کانال پروازفکرواندیشه
@flith
تعرض به حریم خصوصی افراد سرشناس، تبعات و عواقب غیر قابل پیشبینی و معمولا جبرانناپذیری در زندگی شخصی و اجتماعی آنها خواهد داشت.
روزنامهنگاران نباید به حریم خصوصی افراد سرشناس تعرض کنند.
خانم آزاده نامداری در رسانههای اجتماعی و تلوزیون همواره مبلغ و ترغیبکنندۀ افراد به حجاب بوده است.
اگر فرد سرشناسی در زندگی اجتماعی خود همواره مبلغ حجاب باشد اما در زندگی شخصیاش بدون حجاب در مکانهای عمومی دیده شود، این کار مصداق ریاکاری، دروغ و دورویی است.
افشاى کشف حجاب کسى که مبلغ و ترغیبکننده به حجاب بوده است، افشاى ریاکاری و دورویى است و منفعت عمومی دارد.
روزنامهنگاران باید به افشای ریاکاری، دروغ و دورویی در جامعه بپردازند.
از موارد (۱) تا (۴) میتوان نتیجه گرفت که افشای عکسهای آزاده نامداری امری غیراخلاقی است.
از موارد (۵) تا (۸) میتوان نتیجه گرفت که افشای عکسهای او امری اخلاقی است.
موارد (۹) و (۱۰) با هم تناقض دارند.
همانطور که مشاهده میکنید به هنگام تحلیل منطقی وضعیت پیش رو، به منظور آن که بفهمیم چه کاری صحیح و اخلاقی است و چه کاری نادرست و غیر اخلاقی، با یک تناقض منطقی روبهرو هستیم. اکنون که با تحلیل منطقی موضوع مورد نظر به نتیجهای نمیرسیم، بهتر است از طریق رویکردهای پیشنهادی برای پرداختن به تنگناهای اخلاقی، به جرح و تعدیل بیشتر اجزای این رویداد بپردازیم.
رویکرد اول، رویکرد اخلاقی مبتنی بر فضیلت است. در این رویکرد، خصایص اخلاقی همچون درستکاری، شفقت، رعایت احترام و حقوق دیگران و … مرجع تصمیمگیری و انتخاب هستند. به هنگام استفاده از چنین رویکردی مجددا با مشکل تناقض منطقی مواجه خواهیم شد. چرا که مطابق با نظر دستۀ اول، احترام به حریم خصوصی دیگران فضیلت است؛ بنابراین، تعرض به حریم خصوصی دیگران ناپسند و غیراخلاقی است و در مقابل بر مبنای نظر دستۀ سوم، فضیلت حکم میکند که در جامعه به مبارزه با دروغگویی و دورویی پرداخته شود و یکی از گروههایی که چنین وظیفهای را بر عهده دارند، صنف روزنامهنگارن و اهالی رسانه هستند. بنابراین باز این رویکرد نیز برای این موضوع پاسخگو نخواهد بود.
رویکرد دوم، رویکرد مبتنی بر پیامدهاست. به عبارت دیگر، در این رویکرد، پیامدها شالودۀ تصمیم گیریهای اخلاقی می باشند. در خوانشهای مختلفی که از این دیدگاه اخلاقی وجود دارد، اغلب، امری اخلاقی محسوب میشود که بیشترین منفعت را برای بیشترین افراد داشته باشد. بررسی یک تنگنای اخلاقی بر اساس این رویکرد، نیازمند برآورد مجموعۀ همۀ تاثیرات بر تمامی افراد درگیر با موضوع است، تا بدین ترتیب روشن شود کدام تصمیم دارای بهترین پیامد است. با در نظرگرفتن چنین رویکردی مجددا به سراغ مسئلۀ مورد بحث میرویم. در بیان نظرات، اشاره شد که دستۀ چهارم بر این باور هستند که «احتمالا نفع عام در افشای عکسها و بحث عمومی درباره آنها، بر حریم شخصی خانم نامداری ارجحیت دارد». این ادعا به این معناست که افشای عکسهای خانم نامداری منفعت بیشتری برای تعداد افراد بیشتری دارد. در حقیقت، فردی که چنین باوری دارد هنگامی که به مقایسه دو طرف تنگنای اخلاقی مورد نظر میپردازد، دو حالت زیر را با هم مقایسه میکند:
افشای عکسهای خانم آزاده نامداری منجر به نکوهش و تقبیح دو رویی و ریاکاری در جامعه خواهد شد و نفع عمومی زیادی برای افرادبسیاری در جامعه دارد.
افشای عکسهای ایشان عواقب جبرانناپذیری برای وی دارد. چه در زندگی شخصی و چه زندگی اجتماعی؛ احتمالا خانم نامداری در آینده ممنوعالتصویر خواهد شد؛ محبوبیتی دیگر در میان مردم نخواهد داشت؛ صحبت دربارۀ او نُقل محافل مختلف میشود؛ درزندگی شخصی احتمالا دچار افسردگی و عواقب دردناکی خواهد شد و …… .
همانطورکه مشاهده میشود رویکرد سوم با پیشفرض گرفتن گناه خانم آزاده نامداری در ریاکاری و دروغگویی، در قیاس زندگیاجتماعیاش با زندگی شخصیاش، و این که باید تاوان این گناه را پرداخت کند، منفعت عمومی را ارحجتر دانسته و عواقب این افشاگری بر زندگی شخصی و اجتماعی او را نادیده میگیرد. چرا که قائلین به این باور معتقدند که چنین افشاگریهایی در جامعه باعث نکوهش چنین رفتارها و جلوگیری از وقوع آن در آینده خواهد شد.
سرانجام، رویکرد سوم،رویکرد مبتنی بر قواعد است. در این رویکرد قواعد هستۀ مرکزی تصمیمگیریهای اخلاقی به شمار میآیند. برای مثال قاعدۀ «کسی را نکش»، «همواره راستگو باش» و .. . امانوئل کانت از مهمترین فلاسفۀ مشهور است که دیدگاه مبتنی بر قاعده را در حوزۀ اخلاق مطرح کرده است. مطابق با امرِمطلق او میتوان چنین گفت:«همواره چنان رفتارکن که بتوانی بخواهی همگان نیز بدان نحو رفتارکنند.»اکنون،میتوانیم به نظر دستۀ پنجم درموردمسئلۀ پیش رو بپردازیم:
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
تعرض به حریم خصوصی افراد سرشناس، تبعات و عواقب غیر قابل پیشبینی و معمولا جبرانناپذیری در زندگی شخصی و اجتماعی آنها خواهد داشت.
روزنامهنگاران نباید به حریم خصوصی افراد سرشناس تعرض کنند.
خانم آزاده نامداری در رسانههای اجتماعی و تلوزیون همواره مبلغ و ترغیبکنندۀ افراد به حجاب بوده است.
اگر فرد سرشناسی در زندگی اجتماعی خود همواره مبلغ حجاب باشد اما در زندگی شخصیاش بدون حجاب در مکانهای عمومی دیده شود، این کار مصداق ریاکاری، دروغ و دورویی است.
افشاى کشف حجاب کسى که مبلغ و ترغیبکننده به حجاب بوده است، افشاى ریاکاری و دورویى است و منفعت عمومی دارد.
روزنامهنگاران باید به افشای ریاکاری، دروغ و دورویی در جامعه بپردازند.
از موارد (۱) تا (۴) میتوان نتیجه گرفت که افشای عکسهای آزاده نامداری امری غیراخلاقی است.
از موارد (۵) تا (۸) میتوان نتیجه گرفت که افشای عکسهای او امری اخلاقی است.
موارد (۹) و (۱۰) با هم تناقض دارند.
همانطور که مشاهده میکنید به هنگام تحلیل منطقی وضعیت پیش رو، به منظور آن که بفهمیم چه کاری صحیح و اخلاقی است و چه کاری نادرست و غیر اخلاقی، با یک تناقض منطقی روبهرو هستیم. اکنون که با تحلیل منطقی موضوع مورد نظر به نتیجهای نمیرسیم، بهتر است از طریق رویکردهای پیشنهادی برای پرداختن به تنگناهای اخلاقی، به جرح و تعدیل بیشتر اجزای این رویداد بپردازیم.
رویکرد اول، رویکرد اخلاقی مبتنی بر فضیلت است. در این رویکرد، خصایص اخلاقی همچون درستکاری، شفقت، رعایت احترام و حقوق دیگران و … مرجع تصمیمگیری و انتخاب هستند. به هنگام استفاده از چنین رویکردی مجددا با مشکل تناقض منطقی مواجه خواهیم شد. چرا که مطابق با نظر دستۀ اول، احترام به حریم خصوصی دیگران فضیلت است؛ بنابراین، تعرض به حریم خصوصی دیگران ناپسند و غیراخلاقی است و در مقابل بر مبنای نظر دستۀ سوم، فضیلت حکم میکند که در جامعه به مبارزه با دروغگویی و دورویی پرداخته شود و یکی از گروههایی که چنین وظیفهای را بر عهده دارند، صنف روزنامهنگارن و اهالی رسانه هستند. بنابراین باز این رویکرد نیز برای این موضوع پاسخگو نخواهد بود.
رویکرد دوم، رویکرد مبتنی بر پیامدهاست. به عبارت دیگر، در این رویکرد، پیامدها شالودۀ تصمیم گیریهای اخلاقی می باشند. در خوانشهای مختلفی که از این دیدگاه اخلاقی وجود دارد، اغلب، امری اخلاقی محسوب میشود که بیشترین منفعت را برای بیشترین افراد داشته باشد. بررسی یک تنگنای اخلاقی بر اساس این رویکرد، نیازمند برآورد مجموعۀ همۀ تاثیرات بر تمامی افراد درگیر با موضوع است، تا بدین ترتیب روشن شود کدام تصمیم دارای بهترین پیامد است. با در نظرگرفتن چنین رویکردی مجددا به سراغ مسئلۀ مورد بحث میرویم. در بیان نظرات، اشاره شد که دستۀ چهارم بر این باور هستند که «احتمالا نفع عام در افشای عکسها و بحث عمومی درباره آنها، بر حریم شخصی خانم نامداری ارجحیت دارد». این ادعا به این معناست که افشای عکسهای خانم نامداری منفعت بیشتری برای تعداد افراد بیشتری دارد. در حقیقت، فردی که چنین باوری دارد هنگامی که به مقایسه دو طرف تنگنای اخلاقی مورد نظر میپردازد، دو حالت زیر را با هم مقایسه میکند:
افشای عکسهای خانم آزاده نامداری منجر به نکوهش و تقبیح دو رویی و ریاکاری در جامعه خواهد شد و نفع عمومی زیادی برای افرادبسیاری در جامعه دارد.
افشای عکسهای ایشان عواقب جبرانناپذیری برای وی دارد. چه در زندگی شخصی و چه زندگی اجتماعی؛ احتمالا خانم نامداری در آینده ممنوعالتصویر خواهد شد؛ محبوبیتی دیگر در میان مردم نخواهد داشت؛ صحبت دربارۀ او نُقل محافل مختلف میشود؛ درزندگی شخصی احتمالا دچار افسردگی و عواقب دردناکی خواهد شد و …… .
همانطورکه مشاهده میشود رویکرد سوم با پیشفرض گرفتن گناه خانم آزاده نامداری در ریاکاری و دروغگویی، در قیاس زندگیاجتماعیاش با زندگی شخصیاش، و این که باید تاوان این گناه را پرداخت کند، منفعت عمومی را ارحجتر دانسته و عواقب این افشاگری بر زندگی شخصی و اجتماعی او را نادیده میگیرد. چرا که قائلین به این باور معتقدند که چنین افشاگریهایی در جامعه باعث نکوهش چنین رفتارها و جلوگیری از وقوع آن در آینده خواهد شد.
سرانجام، رویکرد سوم،رویکرد مبتنی بر قواعد است. در این رویکرد قواعد هستۀ مرکزی تصمیمگیریهای اخلاقی به شمار میآیند. برای مثال قاعدۀ «کسی را نکش»، «همواره راستگو باش» و .. . امانوئل کانت از مهمترین فلاسفۀ مشهور است که دیدگاه مبتنی بر قاعده را در حوزۀ اخلاق مطرح کرده است. مطابق با امرِمطلق او میتوان چنین گفت:«همواره چنان رفتارکن که بتوانی بخواهی همگان نیز بدان نحو رفتارکنند.»اکنون،میتوانیم به نظر دستۀ پنجم درموردمسئلۀ پیش رو بپردازیم:
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سرانجام گروه پنجمی هم وجود دارند که اساسا افراد مشهور اعم از سیاستمداران و هنرمندان را فاقد «حریم خصوصی» به معنای رایج دانسته و معتقدند حریم خصوصی سیاستمداران به خاطر اینکه با قدرت در ارتباطند و بیشتر در معرض فسادند نباید محفوظ بماند و هنرمندان و سیلبرتیها هم به سبب آنکه بعضا بخشی از حریم خصوصی خود را اسباب کسب درآمد و شهرت می کنند، حریم خصوصی آنها کمتر است و مسئولیت نقض احتمالی و ورود به آن بخش از حریم خصوصی که جنبهی عمومی پیدا کرده است، با خود آنهاست.
اکنون فرض کنید مطابق با استدلال فوق و بر اساس امر مطلق کانت چنین قاعدهای را وضع کنیم: « همواره روزنامهنگاران میتوانند به حریم خصوصی افراد سرشناس تعرض کنند». حال، باید ببینیم که آیا مطابق با امر مطلق کانت چنین قاعدهای اخلاقی خواهد بود و یا نه؟! در یک جامعه اگر روزنامهنگاران همواره بتوانند زندگی خصوصی افراد سرشناس را زیر ذرهبین قرار دهند، نه ضرورتا در جهت منفعتهای عمومی و شفافسازی و نظارت بلکه به منظور پرداختن به حاشیهها برای پر رونق کردن کار خود و جذب مخاطبین بیشتر، مسلما یکی از روزنامهنگارانی که فرد سرشناسی هست نیز از چنین تعرضی به حریم خصوصی در امان نخواهد بود. به عبارت دیگر، او نیز نمیتواند بخواهد که همگان نیز چنین رفتار کنند! بنابراین باز چنین قاعدهای، اخلاقی به نظر نمیرسد.
یک راه برای حل چنین تنگنای اخلاقی در این مورد خاص این است که قاعدۀ فوق را محدود و محدودتر کنیم. برای مثال چنین بگوییم:
در مواردی که افراد سرشناس در زندگی شخصی خود بر خلاف چیزی که در زندگی اجتماعی نشان میدهند و مردم را به آن ترغیب و تشویق میکنند، رفتار کنند، به طوری که چنین رفتاری دورویی، دروغگویی و ریاکاری تفسیر شود، روزنامهنگاران میتوانند در جهت افشای چنین موارد غیر اخلاقیای به حریم خصوصی آنها تعددی کنند.»
به نظر میرسد که این نسخه از قاعدۀ اخلاقی با امر مطلق کانت مطابقت بیشتری دارد و همگان میتوانند به منظور داشتن جامعهای اخلاقیتر چنین رفتار کنند. با وضع چنین قاعدهای، افراد سرشناس از جمله بازیگران سینما، مجریان تلوزیون، ورزشکاران و سیاستمدران نیز خواهند دانست که در مورد حریم خصوصی و زندگی شخصی خود تا جایی دارای امنیت خاطر هستند که امری خلاف آنچه در زندگی اجتماعی مردم را به آن ترغیب و تشویق میکنند، از آنها سر نزند. یعنی زندگی خصوصی آنها نیز مانند دیگر افراد به خودشان مربوط است اما اگر بخواهند در زندگی اجتماعی خود در قیاس با زندگی شخصیشان، به صورت غیر اخلاقی مرتکب ریاکاری، دورویی ودروغگویی شوند، در ملأ عام و در مقابل اذهان عمومی باید پاسخگو باشند. چرا که هر ادعایی در زندگی اجتماعی مسئولیت سنگینی را بر دوش آنها بار میکند و آنها باید مراقب آنچه میگویند و رفتار میکنند باشند. پر واضح است که یک فرد سرشناس نسبت به افراد عادی، همانطور که به خاطر معروفیتش از مزیتها و منفعتهای اجتماعی بیشتری برخوردار است، در زندگی شخصی و خصوصی خود نیز باید دقت نظر و مراقبتهای بیشتری داشته باشد.
