@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انسانی که شخصیت متعادل و نرمی دارد، می تواند در شرایط محقرانه نیز خشنود باشد. درحالیکه کسی که شخصیتی آزمند، حسود و شریر دارد، با ثروت فراوان نیز خشنود نیست. اما به خصوص آن کس که مدام از لذت شخصیت فوق العاده و ذهن برجستهای برخوردار است، بیشتر لذتهایی را که عموم مردم در پی آن اند، نه تنها زاید بلکه فقط مزاحم و آزار دهنده مییابد.
از این رو سقراط هنگامی که چشمش به اشیاء تجملی افتاد که برای فروش چیده بودند گفت:چه فراوان است، آنچه بدان نیازی ندارم.
#در_باب_حکمت_زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انسانی که شخصیت متعادل و نرمی دارد، می تواند در شرایط محقرانه نیز خشنود باشد. درحالیکه کسی که شخصیتی آزمند، حسود و شریر دارد، با ثروت فراوان نیز خشنود نیست. اما به خصوص آن کس که مدام از لذت شخصیت فوق العاده و ذهن برجستهای برخوردار است، بیشتر لذتهایی را که عموم مردم در پی آن اند، نه تنها زاید بلکه فقط مزاحم و آزار دهنده مییابد.
از این رو سقراط هنگامی که چشمش به اشیاء تجملی افتاد که برای فروش چیده بودند گفت:چه فراوان است، آنچه بدان نیازی ندارم.
#در_باب_حکمت_زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#روزخبرنگار بر همه خبرنگارانی که شرافت قلم را پاس داشته و باحفظ آزادگی به روشنگری جامعه می پردازند مبارک
طراح هادی حیدری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
طراح هادی حیدری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رنج بردن باعث فهمیدن می شود و ذهن را به تلاش برای شناختن وامی دارد، تا اینکه قواعد زندگی و تلخی و سختی را می شناسد و به درک و شعور می رسد.
ولی وقتی به فهمیدن و درک رسیدی، از آن به بعد دیگر خود فهمیدن باعث رنجت می شود.
دیگر هم از فهمیدن خودت رنج می بری، هم رنج فهمیدن آنچه دیگران درک نمی کنند و نمی فهمند و نمی بینند، به جانت نیش می زند و آزارت می دهد. ولی هرقدر در نادانی می شود درجا زد، در فهمیدن نمی شود.
وقتی چشم هایت باز شد، دیگر نمی توانی آن را ببندی و خودت را به نفهمی بزنی.
#دالان_بهشت
#نازی_صفوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رنج بردن باعث فهمیدن می شود و ذهن را به تلاش برای شناختن وامی دارد، تا اینکه قواعد زندگی و تلخی و سختی را می شناسد و به درک و شعور می رسد.
ولی وقتی به فهمیدن و درک رسیدی، از آن به بعد دیگر خود فهمیدن باعث رنجت می شود.
دیگر هم از فهمیدن خودت رنج می بری، هم رنج فهمیدن آنچه دیگران درک نمی کنند و نمی فهمند و نمی بینند، به جانت نیش می زند و آزارت می دهد. ولی هرقدر در نادانی می شود درجا زد، در فهمیدن نمی شود.
وقتی چشم هایت باز شد، دیگر نمی توانی آن را ببندی و خودت را به نفهمی بزنی.
#دالان_بهشت
#نازی_صفوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا با فرد نامناسبی #ازدواج میکنید؟
#آلن_دوباتن
#ماندانا_جعفریان
🔸ازدواج نامناسب، یکی ازچیزهایی است که خیلی میترسیم در زندگیمان پیش بیاید. برای اجتناب از آن تلاش زیادی میکنیم. با اینحال، دست آخر همه همین کار را میکنیم:
با کسی ازدواج میکنیم که مناسب ما نیست.
🔸یکی از دلایل ازدواج نامناسب این است که ما خودمان مشکلات پیچیدهای داریم که هر وقت میخواهیم به دیگران نزدیکتر شویم نمایان میشود. در واقع، ما فقط از دید کسانی که ما را خیلی خوب نمیشناسند، طبیعی و نرمال به نظر میرسیم. اگر در جامعهای زندگی میکردیم که میزان آگاهی و خودشناسیِ افراد بالاتر بود،
سوالِ مرسومی که در اوایل هر رابطهای پرسیده میشد این میبود: «دیوانهبازیهات چه جوری است؟»
🔸مثلا شاید وقتی کسی با ما مخالفت میکند از درون خیلی خشمگین میشویم؛ یا فقط مواقعی که کار میکنیم احساس آرامش داریم. شاید قلقِ خاصی برای نزدیکیِ عاطفی بعد از رابطهی جنسی داریم، یا واکنشمان در برابر تحقیرشدن سکوتِ محض است. هیچ کس کامل نیست. اما مشکل اینجاست که ما به ندرت قبل از ازدواج پیچیدگیهایِ رفتاریِ خودمان را وارسی میکنیم. هر وقت که رابطههای عادیِ دوستانه به مرحله تهدیدآمیزِ برملا کردنِ نقاط ضعفمان میرسد، طرف مقابل را مقصر میانگاریم، و از رابطه کنارهگیری میکنیم. از طرفی دوستانمان هم آنقدر به ما اهمیت نمیدهند که زحمت روشنگری ذهن ما را بکشند. در نتیجه یکی از امتیازاتِ زندگیِ مجردی این است که فکر میکنیم زندگی مشترک با ما واقعا خیلی آسان است.
🔸همسر آینده ما نیز خودآگاهتر از خودِ ما نیست. طبیعتا تلاش میکنیم او را بهتر بشناسیم. با خانوادهاش رفت و آمد میکنیم. آلبوم عکسهای قدیمیاش را نگاه میکنیم. با دوستان دوره دبیرستان و دانشگاهش ملاقات میکنیم. تمام این کارها باعث میشود فکر کنیم که بررسیهای لازم را انجام دادهایم. اما انجام ندادهایم. ازدواج در نهایت به یک قمار دونفره میانجامد. قماری سخاوتمندانه و سرشار از عشق و امید، بین دو نفری که هنوز خودشان را درست نمیشناسند چه رسد به اینکه طرف مقابلشان را بشناسند. دو نفری که به واسطهی این قمار، خودشان را به آیندهی نامعلومی که محطاتانه از بررسیاش اجتناب کردهاند، گره زدهاند.
🔸در طول تاریخِ مکتوبِ بشر، مردم به انواع و اقسام دلایلِ عاقلانه ازدواج کردهاند: به خاطر اینکه قطعه زمین دختر کنار قطعه زمین پسر بود، خانواده پسر کاسبی پررونقی داشت، پدر دختر رییس کلانتری شهر بود، برای حفظ تاج و تخت، یا چون خانوادههای هر دو طرف به فرقه مذهبی خاصی گرویده بودند. حاصل چنین ازدواجهای عاقلانهای انزوا، خیانت، خشونت، سنگدلی، و جیغ و فریادهایی بود که از پشت درهای بسته شنیده میشد. بعدها آشکار شد که ازدواج عاقلانه به هیچ وجه منطقی نبوده؛ بلکه اغلب مصلحتی، کوتهفکرانه، و فرصتطلبانه بوده است. به همین خاطر آنچه جایگزین آن شده – ازدواج عاشقانه – اعتبار زیادی برای خودش کسب کرده است.
مبنای ازدواج عاشقانه، کشش غریزی و علاقه قلبی دو نفر به یکدیگر است. در واقع، هر چه ازدواجِ دو نفر بیملاحظهتر باشد (مثلا تازه همین سه ماه پیش با هم آشنا شدهاند؛ یکیشان هیچ شغل و درآمدی ندارد، یا هر دو تازه ۱۹ سالشان تمام شده است) بهتر به نظر میآید. بیملاحظگی به مثابه عاملی برای جبران تمام خطاهای عقلانیت در نظر گرفته میشود، همان کاتالیزورِ شوربختیها که دو طرف معامله طالب آنند. استفاده از اعتبار غریزه، واکنش هراسزدهای است در برابر قرنهای متمادی استفاده از دلایل غیرمعقول.
