پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
در نامه فوق امیرکبیر پسر ناصرالدین شاه را به جرم رشوه از حکومت قم عزل کرده وبه شاه مینویسد
فرستادم اورا به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند اداره امورمملکت با توصیه عمه و خاله نمیشود

@flith کانال پرو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


‍ وقتی کودکان
‎در اروپا،آمریکا و روسیه
‎سرکلاس شیمی
‎تنبلی می‌کنند؛
‎معلم‌
عکسی به آنها نشان بدهد
‎از کودکان سردشت،‌حلبچه
‎تا بفهمند
‎یادگیری فرمول های شیمی
‎آنقدر سخت نیست‎

که استنشاقش!

‎زانیار_بروز#
‎

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


توهمی به نام "همه چیز دانی"
بزرگ ترین دشمن دانش، نادانی نیست بلکه توهم دانستن است

در زندگی ما همیشه موضوعاتی وجود دارد که در موردشان آگاهی نداریم و بیشتر مواقع با صراحت می‌توانیم بگوییم که آنها را نمی‌شناسیم، مثل انتگرال در ریاضیات یا نظریه چند جهانی.

اما مسائل بسیار زیادی در لحظه لحظه زندگی‌مان وجود دارد که باوجود این‌که حقیقتا آنها را نمی‌شناسیم، فکر می‌کنیم بخوبی از آنها آگاهی داریم. به عبارت دیگر نمی‌دانیم که نمی‌دانیم و دچار توهم آگاهی و دانش هستیم. گاهی طوری رفتار می‌کنیم که گویی همه جا بوده و همه چیز را شناخته‌ایم و کوله‌باری از تجربه با خود داریم. هرجا مشکلی هست، حتما برایش راه‌حلی داریم. اگر کسی سوالی می‌پرسد، بلافاصله پاسخی در آستین داریم. به باورها و اعتقادات خود چنان چسبیده‌ایم که هیچ عقیده تازه‌ای را نمی‌شنویم و هیچ‌کس جمله: نمی‌دانم را از ما نمی‌شنود. راستی چرا ما انسان‌ها گاهی اوقات گرفتار چنین شخصیتی می‌شویم و تصور می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم و هرچه ما می‌گوییم درست است؟

دلیل علمی و روان‌شناسی
بنابر تحقیقات روان‌شناسان دانشگاه ییل، معلوم شده است که اینترنت بیش از پیش به منبع اصلی اطلاعات مردم تبدیل شده و افراد با وجود دانش واقعی اندک، با جستجو در اینترنت، تصور می‌کنند که همه چیز را می‌دانند و از این فضای مجازی برای تائید باورها و دانسته‌هایشان استفاده می‌کنند.
از طرفی روان‌شناسان معتقدند حس دانستن، ویژگی ضروری مغز انسان است و نبود چنین حسی موجب می‌شود انسان برای یادگیری انگیزه‌ای نداشته باشد و در این زمینه کوچک‌ترین تلاشی هم نکند. اما باید یاد بگیرید که به درست بودن باورها و دانسته‌هایتان صددرصد اطمینان نکنید. به طور مثال به موضوعی فکر کنید که شما به درست بودن آن اطمینان داشته‌اید اما فردی دیگر درباره آن موضوع با شما مخالف بوده است. پس می‌توان نتیجه گرفت که احتمالا یکی از شما در اشتباهید. اما هر دوی شما نسبت به درست بودن عقیده‌تان مصر هستید.

در مغز مسیرهای عصبی خاصی وجود دارد که موجب می‌شود ما انسان‌ها موضوعات مختلف را به روش‌های خاص خود تحلیل کنیم و از آنجا که مسائل را با روش همیشگی خود بررسی می‌کنیم، ممکن است فکر کنیم حق با ماست و احساس کنیم بهتر از دیگران می‌دانیم و وقتی بین این مسیرهای عصبی ارتباط برقرار می‌شود، از کار انداختن آنها بسیار مشکل است.

از طرفی مغز بر اثر سیستم دوپامین مزولیمبیک ـ سیستم پاداش‌دهی مغز ـ همیشه احساس می‌کند همه چیز را می‌داند. هر زمان از فعالیتی لذت می‌بریم، سیستم پاداش‌دهی مغزمان فعال می‌شود. درست مانند افرادی که از مواد اعتیادآور استفاده می‌کنند. در حقیقت بین اصرار به همه‌چیز‌دانی ما و اعتیاد به مواد مخدر شباهت‌هایی وجود دارد. در دو حالت سیستم پاداش‌دهی مغز و در نتیجه لذت بردن فعال می‌شود.

چه کنیم گرفتار سندرم همه‌چیز‌دانی نشویم؟

1- یادگیری
همه ما می‌توانیم بسرعت این سندرم را در افراد دیگر تشخیص دهیم، اما گاهی اوقات متوجه نیستیم که خود ما نیز به این ویژگی مبتلا شده‌ایم. در دوران باستان، مردی که به دانایی و آگاهی معروف بود با سقراط همکلام شد و در پایان سقراط گفت: من بهتر از او هستم. او چیزی نمی‌داند و فکر می‌کند که همه چیز می‌داند. اما من نه می‌دانم و نه فکر می‌کنم که می‌دانم.

سقراط برای این‌که بتواند یاد بگیرد خود را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویی چیزی نمی‌داند. ما با این روش می‌توانیم در برابر مسائل گوناگون موضع نگیریم و قضاوت‌های بی‌مورد انجام ندهیم و به جای این‌که وانمود کنیم همه چیز می‌دانیم، پیش‌فرض‌های خود را رها کرده و از اطرافیان و عقاید دیگران بیاموزیم و بدین ترتیب ماهیچه‌های عقلانی‌مان را ورزش دهیم و روز به روز به عقل و دانش حقیقی خود بیفزاییم.

2- داشتن ویژگی فراشناختی
فراشناختی خصوصیتی است که به موجب آن یاد می‌گیریم در مورد افکار خود بیندیشیم. با این کار متوجه می‌شویم که بسیاری از دانسته‌های ما صرفا تحلیل و تفاسیری هستند که ممکن است صحت و واقعیت نداشته باشند. ویژگی فراشناختی چیزی نیست که طبیعتا در ما وجود داشته باشد یا بسادگی به‌دست آید. برای داشتن آن باید تلاش کنیم و افکاری شبیه این‌که این را خوب می‌دانم و مطمئن هستم را باید کنار بگذاریم.

3- بیزاری از تردید
برخی از افراد بشدت از شک و تردید می‌ترسند. احساس می‌کنند اگر نسبت به موضوعی تردید به خودشان راه بدهند، درست مانند این است که بهمن به روی سرشان سقوط کرده است و اگرچه انسان‌های خودخواه و مغروری نیستند اما بشدت شکننده‌اند و به هر ترتیبی که شده می‌خواهند از خودشان و دانش‌شان حتی اگر توهمی بیش نباشد، دفاع کنند.

4- نگرانی از نظر دیگران
برخی از افراد هم دوست دارند به دیگران نشان دهند که چقدر باهوش هستند و یا از این‌که آنها را نادان معرفی کنند، می‌ترسند و به همین دلیل مدام
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

تلاش می‌کنند به دیگران ثابت کنند که
باهوش‌ هستند و در هر زمینه‌ای تخصص دارند. باید بدانید هیچ‌کس به دنبال این نیست که مدام عقل و دانش‌تان را ارزیابی کند. مراقب باشید به دام رفتار همه‌چیز‌دانی نیفتید.

با افراد مبتلا به سندرم همه‌چیز‌دانی چگونه باید رفتار کرد؟

متاسفانه همه جا بویژه در محل کار با افرادی که مدعی‌اند همه چیز می‌دانند روبه‌رو می‌شویم. زندگی یا کارکردن در کنار این افراد هرگز ساده نیست. آنها همیشه گفت‌وگوها را انحصاری کرده و عقیده دیگران را نمی‌پذیرند، شنونده‌های خوبی نیستند و بسیار حرف می‌زنند و حتی بدون دانستن تمام حقایق و توجه به دیگران تصمیم‌گیری می‌کنند. به همین دلیل پس از مدتی نارضایتی‌های بسیاری را موجب می‌شوند و محیط کاری یا زندگی به محیطی ناراحت‌کننده و عذاب‌آور تبدیل می‌گردد.

اگر با کسی که چنین خصوصیتی دارد، بویژه در محل کار، مواجه شدید راهنمایی‌های زیر مناسب‌تان خواهد بود:

1- دلسوزی کنید
این‌گونه افراد ممکن است با حرف زدن‌هایشان شما را برنجانند اما به خاطر بسپارید که طرز تفکر او ممکن است از تردیدهای نسبت به خودش منشأ گرفته و سعی دارد سرپوشی روی آنها بگذارد و یا حتی مشکلات شخصیتی عمیق‌تری دارد. بنابراین به‌جای عصبانی شدن، نسبت به او دلسوزی کنید.

2- دست از نبرد بردارید
برخورد با یک همه‌چیز‌دان بسیار خسته‌کننده است و بیشتر مواقع بهترین واکنش نادیده گرفتن صحبت‌هایش در زمینه‌های مختلف، بویژه راهنمایی‌هایی است که به شما می‌کند. جلوی اظهار نظرهایش را می‌توانید با یک جمله ساده: بابت پیشنهادتان ممنون هستم، بگیرید. این روش بمراتب بهتر از به کار گرفتن او در گفت‌وگوهای تمام‌نشدنی و نبردی بی‌امان است.

3- می‌توانید او را هدایت کنید
زمانی که بر سر موضوعی خاص گفت‌وگو می‌کنید، می‌توانید او را به این‌که قرار نیست ما همه چیز را بدانیم، تشویق کنید. مثلا بگویید: نمی‌دانم، اما بد نیست از کس دیگری بپرسیم. شاید پیشنهادهایی بهتر از ما داشته باشد. با این روش به او نشان می‌دهید که شما در برابر عقاید دیگران انعطاف‌پذیر هستید و همچنین گفتن من نمی‌دانم باعث جلب اعتماد او می‌شود.

4- مستدل صحبت کنید
وقتی در مورد موضوعی صحبت می‌کنید، حتما شواهدی برای اثبات آن ارائه دهید و همیشه در گفت‌وگوهایتان منطقی باشید. بدین ترتیب فرد همه‌چیز‌دان را خلع سلاح خواهید کرد.

5- شوخ‌طبعی‌تان را حفظ کنید
معمولا افراد همه‌چیز‌دان، بشدت حالت تدافعی به خود می‌گیرند و گاهی اوقات نیز تهاجمی می‌شوند. بهتر است با این‌گونه افراد طوری رفتار نکنید که گویی در میدان نبرد هستید. به خودتان متذکر شوید که این افراد حقیقتا قصد آزار دادن شما را ندارند و صرفا گرفتار سندرمی شده‌اند که برخی مواقع پیامدهایش گریبان خودشان را هم می‌گیرد. بنابراین با آنها بسیار دوستانه رفتار کنید و گاهی با بیان جمله‌ای طنز به جر و بحث‌تان پایان دهید.

6- سوال‌های کاوشگرانه بپرسید
وقتی فرد همه‌چیز‌دان درخصوص موضوعی صحبت می‌کند و روی صحت گفته‌هایش تاکید دارد، در حالی که نسبت به او ادب و احترام نشان می‌دهید، از جزئیات بیشتری سوال کنید و از او بپرسید چرا موضوعی را باور دارد و شاهد اثبات گفته‌هایشان چیست. این کار به مرور زمان به او یاد می‌دهد که قبل از صحبت کردن، مدارکی برای اثبات گفته‌هایش در دست داشته باشد.
مطلب فوق از Psychologytoday می باشد که خانم نادیاز کمالوند آن را ترجمه کرده اند و در روزنامه جام جم صفحه ی جامعه، مورخ 7خرداد94، منتشر شده است.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


✳️ مثلث کارپمن: قربانی بودن ایرانیان

⁉️ آیا اساسأ تاکنون چیزی به نام "ملّت ایران" محقق شده است یا "هویت جمعی ما" همان نجات دهنده افسانه ای است که قرار است همچون فریدون و ابومسلم و سوشیانت بیاید و ما را نجات دهد؟!مثلث کارپمن ایرانیان استفان کارپمن روانپزشک آمریکایی و شاگرد اریک برن مثلثی را در تحلیل رفتار متقابل توصیف کرد که به توصیه اریک برن مثلث کارپمن نامیده شد.

✅ مثلث کارپمن توصیفی است از وضعیت کسانی که نقش قربانی را پذیرفته اند و نه تنها از این نقش بیرون نمی روند بلکه آن را تقویت می کنند.