تأملی بر یک تنگنای اخلاقی در ارتباط با رسانههای اجتماعی
#محمدرضا_واعظ_شهرستانی (پژوهشگر فلسفه، دانشگاه بُن)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
سرانجام گروه پنجمی هم وجود دارند که اساسا افراد مشهور اعم از سیاستمداران و هنرمندان را فاقد «حریم خصوصی» به معنای رایج دانسته و معتقدند حریم خصوصی سیاستمداران به خاطر اینکه با قدرت در ارتباطند و بیشتر در معرض فسادند نباید محفوظ بماند و هنرمندان و سیلبرتیها هم به سبب آنکه بعضا بخشی از حریم خصوصی خود را اسباب کسب درآمد و شهرت می کنند، حریم خصوصی آنها کمتر است و مسئولیت نقض احتمالی و ورود به آن بخش از حریم خصوصی که جنبهی عمومی پیدا کرده است، با خود آنهاست.
اکنون فرض کنید مطابق با استدلال فوق و بر اساس امر مطلق کانت چنین قاعدهای را وضع کنیم: « همواره روزنامهنگاران میتوانند به حریم خصوصی افراد سرشناس تعرض کنند». حال، باید ببینیم که آیا مطابق با امر مطلق کانت چنین قاعدهای اخلاقی خواهد بود و یا نه؟! در یک جامعه اگر روزنامهنگاران همواره بتوانند زندگی خصوصی افراد سرشناس را زیر ذرهبین قرار دهند، نه ضرورتا در جهت منفعتهای عمومی و شفافسازی و نظارت بلکه به منظور پرداختن به حاشیهها برای پر رونق کردن کار خود و جذب مخاطبین بیشتر، مسلما یکی از روزنامهنگارانی که فرد سرشناسی هست نیز از چنین تعرضی به حریم خصوصی در امان نخواهد بود. به عبارت دیگر، او نیز نمیتواند بخواهد که همگان نیز چنین رفتار کنند! بنابراین باز چنین قاعدهای، اخلاقی به نظر نمیرسد.
یک راه برای حل چنین تنگنای اخلاقی در این مورد خاص این است که قاعدۀ فوق را محدود و محدودتر کنیم. برای مثال چنین بگوییم:
در مواردی که افراد سرشناس در زندگی شخصی خود بر خلاف چیزی که در زندگی اجتماعی نشان میدهند و مردم را به آن ترغیب و تشویق میکنند، رفتار کنند، به طوری که چنین رفتاری دورویی، دروغگویی و ریاکاری تفسیر شود، روزنامهنگاران میتوانند در جهت افشای چنین موارد غیر اخلاقیای به حریم خصوصی آنها تعددی کنند.»
به نظر میرسد که این نسخه از قاعدۀ اخلاقی با امر مطلق کانت مطابقت بیشتری دارد و همگان میتوانند به منظور داشتن جامعهای اخلاقیتر چنین رفتار کنند. با وضع چنین قاعدهای، افراد سرشناس از جمله بازیگران سینما، مجریان تلوزیون، ورزشکاران و سیاستمدران نیز خواهند دانست که در مورد حریم خصوصی و زندگی شخصی خود تا جایی دارای امنیت خاطر هستند که امری خلاف آنچه در زندگی اجتماعی مردم را به آن ترغیب و تشویق میکنند، از آنها سر نزند. یعنی زندگی خصوصی آنها نیز مانند دیگر افراد به خودشان مربوط است اما اگر بخواهند در زندگی اجتماعی خود در قیاس با زندگی شخصیشان، به صورت غیر اخلاقی مرتکب ریاکاری، دورویی ودروغگویی شوند، در ملأ عام و در مقابل اذهان عمومی باید پاسخگو باشند. چرا که هر ادعایی در زندگی اجتماعی مسئولیت سنگینی را بر دوش آنها بار میکند و آنها باید مراقب آنچه میگویند و رفتار میکنند باشند. پر واضح است که یک فرد سرشناس نسبت به افراد عادی، همانطور که به خاطر معروفیتش از مزیتها و منفعتهای اجتماعی بیشتری برخوردار است، در زندگی شخصی و خصوصی خود نیز باید دقت نظر و مراقبتهای بیشتری داشته باشد.
تأملی بر یک تنگنای اخلاقی در ارتباط با رسانههای اجتماعی
#محمدرضا_واعظ_شهرستانی (پژوهشگر فلسفه، دانشگاه بُن)
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
علم چیست؟
تفکیک علم از غیر علم یا به عبارتی آنچه که بعنوان شبه علم شناخته می شود، سرفصلی فوق العاده با اهمیت در « فلسفه علم» است. علم در فرهنگ ما در قبال معانی متفاوتی چون آگاهی، ادراک، شناخت، فهم و معرفت به کار می رود، و به دلیل وجود معانی مختلف ، ابهاماتی نیز در فهم این واژه وجود دارد. “علم” از واژه لاتین (science) مشتق شده است. علم در معنای اصطلاحی روشی است نظام مند درباره نگرش انسان به طبیعت که با روش های معین بدست می آید و هدف آن برقراری رابطه ثابت بین پدیدارهاست. امروزه شاید بتوان پنج تعریف از ماهیت « علم» ارائه داد:
۱- علم به مثابه کار دانشمند
۲- علم به مثابه تکنولوژی
۳- علم به مثابه خیر و خوبی
۴- علم به مثابه نهاد
۵- علم به مثابه کار آزمایشگاهی
تعریف نخست، علم را ذیل عنوان کار دانشمند تعریف می کند و به نوعی پاسخ به این پرسش است که « دانشمند کیست؟» واضح است که دانشمند کسی است که به کار علم مشغول است. این تعریف ارزش خاصی ندارد، چرا که برای ارائه تعریف علم، مفهوم دانشمند را پیش کشیده و برای تعریف دانشمند، مفهوم علم را. بنابراین، این تعریف دوری (circular) است و هیچ معرفت جدیدی به ما نمی دهد.
در نظرگاه دوم، هیچ تمایزی میان علم و تکنولوژی وجود ندارد. علم، پل ها، قرص های ویتامین، سفرهای فضایی و بمب های هسته ای است. به واقع ابهتی که علم داراست، آمیزه ای است از تحسین رفاه و آسایشی که دانش علمی به ارمغان آورده و دلهره از آن سنخ ویرانگری که ممکن است همین دانش پدید آورد. حقیقتی که در این تصور از دانش نهفته، این است که به علم بعنوان ناجی بشریت یا ویرانگری محتمل می توان نگاه کرد. علم سیطره و درک بی سابقه ای از طبیعت را به انسان داده است. بین علم و تکنولوژی تمایزات مهمی وجود دارد. تکنولوژی نمایانگر کاربرد داشن علمی در صنعت، هنر و همه گونه مسائل علمی است. در واقع با داشتن حداقل دانش علمی، برخورداری از تکنولوژی کاملا ممکن است. اما علم و تکنولوژی الزاما دو روی سکه نیستند و بخش بزرگی از علم هیچ گونه کاربرد عملی یا تکنولوژی عاجلی ندارد. نه فقط بین دانش علمی و تکنولوژی بلکه میان نظریه علمی از یک سو و دانش علمی از سوی دیگر باید تمایز قائل شد.
