پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


حق با بودایی ها است. آدم های گناهکار به مرگ محکوم نمی شوند؛ به زندگی محکوم می شوند...

#جزء_از_کل
#استیو_تولتز

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


دکتر حسن عشایری
عصب شناس
زبان مادری ، شناخت و هویت

فرهنگ مادری یعنی تفکر و شناخت. اگر کسی نتواند به زبان مادری آموزش ببینید و به آن زبان متن تولید کند در پروسه شناخت او نقصی ایجاد می‌شود. انسان بوسیله شناخت فضایابی می‌کند و خود را معرفی می‌کند و اینجا است که اختلال هویت پیش می‌آید. درست است که با زبان دوم می‌تواند گلیم خود را بیرون بکشد اما در زبان دوم عمق وجود ندارد. عمق در زبان مادری است چون زبان مادری وصل به یک فرهنگ درونی است.
وقتی زبان مادری را یاد نگرفته‌ام، عمیق ترین فرایند عاطفی و هیجانی خود را از دست می‌دهم. وقتی زبان دوم جایگزین زبان مادری می‌شود، یک موجود غریبه در مغز می‌نشیند که این باعث اختلالات عصبی و مغزی جدی می‌شود. انسان موجود هیجانی است. اگر هیجان را از انسان بگیریم، دچار بیماری می‌شود آموزش زبان دوم بدون آموزش زبان مادری، آسیب فیزیکی جدی به مغز وارد می‌کند. زبان مادری با هیجانات اصیل ما سر و کار دارد یعنی آغازگر هیجان انسان است.
زبان مادری من در بنیاد زندگی من قرار دارد. برای من به عنوان یک
عصب‌شناس «خاطره‌درمانی» یک روش علمی درمان است. وقتی خودم خاطره درمانی می‌کنم به زبان آلمانی این کار را انجام نمی‌دهم. اینجا زبان مادری من است که فوران می‌کند و جانم هیجانی می‌شود و زندگی خودم را بازخوانی می‌کنم. اگر زندگی ارزیابی نشود زندگی نیست. من زندگی خودم را به زبان خودم ارزیابی می‌کنم. ممکن است لازم باشد به دیگران بیان کنم آن وقت به زبان آن ها بیان می‌کنم. اما بهتر زیستن من با زبان مادری من مطرح می‌شود.


⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


استالین دیکتاتور معصوم
این سد راه آزادی بشریت که متملقان پدر کبیرش می خواندند همه مردان بزرگ را کشت و جامعه را از منتقدان و اندیشمندان تصفیه کرد سپس مردم روسیه را یکسره پست و پلید و همانند خویش کرد و از این رهگذر توانست هر کسی را كه در برابر ایدئولوژی وی می ایستاد چه دوست و دشمن با نام « دشمنان خلق » به دیار عدم رهسپار سازد . شطرنج استالین در عرصه قدرت سیاسی برای حذف پیاده ها، در نیمه های شب ، خفاش وار ، به راه می افتاد و خودش نیز از ترس خروش مردم که مبادا روزی اژدها وش جرأت درندگی یابند خرگوش وار در کنام اش می زیست در یک ویلای جنگلی مدام نقشه ستم می کشید زیرا " سراسر تاریخ حاکی از آن است كه جباران خودکامه و ستمگر ، همه، مردمی بدخیال ، شکاک و ترسو بودند و همواره در گرد خویش احساس توطئه و سوء قصد می کردند. اینان خود بغرنج ترین شیوه ها را برای حفظ جان خویش ابداع می نمودند و شگردهای فراوان به کار می بردند تااز این رهگذر ، به میزان صداقت و وفاداری اطرافیان خویش پی برند. این همان چیزی است که بیماری روانی « احساس تعقیب» نام دارد." ( اسرار مرگ استالین (توطئه بريا) ع . آوتور خانوف ؛ ترجمه عنایت ا... رضا ، تهران : امیرکبیر 1363 ، ص 196).
وحشتی که « این موجود دهشت انگیز» ایجاد کرده بود مردم از ترس اش ،شیرآب را باز می گذاشتند تا به صدای آن به رادیو BBC گوش دهند و بدانند در مملکت خودشان چه می گذرد پدر از پسر و پسر از پدر می ترسید براستي حيرت آور اينكه این وحشی گرجی و مرد بی فرهنگ و کم مایه ، چگونه توانست این همه دشمن بتراشد و آنها را به کلی حذف نماید و علاوه بر مردم روسیه، فرهنگ معنوی و اصول اخلاقی یک ملت را با شهوت ویرانگری خویش نابود سازد اين هنوز هم یکی از پرسشهای بی پاسخ تاریخ است ؟ « استالین منفورتین و محبوبترین ،محترم ترین و پلید و غدارترین شخصیت دولتی در سراسر تاریخ بشر بوده است .در دولت و کشورش کسی نبود نسبت به او بی تفاوت باشد. مردم یا دوستدار و یا دشمن وی بودند . هیچ یک از معاصران او نتوانسته است و نمی تواند چهره ی سیاسی و روانی استالین را به دقت تصویر کند زیرا معاصران استالین حتی پس از مرگ وی نیز نسبت به او بی نظر و بی تفاوت نیستند. برای درک جنبه های روانی استالین داوری درست درباره ی وی و تعیین دقیق مقام و موقعیت او در تاریخ روسیه و جهان، دست کم ، صد تا دویست سال زمان لازم است » (همان ، ص 314) .
این موجود اسرار آمیز و « فرعون بزرگ » با طبع ناسازگار و نامتعادل ، با نبوغ و زیرکی ویژه، حذف طبقه مارکسیستی را با کشتار و زندان در هوای مه آلود انگیزیسیون آغاز کرد به اعتقاد خانوف سه طبقه ایجاد نمود « طبقه ای که زندانی بوده اند، طبقه ای که زندانی هستند و طبقه ای که زندانی خواهند شد ».
اما طنز بزرگ تاریخ این است که چاپلوسان و مداحانی چون آکین جامبول و سلیمان استالسکی ِ بی هنر قوّال، ستایشگر یاسای استالینی می شوند و در فراق این پدر مهربان ، عاقبت شاعری چون کنستانتین سیمونوف گفت: کلام و سخنی وجود ندارد تا از طریق آن بتوان اندازه ی رنج و درد و ماتم و اندوه را بیان کرد ... و نيکلای گریبا چوف گفت : جهان باآگاهی از این ماتم و اندوه به لرزه آمد و آناتولی سافرونوف گفت : اندوه در دل همانند دریا عمیق است ، استالین همیشه با ماست.
روزنامه « پراودا» مارس 1395 می نویسد « ... هنگامی که قلب استالین از حرکت باز ایستاد قلوب بشریت از غم و اندوه ، با شدت بيشتری تپیدن گرفت ... مردم ساده جهان زنده اند استالین نیز همواره در قلوب مردم ساده جهان زنده و جاوید است .
همین مردم ساده بودند استالین را با چوب حراج زدن بر شرف خویش ، حیثیت کاذب بخشیدند و به پایگاه خدایی رساندند و از این جنایتکار یک معصوم بی گناه ساختند و وی را بلندتر از قله ی هیمالیا و سیع تر از پهنای اقیانوس و درخشان تر از خورشید خواندند و روزنامه « پراودا» در شماره ی مورخ هفدهم فوریه سال 1950 پیرامون خداوندی که استالین نام داشت چنین نوشت: « هر گاه با دشواری روبرو گشتی و اعتماد و اطمینان به نیروی خویش را از دست دادی او – استالین- را به یاد آر. پس آنگاه از نیرو و اعتماد لازم به نفس خود برخودار خواهي شد . هرگاه، بی هنگام ؛ نیرو و توان خویش را از دست دادی او – استالین- را به یادآر پس آنگاه ، خستگی و فرسودگی از وجودت رخت برخواهد بست ... هرگاه ، قدرت اندیشیدن را از دست دادی او – استالین – ر ا به یاد آر . پس آنگاه کارت بر وفق مراد خواهد بود ... هرگاه در جستجوی راه حلی درست هستی به او – استالین- بیاندیش . پس آنگاه راه حل درست را خواهی یافت » (روزنامه پراودا ، 18 فوریه 1950، نقل از کتاب اسرار مرگ استالین ص 360-359 )


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


📖 آموزش تفکر انتقادی
⬅به چه کسی انسان عاقل و خرد گرا گفته میشود ؟


❓ از نظر پرفسور کارل پوپر شاخصه های یک انسان غیر متعصب و آگاه چیست ؟


👤پرفسور "کارل ریموند پوپر" نویسنده و محقق معروف که دارای پنج مدرک دکترا از دانشگاههای کمبریج ، آکسفورد ،پرینستون ، لندن و وین است در کتاب خود به نام "زندگی سراسر حل مسئله است" شاخصه های یک انسان خرد گرا و متفکر را چنین توصیف میکند :


🖊"یک انسان خرد گرا شخصی است که برای او یادگیری از اثبات حقانیت خود مهم تر است . یعنی کسی که مایل به یادگیری از دیگران است ، نه فقط با مصادره ی عقاید دیگران ، بلکه با اجازه ی رضايتمندانه به دیگران برای نقد عقاید خود و علاقه به نقد عقاید دیگران ... یک انسان عاقل و خرد گرای واقعی اینطور فکر نمیکند که خودش یا افراد دیگر حقیقت را در اختیار دارند . او در این اندیشه هم نیست که صرف انتقاد ، او را در دست یافتن به عقاید جدید کمک میکند . اما او قطعا فکر میکند فقط بحث انتقادی میتواند به ما در جدا ساختن دوغ از دوشاب یاری رساند . در واقع فقط بحث انتقادی میتواند بلوغ لازم را به ما بدهد تا یک عقیده را از جهات بیشتری ببینیم و داوری درستی نسبت به آن عقیده داشته باشیم ... رویکرد خرد گرایان را میتوان به این شکل توصیف کرد : شاید من اشتباه میکنم و شما بر حق هستید . در هر حال هر دوی ما میتوانیم امیدوار باشیم که بعد از این بحث ، هر دو مسائل را روشن تر از قبل ببینیم و این فقط تا زمانی است که به خاطر داشته باشیم نزدیک شدن ما به حقیقت مهم تر از آن است که کدام یک بر حق هستیم ..."

📗 منبع :

پوپر ، کارل . زندگی سراسر حل مسئله است . ترجمه شهریار خواجیان . تهران : نشر مرکز ، ص . 143_ 144.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from نویسنده
animation.gif
94.8 KB
پرفسور پوپر با اینکه خود یکی از نوابغ روزگارش بود بر این نکته تاکید میکرد: انسان عاقل همانند سقراط میداند که نمیداند. جهان نامتناهی چنان عظیم و ناشناخته است که انسان عاقل نمیتواند ادعای عالم بودن کند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


🌺 انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح می دهد زیرا خصایل اخلاقی دشوار و پر زحمت اند و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقب آنها باشد، به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود می آورد. تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوان تسکین دهنده ی احساسات خود استفاده می کند یعنی این مراسم را جبران گناهانی تلقی می کندکه در مقابل خداوند مرتکب شده است. پس مراسم دینی از ابداعات انسان است. انسان هر قدر از لحاظ اخلاق فاقد دقت است در عوض در اجرای مراسم دینی دقیق است زیرا می خواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را تثبیت کند.

#امانوئل_کانت

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


از بخت بد، اغلب در کودکی تشویق می شویم که روحیه ای رقابت آمیز پیدا کنیم.این بداقبالی است، چرا که چنین روحیه ای به حس تعاون و همکاری که لازمه ی عشق است، آسیب جدی می رساند.آنجا که شخصیت آدمی تنها بر اساس تواناییش در گذشتن از خطر و دمی بیشتر باقی ماندن شکل می پذیرد، آنجا که برنده شدن تنها نشان کامیابی است و آنجا که برای سنجش ارزش آدمی و مهر تایید زدن بر آن پیوسته او را با دیگری قیاس می کنند، دنیا چه خواهد بود جز میدان ترکتازی برندگان و سرافکندگی بازندگان؟
عشق مسابقه نیست .در عشق زمانی برنده ایم که یاری و آشتی و غمخواری در میانمان برقرار باشد.وقتی در این فنها استاد شدیم، همه برنده اند.

