا کاسته شود. گره گشوده شود. اما مسیر بسته شده است. دیگر سفیر و سفارتخانه ای در کار نیست!

۵. در موارد عاطفی نیز صحیحتر است بجای بلاک، "خداحافظی" کنیم. اگرچه زخمهای عاطفی به عدم تعادل می انجامد و بازیابی تعادل بعضا ماهها زمان می برد و معقول عمل کردن سختتر است. بااینحال در این موارد هم می توانید پاسخ ندهید بدون آنکه بلاک کنید. بلاک همواره نوعی حمله یا نوعی اهانت به طرف مقابل است. اهانت هم محصول ضعف درونی خود آدمی است. سزاوار است به حرمت لحظات مشترک پیشین، به سمت اهانت حرکت نکنید. این نوع بلاک بیشتر در افراد جوانتر و تجربه های عاشقانه دیده می شود.

۶. در یک جمع بندی می توان بیان داشت "انسانهای توسعه یافته" دارای عزت نفس و متانت فکری هستند و از شخصیتی توانمند و محترم برخوردار می باشند. آنها در رنجشها، در اختلافات و تفاوتها به سمت حذف مخاطب نمی روند. رنجیده می شوند اما وزن خویش را حفظ می کنند. دیگری را بلاک نمی نمایند.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
یاران همراه از فردا به صورت مستمر با داستان #قلعه_حیوانات اثر جاودانه جورج اورول در خدمت تون خواهیم بود 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#قلعه_حیوانات - جورج اورول - قسمت سوم

اين مصيبت بر سر همه ما، گاوان و خوكان ،مرغان و گوسفندان خواهد آمد. حتي اسبان و سگان هم سرنوشت بهتري ندارند. تو باكسر، روزي كه عضلات نيرومندت قدرت خود را از دست بدهند جونز تو را به سلاخي ميفروشد تا سرت را از تن جداسازد و براي سگهاي شكاري بپزد. تازه سگهاهم وقتي پير شدند جونز آجري به گردنشان مي بندد و در نزديكترين بركه غرقشان میكند. بنابراين رفقا! يا مثل روز روشن نيست كه تمام نكبت اين زندگي ما از ظلم بشري سرچشمه گرفته ؟ بشر را از ميان برداريد و مالك دسترنج خود شويد.فقط از آن پس مي توانيم آزاد و ثروتمند گرديم . چه بايد بكنيم ؟ بسيار ساده است بايد شب و روز،
جسما و روحا براي انقراض نسل بشر تلاش كنيم. رفقا! پيامي كه من براي شما آورده ام انقلاب است!
من نميدانم اين انقلاب كي عملي خواهد شد، شايد ظرف يك هفته شايد بيش از يكصد سال ،اما به همان اطميناني كه اين كاه را زير پاي خود ميبينم قطع و يقين دارم كه دير يا زود عدالت اجرا خواهد شد. رفقا اين مطلب را در بقيه عمر كوتاهتان مدنظر داريد!
