پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.16K photos
2.05K videos
84 files
967 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز.

شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر برنمی دارد که دوگانه ای بگذارد. چنان خواب غفلت برده اند که گوئی مرده اند.

گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین خلق افتی!

#گلستان
#سعدی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


این ضرب المثل انگلیسی را که می دانید«سوال نکن تا به تو دروغ نگویند» برای من لذتی ندارد که مردم را به این شکل تحقیر کنم ولی هنگامی که آنان علت فلج شدنم را می پرسند لازم است به طریقی پاسخشان دهم به علاوه اینکه انسان ناگزیر از دروغ گفتن است باید داستان جالبی هم اختراع کند.

#خرمگس
#اتل_لیلیان_وینیچ

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


وقت آزاد عنصری کلیدی در بیماری حاد روانی است.

#ریگ_روان
#استیو_تولتز

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


برترین خرد آن است که لذت بردن از زمان اکنون را والاترین هدف زندگی قراردهیم ، زیرا این تنها واقعیتی ست که وجود دارد ومابقی چیزی نیست جز بازی های فکر.

ولی می‌شود آنرا بزرگ ترین بی‌خردی هم نامید زیرا آنچه تنها برای یک لحظه هست وبعد همچون رویایی ناپدید می‌شود ، هرگز به کوششی جانفرسا نمی‌ارزد.

#درمان_شوپنهاور
#اروین_د_یالوم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#متون_کهن

و حسنک قریبِ هفت سال بر دار بماند چنان که پای‌هاش همه فرو تراشید و خشک شد، چنان که اثری نماند. تا به دستوری فرود گرفتند و دفن کردند چنان که کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست. و مادر حسنک زنی بود سخت جگر، او را چنان شنودم که دو سه ماه این حدیث پنهان داشتند، چون بشنید جزعی نکرد چنان که زنان کنند، بلکه بگریست به درد چنان که حاضران از درد او خون گریستند .
پس گفت: بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان و ماتم پسر سخت نیکو بداشت، و هر خردمند که این بشنید بپسندید، و جای آن بود...
و یکی از شعرای نشابور این مرثیه بگفت اندر وی، و بدین جای یاد کرده شد:

ببرید سرش را که سران را سر بود
آرایش دهر و ملک را افسر بود
گر قرمطی و جهود و یا کافر بود
از تخت به دار بر شدن مُنکَر بود

#تاریخ_بیهقی
#ابوالفضل_بیهقی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️ #متون_کهن و حسنک قریبِ هفت سال بر دار بماند چنان که پای‌هاش همه فرو تراشید و خشک شد، چنان که اثری نماند. تا به دستوری فرود گرفتند و دفن کردند چنان که کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست. و مادر حسنک زنی بود سخت جگر، او را چنان…
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


شناسنامه
نام کامل حسن بن محمد میکالی
معروف به حسنک وزیر
تاریخ مرگ ۱۴ فوریه ۱۰۳۲ میلادی
دین اسلام
اطلاعات سیاسی
سمت وزیر
ن ب و
امیر حسنک، از آل میکال از خاندان دیواشتیج شاهزادهٔ سغدی بود. سلطان محمود او را به خاطر دانش و تجربه‌اش به وزارت حکومت خویش منصوب کرد. حسنک در زمان حیات محمود به حج رفت و در هنگام بازگشت به دلیل ناامنی راه‌ها از مسیر مصر به غزنی برگشت. در مصر خلعت خلیفهٔ فاطمی مصر را که شیعهٔ اسماعیلی بود قبول کرده و در غزنی تسلیم سلطان محمود کرد. خلیفهٔ عباسی، حسنک را در واقع بخاطر قبول خلعت فاطمیان و به خدمت نرسیدن وی ولی در ظاهر و با بهانه کردن قرمطی‌گری ساختگی او از محمود خواست وی را تسلیم کند. سلطان محمود که به وزیرش اعتماد داشت و مطمئن بود که وی قرمطی نیست به خواست خلیفه جواب رد داد. ابوالفضل بیهقی می‌گوید که سلطان محمود نسبت به پافشاری خلیفه بر اعدام حسنک محمود به خشم آمد و گفت: «به این خلیفهٔ خرف شده بباید نبشت که من از بهر عباسیان انگشت در کرده‌ام در همهٔ جهان و قرمطی می‌جویم و آنچه یافته آید و درست گردد بردار می‌کشند، و اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است خبر به امیرالمؤمنین رسیدی که در باب وی چه رفتی. وی را من پرورده‌ام و با فرزندان و برادران من برابر است. اگر وی قرمطی است من هم قرمطی باشم!»

پس از مرگ محمود غزنوی، حسنک وزیر از جمله کسانی بود که در به سلطنت رساندن محمد پسر محمود و برادر مسعود تلاش فراوان کرد. زمانی که محمد شکست خورد و مسعود غزنوی زمام امور را در دست گرفت، قرمطی‌گری وزیر پدرش را بهانه گرفته و به درخواست خلیفهٔ بغداد و با پافشاری بوسهل زوزنی، او را به دار آویخت. صحنه به دار آویختن حسنک که در تاریخ بیهقی آمده است بی شک یکی از شاهکارهای نثر قرن ۵ فارسی است.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#تاریخ_معاصر
حجاب چگونه اجباری شد؟

آیت‌الله منتظری می‌گفت: «زن‌ها برای مردهای بیرون خود را آرایش می‌کنند اما در منزل، لباس‌های پاره... می‌پوشند.»
علی‌محمد بشارتی از سوی آیت‌الله خمینی رفته بود تا نقدهای آیت‌الله گلپایگانی به امور کشور را بشنود. وقتی آیت‌الله انتقادهایش را گفت و بشارتی برخی را توضیح داد از آیت‌الله خواست اجازه دهد او در مورد وضعیت پیش از انقلاب توضیح دهد. آن‌چه بشارتی به آقای گلپایگانی گفت یکی ماجرای سفر آدامو هنرمند غربی به تهران در سال53 بود. بشارتی گفت که وقتی آدامو به تهران آمد روزنامه‌ها از استقبال هزاران دختر و پسر ايراني در فرودگاه مهرآباد تيتر زدند. بشارتی به آیت‌الله گفت آدامو در مصاحبه‌اش گفته استقبال روی او خیلی تاثیر گذاشته و وقتی از او پرسیدند چه اتفاقی برای او جالب‌تر بود؟ گفت: «بین انبوه دختران و پسران جوانی که کاغذ و قلم دستشان بود تا من برای آن‌ها امضای یادگاری بکنم، دخترخانم جوانی جلو آمد و سینه‌اش را بیرون آورد و گفت این‌جا را امضا کن.» بشارتی: «تا این مطلب را گفتم اشک از چشمان آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی سرازیر شد به‌طوری‌که محاسن ایشان خیس شد.»
یکی از ناراحتی‌های عمیق روحانیون و افراد دین‌دار از دوران پهلوی وضعیت حجاب بود. پس از پیروزی انقلاب یکی از در دسترس‌ترین تغییرات که می‌توانست خیلی به چشم بیاید حجاب بود. این تغییر می‌توانست بخشی از روحانیون و افراد متدین را راضی نگه دارد.
هرچند پس از پیروزی انقلاب بسیاری از خانم‌ها و دختران خود حجاب را انتخاب کرده بودند اما برخی نیز به‌ویژه در ادارات مخالف سرسخت حجاب اجباری بودند.
اردیبهشت58 این‌بار پایتخت شاهد راهپیمایی زنان باحجاب در دفاع از حجاب بود. 7تیر58 امام درباره حجاب سخن گفت: «اسلام نمی‌گذارد که لخت بروند توی این دریاها شنا کنند. پوستشان را می‌کند! با زن‌ها لخت بروند آن‌جا، و بعد زن‌ها لخت بیایند توی شهرها! مثل کارهایی که در زمان طاغوت می‌شد... مازندرانی‌ها می‌گذارند یا رشتی‌ها می‌گذارند که باز کنار دریاشان مثل آن‌وقت باشد؟» (صحيفه امام، ج8، ص338،339)
یک‌سال بعد وقتی امام 6تیر59 از وضعیت طاغوتی ادارات گفت، موضوع حجاب اجباری دوباره بحث داغ کشور شد. سه روز پس از سخنان امام ری‌شهری(رييس دادگاه انقلاب ارتش) با اشاره به سخنان امام اعلام کرد: «بعموم فرماندهان یگان‌ها و روسای سازمان‌های نظامی و انتظامی ابلاغ می‌شود که از ورود آن دسته از پرسنل زن که پوشش اسلامی ندارند به اماکن نظامی و سرویس‌های رفت‌و‌آمد جلوگیری به‌عمل آورند.»
حسن روحانی كه مدتي پس از انقلاب براي ساماندهي كارها به ارتش رفته بود در خاطراتش مي گويد قاطعانه با مخالفت برخی زنان در ارتش برخورد کرده و دستور داده هیچ‌کس را بی‌حجاب راه ندهند.
14تیر59 کیهان سخنان آیت‌الله منتظری درباره حجاب را منتشر کرد: «متاسفانه حالا زن‌ها برای مردهای بیرون خود را آرایش می‌کنند اما در منزل لباس‌های پاره و مثلا لباس آشپزخانه را می‌پوشند و شوهر او را فقط مثل یک آشپز می‌بیند... زن‌ها برای این‌که بفهمانند این معنی را که ما بازیچه و ملعبه جوان‌ها نیستیم انتظار از آن‌ها می‌رود که مساله حجاب را رعایت کنند.»
ادارات یک‌به‌یک بخش‌نامه‌‌ي الزامی‌شدن حجاب صادر می‌کردند. آیت‌الله قدوسی دادستان کل نیز اعلام کرد: «بانوی کارمندی بدون پوشش اسلامی در محل کار حضور یابد بلادرنگ حقوق و مزایای او قطع خواهد شد.»
در برخی شهرها از جمله شیراز و تبریز بازاری‌ها اعلام کردند از ورود زنان بدحجاب به بازار جلوگیر می‌شوند. نیمه‌ي تیر59 زنان مخالف حجاب اجباری با پوشیدن لباس سياه تجمعی اعتراضی مقابل نخست‌وزیری داشتند و در مقابل آن‌ها زنان طرفدار حجاب نیز تجمع کردند. در روزهای بعد با مقابله زنان طرفدار حجاب و برخی دست‌گیری‌ها تجمع‌های اعتراضی خاتمه یافت اما همچنان برخی از مخالفان با لباس سیاه در ادارات حاضر شدند.
20 تیر حجت‌الاسلام خامنه‌ای امام جمعه تهران گفت: «شما دروغگو و ضدانقلاب هستید چون لباس سیاه علامت عزاداری آزادی را نشان می‌دهد. می‌خواهید بگوئید در این مملکت آزادی نیست شما مگر در ایران زندگی نکرده‌اید؟ موقعی که مردم ایران در اختناق به سر می‌بردند و زیر دست و پای جلادان دست و پا می‌زدند شما آن روزها کجا بودید و چرا لباس سیاه نپوشیدید که امروز که تازه این ملت می‌خواهد آزادی را تجربه کند. سالیان سال بود که ملت از آزادی خبر نداشت دلیل آزادی امروز این است که به شما ضدانقلابیون اجازه دادند تظاهرات کنید.»

- سخنان بشارتي از كتاب «عبور ازشط شب» نقل شده است.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


چه قدر باید بگذرد تا آدمی
بوی تن کسی را که دوست داشته
از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد
تا بتوان
دیگر او را دوست نداشت؟

من او را دوست داشتم
#آنا_گاوالدا

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


من مکان و فضا را بر اساس سویه ی بیرونی آن نمی بینم . من درون آن جای دارم و در آن زندگی می کنم . من در آن غوطه ور می شوم ؛ یعنی جهان گرداگردم وجود دارد نه در برابرم یا پیش رویم.