در تعریف سوم علم به مثابه هر آنچه درست و نیکوست، هر آنچه خیر است و صحیح مطرح می شود. در نزد عامه هم این تعریف بسیار معمول است. بارها شنیده ام که حتی افراد دور از دانش نیز برای تایید پندارها و اعتقادات خودشان بر علمی بودن آنها تاکید می کنند و اصرار دارند که اخبار و گفته ها و محصولاتشان علمی است. آنها نمی خواهند گفته هایشان غیر علمی باشد چرا که در نظر عامه مردم واژه غیر علمی واژه نادرستی است. از همین رو که حتی فروشنده مهره مار یا فروشندگان سنگ ماه تولد هم اصرار دارند که محصولاتشان مورد تایید علم است. بیشتر مجریان برنامه های فریب عمومی این معنای ضمنی را در نظر دارند که وقتی می گویند فلان چیز علمی است، صرفا مرادشان اسن است که آن چیز خوبی است. بارها شنیده ام که باورمندان به توانایی های فرا طبیعی، اصرار دارند که کارشان علمی است و علم هم اعمال و باورهای آنان را تایید می کند.
چهارمین تعریف، علم را همچون نهاد می داند. علم حمایت دولت ها، منابع مالی سازمان های اقتصادی و تسهیلات دانشگاه های بزرگ و سازمان های آموزشی دیگر را بدست آورده است. به واقع این نتیجه نهادی شدن علم در فرهنگ جوامع انسانی است. معنای نهادی شدن علمی بسیار فراتر از اینهاست. این به آن معناست که پژوهش علمی، کاری مشترک شده که حمایت دانشمندان بسیاری را لازم دارد. معیارهای مشترک در جامعه علمی، پیامدهای تکنولوژیکی احتمالی، به ویژه از نظر بودجه عمومی علم، همه و همه سبب شده که یک تعریف از علم مبتنی بر علم به مثابه نهاد در نظر گرفته شود.
طبق آخرین تعریف، آنچه که علم را از دیگر فعالیت ها متمایز می کند این است که علم در آزمایشگاه دنبال می شود. حتی جایی که آن آزمایشگاه ممکن است لبه آتشفشان ، ژرفای اقیانوس، یا فضای بیرون زمین باشد. دانشمندان در شرایط کنترل شده ای در آزمایشگاه ها کار می کنند و امور واقع طبیعت را بررسی می کنند. شاید گمراه کننده ترین بینش به علم، از همین درآمیختگی علم با آزمایشگاه ناشی می شود، ولی با تمام این تفاسیر این مدل هم به نوعی تعریفی از علم ارائه می دهد، هرچند که این تعریف اساسا نیازمند شرح و بسطی به مراتب بیش از اینهاست.
نویسنده: عرفان کسرایی – دانشگاه کاسل آلمان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
علم چیست؟
تفکیک علم از غیر علم یا به عبارتی آنچه که بعنوان شبه علم شناخته می شود، سرفصلی فوق العاده با اهمیت در « فلسفه علم» است. علم در فرهنگ ما در قبال معانی متفاوتی چون آگاهی، ادراک، شناخت، فهم و معرفت به کار می رود، و به دلیل وجود معانی مختلف ، ابهاماتی نیز در فهم این واژه وجود دارد. “علم” از واژه لاتین (science) مشتق شده است. علم در معنای اصطلاحی روشی است نظام مند درباره نگرش انسان به طبیعت که با روش های معین بدست می آید و هدف آن برقراری رابطه ثابت بین پدیدارهاست. امروزه شاید بتوان پنج تعریف از ماهیت « علم» ارائه داد:
۱- علم به مثابه کار دانشمند
۲- علم به مثابه تکنولوژی
۳- علم به مثابه خیر و خوبی
۴- علم به مثابه نهاد
۵- علم به مثابه کار آزمایشگاهی
تعریف نخست، علم را ذیل عنوان کار دانشمند تعریف می کند و به نوعی پاسخ به این پرسش است که « دانشمند کیست؟» واضح است که دانشمند کسی است که به کار علم مشغول است. این تعریف ارزش خاصی ندارد، چرا که برای ارائه تعریف علم، مفهوم دانشمند را پیش کشیده و برای تعریف دانشمند، مفهوم علم را. بنابراین، این تعریف دوری (circular) است و هیچ معرفت جدیدی به ما نمی دهد.
در نظرگاه دوم، هیچ تمایزی میان علم و تکنولوژی وجود ندارد. علم، پل ها، قرص های ویتامین، سفرهای فضایی و بمب های هسته ای است. به واقع ابهتی که علم داراست، آمیزه ای است از تحسین رفاه و آسایشی که دانش علمی به ارمغان آورده و دلهره از آن سنخ ویرانگری که ممکن است همین دانش پدید آورد. حقیقتی که در این تصور از دانش نهفته، این است که به علم بعنوان ناجی بشریت یا ویرانگری محتمل می توان نگاه کرد. علم سیطره و درک بی سابقه ای از طبیعت را به انسان داده است. بین علم و تکنولوژی تمایزات مهمی وجود دارد. تکنولوژی نمایانگر کاربرد داشن علمی در صنعت، هنر و همه گونه مسائل علمی است. در واقع با داشتن حداقل دانش علمی، برخورداری از تکنولوژی کاملا ممکن است. اما علم و تکنولوژی الزاما دو روی سکه نیستند و بخش بزرگی از علم هیچ گونه کاربرد عملی یا تکنولوژی عاجلی ندارد. نه فقط بین دانش علمی و تکنولوژی بلکه میان نظریه علمی از یک سو و دانش علمی از سوی دیگر باید تمایز قائل شد.
در تعریف سوم علم به مثابه هر آنچه درست و نیکوست، هر آنچه خیر است و صحیح مطرح می شود. در نزد عامه هم این تعریف بسیار معمول است. بارها شنیده ام که حتی افراد دور از دانش نیز برای تایید پندارها و اعتقادات خودشان بر علمی بودن آنها تاکید می کنند و اصرار دارند که اخبار و گفته ها و محصولاتشان علمی است. آنها نمی خواهند گفته هایشان غیر علمی باشد چرا که در نظر عامه مردم واژه غیر علمی واژه نادرستی است. از همین رو که حتی فروشنده مهره مار یا فروشندگان سنگ ماه تولد هم اصرار دارند که محصولاتشان مورد تایید علم است. بیشتر مجریان برنامه های فریب عمومی این معنای ضمنی را در نظر دارند که وقتی می گویند فلان چیز علمی است، صرفا مرادشان اسن است که آن چیز خوبی است. بارها شنیده ام که باورمندان به توانایی های فرا طبیعی، اصرار دارند که کارشان علمی است و علم هم اعمال و باورهای آنان را تایید می کند.
چهارمین تعریف، علم را همچون نهاد می داند. علم حمایت دولت ها، منابع مالی سازمان های اقتصادی و تسهیلات دانشگاه های بزرگ و سازمان های آموزشی دیگر را بدست آورده است. به واقع این نتیجه نهادی شدن علم در فرهنگ جوامع انسانی است. معنای نهادی شدن علمی بسیار فراتر از اینهاست. این به آن معناست که پژوهش علمی، کاری مشترک شده که حمایت دانشمندان بسیاری را لازم دارد. معیارهای مشترک در جامعه علمی، پیامدهای تکنولوژیکی احتمالی، به ویژه از نظر بودجه عمومی علم، همه و همه سبب شده که یک تعریف از علم مبتنی بر علم به مثابه نهاد در نظر گرفته شود.
طبق آخرین تعریف، آنچه که علم را از دیگر فعالیت ها متمایز می کند این است که علم در آزمایشگاه دنبال می شود. حتی جایی که آن آزمایشگاه ممکن است لبه آتشفشان ، ژرفای اقیانوس، یا فضای بیرون زمین باشد. دانشمندان در شرایط کنترل شده ای در آزمایشگاه ها کار می کنند و امور واقع طبیعت را بررسی می کنند. شاید گمراه کننده ترین بینش به علم، از همین درآمیختگی علم با آزمایشگاه ناشی می شود، ولی با تمام این تفاسیر این مدل هم به نوعی تعریفی از علم ارائه می دهد، هرچند که این تعریف اساسا نیازمند شرح و بسطی به مراتب بیش از اینهاست.