🔸هرچند ما فکر میکنیم در ازدواج به دنبال خوشبختی هستیم، اما قضیه به همین سادگی نیست. آنچه در حقیقت جستوجویش میکنیم، «بوی خوش آشنایی» است – که میتواند تمام نقشههایی را که برای شادمانی و خوشبختی کشیده بودیم بههم بریزد. ما تلاش میکنیم همان احساسات و عواطفی را که در کودکی بهخوبی با آنها آشنا بودیم، در روابط بزرگسالیمان بازآفرینی کنیم. عشقی که اکثر ما در کودکی و نوجوانی چشیده بودیم، اغلب تحت تاثیر مسائل دیگری خدشهدار شده بود: تجربههای منفی نظیر تمایل به کمک به بزرگسالی که لجامگسیخته و خارج از کنترل بود؛ یا احساس محرومیت از محبتِ یکی از والدین، یا ترس از عصبانیتش؛ یا نداشتن احساس امنیت کافی برای صحبت کردن از آرزوها و احساساتمان. پس بسیار منطقی است که در بزرگسالی بعضی از کاندیداهای ازدواج را پس میزنیم: نه به خاطر اینکه برای ما نامناسباند، بلکه برای اینکه زیادی مناسباند – زیادی متعادل، بالغ ، فهمیده و قابلاعتمادند – در حالیکه این همه درست بودن با احساسات قلبیِ ما بیگانه است. ما با افراد نامناسب ازدواج میکنیم، چرا که ربطی بین دوستداشتهشدن و احساس خوشبختی کردن نمیبینیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا با فرد نامناسبی #ازدواج میکنید؟
#آلن_دوباتن
#ماندانا_جعفریان
🔸ازدواج نامناسب، یکی ازچیزهایی است که خیلی میترسیم در زندگیمان پیش بیاید. برای اجتناب از آن تلاش زیادی میکنیم. با اینحال، دست آخر همه همین کار را میکنیم:
با کسی ازدواج میکنیم که مناسب ما نیست.
🔸یکی از دلایل ازدواج نامناسب این است که ما خودمان مشکلات پیچیدهای داریم که هر وقت میخواهیم به دیگران نزدیکتر شویم نمایان میشود. در واقع، ما فقط از دید کسانی که ما را خیلی خوب نمیشناسند، طبیعی و نرمال به نظر میرسیم. اگر در جامعهای زندگی میکردیم که میزان آگاهی و خودشناسیِ افراد بالاتر بود،
سوالِ مرسومی که در اوایل هر رابطهای پرسیده میشد این میبود: «دیوانهبازیهات چه جوری است؟»
🔸مثلا شاید وقتی کسی با ما مخالفت میکند از درون خیلی خشمگین میشویم؛ یا فقط مواقعی که کار میکنیم احساس آرامش داریم. شاید قلقِ خاصی برای نزدیکیِ عاطفی بعد از رابطهی جنسی داریم، یا واکنشمان در برابر تحقیرشدن سکوتِ محض است. هیچ کس کامل نیست. اما مشکل اینجاست که ما به ندرت قبل از ازدواج پیچیدگیهایِ رفتاریِ خودمان را وارسی میکنیم. هر وقت که رابطههای عادیِ دوستانه به مرحله تهدیدآمیزِ برملا کردنِ نقاط ضعفمان میرسد، طرف مقابل را مقصر میانگاریم، و از رابطه کنارهگیری میکنیم. از طرفی دوستانمان هم آنقدر به ما اهمیت نمیدهند که زحمت روشنگری ذهن ما را بکشند. در نتیجه یکی از امتیازاتِ زندگیِ مجردی این است که فکر میکنیم زندگی مشترک با ما واقعا خیلی آسان است.
🔸همسر آینده ما نیز خودآگاهتر از خودِ ما نیست. طبیعتا تلاش میکنیم او را بهتر بشناسیم. با خانوادهاش رفت و آمد میکنیم. آلبوم عکسهای قدیمیاش را نگاه میکنیم. با دوستان دوره دبیرستان و دانشگاهش ملاقات میکنیم. تمام این کارها باعث میشود فکر کنیم که بررسیهای لازم را انجام دادهایم. اما انجام ندادهایم. ازدواج در نهایت به یک قمار دونفره میانجامد. قماری سخاوتمندانه و سرشار از عشق و امید، بین دو نفری که هنوز خودشان را درست نمیشناسند چه رسد به اینکه طرف مقابلشان را بشناسند. دو نفری که به واسطهی این قمار، خودشان را به آیندهی نامعلومی که محطاتانه از بررسیاش اجتناب کردهاند، گره زدهاند.
🔸در طول تاریخِ مکتوبِ بشر، مردم به انواع و اقسام دلایلِ عاقلانه ازدواج کردهاند: به خاطر اینکه قطعه زمین دختر کنار قطعه زمین پسر بود، خانواده پسر کاسبی پررونقی داشت، پدر دختر رییس کلانتری شهر بود، برای حفظ تاج و تخت، یا چون خانوادههای هر دو طرف به فرقه مذهبی خاصی گرویده بودند. حاصل چنین ازدواجهای عاقلانهای انزوا، خیانت، خشونت، سنگدلی، و جیغ و فریادهایی بود که از پشت درهای بسته شنیده میشد. بعدها آشکار شد که ازدواج عاقلانه به هیچ وجه منطقی نبوده؛ بلکه اغلب مصلحتی، کوتهفکرانه، و فرصتطلبانه بوده است. به همین خاطر آنچه جایگزین آن شده – ازدواج عاشقانه – اعتبار زیادی برای خودش کسب کرده است.
مبنای ازدواج عاشقانه، کشش غریزی و علاقه قلبی دو نفر به یکدیگر است. در واقع، هر چه ازدواجِ دو نفر بیملاحظهتر باشد (مثلا تازه همین سه ماه پیش با هم آشنا شدهاند؛ یکیشان هیچ شغل و درآمدی ندارد، یا هر دو تازه ۱۹ سالشان تمام شده است) بهتر به نظر میآید. بیملاحظگی به مثابه عاملی برای جبران تمام خطاهای عقلانیت در نظر گرفته میشود، همان کاتالیزورِ شوربختیها که دو طرف معامله طالب آنند. استفاده از اعتبار غریزه، واکنش هراسزدهای است در برابر قرنهای متمادی استفاده از دلایل غیرمعقول.
🔸هرچند ما فکر میکنیم در ازدواج به دنبال خوشبختی هستیم، اما قضیه به همین سادگی نیست. آنچه در حقیقت جستوجویش میکنیم، «بوی خوش آشنایی» است – که میتواند تمام نقشههایی را که برای شادمانی و خوشبختی کشیده بودیم بههم بریزد. ما تلاش میکنیم همان احساسات و عواطفی را که در کودکی بهخوبی با آنها آشنا بودیم، در روابط بزرگسالیمان بازآفرینی کنیم. عشقی که اکثر ما در کودکی و نوجوانی چشیده بودیم، اغلب تحت تاثیر مسائل دیگری خدشهدار شده بود: تجربههای منفی نظیر تمایل به کمک به بزرگسالی که لجامگسیخته و خارج از کنترل بود؛ یا احساس محرومیت از محبتِ یکی از والدین، یا ترس از عصبانیتش؛ یا نداشتن احساس امنیت کافی برای صحبت کردن از آرزوها و احساساتمان. پس بسیار منطقی است که در بزرگسالی بعضی از کاندیداهای ازدواج را پس میزنیم: نه به خاطر اینکه برای ما نامناسباند، بلکه برای اینکه زیادی مناسباند – زیادی متعادل، بالغ ، فهمیده و قابلاعتمادند – در حالیکه این همه درست بودن با احساسات قلبیِ ما بیگانه است. ما با افراد نامناسب ازدواج میکنیم، چرا که ربطی بین دوستداشتهشدن و احساس خوشبختی کردن نمیبینیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گفتم: دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر میکند، آدم زودتر به بیرون پرت میشود.
گفت: بله. آنقدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهائیاش را میفهمد.
گفتم: پس چه باید کرد؟
گفت: تحمل و سکوت.
گفتم: وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.
میخواستم ببینم وقتی این حرفها را میشنود چه حالی پیدا میکند. اما با همان دقت و جدیت گفت: من هنوز این مراحل را تجربه نکردهام
گفتم: و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود.
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گفتم: دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر میکند، آدم زودتر به بیرون پرت میشود.
گفت: بله. آنقدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهائیاش را میفهمد.
گفتم: پس چه باید کرد؟
گفت: تحمل و سکوت.
گفتم: وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.
میخواستم ببینم وقتی این حرفها را میشنود چه حالی پیدا میکند. اما با همان دقت و جدیت گفت: من هنوز این مراحل را تجربه نکردهام
گفتم: و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود.
#عباس_معروفی
#سمفونی_مردگان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
داستان «ساپورت پوشی» زنان دربار ناصرالدین شاه
ناصرالدین شاه در سفر اروپا که به مسکو مسافرت نموده بود، در تماشاخانه «گاولین» برای اولین بار مراسم رقص باله را مشاهده نمود. رقص و لباس بالت بالرینها؛ که شلوار کش بافته ای چسبان و نازکی بر پا کرده بودند و روی انگشتان پا با نوای موزیک می رقصیدند؛ بشدت علاقه شاه قاجار را برانگیخت. ناصرالدین شاه بعد از اینکه از سفر اروپا برگشت هوس کرد زنهای حرم خود را به این لباس درآورد. از طرف دیگر مد لباس خانمهای آن زمان، از اندرونی دربار شاه قاجار سرچشمه می گرفت و تقلید می شد. درابتدا این لباس میان شاهزاده خانمها و زنهای اعیان و طبقات اجتماعی مرفه و سپس در بین عموم اقشار جامعه معمول می گردید.
منبع:محمود کتیرایی، زبان و فرهنگ مردم ، تهران، انشارات توکا، ۱۳۷۱، ص ۱۶۷
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
داستان «ساپورت پوشی» زنان دربار ناصرالدین شاه
ناصرالدین شاه در سفر اروپا که به مسکو مسافرت نموده بود، در تماشاخانه «گاولین» برای اولین بار مراسم رقص باله را مشاهده نمود. رقص و لباس بالت بالرینها؛ که شلوار کش بافته ای چسبان و نازکی بر پا کرده بودند و روی انگشتان پا با نوای موزیک می رقصیدند؛ بشدت علاقه شاه قاجار را برانگیخت. ناصرالدین شاه بعد از اینکه از سفر اروپا برگشت هوس کرد زنهای حرم خود را به این لباس درآورد. از طرف دیگر مد لباس خانمهای آن زمان، از اندرونی دربار شاه قاجار سرچشمه می گرفت و تقلید می شد. درابتدا این لباس میان شاهزاده خانمها و زنهای اعیان و طبقات اجتماعی مرفه و سپس در بین عموم اقشار جامعه معمول می گردید.
منبع:محمود کتیرایی، زبان و فرهنگ مردم ، تهران، انشارات توکا، ۱۳۷۱، ص ۱۶۷
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 اهمیت پرسشگری
یک انسان آزاد اندیش میبایست برای تمام باورهایی که دارد چراها و دلایل محکمی داشته باشد . در کتاب چگونه به چیزهای عجیب بیندیشیم در این باره میخوانیم :
هر کتاب یا مسئله ایی را که درباره ی چیزهای عجیب و خارق العاده میخوانید یا می شنوید توجه کنید که چه دلایل و چراهای منطقی در پس ادعاهایش دارد .
به بیان دیگر ، شما به باورها گوش میدهید ولی بندرت دلایلی استخوان دار در پس آنها می یابید . یعنی چیزی جدی و یا قابل اعتماد که نشان دهد این پافشاری ها راست هستند وجود ندارد .
بدون چراهای خوب ، باورهای ما فقط دلبخواهی است . مثلا به این ادعاها توجه کنید : فضائیان برخی انسانها را می ربایند ، شما در زندگی قبلی ، یک مهتر در قرون وسطی بوده اید ، نوستر آداموس قتل جان اف کندی را پیش بینی کرده است ، علم غلبه به جاذبه امکان پذیر است ، زندگی پس از مرگ وجود دارد ، پاگنده حقیقت دارد و ... آیا این ادعاها را باور میکنید ؟ ولی پرسش اصلی این است : چرا ؟ چرا ادعایی را باور میکنید ؟
باور کردن صرف ، بدون چراهای خوب نمیتواند باعث شود که حتی یک سرسوزن به حقیقت نزدیک تر شویم . باورهایی که مبتنی بر بهترین دلایل و شواهد نباشند باد هوا خواهند بود . فقط همین ...
یوهان لاواتر زمانی گفت کسی را خردمند بنامید که کارها ، گفته ها و گام هایش ، همگی یک چون روشن برای یک چرای روشن باشد .
منبع :
تئودور شیک و لوئیس ون
چگونه به چیزهای عجیب بیندیشیم
ترجمه رامین رامبد
فصل اول : مقدمه : برخورد نزدیک با عجایب
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 اهمیت پرسشگری
یک انسان آزاد اندیش میبایست برای تمام باورهایی که دارد چراها و دلایل محکمی داشته باشد . در کتاب چگونه به چیزهای عجیب بیندیشیم در این باره میخوانیم :
هر کتاب یا مسئله ایی را که درباره ی چیزهای عجیب و خارق العاده میخوانید یا می شنوید توجه کنید که چه دلایل و چراهای منطقی در پس ادعاهایش دارد .
به بیان دیگر ، شما به باورها گوش میدهید ولی بندرت دلایلی استخوان دار در پس آنها می یابید . یعنی چیزی جدی و یا قابل اعتماد که نشان دهد این پافشاری ها راست هستند وجود ندارد .
بدون چراهای خوب ، باورهای ما فقط دلبخواهی است . مثلا به این ادعاها توجه کنید : فضائیان برخی انسانها را می ربایند ، شما در زندگی قبلی ، یک مهتر در قرون وسطی بوده اید ، نوستر آداموس قتل جان اف کندی را پیش بینی کرده است ، علم غلبه به جاذبه امکان پذیر است ، زندگی پس از مرگ وجود دارد ، پاگنده حقیقت دارد و ... آیا این ادعاها را باور میکنید ؟ ولی پرسش اصلی این است : چرا ؟ چرا ادعایی را باور میکنید ؟
باور کردن صرف ، بدون چراهای خوب نمیتواند باعث شود که حتی یک سرسوزن به حقیقت نزدیک تر شویم . باورهایی که مبتنی بر بهترین دلایل و شواهد نباشند باد هوا خواهند بود . فقط همین ...
یوهان لاواتر زمانی گفت کسی را خردمند بنامید که کارها ، گفته ها و گام هایش ، همگی یک چون روشن برای یک چرای روشن باشد .
منبع :
تئودور شیک و لوئیس ون
چگونه به چیزهای عجیب بیندیشیم
ترجمه رامین رامبد
فصل اول : مقدمه : برخورد نزدیک با عجایب
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
#پاراگراف
میان چهاردیواری که اطاق مرا تشکیل می دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده ، زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می شود، نه ، اشتباه می کنم . مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم های دیگر برشته و زغال شده ، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده ، فقط از دود و دم دیگران خفه شده . اطاقم مثل همه اطاق ها با خشت و آجر روی خرابه ی هزاران خانه های قدیمی ساخته شده ، بدنه ی سفید کرده و یک حاشیه کتیبه دارد .درست شبیه مقبره است.
بوف کور | صادق هدایت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#پاراگراف
میان چهاردیواری که اطاق مرا تشکیل می دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده ، زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می شود، نه ، اشتباه می کنم . مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم های دیگر برشته و زغال شده ، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده ، فقط از دود و دم دیگران خفه شده . اطاقم مثل همه اطاق ها با خشت و آجر روی خرابه ی هزاران خانه های قدیمی ساخته شده ، بدنه ی سفید کرده و یک حاشیه کتیبه دارد .درست شبیه مقبره است.
بوف کور | صادق هدایت
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📃 آموزش تفکر انتقادی
🖊 مدرنیته و رابطه ی آن با عقل انتقادی
❓ مهم ترین چالش در راه دست یابی به مدرنیته در جهان سوم کدام است ؟
دکتر رامین جهانبگلو ، دارای دکترای فلسفه از دانشگاه سوربون فرانسه و استاد فلسفه در دانشگاه تورنتوی کانادا در کتاب "ایران و مدرنیته" به واکاوی دستاوردهای ایران در تقابل با جهان مدرن پرداخته و علل عقب ماندگي تاریخی ایران را مورد بررسی قرار داده است . نویسنده ، در ابتدا دو سوال مهم را مطرح میسازد :
"مدرنیته از کی و چه موقع وارد ایران شد و دستاوردهای آن چه بود و اینکه شکل و محتوای مدرنیته ایی که به ایران وارد شد چه اشکالاتی داشت ؟"
دکتر جهانبگلو درباره ی نقطه ی صفر و آغاز ورود مدرنیته به ایران مینویسد :
"میتوان سال صفر ورود ایران به دنیای مدرنیته را پس از شکست غم انگیز ایران از سپاه روسیه و امضای دو معاهده ی تحقیر آمیز گلستان و ترکمنچای دانست . عباس میرزا ، پسر فتحعلي شاه ، که از ناتوانی و توسعه نیافتگی ایران به ستوه آمده بود کوشید این عقب ماندگي ها را جبران کند . وی مستشاران نظامی فرانسوی و انگلیسی را به ایران آورد تا اصول کار با سلاحهای مدرن را به ایرانیان آموزش دهند . عباس میرزا همچنین از اروپاییان خواست به تبریز آمده و عادات اروپایی را به مردم ایران بیاموزند . به اعتقاد عباس میرزا این اقدامات میتوانست شکاف بین ایران و غرب را پر کند . اما مقاومت ها در این باره زیاد بود ."
نویسنده ، در بخش دیگری از کتاب ، به تلاش های امیرکبیر در روند مدرن سازی ایران اشاره کرده و مینویسد :
"در سال 1849 میلادی امیرکبیر ، اقدام به تاسیس یک مدرسه ی غیر دینی ، موسوم به دارالفنون کرد که در آن علاوه بر فنون نظامی ، طب ، هندسه و معدن شناسی نیز تدریس میشد . امیرکبیر میخواست از معلمان فرانسوی ، اتریشی و ایتالیایی دعوت به عمل آورد تا جوانان از تحولات روز دنیای مدرن آگاه شوند . هر چند به علت وجود یک شاه مستند و نالایق فقط یک سال و نه ماه دوام اورد و او را کشتند ."
دکتر جهانبگلو در ادامه ، با اشاره به سه سفر ناصر الدین شاه به اروپا و تاثیرات این سفرها بر ایران مینویسد :
"ناصرالدين شاه سه بار به اروپا سفر کرد و در سفرنامه اش از اروپا به عنوان بهشت یاد کرد و به ستایش نظام مالیاتی و تشکیلات پلیس فرانسه پرداخت . او فن عکاسی را به ایران وارد کرد . بعدها پس از قتل ناصرالدین شاه ورود سینما و هنرهای نقاشی غربی توسط کمال الملک ایران را بیشتر غربی کرد . لیکن همه ی آنها فقط جنبه ی ظاهری داشت و اثری از تفکر و معرفت مدرن و نهادهایی که معرف این تفکر بودند در آنها دیده نمیشد ."
استاد جهانبگلو با اشاره به تلاشهای رضاه شاه در مدرن سازی ایران ، او را کسی میداند که سعی در مدرن کردن ایران کرد ولی شکست میخورد چون از تفکر و فلسفه ی عقلانی مدرن که راز پیشرفت غرب بوده است غافل میماند .
نویسنده ی کتاب در ادامه در پاسخ به این سوال که مدرنیته ی وارداتی به ایران چه اشکالاتی داشت و چرا ایران نتوانست بر عقب ماندگي تاریخی خود در برابر غرب غلبه کند مینویسد :
"علت ضعف این سرزمین این بوده است که تمام تلاشهایی که برای پیشرفت ایران صورت گرفته جنبه ی ابزاری داشته و از عقلانیت مدرن خالی بوده است ."
دکتر جهانبگلو با تاکید بر اینکه مدرنیته دو وجه مهم دارد و ایرانیان از وجه مهم و اساسی آن که تفکر عقلانی و انتقادی است غفلت کرده اند مینویسد :
"مدرنیته دارای دو وجه ابزاری و عقلانی است . وجه ابزاری آن که کارخانه ، صنعت و کالا است کم و بیش وارد ایران شد ولی وجه عقلانی آن که عقل انتقادی فردگرایی و حقوق مدنی است به این کشور وارد نشد . فرد گرایی که غالب ترین پیام مدرنیته است ، با توجه به حقوق فردی و سیاسی افراد ، آنها را محق در انتخاب میداند و مسئولیت فردی را ارج مینهد . از سوی دیگر ، عقل انتقادی ، یعنی همان عقلانی سازی امور ، آزادی فکر و بیان از جمله مسائل بنیادین مدرنیته است ."
استاد جهانبگلو ، در پایان ، عدم توجه به پیام اصلی مدرنیته را چالش اصلی فرهنگ ایرانی میداند و مینویسد :
"عقل مدرن در مدرنیته ایی که به ایران وارد شد جایگاهی ندارد . ایرانیها صاحب ابزار مدرن از جمله دانشگاه شدند بدون اینکه به شکلی مدرن بیندیشند ! لباس مدرن بر تن کردند ، ولی به نوعی ماقبل مدرن در مورد خود و دیگری داوری کردند ! به عبارت دیگر در ایران شناخت درستی از مدرنیته پدید نیامد و همه ی امور تبدیل به تقلید شد و در واقع ، فرایندهای عقلانی سازی امور و فردیت ، ناتمام و ناقص ماند . عقل مدرن تنها بصورت فلج گونه و فقط در بعد ابزاری و فنی خود و حتی آن هم بصورت ناقص به ایران راه یافت . نتیجه این شد که نه تنها سرخوردگي ناشی از عقب افتادگی ها رفع نشد بلکه شکاف بین ایران و غرب بیشتر و بیشتر شد."
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📃 آموزش تفکر انتقادی
🖊 مدرنیته و رابطه ی آن با عقل انتقادی
❓ مهم ترین چالش در راه دست یابی به مدرنیته در جهان سوم کدام است ؟
دکتر رامین جهانبگلو ، دارای دکترای فلسفه از دانشگاه سوربون فرانسه و استاد فلسفه در دانشگاه تورنتوی کانادا در کتاب "ایران و مدرنیته" به واکاوی دستاوردهای ایران در تقابل با جهان مدرن پرداخته و علل عقب ماندگي تاریخی ایران را مورد بررسی قرار داده است . نویسنده ، در ابتدا دو سوال مهم را مطرح میسازد :
"مدرنیته از کی و چه موقع وارد ایران شد و دستاوردهای آن چه بود و اینکه شکل و محتوای مدرنیته ایی که به ایران وارد شد چه اشکالاتی داشت ؟"
دکتر جهانبگلو درباره ی نقطه ی صفر و آغاز ورود مدرنیته به ایران مینویسد :
"میتوان سال صفر ورود ایران به دنیای مدرنیته را پس از شکست غم انگیز ایران از سپاه روسیه و امضای دو معاهده ی تحقیر آمیز گلستان و ترکمنچای دانست . عباس میرزا ، پسر فتحعلي شاه ، که از ناتوانی و توسعه نیافتگی ایران به ستوه آمده بود کوشید این عقب ماندگي ها را جبران کند . وی مستشاران نظامی فرانسوی و انگلیسی را به ایران آورد تا اصول کار با سلاحهای مدرن را به ایرانیان آموزش دهند . عباس میرزا همچنین از اروپاییان خواست به تبریز آمده و عادات اروپایی را به مردم ایران بیاموزند . به اعتقاد عباس میرزا این اقدامات میتوانست شکاف بین ایران و غرب را پر کند . اما مقاومت ها در این باره زیاد بود ."
نویسنده ، در بخش دیگری از کتاب ، به تلاش های امیرکبیر در روند مدرن سازی ایران اشاره کرده و مینویسد :
"در سال 1849 میلادی امیرکبیر ، اقدام به تاسیس یک مدرسه ی غیر دینی ، موسوم به دارالفنون کرد که در آن علاوه بر فنون نظامی ، طب ، هندسه و معدن شناسی نیز تدریس میشد . امیرکبیر میخواست از معلمان فرانسوی ، اتریشی و ایتالیایی دعوت به عمل آورد تا جوانان از تحولات روز دنیای مدرن آگاه شوند . هر چند به علت وجود یک شاه مستند و نالایق فقط یک سال و نه ماه دوام اورد و او را کشتند ."
دکتر جهانبگلو در ادامه ، با اشاره به سه سفر ناصر الدین شاه به اروپا و تاثیرات این سفرها بر ایران مینویسد :
"ناصرالدين شاه سه بار به اروپا سفر کرد و در سفرنامه اش از اروپا به عنوان بهشت یاد کرد و به ستایش نظام مالیاتی و تشکیلات پلیس فرانسه پرداخت . او فن عکاسی را به ایران وارد کرد . بعدها پس از قتل ناصرالدین شاه ورود سینما و هنرهای نقاشی غربی توسط کمال الملک ایران را بیشتر غربی کرد . لیکن همه ی آنها فقط جنبه ی ظاهری داشت و اثری از تفکر و معرفت مدرن و نهادهایی که معرف این تفکر بودند در آنها دیده نمیشد ."
استاد جهانبگلو با اشاره به تلاشهای رضاه شاه در مدرن سازی ایران ، او را کسی میداند که سعی در مدرن کردن ایران کرد ولی شکست میخورد چون از تفکر و فلسفه ی عقلانی مدرن که راز پیشرفت غرب بوده است غافل میماند .
نویسنده ی کتاب در ادامه در پاسخ به این سوال که مدرنیته ی وارداتی به ایران چه اشکالاتی داشت و چرا ایران نتوانست بر عقب ماندگي تاریخی خود در برابر غرب غلبه کند مینویسد :
"علت ضعف این سرزمین این بوده است که تمام تلاشهایی که برای پیشرفت ایران صورت گرفته جنبه ی ابزاری داشته و از عقلانیت مدرن خالی بوده است ."
دکتر جهانبگلو با تاکید بر اینکه مدرنیته دو وجه مهم دارد و ایرانیان از وجه مهم و اساسی آن که تفکر عقلانی و انتقادی است غفلت کرده اند مینویسد :
"مدرنیته دارای دو وجه ابزاری و عقلانی است . وجه ابزاری آن که کارخانه ، صنعت و کالا است کم و بیش وارد ایران شد ولی وجه عقلانی آن که عقل انتقادی فردگرایی و حقوق مدنی است به این کشور وارد نشد . فرد گرایی که غالب ترین پیام مدرنیته است ، با توجه به حقوق فردی و سیاسی افراد ، آنها را محق در انتخاب میداند و مسئولیت فردی را ارج مینهد . از سوی دیگر ، عقل انتقادی ، یعنی همان عقلانی سازی امور ، آزادی فکر و بیان از جمله مسائل بنیادین مدرنیته است ."
استاد جهانبگلو ، در پایان ، عدم توجه به پیام اصلی مدرنیته را چالش اصلی فرهنگ ایرانی میداند و مینویسد :
"عقل مدرن در مدرنیته ایی که به ایران وارد شد جایگاهی ندارد . ایرانیها صاحب ابزار مدرن از جمله دانشگاه شدند بدون اینکه به شکلی مدرن بیندیشند ! لباس مدرن بر تن کردند ، ولی به نوعی ماقبل مدرن در مورد خود و دیگری داوری کردند ! به عبارت دیگر در ایران شناخت درستی از مدرنیته پدید نیامد و همه ی امور تبدیل به تقلید شد و در واقع ، فرایندهای عقلانی سازی امور و فردیت ، ناتمام و ناقص ماند . عقل مدرن تنها بصورت فلج گونه و فقط در بعد ابزاری و فنی خود و حتی آن هم بصورت ناقص به ایران راه یافت . نتیجه این شد که نه تنها سرخوردگي ناشی از عقب افتادگی ها رفع نشد بلکه شکاف بین ایران و غرب بیشتر و بیشتر شد."
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مدرنیته دارای دو وجه ابزاری و عقلانی است. در ایران تمرکز فقط بر روی وجه ابزاری مدرنیته یعنی صنعت بوده و از وجه عقلانی آن یعنی عقلانی کردن امور و آزادی فکر و بیان غفلت شده است.( دکتر جهانبگلو)
@flith
@flith
دکتر جهانبگلو در کتاب "ایران و مدرنیته"،مینویسد : عقل انتقادی که شامل تفکر علمی، آزادی بیان ، نفی خرافات و رد سنت های غلط است هرگز به ایران وارد نشد و تقلید ، مد و ظاهرسازی جای آن را گرفت...
@flith
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی در جامعهای ارزش زن
به زیبایی و ارزش مرد
به دارایی او باشد
نباید وقت خودتان را
برای پیدا کردن اندیشه و انسانیت
در آنجا هدر دهید !!
#برتراند_راسل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی در جامعهای ارزش زن
به زیبایی و ارزش مرد
به دارایی او باشد
نباید وقت خودتان را
برای پیدا کردن اندیشه و انسانیت
در آنجا هدر دهید !!
#برتراند_راسل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در دوران نوجوانی، تنها دلیل ما برای حضور در دسته های عزاداری ،خودی نشان دادن جلوی دختران خوشگل محله بود! پسران هم سن ما و کمی بزرگتر سعی میکردند با زدن توامان دو زنجیر خودنمایی کنند! پسران کمی بزرگتر طبل و سنج میزدند و گل های سرسبد و گنده باقالی ها میرفتند زیر علامت و چهل چراغ ! یکی از بزرگترین آرزوهای من این بود که بتوانم طبل بزنم! اما هیچ استعدادی در این زمینه نداشتم! مهم تر از آن پارتی هم نداشتم! بیشتراین مناصب رده بالا درصورت داشتن پارتی به تو تعلق میگرفت و اگر مثل من بودی ،باید میرفتی قاطی بقیه کور وکچل ها ته صف سینه میزدی!
خلاصه بزرگترین هدف من این بود که بتوانم طبل بزنم! آنهم فقط چند متر ! این شانس بزرگ را داشته باشم که با طبل از جلوی خانه ی دختری که به همراه ۵۰ پسر دماغوی دیگر محل دسته جمعی عاشقش بودیم ، رد شوم و او که با چشم های درشت و موهای چتری اش از پنجره مشغول تماشاست مرا ببیند و به این طریق بتوانم سری میان سرها در بیاورم! خلاصه از دو ماه قبل از شروع جریانات، پول هایم را جمع کردم و با پسر "بانی تکیه ی محل "رفاقتی به هم زدم و شب تاسوعا پول ها را با احترام به او تقدیم کردم و گفتم جان مادرت اعمال نفوذ کن که من امشب طبل بزنم! او هم مرام گذاشت و یک طبل گنده تر از خودم را انداختند دور گردنم ! نیم ساعت تا گرم شدن و شروع بیرون آمدن از تکیه، عرق ریزان و با گردنی کج ، هی زرت و زرت طبل می زدم و کسی من را نمی دید! دسته که حرکت کرد، نیشم تا بناگوش باز شد! همچین شیهه کشان، یورتمه رفتم طرف خیابان ! ولی پایم هنوز به آسفالت نرسیده، پدرم که خرده روشنفکر و مخالف این داستان ها بود، با سبیل استالینی و سگرمه های درهمش مثل اجل معلق روی سرم خراب شد! چشم غرّه ی زهره ترک کنی حواله ام کرد؛ بند طبل را از دور گردنم درآورد و گفت: دنبالم بیا خانه و گرنه یک جفت کشیده ی نر و ماده همینجا وسط جمعیت حرامت می کنم ! من هم از ترس آبرو گردنم را کج کردم و مثل یک کرم خاکی غمگین از وسط جمعیت خزیدم بیرون! تا چند روز غصه دار بودم و آهنگ سلطان قلب ها گوش میدادم و عر میزدم! و به این ترتیب بزرگترین حماسه ی عشقی من تا آنوقت ، منجر به شکست شد!
چند شب پیش که به منزل پدری رفته بودم و داشتم با او -که که دیگر چند سالی هست سبیل هایش را زده و دموکرات تر شده - توی سر و کول هم می زدیم و اشتباهات فاحشمان را به رخ یکدیگر می کشیدیم ! عقده گشایی کردم و گفتم تو مهم ترین فانتزی عشقی من در نوجوانی را خراب کردی! به شیوه ی خودش پوزخندی زد و گفت برو خدا رو شکر کن ! اگر به من نبود و تو را از کوچه خیابان جمع نمی کردم و با پس گردنی های من آن ۴ کلاس درس را نخوانده بودی ، با این هیکل و ریخت و قیافه ی واجب الوضوئی که داری، هیچ زنی پِهِن هم بارت نمی کرد! آنوقت مجبور می شدی برای دیده شدن مثل بچگی هایت رشوه بدهی!
دیدم حرف حساب جواب ندارد! دو تا چایی ریختم و بحث را عوض کردم!
#اعترافات
#حامد_ابراهیم_پور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در دوران نوجوانی، تنها دلیل ما برای حضور در دسته های عزاداری ،خودی نشان دادن جلوی دختران خوشگل محله بود! پسران هم سن ما و کمی بزرگتر سعی میکردند با زدن توامان دو زنجیر خودنمایی کنند! پسران کمی بزرگتر طبل و سنج میزدند و گل های سرسبد و گنده باقالی ها میرفتند زیر علامت و چهل چراغ ! یکی از بزرگترین آرزوهای من این بود که بتوانم طبل بزنم! اما هیچ استعدادی در این زمینه نداشتم! مهم تر از آن پارتی هم نداشتم! بیشتراین مناصب رده بالا درصورت داشتن پارتی به تو تعلق میگرفت و اگر مثل من بودی ،باید میرفتی قاطی بقیه کور وکچل ها ته صف سینه میزدی!
خلاصه بزرگترین هدف من این بود که بتوانم طبل بزنم! آنهم فقط چند متر ! این شانس بزرگ را داشته باشم که با طبل از جلوی خانه ی دختری که به همراه ۵۰ پسر دماغوی دیگر محل دسته جمعی عاشقش بودیم ، رد شوم و او که با چشم های درشت و موهای چتری اش از پنجره مشغول تماشاست مرا ببیند و به این طریق بتوانم سری میان سرها در بیاورم! خلاصه از دو ماه قبل از شروع جریانات، پول هایم را جمع کردم و با پسر "بانی تکیه ی محل "رفاقتی به هم زدم و شب تاسوعا پول ها را با احترام به او تقدیم کردم و گفتم جان مادرت اعمال نفوذ کن که من امشب طبل بزنم! او هم مرام گذاشت و یک طبل گنده تر از خودم را انداختند دور گردنم ! نیم ساعت تا گرم شدن و شروع بیرون آمدن از تکیه، عرق ریزان و با گردنی کج ، هی زرت و زرت طبل می زدم و کسی من را نمی دید! دسته که حرکت کرد، نیشم تا بناگوش باز شد! همچین شیهه کشان، یورتمه رفتم طرف خیابان ! ولی پایم هنوز به آسفالت نرسیده، پدرم که خرده روشنفکر و مخالف این داستان ها بود، با سبیل استالینی و سگرمه های درهمش مثل اجل معلق روی سرم خراب شد! چشم غرّه ی زهره ترک کنی حواله ام کرد؛ بند طبل را از دور گردنم درآورد و گفت: دنبالم بیا خانه و گرنه یک جفت کشیده ی نر و ماده همینجا وسط جمعیت حرامت می کنم ! من هم از ترس آبرو گردنم را کج کردم و مثل یک کرم خاکی غمگین از وسط جمعیت خزیدم بیرون! تا چند روز غصه دار بودم و آهنگ سلطان قلب ها گوش میدادم و عر میزدم! و به این ترتیب بزرگترین حماسه ی عشقی من تا آنوقت ، منجر به شکست شد!
چند شب پیش که به منزل پدری رفته بودم و داشتم با او -که که دیگر چند سالی هست سبیل هایش را زده و دموکرات تر شده - توی سر و کول هم می زدیم و اشتباهات فاحشمان را به رخ یکدیگر می کشیدیم ! عقده گشایی کردم و گفتم تو مهم ترین فانتزی عشقی من در نوجوانی را خراب کردی! به شیوه ی خودش پوزخندی زد و گفت برو خدا رو شکر کن ! اگر به من نبود و تو را از کوچه خیابان جمع نمی کردم و با پس گردنی های من آن ۴ کلاس درس را نخوانده بودی ، با این هیکل و ریخت و قیافه ی واجب الوضوئی که داری، هیچ زنی پِهِن هم بارت نمی کرد! آنوقت مجبور می شدی برای دیده شدن مثل بچگی هایت رشوه بدهی!
دیدم حرف حساب جواب ندارد! دو تا چایی ریختم و بحث را عوض کردم!
#اعترافات
#حامد_ابراهیم_پور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خلاء روحی ، علت عمده آن است که آدمیان به دنبال معاشرت ، تفریح ، سرگرمی و انواع تجملاتی میروند که بسیاری از مردم را به اسراف وسرانجام به فقر می کشاند .
هیچ چیز مطمئن تر از غنای درونی غنای روحی ، آدمی را از این بیراهه مصون نمی کند. زیرا این غنا هر چه بیشتر شود برای بی حوصلگی جای کم تر باقی میگذارد.
#در_باب_حکمت_زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خلاء روحی ، علت عمده آن است که آدمیان به دنبال معاشرت ، تفریح ، سرگرمی و انواع تجملاتی میروند که بسیاری از مردم را به اسراف وسرانجام به فقر می کشاند .
هیچ چیز مطمئن تر از غنای درونی غنای روحی ، آدمی را از این بیراهه مصون نمی کند. زیرا این غنا هر چه بیشتر شود برای بی حوصلگی جای کم تر باقی میگذارد.
#در_باب_حکمت_زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فرق بین فراموش کردن و بخشیدن این است که؛ آدم وقتی میبخشد کاملا فراموش میکند. اما وقتی که از یاد میبرد، خیلی وقت ها باز به یاد میآورد!
#ژوزه_مائورو_ده_واسکونسلو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فرق بین فراموش کردن و بخشیدن این است که؛ آدم وقتی میبخشد کاملا فراموش میکند. اما وقتی که از یاد میبرد، خیلی وقت ها باز به یاد میآورد!
#ژوزه_مائورو_ده_واسکونسلو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#متون_کهن
در زمان مجنون خوبان بودند، از لیلی خوبتر. امّا محبوب مجنون نبودند . مجنون را میگفتند که از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟ او میگفت که آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم و لیلی صورت نیست...
لیلی به دست من همچون جامیست، من از آن جام شراب مینوشم. پس من عاشق شرابم که ازو مینوشم و شما را نظر بر قدحست. از شراب آگاه نیستید. اگر مرا قدح زرّین بود مرصعّ به جوهر و درو سرکه باشد یا غیر شراب چیزی دیگر باشد مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنه شکسته که درو شراب باشد بنزد من به از آن قدح...
#فیه_ما_فیه
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#متون_کهن
در زمان مجنون خوبان بودند، از لیلی خوبتر. امّا محبوب مجنون نبودند . مجنون را میگفتند که از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟ او میگفت که آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم و لیلی صورت نیست...
لیلی به دست من همچون جامیست، من از آن جام شراب مینوشم. پس من عاشق شرابم که ازو مینوشم و شما را نظر بر قدحست. از شراب آگاه نیستید. اگر مرا قدح زرّین بود مرصعّ به جوهر و درو سرکه باشد یا غیر شراب چیزی دیگر باشد مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنه شکسته که درو شراب باشد بنزد من به از آن قدح...
#فیه_ما_فیه
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زن چیست؟
اولین و آسان ترین پاسخ آن این است ؛ موجودیست که " مرد " نیست.
و البته با این پاسخ تمام سختی ها و دشواری های زنان آغاز می شود !
#بنفشه_حجازی
#چند_کلمه_از_مادرشوهر
@flith
اولین و آسان ترین پاسخ آن این است ؛ موجودیست که " مرد " نیست.
و البته با این پاسخ تمام سختی ها و دشواری های زنان آغاز می شود !
#بنفشه_حجازی
#چند_کلمه_از_مادرشوهر
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#روح_مارکس_در_تنبان_تاریخ_ایران
یک بحثی در فلسفه ی دین هست به اسم #پلورالیسم یا #تکثرگرایی. مثلا بحث میشود که کدام دین و مذهب حق است؟ اصلا حق چیست؟ بعد توی سروکله ی هم میزنند که مثلا ادیسونِ بدبختی (که الان حتی روحش توی اتاق خواب ما بالای آباژور ایستاده و شاهد اعمال و رفتار ماست؛ چه رسد به اتاق جراحیِ بیمارستانها، صنایع عظیم و حتی تمام ساحتهای حوزههای علمیهی یهودی و اسلامی و بودایی و فلان و بهمان، و هر جای دیگری که برق رفته است، آیا آخرش بهشت میرود، یا در جهنم به موتور برق چهار هزار ولتی وصلش میکنند تا مدام ویبره بزند؟
دعواییست خلاصه. هر کس هم یک مقراضی دستش گرفته و بهشت و جهنم را متراژبندی می کند.
خب، خیلیها میگویند فقططططط دین ما، یا مذهب ما، آن هم فقط با قرائت خاصِ خود ما حق است و بقیهی عالم علف هرزههای گلستان ما هستند. به اینها میگویند #انحصارگرا.
یک عده هم همه را یکجوری در صراط مستقیم میدانند، و میگویند "هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید" (ابولحسن خرقانی). منطقشان این است که جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنِه/ چون ندیدند حقیقت رهِ افساه زدند (حافظ). حقیقت پیچیدهتر از آن است که به چنگ کسی درآید: آن که گوید جمله حقند، احمقی است/ و انکه گوید جمله باطل، او شقی است (مثنوی). برای همین هم هیچ فرقی بین آدم و گوسفند و چمن و مجسمه، و کافر و بودایی و میکروب و باکتری و غیره نمیگذراند و میگویند: لَقَد صارَ قلبی قابلاً کُلَّ صورَه. دل مومن باید همه چیز را بپذیرد و حتی خانهی بتها باشد (قصیدة 16 ترجمانالاشواق از ابن عربی، پدر عرفان اسلامی). اینها همان #پلورالیستها هستند.
یک عدهی سومی هم هستند که در مسیحیت به آنها #شمولگرا میگویند. حرفشان این است که خیلی از پیروانِ ادیان و مذاهب دیگر هم بهشت میروند؛ لااقل طویلههای بهشت نصیبشان میشود تا به امر جفتگیری و خوردن و خوابیدن بهشتی بپردازند. فقط به این دلیل که اینها مسیحی "بدون عنوانند". یعنی مسیحیاند ولی خودشان خبر ندارند. حالا هِی به آنها بگویی بابا جان من مسلمانم، میگوید نه بالام جان؛ تو الان داغی حالیات نیست. تو یک مسیحی بدون عنوانی. خودت نمی فهمی.
داشتم نظریات #مارکس را در کتاب "ریتزر"می خواندم. احساس کردم ما شبیه این سومیها هستیم. یکجورایی خیلی از ما ایرانیها #مارکسیستهای بیعنوانیم" (بلانسبت). یعنی همه چیز را تابع جیبمان میدانیم. مدام ورد زبانمان است که تا اقتصاد درست نشود محال است چیزی درست شود. تلویحاً هم تمام سرمایهدارها را دزدان سر گردنه میدانیم که باید چشمشان را درآورد. حالا بماند که سرمایهداری بد است الا برای خودم. اتفاقا عاشق سرمایهدار شدنیم، آن هم از نوع یک شبه و بیدردسرش. از طرف دیگر هم هیچ حرکتی نمیزنیم تا وضعمان بهبود یابد. منتظریم #اقتصاد درست شود تا شاید ما هم حرکتی کنیم.
ولی خب توی همان #جامعهشناسی و اقتصاد هم بلبشویی است. اتفاقا یک پدرِ دیگرش، یعنی #ماکس_وبر، معتقد بود حتی اقتصاد هم تابعِ طرز فکر ماست. غرب، سرمایهدار و #مدرن نشد مگر با طرز تفکری که با مذهب کالونیسم در مورد وجدان کاری و اهمیت کار رواج یافت. حتی مارکسیستهای هگلی (مثل لوکاچ) هم بعدها تاثیر اندیشه و آگاهی و رابطهی آن با عمل را پذیرفتند؛ اما ظاهرا ما به ناب هر چیزی بیشتر علاقه داریم. #مارکسیسیم نابی که فرهنگ، آگاهی، فکر، عمل و هر کوفت و زهرمار دیگری را تابع ساختارهای اقتصادی جامعه میداند. البته خدایی، خوب است؛ با بیحالیِ خیلی از ما سازگارتر است. تغییر خودمان خیلی زحمت دارد؛ پس بگذار بقیه تغییر کنند. اصلا گورِ بابای #فرهنگ و #اخلاق و حتی #سلامت و #محیط_زیست. اگر اقتصاد هُلُپی درست شد، من هم فرهنگِ کاری و رانندگی و همسایگی و #مصرف_آب و غیرهام را دُرست خواهم کرد.
دکتر محسن زندی (روانشناس)
(توجه: تفسیر روانشناختی #مثنوی، به زودی از سر گرفته خواهد شد)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#روح_مارکس_در_تنبان_تاریخ_ایران
یک بحثی در فلسفه ی دین هست به اسم #پلورالیسم یا #تکثرگرایی. مثلا بحث میشود که کدام دین و مذهب حق است؟ اصلا حق چیست؟ بعد توی سروکله ی هم میزنند که مثلا ادیسونِ بدبختی (که الان حتی روحش توی اتاق خواب ما بالای آباژور ایستاده و شاهد اعمال و رفتار ماست؛ چه رسد به اتاق جراحیِ بیمارستانها، صنایع عظیم و حتی تمام ساحتهای حوزههای علمیهی یهودی و اسلامی و بودایی و فلان و بهمان، و هر جای دیگری که برق رفته است، آیا آخرش بهشت میرود، یا در جهنم به موتور برق چهار هزار ولتی وصلش میکنند تا مدام ویبره بزند؟
دعواییست خلاصه. هر کس هم یک مقراضی دستش گرفته و بهشت و جهنم را متراژبندی می کند.
خب، خیلیها میگویند فقططططط دین ما، یا مذهب ما، آن هم فقط با قرائت خاصِ خود ما حق است و بقیهی عالم علف هرزههای گلستان ما هستند. به اینها میگویند #انحصارگرا.
یک عده هم همه را یکجوری در صراط مستقیم میدانند، و میگویند "هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید" (ابولحسن خرقانی). منطقشان این است که جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنِه/ چون ندیدند حقیقت رهِ افساه زدند (حافظ). حقیقت پیچیدهتر از آن است که به چنگ کسی درآید: آن که گوید جمله حقند، احمقی است/ و انکه گوید جمله باطل، او شقی است (مثنوی). برای همین هم هیچ فرقی بین آدم و گوسفند و چمن و مجسمه، و کافر و بودایی و میکروب و باکتری و غیره نمیگذراند و میگویند: لَقَد صارَ قلبی قابلاً کُلَّ صورَه. دل مومن باید همه چیز را بپذیرد و حتی خانهی بتها باشد (قصیدة 16 ترجمانالاشواق از ابن عربی، پدر عرفان اسلامی). اینها همان #پلورالیستها هستند.
یک عدهی سومی هم هستند که در مسیحیت به آنها #شمولگرا میگویند. حرفشان این است که خیلی از پیروانِ ادیان و مذاهب دیگر هم بهشت میروند؛ لااقل طویلههای بهشت نصیبشان میشود تا به امر جفتگیری و خوردن و خوابیدن بهشتی بپردازند. فقط به این دلیل که اینها مسیحی "بدون عنوانند". یعنی مسیحیاند ولی خودشان خبر ندارند. حالا هِی به آنها بگویی بابا جان من مسلمانم، میگوید نه بالام جان؛ تو الان داغی حالیات نیست. تو یک مسیحی بدون عنوانی. خودت نمی فهمی.
داشتم نظریات #مارکس را در کتاب "ریتزر"می خواندم. احساس کردم ما شبیه این سومیها هستیم. یکجورایی خیلی از ما ایرانیها #مارکسیستهای بیعنوانیم" (بلانسبت). یعنی همه چیز را تابع جیبمان میدانیم. مدام ورد زبانمان است که تا اقتصاد درست نشود محال است چیزی درست شود. تلویحاً هم تمام سرمایهدارها را دزدان سر گردنه میدانیم که باید چشمشان را درآورد. حالا بماند که سرمایهداری بد است الا برای خودم. اتفاقا عاشق سرمایهدار شدنیم، آن هم از نوع یک شبه و بیدردسرش. از طرف دیگر هم هیچ حرکتی نمیزنیم تا وضعمان بهبود یابد. منتظریم #اقتصاد درست شود تا شاید ما هم حرکتی کنیم.
ولی خب توی همان #جامعهشناسی و اقتصاد هم بلبشویی است. اتفاقا یک پدرِ دیگرش، یعنی #ماکس_وبر، معتقد بود حتی اقتصاد هم تابعِ طرز فکر ماست. غرب، سرمایهدار و #مدرن نشد مگر با طرز تفکری که با مذهب کالونیسم در مورد وجدان کاری و اهمیت کار رواج یافت. حتی مارکسیستهای هگلی (مثل لوکاچ) هم بعدها تاثیر اندیشه و آگاهی و رابطهی آن با عمل را پذیرفتند؛ اما ظاهرا ما به ناب هر چیزی بیشتر علاقه داریم. #مارکسیسیم نابی که فرهنگ، آگاهی، فکر، عمل و هر کوفت و زهرمار دیگری را تابع ساختارهای اقتصادی جامعه میداند. البته خدایی، خوب است؛ با بیحالیِ خیلی از ما سازگارتر است. تغییر خودمان خیلی زحمت دارد؛ پس بگذار بقیه تغییر کنند. اصلا گورِ بابای #فرهنگ و #اخلاق و حتی #سلامت و #محیط_زیست. اگر اقتصاد هُلُپی درست شد، من هم فرهنگِ کاری و رانندگی و همسایگی و #مصرف_آب و غیرهام را دُرست خواهم کرد.
دکتر محسن زندی (روانشناس)
(توجه: تفسیر روانشناختی #مثنوی، به زودی از سر گرفته خواهد شد)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دلم مي خواست سياستمدار بشوم ، يك سياستمدار واقعي ؛ سياستمداري كه به مردم راست بگويد و به خاطر آزادي همانقدر بجنگد كه به خاطر رفاه ، به خاطر وطن همانقدر كه به خاطر اعتقاد.
افسوس اما كه ديگر گذشته است و تابوتم را بر سر دست مي برند.
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دلم مي خواست سياستمدار بشوم ، يك سياستمدار واقعي ؛ سياستمداري كه به مردم راست بگويد و به خاطر آزادي همانقدر بجنگد كه به خاطر رفاه ، به خاطر وطن همانقدر كه به خاطر اعتقاد.
افسوس اما كه ديگر گذشته است و تابوتم را بر سر دست مي برند.
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بردهای که تمام عمر فرمان گزارده ، به ناگاه در مییابد که دیگر نمیتواند از فرمان تازهای اطاعت کند !
انسانی که نه میگوید !
منظور او از نه گفتن چیست ؟ منظور او این است که این وضع بیش از حد دیگر طولانی شده یا هر چه بوده تا اینجا گذشت اما دیگر بس است ، مرزهایی وجود دارد که نباید از آنها عبور کرد !
سکوت اختیار کردن یعنی اینکه ما به خود اجازه این باور را بدهیم که هیچ عقیدهای نداریم ، که چیزی نمیخواهیم ! هر ارزشی سبب طغیان نمیشود ، اما هر طغیانی به گونه تلویحی ارزشی را میطلبد !
#عصیانگر (انسان طاغی)
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بردهای که تمام عمر فرمان گزارده ، به ناگاه در مییابد که دیگر نمیتواند از فرمان تازهای اطاعت کند !
انسانی که نه میگوید !
منظور او از نه گفتن چیست ؟ منظور او این است که این وضع بیش از حد دیگر طولانی شده یا هر چه بوده تا اینجا گذشت اما دیگر بس است ، مرزهایی وجود دارد که نباید از آنها عبور کرد !
سکوت اختیار کردن یعنی اینکه ما به خود اجازه این باور را بدهیم که هیچ عقیدهای نداریم ، که چیزی نمیخواهیم ! هر ارزشی سبب طغیان نمیشود ، اما هر طغیانی به گونه تلویحی ارزشی را میطلبد !
#عصیانگر (انسان طاغی)
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️