زاده برای عشق - لئوبوسکالیا


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


اولدوز گفت: زن بابام می‌گوید تو هر کاری بکنی کلاغه می‌آید خبرم می‌کند.
ننه کلاغه از ته دل خندید و گفت: دروغ می‌گوید جانم، قسم به این سر سیاهم من چغلی کسی را نمی‌کنم. آب خوردن را بهانه می‌کنم می‌آیم لب حوض، بعدش صابون و ماهی می‌دزدم و در می‌روم.
اولدوز گفت: ننه کلاغه دزدی چرا؟ گناه دارد.
ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم، گناه چیست؟ گناه این است که دزدی نکنم تا خودم و بچه‌هایم از گرسنگی بمیریم. گناه این است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم، من دیگر آنقدر عمر کرده‌ام که این چیزها را بدانم. این را هم تو بدان که با این نصیحت‌های خشک و خالی نمی‌شود جلوی دزدی را گرفت. تا وقتی که هرکس برای خودش کار می‌کند دزدی هم خواهد بود.

#اولدوز_و_کلاغ‌ها
#صمد_بهرنگی

۲ تیرماه زادروزِ
صمد بهرنگی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه


 🌺 قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر ، اما مثل قارچ نمو کردم ، ولی نه مثل قارچ زود از پا در آمدم.

هر جا نمی بود به خود کشیدم ، کسی نشد مرا آبیاری کند.

من نمو کردم مثل درخت سنجد ، کج و معوج و قانع به آب کم و شدم معلم روستاهای آذربایجان. 

✍ صمد بهرنگی


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

دیدیم کسی
دلتنگی های ما را
گردن نمی گیرد
دیواری کوتاهتر از
غروب جمعه، پیدا نکردیم ...!

#راضیه_عبدی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


#امیر_ثانی

ون گوک

_گندم زار با کلاغ ها_

از مشخصات وویژگی های اصیل سبک امپرسیونیسم، نشان دادن واقعیت ِدر حال گذار، از پشتِ چهره زمخت ِطبیعتِ به ظاهر ایستا وثابت است.نگاه امپرسیونیست ها خصوصا مونه وبعد ها ونگوک به دریافتِ اصیلِ جوهره طبیعی وشاکله ساز درپشتِ اشیا است، اشیایی که برای ما به ثبت خاطره وطبیعت روزمره تبدیل شده اند، به هیچگاه قائل وقادر به انتقال ِمعناهای غیر متعارف ازان چه مدنظرشان داشته ایم نیستند، هنرمند امپرسیونیسم ازاین روست که می کوشد مارا به درک اشنایی زدایانه از چهره ی چیزها واشیا در محیط، بواسطه برملاسازی از ان چه که پشتِ چینش وترکیبِ ثابت اشیا واندام ظاهری شان است،_واو می خواهد بشناساندشان_ ترغیب می کند.جایی که دراین پیوست از قرار وگذار، مخاطب نیز به مکاشفه با مواد خامِ بیرون رانده شده از پشت اشیا توسط هنرمند امپرسیونیست ،ضمن ِجذب شدن شریک‌می شود. فضایی که دران همه چیز قبل از فرم گرفتن بصورتی سیال وپراکنده در چهره ای غیر از چهره ی روزانه اشیا نمایانده می شوند...چهره ای که اشیا در ذهن افرینشگر دارند درسبک امپرسیونیسم وروی بوم اثر به هیچگاه نمی تواند منطبق با واقعیت رویداده وحاضر انها نزد ماوجوهردر طبیعت باشد، انها با عبور از دریچه وغشایِ ذهن هنرمند، خویش رابرای حضوری غیر متعارف وحتی ناشناس نزد مابه عنوان مخاطب اماده می کنند.درتابلوی_ گندم زار با کلاغ ها_ اثر ونگوک که به عقیده بعضی منتقدین اخرین اثر وی می باشد، همین استحالهِ فرم درسلسله حضور اشیا در محیط، نزدِ اگاهی مخاطب توسط وی فراهم امده، در تابلو حضورِ متضادِزندگی ومرگ نه دوشادوشِ یکدیگر بلکه بصورتی عریان متقابل به یکدیگر قرار گرفته، تصویر مرگ به همراه کشاله های ناامید کننده وسوت کرکننده ی کلاغ های اش در بالا و زندگی با رنگِ روشنِ گندم های مزرعه وجاده ی گشوده وسبزش که درمیان گندمزار،ناپدید می شود درپایین تابلو،قرار دارد.سردی ویاس ِبالای تصویر در کنار گرمی گندمگونِ زندگی، درپایین ان، بصورتی پارادوکسیکال، دهانه ی ابدی انزوا واستیصال را برای ونگوک نشان می دهد. مرگ به زمینه ابی واسمان پرستاره ی همیشه گیِ ون گوک در میانه ی تصویر رسوخ کرده، وگردابه های برسازنده ی شکل ستاره در اسمان ابی تحت تاثیرِحرکت دفعی کلاغ ها در بوم به محاقِ دلهره وگرفته گی،ونبضی بی انضباط درحضور درامده اند،ودرپایینِ تابلو مسیر سبزی که ازانبوه ِگندمگونِ مزرعه می گذرد همچنان پای ثابتِ استحکام ودلالت های امید بخشِ زندگی ست، درست وقتی که همه چیز دربرابر هم قرار دارند، ووزن ناامیدی و امید ،زندگی ومرگ ،وتیره گی وروشنایی یکسان ومساوی هم است، خطرناک ترین تصمیم ها وغیرقابل برگشت ترین شان گرفته می شود، چیزی باید این موازنه رابه نفع خروج وحرکت برهم زند، حرکتی که دوری از انباشت و کسالت را رقم می زند,کسالت هرروزه،به نوعی گم شدن مابینِ اشارات و تقسیم شدن در سطح تعاریف، وبیگانه گی از اصل خویش است .پرخاش می تواند بهم زدن توازن وبرون رفتِ از این همه دلالت های خاموش کننده وفراموشی ساز باشد.پرخاشی که به کمک نوکِ قلم موی،بارنگ های سیاه ولرزان ،که بسامدِ تاثیرگذاری شان را به دامنه های زیرین ولغزان رنگ‌زرد وگندمگون تابلو می کشاند، وعصبیتی که حاکی از زنده گی ست، ادغام ِبی چون وچرای هرانچه که دلالت و اشارت از جهان مرگ وزندگی را می خواهد به یکباره درسمفونی ِتوقف وسکون قبل از برون رفت وحرکت، وبهم خوردنِ تعادل که اشاره گربر خود کشی خود ون گوک باشد،ببیند.کلاغ هایی که به موازات جاده ی سبز ،ترسیم شده روی زمین،دراسمانِ ناهوشیار وپراکنده رها شده اند،وحدت مسیر مستقیم را به تلاش برای انحراف وتکثر ،نشانه رفته اند، بر فراز مسیر سبِز امید والبته تجلی گاهی که ون گوک روی زمین گندمگون راهی به جانبِ خلوت وجلوت گشاده، پروازهای بیم دهنده وپریشان وگسسته ی کلاغ ها،بصورت نقطه های سیاه همراه باچاشنی پراکنده گی ونظارتی که می رود راستای هاله ی خطی جاده رابرفرازِ زمین _یعنی همان جایی که استحکامِ معنوی وانضمامیِ هاله ی جاده می تواند عمق ِهدایت گری اش را درمسندِ امید داشته باشد_به سمت پراکنش وپریشانی درفرم ظاهری سوق می دهد.


⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


#امیر_ثانی

ون گوک

_گندم زار با کلاغ ها_

از مشخصات وویژگی های اصیل سبک امپرسیونیسم، نشان دادن واقعیت ِدر حال گذار، از پشتِ چهره زمخت ِطبیعتِ به ظاهر ایستا وثابت است.نگاه امپرسیونیست ها خصوصا مونه وبعد ها ونگوک به دریافتِ اصیلِ جوهره طبیعی وشاکله ساز درپشتِ اشیا است، اشیایی که برای ما به ثبت خاطره وطبیعت روزمره تبدیل شده اند، به هیچگاه قائل وقادر به انتقال ِمعناهای غیر متعارف ازان چه مدنظرشان داشته ایم نیستند، هنرمند امپرسیونیسم ازاین روست که می کوشد مارا به درک اشنایی زدایانه از چهره ی چیزها واشیا در محیط، بواسطه برملاسازی از ان چه که پشتِ چینش وترکیبِ ثابت اشیا واندام ظاهری شان است،_واو می خواهد بشناساندشان_ ترغیب می کند.جایی که دراین پیوست از قرار وگذار، مخاطب نیز به مکاشفه با مواد خامِ بیرون رانده شده از پشت اشیا توسط هنرمند امپرسیونیست ،ضمن ِجذب شدن شریک‌می شود. فضایی که دران همه چیز قبل از فرم گرفتن بصورتی سیال وپراکنده در چهره ای غیر از چهره ی روزانه اشیا نمایانده می شوند...چهره ای که اشیا در ذهن افرینشگر دارند درسبک امپرسیونیسم وروی بوم اثر به هیچگاه نمی تواند منطبق با واقعیت رویداده وحاضر انها نزد ماوجوهردر طبیعت باشد، انها با عبور از دریچه وغشایِ ذهن هنرمند، خویش رابرای حضوری غیر متعارف وحتی ناشناس نزد مابه عنوان مخاطب اماده می کنند.درتابلوی_ گندم زار با کلاغ ها_ اثر ونگوک که به عقیده بعضی منتقدین اخرین اثر وی می باشد، همین استحالهِ فرم درسلسله حضور اشیا در محیط، نزدِ اگاهی مخاطب توسط وی فراهم امده، در تابلو حضورِ متضادِزندگی ومرگ نه دوشادوشِ یکدیگر بلکه بصورتی عریان متقابل به یکدیگر قرار گرفته، تصویر مرگ به همراه کشاله های ناامید کننده وسوت کرکننده ی کلاغ های اش در بالا و زندگی با رنگِ روشنِ گندم های مزرعه وجاده ی گشوده وسبزش که درمیان گندمزار،ناپدید می شود درپایین تابلو،قرار دارد.سردی ویاس ِبالای تصویر در کنار گرمی گندمگونِ زندگی، درپایین ان، بصورتی پارادوکسیکال، دهانه ی ابدی انزوا واستیصال را برای ونگوک نشان می دهد. مرگ به زمینه ابی واسمان پرستاره ی همیشه گیِ ون گوک در میانه ی تصویر رسوخ کرده، وگردابه های برسازنده ی شکل ستاره در اسمان ابی تحت تاثیرِحرکت دفعی کلاغ ها در بوم به محاقِ دلهره وگرفته گی،ونبضی بی انضباط درحضور درامده اند،ودرپایینِ تابلو مسیر سبزی که ازانبوه ِگندمگونِ مزرعه می گذرد همچنان پای ثابتِ استحکام ودلالت های امید بخشِ زندگی ست، درست وقتی که همه چیز دربرابر هم قرار دارند، ووزن ناامیدی و امید ،زندگی ومرگ ،وتیره گی وروشنایی یکسان ومساوی هم است، خطرناک ترین تصمیم ها وغیرقابل برگشت ترین شان گرفته می شود، چیزی باید این موازنه رابه نفع خروج وحرکت برهم زند، حرکتی که دوری از انباشت و کسالت را رقم می زند,کسالت هرروزه،به نوعی گم شدن مابینِ اشارات و تقسیم شدن در سطح تعاریف، وبیگانه گی از اصل خویش است .پرخاش می تواند بهم زدن توازن وبرون رفتِ از این همه دلالت های خاموش کننده وفراموشی ساز باشد.پرخاشی که به کمک نوکِ قلم موی،بارنگ های سیاه ولرزان ،که بسامدِ تاثیرگذاری شان را به دامنه های زیرین ولغزان رنگ‌زرد وگندمگون تابلو می کشاند، وعصبیتی که حاکی از زنده گی ست، ادغام ِبی چون وچرای هرانچه که دلالت و اشارت از جهان مرگ وزندگی را می خواهد به یکباره درسمفونی ِتوقف وسکون قبل از برون رفت وحرکت، وبهم خوردنِ تعادل که اشاره گربر خود کشی خود ون گوک باشد،ببیند.کلاغ هایی که به موازات جاده ی سبز ،ترسیم شده روی زمین،دراسمانِ ناهوشیار وپراکنده رها شده اند،وحدت مسیر مستقیم را به تلاش برای انحراف وتکثر ،نشانه رفته اند، بر فراز مسیر سبِز امید والبته تجلی گاهی که ون گوک روی زمین گندمگون راهی به جانبِ خلوت وجلوت گشاده، پروازهای بیم دهنده وپریشان وگسسته ی کلاغ ها،بصورت نقطه های سیاه همراه باچاشنی پراکنده گی ونظارتی که می رود راستای هاله ی خطی جاده رابرفرازِ زمین _یعنی همان جایی که استحکامِ معنوی وانضمامیِ هاله ی جاده می تواند عمق ِهدایت گری اش را درمسندِ امید داشته باشد_به سمت پراکنش وپریشانی درفرم ظاهری سوق می دهد.


⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


قهر، زبانِ استیصال است.
قهر، پرتاب کدورتهاست به ورطه سکوتِ موقت؛ و این کاری است که به کدورت، ضخامتی آزارنده می دهد.
قهر، دو قفله کردن دَری ست که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود، و هرچه تعداد قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محکم تر، دَر، ناگزیر، با خشونت بیشتر گشوده خواهد شد.

#چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم
#نادر_ابراهیمی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔘چرا گذشته دست از سرم بر نمیدارد!؟

ترس، با قدرت متقاعد کردن خیلی زیاد، خود را در صدای عدم اطمینان مستتر می‌نماید، وجودتان را مالامال از نگرانی، تردید و حتی وحشت می‌کند. ترس، با نطق غرای همیشگی خود، شما را در چنبره‌ی انتقاد از خویش گرفتار می‌سازد. قدرت مبهم ترس برگرفته از متقاعد کردن شما به دوری جستن از بالاترین حقیقت خود و سر فرود آوردن در مقابل جراحات گذشته است.

🔸هربار که ترس پیروز میدان می‌شود، شما بازنده هستید. هر بار که ترس را برمی‌گزینید، بالاترین آرزوهایتان از مقابل دیدگانتان پر می‌کشند. در چنین وضعیتی، در دام گذشته خود می‌افتید و قادر نیستید به سمت آینده‌ای که آرزویش را دارید و سزاوارش هستید، گام بردارید.

🔺 ترس فریاد می‌زند:«رها نکن! از کینه‌ها، عصبانیت، غم یا بهانه‌های خود دست برندار!» ترس شما را مورد سرزنش قرار می‌دهد و می‌گوید که حتماً شکست خواهید خورد. ترس با خوشحالی، تمام مواردی که تلاش کردید و به نتیجه‌ای که می‌خواستید دست نیافتید را به شما یادآوری می‌کند.

🔻ترس، تک صدایی یکنواخت است که از زمانی که خیلی جوان بودید به شما نهیب زده و همیشه به شما هشدار داده است:« مراقب باش. این وضعیت پایدار نخواهد ماند. تو استحقاقش را نداری. هیچ کس نمی‌تواند همه چیز را با هم داشته باشد. فکر می‌کنی که هستی؟» آنگاه شما به جای اینکه در مقام دفاع از خود برآیید و فریاد بزنید:« من زنی قوی، با اعتماد به نفس و ارزشمند هستم،» ، خود را به ترس تسلیم می‌کنید، سرتان را با شرمندگی به زیر افکنده و به راهی که می‌رفتید ادامه می دهید، حتی اگر دوستش ندارید و حتی اگر راهی باشد که شما را از خواسته‌هایتان دور ‌کند.

▪️خبر مأیوس‌کننده‌تر، این است که اگر به جنگ ترس نروید و به آن پیروز نشوید، با گذشت هر سال، صدای آن بلندتر و بلندتر می‌شود. و همچون یک طوفان استوایی قدرت می‌گیرد. قبل از اینکه چیزی بفهمید، ترس نیرو و قدرت تندبادی را دارد که زندگی‌تان را جارو می‌کند، تمام دستاوردهایی که برایشان تلاش کرده‌اید را نابود می‌کند و تمام آرزوهایتان را به باد می‌دهد.

#دبی_فورد
#کتاب_شجاعت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


هدف از زندگی تنها شاد
بودن نیست. بلکه مفید بودن،
شرافتمند بودن، دلسوز
و غمخوار بودن است.
داشتن این موارد تفاوت
ایجاد می کند بین اینکه
زندگی کرده ای یا
خیلی خوب زندگی کرده ای.

#رالف_والدو_امرسون

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

خر مرده
نویسنده: عزیز نسین
داستانهاي كوتاه طنز

پدرم در سیزده‌سالگی از یکی از روستاهای آناتولی به استانبول آمد. مادرم هم وقتی خیلی بچه بود از روستای دیگری در آناتولی به استانبول آمد. آن‌ها مجبور بودند سفر کنند تا یک‌دیگر را در استانبول ببینند و ازدواج کنند تا من بتوانم به دنیا بیایم. حق انتخابی نداشتم، به همین دلیل در زمانی بسیار نامناسب، در کثیف‌ترین روزهای جنگ جهانی اول، سال 1915؛ و در یک جای بسیار بد به نام جزیره‌ی هیبلی، متولد شدم. هیبلی، ییلاق پولدارهای ترکیه در نزدیکی استانبول است و از آن جا که پولدارها نمی‌توانند بدون آدم‌های فقیر زنده بمانند، ما هم در آن جزیره زندگی می‌کردیم. با این حرف‌ها نمی‌خواهم بگویم که آدم بدبختی بودم. برعکس، خوش‌شانسم که از یک خانواده‌ی ثروتمند، نجیب‌زاده و مشهور نیستم. نام من «نصرت» بود. نصرت یک واژه‌ی عربی است به معنای «کمک خداوند». این اسم مناسب خانواده‌ی ما بود چون آن‌ها امید دیگری جز خدا نداشتند...


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


صمد بهرنگی خالق ماهی‌ سیاه کوچولو

ماهی سیاه کوچولو یکی از داستان‌های کودکان، نوشته صمد بهرنگی نویسندهٔ ایرانی است.
او این داستان را در زمستان سال ۱۳۴۶ نوشت و انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را در سال ۱۳۴۷ با تصویرگری فرشید مثقالی منتشر کرد.
قصه ماهی سیاه کوچولو در مورد ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا خطر می‌کند و سفری دور و دراز را با تجربه‌های متفاوت برای رسیدن به رهایی آغاز می‌کند. ماهی سیاه کوچولو کتاب برگزیده کودک در سال ۱۳۴۷ شد.
همچنین جایزه ۶ امین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا و جایزهٔ بی‌ینال براتیسلاوای چک‌اسلواکی را در سال ۱۹۶۹ دریافت کرده‌است.
این کتاب به بسیاری از زبان‌های جهان ترجمه شده‌است.
داستان ماهی سیاه کوچولو در سال‌های پیش از انقلاب، به عنوان یک داستان علیه حاکمیت معرفی می‌شد و بسیاری ماهی سیاه کوچولو را نماد نسل جوان انقلابی و روشنفکر می‌دانستند.

زبان نمادین قصه، الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان و شاعران مختلف شد و اشعار و متون بسیاری در وصفش سروده شد.
این داستان نخستین بار سال ۱۳۴۷ در سلسله انتشارات کتاب‌های کودک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ شد.
این داستان، قصه ماهی سیاه کوچولویی است که عشق دیدن دریا را دارد.
او تصمیم می‌گیرد تا انتهای جویباری که در آن زندگی می‌کند برود، اما در نهایت درون شکم یک مرغ ماهیخوار سر در می‌آورد.
ماهی سیاه کوچولو در راه رسیدن به هدف خود شجاعت و شهامت به خرج می‌دهد و در این راه فداکاری می‌کند.

جایزه‌ها:
کتاب برگزیده کودک در سال ۱۳۴۷
جایزه ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا و جایزهٔ بی‌ینال براتیسلاوای چک‌اسلواکی در سال ۱۹۶۹


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from Deleted Account
Audio
كتاب صوتي "ماهي سياه كوچولو"
نوشته ي "صمد بهرنگي"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


مملکت ‌رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌ تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می‌آید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می‌کند، نفوس حق‌النفس می‌دهند، باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل‌تر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تکیده از تریاک.

#حاجی_واشنگتن
#علی_حاتمی
#دیالوگ

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️