نویسنده: عرفان کسرایی – دانشگاه کاسل آلمان
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
معرفی کتاب
فهم عمومی از علم و تکنولوژی
توضیحات
این کتاب مجموعه چند مقاله از عرفان کسرایی با عنوان فهم عمومی از علم و تکنولوژی (معرفی برنامه های فریب عمومی) می باشد که به نقد علمی موارد شبه علمی مانند مستند راز و قانون جذب، شعور آب، انرژی درمانی، خواص سنگها، سنگ درمانی، چاکرا درمانی و غیره می پردازد.
همه ساله اخبار حیرت آوری از کسانی که به طلسم، سرکتاب باز کردن، فالگیری و کفبینی، رمالی، جادوگری و غیبگویی، اسپند، مهرهء مار، نحوست یا شگون اعداد، زدن ضربه به تخته برای رد بلا، خوش یمنی نعل اسب و نحوست گربهء سیاه، صبر کردن پس از عطسه، خواص سنگ ماه تولّد و دعانویسی و ... باور دارند، منتشر می شود.
شیادان و سودجویان، تاجران برنامه های فریب عمومی هستند و عواید زیادی از ناآگاهی توده های مردم به دست می آورند. با مراجعه ای کوتاه به انواع سایت ها و مجلات زرد و حتی خانوادگی و اجتماعی، می توان ده ها نمونه از ابزار و آلات و انواع فالها را مشاهده نمود. نرم افزارهای آموزش این نوع فالگیری ها و ابزارهای مرتبط با آن به قیمت های گزاف به فروش میرسد و آمارهای منتشر شده در این زمینه از اقبال عمومی رو به گسترش به موهوماتی نظیر فال تاروت و فال تیله و قهوه و نخود، و مراجعه به فالگیران و شیادان حکایت دارد.
ما بر آنیم در سلسله مقالاتی ذیل عنوان "فهم عمومی از علم و تکنولوژی" با ترویج روشمند دانش عمومی، حقه های رمالان و شیادان را برملا کنیم و نیرنگ و فریب آنان را افشا نماییم.
کلمات کلیدی: معرفی برنامه های فریب عمومی، انواع طلسم، علوم ماوراء الطبیعه، تحلیل کتاب راز، فال، انواع فال، حقه های رمالان، فالگیری، مستند راز، انرژی درمانی
http://bigbangpage.com/science-content/آیا-علم،-خرافات-و-افسانه-های-محلی-را-تای/
#چاکرا
#خرافات
#شبه_علم
#عرفان_کسرایی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
معرفی کتاب
فهم عمومی از علم و تکنولوژی
توضیحات
این کتاب مجموعه چند مقاله از عرفان کسرایی با عنوان فهم عمومی از علم و تکنولوژی (معرفی برنامه های فریب عمومی) می باشد که به نقد علمی موارد شبه علمی مانند مستند راز و قانون جذب، شعور آب، انرژی درمانی، خواص سنگها، سنگ درمانی، چاکرا درمانی و غیره می پردازد.
همه ساله اخبار حیرت آوری از کسانی که به طلسم، سرکتاب باز کردن، فالگیری و کفبینی، رمالی، جادوگری و غیبگویی، اسپند، مهرهء مار، نحوست یا شگون اعداد، زدن ضربه به تخته برای رد بلا، خوش یمنی نعل اسب و نحوست گربهء سیاه، صبر کردن پس از عطسه، خواص سنگ ماه تولّد و دعانویسی و ... باور دارند، منتشر می شود.
شیادان و سودجویان، تاجران برنامه های فریب عمومی هستند و عواید زیادی از ناآگاهی توده های مردم به دست می آورند. با مراجعه ای کوتاه به انواع سایت ها و مجلات زرد و حتی خانوادگی و اجتماعی، می توان ده ها نمونه از ابزار و آلات و انواع فالها را مشاهده نمود. نرم افزارهای آموزش این نوع فالگیری ها و ابزارهای مرتبط با آن به قیمت های گزاف به فروش میرسد و آمارهای منتشر شده در این زمینه از اقبال عمومی رو به گسترش به موهوماتی نظیر فال تاروت و فال تیله و قهوه و نخود، و مراجعه به فالگیران و شیادان حکایت دارد.
ما بر آنیم در سلسله مقالاتی ذیل عنوان "فهم عمومی از علم و تکنولوژی" با ترویج روشمند دانش عمومی، حقه های رمالان و شیادان را برملا کنیم و نیرنگ و فریب آنان را افشا نماییم.
کلمات کلیدی: معرفی برنامه های فریب عمومی، انواع طلسم، علوم ماوراء الطبیعه، تحلیل کتاب راز، فال، انواع فال، حقه های رمالان، فالگیری، مستند راز، انرژی درمانی
http://bigbangpage.com/science-content/آیا-علم،-خرافات-و-افسانه-های-محلی-را-تای/
#چاکرا
#خرافات
#شبه_علم
#عرفان_کسرایی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سایت علمی بیگ بنگ -
آیا علم، خرافات و افسانه های محلی را تایید می کند؟ | سایت علمی بیگ بنگ
بیگ بنگ: خون آشام، هیولای لاخ نس، آل، بختک، ساسکواچ یا پاگنده از جمله باورهای کهن خرافی مردمان دنیاست که عموما در فرهنگ های بومی و محلی ریشه داشته و در عین حال گاهی نیز در بین ملل و اقوام مختلف مشترک اند. اگر چه این باورهای هولناک و اسطوره ای در کشاکش پیشرفت…
پرواز فکر و اندیشه
کتاب« #فصل_نان »کتابی با نگارشی روان است. به قلم «#علی_اشرف_درویشیان .» نویسنده در این داستان کوشیده به دغدغه نان و به دشواریهای مربوط به فقر در جامعه بپردازد. از متن کتاب: اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود صندوق بدبختی، چون چند…
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ننه نمی دانست که ما همان صبح زود پول مختصرمان را خرج می کردیم و تا عصر برای پول درآوردن به هر دری می زدیم .
یکی از راه های درآمدمان بردن تشت خمیر به نانوایی بود . زنی بود که خودش خمیر درست میکرد و می برد به نانوایی تا برایش نان خاصه ای بپزند . اکبر تشت خمیرش را روی سر می گرفت و می برد نانوایی و دو ریال می گرفت . اصغر هم کاغذهای سیاه توی کوچه را جمع می کرد و می برد برای عمو یوسف بقال و دو ریال هم او می گرفت . یک روز عمو یوسف وقتی کاغذها را ورق می زد ، یک فضله ی درشت مرغ لابلای کاغذ ها پیدا کرد و دیگر از ما کاغذ نخرید . ظهر خسته و گرسنه می نشستیم و با نان کمی که داشتیم سرمان را گرم می کردیم . عمو یدالله که عمله بود ، هر روز ظهر طالبی می خرید . یک روز دورش نشسته بودیم . طالبی را شکست و از هم باز کرد . طالبی کرمو بود . تویش سیاه شده بود . خندیدیم و عمو یدالله عصبانی شد و گفت :
« دفعه ی دیگر طالبی نمی خرم . چرا چیزی نخرم که چشمم خوب آن را نبیند ها ! انگور می خرم . شما هم کمتر بخندید . مگر تا به حال طالبی کرمو ندیده اید؟»
سپس طالبی را دور انداخت و ما آن را برداشتیم و خوردیم .
روز دیگر که خیلی گرسنه بودیم ، پسرکی یک پاکت پر از خرما دستش بود و از کوچه می گذشت . پسرک کت و شلوار قشنگی پوشیده بود و موی بلندی داشت . خرما شکم گرسنه ی ما را تحریک کرد . به اکبر گفتم :
« می توانی خرما را از دستش بقاپی و فرار کنی ؟ »
اکبر آب دهانش را قورت داد و گفت :
« آری . آری داداش جان . هم الان می روم . »
اکبر موذیانه جلو رفت و از پسرک پرسید :
« آقا خانه ی آقای اجاق زاده کجاست ؟ »
پسرک تا آمد تماشای اطرافش بکند ، اکبر پاکت خرما را قاپید و فرار کرد . پسرک با داد و فریاد به خانه رفت و مادرش و چند نفر از اقوامشان را آورد . از ترس می لرزیدم ، پسرک رو کرد به من و گفت :
« یک سر پیرهن قرمز بود . توی همین خانه کار می کرد . کجا رفت ؟ »
من گفتم :
« نمی دانم اصلاً او را نمی شناسم . »
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ننه نمی دانست که ما همان صبح زود پول مختصرمان را خرج می کردیم و تا عصر برای پول درآوردن به هر دری می زدیم .
یکی از راه های درآمدمان بردن تشت خمیر به نانوایی بود . زنی بود که خودش خمیر درست میکرد و می برد به نانوایی تا برایش نان خاصه ای بپزند . اکبر تشت خمیرش را روی سر می گرفت و می برد نانوایی و دو ریال می گرفت . اصغر هم کاغذهای سیاه توی کوچه را جمع می کرد و می برد برای عمو یوسف بقال و دو ریال هم او می گرفت . یک روز عمو یوسف وقتی کاغذها را ورق می زد ، یک فضله ی درشت مرغ لابلای کاغذ ها پیدا کرد و دیگر از ما کاغذ نخرید . ظهر خسته و گرسنه می نشستیم و با نان کمی که داشتیم سرمان را گرم می کردیم . عمو یدالله که عمله بود ، هر روز ظهر طالبی می خرید . یک روز دورش نشسته بودیم . طالبی را شکست و از هم باز کرد . طالبی کرمو بود . تویش سیاه شده بود . خندیدیم و عمو یدالله عصبانی شد و گفت :
« دفعه ی دیگر طالبی نمی خرم . چرا چیزی نخرم که چشمم خوب آن را نبیند ها ! انگور می خرم . شما هم کمتر بخندید . مگر تا به حال طالبی کرمو ندیده اید؟»
سپس طالبی را دور انداخت و ما آن را برداشتیم و خوردیم .
روز دیگر که خیلی گرسنه بودیم ، پسرکی یک پاکت پر از خرما دستش بود و از کوچه می گذشت . پسرک کت و شلوار قشنگی پوشیده بود و موی بلندی داشت . خرما شکم گرسنه ی ما را تحریک کرد . به اکبر گفتم :
« می توانی خرما را از دستش بقاپی و فرار کنی ؟ »
اکبر آب دهانش را قورت داد و گفت :
« آری . آری داداش جان . هم الان می روم . »
اکبر موذیانه جلو رفت و از پسرک پرسید :
« آقا خانه ی آقای اجاق زاده کجاست ؟ »
پسرک تا آمد تماشای اطرافش بکند ، اکبر پاکت خرما را قاپید و فرار کرد . پسرک با داد و فریاد به خانه رفت و مادرش و چند نفر از اقوامشان را آورد . از ترس می لرزیدم ، پسرک رو کرد به من و گفت :
« یک سر پیرهن قرمز بود . توی همین خانه کار می کرد . کجا رفت ؟ »
من گفتم :
« نمی دانم اصلاً او را نمی شناسم . »
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من بر این باورم که کارهای بیهوده و بی فایده به این خاطر ادامه دارند که از عصیان مردم میترسند . عقیده ای که رواج دارد چنین است که انبوه مردم حیوان های حقیری هستند که اگر بیکار بمانند خطر خواهند داشت و بنابراین باید آن ها را چنان مشغول کرد که فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند .
#آس_و_پاسها
#جورج_اورول
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من بر این باورم که کارهای بیهوده و بی فایده به این خاطر ادامه دارند که از عصیان مردم میترسند . عقیده ای که رواج دارد چنین است که انبوه مردم حیوان های حقیری هستند که اگر بیکار بمانند خطر خواهند داشت و بنابراین باید آن ها را چنان مشغول کرد که فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند .
#آس_و_پاسها
#جورج_اورول
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کدام پایان خوش ؟
پایان خوشی وجود ندارد
پایان بدترین بخش زندگی است
پس یک ، میانه ی خوش به من اعطا کن
و یک آغاز خیلی خیلی خوش .
HAPPY ENDING?
There are no happy endings
Endings are saddest part
So just give me a happy middle
And a very happy start.
#غلط_کردم صفحه ۳۲
#شل_سیلور_اشتاین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کدام پایان خوش ؟
پایان خوشی وجود ندارد
پایان بدترین بخش زندگی است
پس یک ، میانه ی خوش به من اعطا کن
و یک آغاز خیلی خیلی خوش .
HAPPY ENDING?
There are no happy endings
Endings are saddest part
So just give me a happy middle
And a very happy start.
#غلط_کردم صفحه ۳۲
#شل_سیلور_اشتاین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
کتاب« #فصل_نان »کتابی با نگارشی روان است. به قلم «#علی_اشرف_درویشیان .» نویسنده در این داستان کوشیده به دغدغه نان و به دشواریهای مربوط به فقر در جامعه بپردازد. از متن کتاب: اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود صندوق بدبختی، چون چند…
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
« نمی دانم اصلاً او را نمی شناسم . »
اکبر از آن دورها از کنار دیوار سر می کشید و من او را می دیدم .
پسرک با مادرش رفتند . ولی اکبر تا غروب همان دورها ایستاده بود و جرأت نمی کرد پیش ما بیاید .
اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود « صندوق بدبختی » چون چند تکه نان خشک درون صندوق بود و همیشه بر سر صندوق بین ما دعوا و زد و خورد در می گرفت .
صندوق را از خانه با نان بیات پر می کردیم و به محل کارمان می بردیم . بعضی وقت ها هم اصغر سوسک یا ملخی را می گرفت و توی صندوق بدبختی می گذاشت .
شب خاک آلود و خسته به خانه برمی گشتیم و با اشتها هرچه در سفره بود ، می خوردیم . اصغر لقمه از گلویش پایین نرفته خرخرش بلند می شد و ننه او را روی دست بلند می کرد و می برد توی جا می گذاشت و غصه دار برایش می خواند :
« ای کوچولوی نان آورم ، ای گربه ی خاک آلودم . قربان دست های زبر و ترک خورده ات بروم . عزیزکم . »
شب که می خوابیدیم ، دلم می خواست هیچ گاه بیدار نشوم . صبح زود دوباره با زور بلند می شدیم و به راه می افتادیم .
یک روز ظهر غمگین کنار دیوار نیمه تمام ساختمان نشسته بودیم . هوا دم کرده بود . دهانم مزه ی خاک می داد . اکبر چشمش سرخ شده بود و درد داشت. یک غنچه ی آهک ترکیده بود و به چشمش افتاده بود . گرسنه و بی حال بودیم. بنا و عمله ها نشسته بودند و توی اتاقی که تازه سقفش را پوشانده بودند ، ناهار می خوردند .
خورشید وسط آسمان بود . مردی در میان کوچه یک تکه یخ روی روزنامه گذاشته بود و تند می گذشت. ناگهان زن چادر سیاهی را دیدم که رو به حیاط می آمد . از دور به من اشاره می کرد . نزدیکش شدم . ننه بود . سرخ شده بود و عرق از سر و صورتش می ریخت . آن همه راه ! پیاده ! دلواپس شدم .
ننه چادرش را کنار زد و از زیر آن دستمال بسته ای بیرون آورد و به من داد و گفت :
« امروز آبگوشت آلوچه درست کرده بودم . هرچه کردیم نتوانستیم تنها بخوریم . عذرا را گذاشتم ته خانه و سهم شما را آوردم که تا داغه بخورید . آبگوشت خوبی شده بچه ها ، نوش جانتان . »
بوی آشنای عرق تن ننه با بوی دوست داشتنی آبگوشت قاطی شده بود و حالی به حالیم می کرد . گفتم :
« ننه جان دستت درد نکنه . »
اکبر و اصغر هم خبر شدند و آمدند . ننه صورت خاک آلودشان را بوسید و با دیدن چشم سرخ اکبر لطمه ای به صورت خود زد و اشک در چشمانش نشست و رفت .
ادامه دارد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
« نمی دانم اصلاً او را نمی شناسم . »
اکبر از آن دورها از کنار دیوار سر می کشید و من او را می دیدم .
پسرک با مادرش رفتند . ولی اکبر تا غروب همان دورها ایستاده بود و جرأت نمی کرد پیش ما بیاید .
اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود « صندوق بدبختی » چون چند تکه نان خشک درون صندوق بود و همیشه بر سر صندوق بین ما دعوا و زد و خورد در می گرفت .
صندوق را از خانه با نان بیات پر می کردیم و به محل کارمان می بردیم . بعضی وقت ها هم اصغر سوسک یا ملخی را می گرفت و توی صندوق بدبختی می گذاشت .
شب خاک آلود و خسته به خانه برمی گشتیم و با اشتها هرچه در سفره بود ، می خوردیم . اصغر لقمه از گلویش پایین نرفته خرخرش بلند می شد و ننه او را روی دست بلند می کرد و می برد توی جا می گذاشت و غصه دار برایش می خواند :
« ای کوچولوی نان آورم ، ای گربه ی خاک آلودم . قربان دست های زبر و ترک خورده ات بروم . عزیزکم . »
شب که می خوابیدیم ، دلم می خواست هیچ گاه بیدار نشوم . صبح زود دوباره با زور بلند می شدیم و به راه می افتادیم .
یک روز ظهر غمگین کنار دیوار نیمه تمام ساختمان نشسته بودیم . هوا دم کرده بود . دهانم مزه ی خاک می داد . اکبر چشمش سرخ شده بود و درد داشت. یک غنچه ی آهک ترکیده بود و به چشمش افتاده بود . گرسنه و بی حال بودیم. بنا و عمله ها نشسته بودند و توی اتاقی که تازه سقفش را پوشانده بودند ، ناهار می خوردند .
خورشید وسط آسمان بود . مردی در میان کوچه یک تکه یخ روی روزنامه گذاشته بود و تند می گذشت. ناگهان زن چادر سیاهی را دیدم که رو به حیاط می آمد . از دور به من اشاره می کرد . نزدیکش شدم . ننه بود . سرخ شده بود و عرق از سر و صورتش می ریخت . آن همه راه ! پیاده ! دلواپس شدم .
ننه چادرش را کنار زد و از زیر آن دستمال بسته ای بیرون آورد و به من داد و گفت :
« امروز آبگوشت آلوچه درست کرده بودم . هرچه کردیم نتوانستیم تنها بخوریم . عذرا را گذاشتم ته خانه و سهم شما را آوردم که تا داغه بخورید . آبگوشت خوبی شده بچه ها ، نوش جانتان . »
بوی آشنای عرق تن ننه با بوی دوست داشتنی آبگوشت قاطی شده بود و حالی به حالیم می کرد . گفتم :
« ننه جان دستت درد نکنه . »
اکبر و اصغر هم خبر شدند و آمدند . ننه صورت خاک آلودشان را بوسید و با دیدن چشم سرخ اکبر لطمه ای به صورت خود زد و اشک در چشمانش نشست و رفت .
ادامه دارد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اکبر و اصغر هم خبر شدند و آمدند . ننه صورت خاک آلودشان را بوسید و با دیدن چشم سرخ اکبر لطمه ای به صورت خود زد و اشک در چشمانش نشست و رفت .
دستمال بسته را آوردیم بشقاب رویش را که گوشت کوبیده میانش بود کنار گذاشتیم . نان زیر کاسه را ترید کردیم . اصغر یک لقمه از گوشت کوبیده خورد . اکبر بامچه ای توی سر اصغر زد و گفت :
« اول باید آبگوشت را بخوریم . چرا زودتر دست درازی کردی ؟ مگر کسی تا به حال دست زده که تو زدی ؟ »
اشک اصغر سرازیر شد و از روی گونه های خاکی اش ، که از فشار لقمه برآمده بود ، گذشت . ناراحت شدم و مشتی به سینه ی اکبر زدم . اکبر با لگد جام آبگوشت را به وسط حیاط پرت کرد . خون به صورتم دوید و دیگر ندانستم چه کردم . مشتم را توی گوشت کوبیده فرو کردم ، چنگش زدم و توی خاک ها پرت کردم . هرسه به گریه افتادیم . استاد بنا از عمو یدالله پرسید :
« این بچه ها چه خبرشانه ؟ چرا امروز این طور مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند ؟ »
عمو یدالله جواب داد :
نمی دانم . شاید بر سر ارث پدرشان دعوا می کنند . شاید هم صندوق بدبختی را باز کرده اند . »
چشمانم را به آستین پاک کردم . غربال را برداشتم و به سوی کومه های خاک رفتم .
#پایان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اکبر و اصغر هم خبر شدند و آمدند . ننه صورت خاک آلودشان را بوسید و با دیدن چشم سرخ اکبر لطمه ای به صورت خود زد و اشک در چشمانش نشست و رفت .
دستمال بسته را آوردیم بشقاب رویش را که گوشت کوبیده میانش بود کنار گذاشتیم . نان زیر کاسه را ترید کردیم . اصغر یک لقمه از گوشت کوبیده خورد . اکبر بامچه ای توی سر اصغر زد و گفت :
« اول باید آبگوشت را بخوریم . چرا زودتر دست درازی کردی ؟ مگر کسی تا به حال دست زده که تو زدی ؟ »
اشک اصغر سرازیر شد و از روی گونه های خاکی اش ، که از فشار لقمه برآمده بود ، گذشت . ناراحت شدم و مشتی به سینه ی اکبر زدم . اکبر با لگد جام آبگوشت را به وسط حیاط پرت کرد . خون به صورتم دوید و دیگر ندانستم چه کردم . مشتم را توی گوشت کوبیده فرو کردم ، چنگش زدم و توی خاک ها پرت کردم . هرسه به گریه افتادیم . استاد بنا از عمو یدالله پرسید :
« این بچه ها چه خبرشانه ؟ چرا امروز این طور مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند ؟ »
عمو یدالله جواب داد :
نمی دانم . شاید بر سر ارث پدرشان دعوا می کنند . شاید هم صندوق بدبختی را باز کرده اند . »
چشمانم را به آستین پاک کردم . غربال را برداشتم و به سوی کومه های خاک رفتم .
#پایان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دین تسکین دهندهای برای مردم و دستیاری شایسته برای تمدن است. البته تمدنی که سودش در وجود طبقات ممتاز لبریز گردد و طبقات پایین دستش با پندارهای دینی تسکین یابند. و این است راز حمایت اشراف و طبقات ممتاز از دین و آیین.
طبقات متوسط و فروافتاده را استثمار کرده و با حاصل کار و خونشان تغذیه نموده زندگی پر تنعم و تلذذ برای خود فراهم میآورند.
آنگاه از دین و پندارهای مخدر و مسکن دین پشتیبانی میکنند، چون دین و مذهب آنها را به انقلاب و عصیان و احقاق حقوق خود ترغیب و تحریص نمینماید، بلکه همواره گوشزد مینماید صبر کنید به ظلم و بیداد آنها تسلیم شوید، همچون یک مسیحی برده و غلام باشید که هرگاه به یک طرف چهره تان سیلی زدند سوی دیگر را ارائه دهید و هرگاه مال و ثروت شما را به یغما بردند، بازمانده آن را نیز به اعتذار تسلیمشان نمایید. چون خدا پس از مرگ رنج شما را جبران نموده و در بهشت محرومیت ها و بیچارگی هایتان را تلافی کرده و ظالمین را نیز در دوزخ مجازات می دهد.
#آینده_یک_پندار
#زیگموند_فروید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دین تسکین دهندهای برای مردم و دستیاری شایسته برای تمدن است. البته تمدنی که سودش در وجود طبقات ممتاز لبریز گردد و طبقات پایین دستش با پندارهای دینی تسکین یابند. و این است راز حمایت اشراف و طبقات ممتاز از دین و آیین.
طبقات متوسط و فروافتاده را استثمار کرده و با حاصل کار و خونشان تغذیه نموده زندگی پر تنعم و تلذذ برای خود فراهم میآورند.
آنگاه از دین و پندارهای مخدر و مسکن دین پشتیبانی میکنند، چون دین و مذهب آنها را به انقلاب و عصیان و احقاق حقوق خود ترغیب و تحریص نمینماید، بلکه همواره گوشزد مینماید صبر کنید به ظلم و بیداد آنها تسلیم شوید، همچون یک مسیحی برده و غلام باشید که هرگاه به یک طرف چهره تان سیلی زدند سوی دیگر را ارائه دهید و هرگاه مال و ثروت شما را به یغما بردند، بازمانده آن را نیز به اعتذار تسلیمشان نمایید. چون خدا پس از مرگ رنج شما را جبران نموده و در بهشت محرومیت ها و بیچارگی هایتان را تلافی کرده و ظالمین را نیز در دوزخ مجازات می دهد.
#آینده_یک_پندار
#زیگموند_فروید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم!
از بهر آنکه عشق خود او را صد هزار بار سوخته است...
#تذکره_الاولیا
#عطار_نیشابوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم!
از بهر آنکه عشق خود او را صد هزار بار سوخته است...
#تذکره_الاولیا
#عطار_نیشابوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در این مملکت یک مشت آدم ، 99/5 درصد باقیمانده را طوری تربیت کردهاند که در بندگیِ ابدی زندگی کنند! ، و این رابطهٔ بندگی چنان محکم است که ممکن است کلید آزادیِ یک نفر را توی دستش بگذارید و او ناسزایی بگوید و آن را پرت کند توی صورتتان!
#ببر_سفید
#آراویند_آدیگا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در این مملکت یک مشت آدم ، 99/5 درصد باقیمانده را طوری تربیت کردهاند که در بندگیِ ابدی زندگی کنند! ، و این رابطهٔ بندگی چنان محکم است که ممکن است کلید آزادیِ یک نفر را توی دستش بگذارید و او ناسزایی بگوید و آن را پرت کند توی صورتتان!
#ببر_سفید
#آراویند_آدیگا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برای فریب دادن
عده ای را شیر میکنند
و عده ای را خر ...!
مواظب باشید حیوان صفت نشوید
بازنده بازنده است چه درنده چه چرنده !!
#لوئیس_بورخس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
برای فریب دادن
عده ای را شیر میکنند
و عده ای را خر ...!
مواظب باشید حیوان صفت نشوید
بازنده بازنده است چه درنده چه چرنده !!
#لوئیس_بورخس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خیلی چیزها را نگفتن، معرفت میخواهد نه طاقت...
طاقت یه روزی تموم میشه. اما معرفت نه ،فقط جاشو عوض میکنه...
#مسعود_کیمیایی
۷مرداد زادروز #مسعود_کیمیایی نویسنده و کارگردان نامدار سینمای ایران
@flith
طاقت یه روزی تموم میشه. اما معرفت نه ،فقط جاشو عوض میکنه...
#مسعود_کیمیایی
۷مرداد زادروز #مسعود_کیمیایی نویسنده و کارگردان نامدار سینمای ایران
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#داستانک
چاهی عمیق ، سال ها طول می کشد تا دلو به بالا برسد و به یک آن فرو می افتد. سریع تر از آن که بتوانی سر خم کنی؛ به گمان خود هنوز آن را میان دست ها گرفتهای که صدای برخوردش را از اعماق میشنوی. نه، حتی این را هم نمی شنوی.
گنگی از ویژگی های کمال است.
#فرانتس_کافکا
#علی_اصغر_حداد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#داستانک
چاهی عمیق ، سال ها طول می کشد تا دلو به بالا برسد و به یک آن فرو می افتد. سریع تر از آن که بتوانی سر خم کنی؛ به گمان خود هنوز آن را میان دست ها گرفتهای که صدای برخوردش را از اعماق میشنوی. نه، حتی این را هم نمی شنوی.
گنگی از ویژگی های کمال است.
#فرانتس_کافکا
#علی_اصغر_حداد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عکس دیدنی نشنال جئوگرافیک
دو نماد تهران در یک قاب
تقدیم شما یاران همراه عصرتون بخیر 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دو نماد تهران در یک قاب
تقدیم شما یاران همراه عصرتون بخیر 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#متون_کهن
شخصى نزد انوشیروان آمد و گفت: مژده باد به تو که خداوند دشمن تو را از میان برداشت و هلاک کرد.
انوشیروان به او گفت : اگر خدا او را از میان برد، آیا مرا باقى مى گذارد؟
اگر بمرد عدو جاى شادمانى نیست
که زندگانى ما نیز جاودانى نیست
سعدی
گلستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#متون_کهن
شخصى نزد انوشیروان آمد و گفت: مژده باد به تو که خداوند دشمن تو را از میان برداشت و هلاک کرد.
انوشیروان به او گفت : اگر خدا او را از میان برد، آیا مرا باقى مى گذارد؟
اگر بمرد عدو جاى شادمانى نیست
که زندگانى ما نیز جاودانى نیست
سعدی
گلستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تازیان به تیسفون در آمدند و غارت و کشتن پیش گرفتند . سعد در ورود به مدائن نماز فتح خواند: هشت رکعت، و چون به کاخ سفید کسری درآمد، از قرآن” کم ترکوا من جنات و عیون” خواند. بدین گونه بود که تیسفون با کاخهای شاهنشاهی و گنجهای گرانبهای چهارصد ساله خاندان ساسانی به دست عربان افتاد و کسانی که نمک را از کافور نمی شناختند و توفیر بهای سیم و زر را نمی دانستند، از آن قصرهای افسانه آمیز جز ویرانی هیچ بر جای ننهادند.
#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرین_کوب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تازیان به تیسفون در آمدند و غارت و کشتن پیش گرفتند . سعد در ورود به مدائن نماز فتح خواند: هشت رکعت، و چون به کاخ سفید کسری درآمد، از قرآن” کم ترکوا من جنات و عیون” خواند. بدین گونه بود که تیسفون با کاخهای شاهنشاهی و گنجهای گرانبهای چهارصد ساله خاندان ساسانی به دست عربان افتاد و کسانی که نمک را از کافور نمی شناختند و توفیر بهای سیم و زر را نمی دانستند، از آن قصرهای افسانه آمیز جز ویرانی هیچ بر جای ننهادند.
#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرین_کوب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر زنی در کار نباشد، عشقی هم در کار نیست!
شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت و شیرین و فرهاد ول مُعَطَل اند !
اگر روزی زن ها بخواهند از این جا بروند تقریبا همه ی ادبیات و سینما و هنر دنیا را باید با خودشان ببرند!!!
#مصطفی_مستور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر زنی در کار نباشد، عشقی هم در کار نیست!
شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت و شیرین و فرهاد ول مُعَطَل اند !
اگر روزی زن ها بخواهند از این جا بروند تقریبا همه ی ادبیات و سینما و هنر دنیا را باید با خودشان ببرند!!!
#مصطفی_مستور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هرچی که باشه جنگ در نهایت یعنی آدم کشی مجاز. وقتی آدمایی که راءس کارن، گیر میکنن و دیگه نمیدونن چه سیاستی رو پیاده کنن و مشکلات اقتصادی رو چه طوری حل کنن، ازپشت پستو عروسک میهن پرستی رو در می آرن . کفش و کلاهش هم میکنن تا مترسکشون جور جور شه؛ آخه مترسک میهن پرستی یه پاپوش به اسم دشمن خونی و یه سرپوش به اسم شهامت طلبی لازم دارد.
#بعضیها_هیچوقت_نمیفهمن
#کورت_توخولسکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هرچی که باشه جنگ در نهایت یعنی آدم کشی مجاز. وقتی آدمایی که راءس کارن، گیر میکنن و دیگه نمیدونن چه سیاستی رو پیاده کنن و مشکلات اقتصادی رو چه طوری حل کنن، ازپشت پستو عروسک میهن پرستی رو در می آرن . کفش و کلاهش هم میکنن تا مترسکشون جور جور شه؛ آخه مترسک میهن پرستی یه پاپوش به اسم دشمن خونی و یه سرپوش به اسم شهامت طلبی لازم دارد.
#بعضیها_هیچوقت_نمیفهمن
#کورت_توخولسکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️