✅ مثلث کارپمن سه ضلع دارد:
1- قربانی: محور اصلی مثلث کارپمن کسی است که خود را قربانی می داند. زندگی با او بی رحم بوده و انسانها مانع از شادکامی او شده اند. قربانی همیشه زخم خورده و آسیب دیده است و بقچه ای از خاطرات بد و سبدی از آه و ناله را با خود یدک می کشد!

2- آزارگر يا زجر دهنده: آسیب رسان یا زجر دهنده فرد یا گروهی هستند که بر "قربانی" بی رحمی و بی انصافی روا داشته اند: پدر و مادر بی کفایت، خانواده حسود، جامعه بی فرهنگ، همسر بی وفا و ... در زندگی قربانی همیشه یک "دشمن" وجود دارد ، کسی که مانع از رسیدن قربانی به جایگاه شایسته اش بوده است!

3- نجات دهنده: قربانی های حرفه ای هیچ گاه خود برای برون رفت از مسأله تکانی به خود نمی دهند. آنها منتظر یک ناجی افسانه ای هستند که سوار بر اسب سپید بیاید و لب های این "زیبای خفته" را ببوسد و این "سیندرلای قربانی" را از خانه نامادری بدجنس نجات دهد. این ناجی افسانه ای بر خلاف زجر دهنده که تبلوری از بدی هاست، تبلور همه صفات خوب و شایسته است!

❇️ با این مقدمه به "قرائت تاریخی ایرانیان" نگاهی بیندازیم. در هر دوره تاریخی، کسی یا کسانی آمده اند و سرنوشت ملت ایران را تغییر داده اند!
ضحّاک (اژدهاک) افسانه ای هر روز مغز سر دو جوان ایرانی را غذای مارهای روییده بر شانه هایش میکرد و ملّتی هر روز دو جوان را خاموش و ساکت تقدیم آشپزخانه حکومت می کرد و تا زمانی که کاوه دلاور بیرق چرمین قیام را برنداشته و فریدون افسانه ای از آن سوی کوه ها ظهور نکرده یک ملّت کاری جز بوسیدن دست ضحاک انجام نداده است!

✳️ از این افسانه شاهنامه بگذریم و به آنچه تاریخ خوانده می شود بپردازیم. اسکندر مقدونی از یونان راه می افتد، این سپاهیان هزاران فرسنگ راه را می پیمایند، از دریا عبور می کنند، از دیواره سهمگین زاگرس عبور می کنند، سپاه آریو برزن را تار و مار می کنند، تمام ایران را با شمشیر (نه سلاح هسته ای!) می گیرند، با پای پیاده و اسب (نه ناو هواپیمابر و موشک بالستیک!) تمام عرض فلات ایران را می پیمایند و فتح می کنند و به سوی هند و چین می روند و پس از عبور هم حکومت بیگانه سلوکوس (سلوکیان) نه یک سال و نه ده سال بلکه صدها سال بر مردم "ایران" حکومت می کند تا زمانی که اختلافات داخلی بین سرداران یونانی الاصل آنها را ضعیف می کند و سپاه پارت ها نیز بر آنها می تازد و حکومت به "ایرانیان" برمیگردد!

❇️ این داستان بارها تکرار می شود: سعد ابی وقاص از قادسیه می آید و با اسب و شتر بخش بزرگی از ایران را می گیرد، فرزند چنگیز از شرق می آید و تمام ایران را شخم می زند و به آسیای صغیر می رود.

❇️ این افسانه های تاریخی به کنار، در تاریخ مستند نیز انگلیسی ها شاهی را می آورند و بعد از چند سال آن شاه را می برند! راستی ملّت ایران در این میانه کجاست؟ گویی در میدانگاهی اهریمن و اهورا جدال می کنند و ملّت ایران تماشاگرانی هستند دور آن میدان! (إذهب أنت و ربّک فقاتلا، إنّا ههنا قاعدون/مائده/24).

⁉️ مگر ضحّاک و اسکندر و سعد و هولاکو چند نفر با خود داشتند که بتوانند یک ملت را در شعاع چند هزار کیلومتری و در زمان چند صد ساله به زنجیر بکشند؟!

⁉️ وقتی انگلیسی ها رضاخان را آوردند و بردند "ملّت ایران" کجا بودند؟!

⁉️ آیا اساسأ تاکنون چیزی به نام "ملّت ایران" محقق شده است یا "هویت جمعی ما" همان نجات دهنده افسانه ای است که قرار است همچون فریدون و ابومسلم و سوشیانت بیاید و ما را نجات دهد؟!

⁉️ چرا این ملّت دهها سال صبر می کند تا فریدون و اشک و ابومسلم ظهور کنند و بیگانگان را بیرون کنند؟!

⁉️ اگر سربداران باشتین توانستند مغولان را فراری دهند چرا دهها سال باشتیان مال و ناموس خود را به مغولان دادند و صبوری کردند؟!

✅ من در پس تمام این سؤال ها یک پاسخ می بینم: مثلث کارپمن! "قرائت تاریخی ما شباهت غریبی با مثلث کارپمن دارد، قربانی بودن، انتخاب جمعی ناخودآگاه ماست!
دشمن بهانه است!!


✍️ #دکتر_محمد_سرگلزایی
#روانپزشک


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ادوارد هشتم بزرگترین پادشاهی جهان رو داشت، او به هشتاد و چند سالگی فکر می کرد!
هشتاد و چند سالگی...وقتی هرچیز معنای واقعی خودش رو پیدا می کنه
جای چشم زیبا رو نگاه می گیره
جای لب های غنچه رو لبخند
جای دست ها رو نوازش و جای پاها رو هیچ چیز پر نمی کنه
ادوارد هشتم پادشاهی بریتانیا رو رها کرد، برای بودن با زنی که نمی توانست ملکه بشه،
جای کاخ های لندن رو، اتاق او گرفت
جای ثروت اسکاتلند رو، لبخند او
جای سفرهای دور و دراز رو، قدم زدن با او
جای مجلل ترین رستوران ها رو، یک فنجان چای با او
تا حالا به هشتاد و چند سالگی فکر کردی؟
اگر پیر بشی و نباشه، جای همه چیز خالیست
خالىِ خالى

#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
#روزبه_معین


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


من تقريبن هميشه بعد از صبحانه قدري قدم ميزنم و اين كار معمولن سي تا چهلوپنج دقيقه طول ميكشد. بعد مينشينم و راس يك ساعت مشخص و به مدت سه ساعت مينويسم. سپس ناهاري را ميخورم كه خودم براي خودم درست كردهام و بعدش يك مقدار مطالعه ميكنم تا حدود ساعت سه بعد از ظهر كه به سينما ميروم – شياطين از هواي تازه نفرت دارند و ترجيح ميدهند شما با بيحوصلگي توي رختخواب دراز بكشيد. براي فردي به بينظمي من كه تلاش ميكند نظمي به خودش بدهد، رعايت اصول و قوانين منظم و مشخص واجب است. اگر مرا به حال خودم رها كنند، هيچ كاري را درست و حسابي تمام نميكنم.

اينگمار برگمان – در گفتوگو با شبكهي چهار بيبيسي – ۱۰ آوريل ۲۰۰۴

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بستن چشم هايت چيزی را تغيير نمی دهد
"هيچ چيز"
فقط به خاطر اينكه تو آنچه را که دارد اتفاق می افتد نمی بينی
"ناپديد نمي شود"
در حقيقت بار ديگری كه چشم هايت را باز كنی اوضاع حتی خيلی بدتر خواهد بود. دنيايی كه ما در آن زندگی ميكنيم اين چنين است
چشم هايت را كاملا باز نگهدار، فقط يك آدم ترسو چشم هايش را مي بندد.
بستن چشم هايت و گرفتن گوش هايت زمان را متوقف نميكند...

#هاروکی_موراکامی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


دلباختگی توهم نیست. طوری که یک نفر سرش را نگه میدارد واقعا میتواند نشان بدهد که او اعتماد به نفس دارد یا غیرطبیعی است یا زودرنج است؛ واقعا از روی چشمان فرد می توان فهمید که شوخ طبع است و باهوش، و از روی دهانش می توان به مهربانیش پی برد. ایراد دلباختگی در چیزهای نامحسوس تری است: ناتوانی در به ذهن سپردن این حقیقت اصلی ماهیت انسان که همه، نه تنها شریک کنونی زندگیمان -بعد از روابط متعددشکست خورده ای که استادش هستیم-، بلکه "همه"، -وقتی که زمان بیشتری را با آنها سپری میکنیم- متوجه میشویم ایرادهای اساسی و دیوانه کننده ای دارند.
ایرادهایی که آنقدر بد هستند که مسخره بودن و بیهودگی آن احساسات هیجان انگیز اولیه را نشان می دهند.
تنها کسانی که ممکن است به نظرمان متعارف بیایند، آنهایی هستند که هنوز خوب نمیشناسیم.
بهترین درمان عشق، شناخت بهتر آن هاست.

#سیر_عشق
#آلن_دوباتن

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
navaar.ir – aghayede_yek_dalghak_chapter22
یاران همراه عذر خواهی میکنم به خاطره وقفه ای که در ارسال رمان افتاد 🙏🙏
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ما زیبائیم ،خویش را زیبا کن
خو با ما کن ،ز دیگران خو واکن

ور میخواهی که کان گوهر باشی
دل را بگشای و سینه را دریا کن

مولانای جان
😊🌹

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


تجربه به ما می آموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛
عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم

#آنتوان_دوسنت‌_اگزوپری

۲۹ ژوئن زادروزِ
آنتوان دو سنت اگزوپری

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بین شادمانی و خردمندی تفاوت
وجود دارد: کسی که خود را
خوشحال ترین آدم می داند،
واقعاً همینطور هست؛ ولی
کسی که خود را عاقل ترین
آدم می داند، معمولاً بزرگترین
احمق است.

#فرانسیس_بیکن"

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بخشی از یادداشت منتشر شده در #مجله_روناک نوشته ی #ملیکا_افتخاریان عضو #کمپین_مبارزه_با_نشر_جعلیات و مسئول رسمی صفحات مجازی #فریدون_مشیری.

رسمی جدید به نام عقد آریایی!
حدود پنج سال است که در کنار آداب و رسوم سنتی عقد و ازدواج، عبارت «عقد آریایی» به گوش می‌رسد و در میان جوانان رایج شده است. عده‌ای معتقدند این نوع عقد در زمان ایران باستان مرسوم بوده و عده‌ای نیز آن را جعلی دانسته‌اند؛ با این حال چند سالی‌ است که با مراجعه به دفاتر ازدواج با عبارت «عقد آریایی» روبه‌رو می‌شویم. اگرچه این عقد وجهه‌ی‌ شرعی و قانونی ندارد اما جنبه‌ی تشریفاتی خاصی پیدا کرده است و عموماً دفاتر ازدواج در مقابل دریافت وجه، شرایط برگزاری این نوع عقد را نیز برای زوج‌های جوان فراهم می‌کنند. نحوه‌ی اجرای این تشریفات بدین گونه است که پس از انجام عقد شرعی و ثبت ازدواج، عاقد جملاتی را خوانده و به ترتیب؛ داماد، عروس و حاضران مراسم بخش‌های مربوط به خود را تکرار می‌کنند. به نظر می‌رسد دلیل تمایل عده‌ای از مردم به برگزاری این نوع مراسم، متوجه نشدن کلمات عربی و گرایش به مدرنیته است. مطابق آمار غیر رسمی، در حال حاضر این نوع عقد در مراسم بسیاری از زوج‌ها اجرا می‌شود. مدتی قبل نیز در سریال «8 و نیم دقیقه» که از سریال‌های پرمخاطب صدا و سیما بود شاهد اجرای آن بودیم!
به راستی ماجرای عقد آریایی چیست؟
این نوع عقد بارها توسط جامعه‌شناسان و منتقدان اجتماعی مورد بحث و هجمه قرار گرفته و آنها معتقدند متن شعرگونه‌ای که ریشه‌ی تاریخی ندارد، به زودی فراموش شده و از تب و تاب خواهد افتاد؛ ولی به واقعیت و اصل موضوع نپرداخته‌اند.
در حقیقت متنی که به نام عقد آریایی بر سر زبان‌ها افتاده، یکی از اشعار زنده‌یاد «فریدون مشیری» است که براساس گفته‌های خانم بهار مشیری (فرزند زنده‌یاد فریدون مشیری) در سال 1374 به درخواست دوستی مقیم خارج از ایران سروده شده بود و سال‌ها بعد در سال 1384 (و پس از درگذشت شاعر) برای اولین‌بار، با نام «پیمان زندگی» در کتاب «نوائی هم‌آهنگ باران»، توسط نشر چشمه به چاپ رسید. اما این شعر نیمایی که با مضمون لطیف پیوند زناشویی، همدلی، وفاداری و صداقت سروده شده و زبانی امروزی و جدید دارد؛ به نام عقد آریایی و به عنوان یک سنت کهن در میان مردم شایع شده است و نمونه‌ای از بی‌خبری فرهنگی و جعل آثار بزرگان است. جای بسی تأسف است که جامعه‌شناسان، تحلیل‌گران و اساتیدی که به این مبحث پرداخته‌اند از اصل مسئله و جان حقیقت دور مانده‌اند. آنچه توجه جمعی را می‌طلبد رعایت اصل امانت‌داری در متون ادبی و مقابله‌ی جدی با جهل و جعل فرهنگی است.
در ادامه شعر زنده‌یاد فریدون مشیری را که در قالب متن عقد آریایی رواج پیدا کرده است، خواهیم خواند:
«پیمان زندگی»
مرد: به نام نامی یزدان
تو را من برگزیدم از میان این همه خوبان
میان این گواهان بر لب آرم این سخن با تو
برای زیستن با تو
وفادار تو خواهم بود در هر لحظه در هر جا
پذیرا می‌شوی آیا؟
تو با من این‌چنین هستی که من با تو؟
زن: به نام نامی یزدان
پذیرا می‌شوم مهر تو را از جان
هم اکنون باز می‌گویم میان انجمن با تو
وفادار تو خواهم بود، در هر لحظه، در هر جا، برای زیستن با تو
تو هم با من چنان با مهر پیمان کن که من با تو!
مرد و زن با هم: تو چون هم آشیان خواهی شدن با من
تمام عمر خواهم بود یک جان در دو تن با تو
بهشت عشق سازم خانه را
سرشار از لبخند و مهر و نور و عطر و یاسمن با تو
گواهان همه با هم: همایون باد این پیمان
همایون باد این پیوند
همایون باد این پیوند ورجاوند
گرامی باد این سوگند
شکوفا باد بر لب‌های تان همواره این لبخند
همایون باد!
«فریدون مشیری»

#ملیکا_افتخاریان

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


زن ها پیامبرند
و عشق معجزه بزرگشان
ایمان بیاوریم
به بهشت می رویم
ایمان نیاوریم
خانه را جهنم می کنند

#شبیه_خواب_نیلوفر
#پیمان_جسری

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


حالا که ما یاد گرفته ایم؛
در هوا مثل یک پرنده پرواز کنیم،
و در دریا مثل یک ماهى شنا کنیم،
فقط یک چیز باقى میمونه...!

"یاد بگیریم مثل یک آدم روى زمین زندگى کنیم"

#جرج_برنارد_شاو

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


و گفت:
عمل‌کن، و چنان عمل ‌کن که
هیــچ کــَـس نیست در زمـیــــن
بـــه جُــــز تــو،
و
هیـچ کـــس نـیست در آسمـان
بـــه جُــــز او.

#تذکره_الاولیاء
#عطار_نیشابوری


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
#جمعه
#فرهاد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


#مقاله
وقتی فرهنگ سلبریتی قدرت جهانی را در اختیار میگیرد.

گاردین — این روزها یکی از ستاره‌های برنامه‌های تلویزیونیِ واقع‌نما، سکان ریاست‌جمهوری ایالات متحده را در دست گرفته است. بااین‌حساب آیا دیگر اجازه داریم بگوییم که فرهنگ سلبریتی چیزی است بیش از نوعی سرگرمی بی‌ضرر و ساده؟ آیا می‌توان گفت این فرهنگ درحقیقت جزئی اساسی از سیستم‌هایی است که بر زندگی ما حکم می‌رانند؟

پیدایش فرهنگ سلبریتی خودبنیاد نبوده است. نهال این فرهنگ را تبلیغاتچی‌ها، بازاریاب‌ها و رسانه‌ها مدت‌ها پرورش دادند و البته این زحمت بی‌دلیل هم نبوده، زیرا این فرهنگ برای آن‌ها کارایی‌هایی هم دارد. هرچه شرکت‌ها بی‌روح‌تر‌ و منفک‌تر از مردم باشند، استفاده‌شان از چهرۀ افرادِ دیگر برای اتصال به مشتریانشان بیشتر می‌شود.

شرکت‌ها حکم بدن را دارند و سرمایه حکم سپر را. اما سرمایۀ شرکتی نه سر دارد و نه بدن. افراد نمی‌توانند خود را دل‌بسته به نمایندگیِ فروشی حس کنند که متعلق به یکی از صندوق‌های پوشش ریسک است، مجموعه‌ای که بخشی از هویت شرکتی‌اش در میان پرونده‌هایی پنهان است که در شهر پاناما نگهداری می‌شود. چهرۀ خشن چنین ماشینی برای جذاب‌شدن نیازمند نقاب است. چنین شرکت‌هایی باید چهره‌ای آشنا برای ما داشته باشند، آشنا به‌اندازۀ همسایۀ روبه‌رو. ناگفته پیداست که کیم کارداشیان چطور پول درمی‌آورَد: کار او این است که در ذهن ما جای بگیرد. او با ایفای نقش همسایۀ مجازی، بسته به اینکه این هفته تبلیغ کدام شرکت بی‌روح را می‌کند، جرقۀ آشنایی با آن شرکت را در ذهن ما می‌زند.

این‌طور نیست که دل‌دادگی به سلبریتی‌ها خیلی ساده در کنار دیگر چیزهای باارزشمان قرار بگیرد؛ این دل‌دادگی جای آن چیزها را خواهد گرفت. مطالعۀ منتشرشده در مجلۀ سایبر سایکالوجی نشان می‌دهد که بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷ تغییری اساسی در ایالات متحده رخ داده است. در سال ۱۹۹۷ (براساس نظر مخاطبان بزرگ‌سال) ارزش‌های غالب در برنامه‌های تلویزیونیِ محبوب برای نُه تا یازده‌ساله‌ها عبارت بودند از احساس مسئولیت‌های اجتماعی و نیکوکاری. در این سال، در بین شانزده ارزشِ بررسی‌شده، شهرت در جای پانزدهم بود. اما شهرت در سال ۲۰۰۷ و بعد از رایج‌شدن برنامه‌هایی مانند «هانا مونتانا» به جایگاه اول رسید و، پس از آن دستاورد، این عناوین قرار گرفتند: وجهۀ عمومی، محبوبیت و موفقیت مالی. احساس مسئولیت‌های اجتماعی در این سال به جایگاه یازدهم سقوط کرد و نیکوکاری پس‌ازآن به جایگاه دوازدهم رسید.

مقاله‌ای در ژورنال بین‌المللی مطالعات فرهنگی با نظرسنجی از انگلستانی‌ها نشان داده که آن‌هایی که جدی‌تر شایعات سلبریتی‌ها را دنبال می‌کنند یک‌سومِ کسانی که دیگر اَشکال اخبار را دنبال می‌کنند در سازمان‌های محلی مشارکت دارند. این مقدار دربارۀ فعالیت‌های داوطلبانه یک‌دوم است. باید گفت که همسایه‌های مجازی جای واقعی‌ها را گرفته‌اند.

هرچه محصولاتْ بی‌روح‌تر و یکنواخت‌تر باشند، به نقابی متمایزتر نیاز دارند. به همین خاطر است که از چهره‌هایی مثل ایگی پاپ برای تبلیغ بیمۀ خودرو و از بنیسیو دل تورو برای تبلیغ نوشیدنی‌های هاینیکن استفاده می‌کنند. نقش این‌جور افراد آن است که نشان دهند پشت لوگوی این شرکت‌ها چیزی هیجان‌انگیزتر از ساختمان‌های اداری و جدول‌های مالی است. آن‌ها جذابیت و مدسازیِ خود را به شرکتی انتقال می‌دهند که برایش تبلیغ می‌کنند. به‌محض‌اینکه چکی را دریافت‌ می‌کنند که هویتشان را می‌خرد، به موجوداتی فرآوری‌شده و بی‌اعتبار تبدیل می‌شوند، مانند چیزی که تبلیغش را می‌کنند.

سلبریتی‌هایی که بیش از همه می‌بینید سودآورترین محصولات هستند. صنعت بازاریابی، از طریق رسانه‌های متمایل به این کار، آن‌ها را قالب‌ریزی کرده است، درحالی‌که کسی هم نیازی به کنترل قدرتشان نمی‌بیند. به همین دلیل است که امروزه بازیگران و مدل‌ها با چنین توجهِ بیش‌ازحدی روبه‌رو هستند و جای کسانی را گرفته‌اند که روزی نظرات مستقل به‌جز مواردی استثنایی، آن‌هایی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند بهترین تریبون‌ها را برای گفتن حرف‌هایشان در اختیار دارند
خودشان را داشتند: درواقع تخصص آن‌ها هدایت‌کردن دیدگاه‌های افراد است.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith