@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اولدوز گفت: زن بابام میگوید تو هر کاری بکنی کلاغه میآید خبرم میکند.
ننه کلاغه از ته دل خندید و گفت: دروغ میگوید جانم، قسم به این سر سیاهم من چغلی کسی را نمیکنم. آب خوردن را بهانه میکنم میآیم لب حوض، بعدش صابون و ماهی میدزدم و در میروم.
اولدوز گفت: ننه کلاغه دزدی چرا؟ گناه دارد.
ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم، گناه چیست؟ گناه این است که دزدی نکنم تا خودم و بچههایم از گرسنگی بمیریم. گناه این است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم، من دیگر آنقدر عمر کردهام که این چیزها را بدانم. این را هم تو بدان که با این نصیحتهای خشک و خالی نمیشود جلوی دزدی را گرفت. تا وقتی که هرکس برای خودش کار میکند دزدی هم خواهد بود.
#اولدوز_و_کلاغها
#صمد_بهرنگی
۲ تیرماه زادروزِ
صمد بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اولدوز گفت: زن بابام میگوید تو هر کاری بکنی کلاغه میآید خبرم میکند.
ننه کلاغه از ته دل خندید و گفت: دروغ میگوید جانم، قسم به این سر سیاهم من چغلی کسی را نمیکنم. آب خوردن را بهانه میکنم میآیم لب حوض، بعدش صابون و ماهی میدزدم و در میروم.
اولدوز گفت: ننه کلاغه دزدی چرا؟ گناه دارد.
ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم، گناه چیست؟ گناه این است که دزدی نکنم تا خودم و بچههایم از گرسنگی بمیریم. گناه این است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم، من دیگر آنقدر عمر کردهام که این چیزها را بدانم. این را هم تو بدان که با این نصیحتهای خشک و خالی نمیشود جلوی دزدی را گرفت. تا وقتی که هرکس برای خودش کار میکند دزدی هم خواهد بود.
#اولدوز_و_کلاغها
#صمد_بهرنگی
۲ تیرماه زادروزِ
صمد بهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
🌺 قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر ، اما مثل قارچ نمو کردم ، ولی نه مثل قارچ زود از پا در آمدم.
هر جا نمی بود به خود کشیدم ، کسی نشد مرا آبیاری کند.
من نمو کردم مثل درخت سنجد ، کج و معوج و قانع به آب کم و شدم معلم روستاهای آذربایجان.
✍ صمد بهرنگی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر ، اما مثل قارچ نمو کردم ، ولی نه مثل قارچ زود از پا در آمدم.
هر جا نمی بود به خود کشیدم ، کسی نشد مرا آبیاری کند.
من نمو کردم مثل درخت سنجد ، کج و معوج و قانع به آب کم و شدم معلم روستاهای آذربایجان.
✍ صمد بهرنگی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دیدیم کسی
دلتنگی های ما را
گردن نمی گیرد
دیواری کوتاهتر از
غروب جمعه، پیدا نکردیم ...!
#راضیه_عبدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دیدیم کسی
دلتنگی های ما را
گردن نمی گیرد
دیواری کوتاهتر از
غروب جمعه، پیدا نکردیم ...!
#راضیه_عبدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#امیر_ثانی
ون گوک
_گندم زار با کلاغ ها_
از مشخصات وویژگی های اصیل سبک امپرسیونیسم، نشان دادن واقعیت ِدر حال گذار، از پشتِ چهره زمخت ِطبیعتِ به ظاهر ایستا وثابت است.نگاه امپرسیونیست ها خصوصا مونه وبعد ها ونگوک به دریافتِ اصیلِ جوهره طبیعی وشاکله ساز درپشتِ اشیا است، اشیایی که برای ما به ثبت خاطره وطبیعت روزمره تبدیل شده اند، به هیچگاه قائل وقادر به انتقال ِمعناهای غیر متعارف ازان چه مدنظرشان داشته ایم نیستند، هنرمند امپرسیونیسم ازاین روست که می کوشد مارا به درک اشنایی زدایانه از چهره ی چیزها واشیا در محیط، بواسطه برملاسازی از ان چه که پشتِ چینش وترکیبِ ثابت اشیا واندام ظاهری شان است،_واو می خواهد بشناساندشان_ ترغیب می کند.جایی که دراین پیوست از قرار وگذار، مخاطب نیز به مکاشفه با مواد خامِ بیرون رانده شده از پشت اشیا توسط هنرمند امپرسیونیست ،ضمن ِجذب شدن شریکمی شود. فضایی که دران همه چیز قبل از فرم گرفتن بصورتی سیال وپراکنده در چهره ای غیر از چهره ی روزانه اشیا نمایانده می شوند...چهره ای که اشیا در ذهن افرینشگر دارند درسبک امپرسیونیسم وروی بوم اثر به هیچگاه نمی تواند منطبق با واقعیت رویداده وحاضر انها نزد ماوجوهردر طبیعت باشد، انها با عبور از دریچه وغشایِ ذهن هنرمند، خویش رابرای حضوری غیر متعارف وحتی ناشناس نزد مابه عنوان مخاطب اماده می کنند.درتابلوی_ گندم زار با کلاغ ها_ اثر ونگوک که به عقیده بعضی منتقدین اخرین اثر وی می باشد، همین استحالهِ فرم درسلسله حضور اشیا در محیط، نزدِ اگاهی مخاطب توسط وی فراهم امده، در تابلو حضورِ متضادِزندگی ومرگ نه دوشادوشِ یکدیگر بلکه بصورتی عریان متقابل به یکدیگر قرار گرفته، تصویر مرگ به همراه کشاله های ناامید کننده وسوت کرکننده ی کلاغ های اش در بالا و زندگی با رنگِ روشنِ گندم های مزرعه وجاده ی گشوده وسبزش که درمیان گندمزار،ناپدید می شود درپایین تابلو،قرار دارد.سردی ویاس ِبالای تصویر در کنار گرمی گندمگونِ زندگی، درپایین ان، بصورتی پارادوکسیکال، دهانه ی ابدی انزوا واستیصال را برای ونگوک نشان می دهد. مرگ به زمینه ابی واسمان پرستاره ی همیشه گیِ ون گوک در میانه ی تصویر رسوخ کرده، وگردابه های برسازنده ی شکل ستاره در اسمان ابی تحت تاثیرِحرکت دفعی کلاغ ها در بوم به محاقِ دلهره وگرفته گی،ونبضی بی انضباط درحضور درامده اند،ودرپایینِ تابلو مسیر سبزی که ازانبوه ِگندمگونِ مزرعه می گذرد همچنان پای ثابتِ استحکام ودلالت های امید بخشِ زندگی ست، درست وقتی که همه چیز دربرابر هم قرار دارند، ووزن ناامیدی و امید ،زندگی ومرگ ،وتیره گی وروشنایی یکسان ومساوی هم است، خطرناک ترین تصمیم ها وغیرقابل برگشت ترین شان گرفته می شود، چیزی باید این موازنه رابه نفع خروج وحرکت برهم زند، حرکتی که دوری از انباشت و کسالت را رقم می زند,کسالت هرروزه،به نوعی گم شدن مابینِ اشارات و تقسیم شدن در سطح تعاریف، وبیگانه گی از اصل خویش است .پرخاش می تواند بهم زدن توازن وبرون رفتِ از این همه دلالت های خاموش کننده وفراموشی ساز باشد.پرخاشی که به کمک نوکِ قلم موی،بارنگ های سیاه ولرزان ،که بسامدِ تاثیرگذاری شان را به دامنه های زیرین ولغزان رنگزرد وگندمگون تابلو می کشاند، وعصبیتی که حاکی از زنده گی ست، ادغام ِبی چون وچرای هرانچه که دلالت و اشارت از جهان مرگ وزندگی را می خواهد به یکباره درسمفونی ِتوقف وسکون قبل از برون رفت وحرکت، وبهم خوردنِ تعادل که اشاره گربر خود کشی خود ون گوک باشد،ببیند.کلاغ هایی که به موازات جاده ی سبز ،ترسیم شده روی زمین،دراسمانِ ناهوشیار وپراکنده رها شده اند،وحدت مسیر مستقیم را به تلاش برای انحراف وتکثر ،نشانه رفته اند، بر فراز مسیر سبِز امید والبته تجلی گاهی که ون گوک روی زمین گندمگون راهی به جانبِ خلوت وجلوت گشاده، پروازهای بیم دهنده وپریشان وگسسته ی کلاغ ها،بصورت نقطه های سیاه همراه باچاشنی پراکنده گی ونظارتی که می رود راستای هاله ی خطی جاده رابرفرازِ زمین _یعنی همان جایی که استحکامِ معنوی وانضمامیِ هاله ی جاده می تواند عمق ِهدایت گری اش را درمسندِ امید داشته باشد_به سمت پراکنش وپریشانی درفرم ظاهری سوق می دهد.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
#امیر_ثانی
ون گوک
_گندم زار با کلاغ ها_
از مشخصات وویژگی های اصیل سبک امپرسیونیسم، نشان دادن واقعیت ِدر حال گذار، از پشتِ چهره زمخت ِطبیعتِ به ظاهر ایستا وثابت است.نگاه امپرسیونیست ها خصوصا مونه وبعد ها ونگوک به دریافتِ اصیلِ جوهره طبیعی وشاکله ساز درپشتِ اشیا است، اشیایی که برای ما به ثبت خاطره وطبیعت روزمره تبدیل شده اند، به هیچگاه قائل وقادر به انتقال ِمعناهای غیر متعارف ازان چه مدنظرشان داشته ایم نیستند، هنرمند امپرسیونیسم ازاین روست که می کوشد مارا به درک اشنایی زدایانه از چهره ی چیزها واشیا در محیط، بواسطه برملاسازی از ان چه که پشتِ چینش وترکیبِ ثابت اشیا واندام ظاهری شان است،_واو می خواهد بشناساندشان_ ترغیب می کند.جایی که دراین پیوست از قرار وگذار، مخاطب نیز به مکاشفه با مواد خامِ بیرون رانده شده از پشت اشیا توسط هنرمند امپرسیونیست ،ضمن ِجذب شدن شریکمی شود. فضایی که دران همه چیز قبل از فرم گرفتن بصورتی سیال وپراکنده در چهره ای غیر از چهره ی روزانه اشیا نمایانده می شوند...چهره ای که اشیا در ذهن افرینشگر دارند درسبک امپرسیونیسم وروی بوم اثر به هیچگاه نمی تواند منطبق با واقعیت رویداده وحاضر انها نزد ماوجوهردر طبیعت باشد، انها با عبور از دریچه وغشایِ ذهن هنرمند، خویش رابرای حضوری غیر متعارف وحتی ناشناس نزد مابه عنوان مخاطب اماده می کنند.درتابلوی_ گندم زار با کلاغ ها_ اثر ونگوک که به عقیده بعضی منتقدین اخرین اثر وی می باشد، همین استحالهِ فرم درسلسله حضور اشیا در محیط، نزدِ اگاهی مخاطب توسط وی فراهم امده، در تابلو حضورِ متضادِزندگی ومرگ نه دوشادوشِ یکدیگر بلکه بصورتی عریان متقابل به یکدیگر قرار گرفته، تصویر مرگ به همراه کشاله های ناامید کننده وسوت کرکننده ی کلاغ های اش در بالا و زندگی با رنگِ روشنِ گندم های مزرعه وجاده ی گشوده وسبزش که درمیان گندمزار،ناپدید می شود درپایین تابلو،قرار دارد.سردی ویاس ِبالای تصویر در کنار گرمی گندمگونِ زندگی، درپایین ان، بصورتی پارادوکسیکال، دهانه ی ابدی انزوا واستیصال را برای ونگوک نشان می دهد. مرگ به زمینه ابی واسمان پرستاره ی همیشه گیِ ون گوک در میانه ی تصویر رسوخ کرده، وگردابه های برسازنده ی شکل ستاره در اسمان ابی تحت تاثیرِحرکت دفعی کلاغ ها در بوم به محاقِ دلهره وگرفته گی،ونبضی بی انضباط درحضور درامده اند،ودرپایینِ تابلو مسیر سبزی که ازانبوه ِگندمگونِ مزرعه می گذرد همچنان پای ثابتِ استحکام ودلالت های امید بخشِ زندگی ست، درست وقتی که همه چیز دربرابر هم قرار دارند، ووزن ناامیدی و امید ،زندگی ومرگ ،وتیره گی وروشنایی یکسان ومساوی هم است، خطرناک ترین تصمیم ها وغیرقابل برگشت ترین شان گرفته می شود، چیزی باید این موازنه رابه نفع خروج وحرکت برهم زند، حرکتی که دوری از انباشت و کسالت را رقم می زند,کسالت هرروزه،به نوعی گم شدن مابینِ اشارات و تقسیم شدن در سطح تعاریف، وبیگانه گی از اصل خویش است .پرخاش می تواند بهم زدن توازن وبرون رفتِ از این همه دلالت های خاموش کننده وفراموشی ساز باشد.پرخاشی که به کمک نوکِ قلم موی،بارنگ های سیاه ولرزان ،که بسامدِ تاثیرگذاری شان را به دامنه های زیرین ولغزان رنگزرد وگندمگون تابلو می کشاند، وعصبیتی که حاکی از زنده گی ست، ادغام ِبی چون وچرای هرانچه که دلالت و اشارت از جهان مرگ وزندگی را می خواهد به یکباره درسمفونی ِتوقف وسکون قبل از برون رفت وحرکت، وبهم خوردنِ تعادل که اشاره گربر خود کشی خود ون گوک باشد،ببیند.کلاغ هایی که به موازات جاده ی سبز ،ترسیم شده روی زمین،دراسمانِ ناهوشیار وپراکنده رها شده اند،وحدت مسیر مستقیم را به تلاش برای انحراف وتکثر ،نشانه رفته اند، بر فراز مسیر سبِز امید والبته تجلی گاهی که ون گوک روی زمین گندمگون راهی به جانبِ خلوت وجلوت گشاده، پروازهای بیم دهنده وپریشان وگسسته ی کلاغ ها،بصورت نقطه های سیاه همراه باچاشنی پراکنده گی ونظارتی که می رود راستای هاله ی خطی جاده رابرفرازِ زمین _یعنی همان جایی که استحکامِ معنوی وانضمامیِ هاله ی جاده می تواند عمق ِهدایت گری اش را درمسندِ امید داشته باشد_به سمت پراکنش وپریشانی درفرم ظاهری سوق می دهد.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#امیر_ثانی
ون گوک
_گندم زار با کلاغ ها_
از مشخصات وویژگی های اصیل سبک امپرسیونیسم، نشان دادن واقعیت ِدر حال گذار، از پشتِ چهره زمخت ِطبیعتِ به ظاهر ایستا وثابت است.نگاه امپرسیونیست ها خصوصا مونه وبعد ها ونگوک به دریافتِ اصیلِ جوهره طبیعی وشاکله ساز درپشتِ اشیا است، اشیایی که برای ما به ثبت خاطره وطبیعت روزمره تبدیل شده اند، به هیچگاه قائل وقادر به انتقال ِمعناهای غیر متعارف ازان چه مدنظرشان داشته ایم نیستند، هنرمند امپرسیونیسم ازاین روست که می کوشد مارا به درک اشنایی زدایانه از چهره ی چیزها واشیا در محیط، بواسطه برملاسازی از ان چه که پشتِ چینش وترکیبِ ثابت اشیا واندام ظاهری شان است،_واو می خواهد بشناساندشان_ ترغیب می کند.جایی که دراین پیوست از قرار وگذار، مخاطب نیز به مکاشفه با مواد خامِ بیرون رانده شده از پشت اشیا توسط هنرمند امپرسیونیست ،ضمن ِجذب شدن شریکمی شود. فضایی که دران همه چیز قبل از فرم گرفتن بصورتی سیال وپراکنده در چهره ای غیر از چهره ی روزانه اشیا نمایانده می شوند...چهره ای که اشیا در ذهن افرینشگر دارند درسبک امپرسیونیسم وروی بوم اثر به هیچگاه نمی تواند منطبق با واقعیت رویداده وحاضر انها نزد ماوجوهردر طبیعت باشد، انها با عبور از دریچه وغشایِ ذهن هنرمند، خویش رابرای حضوری غیر متعارف وحتی ناشناس نزد مابه عنوان مخاطب اماده می کنند.درتابلوی_ گندم زار با کلاغ ها_ اثر ونگوک که به عقیده بعضی منتقدین اخرین اثر وی می باشد، همین استحالهِ فرم درسلسله حضور اشیا در محیط، نزدِ اگاهی مخاطب توسط وی فراهم امده، در تابلو حضورِ متضادِزندگی ومرگ نه دوشادوشِ یکدیگر بلکه بصورتی عریان متقابل به یکدیگر قرار گرفته، تصویر مرگ به همراه کشاله های ناامید کننده وسوت کرکننده ی کلاغ های اش در بالا و زندگی با رنگِ روشنِ گندم های مزرعه وجاده ی گشوده وسبزش که درمیان گندمزار،ناپدید می شود درپایین تابلو،قرار دارد.سردی ویاس ِبالای تصویر در کنار گرمی گندمگونِ زندگی، درپایین ان، بصورتی پارادوکسیکال، دهانه ی ابدی انزوا واستیصال را برای ونگوک نشان می دهد. مرگ به زمینه ابی واسمان پرستاره ی همیشه گیِ ون گوک در میانه ی تصویر رسوخ کرده، وگردابه های برسازنده ی شکل ستاره در اسمان ابی تحت تاثیرِحرکت دفعی کلاغ ها در بوم به محاقِ دلهره وگرفته گی،ونبضی بی انضباط درحضور درامده اند،ودرپایینِ تابلو مسیر سبزی که ازانبوه ِگندمگونِ مزرعه می گذرد همچنان پای ثابتِ استحکام ودلالت های امید بخشِ زندگی ست، درست وقتی که همه چیز دربرابر هم قرار دارند، ووزن ناامیدی و امید ،زندگی ومرگ ،وتیره گی وروشنایی یکسان ومساوی هم است، خطرناک ترین تصمیم ها وغیرقابل برگشت ترین شان گرفته می شود، چیزی باید این موازنه رابه نفع خروج وحرکت برهم زند، حرکتی که دوری از انباشت و کسالت را رقم می زند,کسالت هرروزه،به نوعی گم شدن مابینِ اشارات و تقسیم شدن در سطح تعاریف، وبیگانه گی از اصل خویش است .پرخاش می تواند بهم زدن توازن وبرون رفتِ از این همه دلالت های خاموش کننده وفراموشی ساز باشد.پرخاشی که به کمک نوکِ قلم موی،بارنگ های سیاه ولرزان ،که بسامدِ تاثیرگذاری شان را به دامنه های زیرین ولغزان رنگزرد وگندمگون تابلو می کشاند، وعصبیتی که حاکی از زنده گی ست، ادغام ِبی چون وچرای هرانچه که دلالت و اشارت از جهان مرگ وزندگی را می خواهد به یکباره درسمفونی ِتوقف وسکون قبل از برون رفت وحرکت، وبهم خوردنِ تعادل که اشاره گربر خود کشی خود ون گوک باشد،ببیند.کلاغ هایی که به موازات جاده ی سبز ،ترسیم شده روی زمین،دراسمانِ ناهوشیار وپراکنده رها شده اند،وحدت مسیر مستقیم را به تلاش برای انحراف وتکثر ،نشانه رفته اند، بر فراز مسیر سبِز امید والبته تجلی گاهی که ون گوک روی زمین گندمگون راهی به جانبِ خلوت وجلوت گشاده، پروازهای بیم دهنده وپریشان وگسسته ی کلاغ ها،بصورت نقطه های سیاه همراه باچاشنی پراکنده گی ونظارتی که می رود راستای هاله ی خطی جاده رابرفرازِ زمین _یعنی همان جایی که استحکامِ معنوی وانضمامیِ هاله ی جاده می تواند عمق ِهدایت گری اش را درمسندِ امید داشته باشد_به سمت پراکنش وپریشانی درفرم ظاهری سوق می دهد.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
#امیر_ثانی
ون گوک
_گندم زار با کلاغ ها_
از مشخصات وویژگی های اصیل سبک امپرسیونیسم، نشان دادن واقعیت ِدر حال گذار، از پشتِ چهره زمخت ِطبیعتِ به ظاهر ایستا وثابت است.نگاه امپرسیونیست ها خصوصا مونه وبعد ها ونگوک به دریافتِ اصیلِ جوهره طبیعی وشاکله ساز درپشتِ اشیا است، اشیایی که برای ما به ثبت خاطره وطبیعت روزمره تبدیل شده اند، به هیچگاه قائل وقادر به انتقال ِمعناهای غیر متعارف ازان چه مدنظرشان داشته ایم نیستند، هنرمند امپرسیونیسم ازاین روست که می کوشد مارا به درک اشنایی زدایانه از چهره ی چیزها واشیا در محیط، بواسطه برملاسازی از ان چه که پشتِ چینش وترکیبِ ثابت اشیا واندام ظاهری شان است،_واو می خواهد بشناساندشان_ ترغیب می کند.جایی که دراین پیوست از قرار وگذار، مخاطب نیز به مکاشفه با مواد خامِ بیرون رانده شده از پشت اشیا توسط هنرمند امپرسیونیست ،ضمن ِجذب شدن شریکمی شود. فضایی که دران همه چیز قبل از فرم گرفتن بصورتی سیال وپراکنده در چهره ای غیر از چهره ی روزانه اشیا نمایانده می شوند...چهره ای که اشیا در ذهن افرینشگر دارند درسبک امپرسیونیسم وروی بوم اثر به هیچگاه نمی تواند منطبق با واقعیت رویداده وحاضر انها نزد ماوجوهردر طبیعت باشد، انها با عبور از دریچه وغشایِ ذهن هنرمند، خویش رابرای حضوری غیر متعارف وحتی ناشناس نزد مابه عنوان مخاطب اماده می کنند.درتابلوی_ گندم زار با کلاغ ها_ اثر ونگوک که به عقیده بعضی منتقدین اخرین اثر وی می باشد، همین استحالهِ فرم درسلسله حضور اشیا در محیط، نزدِ اگاهی مخاطب توسط وی فراهم امده، در تابلو حضورِ متضادِزندگی ومرگ نه دوشادوشِ یکدیگر بلکه بصورتی عریان متقابل به یکدیگر قرار گرفته، تصویر مرگ به همراه کشاله های ناامید کننده وسوت کرکننده ی کلاغ های اش در بالا و زندگی با رنگِ روشنِ گندم های مزرعه وجاده ی گشوده وسبزش که درمیان گندمزار،ناپدید می شود درپایین تابلو،قرار دارد.سردی ویاس ِبالای تصویر در کنار گرمی گندمگونِ زندگی، درپایین ان، بصورتی پارادوکسیکال، دهانه ی ابدی انزوا واستیصال را برای ونگوک نشان می دهد. مرگ به زمینه ابی واسمان پرستاره ی همیشه گیِ ون گوک در میانه ی تصویر رسوخ کرده، وگردابه های برسازنده ی شکل ستاره در اسمان ابی تحت تاثیرِحرکت دفعی کلاغ ها در بوم به محاقِ دلهره وگرفته گی،ونبضی بی انضباط درحضور درامده اند،ودرپایینِ تابلو مسیر سبزی که ازانبوه ِگندمگونِ مزرعه می گذرد همچنان پای ثابتِ استحکام ودلالت های امید بخشِ زندگی ست، درست وقتی که همه چیز دربرابر هم قرار دارند، ووزن ناامیدی و امید ،زندگی ومرگ ،وتیره گی وروشنایی یکسان ومساوی هم است، خطرناک ترین تصمیم ها وغیرقابل برگشت ترین شان گرفته می شود، چیزی باید این موازنه رابه نفع خروج وحرکت برهم زند، حرکتی که دوری از انباشت و کسالت را رقم می زند,کسالت هرروزه،به نوعی گم شدن مابینِ اشارات و تقسیم شدن در سطح تعاریف، وبیگانه گی از اصل خویش است .پرخاش می تواند بهم زدن توازن وبرون رفتِ از این همه دلالت های خاموش کننده وفراموشی ساز باشد.پرخاشی که به کمک نوکِ قلم موی،بارنگ های سیاه ولرزان ،که بسامدِ تاثیرگذاری شان را به دامنه های زیرین ولغزان رنگزرد وگندمگون تابلو می کشاند، وعصبیتی که حاکی از زنده گی ست، ادغام ِبی چون وچرای هرانچه که دلالت و اشارت از جهان مرگ وزندگی را می خواهد به یکباره درسمفونی ِتوقف وسکون قبل از برون رفت وحرکت، وبهم خوردنِ تعادل که اشاره گربر خود کشی خود ون گوک باشد،ببیند.کلاغ هایی که به موازات جاده ی سبز ،ترسیم شده روی زمین،دراسمانِ ناهوشیار وپراکنده رها شده اند،وحدت مسیر مستقیم را به تلاش برای انحراف وتکثر ،نشانه رفته اند، بر فراز مسیر سبِز امید والبته تجلی گاهی که ون گوک روی زمین گندمگون راهی به جانبِ خلوت وجلوت گشاده، پروازهای بیم دهنده وپریشان وگسسته ی کلاغ ها،بصورت نقطه های سیاه همراه باچاشنی پراکنده گی ونظارتی که می رود راستای هاله ی خطی جاده رابرفرازِ زمین _یعنی همان جایی که استحکامِ معنوی وانضمامیِ هاله ی جاده می تواند عمق ِهدایت گری اش را درمسندِ امید داشته باشد_به سمت پراکنش وپریشانی درفرم ظاهری سوق می دهد.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قهر، زبانِ استیصال است.
قهر، پرتاب کدورتهاست به ورطه سکوتِ موقت؛ و این کاری است که به کدورت، ضخامتی آزارنده می دهد.
قهر، دو قفله کردن دَری ست که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود، و هرچه تعداد قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محکم تر، دَر، ناگزیر، با خشونت بیشتر گشوده خواهد شد.
#چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قهر، زبانِ استیصال است.
قهر، پرتاب کدورتهاست به ورطه سکوتِ موقت؛ و این کاری است که به کدورت، ضخامتی آزارنده می دهد.
قهر، دو قفله کردن دَری ست که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود، و هرچه تعداد قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محکم تر، دَر، ناگزیر، با خشونت بیشتر گشوده خواهد شد.
#چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔘چرا گذشته دست از سرم بر نمیدارد!؟
ترس، با قدرت متقاعد کردن خیلی زیاد، خود را در صدای عدم اطمینان مستتر مینماید، وجودتان را مالامال از نگرانی، تردید و حتی وحشت میکند. ترس، با نطق غرای همیشگی خود، شما را در چنبرهی انتقاد از خویش گرفتار میسازد. قدرت مبهم ترس برگرفته از متقاعد کردن شما به دوری جستن از بالاترین حقیقت خود و سر فرود آوردن در مقابل جراحات گذشته است.
🔸هربار که ترس پیروز میدان میشود، شما بازنده هستید. هر بار که ترس را برمیگزینید، بالاترین آرزوهایتان از مقابل دیدگانتان پر میکشند. در چنین وضعیتی، در دام گذشته خود میافتید و قادر نیستید به سمت آیندهای که آرزویش را دارید و سزاوارش هستید، گام بردارید.
🔺 ترس فریاد میزند:«رها نکن! از کینهها، عصبانیت، غم یا بهانههای خود دست برندار!» ترس شما را مورد سرزنش قرار میدهد و میگوید که حتماً شکست خواهید خورد. ترس با خوشحالی، تمام مواردی که تلاش کردید و به نتیجهای که میخواستید دست نیافتید را به شما یادآوری میکند.
🔻ترس، تک صدایی یکنواخت است که از زمانی که خیلی جوان بودید به شما نهیب زده و همیشه به شما هشدار داده است:« مراقب باش. این وضعیت پایدار نخواهد ماند. تو استحقاقش را نداری. هیچ کس نمیتواند همه چیز را با هم داشته باشد. فکر میکنی که هستی؟» آنگاه شما به جای اینکه در مقام دفاع از خود برآیید و فریاد بزنید:« من زنی قوی، با اعتماد به نفس و ارزشمند هستم،» ، خود را به ترس تسلیم میکنید، سرتان را با شرمندگی به زیر افکنده و به راهی که میرفتید ادامه می دهید، حتی اگر دوستش ندارید و حتی اگر راهی باشد که شما را از خواستههایتان دور کند.
▪️خبر مأیوسکنندهتر، این است که اگر به جنگ ترس نروید و به آن پیروز نشوید، با گذشت هر سال، صدای آن بلندتر و بلندتر میشود. و همچون یک طوفان استوایی قدرت میگیرد. قبل از اینکه چیزی بفهمید، ترس نیرو و قدرت تندبادی را دارد که زندگیتان را جارو میکند، تمام دستاوردهایی که برایشان تلاش کردهاید را نابود میکند و تمام آرزوهایتان را به باد میدهد.
#دبی_فورد
#کتاب_شجاعت
ترس، با قدرت متقاعد کردن خیلی زیاد، خود را در صدای عدم اطمینان مستتر مینماید، وجودتان را مالامال از نگرانی، تردید و حتی وحشت میکند. ترس، با نطق غرای همیشگی خود، شما را در چنبرهی انتقاد از خویش گرفتار میسازد. قدرت مبهم ترس برگرفته از متقاعد کردن شما به دوری جستن از بالاترین حقیقت خود و سر فرود آوردن در مقابل جراحات گذشته است.
🔸هربار که ترس پیروز میدان میشود، شما بازنده هستید. هر بار که ترس را برمیگزینید، بالاترین آرزوهایتان از مقابل دیدگانتان پر میکشند. در چنین وضعیتی، در دام گذشته خود میافتید و قادر نیستید به سمت آیندهای که آرزویش را دارید و سزاوارش هستید، گام بردارید.
🔺 ترس فریاد میزند:«رها نکن! از کینهها، عصبانیت، غم یا بهانههای خود دست برندار!» ترس شما را مورد سرزنش قرار میدهد و میگوید که حتماً شکست خواهید خورد. ترس با خوشحالی، تمام مواردی که تلاش کردید و به نتیجهای که میخواستید دست نیافتید را به شما یادآوری میکند.
🔻ترس، تک صدایی یکنواخت است که از زمانی که خیلی جوان بودید به شما نهیب زده و همیشه به شما هشدار داده است:« مراقب باش. این وضعیت پایدار نخواهد ماند. تو استحقاقش را نداری. هیچ کس نمیتواند همه چیز را با هم داشته باشد. فکر میکنی که هستی؟» آنگاه شما به جای اینکه در مقام دفاع از خود برآیید و فریاد بزنید:« من زنی قوی، با اعتماد به نفس و ارزشمند هستم،» ، خود را به ترس تسلیم میکنید، سرتان را با شرمندگی به زیر افکنده و به راهی که میرفتید ادامه می دهید، حتی اگر دوستش ندارید و حتی اگر راهی باشد که شما را از خواستههایتان دور کند.
▪️خبر مأیوسکنندهتر، این است که اگر به جنگ ترس نروید و به آن پیروز نشوید، با گذشت هر سال، صدای آن بلندتر و بلندتر میشود. و همچون یک طوفان استوایی قدرت میگیرد. قبل از اینکه چیزی بفهمید، ترس نیرو و قدرت تندبادی را دارد که زندگیتان را جارو میکند، تمام دستاوردهایی که برایشان تلاش کردهاید را نابود میکند و تمام آرزوهایتان را به باد میدهد.
#دبی_فورد
#کتاب_شجاعت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هدف از زندگی تنها شاد
بودن نیست. بلکه مفید بودن،
شرافتمند بودن، دلسوز
و غمخوار بودن است.
داشتن این موارد تفاوت
ایجاد می کند بین اینکه
زندگی کرده ای یا
خیلی خوب زندگی کرده ای.
#رالف_والدو_امرسون
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هدف از زندگی تنها شاد
بودن نیست. بلکه مفید بودن،
شرافتمند بودن، دلسوز
و غمخوار بودن است.
داشتن این موارد تفاوت
ایجاد می کند بین اینکه
زندگی کرده ای یا
خیلی خوب زندگی کرده ای.
#رالف_والدو_امرسون
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خر مرده
نویسنده: عزیز نسین
داستانهاي كوتاه طنز
پدرم در سیزدهسالگی از یکی از روستاهای آناتولی به استانبول آمد. مادرم هم وقتی خیلی بچه بود از روستای دیگری در آناتولی به استانبول آمد. آنها مجبور بودند سفر کنند تا یکدیگر را در استانبول ببینند و ازدواج کنند تا من بتوانم به دنیا بیایم. حق انتخابی نداشتم، به همین دلیل در زمانی بسیار نامناسب، در کثیفترین روزهای جنگ جهانی اول، سال 1915؛ و در یک جای بسیار بد به نام جزیرهی هیبلی، متولد شدم. هیبلی، ییلاق پولدارهای ترکیه در نزدیکی استانبول است و از آن جا که پولدارها نمیتوانند بدون آدمهای فقیر زنده بمانند، ما هم در آن جزیره زندگی میکردیم. با این حرفها نمیخواهم بگویم که آدم بدبختی بودم. برعکس، خوششانسم که از یک خانوادهی ثروتمند، نجیبزاده و مشهور نیستم. نام من «نصرت» بود. نصرت یک واژهی عربی است به معنای «کمک خداوند». این اسم مناسب خانوادهی ما بود چون آنها امید دیگری جز خدا نداشتند...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خر مرده
نویسنده: عزیز نسین
داستانهاي كوتاه طنز
پدرم در سیزدهسالگی از یکی از روستاهای آناتولی به استانبول آمد. مادرم هم وقتی خیلی بچه بود از روستای دیگری در آناتولی به استانبول آمد. آنها مجبور بودند سفر کنند تا یکدیگر را در استانبول ببینند و ازدواج کنند تا من بتوانم به دنیا بیایم. حق انتخابی نداشتم، به همین دلیل در زمانی بسیار نامناسب، در کثیفترین روزهای جنگ جهانی اول، سال 1915؛ و در یک جای بسیار بد به نام جزیرهی هیبلی، متولد شدم. هیبلی، ییلاق پولدارهای ترکیه در نزدیکی استانبول است و از آن جا که پولدارها نمیتوانند بدون آدمهای فقیر زنده بمانند، ما هم در آن جزیره زندگی میکردیم. با این حرفها نمیخواهم بگویم که آدم بدبختی بودم. برعکس، خوششانسم که از یک خانوادهی ثروتمند، نجیبزاده و مشهور نیستم. نام من «نصرت» بود. نصرت یک واژهی عربی است به معنای «کمک خداوند». این اسم مناسب خانوادهی ما بود چون آنها امید دیگری جز خدا نداشتند...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صمد بهرنگی خالق ماهی سیاه کوچولو
ماهی سیاه کوچولو یکی از داستانهای کودکان، نوشته صمد بهرنگی نویسندهٔ ایرانی است.
او این داستان را در زمستان سال ۱۳۴۶ نوشت و انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را در سال ۱۳۴۷ با تصویرگری فرشید مثقالی منتشر کرد.
قصه ماهی سیاه کوچولو در مورد ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا خطر میکند و سفری دور و دراز را با تجربههای متفاوت برای رسیدن به رهایی آغاز میکند. ماهی سیاه کوچولو کتاب برگزیده کودک در سال ۱۳۴۷ شد.
همچنین جایزه ۶ امین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا و جایزهٔ بیینال براتیسلاوای چکاسلواکی را در سال ۱۹۶۹ دریافت کردهاست.
این کتاب به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه شدهاست.
داستان ماهی سیاه کوچولو در سالهای پیش از انقلاب، به عنوان یک داستان علیه حاکمیت معرفی میشد و بسیاری ماهی سیاه کوچولو را نماد نسل جوان انقلابی و روشنفکر میدانستند.
زبان نمادین قصه، الهامبخش بسیاری از نویسندگان و شاعران مختلف شد و اشعار و متون بسیاری در وصفش سروده شد.
این داستان نخستین بار سال ۱۳۴۷ در سلسله انتشارات کتابهای کودک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ شد.
این داستان، قصه ماهی سیاه کوچولویی است که عشق دیدن دریا را دارد.
او تصمیم میگیرد تا انتهای جویباری که در آن زندگی میکند برود، اما در نهایت درون شکم یک مرغ ماهیخوار سر در میآورد.
ماهی سیاه کوچولو در راه رسیدن به هدف خود شجاعت و شهامت به خرج میدهد و در این راه فداکاری میکند.
جایزهها:
کتاب برگزیده کودک در سال ۱۳۴۷
جایزه ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا و جایزهٔ بیینال براتیسلاوای چکاسلواکی در سال ۱۹۶۹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صمد بهرنگی خالق ماهی سیاه کوچولو
ماهی سیاه کوچولو یکی از داستانهای کودکان، نوشته صمد بهرنگی نویسندهٔ ایرانی است.
او این داستان را در زمستان سال ۱۳۴۶ نوشت و انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را در سال ۱۳۴۷ با تصویرگری فرشید مثقالی منتشر کرد.
قصه ماهی سیاه کوچولو در مورد ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا خطر میکند و سفری دور و دراز را با تجربههای متفاوت برای رسیدن به رهایی آغاز میکند. ماهی سیاه کوچولو کتاب برگزیده کودک در سال ۱۳۴۷ شد.
همچنین جایزه ۶ امین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا و جایزهٔ بیینال براتیسلاوای چکاسلواکی را در سال ۱۹۶۹ دریافت کردهاست.
این کتاب به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه شدهاست.
داستان ماهی سیاه کوچولو در سالهای پیش از انقلاب، به عنوان یک داستان علیه حاکمیت معرفی میشد و بسیاری ماهی سیاه کوچولو را نماد نسل جوان انقلابی و روشنفکر میدانستند.
زبان نمادین قصه، الهامبخش بسیاری از نویسندگان و شاعران مختلف شد و اشعار و متون بسیاری در وصفش سروده شد.
این داستان نخستین بار سال ۱۳۴۷ در سلسله انتشارات کتابهای کودک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ شد.
این داستان، قصه ماهی سیاه کوچولویی است که عشق دیدن دریا را دارد.
او تصمیم میگیرد تا انتهای جویباری که در آن زندگی میکند برود، اما در نهایت درون شکم یک مرغ ماهیخوار سر در میآورد.
ماهی سیاه کوچولو در راه رسیدن به هدف خود شجاعت و شهامت به خرج میدهد و در این راه فداکاری میکند.
جایزهها:
کتاب برگزیده کودک در سال ۱۳۴۷
جایزه ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا و جایزهٔ بیینال براتیسلاوای چکاسلواکی در سال ۱۹۶۹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه میآید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند، نفوس حقالنفس میدهند، باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهلتر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تکیده از تریاک.
#حاجی_واشنگتن
#علی_حاتمی
#دیالوگ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه میآید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند، نفوس حقالنفس میدهند، باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهلتر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تکیده از تریاک.
#حاجی_واشنگتن
#علی_حاتمی
#دیالوگ
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک وسیله ی درمانِ موقتی وجود دارد که اَلکُل است و یک وسیله ی درمانِ قطعی و همیشگی میتواند وجود داشته باشد و آن عشقم ماری است که مرا ترک کرده است.
دلقکی که به مِیخوارگی بیُفتد زودتر از یک شیروانیسازِ مست، سقوط میکند.
#هاینریش_بل
#عقاید_یک_دلقک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک وسیله ی درمانِ موقتی وجود دارد که اَلکُل است و یک وسیله ی درمانِ قطعی و همیشگی میتواند وجود داشته باشد و آن عشقم ماری است که مرا ترک کرده است.
دلقکی که به مِیخوارگی بیُفتد زودتر از یک شیروانیسازِ مست، سقوط میکند.
#هاینریش_بل
#عقاید_یک_دلقک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
انسان جدید در عین اینکه منکر زندگی پس از مرگ نیست، آزمون او برای درک حقانیت مکتب ها و مسلک ها و ادیان و مذاهب، آزمونی «این جهانی » است . انسان امروز معتقد است چه زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد، آزمون مکتب ها و مسلک ها را نمی شود به بعد از مرگ انتقال داد چون اگر آزمون مکتب ها و مسلک ها به پس از مرگ انتقال یابد دو مشکل پیش می آید:
1)مشکل تئوریک و نظری
2)مشکل پراگماتیک و عملی .
مشکل تئوریک این است که اگر بنا باشد مکتب های متعارض و رقیب بخواهند صدق دعاوی خود را در زندگی پس از مرگ نشان دهند، ما تا در دنیا هستیم نمی فهمیم حق با کدام مکتب است؛چراکه همه مکتب ها می گویند «پس از مرگ می فهمید که حق با ماست » ، و ما که هیچ کدام به عالم پس از مرگ نرفته ایم از لحاظ نظری هیچ گاه پیش از مرگ نخواهیم دانست که حق با کدام مکتب است و کدام مکتب بر حق نیست . اما به لحاظ پراگماتیک و عملی نیز مشکلی وجود دارد، و آن اینکه تمام آن مکتب ها و مسلک ها آمده اند تا «من » انسان را نجات بدهند، و اگر این نجات را به بعد از مرگ منتقل کنیم در واقع نقد را به امید نسیه ای که معلوم نیست در کار باشد یا نباشد رها کرده ایم . ما باید بتوانیم در همین دنیا حقانیت این مکتب ها را بیازماییم .
انسان مدرن می گوید من برای زندگی کردن به پنج چیز نیاز دارم، و دین می باید این پنج چیز را در همین دنیا به من بدهد . درغیراین صورت، من در قبال تمام ادعاهای آن بی اعتنا خواهم بود . من زمانی می توانم زندگی کنم که از نظر روانی «آرامش، شادی، امید و رضایت باطن داشته باشم و زندگی ام معنادار باشد» .
این یک نوع سکولاریزم است: آزمونی این جهانی برای درک حقانیت مکتب ها، مسلک ها، ادیان و مذاهب، که در غیر این صورت دعاویشان پوچ است و کسی آنها را نمی پذیرد؛حتی اگر در حقیقت صادق باشد.
#مصطفی_ملکیان | مشکلات دینداری در عصرِ جدید
✳️ پ.ن: در این مقاله-چنانکه از عنوانش پیداست-ملکیان به مشکلاتِ دینداری در دنیای جدید می پردازد. مثلا به جز مشکلی که در متنِ بالا به آن اشاره شده، او از ناسازگاریِ تعبدگرایی و استدلال گرایی سخن می گوید-و مشکلات دیگر- که اگر بخواهیم آنرا در چند جمله خلاصه کنیم باید بگوئیم برای انسانِ معاصر استدلال گرایی ارزشِ مثبت دارد و او برای استدلال گرایی ارزش قائل است(البته نه به این معنا که همه ی انسانها همیشه و در همه ی زمینه ها استدلال گرا باشند) و از آنجایی که تعبد از منظر ایشان یعنی الف ب است چون X گفته که الف ب است» ، نتیجه می گیریم که : استدلال گرایی با تعبدگرایی ناسازگار است.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
انسان جدید در عین اینکه منکر زندگی پس از مرگ نیست، آزمون او برای درک حقانیت مکتب ها و مسلک ها و ادیان و مذاهب، آزمونی «این جهانی » است . انسان امروز معتقد است چه زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد، آزمون مکتب ها و مسلک ها را نمی شود به بعد از مرگ انتقال داد چون اگر آزمون مکتب ها و مسلک ها به پس از مرگ انتقال یابد دو مشکل پیش می آید:
1)مشکل تئوریک و نظری
2)مشکل پراگماتیک و عملی .
مشکل تئوریک این است که اگر بنا باشد مکتب های متعارض و رقیب بخواهند صدق دعاوی خود را در زندگی پس از مرگ نشان دهند، ما تا در دنیا هستیم نمی فهمیم حق با کدام مکتب است؛چراکه همه مکتب ها می گویند «پس از مرگ می فهمید که حق با ماست » ، و ما که هیچ کدام به عالم پس از مرگ نرفته ایم از لحاظ نظری هیچ گاه پیش از مرگ نخواهیم دانست که حق با کدام مکتب است و کدام مکتب بر حق نیست . اما به لحاظ پراگماتیک و عملی نیز مشکلی وجود دارد، و آن اینکه تمام آن مکتب ها و مسلک ها آمده اند تا «من » انسان را نجات بدهند، و اگر این نجات را به بعد از مرگ منتقل کنیم در واقع نقد را به امید نسیه ای که معلوم نیست در کار باشد یا نباشد رها کرده ایم . ما باید بتوانیم در همین دنیا حقانیت این مکتب ها را بیازماییم .
انسان مدرن می گوید من برای زندگی کردن به پنج چیز نیاز دارم، و دین می باید این پنج چیز را در همین دنیا به من بدهد . درغیراین صورت، من در قبال تمام ادعاهای آن بی اعتنا خواهم بود . من زمانی می توانم زندگی کنم که از نظر روانی «آرامش، شادی، امید و رضایت باطن داشته باشم و زندگی ام معنادار باشد» .
این یک نوع سکولاریزم است: آزمونی این جهانی برای درک حقانیت مکتب ها، مسلک ها، ادیان و مذاهب، که در غیر این صورت دعاویشان پوچ است و کسی آنها را نمی پذیرد؛حتی اگر در حقیقت صادق باشد.
#مصطفی_ملکیان | مشکلات دینداری در عصرِ جدید
✳️ پ.ن: در این مقاله-چنانکه از عنوانش پیداست-ملکیان به مشکلاتِ دینداری در دنیای جدید می پردازد. مثلا به جز مشکلی که در متنِ بالا به آن اشاره شده، او از ناسازگاریِ تعبدگرایی و استدلال گرایی سخن می گوید-و مشکلات دیگر- که اگر بخواهیم آنرا در چند جمله خلاصه کنیم باید بگوئیم برای انسانِ معاصر استدلال گرایی ارزشِ مثبت دارد و او برای استدلال گرایی ارزش قائل است(البته نه به این معنا که همه ی انسانها همیشه و در همه ی زمینه ها استدلال گرا باشند) و از آنجایی که تعبد از منظر ایشان یعنی الف ب است چون X گفته که الف ب است» ، نتیجه می گیریم که : استدلال گرایی با تعبدگرایی ناسازگار است.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شبی
کدام شب؟
شبی
شبی ستاره ای دهان گشود
چه گفت؟
نگفت از لبش چکید
سخن چکید؟
سخن نه اشک
ستاره میگریست
ستاره کدام کهکشان؟
ستاره ای که کهکشان نداشت
سپیده دم که خاک
در انتظار روز خرم است
ستاره ای که در غم شبانه اش غروب کرد
نهفته در نگاه شبنم است...
#هوشنگ_ابتهاج
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
شبی
کدام شب؟
شبی
شبی ستاره ای دهان گشود
چه گفت؟
نگفت از لبش چکید
سخن چکید؟
سخن نه اشک
ستاره میگریست
ستاره کدام کهکشان؟
ستاره ای که کهکشان نداشت
سپیده دم که خاک
در انتظار روز خرم است
ستاره ای که در غم شبانه اش غروب کرد
نهفته در نگاه شبنم است...
#هوشنگ_ابتهاج
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و گفت:
هر چیز را زکاتی ست،
و زکات عقل " اندوهی ست طویل...!"
#تذكرة_اولياء
#عطار_نیشابوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و گفت:
هر چیز را زکاتی ست،
و زکات عقل " اندوهی ست طویل...!"
#تذكرة_اولياء
#عطار_نیشابوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#هاروکی_موراکامی
#کافکا_در_کرانه
کافکا در ساحل یا کافکا در کرانه رمانی است از نویسنده ژاپنی، هاروکی موراکامی، که اولین بار در سال ۲۰۰۲ به ژاپنی و در سال ۲۰۰۵ به انگلیسی و در سال ۱۳۸۶ به فارسی منتشر شد. جان آپدایک امتناع از مطالعه این کتاب را غیر ممکن، و خود کتاب را «ورزدهنده ذهن» خواندهاست. این کتاب، همچنین در فهرست ده کتاب برتر سال ۲۰۰۵ نشریه نیویورک قرار گرفتهاست.
این رمان داستان دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت میکنند: کافکا که پسری ۱۵ سالهاست و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار میکند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفتانگیز در بچگی دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی شدهاست اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست.
بخشی از داستان به کافکا و زندگی او میپردازد و بخش دیگر به آقای ناکاتا. رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث حتی کوچکترین و جزییترین آنها به هم مرتبط هستند. شاید چیزی که آثار موراکامی و به ویژه این رمان را جذاب میکند استفادهٔ نویسنده از عناصر فرهنگ بومی ژاپنی است. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا میشوید که مختص مردم ژاپن است و در درون آنها نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی ِوجود دنیاهایی ورای دنیای ماِ حرکت بین گذشته و آینده وخاطراتی که هرگز کهنه نمیشوند و در موازات زندگی روزمرهٔ ما جریان دارند و... هزاران تابوی فرهنگی دیگر که به خوبی و در کمال هنرمندی در لا به لای داستان
گنجانده شده.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#هاروکی_موراکامی
#کافکا_در_کرانه
کافکا در ساحل یا کافکا در کرانه رمانی است از نویسنده ژاپنی، هاروکی موراکامی، که اولین بار در سال ۲۰۰۲ به ژاپنی و در سال ۲۰۰۵ به انگلیسی و در سال ۱۳۸۶ به فارسی منتشر شد. جان آپدایک امتناع از مطالعه این کتاب را غیر ممکن، و خود کتاب را «ورزدهنده ذهن» خواندهاست. این کتاب، همچنین در فهرست ده کتاب برتر سال ۲۰۰۵ نشریه نیویورک قرار گرفتهاست.
این رمان داستان دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت میکنند: کافکا که پسری ۱۵ سالهاست و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار میکند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفتانگیز در بچگی دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی شدهاست اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست.
بخشی از داستان به کافکا و زندگی او میپردازد و بخش دیگر به آقای ناکاتا. رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث حتی کوچکترین و جزییترین آنها به هم مرتبط هستند. شاید چیزی که آثار موراکامی و به ویژه این رمان را جذاب میکند استفادهٔ نویسنده از عناصر فرهنگ بومی ژاپنی است. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا میشوید که مختص مردم ژاپن است و در درون آنها نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی ِوجود دنیاهایی ورای دنیای ماِ حرکت بین گذشته و آینده وخاطراتی که هرگز کهنه نمیشوند و در موازات زندگی روزمرهٔ ما جریان دارند و... هزاران تابوی فرهنگی دیگر که به خوبی و در کمال هنرمندی در لا به لای داستان
گنجانده شده.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️