و از آن واجبتر اينكه اين پيام را به كساني كه پس از شما پا به عرصه گيتي ميگذارند برسانيد تا نسلهاي آينده تا روز پيروزي به تلاش ادامه دهند. رفقا به ياد داشته باشيد كه هرگز نبايد در شما ترديدي پيدا شود،هيچ استدلالي نبايد شما را گمراه سازد. هيچ گاه به كساني كه مي گويند انسان و حيوان مشترك المنافعند و يا ترقي يكي منوط به پيشرفت ديگري است اعتماد نكنيد. اين حرفها دروغ محض است .بشربه منافع هيچ موجودي نمي انديشد. در اين مبارزه بايد بين ما حيوانات رفاقت و اتحاد كامل وجود داشته باشد. بشر جملگي دشمن و حيوانات جملگي دوستند.
در اين هنگام اغتشاش عجيبي ايجاد شد .وقتي كه ميجر گرم سخنراني بودچهار موش صحرايي از سوراخهاي خود بيرون خزيده بودند و چمباتمه زده بودند و مشغول استماع سخنراني بودند چشم سگها ناگهان به آنها افتاده بود و اگر جاني به سلامت دربردند، صرفا در اثر فرار سريع آنها به سوراخهايشان بود. ميجر پاچه خود را بعنوان سكوت بلند كرد و گفت: رفقا، در اين جا نكته اي است كه بايد روشن شود و آن اينكه حيوانات غيراهلي از قبيل موش و خرگوش در عداد دوستانند يا دشمنان ؟بياييد راي بگيريم .
من پيشنهاد مي كنم كه موضوع آيا موشها در زمره دوستان هستند در جلسه مطرح و مذاكره و اخذ راي شود.
فورا راي گرفتند و با اكثريت چشمگيري تصويب شد كه موشها از دوستانند.فقط چهار راي مخالف بود: سه سگ و يك گربه . بعد معلوم شد گربه له و عليه هر دو راي داده است.
ميجر به سخن خود ادامه داد: مطلب زيادي براي گفتن ندارم . فقط تكرار ميكنم كه براي هميشه وظيفه خود را در دشمني نسبت به بشر و راه وروش او به ياد داشته باشيد. هر موجودي كه روي دو پا راه مي رود دشمن است . هر موجودي كه روي چهار پا راه م يرود يا بال دارد دوست است همچنين به خاطر بسپاريد كه در مبارزه عليه بشر هرگز نبايد به او تشبه كنيم. حتي زماني كه بر او پيروز گرديد از معايب او بپرهيزيد. هيچ حيواني نبايد در خانه سكنا جويد يا بر تخت بخوابد يا لباس بپوشد يا الكل بنوشد يا دخانيات استعمال كند يا با پول تماس داشته باشد و يا در امر تجاري وارد شود.تمام عادات بشري زشت است . مهمتر از همه اينكه هيچ حيواني نبايد نسبت به همنوع خود ظالمانه رفتار كند ضعيف يا قوي، زيرك يا كودن همه با هم برادريم. هيچ حيواني نبايد حيوان ديگري را بكشد، همه حيوانات برابرند. و حالا رفقا میروم سر داستان خواب شب قبل . من نمي توانم اين خواب را براي شما تشريح كنم ، رويايي بود از دنيا در روزگاري كه نسل بشر از بين رفته . اما خواب چيزي را به خاطر من آورد كه مدتها بود فراموش كرده بودم .سالها پيش هنگامي كه بچه خوكي بيش نبودم مادرم و ساير خوكهاي ماده سرودي قديمي مي خواندند كه جز آهنگ و سه كلمه اول آن را به ياد نداشتند...


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#قلعه_حیوانات-جورج اورول-قسمت چهارم

من آن آهنگ را در بچگي مي دانستم ، ولي مدتها بود كه از خاطرم محو شده بود ولي شب گذشته آن آهنگ در عالم رويا به يادم آمد و عجيبتر اينكه كلمات سرود هم به خاطرم آمد بله كلمات، يقين دارم،كلماتي كه بوسيله حيوانات در ازمنه خيلي پيش خوانده مي شده و نسلهاست كه به دست فراموشي سپرده شده است. رفقا من هم اكنون اين سرود را براي شما مي خوانم .من پيرم و صدايم خش و گرفته است اما شما وقتي آهنگ را ياد گرفتيد، خواهيد توانست آن را بهتر بخوانيد. اسم اين سرود،" حيوانات انگليس است.
ميجر سينه خود را صاف و شروع به خواندن كرد. همانطور كه گفته بود صدايش خشن و گرفته بود معذلك سرود را به نحو شايسته اي خواند. سرود پر هيجاني بود و آهنگش چيزي بود بين كلمانتين و لاكوكاراچ و سرود اين بود:
حيوان سراسر گيتي
همه خاموش چشم و گوش به من
مي دهم مژده اي مسرت بخش
خوشتر از اين نبود و نيست سخن
هان به اميد آن چنان روزي
كاين بشر محو گردد و نابود
وين همه دشتهاي سبز جهان
خاصه ما شود چه دير و چه زود
يوغها دور گردد از گردن
حلقه ها بازگردد از بيني
بر سر دوش ما وحوش ،دگر
نكند رنج بار سنگيني
گندم و كاه و شبدر و صيفي
يونجه و ذرت و چغندر و جو
هر چه از خاك سركند بيرون
مي خوريمش نبرده رنج درو
دشتها سبز گردد و روشن
جويباران زلال گردد و پاك
نرمتر بادها وزد از كوه
پاكتر سبزه ها دمد از خاك
اين چنين روزي مي رسد از راه
مژده كان روز دوره شادي است
گاوها، استران ،خران واسبان
مژده كان روز، روز آزادي است
حيوان سراسر گيتي
همه خاموش چشم و گوش به من
مژده اي مژده اي مسرت بخش
خوشتر از اين نبود و نيست سخن
خواندن اين سرود حيوانات را سخت به هيجان آورد. ميجر هنوز آن را به اتمام نرسانده بود كه همه حيوانات شروع به زمزمه آن كردند. حتي كودنترين آنها آهنگ و چند كلمه اش را فرا گرفته بود و زيركترها از قبيل خوكها و سگها ظرف چند دقيقه تمام سرود را از برداشتند. پس از مختصر تمرين مقدماتي تمام حيوانات مزرعه با هم و هم آهنگ سرود "حيوانات انگليس " را سر دادند. گاوان با ماق ،سگان با زوزه گوسفندان
با بع بع ، اسبان با شيهه و مرغابيها با صداي مخصوص خود آن را خواندند. اين سرود چنان حيوانات را به وجد آورد كه پنج بار پي هم تكرارش كردند و چه بسا اگر اتفاقي پيش نمي آمد سراسر شب به خواندن ادامه ميدادند.
بدبختانه سروصدا، آقاي جونز را از خواب بيدار كرد.از تخت پايين جست و به تصور اينكه روباهي وارد مزرعه شده است تفنگي را كه هميشه در كنج اتاق خوابش بود برداشت و تيري در تاريكي انداخت. ساچمه بر ديوار طويله نشست و جلسه به سرعت برهم خورد و همه به محل خواب خود گريختند.پرندگان بر شاخه ها و چرندگان روي كاه جاي گرفتند و در لحظه اي ، تمام مزرعه را سكوت فرا گرفت.
فصل دوم
سه شب بعد ميجر پير در آرامش كامل و در عالم خواب مرد و جنازه اش پايين باغ ميوه به خاك سپرده شد. اين واقعه در اوايل ماه مارس اتفاق افتاد. تا سه ماه فعاليتهاي پنهاني زيادي در جريان بود. نطق ميجر به حيوانات زيركتر مزرعه ديد تازه اي نسبت به زندگي داده بود .آنها نمي دانستند انقلابي كه ميجر پيش بيني كرده بود كي جامه عمل به خود خواهد پوشيد و هيچ دليلي نداشتند كه تصور كنند اين انقلاب در خلال زندگي خودشان صورت خواهد گرفت ،اما كاملا آگاه بودند كه موظفند خود را براي آن آماده سازند.
كار تعليم و مديريت به عهده خوكها، كه هوشيارتر از ساير حيوانات شناخته شده بودند، افتاد. برجسته و سرآمد آنان دو خوك نر جوان بودند به اسامي سنوبال و ناپلئون كه آقاي جونز آن دو را به منظور فروش پرورش داده بود. ناپلئون هيكلي درشت داشت و قيافه اش تا حدي خشن و سبع بود، و در اين مزرعه بركشايري بود، در سخنوري دستي نداشت ولي معروف بود كه حرفش را به كرسي مينشاند...

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظر کریستوف هیچنز درباره ی خیام نیشابوری : خیام پدر خداناباوران ایران است .
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
Ey Doost Bia Ta Gham Farda ....-(IRMP3.IR)
Ahmad Shamlou
دکلمه احمد شاملو
خیام
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Gooyand Ke Doozakhi Bovad ...-(IRMP3.IR)
Ahmad Shamlou
دکلمه احمد شاملو
خیام
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Man Bi Meye Naab Zistan ...-(IRMP3.IR)
Ahmad Shamlou
دکلمه احمد شاملو
خیام
من بی می ناب زیستن نتوانم
کانال پروازفکرواندیشه
@flith