پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.17K photos
2.06K videos
84 files
970 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


«هوشمندان قوم از آیین زرتشت سرخورده بودند و آیین تازه ای می جستند که جنبه اخلاقی و روحانی آن از دین زرتشت قوی تر باشد و رسم و آیین طبقاتی کهن را نیز درهم فرو ریزد… مردم که از جور فرمانروایان و فساد روحانیان به ستوه بودند آیین تازه (اسلام) را نویدی و بشارتی یافتند و از این رو بسا که به پیشواز آن می شتافتند. چنان که در کنار فرات، یک جا، گروهی از دهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد…
در ولایاتی مانند ری و قومس و اصفهان و جرجان و طبرستان، مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که از بس دولت ساسانیان دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت.

#دوقرن_سکوت
#دکتر_زرین_کوب

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


صد دانه یاقوت دسته به دسته
بانظم و ترتیب یکجا نشسته
هردانه ای هست خوش رنگ و رخشان
قلب سفیدی درسینه آن
یاقوت ها را پیچیده باهم
در پوششی نرم پروردگارم
سرخ است و زیبا نامش انار است
هم ترش و شیرین هم آبدار است

#مصطفی_رحماندوست

۱۸ تیر روز #ادبیات_کودک_و_نوجوان
گرامی باد 😊🌹

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


دیگر نمی توانم پنهانت کنم!
از درخشش نوشته هایم می فهمند،
برای تو می نویسم
از شادی قدم هایم،
شوق دیدن تو را در می یابند
از انبوه عسل بر لبانم،
نشان بوسه تو را پیدا می کنند

چگونه می خواهی
قصه عاشقانه مان را
از حافظه گنجشکان پاک کنی
و قانع شان کنی
که خاطراتشان را منتشر نکنند!؟

#نزار_قبانی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


هیچوقت یادم نمیره...
ده - یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم... ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد... بدجور زخم شد... خیلی درد کشیدم...خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد...
اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم... دوستی که مثل خانوادم بود... دوستی که بهش اعتماد داشتم...
تو مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود...
چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد...یادم نمیاد سر چی...یادم نمیاد کی مقصر بود... فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کردیم...وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد...کاری به توپ نداشت... اومد که زخمم رو بزنه... زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد... چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم...ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه...زخمم کجاست...

از این اتفاق سال ها می گذره ولی هروقت کسی رو می بینم که درد داره، زخم داره، بهش میگم هیچوقت هیچوقت هیچوقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست... نذار بفهمه چی نابودت می کنه...شاید یه روز زخم شد رو زخمت ! زخمت رو...دردت رو واسه خودت نگه دار...
میگم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش...اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه... با یه خاطره کاری کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد و درد...

#حسین_حائریان
#داستانک

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


کتاب بیشعوری بخاطر نبودن واژه مناسب انتخاب شده و شاید خیلی هم هم خوانی با معنی اصلی عنوان کتاب نداشته باشد و تصویر روی جلد کتاب اثر معروف نقاشی “ادوارد مونک” نروژی از نقاشان سبک پست امپرسیونیسم با نام “جیغ” است. مونک یکی از منتقدان اخلاقی انسان نوین نیز به شمار می رود و موضوعات مهم آثارش عبارتند از رنج، مرگ و عشق فاسد؛ موضوعاتی که ارتباط مستقیم با “assholism” یا بیشعوری دارند.
بیشعوری کتابی است پر از مفاهیم “مراقبه” و “محاسبه” و نقد اخلاق مذموم و رذیله انسانی، از دروغ و غیبت و تهمت و سخن چینی گرفته تا خودبینی و خودشیفتگی و دیگر مرض های رفتاری و روانی. به کسانی که هنوز این کتاب را نخوانده اند توصیه می نمایم از نظرگاه یک کتاب طنز، اقدام به خواندن آن نکنند.

کتاب به دسته بندی بیشعورها پرداخته:

۱- بیشعورهای عصر قدیم وجدید

۲-بیشعوری تجاری،

۳- یبیشعوری مدنی،

۴- بیشعوری مقدس مآب،

در بخش دیگر عیار بیشعورها را می سنجد.

تقسیمات و زیر تقسیمات در این کتاب به نهایت با دقت صورت گرفته آنقدر که به راحتی می توان تعدادی از اطرافیان را در یکی از گروههای بیشعور متصور شد.

بیشعوری پر است از نقل قول های اساتید مکتب نرفته، پرفسورها و دکترهایی استثنایی استاد منتورهای بیسوادی که جز عنوان و ادعا چیزی در چنته نداشته و ندارند.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


یادتان باشد سواد هیچ‌وقت شعور نمی‌آورد.

شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد،
شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه،

سواد، یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!

این شعور هست که راه استفاده درست و یا غلط از علم (سواد) رو به ما میگه!

شعور رو به کسی نمیشه آموزش داد؛ یک انسان می‌بایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند!

چه بسا ما اساتید برجسته علمی و دانشگاهی داریم که سواد دارند، ولی شعور ندارند.

#بیشعوری
#خاویر_کرمنت

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


به کاروادجو ماموریت دادند که تصویر متی حواری را برای محراب کلیسایی در رم نقاشی کند . این قدیس باید در حال نوشتن انجیل تصویر می شد و تابلو نشان میداد که کلام خدا هستند و فرشته ایی الهام دهنده ی نوشتار اوست . کاروادجو که نقاشی بسیار پر تهور و خلاق بود ،درباره ی موضوع کارش سخت به تامل پرداخت و از خود پرسید مردی سالخورده ،فقیر و کارگر که از راه داری امرار معاش می کرد،اگر ناگهان بنشیند و کتابی بنویسد چه حالتی میتواند داشته باشد . بعد از این غور و تامل به کشیدن تصویر متی پرداخت و او را با سری طاس و پاهایی برهنه و خاک آلود،که ناشیانه کتابی حجیم را به چنگ گرفته و ابروان خود را درهم کشیده است و سنگینی بار نگارش را بر خود احساس میکند،به تصویر در آورد . در کنار او فرشته ی جوانی را ترسیم کرد که گویی لحظاتی پیش،از آسمان نازل شده است و به آرامی،همچون استادی که به کودکی درس می آموزد ،دست کارگر را برای نوشتن هدایت می کند.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


هنگامی که کاروادجو این تابلو را برای نصب در محراب به کلیسا تحویل داد،مردم از اینکه دیدند به قدیسی بی احترامی شده است جاروجنجال کردند.
تابلو پذیرفته نشد و کاروادجو ناچار شد کار را دوباره آغاز کند . این بار دیگر دل به دریا نزد . دقیقا همان تصورات قراردادی درباره ی فرشته و قدیس را دنبال کرد.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


☝️‍ قبل از خواندن متن، عکس را مشاهده بفرمایید

#مسعود_ریاحی : این «زن»، کاربردِ اولیه‌یِ سپر را تهی از معنا می‌کند و معنای جدیدی جلوی رویش می‌گذارد. او تصویرِ منعکس شده‌‌اش به‌وسیله‌ آن سپر را می‌آراید. نه شعار خاصی می‌دهد، نه پلاکارد خاصی را بدست گرفته است. او صرفا خودش را به میدان آورده است و میل به زیباتر بودن را. این زن، همان تفاوتی را به میدان آورده است که نیچه آن را ستایش می‌کرد. آن هاله‌ی رمز آلود زنانگی که گفتمان فمینیسم آن دوران، به اعتقادِ نیچه، در پی حذف آن بود. نیچه در جایی می‌گوید: «وای اگر حقیقت زن باشد». او صراحتا تاریخِ اندیشه را به نقد می‌کشد که آنچه در حال حاضر بشر در حوزه اندیشه به آن رسیده است، تولید شده‌ی ذهنیت و منطقِ مردانه به جهان است. خوانش و تفسیر جهان، خوانش و تفسیری است بشدت مردانه. نیچه پرسش بزرگی را مطرح می‌کند که اگر منطقِ زنانه به جهان می‌نگریست، چه تفسیری از جهان بدست می‌آمد؟ این عکس، خوانش جدیدی از اعتراض بدست می‌دهد. زن بی‌هیچ خشونتی، آن سپرهای استوار را به چالش می‌کشد؛ با میل به زیبایی.

مسعود ریاحی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#چهره_عریان_زن_عرب

نویسنده: نوال سعداوی
ترجمه:مجید فروتن و رحیم مرادی
چاپ اول :1359
نوال سعداوی پزشک و فعال حقوق زنان در مصر بدنیا آمد و خود معتقد است که بیش از آن که یک فیمینیست باشد یک نویسنده است به اعتقاد خیلیها نوال نماینده زنان رمان نویس عرب است.
کتاب چهره عریان زن عرب در سال1977 برای اولین بار چاپ شد و واکنش های زیادی را برانگیخت. نوال در این کتاب به مسائلی پرداخت و آنها را محکوم کرد که شاید جزو سرسخت ترین سنتهای جامعه عرب و علی الخصوص مصر میباشد .
کتاب در 4 فصل نوشته شده است :
1نیمه مثله شده
در این بخش مطالبی تخت عنوان دختران خردسال قربانیان تعرضات جنسی .بی عدالتی دستگاه عدل . مسئله مشروعیت اولاد . برداشتهای نادرست از مفهوم زنانگی و ........پرداخته است
2 زنان در تاریخ
در این بخش از مطالبی مانند زنان در عصر فراعنه . آزادی برای بردگان ولی زنان نه و....... سخن رفته است.
3 زن عرب
در این فصل میتوان مطالب نقش زن در تاریخ عرب . عشق و جنسیت در زندگی عرب و...... را مطالعه کرد.
4 انکشاف راه
در بخش آخر کتاب از زنان جامعه امروز عرب و کار ازدواج و طلاق آنان سخن به میان رفته است .

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


آنشب شش سالگی خود را بیاد می آورم که گرم و آرام در بستر خود غنوده بودم ؛ در آن حالت دلپذیر نیم خواب و نیم بیدار و با آن خوابهای رنگارنگ کودکی که چون پریان خیالی با سرعت، ولی آرام و بیصدا از برابرم می گذشتند. در درون بسترم حرکت چیزی شبیه به یک پنجه ی سرد و زمخت را حس کردم که به لمس و جستجوی بدن من سرگرم بود. گویی به دنبال چیزی می گشت.همزمان با آن پنجه ای دیگر، به همان بزرگی،سردی و زمختی اولی بر دهان من قفل شد تا مرا از فریاد زدن باز دارد.

آنها مرا به حمام بردند. چهره هایشان را به یاد نمی آورم، اینکه مرد بودند یا زن و یا تعدادشان را.به نظرم دنیا را ابر تیره ای فرا گرفته بود که مرا از دیدن باز می داشت. شاید هم آنها چیز خاصی بر چشم های من گذاشته بودند. همه ی آنچه که به خاطر می آورم این است که ترس مرا فراگرفته بود و تعداد آنها هم زیاد بود. همچنین چیزی شبیه یک گیره ی آهنی را بیاد می آورم که دستها،بازوان و رانهای مرا در خود می فشرد، طوریکه قدرت هرگونه حرکت یا مقاومت را از من سلب می کرد . تماس سرد و یخ زده ی کاشی های حمام در زیر بدن برهنه ام را بیاد می آورم و صداهای ناشناس و زمزمه های نامفهومی که گاه و بیگاه با صدای فلزی نا هنجار قطع می شد. صدایی که قصاب را هنگام تیز کردن چاقوی خود و قبل از سر بریدن گوسفند عید قربان به خاطرم می آورد.

خون در رگهایم منجمد شده بود. گمان می کردم چند نفر دزد به اتاقم خزیده و مرا از بسترم ربوده اند. به نظر می آمد که آنها آماده می شوند که حلقوم مرا ببرند و این همان اتفاقی بود که همیشه در داستان ها در کمین دختر بچگان شیطانی چون من می نشست. داستان هایی که مادر بزرگ پیر روستایی من با اشتیاق فراوان برایم نقل می کرد.

گوش هایم را تیز کردم که صدای ناهنجار فلز را خوب بشنوم. لحظه ای که صدا قطع شد،انگار قلب من از زدن باز ایستاد من قادر نبودم چیزی را ببینم اما حس می کردم که نفس در سینه ام حبس شده است . چیزی که صدای سوهان از خود بیرون می داد ظاهراً به من نزدیک و نزدیک تر می شد. اما بر خلاف انتظار من آن شی به گردنم نزدیک نمی شد بلکه قسمت دیگری از بدنم را نشانه گرفته بود.

از کتاب سیمای عریان زن عرب

#نوال_سعداوی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


در میان روزها از "روز دوم" بدم می آید...!
روز دوم بی رحم ترین روز است،
با هیچ کس شوخی ندارد...
در روز دوم همه چیز منطقی است
حقایق آشکار است
و به هیچ وجه نمی توان سر خود شیره مالید...

مثلا روز اول مهر همیشه روز خوبی بود،
آغاز مدرسه بود
و خوشحال بودیم؛
اما امان از روز دوم
تازه می فهمیدیم تابستان تمام شده است...

یا مثلا روز دوم بازگشت از سفر!
روز اول خستگی در می کنیم
حمام مى رویم
اما روز دوم
تازه می فهمیم که سفر تمام شده،
طبیعت،
بگو بخند با دوستان
و عشق و حال تمام شده است...

هرگاه مادربزرگ نزد ما می آمد
و یک هفته می ماند
وقتی که برمی گشت ناراحت می شدیم
اما روز دوم
تازه می فهمیدیم
که "مادر بزرگ رفت" یعنی چه؟

یا وقتی کسی از دنیا می رود
روز اول خدا بیامرز است،
و روز دوم عزیز از دست رفته...

و اما جدایی
روز اول شوکه ایم
و شاید حتی خوشحال باشیم
که زندگی جدیدی در راه است ...
تیریپ مجردی و عشق و حال ور می داریم
اما دریغ از روز دوم
تازه می فهمیم کسی رفته،
تازه می فهمیم حال مان خوب نیست،
تازه می فهمیم تنهایی بد است...

باید روز دوم را خوابید
باید روز دوم را خورد
باید روز دوم را مرد ...

#کیومرث_مرزبان
#داستانک

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


اگر شما در اسراییل بدنیا می امدید به احتمال زیاد یهودی میشدید ،اگر در عربستان بدنیا می امدید قطعا مسلمان میشدید،اگر در اروپا بدنیا می امدید احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن بدنیا می امدید شینتو میشدید،دین پدیده ایست که جغرافیا برای شما تعیین میکند . پس تعصب برای چیست... آنچه مهم است اخلاق و انسانیت است که به جغرافیای زمان ومکان محدود نیست
آدم هایی که روح بزرگی دارند،
شعور بیشتری دارند و قلب مهربانتری..

#چارلی_چاپلین

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#از_حال_بد_به_حال_خوب
#دکتر_دیوید_برنز

کتابیست که از مقوله روانشناسی و روان پزشکی مقوله حال خوب را زیر ذره بین قرار میدهد . براستی چگونه می توان حال خوب داشت وحال خوب چیست؟
حال خوب در خانه ،در کار وبطور کلی در زندگی.
اگر تمام نعمتهای زندگی شامل حال انسان باشد ولی حال واحساس خوب نداشته باشد،محروم از مهمترین نعمت زندگیست . ولی با احساس خوب وحال خوب در صورت داشتن کمترین امکانات هم میتوان بخوبی زندگی کرد.
بعد از آشنایی با شناخت درمانی واجرای تعلیمات آن ،انسان احساس میکند از طریق اندیشیدن ،درست اندیشیدن ومثبت اندیشیدن زندگی وسرنوشت خود را میتواند دگرگون کندوتغییر دهد واز قدرت بیشتری برخوردار گردد.

کتاب دو مزیت عمده دارد اول اینکه هر شخصی میتواند از تعالیم آن در زندگی شخصی وخانوادگی ،کاری واجتماعی ،مشاوره ،تحقیق پژوهش استفاده کند.
دوم اینکه نویسنده کتاب دکتر برنز علاقمند بود مراجعانش با خودشناسی وخویشتن سازی به حل مشکلات ودرمان بیماریها ورشد وشکوفایی خود بپردازند وبرای این منظور حتی الامکان از دارو استفاده نکنند.
افرادی که علاقمند به داشتن حال خوب هستند به خصوص کسانیکه دسترسی به متخصصین روانی ندارند می توانند بهره بسیاری از این کتاب ببرند.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


یاد اون جوک قدیمی افتادم که یارو پیش روانپزشک میره و میگه دکتر برادرم خل و چل شده، فکر می کنه که یه مرغه!
روانپزشک میگه: خب چرا واسه درمان نمی آریش.
طرف می گه: می خواستم؛ اما به تخم ‌مرغ هاش نیاز دارم!
خب، گمان می ‌کنم این کاملاً همون احساسیه که من الآن در مورد روابط زن و مرد دارم؛ می‌ دونی رابطه ها خیلی غیرمنطقی، احمقانه و پوچ هستن، ولی من حدس می‌زنم داخل رابطه ها می مونیم چون اکثر ما به تخم ‌مرغ هاش نياز داريم.

#وودی_آلن و
#مارشال_بریکمن


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#طنز

یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار آشنا شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتت رو بده من بخونم!
از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتن یه دفتر خاطرات تقلبی براش، من وظیفه قدیمی جلوه دادنش رو داشتم...، 10 جور خودکار واسش عوض کردم، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگه هاش...، چایی ریختم روش... مژی هم تا می تونست خودش رو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انسانیت برام مهمه و... بعد از یک هفته کار مداوم، دفتر خاطرات رو بُرد تقدیم ایشون کرد. آقا پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟
این که سالنامه 1396 هست! تو 5 ساله داری توی این خاطره می نویسی؟ و این گونه بود که مژی هنوز مجرد است!

از خاطرات ادمین کانال 😊🌹

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


#زن

زن یک وسیله یا ابزار نیست. یک موجود دست دوم نیست. زن تجملات رها شده و بدور از زندگی واقعی نیست. زن موجودی فقط احساساتی که تصمیمات عاطفی میگیرد و بویی از عقلانیت نبرده است، نیست. زن دیالکتیک بکارت در مقابل هرزگی نیست. زن نیمی از زندگی است. همه ما قبل از زن و مرد بودن انسان هستیم و شایسته رفتار انسانی و حقوق اولیه ابنا بشر.
چرا باکرگی برایمان مهم است؟
چون فکر میکنیم زن یک وسیله است و وقتی آن را از جعبه ازدواج بیرون می آوریم باید حتما پلمب و هلوگرام مخصوص و لیبل داشته باشد. باید از جایی مشخص آن را خریداری کنیم و به هر فروشنده ای نمیتوان اعتماد کرد. و باید برایش بهایی گزاف بنام‌مهریه، شیر بها و از این دست به فروشنده پرداخت کنیم. اگر روزی آن را نخواستیم کالایی دست دوم حساب شده و با قیمت های پایین تر خرید و فروش میشود. اگر برچسب و هلوگرام مخصوص نداشت، احتمالش است که تقلبی صورت ‌گرفته و نمیخریمش. دقیقا عین بازار! این نگاه متفرعنانه عمومی نسبت به زن و خرید کالا و پشتیبانی خدمات پس از فروش میشود نگاه کاسب پیشه به یک انسان. این کالا یا برده حق این را ندارد که از ارباب خویش جدا شود. هژمونی قدرت و حاکمیت و دادگاه با جمله "بشین سر زندگیت زن" از وی موجودی مسخ شده و فاقد اراده ترسیم‌ میکند. این در مقابل کرامت انسانی وی است.

در حالیکه هیچ‌ مردی حتی لحظه ای چنین نگاهی را برنمیتابد. بیایید فرض کنیم:
مردی قرار است قبل از ازدواج تست باکرگی بدهد و اگر نبود در انتخاب مردود است. فرض کنیم قرار است به وی مبلغی بعنوان مهریه بدهند و بگویند این کل حقوق توست در زندگی که بصورت نقدی به حسابت واریز میکنیم. نمیتوانی پس از انتخاب شدن تصمیم دیگری بگیری. همین ارباب زنت هست که هست. بیمار است، جانی است، سادیست است و قس علی هذا، باید بسوزی و بسازی و با وی تا لحظه مرگ زندگی کنی! حق انتخاب شریک‌ دیگری نداری! و فقط در صورتی که اثبات بشود وی معتاد است و انگل جامعه شاید با دوندگی در محاکم‌ قضایی بتوانی از وی جدا شوی! حق نداری از دستورات وی سرپیچی کنی. اگر به هر دلیل اشتباه کردی و با زن دیگری ارتباط برقرار کردی حکمت مرگ است! و حق حیات و زندگیت را از دست میدهی پس مواظب باش و حواست را جمع کن که اشتباه نکنی! وظیفه ات تولید مثل است و هروقت اربابت زن اراده کند باید به او انواع و اقسام‌ سرویس ها را بدهی!
یادت باشد عکس وی را در خانه ات اویزان میکنی و همچون ‌بت پرستشش میکنی! نوع پوشش و لباست را زنت انتخاب میکند. مبادا طوری لباس بپوشی که اندام جنسیت برجسته دیده شود. مبادا لباسی بپوشی که تحریک‌کننده زنان دیگر باشد. میدانی در جامعه زنان بدچشم وجود دارند و قصد نزدیکی با تو پس‌مراقب باش طوری رفتار‌ نکنی که به دست ایشان گزک‌ بدهی. مبادا در مجالس با دیگر زنان صحبت کنی و بسیاری تمثیل ها و تناظر های دیگر که بدلیل طولانی شدن مطلب از آن صرف نظر میکنم.

این ها خون هر انسان منصفی را بجوش می آورد و تکانه ای لرزان بر پیکر انسان میاندازد که جای شکرش باقیست مرد هستم و زن نیستم. ولی این ها تصورات و تخیلات نیستند. باور های رایجی هستند که همه روزه با آن ها زندگی میکنیم منتها برای خودمان نمیخواهیم.

وقتش است کمی درنگ‌ کنیم و در باور هامان تجدید نظر. زن همانند ما انسان است. آزاد است و حق حیات و زندگی و انتخاب و بازگشت از انتخاب دارد.


#بزرگمهر_قهاری


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
پیوند سرمایه داری و سلبریتی ها

کانال پروازفکرواندیشه
@flith