#موریس_مرلوپونتی
#چشم_و_روح

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پاسخ کوبنده پرفسور نادری به ترامپ


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
توکجایی؟
در گستره ی بی مرز این جها ن
تو کجایی؟
-من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام:
کنار تو.
-تو کجایی؟
در گستره ی ناپاک این جهان
تو کجایی؟
-من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام:
بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید
برای تو!

#احمد_شاملو

به بهانه سال روز در گذشت احمد شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#تاریخ_معاصر
تصویب قانون شلاق برای بدحجاب‌ها

بخشنامه‌ي وزیر اقتصاد برای استفاده‌ي خانم‌ها از روسری‌هایی که به‌خوبی زیر گلو گره بخورد!
تهران خلوت‌تر از همیشه بود. از اواخر زمستان 66 که برد موشک‌های صدام به تهران رسید و موشک‌باران پایتخت آغاز شد برخی تهران را ترک کردند. موشک‌باران شرایط زندگی در پایتخت را دلهره‌آور و سخت کرده بود و گویا کمیته‌های انقلاب اسلامی از سخت‌گیری فرهنگی بر خانم‌های بدحجاب کم کردند. 8 اردیبهشت67 غروب، هاشمی رفسنجانی پس از جلسه‌ي مجلس به خانه برمی‌گشت که با نگاهی به خیابان‌های شهر به نتیجه رسید؛ «خانم‌های بدحجاب در خیابان‌های تهران زیاد گستاخ شده‌اند؛ به خاطر جنگ شهرها سخت‌گیری کم شده است.»

حجاب در ادارات و سازمان‌ها با بخشنامه اجباری شد اما هنوز در خیابان‌های شهر اجباری نشده بود. وقتی اعتراض مخالفان حجاب اجباری کنترل شد برخی به تغییر وضعیت ادارات اکتفا نکرده و به‌تدریج سخت‌گیری‌ها را بیشتر کردند.
23 تیر 59 ماه رمضان شروع مي‌شد. دایره‌ي مبارزه با منکرات اطلاعیه‌ای منتشر كرد که از خانم‌ها می‌خواست؛ «در این فصل گرما که مصادف با ماه خداست و زمان خویشتن‌داری از گناه، از پوشیدن لباس‌های جلف و تحریک‌آمیز خودداری کنند وگرنه به خاطر به‌هم‌زدن عفت عمومی و ضربه به اخلاق اسلامی تحت تعقیب قرار خواهند گرفت.»
2 مرداد 59 کیهان از تصمیم جدید برای لباس مدارس دخترانه خبر داد؛ «شامل روپوش بلند با دو جیب جلو و آستین بلند خواهد بود و علاوه بر آن شلوار گشاد و روسری جزو لباس مدرسه دختران دانش‌آموز است. رنگ لباس‌ها سرمه‌ای، قهوه‌ای، آبی و کرم خواهد بود.»
جالب‌تر از همه بخشنامه‌ي نمازي، وزیر اقتصاد برای کارکنان وزارتخانه‌اش بود كه از مردها خواسته بود لباس مناسب بپوشند و دکمه‌هایشان را باز نگذارند و خانم‌ها؛ «پوشیدن مانتوی بلند (روپوش) با آستین‌های بلند که تا مچ دست را به‌خوبی بپوشاند و تا زیر زانوان را دربرگیرد. استفاده از روسری که به‌خوبی در زیر گلو گره خورده و موهای سر را کاملا بپوشاند. پوشش پا به‌وسیله‌ي جوراب‌های ساده و ضخیم و یا شلوار. لباس یاد‌شده باید در رنگ‌های ساده باشد.»
تا این حد جزیی‌شدن و حتی دخالت در رنگ و طرح می‌توانست زمینه‌ساز تبدیل حجاب به یک موضوع ترسناک شود حتی برای کسانی که پس از انقلاب حجاب را به انتخاب خود برگزیده بودند.
بهار و تابستان 60 فضای کشور ملتهب و امنیتی شد؛ معمولا در این فضاها برخوردهای سخت‌گیرانه توجیه‌پذیر می‌شود. 13 خرداد 60 اطلاعیه‌ي محمدتقی سجادی نماینده دادستان انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات در روزنامه‌ي کیهان منتشر شد: «به آن دسته از زنانی که هنوز بعد از سه سال که از انقلاب شکوهمند اسلامی ما می‌گذرد و در این شرایط جنگ تحمیلی... هنوز تحت تاثیر فرهنگ منحط شاهنشاهی می‌باشند اخطار می‌شود که رعایت پوشش و حجاب مناسب را بنمایند و از پوشیدن لباس‌های جلف و آرایش‌های تند و غلیظ خودداری کنند تا حرمت انقلاب و جامعه رعایت شود و بیش از این به خون هزاران شهید و معلول خیانت نکنند.»
از آن پس با سخت‌گیری بیشتر، حجاب در خیابان‌ها نیز به نوعی اجباری شد هرچند هنوز به‌صورت قانون مصوب مجلس درنیامده بود.
18 مرداد 62 پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان لايحه‌ي پرحاشیه‌ی تعزیرات با 159 ماده در كميسيون قضايي مجلس تصویب شد که یکی از ماده‌های آن درباره‌ي عفت عمومی بود. 11 آبان 62 با امضای هاشمي رفسنجاني (رئیس مجلس) اين قانون اجرايي شد. در ماده‌ي 102 این قانون آمده بود:
«هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل تا 74 ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در‌صورتی‌که مرتکب عملی شود که نفس عمل دارای کیفر نمی‌باشد ولی عفت عمومی را جریحه‌دار نماید، فقط تا 74 ضربه شلاق محکوم می‌گردد.
‌تبصره: زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به تعزیر تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهند شد.»
هرچند قانونی‌شدن مجازات برای بدحجابی راه برخورد قانونی را باز کرد اما در مسایل فرهنگی فعالیت فرهنگی لازم است و نمی‌توان تنها با سخت‌گیری و مجازات قانونی مسایل فرهنگی را سامان داد.
می‌توان گفت سیاست‌های ما در این زمینه کمتر فرهنگی و بیشتر ایجاد محدودیت و سخت‌گیرانه بوده است و این روزها یکی از آخرین بحث‌ها پیرامون مساله‌ي حجاب این است که درون فضای اتومبیل‌ها فضای خصوصی است یا عمومی؟
جوان‌های امروز کشور ما متولدین دوران جمهوری اسلامی هستند، در مدرسه‌های جمهوری اسلامی درس خوانده‌اند و مخاطب رسانه‌ای انحصاری هستند که سال‌هاست توسط مدیرانی مدعی اسلام و ارزش‌مداری اداره می‌شود. متوليان فرهنگ‌سازي در اين سال‌ها چه مقدار توانسته‌اند در ترویج فرهنگ حجاب براي اين جوانان موفق باشند؟


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


جالب است؛ آدم‌ها موقعی که به خیال خودشان سرگرم «ساختن تاریخ» هستند، علاقه‌یی ندارند به غلطی که می‌کنند نگاهی بیندازند. حتماً باید چند قرنی بگذارند بیات بشود تا وقتی که به تماشایش می‌آیند بتوانند شانه‌یی بالا بیندازند و همه‌ی کاسه‌کوزه‌ها را سر اجداد محترم‌شان بشکنند.

#احمد_شاملو_در_اتریش


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
لب هاي سرخ و
طره ي افشان كه جاي خود

دنيا "غزل" نداشت اگر دختري نبود

#محمدمهدي_درويش_زاده
#روز_دختر_مبارك

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


هنگامی که جانی گرفتار آشوب است، نخستین درمانش آن است که دست به وی نزنند و بگذارند که خود به خود و اندک اندک گل و لایش ته نشین شوند.

#جان_شیفته
#رومن_رولان

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


يک قاشق سبزی پلو مي خورد و يک
دانه برنج در تنگ ماهی می انداخت . . .
حالا ديگر می توانست به دوستانش
بگويد که ما هم شب عيد ، سبزی پلو را
با ماهی خورديم !!


" تقدير شده در جشنواره ی داستان کوتاه "

نویسنده : #زهره_عيسی_خانی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ترجیح می دهم تو امروز خیلی رنج بکشی تا این که همه عمرت همیشه کمی رنج بکشی… آدم هایی را می بینم که کمی غمگین هستند، فقط کمی، اما همین خیلی کم کافی است تا همه چیز تباه شود، می دانی… با سن و سالی که من دارم خیلی از این آدم ها می بینم..
مرد و زن هایی که هنوز با هم زندگی می کنند، گویی زندگیِ بی فایده و بی نورشان آن ها را به هم چفت کرده است، اصلا زیبا نیست. این همه کنار آمدن، این همه تعارض.. فقط برای این که روزی به خود بگویند: آفرین! آفرین! همه چیز را خاک کردیم، دوستان مان، رویاهامان، و عشق هامان.

#من_او_را_دوست_داشتم
#آنا_گاوالدا

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کتاب« #فصل_نان »کتابی با نگارشی روان است.
به قلم «#علی_اشرف_درویشیان .»
نویسنده در این داستان کوشیده به دغدغه نان و به دشواریهای مربوط به فقر در جامعه بپردازد.

از متن کتاب:

اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود صندوق بدبختی، چون چند تکه نان خشک درون صندوق بود و همیشه بر سر صندوق بین ما دعوا و زد و خورد در می گرفت. صندوق را از خانه با نان بیات پر می کردیم و به محل کارمان می بردیم بعضی وقتها هم اصغر سوسک یا ملخی را می گرفت و توی صندوق بدبختی می گذاشت. شب خاک آلود و خسته به خانه برمی گرشتیم و با اشتها هرچه در سفره بود می خوردیم . اصغر لقمه از گلویش پایین نرفته خرخرش بلند می شد و ننه او را روی دست بلند می کرد و می برد توی جا می گذاشت و غصه دار برایش می خواند:
« ای کوچولوی نان آورم ای گربه خاک آلودم قربان دست های زبر و ترک خورده ات بروم عزیزکم.»


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#آبگوشت_آلوچه / از مجموعه داستان های کوتاه #فصل_نان
نوشته ی #علی_اشرف_درویشیان
وقتی به کوچه رسیدیم ، ننه که توی حیاط پای حوض ظرف می شست داد زد :
« هله هوله نخرید ها ! شکمتان درد می گیرد ، پولتان را بدهید خرما ، یا چیزی که سیرتان بکند . »
خواب آلود و خسته به راه افتادیم . آفتاب تازه به لب بام های بلند و به نوک چنارها تابیده بود . گنجشک ها سر و صدا می کردند . از روی پشت بام های دور پشه بندها در زیر نور خورشید می درخشیدند و چشم ما را می زدند . هر سه خمیازه می کشیدیم . تابستان بود اما هنوز سوز سرمایی از ته کوچه های آب پاشی شده به تنم می خورد . دلم شور می زد . سردم بود و تنبل بودم . دلم می خواست برگردم به خانه و بخوابم . دست هایم را زنبه ناسور کرده بود .
صاحب خانه ی ما در بالای شهر خانه ی دیگری می ساخت . من و اکبر و اصغر می رفتیم و برایش کار می کردیم . خاک غربال می کردیم ، آجر و خشت جلو دست بنا می بردیم ، سنگ می کشیدیم و با زنبه نخاله برای پر کردن کف اتاق ها جمع می کردیم . صاحب خانه قول داده بود که دست آخر پس از تمام شدن خانه اش برای هر کدام ما یک دست کت و شلوار بخرد .
هر روز ننه پول ناهارمان را می داد و روانه مان می کرد . از میان تیمچه که می گذشتیم ، با دیدن سینی های بامیه پایمان سست می شد .
می نشستیم کنار سینی بامیه فروش و هر چه پول داشتیم می دادیم و بامیه می خوردیم و تا شب گرسنه و بی پول به سر می بردیم .
ننه با کار خیاطی خرج خانه را در می آورد . خواهر کوچکمان عذرا هم کمکش می کرد . بابا رفته بود باغ اجاره کرده بود . تابستان ها کارش همین بود .
عذرا شب بالحن بچه گانه و شیرینی به ما می گفت :
« وقتی ناهار می خوریم ، ننه می گوید :
آه خدا کاش دو تا بال داشتم و الان می پریدم و این ماست و خیار را می بردم برای بچه هام . آخ الان توی آن خاک و خل چه می خورند ؟ خدا کند مریض نشوند . »

ادامه دارد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


عُمدهٔ مطلب پوله ! اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بی‌جهت میشی، میهن پرست و باهوش هستی، تملقت را میگویند و همه کار هم برایت میکنند.
پول ستارالعُیوبه !

اگر پولِ دزدی بود میتوانی حلالش کنی و از شیر مادر حلالتر میشه و برای آن دنیا هم نماز و روزه و حج را میشه خرید. این‌دنیا و آن‌دنیا را هم داری. حتی پولت که زیاد شد: آنوقت اجازه داری بری خونهٔ خدا را هم زیارت بکنی. همه‌جا جاته و همه ازت حساب میبرند

#حاجی_آقا
#صادق_هدایت

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

تأملی بر یک تنگنای اخلاقی در ارتباط با رسانه‌های اجتماعی
در این یادداشت سعی دارم به تنگنایی اخلاقی در ارتباط با تکنولوژی (رسانه‌های اجتماعی) بپردازم و این مسئله را مورد واکاوی قرار دهم که انتشار تصاویر اخیر آزاده نامداری در شبکه‌های اجتماعی، تعرض به حریم خصوصی اوست و یا لازمۀ شفاف‌سازی و نقد عملکرد وی؟ نقدی که منجر به نکوهش رفتارهای ریاکارانه و زهدفروشانه در جامعه خواهد شد. به عبارت دیگر، در دو راهی اخلاقی مذکور، میان تعرض به حریم خصوصی و منفعت عمومی کدام یک را می‌توان انتخاب کرد؟ و یاآیااصولا چنین انتخابی امکان‌پذیراست؟
در این زمینه،قصد داشتم ابتدا به دسته‌بندی نظرات ارائه شده دراین زمینه بپردازم که متوجه شدم این کار به خوبی توسط طاها پارسا در یادداشتی که در سایت زیتون منتشر شده است، انجام شده است. در این دسته بندی،دستۀ اول معتقدندکه انتشار عکس‌های آزاده نامداری صریحا نقص حریم خصوص اوست و عملی غیر اخلاقی.

کامبیز نوروزی،حقوق‌دان و دبیر کمیته حقوقی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران، بر این باوراست و درکانال تلگرامی خود می نویسد: «به تازگی عکس‌هایی از خانم آزاده نامداری در فضای مجازی منتشر شده است که لباسی عادی ولی بدون شال یا روسری برتن دارد. این عکس‌ها او را به همراه همسرش نشان می‌دهند که دور میز غذا نشسته و ایستاده اند. زیرنویس‌های این تصاویر اشاراتی کنایه‌آمیز، از جمله به حجاب هم دارند. پخش این تصاویر‌، اما عملی غیراخلاقی و قطعاً نقض حریم خصوصی است. زندگی داخلی افراد در جایی که به طور موقت یا دائم به سر می برند، اعم از خانه یا هتل یا کمپینگ یا اتومبیل یا هر جای مشابه دیگر، حریم خصوصی آنها و محترم است. انتشار عکس‌های مربوط به حریم خصوصی افراد، نه اطلاع‌رسانی، بلکه پرده‌دری و بی‌اخلاقی است ».
دستۀ دوم بر این باور هستند که چون او در وضعیت بدون حجاب در پارکی عمومی و فضایی باز بوده، این‌گونه فضاهای عمومی را نمی‌توان حریم خصوصی نامید و بنابراین انتشار این عکس‌ها را نقض حریم خصوصی نمی‌دانند. دستۀ سوم، اساسا تاکید بر مفهوم «حریم خصوصی» را نکته‌ای انحرافی در این رویداد می دانند و بر این باور هستند که انگیزۀ اصلی در افشای چنین تصاویری، افشای «دروغ و دورویی و ریاکاری» است و این‌گونه افشاگری‌ها، رسالت اصلی روزنامه‌نگاران است.هدف من در این یادداشت دقیقا در ارتباط با نظرات دستۀ چهارم است. طاها پارسادر تعریف نظرات دستۀ چهارم چنین نوشته است:

اما گروه چهارم، ماجرا را پیچیده‌تر می دانند و به تضادی اشاره می‌کنند که می‌تواند میان «حفظ حریم خصوصی» و «منفعت عمومی» وجود داشته باشد و بر این باورند که «احتمالا نفع عام در افشای عکس‌ها و بحث عمومی درباره آن‌ها بر حریم شخصی خانم نامداری بچربد». سعید کمالی دهقان، روزنامه‌نگار شاغل در گاردین، در فیس بووک خود پس از ذکر نمونه‌هایی در بریتانیا و مرور پرونده‌ی قضایی آنان به این مورد خاص پرداخته و می‌نویسد: «در مورد آزاده نامداری چطور؟ به شخصه اگر او را در عام بی‌حجاب می‌دیدم، از او عکسی نمی‌گرفتم اما به نظرم با توجه به ریاکاری او در زمینه حجاب و با توجه به اینکه مبلغ حجاب اجباری بوده واین ریاکاری صرفا در حوزه زندگی شخصی‌اش نبوده و به حوزه عمومی حرفه‌اش هم کشیده شده، احتمالا نفع عام در افشای عکس‌ها و بحث عمومی درباره آن‌ها بر حریم شخصی خانم نامداری می‌چربد. خانم نامداری اگرصرفا کارمند معمولی صدا و سیما بود و آن سابقه را در سنگ حجاب اجباری را به سینه زدن نداشت، آن وقت به نظرم نمی‌شد به حریم شخصی او وارد شد. تنها موضوعی که ممکن است اخلاق رسانه‌‌ای ماجرا را پیچیده کند، بحث عواقب این افشاگری بر زندگی شخصی خانم نامداری است و با توجه به مجازات‌های غیرقابل پیش‌بینی برای افراد خاطی در ایران، به نظرم شاید گناه ریاکاری ایشان بر عواقب شخصی این افشا بچربد».
به نظر من چنین رویدادی در زمرۀ تنگناهای اخلاقی قرار می‌گیرد و تحلیل و بررسی آن نیاز به دقت نظر و موشکافی بسیار دارد و به سادگی نمی‌توان دربارۀ مسائلی از این دست حکم کلی صادر کرد. اصولا به هنگام تحلیل تنگناهای اخلاقی که زادۀ کاربرد تکنولوژی هستند باید دو نکته مورد واکاوی قرار بگیرد. اول، تنگنای اخلاقی مورد نظر از نظر منطقی تحلیل و بررسی شود؛ دوم، طرفین دخیل و میزان ارزش هریک از آن‌ها مورد بررسی قرار گیرد.

با در نظر گرفتن چنین نگرشی، اگر بخواهیم با توجه به طرفین دخیل در این ماجرا به تحلیل منطقی آن بپردازیم، با صورت استدلال زیر مواجه خواهیم بود:

آزاده نامداری در مسافرتی به سوئیس در یک پارک همراه با خانواده خود بدون حجاب حضور داشته است.

عکاسی و فیلم‌برداری از افراد سرشناس در فضاهای خصوصی و انتشار آن در شبکه‌های اجتماعی توسط اصحاب رسانه و روزنامه‌نگاران، بدون اجازه و اطلاع آن‌ها،تعرض به حریم خصوصی آنهاست.

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith