@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سرباز
خسته و زخمی از راه رسید
زن از خانه رفته بود.
زخمی که او را در قطار و جنگل و جاده
نکشته بود
در خانه کشت...
#رسول_یونان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سرباز
خسته و زخمی از راه رسید
زن از خانه رفته بود.
زخمی که او را در قطار و جنگل و جاده
نکشته بود
در خانه کشت...
#رسول_یونان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
آسیب شناسی میهن پرستی
عشق به وطن امر پر زرق و برقیست
ولی این عشق چرا بایستی محدود به مرزها باشد ؟!!
'' پابلو کازالس ''
شاید اگر به ذهنمان فرصت دهیم
همین یک سوال
را بدون مغالطه و سفسطه پاسخ دهد
نگرشمان به مقوله '' میهن پرستی ''
به کل دگرگون شود
اگر صورت مسئله را کلا پاک کنیم
و بگوییم
که عشق به میهن
محدود به مرز نیست ؟!
درواقع اعتراف کرده ایم
که جهان وطنیم !
اگر به سوال ایراد بگیریم
که مطلق طرح شده
و بگوییم ک یک وطن پرست
تا حدی به جهان هم عشق میورزد
اما وطن خود را در اولویت قرار میدهد
در واقع این جمله برتراند راسل را پذیرفته ایم :
'' هرچه ملتی دارای اعتقادات وطن پرستی شدید تری باشد به همان شدت نسبت به رنج ها و لطمات ملت های دیگر بی تفاوت می ماند ''
و این یعنی
پتانسیل شروع جنگ و
ادامه آن تا نابودی یا تسخیر
وطنِ مردمان دیگر
نکته جالب اینست
که یک وطن پرست
به مجرد اینکه وطن مردمان دیگر
را فتح کرد
ناگهان به طرز عجیبی
حس وطن دوستیش را
با مرزهای جدید تطبیق میدهد !
و به بزرگتر شدن قلمرو
وطن جدید افتخار میکند !!
گویا تنها از طریق
فتح کل جهان قادر به درک
حس جهان وطنیست
اما جالب تر اینست که
اگر مردم یکی از مناطق فتح شده
رای گیری یا قیام کنند
و خود را از چنگ غاصبین برهانند
حتی اگر صاحب زندگی بهتری شوند
به شکل عجیبی ناگهان
وطن پرستان مجددا دچار
حس حمله و تصرف دوباره میشوند !
و اگر قادر به تصرف نباشند
حس جدا شدن تکه ای از مام میهن ؟!
را تا هزاران سال زنده نگه میدارند
و تا ابد به نقشه بزرگ فتوحات
لشکریان قبلی مباهات میکنند
و در سوگ از دست دادن آن مناطق
سینه میزنند !
گویا اولویت وسعت و شکل هندسی
دلخواه مرزهاست
نه رفاه مردم
آسیب بعدی تحریف تاریخ است
تمایل به سوگیری
و جمع آوری اطلاعات تاییدی
در میهن پرستان به حدی بالاست
که گوته میگوید :
'' وطن پرستی ، تاریخ را
تباه و نابود میکند ''
مالکوم ایکس در این باره میگوید :
'' نبایستی خود را با میهن پرستی
که حقیقت را دگرگون و تحریف میکند
مشغول و نابینا کرد
اشتباه ، اشتباه است ''
آسیب دیگر میهن پرستی
پتانسیل بالای آن
برای گره خوردن به نژادپرستیست
میهن پرستان مدام از
واژه منسوخ '' اصالت ''
دفاع کرده
و هنوز به اصل و نسب
و مردگان خویش مفتخرند
هرچند تظاهر به برابری انسانها میکنند
اما به شکل واضحی
در ناخودآگاه خویش
خود را اصیل و صاحب ریشه میدانند
و میلیاردها انسان دیگر را
حتی با وجود پیشرفت ها و افتخارات
شگرف فاقد هویت اصیل میدانند !!
تا جاییکه حتی گاه
به شکل علنی از
نژاد خود به عنوان نژاد
برتر یاد میکنند
آسیب بعدی میهن پرستی
پتاتسیل ممزوج شدن آن
با خداپرستیست
شاید بتوان گفت این خطرناکترین
شکل ممکن از میهن پرستیست
در این حالت حکام یک مملکت
به سادگی قادرند
توده مرز پرست را تبدیل به
'' امت شهید پرور '' کرده
و با اهداف خود همراه کنند
امتی که متوهمانه
بمب و جنگ و نفرت را
حق مسلم
دین یا فرهنگ یا نژاد برتر خود میداند
حاضرست تمام منطقه و جهان را
به آشوب بکشد .
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
آسیب شناسی میهن پرستی
عشق به وطن امر پر زرق و برقیست
ولی این عشق چرا بایستی محدود به مرزها باشد ؟!!
'' پابلو کازالس ''
شاید اگر به ذهنمان فرصت دهیم
همین یک سوال
را بدون مغالطه و سفسطه پاسخ دهد
نگرشمان به مقوله '' میهن پرستی ''
به کل دگرگون شود
اگر صورت مسئله را کلا پاک کنیم
و بگوییم
که عشق به میهن
محدود به مرز نیست ؟!
درواقع اعتراف کرده ایم
که جهان وطنیم !
اگر به سوال ایراد بگیریم
که مطلق طرح شده
و بگوییم ک یک وطن پرست
تا حدی به جهان هم عشق میورزد
اما وطن خود را در اولویت قرار میدهد
در واقع این جمله برتراند راسل را پذیرفته ایم :
'' هرچه ملتی دارای اعتقادات وطن پرستی شدید تری باشد به همان شدت نسبت به رنج ها و لطمات ملت های دیگر بی تفاوت می ماند ''
و این یعنی
پتانسیل شروع جنگ و
ادامه آن تا نابودی یا تسخیر
وطنِ مردمان دیگر
نکته جالب اینست
که یک وطن پرست
به مجرد اینکه وطن مردمان دیگر
را فتح کرد
ناگهان به طرز عجیبی
حس وطن دوستیش را
با مرزهای جدید تطبیق میدهد !
و به بزرگتر شدن قلمرو
وطن جدید افتخار میکند !!
گویا تنها از طریق
فتح کل جهان قادر به درک
حس جهان وطنیست
اما جالب تر اینست که
اگر مردم یکی از مناطق فتح شده
رای گیری یا قیام کنند
و خود را از چنگ غاصبین برهانند
حتی اگر صاحب زندگی بهتری شوند
به شکل عجیبی ناگهان
وطن پرستان مجددا دچار
حس حمله و تصرف دوباره میشوند !
و اگر قادر به تصرف نباشند
حس جدا شدن تکه ای از مام میهن ؟!
را تا هزاران سال زنده نگه میدارند
و تا ابد به نقشه بزرگ فتوحات
لشکریان قبلی مباهات میکنند
و در سوگ از دست دادن آن مناطق
سینه میزنند !
گویا اولویت وسعت و شکل هندسی
دلخواه مرزهاست
نه رفاه مردم
آسیب بعدی تحریف تاریخ است
تمایل به سوگیری
و جمع آوری اطلاعات تاییدی
در میهن پرستان به حدی بالاست
که گوته میگوید :
'' وطن پرستی ، تاریخ را
تباه و نابود میکند ''
مالکوم ایکس در این باره میگوید :
'' نبایستی خود را با میهن پرستی
که حقیقت را دگرگون و تحریف میکند
مشغول و نابینا کرد
اشتباه ، اشتباه است ''
آسیب دیگر میهن پرستی
پتانسیل بالای آن
برای گره خوردن به نژادپرستیست
میهن پرستان مدام از
واژه منسوخ '' اصالت ''
دفاع کرده
و هنوز به اصل و نسب
و مردگان خویش مفتخرند
هرچند تظاهر به برابری انسانها میکنند
اما به شکل واضحی
در ناخودآگاه خویش
خود را اصیل و صاحب ریشه میدانند
و میلیاردها انسان دیگر را
حتی با وجود پیشرفت ها و افتخارات
شگرف فاقد هویت اصیل میدانند !!
تا جاییکه حتی گاه
به شکل علنی از
نژاد خود به عنوان نژاد
برتر یاد میکنند
آسیب بعدی میهن پرستی
پتاتسیل ممزوج شدن آن
با خداپرستیست
شاید بتوان گفت این خطرناکترین
شکل ممکن از میهن پرستیست
در این حالت حکام یک مملکت
به سادگی قادرند
توده مرز پرست را تبدیل به
'' امت شهید پرور '' کرده
و با اهداف خود همراه کنند
امتی که متوهمانه
بمب و جنگ و نفرت را
حق مسلم
دین یا فرهنگ یا نژاد برتر خود میداند
حاضرست تمام منطقه و جهان را
به آشوب بکشد .
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
همه مشکل دنیا این است که نادانها و دیوانهها همیشه بسیار به خود یقین دارند و خردمندان سرشار از تردید!
#برتراند_راسل
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
همه مشکل دنیا این است که نادانها و دیوانهها همیشه بسیار به خود یقین دارند و خردمندان سرشار از تردید!
#برتراند_راسل
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
داستانی کوتاه از فرانتس کافکا
(گشت گذار در کوهسار)
بی آنکه صدایم شنیده شود فریاد زدم:نمی دانم،نمی دانم. اگر کسی نمی آید،پس کسی نمی آید. من به کسی بدی نکرده ام،هیچ کس به من بدی نکرده است،ولی هیچ کسی کمکم نمیکند.دسته ای از هیچ کس ها.ولی آن همه اش راست نیست.فقط اینکه هیچ کسی کمکم نمی کند-از سوی دیگر دسته ای از هیچ کس ها خوب است. دوست دارم با دسته ای از هیچ کس ها به گشت و گذار بروم،چرا نروم؟البته در کوهسار،پس کجا؟چطور این هیچ کس ها یکدیگر را هل می دهند،همه ی این بازوهای درهم آویخته ی بالا آورده،این پاهای بی شماری که چنان نزدیک همدیگر قدم برمی دارند ! البته همه شان لباس رسمی به تن دارند. ما بسیار شادمانه می رویم،باد از لا به لای ما و از شکافهای جمعمان می وزد.در کوهسار گلوهایمان ورم می کنند و آزادند. جای شگفتی است که زیر آواز خواندن نمی زنیم.
فرانتس_کافکا
ترجمه:امیر جلال الدین اعلم
کتاب:مجموعه داستانها
نشر:نیلوفر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
داستانی کوتاه از فرانتس کافکا
(گشت گذار در کوهسار)
بی آنکه صدایم شنیده شود فریاد زدم:نمی دانم،نمی دانم. اگر کسی نمی آید،پس کسی نمی آید. من به کسی بدی نکرده ام،هیچ کس به من بدی نکرده است،ولی هیچ کسی کمکم نمیکند.دسته ای از هیچ کس ها.ولی آن همه اش راست نیست.فقط اینکه هیچ کسی کمکم نمی کند-از سوی دیگر دسته ای از هیچ کس ها خوب است. دوست دارم با دسته ای از هیچ کس ها به گشت و گذار بروم،چرا نروم؟البته در کوهسار،پس کجا؟چطور این هیچ کس ها یکدیگر را هل می دهند،همه ی این بازوهای درهم آویخته ی بالا آورده،این پاهای بی شماری که چنان نزدیک همدیگر قدم برمی دارند ! البته همه شان لباس رسمی به تن دارند. ما بسیار شادمانه می رویم،باد از لا به لای ما و از شکافهای جمعمان می وزد.در کوهسار گلوهایمان ورم می کنند و آزادند. جای شگفتی است که زیر آواز خواندن نمی زنیم.
فرانتس_کافکا
ترجمه:امیر جلال الدین اعلم
کتاب:مجموعه داستانها
نشر:نیلوفر
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ندا آقاسلطان یکی از دهها نفری بود که در جریان اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، در محلهٔ امیرآباد تهران به ضرب گلوله کشته شد. انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان سپردن وی که با تلفن همراه گرفته شد، بازتابهای فراوانی در رسانههای جهان به دنبال داشت. به نوشته هفتهنامه تایم، لحظه جان سپردن وی پربینندهترین مرگ یک انسان در تاریخ بشریت شد.
این شعر مرثیهای است از شاعر گرانقدر کشورمان شمس لنگرودی، که برای ندا سروده است.
دخترم!
سنتشان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور میشود.
ببین که چه آرام سر بر بالش میگذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال میخورد.
تو فقط ایستاده بودی
و خوشدلانه نگاه میکردی
که به خانهات برگردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیالهای خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر میزنند.
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهرهی صیادش را جستجو میکند
تو به دام افتادی
همچون خوشهی انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام میشود.
کیانند اینان
پنهان بر پنجرهها، بامها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرندهی خانگی
پارس میکنند.
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر میشوی.
آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روئیده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشهی ایران را در ترنم گلبرگهایش فرو پوشانید
و اینانی که ندا دادهاند
بلبلانند
میلیونها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را میخوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز میخوانند نشنوی
یعنی پنجرهات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش میگذارد
او که صید حلال میخورد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ندا آقاسلطان یکی از دهها نفری بود که در جریان اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، در محلهٔ امیرآباد تهران به ضرب گلوله کشته شد. انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان سپردن وی که با تلفن همراه گرفته شد، بازتابهای فراوانی در رسانههای جهان به دنبال داشت. به نوشته هفتهنامه تایم، لحظه جان سپردن وی پربینندهترین مرگ یک انسان در تاریخ بشریت شد.
این شعر مرثیهای است از شاعر گرانقدر کشورمان شمس لنگرودی، که برای ندا سروده است.
دخترم!
سنتشان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور میشود.
ببین که چه آرام سر بر بالش میگذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال میخورد.
تو فقط ایستاده بودی
و خوشدلانه نگاه میکردی
که به خانهات برگردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیالهای خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر میزنند.
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهرهی صیادش را جستجو میکند
تو به دام افتادی
همچون خوشهی انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام میشود.
کیانند اینان
پنهان بر پنجرهها، بامها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرندهی خانگی
پارس میکنند.
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر میشوی.
آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روئیده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشهی ایران را در ترنم گلبرگهایش فرو پوشانید
و اینانی که ندا دادهاند
بلبلانند
میلیونها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را میخوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز میخوانند نشنوی
یعنی پنجرهات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش میگذارد
او که صید حلال میخورد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔴 شهوت جنگ
💢در چهارم آگوست سال ۱۹۱۴ در آلمان اتفاقی افتاد که تاریخ جهان را به سیاهی نشاند. در آن روز تمام احزاب پارلمان آلمان (از جمله حزب سوسیال دموکرات که پیشتر مخالف جنگ بود) یکپارچه به جنگ با اروپا و روسیه رای مثبت دادند. خیلی از آلمانیها این واقعه را جشن گرفتند چرا که باور داشتند این جنگ هم شروعی بر اتحاد داخلی و هم پایانی بر فشارها و تحقیرهای خارجی خواهد بود. آلمانیها با هیجان برای شروع جنگ هلهله میکردند، در روزنامهها صدها هزار شعر و خطابهی ناسیونالیستی منتشر میکردند، و تصورشان این بود که غرور ملیشان را به زودی باز خواهند ساخت. آنها گمان میکردند یک جنگ کوتاه و محدود اما موثر میکنند و سپس پیروزی را جشن خواهند گرفت. در بریتانیا و فرانسه نیز مردم با شور و هیجان بینظیر از جنگ استقبال کردند. در بریتانیا در کمتر از ۶ هفته حدود ۴۸۰ هزار نفر داوطلب برای جنگ اسم نوشتند. آنها تصور میکردند وارد «جنگی برای خاتمهی تمام جنگهای دنیا» خواهند شد و حاصلش صلح جهانی خواهد بود. تاریخنگاران از این شهوت بینظیر برای جنگ به نام «روح ۱۹۱۴» یاد میکنند.
💢اما واقعیت جنگ چیز دیگری از آب درآمد. تقریبا تمام دنیا به مدت ۵۲ ماه درگیر یک جهان ویرانگر و تراژیک شد. متحدین شکست خوردند و در کل حدود ۱۱ میلیون نظامی و ۷ میلیون غیرنظامی کشته شدند و آلمان مجبور به خلع سلاح و پرداخت ۳۱/۴ میلیارد دلار خسارت شد. آن همه هلهله و شور و شعف برای جنگ همان ماههای اول به کام سیاه مرگ رفت و به جز رهبران و سوداگران کسی دیگر شهوت جنگ نداشت اما برای جلوگیری از تباهی دیگر دیر شده بود.
💢نکتهای که از چشم تاریخنگاران مخفی نمانده این است که همزمان با حکمفرمایی روح ۱۹۱۴، تعداد قابل توجهی از افراد و احزاب مخالف جنگ بودند. مثلا حزب سوسیال دموکرات آلمان تا آخرین لحظه مخالف جنگ بود و حتی موفق شد چندین راهپیمایی بزرگ در مخالفت با جنگ راه بیاندازد. یا زمانی که انبوه بیشماری از مردم لندن بیرون پارلمان تجمع کرده بودند تا با اعلام رسمی جنگ به شادمانی بپردازند، گروهی از مخالفان نیز حضور داشتند که شعار میدادند «این جنگ ما نیست، نباید واردش شویم». اما خاصیت طبل بزرگ جنگ این است که وقتی بر آن کوبیده میشود دیگر صدای عقلانیت شنیده نخواهد شد. به همین دلیل بود که اندک سرمایهی عقلانی و اخلاقی اروپا برای جلوگیری از یک ویرانی عظیم نتوانست کاری از پیش ببرد و جنگی که قرار بود پایان همه جنگها باشد، پایاندهندهی میلیونها زندگی و مقدمهی جنگی به مراتب ویرانگرتر در کمتر از ۳۰ سال شد.
💢حدود دو هفته پیش بود که تروریستهای داعش به تهران حمله کردند و ۲۲ انسان بیگناه را کشتند. همان هنگام سپاه در بیانیهای اعلام کرده بود که «انتقام» خواهد گرفت و دیروز با شلیک چند موشک به مواضع داعش در خاک سوریه به وعده خود عمل کرد. بلافاصله بسیاری از چهرههای سیاسی داخل و خارج و عده زیادی از کاربران شبکههای مجازی هیجان زده شده و با شور و شوق تمامقد از حملات موشکی سپاه حمایت کردند. عدهای فراتر رفتند و هلهله و رجزخوانی جنگ را نیز آغاز کردند. در کل جوی که پس از موشکپرانی حاکم شد شباهت ساختاری با روح ۱۹۱۴ داشت: شهوت جنگ برای بازیابی غرور ملی از دست رفته، هرچند که ایشان امنیت و دفاع از کشور را دستاویز جنگطلبی خود کرده اند. اهمیت این حرکات وقتی آشکارتر میشود که بدانیم منطقه روزبهروز ناپایدارتر میشود چرا که همان روز برای اولین بار یک هواپیمای جنگی آمریکا یک جنگنده سوریه را ساقط کرد و روسیه «قسم خورد» از این پس هر شیئ پرنده غیرخودی را خواهد زد.
💢در میان این هلهلهی کرکنندهی جنگطلبان آنچه شنیده نمیشود صدای عقلانیت آنهایی ست که همگان را به خویشتنداری، تفکر، و تصمیم عاقبتاندیشانه دعوت میکنند. صاحبان این عقلانیت به هیچ وجه مخالف تنبیه تروریستها، دفاع از تمامیت ارضی، و استقلال کشور نیستند، ولی تا جنگ ضرورت مطلق نداشته باشد از آن حمایت نمیکنند. کاملا آشکار است که جنگطلبی یک چیز است، و دفاع از وطن به وقت ضرورت مطلق یک چیز دیگر. جنگطلبان میخواهند القا کنند که صاحبان عقلانیت یا خائن هستند یا ترسو. اما تاریخ نشان داده خائنین آنهایی بودند که کشورشان را وارد جنگ غیرضروری کردند و آن را به ویرانی کشاندند. همچنین نترسیدن از جنگ به معنای شجاعت نیست چرا که چنین افرادی یا شیاد هستند که دیگران را به جای خود به کام مرگ میفرستند یا کمعقل هستند و واقعا نمیفهمد عواقب یک جنگ نامحدود غیرضروری چیست.
💢از این رو واجب است تا جنگ مطلقا ضروری نشده از آن دفاع نکنیم و به جای احساسات سطحی، عقلانیت جمعی و اخلاق انسانی را معیار بگذاریم. اگر امروز شهوت جنگطلبان را خاموش نکنیم، فردا آتش جنگ را هیچ کس نمیتواند خاموش کند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔴 شهوت جنگ
💢در چهارم آگوست سال ۱۹۱۴ در آلمان اتفاقی افتاد که تاریخ جهان را به سیاهی نشاند. در آن روز تمام احزاب پارلمان آلمان (از جمله حزب سوسیال دموکرات که پیشتر مخالف جنگ بود) یکپارچه به جنگ با اروپا و روسیه رای مثبت دادند. خیلی از آلمانیها این واقعه را جشن گرفتند چرا که باور داشتند این جنگ هم شروعی بر اتحاد داخلی و هم پایانی بر فشارها و تحقیرهای خارجی خواهد بود. آلمانیها با هیجان برای شروع جنگ هلهله میکردند، در روزنامهها صدها هزار شعر و خطابهی ناسیونالیستی منتشر میکردند، و تصورشان این بود که غرور ملیشان را به زودی باز خواهند ساخت. آنها گمان میکردند یک جنگ کوتاه و محدود اما موثر میکنند و سپس پیروزی را جشن خواهند گرفت. در بریتانیا و فرانسه نیز مردم با شور و هیجان بینظیر از جنگ استقبال کردند. در بریتانیا در کمتر از ۶ هفته حدود ۴۸۰ هزار نفر داوطلب برای جنگ اسم نوشتند. آنها تصور میکردند وارد «جنگی برای خاتمهی تمام جنگهای دنیا» خواهند شد و حاصلش صلح جهانی خواهد بود. تاریخنگاران از این شهوت بینظیر برای جنگ به نام «روح ۱۹۱۴» یاد میکنند.
💢اما واقعیت جنگ چیز دیگری از آب درآمد. تقریبا تمام دنیا به مدت ۵۲ ماه درگیر یک جهان ویرانگر و تراژیک شد. متحدین شکست خوردند و در کل حدود ۱۱ میلیون نظامی و ۷ میلیون غیرنظامی کشته شدند و آلمان مجبور به خلع سلاح و پرداخت ۳۱/۴ میلیارد دلار خسارت شد. آن همه هلهله و شور و شعف برای جنگ همان ماههای اول به کام سیاه مرگ رفت و به جز رهبران و سوداگران کسی دیگر شهوت جنگ نداشت اما برای جلوگیری از تباهی دیگر دیر شده بود.
💢نکتهای که از چشم تاریخنگاران مخفی نمانده این است که همزمان با حکمفرمایی روح ۱۹۱۴، تعداد قابل توجهی از افراد و احزاب مخالف جنگ بودند. مثلا حزب سوسیال دموکرات آلمان تا آخرین لحظه مخالف جنگ بود و حتی موفق شد چندین راهپیمایی بزرگ در مخالفت با جنگ راه بیاندازد. یا زمانی که انبوه بیشماری از مردم لندن بیرون پارلمان تجمع کرده بودند تا با اعلام رسمی جنگ به شادمانی بپردازند، گروهی از مخالفان نیز حضور داشتند که شعار میدادند «این جنگ ما نیست، نباید واردش شویم». اما خاصیت طبل بزرگ جنگ این است که وقتی بر آن کوبیده میشود دیگر صدای عقلانیت شنیده نخواهد شد. به همین دلیل بود که اندک سرمایهی عقلانی و اخلاقی اروپا برای جلوگیری از یک ویرانی عظیم نتوانست کاری از پیش ببرد و جنگی که قرار بود پایان همه جنگها باشد، پایاندهندهی میلیونها زندگی و مقدمهی جنگی به مراتب ویرانگرتر در کمتر از ۳۰ سال شد.
💢حدود دو هفته پیش بود که تروریستهای داعش به تهران حمله کردند و ۲۲ انسان بیگناه را کشتند. همان هنگام سپاه در بیانیهای اعلام کرده بود که «انتقام» خواهد گرفت و دیروز با شلیک چند موشک به مواضع داعش در خاک سوریه به وعده خود عمل کرد. بلافاصله بسیاری از چهرههای سیاسی داخل و خارج و عده زیادی از کاربران شبکههای مجازی هیجان زده شده و با شور و شوق تمامقد از حملات موشکی سپاه حمایت کردند. عدهای فراتر رفتند و هلهله و رجزخوانی جنگ را نیز آغاز کردند. در کل جوی که پس از موشکپرانی حاکم شد شباهت ساختاری با روح ۱۹۱۴ داشت: شهوت جنگ برای بازیابی غرور ملی از دست رفته، هرچند که ایشان امنیت و دفاع از کشور را دستاویز جنگطلبی خود کرده اند. اهمیت این حرکات وقتی آشکارتر میشود که بدانیم منطقه روزبهروز ناپایدارتر میشود چرا که همان روز برای اولین بار یک هواپیمای جنگی آمریکا یک جنگنده سوریه را ساقط کرد و روسیه «قسم خورد» از این پس هر شیئ پرنده غیرخودی را خواهد زد.
💢در میان این هلهلهی کرکنندهی جنگطلبان آنچه شنیده نمیشود صدای عقلانیت آنهایی ست که همگان را به خویشتنداری، تفکر، و تصمیم عاقبتاندیشانه دعوت میکنند. صاحبان این عقلانیت به هیچ وجه مخالف تنبیه تروریستها، دفاع از تمامیت ارضی، و استقلال کشور نیستند، ولی تا جنگ ضرورت مطلق نداشته باشد از آن حمایت نمیکنند. کاملا آشکار است که جنگطلبی یک چیز است، و دفاع از وطن به وقت ضرورت مطلق یک چیز دیگر. جنگطلبان میخواهند القا کنند که صاحبان عقلانیت یا خائن هستند یا ترسو. اما تاریخ نشان داده خائنین آنهایی بودند که کشورشان را وارد جنگ غیرضروری کردند و آن را به ویرانی کشاندند. همچنین نترسیدن از جنگ به معنای شجاعت نیست چرا که چنین افرادی یا شیاد هستند که دیگران را به جای خود به کام مرگ میفرستند یا کمعقل هستند و واقعا نمیفهمد عواقب یک جنگ نامحدود غیرضروری چیست.
💢از این رو واجب است تا جنگ مطلقا ضروری نشده از آن دفاع نکنیم و به جای احساسات سطحی، عقلانیت جمعی و اخلاق انسانی را معیار بگذاریم. اگر امروز شهوت جنگطلبان را خاموش نکنیم، فردا آتش جنگ را هیچ کس نمیتواند خاموش کند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
⛔️اعتياد به کنترل دیگران⛔️
آیا می بایست که همیشه همه چیز مطابق میل و خواسته ی همسر شما باشد و گرنه بسیار ناراحت خواهد شد؟
آیا در ترس همیشگی از اینکه مبادا کاری کنید که همسرتان را مکدر یا عصبانی کنید، زندگی می کنید؟ به عبارتی آیا می بایستی که همیشه کارها را به روش او انجام بدهید وگرنه دلخور خواهد شد؟
آیا احساس می کنید که همسرتان مدام از شما انتقاد کرده و محاکمه تان می کند؟ آیا این احساس را دارید که او مدام شما را زیر نظر دارد؟
حد اقل در ظاهر و برخورد اول باید او را از نظر نیازی که در خود احساس می کند( کنترل گری) اقناع کنید و شاید سپس بتوانید با دلایلی نرم و ملایم نظر او را تغییر دهید.
اگر به هر یک از سؤالات فوق پاسخ مثبت دادید، این امکان وجود دارد که درگیر یک «معتاد به کنترل دیگران» باشید. یک «معتاد به کنترل» عملاً نقطه مقابل «قربانی» است.
در حالی که «قربانی» اغلب از اتخاذ هرگونه تصمیمی سرباز می زند، «معتاد به کنترل» می بایستی که تمامی تصمیمها را او اتخاذ کند. «قربانی» به دیگران چشم کمک و نجات دوخته است، در حالی که «معتاد به کنترل» تقریباً هرگز درخواست کمک نمی کند. از آنجا که به خود می گوید: «خود از عهده اش برخواهم آمد.» «قربانی» اغلب از شما توقع دارد که به او بگوئید چکار کند در حالی که این «معتاد به کنترل» است که برای شما تعیین تکلیف می کند.
بیشتر انسانها مایلند که کنترل زندگیشان را به دست داشته باشند و هنگامی که اوضاع از کنترل آنها خارج می شود، احساس خوبی ندارند. اما تفاوت در اینجاست که معتادین به کنترل باید که کنترل همه چیز با آنها باشد و هر کاری خواهند کرد تا که مبادا احساس کنند چیزی تحت تسلط و کنترل آنها نیست.
این الگوی خاص مشکلات جدی خاصی را در روابط سبب می شود که به قرار زیر می باشند:
معتادین به کنترل از لحاظ احساسی بسته بوده و به سادگی احساسات آسیب پذیری و عواطف خود را بروز نمی دهند.
معتادین به کنترل از اینکه بپذیرند به شما نیاز دارند، خوششان نمی آید.
معتادین به کنترل آنقدر به شما احتیاج دارند که می خواهند تمامی وقت شما را در کنترل خود داشته باشند. از اینرو حس مالکیت زیادی روی شما داشته و در ضمن بسیار حسود نیز می باشند.
معتادین به کنترل براحتی از دست شما و دیگران ناراحت شده و هنگامی که چیزی مطابق میل آنها نیست و یا هنگامی که احساس می کنند روی اوضاع و امور کنترل کافی ندارند، می رنجند و یا عصبانی می شوند.
#آيا_تو_گمشده_ام_هستي
#باربارا_دي_آنجليس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
⛔️اعتياد به کنترل دیگران⛔️
آیا می بایست که همیشه همه چیز مطابق میل و خواسته ی همسر شما باشد و گرنه بسیار ناراحت خواهد شد؟
آیا در ترس همیشگی از اینکه مبادا کاری کنید که همسرتان را مکدر یا عصبانی کنید، زندگی می کنید؟ به عبارتی آیا می بایستی که همیشه کارها را به روش او انجام بدهید وگرنه دلخور خواهد شد؟
آیا احساس می کنید که همسرتان مدام از شما انتقاد کرده و محاکمه تان می کند؟ آیا این احساس را دارید که او مدام شما را زیر نظر دارد؟
حد اقل در ظاهر و برخورد اول باید او را از نظر نیازی که در خود احساس می کند( کنترل گری) اقناع کنید و شاید سپس بتوانید با دلایلی نرم و ملایم نظر او را تغییر دهید.
اگر به هر یک از سؤالات فوق پاسخ مثبت دادید، این امکان وجود دارد که درگیر یک «معتاد به کنترل دیگران» باشید. یک «معتاد به کنترل» عملاً نقطه مقابل «قربانی» است.
در حالی که «قربانی» اغلب از اتخاذ هرگونه تصمیمی سرباز می زند، «معتاد به کنترل» می بایستی که تمامی تصمیمها را او اتخاذ کند. «قربانی» به دیگران چشم کمک و نجات دوخته است، در حالی که «معتاد به کنترل» تقریباً هرگز درخواست کمک نمی کند. از آنجا که به خود می گوید: «خود از عهده اش برخواهم آمد.» «قربانی» اغلب از شما توقع دارد که به او بگوئید چکار کند در حالی که این «معتاد به کنترل» است که برای شما تعیین تکلیف می کند.
بیشتر انسانها مایلند که کنترل زندگیشان را به دست داشته باشند و هنگامی که اوضاع از کنترل آنها خارج می شود، احساس خوبی ندارند. اما تفاوت در اینجاست که معتادین به کنترل باید که کنترل همه چیز با آنها باشد و هر کاری خواهند کرد تا که مبادا احساس کنند چیزی تحت تسلط و کنترل آنها نیست.
این الگوی خاص مشکلات جدی خاصی را در روابط سبب می شود که به قرار زیر می باشند:
معتادین به کنترل از لحاظ احساسی بسته بوده و به سادگی احساسات آسیب پذیری و عواطف خود را بروز نمی دهند.
معتادین به کنترل از اینکه بپذیرند به شما نیاز دارند، خوششان نمی آید.
معتادین به کنترل آنقدر به شما احتیاج دارند که می خواهند تمامی وقت شما را در کنترل خود داشته باشند. از اینرو حس مالکیت زیادی روی شما داشته و در ضمن بسیار حسود نیز می باشند.
معتادین به کنترل براحتی از دست شما و دیگران ناراحت شده و هنگامی که چیزی مطابق میل آنها نیست و یا هنگامی که احساس می کنند روی اوضاع و امور کنترل کافی ندارند، می رنجند و یا عصبانی می شوند.
#آيا_تو_گمشده_ام_هستي
#باربارا_دي_آنجليس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اغلب در جمع افرادی حضور داریم که با جملات به ظاهر امیدوارانه ی خود به ما آرامش می دهند. در حقیقت ما خودمان در جستجوی آرامش نیستیم بلکه هنگامی که با مشکلی مواجه می شویم، به افرادی پناه می بریم که می گویند: «تقصیر تو نیست!»
آنها ما را به اِشکال کار خود واقف نمیسازند، بلکه با این گونه جملات ما را فریب می دهند. حالا ما چرا باید خود را با شنیدن این جملات فریب دهیم؟ چرا نباید گاهی خود را مقصر بداینم و بر اساس آن در جست و جوی راهی باشیم که با مشکلاتمان «مقابله» کنیم؟!
#کتاب_دنبال_دلت_برو
#نویسنده_اندرو_متیوس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اغلب در جمع افرادی حضور داریم که با جملات به ظاهر امیدوارانه ی خود به ما آرامش می دهند. در حقیقت ما خودمان در جستجوی آرامش نیستیم بلکه هنگامی که با مشکلی مواجه می شویم، به افرادی پناه می بریم که می گویند: «تقصیر تو نیست!»
آنها ما را به اِشکال کار خود واقف نمیسازند، بلکه با این گونه جملات ما را فریب می دهند. حالا ما چرا باید خود را با شنیدن این جملات فریب دهیم؟ چرا نباید گاهی خود را مقصر بداینم و بر اساس آن در جست و جوی راهی باشیم که با مشکلاتمان «مقابله» کنیم؟!
#کتاب_دنبال_دلت_برو
#نویسنده_اندرو_متیوس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این دنیا همچون کوهی ست، هرگونه که آن را صدا بزنی او هم به همان شکل پاسخت را میدهد. اگر از دهانت سخنی خیر بیرون بیاید، انعکاس آن هم خیر است. اگر شر بگویی، انعکاس آن هم شر است.
از این جهت هرکس از تو بدگویی میکند، چهل شبانه روز درموردش به زیبایی بیاندیش! بعد از پایان چهل روز خواهی دید که همه چیز عوض خواهد شد! اگر قلب تو تغییر کند، دنیا تغییر خواهد کرد..
#الیف_شافاک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این دنیا همچون کوهی ست، هرگونه که آن را صدا بزنی او هم به همان شکل پاسخت را میدهد. اگر از دهانت سخنی خیر بیرون بیاید، انعکاس آن هم خیر است. اگر شر بگویی، انعکاس آن هم شر است.
از این جهت هرکس از تو بدگویی میکند، چهل شبانه روز درموردش به زیبایی بیاندیش! بعد از پایان چهل روز خواهی دید که همه چیز عوض خواهد شد! اگر قلب تو تغییر کند، دنیا تغییر خواهد کرد..
#الیف_شافاک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️ این دنیا همچون کوهی ست، هرگونه که آن را صدا بزنی او هم به همان شکل پاسخت را میدهد. اگر از دهانت سخنی خیر بیرون بیاید، انعکاس آن هم خیر است. اگر شر بگویی، انعکاس آن هم شر است. از این جهت هرکس از تو بدگویی میکند، چهل شبانه…
اين جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آيد نداها را صدا
مولانای جان
😍🌹
سوی ما آيد نداها را صدا
مولانای جان
😍🌹
Forwarded from شعرهای نیکو مظلومی
نیستی...
شهر بوی دلتنگی و آشوب دارد
شاعری که دست از دفترش کشیده
روزی هزار بار...
توبه می شکند
و به آغوش تو باز می گردد.
#نیکومظلومی
@NikooMazlumi
شهر بوی دلتنگی و آشوب دارد
شاعری که دست از دفترش کشیده
روزی هزار بار...
توبه می شکند
و به آغوش تو باز می گردد.
#نیکومظلومی
@NikooMazlumi
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#خالد_حسینی
خالد حسینی نویسنده افغانی الاصل ساکن امریکاست مهاجرتش به امریکا در سال 1976 یعنی قبل از حمله روس ها به افغانستان بوده است ودورانی که طالبان بر این کشور حاکم شده اند در زادگاهش ساکن نبوده ؛با این حال به خوبی توانسته رنجی را که بر مردم سرزمینش وارد شده با قلمی ساده وروان به تصویر بکشد. بادبادک باز اولین کتاب حسینی است داستان دوستی ها ؛دوستی بی ریای حسن هزاره ای در مقابل امیر،داستان انسان ها ورفتارهایشان ،داستان هزاره ایها وپشتون ها.
هزار خورشید تابان دومین کتاب نویسنده آمریکایی-افغانی خالد حسینی است که در سال 2007 به چاپ رسید و مانند کتاب اول همین نویسنده به فروش بالایی نیز دست یافت. حتی برای 15 هفته متوالی در صدر جدول فروش نیویورک تایمز قرار گرفت.
برخلاف بادبادک باز، که داستانی در مورد پدران و پسرها بود این کتاب درباره مادران و دخترهاست و روایت در هم تنیده زندگی چندین زن افغان را در زمان اشغال شوروی و حکومت طالبان تعریف میکند. گرچه رمان هزار خورشید تابان در قسمتهایی به شدت احساسات خواننده را برمیانگیزد و حس ترحم و دلسوزی او را برای افاغنه به ویژه زنان به دنبال میآورد، اما داستان با داشتن صحنههای خجالتآوری که گویا از یک فیلم درجه دوم آمریکایی برداشته شده است و خشونتی که زنان از خود نشان میدهند، برای گروههایی از خوانندگان که تحمل چنین موضوعاتی را ندارند خوشآیند نیست.
خالد حسینی شخصیتها را به سادگی افسانههای پریان ترسیم میکند و تلاش میکند همدردی خواننده را برای آنها و شرایطی که در آن گرفتار شدهاند مانند آداب و رسوم مذهبی، باورهای دست و پا گیر جامعه، سوءاستفاده از ازدواج و دولتهای سرکوبگر حاکم در کشور، به دست آورد. حسینی به وضوح میخواهد از شرایط زنان افغان برای ایجاد جذابیت در رمان بهره ببرد. اما باید به خاطر داشت که ترسیم چنین شخصیتهای زنی بدون خراب کردن چهره مردان امکانپذیر نیست. مردانی که حتی با وجود علاقه به زنان در این داستان، باز هم بدون ارادهاند، خشونت زیادی دارند و تسلیم خواستههای جسمانی خود میشوند و با اعمال بدون فکر خود وضعیت زنان داستان را باز هم بدتر میکنند. همه شخصیتهای رمان تنها یک بعد دارند یا خشناند یا افسردهاند و یا بسیار سرخوردهاند. گرچه که مهارت داستانگویی حسینی معمولا میتواند این نواقص بیشمار را بپوشاند و با نشان دادن زندگی روزمره مریم و لیلا، زندگی در کابل را قبل و در زمان طالبان، برای خواننده بازسازی نماید تا حس کنجکاوی در مورد زندگی مردم افغانستان، جای سوال در مورد کاراکترها و کلیت داستان را پر کند.
طنین کوهستان ددیگر کتاب حسینی داستان جدایی وفراق ناخواسته خواهر و برادری افغانیست وتلاش برادربزرگتر برای یافتن خواهرش. در جریان این تکاپو،در متن حوادث اجتماعی وسیاسی،یک داستان به شدت عاطفی روایت می شود. شخصیت کتاب یادآور خالد حسینی است یک پزشک مهاجر افغان.
باید توجه داشت که کتاب خالد حسینی فقط در آمریکا خواننده ندارد و هنوز هم این سوال پا برجاست که با ترسیم چنین شخصیتی از زنان، نویسنده چه کمکی به بهبود زندگی آنها در کشور افغانستان و حتی در کشورهای دیگری مانند ایران و پاکستان که پذیرای هزاران مهاجر افغان هستند کرده است؟ آیا نشان دادن مردم افغان با چنین شخصیتهایی حس سوءظن و بدبینی نسبت به این مردمان صبور و رنج کشیده را افزایش نمیدهد و زندگی پرتلاطم و سخت آنها را سختتر نمیکند؟ویا بالعکس تاثیر مثبتی خواهد داشت؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#خالد_حسینی
خالد حسینی نویسنده افغانی الاصل ساکن امریکاست مهاجرتش به امریکا در سال 1976 یعنی قبل از حمله روس ها به افغانستان بوده است ودورانی که طالبان بر این کشور حاکم شده اند در زادگاهش ساکن نبوده ؛با این حال به خوبی توانسته رنجی را که بر مردم سرزمینش وارد شده با قلمی ساده وروان به تصویر بکشد. بادبادک باز اولین کتاب حسینی است داستان دوستی ها ؛دوستی بی ریای حسن هزاره ای در مقابل امیر،داستان انسان ها ورفتارهایشان ،داستان هزاره ایها وپشتون ها.
هزار خورشید تابان دومین کتاب نویسنده آمریکایی-افغانی خالد حسینی است که در سال 2007 به چاپ رسید و مانند کتاب اول همین نویسنده به فروش بالایی نیز دست یافت. حتی برای 15 هفته متوالی در صدر جدول فروش نیویورک تایمز قرار گرفت.
برخلاف بادبادک باز، که داستانی در مورد پدران و پسرها بود این کتاب درباره مادران و دخترهاست و روایت در هم تنیده زندگی چندین زن افغان را در زمان اشغال شوروی و حکومت طالبان تعریف میکند. گرچه رمان هزار خورشید تابان در قسمتهایی به شدت احساسات خواننده را برمیانگیزد و حس ترحم و دلسوزی او را برای افاغنه به ویژه زنان به دنبال میآورد، اما داستان با داشتن صحنههای خجالتآوری که گویا از یک فیلم درجه دوم آمریکایی برداشته شده است و خشونتی که زنان از خود نشان میدهند، برای گروههایی از خوانندگان که تحمل چنین موضوعاتی را ندارند خوشآیند نیست.
خالد حسینی شخصیتها را به سادگی افسانههای پریان ترسیم میکند و تلاش میکند همدردی خواننده را برای آنها و شرایطی که در آن گرفتار شدهاند مانند آداب و رسوم مذهبی، باورهای دست و پا گیر جامعه، سوءاستفاده از ازدواج و دولتهای سرکوبگر حاکم در کشور، به دست آورد. حسینی به وضوح میخواهد از شرایط زنان افغان برای ایجاد جذابیت در رمان بهره ببرد. اما باید به خاطر داشت که ترسیم چنین شخصیتهای زنی بدون خراب کردن چهره مردان امکانپذیر نیست. مردانی که حتی با وجود علاقه به زنان در این داستان، باز هم بدون ارادهاند، خشونت زیادی دارند و تسلیم خواستههای جسمانی خود میشوند و با اعمال بدون فکر خود وضعیت زنان داستان را باز هم بدتر میکنند. همه شخصیتهای رمان تنها یک بعد دارند یا خشناند یا افسردهاند و یا بسیار سرخوردهاند. گرچه که مهارت داستانگویی حسینی معمولا میتواند این نواقص بیشمار را بپوشاند و با نشان دادن زندگی روزمره مریم و لیلا، زندگی در کابل را قبل و در زمان طالبان، برای خواننده بازسازی نماید تا حس کنجکاوی در مورد زندگی مردم افغانستان، جای سوال در مورد کاراکترها و کلیت داستان را پر کند.
طنین کوهستان ددیگر کتاب حسینی داستان جدایی وفراق ناخواسته خواهر و برادری افغانیست وتلاش برادربزرگتر برای یافتن خواهرش. در جریان این تکاپو،در متن حوادث اجتماعی وسیاسی،یک داستان به شدت عاطفی روایت می شود. شخصیت کتاب یادآور خالد حسینی است یک پزشک مهاجر افغان.
باید توجه داشت که کتاب خالد حسینی فقط در آمریکا خواننده ندارد و هنوز هم این سوال پا برجاست که با ترسیم چنین شخصیتی از زنان، نویسنده چه کمکی به بهبود زندگی آنها در کشور افغانستان و حتی در کشورهای دیگری مانند ایران و پاکستان که پذیرای هزاران مهاجر افغان هستند کرده است؟ آیا نشان دادن مردم افغان با چنین شخصیتهایی حس سوءظن و بدبینی نسبت به این مردمان صبور و رنج کشیده را افزایش نمیدهد و زندگی پرتلاطم و سخت آنها را سختتر نمیکند؟ویا بالعکس تاثیر مثبتی خواهد داشت؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ننه گفت: این را بدان ، همیشه آویزه گوشت باشد دخترم انگشت اتهام مردها ، درست مثل عقربه قطب نما که در همه حال رو به شمال می ایستد همیشه رو به زن ها نشانه می رود. همیشه این یادت باشد مریم.
#هزار_خورشید_تابان
#خالد_حسینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ننه گفت: این را بدان ، همیشه آویزه گوشت باشد دخترم انگشت اتهام مردها ، درست مثل عقربه قطب نما که در همه حال رو به شمال می ایستد همیشه رو به زن ها نشانه می رود. همیشه این یادت باشد مریم.
#هزار_خورشید_تابان
#خالد_حسینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
امروز بیست و یکم ژوئن، زادروز #ژان_پل_سارتر
سارتر، در کنار سيمون دوبووار و فیدل کاسترو. این تصویر مربوط به سال ١٩٦٠ می باشد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سارتر، در کنار سيمون دوبووار و فیدل کاسترو. این تصویر مربوط به سال ١٩٦٠ می باشد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ژان پل ساتر فیلسوف ، فیلمنامه نویس ، نمایش نامه نویس ، روزنامه نگار ، فعال سیاسی و نویسنده روشنفکر فرانسوی قرن بیستم بود . او از پیشگامان مکتب اگزیستانسیالیسم بود . ساتر کتابهای زیادی نوشت که جمله آنها میتوان به کتاب تاثیر گذار هستی و نیستی اشاره نمود
در سال 1964 سارتر شاهکاری را با عنوان "کلمات" منتشر کرد. این کتاب شرح زندگی او تا سن ده سالگی است که بیش از همه با اعترافات روسو مقایسه شده است. در همان سال و برای نگارش این کتاب، جایزه نوبل ادبی به سارتر تعلق گرفت ولی او از دریافت این جایزه خودداری کرد.
ژان پل سارتر تا پایان عمر خویش به عنوان یک فعال سیاسی از حقوق بشر حمایت کرد؛ از جمله در سال 1968 در تظاهرات گسترده پاریس شرکت نمود.
در سال 1970 وضعیت جسمانی سارتر که در تمام طول عمر به دلیل ابتلا به بیماری آب مروارید در دوران کودکی- با مشکلات بینایی دست و پنجه نرم میکرد- رو به وخامت گذاشت و در سال 1973 به طور کامل نابینا شد.
در نهایت در 15 آوریل سال 1980 به علت تورم ریه در بیمارستان بروسه پاریس درگذشت و خاکستر او در گورستان مون پارناس به خاک سپرده شد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ژان پل ساتر فیلسوف ، فیلمنامه نویس ، نمایش نامه نویس ، روزنامه نگار ، فعال سیاسی و نویسنده روشنفکر فرانسوی قرن بیستم بود . او از پیشگامان مکتب اگزیستانسیالیسم بود . ساتر کتابهای زیادی نوشت که جمله آنها میتوان به کتاب تاثیر گذار هستی و نیستی اشاره نمود
در سال 1964 سارتر شاهکاری را با عنوان "کلمات" منتشر کرد. این کتاب شرح زندگی او تا سن ده سالگی است که بیش از همه با اعترافات روسو مقایسه شده است. در همان سال و برای نگارش این کتاب، جایزه نوبل ادبی به سارتر تعلق گرفت ولی او از دریافت این جایزه خودداری کرد.
ژان پل سارتر تا پایان عمر خویش به عنوان یک فعال سیاسی از حقوق بشر حمایت کرد؛ از جمله در سال 1968 در تظاهرات گسترده پاریس شرکت نمود.
در سال 1970 وضعیت جسمانی سارتر که در تمام طول عمر به دلیل ابتلا به بیماری آب مروارید در دوران کودکی- با مشکلات بینایی دست و پنجه نرم میکرد- رو به وخامت گذاشت و در سال 1973 به طور کامل نابینا شد.
در نهایت در 15 آوریل سال 1980 به علت تورم ریه در بیمارستان بروسه پاریس درگذشت و خاکستر او در گورستان مون پارناس به خاک سپرده شد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«سادیسم دارای قدرتی جنونآسا و گستاخآمیز است به طوری که دیگری را خلع اسلحه میکند و در حالی که در صدد است از بدن دیگری یک آلت بی جان بسازد، حاضر نیست بدن خود را در اختیار لذت او بگذارد و از رنج کشیدن و پایکوبی معشوق لذتی را میبرد که عاشق از وصال معشوق بهرهمند میشود.».
.
«سادیسم به مفهوم کلی در تمام مدت عمل با آزادی میجنگد، یعنی در حالی که میخواهد آزادی را از دیگران بگیرد و او را به اسارت بکشد افراط در این اسارت کار را به جایی میرساند تا خودش را نیز نابود سازد.»
.
«مازوخیسم یک نوع کوشش و تلاش خستگی ناپذیر و تقریباً همیشگی است که سعی میکند خود را در برابر دیگری در حقیرترین وضع قرار دهد و از آن لذت ببرد.»
#ژان_پل_سارتر
#هستی_و_نیستی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«سادیسم دارای قدرتی جنونآسا و گستاخآمیز است به طوری که دیگری را خلع اسلحه میکند و در حالی که در صدد است از بدن دیگری یک آلت بی جان بسازد، حاضر نیست بدن خود را در اختیار لذت او بگذارد و از رنج کشیدن و پایکوبی معشوق لذتی را میبرد که عاشق از وصال معشوق بهرهمند میشود.».
.
«سادیسم به مفهوم کلی در تمام مدت عمل با آزادی میجنگد، یعنی در حالی که میخواهد آزادی را از دیگران بگیرد و او را به اسارت بکشد افراط در این اسارت کار را به جایی میرساند تا خودش را نیز نابود سازد.»
.
«مازوخیسم یک نوع کوشش و تلاش خستگی ناپذیر و تقریباً همیشگی است که سعی میکند خود را در برابر دیگری در حقیرترین وضع قرار دهد و از آن لذت ببرد.»
#ژان_پل_سارتر
#هستی_و_نیستی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
⚛ایا هر عقیدهای قابل احترام است ؟👇
گفته ی متداول "عقیده ی هر کس محترم است" معنایی جز این ندارد که هر کس حق دارد هر چه را میخواهد باور کند. ولی آیا این واقعا درست است ؟
آیا حد و مرزی برای آنچه که باور داریم نیست ؟
یا همانند اعمالمان برخی باورها غیراخلاقی اند ؟
بسیاری استدلال کرده اند که همانطور که ما وظیفه ی اخلاقی داریم که برخی کارهای خاص را انجام ندهیم، وظیفه اخلاقی داریم که از برخی باورهای خاص نیز دوری گزینیم. ریاضی دان برجسته دبليو کلیفورد میگوید: "باور داشتن چیزی بدون مدرک کافی، در هر حال، 👈 در هر جا و برای هر کس اشتباه است."👉 تامس هنری هاکسلی، زیست شناس معروف یکبار اظهار داشت: 👈"اشتباه است اگر کسی بگوید که از حقیقت عینی چیزی یقین دارد بدون آنکه مدرکی ارائه نماید که منطقا آن یقین را توجیه کند." 👉
در واقع، پیش افتادن باور از مدرک اشتباه است زیرا باورهای ما اعمالمان را هدایت میکنند و اگر باورهایمان اشتباه باشند اعمالمان به بیراهه میروند. باورهای ما باید با مدارک، شواهد و دلایل کافی هم راستا باشند و اگر چنین نکنیم دست به جنایتی سنگین زده ایم. 👈هرگاه به خود اجازه دهیم که بدون دلایل ارزشمند چیزی را باور کنیم، توانایی خویش را برای بررسی خویشتن دارانه، تردید آمیز، بی طرفانه و منصفانه ی مدرک، تضعیف کرده ایم. هنگامی که عادت باور کردن با دلایل بی ارزش ترویج شود و ریشه دواند، بلایی عظیم تر و گسترده تر بوقوع می پیوندد.
👈در واقع باور کردن مسولانه مهارتی است که تنها با تمرین مستمر میتواند کسب شود ...
📗 منبع: ( تئودور شیک و لوئیس ون ، چگونه به چیزهای عجیب بیندیشیم، اندیشیدن انتقادی برای دوران جدید، ترجمه رامین رامبد ، انتشارات مازیار، 1388، فصل 5 )
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
⚛ایا هر عقیدهای قابل احترام است ؟👇
گفته ی متداول "عقیده ی هر کس محترم است" معنایی جز این ندارد که هر کس حق دارد هر چه را میخواهد باور کند. ولی آیا این واقعا درست است ؟
آیا حد و مرزی برای آنچه که باور داریم نیست ؟
یا همانند اعمالمان برخی باورها غیراخلاقی اند ؟
بسیاری استدلال کرده اند که همانطور که ما وظیفه ی اخلاقی داریم که برخی کارهای خاص را انجام ندهیم، وظیفه اخلاقی داریم که از برخی باورهای خاص نیز دوری گزینیم. ریاضی دان برجسته دبليو کلیفورد میگوید: "باور داشتن چیزی بدون مدرک کافی، در هر حال، 👈 در هر جا و برای هر کس اشتباه است."👉 تامس هنری هاکسلی، زیست شناس معروف یکبار اظهار داشت: 👈"اشتباه است اگر کسی بگوید که از حقیقت عینی چیزی یقین دارد بدون آنکه مدرکی ارائه نماید که منطقا آن یقین را توجیه کند." 👉
در واقع، پیش افتادن باور از مدرک اشتباه است زیرا باورهای ما اعمالمان را هدایت میکنند و اگر باورهایمان اشتباه باشند اعمالمان به بیراهه میروند. باورهای ما باید با مدارک، شواهد و دلایل کافی هم راستا باشند و اگر چنین نکنیم دست به جنایتی سنگین زده ایم. 👈هرگاه به خود اجازه دهیم که بدون دلایل ارزشمند چیزی را باور کنیم، توانایی خویش را برای بررسی خویشتن دارانه، تردید آمیز، بی طرفانه و منصفانه ی مدرک، تضعیف کرده ایم. هنگامی که عادت باور کردن با دلایل بی ارزش ترویج شود و ریشه دواند، بلایی عظیم تر و گسترده تر بوقوع می پیوندد.
👈در واقع باور کردن مسولانه مهارتی است که تنها با تمرین مستمر میتواند کسب شود ...
📗 منبع: ( تئودور شیک و لوئیس ون ، چگونه به چیزهای عجیب بیندیشیم، اندیشیدن انتقادی برای دوران جدید، ترجمه رامین رامبد ، انتشارات مازیار، 1388، فصل 5 )
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
نق زدن " یا " نقد کردن "!
وظیفه روشنفکر، “ نقد نهادهای قدرت ” است.
یک اصل مهم که در طول تاریخ در عرض جغرافیا به اثبات رسیده ، این است که قدرت بدون نقد فساد می آورد.
اخلاقی ترین آدم ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، اگر به طور جدی با نظارت و نقد کنترل نشوند، دچار “خودشیفتگی” می شوند و پس از این به باتلاق “ ایدئوکراسی” فرو می غلتند ( یعنی “مذهب حافظ قدرت” ) و پس از آن هرچه بر دیگران مکروه و حرام است، بر “سلطان” مباح می گردد!
به همین دلیل در جامعه، روشنفکر نقد می کند و نقد می کند تا نهادهای قدرت “سالم” بمانند.
یکی از ویژگی هایی که روشنفکر را از “ روشنفکرنما ” یا همان “روشنفکر مآب” جدا می کند این است که روشنفکر مآب “نقد” نمی کند، بلکه “نق می زند”.
نقد کردن کار آسانی نیست.
شما برای نقد کردنِ مدیریتِ یک سیستم، لازم است تاریخچه و گردش کار این سیستم را بدانید، آمار و ارقام مربوط به این سیستم را مرور کنید و با فرآیند تجزیه و تحلیل اطلاعات آشنا باشید.
پس نقد کردن تخصص و مهارت و صرف وقت و انرژی می خواهد. اما شما می توانید راجع به هر چیزی نق بزنید بدون این که کمترین وقتی صرف مطالعه و پژوهش آن کرده باشید!
“نق زدن” یک فرایند “هیجان مدار” است. یعنی ما با نق زدن آرام تر می شویم، خشم و غم مان را با دیگران در میان می گذریم و “درد دل” می کنیم، اما “نقد کردن” یک فرایند “مسأله مدار” است، ما هنگام نقد ، خودمان را سبک نمی کنیم، بلکه مساله را “حلّاجی” و زیر و رو می کنیم.
“نق زدن” مخاطب تعریف شده ای ندارد، کافی است گوش مفت بیابی، آن وقت می توانی شروع به نق زدن کنی، ولی نقد کردن، مخاطب تعریف شده ای دارد. مخاطبِ روشنفکر پیش از همه، خود نهادهای قدرت اند و سپس کارشناسان، گروه های ذی نفع، رسانه ها و سایر نقدکنندگان.
نقد کردن علاوه بر نیاز به دانش و مهارت و صرف وقت و انرژی، نیاز به شهامت و شجاعت دارد، شجاعت پرداخت هزینه ! شما می توانید در هر مهمانی که می نشینید و هر تاکسی که سوار می شوید نق بزنید، کسی کاری به کار شما ندارد!
ولی اگر نقد خود را برای نهادهای قدرت و رسانه ها ارسال کنید، باید آمادگی پرداخت هزینه را هم داشته باشید؛ بنابرین یکی دیگر از ویژگی های روشنفکران که آن ها را از روشنفکرمآبان جدا می کند ،“ شجاعت ” است.
البته اینجا لازم است راجع به گروهی از روشنفکران توضیح دهم که کار سخت تری در پیش می گیرند و آن آگاه سازی توده های مردم است.
کسی که قرار است توده های مردم را آگاه نماید، از یک سو باید دارای دانش و مهارت نقد باشد و از سویی باید بتواند با زبان غیر تخصصی سخن بگوید.
این کار شبیه “بند بازی” است. اگر کمی تخصصی تر سخن بگوید، مخاطبانش سخنش را نمی فهمند و اگر کمی عوامانه تر سخن بگوید، به سرعت دچار “پوپولیسم” - عوام زدگی –می شود!
بسیاری از روشنفکران که به این قلمرو پا گذاشتند یا از این طرف یا از آن طرف فرو افتادند. با این حال این قلمرو پر خطر را نباید خالی گذاشت؛ چرا که با خالی گذاشتن این قلمرو، جا را برای “پوپولیست های واقعی” باز می کنیم، کسانی که به جای نوشتن کلمه “مار” ،شکل “مار” را طراحی می کنند.
ویژگی مهم روشنفکران این است که تشکّل و شبکه سازی می کنند، روشنفکر اهل انزوا و در خود فرورفتن نیست.
او از جامعه قهر نمی کند و ناامید نیز نمی شود؛ چرا که از ابتدا هم توقع تغییرات دراماتیک نداشته است. روشنفکرمآب ها ناامید و سرخورده اند.
شاید برخی از آن ها روشنفکرهایی بوده اند که توقع زیادی از مردم و جامعه داشته اند، آن ها به دنبال “اتوپیا” - مدینه فاضل – بوده اند و ناکام مانده اند.
روشنفکر به حرکت دائمی و پله پله اجتماع امیدوار است؛ بنابراین تماسش را با جامعه حفظ می کند و تیم و تشکّل می سازد. منظور از تشکل، محفل نیست، بلکه نهادهای مدنی است، نهادهای مدنی شناسنامه دار که به طور دائمی رشد می کنند و با جامعه ی بیرون از خود ارتباط برقرار می کنند، اثر می گذارند و اثر می پذیرند.
منبع: کتاب روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟
نویسنده: "ادوارد سعید " متفکر و منتقد فلسطینی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
نق زدن " یا " نقد کردن "!
وظیفه روشنفکر، “ نقد نهادهای قدرت ” است.
یک اصل مهم که در طول تاریخ در عرض جغرافیا به اثبات رسیده ، این است که قدرت بدون نقد فساد می آورد.
اخلاقی ترین آدم ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، اگر به طور جدی با نظارت و نقد کنترل نشوند، دچار “خودشیفتگی” می شوند و پس از این به باتلاق “ ایدئوکراسی” فرو می غلتند ( یعنی “مذهب حافظ قدرت” ) و پس از آن هرچه بر دیگران مکروه و حرام است، بر “سلطان” مباح می گردد!
به همین دلیل در جامعه، روشنفکر نقد می کند و نقد می کند تا نهادهای قدرت “سالم” بمانند.
یکی از ویژگی هایی که روشنفکر را از “ روشنفکرنما ” یا همان “روشنفکر مآب” جدا می کند این است که روشنفکر مآب “نقد” نمی کند، بلکه “نق می زند”.
نقد کردن کار آسانی نیست.
شما برای نقد کردنِ مدیریتِ یک سیستم، لازم است تاریخچه و گردش کار این سیستم را بدانید، آمار و ارقام مربوط به این سیستم را مرور کنید و با فرآیند تجزیه و تحلیل اطلاعات آشنا باشید.
پس نقد کردن تخصص و مهارت و صرف وقت و انرژی می خواهد. اما شما می توانید راجع به هر چیزی نق بزنید بدون این که کمترین وقتی صرف مطالعه و پژوهش آن کرده باشید!
“نق زدن” یک فرایند “هیجان مدار” است. یعنی ما با نق زدن آرام تر می شویم، خشم و غم مان را با دیگران در میان می گذریم و “درد دل” می کنیم، اما “نقد کردن” یک فرایند “مسأله مدار” است، ما هنگام نقد ، خودمان را سبک نمی کنیم، بلکه مساله را “حلّاجی” و زیر و رو می کنیم.
“نق زدن” مخاطب تعریف شده ای ندارد، کافی است گوش مفت بیابی، آن وقت می توانی شروع به نق زدن کنی، ولی نقد کردن، مخاطب تعریف شده ای دارد. مخاطبِ روشنفکر پیش از همه، خود نهادهای قدرت اند و سپس کارشناسان، گروه های ذی نفع، رسانه ها و سایر نقدکنندگان.
نقد کردن علاوه بر نیاز به دانش و مهارت و صرف وقت و انرژی، نیاز به شهامت و شجاعت دارد، شجاعت پرداخت هزینه ! شما می توانید در هر مهمانی که می نشینید و هر تاکسی که سوار می شوید نق بزنید، کسی کاری به کار شما ندارد!
ولی اگر نقد خود را برای نهادهای قدرت و رسانه ها ارسال کنید، باید آمادگی پرداخت هزینه را هم داشته باشید؛ بنابرین یکی دیگر از ویژگی های روشنفکران که آن ها را از روشنفکرمآبان جدا می کند ،“ شجاعت ” است.
البته اینجا لازم است راجع به گروهی از روشنفکران توضیح دهم که کار سخت تری در پیش می گیرند و آن آگاه سازی توده های مردم است.
کسی که قرار است توده های مردم را آگاه نماید، از یک سو باید دارای دانش و مهارت نقد باشد و از سویی باید بتواند با زبان غیر تخصصی سخن بگوید.
این کار شبیه “بند بازی” است. اگر کمی تخصصی تر سخن بگوید، مخاطبانش سخنش را نمی فهمند و اگر کمی عوامانه تر سخن بگوید، به سرعت دچار “پوپولیسم” - عوام زدگی –می شود!
بسیاری از روشنفکران که به این قلمرو پا گذاشتند یا از این طرف یا از آن طرف فرو افتادند. با این حال این قلمرو پر خطر را نباید خالی گذاشت؛ چرا که با خالی گذاشتن این قلمرو، جا را برای “پوپولیست های واقعی” باز می کنیم، کسانی که به جای نوشتن کلمه “مار” ،شکل “مار” را طراحی می کنند.
ویژگی مهم روشنفکران این است که تشکّل و شبکه سازی می کنند، روشنفکر اهل انزوا و در خود فرورفتن نیست.
او از جامعه قهر نمی کند و ناامید نیز نمی شود؛ چرا که از ابتدا هم توقع تغییرات دراماتیک نداشته است. روشنفکرمآب ها ناامید و سرخورده اند.
شاید برخی از آن ها روشنفکرهایی بوده اند که توقع زیادی از مردم و جامعه داشته اند، آن ها به دنبال “اتوپیا” - مدینه فاضل – بوده اند و ناکام مانده اند.
روشنفکر به حرکت دائمی و پله پله اجتماع امیدوار است؛ بنابراین تماسش را با جامعه حفظ می کند و تیم و تشکّل می سازد. منظور از تشکل، محفل نیست، بلکه نهادهای مدنی است، نهادهای مدنی شناسنامه دار که به طور دائمی رشد می کنند و با جامعه ی بیرون از خود ارتباط برقرار می کنند، اثر می گذارند و اثر می پذیرند.
منبع: کتاب روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟
نویسنده: "ادوارد سعید " متفکر و منتقد فلسطینی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith