پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


یک وسیله ی درمانِ موقتی وجود دارد که اَلکُل است و یک وسیله ی درمانِ قطعی و همیشگی می‌تواند وجود داشته باشد و آن عشقم ماری است که مرا ترک کرده است.
دلقکی که به مِی‌خوارگی بیُفتد زودتر از یک شیروانی‌سازِ مست، سقوط می‌کند.

#هاینریش_بل
#عقاید_یک_دلقک

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


انسان جدید در عین اینکه منکر زندگی پس از مرگ نیست، آزمون او برای درک حقانیت مکتب ها و مسلک ها و ادیان و مذاهب، آزمونی «این جهانی » است . انسان امروز معتقد است چه زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد، آزمون مکتب ها و مسلک ها را نمی شود به بعد از مرگ انتقال داد چون اگر آزمون مکتب ها و مسلک ها به پس از مرگ انتقال یابد دو مشکل پیش می آید:

1)مشکل تئوریک و نظری
2)مشکل پراگماتیک و عملی .

مشکل تئوریک این است که اگر بنا باشد مکتب های متعارض و رقیب بخواهند صدق دعاوی خود را در زندگی پس از مرگ نشان دهند، ما تا در دنیا هستیم نمی فهمیم حق با کدام مکتب است؛چراکه همه مکتب ها می گویند «پس از مرگ می فهمید که حق با ماست » ، و ما که هیچ کدام به عالم پس از مرگ نرفته ایم از لحاظ نظری هیچ گاه پیش از مرگ نخواهیم دانست که حق با کدام مکتب است و کدام مکتب بر حق نیست . اما به لحاظ پراگماتیک و عملی نیز مشکلی وجود دارد، و آن اینکه تمام آن مکتب ها و مسلک ها آمده اند تا «من » انسان را نجات بدهند، و اگر این نجات را به بعد از مرگ منتقل کنیم در واقع نقد را به امید نسیه ای که معلوم نیست در کار باشد یا نباشد رها کرده ایم . ما باید بتوانیم در همین دنیا حقانیت این مکتب ها را بیازماییم .

انسان مدرن می گوید من برای زندگی کردن به پنج چیز نیاز دارم، و دین می باید این پنج چیز را در همین دنیا به من بدهد . درغیراین صورت، من در قبال تمام ادعاهای آن بی اعتنا خواهم بود . من زمانی می توانم زندگی کنم که از نظر روانی «آرامش، شادی، امید و رضایت باطن داشته باشم و زندگی ام معنادار باشد» .

این یک نوع سکولاریزم است: آزمونی این جهانی برای درک حقانیت مکتب ها، مسلک ها، ادیان و مذاهب، که در غیر این صورت دعاویشان پوچ است و کسی آنها را نمی پذیرد؛حتی اگر در حقیقت صادق باشد.

#مصطفی_ملکیان | مشکلات دینداری در عصرِ جدید

✳️ پ.ن: در این مقاله-چنانکه از عنوانش پیداست-ملکیان به مشکلاتِ دینداری در دنیای جدید می پردازد. مثلا به جز مشکلی که در متنِ بالا به آن اشاره شده، او از ناسازگاریِ تعبدگرایی و استدلال گرایی سخن می گوید-و مشکلات دیگر- که اگر بخواهیم آنرا در چند جمله خلاصه کنیم باید بگوئیم برای انسانِ معاصر استدلال گرایی ارزشِ مثبت دارد و او برای استدلال گرایی ارزش قائل است(البته نه به این معنا که همه ی انسانها همیشه و در همه ی زمینه ها استدلال گرا باشند) و از آنجایی که تعبد از منظر ایشان یعنی الف ب است چون X گفته که الف ب است» ، نتیجه می گیریم که : استدلال گرایی با تعبدگرایی ناسازگار است.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
‍

شبی
کدام شب؟
شبی
شبی ستاره ای دهان گشود
چه گفت؟
نگفت از لبش چکید
سخن چکید؟
سخن نه اشک
ستاره میگریست
ستاره کدام کهکشان؟
ستاره ای که کهکشان نداشت
سپیده دم که خاک
در انتظار روز خرم است
ستاره ای که در غم شبانه اش غروب کرد
نهفته در نگاه شبنم است...

#هوشنگ_ابتهاج

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


و گفت:
هر چیز را زکاتی ست،

و زکات عقل " اندوهی ست طویل...!"

#تذكرة_اولياء
#عطار_نیشابوری

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#هاروکی_موراکامی
#کافکا_در_کرانه

کافکا در ساحل یا کافکا در کرانه رمانی است از نویسنده ژاپنی، هاروکی موراکامی، که اولین بار در سال ۲۰۰۲ به ژاپنی و در سال ۲۰۰۵ به انگلیسی و در سال ۱۳۸۶ به فارسی منتشر شد. جان آپدایک امتناع از مطالعه این کتاب را غیر ممکن، و خود کتاب را «ورزدهنده ذهن» خوانده‌است. این کتاب، همچنین در فهرست ده کتاب برتر سال ۲۰۰۵ نشریه نیویورک قرار گرفته‌است.
این رمان داستان دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت می‌کنند: کافکا که پسری ۱۵ ساله‌است و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار می‌کند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفت‌انگیز در بچگی دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی شده‌است اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست.
بخشی از داستان به کافکا و زندگی او می‌پردازد و بخش دیگر به آقای ناکاتا. رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث حتی کوچکترین و جزیی‌ترین آنها به هم مرتبط هستند. شاید چیزی که آثار موراکامی و به ویژه این رمان را جذاب می‌کند استفادهٔ نویسنده از عناصر فرهنگ بومی ژاپنی است. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا می‌شوید که مختص مردم ژاپن است و در درون آنها نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی ِوجود دنیاهایی ورای دنیای ماِ حرکت بین گذشته و آینده وخاطراتی که هرگز کهنه نمی‌شوند و در موازات زندگی روزمرهٔ ما جریان دارند و... هزاران تابوی فرهنگی دیگر که به خوبی و در کمال هنرمندی در لا به لای داستان
گنجانده شده.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


من كاملا تهي هستم. مي دانيد كاملا تهي بودن يعني چه؟ تهي بودن مثل خانه ايست كه كسي در آن زندگي نكند. خانه اي بدون قفل بدون اينكه كسي در آن زندگي كند. هر كسي مي تواند وارد شود هروقت كه بخواهد. اين چيزيست كه بيشتر از همه مرا مي ترساند

#کافکا_در_کرانه
#هاروکی_موراکامی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


‍ ‍ #پرفسور_پری_رخ_دادستان

تنها روانشناس ایرانی بود که از ژان پیاژه "پدر روانشناسی شناختی" مدرک گرفت. بسیاری او را مادر روانشناسی ایران می‌نامند.
وی در 22 آبان 1389 به علت سرطان درگذشت .

از بخشی از دفتر خاطرات ایشان :

در دو سالی که در سوئیس درس می خواندم نود درصد غذای من نان و پنیر بود سوئیس کشور گرانی بود. رساله ام با پیاژه بود و او روش و سخت گیریهای خاص خودش را داشت.
وسع مالی نداشتم با این وجود دوره لیسانس را به جای چهار سال سه ساله خواندم. روز امتحانی که با پیاژه داشتم سر جلسه از شدت گرسنگی در حال از هوش رفتن بودم. امتحان شش ساعت طول می کشید و من دو روز بود که چیزی نخورده بودم.

خانه من درست نقطه مقابل دانشگاه آن سوی دریاچه ژنو بود . صبح پول نداشتم با قایق از رودخانه رد شوم برای همین از 5 صبح پیاده راه افتاده بودم تا به موقع به امتحان برسم. دو ساعتی که از امتحان گذشت دیدم در حال از هوش رفتن هستم و ممکن است فرصت موفقیت را از دست بدهم. در این شرایط سخت ،به دلیل طولانی بودن امتحان اندکی استراحت دادند. وسیله پذیرایی آوردند اما من پولی برای خرید نداشتم. مغزم قفل کرده بود. دوستی یونانی داشتم. پرسید: چرا چیزی برنداشتی؟ غرورم اجازه نداد بگویم پول ندارم؛ گفتم میل ندارم.
دوستم نگاهی به من کرد و گفت: بی خود! چند ساعته داری فکر می کنی باید چیزی بخوری. و خودش برایم یک کیک و قهوه خرید و مرا نجات داد. من آن امتحان را با نمره خوبی قبول شدم.
بعد از اتمام تحصیلاتم پیاژه که از پشتکار من خوشش آمده بود پیشنهاد داد که زیر نظر مراکز تحقیقاتی او کار کنم.
او می گفت : ما تو را برای ایران نساختیم .نرو!
اما من گفتم شما امثال من زیاد دارید ولی مملکت من ندارد و من باید برگردم .
بعد از آن هر سال به دیدنش می رفتم و او می گفت : اگر پشیمان شدی برگرد. ولی من هرگز پشیمان نشدم.

یادش گرامى

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#زمانی_که_یک_اثر_هنری_بودم

#اریک_امانوئل_اشمیت

کسی هرگز تصور کرده است که به یک شئ تبدیل شود ؟ یا حتی شیئی ستایش‌برانگیز ؟ این قراردادی است که هنرمندی غریب با جوانی که بر لبه‌ی ناامیدی گام میزند، می بندد.
اریک-امانوئل اشمیت، نویسنده و فیلسوف فرانسوی داستان را با صحنه ای شروع میکند که بهترین زمینه برای پذیرش وقایع بعدی را به خواننده می دهد، نویسنده به خوبی میداند که میخواهد مسیر فکری مخاطبش را به چه سمتی سوق بدهد :

همیشه در خودکشی هایم ناموفق بوده ام؛ همیشه، در همه چیز ناموفق بوده ام بهتر بگویم، زندگی ام عین خودکشی هایم بوده است. آنچه درباره من وحشتناک و غم‌انگیز است، اشراف کامل من به موفق نبودنم است ...
آدام شخصیت ناشناس و بی نام و نشان کتاب، بعد از سه بار خودکشی ناموفق، خود را برفراز دره ای می‌یابد که تصمیم دارد یک بار برای همیشه خود را در قعر آن مدفون کند؛ اما در همین لحظه هنرمندی که خود را زئوس پترلاما معرفی می‌کند به او پیشنهاد می‌دهد که به جای مردن، یک شبانه روز به او بپیوندد و به پیشنهاد او بیاندیشد. زئوس پیشنهاد میکند که او را تبدیل به یک اثر هنری کند. انسان ناامیدی که به خاطر بی توجهی اطرافیان، و نیافتن هیچگونه جذابیت ظاهری و شخصیتی در خود، تصمیم به خودکشی گرفته است، از تبدیل شدن به یک اثر هنری استقبال می کند

زئوس گفت : دوست جوان من ! هرکدام از ما سه موجود هستیم، یک وجود شئی داریم که همان جسم ماست، یک وجود روحی که همان آگاهی ماست، و یک وجود کلامی یعنی همان چیزی که دیگران درباره‌ی ما می گویند. وجود اول یعنی جسم خارج از اختیار ماست، این ما نیستیم که انتخاب می کنیم قد کوتاه باشیم یا گوژپشت. بزرگ شویم یا نه، پیر شویم یا نشویم. مرگ و زندگی ما در دست خود ما نیست. وجود دوم که آگاهی ماست خیلی فریبنده و گول‌زننده است: یعنی ما فقط از آنچه که میدانیم وجود دارد آگاهیم. از آنچه که هستیم. می توان گفت که آگاهی قلم‌موی چسبناک سربه‌راهی نیست که بر واقعیت کشیده شود. تنها وجود سوم ماست که به ما اجازه می دهد در سرنوشتمان دخالت کنیم، به ما یک تئاتر، یک صحنه و طرفدارانی می دهد. ما دریافت ها و ادراکات دیگران را بر می انگیزیم. آن ها را انکار می کنیم و اراده می کنیم، حتی اگر شایستگی های اندکی داشته باشیم. آنچه دیگران می گویند، به وجود ما بستگی دارد. اگر ما نباشیم، آن ها چیزی ندارند که بگویند.

در ادامه داستان آدام، خرید و فروش شده و در نهایت سر از موزه ملی در می آورد. آنجاست که نویسنده تلاش می کند جایگاه انسان در هستی را بررسی کند. انسانی که در طول زمان هر روز بیشتر تبدیل به یه کالای نمایشی می شود، و به جای آنکه مانند هر موجود زنده ای، در برهه ای از زمان بیاید و برود و از زندگی اش لذت ببرد، در موزه تاریخ به نمایش گذاشته شده است. هنر انسان به جای آنکه در خدمت تعالی انسان باشد، او را به بردگی کشانده است.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


چوبی که پینوکیو از آن ساخته شد، بشریت نام داشت.
داستان پینوکیو را همه تان شنیده اید. ژپتو (ژوپیتر،خدای خدایان) عروسکی چوبی می سازد شبیه عروسک های خیمه شب بازی، ولی فراموش می کند نخ های آن را نصب کند، و این عروسک به نوعی صاحب "اختیار" می شود (پیکنو به زبان لاتین یعنی دم بریده).
وقتی ژپتوی پیر می خوابد پری مهربان به سراغ پینوکیو می آید و به او جان می دهد. (شب، تاریکی و پری مهربان ماهیت مادینه روانی یا آنیمایی دارند و معنای کلمه آنیما نیز جان یا حیات است).
این گونه است که وقتی ژپتوی پیر از خواب برمی خیزد عروسک ناتمام خود را می بیند که از در و دیوار بالا می رود و کارگاه نجاری اش را به هم می ریزد. ژپتو پسرکی سر به راه می خواهد، بنابراین برای پینوکیو کیف و کتاب و کفش و کلاه می خرد و او را روانهء مدرسه می کند، اما در راه مدرسه روباه مکار و گربه نره در کمین کودکانند. (گربه نره نماد غریزه است و روباه نماد طمع، و این دو از دیدگاه روانشناسی تحلیلی نماد سایه یا shadow هستند).
روباه و گربه بارها پینوکیو را فریب می دهند: یک بار با وسوسهء سیرک، یک بار با وسوسهء شهر بازی، یک بار با طمع جنگلی که در آن پول ها را می کارند و درخت پول سبز می شود؛ و پینوکیو در این مسیر بارها هر چه دارد می بازد و به صفر می رسد.

نقطهء اوج داستان هنگامی است که پینوکیو با مدد فرشتهء مهربان از فریب روباه و گربه رهایی می یابد و به خانه برمی گردد، اما ژپتو (ژوپیتر) را در خانه نمی یابد و به ناچار برای یافتن گمشده اش به سفری دیگر رو می آورد: سفری دریایی ( دریا هم نماد ناخودآگاهی).
پینوکیو در این سفر "یونس وار" به شکم ماهی فرو می رود و فرصت درون نگری میابد.
و این بار پینوکیو با پدر به خانه برمی گردد و از خلقت خود فراتر می رود و "انسان" می شود!
"کارلو کلودی" نویسندهء ایتالیایی در داستان پینوکیو تمام مراحل سفر قهرمانی و آرکه تایپ های یونگی را به کار می گیرد تا در پس داستانی به ظاهر کودکانه و جذاب، درس زندگی بیرونی و درونی را "سینه به سینه" انتقال دهد.
داستان سفر بشریت برای رسیدن به سعادت ...

حکمت تائو

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خانم رعنا جوادی نویسنده جوان و هم گروهی عزیزمون هستند امیدوارم از داستان هاشون لذت ببرید 😊🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ممكن است آخر الزمان بشود و آدم اصلا نفهمد . آخر الزمان مرگ نيست تا به زنده بودنت دلخوش باشي .زندگي را هيچ چيز نمي تواند بكشد و آخر الزمان فقط ادامه زندگي در مطلق ترين بلاتكليفي است . مدت هاست آخر الزمان شد و ما نفهميديم .

#آخر_الزمان
#مديا_كاشيگر

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


پاچه‌ ی شلوارم را بالا زدم و
زانوی ورم ‌کرده‌ام را به او نشان دادم ،
بعد از این‌که پاچه‌ ی شلوارم را دوباره پایین کشیدم ،
با انگشتِ اشاره ‌ی دستِ راستم ،
سمتِ چپِ سینه‌ام را به او نشان دادم .
گفتم : « اینجا هم وضعش خراب است ! »
گفت : « خدای من ! یعنی قلبت ناراحت است ؟»
گفتم : «بله ، قلبم !»
گفت : « من فوراً به دکتر درومرت تلفن می‌زنم و
خواهش می‌کنم تو را در مطبش بپذیرد .
او بهترین متخصص قلبی است که ما داریم !»
گفتم :«نه! منظورم را درست متوجه نشدی !
من نیازی به معالجه‌ ی دکتر درومرت ندارم ! »
گفت :«خودت گفتی که قلبت ناراحت است !»
_«شاید بهتر بود می‌گفتم روانم ، عواطف و درونم ،
اما واژه ‌ی قلب به نظرم مناسب‌تر رسید .»

#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ای فــدای صـورت ماهــت
ڪه رؤیــت ڪــردنش

"عید فـطر" مردم است و
"عید قربان" من است

#محمد_مهدی_درویش_زاده

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#طلایی_کوچک
#دیل_کارنگی

"دوست داشتن" عضوی از بدن است. درست است که همه فوراً به فکر "قلب" می افتند ولی من می گویم که " دوست داشتن " دندان آدم است، دندان جلویی که هنگام لبخند برق می زند...
حالا تصور کنید روزی را که " دوست داشتن " آدم درد می‌کند! آرام و قرار را از آدم می‌گیرد! غذا ازگلویت پایین نمی‌رود، شب‌ها را تا صبح به گریه می‌نشینی...آن قدر مقاومت می‌کنی تا یک روز می‌بینی راهی نداری جز اینکه دندان " دوست داشتن" ات را بکشی و بیاندازی دور!
حالا دندان دوست داشتن را که کشیده باشی، حالت خوب است، راحت می‌خوابی، راحت غذا می‌خوری و شب‌ها دیگر گریه‌ات نمی‌گیرد ولی همیشه جای خالی‌اش هست، حتی وقتی از ته دل می‌خندی...

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


مجموعه نقاشی با نام "ساحل"

نقاشی های هنرمند استرالیایی، Sally West در سالهای اخیر مورد توجه مجموعه داران و نمایشگاه های معتبری بوده است، با هم نگاهی به تعدادی از کارهای مجموعه ی "ساحل" او می اندازیم. استفاده از #بافت یا تکسچر که با غلظت رنگ ایجاد شده از ویژگی کارهای اوست. با نگاه به این کارها از دور گویی به یک ساحل با جزئیاتی دقیق نگاه میکنیم، اما از نزدیک فقط چند لکه رنگ هستند که با مهارت کنار هم قرار گرفته اند .



⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith